نظام باورها واعتقادات

اگر جوان بودم

نظام باورها و اعتقادات

جهان بینی – احساسات – عواطف – آرمان و ایدئولوژی

 

• در نظام باورها و اعتقادات، من قرار است یک نگاهی به جهان بینی و احساسات و عواطفم بکنم. بگذارید یک توضیح کوچکی در این زمینه عرض کنم.

بچه از وقت تولد تا یک سالگی با حس زندگی می کند Sense  و با چشم با گوش.

بچه در سن چهار و هفت ماهگی مساله مهمش غذایش است. خوابش است. نظافتش است. بازی ایست .همه چیز حسی است. محسوس و ملموس است .

– بین یک تا هفت سالگی علاوه بر این حس که رشد می کند، دو چیز دیگر هم سروکله اش پیدا میشود:

o یکی هوش است Intelligence
o یکی تخیل و تصورات است Visualization Imagination and.

بنابراین من و شما حالا علاوه بر حس Sense با هوش و تخیل و تصور هم هستیم. لطفا دقت کنید. پس ما الان چی داریم. حس داریم، هوش داریم، و تخیل.

اما دو نتیجه از آن می گیرم:

o یکی جهان بینی و باورهای من است Philosophy. Outlook. Believe system. همه اینها را همین جا درستش می کنم. مادرم خوب است. همسایه ام بد است. دین من خوب است. یعنی این نظام باورها و اعتقادات من را درست می کند.

o دوم احساسات و عواطف و هیجانات من. My Feeling and Emotion.   بنابراین من و شما در هفت سالگی چه می کنیم؟ با حس و هوش و تخیل دو سیستم را درست می کنیم:

نظام باورها و اعتقادات و احساسات و عواطف.

 

• خوب تکلیف روشن است. تقریبا بیش از نود درصدش غلط است و بد. حتی مضر و خطرناک . بنابراین من و شما قرار است دو کار بکنیم . در بزرگسالی یکی احساسات و عواطف خودمان را چک کنیم. برای اینکه این احساسات و عواطف دو نوعند :

  احساسات خوب داریم. شادی داریم. امیدواری داریم.  غم داریم و ناامیدی.

  متاسفانه بسیاری از ما به دلیل آن آسیب ها که خوردیم ، مسایل و مشکلات بسیار جدی سر احساسات و عواطف داریم.

غمگینیم. خشمگینیم. ناامیدیم. حسودیم. بدجنسیم. کینه توزیم. و اینها به صورتی در وجود ما جا افتاده که ما آنها را تعقیب می کنیم. بدون اینکه متوجه باشیم.

 

بنابراین من قرار است احساسات و عواطفم را چک کنم و از آن حال غم به شادی بیاورمش . از آن اضطراب به آرامش بیارمش. و این کار کاملا شدنی است. کاملا شدنی است.

 

 دوم، تمام جهان بینی و نظام باورها و اعتقاداتم را چک کنم .

چون شما به من بگویید که یک بچه سه یا پنج ساله، تصمیمی که درباره جهان و روابط انسانی می گیرد،

تا چه اندازه می تواند به واقعیت و حقیقت نزدیک باشد؟ تقریباً هیچی.

 

حتی اگر شما برگردید به من بگویید که من از چهار یا هفت یا هشت سالگیم دلم میخواست دکتر یا مهندس بشوم، من اصلا خوشحال نمی شوم. علتش هم بسیار روشن است. برای اینکه شما در دو سه یا پنج ساگی بر اساس اطلاعات بسیار کم ناقص عجیب و غریبی تصمیم به اینها گرفتید. کی میگه این تصمیمی که در آن زمان گرفتید تصمیم درست و خوبی است. به هیچ وجه. به همین جهت است که من حتی ترجیح می دهم کسی را که برگردد بگوید که من با وجودی که سال دوم کالج هستم هنوز در خصوص رسته تحصیلیم مساله و سوال دارم.

معنایش این نیست که آدم وسواسی مضطرب indecisive هستم. چون آن یک بیماری و گرفتاری دیگریست. معنایش این هست که صبر کردم در آخرین لحظه تصمیم بگیرم.

شما اگر در سه یا پنج سالگی تصمیمتان را برای زندگی گرفتید برای اینکه امریکا زندگی کنید یا ایران. ازدواج بکنید یا نکنید. چه جور زن یا مردی را در زندگیتون داشته باشید. چگونه می توانید حتی یک آن فکر کنید که این تصمیم درست است. بنابراین روزی که یک کسی به من میگوید من از بچگیم دلم می خواست چنین یا چنان بشوم و حالا شدم. من را هیچ وقت خوشحال نمیکند و درست برعکس فکر می کنم که یک آدمی به دنبال یک چیزی راه افتاده که به صورت عادت به صورت اعتیاد به صورت بیماری سراغش بوده، در حالی که اگر در بزرگسالی شما این تجدید نظر را بکنید و بعدا به این نتیجه برسید که این را می خواهید یا نمی خواهید موضوع و مساله چیز دیگریست.

• بنابراین جهان بینی و نظام باورها و اعتقاداتتان را قرار است شما چک کنید.

  در اینجاست که چند نکته را مایلم خدمتتون عرض کنم: خطری که به شدت تهدیدتون می کند این است که گرفتار ایدئولوزی Ideology بشوید. در حالی که شما به عنوان یک انسان قرار هست که دنبال Ideal و آرمان خواهی بروید.

ارمانگرایی

• تفاوت آرمان با ایدئولوژی در چیست؟

 آرمان یعنی یک مجموعه ای یک سیستمی از همه چیزهای خوب درست هماهنگ مرتبط وابسته به هم که موجب رشد است. موجب خوشبختی است. موجب سلامت روانی است. موجب امنیت و آرامش و صلح و دوستی در سراسر جهان است.

شما آدم آرمان خواهی هستید. شما آدمی هستید که همه چیزهای خوب جهان را جمع کردید. همه چیزهای خوب جهان را باور دارید به صورت یک مجموعه ای در آوردید و در این مجموعه و چهارچوب دارید عمل و زندگی می کنید. بنابراین شما آرمان خواهید

یا کسی هستید که به دنبال Ideal ها حرکت می کند و آماده اید که روی آن تجدید نظر کنید.چیزی که غلط است را بریزید دور. آن را با چیز درست جابجا کنید. تصحیحش کنید. دقیق ترش کنید. عمیق ترش کنید. سنگین ترش کنید. اسم این هست آرمان خواهی.

  در حالی که وقتی شما صحبت از ایدئولوژی می کنید یعنی یک مجموعه ای از همه چیزهای خوب و بد. یعنی من آمدم یک مجموعه ای را پذیرفتم و اینها را سرهم کردم و جمع کردم . یعنی درست مثل اینکه من به شما یک مرغی بدهم و به شما بگم این مرغ را بپزید و بخورید. شما یک راهش این هست که همه چیزهای اضافه این مرغ را بریزید دور و تنها چیزی را بخورید که هم خوب است و هم خوشمزه و هم با بدن شما آنچنان سازگاری ای دارد که گرسنگی شما را رفع می کند و به شما اجازه رشد می دهد. در حالی که شما یک راه دیگری پیدا کنید. تمام مرغ را بخورید. یعنی از پرش را از نوکش را از پایش را حتی از مواد فاسد درونی اش. روزی که شما آمدید یک مرغی را اینگونه خوردید خودتان می دانید که چه بلایی بر سرتان می آید. تمنا می کنم دقت کنید تمام ایدئولوزی های جهان اینچنین اند.

مارکسیست همین گرفتاری را دارد. کومونیست همین گرفتاری را دارد.  کپیتالیست امروز با بحران مواجه شده. باورها و اعتقادات مذهبی همین است.

  به همین جهت است که همه مذاهب ایدئولوزی است.  یعنی یک مجموعه ای را جمع کردند که حتی خود شما به عنوان کسی که باور دارید و پیرو هستید می دانید که اینجا و آنجایش ایراد و عیب دارد که پنهانش می کنید تفسیرش می کنید. تعبیرش می کنید. میگید این مال گذشته است. مال آن زمان است. مال این دنیا نیست و چیزهای عجیب و غریب.

بانوی ارجمندی در انجمن همبستگی مشاغل وقتی که بحث درباره برابری زن و مرد شد و اینکه ازدواج بین یک زن و مرد است  حرفشون این بود که در گذشته چون تعداد زن چهار برابر مرد بوده، پس بنابراین گفته اند شما می تونید چهار تا زن بگیرید. اولا هرگز چنین نبوده. مطالعات مردم شناسی نشان می دهد که به دلیل قانون اعداد بزرگی که در مساله تولید مثل هست همه جای جهان جمعیت زن و مردش با هم مساوی بودن. ولی شما نگاه کنید که ما برای توجیه این مساله که می شود  چهار تا زن را گرفت برویم وارد حرفی بشویم که اصلا واقعیت ندارد. در حالی که خودمون می دونیم غلط است.

  روزی که بحث ایدئولوزی است گرفتاری و اشکال کار این است که شما می آیید و می دانید یک مطلبی غلط است شروع می کنید با تفسیر و تعبیر کردن و به گذشته ربط دادن و یک چیزی ازش در آوردن. لغتش را عوض کردن. از این بازیهای عجیب و غریبی که می دانیم در آوردن. و اینجا دقیقا گرفتاریست.

  من در زندگیم به دنبال Ideal هستم به دنبال ایدئولوژی نیستم. برای اینکه دوران ایدئولوژی به سر آمده. قرن نوزدهم تمام  ایدئولوزی های جهان را آمدند والایش و پالایش دادند و تحویل ما دادند. قرن بیستم تمام این ایدئولوژی ها به صحنه آزمون کشیده شد و همه غلط و مزاحم و مضر بودنشان ثابت شد. حالا هنوز من وشما به دنبال ایدئولوزی هستیم؟!

  هنوز یک عده ای از ما کوشش می کنیم که توجیه کنیم اگر این بحران کنونی را که در سیستم اقتصادی کپیتالیستی دنیا می بینیم که نتیجه نظامی است که مبتنی بر ظلم است. مبتنی بر این هست که آدم فقیر را فقیرتر و آدم غنی را غنی تر  می کند و بازی ای که سیستم بانکی در آورده که دروغی است.

زیرا آمدند یک چیزی درست کردند به اسم پول که آدمها بدون اینکه کار بکنند پول در بیاورند. در حالی که دیگران باید کار بکنند و بدهند به این کسانی که هیچ کاری نکردند و نامش را جهان سرمایه داری گذاشتند. کار را به آنجا رساندند که به یک آدم به خاطر یک ساعت کار حتی دو دلار یک دلار می دهند. یادتان باشد که یک میلیارد مردم دنیا روزی یک دلار درآمدشان است! و بعد آدمهایی هستند که در هر روز بیش از یک میلیون دلار حقوق می گیرند. اینها نشان دهنده یک نظامی است که تکلیفش مشخص است اساسش کجاست.

o بنابراین اگر جوانید خودتان را درگیر ایدئولوزی نکنید. دوران ایدئولوژی به سر آمده .  ما دوران آرمان خواهی می خواهیم. یک مجموعه ای که همه چیزش درست باشد تا بتواند به ما کمک کند.  یک گرفتاری بزرگی دور و بر شماست و متاسفانه فراوان شما می توانید از مردم بشنویدش و آن مساله این است که ما به زودیبا دنیایی روبرو می شویم که خراب می شود و بعد خوب می شود. و یک جوری حرف می زنند مثل اینکه تاریخ تکامل انسان که اقلا پانصد میلیون سال طول کشیده و این آخرش ده میلیون سال طول کشیده و یک مسیر عجیب و غریبی طی کرده حالا آخر کارش یک برنامه ای هست که ته اش را درست کند. خوب اگر یک کسی می خواست این سیستم را درست کند که از اول درستش می کرد.

حالا یک دفعه فرض را بر این بگیریم که تنها راهی که دنیا خوب بشود این است که دنیا خراب بشود و بعد از اینکه دنیا خراب شد و از هفت میلیارد مردم دنیا دو سه میلیاردشان مردند بعد یک دفعه بشر متوجه بشود که حالا می خواهیم خوب بشویم.

  دوران این بحثها به سر آمده.  انسان اگر دو ملیون سه ملیونش از بین برود تازه آن چهار میلیون بقیه را به دست خودش می کشد و از پا در می آورد. انسان یک چنین نتیجه و تجربه ای را نخواهد داشت. بنابراین یک فرض اینچنین نگیرید  دنیا تمام میشود! یا به زودی یک اتفاقی از آسمان یا از زمین می افتد و همه مسایل دنیا حل می شود. این باورها شما را ازپا در می آورد.

این نشان دهنده این هست که کجا در زندگی گیر کرده اید و گرفتارید.

1. انواع جوانان پسر و دختر

2. ترتیب فرزند در خانواده

3. اعتماد به نفس و حرمت نفس

4. اولین قدم، عادت، مذهب، قیافه و همرنگ جماعت شدن

5.مثلث های زحمت و رحمت

6.اضطراب و نگرانی – پول

7.بودن و شدن و موفقیت و پیروز شدن

8.هدف

9.نظام باورها و اعتقادات- جهان بینی – احساسات – عواطف- آرمان یا ایدئولوژی

10.اخلاق – دین و سیاست و فلسفه- اسپورت و موسیقی

11.زیبایی – بو- خواب – دوست

12.سختی و مشکلات زندگی- درد و رنج، اختلافات و تفاوت ها- زندگی یا لذت در لحظه
ضرورت توجه به زمان و مکان – ریسک پذیری و هیجان و بور

13.مقایسه – خشمگین طلبکار و ناراضی- مطالعه