احتیاج عصبی به محبت

افراد عصبی یا روان‌نژند

احتیاج فرد عصبی به محبت

• همه ما گاهی اوقات دوست داریم تنها باشیم .  مثلا در فرهنگ بودایی، تمایلات عزلت گزینی بیش از سایر حالات به چشم میخورد . در برخی فرهنگها، افراد به نحو بارزی سیتزه جو و قدرت طلب هستند . برخی از ماها میل داریم مورد محبت واقع شویم.

• زمانی که میگوییم مهرطلبی یا برتری طلبی یا عزلت طلبی یک مکانیسم دفاعی است که اینها به عنوان وسیله دفاعی استفاده شوند.
بگذارید مثال بزنیم : فرض کنید یکبار ما بخاطر تفریح و لذت از درختی بالا میرویم، تا زیبایی مناظر اطراف را بهتر ببینیم و یکبار هم به دلیل فرار از حیوان درنده بالای درخت میرویم .. در مورد اول انگیزه و هدف لذت بوده و ما کاملا آزاد و مختار بودیم و در مورد دوم بخاطر ترس و حفظ جان و ما کاملاً مجبور بودیم.
جلب محبت هم به همین منوال است . باید دید انگیزه و هدف فرد از جلب محبت چیست.
o در عصبیت محرک انسان برای مهرطلبی یا قدرت طلبی یا عزلت طلبی ، ترس و اضطراب است نه تمایلات طبیعی انسان.

• شخص عصبی محبت را انحصاری میخواهد
o محبت را به عنوان حق خود انتظار و توقع دارد
o محبت برای او مسکنی برای کاهش اضطرابش است
o در واقع آبی است که بر روی آتش وجودش ریخته میشود
o در واقع آنچه که او عشق واقعی می پندارد، در حقیقت سپاس ملتمسانه تشنه ای است که قطره ای محبت به او داده شده، یا انتظار ان را دارد.
o آدم عصبی حکم غریق ضعیف و عاجز و درمانده ای را دارد که محتاج یک حامی قوی است تا او را زیر بال و پر خود بگیرد و نجاتش دهد و به همین دلیل مهرطلب ها به سراغ قلدرها و برتری طلب ها میروند.

• یکی از مهمترین علائم شخصیت مهرطلب عدم توجه به شخصیت و خصوصیات خلقی و خواسته های طرف مقابل در حکم نجات دهنده اش است .
علت این بی توجهی او اضطراب شدیدی است که او دارد . همانند غریقی است که در هنگام غرق شدن، فقط به ناجی خود میچسبد . کاری به این ندارد که طرفش خودش شنا بلد هست یا نه. علت دیگر بی توجهی به دیگران، عناد و نفرت است. وجود چنین شخصی پر از احساس حسادت و نفرت و بیزاری از دیگران است . یکی از راه های بروز غیر مستقیم این نفرت این است که انتظارات زیادی از دیگران پیدا کند و به محدودیت و احتیاجات دیگران بی اعتنا باشد.
o مثلا زنی که در ظاهر وانمود میکند نسبت به همسرش مهربان و صمیمی است در نهایت وضعی را بوجود می آورد که نتیجه آن احساس خفت و سرشکستگی شوهرش است. مثلا در برگشت از مهمانی با ظاهری بدون منظور میگوید :“نمیدانم فلانی مبلهایش را از کجا خریده ” یا میگوید ” عزیزم میدانی شوهر فلان دوستم هم صبح کار میکند و هم عصر و شبها هم به دانشکده میرود تو چرا این کار را نمیکنی؟ من برای خودت میگویم. من فقط سعادت و سلامت تو را میخواهم”.  یا هزار جور خرج بیخودی روی دست شوهرش میگذارد تا ندانسته او را دچار احساس درماندگی کند.

• شخص عصبی احتیاج خودش به محبت را به حساب مهرورزیدن نسبت به افراد بخصوص یا اصولا نسبت به نوع انسان میداند .  البته برای تحقق احتیاجات روانی خود باید هم این کار را بکند.  مثلا شما نمیتوانید به دیگران بگویید من از شما متنفرم و و بیزارم و میل به تحقیر شما را دارم ولی با وجود این دوست دارم نسبت به من ابراز محبت کنید.
شخص عصبی نه تنها مجبور است نفرت خود را پنهان بلکه باید هرچه بیشتر عکس آن را نشان دهد و وانمود کند مشتاق و دوستدار دیگران است .

• هیچگونه محبتی نمیتواند شخص عصبی را که عطش شدیدی به محبت دارد سیراب کند. محبت دیگران بطور موقتی او را تسکین میدهد  ولی چون او در عمق وجودش از خودش متنفر است خیلی زود اضطراب به سراغش باز میگردد. یا چون خودش صادقانه استعداد مهرورزیدن را ندارد تصور میکند دیگران هم این تمایل صادقانه را ندارند و همه ابراز محبتشان از روی ریا و تزویر است.

• اگر اضطراب شخص عصبی خیلی شدید باشد ابراز هرگونه محبت نسبت به او علاوه بر تردید موجب سوء ظن او نیز خواهد شد
با خود میگوید : “ببین زیر کاسه چه نیم کاسه ای است. نمیدانم طرف چه نقشه ای برای من دارد”.

مثلا در جریان روانکاوی، توجه و علاقه روانکاو را به حساب روشهای درمانی میگذارد، یا تصورمی کند روانکاو بدین طریق میخواهد دانش تخصصی خود را بالاببرد و نسبت به او علاقه ای ندارد. و یا فکرمی کند روانکاو نسبت به او احساس ترحم دارد نه اساس محبت.
ابراز محبت به عصبی هایی که اضطرابشان خیلی شدید است نه تنها موجب تردید و بدگمانی بلکه بر تشویش و اضطرابشان هم می افزاید و آنها محبت را در حکم نوعی تار عنکبوت میدانند که در ان گیر افتاده اند . این افراد حتی اگر نزدیک به درک این حقیقت گردند که محبت دیگران نسبت به انها صادقانه است، دچار هراس و وحشتی عجیب میشوند.

• یکی از علل مهم تردید شخص عصبی در اصالت محبت دیگران، ترس از متکی و وابسته شدن به آنهاست .  احساس نیاز تعلق و بستگی عاطفی برای کسی که نمیتواند بدون محبت دیگران زندگی کند ، خطر بزرگی محسوب میشود
بنابراین ندانسته سعی میکند از هر بستگی و تعلقی اجتناب کند و برای اینکه بتواند عدم تعلق و بستگی خود را توجیه کند، سعی میکند به خودش بقبولاند که محبت دیگران فاقد محتوا و اصالت است و افراد همه ریاکار و بدخواه او هستند.

• شخصی عصبی از یک طرف دارد از گرسنگی میمیرد و از طرف دیگر از ترس اینکه مبادا غذایی که به او داده شده است، زهر آلود باشد جرات دست زدن به آن غذا را ندارد.
o یعنی همان ویژگیهای روانی که او را تشنه محبت دیگران کرده مانع پذیرفتن محبت از طرف دیگران برای او میشود.

تفاوت محبت در یک آدم سالم و یک آدم عصبی

1- فرد عصبی در احتیاجی که به محبت دارد حالت اجبار و اضطرار دارد.  یعنی یک آدم سالم میگه من محبت شما رو دوست دارم و از آن لذت میبرم . ولی یک آدم عصبی میگه من به محبت شما احتیاج حیاتی دارم و مجبورم به هر قیمتی شده آن را بدست بیاورم حتی اگر از آن لذت نبرم.

o اولی مانند کسی است که میل به غذا خوردن دارد . دومی مانند فرد قحطی زده ای است که از فرط گرسنگی دارد میمیرد

o اولی غذایی را انتخاب میکند که موافق با ذائقه اش باشد . بنابراین از خوردن آن لذت میبرد.  دومی مجبور است هر غذایی که به او داده میشود را با ولع و دستپاچگی بخورد.

o آدم سالم دوست داره مورد محبت فرد یا افراد خاصی قرار بگیره و اگر مورد محبت کسی قرار نگیره، احساس درماندگی و بیچارگی نمیکنه .  ولی آدم عصبی برایش فرد بخصوصی مطرح نیست . او تشنه محبت همه کس است. اگر مورد محبت واقع نشود احساس درماندگی و بیچارگی میکند.

• به نظر میرسد خوشی یا ناخوشی یا آرامش فرد عصبی بستگی به گرفتن محبت دارد. یک سلام و احوالپرسی گرم و صمیمانه یا خونسردانه یا یک بی اعتنایی مختصر میتواند حالت روانی او را از این رو به آن رو گرداند.

• شخص عصبی به محض اینکه تنها میشود احساس بی قراری و کلافگی و اضطراب و یا حتی وحشت میکند
این افراد همیشه دوست دارند تحت توجه و مراقبت و و نظر دیگران باشند.  البته برخی افراد عصبی بوسیله مکانیسمهای دفاعی تحمل تنهایی برایشان کار سختی نیست.  ولی اگر این مکانیسمهای دفاعی بوسیله کار روانکاوی از آنها گرفته شود به هیچ وجه تحمل تنها بودن را نخواهند داشت.

o در برخی موارد شخص عصبی مهرطلب احتیاجات خود را در جنس مخالف جستجو میکند.  مثلا بسیاری از زنان هستند که میکوشند برای خود مردی دست و پا کنند تا با او رابطه داشته باشند. اما بعد از مدت کوتاهی از او میبرند و به سراغ فرد دیگری میروند و اگر مردی در زندگیشان نباشد احساس اضطراب و بیچارگی میکنند و این شاخه به شاخه پریدن ها حکایت از یک درون نا آرام و مضطرب و غیر سالم میکند.

• چنانچه احتیاج به محبت متوجه هم جنس گردد احتمال تمایلات همجنس دوستی و انحرافات جنسی پنهان و آشکار وجود دارد.  البته این همجنس دوستی برای او کاملا عادی است
و هیچگاه این سوال جدی را از خود نمیکند که چرا من نسبت به جنس مخالف بی میل و بی رغبتم.

• از آنجایی که جلب محبت برای یک فرد عصبی نهایت ضرورت را دارد برای بدست آوردن آن حاضر است هر بهایی را بپردازد.  متداولترین حالت پرداخت این بها حالت تسلیم و انقیاد است
که مثلا هرگز نمیتواند به راحتی با نظر دیگران مخالفت کند و قدرت انتقاد را ندارد و آمادگی عجیبی برای فداکاری و خوش خدمتی دارد و اگر به ناچار انتقادی از کسی بکند بعدا دچار اضطراب شدیدی میشود.

o تمام تمایلات پرخاشگرانه خود را خفه میکند و مدام ابراز تمارض و بیچارگی میکند.

o وقتی حالت وابستگی به کسی پیدا میکند قدرت یا جرات قطع رابطه با او را ندارد و یک بی اعتنایی، معبود او را دچار اضطراب و وحشت میکند انگار دنیا به آخر رسیده است .

o رابطه اتکایی معمولا یک وضعیت بغرنج و پرتضادی را بوجود می آورد.  شخص عصبی از اینکه خود را برده وار در اختیار کسی قرار داده باطناً رنج میکشد. احساس خفت میکند
از انجایی که نمیداند همه این حالات و رنجها و گرفتاریها ناشی از ویژگی روانی خود اوست تصور میکند که باعث همه این گرفتاریها فرد مورد اتکا بوده است.
بنابریان احساس خشم و نفرت شدیدی نسبت به او پیدا میکند ولی از ترس اینکه مبادا حمایت او را از دست بدهد خشم و نفرت خود را سرکوب میکند.
لذا توسل به مکانیسمهای دفاعی را پیش از پیش مبرم و ضروری میگرداند.

• رنج وابستگی و عوارض فرعی آن برای بعضی افراد آنقدر شدید و غیر قابل تحمل است که گاهی از آنطرف بام می افتند و خود را از هر گونه وابستگی و رابطه ای دور نگه میدارند.

• در جریان روانکاوی، شخص عصبی بجای اینکه به فکر درمان خود باشد تمام وقتش در جلسات روانکاوی را صرف گرفتن رضایت روانکاو خود میکند و در ذهنش روانکاو را بصورت یک موجود استثنایی و توانا و ایده آل در می آورد.
علت این وابستگی شدید به روانکاو اینست که: اولا شخص عصبی تصور میکند روانکاو به تمام اسرار باطنی و پنهان او واقف است . ثانیا مقدار زیادی از مکانیسمهای دفاعی که جلوی طغیان اضطراب او را گرفته است . وقتی در جریان روانکاوی برداشته میشود شخص را با اضطراب شدیدی مواجه میسازد و ضرورت تسکین همین اضطراب ، بیمار را وامیدارد تا هرچه بیشتر خود را به روانکاو بچسباند.

• ویژگی بزرگ احتیاج عصبی به محبت، سیری ناپذیری آن است. شخص عصبی نه تنها در جلب محبت مثلا در غذا خوردن یا حرف زدن یا نزدیکی جنسی یا خرید کردن یا جمع ثروت حرص میزند. به نظر کارن هورنای، علت حرص و آزمندی در افراد اضطراب است البته اضطراب شرط لازم برای حریص بودن است ولی کافی نیست

• افراد عصبی از یک طرف احساس میکنند نمیتوانند روی پای خود بایستند و محتاج دیگرانند  و از طرف دیگر به علت احساس ناخواستنی بودن و بی ارزشی در خود تصور میکنند کسی تمایل ندارد چیزی به آنها بدهد لذا ناخوداگاه استدلال میکنند شاید فردا دیگر دلشان نخواست نیاز مرا رفع کنند پس بگذار تا دیر نشده و فرصت هست بیشتر و بیشتر از موقعیت استفاده کنم و بار خود را ببندم.

• عصبی هایی که در زمینه محبت عطش سیری ناپذیری دارند در امور دیگر نیز چنین اند . مثلا بیش از حد از دیگران انتظار کمک یا راهنمایی دارند.
شخص عصبی پیش خودش فکر میکند اگر هرچه از دیگران بخواهد و آنها دریغ نورزند معنایش این است که او را دوست دارند . بنابراین مدام بر خواسته های خود می افزاید تا در واقع تائیدی برای دوست داشتنی بودن خود گرفته باشد.

• برای عده ای دیگر هدف اصلی جلب محبت نیست، بلکه کسب ثروت است. یعنی ثروت برای او نقش اساسی دارد.  چیزهای دیگر در درجه دوم اهمیت قرار دارند. البته همیشه به نحو قاطعی نمیتوان تشخیص داد تاکتیک دفاعی اصلی جلب محبت است یا ثروت زیرا تاکتیک اصلی گاهی به دلائلی سرکوب میشود  و تاکتیک دیگر که در واقع تاکتیک فرعی است حاکم بر زندگی و رفتار فرد عصبی میگردد.  مثلا شخص ممکن است اصولاً مهرطلب باشد ولی رفتار ظاهری اش رنگ برتری طلبی داشته باشد.

• افراد عصبی از نظر احتیاج به محبت و نحوه بدست آوردن آن به سه گروه تقسیم میشوند :

1-گروهی که به شدت تشنه محبت اند . هیچ مانعی نمیتواند آنها را از تلاش برای کسب آن بازدارد.

2-کسانی که به دنبال جلب محبت اند و اگر نتوانند آن را بدست آورند چنان مایوس و سرخورده میشوند که بطور کلی از هرچه انسان است بیزار و فراری میگردند و در اینصورت سعی میکنند بجای دل بستن به انسانها به چیزهای دیگر دل ببندند مثل خوردن ، خوابین ، مطالعه ،خرید ، گردش.
مثلا شخصی که دچار شکست عشقی شده بود بعد از طرد شدن بوسیله معشوق با پرخوری زیاد ۳۰ کیلو به وزنش اضافه کرد

3-گروه سوم چنان از محبت انسانها مایوس شده اند که به هیچ محبتی اعتقاد ندارند و اصولا منکر محبت شده اند . اضطراب در این افراد به حالت کمون خفته است و تا شرایط و موقعیت اضطراب انگیزی پیش نیاید نه اضطراب خود را حس میکنند و نه احتیاج شدید خود به محبت.

• یکی از علائم سیری ناپذیری محبت حسادت است . حسادتی بی مورد و بی منطق. به نظر میرسد شخص عصبی باطناً نسبت به طرف مورد علاقه خود احساس مالکیت مطلق مینماید  و هر گونه توجه و علاقه او را جز به خود در حکم خطر و تهدیدی برای مالکیت خود فرض میکند. شخص عصبی حتی نسبت به روانکاو خود هم حسادت میکند . دوست ندارند روانکاو راجع به بیمار دیگرش حرف بزند یا توجه کند.

• علامت دیگر سیری ناپذیر بودن محبت اینست که شخص عصبی محبت را بدون قید و شرط میخواهد. یعنی میگوید باید مرا بخاطر آنچه هستم دوست بدارید نه بخاطر آنچه میکنم.
البته همه ما این نوع محبت رو دوست داریم ولی لااقل این سوال را از خودمون میکنیم که آیا لایق دوست داشته شدن هستیم یا نه . ولی فرد عصبی این سوال را از خودش نمیکند بلکه این را صرفا میخواهد.

o یکی از خصوصیات کلی افراد عصبی این است که با زبان بی زبانی میگویند : باید مرا همینطوری که هستم دوست بدارید و با من تا کنید.

o یکی از دلائلی که افراد عصبی تحمل انتقاد را ندارند این است که انتقاد دلالت ضمنی بر عدم پذیرفتن شخصیت آنها بصورتی که هست دارد.

• یکی از علائم محبت بی قید و شرطی که افراد عصبی میخواهند این است که  توقع دارد دیگران نسبت به او مهر بورزند  بدون آنکه خود آنها از این مهر ورزیدن لذتی ببرند
زیرا اگر شخص عصبی احساس کند که دیگران از محبتی که به او میکنند لذت میبرند  به اصالت محبت آنها شک میکند
میگوید آنها مرا بخاطر لذت خودشان میخواهند نه بخاطر خودم. حق الزحمه روانکاو را با بی میلی و اکراه میپردازد  زیرا فکر میکند توجه روانکاو به او بخاطر پول است نه بخاطر خودش.
بنابراین نسبت به روانکاو بخاطر دریافت پول خشم و نفرت پیدا میکند . این خشم را بدین صورت بروز میدهد که اگر بهبودی حاصل کند آن را به عواملی غیر از زحمت روانکاو نسبت میدهد
و یا اصولا وانمود میکند که بعد از مراجعه به روانکاو حال روانی اش وخیمتر شده است.

• علامت دیگر انتظار محبت بی قید و شرط این است که میگوید باید نسبت به من مهر بورزید بدون آنکه انتظار برگشت و بازگشت از طرف من را داشته باشید.

• آخرین علامت محبت بدون قید و شرط این است که  محبت را در حد فداکاری میخواهد. یعنی باور دارد در صورتی محبت طرف نسبت به من واقعا صادقانه است که حاضر باشد همه چیزش را در حد فداکاری وقف من کند. توقع بسیاری از مادران نسبت به فرزندانشان چنین است.

• توقع محبت بی قید و شرط بیشتر از هر چیزی نشان میدهد که  شخص عصبی در رابطه خود با دیگران بسیار خودخواه و بی ملاحظه و بی رحم است  و تمام این جریانات حکایت از آن میکند که عمق وجود او پر است از خشم و نفرت.

• علت اینکه شخص عصبی نسبت به اعمال خودخواهانه و توقعات گزافه خود آگاهی ندارد اینست که آنها را توجیه میکند :
مثلا میگوید من محتاج کمکم و درست است که گاهی عصبانی میشوم ولی باطنا همه را دوست دارم.
علت این نااگاهی شخص عصبی و توجیهات او ترس از تغییر است زیرا تغییر برای او بسیار مشکل است.

• در هر صورت شخص عصبی علی رغم تمام تلاش خود در کسب محبت شکست میخورد. یعنی تمام عواملی که در ساختمان روانی او باعث شده که او محتاج و تشنه محبت باشد مانع وی در جلب محبت دیگران میشود

بازگشت به: افراد عصبی یا روان‌نژند