بی حوصلگی

بی حوصله و بی حوصلگی

Boredom

دو تعریف از بی حوصلگی :

1- یک حالت ناخوشایند عاطفی و هیجانی است که در آن عدم علاقه و دشواریِ تمرکز بر فعالیت موجود مشهود است.

2- تجربه ای ناخوشایند که فرد می خواهد، اما قادر به درگیر شدن در فعالیتی اغنا کننده و لذت بخش نیست.

o       اگر شما در خیابان ها و کوچه های شهرتان قدمی بزنید مردم زیادی را می بینید که با بی حوصلگی به اطراف خود نگاه می کنند و حالتی عصبانی دارند. بسیاری به اشتباه این بی حوصلگی را افسردگی می خوانند، اما اینطور نیست، مردم ایران بی حوصله اند، نه افسرده.

سه تا دیازپام ۱۰ میلی را خیلی راحت با نصف لیوان آب بلعید. با تعجب نگاهش كردم . فقط ۱۸ سال داشت . گفتم : «سه تا قرص با هم زیاد نیست ؟» گفت : «نه تازه همین هم اثر نمی كند.» گفتم : «چرا چنین قرصهایی را می خوری ؟» گفت : «سرم درد می كند.» گفتم : مسكن های ضعیف تری هم هست . چرا از یك آرامبخش استفاده می كنی ؟» گفت :«مدتی پیش كه شبها خوابم نمی برد به دكتر مراجعه كردم ، اینها را داد. الان هم دیگر باید ۳ تا ۳ تا بخورم و گرنه جواب نمی دهد. قرص های ضعیف تری مثل استامینوفن و آكسار هم كه اصلا اثری نداره .»

دیگر اصلا فرق نمی كند دختر باشد یا پسر، پیر باشد یا جوان ، كافی است نگاهی به محتویات كیفشان بیاندازید یا سری به كشوهای اتاق یا قفسه های یخچال بزنید. تقریباً دیگر غیرممكن است كه اثری از انواع و اقسام مسكن ها و آرامبخش ها نیابید. در حالی كه كشورهای عرب همسایه حتی به همراه داشتن مسكن های خفیفی مثل استامینوفن را هم جرم محسوب میكنند و در صورت یافتن آنها در كیفتان به جرم قاچاق دستگیرتان می كنند.

با فاصله نه چندان زیاد داخل مرزهای ایران بزرگ و جوان ما، مصرف قرص های مسكن و آرامبخش به جزیی از زندگی روزمره بسیاری از افراد تبدیل شده است . ایران یكی از پرمصرف ترین كشورهای دنیا در زمینه انواع دارو است .

اما چرا؟ آیا مصرف این همه مسكن و آرامبخش لازم است ؟

o       از سوی دیگر شنیدن و به كار بردن اصطلاحاتی مانند «عصبی است » یا «دچار افسردگی شده » نیز به یكی از مكالمات همیشگی میان مردم تبدیل شده است . مطبوعات و رسانه ها نیز هر روز پر می شوند از آمارهای مختلف از افسردگی جوانان و مردم ایران ، شیوع اضطراب و افسردگی و وسواس و انواع بیماری های روحی دیگر.

o       بتازگی نیز اعلام كردند ۵۰ درصد مراجعه بیماران به پزشكان به علت بیماری های جسمی ناشی از فشارهای روانی و اضطراب است . دكتر مصطفی اقلیما رییس انجمن علمی مددكاران اجتماعی ایران، نظر متفاوتی دارد. او معتقد است غیرممكن است این تعداد از افراد جامعه دچار بیماری های مختلفی از جمله اضطراب و افسردگی باشند. او می گوید: «در ایران نیز مانند بسیاری دیگر از نقاط دنیا ۹۰ درصد افرادی كه به روانپزشك مراجعه می كنند راه را اشتباه رفته اند.» او معتقد است بیماری مردم ایران برخلاف آنچه رایج شده افسردگی نیست . مردم ایران دچار بی هدفی ، ناامیدی و بی حوصلگی شده اند.

بیماری یا مساله

 اقلیما می گوید: بیماری باید ریشه ارگانیك داشته باشد، در حالی كه مردم ما عموماً دچار چنین مشكلی نیستند. آنچه ایرانیان را به رخوت كشانده و آنها را به ظاهر افسرده می كند، مسائل مختلف است ، مسائلی كه ریشه ارگانیك یا شخصی ندارند، بلكه ناشی از شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و خانوادگی است . اگر دختر جوان شب ها دچار بی خوابی می شود به علت بیماری های عصبی نیست، بلكه به دلیل بیكاری و بی هدفی در زندگی است . امكان اشتغال كم است . امكان ادامه تحصیل محدود است . محدویت های عرفی و خانوادگی مانع از فعالیت های بسیاری می شوند. تفریحات زیادی برای آنها وجود ندارد و او مجبور است تمام روز خود را تنها سپری كند بدون آنكه هدف خاصی برای زندگی اش یا امیدی به آینده داشته باشد. جوانان دیگرمان نیز كم و بیش با همین مشكلات مواجهند. یا بیكارند یا شغلشان را بر اساس توانایی ها، استعدادها و علایقشان انتخاب نكرده اند، درآمد آنها تكافوی مخارجشان را نمی كند …

در چنین شرایطی است كه افراد اعتماد و امید خود را به آینده از دست می دهند و چون هدف ویژه یی ندارند، بالطبع برنامه ریزی خاصی نیز برای زندگی خود و پیشرفت به سوی كمال درنظر نمی گیرند. اولین نتیجه چنین شرایطی بی توجهی و بی حوصلگی است یا واكنش های عصبی تند و پرخاشجویانه .

مردی كه از عهده تامین مایحتاج زندگی خود برنمی آید و توان عملی كردن خواسته های كودكش را ندارد با هر حركت ممكن است دست به پرخاشگری و زدوخورد بزند. اما این افراد، افرادی افسرده و عصبی نیستند. چرا كه در صورت حل مشكلات و مسائلشان و ایجاد شرایط مطلوب تمام این علایم ناپدید خواهد شد. در نتیجه این افراد نیازمند درمان نیستند بلكه نیازمند ایجاد شرایط سالم و مطلوب زندگی هستند. به عنوان مثال می بینیم خبری در یكی از خبرگزاری های كشور منتشر می شود مبنی بر اینكه بودجه دانشكده های پزشكی را به منظور مبارزه با مواد مخدر افزایش داده اند. چرا ؟

كسانی كه اكنون دانشجوی رشته پزشكی هستند عمدتاً افراد بسیار باهوش و توانمندی هستند كه توانسته اند از سد كنكور گذشته و وارد این مرحله شدند. از سوی دیگر آنها قبل از ورود به این مرحله نه معتاد بوده اند و نه بیمار روانی . پس چرا آن قدر اعتیاد در میان آنها رشد می كند كه نیازمند بودجه جدید می شود؟ چه عواملی باعث به وجود آمدن این علت شده است ؟ درواقع باید دید معلول این علت چیست ؟

نگاهی به شرایط زندگی این دانشجویان بیاندازید. خواهید دید جوانی كه تا دیروز در میان خانواده با امكانات كافی و تحت مراقبت ها و محبت های پدر و مادر زندگی می كرده ، حالا مجبور است علاوه بر تحمل رنج دوری در خوابگاهی زندگی كند كه از حداقل امكانات زندگی بی بهره است . با انواع و اقسام فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها كنار بیاید وبرخوردهای ناشی از آن را تحمل كند و چندین سال از بهترین سال های زندگی اش و ساعاتی را كه نیازمند آرامش و آسایش بیشتر است در اتاقی سركند كه سهم او از فضای آن شاید حتی كمتر از یك متر باشد.

تحت چنین شرایطی است كه جوان دچار استرس و اضطراب شده و ممكن است به مواد مخدر پناه ببرد. در حالی كه اگر از ابتدا شرایط مطلوب تری را برایش فراهم می كردیم شاید هرگز دچار چنین بحران های روحی نمی شد و حتی اگر اكنون نیز شرایط بهتر را برایش فراهم كنیم در واقع معلول های این علت را نابود كنیم. او می تواند خیلی سریع به حالت طبیعی خود بازگشته و شاداب و سرزنده و فعال به زندگی و كارش ادامه دهد. بنابراین می توان گفت علت بروز این معلول در او نبوده، بلكه در محیط اطرافش وجود داشته. در نتیجه بروز حالت هایی مانند بی حوصلگی و بی هدفی و حتی گرایش او به مواد مخدر ناشی از یك بیماری نیست، بلكه معلول یك مساله اجتماعی یا اقتصادی است .

روش های غلط

o       شاید یكی از علت های به وجودآمدن افسردگی در افراد بویژه در سنین جوانی روش های غلط تربیتی یا آموزشی باشد. بارها دیده ایم كه جوانان بعد از گذراندن مراحل سخت كنكور و سعی و تلاش فراوان هنگامی كه وارد دانشگاه می شوند دچار ناامیدی شده و عمدتاً با افت تحصیلی مواجهند. چرا كه بیشتر آنان با توجه به تعاریفی كه شنیده اند و تصویری كه از دانشگاه برایشان ترسیم كرده ایم. انتظار دیدن فضایی كاملاً متضاد و متفاوت را ندارند. آنها معمولاً با دیدن فضایی متفاوت از تخیلات شان امید خود را از دست داده و با بی حوصلگی و بی هدفی تحصیل خود را ادامه می دهند. درحالی كه اگر از ابتدا تصویر منطقی و واقعی از فضای دانشگاه برای آنها ترسیم می شد، شاید آنها راحت تر با واقعیت كنار می آمدند یا حتی از ابتدا روش دیگری را برای زندگی خود انتخاب می كردند.

o       دختری را تصور كنید كه تاكنون در محیط امن خانواده پروش یافته، به دور از تمامی مشكلات، مفاسد و معضلات موجود در اجتماع . حال این دختر به سن ازدواج رسیده و وارد جامعه می شود. دختری كه تاكنون لای پنبه بزرگ شده است را ناگهان و بدون هیچ كمكی به درون جامعه یی پر از گرگ می اندازند. نتیجه چه می شود؟ دختر چشم و گوش بسته عاشق و وابسته مردی می شود كه شناخت چندانی نیز از او ندارد. اما ممكن است خیلی زود این رابطه با مشكل مواجه شود و به جدایی بیانجامد. حالا این دختر دچار سرخوردگی شده و با مراجعه به روانپزشكان به دامان آرامبخش ها پناه می برد.

o       آیا همه بیمارند؟ خیلی راحت است كه همه را بیمار فرض كنیم و مشكلات را از سرخود باز كنیم ، اما آیا واقعاً تمام این افرادی كه ما هر روز دور و بر خود می بینیم كه با بی حوصلگی كار می كنند و بی برنامه و بی هدف به زندگی شان ادامه می دهند، تمام این افرادی كه ممكن است با كوچكترین حركت از جا پریده و فریاد بكشند، افرادی عصبی ، افسرده و بیمار هستند؟ این در حالی است كه بسیاری از اقشار جامعه ما از حداقل بهداشت روانی برخوردار نیستند.

o       كارمند اداره دایماً باید نگرانی داشته باشد كه تا كی می تواند شغلش را حفظ كند و در صورت اخراج هیچ حق اظهار نظری ندارد. از سوی دیگر شاهد تبعیض ها و بی عدالتی های مكرر در محل كار خود است و معتقد است جایگاهش با توجه به توانایی ها و فعالیتی كه می كند عادلانه نیست و … طبیعی است كه چنین فردی تعادلش را از دست بدهد.

o       زنی كه در منزل توسط همسرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته و انواع تحقیرها و توهین ها را تحمل می كند، آیا می تواند به آینده امیدوار باشد یا با بی حوصلگی و باری به هر جهت به زندگی نگاه نكند. تحت چنین شرایطی كاملاً طبیعی است كه افراد دچار مشكل شوند و به روانپزشكان مراجعه كنند.

o       اما یك روانپزشك برای یافتن علت مشكلات پیش آمده برای این زن یا مرد چقدر تلاش می كند و بعد از چند دقیقه حرف زدن با مراجعه كننده به این نتیجه می رسد كه او دچار بیماری هایی مانند افسردگی است . متاسفانه بیشتر روانپزشكان ما بعد از ده دقیقه گوش دادن به گفته های مراجعه كنندگانشان با تجویز قرص های اعصاب و آرامبخش به سراغ مراجعه كننده بعدی می روند بدون آنكه به دنبال رفع مشكلات موجود و عوامل ایجاد حالت های آزار دهنده بروند. در حالی كه همین قرص ها و داروها تنها افراد را بی خیال تر می كند. و هر بار فرد مجبور است برای به دست آوردن این آرامش كذایی دوز دارو را بالاتر ببرد و هر روز به سمت بی خیالی كه پویایی و سرزندگی و شادابی را از او می گیرد بیشتر برود.

استرس و بی حوصلگی

o       بی حوصلگی با مساله دوپامین مرتبط است و لذا دوپامین اگر بالا برود بی حوصلگی از بین می رود و توجه و تمرکز افزایش می یابد.

وقتی استرس به شما وارد می شود شما ۴ گزینه دارید :

i          حرکت رفتاری به سمت مشکل  Behavioral Approach

ii         حرکت شناختی به سمت مشکل  Cognitive Approach

iii       رفتار اجتنابی  Behavioral Avoidance

iv      اجتناب شناختی Cognitive Avoidance

o       بهترین برخورد با استرس گزینه حرکت به سمت مشکل است، بخصوص با رویکرد رفتاری.

دانش آموزان را می توان به سه دسته تقسیم کرد :

1-     اجتناب کننده ها :

بیشترین میزان افت تحصیلی را دارند، سرکلاس ریاضی برای اینکه حوصله شان سر نرود با بغل دستی حرف می زنند و یا فکر و خیال می کنند.

2-     بازتعریف کننده ها :

حرکت شناختی به سمت مشکل دارند و بهترین نمرات تحصیلی را دارند. اینها توی دلشان می گویند ریاضیات برای کنکور مهم است و سعی می کنند به درس گوش کنند.

3-     حرکت رفتاری به سمت مشکل دارند : بیشتر جنبه غرزدن دارند و اینها هم نمرات خوب تحصیلی ندارند. به معلم شکایت می کنند که کلاسش جذاب نیست.

o       بی حوصلگی از بی توجهی به مولفه های محیط بوجود می آید.

بی حوصلگی در محیط کار

o       یک سوم کارمندان روزانه دو ساعت کارهای غیر مرتبط با کارشان انجام می دهند ، تا حوصله شان سر نرود. در دراز مدت دیگر به کار علاقمند نیستند.

o       هرچقدر ابتکار و مدیریت زمان فرد پایین تر باشد، بیشتر بی حوصله می شود.

o       افراد در بی حوصلگی در فعالیتی درگیر نمی شوند.

o       آیا ما اول بی حوصله می شویم و به واسطه آن نمی توانیم به محیط توجه کنیم؟ و یا چون نمی توانیم در محیط چیزی را پیدا کنیم بی حوصله می شویم؟ مطالعات نشان میدهد بیشتر به قسمت دوم مربوط می شود، یعنی چون نمی توانیم فعالیتی داشته باشیم، بی حوصله می شویم. ایراد افراد بی حوصله در خودشون هست. البته تا درصدی هم محیط در بی حوصلگی تاثیر دارد.

چرا برخی ها در محیط اطراف چیزی توجهشان را جلب نمی کند؟ یکی از گروه هایی که خیلی احساس بی حوصلگی می کنند بچه های ADHD هستند.

o       سه علامت در روان ما که ما را برای بی حوصلگی مستعدتر می کند عبارتند از

i          افرادی که توجهشان به محیط اطراف کم است.

ii         افرادی که رفتارهای تکانه ای دارند.

iii       افرادی که بیش فعالی دارند.

وقتی سه عامل بالا هست شما بیشتر احساس بی حوصلگی می کنید.  احساس بی حوصلگی و افسردگی و … احساس اولیه نیستند ، بلکه ثانوی بوده و ناشی از این هستند که مغز چقدر جمع و جور هست ، اگر می توانی کارها را سر موقع شروع و تموم کنی، احساس بی حوصلگی نخواهی داشت. وقتی فکر ما این ور و آن ور می رود خیلی با بی حوصلگی مرتبط است

جاری بودن Flow

o       نیاز محیط و مهارت و توانایی شما دو عامل مهم هستند:

i          وقتی نیاز محیط خیلی بالا و مهارت شما پایین باشد، شما احساس اضطراب می کنید

ii         وقتی نیاز محیط پایین و توانایی و مهارت شما هم پایین باشد، شما احساس بی تفاوتی می کنید

iii       زمانی که توانایی و مهارت شما بالا و نیاز محیط پایین باشد، شما احساس بی حوصلگی می کنید. مثل زمانی که شما می خواهید با یک بچه کوچک پینگ پنگ بازی کنید.

iv      وقتی توانایی شما بالاست و نیاز محیط هم بالاست، شما دچار حالت جاری بودن Flow می شوید و احساس خوشبختی می کنید و متوجه گذر زمان نمی شوید. حواست پرت نمی شود. وقتی توجه شما عمیق تر می شود و ذهن شما درگیرتر می شود و مسائل دشوارتری را حل می کند، حالت جاری بودن بیشتر می شود و زمان سریعتر می گذرد.

احساس درونی زمان Subjective Time

o       اگر مخلفات زیاد باشد، رو به جلو، گذر زمان را سریعتر احساس می کنید، ولی رو به عقب، گذر زمان طولانی تر به نظر می اید.  آنچه گذر زمان را برای ما مشخص میکند تعداد توجه و مخلفات و کارهایی هست که در واحد زمان انجام داده ایم… مثلاً اگر یک روز کارهای شادی بخش زیادی انجام دادیم، شب که با نگاه رو به جلو بررسی می کنیم، می بینیم چقدر زمان زود گذشت ، ولی اگر رو به عقب نگاه کنید، می بینید چقدر طولانی بود . برعکس اگر یک روز را با بیکاری به شب برسانید می گویید چقدر دیر گذشت و آخر شب می گویید چقدر امروز سریع گذشت.

o       اگر شما Flowهای مکرری را تجربه کنید، احساس خوشبختی بیشتری خواهید داشت.

o       آیا ما حوصله مان سر می رود و در نتیجه زمان را کند تر احساس می کنیم  یا چون زمان را کندتر احساس می کنیم حوصله مان سر می رود اینکه ما چگونه گذر زمان را حس می کنیم، حاصلضرب توانایی و مهارت ما در میزان پردازش ما است.

o       وقتی محیط جاری بودن کم است حواس پرتی Mind-wandering بیشتر می شود.   تمرکز حواس Mindfulness ، نقطه مقابل حواس پرتی است.

o       کدام مراکز مغزی حواس پرتی را ایجاد می کنند : کتاب Subjective Time فلسفه و روانشناسی و نوروساینس زمان، نوشته والتری آرستیلا و دن روید به این سوال بهتر و کاملتر جواب خواهند داد.

o       هردفعه که توجه شما به محیط، یک لحظه پرت و لغو شود، آنجا ساعت درونی شما یک ثانیه میاندازد و گذشت زمان به تعداد حواس پرتی های شما مرتبط هست.

o       وقتی شما می دانید توی فیلم چه خبره، بهتر می توانید روی فیلم تمرکز کنید. تقریباً ۴۰ درصد مردم لحظه ای که دارند یک کاری را انجام می دهند، فکرشان جای دیگه ای هست.

ذهنی که دارد اینور آنور می پرد ذهنی خوشحال نیست.

o       افزایش میزان خوشحالی مردم به ترتیب به عوامل زیر مرتبط است :

1- کسانی که حواس پرتی منفی دارند (خاطره بد)

2- کسانی که حواس پرتی خنثی دارند

3- کسانی که حواس پرتی خوشایند دارند (خاطره خوب)

4- کسانی که حواس پرتی ندارند.

o       چرا ما اینقدر حواس پرتی داریم : در حین رابطه جنسی کمترین میزان حواس پرتی و بیشترین میزان رضایت از زندگی مشاهده می شود.

o       یک عده ای معتقدند این حواس پرتی ارزش تکاملی و حیاتی برای موجودات زنده داشته است بخاطر اینکه مثلاً حیوانات در حین شکار کردن یک موجود دیگر خودشان مورد شکار واقع نشوند و بتوانند عوامل محیطی دیگر را هم در نظر بگیرند.

o       در حواس پرتی شما ماکزیمم خلاقیت ذهن را هم دارید.

o       وقتی ما دچار بی حوصلگی می شویم ذهن ما سرگردان می شود و حالت گشت و گذار را طی می کند.  برخی پژوهش ها می گویند ۴۰ درصد اوقات روز را ما در حال سرگردانی ذهن هستیم.

o       مخترع EG با توجه به سواد الکتریکی که داشت، تلاش می کند حرکت الکتریکی و امواج الکتریکی مغز را روی کاغذ ثبت کند. فروید مجاب شد که چیزی بنام تله پاتی وجود ندارد.

o       مخترع EG  متوجه شد در حالات مختلف امواج الکتریکی مغزمان متفاوت است.   DMN  یا Defult Mode Network در مغز ما شبکه ای دارد که اجزای آن سه دسته است.

o       امروزه نوروساینسها می گویند مغز ما نوسان می کند و برخی اوقات فکر ما توجه رو از محیط پس می گیرد و  DMN کنترل را در دست می گیرد و بصورت خلاص و سرگردان شروع به فعالیت می کند و مولفه های بیرونی دیگری هم ظاهر می شود مثل MRI و واکنش مردمک به نور  وقتی DMN فعال است، یعنی در حواس پرتی، خلاقیت بالاتر است.

o       خلاقیت با تست UUT سنجیده می شود، آزمون کاربردهای نامتعارف، مثلاً می پرسند آجر به غیر از ساختمان سازی چه کاربردهای دیگری دارد؟

o       حواس پرتی در کارهایی که خیلی انرژی روانی لازم ندارد ماکزیمم است و نسبت به زمانی که کاملاً بیکار هستیم و یا کار خیلی سنگینی انجام می دهیم، بیشتر است.

o       لذا توصیه می شود وقتی یک مسئله ای را نمی توانی حل کنیم، برویم سر یک کار دیگر که انرژی روانی کمی لازم دارد. بطوریکه برایمان حواس پرتی Mindwandring ایجاد شود و بعد دوباره برگردیم سر مسئله و این دفعه احتمال دارد بتوانیم حل کنیم.

o       تخیل آینده میراث DMN بوده و ما رو انسان می کند. در حالت حواس پرتی ناشی از بی حوصلگی، خلاقیت بالا می رود. وقتی فیلم نگاه می کنید هر دو سه دقیقه یکبار ذهنتان جای دیگری می رود.

o       مارسل پروست در رمان های خودش مسائل نوستالژیک کودکی را مطرح می کند و می گوید : یک سری بوها هستند که به محض شنیدنشان یک حس نوستالژی به شما می دهد و خاطرات کودکی را زنده می کند. این کتاب می گوید وقتی شما با بوی نوستالژیک و یا حس چشایی نوستالژیک مواجه می شوید،  یک هیجان خاص مثبتی در شما ایجاد می شود و بعد به تدریج طی چند روز خاطرات فراموش شده کودکی شما بسیج می شود و آن خاطره پررنگ تر می شود که معمولاً از خاطرات ۶ تا ۱۰ سالگی است. مواجه شدن با مسائل بصری، نوستالژیک شما رو به خاطرات ۱۱ تا ۲۰ سالگی می برد.

o       روانشناسی تقریباً تا اواخر قرن بیستم بیشتر معتقد بود که انسان ها از پشت هل داده می شوند و گذشته آنها باعث ساخته شدن آینده شان می شود. گذشته جهان، آینده در لحظه بعد را مشخص می کند.

o       از زمان انقلاب شناختی مشخص شد آنچه که ما را در زندگی جلو می برد فشار از پشت نیست ، بلکه تجسم آینده است و ایده آل های ساخته شده در ذهنمان، ما را می کشاند. 

o       انسان موفق اویی نیست که گذشته سالمتری داشته، بلکه اویی است که آینده مجازی سالمتری در ذهنش دارد.

o       توانایی فکر کردن فرضی، مثل اینکه اگر من خانه ام را بفروشم، چه می شود؟ انسان ها حرکات خودشان را بر اساس فکر کردن فرضی می سازند.

o       ذهن ما بیشترین زمان را صرف فرض کردن اهداف برای آینده می کند  و بعد دنبال آنها حرکت می کند. در چند پژوهش جالب مشخص شد که اگر از سر شما MRI بگیرند، وقتی که خاطرات مسافرت گذشته را مرور می کنید.  و این حالت را در مقایسه با زمانی که به آینده تصور و تخیل پردازی می شود قرار بدهید : در حالت اول در مقایسه با حالت دوم ، مراکز مغزی که این دو کار را می کنند خیلی به هم نزدیکند.

o       همونطور که ما گذشته رو به یاد می آوریم، آینده را هم تصور می کنیم.  بطور مثال کسی که مشکل فراموشی دارد، نمی تواند آینده را تصویر سازی کند. 

o       مغز انسان وقتی اوضاع خوب نیست می رود تو حالت خلاص، و برای آینده خیالبافی می کند و چون ماهیتش ساختار ندارد چیزهای عجیبی را تصور می کند.

o       مغزی که آینده نگری ندارد، قادر به ادامه دادن نیست و چیزی که انسان را میسازد قدرت تجسم آینده است.

o       شاید یک انسان موفق کسی است که حالات اضطراب و بی حوصلگی و جاری بودن،  هرسه را با ابعاد مختلف در طی روز تجربه می کند.

o       وقتی حوصله ات سر می رود، برخی اوقات مفید است، زیرا مغزت در حال خلاقیت است. وقتی تعداد انتخاب ها و گزینه ها زیاد می شود، میزان رضایتمندی و خوشبختی کمتر می شود. وقتی بچه تان حوصلش سر می رود، اگر گزینه ها بیشتر شود، حوصله اش بیشتر نمی شود.

o       سه گانه استرس و بی حوصلگی و پول تو جیبی زیاد، همبستگی زیادی با مصرف مواد مخدر در نوجوانان دارد.

ravanshenasinegaresh    آذرخش مکری

دکتر سلام