نقاب یا پوسته

شناخت نیمه تایک
دبی فورد  Debbie Ford

نقاب یا پوستهِ بیرونی

نقاب

• نقاب یاپوسته ی ما از ” من ایده ال” درست شده
یعنی چیزی که دلمان می خواهد باشیم، آن را به دیگران نشان میدهیم!
نقاب یا پوسته ما اون بخش از وجودمونه که با دنیا روبرو میشه.
این نقاب یا پوسته، خصایلی رو که سایه ما رو تشکیل میده، پنهان می کنه!
دردی که از مشاهده کاستی هامون احساس می کنیم، وادارمون می کنه تا اون ها رو پنهان کنیم
برای جبران جنبه هایی که در خودمون نفی می کنیم، نقطه مقابل آنها بشیم.
به همین دلیل نقاب های شخصیتی برای خودمون به وجود می آریم
تا به خودمون و دیگران بقبولانیم که “آن”نیستیم!!

• داستان واقعی بودای طلایی:

سال 1957 در تایلند، معبدی رو به محل دیگری منتقل می کردن . چند تا راهب مسئول جابجایی مجسمه ی بزرگ و سفالی بودا شدن. توی راه یکی از راهب ها متوجه ترکی در مجسمه شد. راهب ها نگران شدن که مجسمه آسیب ببینه ،  در نتیجه تصمیم گرفتن شب رو همون جا بمونن تا فکر کنن چه طوری اون رو منتقل کنن که آسیب نبینه.
شب یکی از راهب ها که از نگرانی خوابش نمی برد یه چراغ قوه برداشت به سراغ مجسمه رفت تا مطمئن بشه که ترک دیگه ای توی اون نیست و ترک قبلی بزرگتر نشده.
همین که نور چراغ قوه رو به محل ترک قبلی تابوند،  متوجه شد یه چیزی داره اون زیر می درخشه!  اون اینقدر کنجکاو شد که نتونست جلوی خودش رو بگیره با یه قلم شروع به تراشیدن بودای سفالی کرد! هر چی ترک بیشتر می شد و لایه ی سفالی بیشتر می ریخت،  اون حیرت زده تر می شد و بیشتر سفال رو می کند!  می دونین اون چی دیده بود؟!
اون با یه بودا که از طلای ناب بود روبرو شده بود!  یک گنج عظیم و باور نکردنی!

نقاب5

• خیلی از مورخین گفتن که در زمان حمله ی لشکریان برمه، یعنی چندین صد سال قبل از این ماجرا،  راهب های بودایی تایلند این بودای زرین رو با لایه های گل رس پوشوندند، تا مانع دزدیدن اون بشن. توی اون حمله همه اون راهب ها کشته شدن و این مجسمه،  به صورت سفالی باقی موند تا سال 1957  یعنی زمان جابجایی مجسمه که بودای طلایی کشف شد!

 

توضیح نقاب یا پوسته بیرونی به زبان ساده تر!

ما سایه هامون رو چنان خوب پنهان می کنیم
که بیشتر اوقات چهره ای رو که به جهان نشون می دیم، نقطه  مقابل وجود درون ماست.
بعضی از مردم زِره ای از بیرحمی می پوشن، تا حساس بودنشون رو پنهان کنن!
بعضی ها برای این که غمگینی درونشون رو پنهان کنن، نقابی از شوخ طبعی به چهره میزنن!
مردمی که وانمود می کنن عقل کل هستن،در بیشتر مواقع همون هایی هستن که سعی دارن احساس نادانیشون رو مخفی کنن!
آدم هایی که در ظاهر متکبرند، معمولاً درونشون احساس نا امنی می کنن!

2نقاب

ما در کار تغییر چهره استادیم!
اما واقعیت اینه که ما فقط دیگران رو با چهره بیرونیمون فریب نمیدیم!
در واقع خودمون رو قبل از دیگران و بیشتر از بقیه، فریب میدیم!
یا بهتره بگم این قدر برای پنهان کردن صفات نیمه تاریکمون تلاش میکنیم
که در واقع پوسته بیرونیمون کاملاً به یه چیزی مقابل نیمه تاریکمون تبدیل میشه!
ما در واقع این قدر این کار رو انجام دادیم که دیگه باور نمی کنیم که نیمه تاریک هم داریم
باورمون شده که ما همونی هستیم که داریم به دیگران نشون می دیم!
یعنی ما بیشتر از همه به خودمون دروغ می گیم!

 

ما باید به دروغ هایی که به خودمون می گیم پی ببریم .
چون اگه کاملاً راضی و شادمان و سالم نیستیم، یا آرزوهامون برآورده نمیشه ،
به خاطر اینه که دروغهایی که توی پوسته بیرونیمون داریم مانع ما هستند.
مشاهده و بررسی هر رخداد، احساس و تجربه ای که باعث شده ما اون پوسته ی بیرونی رو بسازیم،
به ما کمک میکنه صفات سایه رو بشناسیم، به ما کمک میکنه بفهمیم که پوسته ما یک دیوار حفاظتی برای ما بوده.
اما وقتی بودای درونمون رو پیدا کنیم، دیگه نیازی به دیوار حفاظتی نداریم.

 

پوشش بیرونی و نقاب های ما، که ما رو در برابر جهان محافظت میکنه ،
گنج درون ما رو هم پنهان نگه می داره!
ما انسان ها نا آگاهانه طلای درونمون رو با لایه های سفالی پوشوندیم.
تنها کاری که باید برای نمایان کردن طلای وجودمون انجام بدیم، اینه که شجاعانه لاک خودمون رو لایه لایه بتراشیم!

3نقاب

این تمرین ها تا پایان عمر با ماست
این جوری نیست که ما یه بار نیمه تاریک رو کشف کنیم و بگذاریم کنار!
چون هر روز یه ماجرای جدید و حوادث جدید در پیش رو داریم
مدام نقاب و پوسته های جدید برای خودمون می سازیم،
پس باید همیشه دقت کنیم چه چیزی رو داریم در نیمه تاریکمون پنهان می کنیم.

 

آدمهای زیادی سالهای سال روی شناخت خودشون کار کردن
اما گاهی می پرسن چرا تمرین های نیمه تاریک رو باید همیشه انجام داد، تا کی باید این کار رو ادامه بدن؟
این آدم ها خودشون رو به شکل اون بودای طلایی باشکوه نمی بینن که با لایه ای از سفال پوشونده شدن!
اون ها از پوسته خودشون بیزارند.
اون ها در نیافتند که این لایه های سفالی تا چه اندازه اون ها رو محافظت کرده!
ما به دلایل گوناگون به این پوسته ها نیاز داشتیم و این دلایل برای هر کدوم ما متفاوته.

 

ما از پوسته بیرونیمون جهت محافظت از خودمون استفاده کردیم.
یعنی نقابهای ما مثل همون لایه های سفالین روی بودای طلایی می مونن که از درون ما محافظت کردن.
هرچند که هدف نهایی ما ریختن این پوسته هاست، اما اول باید این نقاب ها رو بشناسیم
با نیمه تاریک خودمون که انکارش کردیم ، آشتی کنیم.
اما در انجام این کار دلیلی برای نفرت از خودمون وجود نداره.
دلیلی وجود نداره که با پیدا کردن صفات نیمه تاریکمون از خودمون بیزار بشیم، یا نا امید بشیم یا تمرینات نیمه ی تاریک رو ول کنیم.
به نظرتون بعد از اون که راهب، پوشش بودای زرین روفرو ریخت، بودا با خشم بهش گفت:
” من از اون پوسته وحشتناک بیزارم؟! ”
یا این که مجسمه بودا با وجود این که دوست داشت از اون پوسته رها بشه تا وجود زرینش هویدا بشه،
اون پوسته رو که سالیان سال مانع دزدیده شدنش شده بود، رو محترم می داشت؟!
ما برای رسیدن به بودای زرین درونمون چاره ای جز تراشیدن لایه های سفالیمون
یعنی شناخت و کشف صفات نیمه ی تاریک وجودمون، نداریم.
اما در عین حال نباید از خودمون بیزار بشیم
چون هر کدوم از اون صفات، زمانی ما رو در مقابل چیزی حفظ کرده،
یعنی هر صفت نیمه تاریک برای ما یک موهبت به همراه داشته، که ما اگه اون موهبت رو بشناسیم،
راحت می تونیم صفات نیمه تاریکمون رو و در نتیجه خودمون رو بپذیریم.

 

4نقاب

بیشتر مردم به دنبال پی بردن به اون ویژگیهایی که مدتی طولانی پنهان کردن، دچار اندوه میشن.
اگر به میزان علاقه ای که به خودتون دارین، خودتون رو فریب دادین، بگذارین مدتی هم دچار اندوه بشین!
مثل اندوه راهب ها وقتی ترک رو دیدند!
اما نگران نباشین! اگه شجاعانه ادامه بدین، پوسته های بیرونی رو بتراشین،
با پیدا کردن بودای طلایی درون،
از آرامش واقعی پذیرفتن خودتون لذت می برین! قول میدم!

 

• بعضی ها می گویند: لیست صفاتی رو که به دیگران نسبت میدن نوشتن ، اما باور نمی کنن که اون ها هم اون صفات رو دارن .

• تمرین: این تمرین رو باید بعد از انجام دادن تمرینات قبلی انجام بدین.  یعنی اول یه لیست از صفاتی که به دیگران نسبت می دین، چه مثبت و چه منفی تهیه کنین.  حالا در دفتر مراقبه تون این چهارسوال رو بنویسین.

1 آیا هیچ گاه در گذشته این رفتار رو از خودم نشون دادم؟
2 آیا اکنون این رفتار رو نشون می دم؟
3 آیا تحت شرایط دیگری می تونم این رفتار رو از خودم نشون بدم؟
4 آیا ممکن است شخص دیگری بگوید که من چنین رفتاری داشته ام؟

• مثال: اگه من به دیگران صفت دروغگو رو نسبت می دم،  اما معتقدم من اصلا” دروغگو نیستم،  باید این چهارسوال رو در دفترم بنویسم و بهش پاسخ بدم. پاسخ به سوال سوم خیلی مهمه از این نظر که به ما کمک می کنه دیگران رو راحت تر ببخشیم. اگه تونستین به یاد بیارین که این صفت رو از خودتون بروز دادین،  سعی کنین به اولین باری که اون کار رو کردین فکرکنین. به یاد بیارین برخورد دیگران در موردتون چطور بوده؟
این به شما کمک می کنه اون لحظه ای رو که یقین کردین باید اون ویژگی رو در سایه تون مخفی کنین، به یاد بیارین.  نگران نباشین.  به مرور زمان ضمیر نا خود آگاهتون به کمکتون میآد و چیز های عجیبی از زندگیتون رو به یادتون می آره . فقط به شرط این که با خودتون صادق باشین!

• ادامه ی تمرین: ببینید تا حالا چند نفر رو به خاطر داشتن اون صفت طرد کردین. یا در ذهنتون محکوم کردین؟ سعی نکنین خودتون رو برتر از اون ها بدونین  یا بین رفتار خودتون با اون ها تمایزی قائل بشین!  اجازه ندید که منیت شما، رفتارتون رو موجه جلوه بده!  به یاد داشته باشین از نظر دیگران یه دروغگو یه دروغگوئه!  حتی اگه دلایل شما رو داشته باشه!  پس به جواب دادن به سوال ۴ هم خیلی دقت کنین . سعی نکنین خودتون رو توجیه کنین.
البته اگه شجاعت روبرو شدن با نیمه ی تاریکتون رو دارین!  که حتما” هم دارین! و الا تا این جا نیامده بودین!  خواستن اولین گامه!  و اولین گام همیشه سخت ترین گامه!  پس همتون اولین گام رو برداشتین!

• روبروی اون لیست از صفاتی که در نیمه ی تاریکتون دارین و به دیگران فرافکنی می کنین،  بنویسین که فکر می کنین اولین بار چه زمانی تصمیم گرفتین اون رو در خودتون پنهان کنین؟ بعد بنویسین برای پنهان کردن اون چه کارهایی کردین؟  فکر کنین ببینین که اون صفت چه موهبتی رو برای شما به همراه داشته؟ بعد از ” پرده برداری از صفات نیمه ی تاریک ”  و ” فهمیدن موهبت هر صفت”  نوبت میرسه به ” تملک اون ویژگی”.

 

تمریناتی برای تملک یک ویژگی در برگه بعد:

Pages: 1 2

Pages ( 1 of 2 ): 1 2بعدی »