رها شدگی وطرد شدن-اضطراب جدایی

احساس رها شدگی عاطفی

رها شدگی عاطفی، یک احساسِ نامطلوبِ عاطفی-روانی است.

احساسِ ناخواستنی بودن، نادیده گرفته شدن، ناامنی، و یا دور انداخته شدگی است.

 

فردی با احساس تجربه رها شدگی عاطفی: احساس از دست دادن، خسران و زیان،  قطع شدن از یک منبع حیاتی، چه به طور ناگهانی، و چه از طریق یک فرایند فرسایشی، میکند.

در تعریف سنتیِ رها شدگی، قطع پیوند یک طرفه است. یعنی، شکستن ارتباط بدون انتخاب و نظر فرد. یعنی احساس طرد شدگی.

احساس طرد شدگی، جزء مهمی از احساس رها شدگی عاطفی است، و باعث اثرات بیولوژیکی، و فعال سازی مراکز فیزیکی حس درد در مغز شده، و می تواند اثرات دایمی بر سیستم هشدار دهنده مغز بگذارد.

 

رها شدگی

 

اضطراب جدایی

اضطراب جدایی، یک منشا احساس رها شدگی عاطفی است، و به عنوان یک منبع اصلی پریشانی و اختلال عملکرد انسان شناخته شده است.

مواجهه با تهدید قطع ارتباط با یک دلبسته مهم، واکنش ترس و استرس جدایی یا اضطراب جدایی را بهمراه دارد.

انسان ها به علت صدمات ناشی از جدایی هایِ پیشین: دچارِ رنج، افسردگی، اضطراب، رفتارهایِ اجتنابی، و موضع گیری های خود شکنانه می گردند.

هنگامی که انسان یک دلبستهِ مهم را از دست می دهد، پیامدهایِ بالقوه ای چون احساسِ عدم اطمینان و ترس از آینده پیدا می کند.

 

احساس رها شدگی یعنی:

خودداری، جلوگیری، عقب نشینی و یا عدم پشتیبانی ( به خصوص به رغم وظیفه) به کمک، وفاداری، مسئولیت؛ و ول و رها کردن یک دوست در مشکل است.

اما هنگامی که مورد از دست دادن با پذیرش داوطلبانه و انتخاب فرد باشد، هنوز یک واکنش مشترک با شرایط فوق وجود دارد، و آن احساس بی ارزشی عشقی است. این نشان می دهد که افراد تمایل به خود سرزنشی دارند.

به چالش کشیدنِ مطلوبیت یک فرد به عنوان همسر، و ترس از انزوایِ ابدی، جزوِ نگرانی هایِ دیگرِ رها شدگی است.

همزمانی کاهش خود ارزشی و ترس اساسی ناشی از رها شدگی، وجه تمایز اصلی غم و اندوه رها شدگی از دیگر انواع غم و اندوه و عزاداری هاست.

 

 

آسیب های روانی

 

افسردگی ناشی از غم و اندوه رها شدگی یک نوع استرس پایدار است، و به منزله ضربه عاطفی شدیدی است که می تواند به اندازه کافی اثر عاطفی بر عملکرد روانی فرد بگذارد.

این عمل بر انتخاب های آینده، پاسخ به طرد، از دست دادن، و یا قطع ارتباطات فرد اثر دایمی ایجاد می کند.

یک عامل موثر در رویدادهای منجر به آسیب ترک شدن است.

ترک شدن، باعث تشدید ترس اساسی جدایی میگردد که به ترس رها شدگی اساسی مشهور است.

ترس اینکه دیگر هیچ کس به مراقبت از نیازهای حیاتی باقی مانده وی نمی پردازد.

اولین اضطراب واکنش جدایی از مادر است. این احساس در سیستم حافظه هیجانی مغز مسئول ذخیره ترس می شود.

ترس اساسی ممکن است از آسیب های تولد و حتی برخی سوابق قبل از تولد آغاز شده باشد.

این احساسات بدوی به ویژه در کسانی بیدار می شود که با حوادث ناخواسته بعدی مواجه، و موجب یادآوری ناگهانی جدایی شوند.

در بزرگسالی، احساس جدایی، موجب تحریک ترس اولیه اساسی همراه با سایر احساسات بدوی ترس و وحشت می شود.

نیازهای دوران کودکی مجددا می توانند ظهور کنند، و احساس عدم توانایی تداوم زنده ماندن همچون نوزاد رها شده به فرد دست دهد.

فرد همچنین ممکن است استرس شدید ناتوانی را تجربه کند.

هنگامی که تلاش های مکرر وی برای وادار کردن به بازگشت یا اصلاح یک شریک ناموفق باشد، وی احساس درماندگی و ناکارمدی میکند.

این احساس درماندگی باعث می شود که فرد از این حس برخوردار شود که ظرفیت محدودی برای انجام کار موفق و لازم برای تبدیل یک شخص بی تفاوت به یک شریک فعال دارد.

بر این اساس، آسیبی به احساسات و روان کدهای وی وارد می شود که در روابط عاطفی نزدیک شدیدا آسیب پذیر میشود.

از دیگر عوامل مؤثر در ایجاد شرایط آسیب، استرس از دست دادن شخص پس زمینه است. شخص پس زمینه کسی است که فرد ناآگاه به وی تکیه داشته و تا زمانی که وی را از دست نداده، متوجه آن نبوده است.

یک زن و شوهر ممکن است نادانسته مکمل و تنظیم کننده های خارجی برای یکدیگر بوده باشند. آنها در بسیاری از سطوح هماهنگ بودند. آنها الگوهای گفتاری، حرکاتی، و حتی ریتمی قلبی یکدیگر را تکرار می کردند. یک زن و شوهر، مانند یک سیستم بازخورد زیستی متقابل عمل میکردند، و به هم اعتیاد داشتند.

هنگامی که رابطه زناشویی به پایان می رسد، بسیاری از فرایندهای فوق به هم میریزد. با افزایش و تجمیع این اثرات عاطفی و زیستی، فرآیند پر از استرسی تولید و به اوج میرسد.

نتیجه آن واکنشهای های عاطفی شدید بیانگر ضعف و ظرفیت محدود خود قلمداد میشود و از آن به عنوان شواهدی برای قطع ارتباطات دیگر استفاده میکنند.

 

اختلال آسیب استرس پس از سانحه

 

برخی از افراد که تجربه استرس رها شدن داشته اند، علائم آسیب استرس پس از سانحه از خود بروز میدهند.

علائم آسیب پس از سانحه به همراه احساس رها شدگی، واکنش های عاطفی افزایشی (اعم از خفیف تا شدید) و مکانیسم های عادات دفاعی (که بسیاری از آنها به بیماری تبدیل میشوند)، منجر به یک اختلال فردی در حس خود و ارتباطات میان فردی میگردد.

عوامل مختلف زیست محیطی و بیولوژیکی مستعد کننده آسیب روانی وجود دارند که منجر به بیماری بالینی واقعی اختلال استرس پس از سانحه میگردند. یکی از عوامل، ساختار خاص مغز است. برخی از افراد ماده ای تولید میکنند که تمایل به واکنش برانگیختگی دفاعی شدیدی پیدا میکنند. این روند آستانه تحریک را کاهش و تبدیل به اضطراب میگردد.

آنها به احتمال زیاد در هنگام تنش یادآور جداسازی ها و ترس های دوران کودکی می شوند، و از این رو بیشتر در معرض ابتلا به آسیب پس از سانحه میگردند.