تنظیم هیجان

تنظیم هیجان

o       مکانیسم تنظیم هیجان در بیماریهای روانی مختل میشود.

رفتار و هیجان روی هم اثر دارند ؛

پس وقتی صحبت از تنظیم هیجان میکنیم، به نوعی صحبت از خویشتن داری هم هست و تنظیم رفتار هم تو دلش داره.

o       تنظیم هیجان با خودش مفاهیمی مثل:

i          تسلط بر خورد،

ii         کنترل خود،

iii       خویشتن داری

iv      تنظیم خود

را می آورد و به این مفاهیم در حالت سنتی اش اراده میگفتند.

o       در ابتدای قرن بیستم بسیاری از مشکلات روانی را ناشی از نداشتن اراده می دانستند.

ولی در سایکوپاتولوژی جدید این مفهوم وجود ندارد و به کار بردن این مفهوم اراده برای روانپزشکی تابو شده و قدرت اراده در روانپزشکی پاک شد.

o       تنظیم هیجان به نوعی همون اراده هست.

حال صحبت از این خواهد شد چرا «خود کنترلی» در بیماریهای روانی از دست فرد خارج میشود؟

تعریف هیجان

o       هیجان Emotion از چهار جز تشکیل شده است :

1- عامل : یک عامل شروع کننده که میتونه بیرونی و درونی باشه.

2- توجه: مسئله توجه در اون وجود دارد و باید روان بر اون توجه کنه.

3- تعبیر و تفسیر : تعبیری که روی اون توجه شکل میگیره.

مثلاً همینکه فرد رفتار غلط دیگران، مثل عصبانیتشون رو به بیماریشون ربط میده، نه به بد بودن نیتشون،

رفتارشون آروم تر میشه و بهتر هیجان خشمشون رو مدیریت میکنند.

4- پاسخ : به اون تعبیر و تفسیر پاسخ روانی مثل اضطراب و یا پاسخ فیزیولوژیک مثل افزایش ضربان قلب و یا پاسخ رفتاری داده میشه.

o       از یک بُعد دیگه میگن هیجان سه ویژگی داره :

1- با مسئله اهداف ارتباط داره، مثلاً من سعی دارم خوب درس بخوانم یکی میاد مزاحمم میشه

2- هیجان ها چند بُعدی هستند که میتونه احساس درونی مثل غم، یا رفتار مثل داد زدن، یا فیزیولوژیکی محیطی مثل لرزش دست،

 و یا فیزیولوژیکی مرکزی باشه، مثلاً خون رسانی به قسمتهایی از مغز زیاد شده و هورمان های خاصی ترشح میشوند

3- تغییرات هیجانی کاملاً غیر ارادی نیستند و شما میتونید کم و زیادش کنید.

یعنی سیستمی در مغز هست که میتونه اون رو تنظیمش کنه که به آن تنظیم هیجان میگوییم.

تعریف تنظیم هیجان

 

o       تنظیم هیجان عبارتست از تعدیل یا حفظ یک هیجان در راستای اهداف فرد…

یعنی من بتونم هیجانم رو در مواقعی که لازمه کم یا زیاد یا حفظش کنم.

o       پس تنظیم هیجان، حذف هیجان نیست.

اگر شما تنظیم هیجان نداشته باشید، در واقع بدتنظیمی هیجانی دارید.

مثل اختلال دو قطبی یا شخصیت ناپایدار که بصورت شدیدی با این مشکل در ارتباطند.

o       ژورنال ساینس که معتبرترین ژورنال علمی جهان است، در مورد آزمایشی را که روی پنجاه هزار نفر انجام شده بود،

 توضیح داده که برخی نتایج آن بصورت زیر بوده است :

a)     تنظیم هیجانی ارتباط عمیقی با احساس خوشبختی داره.

اونی که حواس پرتی نداره و داره به کارش در لحظه فکر میکنه، بهترین خلق و تنظیم هیجان و احساس رضایت از زندگی داره.

آدمهایی که میتونن در لحظه باشن و حتی به اتفاقات خوبی که براشون اتفاق افتاده فکر نکنند،

خوشبخت ترین آدمها بوده و تنظیم هیجانی دارند.

b)     بسیاری از تنظیمهای ما با خواب شبانه Reboot میشه .

خواب هیجان ما رو تنظیم میکنه و شما دیدید که وقتی حال و هیجان خیلی بدی دارین،

اگر بخوابید و صبح پاشید، میبینید که بسیاری از اون حال و هیجان بد ناپدید شده است.

o       ادمهایی که تنظیم هیجانی دارند موفق تر هستند و انطباق بهتری دارند و با محیط راحتتر کنار می آیند و خویشتن داری بیشتری دارند

اونایی که خلقشون خیلی تنظیم است چگونه این کارو میکنند ؟

c)     تنظیم هیجانی دارای ابعاد و لایه های زیادی است.

خیلی ها تصور میکنند تنظیم هیجانی فقط این است که سعی میکنم عصبانی نشم

سعی میکنم غمگین نباشم که این موضوع در واقع حذف جز آخر هیجان است (جلوگیری از پاسخ)

در حالیکه بیشتر عوامل هیجانی مثل کوه یخ در این زیر نهفته است که در سه جزِٔ قبلش گفته شد.

البته ۴ جز گفته شده در هیجان به ترتیب نیست بلکه همه با هم در ذهن می آیند.

d)     تاثیر محیط : مکانیسم های تنظیم هیجان هم توسط خود و هم دیگران بوجود می آیند.

خیلی ها عصبانی نمیشوند چون در محیط مناسبی هستند.

e)     بعضی مکانیسم ها برای جلوگیری از وقوع هیجان هستند Anticident Focus

و برخی برای این هستند که وقتی هیجان اومد تنظیمش کنند Response Focus.

f)       تنظیم هیجان فقط درونی نیست بلکه بیرونی هم هست.

نباید فکر کرد که در تنظیم هیجانی همه چیز از درون می آید ،

بلکه تنظیم هیجانی یک ارتباط متقابل من با محیط قبل و بعد از شکل گیری هیجان است .

مثل داستان ادیسه که خودش را بست تا بتونه از اغوای پری ها فرار کنه .

تنظیم هیجان فقط پاسخ دادن به یک هیجان شکل گرفته نیست و برخی اوقات قبل از بروز هیجان اتفاق می افتد.

بیشتر تنظیم هیجان ما قبل از وقوع هیجان و بصورت بیرونی است یعنی باید محیط بیرون را تغییر داد.

g)     تنظیم هیجان با حوزه هایی مثل تنظیم خود، مثل تنظیم هوس، و تنظیم تکانه،

 یا حوزه مکانیسم دفاعی یا تنظیم خلق و خو یا تنظیم نگرش ، همپوشانی Overlap داره.

o       اگر انسانها را در مقابل پاسخی که میدهند دسته بندی کنیم، یا موقت هستند و یا مزمن 

       Emotion هیجان حالتی موقتی و عامل بیرونی برجسته است

       Mood  حالتی موقتی است که عامل بیرونی خیلی برجسته نیست

یعنی اتفاقی هم نیفتاده و فعل و انفعالات درونی موجب آن میشوند

       Attitude نگرش وقتی است که یک حالت تکرار میشه و مزمن است و بیرونی برجسته است

o       سرشت یا خلق و خو زمانی است که اون حالت مزمن است و خیلی هم عامل بیرونی برجسته ندارد

آزمایش والتر میشل در ۱۹۷۲

o       چند تا مارش ملو جلوی بچه میگذارند و میگویند اگر بتونی اینو نخوری بهت جایزه می دهیم.

والتر میشل متوجه شد کودکان تفاوت دارند.

چند تا نکته متوجه شدند:

o       اونایی که مارش ملو رو نمیخوردند و بهش نگاه میکردند، دو تا کار میکردند که بقیه نمی کردند

1- حواس خودشونو به چیز دیگه پرت می کردند، مثلاً شعر میخوندند. توانایی حواس پرتی Distraction دارند

2- موضوع رو باز تعبیر و یا باز تفسیر میکردند Reappraisal

مثلاً میگفتند که داشتیم فکر میکردیم این چقدر شبیه فلان اسباب بازی یا فلان آدمک هست

و به عبارتی این را خوراکی نمی دیدند، یعنی با خودشون تصور میکردند این خوراکی نیست بلکه یک قلعه است

o       کودکانی که قدرت باز تفسیر و یا بازتعبیر و همچنین توانایی حواس پرتی دارند، بهتر میتونستند هیجانشون رو تنظیم کنند. 

اونچه که آدمها رو در تنظیم هیجان متفاوت میکنه، تلاششون نیست،

بلکه قدرت حواس پرتی و یا تعبیر و تفسیری است که روی وقایع میگذارند.

o       سی سال بعد والتر میشل نمونه ها رو دوباره ارزیابی کرد و متوجه شد کودکانی که مارش ملو رو نخورده بودند

نسبت به مابقی کودکان موفق تر بودند.

لذا همبستگی موفقیت اجتماعی رو با تنظیم هیجانی و خویشتن داری دیدند.

o       کسایی که توانایی فریب دادن و دروغ گفتن دارند، توانایی تنظیم هیجانی بیشتری دارند.

o       وقتی تکامل تنظیم هیجانی رو در انسان دیدند متوجه شدند :

i          تنظیم هیجانی در ابتدا در جریان رشد توسط دیگران است و بعد درونی میشوند.

مثلاً بچه ها رو مادر ساکت میکند

ii         کودکان در ابتدای رشد برای تنظیم هیجان محیط رو تغییر می دهند

مثلاً اگر میترسند اتاق رو عوض میکنند، اما در مراحل بعدی تعبیر و توجهشون رو تغییر میدهند.

iii       با افزایش سن ، مکانیسمهاشون تنوع پیدا میکنند

مثلاً هم محیط رو عوض میکنند هم تعبیر و تفسیرشونو عوض میکنند

هم بیرونی عمل میکنند و هم درونی و هم توجهشونو تغییر بدهند

iv      برای هر هیجانی مکانیسم خاص خودشونو بکار میبرند که با فرهنگشون هم سازگار است. 

o       در سنین ۲۰ سالگی میزانی که افراد هم Suppress یعنی «مهار» و هم «بازتعبیر» Reappraisal میکنند، یک اندازه است.

ولی در شصت سالگی، منع پاسخ کمتر و باز تعبیر بیشتر میشه.

o       تنظیم هیجانی در طول رشد شکل میگیره و تا هفتاد و هشتاد سالگی ادامه پیدا میکنه.

v        اختلال تنظیم هیجانی در هفتاد و پنج درصد بیماران وجود داره.

بیماریهای خلقی و اختلالات شخصیتی بخصوص کلاس B و معتادان و ADHD ها و خودکشی کننده ها 

و افراد با اختلالات خوردن و اختلال کنترل تکانه و غیره نیز وجود دارد.

مقایسه مکانیسم مهار و سرکوب Thought Suppression  با مکانیسم باز تعبیر Cognitive Reappraisal

o       کنترل هیجان به دو بخش شکل گرفته :

i          یکی قبل از اینکه بوجود بیاد

ii         یکی بعد از بوجود آمدن

o       برای اینکه از بوجود آمدنش جلوگیری کنیم باید به مقدار زیادی از بازتعبیر استفاده کنیم.

بهتر است از قبل از بوجود آمدن هیجان از روشهای پیشگیری استفاده کنیم

و همچنین بعد از بوجود آمدن، از بازتعبیر استفاده کنیم تا منع یا مهار.

o       به همین دلیل پیرمردها خِرَدشون بیشتر است چون از مکانیسم باز تفسیر بیشتر استفاده میکنند.

o       وقتی شما یک هیجان رو مهار و سرکوب Suppress می کنید، فشار به سیستمهای مغزی می آید

و آزاد نیست تا کارهای دیگه ای انجام بده و در نتیجه قدرت حافظه ات کم میشود.

o       وقتی شما از مکانیسم باز تعبیر استفاده می کنید، نسبت به حالت مهار تغییرات فیزیولوژیک کمتری مثل ضربان قلب پیدا میکنید. 

o       کودکانی که میتونن فیلم ترسناک ببینند باز تعبیر بهتری از فیلم دارند.

لذا مکانیسم بازتعبیر نسبت به مهار برتری دارد.

o       هرقدر شما هیجانتون رو بیشتر مهار کنید، خلق منفی افزایش و خُلق مثبت کاهش پیدا میکنه.

o       مکانیسم مهار، رابطه منفی با نزدیکی اجتماعی و رضایت از زندگی و قدرت حافظه دارد.

o       با مختل شدن مکانیسم مهار، هیجان با شدت مضاعف برمیگردد Rebound.

آنهایی که خُلقشون رو با مکانیسم مهار تنظیم میکنند،

تا مدت کمی این کار ادامه یافته ولی در نهایت این مکانیسم مختل شده و هیجان با شدت بیشتری بر می گردد.

مثلاً مرتب به خودت میگی غمگین نباش، ولی در نهایت بعد از مدتی فنر در میره و خُلق بد با شدت بیشتری برمیگردد.

o       آدمهایی که میخوان خودکشی کنند، چند روزی با خودشون حرف می زنند که نباید این کارو بکنند ولی یکدفعه این کارو میکنند.

o       در مداخلات درمانی توصیه میشه بجای مهار هیجان آن را باز تعبیر کنند.

تخلیه خود  Ego Depletion

o       فعالیتهایی که برای مغز ما بسیار ارزشمندند و در مغز آدمهای موفق زیاد دیده میشود :

i          استمرار در کار و تلاش

ii         کنترل هوس و خویشتن داری

iii       انجام امور ناخوشایند ولی مفید – تقابل لذت آنی با عقل

iv      دوری از قضاوتهای شتابزده 

v        انتخاب فعال در مقابل انتخاب منفعل

o       چرا این فعالیتها در افراد و زمانهای مختلف متفاوت است؟

آزمایش هایی است که این فاکتورها را می سنجند.

o       مهار هوس انرژی بر است و لذا قدرت لوب فرونتال افت میکنه.

منابعی در مغز که این کارهای جذاب رو انجام میده محدود است و اگر یک جا خرابش کنی در بقیه حوزه ها افت میبینی

و اسم این افت را تخلیه خود گذاشتند.

o       عنصری که مغز رو خسته میکنه، اجازه انتخاب کردن است

و بسیار برای لوب فرونتال انرژی بر است.

سخنرانی برخلاف میل و استقامت در حل معما

o       کار ناخوشایند اما مفید برای مغز انرژی بر هست.

اراده آزاد برای مغز انرژی بر است زیرا باید انتخاب کنی.

هرچه انتخابها بالاتر میره رضایت از زندگی پایین میاد.

وقتی منابع روانیت محدود است میتونه کلی از خویشتنداری و قدرت لوب فرونتال شما رو پایین بیاره.

تظاهر کردن به یک خُلق دیگر انرژی بر است. مثلاً وانمود کنی خوشحالی در حالیکه غمگینی

o       وقتی شما یک عمل تکانه ای رو انجام میدین،

آیا در اون لحظه خودتون نخواستین خودتونو کنترل کنید یا میخواستین ولی نمیتونستین.

o       مجوز گناه :

حالا که من سختی کشیدم حقمه که اشتباه کنم License to Sin

o       اگر باور داری ارادت قویه، تخلیه روانی نمیشی…

اونایی که باور دارن منابع مغزشون محدوده نسبت به کسایی که تصور میکنند منابع مغزیشون نامحدود است زودتر تخلیه میشوند.

o       تلقین محیط :

مسئله خویشتن داری و اراده به شدت وابسته به انگیزه دادن بیرونی است،

 یعنی اگر دیگران تشویق کنند در افزایش کمیت آن بسیار موثر خواهد بود.

 لذا مقدار زیادی از قدرت خویشتن داری ما وابسته به بازخورد محیط است.

انگ زدن به آدمها و گذاشتن تشخیص روانشناسی روی آدمها به شدت روی ارادشون تاثیر میزاره.

پیش بینی هیجانی   Affective Forecasting

o       دنیل گیلبرت Daniel Gilbert  در این زمینه بسیار کار کرده است.

i          تنظیم هیجان ،

ii         شناخت هیجان

iii       پیش بینی هیجان

سه چیز متفاوت است.

o       مطالعات نشون داده اکثر پیش بینی های عاطفی یا هیجانی ما بسیار به خطا می روند.

مثلاً تصور میکنید اگر با فلان فرد ازدواج کنید خوشبخت خواهید بود، ولی بعد از ازدواج می بینید که اینطور نشد.

1- انسانها بصورت بنیادین دارای این خطا هستند که تصور میکنند، هیجان فعلیشون پایدار و ابدی خواهد بود :

چه هیجان منفی، چه هیجان مثبت، و همچنین دوامش رو خیلی بیشتر از اونی که در واقع هست میبینند.

مثلاً اگر الآن غمگین هستند تصور میکنند این حالت برای همیشه در آنها خواهد بود. Durabilty Bias

o       بیشترین خطای انسانها در برآورد طول عمر یک هیجان است.

2- هرچقدر شما قدرت بازتعبیر بیشتری داشته باشید، هیجانات منفی تون کمتر دوام میاره.

3- مشاهده دیگران که اون هیجان و دوره رو پشت سر گذاشته اند، به سرعت به تنظیم هیجان در فرد کمک میکند.

به همین دلیل گروه های خودیاری بسیار مفید خواهد بود.

o       نه تنها ما در پیش بینی عاطفی آینده دچار مشکل هستیم، بلکه در برآورد عاطفی گذشته هم دچار اشتباه میشویم…

اون چیزی که ما یادمونه با اون چیزی که تجربه کردیم یک شکاف عمیق بینشون وجود داره.

خیلی از مردم گذشته رو بازسازی میکنند.

هرچه زمان به عقب تر برود فرد تفسیر غیر واقعی تری از گذشته  خواهد داد.

o       وقتی میخوایم گذشته رو به یاد بیاریم معمولاً دوتا چیز خیلی تاثیر دارند،

یکی بهترین و بالاترین تجربه هیجانی، و یکی بدترین و پایین ترین تجربه هیجانی.

خُلق به عنوان اطلاعات  Affect as Information

o       تا چندی پیش نظریه پردازانِ تنظیمِ هیجان به اشتباه میگفتند:

هرچقدر شما هیجان کمتری رو تجربه کنید و هیجان کمتری وارد شناختت بشه شما انسان سالمتری هستین،

یعنی انسان سالم انسانی است که هیجانات خودشو کنترل میکنه..

o       اما امروزه میگویند هیجان همیشه بد نیست و برخی اوقات بسیار در تصمیم گیری اهمیت داره.

اگر انسانها در هنگام تصمیم گیری هیجانات بیشتری رو تجربه میکنند، لزوماً انسانهای معیوب تری نیستند

به شرط اینکه هیجانات خودشونو خوب بشناسند و تحت تاثیر هیجانات قرار نگیرند…

لذا آدم سالم آدم بی هیجان نیست، بلکه آدمی است که هیجانات خودشو بشناسه و بتونه تخمین درستی از طول عمر هیجانش داشته باشه. 

o       هیجان را از سه نظر میتوان اندازه گرفت:

1- شدت Intensity: برخی هیجان زیادی رو تجربه میکنند برخی کمتر. 

2- توجه : برخی به هیجانهاشون توجه میکنند برخی توجهی ندارند.

3- شناخت و وضوح : برخی هیجانشونو خوب میشناسند و برخی شناختی درباره هیجانشون ندارند.

o       ما ۴ دسته آدم دارم :

1- داغ و گرم Hot: هیجانات رو با شدت بالا تجربه میکنه و خوب میشناسه و بهش توجه میکنه

2- سرد و منجمد  Cool: هیجان رو کم تجربه میکنه و براش اهمیتی نداره و شناختی هم دربارشون ندارند

3- گوشه گیر  Withdrawn: هیجان رو خیلی تجربه نمیکنند ولی هیجاناتشونو میشناسند و وضوح خوبی دارند

4- تسلیم هیجان Overwhelm: آدمهایی که هیجان رو نسبتاً زیاد تجربه میکنند ، ولی شناختی درباره هیجاناتشون ندارند

اجزا هوش هیجانی

o       عناصری که در هوش هیجانی دیده میشود :

i          ادراک هیجان (نه تجربه هیجان ) یعنی من بتونم هیجانم رو حس کنم

ii         بتونم هیجان خودم رو با فکر و ذهنم تلفیق کنم

iii       بتونم هیجانم رو بفهمم و بدونم هیجانم برای چی هست و از کجا آمده است

iv      بتونم هیجانم رو مدیریتش کنم

v        هیجان خودم رو بشناسم و برایم وضوح داشته باشه

o       نظریه تنظیم هیجانی ارتباط نزدیکی با هوش هیجانی دارد.

o       ما یک کانونهایی در مغز داریم که هیجانات ( مثل ترس، خشم، نفرت، عشق، محبت، هوس ) در اونها شکل میگیرد

 در مناطقی از سیستم لیمبیک مثل هیپوتالاموس، آمیگدال،اینسولا، ونترال استریاتوم

o       پس هیجانات در سیستم لیمبیک شکل میگیرد و لوب فرونتال آن را میشناسه و مدیریت و کنترل میکنه.

در لوب فرونتال هیجانات پردازش مقایسه و تنظیم و مهار میشوند.

سیستم لیمبیک مراکز پاداش و هیجان هستند.

o       سیستم لوب فرونتال با سیستم لیمبیک در یک تعادل نسبی با هم هستند

و یک حالت الاکلنگی دارند و نتیجه این تعادل تنظیم صحیح هیجانی است.

o       اگر ما به هوسها و هیجانات خود مسلطیم، لزوماً ارادمون قوی نیست، بلکه ممکن است هیجانمون ضعیف باشه.

o       چه چیزایی باعث میشه لوب پیشانی ضعیف میشه و این تعادل به نفع سیستم لیمبیک تموم بشه :

i          تخلیه روانی

ii         باور به محدود بودن قدرت اراده

iii       تلقین محیط

iv      انتخابهای مکرر

v        البته برخی اوقات هیجانات بیش از حد زیادند

vi      وقتی قند خون افت میکنه لوب پیشانی ضعیف میشه و میل و هوس و تکانه بالا میره

و ما رفتارهای تکانه ای Impulsive از خودمون نشون می دهیم و هیجانمون عنان گسیخته میشه.

منبع:

ravanshenasinegaresh

<

p dir=”rtl” style=”text-align: right;”>