نظریه های رویا – ۱

خواب دیدن یا رؤیا -۸

نظریه های رویا – ۱

o       نظریه‌های گوناگونی برای تبیین نقش خواب و رؤیا ارائه شده است.

    i.            یکی از این نظریه‌ها را اوانز Christopher Evans  روانشناس و متخصص کامپیوتر متولد ۱۹۳۱ و فوت ۱۹۷۹ مطرح ساخت که رویکردی شناختی دارد، اوانز کتابی بنام چشم انداز شب: چرا و چگونه خواب می بینیم، Landscapes of the Night: How and Why We Dream دارد.

    ii.            نظریه‌ دیگر را کریک Francis Crick  و میچی‌سون  Mitchison بنام یادگیری معکوس Reverse Learning با رویکردی عصبی – زیستی مطرح کردند.

8christopher-evans

              I.            نظریهٔ اوانز:

o       در نظریهٔ اوانز، خواب، به‌ویژه خواب REM ، دوره‌ای است که طی آن مغز از دنیای بیرونی فارغ می‌شود. مغز از این فراغت استفاده می‌کند تا اطلاعاتی را که در طول روز دریافت داشته، سازماندهی کند و با محتوای حافظه تلفیق نماید.

o       از پردازشی که در حین خواب REM  انجام می‌شود، آگاهی هوشیارانه نداریم، اما مغز ما در حین خواب دیدن برای زمان بسیار کوتاهی دوباره فعال می‌شود و ذهن هوشیار از بخش کوچکی از تغییرات و سازماندهی مجدد اطلاعات که در حال وقوع است، آگاه می‌شود.

o       مغز می‌کوشد این اطلاعات را مانند محرک‌های دریافتی از جهان خارج تعبیر کند، با این نتیجه که نوعی شبه‌رویداد به‌وجود می‌آید، که از ویژگی‌های رؤیا است. به این ترتیب، بنا به‌نظر اوانز، رؤیا عبارت است از زیر مجموعهٔ کوچکی از انبوه وسیع اطلاعاتی که در جریان خواب REM  بازبینی و تنظیم می‌شود: چشم‌اندازی لحظه‌ای از ذهن ناهوشیار که در صورت بیدار شدن می‌توانیم به‌یاد بیاوریم.

o       اوانز معتقد است که برمبنای رؤیاها می‌توان به استنباط‌هائی دربارهٔ پردازشی که در حین خواب REM  صورت می‌گیرد، دست زد، اما باید توجه داشت که رؤیاها نمونهٔ بسیار کوچکی برای چنین استنباط‌هائی محسوب می‌شوند.

           II.            نظریهٔ کریک و میچی‌سون:

o       کریک و میچی‌سون نظریهٔ خود را بر این واقعیت بنا نهاده‌اند که قشر مخ از شبکه‌های عصبی Neural Networks  کاملاً به‌هم پیوسته‌ای تشکیل یافته است  که در آن هر نورون می‌تواند نورون‌های مجاور خود را تحریک کند.

o       به‌نظر آنها خاطره‌ها در این شبکه‌ها رمزگردانی شده‌اند. این شبکه‌ها همانند تار عنکبوت هستند، که هرگاه نقطه‌ای در آن تحریک شود تکانه‌ای در سراسر شبکه به‌وجود می‌آید. مثلاً شنیدن چند نت از یک آهنگ موجب به‌خاطر آمدن بقیهٔ آن آهنگ می‌شود.

o       مشکل این قبیل شبکه‌ها، خواه الکترونیکی و ساختهٔ دست بشر باشند و خواه عصبی و محصول تکامل، آن است که وقتی حجم اطلاعات ورودی بسیار زیاد باشد، در کنش شبکه‌ها اختلال ایجاد می‌شود. شبکه‌ای که بار اضافی دارد به‌صورت راکد در می‌آید و کارکردش متوقف می‌شود.

o       در برابر این افزایش بار اطلاعاتی، مغز به مکانیسم‌هائی برای اصلاح و تنظیم شبکه نیاز دارد. در مورد شبکه‌های الکترونیکی، مکانیسم‌های رفع نقص هنگامی بهتر کار می‌کنند که موقتاً درون‌دادهای اضافی به شبکه نرسد. با تحریک تصادفی، شبکه از حالت رکود خارج می‌شود و به‌صورت فعال درمی‌آید.

o       به قیاس از شبکه‌های الکترونیکی، کریک و میچی‌سون معتقد هستند که یکی از مکانیسم‌های رفع نقص از شبکهٔ عصبی، خواب REM  است:  کیفیت توهم گونهٔ رؤیاها را می‌توان شلیک عصبی مورد نیاز برای پالایش روزانهٔ شبکهٔ عصبی دانست.

o       مغز در حین خواب REM  بسیار فعال است، و زیر بمباران پیام‌های عصبی‌ای قرار دارد که از ساقهٔ مغز به‌سوی قشر مخ روان هستند. طبق این نظریه، این پیام‌ها پیوندهای زائدی را که طی روز در حافظه تشکیل یافته‌اند از بین می‌برد، و وقتی بیدار می‌شویم شبکه تصفیه شده است و مغز آمادهٔ دریافت درون‌دادهای تازه است.

o       به‌نظر کریک و میچی‌سون، کوشش برای یادآوری رؤیاها که نقش کلیدی در روانکاوی دارد، ممکن است کار درستی نباشد. آنها معتقد هستند این نوع یادآوری‌ها می‌توانند به ابقاء الگوهائی از تفکر کمک کنند که بهتر است فراموش شوند. همان الگوهائی که نظام مغزی خواسته است آنها را از دور خارج کند.

o       این دو نظریه چند خصیصهٔ مشترک دارند، اما تفاوت‌هائی نیز بین آنها وجود دارد.

  i.            اوانز خواب REM  را دوره‌ای می‌داند که طی آن مغز دست به‌کار می‌شود تا انبوه عظیم اطلاعاتی را که به‌هنگام روز دریافت‌کرده، اصلاح و سازماندهی کند. کریک و میچی‌سون خواب REM  را دوره‌ای می‌داند که طی آن اطلاعات از حافظه پاکسازی می‌شود.

  ii.            اوانز رؤیاهای هوشیار را شاخص سطحی نوعی فرآیند پربار تجدید سازمان در حین خواب REM  می‌داند، در حالی‌که کریک و میچی‌سون معتقد هستند رؤیاها چیزی جز پارازیت تصادفی و بدون محتوای واقعی نیستند.

 iii.            هر دو نظریه، نقش خواب REM  را در اندوختن خاطره‌ها و آماده‌سازی مغز برای پرداختن به اطلاعات ورودی تازه در روز بعد، می‌پذیرند.

  iv.            برخلاف نظریهٔ روانکاوی فروید، هیچ‌یک از این دو نظریه، محتوای خواب را برخوردار از غنای نمادین یا معانی پنهان نمی‌دانند.

 

نکاتی در رابطه با خواب دیدن و یادآوری رویاها

o       رویاها تجربه تصاویر، صداها و سایر حواس خیالپردازی شده حین خواب می باشند. معمولاً محتوا و مضامین رویاها خارج از کنترل رویا بین است، البته به استثنای رویاهای روشن یا شفاف Lucid Dreams  که درآن رویابین هوشیارانه در می یابد که در حال رویابینی است و قادر به تغییر حقایق پیرامون خویش و کنترل جنبه های گوناگون رویا می باشد.

o       قویترین رویاها و آنهایی که یادآوری شان آسان است، در مرحله پنجم خواب یا همان رمREM  دیده می شوند. یک فرد بطور متوسط ۶ سال از کل عمر خود را در دیدن رویا سپری می کند، به عبارتی ۲ ساعت در هر شب.

دیدگاه نظریه پردازان در باب کارکردهای رویا:

 

1)     نظریه زیگموند فروید:

o       زیگموند فروید و کارل یونگ هر دو رویاها را برهم کنشی بین ناخودآگاه و خودآگاه می انگاشتند. همچنین اعتقاد داشتند که ناخودآگاه انسان نیروی غالب در رویاها است.

o       فروید بر این عقیده بود که سانسور فعال بر ضد ناخودآگاه حتی در رویاها نیز نمود دارد. اما یونگ چنین استدلال می کرد که رویاها می توانند با اشعار قابل قیاس باشند و اعتقاد داشت رویاها توانایی آشکارسازی مفاهیم اصولی و زیربنایی را دارا می باشند.

o       فروید اعتقاد داشت که مضمون رویاها تحقق و ارضای آرزوها و امیال سرکوب شده و واپس رانده می باشند. رویاها به ناخودآگاه این اجازه را می دهند تا افکار و امیال غیر قابل پذیرش اجتماع و فراخود را بروز داده و برآورده سازد.

o       تنش میان نهاد id و فراخود Superego به سانسور رویاها می انجامد. ناخودآگاه مصر است که تحقق و ارضاء آرزوها و امیال را بطور کامل و واضح به تصویر بکشد، اما نیمه ناخودآگاه از آن ممانعت می کند.

o       بنابراین آرزوها و امیال خود را بصورت کسوت مبدل نمایان می سازند، تا از گزند سانسور و بازدارندگی ناخود آگاه در امان بمانند.

به عنوان مثال رویا ممکن است به شکل:

     i.            ادغام (تلفیقی از چندین اندیشه سرکوب شده)،

    ii.            جابجایی (که اهمیت روانی مضمون رویا به یک مضمون مورد پسند ناخودآگاه منتقل شده است)،

   iii.            بازنمایی (تبدیل اندیشه ها به تصاویر بصری)،

   iv.            فرافکنی (انتساب آرزوها و امیال خویش به فرد دیگر)

    v.            نمادگری ( جایگزین شدن اعمال، اشخاص و یا ایده ها با یک نماد) در خواب نمود یابد.

 

o       فروید معتقد بود که کابوس ها نتیجه تنش میان فراخود و نهاد است. به عقیده وی ترس ها، آرزوها و احساساتی که از آنها بی اطلاع می باشیم، در رویاها تجلی می یابند، اما بصورت رمز گذاری شده و غیر مستقیم.

o       ذهن ناهوشیار از زبان شفاهی استفاده نکرده و از طریق نمادها با ما ارتباط برقرار می کند. برخی نمادها جهانی و برخی جنبه کاملاً شخصی دارند.

 

o       رویا متشکل از دو بخش است:

     i.            نخست محتوای آشکار  Manifect Content ، که در واقع همان رویایی است که می بینیم

    ii.             محتوای نهفته  Latent Content ، که همان امیال و آرزوهای ارضا نشده اند، که رویا آنها را به شکل کسوت مبدل بازگو می کند.

o       رویاها به تخلیه انرژی می انجامند، که اگر چنین نشود ممکن است باعث تعارضات میان فردی، احساس گناه یا اضطراب شوند.

o       تکنیک تحلیل و تعـبیر رویا که توسط فروید مورد استفاده قرار می گـرفت، تداعی آزادFree Association  نامیده می شود.

در این تکنیک رویابین تشویق می شود تا به مضمون رویا بطور غیر مستقیم نظر کند، و بیشتر به افکار و احساساتی که رویاها پدید می آورند  تامل کرده و آنها را به زبان بیاورد، (هر چه به ذهنشان خطور میکند). خود این افکار و احساسات مجدداً به افکار و احساسات دیگری منجر خواهد شد و این روند ادامه می یابد. سپس رشته تداعی های ثبت شده به رویابین کمک میکند تا به مضمون نهفته رویای خود پی برده و به خودشناسی برسد.

o       در تداعی آزاد فرد تشویق می شود تا فرایند اندیشه خویش را کنترل نکند و از او خواسته می شود تا هر چیزی را که از ذهنش می گذرد  بدون هیچ سانسوری بیان کند.

o       نظریه فروید اصولاً متمرکز بر امیال جنسی، پرخاشگری و نماد گری است. به عنوان مثال هر شیء استوانه ای شکل در رویا آلت مردانه، هر شیء توخالی و دارای شکاف آلت زنانه و یا عبور قطار از یک تونل به برقراری رابطه جنسی تعبیر می گردد. به عقیده فروید رویاها ترکیبی از تجربیات کودکی با والدین و اتفاقات روز گذشته می باشد.

2)     نظریه کارل یونگ:

o       یونگ نیز به ناخودآگاه اعتقاد داشت، اما به آن به عنوان یک جنبه حیوانی، غریزی و جنسی نمی نگریست. یونگ بیشتر ناخودآگاه را معنوی می دید. وی معتقد بود، رویاها کوشش نمی کنند تا احساسات حقیقی ما را از ذهن بیدار پنهان سازند، بلکه آنها دریچه ای هستند به ناخودآگاه ما. رویاها برای مشکلاتی که در بیداری با آنها مواجه هستیم راه حل ارائه می دهند.

o       یونگ اعتقاد داشت که به همه چیز می توان بصورت جفت های متضاد نگریست، خیر و شر، مرد و زن، عشق و نفرت. بنابراین چیزی که بر ضد نهادid  قرار دارد، ضدنهاد Counterego  و یا سایه Shadow  نامیده می گردد. سایه نمایانگر جنبه های مطرود فرد است، چیزهایی که فرد مایل به تصدیق آنها در وجود خود نمی باشد. سایه جنبه ای از فرد است که تا حدودی ناپسند، بدوی و ناخوشایند است.

o       وی معتقد بود رویا راهی است برای برقراری ارتباط با ناخودآگاه. وی تصویر سازی ذهنی در رویا را روشی برای آشکار سازی چیزی در رابطه با خویشتن، روابط با دیگران و یا شرایط حاکم بر زندگی می پنداشت. رویاها به فرد کمک می کنند تا استعدادهای بالقوه خود را شکوفا سازد.

o       وی به نمادهای جهانی برای تعبیر خواب اعتقاد داشت. وی معتقد بود که مفهوم رویا از نظر فروید که صرفاً تحقق و ارضای آرزوهای سرکوب شده است، یک دیدگاه ساده انگارانه است.

o       وی معتقد بود ناخودآگاه جــــــمعیCollective Unconscious  و کهن الگوها Archetype  یک نماد قدرتمند و زیربنایی است که همه ما از طریق ناخوداگاه جمعی از آن برخوردار میباشیم، نظیر نماد “مادر” و یا “قهرمان”، نظیر مادینه روان و یا آنیما Anima ، مؤلفه مکمل ناخودآگاه مادینه در روان مردان، نرینه روان و یا آنیموس Animus ، مؤلفه مکمل ناخودآگاه نرینه در روان زنان  و سایه Shadow   در رویاها به عنوان نمادهای رویا، در رویاها تجلی می یابند.

o       وی معتقد بود که رویاها تجلی ناخودآگاه شخصی بواسطه کهن الگوهای ناخودآگاه جمعی است. وی اعتقاد داشت که رویا یک پیام مستقیم از ناخودآگاه شخصی است و تحریف های احتمالی رویا، کوشش ناخودآگاه بمنظور سرکوب رویا نیست.

o       روش آنالیز رویای وی به این منوال است که رویابین تشویق می شود تا برای هر جنبه از رویای خویش، افکار خود را در رابطه با تمام تداعی های نمادین بیان دارد، شامل تداعی های شخصی، فرهنگی و کهن الگویی. سپس تداعی های نمادین متعدد بررسی گردیده و مهمترین آنها با یکدیگر تلفیق و تعبیر رویا بر اساس شخصیت خاص فرد انجام می گرفت.

وی نه تنها معتقد بود که رویاهای انسان محتوی آرزوها و امیال گذشته وی می باشد، بلکه در عین حال به آینده نیز نظر داشته و هدف ها و مقاصد آتی رویابین را مشخص می کنند.

همچنین یونگ معتقد بود که رویاها ممکن است حاوی حقایق ناگزیر، خطاهای حسی، خیالپردازی های ماجراجویانه، خاطرات، برنامه ها و تجارب غیر منطقی نیز باشند.

 

3)     نظریه آلفرد آدلر:

o       آدلر معتقد بود که رویاها ابزارهای حل مسئله بوده و با مشکلات روزمره زندگی مرتبط می باشند. بر مبنای این نظریه، چنانچه شما زیاد رویا می بینید، علت آن ممکن است مشکلات عدیده شما در زندگی تان باشد و یا برعکس اگر زیاد رویا نمی بینید به معنی سلامت روان شماست.

o       وی معتقد بود عناصر کنترل، قدرت و انگیزش عامل نیروی پیشرانه Drive  در پسِ رفتارهای ما می باشند و نه تکانه های جنسی.

o       وی عمده ترین نیروی پیشرانه در زندگی را فائق آمدن بر احساس ناامنی ها، فرودستی ها، کهتری ها و کاستی ها بر می شمرد، که رویهمرفته «ارادهِ معطوف به قدرت» Will To Power  نامیده می شود.

o       وی اعتقاد داشت انسان در دوران نوزادی و کودکی دچار عقده حقارت گردیده و از اینرو پیوسته می کوشد تمام عمر خود را صرف جبران آن فقدان قدرت کرده و به کمال برسد.

o       رویاها راهی برای مطرح ساختن ناامنی ها می باشند. وی اعتقاد داشت که رفتار و کردار ما تحت حکمرانی ناخودآگاه قرار ندارد. بلکه کوشش در جهت کمال و نیاز به کنترل علت عملکرد ما است. وی به اینکه ناخودآگاه و خودآگاه بر ضد یکدیگر می باشند، اعتقادی نداشت. وی رویاها را جبران بیش از حد کاستی ها و نقاط ضعف ما در بیداری می دانست. مثلاً شخصی که از رئیس خود هراس دارد، در رویا جسور گردیده و بر سر رئیس خود فریاد می کشد.

وی اعتقاد داشت که نه تنها رویاها با نشان دادن ترس های درونی ما و راهبردهای مرجح در کنارآمدن با مشکلات به ما یاری می رسانند، بلکه آنها نوع شخصیت و سبک زندگی ما را نیز بازگو می کنند.

 

4)     نظریه فریتز پرلز:

o       پرلز بنیانگذار گشتالت درمانی است. اساس گشتالت درمانی، بجای آنالیز عقلانی، نگاه به زمان حال است. گشتالت درمانی بر ادراک مستقیم چیزی تاکید دارد که شخص در زمان حال آن را احساس می کند.

o       رویاها فرافکنی بخش هایی از نهاد است. به اعتقاد وی رویاها بخش طرد شده، انکار شده و یا سرکوب شده نفس می باشند.

o       وی معتقد بود که هر رویا مختص فرد رویابین است، و به زبان نمادین جهانی اعتقادی نداشت. وی بر این باور بود که هر شیء و یا شخصیت در رویا بیانگر جنبه ای از وجود ما می باشد. در آنالیز رویای گشتالت، رویابین تشویق می گردد تا وارد گفتگو شود، گفتگو درباره جنبه های گوناگون رویا.

مراجع همچنین تشویق می شود تا رویا را بازسازی کرده و از دید سایر عناصر رویا، به اظهار عقیده بپردازد. در این روش بر نمادهای جهانی تاکید نمی شود و نمادها را مختص به شخص رویابین می انگارد.

5)     نظریه برانگیختگی سنتز

The Activation-Synthesis Hypothesis,

Proposed by Harvard University Psychiatrists John Allan Hobson

and Robert Mccarley, is a Neurobiological Theory of Dreams

o       این نظریه مبتنی بر این است که رویاها رخدادهای تصادفی ای می باشند> که با فعالیت شدید نورونهای مغز ایجاد می شوند. قسمتی از ساقه مغز موسوم به پل مغزی PONS در هنگام مرحله رم REM  خواب کماکان به فعالیت خود ادامه داده و تولید تحریکات تصادفی Random  می کند. این فعالیت های شدید سیگنال هایی را به سیستم حرکتی بدن ارسال می کند، اما از آنجایی که در حین مرحله رویابینی، یعنی مرحله REM  تمام بدن فلج است، مغز با یک پارادوکس روبرو می شود.

به همین خاطر مغز برای اینکه بتواند چیزی که تجربه می کند را توجیه عقلی کند،  یک حکایت و داستان که از محتویات سیستم حافظه اقتباس کرده را بطور تصادفی خلق می کند.

o       رویاها در ناحیه مغز قدامی Forebrain  یا پیشامغز  Prosencephalon  تولید می شوند، آن هم بصورت تصادفی و بدون هدف، به همین خاطر است که مضمون رویاها ناگهان تغییر میکند و یا رویاها معمولاً فاقد انسجام می باشند.

o       بنابر نظریه سنتز-برانگیختگی رویاها صرفاً مکانیسم های بیولوژیکی بی معنی و بدون کارکرد می باشند. به عنوان مثال تحریکات تصادفی ممکن است مشابه آنهایی باشد که حین دویدن ایجاد می شوند. بنابراین ذهن رویابین آن تحریکات را به شکل رویای دویدن تفسیر و خلق می کند.

چنانچه در طی روز رویابین از مشاهده یک گربه غافل گیر شده باشد، مغز از آن حافظه نیز استفاده کرده و ایجاد رویایی می کند بدین مضمون:  رویابین توسط یک شیر تعقیب می شود.

6)     نظریه کارکرد حافظه و یادگیری رویا:

o       از منظر عصب شناسی Neurology  ، رویاها با برانگیختگی های حافظه بلند مدت Excitations of Long-Term Memory  همراه می باشند.

o       کارکرد خواب پردازش، رمزگذاری و انتقال داده ها از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت است.

در مرحله غیررِم NREM،  پردازش حافظه هوشیار (اظهاری) و در مرحله رِم REM  پردازش حافظه های ناخودآگاه (روندی) انجام می گیرد. در طی روز نیز یک کارکرد اجرایی، حافظه بلند مدت را از حیث سازگاری و همسانی با واقعیت Reality Checking وارسی می کند.

 

7)     نظریه گریفن  Joe Griffin

o       رویاها به شکل استعاره های Metaphor  حسی بیان می گردند. رویاها ترجمان استعاره ای Metaphorical Translations  انتظارات ما در حین بیداری می باشند. The Expectation   Fulfillment Theory

انتظاراتی که در طی روز قادر به عملی کردن آنها نیستیم، سبب پدید آمدن برانگیختگی هیجانی می شوند. بمنظور فرونشاندن این برانگیختگی ها، رویاها خلق می شوند. رویابینی با تکمیل استعاری الگوی انتظارات، آن برانگیختگی های هیجانی را بی اثر می کند.

 

8)     نظریه میشل ژووه  Michel Jouvet

o       ژووه چنین اظهار می دارد که رفتارهای غریزی در جنین و نوزاد انسان حین مرحله رمREM  برنامه ریزی می شوند. در حقیقت آن رفتارها الزاماً به شکل قالب های ناکامل می باشند، که رویابین بعدها برای آنها در عالم واقع مؤلفه های حسی مشابهی را شناسایی می کند.

این قالب های قیاسی این توانایی را به به رویابین می دهند تا نسبت به محیط پاسخ انعطاف پذیرتری بروز داده و توان یادگیری را در وی ایجاد می کنند، چیزی بیش از یک واکنش ساده.

Dreaming is a kind of iterative neurological programming

that works to preserve an individual’s psychological heredity, the basis of personality.

 

 

منبع : تارنمای ایرانیان استرالیا