سختی و مشکلات

اگر جوان بودم

سختی و مشکلات زندگی، درد و رنج، اختلافات و تفاوت ها،
زندگی یا لذت در لحظه، ضرورت توجه به زمان و مکان،
ریسک پذیری و هیجان و بورس

 

• اصلی که زندگی رو به صورتی بسیار واقع بینانه و مشخص و معین روشن میکنه این واقعیت است که زندگی بسیار سخت و مشکل است. Life is very difficult. همیشه مشکل بوده. برای همه مشکل بوده. حتما خواهد بود. این تصور و توهم که زندگی یک روزی ساده بوده، این توهم که زندگی یک عده ای راحت است، این توهم که در آینده زندگی مردم راحت خواهد بود، اصلا با واقعیت ها نمیخونه.

انسان یک موجود در حال رشد است. انسان یک موجودی است که باید تعادلش بر هم بخوره و بعدا برای برقرار کردن این تعادل حرکت بکنه. بنابراین هر تعادلی که برهم بخوره زندگی رو سخت و مشکل خواهد کرد. بنابراین پذیرفتن این نکته بسیار مهم است.

من و شما باید بپذیریم که زندگی سخت و مشکل است. در بسیاری از موارد تار و پور زندگی درد و رنج است. البته درد و رنجی که مشروع است. Legitimate pain and suffering. نه اینکه من و شما درد و رنجی برای خودمون بسازیم.

• ما در جهان اختلافات زندگی میکنیم. من با خودم همیشه اختلاف دارم که چرا این حرف رو زدم یا اون حرف رو نزدم. چرا این کار رو کردم اون کار رو نکردم. بسیار عادی و طبیعی است که من همیشه همه جا با شما اختلاف دارم. بنابراین بپذیرید که با دیگران اختلاف داشته باشید. مهم اینه که من و شما بتونیم اختلاف هارو به درستی طرح کنیم و حل کنیم.  معناش این نیست که ما میتونیم کسی رو پیدا کنیم یا در ارتباط با کسی باشیم که باهاش اختلاف نداشته باشیم.

جهان جهان تفاوت است. جهان نه جهان درسته، نه غلطه، نه خوبه، نه بده.

پنج درصد دنیا درسته، پنج درصد دنیا غلطه
پنج درصد دنیا خوبه، پنج درصد دنیا بده
نود درصد دنیا تفاوت است.

• درک این واقعیت به من و شما کمک میکنه که جهان رو انقدر سیاه و سفید نبینیم و خودمون رو گرفتار نکنیم. در اینجا چند تا سو تفاهم وجود داره که در میان جامعه ایرانی هم مانند جامعه امریکایی دیده میشه.

o یکی اینکه این پیام رو به ما دادن که اینجا و در حال زندگی کنه. Here and now. این هم به معنی اینجاست و هم اکنون و هم اینکه اگر سی سالته و چهل سالته سی ساله و چهل ساله زندگی کن. نه اینکه دوساله و پنج ساله. نه اینکه آنجا و زمان دیگه. صد سال قبل. چهارصد سال قبل. یعنی این بسیار مهم است که من و شما متوجه این مساله باشیم که وقتی گفته میشه در حال زندگی کن. اینجا زندگی کن. معناش این هست که من در حال زندگی میکنم و در حال زندگی کردن. یعنی دایما همون کاری که مغز من میکنه و امروز میشناسیم: لذت و درد رو مقایسه کردن. هم برای حال. هم برای آینده . هم برای مقایسه با موضوعات مختلف و متفاوت. کاری که به صورت اتوماتیک مغز ما با سرعتی باور نکردنی انجام میده.

اما متاسفانه بسیاری از مردم زندگی در حال رو یا زندگی در لحظه رو با لذت در لحظه اشتباه گرفته اند. یعنی فکر میکنند زندگی در حال معناش این هست که از زندگیت لذت ببر. معنی اینکه از زندگیت لذت ببر این است که با پیامد رفتارت و consequence کاری نداشته باش با اینکه به خودت یا دیگری آسیبی بزنی کاری نداشته باش. اگر در حال دلت میخواد مشروب بخوری ماده مخدر مصرف کنی با یک کسی رابطه جنسی داشته باشی، داشته باش. حالا اینکه باهاش معتاد میشی. بعدا گرفتار میشی. حامله میشی. یه کسی رو حامله میکنی. این اصلا بحث من نیست.
این توهم وحشتناکی است که من فکر کنم من قرار است در لحظه لذت ببرم. متاسفانه برخی از اشعار همه زبانها از جمله زبان ما این گرفتاری وجود داره که پیامی که به من و شما داده میشه این است که در لحظه لذت ببر. ما قرار نیست در لحظه لذت ببریم. ما اگر در لحظه لذت ببریم دست به یک کاری میزنیم که احتمالا حتی به یک روز و دو روز نمیرسه که یا سر از زندان در میاریم یا سر از قبرستان در میاریم.

ما قرار است در حال زندگی کنیم. یعنی لذت و رنج رو، درد رو با شادی رو با هم بسنجیم و انتخاب درست داشته باشیم. این سوتفاهم رو مواظبش باشید. چون برخی از اوقات برخی از شما در یک شرایطی قرار میگیرید: از زندگیت لذت ببر. دمی غنیمت است . حال رو بچست. کی از فردا خبر داره. کی گفته فردایی هست. کی از اون دنیا خبر آورده. یعنی این پرت و پلاها هیچ ارتباطی به این مساله نداره که من در حال زندگی کنم. اینها درست در لحظه زندگی کردن است. و در لحظه زندگی کردن به معنی لذت بردن در لحظه است که بسیار خطرناک است.

o نکته دیگر متوجه ضرورت زمان و مکان باشیم. یعنی necessity زمان رو Timeرو . و مکان رو . من و شما در امریکاییم در روز بیست و هشتم فوریه. ما نه در ایرانیم و نه در پنج سال قبل یا پنج سال بعد یا صد سال قبلیم. ما در طول تاریخ گرفتار این مسائل بودیم. حتی بحثی که در قرن نوزدهم بیش از همه جا افتاد مساله بحث مارکسیسم بود که درباره جبر تاریخ صحبت میکرد. جبر تاریخ. ما امروز میدونیم در مقابل جبر ضرورت نشسته و در مقابل تاریخ زمان و مکان نشسته. معلوم است من در امریکا با توجه به اینکه در امریکا هستم و در سال 2009 هستم زندگی میکنم. من نه در سال 2004 زندگی میکنم و نه در سال هزار و نه در ایران زندگی میکنم.

یکی از گرفتاری هایی که مخصوصا مردمان مهاجر دارند این است که دائما دارند خودشون رو مثلا اگر در امریکا هستن در ایران میبینن. حتی شما میبینید که بسیاری از اوقات دوست شما یا خود شما میگید الان ساعت چنده؟ مثلا ساعت هفت است پس ایران الان شش و نیم صبح است. یا یه کسی به شما میگه سی دلار بده. سی ضربدر هزار میشه سی هزار تومان من برای چی بدم؟. یعنی شما بلافاصله تبدیل میکنید پول رو . حالتون خوب نیست چون با ضرورت زمان و مکان کاری ندارید. من و شما قرار است گرفتار جبر تاریخ که یک بحث کهنه و بدون تردید غلطی است نباشیم و ضرورت زمان و مکان رو متوجه باشیم.

o من و شمادر دنیایی هستیم که قرار است خطرناک زندگی کنیم. این زندگی بدون خطر و بدون ریسک به جایی نمیرسه. اگر آدمی هستید که محتاطید و محافظه کارید و evaluate everything و watch everything و این ور و نگاه کن و اون ورو نگاه کن. آخر کار شما با ترمز روانی زندگی میکنید. یه پاتون رو گاز و یه پاتون رو ترمز و ماشین هم همینطور ایستاده و آخر کار بنزینش تمام میشه. ما در دنیایی هستیم که یه ذره قرار است خطرناک زندگی کنیم. و خیلی از ضرر و خطر نترسیم. معنای دیگه اش این است که من و شما در دنیایی هستیم که به عنوان یک انسان که موجود ناقصی هستیم we are imperfect . و این تنها تعریف انسان است. هیچ تعریف دیگه ما از انسان نداریم.

o انسان ناقص است. نه کثیف است. نه نجس است. نه گناهکار است. نه بد است. هیچ کدوم از اینها نیست . انسان یک موجود ناقصی است و به سمت کمال حرکت میکند و هرگز هم به کمال نمیرسد. مثل همه چیز دیگه . این تعریف انسان که انسان یک موجودی است در حال رشد. در حال تکامل. بهش این پیام رو میده که من و شما در دنیایی که هستیم اشتباه میکنیم. اشتباه در بیشتر موارد تنها راه رشد است. من اصلا از طریق اشتباه رشد میکنم. شما اگر بخواهید بسکتبالیست بشید، پیانیست بشید و بگید نمیخوام اشتباه بکنم، هرگز و هیچ وقت نه بازیکن میشید نه حتی یک آهنگ میتونید بزنید. لازمه رشد و تکامل در بیشتر موارد اشتباه است. از طرف دیگه وقتی که درگیر ارتباط با دیگران میشید مسابقه است و بنابراین برد و باخت داره یعنی شکست است. یک آدم سالم با اشتباهش راحت است. با شکستش هم راحت است.

علتش هم روشن است. ما راهی غیر از این نداریم. من و شما فقط از طریق اشتباه و از طریق شکست است که میتونیم رشد بکینیم و پیش بریم و به یک جایی برسیم. بنابراین اگر در زندگی کسی هستید که با مساله اشتباه مساله و مشکل دارید در زندگی از پا در میایید. آدمهایی هستن که در زندگی به هیچ جا نمیرسن یا وامونده و به زمین خورده اند برای اینکه حاضر نبودن اشتباه کنن. معلوم است که ما calculated risk داریم. ریسکی که باید حساب شده باشه. وقتی که به مسائل اقتصادی میرسه ولی معناش این هست که اگر توان اشتباه کردن و شکست رو نداریم از پا در میایم.

کنار این یک خطر دیگری است که اشتباه و شکست غالبا برای ما انقدر مهم نیست که نگران حرف و قضاوت مردمیم. اگر نگران مردمید تا نمیرید و نگید مردم مردم نجات پیدا نمیکنید. حرف مردم باد هواست.

نود و هشت درصد حرفهای مردم در نود و هشت درصد موارد کوچکترین کوچکترین کوچکترین تاثیری تو زندگی شما ندارن. نظر مردم فکر مردم حرف مردم عقده مردم. فقط وقتی کار میکنه که شما آن رو تبدیل به کارد و چاقو کنید و به خودتون بزنید. بنابراین دست از این بازی بردارید. متاسفانه ما در فرهنگی بار آمدیم که به جای اینکه فرهنگ من باشه یا ما I or we فرهنگ آنها بوده و دیگران.

بنابراین ما آنقدر که نگران دیگرانیم و برای دیگران زندگی میکنیم کارمون تا آنجا بالا میگیره که رشته تحصیلی ای رو انتخاب میکنیم که آنها میگن. شغلی رو انتخاب میکنیم که آنها میگن. باکسی ازدواج میکنیم که آنها میگن خوبه. بنابراین نه رشته خودم رو انتخاب کردم نه کار خودم رو نه ازدواج خودم رو . و عمق فاجعه اینجاست.

o بنابراین دست از این بازی ای که من میخوام بدون اشتباه بدون شکست بدون نظر مردم بدون خنده و تمسخر مردم عمل کنم بردارید. شما راهی غیر از پذیرفتن اشتباه و شکست و حرف مردم ندارید. به همین جهت است که مهم این است که من از اشتباهم بیاموزم. مهم این است که از طریق اشتباهی که میپذیرم و شکستی که میخورم راههای بعدی رو برای خودم هموار کنم و این مطلبی است که اهمیت داره. همین جاست که بسیاری از ما به دنبال هیجان و excitement هستیم. کمی از این هیجان یعنی خطر بی خطر، یا خطر کنترل شده، چون این معنی هیجان است برای زندگی لازم است.

ولی اگر از یک حدی میگذره باید بدونید که گرفتارید و یا بیمار. یعنی برخی از آدم ها هستن که فقط با هیجان میتونن احساس خوبی داشته باشن. این در انواع مختلف بیماری ها خودش رو نشون میده . بسیاری از شما هستید که حالت عادی یک فرض کنید رفتن به یک مهمونی و ارتباط عادی با دیگران برای شما اون شور و شوق و هیجان رو به وجود نمیاره و به خاطر اینکه براتون به وجود نمیاره دنبال یه چیزای دیگه هستید و معلوم است که بعد از یک مدتی متاسفانه هیچ شخص و هیچ رابطه ای و هیچ شرایط و موقعیتی situation and condition ای برای شما نمیتونه هیجان به وجود بیاره و ناچار سر از مواد مخدر در میارید. و یا رفتاری های دیگه. به همین جهت است که در حالی که هیجان لازمه زندگی است وقتی که از یک حدی میگذره
میتونه مساله آفرین باشه.

خطرات زندگی هیجانی

چند تا خطری که در مساله هیجان هست :

o یکی در سرمایه گذاری مالی است مخصوصا بورس Stock market . مخصوصا این نکته رو مایلم عرض کنم که بسیاری از شما که جوان هستید یادتون باشه جز در شرایط استثنایی جز در وقتی که آگاهی و تخصص خاص دارید. جز در وقتی که حاضرید هرچه رو که دارید ببازید و راحت به زندگیتون ادامه بدید مبادا مبادا درگیر آن بشوید. بورس یک قمار دولتی است. یک دزدی دولتی است. یک بازی دولتی است. یک مطلبی است نتیجه سیستم بیمار capitalist و سرمایه داری. متاسفانه بسیاری از ما با توهم و تصور که دیگری چنین و چنان کرده واردش میشیم و مخصوصا اگر اون آدم ویژه مخصوصی نباشیم که تازه از هر هزار نفر آدم آگاه شاید یکیش هم نباشه مطمئنا حتما و قطعا با شکست روبرو میشیم.

به همین جهت است که اگر شما به من بگید میخوام برم لاس وگاس و برنده بشم که غیر ممکن است در بلند مدت همون اندازه میتونین در بورس برنده باشید. شرایط استثنایی یکبار رو همونطور که در لاس وگاس میتونید یکبار ببرید یا با یک حرکت ببرید وجود داره اما جای دیگه نه.

o مواظب باشید که اگر کسی هستید که مثلا از رابطه تازه از پیدا کردن پسر و دختر تازه به هیجان میایید باید بدونید که احتمالا بیمارید. این مساله کمی هیجان لازمه زندگی هست ولی از یک حدی که گذشت مساله است و در بخش مالی تون در روابطتون متوجه باشید که برخی از اوقات متوجه میشید که به خاطر این هیجانات عزیزانی رو کسانی رو که در زندگیتون خوب بودن و نقشی داشتن از دست دادید و خودتون رو گرفتار افراد و یا مسائلی کردید که برخی از اوقات راهی برای خروجش ندارید.

o شما در این دنیا اومدید باید به دنبال شادی باشید. شور شوق هیجان. به دنبال لذت. من و شما به این دنیا نیومدیم که بریم سراغ غم. ما متاسفانه از فرهنگی میایم که به میزانی که غمگین تریم به نظر سنگین تر و با وقار تر و مهم تر و آدم باارزش تری هستیم. بنابراین به قول شاملو : و سوگواران ژولیده آبروی جهان اند. یعنی هر اندازه سیاه بپوشیم و تو سرمون بزنیم و غمگین تر باشیم … دورانش به سر آمده.

اون شادی است . اون شور است. اون شوق است. اون passion . اون interest. اون joy. اون happy بودن است که شما رو میسازه. امروز دیگه تردیدی وجود نداره که وقتی که شادید و وقتی که میخندید سالم میشید و وقتی که غمگینید از پا در میاین. بنابراین نرید دنبال کسانی که به دنبال درد ها و بدبختی ها و بیچارگی ها و اندوه ها و تو قبرستون رفتن ها هست. از تو قبرستون فقط یه مقدار قبر و مرده درمیاد و به اونها لطفا خیلی افتخار نکنید. تو زندگیتون یه مقدار میانه رو باشید. همین قدر که تو هر افراطی رفتید گرفتارید.

شما بیایید بگید که من روزی شانزده ساعت (همانطور که اشاره کردم) کتاب میخونم یا کار میکنم. من میگم شما مریضید. مریضید. بنابراین افتخار به این نیست که من یک پسر و دختری دارم که سرش تو کتاب است. اینها بیماری است. هیچ فرقی با آدم هروئینی نمیکنه. علت این همه تکرار و تاکید من این است که خاطرم آسوده بشه که ریشه اش یکی است. و به همین جهت است که معالجه احتیاج داره. درست است که اعتیاد منفی مثل مشروب و مواد مخدر است و اعتیاد مثبت مثل درس و کار است. ولی این اعتیاد مثبت برای دیگران است. نه برای خود فرد. و تفاوتی هم در خود فرد به وجود نمیاره.

1. انواع جوانان پسر و دختر

2. ترتیب فرزند در خانواده

3. اعتماد به نفس و حرمت نفس

4. اولین قدم، عادت، مذهب، قیافه و همرنگ جماعت شدن

5.مثلث های زحمت و رحمت

6.اضطراب و نگرانی – پول

7.بودن و شدن و موفقیت و پیروز شدن

8.هدف

9.نظام باورها و اعتقادات- جهان بینی – احساسات – عواطف- آرمان یا ایدئولوژی

10.اخلاق – دین و سیاست و فلسفه- اسپورت و موسیقی

11.زیبایی – بو- خواب – دوست

12.سختی و مشکلات زندگی- درد و رنج، اختلافات و تفاوت ها- زندگی یا لذت در لحظه
ضرورت توجه به زمان و مکان – ریسک پذیری و هیجان و بور

13.مقایسه – خشمگین طلبکار و ناراضی- مطالعه