پیش داوری و تعصب

انسان شناسی آسیب های روزمره

پیش داوری و تعصب

پیش داوری 4

Prejudice, Fanaticism

• پیش داوری یا تعصب به پافشاریِ بدونِ دلیل و غیرِ قابلِ اثباتِ فلسفی یا تجربی گویند.

o ریشهٔ تعصب، عشق و علاقه کورکورانه به یک عقیده یا شخصی می‌باشد، که باعث می‌شود که انسان به راحتی حرف بی‌دلیل یا بدون دلایل کافی را نه تنها بپذیرد، بلکه بر روی آن پافشاری هم داشته باشد.

o نقطه مقابل تعصب، تنفر و کینه و … است که نفرت بی‌دلیل یا بدون دلایل کافی از عقیده یا شخصی است.

o تعصب از آنجا که یک معنای حسی دارد و مانند دیگر تعاریف معنایی کلمات دیگر از این دست بر پایه احساسات و بازخوردهای آن پیکره بندی می‌گردد. پس با تغییر فرد؛ جامعه و به تبع آن فرهنگ معنی و کاربرد آن تغییر خواهد کرد. پس به نظر می‌رسد که نتوان از آن به عنوان یک حکم قطعی استفاده بنیادی کرد. به همین خاطر است که هیچ‌گاه به عنوان معنای کلیدی صرف صراحتاً در قانون استفاده نگردیده و اصل جهان شمولی بر پایه آن تنظیم نگشته و این تعریف برای تمامی معانی که بر پایه احساسات بی اساس غیرقابل اثبات شکل گرفته صادق می‌باشد.

• تعصب یک باور یا رفتار است که با حرارت بی‌چون و چرا، به ویژه برای اهداف سیاسی یا دینی یا در برخی موارد ورزشی، یا با شور و شوق وسواسی برای تفریح یا سرگرمی انجام شود.

o فیلسوف جرج سانتایانا ۱۹۵۲-۱۸۶۳ George Santayana تعصب را اینچنین تعریف کرده‌است:  «تلاش خود را مضاعف‌کردن وقتی هدف را فراموش کرده‌اید».

o به باور وینستون چرچیل ۱۹۶۵-۱۸۷۴ Winston Churchill ، «متعصب کسی است که نمی‌تواند نظر خود را تغییر دهد یا موضوع را عوض کند».

o با هر دو تعریف، معتصب، استانداردهای بسیار سخت و سفت و آستانه تحمل پایین برای آرا و نظرهای مخالف دارد.

پیش داوری 2

o نیل پستمن ۲۰۰۳-۱۹۳۱ Neil Postman در کتاب صحبت دیوانه، صحبت احمقانه ۱۹۷۷ Crazy Talk, Stupid Talk می‌گوید: «کلید تمام باورهای متعصبانه این است که همگی خود-تاییدگر هستند. … برخی باورها متعصبانه‌اند، نه به خاطر اینکه لزوماً نادرست باشند، بلکه چون به طریقی اظهار می‌شوند که گویی هیچ وقت نادرستی آنها نمی‌تواند نشان داده شود.»

o رفتار یک تماشاچی یا یک طرفدار Fan که شور و شوق زیادی برای یک موضوع خاص دارد با رفتار یک معتصب که هنجارهای اجتماعی را نقض می‌کند متفاوت است. هرچند رفتار یک طرفدار ممکن است عجیب و غیرعادی به نظر بیاید، هنجارها را نقض نمی‌کند.

o یک فرد نوابیغ Crank نیز با متعصب تفاوت دارد. نوابیغ اصطلاح شوخی‌آمیزی است که در اصطلاح ریاضی‌کاران ایرانی به کسانی اطلاق می‌شود که سعی در حل مسئله‌های غیرممکن یا بسیار دشوار ریاضیات دارند. البته توجه این افراد به مسائل ممکن است باعث روشن شدن زاویه‌ای تازه تر از موضوع شود.

o فرد نوابیغ با خرافات عجیب باورهایی دارد که از نظر هنجارهای جامعه مضحک و یا احتمالاً غلط‌اند. مثل تخت‌بودن زمین. در طرف مقابل، باورهای یک فرد متعصب شاید در جامعه نرمال “تلقی” شوند، مثل علاقه به دین یا سیاست، با این تفاوت که مقیاس دخالت فرد، تعهد او به موضوع یا وسواسش به آن به شکل غیرطبیعی و نامتناسب هستند.

پیش داوری 1
• پیش داوری ها را باید بدون شک، اندیشه ها و قضاوت هایی سطحی دانست که یک اتفاق، یک واقعه و گاه حتی یک شایعه را چنان تعمیم می دهند که گروه بسیار بزرگی از افراد یا مسائل را در خود جای داده و بدل به حقیقتی مطلق و خدشه ناپذیر می شوند و از این طریق اندیشه و اندیشیدن را متوقف کرده و جای آن را به تعصب کورکورانه می دهند.

o از این رو، جای شگفتی نیست که بزرگترین دشمنان پیش داوری ها، هوشمند ترین اندیشمندان دوران روشنگری و عقلانیت زاییده از آن بوده اند.
o ژان ژاک روسو در «امیل» می گفت: «ترجیح می دهم آدمی متناقض باشم تا آدمی که پیش داوری بکند» .
o ویکتور هوگو بر آن بود که:  « حقیرترین آدم ها، عظیم ترین پیش داوری ها را دارند».

• پیش داوری ها در طول تاریخ با مفاهیمی چون کلیشه ها، پیوند خورده اند و دلیل به وجود آمدن آنها را دو گانه دانسته اند:

o از یک سو، تمایل به اطاعت فرد از جامعه، یعنی تمایلی ناخودآگاه که در فرد وجود دارد تا برای ساده کردن کار خود، همان حرفی را بزند و همان قضاوتی را درباره «دیگران» بکند که همه می کنند. و با این وسیله از درگیر شدن خود با روحیه عمومی و باورهایی که گاه نسل هایی پی در پی درباره این یا آن موضوع، وجود داشته اند پرهیز کند.

o دلیل دیگر پیش داوری ها نیز در آن است که انسان ها تمایلی ذاتی به «ساده سازی» روابط و واقعیت ها و مسائل زندگی خود دارند.  و به همین جهت، از کلیشه های تقلیل دهند برای تغییر واقعیت، استفاده می کنند تا به آنها کمک کنند با کمترین هزینه عقلانی، جهان بیرونی را برای خود قابل درک کنند.

پیش داوری 3

• کلود لوی استروس ۲۰۰۹-۱۹۰۸ Claude Lévi-Strauss ، انسان شناس فرانسوی و پدر مدرن این علم، نظریه ساختارگرایی خود را از همین برداشت نسبت به پیش داوری ابداع کرد :

اینکه انسان برای درک و گره گشایی از پیچیدگی و گوناگونی و معمای جهان اطرافش،

همه چیز را به دو گانه هایی مثل بالا و پایین، سیاه و سفید، شب و روز، و… تبدیل کرد،

و به این ترتیب به مغز خود امکان داد که هر چیزی را نسبت به چیز مخالفش، بفهمد

 و واقعاً درباره معنای آن چیز به اندیشیدن نپردازد:

چیزی سیاه است که سفید نباشد،

چیزی بلند است که کوتاه نباشد،

چیزی خوب است که بد نباشد و برعکس.

o انسان بدین ترتیب می تواند ذهن خود را از اندیشیدن به اینکه ممکن است چیزی نه سیاه باشد و نه سفید، اینکه ممکن است درون خوبی، سهمی از بدی هم باشد و یا برعکس، خلاص کند و چنین ذهنی بدون شک کمتر به خود زحمت خواهد داد،  اما نتیجه ای دردناکی نیز در انتظارش هست: اینکه با واقعیت هم خوانی ندارد و دیر یا زود در روبرو شدن با واقعیتی که در این دو گانه ها قرار نمی گیرد، ناتوان شده و به سوی افسردگی، جنون، خشونت یا آشفتگی و پریشان حالی می رود.

در نظام های اجتماعی

• در نظام های اجتماعی، پیش داوری ها از این نیز خطرناک تر هستند زیرا از دورن آنها است که بلاهت ها، حماقت ها، سطحی نگری ها و اشتباهات کوتاه و دراز مدت پدید می آیند و میتوانند تا نابودی کامل یک پهنه بزرگ مردمی، یک سرزمین، یک فرهنگ حتی قدرتمند و ریشه دار پیش روند:

o رژیم های بزرگ تمامیت خواه و استبدادی و ایدئولوژیک قرن بیستم، در نهایت چیزی نبودند جز پیش داوری هایی ابلهانه:
o از یک سو، این پیش داوری که می توان با قدرت اراده یک کشور عقب افتاده را به انقلاب کمونیستی کشید و از آن بهشت برینی ساخت (شوروی)  و از سوی دیگر این پیش داوری که نژاد آلمانی برترین نژاد جهان است و باید امپراتوری خود را برای هزاران سال بر پا کرده و همه مردم دنیا را زیر سلطه خود در بیاورد.

o نتیجه این پیش داوری ها را نیز می دانیم: آلمان زیر هزاران هزار تن بمب نابود شد و شوروی هنوز سی سال پس از سقوط کمونیسم، نتوانسته است کمر راست کند و کشوری درمانده و نگون بخت است.

o بسیاری از بزرگترین فجایع تاریخ بشر از جنگ ها، تنش های قومی، کشتارهای بی رحمانه، دیکتاتوری ها، فاصله گیری اقشار اجتماعی، ظلم ها و تبعیض ها، جز حاصل مشروعیت یافتن آنها از طریق پیش داوری ها نبوده است.

o پیش داوری هایی که بسیار در تاریخ شاهد بوده ایم، از آدم هایی ساده و متعارف جانیانی وحشی و بی رحم و شقاوتمند ساخته اند: نگاه کنیم به :
o سفید پوستانی که در ابتدای قرن به سادگی سیاهان را به دلیل پیش داوری هایشان به دار می آویختند.
o نازی هایی که به دلیل پیش داوری های نژادی شان، حتی به زنان و کودکان کوچک نیز رحم نمی کردند و آنها را شکنجه داده و می کشتند.
o همین امروز قدرت های بی رحمی را که با سوء استفاده از پیش داوری و سطحی نگری مردمانشان می توانند هزاران تن بمب بر سر مردمان بیگناه بریزند و فجیع ترین جنایات را مرتکب شوند.

در فرهنگ  ایرانی

• در فرهنگ خود ما نیز پیش داوری ها همچون همه فرهنگ ها وجود داشته و دارند:

o پیش داوری های نژاد پرستانه،
o پیش داوری های قومیت گرا،
o پیش داوری های مثبت نسبت به گذشته های طلایی و برتری ما نسبت به دیگران،
o پیش داوری های منفی نسبت به فرهنگ هایی که آنها را بدون دلیل مشخصی و یا با تعمیم دادن به این و آن دلیل جزئی، برای خودمان به دشمنانی ابدی تبدیل کرده ایم.

پیش داوری 5

وقتی خوب به زندگی روزمره مان بنگریم،

می بینیم که چگونه پیش داوری ها هستند که در اکثر موارد رفتارها و ذهنیت های ما را هدایت می کنند،

و در اکثر موارد به جای ما تصمیم می گیرند.

o عقلانیت به خرج دادن،
o عمیق شدن در مسائل،
o معتدل بودن،
o هوشمندانه رفتار کردن،
o دچار هیجان و عصبانیت نشدن،
o احترام گذاشتن به تفاوت ها،
o بردباری نشان دادن نسبت به دیگران،

• موارد بالا همواره کارهایی بسیار مشکل تر از آن هستند که بخواهیم خود را بهترین و بالاترین و بی نقص ترین آدم ها فرض کنیم.  اما در این «خود» ستایی، چیزی که مغفول واقع میشود، دقیقاً آن است که این «خود» ، یک خیال واهی بیش نیست، ما «خود» ی را محورِ به اصطلاح تصمیمات و نگرش ها و اندیشه هایمان قرار می دهیم که اغلب بسیار کم میشناسیم.

 پیش داوری در نهایت، سرابی بیش نیست که زندگی ما را در روزمرگی آن مسموم کرده و به نابودی می کشاند.

در نهایت اگر خوب بیاندیشیم، جایی که پیش داوری ها بیشترین ضربات را بر ما می زنند،

در هر لحظه از زندگی روزمره مان است.

جایی که ما نه آدم هایی در مقام تصمیم گیری های بزرگ،

بلکه در جایگاهی ساده قرار داریم که می توانیم

درباره همسایگان، نزدیکان، دوستان و سایر کسانی که به ما نزدیکند، قضاوت کنیم.

نابودی و سقوطِ اخلاقی از همین پیش داوری های کوچک آغاز می شود تا به بزرگترین جنایات ختم شود.

چگونه پیش داوری را مورد چالش قرار دهیم؟

o نزدیکی به سایر گروه ها در اجتماع غالباً منجر به تحمل و پذیرش نگرش ها و ارزش های آنان می شود.
o هر یک از ما مسئولیم با تعصب و پیش داوری مقابله کنیم و می توانیم نقش قابل ملاحظه ای را در کاهش سطوح تبعیض در جامعه ایفا کنیم.

• سوالات زیر می تواند دید ما را نسبت به ارزش ها و نگرش هایی که نسبت به دیگران داریم واقع بینانه تر سازد:

o آیا این نگرش یا ارزشگذاری ما صحیح است؟
o آیا به تمام حقایق مرتبط با آن دسترسی و آگاهی داریم؟
o آیا به جای در نظر گرفتن تصویر کامل، بر یک یا چند بعد منفی تمرکز کرده ایم؟
o آیا به شیوه ای نا عادلانه به این فرد یا گروه برچسب می زنیم؟

• بررسی نگرش ها و ارزش ها با استفاده از سوالات فوق، گام بلندی در جهت آگاهی از تعصبات و در نتیجه چالش با پیش داوری ها است.