خشمگین طلبکار و ناراضی ، مقایسه

اگر جوان بودم

مقایسه
خشمگین، طلبکار و ناراضی
مطالعه

 

مقایسه

تو زندگیتون تو مقایسه نرید.

• اگر آدمی هستید که وقتی از کسی سوال میکنید، با خودتون مقایسه میکنید، گرفتارید.  شما دیدید آدمی از شما میپرسه که چند ساله در آمریکایید؟ هفت سال هستبد ولی میگید سی و یک سال، و …اگر اینجوری هستید مریضید.

شما از یک آدم دیگه اطلاعات میپرسید برای چی؟ با خودتون مقایسه میکنید؟  دست از مقایسه بردارید. بدتر از اون درگیر مسابقه نشید. اون رفت دکتر بشه منم میخوام دکتر بشم. این کار کار درستی نیست. چون متاسفانه بسیاری از ما گرفتاری دائمی مسابقه با بقیه داریم و یک فکر عقب نیافتادن.

من بارها شنیدم که من دارم عقب میافتم. از کی داری عقب میافتی؟

پاسخ من همیشه این هست که مثلا شما سی سالتونه قبول کنید و از حالا بپذیرید که بیست سالتونه  و هر کس هم بهتون گفت، ده سال از عمرتون کم کنید که جلو هم باشید و عقب نباشید. وقتی در صد و بیست سالگی مردید، میگیم ایشون صد و سی سالش بوده،  نگران هم نباشید. بنابراین دست ازاین بازی بردارید.

این جمله عقب افتادن یک نگاه از مقایسه و مسابقه است که ویرانگر است.

• شما نیومدین تو این دنیا از کسی جلو بزنید و عقب بزنید. اگر اینجوره باید برید بالای سر یک بچه یک ماهه و همینجوری گریه کنید ، که این بدبخت بیچاره نه جبر بلده، نه زبان بلده، نه رقص بلده، نه رانندگی، خاک تو سرت. و یا برید سراغ یک آدم بزرگسال به گونه دیگه با موضوع برخورد کنید. نکنید.

دست از این بازی مسابقه و مقایسه بردارید.

 

خشمگین، طلبکار و ناراضی

• نگرانی دیگه ای که میتونید داشته باشید اینه که بعضی هاتون خشمگینید. همینجوری میرید. تمام مدت دارید ناله میکنید. شکوه میکنید. شکایت دارید.

اینه که من یک شعاری دارم :

ببالید، ننالید، نمالید! . بعضی از شما تخصص روضه خوانی دارید.

  یعنی منتظرید که یک داستانی بگید. حتی وقتی که اوضاع خوبه ها. مثلاً بی شرف چقدر خوشگله. یا فلان فلان شده چه خونه و زندگی ای داره. یعنی ما حتی اینجا هم دست برنمیداریم . این نگاه کار دستتون میده.

بنابراین حالت خشمگین طلبکار و ناراضی رو نداشته باشید.

 

• بعضی از شما خشمگین طلبکار و ناراضی اید. اگر این مشکل رو دارید بدونید که هیچ کس حوصله شما و تحمل شما رو نداره. برخی از اوقات شما حرفتون این هست که فلانی آدم حوصله سر برنده ای است. Boring . حالا ممکن است که یه دفعه تصادفی با یک همچین موردی برخورد کنید. اون هم تازه جای گفتگو داره.

خبر بد براتون دارم. هر وقت معتقدید دیگران حوصله سر برنده هستند یعنی خودتون چنین اید. این فقط احساس داخلی است. هیچ کس Boring نیست. شما فقط میتونید boring باشید.

دیگری اگر اینطور است به خاطر حال و احساسی است که شما در ارتباط با اون آدم و با خودتون دارید.

بنابراین اگر احساس میکنید که برخی از آدمها حوصله شما رو سر میبرن نگاه کنید به مشکل خودتون.

البته اینکه شما نمیخواهید رابطه داشته باشید، یا نمی خواهید با کسی حرف بزنید اون یک قصه دیگریست، ولی روزی که با آدمها حرف میزنید مساله حوصله سر رفتن نیست.

 

مطالعه

• مطلب دیگه ای که وجود داره من و شما در دنیایی هستیم که جمله فوق العاده خوبی از دانشمندی دارم، که یادشون رو حتما دلم میخواد داشته باشم.

دکتر شاپور راسخ (بهترین جامعه شناس آن کشور) میگه :

در کودکی باید خواندن یاد گرفت و در جوانی باید خواند تا یاد گرفت.

• ما تو دنیایی هستیم که باید بخوانیم. اگر کتاب دوست شما نیست شما اصلا دوست واقعی ندارید. علتش هم خیلی روشن است .

شما روزی که کتاب میخونید معناش این هست که اون آدم هر که هست رو به خانه تون آوردید، جلو خودتون گذاشتید و میگید برای من حرف بزن.

شما اگر فرض بفرمایید یک کتابی خواندید از هر کسی، معناش اینه که اون آدم اونجاست و نشسته با شما حرف میزنه.

فرض کنید کتاب آسمانیتون رو میخوانید باور به پیامبری دارید، معناش این هست که آن حضرت جلوی شما نشسته و داره با شما حرف میزنه.

حتی بعدا بهش میگید که لطفا صبر کن من برم یک چایی بگیرم بیام بعدا صحبتتون رو ادامه بدین.

حتی میگید میشه خواهش کنم یک دفعه دیگه اون حرفتون رو بزنید. شما ببینید چه نعمتی است.

به همین جهت است که به نظر من بزرگترین انسانی که به جهان تا به امروز خدمت کرده گوتنبرک است که چاپ رو به وجود آورد و اجازه خواندن رو به ما داد.

هیچ اتفاقی در جهان به اندازه او مهم و بزرگ و اساسی نیست.

  بنابراین قرار است بخونیم، اگر نمیخونید، تو این دنیا آمدید مثل آدمی است که کورید، کرید، نه میبینید، و نه میشنوید.

• برای اینکه این آدمها رو میتونید بیارید به خانه خودتون. این آدمها دور و بر شما هستن.

• وقتی هم که کتاب میخونید یک خودکار و قلم دستتون باشه یا در خود کتاب اگر مال خودتون است یا با هایلایت و یا با علامت زدن یا بعدا یادداشت برداشتن این کار رو معنای دیگری بهش بدید. الان مثلا دفتری دارید که اقلا شاید صد یا صد و پنجاه کتاب توش ازش یادداشت هایی که دارید اونجاست. چه بکنید؟ همیشه مداد دستت باشد. وقتی کتابی رو میخونید و مطلب مهم است، کنارش یک ضربدری بزنید. دوتا کار میکنید .  یکی اینکه بعد از اینکه کتاب تمام شد به اونها یک نگاهی میکنید. چون اونها به عنوان استخوان های یک موضوع تو ذهن ما دهها و صدها مساله مرتبط رو به خاطر میسپارند.

دوم عین اون مطلب رو اونجا مینویسید. به همین جهت است که اگر یک روزی بخواهید میتونید که quote بدین و استناد کنید.

• بنابراین یادداشت برداشتن بسیار مهم است.

من و شما در یک شهری هستیم که بین روزی نیم ساعت تا دو ساعت پشت فرمانیم. و یکی از بهترین کارهایی که میشه پشت فرمان کرد این کتابهایی است که امروز روی سی دی هست.

یعنی شما خیلی راحت میتونید به مدت کوتاهی بزرگترین آثار نویسندگان رو اگر انگلیسی است به زبان درستش و اگر فارسی است حتی به زبان درستش که به شما فارسی یاد میده و با لغات و تلفظ کلمات آشنا میکنه رو بشنوید.

1. انواع جوانان پسر و دختر

2. ترتیب فرزند در خانواده

3. اعتماد به نفس و حرمت نفس

4. اولین قدم، عادت، مذهب، قیافه و همرنگ جماعت شدن

5.مثلث های زحمت و رحمت

6.اضطراب و نگرانی – پول

7.بودن و شدن و موفقیت و پیروز شدن

8.هدف

9.نظام باورها و اعتقادات- جهان بینی – احساسات – عواطف- آرمان یا ایدئولوژی

10.اخلاق – دین و سیاست و فلسفه- اسپورت و موسیقی

11.زیبایی – بو- خواب – دوست

12.سختی و مشکلات زندگی- درد و رنج، اختلافات و تفاوت ها- زندگی یا لذت در لحظه
ضرورت توجه به زمان و مکان – ریسک پذیری و هیجان و بور

13.مقایسه – خشمگین طلبکار و ناراضی- مطالعه