تیپ روانی

فرزانگی بالینی

تیپ روانی

اهمیت دانستن تیپ روانی خود و شریک زندگی.
درونگرایی و برونگرایی.

• توجه: انواع تیپ ها و روش تشخیص آنها در مجموعه دیگری در همین سایت تحت عنوان کلی تیپ ها آمده است. این مقوله، به اهمیت دانستن تیپ روانی از منظر فرزانگی بالینی می پردازد.

introvert-vs-extrovert4

• روانشناسی عمق، Depth psychology و به طور خاص تجزیه و تحلیل یونگی Jungian ، تاکید بر اهمیتِ درک و شناخت، پذیرش و احترام به تیپِ روانیِ افراد دارد.

• شناخت تیپِ روانیِ خود و افراد دیگر، همچون زن و شوهر، معشوق، دوستان، پدر و مادر، خواهر و برادران، و همکاران، و در نظر گرفتن تیپ شناسی ایشان، می تواند بنحو قابل توجهی مفید و موثر باشد.

introvert-vs-extrovert1

• نکته اصلی یونگ Jung در مورد تیپ شناسی است این است که:
هر فردی با توجه، و از طریق لنز تیپِ روانیِ خاصِ خود، به زندگی می نگرد، o تیپِ روانیِ ما تعیین میکند که ما چگونه ببینیم، و واقعیت ها را تفسیر کنیم.

• حالا اگر کسی تیپِ روانیِ خاصِ خود را نشناسد، یا اهمیت ندهد، یا آن را رد کند، چه اتفاقی می افتد؟

• در اینجا یک راه فوق العاده سریع، آسان و نسبتا دقیق برای تعیین تیپ شناسی عمومی خود وجود دارد: هنگامی که شما ،
استرس و فشار روانی دارید،  بی رمق و بی انرژی هستید، احساس ضعف میکنید، احساس تخلیه شدن و خالی بودن میکنید، بی حوصله هستید، خسته هستید، و ….

برای کسب احساس بهتر، چه چیزی دوست دارید انجام دهید؟ چه چیزی میخواهید ؟ بهترین کار برای شارژ باتری خودتان چیست؟

• به طور معمول، دو دسته پاسخ به این سوالات وجود دارد. ببینید شما کدامید؟
در پاسخ دادن فقط توجه به حال حاضر خود داشته باشید، نه گذشته و نه آینده، نه خوب نه بد. همین جا جوابتان را نگه دارید تا بعدا به آن بپردازیم.

• از نظر یونگ Jung ، اصولا مردم دو نوعند؛
o افراد درونگرا  introverts
o افراد برونگرا  Extraverts

• این دو اصطلاحات از کارل یونگ Jung بود، برای او این اصطلاحات، تعاریف و معنای خاصی داشتند.
امروز درونگرایی را به طور گسترده ای مترادف کمرویی می دانند،  ولی درون گرایی لزوما کمرویی و خجالتی نیست.
هرچند یک رابطه نزدیکی بین کمرویی و درون گرایی وجود دارد ،  که به گفته یونگ Jung یک احساس عمدتا ذاتی است.

• درونگرایی در واقع تمایلی است به سمت جهان داخلی، شامل:
ایده ها، احساسات، توهمات و رویاها، درک و فهم، شور و هیجان ، و جنبه های دیگر تجربه ذهنی.
درونگراها، انرژی ایده‌ها و مفاهیم ذهنی خود را از درون خود دریافت می‌کنند

• درونگرا معنا و رضایت زندگی خود را در جهان بیرونی نمی یابد.
نه در افراد، نه در اشیا، نه در هیچ چیز بیرونی، هیچ دستاوردی نمی بیند.
درونگرا معنا و رضایت زندگی خود را در زندگی داخلی، و جهان درونی خود می یابد.

• برونگرا، در سوی دیگر، و تقریبا به طور انحصاری، جهانش را در زندگی و جهان بیرونی می یابد.
تحقق امیالش را از طریق تعامل با واقعیت های بیرونی می جوید.
برون گراها انرژی ایده‌ها و مفاهیم ذهنی خود را از بیرون خود و در ارتباط با دیگران دریافت می‌کنند.

• البته، این نکته ضروری است که بدانیم اکثر افراد کاملا درونگرا یا کاملا برونگرا نیستند.
o این دو خصیصه، دو قطب متضاد بر روی یک محور پیوسته است، در واقع هر کس درصدی درونگرا یا برونگرا است.
o بیشتر مردم در فرهنگ های غربی سمت و جهت گیری برونگرایی دارند. درونگراها در اقلیت آماری هستند.
o در واقع، در فرهنگ غرب، درونگرایی غیر طبیعی تلقی می شود، یک انگ است و حتی آسیب شناسی می شود.
o برعکس در فرهنگ ایرانیان درونگرایی بسیار شایع است.

introvert-vs-extrovert2

حالت های افراطی:

• هنگامی که درونگرایی بسیار حاد و افراطی شود،  می تواند به اختلالات متعددی تبدیل شود،
o اختلال کمرویی و خجالتی بودن،
o ترس از اجتماع، social phobia
o شخصیت اسکیزوئید، Schizoid Personality Disorder
o اوتیسم و درخودماندگی    Autism
o حتی روان پریشی: یعنی جدایی و غریبی کامل از واقعیت های بیرونی. Psychosis

• برونگرایی افراطی می تواند:
o به فعالیت های اجباری compulsive بیانجامد،
o اعتیاد به کار ، Workaholism
o شیدایی mania
o رفتارهای اعتیاد آور، addictive behaviors
o اعتیاد به رابطه جنسی
o برونگرا به منظور اجتناب از درونگرایی، یا انعکاس و بازتاب آن در خود، حاضر است، به هر قیمتی، به هر کاری دست بزند.

• یک راز سلامت روان ،ایجاد تعادل موزون و هماهنگ rhythmic بین درونگرایی و برونگرایی است. آنچه بنام  Ambiversion یاد میشود.
درونگرایی و برونگرایی یک مزاج ذاتی یا صفت ذاتی شخصیتی و ژنتیکی است.

 با این حال، افراد تحت تاثیر محیط زیست هم در درصد داشتن این صفات تغییر میکنند. برای مثال، در یک جامعه کاملا برونگرای غربی، و یا یک خانواده برونگرا، درونگرایی اغلب با مشکل و تنبیه همراه است، از دوران کودکی با درونگرایی دلسردانه برخورد میشود.
برونگرایی را به عنوان یک هنجار اجتماعی تشویق میکنند. در نتیجه، بسیاری از افراد درونگرای طبیعی تلاش میکنند به برونگرا تبدیل شوند.

تبدیل تحمیلی و اجباری درونگرای طبیعی به برونگرا توسط جامعه، خانواده، نژاد یا مذهب باعث میشود فرد: دچار احساس اضطراب شود، دچار خستگی شود، دچار افسردگی شود.
گاهی اوقات، منشا برونگرایی یا درونگرایی شدید، یک واکنش جبرانی افراطی روان فرد به حالت مقابل آن است.

• افراد درونگرا به طور کلی مشکل برخورد با جهان بیرونی دارند.
• افراد برونگرا مشکل برخورد با جهان درونی دارند.
• اما اغلب در هر دو حالت، یک الگوی همیشگی مقاومت و رفتار اجتنابی ایجاد می شود.

• اما واقعا برونگراها و درونگراها چگونه هستند؟
چه شده که ذهن و ضمیرشان به طور چشمگیری مختلفند!؟ این دو در طبیعت خود، نگرش شان به در-جهان-بودن کاملا متفاوت است، نگرش شان نسبت به زندگی کاملا متضاد است.

روابط بین فردی و زندگی مشترک!

• مثلا، یکی از همسران ممکن است برونگرا باشد، مایل است دایم به بیرون برود و با جهانِ بیرون، روبرو و درگیر شود، دنبال ماجراها و ماجراجویی است، دنبال دیدار با مردم، و غیره است.
همسر او، از سوی دیگر، درونگرا است، برای او هیچ یک از کارهای فوق جالب نیست. او می خواهد بیش از همه چیز در خانه بماند. او می خواهد تنها فکر کند، او می خواهد بخواند، او می خواهد بیاندیشید، او می خواهد فیلم های مورد علاقه اش را در آرامش تماشا کند، او می خواهد در رویاهای خودش باشد.

• در نگرش درونگرا، ارزش زندگی درونی بر بیرونی ترجیح دارد؛
• در نگرش برونگرا، ارزش زندگی بیرونی بر درونی ترجیح دارد.

خب حالا ببینید که چقدر این اختلافات میتواند ویرانگر شود! چقدر می تواند به درگیری جدی و روابط انتقامی منجر شود!؟ به خصوص زمانی که دو طرف درک تیپ روانی typology یکدیگر را نشناسند!.

• حال برگردیم به آزمون کوچک قبلی و پاسخ تان.

• اگر پاسخ شما به آنچه می خواهید انجام دهید،  ماندن در خانه است، خواندن یک کتاب است، دوش و حمام گرفتن است، تفکر است ، گوش دادن به موسیقی است ، انجام کارهای عمدتا انفرادی است، شما احتمالا به درونگرایی تمایل دارید. یعنی به احتمال زیاد حداقل پنجاه و یک درصدتان درونگرا است.

• ولی اگر شما احتمالا برونگرا باشید، پاسخ های کلاسیک شما اینهاست: می خواهم به بیرون بروم و با مردم باشم،  دوست دارم به یک مهمانی یا خانه دوستم بروم،  کاری هیجان انگیز انجام دهم.  اینها چیزی است که زمانی که برونگرا احساس خالی بودن میکند، او را پر می کند.

IntrovertVsExtrovert3

• اما برای درونگرا، این نوع فعالیت های برونگرایانه، به ویژه هنگامی که احساس خالی بودن میکند ،نفرت انگیز است.

• به همین ترتیب، هنگام احساس خالی بودن، اعمال درونگرایانه و تنهایی برای برونگرا عذاب است. چرا؟
چون برای دوباره شاداب شدن و پر کردن انرژی خود، درونگرا باید درونگرایی کند!  برونگرا باید برونگرایی کند!  این کارها طبیعت آنهاست.

• اما اگر شما قادر به پاسخ دادن نبودید، یا هنوز مطمئن نیستید که چطور باتری تان را شارژ کنید، نمیدانید که چه چیزی وجود خالیتان را پر میکند؟
و هنگامی که درونگرا سعی میکند مانند برونگرایان عمل کند! مشکل پیدا میکنند، چرا که او به خود درونگرای واقعیش متصل نیست، و نمیتواند دوباره انرژی و شادابی را بدست آورد.
عین همین را می توان برای برونگرا گفت. برونگرایی که بخواهد بیشتر به معنویات و غور و تعمق بپردازد، خود را از جهان مادی دور نگاه دارد.

• هر دو سنگ محک و معیار خود را از دست داده اند. درست است که درونگرا باید برونگرایی را در خود توسعه دهد. درست است که برونگرا باید درونگرایی را در خود توسعه دهد. ولی در هر دو حالت، این کار بسیار دشوار است.

• آنچه برای برونگرا طبیعی و ساده می نمآید، برای درونگرا نیاز به تلاش زیاد و گاها طاقت فرسایی دارد. و بالعکس. طبیعت و صفت ذاتی افراد را نمی توان انکار کرد. نمی توان به زور و اصرار و تلاش زیاد، صفت ذاتی افراد را جایگزین نمود. هر چند در روند فردیت individuation process ، این آونگ گاهی اوقات ممکن است از یک سو به سوی دیگر نوسان کند، تا تعادل پیدا کند.

• نوع درونگرا خودش باید برونگرایی را یاد بگیرد،  مهارت های برونگرایی خود را به حد عالی برساند، اما او همیشه یک درونگرا باقی خواهد ماند.
• همانطور که برونگرا نیاز به یادگیری درونگرایی دارد. اما او همواره یک برونگرا باقی خواهد ماند.

راز موفقیت تعادل است:
یاد بگیریم خود را بپذیریم و از خود مراقبت کنیم،
بدانیم که امتناع از احترام به خود و دیگری،
انکار طبیعت و صفت ذاتی خود و دیگری،
در نهایت به شکست می انجامد
مخرب است.