هدف

اگر جوان بودم

هدف

• در موارد اصلی و اساسی، من و شما قرار است هدفی را که داریم سه جنبه داشته باشد:

o کوتاه مدتش یعنی دو روز تا دو ماه .
o میان مدتش دو ماه تا دو سال.
o بلند مدتش دو سال تا هفت سال.

• یعنی روزی که شما در باره موضوعات مهم و اساسی درگیر هستید، قرار هست که هدف کوتاه مدت میان مدت و بلند مدت داشته باشید. آن هدف است که من و شما می توانیم بهش برسیم و اگر در این زمینه اشتباه کنیم و گرفتاری داشته باشیم، حتما مسایل خاصی را خواهیم داشت.

• بهترین راه رسیدن به هدف به صورت ساده و عادیش این است که هر شب دو دقیقه در باره آنچه که می خواهید بهش برسید و هدف شماست تخیل و تصور کنید. یعنی Imagination and Visualization داشته باشید. هر اندازه عمیق تر و سنگین تر بهتر. یعنی فرض بفرمایید این دو دقیقه را می توانید به سه تا چهل ثانیه اختصاص بدهید. در سه زمینه. شغل. درس و ازدواجتان. آن پایان را مجسم کنید.

به بیان دیگر شما آن حال را باید در ذهن خودتان تخیل و تصور کنید. و دو دقیقه هم دم صبح. یعنی صبح به مجرد اینکه بیدار شدید باز خودتان را مجسم کنید که دارید میرید که مدرکتان را بگیرید.

یک چنین کاری بر اساس مطالعاتی که هم اکنون شده در حقیقت به نوعی فرمان به مغز شما می دهد و به گونه ای برنامه ریزی می کند که شما را آگاه و نا آگاه به آن سمت و سو می کشاند. یعنی شما حالا در آن مسیر و جهت حرکت می کنید. این چیزیست که کاملا نا آگاه است.

• آن سیستم در درون شروع می کند تغییرات و جابجایی ها و اولویتهای خودش را انجام دادن. بنابراین در زندگیتون هدف ها را مشخص کنید. و هدفها را با وسیله اشتباه نکنید. کوتاه مدت و میان مدت و بلند مدتش را داشته باشید.

• اما برای اینکه بتوانید خاطرتان را آسوده کنید که راه را به راحتی به آخر می رسانید:

کودک انسانی در میان پستانداران و در میان جانداران ضعیف ترین و زبون ترین موجودی است که به این دنیا می آید. بسیاری از حیوانات وقتی که به این دنیا می آیند در یک مدت کوتاهی به راحتی می توانند بروند زندگی کنند. جوجه ای از تخم در می آید میره دنبال زندگیش. اسبی به این دنیا می آید بیست دقیقه بعد می تواند زندگی کند. انسان یک موجودی است که دوران بلوغش پانزده سال طول می کشد و تازه میشود چیزی که در پانزده سالگی ما می بینیم. و در عین حال موجودی است که اگر از او مراقبت و مواظبت نکنند می میرد. پس بنابراین من و شما یک موجودی این چنین ضعیفیم.

متاسفانه دانش کنونی انسان به پدر و مادر اجازه نمی دهد که فرزندشان را به هشت سالگی یا به هجده سالگی به سلامت برسانند. هیچ پدر و مادری.

• ما همچنین آگاهی و علمی در دنیا نداریم که به پدر و مادری شما دو تا بچه سالم بدهید و بگویید اینها را برسان به هشت سالگی و هجده سالگی. تمام ما تصادفی و درب و داغون و به هم ریخته به هشت سالگی و بعدا هجده سالگی می رسیم. علتش این نیست که پدر و مادر من و شما عیب و ایراد دارند. علتش این هست که مشخصات انسانیست و عدم آگاهی دانش بشری برای اینکه بتواند انسان سالم بار بیاورد.

• بنابراین هیچ کس نیست که به هشت سالگی و هجده سالگی برسد و این آدمی که به هشت سالگی و هجده سالگی رسیده، له و لورده و درب و داغون نباشد. چنین چیزی ممکن نیست.

پس بنابراین من و شما یک وظیفه داریم. بعد از هجده سالگی برویم اشکالات و اشتباهات خودمان را حل کنیم. در حقیقت وجود من و شما را مثل اینکه انداختند روی یک بوته خار و اقلا ده بیست درصد جای بدن من و شما بسته به اینکه خارها کوچکند یا بزرگند یا بعضی ها سمی و کشنده اند در بدن من و شما رفته و احتیاج است که دانه دانه اینها را در بیاوریم.

امروز خوشبختانه دانش این کار را داریم. علتش هم این است که تمام گذشته من و شما هیچ جا وجود ندارد غیر از در مغز من و شما در یک جای کوچکی که حتی به اندازه یک نارنگی کمی بزرگتر از یک تخم مرغ پخش است و خوشبختانه دسترسی به این مغز یا ضمیر و ذهن Mind را امروز از نظر علمی داریم و میشود کارها را درست کرد.

• هیچ دلیلی ندارد که آسیب دو و چهار سالگیِ من، همه زندگی من را خراب کند. باور کنید دقیقا ماجرا مثل این هست که به پای من پنج تا میخ بزرگ کوبیدند و حالا من را فرستاده اند. من اگر بخواهم ورزش کنم. راه بروم. برقصم. هر کاری بخواهم بکنم گیر و گرفتارم. در حالی که امروز این دانش را داریم که این میخ ها را دربیاوریم و شما بتوانید حرکت کنید.

• بنابراین مساله کودکی را حل کنید.

شما نمی توانید وارد مرحله جوانی و بزرگسالی بشوید بدون اینکه آسیب کودکی را حل کرده باشید. تمام عمرتان با آن میخ با آن خار با آن گرفتاری باید زندگی کنید و بعد از آن هم انسان یک موجودی است که از نظر روانی به نظر من هفته ای یک دفعه کثیف می شود و کار تراپی یا روان درمانی در حقیقت حمام روانی است. این هفته ای یک روز را احتیاج داریم. به میزانی که شما سالم ترید به این احتیاج بیشتری دارید. و به میزانی که شما بیمارترید این احتیاج را حس و احساس نمی کنید و گرفتارتر می شوید.

به همین جهت است که شرط سلامت روانی در بسیاری از موارد درک این واقعیت است که من به کمک احتیاج دارم و به میزانی که خودتان را بی نیاز می بینید بیمارترید. و به میزانی که خودتان را در این زمینه محتاج می بینید سالمترید. بنابراین من قرار است مسایل و مشکلات کودکی ام را حل کنم و گرنه گرفتار خواهم بود.

من وشما اصولا موجودی هستیم که در زندان متولد می شویم.
در شکم مادر در زندانیم.
به زندان این جهان می آییم
همچنان گرفتار زندان تاریخیم.
زندان فرهنگ و تمدن هستیم Culture and Civilization.
زندان خانواده ایم Family .
زندان دوران کودکی هستیم Childhood.
و زندانی همه حوادث و اتفاقات بد دور و برمون هستیم.
حتی تماشای یک فیلم در یک سینما یا در تلویزیون شرایط و وضعیتی را برای ما به وجود می آورد که ما را به هم می ریزد.

• مساله اصلی و اساسی که من شما داریم این است که باید یک کوششی در جهت رهایی خودمان از این زندان ها بکنیم. من و شما قرار هست که از زندان ها خودمان را آزاد کنیم. انسان موجودی است که در زندان متولد می شود و در زندان زندگی می کند. مهم آزادی است. مهم این است که خودمان را آزاد کنیم. بنابراین این همان چیزیست که به عنوان Freedom From “آزادی از” شرط اصلی و اساسی انسانیت است تا اینکه من و شما را برای آزادی “در” و “برای” Freedom In and Freedom For در زندگی آماده کند و الا گرفتار خواهیم بود.

• علت اینکه عرض می کنم زندانی معلوم است یعنی چه. یعنی شما باورهایی دارید، اعتقاداتی دارید، رفتاری دارید، حالاتی دارید، که بر می گردد به فرهنگ ایران. برمی گردد به آنچه که در خانواده تان بوده. بر می گردد به توصیه هایی که پدر و مادر اینجا و آنجا کرده اند. و اینها شما را گیر انداخته و گرفتار کرده و از پا در می آورد. بنابراین من و شما اگر خودمان را آزاد نکنیم از پا در خواهیم آمد. به همین جهت است که یک توصیه ای دارم . گرچه ممکن است برخی از دوستان روانشناس با آن موافق نباشند و آن این است که آزمون هایی که هم اکنون وجود دارد را انجام بدهید.

o اولا تکلیف هوشتان را مشخص کنید که بهره هوشی تون کجاست. خیلی پدر مادرتون گفتند باهوشید ولی نیستید. خودتونم می دانید و بعد هم علت اینکه آنها این حرف را می زنند این است که خودشان چندان هوشی ندارند که آن را بدانند و این را ارثیه به شما ندادند.

o تست شخصیتی یک تستی است به نام MMPI . به نظر من گرفتنش کمک می کند. برای اینکه یک تصویری به شما می دهد که شما که هستید و چه هستید. هم ده اختلالات شخصیتی personality disorder را نشان می دهد و هم یک مقدار گرایشهای دیگر را از افسردگی و اضطراب و وسواس و حالات دیگر را که به شما کمک میکند.

o یکی آن تستی که به عنوان تست Vocational هست که استعداد و توانایی های شما را هم در تحصیل و هم در کار نشان می دهد. این تستها در حقیقت درست مانند یک آزمایش است که ماجرای کلسترول و قند خون من را مشخص می کند و اگر به آن توجه نکنم می تواند من را گرفتار بکند و از پا در بیاورد.

1. انواع جوانان پسر و دختر

2. ترتیب فرزند در خانواده

3. اعتماد به نفس و حرمت نفس

4. اولین قدم، عادت، مذهب، قیافه و همرنگ جماعت شدن

5.مثلث های زحمت و رحمت

6.اضطراب و نگرانی – پول

7.بودن و شدن و موفقیت و پیروز شدن

8.هدف

9.نظام باورها و اعتقادات- جهان بینی – احساسات – عواطف- آرمان یا ایدئولوژی

10.اخلاق – دین و سیاست و فلسفه- اسپورت و موسیقی

11.زیبایی – بو- خواب – دوست

12.سختی و مشکلات زندگی- درد و رنج، اختلافات و تفاوت ها- زندگی یا لذت در لحظه
ضرورت توجه به زمان و مکان – ریسک پذیری و هیجان و بور

13.مقایسه – خشمگین طلبکار و ناراضی- مطالعه