درماندگی و خوش بینی آموخته شده

درماندگی و خوش بینی آموخته شده

learned-helplessness 3

درماندگی آموخته شده

Learned helplessness

• درماندگی آموخته شده حالت ویژه ای است که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر اینکه “رویدادها در کنترل او نیستند” در او ایجاد می شود. دانش آموزی که برای پیشبرد اهداف خود زحمت می کشد و تلاش بسیار می کند، انتظار دارد که در پایان مورد بازخورد مناسب قرار گیرد و در ازای زحمتی که کشیده است، از نتایج زحمت خود بهره مند شود. حال اگر به دلایلی این مورد صورت نپذیرد، دانش آموز منفعل شده و دیگر تلاشی از خود نشان نمی دهد و این بدترین حالتی است که ممکن است، به سراغ دانش آموز بیاید. به طورکلی کودکی که شب تا دیروقت درس خوانده است، وقتی در ازای تلاش خود نمره مطلوب کسب نکند، ممکن است برای خود راهی جز گوشه گیری و انزوا نیابد.

learned-helplessness 1

• برای دستیابی به شناخت این گُسست که یأس، بدبینی و بی اعتمادی عمومی را در پی دارد، هر انسان فرهیخته و فرهنگ دوست را به فکر و چاره جویی وامیدارد. مفهوم درماندگی آموخته شده تا حدودی توسط پژوهشگران به تصویر کشیده شده است. این مفهوم معرف منفی ترین حالت درک از خود است.  درماندگی آموخته شده در حوزه تعلیم و تربیت به یادگیرندگانی اشاره می کند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی یابند.  یعنی:

پیامدهای رفتار، مستقل از رفتار فرد هستند.

بعد از یک رشته تجربه که در آن پاسخ های فرد در نتیجهِ رفتار او تغییر نمی کند،

وی می آموزد که رفتار و نتیجهِ رفتارِ او از یکدیگر مستقل هستند.

آزمایش ها

• در آزمایش های اولیه مربوط به درماندگی آموخته شده، سگ هایی که در معرض ضربه برقی (شوک الکتریکی) غیرقابل اجتناب قرار گرفته بودند، آموختند که هیچ یک از پاسخهای آنها، از جمله دم تکان دادن، پارس کردن، راه رفتن، پریدن و جز اینها سبب قطع شوک نمی شود. بعد، وقتی که این سگ ها در موقعیتی قرار داده شدند که در آن انداختن یک مانع باعث قطع شوک می شد، سگ ها ابتدا کمی به این طرف و آن طرف راه رفتند و بعد دراز کشیدند و به طور منفعل، خود را تسلیم شوک کردند. به بیان دیگر حیوانات پس از تجربه صدمه کنترل ناپذیر، انگیزه پاسخ دادن را از دست دادند و جای آن را افسردگی و اضطراب گرفت. افزون بر این حتی اگر یکی از پاسخ ها در رفع مشکل موفقیت آمیز بود، حیوان در یادگیری اینکه آن پاسخ مؤثر است ناتوان بود. پژوهش های بعدی با انسان ها، یافته های آزمایش بالا را مورد تأیید قرار داد.

learned-helplessness 2

• پژوهش های دیگری در این زمینه به تأثیر ناکامی بر رفتار یک اردک ماهی می پردازد.  یک اردک ماهی را در آکواریومی قرار دادند که تعداد زیادی ماهی کپور در اطراف آن شناور بودند.  وقتی اردک ماهی به وفور ذخیره غذایی در اطراف خود عادت کرد، میان او و ماهی های دیگر یک دیوار شیشه ای قرار دادند. وقتی اردک ماهی گرسنه شد، سعی کرد خود را به ماهی های کپور برساند ولی مدام سرش به دیوار شیشه ای برخورد می کرد. در وهله نخست نیاز او به غذا شدت یافت و اردک ماهی سخت تر از پیش تلاش کرد به ماهی های کپور دست یابد ولی بالاخره، شکست مکرر در وصول به هدف به اندازه کافی موجب ناکامی او شد به طوری که دیگر برای خوردن ماهی ها کوشش نکرد. در واقع وقتی دیواره شیشه ای را برداشتند و ماهی های کپور دوباره در اطراف اردک ماهی شروع به شنا کردند، دیگر هیچ فعالیت هدف نگری از طرف اردک ماهی صورت نگرفت. بالاخره، اردک ماهی درحالی که در میان وفور خوراکی قرار داشت از شدت گرسنگی جان سپرد.

o تحقیقات فوق بیانگر برخی رفتارهای آسیب زای آموزشی – پرورشی است که در محیط های آموزشی رخ می دهند.  آگاهی یافتن از نتایج این تحقیقات امکان بازنگری رفتارهای آموزشی و اصلاح آنها را فراهم می آورد. اگر دانش آموز به این باور برسد که هیچ کاری از دستش برنمی آید تا موقعیت ناگوارش را تغییر دهد، حالت او را درماندگی آموخته شده، می نامند. می توان وضع را این گونه توصیف کرد که شخص واقعاً ممکن است که در یک موقعیت ناراحت کننده قرار داشته و هیچ عملی از او نتوانسته است موقعیت او را تغییر دهد. در نتیجه از تلاش بازمانده و به این باور رسیده است که هیچ کاری از من ساخته نیست.

در چنین فرآیندی، دانش آموز اطمینان خود را از دست می دهد و به ناتوانی خود، اذعان می کند، و توان حرکت و خلاقیت از فرد سلب و او به موجودی بی تحرک، خنثی و فاقد معیار تبدیل می شود. اما اگر شرایط تغییر کند و شخص بتواند با انجام رفتاری موقعیت ناگوارش را تغییر دهد، این باور که کاری از او ساخته نیست باور غلطی خواهد بود. اگر شخص این باور غلط را تعمیم دهد و به این نتیجه برسد که مهارت های لازم برای حل کردن مسائل زندگی را ندارد، ممکن است به افسردگی مبتلا شود. این باور که شخص درمانده است، در صورتی که واقعاً درمانده نیست، نشان دهنده همان چیزی است که  آن را «رابطه ظاهری نه واقعی» و یا «خود ناکارآمد تصور» می نامند.

خوش بینی آموخته شده

Learned Optimism

• چه چیزی باعث می شود که یک نفر پس از اینکه معشوقش دست رد به سینه او زد، مجدداً از جا برخیزد؟ دیگری با وجود اینکه می بیند کارش به جایی نمیرسد، همچنان ادامه می دهد؟

توانایی بعضی از مردم در اینکه بعد از یک شکست ظاهری، مجددا از جا بر میخیزند، همانی نیست که ما از روی احساسات، غلبه نیروی اراده انسان مینامیم؟ این افراد به جای اینکه به طور ذاتی موفق باشند، شیوه ای برای توضیح دادن حوادث دارند  که شکست را دائمی نمیدانند و معتقد هستند که شکست ارزش های اساسیشان را تحت تأثیر قرار نمیدهد. این ویژگی چیزی نیست که ذاتاً از آن برخوردار باشیم یا نباشیم!  خوشبینی شامل یک سری مهارت ها می شود که میتوان آنها را یاد گرفت یا کسب کرد.

• افراد بدبین معمولاً فکر میکنند که بدبختی تقصیر خودشان است.

آنها معتقدند که علت بدبختی خاص آنها، یا مشکلی که دارند، مثل حماقت، بی استعدادی یا زشت بودن ، دائمی است و بنابراین برای تغییر دادن وضعیتشان به خودشان هیچ زحمتی نمی دهند. تعداد کمی از ما کاملاً بدبین هستیم.  اما اکثر ما به بدبینی اجازه می دهیم که اتفاقات گذشته، کنترل کامل زندگیمان را به دست بگیرد. اما لزومی ندارد که اینطور باشد.  با روش های متفاوت می توان مانع بروز بحرانها و افسردگی شد . حتی اگر بدبینی در حد معمولی باشد، میزان موفقیت در عرصه های زندگی، کار، روابط، سلامتی کاهش می یابد.

• معمولاً مردم فکر میکنند که موفقیت موجب خوش بینی می شود.  اما عکس این قضیه درست است. یعنی خوش بینی موجب موفقیت می شود.  خوشبینی اگر تکرار شود و دائمی باشد، موجب موفقیت می شود. درست در همان لحظه ای که یک فرد بدبین کمرش خم میشود و خسته میشود، فرد خوشبین از یک مانع نامرئی عبور می کند و موفق می شود. عبور نکردن از این مانع معمولاً تنبلی یا عدم وجود استعداد تفسیر میشود.

کسانی که تسلیم می شوند، هرگز تعریفی را که از شکست یا تحقیر دارند، مورد سؤال قرار نمیدهند.

کسانی که به مکالمه درونی خودشان گوش نمی دهند و با افکار محدودکننده خودشان مقابله کرده، فوراً دلایل مثبتی را برای رد شدن از مانع پیدا می کنند، و معمولاً از موانع عبور میکنند .

• با این حال، این نکته آمده است که بدبین ها در یک زمینه از خوشبین ها موفقتر هستند: توانایی افراد بدبین در بررسی دقیق تر یک وضعیت در بعضی از مشاغل مثلاً کنترل مالی و حسابداری یا مهندسی امنیت که همه کارخانجات به چند فرد بدبین احتیاج دارند تا بتوانند واقعیت را ببینند.

• موفقیت در کار و زندگی وقتی اتفاق میافتد که هم بتوانیم واقعیت موجود را به طور دقیق درک کنیم و هم اینکه یک آینده جذاب و جالب را با خودمان تصور کنیم.

• بسیاری از مردم در یکی از این دو مورد خوب عمل میکنند، اما در مورد دیگر این طور نیستند. کسی که میخواهد خوش بینی را یاد بگیرد، باید در حالیکه رویاپرداز بهتری می شود، توانایی درک دقیق واقعیت موجود را نیز داشته باشد. ترکیب این دو غیر قابل شکست است.

learned-helplessness 4

افسردگی

• قبل از پیدایش شناخت درمانی، افسردگی را نتیجه خشمهای فرو خورده، یا مشکل شیمیایی در بدن میدانستند. اما محققین شناخت درمانی، ثابت کرده اند که:

افکار منفی از علائم منفی افسردگی نیستند،

بلکه افکار منفی به افسردگی منجر میشوند.

یک مرجع مهم در افسردگی، تفاوت جنسی است. زن ها دو برابر مردها در معرض افسردگی قرار دارند زیرا با اینکه مردها و زن ها افسردگی ملایم را به یک اندازه تجربه می کنند، شیوه فکر کردن زن ها به مشکلات باعث افسردگیشان میشود.

کار افراد افسرده این است که همه اش به یک مشکل فکر میکنند.

افسردگی معمولی، یعنی نوع استاندارد آن، و نه بیماری روانی افسردگی، نتیجهِ عادت های فکری است و تقویت خوشبینی، احتمال افسرده شدن را کاهش میدهد.

• این ما را به یک سؤال بزرگتر راهنمایی میکند: چرا این همه افسردگی دور و برمان وجود دارد؟ مشغولیت ما با فردگرایی، قید و بندهای ذهنی خاص خودش را ایجاد کرده است. اگر از ما خواسته شود که به توانایی های بی پایان خودمان باور داشته باشیم، هر نوع شکستی دیوانه کننده خواهد بود.  حالا همین را به فروپاشی حمایت های روانی گذشته مثل مردم دیگر، خدا، و خانواده اضافه کنید تا دلیل همه گیر شدن افسردگی را بفهمید. با اینکه داروها میتوانند در کاهش افسردگی مفید باشند، میان افسردگی هایی که با موفقیت درمان شده است و خوشبینی از روی عادت، تفاوت وجود دارد.

o شناخت درمانی شیوه دید انسان را نسبت به جهان تغییر میدهد و وقتی دید انسان به این روش تغییر کرد معمولاً به طور دائم همینطور میماند.

• دیدگاه سنتی در مورد موفقیت مانند دیدگاه سنتی در مورد افسردگی است و به تجدید نظر نیاز دارد . در محل کار و مدارس براساس این فرضیه عمل می کنند که موفقیت نتیجه ترکیب استعداد و اشتیاق است.  وقتی شکستی اتفاق میافتد، به این دلیل است که یا استعداد وجود ندارد یا اشتیاق . اما شکست می تواند حتی زمانی اتفاق بیفتد که استعداد و اشتیاق فراوان وجود دارد ولی خوشبینی در کار نیست.

• رواج این مسئله که مردم زیر بار مشکلات از پا در میآیند، به این معنی نیست که این وضعیت قابل قبول است یا اینکه زندگی باید اینطور باشد.

o اگر از روش دیگری برای توضیح دادن وضعیتی که در آن قرار دارید استفاده کنید برای برخورد با مشکلات مجهزتر خواهید بود و از اینکه مشکلاتتان شما را به سمت افسردگی ببرند جلوگیری خواهید کرد.

• چیزی که لازم است خوشبینی کورکورانه نیست، بلکه خوشبینی انعطاف پذیر است. 

یعنی خوش بینی با چشمهای باز.

ما باید بتوانیم در صورت لزوم از چشم تیزبین بدبینی برای دیدن واقعیت استفاده کنیم . 

اما نباید مجبور باشیم که در سایه های تاریک بدبینی به زندگی کردن ادامه بدهیم.

منابع:

tulo.persianblog.ir
saeidipour