كودك درون

فرزانگی بالینی

كودك درون

little boy2

مطالب اساسی در مورد كودك درون در لینک های زیر آمده است:
۱- كودك درون – ۲- شفای کودک درون – ۳- كودك، بالغ، والد – ۴- کودک، والد و بالغ در روابط اجتماعی
این مقاله نگاهی مشابه، ولی از دیدگاه فرزانگی بالینی دارد.

• درون همه ما یک پسر یا دختر کوچکی زندگی می کنند. الته نه به معنای واقعیِ کلمه، بلکه از نظر روانشناختی. این چیزی است که اکثر بزرگسالان نمیدانند یا به آن توجه نمیکنند. بیشتر مردم در روند تبدیل شدن به بزرگسالی، این ارتباط را از دست میدهند.

• معمولا، رفتارهای مخرب در بزرگسالی همچون:
o رفتارهای تند و شدید،
o رفتارهای تکانشی و ناگهانی،
o رفتارهای کج خلقی کودکانه،
o رفتارهای بداخلاقی،
o رفتارهای خودشیفتگی،
o نیازمندی های کودکانه،
o انواع وابستگی ها و اعتیاد ها
o ترس از رها و طرد شدن.
o رفتارهای غیر مسئولانه،
o امتناع های خشمناک در مقابل بالغ شدن.
o سندرم پیتر پن، Peter Pan syndrome – بزرگسالی که از نظر اجتماعی بالغ نیست.
o آنچه طرفداران یونگ Jungians به عنوان پیچیدگی ها و کامپلکس های Puer aeternus مینامند، Puer aeternus = eternal boy = پسری که همیشه نوجوان یا کودک باقی میماند. puella aeternus = eternal girl = دختری که همیشه نوجوان یا کودک باقی میماند.

• همه این موارد میتواند به عدم شناسایی و ارتباط با کودک درون مرتبط باشد.

هنگامی که ما کودکِ درونی مان را:

نادیده بگیریم،  طردش کنیم، و یا  در ناخودآگاه خود، تنهایش بگذاریم، کودک مان ناراضی میشود، رنجیده میشود،

و زندگی مان را به صورت منفی و معنی داری، تحت تاثیر شدید قرار میدهد.

little boy1

در حالیکه، اگر کودک درونی مان را:
به آگاهمان بیاوریم، با اویی که غم زده است، با اویی که مطرود و فراموش شده است،
رابطه برقرار کنیم، لطف و توجه کنیم،
به یک موجود بهتر و مثبت تبدیل میشود.

• پس برای بهبود اوضاع مان و حفظ گفتگوی مستمر باید:
o ارتباطی همچون والدین و فرزندی کوچک برقرار کنیم
o بین خودِ بالغ و کودکِ نیازمند درونِ مان رابطه برقرار کنیم،
o خودِ بالغِ ما، به عنوان یک بزرگسال، باید مسؤلیت پذیر باشد،
o خودِ بالغِ ما، باید رئیسی خوب و مراقبت و دوست دار این کودک درون باشد.

little boy3

• هر چند کودکِ درون ما واقعی نیست، یعنی فیزیکی نیست، ولی می تواند همچون یک نهاد رفتار کند، و می تواند کل شخصیت و رفتار و کردار مان را در اختیار و کنترل بگیرد.

• در واقع، بسیاری از افراد دچار این مساله می باشند، و گاهی اوقات، منبع علائم بیماری روانی همین مساله است. اما نمی دانند که دقیقا در درونشان چه چیزی در جریان است !

• اما هنگامی که این افراد بفهمند که مشکل اساسی، در واقع یک درگیری است، یک درگیری درونی، درگیری بین کودکِ درون شان با خودِ بزرگسالِ اغلب غایب یا رشد نیافته شان، آنوقت میتوانند با هم: مذاکره کنند، همکاری کنند، و آشتی کنند.

• آن موقع :
خودِ بزرگسال می تواند به کارهای بزرگسالان بپردازد، کودکِ درونِ با ارزش و دوست داشتنی، دیگر نیازی به کنترل شخصیت بزرگسال ندارد، دیگر تلاشی برای انجام کارهای بزرگسالانه، که از عهده اش بر هم نمی آید، نمی کند، با خوشحالی می تواند به بازیگوشی ها و تفریحات بزرگسال کمک کند ، به خلاقیت و ظرفیت ذاتی بزرگسال برای کارهای جسورانه، هیبتی و شادی ها کمک کند.

پس رازِ کار در این است که:

هر روز، ایام و زمان هایِ کیفی و خوبی با هم صرف کنید،
شبیه به پدر و مادری خوب و مشوق و حامی و مراقب، که با کودکِ بیرونی خود عمل میکند.
تصور کنید تعداد فرزندانتان یکی بیشتر است.
فرزندان واقعی تان بعلاوه کودک درون تان