مراحل طی عشق

مراحل آشنایی تا ازدواج

توجه: پیش گفتار این بحث، ۱- ضمیر و ذهن انسان و ۲- ضمیر و ذهن عاشق است.

 

عشق از دوازده مرحله می گذرد. یعنی یک آدم عاشق دوازده مرحله را طی می کند.

1. توجه

• مرحله توجه است Attention که به دو معناست.
o یکی اینکه من توجهم به شما جلب و جذب می شود.
o دوم اینکه من میخواهم شما به من توجه کنید.

در کلوپها و بارها دوربین ها گذاشتند و مطالعات کردند که ببینند خانم ها و آقایان چگونه وارد می شوند. دیدند وقتی که خانم ها و آقایون وارد می شوند. آقایون معمولا چه میکنند؟ آقایون اول یک دوری می زنند ببینند بهترین جایی که می توانند بیشترین دید را بزنند اول، و کمتر دیده بشوند کجاست.

دوم به این نتیجه رسیدند که بعد از اینکه آنجا را پیدا کردن، حالا چگونه می توانند خودشان را نشان بدهند. بنابراین کاملا معلوم است که کجا را انتخاب می کنند . بعد وقتی که آنجا قرار گرفتند و حالی به خودشان گرفتند، خودشان را رها می کنند و شل می دهند یعنی We don’t care . و در حالی هستند که تمام حواسشون داره کار میکنه و اندازه میگیره. قد این، وزن این، و اندازه های دیگر.

بعد از اینکه از این بابت خاطرشان تا حدودی آسوده شد که حالا باید پیام را بفرستند، حالا بلند میشوند، معمولا کاری که میکنند . شانه ها را بالا می آورند سینه را یک مقداری پهن می کنند صدا را صاف می کنند. خودشان را یک ذره بلند تر از آن چیزی که هستند می بینند، و یک کمی هم باد می کنند.

شما این را کاملا در حیوان ها می بینید. یعنی می خواهم به شما بگویم آنقدر این عادی و طبیعی است که حد ندارد و مرحله ایست که مرحله گرفتن توجه است، که من و شما آن را خواهیم داشت و به همین جهت است که مواظبیم .

2. جستجو و تشخیص

• مرحله جستجو است. تشخیص و تفکیک است.  که طرف را اندازه بگیریم. مثلا این چجوریه. اصلا کسی باهاش هست. میشه نمیشه.

3. تصمیم

• مرحله ایست که اگر شما تصمیم گرفتید به دردتان نمی خورد، می روید. ولی اگر تشخیص دادید که طرف خوب است یک دوره سومی است که من اسمش را می گذارم مات و مبهوت. و یک مقدار شک. هی دو دل. برم نرم؟. میشه نمیشه؟ چجوریه اوضاع؟ چه کار کنم؟ قدم بعدی چی هست؟ و شما با یک آدمی روبرو می شوید که یک ذره مات و مبهوت است. نتیجتا علایم بعدی است که بعدا خدمتتون عرض می کنم که باز خودش را نشان می دهد. اگر به این نتیجه رسیدید که این آدم را می خواهید مرحله چهارم ممکن است.

4. حرف زدن

• حرف زدن و نوع حرفی که می زنید این است که شما آرام (معمولا از جانب مرد است نه زن) می نمایبد. کلام آهنگین است و شما دو کار را می کنید.
یکی اینکه از طرف تعریف می کنید. چه دستبند قشنگی دارید. چه کراوات قشنگی دارید.
o دوم اینکه از یک چیز خوب آنجا صحبت کنید. مثلا چه هوای خوبیه. چه غذای خوبی دارد. یعنی شما باید یک جنبه مثبتی را در این سیستم مطرح کنید. در ارتباط با خود آن آدم یا محیطی که در آنجا هستید.

5. جذب و جلب

Attraction
• در این مرحله شما پنج مرحله متفاوت را پشت سر میگذارید. بخصوص که ببینید حالا که می خواهید یک کسی را جذبش کنید مکانیزمی که معمولا هست کجاست. معلوم شده که مساله زیبا شناسی با وجود اینکه به نگاه فرد مرتبط است در عین حال خودش یک واقعیاتی دارد که در ارتباط با اندازه هاست و بیخود نیست کاغذی که ما داریم بهترین اندازه ایست که ذهن با آن حالات خاصی را پیدا می کند و اصولا مثلث که از تغییر خودش همه اشیا را می سازد. این را به این دلیل عرض می کنم که مساله Attraction با خودش حالات جهانی دارد که من وشما داریم.

o مورد اول مرحله چشم است. امروز می دانید مردم در اولین قسمت بدنی که نگاه می کنند چشم است. بعد از چشم هرکسی می رود جاهای مختلفی که دوست دارد. ولی در چشم تفاوتی نیست. معمولا شما نگاه اولتان دو تا سه ثانیه بیشتر نیست . ظرف دو تا سه ثانیه تصمیم می گیرید که می خواهید یا نمی خواهید. یعنی سیم برقتان وصل می شود یا نمی شود. کلیک می کند یا نمی کند. بنابراین اولین نکته این است که دو تا سه ثانیه این نگاه هست. حالا خانم ها در اینجا چند تا مانور و بازی جالب دارند.

اولش این هست که نگاهشان دزدانه است یعنی یک جوری نگاه می کنند و نمی کنند. حتی می دانید در ایران به این صورت عمل می کردند که از دور که می آمدند به شما نگاه میکردند و شما فکر می کردید که هیچ کس من را انقدر نگاه نکرده. اما به فاصله پنج متری چهار متری که می رسیدند نگاه را ثابت نگه می داشتند. بنابراین وقتی که شما رد می شدید مثل اینکه دارند به اونجا نگاه میکنند. ماجرای حقه عینک هم از همین جاست. عینک های دودی که شما می خواهید ببینید بدون اینکه دیده شوید. بنابراین دو تا سه ثانیه نگاه اول هست که شما این کار را می کنید. همراه با این دزدانه بودن کاری را که خانم ها می کنند. این است که ابرو را بالا می اندازند. امروز می دانیم که این ابرو یک ششم ثانیه میره بالا. دقیقا. همه جا یکجور است. یعنی وقتی که شما یک ششم ثانیه ابرو را بالا می اندازید در حالی که دارید نگاه می کنید. و بعدا خواهیم دید همراه با خنده هم هست یکذره. پیام اولیه را شما در اینجا نشان دادید. چشم را کوچک و بزرگ می کنید. یعنی جمعش می کنید یا گشادش می کنید. هر دوتا. و این کاملا تحریکات خاصی را در مغز موجب می شود در طرف مقابل. این را در گوریل ها هم دیده اند. یعنی
می خواهم به شما بگویم که خیلی از آبا و اجدادمان در زمینه فراتر نرفتیم.

o خیره شدن. یعنی می مانید. و حتی کم کردن قسمتهای چشم که چشمک زدن است. در حیوانات هم دیده شده. یا یک چشم یا گوشه ای از چشم. بنابراین ماجرای چشمک زدن ماجرایی نیست که پیام است ماجرایی است که تحریک کننده است و امروز آن را می شناسیم.  شما برخی از اوقات بی اعتنایی می کنید. شما دیدید که مثلا با یک کسی یکی دو دقیقه ای نگاه چشمی دارید و بعد طرف وانمود می کند که تو کی هستی برو دنبال کارت. و شما حیران می مانید که موضوع چه شد. یعنی پنج ده پانزده دقیقه دیگه اصلا نگاهتون نمی کند و شما همین جوری حیرون و سرگردون آخه اون چراغ های اول راهنما راست چپ من را به کجا رسوندی. خانمها معمولا چشم را کم می کنند و سر را روی شانه رها می کنند. یعنی مظلوم هست. بنابراین به یک سمت که عادتشون هست آن را حرکت می دهند.

o پوشاندن صورتشان است. یعنی به یک طریقی (امیدوارم به کسی برنخورد من را ببخشید) برخی از شما که این حال را دارید مثلا موها را یکجوری تو چشمتون میریزید که آن آدم باید بگردد تا چشمتان را ببیند. یا احتمالا وقتی که شد این را میریزید یا اینکه وقتی که می خواهید ببینید میزنیدش کنار. یعنی بازی ای که با مو می شود در جهت دیدن و ندیدن هم چشم و هم صورت. کاملا مشخصه آن است که البته عینک و کلاه و اینها هم نقش خودش را دارد.  یک مقدار خانم ها حرکاتشون اضافه هست. ولی نه زیاد. یک مقدار مثلا اگر می خواهند پایش را بچرخاند یک ذره بیش از حد ضرورت آن را حرکت میدهد که بعدا خواهیم دید و بالاخره حرکت صورتش یک مقدار حرکت موافق خواهد بود.

اما در خصوص آقایان: اولا می دانید آقایون اگر نشسته باشند خودشون را ول میدهند. دستشان را پشت سرشان میگذارند. یعنی رفتند. یا پشت گردنشون. یعنی حالی که در این زمینه پیدا
می کنند. معمولا همانطور که عرض کردم چون سینه را برآمده می کنند یکذره خودشون را بزرگتر نشان میدهند. آهسته بلند می شوند یعنی درست مثل کسی است که با اشکال بلند میشود و می خرامد. و بعد وقتی که نزدیک می شود حرکات بدنش خیلی بزرگ است. مثلا اگر می خواهد ظرف مشروبش را بلند کند مثل این است که یه ظرف پنج کیلویی را بلند می کند. یک جوری بزرگی و عظمت را با خودش و همراه خودش دارد. خودش را باد می کند بزرگ می کند و از این بابت هم بسیار راحت و آسوده خواهد بود.

o مورد لبخند است. امروز از نظر علمی ما هجده نوع لبخند را کاملا می شناسیم. یعنی لبخند های شما خیلی معنی دارد. از خوب خوب تا برخی از اوقات که آدم میفهمد یعنی انشالله بمیری. و بنده از اینها فراوان دیدم و باهاش آشنا هستم و هیچ اشکالی هم ندارد. پنج شش نوع از این هجده لبخند کاملا مربوط به عشق و سکس است یعنی یک مقدار از این لبخندها کاملا لبخندهای عشقی است که شما بین آدم های عاشق می توانید ببینید. مورد اولش این است که شما وقتی یک کسی را برای بار اول میبینید، خنده ای که می کنید دندانها را اصلا نشان نمی دهید. یعنی شما یک لبخند به اصطلاح ملیح ملکوتی می زنید که فقط لبخند است و دندانی ازش نشان داده نمی شود. مورد دوم وقتی که یکذره علاقه مند شدید لب بالاست که میرود بالا و دندانهای بالا را نشان می دهد. این مورد یعنی من به تو اشتیاق دارم یک توجهی دارم. و کار تا حدودی هست. مورد سوم وقتی که دیگه حالا یارم بیا. وقتی است که دندانهای پایین را هم نشان می دهید. یعنی تمام دندان را نشان می دهید. و در حیوانات دیده شده. حیواناتی که مخصوصا در وقت جنگ دندانهای بزرگشان را نشان می دهند، این حیوانات در وقت عشق بازی تمام دهنشان را باز می کنند که دندانهای تهشان را نشان بدهند. یعنی این متفاوت است قصد گاز ما نداریم. یعنی کاملا می خواهم خدمتتون عرض کنم که این لبخند یا حرکت لب که مشترک بین انسان و حیوان است اینجا خودش را می تواند نشان بدهد.

o مورد مساله صداست. آهنگ صدا مهم است. عمق صدا مهم است. کاربرد درست کلمات مهم است. سکون ها مهم هست. چون در کلام سکون و وقفه هاست که اهمیت خاصش را دارد و بنابراین تکلیف کار مشخص است.

o  اعلان اینکه من هستم و آماده ام. مردها معمولا سه پیام را می دهند. یک- من اینجا هستم. دو -من آدم مهم هستم. سه -من بی ضرر و بی خطرم. یا من میتونی اعتماد و اطمینان کنی. این سه تا پیام اصلی است که مرد می دهد. یعنی من هستم من مهم و باارزشم – ثروتم این است این اتوموبیلم است چنین و چنان است. و سه اینکه من بی ضرر و بی خطر. تو از من آسیب نمی بینی. چون برای زن مساله، مساله اعتماد و اطمینان است و بیخود نیست که غالب اوقات روابط جنسی جایی اتفاق می افتد که فرد می تواند اعتماد کند.

خانم ها درست بر عکس. حرف اولشون این هست که چی میگی؟ چی میخوای؟ با چه هزینه ای؟ ولی همیشه جواب این استکه نمیشه. یعنی پاسخ اول نمیشه است. به همین جهت است که در فرهنگ ما برخی از اوقات میگه تو فکر کردی من از اوناشم. من از اوناش نیستم. حالا از کدومام من نمی دونم. یعنی پاسخه همیشه به این صورت خودش را در آن بدن نشان می دهد. به همین جهت است که گفته شده (ببخشید من را) که وقتی یک زنی میگه نه یعنی شاید، وقتی میگه شاید یعنی بله، یک زن خوب بله نمیگه. حالا این درست عکس سیاست مدارهاست. یک سیاستمدار وقتی که میگه بله یعنی شاید، وقتی میگه شاید یعنی نه. یک سیاستمدار خوب هیچ وقت نه نمیگه. هرچی میگید میگه میشه. اشکال ما این است که امروز زنان ما سیاستمدار شدن و آنجاست که همه حیران و سرگردان موندن که چه باید کرد.

o شماره پنجی که در اینجا وجود دارد مساله نزدیکی و تماس است. آنچه قصد من هست این است که حالا دو نفر به اجازه می دهند به هم نزدیک بشوند. در این بارها متوجه شدند که آدمها یک جوری خودشان را به هم دیگه می رسانند یک جای بدنشان را به هم دیگه می زنند. حالا این دستش را می زند. دستش را دور اون می اندازد. به نوعی ارتباط برقرار می شود و بر خلاف تصور تعجب نکنید مطالعات نشان می دهد که اتفاقا زن هست که اولین ارتباط فیزیکی را برقرار می کند. یعنی تماس را. علتش هم این است که می خواهد به خودش بگوید که این خطری ندارد. مرد هنوز دو دل است که چه خواهد شد. بنابراین برخلاف آنچه که تصور می کنید، رابطه اول مطالعات نشان می دهد که ابتدا از جانب زن در یک چنین صورتی صورت می گیرد و احتمالا یک لمس و تماس عادی است.

• این پنج مرحله ای بود که همانطور که عرض کردم در مرحله جذب و Arrtaction بود.

6. Attachment بستگی و پیوند.

• یعنی من و شما اگر از این مراحل بگذریم وارد مرحله ششم که می شویم، حالا دو تا آدم رو در روی هم قرار می گیرند. چشم در چشم هم قرار می گیرند و می توانند با توجه به شرایط فرهنگیشان با هم ارتباطی در این زمینه یا در این چهارچوب داشته باشند. و در نتیجه حالا شما می بینید دوتا آدم به گونه ای به هم نزدیک می شوند. جهت پیدا می کنند، هدف پیدامی کنند. معنی پیدا می کنند و درست از نظر تکنیکی درگیر یک رقصی می شوند با هم هماهنگ. در بیشتر اوقات شبیه و مکمل و متمم هم است. در برخی از اوقات که متفاوت است فقط نشان دادن هویت جنسی است. مثلا فرض کنید مرد با چرخشی که می کند و دستی که باز می کند و می گردد در حقیقت یک نوع مالکیت را مشخص می کند و زن با نازی که می کند یا پایین و بالا رفتن که در رقصهای ایرونی می بینید به نوعی دارد پیامی را می فرستد که من هم اینجا هستم. به زیبا ترین شکل ممکنش. جایی اشاره شد که به جای اینکه این بلبل نر به دنبال بلبل ماده برود میرود سراغ گلی که در خاک گیر است و حرف هم نمی تواند بزند. یعنی دقیقا این مفهومی را که شما در اونجا می بینید می توانید به یک اعتبار در اینجا مشاهده کنید. مساله هارمونی و هماهنگی در اینجا مطرح است و به همین دلیل است که خیلی از اوقات افراد همینجا از هم جدا می شوند. یعنی فکر میکند این آدم شبیه و مانندش نیست و درک را ندارد. یعنی نمی تواند در حد و سطح من باشد. چه پسر و دختر به یکباره احساس یک فاصله ای می کنند و رابطه را می توانند قطع کنند.

7. Connection وصل و ارتباط.

• در این مرحله دو نفر عریان می شوند. قصد من از نظر بدنی نیست. یعنی حالا دیگر شما همه چیز را می گویید. مشکلات خانوادگیتان را می گویید. مسایل زندگیتون را مطرح می کنید. عیب و ایرادهایتون را مطرح می کنید. به همین جهت است که برخی از اوقات خانواده ها چرا عصبانی می شوند از دست بچه هاشون که چرا رفته راز خانواده را گفته چرا رفته راجع به خواهر مریضش مثلا حرفی زده… و به بچه ها میگویند آبروی فامیل را برای چی بردی. برای چی این خبرها را دادی .

در مرحله هفتم که ارتباط است شما در حقیقت یک جای امنی پیدا می کنید که می توانید خودتان باشید و می توانید خودتان را ابراز کنید. بنابراین در این مرحله مشکل و مساله ای وجود نخواهد داشت. اینجاست که در حقیقت آن دیوارها می ریزد آن Ego Boundry به صورت پل در می آید و اجازه یک نوع ارتباطی را فراهم میکند و به همین جهت است که اینجا آن قلابها در حقیقت می توانند به نوعی به هم گره بخورند و ارتباط را برقرار بکنند.

اما جالب این مطلب و نکته این هست که البته این نکته را اشاره کنم این مفهوم در زبان فارسی معمولا معادل می شود با نامزدبازی. و نامزد بازی ای که یعنی همه چیز هم در آن هست. همه چیز یک نمونه ای که بعدا می توانید بیشترش را داشته باشید اینجا داده می شود. و اگر در محیط هایی باشیم که رابطه جنسی ممنوع باشد این ارتباط اصلا بوی جنسی ندارد. تا آنجایی ندارد که حتی بسیاری از مردها کسی را که دوست دارند حتی نمیخواهند با دیگری اگر می بوسیدند و نزدیک می شدند، دست بزنند. این اتفاق حتی به دو صورت می افتد. یکی اینکه شب عروسی برخی از اوقات ناتوانی جنسی پیدا می کنند. دوم اینکه نمی خواهند شب عروسی رابطه جنسی را داشته باشند در جوامعی که رابطه جنسی آنقدر بسته است. در جوامعی که رابطه جنسی یکم آزادتر است می تواند این ارتباط با میل جنسی همراه باشد. که البته به نظر من غلط است. به همین دلیل است که بنده با رابطه جنسی قبل از عشق و ازدواج مخالفم به دلیل مشکل و مساله ای که اینجا پیدا می شود. اگر از این مرحله بگذرند متاسفانه پشتش یک مرحله جدایی و رهایی هست.

8. Detachment جدایی

• یعنی این اتفاق باید بیافتد. یعنی آدمهایی که آنقدر به هم نزدیک شدند و در حقیقت عریان شدند و به گونه ای در مقابل هم قرار گرفتند و دیگر رازی ندارند. فقط در حقیقت به نوعی نیاز دارند یا آوازی دارند به دلایل بسیار ناچار از هم جدا می شوند. به همین جهت است که گفته شده شما Falling in Love, getting out of Love, and fall again

یعنی اصولا رشد عشق کامل یا سالم، در آمدن از عشق است که بین یک هفته تا دوماه طول می کشد. یعنی افرادی که به هم آنقدر نزدیک شدند فاصله می گیرند. به دو دلیل.
o یکی اینکه می خواهند خودشان را بشناسند و پیدا کنند.
o دوم می خواهند مطمئن بشوند که از بیرون به آن آدم که نگاه می کنند همان کسی است که میخواهند.

این در افرادی که یک مقدار از سطح شعور و آگاهی برخوردار هسنتد و اصولا مساله ارتباط و ازدواج و عشق برایشان اهمیت دارد احتیاج به این وقت دارند. برای اینکه بتوانند از بیرون به عنوان یک شیئ خارجی به خودشان و به دیگری نگاه کنند. و ببینند چه اندازه آیا در دل تاریکی است که او را فرد مناسبی دیدند یا واقعا زیر پرتو نور هم می توانند آن آدم را داشته باشند.

اینجاست که خیلی از اوقات در جوامعی که رابطه جنسی وجود داشته دو اتفاق می افتد.
o یکی اینکه این آدمها چون رابطه جنسی را دارند، تقریبا در این کنجکاوی به این نتیجه می رسند که این آدم را نمی خواهند. به همین جهت است که اشتباه است داشتن رابطه جنسی قبل از اینکه به یک مرحله ای برسد. برای اینکه در حقیقت ای بسا دو نفری را که به درد هم می خورند را از هم دور می کند. بگذریم از اینکه داشتن رابطه جنسی در این شرایط یک چیز خوب را خراب کردن است
o دوم اینکه متاسفانه در برخی از فرهنگ ها از جمله فرهنگ ما حرف عبارت از این است که من را فریبم داد . یعنی آمد این رل را بازی کرد. آمد انقدر نزدیک شد. هدفش این بود که با من همخوابه بشود یا هر چه که ممکن است و برود. واقعیت مساله این است که در بسیاری از موارد چنین نیست. فرد بعد از رسیدن به رابطه جنسی به این نتیجه می رسد که این چیزی نیست که او میخواهد. نه اینکه در این تصمیم نظرش درست است برای اینکه روابط جنسی اولیه ابدا نشان دهنده کل روابط جنسی در بلند مدت نیست . اما حداقل یک پیام را نشان داده و آن عبارت از این است که این آدم میتواند آن چیزی که من می خواهم نباشد. و چون رابطه های جنسی آغازین متاسفانه در زمان نامناسب، در مکان نامناسب است، آمارها نشان میدهد بیش از نیمی از آنها در اتوموبیل هاست، به همین جهت است که عمیقا پای آن ایستادم که رابطه جنسی بدون عشق و ازدواج برای آدمی که می خواهد عاشق بشود و ازدواج بکند و در صدد تشکیل ازدواج و خانواده است، حتما اشتباه بزرگی است. برای اینکه:
۱ رشد عشق را متوقف می کند
۲ رشد عشق را به بیراهه می کشد
۳ تصمیم درست رابطه را خراب می کند.

• فکر می کنیم به درد هم نمیخوریم . تصمیمی را که به دلیل اینکه رابطه غلط است و باید به هم بخورد را ما پای آن می ایستیم به دلیل اینکه شما با این آدم رابطه جنسی داشتید. به عنوان یک مرد شاید مسیولیت و وظیفه و تعهدی احساس می کنید. به عنوان یک زن به خاطر اینکه با یک نفر همخوابه شدید فکر میکنید حالا دیگر چه کار باید بکنید پس حالا دیگر بگذار به این رابطه و ازدواج تن در بدهم.  بنابراین ازدواج های خوب را خراب می کند و ازدواج های بد را متاسفانه نگه می دارد یا موجب می شود.  به همین جهت است که در این مرحله مخصوصا قسمت ارتباط خطری که وجود دارد این است که چون پشتش جدایی هست افراد به دلیل رابطه جنسی گرفتار می شوند. و در نتیجه تا این مرحله پشت سر گذاشته نشده از داشتن رابطه جنسی باید خودداری کرد. اگر فرد تصمیم گرفت برود که رفته. بنابراین آمده تا مرحله هشتم. ولی همین جا متوقف شده. اما اگر برگشت وارد مرحله نهم می شود.

9. میل جنسی

• این مرحله جالبش این هست که حتما با میل جنسی در آدم عادی همراه است. یعنی شهوتی که گفته اند اینجا خودش را نشان می دهد. یعنی شما حالا این آدم را می خواهید و با تمام وجودتان هم می خواهید. یعنی حالا رابطه احساسی و عاطفی کاملا می خواهد ارتباط فیزیکی برقرار کند و به همین جهت است که در اینگونه موارد اصولا در طول تاریخ ماجرای ماه عسل مطرح بوده که افراد ماه عسل می رفتند و می توانستند برای چند روزی که قبلا ماه عسل بوده حالا شده هفته عسل روز عسل، کم اومده وقت کم آوردیم، فرصتی را یک چند روزی به من و شما می دهد. میل شدیدی است که در رابطه جنسی اینجا خودش را نشان می دهد. و به همین جهت است که آدمها به هم نزدیک می شوند.

o یک : کسانی که رابطه جنسی را عادی می گیرند همیشه می توانند با هرکسی این رابطه را داشته باشند و به من هم میخندند که رابطه جنسی قبل از ازدواج و عشق و اینها حرف مفت است. رابطه جنسی یک عمل عادی و معمولی مثل غذا خوردن است من دلم میخواهد با یک کسی می روم.

o دوم: کسانی که رابطه جنسی برایشان یک مورد بسیار بسیار استثنایی است. و بنابراین آن افراد ممکن است قبل از اینکه وارد این مراحل بشوند درگیر رابطه جنسی بشوند.

من با این دو گروه کاری ندارم اما بیشتر مردم در اثر رابطه جنسی مسیر و رشد عشق را متوقف می کنند.  بنابراین جمله ای که بنده همیشه دارم این هست که: “رابطه جنسی ثمره و نتیجه عشق است. نه ریشه عشق.” اگر ریشه عشق باشد خود عشق را می تواند بخشکاند و بسوزاند و از پا در بیاورد و یک چیز خوب را خراب کند. اگر من و شما وارد این مرحله بشویم این مرتبه وارد مرحله ده می شویم.

در مرحله نهم است که یکه خواهی خودش را نشان می دهد. یعنی شما فقط یک نفر را می خواهید. کسانی بودند که گفتند و بنده هم می توانم حتی این را بفهمم و ببینم که در شب عروسیشون آن زمانی که با همسرشون در حال رقصند هنوز دارند به یکی نگاه میکنند که اونم بد نبود. اون یکی هم خوب بود. و هنوز مقایسه. یعنی آنقدر بدبختند. یعنی این را با این جمله عرض میکنم که بر خلاف تصورشان این از یک جای دیگری می آید. بنابراین اینجاست که عشق و در انسان به نظر من یکه خواهی خودش را نشان می دهد. و یکه خواهی نوع سالم درستش است. هم برای دو نفر و به خاطر مسایل مربوط به حسادت و حرصی که در انسان است و هم مربوط به تولید مثل است که زن و مرد باید باشند تا انسان سالم در اینجا به وجود بیاید. و به همین جهت است که من همیشه یک شعری از جامی را که خیلی به دلم نشسته را می خوانم که ببینید ماجرای آدمی که به اینجا میرسد عشق یکه خواهی دارد. یعنی من به جایی می رسم که اگر زنم، همه مردان دنیا به عنوان مرد و جنس مخالف و رابطه جنسی برای من مرده اند و اگر مردم، همه زنان دنیا برای من معنایی ندارند. تمام شده.

شما اگر یک چنین کاری را می کنید به نظر می رسد که در انسان می تواند یک چنین اتفاقی بیافتد مشروط براینکه انسان از یک سلامت روانی ای برخوردار باشد و یک اصولی را رعایت کند.

چهارده ساله بتی بر لب بام… چون مه چهارده در حوض تمام
ناگهان پشت خمی همچو هلال… سینه از خون چو شفق مالامال
کرد بر درگه او روی امید… ساخت خاک در او موی سپید
گوهر عشق به مژگان میسفت … وز دو دیده گوهر افشان می گفت
که ای پری با همه فرزانگی ام… نام رفته است و به دیوانگی ام
نوجوان حال کهن پیر چو دید… بوی صدق از سخن او نشنید
گفت: که ای پیر پراکنده نظر … رو بگردان به قفا باز نگر
که اندر آن منظره گل رخساری است…که جهان از رخ او گلزاری است
او چو خورشید فلک من ماهم… من کمین بنده او، او شاهم
عشق بازان چو به رویش نگرند…من که باشم، که مرا نام برند
پیر بیچاره بدان سو نگریست… تا بداند که در آن منظره کیست
صد جوان دست و فکند از بامش… داد بر خاک سیه آرامش
که آن که با ما سر یاری سپرد… نیست لایق که به جایی نگرد
هست آیین دوبینی ز هوس… قبله عشق یکی باشد و بس.

10. رشد و توسعه 

Openness –  . Expantion
• یعنی اگر شما برگشتید حالا دیگر به یکباره شما می خواهید رشد کنید و بازید.  یعنی شما آماده اید که این دو وجود در هم بیامیزند که نتیجه اش در حقیقت همان تولید مثلی است که
اتفاق می افتد. پس بنابراین من وشما با این مرحله Openness یا Expantion روبرو هستیم. متاسفانه پشت این مرحله باز یک مرحله ای پیدا می شود

11. انقباض و بسته گی

• مرحله Contraction است. باز نکته جالبی است.  یعنی آدمهایی که آنقدر به هم نزدیک شدند وارد مرحله انقباض و بسته گی می شوند.  یعنی باز دومرتبه هر دو می خواهند بروند در لاک خودشان. من دو مرتبه می خواهم همان مردی که بودم باشم با خانواده ام و دوستانم و او می خواهد همان زنی باشد با خانواده اش و دوستانش.

• این تغییر سه ,شش , نه ماه بعد از عروسی پیدا می شود یا بعد از رابطه عاشقانه ای که به وجود آمده.  در اینجاست که متاسفانه خطری که وجود دارد این است که عواملی زندگی را به هم بزند.  یکی از آنها حاملگی است. چون آماده نیستند. می تواند بچه همانطور که می دانید زندگی بد را بدتر می کند و زندگی خوب را با تلاطمی همراه می کند و بعدا بهتر می کند. اما زندگی بد را بدتر می کند.

• دوم (امیدوارم به کسی بر نخورد) حضور و وجود اطرافیان است در دنیای امروز.  یعنی روزی که شما قرار است با پدر بزرگ و مادر بزرگ و پدر زن-شوهر و مادر زن-شوهر شما زندگی کنید
بگذریم از اینکه آسیبهای فراوانی دارد. مانع از این می شود که شما بتوانید این مرحله برگشت به خود را باتوجه به تمام سابقه ای که دارید پشت سر بگذارید و وارد مرحله آخر بشوید که رابطه است. به یکباره دو مرتبه فکر می کنید که همان آغوش مادر، همان مهربانی مادر، همان هر کار دلتان بخواد بکنید، مادر به مراتب بهتر از این همسری است که شما را می خواهد مقید و محدود کند. و متاسفم بگویم که بر اساس تجربه کلینیکی بزرگترین عامل اختلاف زناشویی دخالت اطرافیان و خانواده است. برای مخصوصا در چند سال اول این گرفتاری بزرگی است. ما فکر می کنیم پسر و دخترمان را داریم از دست می دهیم و حال آنکه زندگی آنها را داریم بر هم می زنیم. یک روزی ماجرای انسان اسمش ازدواج رابطه زن و مرد نبوده. رابطه دو تا خانواده بوده. دوران وابستگی است. گذشته.

• ما در دنیایی زندگی می کنیم که خانواده های تک همسری یا Nuclear Family خانواده های هسته ای داریم که زن و مرد هست و بچه ها. در اینجا حضور و وجود و دخالت دیگران می تواند عامل ویرانگری باشد. برای اینکه در این مرحله سیستم را به هم می زند. معلوم است که مردمی هستند که با وجود همه اینها زندگی می کنند، اما دیگر از عشق و ازدواج و خانواده به مفهومی که می توانند داشته باشند و درست است داشته باشند دور می افتند. بنابراین مرحله ای 11 مرحله بسته شدن و بازگشتن است که باید مواظبش بود. اگر این مرحله را پشت سر بگذارید، مرحله دوازدهم خودش را نشان می دهد

12. ثبات و قرار

Resoloution
• یعنی این لغت فراری که وجود داشت با خوردن یک نقطه به رویش می شود “قرار” . دیگر حالا شما از یک ثباتی برخوردارید و معمولا این تا چهار سالگی اتفاق می افتد.  علتش هم این هست که آن PEA که در وجود انسانی است به نظر می رسد که تا سه چهار سال من و شما را حفظ می کند. یعنی طبیعت به من و شما تا سه چهار سال حمایت خودش را داده. و ما قرار است این مراحل دوازده گانه را طی سه یا چهار سال اول پشت سر بگذاریم و اگر این کار را انجام بدهیم و بتوانیم به یک چنین مرحله و مسیری برسیم بحران را پشت سر گذاشتیم و از این مرحله بیرون آمدیم.

اگر یک چنین اتفاقی بیافتد بعد از چهار سال خوشبختانه بدن ماده دیگری را ترشح می کند که نوعی مورفین است که توانش تقریبا در برخی از آدمها بیش از چند برابر حتی گفته شده تا چهل برابر مورفین است . چه اتفاقی می افتد؟ من و شمایی که قبلا به خاطر PEA که داشتیم وارد یک مرحله خاصی از روابط بودیم و این روابط به مقدار زیادی در حالی که درد را از بین می برد هیجانات خاصی رو موجب می شد آرامشی را سبب می شد، روابط ویزه ای را موجب می شد، حالا تمام شده. یعنی آن نیرویی که ما را به هم وصل میکرد حالا دیگر در کار نیست و بعد از سه چهار سال در ارتباط با یک آدم تمام می شود.

حالا خوشبختانه یک عامل دیگری می آید. طبیعت به کمکتان می آید و آن مورفین است. حالا بی حسی و بی احساسی که می شود تحمل کرد. و می شود خیلی اذیت نشد و خوشبختانه اگر اینجا بچه ها آمده باشند دیگر کار درست است. یعنی شما از یک طرف بدنتان آماده است که کنار هم بمانید و از جانب دیگر دو تا قلاب شما را به هم گره می زند.
o یک رابطه جنسی است که اگر همچنان تازه نگهش دارید سبب می شود
o دو: بچه ها .

یعنی قلاب بچه و قلاب رابطه جنسی این سیستم را به هم گره می زند.  مطالعات علمی اخیر طی نشان داده شده که دقیقا این مراحل رشد عشق در میان افراد همجنس گرا کاملا وجود دارد. یعنی این مسیر در حالی که زمینه در ماجرای تولید مثل دارد در این افراد دیده می شود تازه به نوعی شدیدتر هم هست. یعنی این نوع روابط مایه های طبیعی خودش را دارد زمینه های طبیعی خودش را هم فراهم کرده و به همین جهت است که باید به عنوان یک واقعیت و به عنوان یک نوع و در بیشتر موارد نه به عنوان یک انحراف، شناخته شود. در حالی که ممکن است با نظام عادی و معمولی در سازگاری نباشد. در حالی که ترجیح دیگری می تواند درش باشد. در حالی که گرفتاری های خودش را دارد.

اما امیدوارم به این نکته توجه داشته باشید که مطالعاتی که به صورت بسیار دقیق در همین مراحل دوازده گانه روابط پیدا شده نشان داده شده مخصوصا در میان زنان کاملا این روابط را می شود توضیح داد و توجیه کرد.

 

• عشق:
o یک فلسفه جهان بینی خاص.
o یک حساسیت حواس.
o یک لطافت احساس .
o نوعی شناخت و ادراک
o همراه با کاربرد درست عقل
o به کار گرفتن منطق
o مجموعه اصول و قوانین که طریقه به کار بردن درست عقل را می آموزد خواهد بود.

به همین جهت است که گرچه با هر نوع گفتگوی دیگری درباره عشق مخالفتی که سهل است نظری دیگر هم ندارم. اما در چهار چوب آنچه که شاید در محیط روانی اجتماعی مربوط به عشق سخن می شود گفت “عشق یک جهان بینی, علم, و یک هنر آموختنی است”  یعنی من و شما قرار هست که آن را بیاموزیم.

اگر این حرف که آموختنی نیست. اتفاق افتادنی است. شدنی است. یافتنی است همه سر جای خودش. شاید از دیدگاهی درست باشد اما در چهارچوب روانی اجتماعی به نظر می رسد که انسان باید هنر عشق ورزی و عشق پذیری را بیاموزد. و درست مانند هر هنری که باید آموخته شود زمینه های فلسفی و علمی آن , تجربه Experience آغازین آن و تمرین یا Exercise بعدی آن باید وجود داشته باشد. یعنی همانگونه که شما مایل هستید پیانو را بنوازید و به صورت هنرمندانه آن را ارایه بدهید.

• بسیاری از مردم تصور و توهمشان این است که البته خالی و بی پایه و بی مایه نیست، بر اساس آنچه که گفته شده. که من موجودی هستم عاشق که حرکت می کنم و بنابراین در روزی در شبی در جایی به یکباره معشوق را می بینم و عشق پنهان به یکباره آشکار می شود. به بیان دیگر من عشق را دارم اما من منتظر معشوقم. درست مانند کسی که زدن پیانو را کامل و دقیق می داند گرچه هرگز چنین کاری نکرده اما به مجرد اینکه پیانویی را دید آماده است که سخت ترین آهنگ ها را به بهترین صورت ممکن بنوازد.

• به همین جهت است که بسیاری از مردم تصور می کنند که مشکل عشق مشکل معشوق است. و خیلی از اوقات گله ای که به این دلیل عاشق نشدم یا ازدواج نکردم که فرد مناسب را پیدا نکردم. گرچه در این حرف حقیقتی است ولی یک احتمال و امکان هم وجود دارد و آن این است که آنچه را که به دنبالش می گردم نه می شناسم و نه با زبانش آشنا هستم. درست مانند این است که شما به من بفرمایید گرچه من اصلا چینی نمی دانم هنوز با یک دانشمند چینی گفت و شنودی در باره این موضوع یا آن موضوع نکرده ام و به این دلیل هست که در این باره چیزی نمی دانم. اشکال کار در این است که شاید من زبان را نمی دانم.

• بسیاری از متخصصین در چارچوب مسایل روانی و اجتماعی باورشان بر این است که عشق یک هنر آموختنی است. این هنر آموختنی در کودکی درست مانند استعداد زدن پیانو که برای افراد عادی معمولی حداقل در سطح معمولش ممکن هست برای همه فراهم است و فقط کافیست که من وشما یک مقدماتی را برداریم و حرکت کنیم و در نتیجه به آن برسیم.

• نتیجه: من و شما اگر تجربه هشت سال اول مهر و محبت و عشق و دوستی و صمیمیت کودکی را یعنی آن چهار عنصر اصلی را داشته باشیم، وجود من تخم عشق درش کاشته می شود و بنابراین کافیست که بین هشت تا هجده سالگی پدر و مادر از او مراقبت و مواظبتی بکنند و بعد از آن به عهده خود من هست که از این نهال نورسیده تا آخر عمر به نوعی مواظبت و مراقبت کنم.

اما اگر در هشت سال اول این تخم عشق کاشته نشود، به نظر می رسد که به دلیل ویزگی های روانی و فیزیکی انسان عشق اگر نبوده، بین هشت تا هجده سالگی امکان کاشتش، داشتش، و برداشتش، ممکن نخواهد بود. بنابراین فرد بعد از هجده سالگی این بار خود که گرچه برخی از اوقات می تواند از طریق ارتباط با دیگری یعنی دیگری را آیینه وجود خودش قرار دادن این کار را با سرعت انجام بدهد، می تواند تخم عشق را در وجود خودش بکارد.