اصول موفقیت ۱تا۹

اصول موفقیت

1. آگاهی و دانایی و توانایی:

• انسان اصولا با دانایی تعریف میشود.  در بهشت درخت دانایی بود . در اینجا مفهوم دانش شامل سه قسمت میشه o علم o هنر o فلسفه .

• علاوه بر اگاهی مساله خود آگاهی نیز مطرح است. زیرا انسان به راحتی میتونه برای خودش شی خارجی بشه. همانطور که به دیگران نگاه میکنه به خودش هم نگاه کنه. و امید اینست که به مرحله خدا آگاهی برسه. البته نه به مفهوم مذهبی یا فلسفی. بلکه به مفهوم اینکه همه چیزهای خوبی است که در جهان میتونه وجود داشته باشه.

• توانایی : منو شما وقتی توانا هستیم که دانا باشیم اما این جمله عکسش درست نیست. یعنی اگر دانا باشید لزوما توانا نیستید.  مثلا نیمی از استادان دانشگاه بسیار بسیار دانا هستند. ولی اصلا توانا نیستند. بسیارند از طریق تکنولوژی یکصدم اگاهی دیگران رو بدست آوردند و به تواناییهای چشم گیری رسیدند
• مساله آگاهی معمولا با ۲ چیز همراه است. ۱- چرا و ۲- چه
• ۲ تا سوء تفاهم هست که باید مراقب بود:
o یکی اینکه ما نباید کاری رو بکنیم مگر اینکه همه چیز رو در موردش بدونیم. این بزرگترین ترمز آدمهاست که نمیگذاره ما از دانایی به توانایی برسیم.
o دوم اینکه ما بگوییم هر اتفاقی که میوفته یک حکمتی داره. اگر قرار باشه قاعده ای در جهان باشه که با سیستم پاداش و تنبیه کار کنه ، یا سیستمی باشه که با هر دستی بدی از همون دست بگیری که جهان در همون آغاز در اوائل کار باید به بهترین صورت ممکن خودش در می امد . در صورتیکه خیلی ها بودند که خیلی کارهای بدی هم کردند و به راحتی مردند و ۱۰ میلیون در آفریقا با ایدز به دنیا اومدند و بدون اینکه کار بدی کرده باشند مردند

2. مهارت

• تا زمانیکه ما چرا و چه why and what را به چگونه how تبدیل نکنیم، اتفاقی نمی افته.
• مهارت با خودش کاربرد و کارکرد و راهکار و کارا بودن و کارامد بودن را دارد
• با دانش آگاهی رو به توانایی تبدیل کنیم. و این توانایی که احتیاج به تمرین داره و نه تجربه را تبدیل به مهارت کنیم.
• یکی از خطرناکترین چیزها برای انسان و جوامع بشری همیشه تجربه بوده. یعنی ما بخواهیم از یک حادثه یک قانون یا قاعده بسازیم. لذا جراحی که ۲۰ ساله جراحه، نمیتونیم بگیم خیلی تجربه داره، بلکه اون خیلی تمرین داره. لذا مفهوم تجربه غالبا خالی بودن از علم و بی جهت و هدف بودن و بصورت تصادفی کاری انجام دادنه و بعدا بر اساس یک حادثه نتیجه گیری کردن و قانون درآوردنه .
• یاد دادن بهترین طریقه آموختنه.
• دانش قدرت نیست بلکه در نهایت قدرتی بالقوه هست. و تنها زمانی به قدرت بالفعل تبدیل میشود که آن را به شکل برنامه ای قطعی در راستای هدفی معین هدایت کنیم. با سواد کسی است که میداند جوابهایش را از کجا بگیرد و چگونه علم و اطلاع خود را به برنامه های عملی تبدیل نماید.

3. واقعیت

• ما بر اساس مقیاس مشاهده دنیا رو میبینم. یعنی سگ و گربه جهان را اینگونه نمیبیند. ولی ما با ابزار انسانی که داریم بصورت مشترک جهان را شبیه هم میبینیم . لذا ما به عنوان یک انسان میتونیم به یک توافقی برسیم. در حالیکه واقعیت یک بود است و برای ما یک نمودی داره. ما در این نمود با هم مشترکیم اما وقتی به درون ما بره ۲ حالت داره. یا به عینیت میرسه که تا اونجایی که ممکنه دقیق و درست است. یا ممکنه به ذهنیت برسه که کاملا دگرگون شده و تغییر یافته است و با واقعیت متفاوت هست. در واقع ذهنیت ماست. لذا ذهنیت ما رو وارد مرحله هنر و ادبیات میکنه. لذا ملاک برای سالم بودن واقعیت است.

4. مسوولیت

• که با انعکاس و واکنش متفاوت است. بلکه توانایی پاسخ است.
• موضوع اصلی و اساسی مسوولیت اندازه مسولیت است که باید به اندازه باشد. مثلا باید به اندازه درجه حرارت بدن باشد نه کم و نه زیاد. هر دو انسان را میکشه. پدر مادرهای بیش از حد مسوول کودکان خود را از پا در می آورند.

5. زمان و وقت

• اگر انسان با اشیا و اشخاص و زمان به درستی برخورد نکنه حتی به بدبختی اون میتونه منجر میشه.

• نکته اول : زمان یک پدیده کمی بیرونی است. در درون ما کیفی میشه. لذا برخی اوقات یک ساعته ما سه ساعته یا برعکس.

• نکته دوم :ما باید بدونیم هر کارمون چه اندازه وقت میبره. مثلا ما باید بدانیم انجام این ۵ کار مثلا در ۴۰ دقیقه را هیچ کس نمیتواند انجام دهد. کسانی هستند که ۸۰ سال عمرشون تلاش کردند کاری رو در زمان خیلی کم انجام دهند که وقت بیشتری احتیاج داره که هیچگاه در این زمینه موفق نخواهد بود.

• نکته سوم:بسیاری از ما گذشت زمان را حس نمیکنیم. یعنی یکدفعه متوجه میشویم ظهر شد یا شب شد یا دیر شد. یا عده ای سخت نگران گذشت زمانیم و لذا ممکنه زود سر قرار برسیم.

• نکته ۴: کارهای دنیا چهار دسته هستند :
o مهم و فوری (مثل کارهای اورژانسی)
o نه مهم و نه فوری (تلفن و گفتگو های الکی برای کشتن وقت)
o فوری و غیر مهم (تلفن زنگ میزنه)
o مهم و غیر فوری (کتاب خوندن. ورزش کردن. سلامتی. پرورش کودکان )
افراد موفق زندگیشان را در خانه چهارم میگذارند. و ابدا خود را درگیر کارهای غیرمهم و غیر فوری و کارهای غیر مهم و فوری نمیکنند. لذا معمولا درگیر کارهای مهم و فوری نمیشوند.

• نکته ۵- آدم موفق درست به این نتیجه در ذهنش رسیده که امروز مساوی فرداست که این فردا ممکنه فردا یا هفته یا سال دیگر باشد.
روزی که من به این باور رسیدم لذا درد امروز مساوی درد فردا و لذت امروز مساوی لذت فرداست . لذا مغز ما اینگونه برنامه ریزی شده که ابتدا درد رو میخواد تا بعد لذت ببره. لذا اول درد درس خوندن رو امروز حمل میکنه و فردا لذت قبولی در کنکور رو میبره . ولی آدم نا موفق امروز لذت رو انتخاب میکنه و فردا درد و در نتیجه درس نمیخونه و باعث میشه با توجه به فکر درد فردا از شدت لذت امروز کم میشه و شدت درد فردا را بیشتر تحمل میکنه.
• در جوامعی که امید به فردایی ندارند به دنبال اشعار و ضرب المثلهایی هستند که فردا را بی اهمیت کرده و میگویند در لحظه و دم خوش باش و لذت ببر و فردا هرچه شد شد.
در حالیکه آدم موفق در لحظه زندگی میکنه و آدم بیمار در لحظه لذت میبره.  ما در ۲ جا باید بسیار خسیس باشیم ۱-وقت ۲-انرژی ………. متاسفانه آدم خسیس در پول گرفتار است که بیشترین آسیب را در اونجا میبیند

6. هدف

• البته آرزوها مهمند و باید باشند ولی انسان به آرزوهاش نمیرسه.
• آرزوها ممکنه هدف را مشخص کنند .
• هدف وقتی است که دقیقا تعریف میشه .  اگر ندونیم کجا هستیم و کجا میخواهیم برویم و چگونه میخواهیم برویم هدف اونقدرها معنی ندارد.
• شعار خواستن توانستن است یکی از خطرناکترین شعارهاست.
• انسان روزی که میخواهد چیزی را بخواهد باید ان را بیافریند. تقریبا تمام مردم چیزهای خوب را میخواهند . کدوم پدر مادره که فرزند خوب نخواد؟ کدوم آدمه که ازدواج خوب نخواد؟ کودکان در روز هزاران چیز میخواهند که اگر این شعار درست بود باید الان داراترین مردمان روی زمین بودند و خطرناکتر از این شعار، شعار خواستن داشتن است که در فیلم راز امده است. زیرا هرگز هرگز خواستن من جهان را دگرگون نکرده.
• هدف را با وسیله نباید اشتباه کرد و در بسیاری موارد وسیله برای ما هدف شده.  مانند پولی که وسیله هست هدف شده. لذا رنج فراوان میبره تا اونو بدست بیاره و رنج خیلی بیشتری میبره تا اوتو نگه داره و رنج خیلی خیلی بیشتری میبره وقتی پولو خرج میکنه . لذا آخر کار به اینجا میرسیم که بسیاری از ثروتمندان رنج بیشتری نسبت به فقرا بخاطر مساله پول میبرند.
• در طول تاریخ ازدواج هدف بوده در صورتیکه در دنیای امروز وسیله ای برای سلامت روانی و خوشبختی شده است.

• انسان برای هدفش باید استراتژی داشته باشه و داشتن استراتژی سه چیزه :
o -داشتن نقشه map : مثلا برای رسیدن از تهران به چابهار چند راه وجود دارد که در نقشه مشخص است
o -طرح plan: انتخاب یک یا دو راه برای رسیدن به اونجا و راه دوم برای راه کمکی است برای وقتی که مشکل پیش امد
o -برنامه program : یعنی دادن زمان و وقت به طرح مثلا ساعت ۸ راه می افتم
بدون این ۳ تا هیچ کس به هدفش نمیرسه.و توصیه شده از همون لحظه تصمیم چند تا کار هدفتون رو شروع کنید . برای اینکه آدمهای نا موفق آغاز کار رو به بعدها منتقل میکنند و چون آغازی نداره پایانی هم نداره

چند نکته

1: داشتن هدف و باور به اون :گرفتاری بچه ها موقع هدف برای درس خوندن اینه که بهش باور ندارند
2-هدف باید واقعی باشد
3-هدف باید ممکن باشه
4-دیگران باور کنند تا اینکه به شما بازخورد یا فیدبک مثبت بدهند
5-هدف باید در اختیار و کنترل شما باشه. اگر مشروط به دیگری باشد مثلا این کارو میکنم اگر به من ماشینش رو بدهد هدف نیست
6-هدف باید جالب و جاذب باشه و شما رو به هیجان برسونه
7-هدف باید تنها یا یکی از بهترین راه ها برای رسیدن به موضوع و مساله تون باشه
ادیسون Thomas Edison هدفش اختراع لامپ بود بیش از ۱۰ هزار بار اینکار رو کرد و نشد و بعد که بهش گفتند خوب اونو رها کن. گفت : من اینقدر همه راه های اشتباه رو رفتم که دیگه راه غلطی نمونده که من نرفته باشم. لذا کسانی که در مسیر هدفی حرکت میکنند نمیتونند در وسط راه برگردند.

7. کار و شغل

• کار تا قرن ۱۶ تقریبا به عنوان بردگی بوده. در کودکی پرورش و تعلیم و تربیت که ما رو میسازه یا ویران میکنه و در بزرگسالی یکی روابط و دیگری شغل و کار ماست.
• بدترین کار دنیا بیکاری است. امروزه برای زن و مرد خانه دار که از بچه خود مواظبت و مراقبت میکنه ۶۰ تا ۹۰ هزار دلار به عنوان حقوق در نظر میگیرند.
• انسان بدون کار از پا در می آید. اگر شما شغلتون رو دوست دارید و برایش مهارت دارید و در محیط مناسبی هست . شما در طول عمر خود کار نمیکنید و پول در می آورید . معلومه که اوقات فراغت تقریبا همیشه بهتر از کار کردنه. ولی در بلند مدت مردم همه ترجیح میدهند کار کنند.
• اگر دلتون میخواهد پدر بزرگ و مادربزرگ ها زنده باشند بگذارید هر کاری که میتوانند انجام بدهند. تا اینکه به حساب کمک اونها رو از کار بیندازید و به مرگ نزدیک کنید. و اگر در بهشت انگونه که گفته شده کاری در ان نباشه احتمالا افراد در ان بعد از ۶ ماه یا میمیرند یا خودکشی میکنند.
• امروزه بین ۳۰ تا ۵۰ ساعت در هفته را ضروری میدانند . افرادی که کار میکنند صرفنظر از موقیت مالی از نظر سلامت روانی و فیزیکی موقعیت بهتری دارند.
• رضایت خاطر یک طرز تلقی ذهنی است و تنها شما بر آن کنترل دارید و میتوانید تصمیم بگیرید که از شغل و کار خود لذت برید یا نه. بدون توجه به اینکه شغل شما تا چه اندازه یکنواخت و خسته کننده است، اگر واسطه ای برای رسیدن به یک هدف باشد، میتواند اسباب رضایت خاطر شما را فراهم کند.

8. همکاری و یاری

• ما در کودکی ۲ گونه ارتباط برقرار کردن را یاد میگیریم:
o -ارتباطی مبتنی بر همکاری و یاری
o -ارتباطی مبتنی بر رقابت و حسادت و جنگ

• امروزه قاعده تربیت فرماندهی و دستور قدرت ترس زور نیست. بلکه بر اساس یاری و همکاری است و با مشورت با کودک و حرمتی که برای او قائلند و محبتی که به اومیکنند به او یاد بدهند که همکاری و یاری را یاد بگیرد. لذا امروزه واژه همکاری بجای اطاعت اومده.

9. تداوم و استمرار

• شما اگر پیانیست هستید بخاطر اینه که تداوم داشتید. بسیاری از ما پیانو رو شروع کردیم ولی ادامه ندادیم. هیچ کس در زندگیش موفق نمیشه اگر کاری که شروع کرده را به آخر نرسونه و تداوم و استمرار نداشته باشه. بسیاری از ما تخصصمون در این رفت و برگشت هاست و مطالعات روی چشم نشون داده هیچکدوم از ما بصورت خط مستقیم و یکنواخت کتاب نمیخونیم و چشممون جلو میره و دوباره به عقب برمیگرده و علتش این است که به علت ترمزی که در زندگی ما بوده همه ما رو با تردید و دو دلی روبرو کرده که همینقدر که سرعت میگیریم ناچار میایستیم یا حتی به عقب برمیگردیم.

ناپلئون هیل Napoleon Hill, 1883 – 1970 در کتاب بیندیش و ثروتمند شو میگوید: آدمهای موفق تا اونجا پیش میروند که اگر کاری خوب رو شروع کردند و کار بهتری پیدا شد کار خوب رو رها نمیکنند تا سراغ کار بهتر بروند. چون مساله تداوم مساله اساسی است. (مهانداس کارامچاند گاندی Mahatma Gandhi درباره این کتاب میگه اگر مردم هندوستان این کتاب رو بیاموزند ما میتوانیم از این فقر نجات پیدا کنیم)  شاخه به شاخه پریدن غالب اوقات مضر است ولی معنایش این نیست که اگر کار ما بد وغلط است ادامه بدهیم . بلکه فرد موفق بلافاصله بعد از اینکه فهمید کارش غلط است، همونجا متوقف میکنه خودشو.
فیلیپ ریز Johann Philipp Reis ,1834 – 1874 کسی بود که قبل از گراهام بل Alexander Graham Bell 1847,1922 تا لبه موفقیت به اختراع تلفن نزدیک شده بود .ریز نمیدانست که اگر پیچ را به اندازه یک چهارم بیشتر میچرخاند میتوانست جریان قطع شده مدار را به مدار پیوسته تبدیل کند و این همان کاری بود که بل انجام داد و به همین دلیل دادگاه عالی آمریکا بل را مخترع تلفن نامید.
• رمز پنهان موفقیت در همه داستانهای حاکی از موفقیت استفاده از چیزی بود که قبلا وجود داشت و کسی از آن استفاده نمیکرد. اگر شما در آستانه موفقیت قرار دارید چیزی بیشتر به آن بیفزائید و لازم نیست این چیز خیلی زیاد باشد.
• یکی از علل عمده شکست و ناکامی اینست که در برخورد با مشکلات موقتی متوقف میشویم و دست از تلاش برمیداریم. بیش از ۵۰۰ نفر از موفق ترین افراد مملکت در مصاحبه با من گفتند که بزرگترین موفقیت آنها یک قدم فراتر از جایی که شکست خورده بودند نصیبشان شده است. داربی بعد از اینکه از حفاری به جهت کشف طلا ناامید شد و دستگاه حفاری را فروخت مهندسی که دستگاه را خریده بود در فاصله ۹۰ سانتیمتری از محلی که داربی و کارکنانش کار را متوقف کرده بودند رگه های طلا را کشف کرد.
میلیونها نفر از مردم روی زمین گمان میکنند محکوم به فقر و شکست و ناکامی هستند. احساس میکنند نیرویی بر آنها حاکم است که با آن کاری نمیتوانند بکنند.

• حقیقت شناخته شده ای است که :  انسان هرچه را به خود تلقین کند خواه مطلبی دروغین یا حقیقی باشد آن را باور میکند.

• اگر کسی یک دروغ را بارها و بارها به خود تلقین کند، سرانجام آن را به عنوان یک باور میپذیرد ،  از آن گذشته باور میکند که آن حقیقت است نگاهی به درخت سیب بیندازید. شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم: “چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟” اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می‌دهد: اکثر دانه‌ها هرگز رشد نمی‌کنند.  پس اگر واقعاً می‌خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.

از این مطلب می‌توان این نتایج را بدست آورد:
o باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.
o باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب را استخدام کنی.
o باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده‌ات را بفروشی.
o باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.
• وقتی که “قانون دانه” را درک کنیم دیگر نا امید نمی‌شویم و به راحتی احساس شکست نمی‌کنیم. قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آن‌ها درس گرفت.
افراد موفق هر چه بیشتر شکست می‌خورند، دانه‌های بیشتری می‌کارند…