ويژگیهای شخصيت سالم-نود و یک تا صد

ويژگیهای شخصيت سالم

نود و یک تا صد

91. الگو و مدل سازی

• آدم سالم به دنبال الگو و مدل در زندگی است.
• همانطور كه هیچ راهی را بدون ادرس نمیرود و هیچ راهی را بدون داشتن مسیر نمیرود، در موارد مهم زندگی هم الگو و مدلی دارد.
• مقصود از الگو و مدل، تقلید كردن و یا تحت تاثیر تلقین آن آدم قرار گرفتن نیست.
• شما احتمالا آدرسی را میگیرید و بعدا راهی را انتخاب میكنید. تكلیف شما مشخص هست كه كجا هستید و كجا میخواهید بروید و چگونه میخواهید بروید و این كار با الگو و مدل همراه است.
• البته در بسیاری از موارد هست كه شما برای رسیدن به جایی، یا شدن مانند كسی، دقیقا باید در جای او قرار بگیرید، مانند او بشوید و راه او را بروید.
• این تجربه را احتمالا ژاپنیها بعد از جنگ جهانی اول در جهت اینكه چه باید كرد، انتخاب كردند و تا زمانی كه از آن الگو استفاده میكردند از نظر علمی و صنعتی و تكنیكی، موفقیت های فوق العاده ای هم در مسیر رشدشان به دست آوردند.
• به همین جهت است كه آدم سالم خودش اختراع كننده و ابداع كننده همه كارها و راه ها نخواهد بود. بلكه یا بر روی پر پرنده های دور پروازی كه در جهان بودند؟ یا بر روی دوش غول هایی كه در هر زمینه علمی هنری و فلسفی در جهان وجود داشتند، خودش را قرار میدهد. و به همین جهت است كه هیچ راهی را بدون راهنما نمیرود و هیچ مسیری را بدون داشتن آدرس، و یا همیشه در زندگیش با الگو و مدلی حركت میكند.

92. آشنایی به نقاط ضعف و قدرت خود

• انسان سالم آدمی است كه از نقاط ضعف و قدرت خودش باخبر است.
• یعنی عیب و حسن خودش را میداند.
• یعنی میداند نقاط ضعف او اینجاست.
• اینجاست كه او به زودی به هم میریزد.
• اینجاست كه احتمالا آسیب پذیر است.
• اینجاست كه احتمالا خودش و یا دیگران را فریب میدهد.
• در آن زمینه هاهست كه توانایی دارد.
• متاسفانه یکی از گرفتاریهای آدمهای بیمار و گرفتار این است كه تصویر و تصوری از خودشان دارند كه به هیچ وجه با واقعیت نمیخواند.
• تصور این را دارند كه مثلا راهی را میروند كه اصلا نمیروند.
• كاری را میکنند كه اصلا نمیكنند
• كسانی هستند كه اصلا نیستند.
• این موضوع مساله بسیار مهمی هست. یعنی یك چنین افرادی معمولا با آن خود واقعی آنها، با خود تصوِریشان، با خود نمایشی شان، با خود ایده آلی شان، با خود آرمانی شان، با خود اجتماعی شان، با خود تقلبی شان، با خود قالبی شان، با خود قلابی شان، با خود دروغی شان بسیار فاصله دارند.
• یعنی درست مثل من و شماست كه باید بدانیم وزنمان چقدر است و روی هر ترازویی كه قرار بگیریم جوابمان همان است
• نه اینكه فكر كنیم بیست کیلو كمتر یا بیشتریم برای اینكه دوست داریم این چنین باشیم، با چنین تصور و توهمی درباره خودمان و یا اصولا عدد داریم.
• یکی از بزرگترین گرفتاریها با آدمها آنجاست كه نمیدانند كی هستند و چی هستند، كه غالب اوقات با حماقت همراه است و به همین جهت است كه به درستی گفتند حتی خدا هم نمیداند با آدم احمق باید چه كند.
• به همین جهت است كه در بسیاری از موارد، گفتگوها با این آدمها به هیچ جا نمیرسد. برای اینكه این آدمها از نقاط ضعف و قدرت خودشان حبر ندارند. و حتی حاضر نیستند كمی بیرون بیایند و ببینند كه واقعا در زندگی با وجودی كه و صدها اشكال و گرفتاری داشتند و همه به خاطر آن نقطه ضعف یا به خاطر آن اشكال و ایرادشان است، واقعا این اشكال و ایراد كجاست.
• اگر ما در زندگیمان مثلا پنجاه تا اشتباه بزرگ كرده ایم، اگر آنها را بنویسیم، غالبا یا دلیل آنها یکی است یا حداكثر دو تاست. هیچ وقت ده تا دلیل نداریم.
• یعنی من اگر در همه زمینه های زندگیم، اینجا و انجا اشتباه كردم، وقتی آخر كار بروم، میبینم در تمام اینها من مثلا بیش از حد آدمی بودم كه خواستم مسوول و مثلا نجات دهنده باشم. یا من یک آدمی هستم كه نقش كاملا ابله نادانی كه من خوبم و دیگران بیایند و از من محافظت و مراقبت بكنند را ازش استفاده كردم.
• به بیان دیگر من كسی هستم كه ریشه همه گرفتاریهایم انجاست و كاملا میشود این را دید.
• یعنی آدمهایی هستند كه چون خواستند قهرمان باشند، همیشه زیر پا له شدند.
• آدمهایی هستند كه چون همیشه خواستند از دیگران استفاده و سواستفاده كنند، آخر كار متوجه شدند كه ته چاهند.
• یا با وجودی كه تصور كردند مردم را به عنوان خر ازشان استفاده میكنند و خرسواری میكنند آخر شب متوجه شدند كه سر از طویله درآوردند و كنار خرهای دیگر خوابیدند.
• بنابراین بسیار مهم است كه توی زندگی ما با این واقعمت آشنا باشیم و الا با آن سخت گیر و گرفتار حواهیم بود.

93. هویت جنسی

• آدم سالم خبر دارد كه از نظر جنسی چگونه آدمی است.
• یك گرفتاری ما این است كه برخی از اوقات واقعا نمیدانیم ما پسریم یا دختریم،
• برخی از اوقات تازه نمیدانیم چقدر ماشاالله ما پسریم و دختریم،
• یا اصولا توانایی های ما از نظر جنسی، از نظر سكسی، از نظر جلب و جذبی كه داریم، اصلا چه خبر است.
• به همین جهت است كه بسیاری از ما به دلیل گمی و گیجی در جهت هویت جنسمان، دست به كارهای عجیب و غریب میزنیم.
• این را توی ازدواج، توی روابط جنسیمان، توی انتخاب هایی كه میكنیم، همه جا میشود دید.
• با وجودی كه ده ها و صدها بار با مساله و مشكل روبرو شدیم، هنوز متوجه نیستیم كه صرِفنظر از این كه اگر خودمان را میدانیم كه پسر و دختریم، این كه چه اندازه زنیم و چه اندازه مردیم، اینكه در كجا قرار گرفتیم، اینكه اصلا وضعیت جسمی و جنسی و حالات احساسی و عاطفی ما در آن زمینه كجاست، مسله بسیار مهمی است.
• بسیاری از اوقات ما یك توهمات و تصورات عجیب و غریبی داریم كه صرف اینكه بدن زیبایی داریم و یا مثلا جوان هستیم، این همه sexuality یا مس له جنسیت است، و یا من همین زن و مردم.
• بسیاری از ما تصور و توهمی داریم كه احتمالا به صرف اینكه من احتمالا به دنبال احساسات و عواطف هستم، یا كسی را دوست دارم، پس من درحقیقت همان هستم كه هستم و یا من هیچ مشكلی ندارم، چون فقط كافی است یك كسی عاشق من بشود یا بگذارد من عاشقش بشوم. بعد مییینید كه من چه خواهم كرد، درحالیكه طی سی یا چهل سال گذشته هیچ كاری نكردم و فكر میكنم كه اگر عاشقی ییدا بشود، اگر معشوقی پیدا بشود، اگر یك كسی واقعا مرا دوست داشته باشد، و چون من خودم را هیچ وقت نفهمیدم، اگر كسی مرا بفهمد، كه چنین كاری هرگز اتفاق نمیافتد، آن وقت است كه خواهید دید من چگونه گل میكنم و شكوفه میكنم و همه جا را عطراگین خواهم كرد.
• بسیاری از اوقات ماجرای مسایل جنسی، مساله بدن، ظاهر، جالب و جاذب بودن، تمایلات جنسی، برای بسیاری از مردم مساله عجیب و غریبی است
• فروید كاملا حق داشت كه ریشه اصلی و اساسی بیماریهای روانی، موضوع رابطه جنسی، مساله جنسیت، هویت جنسی است كه شكل و فرمهای عجیب و غریب خودش را هم در دنیای امروز دارد.
• به هرحال آدم سالم میداند چه اندازه زن است، میداند چه قدر مرد است، این را واقع بینانه، این را از دیدگاه دیگران میداند، این را از دیدگاه موافق میداند، با جنس موافق میداند،با جنس مختلف یا مخالف میداند.
• تجربیات زندگی برایش معنی دار است، باعث تعجبش یا حیرتش نمیشود، از این كه چرا مردم با من این كار را میکنند، یا مردم چرا با من آن كار را میكنند، این گرفتاری ها را ندارد. برای اینكه هویت جنسی اش نقش جنسی اش؟ تمایلات جنسی اش، همه اینها برای خودش مشخص و روشن است.
• درحالیكه برای آدم بیمار و گرفتار، غالبا تصورات و توهمات عجیب و غریبی دارد كه برخی از اوقات به هیچ وجه با واقعیات دور و بر خودش نمیخواند.

94. روابط جنسی

• رابطه جنسی در دو مرحله اتفاق میافتد.
• یکی در مرحله نیاز شماره یک به عنوان یک نیاز فیزیکی و حتما در آنجا جایی دارد، مشترك میان انسان و حیوان است. درش بحثی نیست.
• دوم در مسله تعلق و عشق است كه در نیاز شماره سه هست. و معلوم است جنبه احساسی و عاطفی است.
• اگرچه رابطه جنسی ریشه در جهت فیزیکی و مادی دارد و حتما زمینه ژنتیك، بیولوژیک و فیزیولوژیك دارد و در آن ابدا تردیدی نیست و اصولا مسله رابطه جنسی یک مسله فیزیکی و مادی است، ولی همانطور كه فروید به درستی آن را تشخیص داد، حتما عشق sublimation والایش میل جنسی است.
• یعنی روزی كه تمایل جنسی به زیباترین، لطیف ترین، انسانی ترین، اخلاقی ترین صورت خودش درمیاید، تبدیل به عشق میشود
• به همین جهت است كه در یك رابطه عاشقانه بدون تردید مساله رابطه جنسی نقشی دارد و رابطه جنسی بر خلاف تصور قرون وسطایی كه عشق از آن آسمان ها و خداست و رابطه جنسی از آن شیطان و زمینی است و یا در فرهنگ ما كه این تفاوت را آن چنان میكنیم كه برخی از اوقات مساله احساسات و عواطف را با رابطه جنسی دو چیز متفاوت میدانیم.
• درحاایكه این ها فقط دو روی یک سكه هستند و درحقیقت خانه ای هستند كه از این در یا آن در یکی بالاخره باید وارد بشویم
• مساله رابطه جنسی اهمیتش تا انجاست كه رابطه جنسی میان دو نفری كه همدیگر را دوست دارند یا در چارچوب ازدواج هستند، عمیقترین رابطه فیزیکی، مادی، روانی، اجتماعی، احساسی، عاطفی، احلاقی، و حتی روحانی است و از آن برتر رابطه ای در جهان نیست.
• به همین جهت است كه این رابطه، تعادل قیزیكی بدن را برقرار میكند، تعادل شیمیایی بدن را برقرار میكند، تعادل هورمونی بدن را برقرار میكند، تعادل بار الكتریكی بدن را برقرار میكند، تعادل بار مغناطیسی بدن را برقرار میكند.
• به همین جهت است كه توصیه ای كه در بین بیست تا شصت سالگی هست، هفته ای دو تا سه بار رابطه جنسی است.
• بنابراین رابطه جنسی به اهمیت بقیه زندگی است، مخصوصا كه در چارچوب جنبه فیزیکی و روانی خودش نشسته و به همین جهت است كه باید توجه لازم را داشت.
• متاسفانه ما در طول تاریخ و در دنیای امروز همچنان به مردی نگاه میكنیم كه به رابطه جنسی نگاه میكند و به زنی كه به رابطه ای احساسی و عاطفی.
• درحالیكه هر دو تا باید این نظر را تعدیل كنند. مردان باید یاد بگیرند كه رابطه جنسی، رابطه احساسی و عاطفی و انسانی است و زنان باید یاد بگیرند كه پایه این رابطه جنسی بدون تردید مساله فیزیكی و مادی است
• در نتیجه تا زمانی كه هر دو این واقعیت را درك نكنند، در دنیای خودشان فقط میتوانند رنج ببرند و احتمالا رنج بدهند. همانطور كه در طول تاریخ چنین كردند.
• به همین جهت است كه رابطه جنسی رابطه درحقیقت مبادله هست،
• مبادله، نه داد و ستد. رابطه تجارتی نیست كه احتمالا اگر كسی ناراضی است باید یک كسی دیگر چیزی رویش بگذارد تا احتمالا معامله برقرار بشود، كه در طول تاریخ اتفاق افتاده.
• به همین جهت است كه رابطه جنسی، درش نه كسی چیزی به دست میآورد و نه كسی چیزی از دست میدهد.
• درحالیكه متاسفانه در بسیاری از فرهنگ ها همانطور كه در رابطه جنسی فرض بر این است كه مرد یك چیزی به دست میآورد و زن یك چیزی را از دست میدهد، پس زن باید بگوید نه و مرد باید بدود و احتمالا اگر زن راضی شد، باید چیزی اضافه بر رابطه جنسی بگیرد تا این كه احتمالا تعادلی برقرار شده باشد و عمق فاجعه دقیقا همین جاست.
• به همین دلیل است كه در طول تاریخ، آخر كار در هر معامله ای چون همه بعد از گذشت زمان، احساس میكنند كه كلاه سرشان رفته، هر دو طرف حتما آخر كار ناراضی هستند
• كه در این رابطه جنسی، من چیزی را از دست دادم و در مقابلش چیزی را نگرفتم و گرفتاری پشیمانی و خشم و قهر آدم ها نسبت به هم، چه در زندگی، چه بعد از احتمالا بر هم خوردن زندگی، از همین جاست. به هرحال آدم سالم این رابطه را در چارچوب درست خودش قرار میدهد.

95. رابطه مالی و اقتصادی.

• آدم سالم روابط اقتصادی و مالی حساب شده و درستی دارد.
• نه همیشه فقیر و گرفتار و درمانده و وامانده است و نه همیشه با افكار و عقاید مربوط به احتمالات آینده است.
• شرایط اقتصادیی دارد كه آن را به عنوان یك واقعیت میپذیرد.
• نظام اقتصادی اگر چه زیربنا نیست ولی اساس و پایه ای است در هر بنا و به همین جهت است كه میدانیم در زندگی زناشویی، معمولا پول بیش ازهر عامل دیگری هم زندگی ها را میسازد و هم ویران میكند
• به همین جهت است كه نسبت به این موضوع، به دلیل اینكه قدرت خرید و قدرت و توانایی آنجام كارهاست نمیشود بی اعتنا بود.
• آدم سالم شرایط و وضعیت اقتصادی مناسبی دارد كه در چارچوب یک گفتگوی علمی میتواند با توجه به هدف ها و ترجیحات قابل توضیح و توجیه باشد. نه اینكه به گونه ای یک فردی برای خودش مسائل مالی را در بیاورد كه با واقعیت ها نمیخواند و به خاطر آن آخر كار درست مانند آدمی كه اعتنا نمیكند به اینكه بنزین ندارد و فرضش بر این است كه میخواهم بروم و دوست دارم بروم و اتومبیل من صدهزار دلار میارزد، پس چه نیازی به چند دلار بنزین دارد، در وسط راه حتما متوقف خواهد شد.
• به همین جهت است كه كسانی كه واقعیات اقتصادی را نادیده میگیرند، از پا درمیایند.
• برای اینكه در محیط اجتماعی و روابط انسانی همانطوری كه اكسیژن و خون یا هوا شرط لازم است، در روابط اجتماعی هم مساله اقتصادی، بسیار مهم است كه در حد خودش باید به آن توجه شود.
• آدم سالم روابط اقتصادی و مالی خودش را به نوعی تنظیم میكند كه برایش بیشترین و بهترین نتیجه را دارد و با واقع بینی با آنها برخورد میکند.

96. روابط اجتماعی

• فرد سالم یک موجودی است اجتماعی، یک موجودی است كه از ارتباط با انسانها است كه انسان شده و در ارتباط با انسانها است كه انسان شدن خودش را حفظ میكند.
• بنابراین روابط خوب و مطلوبی با افراد مختلف دارد
• این روابط اجتماعی از رابطه های دوستی شروع میشود تا آشنایی ها و فقط به نوعی خبر از حضور و وجود همدیگر داشتن.

97. قضاوت، پیشداوری و تعصب prejudgment یا prejudice

• آدم سالم آدمی است كه درباره دیگران قضاوت نمیكند و پیشداوری و تعصبی ندارد.
• ما در زندگی همیشه در ارتباط با موضوعاتی كه داریم در حال قضاوتیم. درست مثل اینكه وقتی ما یشت فرمان مینشیم دائما باید حضور و وجود ماشین های دیگر را ارزیابی كنیم و قضاوت كنیم كه ایا حطری برای ما دارد یا ندارد.
• اینكه گفته میشود انسان قرار نیست دیگران را قضاوت كند معنایش این است كه درباره خوبی و بدی انها حرفی بزند یا درباره كار خوب و بد انها حرفی بزند. وقتی به او هیچ ارتباطی ندارد. و الا معلوم است كه شما وقتی كه میحواهید با یک كسی بروید بیرون احتمالا باید ارزیابی كنید و قضاوت كنید.
• وقتی كه شما در هر شریطی قرار میگیرید ناچار به این ارزیابی و قضاوت دایمی هستید.
• ولی آنجایی كه صحبت از این هست كه ما كسی را قضاوت نمیكنیم، یکی درباره خوبی و بدی او ست یا هر ملاك دیگری. مثلا مومن هست یا مومن نیست، و دوم در جهت كار خوب و بد او هست، مادام كه به ما مربوط نیست.
• بنابراین شما قرار نیست اصلا ببینید قرار نیست اصلا بشنوید’ قرار نیست خودتان را در ارتباط با آن قرار بدهید.
• از جانب دیگر یک آدم سالم علاوه بر اینكه قضاوت نهمیكند، پیشداوری ندارد كه اینها سفیدند یا سیاهند. اینها زنند یا مردند.
• آن چیزی كه به عنوان تعصب است prejudice به این معنا است كه باور به چیزی كه واقعیت و حقیقت ندارد و بنابراین ما گروهی را كمتر یا بیشتر از دیگران بدانیم. چه به صورت مثبت و منفی.
• با قواعد كلی جهان آشنا هست. اما قواعد كلی را در خصوص افراد به كار نمیبرد. اگر میداند كه تقریبا ۵ یا ۱۰ سانت زنان از مردان کوتاه ترند، این فرض را ندارد كه اگر زن و مردی قرار است بیایند، این زن از آن مرد كوتاه تر است. قاعده كلی را میداند اما قاعده كلی را در خصوص افراد پیاده نمیكند.
• اگر در جامعه ای معتقد است كه مثلا مردمان این كشور یا این نژاد تحصیلات عالیه ندارند، با وجودی كه قاعده كلی از نظر اجتماعی و جامعه شناسی درست است، از نظر روانی درست نیست. بنابراین از آن فرد میپرسد كه تحصیلات تو چه هست و او را با توجه به پاسخی كه میگوید مورد توجه قرار میدهد. نه اینكه حكم بر این میكند كه احتمالا آن باید تحصیلاتی نداشته باشد.
• این مواضوع متاسفانه در همه روابط انسانی بسیار مهم است و به همین جهت است كه شما درحالیكه بحث های عمومی میتوانید داشته باشید، به هیچ وجه نمیتوانید آنچه را كه در جهان به صورت قانون كلی یا مساله درصدی است كه در جامعه وجود دارد به افراد نسبت بدهید.
• مساله افراد كاملا موضوع دیگری است و مساله اجتماعی مساله دیگری است.

98. مشورت

• آدم سالم آدمی است كه درباره همه كارها در زندگی، كوچك و بزرگ، مشورت میکند.
• یعنی باورش بر این است كه همیشه نظر دیگران، حتی اگر خودش بهترین نظر را دارد، باید شنیده بشود.
• حتی نه به خاطر اینكه نظر غلط و بد دیگران را بشنود كه در نظر خودش تغییری بدهد، در این كه ببیند آن زمانی كه كارش را پیاده میكند، این كسانی كه نظر و قضاوت بد و غلطی دارند، درباره او چه فكر میكنند و به او چگونه پاسخ میدهند.
• بنابراین مساله مشورت از کوچكترین كارها تا بزرگترین كارها اساس كار دنیای امروز است و به همین جهت است كه بسیاری معتقدند كه اصل دیگر اخلاقی به وجود آمده و درحقیقت یك پیامی به انسان میدهد كه تو یك جزئی از یك كل هستی و قطره ای در دریا، كه كنار پنج اصل اخلاقی قبلی، اصل ششم اخلاقی مسله مشورت است.
• مساله مشورت را به عنوان یک موضوع اصلی و اساسی در زندگی به كار میگیرد.
• به این معنا كه واقعیت و حقیقت از آن هیچكس نیست
• حقیقت از آسمان به زمین افتاده و تكه تكه شده و هر كسی تكه آن را برداشته و روی آن تكه نوشته شده حقیقت. و هرگز نباید تصور بشود كه حقیقت از آن ماست و در انحصار ماست.
• بنابراین چون هیچ چیزی را هیچكس تمام نمیداند و حتی نظر مختلف و مخالف و غلط و بد دیگران جزئی از آن واقعیت و حقیقت در گذشته یا حال یا آینده میتواند باشد، پس بهتر است كه ما در هر زمینه ای مشورت كنیم.
• بنابراین مسله مشورت كردن موضوع انسان سالم است.

99. همت بلند و نیت ارجمند high aspiration

• انسان سالم دارای همت بلند و نیت ارجمند است.
• یعنی یک آدمی است كه میخواهد یک كسی بشود، میخواهد به یک جابی برود و آن را بلند و بزرگ میداند
• در مراكز و مناطق بسیار جرم خیزی كه پدر و مادر معتاد، بیمار، گرفتار، و دائما در حال رفت و آمد به زندان هستند، هنوز در وسط این لجن زارها، گلهایی شکفته اند و برخی از آدمها از آنجا ییرون آمدند و كاملا از نظر اخلاقی و انسانی از سلامت روانی و از نظر توانایی های انسانی و اجتماعی یا علمی در مراكز معتبری درخشیدند. این افراد كسانی بودند كه از كودكی همت بلند و نیت ارجمندی داشتند و در مقابل پرسش اینكه میخواهی کی بشوی؟ چی میخواهی بشوی؟ كجا میخواهی بروی؟ چه كاره میخواهی بشوی؟ همیشه جوابهای محكم بلندی داشتند.
• به همین جهت است كه جوانانی زندگی را برده اند كه میخواهند یک كسی بشوند.
• به همین جهت است كه در دوره دبیرستان به فكر این هستند كه به كدام دانشگاه بروند و احتمالا چه درسی را بخوانند و چه كسی بشوند. اینها كسانی هستند كه زندگی را حتما بهتر حواهند كرد.
• به همین جهت است كه همت بلند و نیت ارجمند یک آدمی كه میخواهد به یک جایی برسد و یک كسی بشود، نه در مقام مقایسه با دیگران، نه، بهتر از دیگران، خودش بشود.
• یعنی میخواهد آن كسی بشود كه توانایی و امكان و استعداد و لیاقت شدنش را دارد، و كار پرورش و تعلیم و تربیت جز شكوفا كردن همه این استعدادها و امكانات و تواناییها نیست. یک چنین آدمی همتی بلند و نیتی ارجمند دارد.

100. شخصیت هماهنگ

• آدم سالم از شخصیت و اجزای شخصیتی هماهنگ مناسبی برخوردار است.
• اگر بر اساس تقسیم بندیهای فروید بهش نگاه كنیم، آنچه كه به عنوان نهاد و خود و فراخود، یا نهاد و من و من برتر است، و یا كه در نظریات تازه هست، در حصوص حتی خود خود با من كه به سه قسمت پدر و كودك و بالغ تقسیم میشود، یا در هر تجزیه و تحلیلی مربوط به اجزای شخصیت، صفات شخصیت یک آدم سالم از یک هارمونی و هماهنگی و ارتباط و انسجامی برحوردار است كه در تحلیل نهایی یک شخصیتی دارد كه به صورت یک سیستم است.
• به صورت یک سیستمی است كه اجزای پیوسته همبسته وابسته مرتبط متوجه هدف زنده درحال رشدی دارد.
• یک چنین سیستمی توانایی زنده ماندن و سازگاری و زندگی و همكاری با دیگران را دارد.
• شخصیتی است كه در درون خودش تضاد ندارد.
• از طرفی كار بدی نمیكند، كاری که به دلیل فشاری كه از درونش یا به زبان فروید از جانب نهاد و id اش بیاید
• از جانب دیگر فراخود یا super-ego توی سرش بزند و احساس گناه بكند و حالا بعد از گناه به دنبال توبه و یا آب كشیدن دهنش راه بیفتد. یعنی توازن و تعادل اینجا وجود دارد.
• حتی افسردگی به یک اعتبار از نظر فروید اگر بخواهیم بگوییم super-ego یا من برتر یا فراخود هست كه كودك را به نوعی تحقیر میكند، تنبیه میكند.
• درحالیكه حال manic و شیدایی و سرخوشی وقتی است كه super-ego از صحنه كنار میرود. یا به جای كتك زدن آن نهاد یا كودك، برای آن دست میزند.
• به همین جهت است كه در یک آدم سالم مساله اصلی و اساسی این هست كه این اجزای درونش از هماهنگی و هارمونی برخوردار است.
• و این گرفتاری داخلی شك و گناه و شرم و خشم و قهر با خود و تنبیه خود كه حتی برخی از اوقات او را به زندگی مخالف زندگی میكشاند، یا حتی كار او را به خودكشی میرساند، درش نیست.
• یعنی یک كسی است كه برای خودش درحالیكه شیئ خارجی است، درحالیكه موجود خارجی است، ولی از آنچه كه از بیرون به درون نگاه میكند و خودش را میبیند و خودش را دوست دارد و خودش را میفهمد و خودش را میپذیرد.
• معنایش این است كه در مسیر بهتر و بهتر و برتر شدن خودش حركت میكند. اما همچنان آنچه كه هست را به درستی میشناسد و در تضاد و تاقضی نیست.
• بنابراین دست به كاری نمیزند كه بعدا حالا غصه اش را بخورد و غمش را بخورد و حسرتش را بخورد و خشمش را داشته باشد و گناهش را داشته باشد و پشیمانی داشته باشد. بلكه در زندگیش به دلیل اینكه به صورت یک مجموعه، به صورت یك كل، به صورت یك سیستم و مانند یك سیستم حركت میكند، توان این را دارد كه از تعادلی و تناسبی و هارمونی و هماهنگی برخوردار باشد.

این صد ویژگی یا صفات یا مشخصات فردی، وقتی كه با هم جمع بشوند،میتوانند از یک آدم، انسان سالمی را بسازند.