اخلاق – دین و سیاست و فلسفه

اگر جوان بودم

اخلاق Morality
دین و سیاست و فلسفه
ورزش و موسیقی

 

مساله اخلاق در تاریخ چهار تا بوده و امروز پنجمی به آن اضافه شده.

• اول عدالت و انصاف Justice & Fairness .
• دوم واقعیت و حقیقت Reality & Truth .
• سوم رهایی و آزادی Liberty & Freedom .
• چهارم محبت و عشق Kindness & Love.
• پنجم حرمت و حیثیت Honor, Prestige & Esteem .

• این پنج اصل قرار است که همیشه به عنوان باید و برخی از اوقات تنها باید زندگی تلقی بشود و همه رفتار و اعمال و گفتار ما بر مبنای آن و متوجه با آن باشد.

• مطلبی که وجود داره این هست که من و شما انسانیم و کالا نیستیم. We are human being. و این مسئله رو بپذیریم.  چون متاسفانه بسیاری از ما خودمون رو کالا مبینیم و در نتیجه وقتی خودمون رو کالا میبینیم دیگران رو هم کالا میبینیم. نتیجتا کالا با بالا رفتن سن خراب میشه. یه موی سپید پیدا بشه دیگه به درد نمیخوره . یه چروک اومد دیگه تموم شد.

حتی برخی از اوقات اگر روز تولدمون باشه و شمعها رو فوت کنیم فکر میکنیم که تموم شد! شما کالا و شی نیستید. و این تجدید نظر در ذهنتون بسیار مهم است و به دیگران هم اینجوری نگاه نکنید. چون روزی که شما به من به عنوان کالا و شی نگاه میکنید مطمئن باشید که به خودتون هم اینجوری نگاه میکنن. و مطمئن باشید که درست مثل این است که پذیرفتید هیچ کس نیستید و هیچ چیز نیستید. و کار تمام است.

• دومش که کنارش است اینه که من و شما هدفیم. من و شما وسیله نیستیم. هیچ وقت هیچ آدمی نمیتونه وسیله برای شما باشه. الان شما میبینید متاسفانه برخی از اوقات، باعث تاسف است، آدمهایی میخوان از ایران بیان بیرون. فکر میکنند پس بنابراین باید این کارو با ازدواج بکنن. در حقیقت سراغ هواپیما برای اومدن به امریکا یا اگر البته هواپیما نبود و جاده بود سوار خر جاده بودن که بیان امریکا. در حقیقت ما داریم آدمها را وسیله میکنیم برای هدفهای خودمون.

o برخی از اوقات شما میرید با یک کسی ازدواج می کنید که خرجتون رو بده. بهتون بر نخوره: من نمیتونستم درس بخونم . تو خونه پدری و مادریم نمیتونستم درس بخونم. حالا شرط اول من برای ازدواج اینه که ادامه تحصیل بدم. نه اینکه اشکال داره درس بخونید. نه اینکه اشکال داره برنامه داشته باشید. ولی شما باید بدونید چی کار میکنید . غالب اوقات بعد از اینکه رفتید درستون رو خوندید یا به جایی رسیدید دیگه فکر میکنید که خوب این دیگه به درد من نمیخوره. آن زمانی که من دیپلم بودم به عنوان زن و شوهر به درد من میخورد. اما الان که من دکتر شدم که دیگه این به دردم نمیخوره.  در حقیقت شما آدمها رو وسیله کردید. تو زندگیتون نه وسیله کسی بشید و نه کسی رو وسیله کنید.

o اگر دارید از انسان به عنوان خر و یابو استفاده میکنید مطمئن باشید که این خر و یابو حتما آخر شب میره به طویله و شما رو هم میبره با خودش به طویله و اونجا بقیه خرها و یابوها شب خوبی با شما خواهند داشت. چون بسیاری از ما دلمون خوشه که یه خری برای سواری پیدا کردیم. ولی این میره به طویله. تو زندگیتون نه خر باشید نه خر سوار. تو جاده باشید.

o تو زندگیتون نه طلبکار باشید نه بدهکار. بیحساب باشید. چون یک گرفتاری بزرگی است والا سخت میتونید باهاش مسئله داشته باشید.

o تو زندگی اگر شما هدف داشته باشید ، جهت پیدا میکنید. یعنی وقتی هدف دارم جهت پیدا میکنم. Direction.  اگر جهت و هدف دارید و اعتماد به نفس و حرمت نفستون درسته و اون مسائلی که قبلا عرض کردم یعنی مثلث رحمت (واقعیت، مسئولیت، اخلاق) سر جاش است. شما دو چیز دیگه پیدا میکنید که درست مثل پدر و مادری که در اثر ارتباط فرزندی به وجود میارن دو چیز دیگه پیدا میکنید : یکی مقصود است purpose و دیگری معنی است meaning.

o مطالعات علمی ٬ مخصوصا بعد از مطالعات دکتر فرانکل که در کوره های آتش سوزی آلمان براساس تجربه ای که داشت به یک نتیجه گیری عجیب و غریبی رسید،

انسان فقط وقتی زنده میمانه و زندگی میکنه و خوشبخت میتونه بشه و سالم میتونه باشه
که در زندگیش هدف، مقصود و معنایی داشته باشه.

این هدف و مقصود و معنا اتفاقا یکی از بهترین جلوه هاش در ازدواج است و بعدا صاحب فرزند شدن. به بیان دیگر من و شما قرار است در زندگیمون جهت و هدف و معنی و مقصود داشته باشیم. نه اینکه برای خودمون بتراشیم. روزی که بقیه شرایط درست باشه برامون زندگی معنا پیدا میکنه.

حسن کار این است که وقتی به یک چنین جایی رسیدید دیگه مسئله مرگ و زندگی براتون اهمیتی نداره. یعنی شما نگران مرگ نخواهید بود. فقط آدماهایی از مرگ میترسن که از زندگی میترسن. وقتی شما در زندگی بگید که : من نگران مرگ خودم یا عزیزانم هستم یک پیامی رو به من دادید : که نه از زندگی خودم راضی ام نه از زندگی عزیزانم. بازی و بهانه است. و نشون میده که مسئله و مشکل شما کجاست. چون زندگی رو باختید و چون در زندگیتون آنچه که میتونستید بشید و میخواستید بشید نشدید پس حالا نگران مردنید. چون درست مثل آدمی است که کارش رو تمام نکرده. به همین جهت است که پدران و مادرانی که از مرگ نمیترسن فرزندانشون از زندگی نمیترسن به خاطر اینکه پدر و مادر خوب زنگی کردند.

نتیجتا تو زندگی مهم اینه که من و شما جهت و هدف و مقصود و معنی پیدا کنیم. Direction, goal, meaning, purpose.  اگر یه همچین کاری پیدا کردیم کارمون درسته. اگر نه سه خطر در جوانی شما را تهدید میکنه که مواظبش باشید. سه چیزی که خوبند ولی در جوانی میتونن خطر ناک باشن:

• اولش مذهب است. مذهب خوبه سر جای خودش.

برخی از تعاریفی که شما یا آدمها برای مذهب دارن بسیار ویرانگر است همانطور که ممکن است تعاریفی باشه که مبتنی بر علم و عشق درست است ولی نود درصد مردم دنیا مذهبشون بر اساس جهل است و ترس.

به میزانی که نادان ترند و به میزانی که وحشت زده تر هستند مذهبی ترند. این رو همه جای دنیا میشه دید و در همه تاریخ هم میشه دید. اما نکته و مطلب من این نیست. خطری که در جوانی وجود داره مذهب است. علتش هم این است که مذهب یک آمادگی برای سیاه و سفید و مطلق گرایی داره و خطر جوان به دلیل ویژگیهای روانیش اینه که در اون چاه بیافته.

مذهب رو پدر و مادر بر اساس باورهاشون به طریق درست تا دوازده سالگی میتونن به بچه بدن. شما بعد از بیست و دو یا بعد از مرحله بیست و شش یا سی میتونید به دنبالش برید. اما بین دوازده تا بیست و دو و بین دوازده تا بیست و شش مذهب میتونه بسیار خطرناک باشه. یعنی شما رو به افراط و تفریط هایی میبره که جهانی رو سیاه و سفید و به زودی همه جهان برای شما سیاه میشه و به همین جهت است که در این جهان سیاه مایل به کشتن و نابود کردن خودتون و دیگران میشید. برای اینکه فکر میکنید که این تنها راه روشن کردن جهان است. و تمام داستان شهادت از همین جا میاد. و به همین جهت است که چه نگاه کنید به سربازان امریکایی که در عراق کشته میشدن و چه نگاه کیند به همه کشته شدگان در همه زمینه ها بیش از نود و پنج درصدشون سنشون بین هجده است تا بیست و شش.

علتش هم این است که این سنی است که آدم میتونه به راحتی فریب بخورد. و گرفتار بشه. حالا عرض خواهم کرد دو مورد دیگرش رو. اما شما قرار است که درباره آنچه که باور و اعتقاد مذهبی خودتون است به درستی بدونید. یعنی شما باید بدونید این باورهای شما از کجا آمده. بنابراین باید که منابع اصلی و اساسی باور و اعتقادتون و یا اگر باوری دارید به کتاب آسمانیتون مراجعه کنید و دقیق و درست اون رو بخونید.

o دوم : قرار است از بقیه ادیانی که دور و بر خودتون میشناسید و باهاشون در ارتباطید خبر داشته باشید. شما باید بدونید اگر فرض کینم یک مسلمانید، یک یهودی باورش چه هست و اگر یهودی هستید یک مسلمان باورش چه هست. این کتابها رو باید خوند. برای اینکه اینها کتابهایی هست که آدمها به آنها باور دارن و به مقدار زیادی بر مبنایش عمل کردند یا میکنند یا آرزوها و هدفهایی در آن چهارچوب دارند و شما با این آدمها دارید زندگی میکنید. مثل اینکه من باید زبان شما رو بدونم. من باید زبان ذهن شما رو هم بدونم.

به همین جهت است که شرکت در برنامه های اونها هم ضروری است که آدم بدونه چه خبره. یعنی بدونید که در این مراکز مذهبی چه میگن و چه گفتگویی هست. و شناخت اونها مهم است. نه بحث کردن. نه اثبات و رد. ابدا. شناخت. o این شناخت و این آگاهی ضروری و اساسی است. ولی اگر خودتون رو رها کنید و به خودتون اجازه بدید سخت میتونید گرفتار بشید.

• دومش سیاست است.

 

که خوشبختانه اینجا الان کم است. در ایران متاسفانه این اواخر این ترکیب سیاست و مذهب رو ما داشتیم. اگر در محیط علمی و دانشکاهی بودید، قبل از انقلاب شما میتونستید ببینید چطور این دو باهم گره خورده اند و مخصوصا برخی از ادیان که پایه های سیاسی دارند.

o سیاست مال دوره جوانی نیست. اولا سیاست دو معنا داره:  یکی مدیریت است که جنبه انسانی و اخلاقی داره و دیگری فریب و حقه بازی و استعمار و استثمار است که بیش از نودو پنج درصد سیاست دنیا رو گرفته که هرچه ازش دورتر باشید بهتر است. اینکه شما علم سیاست رو بدونید، فلسفه سیاست رو بدونید، فن سیاست رو بدونید بسیار مفید است ولی اینکه درگیر فعالیتهای سیاسی بشید مگر اینکه دقیقا میدونید دارید چه کار میکنید و مطمئن باشید که قربانی نمیکنید و قربانی نمیشید اشکالی نداره. و الا سیاست میتونه شما رو بسیار گرفتار کنه.

 

• سومش فلسفه است. Philosophy.

فلسفه یک جهان بینی است. ولی برای جوان خطرناک است. در سن جوانی ۱۸ تا ۲۶ شما رو میتونه گرفتار کنه. مخصوصا بعد از فلسفه مارکسیسم به نوعی جبر تاریخ و دترمینیسم رو مطرح میکرد. آنتی تزی که در اروپا و بعدا امریکا پیدا شد. فلسفه اگزیستانسیالیسم است. که به نظر من فلسفه ایست با تمام اجزای چندگانه اش یه فلسفه انحرافی کوتاه مدتی است که به جایی هم نخواهد رسید. اما متاسفنه در بسیاری از زمینه ها ی فکری و ذهنی دنیا غالب است و این میتونه کار دستتون بده. برای اینکه اساسش بر یک توهم آزادی است که معنا نداره و دوم نبودن هیچ ملاک. یعنی criteria & Standard . و این بسیار خطر ناک است.

o به همین جهت است که در حالی که فلسفه مذهب و سیاست خوب است این از آن دوره جوانی نیست. و اگر شما نگاه کنید به تاریخ جوامع و یا حتی نگاه کنید به آنچه که در کشور خود ما اتفاق افتاد و حتی بریم سراغ دوستانی که مقارن انقلاب ایران درگیر مسئله انقلاب بودن،٬کمی قبلش و کمی بعدش، خواهید دید که از صدتای اونها اگر کمی واقع بین باشن که بیشترشون هستن، نود و نه تاشون از این درگیری سیاسی فلسفی و مذهبی خودشون بسیار بسیار پشیمانند.

اما خواندن کتابهای فلاسفه بزرگ به صورت کلی یا تاریخ فلسفه رو به صورت کلی اون هم بعد از بیست و شش سالگی حتما توصیه میکنم ولی قبل از اون رو خیلی بهش خوش بین نیستم. مخصوصا وقتی که زمینه ها و مایه های مختلفی داریم که میتونیم به خاطرش گرفتار بشیم.

• مطلب دیگری که اینجا وجود داره این هست که من و شما به جای فلسفه و مذهب و سیاست در مقابلمون در حقیقت دو چیز دیگه داریم یکی علم است که اصالتش. اصل بودنش . واقعی بودنش . مفید بودنش . درست بودنش. خوب بودنش قطعی و مسلم است.

اصلا این شرف انسانی است وقتی که مبتنی بر عقل است و وقتی که مبتنی بر اخلاق است بنابراین کار من و شما کار علم است. به همین جهت است که اگر شما به من صد جلد کتاب بدید یکی از اینها اگر کتاب علمی باشه اون رو انتخاب میکنم و اگر به من صد جلد کتاب غیر علمی بدید معمولا اگر دلیلی برای خوندنش باشه فقط از سر کنجکاوی برای دانستن است ولی هدف دیگری درش دارم و وقتم و عمرم رو صرف کار غیر علمی نمیکنم.

• این چیزی است که آگاهی است. این چیزی است که دانایی است. این چیزی است که با این دانایی و آگاهی با خودش توانایی میاره و همونطور که عرض کردم به دلیل اینکه اگر به اخلاق و انسانیت مرتبطش کنیم شما بیشترین و بهترین رو پیدا کرده اید. در حقیقت درست مانند این است که در تاریکی مطلق و در سرمای مطلق شما خورشید رو پیدا کردید.

معناش این نیست که علم همه چیز است.
ولی معناش این است که در جهان طبیعت اصل است.
و اساس اونجاست که باید حرکت کنه.

 

• دومش هنر است. هنر به مفهوم عمیق خودش. به مفهمومی که با جوهر هنری همراه است
به همین جهت است که قرار این است که شما در کار هنری حتما درگیر بشید.  یکی از اونها که برترین هنر است همونطور که شوپنهاور میگه : کمال همه هنرها این است که به موسیقی برسن. هیچ چیزی قابل مقایسه با موسیقی نیست. در طبیعت ما همه جا از خدا و طبیعت عقبیم. شما اگر بهترین نقاش. مجسمه ساز. پزشک باشید، یا بهترین کامپیوتر رو ارایه کنید، خدا یا طبیعت یک گلی رو، یه پرنده ای رو یا یه مغزی رو میذاره جلوتون میگه برو دنبال کارت. طبیعت همه جا از ما جلوست. یک جا طبیعت از انسان عقب است و آن در موسیقی است.
شما همه صداهای دنیا رو جمع کنید. همه صداهای طبیعت رو جمع کنید. که شاید به چند ساعت نرسه حتی یک صدمش هم حتی ارزش شنیدن نداره. نداره. در حالی که یک سمفونی کافی است که مقابله کنه با تمام موسیقی ای که در تمام طبیعت وجود داره.

انسان فقط و فقط یک جا و فقط یک جا از خدا و طبیعت جلو زده و اون در موسیقی است. و بعد از آن موسیقی باز کردن یه در است. یکی از اجزای اصلی و اساسی هشت گانه هوش موسیقی است. بنابراین نواختی یک آلت موسیقی به عنوان جوان رو اگر از کودکی شروع نکردید، که قرار است از شش- هفت سالگی شروع کنید. آن زمانی که چشمتون چپ و راست و پایین بالا رو تشخیص میده، و میتونه درگیر بشه، اگر اون زمان نکرده اند پدر و مادر برید دنبالش. یه دنیای دیگری است.

• دومش کاردستی است که در نقاشی است. برید جایی که با دستتون بسازید. این ارتباط مغز با دست است که جهان رو برای شما محسوس و ملموس میکنه و شما رو به واقعیت و طبیعت نزدیک. بنابراین مسئله موسیقی اهمیت داره. ترکیب این موسیقی با چیز دیگری که اسمش ورزش است. که میدونید تنها یکی از دو چیزی است که بعد از تولد انسان میتونه تولید کنه سلولهای تازه مغزی رو .

ما سالها فکر میکردیم انسان وقتی به دنیا میاد با این مغز میاد و سلول مغزی تولید نمیشه. بعدا معلوم شد در اثر دو چیز سلول مغزی تولید میشه. یکی new exciting experience. تجربیات تازه پر هیجان و هیجان انگیز. و یکی ورزش است. Sport . مخصوصا وقتی به صورت دسته جمعی است.

• اولا یکی از بزرگترین عامل رشد عقل . یکی از عوامل دوگانه تولید سلولهای مغزی sport است. بنابراین وقتی درگیر ورزش شدید. این ورزش بین شش تا دوازده سالگی و بعدا هجده سالگی یا حتی بعد از آن بزرگترین کاری است که برای خودتون میتونید بکنید. و میدونیم که ورزش برای دخترها حتی واجب تر و لازم تر از پسرهاست.

این جمله رو میگم :دختری که اهل ورزش نیست، زن دنیای آینده نیست. درست مثل آدم بیسوادی میمونه که خواندن و نوشتن بلد نیست. بنابراین مسئله ورزش رو دست کم نگیرید. و این چیزی است که تو زندگی باید وارد بشه. قصد من از sport راه رفتن یا شنا کردن نیست. اونها فعالیتهای بدنی یا gym رفتن نیست. قصد از اسپورت درگیر شدن در بازی های مخصوصا جمعی است که هرچه این جمع درگیری بیشتری داسته باشه مثل فوتبال و بسکتبال حتی بهتر از والیبال است. بنابراین مسئله sport مهم است.

اما این اسپورت و موسیقی در یک جا میتونه خودش رو ترکیب کنه و آن رقص است و این چیزی است که امید من این است که در دنیا که حتما در آینده خواهد شد، این هارمونی و هماهنگی موسیقی و بدن که میتونه هر دو رو داشته باشه رو داشته باشید و آنهایی که از این نعمت برخوردارید شانس بسیار بزرگی دارید.

1. انواع جوانان پسر و دختر

2. ترتیب فرزند در خانواده

3. اعتماد به نفس و حرمت نفس

4. اولین قدم، عادت، مذهب، قیافه و همرنگ جماعت شدن

5.مثلث های زحمت و رحمت

6.اضطراب و نگرانی – پول

7.بودن و شدن و موفقیت و پیروز شدن

8.هدف

9.نظام باورها و اعتقادات- جهان بینی – احساسات – عواطف- آرمان یا ایدئولوژی

10.اخلاق – دین و سیاست و فلسفه- اسپورت و موسیقی

11.زیبایی – بو- خواب – دوست

12.سختی و مشکلات زندگی- درد و رنج، اختلافات و تفاوت ها- زندگی یا لذت در لحظه
ضرورت توجه به زمان و مکان – ریسک پذیری و هیجان و بور

13.مقایسه – خشمگین طلبکار و ناراضی- مطالعه