عدالت در دوران مــدرن

عدالت در دوران مــدرن

1. نخستین فردی که در آستانه مدرنیته به تعریف عدالت دست زده است، فیلسوف انگلیسی، توماس هابز { Hobbes تا 1679 میلادی}، می‌باشد.
• وی دارای واژه شناسی متمایزی از اندیشمندان پیش از خود درباره عدالت می باشد؛ هر چند مفهوم جدیدی را ارائه نمی‌دهد.
• هابز میان واژه عدالت و انصاف که دومی را “عدالت توزیعی” نیز می‌خواند، تفکیک می‌کند. در کتاب لویاتان، هابز، عدالت را ـ که سومین قانون طبیعی بر می شمرد ـ در مقابل بی‌عدالتی قرار داده و آن را این طور تعریف می‌نماید:
• “این که انسان‌ها قراردادهای منعقده را اجراء نمایند”.
• این تعریف هابز دارای پی‌آمد سیاسی مهمی است. چه این که، همچنان که این تعریف در قراردادهای خصوصی میان افراد با یکدیگر صدق می کند، در مورد کل جامعه نیز مصداق می‌یابد.
• در دید هابز، مشروعیت حکومت برآمده از لزوم وفای به عهدی یکجانبه است.
• حکومت از طریق انعقاد یک قرارداد میان عموم مردم پدید می آید که به موجب آن، مردم تعهد می‌کنند که از فرمانروا اطاعت نمایند؛ در حالی که فرمانروا هیچ تعهدی را در این قرارداد نمی پذیرد.
• بدین ترتیب، لازمه تعریف هابز از عدالت، این است که چنان چه مردم از اطاعت از فرمانروا سرباز زنند، مرتکب نقض عهد و بی‌عدالتی شده‌اند؛ در مقابل، از آن جا که فرمانروا هیچ عهدی را در قبال مردم نپذیرفته است، مفهوم بی عدالتی در مورد وی بی‌ربط است. کارهای فرمانروا را در هیچ حالی نمی‌توان غیر عادلانه توصیف نمود.
• همچنان که گفته شد، هابز میان عدالت و انصاف، تفاوتی تعیین‌کننده معتقد است.
• از دیدگاه هابز، انصاف عبارت از “رفتار برابر یا جانب‌ندارانه قاضی” با افراد و متهمین می‌باشد.
• به جز تعریف مزبور، هابز از انصاف و عدالت توزیعی سخن به میان می آورد و آن را به “توزیع آن چه به هر کس تعلق دارد به وی” تعریف می‌نماید.
• در حالی که تعریف هابز از عدالت، کاملاً شبیه تعریف کنفوسیوس از عدالت می باشد. تعریف وی از انصاف، دقیقاً منطبق بر تعریف رومی از عدالت است. از این رو، سهم هابز در تحول مفهومی عدالت، محدود به واژه‌سازی و نه مفهوم‌سازی می‌شود.

Hobbes

2. فیلسوف آلمانی گاتفرد ویلهلم لایبنیتس {Gottfried Wilhelm Leibniz – میلادی1716} نیز همچون هابز تنها واژه‌سازی ویژه‌ای را درباره عدالت ارائه می‌دهد؛ بدون آن که مفهومی جدید از آن ساخته باشد.
• از دیدگاه لایبنیتس، “عدالت چیزی به جز آن چه با خردمندی و خیر مطابق باشد، نمی‌باشد”. این اظهار نظر را باید به عنوان بخشی از تعریف عدالت در نزد وی تلقی نمود.
• وی این طور ادامه می‌دهد که خردمندی و خیر شخصی در احسان به سایرین به امید دریافت احسان متقابل به هنگامِ نیاز است.
• بدین ترتیب، وی سود جویی شخصی را مشروع معرفی می‌نماید و برای تضمین سود شخصی به هنگام نیاز، رعایت عدالت به معنای احسان به سایرین را مقتضای خردمندی توصیف می کند.
• به دیگر عبارت، تعریف عدالت در نزد لایبنیتس، منطبق بر “قانون زرین” می‌شود که از مسیح در چند قرن جلوتر از وی وارد ادبیات سیاسی مغرب زمین شده است.
• لایبنیتس با اشاره به عبارت قانون زرین، دو جنبه برای عدالت، یا انصاف، و یا برابری برمی‌شمرد.
• از جنبه منفی، عدالت ایجاب می‌کند که هر کس از وارد نمودن زیان به سایرین خودداری نماید؛ همچنان که خود علاقه دارد سایرین به وی زیانی وارد ننمایند.
• از جنبه مثبت، عدالت مقرر می‌دارد که هر کس با سایرین رفتاری داشته باشد که توقع دارد در همان شرائط، سایرین با وی همان طور رفتار کنند.
• در حقیقت، نوآوری واژه‌سازی لایبنیتس در یکی نمودن خردمندی به معنای سودجویی شخصی با قانون زرین و انصاف است.

Gottfried_Wilhelm_von_Leibniz

3. قرن‌ها پیش از وی در یونان باستان، تراسیماخوس { Thrasymachus تا 400 پیش از میلاد) که طرف بحث سقراط در نوشته‌های افلاطون بوده، سود‌جویی را در مقابل عدالت قرار داده و آن را مشروع و مقتضای حکم عقل معرفی می کند.
• به زعم وی، تنها کارهایی که سود و لذتی را برای انجام دهنده آن به ارمغان آورد، درست و فضیلت به شمار می روند.
• زندگی خوب در نزد تراسیماخوس، عبارت است از آن زندگی که فرد بر طبق خواسته خود، آن را تنظیم نماید.
• بنابر‌این، خودداری از تعقیب سود شخصی و احسان به سایرین تنها در مواردی قابل توجیه است که به عنوان مقدمه‌ای برای واداشتن سایرین به خود‌مهاری متقابل به هنگام مطرح بودن سود فرد نخست انتخاب شود.
• از این رو تراسیماخوس، عدالت را در مقابل سودجویی شخصی قرار داده، آن را فاقد ارزش ذاتی معرفی می کند.
• در حقیقت، لایبنیتس، مفهوم انصاف که در قانون زرین از طرف مسیح مطرح شده را به عنوان تعریف عدالت بر می‌گزیند و آن گاه، اندیشه تراسیماخوس درباره خردمندی سود‌جویی شخصی را برای توجیه عقلانی بودن رعایت عدالت انتخاب می‌کند.

thrasymachus-1

4. فیلسوف برجسته انگلیسی، آدام اسمیت { Adam Smith تا 1790 میلادی}، که به سبب نوآوری‌اش در دفاع از نظام اقتصاد بازار آزاد در کتاب ثروت ملل مشهور شده است، تعریفی چند جنبه‌ای از عدالت به دست می‌دهد که تحولی نو در مفهوم عدالت به شمار می رود.
• در کاربرد واژه عدالت توسط اسمیت، عنصر تناسب، برابری، توانایی، و نیاز افراد با هم ترکیب شده‌اند.
• در خصوص میزان مالیات عادلانه، اسمیت اظهار نظر می‌کند که باید میان توانایی پرداخت مالیات توسط اتباع دولت و میزان مالیات تعلق گرفته به آنان “برابری متناسب” وجود داشته باشد.
• مقصود وی از توان اتباع، دارایی افراد است که به برکت وجود دولت می‌توانند از آنها بهره ببرند.
• این تناسب را اسمیت، برابری در مالیات یا برابری در فداکاری می‌نامد.
• در خصوص میزان دستمزد عادلانه، اسمیت به ضرورت تناسب میان زحمت کارگر و سهم وی در تولید و بهره ای که باید برای برطرف نمودن نیازهای خویش ببرد، اشاره می نماید.
• به هنگام بحث درباره گرفتن عوارض شهری از خودروها به منظور ساخت و مرمت جاده‌ها، وی از ضرورت تناسب میان سنگینی خودروها و میزان عوارض عادلانه صحبت می نماید و این تناسب را برابری در مالیات توصیف می‌نماید.
• در جای دیگر، اسمیت، عدالت را در سه سطح و درجه قرار می‌دهد. عدالت در معنای ویژه در دید اسمیت، عبارت از خودداری از وارد نمودن زیان به افراد، داراییها، و آبروی افراد می باشد، که وی آن را “عدالت معاملی”[commutative justice] می‌نامد.
• به دیگر سخن، نخستین مفهوم عدالت، مساوی با “عدم اضرار به غیر” می‌باشد.
• در سطحی عام‌تر، اسمیت از “عدالت توزیعی” یاد می‌کند که عبارت از این است که هر کس به افرادی که با وی ارتباط دارند، به تناسب لیاقتشان، جود نماید و نیز به طور کلی، سخاوت‌مند و اهل کار خیر باشد.
• وی بر این باور است که عدالت به معنای دوم، تمامی کمالات اجتماعی را در خود جمع می‌کند.
• معنای سوم عدالت به فضیلتی جامع‌تر اشاره دارد و به هر کاری گفته می‌شود که کاملاً مناسب و به جاست،
• خواه کاری اجتماعی و خواه کاری فردی باشد.
• مفهوم سوم عدالت، بی‌تردید جامع‌ترین معنای عدالت بوده و حتی شامل دو معنای دیگر عدالت نیز می‌شود.
• به هر روی، توجه اسمیت در تعریف عدالت به عناصر لیاقت، توانائی‌ها، برابری متناسب، نیازهای افراد، خودداری از اضرار به غیر، و بخشش به سایرین، پیچیدگی و چند جنبه‌ای بودن مفهوم عدالت را به خوبی نشان می‌دهد.
• همچنین تعریف عدالت در سه سطح و تمایز میان معنای ویژه عدالت و معانی عام آن در فهم مفهوم عدالت، روشنگر می‌باشد.

Adam_Smith

5. فیلسوف شهیر انگلیسی، جان استوارت میل { John Stuart Mill تا 1873 میلادی} ضمن پیروی از مفهوم کلی رومی از عدالت، با پرداختن به تعریف “حقوق”[Rights] و شرح موارد آن، و نیز تقسیم مجموعه اعمال انسان به دو قلمرو خصوصی و عمومی، موشکافی بیشتری درباره عدالت اجتماعی می نماید.
• در درجه نخست، شایسته است این نکته مورد ملاحظه قرار گیرد که میل، تنها فیلسوفی است که در عین طرف‌داری از “سود‌مداری”[Utilitarianism] در اخلاقیات به عدالت نیز توجهی درخور می‌نماید؛ هر چند بحث وی درباره عدالت، آن قدر پیچیده و چند بعدی است که فهم آن را حتی برای مفسرین دیدگاه‌های وی دشوار نموده است.
• در این جا تلاش می‌شود نوآوری‌های میل در شرح و بسط مفهوم عدالت در مقایسه با اندیشمندان پیش از وی به گونه ای روشن ارائه گردد.
• میل، بحث خود از عدالت را با ارائه تعریفی شکلی از آن آغاز می‌کند.
• عدالت، یعنی “مطابقت با قانون”[conformity to law] و بی عدالتی به معنای قانون شکنی می‌باشد.
• لکن مقصود از قانون، هر آن چه قدرت دولتی، آن را وضع و به اجراء گذارد، نمی‌باشد، چه این که ممکن است برخی از قوانینی که انسان‌ها وضع می‌کنند، نادرست باشد.
• بنابر‌این، عدالت یعنی رعایت قانونی که باید باشد و بی‌عدالتی به معنای بی‌احترامی به قانونی که باید باشد، است.
• در گام بعدی، میل، این طور مطرح می‌نماید که هر قانونی که شکستن آن مجازات نمودن قانون‌شکن را موجه نماید، آن قانونی است که باید باشد.
• در این جا این پرسش مطرح می‌شود که این، کدام قانون است که شکستن آن مجازات قانون‌شکن را موجه می نماید، و در نتیجه باید باشد، و نهایت، این که رعایت آن مقتضای عدالت است.
• به نظر میل، هر قانونی که نقض آن موجب پایمال شدن “حقوق” فرد یا افراد معینی شود، قانونی است که شکننده آن باید مجازات شود.
• بدین ترتیب، ملاک درستی یک قانون، این است که مربوط به حقی از حقوق افراد باشد.
• از دیدگاه میل، حق، بیان‌کننده طرف دیگر وظیفه‌ای است که ما در برابر فرد معینی داریم؛ چه این‌که مجموعه تکالیف انسان به دو گروه، قابل تقسیم است:
• “وظائف تمام”[perfect obligations] و “وظائف ناتمام”[imperfect obligations].
• اگر فردی موظف باشد کاری را در خصوص فردی معین انجام دهد، در این مورد، فرد اخیر از حق دریافت سودی که از انجام وظیفه فرد نخست، عاید او می‌شود، برخوردار خواهد شد و وظیفه فرد نخست، یک وظیفه تمام است؛ در غیر این صورت، وظیفه فرد نخست، ناتمام است.
• مباحث بالا، میل را به بیان تعریفش از عدالت می‌رساند:
• عدالت، عبارت از رعایت حقوق فردی سایرین می‌باشد، و حق فردی انسان‌ها عبارت از ادعای مشروع آنان بر علیه فرد یا افراد دیگر می‌شود.
• به رغم توضیحات بالا، هنوز تعریف عدالت از نظر میل، کامل نشده است؛ چه این که هنوز از وی انتظار می رود به این پرسش پاسخ دهد که حقوق فردی انسان‌ها که سایرین، وظیفه رعایت آنها را دارند، کدام‌اند.
• پاسخ آشکار وی به این پرسش، این است که دو حق “امنیت” و “آزادی” در نوک قله حقوق فردی قرار دارند.
• هر فرد، حق دارد از زیان دیگران به وی در امنیت باشد، و هر کس، حق دارد که از مداخله دیگران در کارهای شخصی‌اش آزاد باشد.
• بدین ترتیب، در دید میل، انسان‌ها از دو حق اساسی امنیت و آزادی برخوردارند که رعایت آنها توسط دیگران مقتضای عدالت بوده و نقض این حقوق، مجازات نقض کننده را توجیه می‌کند.
• قانون درست نیز به نظر میل، قانونی است که در صدد حمایت از امنیت و آزادی افراد جامعه، وضع و اجراء شود.
• عنصر دیگری را که میل در مفهوم عدالت وارد می کند “جانب‌نداری”[Impartiality] در خصوص رعایت حقوق افراد است.
• به نظر وی، عدالت، عبارت از این است که حق امنیت و آزادی افراد به گونه‌ای جانب‌ندارانه در مورد همه رعایت شود و تفاوتی میان افراد مختلف در این زمینه گذاشته نشود.
• روی هم رفته، تعریف میل از عدالت، دو عنصر رعایت حقوق و جانب‌نداری را در خود جای می‌دهد.
• در دید میل، عدالت مربوط به روابط اجتماعی و آن دسته از کارهای یک فرد می‌شود که به سایرین نیز مربوط می‌شود؛ وگرنه، کارهایی که تنها محدود به سود و زیان خود فرد انجام دهنده آن می‌شود، از موضوع عدالت، خارج و قانون نیز نباید به وضع محدودیت در این قلمرو بپردازد.
• موضوع عدالت و قانون، روابط اجتماعی افراد است که سود و زیان یکدیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
• عدالت به معنای رعایت جانب‌ندارانه حق آزادی و امنیت دیگران و خودداری از رساندن زیان به آنان در خصوص بهره‌گیری از حق امنیت و آزادی است.
• میل در تعریف عدالت از مفهوم باستانی رومی پیروی می‌کند.
• لکن نباید از نظر دور داشت که وی با افزودن مفهومی خاص از حقوق و تعیین امنیت و آزادی به عنوان مهم‌ترین حقوق فردی، و همچنین تعیین قلمرو قانون‌گذاری درست به آن دسته از کارها که سود و زیان سایرین را تحت تأثیر قرار می‌دهد، دست به ارائه مفهومی عینی و جدید درباره عدالت می‌زند.
• از سوی دیگر، میل با محدود نمودن قلمرو قانون مشروع به موضوع امنیت و آزادی افراد، رویکردی کاملاً لیبرال به موضوع عدالت را نشان می دهد.

John_Stuart_Mill

6. اندیشه فیلسوف دیگر انگیسی، هنری سیجویک { Henry Sidgwick تا 1900 میلادی} درباره عدالت از نوآوری مهمی برخوردار است که در تصور امروزی از عدالت تأثیرگذار بوده است.
• سیجویک، عدالت را در دو سطح و درجه قرار می دهد:
• عدالت در مفهوم گسترده‌تر به معنای برقراری حکومت قانون و مطابقت کارها با قانون موضوعه می‌باشد؛ عدالت در مفهوم تنگ‌تر اشاره به مقاصدی دارد که قانون در پی پرورش آن می‌باشد.
• در ادامه، سیجویک، عدالت در مفهوم تنگ‌تر را به توزیع سودها و زحمت‌های زندگی اجتماعی مربوط می‌داند که شامل توزیع کیفر در مقابل ارتکاب جرم و توزیع جبران خسارت وارد شده به سایرین نیز می‌شود.
• پس از تعیین موضوع عدالت، سیجویک به تعریف مفهوم عدالت می پردازد.
• در دید وی، عدالت، عبارت از اجرای جانب‌ندارانه قانون، بدون تبعیض گذاشتن میان انسان‌ها به سبب ثروت، منزلت، یا هر ویژگی بی ملاکی می‌شود.
• بدین ترتیب، عنصر برابری و جانب‌نداری در تعریف سیجویک از عدالت وارد می‌شود.
• عدالت به معنای خاص و تنگ که مربوط به توزیع سودها و زحمت‌های زندگی اجتماعی میان افراد می شود به نوبه خود به دو نوع قابل تقسیم است:
• “عدالت محافظه‌کارانه”[conservative justice] و “عدالت آرمانی”[ideal justice].
• به موجب عدالت محافظه کارانه، تمامی حقوقی که هر فرد بر پایه قوانین، قراردادها، و عرف موجود در یک جامعه از آنها برخوردار است، باید رعایت شود.
• عدالت محافظه‌کارانه، یعنی رعایت جانب‌ندارانه حقوق هر کس.
• لکن، ممکن است برخی از قوانین، قراردادها، و عرف‌های موجود در یک جامعه از نظر اخلاقی، نادرست و نیازمند تغییر باشند.
• نقش عدالت در مفهوم آرمانی آن، رفع نقص از قوانین و عرف‌های موجود در یک جامعه است. در نتیجه، عدالت آرمانی، بیان‌گر رعایت حقوقی است که هر کس باید در یک جامعه از آن برخوردار باشد؛ در حالی که عدالت محافظه کارانه در پی تضمین رعایت حقوق به رسمیت شناخته شده افراد یک جامعه است، عدالت آرمانی در صدد ترسیم حقوقی است که بر پایه الگوهای آرمانی اخلاقی تعریف می‌شوند.
• در این جا عنصر دیگر، یعنی رعایت حقوقی که هر کس باید از آنها برخوردار باشد، در کنار عنصر جانب‌نداری در تعریف عدالت وارد می‌شود.
• دیدگاه سیجویک، شبیه جان استوارت میل می‌باشد؛ با این تفاوت که سیجویک، واژه‌سازی (و نه مفهوم سازی) جدیدی را با تفسیم عدالت به محافظه‌کارانه و آرمانی ارائه داده است.
• بنابر‌این، به نظر می‌رسد که نوآوری سیجویک، محدود به واژه‌سازی، و نه مفهوم سازی، جدیدی درباره عدالت بشود. در عین حال باید اذعان نمود که واژه‌سازی سیجویک، کمکی غیر قابل انکار در فهم ما از مفهوم عدالت اجتماعی می‌نماید.

Henry_Sidgwick

7. پیتر کروپوتکین{Peter Kropotkin تا 1921 میلادی} اندیشمند و فعال سیاسی روسیه از پیشتازان کمونیسم در روسیه است که به جامعه اشتراکی بدون وجود حکومت مرکزی اعتقاد دارد.
• مباحثی که وی درباره عدالت مطرح کرده، مفهوم “نیاز” که مفهومی جدید در مباحث مربوط به عدالت است، را وارد اندیشه سیاسی نموده است.

Peter_Kropotkin_circa_1900

8. در واقع، ضرورت برآورده نمودن نیازهای افراد جامعه در مباحث مربوط به عدالت برای اولین بار توسط لوئیس بلانک{Louis Jean Joseph Charles Blanc تا 1882 میلادی}، سیاست‌مدار و تاریخ‌نگار فرانسوی، به عنوان یک شعار انقلابی مطرح شد.
• در عبارت مشهور وی که در سال 1839 منتشر شده، این طور آمده است:
• “از هر کس بر طبق توانایی‌هایش [باید گرفت]، و به هر کس بر طبق نیازهایش [باید داد]”[‘from each according to his abilities, to each according to his needs’].

Louis_Blanc

9. همین عبارت در یکی از نوشته‌های کارل مارکس{Karl Marx تا 1883 میلادی} فیلسوف و مورخ شهیر آلمانی که پدر کمونیسم، لقب یافته نیز برای توصیف ویژگی آرمانی جامعه کمونیستی در سال 1875 تکرار شده است.
• این مفهوم جدید درباره عدالت، نه انسان‌ها را به هیچ وجه برابر فرض می کند، و نه با تعریف رومی که شایستگی افراد را ملاک قرار می‌دهد، شباهتی دارد.
• با وارد شدن این مفهوم، هر انسانی بدون مقایسه با سایرین، مورد ملاحظه قرار می‌گیرد، و نیازها و توانایی‌های هر فرد، ملاک سهم وی از زحمت‌ها و سودهای زندگی اجتماعی می‌باشد.
• به موجب این تعریف از عدالت، هر فرد دارای نیازها و توانایی‌های مخصوص خود است که باید به میزان توان، کار کند و به میزان نیاز بر دارد.

Karl_Marx

10. در عین این که توجه جدید بلانک و مارکس به نیازهای افراد جامعه، مفهومی جدید را در مباحث مربوط به عدالت در صحنه نمایان کرد، در کلام آنان، این اصل به عنوان یک امر مسلم فرض شده است؛ بدون این که پشتوانه‌ای عقلی برای آن آورده شود؛ تا این که کروپوتکینPeter Kropotkin در چند سال بعد و درست در همان راستا پشتوانه علمی آن را فراهم نمود.
• توجه به این نکته نیز ضروری است که نه بلانک، نه مارکس، و نه کروپوتکین، سخنی از این که برآورده نمودن نیازهای افراد جامعه، مقتضای عدالت اجتماعی است، به میان نیاورده‌اند. بنابراین، هیچ یک از این اندیشمندان، در صدد ارائه تعریفی جدید از عدالت نبوده‌اند؛ هر چند به هنگام طرح بحث عدالت و ملاک آن، مفهوم نیازهای انسان‌ها را پیشنهاد کرده‌اند.
• بدین ترتیب، بدون این که تعریف جدیدی از عدالت را بتوان به این متفکرین سوسیالیست نسبت داد، باید به سهم آنان در رشد مفهوم عدالت اعتراف نمود؛ چه این که امروزه عدالت به معنای برآورده نمودن نیازهای افراد، جزء نظریات مطرح در فلسفه سیاسی قرار دارد.
• بر اساس واژه کاربری کروپوتکینPeter Kropotkin ، عدالت، انصاف، و برابری دارای معنایی یکسان هستند. علاوه بر این، در دید وی جوهره انصاف در قانون زرین بیان شده است که به روایت وی این طور مقرر می‌دارد:
• “با سایرین به گونه‌ای رفتار نما که دوست داری آنان در شرائط مشابه با تو همان‌گونه رفتار نمایند”.
• در جای دیگر، از قانون زرین به عنوان اصل برابری یاد می‌کند و بدین ترتیب، انصاف را با برابری هم معنا تلقی می‌کند.
• روی هم رفته، از دیدگاه کروپوتکینPeter Kropotkin ، عدالت به معنای انصاف، و انصاف که در قانون زرین بیان شده به معنای برابری انسان‌ها می باشد.
• پس از تعریف عدالت به انصاف و برابری، در جایی دیگر، کروپوتکین به نقش منفی عدالت در سامان‌دهی زندگی اجتماعی اشاره می‌کند و رفتار با انصاف تاجر مسلکان که برابری در بده بستان است را نابود کننده نظام اجتماعی معرفی می‌نماید.
• آن چه وی به عنوان اخلاقیات حقیقی به جای عدالت و انصاف پیشنهاد می‌نماید، فضیلتی بالاتر از عدالت است.
• به نظر وی، آن اصل اخلاقی که مورد نیاز برای سامان‌دهی زندگی اجتماعی است و بالاتر از عدالت و انصاف می‌باشد، عبارت از “خدمت به نسل بشر، بدون درخواست چیزی در مقابل آن” است.
• بدین ترتیب، کروپوتکین Peter Kropotkin ضمن تأیید تلویحی ارزش عدالت و انصاف، آن را برای سامان‌دهی یک زندگی اجتماعی اخلاقی، ناکافی معرفی می‌کند و اصل خدمت بی پاداش به بشر را به عنوان بالاترین ارزش اخلاقی اجتماعی پیشنهاد می‌کند.
• روی هم رفته، کروپوتکین، این طور بحث می‌کند که اصل اخلاقی مورد نیاز برای سامان‌دهی جامعه مطلوب، کمک متقابل انسان‌ها به یکدیگر است، و نه یک عدالت ساده و تاجر مآبانه.
• در اخلاقیات کمک متقابل، هر کس به میزان توانایی‌هایش کار می‌کند و به میزان نیازش دریافت می‌کند. جامعه‌ای که با این اصل، سامان‌دهی شده باشد، یک جامعه اخلاقی خواهد بود، و نه جامعه ای که تنها عدالت و برابری در بده بستان، یعنی اخلاقیات تاجر مآبانه، بر آن حاکم باشد.
• از سوی دیگر، کروپوتکین Peter Kropotkin خاطر نشان می‌كند که دست‌یابی به اخلاقیات کمک متقابل که برآورده کننده نیازهای همگان می‌باشد، از طریق احسان و خیرات داوطلبانه، امکان ناپذیر است.
• از این رو، تنها از راه سازمان‌دهی نهادهای عمومی بر طبق اخلاقیات کمک متقابل به جای عدالت می‌توان به هدف مطلوب دست یافت.
• به نظر وی، وسائل تولید به دو دلیل نباید در قلمرو مالکیت شخصی قرار داده شوند.
• نخست این که، پیدایش وسائل تولید، نتیجه کار و زحمت تمامی افراد بشر می‌باشد، بدون این که بتوان به طور دقیق، سهم هر فرد را در این پیدایش تعیین نمود.
• بدین سبب باید وسائل تولید به طور جمعی به تملک در آیند. و دوم این که، تمامی انسان‌ها به محصول وسائل تولید برای گذران زندگی نیاز دارند و در نتیجه باید بتوانند برای برآورده نمودن نیازهایشان از آن استفاده کنند و چنین امری، تنها با مالکیت عمومی بر وسائل تولید، امکان‌پذیر می‌باشد.
• کروپوتکین Peter Kropotkin به این نتیجه می‌رسد که تحقق اخلاقیات کمک متقابل و برآورده نمودن نیازهای هر کس در گرو تشکیل حکومتی کمونیستی است که در آن مالکیت ابزار تولید در اختیار عموم قرار می‌گیرد.
• بنابر‌این، در دید وی جامعه‌ای که اصول عدالت و برابری تاجر‌مآبانه را با قدرت دولتی پی‌گیری نماید و برطرف نمودن نیازهای انسان‌ها را به امور خیریه و احسان‌های اختیاری افراد جامعه واگذارد، از جهت اخلاقیات، در درجه پائین‌تری نسبت به جامعه کمونیستی قرار دارد.