توهین

مبادله های منفی و مخرب در فرهنگ

o       اگر توهین را نوعی خشونت روانی تلقی کنیم، طبیعی است که خشونت‌آمیزترین دولت‌ها را باید

منشأ بیشترین اشاعه توهین در رفتارهای اجتماعی دانست.

o       اما اغلب جامعه‌شناسان معتقدند که دولت چیزی جز برآوردی از موقعیت خاص یک جامعه نیست

و «خوب» و «بدش» به جامعه‌ای بستگی دارد که در آن وجود دارد.

o       این بخشی از تحلیل و گفته‌های دکتر ناصرفکوهی، دانشیار گروه انسان‌شناسی دانشگاه تهران است

که به تحلیل موضوع «توهین» پرداخته است.

o       او می‌گوید: توهین یکی از اشکال بروز و از نشانگان اختلالات روانی و اجتماعی است

و بنابراین افزایش، تکرار و تشدید آن گویای افزایش این اختلالات است

o       در کشور ما به‌طور خاص مطالعاتی که بر گروهی از لطیفه‌های رایج انجام شده است،

گویای تمرکز آنها بر دو‌حوزه قومیتی و روابط بین جنسیتی است که پس از سیاسی شدن،

دمکراتیزه شدن نسبی و شکل‌گیری اندیشه‌های اجتماعی تعمیم یافته و حوزه سیاسی نیز به آنها افزوده شده است.

توهین چیست؟

o       بدون آنکه خواسته باشیم وارد ریشه شناسی و فارسی و لاتین این واژه شویم و به تبار شناسی معنایی و تحول آن بپردازم،

 که مسائل مهمی هستند، شاید بتوانم صرفاً در دیدگاه های کنونی جامعه شناختی آن را چنین تعریف کنم: 

«توهین را باید یک کنش رفتاری(حرکتی) یا گفتاری (نوشتاری) اجتماعی، آگاهانه یا ناآگاهانه، مستقیم یا غیر مستقیم،

برنامه ریزی شده یا خود انگیخته، تعریف کرد که به وسیله یک کنشگر یا گروهی از کنشگران اجتماعی (توهین گران)

نسبت به فرد یا گروه یا شیئی یا نماد و نشانه و… (توهین شوندگان) که همزمان باخود آنها هستند و یا به گذشته و آینده تعلق دارند،

 انجام بگیرد و عموماً ناشی از بیگانه ترسی Xenophobia   [۱]، نژاد گرایی Racism، قوم‌مداری  Ethnocentrism   [۲] است

و نتیجه آن تقلیل و ضربه زدن مستقیم یا غیر مستقیم ذهنی یا رفتاری به توهین شوندگان بوده و اغلب به مثابه خشونتی واقعی

یا نمادین درک شده و با واکنش های توهین شوندگان، طرفداران آنها و یا سایرکنشگران اجتماعی پاسخ می گیرد

و به چرخه های باطلی از توهین های دیگر و یا کنش های بازهم خشونت آمیزتر در کوتاه، میان و دراز مدت منجر می شود. »

o       این تعریف را می توان چه در ابعاد جامعه شاختی و انسان شناختی کنونی جوامع انسانی و چه در وقایع تاریخی کوچک و بزرگ

 مشاهده کرد و برای آن مصداق آورد.

o       اهمیت بحث از نطر فرهنگی به ویژه در آن است که توهین می تواند به مثابه امری کوچک و بی اهمیت آغاز شود

اما به یک فاجعه بزرگ تاریخی در سطح کل بشریت منجر شود و در این پیوستار طبعاً هر شکل و ابعاد دیگری را در بر می گیرد. 

·        آیا بین توهین و ویژگی های فرهنگی ملت ها رابطه ای وجود دارد؟

o       توهین عمدتاً در سطوح «هویت» ی Personal Identity [۳] انجام می گیرد.

بدین معنا که «دیگر»ی را در «هویت» او به زیر سئوال می برد.

o       هویت نیز مجموعه ای از ویژگی های به خصوص فرهنگی است که یک گروه یا فرد را از گروه یا فرد دیگری جدا می کند.

در این حالت می توان کاملاً از این پنداره دفاع کرد که توهین ها می توانند رابطه ای منطقی با هویت ها داشته باشند.

برای مثال هر مردم و قوم و جماعتی، از بیرون از خودش به وسیله کلیشه هایی هویت می یابد (هویت بیرونی)

که همین کلیشه های تقلیل دهنده، عموماً برای توهین به آن گروه نیز به کار می روند.

o       افزون بر این، هر گروه و هر فردی در هر مقطع زمانی و مکانی بر مسائل و حوزه های خاصی حساسیت بیشتری دارد

که منابع توهین به دیگران را نیز در همان ها می یابد.

o       برخی ازحوزه ها به خوبی این امر را نشان می دهند،

در کشور ما به طور خاص مطالعاتی که بر گروهی از لطیفه ها رایج انجام شده است،

گویای تمرکز آنها بر دو حوزه قومیتی و روابط بین جنسیتی است که پس از سیاسی شدن، دموکراتیزه شدن نسبی

و شکل گیری اندیشه های اجتماعی تعمیم یافته، و حوزه سیاسی نیز به آنها افزوده شده است.

o       تمرکز این گونه رویکردها در این حوزه ها به مقطع زمانی و مکانی خاصی تعلق دارد که بنا بر مورد ممکن است

طولانی تر یا کوتاه تر بوده و از لحاظ پهنه های جغرافیایی و زبانی نیز بسیار متفاوت بوده و شدت و ضعف های متفاوتی داشته باشد.

o       اما در سئوال شما از واژه «ملت» استفاده شده است که یک ابداع مدرن و مربوط به دولت های ملی است

که از اواخر قرن هجده با انقلاب فرانسه آغاز شدد و سپس به تمام جهان تعمیم یافت.

o       ساختار دولت ملی یک ساختار سیاسی در میان صدها و حتی هزاران ساختار سیاسی است

که تمدن ها و فرهنگ های انسانی تاکنون تجربه کرده اند.

این ساختار لزوماً ساختاری ابدی نیست و از هم اکنون تحت تاثیر انقلاب اطلاعاتی می بینیم که در حال تغییر شکل

 و محتوا دادن شدیدی به سوی ساختارهای هنوز ناشناخته جدید است.

o       بنابراین فرهنگ را در یک پهنه زبانی و جغرافیایی باید از دولت هایی که در آن پهنه ها وجود دارند، تفکیک کنیم.

در ایرانی که ما از لحاظ تاریخی می شناسیم، همواره پهنه های جغرافیایی، اقلیمی، زبانی و فرهنگی بسیار متفاوتی وجود داشته اند

 که در هر یک از آنها ما با شرایط مختلفی در  ویژگی های فرهنگی روبروئیم

و بنابراین باید بدانیم از کدام فرهنگ در کجا و در چه زمانی صحبت می کنیم تا پاسخ دقیق به آن سئوال بدهیم

اما اینکه رابطه وجود دارد شکی نیست که چنین هست.

·        آیا توهین می تواند به یک ساختار اجتماعی تبدیل و در رفتار یک جامعه نهادینه شود؟

o       متاسفانه بله، اما نه به صورتی طولانی مدت.

در واقع توهین یکی از اشکال بروز و از نشانگان اختلالات روانی و اجتماعی است

و بنابراین افزایش، تکرار و یا تشدید آن گویای افزایش این اختلالات است.

o       من به حوزه روان شناسی وارد نمی شوم زیرا در تخصص من نیست، اما در حوزه اجتماعی، اختلالاتی که ما از آن صحبت می کنیم،

همان موقعیتی است که شکل حاد آن را دورکیم Émile Durkheim  با عنوان «آنومی» (ناهنجاری عمومی جامعه) Anomie [۴] تعریف می کند.

o       در چنین موقعیت هایی و به همان نسبتی که جامعه در یک یا بخش هایی از نظام اجتماعی خود به سوی آسیب هایی نظیر آنومی،

بیگانه هراسی، نژاد پرستی، قوم گرایی، نفرت های گروهی و طبقاتی و بین نسلی و بین جنسیتی برود،

به همان میزان نیز اشکال توهین افزایش می یابند، هر چند این افزایش شمار و شدت می تواند به شکل «تلطیف شده»

و والایش شده Sublimation  در بیایند. (برای مثال در لطیفه ها و شوخی های توهین آمیز)

o       یا برعکس شکل بسیار «حاد» پیدا کنند همچون نژادپرستی ها و حتی کشتار و نسل کشی های گوناگون.

بنابراین در رابطه میان یک «شوخی» به ظاهر بی زیان تا یک فرایند هولناک «نسل کشی» سازمان یافته،

ما با یک پیوستار شکلی – معنایی روبرو هستیم که می تواند بسیار با سرعت از شکل «بی زیان» خود به شکل «حاد» برسد.

o       برای نمونه نگاه کنیم به پدیده های نژادی و توهین های نژاد پرستانه که در آلمان ابتدای قرن در فاصله کمتر از چند دهه

از حرف و صحبت های کوچه و خیابان به نسل کشی های گسترده تبدیل شد.

o       همین پدیده را ما بعدها در اروپای شرقی (بالکان) در میان گروه های قومی صرب و کرووات و بوسنی مشاهده کردیم

و تقریباً همزمان با آنها در افریقای سیاه (رواندا) میان گروه های قومی – حرفه ای (توتسی ها و هوتوها).

o       بنابراین نهادینه شدن می تواند انجام بگیرد، اما صرفاً در قالب نهادهایی که به همان میزان که بتوانند فرایند توهین را نهادینه کنند،

نهادهای مربوط به آن را شکننده تر می کنند.

o       نگاه کنیم به سرنوشت تمام احزاب و دولت های فاشیستی و استالینیستی و دیکتاتوری قرن بیستم

که چگونه خود اسباب تخریب خویش را فراهم کردند. 

o       نگاه کنیم به سرنوشت شخصیت هایی که برغم کاریزمای بسیار بالای خود (هیتلر، مائو، لنین، استالین و غیره)

در طول تاریخ بدل به هیولاهایی شدند که به مثابه الگوهای نفرت و شرارت و اشکال بروز فرومایه ترین ابعاد شخصیت

 انسانی به آنها اشاره می شود.

o       برعکس نگاه کنیم به شخصیت هایی که به صورت نظام مند و در تمام طول زندگی خویش از توهین و تقلیل و سرکوب «دیگری» اجتناب کردند

 در حالی که کاملاً از امکان و پشتیبانی مردمی برای چنین کارهایی برخوردار بودند،

مثال هایی همچون گاندی در هندوستان و رابطه اش با انگلیسی ها و سپس مسلمانان

و نلسون ماندلا در رابطه با سفید پوستان پس از شکست آنها در افریقای جنوبی.

o       این ها برعکس افرادی شدند که حتی در زمان حیاتشان به اسطوره هایی زنده بدل شده اند

و بی شک در تاریخ به مثابه الگوهایی برای بروز زیباترین ابعاد شخصیت انسانی  باقی خواهند ماند.

o       در یک کلام نهادینه شدن توهین، به معنای نهادینه شدن یک نظام خود ویرانگر است

که بی شک خود را نابود کرده و در حافظه جمعی نیز به یادگاری تلخ بدل خواهد شد.    

·        چه زمانی اعضای یک جامعه در بروز تعاملات و رفتار خود با یکدیگر از توهین استفاده می کنند؟

o       توهین را می توان با دیگاهی انسان شناختی نوعی «مبادله» به حساب آورد

همانطور که ما «جنگ» را نیز نوعی مبادله به حساب می آوریم.

o       از این گونه مبادلات می توان به مثابه مبادلات منفی و مخرب یاد کرد.

هر چند که لزوماً تاثیر آنها صد در صد منفی نیست.

o       برای نمونه اگر به جنگ های صلیبی بنگریم، بی شک این نوعی مبادله خونین میان دو گروه بزرگ مسیحیان و مسلمانان بود

 که اثرات کوتاه ودراز مدت بسیار منفی در بر داشت، اما در عین حال سبب انتقال های فرهنگی بسیار مهمی

به خصوص از شرق به طرف غرب نیز شدند.

o       یا لطیفه های موسوم به قومی که در سطح کشورهای مختلف افزون بر ایجاد و گسست های اجتماعی،

 ممکن است به گونه ای از انسجام نیز دامن بزنند.

o       البته مسئله ای که در اینجا مطرح می کنیم بسیار پیچیده است و تحلیل مبادلات منفی را باید به صورت گسترده و

 در لایه های عمیق آن با ذکر نمونه و به شکل تطبیقی انجام داد.

o       در یک کلام، هر چند تقریباً هیچ جامعه ای نمی تواند این گونه مبادلات را کاملاً از خود حذف کند،

ولی باید بتواند آنها را مدیریت کرده و به حداقل ممکن برساند.

o       اما برای این کار نیاز به گشایش فضا هست، وگرنه با وارد کردن سازوکارهای آمرانه نمی توان از آنها جلوگیری کرد

و برعکس به آنها دامن زده می شود.

o       به این نکته باید فرایندها واکنشی و کژکارکردی را نیز افزود

 یعنی آنکه کنشگران گاه از توهین، فحاشی، برخورد با یکدیگر، تقلیل و نفرت از یکدیگر و غیره به مثابه ابزارهایی جبران کننده

 برای «حل» سایر مشکلات خود استفاده می کنند، که البته روشن است چنین اتفاقی نمی افتد

و این سازوکارها صرفاً نقش یک «مسکن» یا نقش یک «عامل انحراف دهند» را دارند

و مشکل اصلی بر جای خود باقی مانده و حتی تشدید می شود. 

·        برخی علامت ها یا کلام های بدنی از سوی برخی ملل توهین به حساب می آید

در حالی که در یک جامعه دیگر توهین نیست. این نشان می دهد که مردم توهین بار بودن عبارتها را از سابقه ذهنی

 و پیشینه فرهنگی شان دارند به نظر شما چه چیزهایی در ساخت این سابقه فرهنگی موثر بوده است؟

o       این موارد را معمولاً ما با عنوان «زبان کالبدی» و یا «ارتباطات غیر کلامی» می شناسیم.

موضوع شناخته شده است و باید در نظر داشت که حرکات بدن، لحن حرف زدن، و تمام راه و روش هایی که ما در زندگی روزمره

و در روابط عادی مان با دیگران به کار می بریم، می توانند در صورت قرار گرفتن در چارچوب ها و موقعیت هایی خاص به

رویکردهایی «توهین آمیز» بدل شوند.

o       از این رو هر بار با یک «دیگر» ی اعم از جنس مخالف، یا فرد و گروهی از گروهی به جز گروه خود روبرو می شویم،

 بهتر است از خود سئوال کنیم که آیا رفتارهای ما مناسب با موقعیت و این رابطه هست یا نه؟

 و به تناسب این رفتار را به صورت انعطاف آمیزی تغییر دهیم بدون آنکه این کارمان شکل یک برخورد تصنعی را به خود بگیرد.

o       به این رفتارها استراتژی های رفتاری می گوئیم، که نیاز به آگاهی بالایی از فرهنگ خود و فرهنگ دیگری،

 و البته حسن نیت و هوشمندی کافی برای درک این نکته است که ما نیاز به تفاهم میان فرهنگ ها داریم

و نه تنش میان آنها که هیچ چیز را برای هیچ کس ساده تر نمی کند. 

·        پذیرش توهین از سوی گروهی از مردم نشانه چیست؟

مثلاً برخی اقوام در برابر برخی توهین ها بی تفاوت می شوند، یا شاید بشود به شوخی های قومی هم اشاره کرد.

چرا مردم نسبت به این نوع توهین ها بی تفاوت می شوند؟

o       این نوع از شوخی ها نیاز به بحثی طولانی دارد که در بالا تا اندازه ای به آن اشاره کردم.

شوخی های قومی و محلی، لزوماً اشکال بیگانه هراسی نیستند و ممکن است در چارچوب ها،

موقعیت ها و روابطی خاص حتی به انسجام بیشتر میان آنها منجر شود. 

o       مقالی غیر قومی برایتان بیآورم،

اعضای یک خانواده معمولاً شوخی های بسیار زیادی با یکدیگر می کنند و حتی یکدیگر را گاه با واژگانی که ممکن است

برای یک غریبه «توهین آمیز» باشد، خطاب می کنند. اما این امر سبب دوری آنها از هم نمی شود، بلکه آنها را به هم نزدیک می کند.

o       معنای این حرف آن نیست که من شوخی های قومی را تایید کنم، اما به نظر من این نکته مهمی است که بیشتر کسانی که به این شوخی ها

معترضند و می خواهند آنها را بیش از اندازه بزرگ جلوه دهند، شووینیست های قومی [۵] و نخبگانی هستند که با این کار می خواهند

 به اهدافی سیاسی از جمله جدا کردن مردمانی که قرنها با هم زندگی کرده اند، برسند

o       در حالی که مردم عادی همچون اعضای یک خانواده در اینجا همچون در همه جای دنیا با یکدیگر شوخی می کنند و این را به دل نمی گیرند.

o       این گونه سیاسی کردن و سیاسی دیدن همه مسائل آن هم به شکلی بسیار سطحی از خصوصیات گفتمانهای رادیکال نخبه گرا،

اراده گرا و پوپولیسم های خطرناک است که به طور کلی «شوخی» را در هیچ شکلی تاب نمی آورند

و ایدئولوژی خود را بر نوعی «جدیت» عبوس و اغلب به گواهی تاریخ جنایت بار استوار می کنند.

o       همین «جدیت» ها بوده است که در قرن بیستم میلیون ها نفر را به کشتن داد و نه شوخی هایی که آدم ها با یکدیگر می کردند و می کنند،

هر چند در آن زمان یا در هر زمان دیگری این شوخی ها می تواند اسباب رسیدن به رفتارهای جنایت آمیز شوند،

 اما در صورت عدم سوء استفاده این نیز ممکن است که روابط آنها را بیشتر و بهتر کنند.

o       فراموش نکنیم که هیچ کس با یک «غریبه» شوخی نمی کند، بلکه او را «استهزا» می کند

و میان این دو مفهوم فاصله ای عظیم وجود دارد.

o       مسئله توانایی مدیریت شوخی و بالا بردن ظرفیت افراد جامعه در تحمل فرایندهای «طنز» است

که از مهم ترین دستاوردهای جهان مدرن هستند. 

نکته ۱:بیگانه هراسی

بیگانه هراسی Xenophobia  عبارت است از هراس نامعقول از بیگانگان، به حدی که به صورت یک رفتار غیرعادی و بیمارگونه در آید.

بیگانه هراسی در میان مللی که به طور عمده مهاجرپذیر بوده‌اند، گاه مورد بهره‌برداری‌های سیاسی در راستای جذب آرای عمومی نیز قرار می‌گیرد،

در این میان احزاب رادیکال، پسافاشیست، راست افراطی و ملی گرا بیشترین بهره را از ترویج آن می‌برند.

گسترش بیگانه هراسی در یک جامعه گروه‌های عمدتاً مهاجر و اقلیت اجتماعی یا مذهبی را در معرض انواع تبعیض‌ها و ناملایمات قرار می‌دهد،

برای مثال مطابق گزارش مرکز اروپایی نظارت بر بیگانه هراسی و نژادپرستی، اقلیت مسلمان در این قاره با تبعیض در زمینه‌های شغلی،

 آموزشی و مسکن رو به رو هستند.

نکته ۲: قوم‌مداری یا قوم‌محوری 

قوم‌مداری یا قوم‌محوری  Ethnocentrism  رویکردی‌ست که در آن ویژگی‌های اخلاقی، اجتماعی و دینی اقوام دیگر را با معیارهای قوم خود

 بررسی کرده و اختلاف‌های آنان را به حساب ناهنجاری‌شان بگذاریم.

وجود نوعی قوم‌مداری ذاتی در انسان‌ها موجب می‌شود هیچ‌کاری ساده‌تر از بد گفتن از دیگران نباشد.

قوم‌مداری ریشه در این احساس دارد که روش‌های زندگی، ارزش‌ها و الگوهای سازواری گروهی که شخص خود را متعلق به آن می‌داند،

 نسبت به گروه‌های دیگر برتری دارد.

نکته ۳:هویّت یا کیستی

هویّت یا کیستی به مجموعه نگرش‌ها، ویژگی‌ها و روحیات که یک فرد و آنچه وی را از دیگران متمایز می‌کند، گفته می‌شود.

در فرهنگ‌های سنتی مفهوم «فرد» تقریبأ وجود نداشت و «فردیّت» چندان پسندیده نبود.

فقط پس از ظهور جوامع جدید و به خصوص بعد از تفاوت یابی و تقسیم کار بود که فرد به طور جداگانه در کانون توجه قرار گرفت.

اما «فردیت» به طور مسلم در تمام فرهنگ‌ها به درجات مختلف ارزشمند بوده است.

هویت انسانی، مقوله‌ای اجتماعی است.

همه انسانها به هنگام تولد، فارغ از اینکه در کجای زمین به دنیا می‌آیند و یا از چه تعلق قومی و قبیله‌ای برخوردارند،

دارای ویژگی‌های یکسان نوع انسانی، در میان انواع موجودات زنده هستند و هیچ گونه تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند؛

بنابراین، مقوله هویت انسانی که در دوران رشد و تکوین انسان در جامعه شکل می‌گیرد،

کاملأ اجتماعی و جامعه شناسانه است و ربطی به خون و نژاد و رنگ پوست و … ندارد.

هویت اجتماعی انسان، از پنج مؤلفه پیروی می‌کند و بر پایه پنج مؤلفه تأثیرگذار، شکل می‌گیرد.

۱ ـ عوامل جغرافیایی ـ اقلیمی،

۲ ـ عوامل سیاسی و تاریخی،

۳ ـ عوامل اقتصادی و معیشتی،

۴ ـ عوامل فرهنگی (زبان و ادبیات و هنر، میراث اساطیری، سنن و آداب، اعتقادات و آیین‌ها و رسوم و یادمان‌ها)،

۵ ـ مؤلفه‌های تربیتی.

نکته ۴: آنومی

o       آنومی Anomie یا Lawlessness  به فقدان هنجار یا بی‌هنجاری اطلاق می‌شود.

این به معنی عدم وابستگی شخص و جامعه است که به چندپاره شدن جامعه می‌انجامد.

این اصطلاح توسط جامعه‌شناس فرانسوی امیل دورکیم در کتاب تأثیرگذار وی خودکشی (۱۸۹۷) Suicide مشهور شد.

o       دورکیم این واژه را از جامعه‌شناس فرانسوی ژان-ماری گویو  Jean Marie Guyau قرض گرفت

و آن به صورت «قانونِ بی‌قانونی» و «خواستن سیرناشدنی» تعریف کرد.

نکته ۵: شوونیسم

o       میهن‌شیفتگی یا شوونیسم Chauvinism در معنای اصلی و ابتدایی آن، یک نوع میهن‌پرستی افراطی و ستیزه‌جو،

و یک ایمان کور به برتری و شکوه ملی است.

o       با بسط معنا، شوونیسم طرفداری مفرط و غیرعقلانی به نام هر گروهی که کسی عضو آن است را شامل می‌شود،

به خصوص هر وقت این طرفداری، همراه با کینه و بداندیشی نسبت به گروه رقیب باشد.

o       جینگوییسم Jingoism معادل بریتانیایی این واژه است.

همچنین، در کاربرد امروزی تر، به اعتقادی گفته می‌شود که در آن یک جنسیت مثلاً مرد Male Chauvinism  خود را برتر، با هوشتر و مهم تر از جنسیت دیگر بداند.

o       این واژه از نام نیکولا شوون گرفته شده‌است، یک سرباز شبه عارف تحت فرمان ناپلئون بناپارت، که به نظر می‌رسد در انقلاب فرانسه نیز خدمت کرده باشد.

با وجود عدم محبوبیت بناپارتیسم در فرانسه بعد از ۱۸۱۵، گفته می‌شد شوون یک هوادار بسیار پرحرارت بوده‌است

و اغلب در لباسی با نماد امپراتور معزول مشاهده می‌شده‌است.

منابع:

 انسان شناسی و فرهنگ– گفتگو با ناصر فکوهی

ویکیپدیا