نیاز به عشق

هنر عشق ورزی و محبت

چرا به ارتباط و عشق نیاز داریم؟

 

• انسان یعنی مجموعه همه توجهات گذشته . بدین معنی که اگر من ۳ سال هست که هر روز به مقدار یک ربع توجه خودم را به پیانو زدن اختصاص داده ام الان یک پیانیست هستم.

• مساله انسان مساله رابطه و ارتباط است و ما به ۴ چیز بصورتی عمیق و سنگین احتیاج داریم:

o رسیدن به مرحله بودن:
انسان نیاز دارد بداند که هست و بطور مثال حتی با دادن جواب سلام این مساله را احساس میکند.

o توجه :
که مراحل خاص خودش را دارد و با مساله جلب و جذب و دلبستگی و وصل و تئوریهای دیگه ارتباط دارد.

o محبت :
انسان نیاز دارد که مورد محبت واقع شود

o ستایش :
که نشان میدهد که محبت و عشق تنها کافی نیست و انسان به نوعی ستایش و احساس سپاس و قدردانی از بودن و شدن خود نیاز دارد.

• تعریف درک شدن :
روان انسان از طریق رفتار او تجلی میکند و واکنش دیگران نقطه نظر دیگران را نسبت به خودش مشخص میکند که اگر با نگرش خودش از خویش مطابقت داشته باشد احساس میکند مورد درک و فهم واقع شده است.

انسان در ارتباط با انسانهای دیگر تجربه درک خود به عنوان یک موجود زنده را میکند که ریشه و علت خواسته انسان برای عشق و همدمی میل به درک خویشتن به عنوان یک موجود در جهان واقعیات از طرق واکنش یا پاسخ انسان دیگر میباشد.

حال فردی که حرمت نفس دارد، وقتی با یک فرد عصبی ارتباط برقرار میکند با توجه به اینکه فرد عصبی خشمگین و رفتار خصمانه ای دارد لذا تصویری که فرد دارای حرمت نفس از آن بیمار دریافت میکند یک وحشی که تهدید آمیز بسوی دیگری پیش میرود میباشد که با تصور خودش از خویش در تضاد است . لذا احساس پریشانی و سردرگمی کرده زیرا احساس نمود شخصیتی خودش را نمیکند و این یکی از غم انگیزترین مسائلی است که یک انسان سالم بویژه در اوان جوانی که حساس است قربانی رفتار انسانهای بیمار دیگر میشود.

حال وقتی ۲ فرد روان نژند (عصبی) با حرمت نفس کاذب بصورت ناآگاهانه خودنمایی و خود فریبی یکدیگر را تحمل میکنند، زمینه ای به جهت ایجاد روابطی با عشق عصبی را پدید می آورد.

• یک انسان سالم نه خواهان پذیرش کورکورانه توسط دیگران و نه خواستار عشق بدون قید و شرط است بلکه جویای درک و فهم شدن بوسیله دیگران است که البته بسیار بسیار متفاوت از تایید و تصویبی است که یک انسان بیمار به آن نیاز دارد . زیرا یک انسان سالم برای حرمت نفس خود به دیگران وابسته نیست و حقیقت را درباره خویشتن میداند. فقط میخواهد بوسیله دیگران آن را درک و لمس کند . در صورتیکه متافیزیست اجتماعی یا انسان بیمار خواهان نمود شخصیتی نیست . بلکه هویت خویشتن را در دیگران جستجو میکند.

اگر یک فرد آرزومند اینست که به دیگران نمود داشته باشد باید خواهان این باشد که به خویشتن نمود کند. به دنبال تمایل انسان برای دیدن ارزشهای خود که در جهان واقعیات برونی شده
و عینیت یافته این میل نیز وجود دارد که ارزشهای خویشتن را در شخص دیگری ببیند و این بینش به درستی نگرش او را بسوی هستی و زندگی گواهی میدهد و بر صحت آن مهر تایید میگذارد.

روابط مختلف با افراد مختلف از جمله غریبه و آشنا و دوست صمیمی نمودهایی با درجات مختلف کم و زیادتر به انسان میدهد که رابطه ای به نام عشق رمانتیک یک نمود از نوع نمود منحصر به فرد را به انسان میدهد.

احساس انسان از زندگی میتواند بهتر یا بدتر از عقاید فلسفی آگاهانه وی باشد . به عبارت دیگر وضع روانی شخص ممکن است سالمتر یا ناسالمتر از فلسفه او باشد و با فلسفه اش سازگار نباشد.

ممکن است فردی علت احساس خود در عشق رمانتیک را نداند برای اینکه به علت آن پی ببرد باید این سوالها را از خود بپرسد:

o این رابطه چه احساسی را در مورد خودم به من میدهد ؟
طبیعت مشخص و مجزای تجربه از نفس که در من بوجود می آورد چیست؟
چه نگرشها و رفتارهایی از معشوق ضرورت دارد تا این تجربه برای من حاصل شود؟

o در یک عشق رمانتیک که به نحو مطلوبی تجربه میشود دارای دو ویژگی میباشد:
– انسان بواسطه صفاتی مورد ستایش قرار میگیرد که خود آرزوی ستایش به لحاظ آن صفات را دارد
– نقطه نظر ستایش کننده منطبق با نگرش خود وی از زندگی است

o یک عاشق معشوق خود را مرکز تجمع والاترین ارزشهای خود میبیند و نیز معشوق را برای ارضای امیال جنسی به نحو قاطعی مهم میبیند.

o در یک رابطه جنسی یک زن محروم از اعتماد به نفس از رو در رویی با نیروی مذکر میترسد و از تسلیم رمانتیک خود دچار بیم و هراس میشود و یک مرد فاقد اعتماد به نفس از انتظار زن از وی که باید دارای قدرت مردانه باشد بیمناک است.

o لذت جنسی در میان کلیه لذتها بطور بالقوه نیرومندترین آنهاست زیرا ترکیبی از لذت جسم و روان است . برخلاف مثلا لذت خوردن که فقط لذت فیزیکی و یا لذت کار بارور که فقط لذت فکری میباشد و نیز در داخل رفتار جنسی انسان از هرگونه احساس بدبینی مانند هیچ و پوچ بودن زندگی و یا رنج زیستن فارغ است و حتی برای یک فرد عصبی در طول رابطه سیمای درونی او جلوه گر و درخشان و پس از اتمام لذت است که دچار احساس گناه و یا شرم میشود.

o یک عنصر که با قاطعیت در این تجربه سهیم است درک سودمندی فرد به عنوان منشا لذت برای معشوق است.

برخی از علتهای غلط پنهان در ایجاد روابط

1- برخی اوقات ما آنقدر تنها هستیم که سراغ هر کسی میرویم

2-برخی اوقات ما سراغ کسی میرویم که بدونیم حتما از ما پایین تر است چون میخواهیم باهاش راحت باشیم . بطور مثال آدمی که مشکلش در ارتباط زن و مرد مساله اعتماد و اطمینان است میگوید که سراغ کسی میروم که از خودم کمتر است که خاطرم آسوده باشه اولا احتمالا نمیره و دوما اگر هم رفت من چیزیو از دست ندادم.

3-برخی اوقات ما میریم سراغ کسی که از اول میدونیم اونو نمیخواهیم برای اینکه میخواهیم رابطه را بعد از یک مدتی تمومش کنیم

4-برخی اوقات ما میریم سراغ کسی که با بودن با او احساس بد بکنیم و بتونیم خودمونو مجازات و تنبیه بکنیم

5-برخی اوقات ما میخواهیم با ایجاد یک رابطه از فرد دیگری مثلا پدر و مادر انتقام بگیریم

ماجرای عشق ماجرای مبادله است نه معامله ،
چون توی معامله بحث برابری و طلبکار و بدهکار و اندازه هست
ولی در مبادله فقط موضوع داد و ستد مطرح است.