بودن شدن وموفقیت

اگر جوان بودم

بودن و شدن
موفقیت و پیروز شدن

• یک گرفتاری قرن ما این است که ما به جایِ بودن و شدن (نه اینکه قبلا جور دیگری بوده)، to be or to become تبدیل شدیم به to have یا داشتن.

در زندگی اگر دارید اهمیتی ندارد. این درست مثل این است که شما یک بیماری کشنده داشته باشید اما لباس شیک داشته باشید. چه اهمیتی دارد؟

من بارها این را با تمام وجودم حس کرده ام که خدمتتون عرض می کنم: پشت اتوموبیل دو هزار دلاری نشستم حتی هزار دلاری. پشت اتوموبیل ده و بیست هزار دلاری نشستم. مهم نود و پنج درصدش این بوده که من چه حالی داشتم. مهم این نبوده که کجا نشستم. مهم اصلا این نبوده. مخصوصاً وقتی پشت فرمان نشسته اید جاده و جلو اتوموبیل ها مثل هم هستند. نه اینکه اهمیت ندارد ولی اهمیتش دو درصد است. نود و پنج درصد نود و هشت درصدش این است که زمانی که شما پشت این فرمان نشستید چه حالی دارید. چه احساسی دارید و این مساله بودن شماست.

مساله، شدنِ شماست. نه مسالهِ داشتن .

اگر در زندگیتون دنبالِ داشتنید، همه چیز را باختید.
حتی اگر به دنبال داشتنِ زنید یا شوهر، زندگی را باختید.
اگر به دنبالِ داشتنِ فرزندید، زندگی را باختید.

• مهمش این است که شما می خواهید همسر باشید. به دنبال کسی هستید که با بودن او شما بتوانید خودتان را در آیینه وجود او ببینید. شما بتوانید با حضور و بودن او خودتون و او را در حال رشد و تکامل ببینید. خوشبختی را حس و احساس بکنید.

داشتنِ فرزند وقتی است که بتوانید با او کودکی کنید.
با او نوجوانی و جوانی کنید.
بتوانید بروید بالای سرش و فقط وقتی که خوابیده تماشایش کنید.
از نگاهش، از لبخندش، از حالش، از راه رفتنش، آن احساس خوب را بکنید.


تا اینکه دلتان خوش باشد من سه یا چهار تا پسر دارم.. مادری بوده درب و داغون ولی حرفش این بوده که من چهار تا پسر موفق دارم. یک مقصودش از موفق این بوده که مثلا چهار تا پسر دارم که دکترند. مساله اینها موفقیت نیست اینها برنده بودن است.

موفقیت Success وقتی است که در چهارچوب سلامت روانی و خوشبختی باشد. روزی که mental and physical health را من دارم و خوشبختی happiness را دارم.

حالا چیزی را که دارم اسمش موفقیت است. در حالی که من اگر آمدم سلامت روانی را یا سلامت فیزیکی را یا خوشبختی ام را هزینه کردم و حالا چیزی دارم اسمش فقط برنده شدن است.

شما بیایید اعصاب خودتان را خورد کنید ، خودتان را با بیماری همراه کنید. شما بیایید پنج یا ده سال عمرتان را بر باد دهید، بعد چهارتا ساختمان داشته باشید.

شما برنده اید. شما پیروز شدید. اما شما موفق نیستید. این دو با هم بسیار متفاوتند.

You are Winner. You are Victorious. You are not a Successful Person

• بنابراین مطلبی که وجود دارد این هست که زندگی من خاطر آسوده باشد. که مساله بودن را با مساله داشتن اشتباه نمیکنم. و متاسفانه ما در فرهنگ هایی زندگی می کنیم از جمله فرهنگ امریکا که مساله داشتن انقدر وارد وجود ما شده که به جای اینکه بگوییم خوشحال بودم، میگوییم ایام خوشی داشتم.

کار این تظاهر به آنجا می رسد که برخی از اوقات در یک تولد یا نامزدی یا عروسی عکاس باید از ما بخواهد که بخندیم و نشان بدهیم که خوشحالیم در حالی که نیستیم . فقط هدف ما این است که پنج سال یا ده سال بعد عکس ها را ورق بزنیم و فکر کنیم آن روز خوشحال بودیم که نبودیم و ای بسا پشیمانیم از کاری که کردیم.

بنابراین دلم می خواهد توجهتون را به این نکته جلب کنم که مساله اصلی و اساسی بودن شماست.

مساله شدن شماست نه مساله داشتن، و مواظب آن باید بود.

1. انواع جوانان پسر و دختر

2. ترتیب فرزند در خانواده

3. اعتماد به نفس و حرمت نفس

4. اولین قدم، عادت، مذهب، قیافه و همرنگ جماعت شدن

5.مثلث های زحمت و رحمت

6.اضطراب و نگرانی – پول

7.بودن و شدن و موفقیت و پیروز شدن

8.هدف

9.نظام باورها و اعتقادات- جهان بینی – احساسات – عواطف- آرمان یا ایدئولوژی

10.اخلاق – دین و سیاست و فلسفه- اسپورت و موسیقی

11.زیبایی – بو- خواب – دوست

12.سختی و مشکلات زندگی- درد و رنج، اختلافات و تفاوت ها- زندگی یا لذت در لحظه
ضرورت توجه به زمان و مکان – ریسک پذیری و هیجان و بور

13.مقایسه – خشمگین طلبکار و ناراضی- مطالعه