زن ستیزی

انسان شناسی آسیب های روزمره

زن ستیزی

Misogyny= a hatred of women

misogyny-2

• زن‌ستیزی نوعی پدیدهٔ اجتماعی است که در آن زنان مورد تبعیض و یا تنفر واقع گردیده، و یا غیرقابل اعتماد دانسته می‌شوند.
• زن‌ستیزی در پیوند با خشونت علیه زنان است.
o آدرین ریچ، Adrienne Rich شاعر، منتقد و فمینیست آمریکایی ، زن‌ستیزی را «دشمنی و خشونت سازمان‌یافته،
نهادینه‌شده و شکل ِعادی به‌خود گرفته علیهٔ زنان» تعریف می‌کند.

• روان‌کاوان معتقدند ریشهٔ زن‌ستیزی (نفرت از زنان) در خشم اولیهٔ کودک نسبت به مادر است.
o جامعه وظیفهٔ پرورش کودک را تنها بر عهدهٔ زنان می‌گذارد.
o چودروف Nancy Chodorow نویسنده، روان‌کاو و جامعه‌شناس فمینیست آمریکایی، معتقد است مشارکت کامل مردان
در پرورش کودکان می‌تواند این ریشهٔ عمیق زن‌ستیزی را در جامعه درمان کند.

• زن‌ستیزی در جوامع گوناگون و در اقصی نقاط تاریخ مشاهده شده است.
o برخی حتی زن ستیزی را کهنه‌ترین نوع تبعیض در تاریخ بشری دانسته‌اند.

• زن‌ستیزی محدود به یک قوم و نژاد نمی‌شود، بلکه در تمام اقوام در تاریخ قابل مشاهده‌است.
بطور نمونه، ویلیام شکسپیر در اتللو، زن‌ستیزی را عجین با هویت ترک دانسته است،
و زنده به گور کردن دختران در فرهنگ و تاریخ برخی اقوام عرب نیز از این نمونه‌اند.

پیشینه در جوامع ایرانی

زن ستیزی در جوامع ایرانی و ادبیاتش سابقه‌های فراوانی دارد. مانند:

o واژه زن به عنوان دشنام به مردان: «مخنث به از مرد شمشیرزن که روز وغا سربتابد چو زن»
o در تربیت همسر: «چو زن راه بازار گیرد بزن وگرنه تو در خانه بنشین چو زن»
o تنوع طلبی افراطی مردان و شیء شدگی زنان: «زن نو کن ای خواجه هر نوبهار که تقویم پاری نیاید به کار»
o فردوسی از زبان رستم که نام آورترین چهرهٔ اسطوره‌ای در شاهنامه است می‌گوید:
«کسی کو بُوَد مهتر انجمن کفر بهتر او را ز فرمان زن»

زن ستیزی یکی از قدیمی ترین و شاید ریشه دار ترین آسیب های ذهنی در حیات انسانی است.
o این واژه در یونانی باستان از دو بخش به معنی «نفرت» (میزوس) و «زن» (ژینوس) ساخته شده است
و در خود گروهی از باورهای بسیار کهن را دارد که حاملان آنها عمدتاً مردان هستند،
اما به دلایل گوناگون (از جمله تحت تاثیر قرار گرفتن ایدئولوژی مردسالارنه) به بسیاری از زنان نیز سرایت کرده اند.

o این باور ها کلیشه هایی رایج را می سازند که به صورت گسترده ای در رفتارها و ذهنیت های روزمره انسان ها تاثیر می گذارند.
o باورهایی نظیر آنکه زنان «هوس باز»، «پر حرف»، «اغوا گر»، «کم هوش»، «کینه توز»، «حسود»، «زود باور»،
«احساساتی»، «کم طاقت»،«ضعیف»، «مکار» و… هستند.

• طرفداران برابری حقوق زن و مرد و دفاع از ستیز و خشونت علیه زنان (فمینیست ها) Feminism تا مدتهای زیادی از قرن نوزدهم تا امروز،
بر نکته ای تاکید داشتند که سیمون دوبووار Simone de Beauvoir ، فیلسوف و نویسنده فرانسوی در کتاب معروف خود
«جنس دوم» (1949) The Second Sex با جمله ای معروفی در تاریخ ثبت کرد:

«انسان زن به دنیا نمی آید، بلکه به زن تبدیل می شود» .

o این جمله دوبووار بدان معنی بود که «زن بودن» امری صرفاً بیولوژیک نیست، بلکه جامعه است که از زنان موجوداتی را می سازد
که ما با آنها در روابط اجتماعی و باورهایمان، روبرو هستیم.
o البته این سخن به خودی خود نادرست نیست، اما باید توجه داشت که جامعه از مردان بیولوژیک نیزموجوداتی فرهنگی می سازد
که ما می شناسیم و لزوماً با موجودیت فیزیکی آنها یکی نیست.
o هر دو گروه مشخصات یکسان ندارند، اما اغلب ناچارند خود را با آن مشخصات منطبق کنند وگرنه دچار ستیز اجتماعی می شوند.

thesecondsex

• اما مشکلی وجود دارد، زمانی است که این جمله خود را بر آن انطباق می دهد.
o فمینیست ها تا نیمه قرن نوزدهم و گروهی از آنها حتی تا امروز بدان باور دارند که در تاریخ حیات بشر
دوره ای (پیش از دوره کنونی که سلطه مردان غالب است) وجود داشته است که زنان در قدرت و مردان
زیر سلطه آنها بوه اند (مادرسالاری).
o در حالی که تمام تحقیقات باستان شناسی، کردار شناسی جانوری و انسان شناسی نشان می دهند که سلطه مردان بر زنان
نه حاصل دوره ای متاخر، بلکه به میلیون ها سال پیش بر می گردد.

o انسان شناس مشهور معتقد است که کلیشه های زن ستیز، نظیر آنچه در بالا آمد، از همان زمان (حدود 4 میلیون سال پیش)
که انسان شکل می گیرد و به دلیل تقسیم کار میان زنان (که بیشتر گرد آورنده و نگه دارنده خانه بوده اند) و مردان (که به شکار می رفتند)
به وجود آمده و در انسان ها درونی شده و خود را تا امروز به ما منتقل کرده اند.

o البته، طبعاً زنان بعد از انقلاب صنعتی و ورود به جامعه ، اشتغال و یافتن استقلال مالی، جنبش های خود را ابتدا برای برابری دستمزدها
و سپس آزادی های اجتماعی و سیاسی آغاز کردند.

• این جنبش ها از ابتدای قرن بیستم به ایران نیز رسید.
o هر چند نباید فراموش کرد که در تاریخ ایران، همواره زنان مشهوری به مثابه پیشتازان برابری مطرح بوده اند
و از دوره قاجار، تا دوره متاخر نمونه هایی چنین زنانی پیشتازی در تاریخ ایران درخشیده اند که به جنگ زن هراسی جامعه رفته اند.

o اما تنها با شکل گیری دولت مدرن از ابتدای قرن بیستم بود که زنان به صورتی گسترده در ایران توانستند بخشی از باورهای زن ستیزانه را کنار بزنند.
به ویژه پس از انقلاب اسلامی و ورود گسترده زنان به عرصه های اجتماعی و تحصیلی، موازنه جنسی و از همان جا روابط شناختی در جامعه ایران تغییر کرد.

o بدین معنا که از یک سو، ما زنانی هر چه بیشتر تحصیلکرده در همه رده های اجتماعی داریم که هر چند در سطح اشتغال پایینی (حدود ۱۳ در صد قرار داند)
اما حضور اجتماعی و فرهنگی آنها بسیار پر رنگ است.
o اما از سوی دیگر مردانی که هنوز به شدت زن ستیز (و در واقع زن هراس) هستند.
o این وحشت از زنان، تقریباً در همه عرصه های زندگی مردان ایرانی به چشم می خورد و خود را در قالب های زبانی و رفتاری نشان می دهد.

misogyny-1

• شاید یکی از بارز ترین اشکال این زن هراسی Gynophobia زبان آکنده از واژگان و ساختارهای توهین آمیز و زن ستیزباشد.
o «لطیفه» های جنسی که در کنار «لطیفه» های قومی، همواره یکی از دو گونه بسیار رایج ایران در میان به خصوص مردان بوده اند،
به صورتی آشکاری زن ستیزند، اما زبان مردانه خود به شکل فاجعه باری (زمانی که زنان حضورندارند) زبانی جنسیتی و زن ستیز است.

o این امر نظام شناختی مردان ایرانی را نیز تحت تاثیر قرار داده و با تاکیدی که بر سنت به مثابه منشا اخلاق می شود،
خود زنان را نیز دستکم در گروه بزرگی از آنها به این گفتمان زن ستیز پیوند داده است.

o هم از این رو، نه تنها آنچه به صورت کلیشه ای ضعف زنان به حساب می آمده است و اغلب به باور نادرست
به بدن «ضعیف» و عقل «ناقص» آنها ربط داده می شده است،
بسیاری از مشخصات دیگر همین بدن نظیر زیبایی نیز در ردیف مشخصاً تقابل نکوهش در آمده است،
زیرا مردان را به سوی زشتی در رفتار و ذهنیت می کشاند.

• از این رو، باید دانست که زن ستیزی که برای مقابله با آن نیاز به برنامه ریزی های دراز مدت از زمان کودکی
و در عین حال ایجاد برابری های اجتماعی و اقتصادی – سیاسی ولو از طریق مکانیسم ها دخالت در روند عادی جامعه وجود دارد،
سرچشمه بزرگترین هراس ها و زشتی ها و بدکرداری ها در زندگی انسان ها در زندگی روزمره معاصر است.

o خشونت به شکل گسترده ای پدیده ای مردانه و زن ستیزانه است و می تواند تا ابعاد غیر قابل تصوری پیش رفته
یک جامعه را به طور کامل نابود کند.

o هم از این رو نباید تعجب کرد که در میان شاخص های توسعه انسانی امروز شاخص توسعه،
موقعیت زنان در هر کشور بنابر سازمان ملل متحد، مهمترین شاخص به حساب می آید
و هر اندازه وضعیت زنان در کشوری بدتر و فشار و سرکوب و نابرابری نسبت به آنها بیشتر باشد،
ما با وضعیت فجیع تر و سطح پایین تری از توسعه یافتگی روبرو هستیم.