آیزایا برلین

آزادی مثبت

• آیزایا برلین آزادی مثبت را مبتنی بر خود مختاری عقلانی می داند، یعنی آزادی اراده ای كه بر اساس واقعیت های موجود فرد با اتكاء بر قدرت عقلانی وابسته به دیگران رقم می خورد.

• آزادی مثبت آزادی ای است كه بر شیوه عقلانیت باشد؛ و عملی كه عقلانی است پیرو تفكر و اختیار دیگران است، پس آزادی مثبت در عمل به معنای پیروی از عموم می باشد كه به فرد گفته می شود چگونه باش!  در حقیقت آزادی به فرد تحمیل می شود. در آزادی مثبت، همه افراد در نقطه شروع از امکانات مساوی برخوردار می باشند.

• در این تغییر معنایی، آزادی به واسطه چهار عامل صورت گرفته است.

1. همه انسانها یک هدف دارند.
2. نهایت همه موجودات عقلانی است و بایستی در چارچوب عموم و واحدی هماهنگ صورت گیرد.
3. نزاع اصلی بین اصول عقلانی و غیر عقلانی است
4. وقتی همه انسانها خردگرا باشند، از قواعد عقلانی پیروی کرده،
و این قاعده در همه مردم یکسان است، و همه تابع عقل، و آزاد می باشند.

• آزادی مثبت:
o اولاً به معنای خودمختاری فردی
o ثانیاً به مفهوم عمل بر حسب مقتضیات عقل
o ثالثاً به معنای حق مشارکت در قدرت عمومی به کار رفته است…

o معنای مثبت آزادی از خواست فرد برای خودمختاری بر می خیزد . آرزوی من این است که زندگی و تصمیمات من متکی بر خودم باشد نه بر نیروهای خارج از من.  می خواهم ابزار اراده خودم باشم نه اراده دیگران. می خواهم کارگزار باشم نه کار پذیر … یعنی اینکه بتوانم اهداف و شیوه های رسیدن به آن ها را در ذهن خود تصویر کنم…

o اما برلین استدلال می کند که این معنای اصلی آزادی مثبت در اندیشه فلاسفه ایدئالیست و عقل گرا مسخ شده و به معنای دوم یعنی عمل بر حسب مقتضیات عقلی مبدل گردیده است…

o در نتیجه آزادی چیزی جز بازشناسی عقلانی ضرورت نخواهد بود . انسان را نهادهای اجتماعی تباه کرده اند و او از حرکت به سوی عقل و آزادی باز مانده است . بنابراین بهتر است گروهی از دانایان راهنمایی او را به سوی عقل و آزادی بر عهده گیرند . چه در شکل ایدئالیستی و چه در شکل ماتریالیستی آن به نفی کل آزادی می انجامد…

آزادی منفی

• در نگاه برلین آزادی منفی اساس و پایه دموكراسی است. « آزادی منفی چیزی است كه حدود آن را در هر مورد نمی توان به آسانی مشخص كرد. در ظاهر چنین می نماید كه آزادی منفی به طور ساده همان مختار بودن انسان در گزینش و انتخابی است كه در سر هر دو راهی صورت می دهد. لیكن هر انتخابی از روی اختیار نیست یا دست كم درجات اختیار از یك انتخاب تا انتخاب دیگر فرق می كند. اگر در حكومت مطلقه فشار شكنجه یا حتی ترس از دست دادن كار باعث شود كه من دوستم را لو بدهم انصافاً می توان گفت كه از روی اختیار عمل نكرده ام. مع ذلك شكی نیست كه من دست كم در عالم نظر می توانسته ام این انتخاب را نكنم و مرگ و شكنجه و زندان را بر آن ترجیح دهم . پس صرفاً بر سر دو راهی قرار گرفتن به معنی وجود آزادی نیست . گر چه ممكن است كاری را كه كرده ام به خواست خود ( در معنی معمول ) كلمه انجام نداده باشم

• بنابراین حدود آزادی هر كس منوط است به عوامل زیر:

1. تعداد امكاناتی كه در برابر او قرار دارد.

2. سهولت یا اشكال دسترسی به هر یك از آن امكانات

3. درجه اهمیت این امكانات در مقایسه با یكدیگر به لحاظ نقشه ای كه شخص مفروض برای زندگانی خود دارد.

4. تاثیر اعمال دیگران در میزان دسترسی او به امكانات مذكور.

5. ارزشی كه نه تنها خود شخص بلكه به طور كلی جامعه ای كه او در آن زندگی می كند برای آن امكانات قائل است

• همه این عوامل و ابعاد مختلف باید با هم ملحوظ گردد و لذا نتیجه بدست آمده هیچ گاه نمی تواند مقرون به وقت و قطعیت باشد و نیز چه بسا جمع بین انواع و درجات مختلفی از آزادی ممكن نباشد به همین جهت نتوان ملاك واحدی را در سنجش به كار برد. باید اضافه كرد كه در مورد جوامع مسائلی نیز مطرح هست كه به لحاظ منطقی بی معنی می نماید.

• آزادی منفی نزد برلین یعنی آزادی عمل و انتخاب بدون مداخله عوامل بیرونی.  این آزادی به چهار شرط بستگی دارد كه در بالا به آنها اشاره شد . در حقیقت رهایی از دخالت خود سرانه دیگران آزادی واقعی و در كلام برلین آزادی منفی است که جوهر و اساس لیبرالیسم را تشكیل می دهد؛ که می تواند به دموكراسی ختم شود.

• به هر ترتیب آیزایابرلین انسان را محور و هسته اصلی عقاید خود قرار می دهد . او اعتقاد دارد كه آدمی می تواند در مقابل تاریخ بایستد . انسان آنقدر آزاد و صاحب اختیار است كه هیچ قدرتی یارای مقابله با او نیست. در واقع بشر تاریخ را به زیر دستان خود كشانده و تبدیل به حوزه عمل خویش ساخته است. از جمله نكات مشترك دیگر در عقاید كارل پوپر و آیزایابرلین تاكید بر همین مسئله می باشد كه تاریخ حوزه عمل انسان است.

o برلین در حالی كه به مبحث اصلی خود یعنی تفكیك آزادی مثبت و منفی می پردازد . سعی می كند به طریقی پاسخ ماركسیست ها را نیز داده، كه معتقدند برای رسیدن به آزادی بایستی جنگید و مبارزه كرد.  وی آزادی را راهی نمی داند كه برایش تلاش نمود تا به آن رسید . چرا كه در آن صورت در حین مبارزه، افراد اختیار خود را به یك حكومت و یا یك حزب انحصار طلب میسپارند، تا آنان را به آزادی رساند . پس این نمی تواند آزادی واقعی باشد. آزادی فرایندی نیست كه برای رسیدن به آن بایستی طی مراحلی نمود . پس نتیجه و عملكرد طیفی كه در این نبرد وارد نمی شود چیست؟

o آیا آزادی صورت خود را از آنان پنهان خواهد نمود؟  برلین با چنین تحلیل هایی به كمونیست ها پاسخ می دهد كه معتقدند برای رسیدن به سوسیالیسم و آزادی بایستی جنگید.

• آیزایابرلین با تفكرات خود سعی نمود به طریقی آزادی را به دو شق متفاوت تقسیم نماید . از سویی آزادی مثبت وجود دارد كه به توتالیتاریسم و استبداد ختم می شود؛ و از طرف دیگر آزادی منفی كه به لیبرالیسم و آزادی واقعی منجر می شود،  آزادی مثبت به پیروی از عقل كه به تبعیت از دیگران ختم می شود و خود پایه گذار حكومت های فاشیستی است و آزادی منفی كه به دور از مداخله خود سرانه دیگران و یا هر فشاری تبیین می گردد و آزادی واقعی در آن نهفته است.

• از جمله تفاوت های مهم برلین و میل Mill را می توان در وحدت و کثرت ارزش ها تلقی نمود . برلین می گوید هر چیز همان چیزی است که هست . آزادی آزادی است نه برابری است و نه عدالت و فرهنگ و نه خوشبختی انسانی و نه وجدان آرام . بنابراین هر ارزش مثبتی مجزاست و باید به عنوان همان ارزش مدنظر قرار گیرد…

• میل John Stuart Mill دیدگاه خوش بینانه تری نسبت به جامعه دارد . بنا به درک او فرهنگ آزادی و خوشبختی انسان وحدت پذیرند.

Pages: 1 2 3

Pages ( 2 of 3 ): « قبلی1 2 3بعدی »