شکست عشقی و عاطفی

شکست عشقی و عاطفی

 

پدیدهِ عشق را از دو دیدگاه بزرگ تعریف می کنند :

1- به عنوان یک اختلال و بیماری

2- به عنوان یک پتانسیل رشدی

 

o       در نظریهِ وجودی، عشق جزو اوضاع و احوال حدی یا مرزی تعریف می شود.

اوضاع و احوال مرزی : کلیه پدیده هایی که به انسان تلنگر پایه ای و وجودی می زند و از پایه و اساس زندگی انسان را می لرزاند مثل مرگ یک عزیز یا طلاق .

 

o       رولو می عشق را اینگونه تعریف می کند : عشق بهترین جهش وجودی است.

از نظر وجودگراها یک پتاسیل رشدی در عشق نهفته است.

در ادبیات بیمارگونه عشق را به عنوان سندرم تروما یا ضربه عشق می نامند.  تروما : ضربه ای که مغز قادر به پردازش آن نیست.

 

o       برخی عشق را اعتیاد، برخی یک سوگ، و برخی یک PTSD می دانند.

 

o       در رویکردهای هیجان مدار، عشق را یک هیجان در نظر می گیرند.

هیجان ها دو گروهند :

الف – هیجان های اولیه – این هیجان ها پنج دسته هستند : i    خشم    ii    غم    iii  ترس  iv   شادی  v   اضطراب

ب – هیجان های ثانویه – این هیجان ها دو دسته هستند:

i          یک دسته از ترکیب همان پنج هیجان اولیه بوجود می آیند : مثل انتظار و تعجب و خجالت و عشق. مثلاً خجالت ترکیبی از ترس و اضطراب است. مثلاً انتظار ترکیبی از اضطراب و شادی و یا ترکیبی از غم و اضطراب است. مثلاً عشق ترکیبی از شادی ، اضطراب ، غم، خشم است.

دانشمندانی که روی پدیده های هیجانی کار می کنند می گویند:  عشق یکی از پیچیده ترین هیجان هاست. در عشق شصت تا هفتاد درصدش هیجان خوابیده است و پدیده ای است که با ذهن ناآگاه ما سرو کار دارد، خیلی از روان درمانگران شناختی رفتاری، پرچم شکستشون در برابر حل کردن موضوع های عشقی بالاست.

ii         دسته دوم حالتی است که هیجان اولیه به انسان دست ندهد و یا از آن اجتناب کند: مثل خجالت از خجالت کشیدن (مثلاً قبل از سخنرانی خجالت می کشد که آنجا خجالت زده شود)، مثل ترس از ترس ،  شادی از شادی، ترس از خجالت .

 

عشق های نامتعارف

1-     عشق ناگفته

2-     عشق به همجنس

3-     عشق یکطرفه

4-     عشق ابژه ای (چه جنس موافق چه مخالف) : وقتی یک نفر عاشق معلمش می شود.

یک خط خیلی محکمی بین همجنس گرایی و عشق به همجنس وجود دارد. در نود درصد ارجاعات در آموزش پرورش به عنوان همجنس باز به روانشناس، موضوع عشق به همجنس نهفته است نه همجنس بازی.

یک جور عشق به همجنس وجود دارد بنام عشق ابژه ای – یعنی عشق به همجنسی که آن فرد را به عنوان دیگری مهم زندگیش می بیند. طرف ممکن است عشق به معلم ادبیات خودش داشته باشد.

علائم عشق بیمارگونه

o       نگاه ما امروز به پدیده عشق یک پدیده بیمارگونه است.  علائم بیماری عشق سه دسته هستند :

i          در علائم آغازین، در آن اول، تب و تاب زیاد است

ii         علایم میانه راه از جایی آغاز می شود که خانواده می فهمد.

iii       علائم پایانی جایی است که زمزمه شکست به گوش می رسد.

بیشتر مراجعان در علائم پایانی سراغ روان شناس می آیند ولی در بازنمایی های هیجانی، اگر علائم آغازین را نتوانیم باز کنیم، اصلاً نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم.

اگر دکتر منطقی را پدر عشق ایران بنامیم به گزافه نگفته ایم. همانطور که برخی ها دکتر اشترنبرگ Robert Sternberg  را پدر عشق دنیا می دانند. دکتر منطقی تحقیقات میدانی زیادی را در زمینه عشق انجام داده است. کتابهای دکتر منطقی صرفاً شناسایی و سبب شناسی عشق است و مولفه های درمانی بسیار کمی دارد.

 

o       اول که یک فرد عاشق می شود علائم اولیه آغاز می شود:

i          او هنوز در مرحله تاپ تاپ قلب است

ii         هنوز رنگش می پرد

iii       از خواب و خوراک می افتد

کسایی که اینجور در عشق می افتند درآوردنشان هم سخت تر است.  کسایی که اولین باره عاشق می شوند یا کسایی که در سنین پایین تر این اتفاق برایشان می افتد بیشتر در معرض این علائم هستند.   سبب شناسی باعث می شود ما درمانهای بینش محور را روی اینها کاملتر کنیم.

 

چرا برخی ها بدتر از برخی دیگر عاشق می شوند؟

                   I            علائم آغازین

1- از اولی که بحث هورمون مطرح می شود علائم اولیه شروع می شود . از زمان قدیم برای درمان، آدمهایی که عاشق می شدند را کتک میزدند تا از کله اش بیافتد. پس هورمون آزاد میشود و در بدنشان اتفاقاتی نظیر تپش قلب و لرزش اندامها و بیقراری اتفاق می افتد.

o       عشق سن و سال نمی شناسد.

2- مساله بعدی در علائم، مبهوت عظمت عشق شدن است.

3- مساله بعدی فهم متفاوت از جهان هستی است. یعنی چشم انداز فرد در عشق به جهان هستی عوض می شود.

4- مساله بعدی آرمانی کردن معشوق است. یعنی زیبایی بخشیدن و سواد بخشیدن و فرد معشوق را در خود درونی می کند و میگوید معشوق نیمه من شده و اصطلاحاً می گویند Internalization یا درونی سازی اتفاق می افتد

اولین فردی که کودک آن را آرمانی می کند مادر است و اولین شیی که آن را آرمانی می کند پستان مادر است.

5- اوج گیری خلاقیت ها: همه عاشق ها جمله می نویسند و شاعر و فیلسوف می شوند. آنا فروید می گوید خلاقیت در نوجوانان نوعی دفاع در برابر استقلال است. وقتی خلاق می شود استرس از این جهت که من آدم مستقلی نیستم از بین می رود. اوج گیری خلاقیت یک مکانیسم دفاعی بازگشتی به دوره نوجوانی است.

روانشناسی که روی روانکاوی نوجوانی کارکرده می گوید : کسانی که در مراحل رشد روانی جنسی تثبیت شده دارند در نوجوانی یکبار دیگر این تثبیت های کودکی سرباز می کند. می گوید کسانی که بلوغ خیلی بدی دارند، به این دلیل است که تثبیت شده های بدی در کودکی داشتند. روانکاوها می گویند یک بازنمایی تثبیت ها در نوجوانی است… اوج گیری خلاقیت ها در عشق بازنمایی مراحل روانی جنسی را دربردارد.

6- فزونی گرفتن جسارت عاشق : رانندگی بی پروا می کند. مرزها را می کند. و کلاً عشق جسارت می آورد.

7- ایثار نفس در برابر یکدیگر : در برابر همدیگر ایثارگری می کنند. دیدگاه فمینیستی می گوید در خانم ها بیشتر تشخیص اختلال داده می شود، نمی گوید خانم ها بیشتر اختلال دارند، زیرا می گوید این تشخیص ها توسط جامعه مردسالار داده می شود.  برخی روانشناسان می گویند خودافشایی درست نیست زیرا در کشور ما رویکرد غالب روان درمانی شناختی رفتاری است.

رویکردهای هیجان محور شخصیت درمانگر را درگیر می کند. لذا درمانگری که بخواهد هیجانی کار بکند، باید خودشناسی بالایی داشته باشد و از درگیری عاطفی با مراجع نترسد.

مساله اصالت درمانگر در درمان راجرزی ها مطرح می شود و اگر ما آدم اصیلی باشیم ، مراجع اصیل بودن را از ما یاد می گیرد. اصیل یعنی واقعاً خودت باشی…

خودافشایی در درمان جا دارد و هرجا و هر زمان و هرچیزی نمی شود.

o       در کلیه مشاوره ها سه موضوع: i          چه بگوییم؟ ii         چه وقت بگوییم؟ iii       چگونه بگوییم ؟ مطرح است.

 

                II            علائم میانه راه

1- دخالت خانواده ها شروع می شود.

2- وحدت یابی عاشق و معشوق (یک روح در دو بدن).

3- عادت کردن به یکدیگر : آنقدر به هم عادت می کنند که احساس می کنند بدون هم نمی توانند زندگی کنند.

4- افزایش خودافشایی : خودافشایی هایشان زیاد می شود، طوریکه احساس می کنند چیزی نیست که به هم نگفته باشند.

5- لمسی شدن رابطه.

نیچه می گوید هیچ دو انسانی با یکدیگر ارتباط برقرار نمی کنند، مگر آنکه یکی از آنها بخواهد از طریق آشکار یا پنهان قدرتش را بر دیگری تحمیل کند.  علوم انسانی روی اکثریت کار می کند نه همه.  باید مرزبندی رابطه ها آموزش داده شود.

6- برخورد گزینشی با دین.  یعنی برای دین گزینش قائل می شوند. یعنی قسمتهایی از دین را حذف و یا انتخاب می کنند.

7- شباهت یافتن به یکدیگر. می گویند ما چقدر مثل هم شده ایم و چقدر شبیه هم فکر می کنیم.

8- احساس مالکیت در عشق.  به اینجا می رسند که می گویند تو فقط مال منی و کسی دیگر حق ندارد به تو نگاه کند.

9- در اواخر رابطه که زنگهای خطر زده می شود، تغییر جایگاه زن از مسند ناز به نیاز. در ادبیات عرفانی زن مظهر ناز است و مرد مظهر نیاز است و در آخر رابطه معادله برعکس شده است.   اگر کسی اختلال شخصیت داشته باشه و بعد در دام عشق هم بیافتد، اول باید اختلال درمان شود و بعد رابطه.

10- خرافه گرایی و رو آوردن به فال ها و دعاها برای نگاه داشتن فرد در رابطه.

11- ایجاد اختلال در وظایف روزمره.  زندگی و خواب و خوراک و درس و کار به هم می ریزد.

 

             III            علائم پایانی

این علائم از جایی اتفاق می افتد که فرد دچار مشکل شده است

1- مواجهه با شکست در عشق.

2- ارائه تفسیری متفاوت از جدایی.  یکی می گوید به نفعمان است جدا شویم و جدایی را خوب جلوه می دهد

3- عدم پذیرش واقعیت.  مثلاً می گوید : مگه نمی گید خیانت کرده؟ پس چرا باز هم دوستش داری؟ می گوید نمی دانم.

 

پدیده دسترسی

o       چرا اطلاعات یک بخش از وجود ما در دسترس بخش های دیگر قرار نمی گیرد. مثلاً طرف می گوید من می دانم به ضررم است و نباید در این رابطه بمانم، ولی نمی دانم چرا دوستش دارم و می خواهمش.

o       مولفه های وجودی انسان : i          فکر یا شناخت     ii         احساس یا هیجان      iii       بدن      iv      رفتار

دانشمندان روان درمانی می گویند اگر یک نفر درمان نمی شود بخاطر این است که اطلاعاتی که در یکی از این بخش ها ذخیره شده به بخش های دیگر نمی رسد. مثلاً روانپزشکی که میداند سیگار ضرر دارد ولی باز هم سیگار می کشد. زیرا اطلاعات در مغزش وارد بدن و رفتار و احساس نمی شود. فرد باید بتواند قسمت های دیگر شخصیت خود را هم درگیر کند. فرد می گوید چقدر خوب است که شروع کنم به درس خوندن ولی احساس خمودگی دارد و بدنش دراز کش هست.

4- پناه بردن به دنیای تخیلات.

5- متعهد ماندن به عشق از دست رفته.

6- جایگزینی فرد دیگر.

7- پناه بردن به عرصه های دیگر مثل مواد مخدر، فرار از خانه، ادبیات و عرفان.

8- افتادن در مسیر انتقام جویی.

9- کسب تجربه برای روابط بعدی.

10-تمسخر عشق پیشین.

11- منصرف شدن از عشق و ازدواج برای همیشه.

12-بدبین شدن به مذهب یا رو آوردن به مذهب.

13-اختلالات همایند شکست عشقی، مثلاً  افسردگی یا سایکوتیک و پریشان حالی گذرا یا اختلال سازگاری Adjustment Disorder

          فرد شب و روزش را گم می کند و به هم می ریزد و نمی تواند با محیط خودش را سازگار کند.

 

 

سبب شناسی

o       چرا افراد شکست عشقی می خورند ؟

وجودی ها یک سوال اصلی دارند که آیا وجود اصلی در تنهایی رشد پیدا می کند؟ و یا در جمع و ارتباط ؟ و یک سری فیلسوفان جواب می دهند که وجود اصلی در رابطه شکل می گیرد و بالاترین سطح تبلور وجود اصیل عشق است.

 

o       سبب شناسی شکست عشقی

1- عزت نفس پایین

2- دلبستگی ناایمن

3- بی مهارتی : فرد نمی تواند رابطه را مدیریت کند

4- طرح واره های ناسازگار اولیه

5- اختلالات شخصیت

6- روان نژند گرایی

 

طرح واره های ناسازگاری

o       پنج طرح واره هستند که اگر فرد داشته باشد بیشتر در دام شکست عشقی می افتد :

i          محرومیت هیجانی

ii         وابستگی

iii       شکست

iv      خویشتن تحول نایافته

v        رهاشدگی و بی ثباتی

 

هر کدام از طرح واره ها در دلشان یک تفکر یا جمله اصلی دارند،  که طرح واره حول این تفکر یا جمله درونی شده برای اثبات این جمله شکل می گیرد .

طرح واره محرومیت هیجانی در دلش باور این است که هیچ کس من را دوست ندارد.

 

o       اخیراً شناخت را به دو دسته تقسیم کرده اند :

A       شناخت داغ (از جنس طرح واره هستند): شناختی که طبق آن عمل هم می کنیم. طرح واره یک باور اساسی است که در کودکی شکل گرفته و ما دائما می خواهیم آن را نگاه داریم و ثابتش کنیم.

B        شناخت سرد : فقط یک باور است که لزوماً طبق آن عمل نمی کنیم. مثلاً باور داریم به گدایان خیابانی نباید کمک کنیم، ولی خودمان برخی اوقات این کار را می کنیم.

 

 کسی که طرح واره محرومیت هیجانی دارد، وقتی عاشق می شود، برای طرح واره اش یک تبصره می نویسد و می گوید هیچ کس من را دوست ندارد غیر از …

جمله درونی در طرح واره وابستگی این است که : همیشه به کمک دیگران نیاز خواهم داشت…. این فرد وقتی عاشق می شود و می خواهد جدا می شود، طرح واره به او می گوید تو به او نیاز داری.

طرح واره شکست جمله درونیش این است : من یک شکست خورده هستم. یک نفر که به تور او می خورد که او را قبول دارد؛ می گوید تنها کسی که مرا یک شکست خورده نمی داند معشوق من است

جمله درونی طرح واره خویشتن تحول نیافته : من همیشه بچه هستم و نیاز به مراقبت دارم و هیچوقت بزرگ نمی شوم.

جمله درونی طرح واره رهاشدگی و بی ثباتی : کسی به فکر من نیست و من به حال خودم رها شده ام.

 

اختلالات شخصیت

سه اختلال شخصیت بیشتر مستعد شکست عشقی هستند :

i          شخصیت مرزی

ii         خودشیفته

iii       نمایشی

اگر یک نفر اختلال شخصیت دارد و شکست عشقی هم دارد، اولویت اصلی درمان اختلال شخصیت است.

 

روان نژند گرایی

کسانی که عامل (نوروتیسیسم ) عصبیت در شخصیت شان بالا بوده خیلی شدیدتر در دام عشق های بیمارگونه می افتند.

 

همچنین نگاه کنید به : احساس درد و رنج جدایی و پایان رابطه

 

ادامه در برگه بعد

Pages: 1 2

Pages ( 1 of 2 ): 1 2بعدی »