نا امنی ونگرانی

فرزانگی بالینی

نا امنی و نگرانی

• هنگامی که ترس آور ترین و نگران کننده ترین افکار، به دقت مورد بررسی قرار گرفته و نتیجه گیری منطقی شوند، می بینیم که:
o مرگ و اضطراب مرگ است که اغلب (اما نه همیشه) در کمین هستند.
o ترس از مرگ.
o ترس از جهنم.
o ترس از تناسخ در جسمی تازه.
o ترس از نیستی،
o ترس از سقوط اعتبار و فراموشی.
o ترس از عذاب جسمی.

• وودی آلن Allan Stewart Konigsberg , born 1935)  Woody Allen) می گوید: ترس من از مرگ نیست. فقط نمی خواهم به هنگام مرگم آنجا باشم.

• ارنست بکر، (1924 –1974) Ernest Becker در کتاب انکار مرگ (1973) The Denial of Death، میگوید که عاقلانه است که انسان :
هر روز به مرگ رضایت دهد، خود را با احتمالات وقوع خطرات و صدمات دنیا وقف دهد، اجازه دهد تا به فرا گرفته شود و مورد استفاده قرار گیرد. وگرنه همچون مرده ای خواهد شد، که تمام عمرش در تلاش برای اجتناب از مرگ و زندگی بوده.

خوب قبول!
اما چه اتفاقی می افتد هنگامی که ما دیگر ترس از مرگ نداشته باشیم؟ و مرگ را تنها به عنوان همتای لازم زندگی بدانیم؟ مثل، همتایی تاریکی با نور؟
هنگامی که ما در آغوش کشیدن رنج را همتای لازم لذت و شادی بدانیم؟ آخر اینها قطب های مخالف وجودی هم هستند!

و نتیجه می گیریم که واقعا هیچ نوع امنیت قطعی در زندگی وجود ندارد! مگر احساس امنیتی که از درون سرچشمه بگیرد. مگر امنیتی معنوی به جای امنیتی فیزیکی و مادی!  مگر احساس امنیت از یک منبع داخلی باشد، نه منبع خارجی.

• اینجاست که ما به یک راز حیاتی می رسیم! آنچه فیلسوف و عالم الهیات آلن واتس (Alan Wilson Watts (1915 –1973 ، “حکمت ناامنی” wisdom of insecurity نامیده است

• حالا می فهمیم که نگرانی ثابت و همیشگی ما، یک راه انکار و فرار از حقایق اساسی است!
حقایق اصولی و اساسی همچون:
فرار از حال و زمان حاضر و کنون مان.  اجتناب از اضطراب وجودی مان. تلاش برای متقاعد کردن خود که باید بتوانیم کنترل بیشتری بر زندگی مان داشته باشیم.

• در حالیکه:
o چشم پوشی از توهم کنترل بر زندگی ،
o پذیرش توانایی و ناتوانی نسبی خود بر زندگی و مرگ،
o پذیرش خودمان همانطور که هستیم،
o پذیرش اضطراب ناشی از غیر قابل پیش بینی بودن مطلق زندگی،
می تواند بسیار رهایی بخش باشد.

• این کارها می توانند از بسیاری از نگرانی هایمان جلوگیری کند، تا به زندگی ادامه دهیم.
o آینده مرموز بزودی آشکار خواهد شد.
o برنامه ریزی و نقشه و تصمیمات برای آینده لازم است.
o اما نباید آنها را ثابت و ساکن و انعطاف ناپذیر نگاه داشت.
o نباید بیش از حد به نتایج مورد نظر خود وابسته شد.
o در عوض باید بر روی آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد تمرکز کرد،
o همین لحظه، الان!
o همین لحظه ای که ممکن اضطراب برانگیز باشد،
o همین لحظه ای که ممکن دردناک باشد ،
o همین لحظه ای که ممکن خسته کننده باشد
o نگرانی این لحظه بهتر از نگرانی پیش بینی آنچه که ممکن است اتفاق بیافتد یا نیافتد است.
o آینده هرگز تضمین نشده، هرگز! چه بهترش، چه بدترش.
o آینده ای که ممکن است از راه برسد یا نرسد.
o ممکن است چیزهایی بدی اتفاق بیافتد.
o اما، همانطور هم، چیزهایی خوبی ممکن است اتفاق بیافتد.
o پس نباید بدبینی و ناامید بود،
o یا نباید انتظاری بزرگ و پر آب و تاب داشت،

• بهتر است نگرش “خوش بینی خوش خیم” را اتخاذ کنیم.
• نگرشی بالقوه به آینده ولی هرگز بدون وعده و تضمین، با بی طرفی.

• به قول دکتر هلاکویی:
o نباید فقط به نیمه خالی لیوان نگریست،
o نباید فقط به نیمه پر لیوان نگریست،
o باید به نیمه پر لیوان نگاه کرد، ولی به فکر پر کردن نیمه خالی هم بود.