کانت

کانت

Immanuel Kant

Immanuel Kant1

• ایمانوئل کانت ۱۷۲۴ – ۱۸۰۴ چهره محوری در فلسفه جدید Modern Philosophy است.
o وی تجربه گرایی Empiricism و عقل گرایی Rationalism ابتدایی و مدرن را در هم آمیخت،
و تا به امروز تأثیر مهم وی در مابعدالطبیعه Metaphysics، معرفت‌شناسی Epistemology، اخلاق Ethics،
فلسفه سیاسی Political Theory ، زیبایی شناسی Aesthetics و دیگر حوزه‌ها ادامه دارد.

o ایده بنیادین «فلسفه نقدی» Critical Philosophy کانت به ویژه در نقدهای سه‌گانه وی:
1. «نقد عقل محض»، Critique of Pure Reason
2. «نقد عقل عملی»، Critique of Practical Reason
3. «نقد قوه حکم»، Critique of Judgment
«خودآیینی انسان» Human Autonomy است.

o وی استدلال می‌کند که ادراک یا فاهمه انسان Perception ،
منشأ قوانین عمومی طبیعت است که تشکیل دهنده همه تجربه ماست؛
و عقل انسان است که قانون اخلاقی را به ما می‌دهد
که این قانون، مبنای ما برای باور به خدا، آزادی، و جاودانگی است؛

o بنابراین، شناخت علمی، اخلاق، و باور دینی متقابلاً سازگار و مورد اطمینانند
زیرا همه آنها متکی به بنیان یکسان «خودآیینی» Autonomy انسانند،
که به علاوه، انسان براساس جهان نگری غایت‌شناسانه حکم تأملی، غایت نهایی طبیعت است.

o او هم‌چنین یکی از فیلسوفان کلیدی روشنگری Enlightenment است
و فلسفهٔ وی از اندیشه‌های مسلط بر نیمهٔ نخست سدهٔ نوزدهم است.

• ایمانوئل کانت به سال ۱۷۲۴ در کونیگسبرگ Königsberg ، مرکز پروس شرقی Prussia ،
در خانواده‌ای متوسط و مسیحی از مذهب متقدسان لوتری زاده شد.
o اجدادش چند صد سال پیش از تولد وی از اسکاتلند مهاجرت کرده بودند.
o پدرش زین‌ساز بود و خانوادهٔ او ۹ فرزند داشتند و کانت فرزند چهارم‌شان بود.
o در ۸ سالگی به اصرار پدر به دست کشیشی به دبیرستان مذهبی فردریک رفت و تا دانشگاه در این مدرسهٔ مذهبی درس خواند.

• در دانشگاه کونیکسبرگ به تحصیل فلسفه و ریاضیات پرداخت و پس از دانشگاه چند سالی تدریس خصوصی می‌کرد.
o در سی و یک سالگی به دانشیاری منصوب گشت.
o در این سمت به شهریه‌ای که شاگردانش می‌پرداختند وابسته بود و گاهی مجبور می‌شد
بخشی از کتاب‌هایش را برای جبران کسری عواید بفروشد.

Immanuel Kant2

o پانزده سال در این شغل حقیر باقی ماند و در این مدت دو بار تقاضای استادی کرد و هر دو دفعه رد شد.
سر انجام در سال در ۱۷۷۰ به مقام استادی منطق و فلسفهٔ مابعدالطبیعه در دانشگاه کونیکسبرگ نائل شد.

• پس از انتشار مقاله معروف خود تحت عنوان «درباره صورت و اصول جهان حسی و معقول»
On the Form and Principles of the Sensible and the Intelligible World که در سال ۱۷۷۰ منتشر شده،
بیش از ده سال نوشتهٔ مهمی در زمینهٔ فلسفه منتشر نکرد.

o در این مدت به نگارش کتاب نقد عقل محض Critique of Pure Reason مشغول بود.
o هنگامی که کانت نسخهٔ خطی کتاب را به دوست نزدیکش هرتس Markus Herz که از علاقه‌مندان فلسفه بود داد،
هرتس پس از خواندن نیمی از آن، کتاب را پس داد و گفت که می‌ترسد اگر همهٔ آن را بخواند دیوانه شود.

o در ۱۷۷۵، مقاله‌ای در زمینهٔ کیهان‌شناسی Cosmology نوشت و
عقایدی مشابه آنچه لاپلاس Pierre-Simon Laplace بعدها بیان کرد ابراز نمود.

o در ۱۷۸۱، چاپ نخست نقد عقل محض منتشر شد و استقبال اولیه از این کتاب، سخت برای کانت ناامید کننده بود.
مندلسون Moses Mendelssohn اعلام کرد که قادر به تعقیب استدلال‌های کانت نیست
و «ناتوانی عصبی» او را از هرگونه «کار سنگین» بازمی‌دارد؛
ولی تنها چندسال بعد اهمیت نقد عقل محض آشکار و تصدیق شد.

• وی در ۱۲ فوریه ۱۸۰۴ میلادی درگذشت.
o در مراسم تشییع جنازه او، مردم از شهرهای مختلف آلمان گرد آمدند تا به مردی بزرگ ادای احترام نمایند.
o بر سنگ نوشتهٔ آرامگاه وی این جملات حک شده است:
دو چیز، هر چه مکررتر و ژرف‌تر به آن‌ها می‌اندیشم، ذهنم را با شگفتی و هیبت باز هم تازه‌تر و فزاینده‌تری
به خود مشغول می‌دارند:
آسمان پر ستاره بر فراز من
قانون اخلاقی در درون من.

Immanuel Kant4
کانت و زرتشت Zoroaster

• کانت در سال‌های پایانی عمر به اندیشه‌های زرتشت، پیامبر ایرانی، علاقه‌مند شد.
او نام زرتشت را در عنوان‌های دو اثر خود در ۱۸۰۲ آورده است:

o زرتشت با چکیده فلسفه او تحت یک اصل
o زرتشت: خرد فیزیکی همراه با خرد اخلاقی-عملی او در یک آمیختگی برون‌گرایانه

شخصیت

• کانت در زندگی نظمی استثنایی داشت.
o کارهایش را در ساعتی مخصوص به خود انجام می‌داد و ذره‌ای از آن تخلف نمی‌کرد.
o بین مردم شهرش این جمله رایج بود که:
می‌توانید ساعتتان را با کارهای کانت تنظیم کنید.
او هرگز ازدواج نکرد و به مسافرتی هم نرفت.
معروف است که در کتابخانه‌اش تنها یک عکس داشت و آن عکس روسو بود.
وظایفش به عنوان مدرس دانشگاه ایجاب می‌کرد که همه بخش‌های فلسفه را درس دهد
و سالهای متمادی توان فکری خود را مصروف تدریس، انتشار کتابهای مختلف و مقالات کرد

Immanuel Kant3
فلسفهٔ کانت

• کانت در فلسفهٔ خود در پی پاسخگویی به سه پرسش اساسی است:
1. نخست این‌که چه چیز را می‌توان دانست (نقد عقل محض)؟
2. دوم این‌که چه باید کرد (نقد عقل عملی)؟
3. سوم این‌که چه امید و انتظاری می‌توان داشت؟

پیش‌زمینهٔ فلسفی

• وی از هیوم David Hume ، روسو Jean-Jacques Rousseau و لایبنیتز Gottfried Wilhelm Leibniz تأثیرپذیری زیادی داشت
و بر فلاسفه بعد از خود مانند هگل Georg Wilhelm Friedrich Hegel ، و کل جریان ایده‌آلیسم آلمانی نیز تأثیر زیادی بر جای گذاشت.

o از او نقل شده که «هیوم مرا از خواب دگماتیسم بیدار کرد.»
o معروف است که وقتی کانت کتاب امیل روسو Emile, or On Education را به دست گرفت،
حتی گردش روزانهٔ خود را هم کنار گذاشت چراکه می‌خواست کتاب را یک‌مرتبه تمام کند.

معرفت‌شناسی

• یرای شروع معرفت‌شناسی کانت باید گفت معرفت‌شناسی شاخه‌ای از فلسفه است
که به عنوان نظریه چیستی معرفت و راه‌های حصول آن تعریف می‌شود.
مثلاً از کجا وچگونه متوجه شویم مطلبی درست است و ریشه شناخت ما از کجا می آید؟

• در اصل این مسئله معرفت‌شناسی مهم ترین بخش از فلسفه مدرن بعد از لاک به حساب می‌آید
که تمام موفقیت‌های مکتب تجربه گرایی در انگلستان در این زمینه است.

o یکی از بزرگترین تجربه گرایان و فلاسفه تاریخ بریتانیا که هم دوره کانت بود، دیوید هیوم بود که تجربه‌گرایی را به اوج خود رساند.

o یک روز کانت مشغول بزرگ ترین اثر هیوم یعنی تحقیق در فاهمه انسانی بود که اعلام کرد که
از خواب جزم اندیشانه (متعصبانه) اش بیدار شده است.

o پس کانت نوعی نگاه متعادل و بینابینی یا سنتزی در برخورد با دو مشرب مسلط آن زمان، یعنی فلسفه قاره و فلسفه انگلستان در پیش گرفت
و همین نگاه به وی امکان داد تا به دور از حب و بغض‌های رایج در میان پیروان این دو مشرب امکان تلفیق و ترکیب آن‌ها را فراهم سازد
و سنتز یا برابر نهاد دیگری ارایه کند که نام او را در عرصهٔ نظام فلسفی جهان و فلسفه کلاسیک آلمان به اوج افتخار برساند.

o یکی از میراث‌های اساسی به جای مانده از دستگاه فکری و تحلیلی کانت مبادرت به فراهم ساختن بستر نقد به عنوان یکی از بسترهای
چالش برانگیز در عرصهٔ فلسفهٔ مدرن اروپاست.
o او همانند تجربه گرایان معتقد بود که ابتدائاً باید به قوهٔ شناخت پرداخت و محدودیت‌ها و توانایی‌های آن را معلوم کرد
و این بستر را با تدوین سه اثر مهم که بعدها به صورت کلاسیک‌های فلسفهٔ مدرن و ایده‌آلیسم آلمانی درآمدند پی می‌گیرد؛
یعنی در قالب نقد عقل محض و دوم نقد عقل عملی و سوم نقد قوه حکم یا نقد داوری.

• او یازده سال چیزی منتشر نکرد تا نقد عقل محض را به اتمام رساند
o در سال ۱۷۸۱ بزرگ ترین شاهکار فلسفی خود و یکی از بهترین آثار فلسفی تاریخ بشر در کنار کتاب جمهور از افلاطون و اخلاق از اسپینوزا.
o به این ترتیب، وی با ترکیب این دو مشرب روند تکامل فلسفه را متحول ساخت و مسیر آن را دگرگون کرد.

• در این راه او دو حرکت یا گام اساسی را در پیش گرفت. او در کتابش:

1. با تاکید بر قوت و توانمندی این ادعای تجربه‌گرایی که تجربهٔ حسی تنها منبع شناخت و منشا تمام آرا و اندیشه‌های انسان به شمار می‌رود
ولی نتیجه‌گیری بدبینانهٔ آن را قبول نداشت که نمی‌توان این آرا و اندیشه‌ها را توجیه نمود و علت یا عللی برای آن‌ها اقامه کرد.

2. از سوی دیگر، این ادعای عقل‌گرایی را نیز قبول نداشت که حقایق واقع دربارهٔ مسالهٔ وجود یا عدم پدیده‌ها و اشیا تنها به مدد عقل قابل شناسایی است.
می‌توان حرکت کانت را خروج عقل‌گرایی و ایده‌آلیسم از بن‌بست‌های کور آن دانست.

• او می‌خواست بر نگاه فلسفی هیوم چیره شود که تاحدی هم توانست و هم نتوانست.
o او اثبات کرد که بر خلاف نظر هیوم می‌توان نظام متافیزیکی بوجود آورند ولی نمی‌توان گفت که خداوند وجود دارد.
o در اصل در کتابش تمام روش‌های اثبات وجود خداوند را زیر سوال برد که همین بعد‌ها برایش دردسر تراشید.
o کتاب به حدی سخت بود که وقتی برای هرتس، دوست وناشرش، فرستاد آن را نیمه خوانده پس فرستاد و استدلالش
این بود که بیش تر از این خواندن کتاب با احتمال دیوانگی همراه خواهد بود و از ترس دیوانگی از خواندن بقیه کتاب منصرف شده است.
o امروزه بسیاری از فلاسفه متعجب اند چگونه توانسته نیمی ار کتاب را بخواند!
o کتاب بیش تر از ۸۰۰ صفحه از استدلال‌های مشکل بود به همین خاطر تازه ۵ سال بعد در ۱۷۸۶ حکومت پروس متوجه دیدگاه کانت می‌شود
و آن را برای چاپ ممنوع می‌کند؛ و بامرگ شاه در سال ۱۷۹۷ کانت خود را از قید تعهد نسبت به این تصمیم آزاد دید
(البته حکومت این را تایید نمی‌کرد) و دو باره نقد خرد عملی اش را نوشت.

• راه‌حل پیشنهادی کانت برای این مسئله که چگونه حکم ترکیبی پیشین دربارهٔ ممکن است آنست که
o به جای آن‌که فرض کنیم اشیاء اصل‌اند و ذهن ما ادراک خود را تابع حقیقت آن‌ها می‌کند،
فرض کنیم که ذهن ما اشیاء را بر ادراک خود منطبق می‌سازد؛

o بنابراین موضوع ناممکن است که بدانیم ادراک ذهن ما با حقیقت اشیاء منطبق هست یا نه.
کانت این استدلال را انقلاب کوپرنیکی Copernican Revolution خود می‌خواند.

o در کتاب نقد عقل عملی نیز که در ۱۷۸۸ تالیف شد به تحقیق در خصوص مابعدالطبیعه یعنی شناخت
مسایلی چون وجود خدا، جاودانه بودن روح، جبر و اختیار انسان، ضرورت آزادی و نظایر آن‌ها پرداخته‌است.

Immanuel Kant5
اخلاق

• کانت معتقد بود که ارادهٔ خیر و حسن نیت تنها مفهوم ذاتاً خوب است و معنی حسن نیت، انجام وظیفه است،
تنها دلیل موجه برای ادای وظیفه همان وظیفه بودن آن است و هیچ دلیل دیگری نباید داشته باشد،
و اگر کسی از ترس مجازات و یا به امید پاداش ادای وظیفه کند، تکلیف خود را انجام نداده است.

• کانت در این زمینه گفته است: «من خواب می‌دیدم و می‌پنداشتم که زندگی تمتع است چون بیدار شدم دیدم وظیفه است.»

• تکلیف عملی است که شخص برای متابعت از قاعدهٔ کلی انجام می‌دهد. به عبارتی دیگر تکلیف احترام به قانون است.

• قاعدهٔ اخلاقی اصلی کانت این است که شخص باید همواره چنان عمل کند که گویی شیوهٔ عمل او قانون فراگیر طبیعت خواهد شد
و همواره و همه‌وقت قانون کلی خواهد بود.

• قاعدهٔ اساسی دیگر در فلسفهٔ کانت بیان می‌كند که انسان غایت فی نفسه است و باید با هر انسانی،
خواه خود و خواه دیگران به عنوان غایت رفتار کرد نه وسیلهٔ رسیدن به هدف.

زیبایی‌شناسی

• کانت زیبایی را صورتی از غایت‌مندی می‌داند،
o البته زمانی که مستقل از ارایهٔ یک غایت فهم و دریافت شود چرا که کانت غایتمندی را بدون غایت می‌پذیرد.

o به اعتقاد کانت قضاوت یا داوری نوعی ملکه و قوهٔ استعداد عمومی است و همهٔ افراد در معرض یا در محدودهٔ آن قرار دارند
و طبعاً کم و بیش تحت تأثیر آن هستند یا از آن برخوردارند
o اما داوری بر خلاف تصور رایج تنها قدرت تمیز یا انتخاب نیست بلکه از طریق هماهنگ‌سازی و ایجاد اعتدال
یعنی ایجاد امر زیبا و یا از طریق کنار گذاشتن و محو یا فرارفتن (امر والا) می‌توان مفهوم داوری را ارتقا بخشید.

o از سوی دیگر کانت در کتاب نقد قوهٔ داوری می‌کوشد تا شکلی بسیار زیبا و عالی از احساس را در قضاوت زیباشناختی پیدا کند
که به گونه‌ای ماتقدم و پیشینی تجربهٔ لذت و رنج را تعیین نماید.

o این تجربه حاکی از هماهنگی (امر زیبا) یا محو و از بین رفتن (امر والا) ای است که هر گونه نقد و داوری مستلزم آن است.

مذهب

• از نظر کانت اخلاق مستلزم دین نیست
o یعنی انسان برای شناختن تکلیف خود خدا را به عنوان شارع کل که باید مورد رحمت واقع شود بدانیم.
o اما به خدا حرمت گذاشتن چه معنی دارد؟
o معنی آن این است که قانون اخلاقی را رعایت کنیم و برای ادای تکلیف عمل کنیم.

o به عبارت دیگر کانت برای آداب دینی دعا و اظهار عبودیت و پرستش چه فردی و چه جمعی ارزش زیادی قائل نبود.

o نظر او در این‌باره در عبارت معروف او خلاصه شده که می‌گوید:
هر چیزی غیر از طریق سلوک اخلاقی که انسان خیال می‌کند برای ترضیهٔ خود انجام دهد توهم دینی و عبادت کاذب خداوند است.

خدا و بقای نفس

• کانت برهانی در جهت اثبات وجود خداوند ارائه می‌کند که به برهان اخلاقی مشهور است.
o او استدلال می‌کند که عقل عملی حکم می‌کند که انسان وظیفه دارد به دنبال خیر تام باشد.
خیر تام شامل فضیلت کامل و سعادت کامل است.

o هم چنین عقل عملی حکم می‌کند که هر وظیفه‌ای تنها در صورتی بر عهدهٔ مکلف است که از عهدهٔ آن برآید
و مهیا کردن شرایط جهان خارج برای رسیدن به خیر استعلایی، از عهدهٔ انسان خارج است.

o پس باید خالقی در طبیعت این هماهنگی را برقرار سازد که همان خداست.

o این نوع استدلال ابداع کانت است چرا که پیشینیان از اثبات وجود خداوند تعهد اخلاقی را نتیجه می‌گرفتند
اما کانت مسیر عکس را می‌پیماید.

o در مورد بقای نفس نیز کانت استدلالی مشابه می‌آورد و می‌گوید که
نفس انسان خود را مکلف می‌یابد که به سوی کمال و سعادت و خیر تام حرکت کند
اما در این دنیا عقل پایبند تمایلات و طبع است و سعادت و خیر تام با هم به دست نمی‌آیند،
پس می‌توان امیدوار بود پس از مرگ درجهانی که این تباین میان عقل و طبع وجود نداشته باشد به کمال برسد.

آزادی اراده

• در مورد مسئلهٔ آزادی اراده، کانت قائل به مختار بودن و ارادهٔ آزاد انسان است.

o او معتقد است که این موضوع به برهان و استدلال نیازی ندارد و عقل محض در تحلیل این مسئله عاجز است.
o او وجود انسان را شامل وجه طبع و عقل می‌داند.
o طبع انسان مربوط به طبیعت است و تابع علیت و جبری، اما عقل انسان از جملهٔ معقولات است و زمانی نیست.

o پس هنگامی که انسان از عقل خود پیروی کند و تکالیف خود را انجام دهد، محکوم ارادهٔ خود یعنی آزاد خواهد بود.

• کانت به اندازه اسلاف فیلسوف پیشین خود در فکر اثبات و استقرار آزادی اراده بود،
ولی چون از دشواری‌هایی که در این راه در پیش رو داشت آگاه بود نوشت:

از آنجا که پیوند ناگسستنی رویدادها (پدیده‌ها) قانون تغییرناپذیر طبیعت است،
اگر رویدادها واقعاً و مطلقاً حقیقت داشته باشند آزادی اراده ممتنع است.
لذا فیلسوفانی که در این مسئله به عقیده عموم بگروند هرگز نخواهند توانست دو مفهوم طبیعت و آزادی را سازگار سازند.

آزادی

• از دیدگاه کانت، آزادی مادامی که با آزادی هر فرد دیگر، بتواند در چارچوب یک قانون عمومی برقرار باشد،
تنها حق اولیه‌ای است که به هر انسانی به دلیل انسان بودنش تعلق دارد.

o کانت همهٔ دیگر اصل‌های حقوق بشری مانند برابری و استقلال انسان را از همین اصل بنیادین آزادی مشتق می‌کند.
o کانت در فلسفهٔ سیاسی خود، نه تنها آخرین پیوندهای میان اندیشهٔ سیاسی دوران جدید و دورانهای پیش از آن را بطور قطعی می‌گسلد،
بلکه فراتر از آن، مفهوم حق طبیعی عصر روشنگری را به گونه‌ای پیگیر رادیکالیزه می‌کند.

• وقی آرای آزاداندیشانه روسو در انقلاب کبیر فرانسه به بار نشست، کانت از شادی گریست،
o احساسی که در جامعه محافظه کار آلمانی و اخلاق تا حدی سیاست گریزش مغایرت داشت.

o کانت در بین فیلسوفان مدرن کمتر به سیاست و فلسفه سیاسی توجه می‌کرد.
همچنین کانت می‌گویید اثبات اینکه موجودات عاقل آزاد و مختار هستند، به طریق نظری برای عقل انسان غیر ممکن است.

o پس نمی‌توان اثبات کرد که آزادی امکان ندارد.
o قانون اخلاقی ما را به فرض آن مجبور می‌کند و لذا مجاز میداند که آن را فرض نماییم.

o قانون اخلاقی از این رو ما را مجبور به فرض آن می‌نماید که مفهوم آزادی و مفهوم اصل اعلای اخلاق آنچنان
از یکدیگر لاینفک و متحد هستند که می‌توان آزادی عملی را به عنوان استقلال اراده از هر چیزی غیر از قانون اخلاقی تعریف کرد؛

o و به واسطهٔ این علاقهٔ لاینفک گفت شده قانون اخلاقی آزادی را مفروض می‌دارد.

o در ادامه کانت می‌گوید:
o اینکه انسان نسبت به عمل واحد از لحاظ نابرابری‌ها و ذوات معقول آزاد و از لحاظ تجربی موجب و مجبور است
چندان ساده و آسان نیست ولی کانت با توجه به مقدماتی که تمهید کرده چاره‌ای جز اتخاذ این نظر را ندارد.

آزادی ایجابی

• كانت به طبیعت و احكام حاصله از آن معتقد و آن را جزئی از زندگی آدمی میداند.

• هر چیز در جهان فقط بر حسب قوانین طبیعت رخ می دهد

• كانت بزرگ ترین مساله آدمیان را « استقرار جامعه» می داند، كه بر حسب حكم طبیعت می باید در برقراری آن بكوشند،
o در آن مرحله عموم بر طبق توافقی كه منجر به وجود آمدن قانون می شود زندگی می كنند.
o آزادی در چنین جامعه به بالاترین حد خود رشد می یابد، در این اجتماع همه آزاد هستند؛ و به آزادی دیگران احترام می گذارند.
o استقرار جامعه در نهایت منجر به بلوغ و شكوفا شدن انسان ها می شود.

o کانت قائل به مختار بودن و اراده آزاد انسان است.
o او معتقد است که این موضوع به برهان و استدلال نیازی ندارد و عقل محض در تحلیل این مسئله عاجز است.
o او وجود انسان را شامل وجه طبع و عقل می‌داند.
o طبع انسان مربوط به طبیعت است و تابع علیت و جبری،
o اما عقل انسان از جمله معقولات است و زمانی نیست.
o پس هنگامی که انسان از عقل خود پیروی کند و تکالیف خود را انجام دهد، محکوم اراده خود یعنی آزاد خواهد بود

• آزادی تابع قانون اخلاقی است و جز هنگام تشخیص ضرورت آن قانون و قدرت مطلق آن روی اعمال
فاعل اخلاقی به نهایت شدت خود نمی رسد.

• همه دیگر اصل‌های حقوق بشری مانند برابری و استقلال انسان از همین اصل بنیادین آزادی مشتق می‌شود،
o آزادی یك قانون اخلاقی است
o در واقع انسان والاترین هدف طبیعت است؛ و هیچ ارزشی بالاتر از او نیست؛

• حال بایستی دید كه قانون اخلاق در نظر كانت چیست؟ كه آزادی را تابع آن می داند.

• « قانون اخلاقی» Moral Obligation بر همه موجودات عاقل تكالیفی قطعی و بدون قید و شرط در مورد
انجام دادن یک فعل یا ترك آن تحمیل می كند.
o تكالیفی كه بدون توجه به خواستها، اغراض، تمایلات یا منافع انسان الزام آورند
و اصلاً كاری به سعادت انسان ندارند و فقط طالب مراعات بدون قید و شرط نیت خیرند

• امّا بحث كانت راجع به آزادی در مراحل مختلف روی می دهد؛
o او فیلسوفی نوگراست،
o آزادی را خود مختاری می داند كه بایستی برای رسیدن به آن مبارزه كرد.

• از دیدگاه آیزایا برلین (کانت) چهره ی اصلی مفهوم آزادی ایجابی است
o کانت آزادی را در خود مختاری می یابد
و بنا به درک او انسان برای کسب این خودمختاری باید مبارزه کند.

• كانت در زمینه آزادی از رسو تاثیر پذیرفت:
o زمانی خیال می كردم
معرفت: عالی ترین هدف زندگی است
ولی پس از آنكه با نوشته های روسو آشنا شدم دریافتم كه
« آزادی و اخلاق» با ارزش تر از آن است.

• كانت طی سالها كار مداوم، كتابی را به رشته تحریر در آورد به نام «نقد عقل محض».
o « مقصود از این عنوان چیست؟
o نقد به معنی عیب جوئی و به اصطلاح معمول « انتقاد» نیست، بلكه به معنی تجزیه و تحلیل است، برای سنجش و تمییز.

o كانت به «عقل محض» حمله نكرده است، مگر در آخر كار برای تعیین حدود آن.

o كانت امیدوار بود كه حدود امكانات عقل را نشان دهد
و آن را از معلومات غیر محض و غیر خالص كه از راه حواس حاصل شده و تغییر شكل داده است جدا ساخته
بالاتر قرار دهد زیرا « عقل محض» عبارت است از معلوماتی كه از راه حواس حاصل نمی گردد
بلكه از هر حسی و تجربه ای مستقل است و مربوط به طبیعت و فطرت و ساختمان ذهن است.

• كانت را می توان در زمره اندیشمندان فایده گرا نیز دانست ،
فقط بر طبق آن دستور عمل كن كه از طریق آن بتوانی در عین حال اراده كنی كه آن دستور قانون كلی شود.

• لذت‌پرستان یا اپیكورها Epicureanism در برابر درد همواره سعی می كردند خوشی را افزایش دهند؛
• رواقیون Stoics و رواقی‌گری Stoicism معتقد بودند؛ هر عملی بایستی طوری سنجیده شود كه درد و رنج حاصل از آن را كاهش دهد؛
یا منجر به افزایش خوشبختی شود.

• اما کانت در این زمینه دیدگاه مخصوص به خود را دارد:

انسان قادر به حل این مساله نیست، زیرا كه فقط احساس های همگی را می توان با هم جمع بست
و حال آنكه احساس درونی بر حسب انواع عواطف ناشی از شرایط بسیار پیچیده زندگی به انحای گوناگون ظاهر می شود
اما ایراد واقعاً قاطع كانت، وقتی مطرح شد كه او نظریه اخلاقی خاص خود را می پروراند
مقدر چنین بود كه این نظریه اساس آن برداشت از مساله مشیت الهی را كه همچنان بر فلسفه رایج قرن هجدهم غلبه
كامل داشت سست كند نظریه كانت تأمین خوشبختی را به عنوان پایه اخلاق مردود می شناسد
و با این كار محاسبه لذت و رنج را از هر نوع معنای اخلاقی یا دینی خالی می كند

مساله ارزش زندگی از این پس در دورنمای كاملاً تازه ای دیده می شود
و اگر ارزش زندگی بر حسب آنچه ما از آن لذت می بریم معین شود
یعنی از روی نتیجه طبیعی حاصل جمع همه تمایلات یا خوشبختی تعیین این كه زندگی برای ما چه ارزشی دارد كار آسانی است
در آن صورت این ارزش از صفر پایین تر می رود زیرا كه اگر غرض از زندگی چیزی جز لذت نباشد،
كیست كه حاضر شود با همان شرایط یا حتی از روی نقشه خودش « گیرم در مسیر طبیعی» زندگی را از سر گیرد؟…

پس واضح است كه ارزش باقی نمی ماند مگر همان كه خود ما روی زندگی خود می گذاریم
نه به واسطه هر كاری كه انجام می دهیم بلكه به واسطه كارهایی كه با توجه به غایتی انجام می دهیم
چنان مستقل از طبیعت كه حتی وجود خود طبیعت هم فقط با قید همین شرط می تواند به حد خود غایتی باشد

• كانت در جایی آزادی را تابع اخلاق می داند؛
o در بحثی آزادی را خودمختاری كه باید برای آن مبارزه كرد.
o در نوشته ای بیان می دارد آزادی زمانی میسر است كه آدمی قانون را زیر پا گذارد
o و در عبارتی می گوید:
آزادی باید همچون خصیصه اراده همه آفریدگان خردمند پیش گزارده شود

• به هر روی جایگاه نظریه كانت درباره آزادی محل اختلاف است
o عده ای او را به انسداد آزادی متهم می كنند.
o ایزابرلین فیلسوف و متفكر معاصر معتقد است
كانت از جمله فلاسفه ای است كه انسان را به جهنم آزادی ایجابی پرت نموده است.

• کانت در زمیه برقراری سیستم حکومتی و تلفیق آن با آزادی معتقد است که
آن نوع حکومت که از طریق تدوین قوانین به نحوی که آزادی هر کس بتواند با آزادی همه دیگر کسان همزمان وجود داشته باشد
بیشترین آزادی ممکن را برای افراد بشر تامین می کند.

• كانت تنها زیست
o وی را پیامبر غرب نامیده اند
o افكار و عقاید او با گذشت ۲۰۰ سال همچنان بر فلسفه حاكم است.

• در انتها فهم كانت از زندگی را با روایتی از افلاطون به زبان خودش به پایان می بریم.

سالخورده ای برای افلاطون حكایت می كرد كه به درس های پرهیزكاری گوش فرا می دهد
افلاطون به او گفت:
بالاخره كی می خواهی به پارسائی زندگی كنی؟

مطلب آن نیست كه پیوسته از چیزی سخن گفته شود
باید به اجرای آن نیز اندیشید
اما امروز هر كسی بنابر آنچه می آموزد زندگی كند، خیالباف شناخته می شود.

اپیکور

اپیکور یا «ابیقور» Epicurus
زادروز ۳۴۱ پیش از میلاد
زادگاه ساموس، یونان
تاریخ مرگ ۲۷۱ پیش از میلاد

اپیکور

• اپیکور فیلسوف یونانی در ۳۴۱ پیش از میلاد در ساموس واقع در دریای اژه زاده شد.
o پدر و مادرش از خانواده‌های بینوای این شهر بودند ولی اپیکور با اینهمه در زادگاه خود به تحصیل مشغول گشت.

• در ۱۲ سالگی شیفتهٔ فلسفه شد و در شهر تئوس نزد نوزیفانوس شاگردی کرد و با حکمت دموکریت Democritus آشنا شد.
o دِموکریتوس یا ذیمقراطیس؛ از آخرین فیلسوفان یونانی پیش از سقراط بود.
o در روایتی آمده که او در باغی چشمان خود را از حدقه درآورد تا جلوهٔ واقعیت، ذهنش را مغشوش نکند.

• در ۱۹ سالگی به آتن رفت و در آکادمی افلاطون به مدت یک سال به فراگرفتن فلسفه اشتغال داشت
o پس از آن به تدریس پرداخت تا آن که خود مکتبی را پایه‌ریزی کرد به نام «اپیکوریسم» Epicureanism یا طرفداران زیبایی و لذت.
o در کلاس او زن و مرد از هر طبقه حضور به هم می‌رساندند.
o عزیزترین شاگرد او برده‌ای به نام میس بود.

• او را از اولین فیلسوفان مادّی شمرده‌اند.
o بعد از چندی باغی را در حومهٔ آتن مرکز نشر عقاید خود قرار داده و برای همیشه همان‌جا ماند
و کم‌کم طرفداران زیاد پیدا نموده و خود شهرت فوق‌العاده‌ای کسب کرد
o بعد از مرگش نیز مکتب فلسفی او مورد توجه عده زیادی قرار گرفت.

• اپیکور ۳۰۰ جلد کتاب، رساله‌ها و طومارهای زیادی برشته تحریر درآورده که به جز چند نامه از آنها اثری باقی نمانده است.
o علتش هم آن بود که تعالیم اپیکور تمایل به ماتریالیسم داشته و روحانیون و مخالفان ماتریالیسم آثار او را نابود کرده‌اند.

اپیکور۲

• فلسفه اپیکور حول مسئله لذت دور می‌زند Epicureanism
و این موضوع به حدی مهم بود که گویند بر روی درب باغ اپیکور این جمله نوشته شده بود:

ای میهمان تو در اینجا شاد و خرم خواهی زیست زیرا در اینجا سعادت خیر اعلی است

• ولی منظور اپیکور از لذت، لذات جسمانی نبود،
o بلکه لذت در اطاعت از عقل و زندگی بر طبق موازین خرد بود.
o اپیکور با هر نوع لذت جسمانی به خصوص لذت شهوت جنسی مخالف بود،
زیرا عقیده داشت:

هیچ‌کس از آمیزش جنسی خیر ندیده است، اگر کسی زیانی از آن ندیده باشد باید خیلی خود را خوش شانس بداند

• بالاترین لذت نبودن درد است Aponia
و آنچه درد را برطرف می‌کند،
خردمندی است
و خردمندی هم در این است که ما خود را از شر شهوت، پرخوری، خرافات مذهبی و ترس از مرگ برهانیم
و از رقابت، حسادت و شهرت‌طلبی بپرهیزیم
و فقط به فکر تحصیل آرامش ضمیر باطن باشیم.

Aponia means the absence of pain,
and was regarded by the Epicureans
to be the height of bodily pleasure.

• اپیکور با سیاست چندان میانه‌ای نداشت و نمی‌توان او را مانند ارسطو یک فیلسوف قانون‌گذار خواند.
• اپیکور به سال ۲۷۱ پیش از میلاد در ۷۱ سالگی بدرود حیات گفت.

سخنان زیبایی از اپیکور، فیلسوف شادکامی

۱- نباید با تمنای آنچه نداریم آنچه را كه داریم تباه سازیم
بیاد آر که آنچه امروز داری، دیروز آرزویش را داشتی.

۲- مرگ نباید ذهن ما را مشغول کند.
تا هستیم و حس میکنیم، مرگ نیست، و وقتی مرگ بیآید، ما نیستیم تا حسش کنیم.

۳- این کمک دوستانمان نیست که به ما کمک می کند بلکه یقین ما به این کمک است.

۴- هنرِ خوب زیستن و هنرِ خوب مردن یکی است.
o ای مرگ، بر تو سبقت گرفته ام و خویشتن را در برابر تمام دام های تو محفوظ داشته ام.
و آنگاه كه زمان كوچ فرارسید، بر زندگی و بر آنها كه عبث بدان آویخته اند،
خدو می اندازم و می روم، در حالی كه سرود ستایش روزهایی را سر می دهم كه خوش زیسته ام

۵- کسی كه از هیچ چیز كوچكی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.
یا: کسی که از اتفاقات کوچک خوشحال نمی شود ، هیچگاه طعم خوشبختی را نخواهد چشید !

۷- دوستی در سراسر جهان به نشاط پای می كوبد و به ما اعلام می كند كه برخیزید و زندگی شادمانه را ستایش كنید.
o دوستی ها همه به خودی خود مطبوعند، هرچند مبنا و ابتدای آنها نیاز به كمك باشد.
o بیایید احساس خود را به دوستان از دست رفته نه با نُدبه بلكه با تفكر ابراز كنیم.

۹- اگر میخواهی کسی را خوشنود کنی، به داشته هایش نیافزا، از امیالش بکاه.
o هر میل باید در برابر این سئوال قرار گیرد:
اگر این میل برآورده گردد به من چه خواهد رسید و اگر برآورده نگردد بر من چه خواهد گذشت؟

۱۰- التذاذ از عشق هرگز كسی را سودی نرسانده،
آنان كه از زیان او در امان مانده اند، باید خود را خوشبخت بدانند

۱۱- عالی ترین ثمره استغنا، آزادی است

اپیکور۳ 

رواقی‌گری Stoicism

• رِواقی مذهبی فلسفی است که بوسیله زنون کیتسیونی Zeno of Citium تاسیس شد.

• مذهب رواقی در قرن دوم میلادی در روم نفوذ یافت.
o پیروان این فلسفه رواقیون یا رواقیان خوانده می‌شوند.
o زنون فلسفه را منقسم به طبیعیات، منطق و اخلاق می‌دانست.
o منطق وی مبتنی بر اُرغنون Organon  و ارسطو Aristotle بود، اما می‌گفت که هر معرفتی بالمآل به ادراکات حواس باز می‌گردد.

• نظریهٔ رواقیون در طبیعیات اساساً مادی بود.
o درنظر آنها هرچه حقیقت دارد مادی است.
o توده و ماده، یا جسم و جان، حقیقت واحد و با یکدیگر مزج کلی دارند.
o وجود یکی در تمامی وجود دیگری ساری است.

• در اخلاق رواقیان فضیلت را مقصود بالذات می‌دانستند و معتقد بودند که زندگی باید سازگار با طبیعت و قوانین آن باشد
o می‌گفتند آزادی واقعی وقتی حاصل می‌شود که انسان شهوات و افکار ناحق را به یکسو نهد و در وارستگی و آزادگی اهتمام ورزد.
o رواقیان به سبب پیروی از این اصول نزد عامهٔ مردم به لاقیدی معروف بودند.

• فلسفهٔ اخلاقی رواقی تاثیرگذارترین جریان اخلاقی-فلسفی در طول تاریخ است، که پانصد سال به درازا انجامید
و از دوره فروپاشی امپراتوری اسکندر مقدونی ۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، تا ۲۰۰ سال بعد از میلاد مسیح ادامه داشت.

• مکتب رواقی به سه دوره تقسیم می‌شود:

o دورهٔ ابتدایی با حضور چهره‌هایی همچون زنون کیتسیونی Zeno of Citium ، که موسس این مکتب بود، و کلنتس Cleanthes.
o دورهٔ میانی و اشخاصی چون پاناینوس Panaetius و پوسیدونیوس Posidonius.
o دورهٔ جدید و افرادی مانند سنکا Seneca the Younger ، اپیکتت Epictetus و آرول Marcus Aurelius.

• رواقیون اگرچه خدا را فاعل می‌دانستند، اما فاعل و منفعل را از یکدیگر جدا نمی‌دانستند
و همچون عالمان اسلامی انسان را عالم صغیر و جهان را عالم کبیر معرفی می‌کردند.
o رواقیون جهان را حکومتی جهانی در نظر می‌گرفتند که انسان می‌تواند در آن با احترام گذاشتن به قوانین اجتماعی، شهروند محسوب شود.

• فضایل اخلاقی رفتارهایی عاقلانه محسوب می‌شوند که همراه و همگام با طبیعت قانونمند هستند
و این همراهی با قوانین طبیعت دقیقاً شرط خوشبختی انسان است.

o بدبختی زمانی است که انسان تسلیم هوای نفس، شهوت و خودمداری شود.
در واقع ایده‌آل اخلاقی رواقیون را می‌توان در سردی و بی‌شهوتی مشاهده کرد.

o این در عین حال به هیچ وجه به معنی انفعال و بی تحرکی نیست،
بلکه نشانهٔ روحی آرام، داشتن کنترل هوای نفس و توانایی رفع نیازهای عقلانی است.

• رواقیون انسان را به انجام وظیفهٔ طبیعی عاقلانه دعوت می‌کنند، و هدف را رسیدن به نظم درونی،
تکامل فردی در سایه زندگی اجتماعی و رفتار خوب با دیگر افراد می‌دانند.

• بعضی از اصول اخلاقی رواقیون به این ترتیبند:

o برابری همهٔ انسانها از زن و مرد، برده و برده‌دار، ثروتمند و فقیر،…
o رعایت حقوق کودکان
o رعایت اخلاق در محیط کار.

• آموزهٔ اخلاقی این مکتب مردم را موظف به حضور گسترده و فعال در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در جامعه خود می‌کند
و ابراز می‌دارد که قانون‌های وضع شده از سوی انسان باید منطبق بر قانون‌های طبیعی باشند.
مکتب رواقیون برای اولین بار حقوق بشر را به صورت جامع و مدون در فرهنگ غرب بیان کرد.

منابع:

مهدی محمدطاهری
http://anthropology.ir
ویکیپدیا