اصول موفقیت ۱۰تا۱۸

اصول موفقیت

10. اعتماد به نفس

• اعتماد به نفس یا مثبت است یا منفی.
• مساله داشتن یا نداشتن اعتماد به نفس به ۱۴ ماه اول زندگی بر میگردد.
• تغییر از اعتماد به نفس منفی به مثبت بسیار ساده هست .  مهم اینه که انسان اول هدف رو مشخص کنه و از جانب دیگه در شرایط آرام با داشتن علم و اطلاعات، مشورت و تفکر تصمیم بگیره و بعدا خودشو مقید و مجبور به انجام و پایان کار بکنه و بعد از ۱۰ یا ۵۰ مورد این بصورت عادت برای او در می آید.
• وقتی کاری را شروع میکند آن را به آخر میرساند چون بسیاری از مردم تصویر و تصوری دارند که فقط باید کارها رو شروع کرد و بگذاریم ببینیم چه خواهد شد.
• خوشبختانه مردم ایران بویژه افرادی که در محیطهای شهری بزرگ شدند خیلی مشکل اعتماد به نفس منفی ندارند.

 

11. حرمت نفس

• ما در صورتی حرمت نفس داریم، که با تمام وجود و بصورتی عمیق و دقیق به ۱۰ اصل زیر باور داریم :

1-تقدس انسانی را به عنوان تنها تقدس جهانی بشناسیم.

2-من منم و تو تو. یعنی پوست روانی ما را از هم جدا میکند. در این مفهوم اینکه حس تو حس من هست. احساس تو احساس من هست. لذت تو لذت من است. معنایی ندارد.
در حالیکه در این مفهوم ما از درد همدیگر با خبر میشویم. و قرار است دوا و دکتر برای هم باشیم. نه همدرد همدیگر و یا کسی باشیم که چون او درد میکشه ما هم باید درد بکشیم .
در چنین صورتی ما دردی رو که بد میدونیم برای همه تعمیم دادیم . بدون اینکه فایده ای برای هیچ کس از جمله همان فرد دردمند داشته باشد . لذا درد و دل تقریبا در همه موارد بد است و غلط.

3-پذیرفتن اصل برابری یعنی ما باهم برابریم

4-ما با هم یکسانیم هیچ تفاوتی به هیچ شکل و فرمی در میان ما از نظر حقوق اساسی یا حرمت انسانی یا آزادی وجود ندارد

5-من از تو نه بدترم نه بهترم نه بالاترم نه پایینترم (این مفاهیم از دوران بردگی و بیچارگی انسان سرچشمه میگیرد)

6-من دارای ارزش و اهمیت و اعتبار هستم همانطور که تو هستی. مثلا وقت من مهمه همانطور که وقت تو مهمه

7-من خوبم همانطور که تو خوبی. پس رابطه ما هم خوبه… اینکه ما کار بدی بکینم یا اشتباه کنیم دلیلی بر بد بودن ما نیست . ۹۸ درصد مردم در ۹۸ درصد موارد نه تنها کار خوب بلکه بهترین کاری که میتونند رو انجام میدهند.

8-من خواستنی و دوست داشتنی هستم همانطور که تو هستی. معنایش این نیست که همه ما را دوست دارند ، بلکه معنایش این است که بالاخره کسانی در جهان هستند که ما رو دوست دارند و میخواهند . اگر در همه ۷ میلیارد مردم دنیا یک نفر من را دوست داشته باشد و عاشق من باشد و ۶ تا دوست صمیمی داشته باشم برای من کافی است.

9-من شرم و خجالتی از هیچ چیزی که مربوط به خودم است ندارم.
یعنی ازمن از داشتن این سن و مدرک و شغل و مادر و همسر و فرزند و خونه و…خجالتی نمیکیشم. من تلاشمو میکنم کوششمو میکنم ولی نتیجه را در همه موارد را در هر زمینه ای میپذیرم . پس دلیلی برای شرمندگی ندارم.

10-من از دیگران ترس و واهمه ندارم و اضطراب اجتماعی ندارم.

• در نتیجه حرمت نفس به خود دوستی ودیگر دوستی من را میرساند.
• بزرگترین مشکل مردم جهان مشکل حرمت نفس است که در ۱۴ تا ۳۶ ماهگی بیش از همه جا شکل و فرم میگیرد.

 

12. شور و شوق و هیجان

• آدمهای موفق در مورد انجام هر کاری حتی تمیز کردن خانه شور و شوق دارند.
• گفته میشه که دانایی و توانایی و مهارت بدون شور و شوق و هیجان به جایی نمیرسه برای اینکه دانایی و توانایی و مهارت چرا و چه و چگونه را مشخص میکند . اما اون چیزی که انگیزه و نیت هست در مفهوم شور و شوق و هیجان معنا پیدا میکنه . لذا اگر اشتیاقی از درون برای کاری که انجام میدهید ندارید درحالیکه که فواید ثانوی هم نداره، دارید وقت خودتونو تلف میکنید. مثلا اگر مهمانی دعوت میکنید که شور و شوقی یا اشتیاقی ندارید و خوشحال از امدنشان نیستید باید بدانید که دارید خودتونو آتش میزنید که دیگران شما را ببینند یا به دیگران گرما بدهید.
• بسیاری از مردم ممکنه از انجام غذا خوردن یا رابطه جنسی درد بکشند و بسیاری از مردم انجام اینها براشون عادی است و برخی افراد لذت میبرند و عده ای به کیف میرسند.

13. کنترل خود

• کنترل خود با خودش موضوع انضباط خود و مدیریت خود را دارد.  مفهوم کنترل یعنی من تصمیم گیرنده نهایی هستم .
• روزی که کنترل خودم را ندارم، دیگران رو کنترل میکنم و مسوولیت را بیش از حد میپذیرم و از پا در می آیم .
• اداره کردن یا مدیریت در مورد سه مساله وقت انرژی و پول است و بجای اعمال قدرت باید از مساله مدیریت استفاده کنم
• انضباط خود با وجودیکه نوعی انتظار از خود است معمولا به ۴ یا ۵ مورد اساسی توجه دارد :
o درک دقیق واقعیت
o کشف حقیقت
o پذیرش متناسب مسوولیت
o به تاخیر انداشتن لذت و داشتن میل به کمال یا کمال گرایی یا کمال خواهی

• افراد موفق بجای اینکه متاثر از دیگران باشند موثر در خود و دیگران هستند . بنا براین موضوع اینست که ما اونجایی که نباید تحت تاثیر دیگران قرار بگیریم قرار نگیریم بلکه ما باشیم که بتونیم موثر باشیم . لذا باید دیگران برای ما تعیین کننده نباشند.

14. مبارزه یا چالش

• انسان به مانند دانه ای هست که باید به یک درخت تبدیل شود.  اصولا مساله چالش است که موفقیت را ممکن میسازد .
میدانیم ما کوشش میکنیم درس کلاس اول را یاد میگیریم و بعد دوباره به کلاس دوم میرویم که هیچ چیزی نمیدانیم.
• خوشبختی وقتی است که فرد دانایی و توانایی و مهارت لازم رو داره و اونو بیشتر می اموزه وتجربه و تمرین میکنه . اما در مقابل او چالشی است که کار رو برای او همچنان سخت و مشکل ولی در عین حال ممکن میکنه و با تاکید و توجه و تمرکز و صرف وقت و نیرو و انرژی اون رو براش ممکن میکنه. و اون زمانیکه چنین چالشی وجود داره. اون نقطه ای پیدا میشود که به عنوان تجربه مطلوب میشناسیم و اون تنها نقطه ای است که با احساس ویژه خوشبختی همراه هست که با شادی لذت و کیف خشنودی و خرسندی متفاوت است.
• مساله موفقیت مساله چالش است. اگر کسی به شما بگوید من اصلا بازی تنیس بلد نیستم و شما مطمئن باشید که در بازی با او برنده میشوید اصلا در بازی لذتی نبرده اید و موفق نشده اید.
• موضوع اصلی و اساسی این است که من درگیر فعالیتی بشوم که حداکثر انرژی فیزیکی و روانی منرا بکار بگیرد تا از خودم موجود پیچیده و تازه ای بسازم. یعنی کاری کنم که قبلا نمیتوانستم بکنم و در نتیجه از درخت وجودی من شکوفه و میوه ای بوجود بیاید.

• اگر قرار باشه هرچه ما میخواهیم در اختیار ما باشه ما حتما خواهیم مرد. برای مثال وقتی سرخپوستهای آمریکایی رو که در سال 1492 بیش از ۱۱ میلیون نفر بودن و اگر حالت عادی رشد جمعیت رو داشتند، شاید از ۲۰۰ میلیون نفر هم متجاوز میشند. وقتی به اونها همه چیز دادند تقریبا همه آنها نابود شدند و خودکشی و اعتیاد و زندان همه اونها رو از پا درآورد.
• ما زنده به آنیم که آرام نگیریم……. موجیم که آسودگی ما عدم ماست

15. نظم و ترتیب

• ما در جهانی هستیم که هر چیزی در سر جای خودش و با ترتیب خودش درست است.  ما نمیتونیم اول کفشو بپوشیم و بعد جورابو .
ما نمیتونیم مواد غدایی رو خام بخوریم بعد سر دیگ بشینیم تا بپزه.  اگر شماره تلفن میگیریم اعداد باید مرتب گرفته شود.
• بسیاری از مردم دنیا امروزه بچه دار میشوند بعد میگویند خوب حالا بزار ازدواج کنیم . حالا که همدیگر رو نمیشناسیم بگذار حالا همدیگرو بشناسیم . اول میخواهند عاشق بشوند بعد همدیگر رو بشناسند.

• بسیاری از ما به دلیل آسیب مغزی یا حوادث کودکی اون نظم و ترتیب رو نداریم .  در نتیجه اون توجه و تمرکز رو نداریم و همه چیز دچار اشکاله .
متاسفانه این وضعیت با کار پرورش و تعلیم و تربیتی که یکنواخت نیست یعنی یک نفر از ما مواظبت و مراقبت نمیکنه . بلکه چند نفر در این کار بودند و یا والدینمون به اندازه کافی دانایی مهربانی یا امکانات نداشته تشدید میشود . لذا ما به موجوداتی تبدیل میشویم که نظمی نمیبینیم و خطی که باید از نظر ارتباطی در مغز ما بوجود بیاد کشیده نمیشه و اگر بین ۳ تا ۶ سالگی با آسیبهای اون دوره ادامه پیدا کنه باعث میشه که روابط جهان را بر اساس علت و معلول نمیپذیریم و نمیفهمیم و لذا در انجام کارها معلق میمانیم و نداشتن نظم درونی منجر به نداشتن نظم بیرونی میشود . یعنی روزی که من مغزم به هم ریخته است چه اهمیتی دارد که اتاقم بهم ریخته باشد یا نباشد.
• اینجاست که مساله اولویتها اهمیت دارد و تفاوت آدمهای موفق و ناموفق در جدول ترجیهاتشون است . یعنی در آدم موفق رشته تحصیلی و ورزششون در جایگاه اول تا پنجم بوده ولی برای آدم ناموفق اینها در رده ۴۰ میباشد . لذا چون مثلا روزی به ۱۰ تاشون بیشتر نمیرسیدند، آدم نا موفق با اینکه قبول داره کتاب خوندن خوبه ، ولی ۴۰ ساله کتاب نخونده. لذا مساله اول در اول بسیار مهم است.

• لذا توصیه شده وقتی کارهای مهمی هست که انجام اون کارها رو دوست ندارید اول اون کارها رو انجام بدهید . یعنی صبح که از خواب بلند میشوید اول سراغ اون کارها بروید و اونها رو انجام بدهید.

• نکته دیگر مساله تاکید است یعنی یک پیانیست چون تاکیدش در زندگی بر پیانو بوده الان مهارت دارد و یک دکتر هم همینطور طبق تاکیدی که در زندگی داشته الان دکتر شده.
• لذا مساله نظم و ترتیب و ترجیحات و اولویتها و سلسله مراتب نقش خیلی مهمی دارد

16. تصمیم گیری

• مساله پروسه تصمیم گیری . باید در هر مورد علم را داشته بشیم و یا علم را از عالم و یا مرکز ارائه ان گرفت.
• بعد از ان با علمِ تنها نمیتونید تصمیم درست بگیرید مگر اینکه اطلاعات داشته باشید. شما ممکنه دکتری اقتصاد داشته باشید ولی چون اطلاعات مربوط به مسکن در یک شهر را ندارید نمیتوانید به کسی در خرید خانه در ان شهر راهنمایی بدهید.
• بعد از علم و اطلاعات باید حتما مشورت کنیم . چه کار با اهمیت باشد چه کم اهمیت. بعد از ان حتما باید درباره اش اندیشید و از اونجایی که مغز شما وقتی سراغش میروید. فقط چند درصد اطلاعات رو به شما میده باید در موارد مهم زمانهای مختلف مثل اول صبح بعد از نهار عصر شب و نیمه شب به موضوع فکر کرد و سپس تصمیم را به عنوان وحی منزل بگیرید و پایش بایستید و تا زمانیکه دلائل آشکاری که در زمان تصمیم گیری در اختار ما نبوده آشکار نشده تصمیم را عوض نکنید.
• نکته جالب : طبق مطالعات علمی به نظر میرسه در بیشتر موارد نه تصمیمات اول، بلکه تصمیمات تند و سریع انتخاب بهتری است، البته نه اینکه اون حداقلها رو رعایت نکنند.

• وقتی مساله تصمیم میرسه از سه چیز نباید ترسید

1-اشتباه : چون در بسیاری موارد اشتباه تنها راه آموختن یا انجام کار است. لذا اشتباه را به عنوان روعامل گناه و بد و غلط نگیریم.
به میزانی که ما آدم بزرگتری هستیم و کار ما بزرگتر است همیشه اشتباهاتمونم بزرگتر است . لذا ملاک ارزیابی انسانها همیشه نمیتونه اشتباهات بزرگشون باشه.اشتباه مشخصه انسانی است.

2-شکست :هر شکستی پل پیروزی است. شکست نشان دهنده آدمی است که اهل چالش و مبارزه است . و کاری رو سخت تر از انچه که میتوانسته انجام داده و یا حسابها رو به درستی نکرده و مردمانی که بسیار شکست خوردند برندگان اصلی هستند. بنا براین افتخار ما در انجام ندادن کارها و شکست نخوردن نیست.
افتخار ما در کارهایی که کوشش کردیم و در حد توانمون تلاشمون رو کردیم و از اونجایی که کار من فقط به من مرتبط نیست. بلکه به دیگران هم مرتبطه با شکست روبرو شدیم.

3-حرف وقضاوت و نظر مردم
این سه عامل بزرگترین ترمز روانی برای انسانهاست و کسانی هستند در ۸۰ سال عمرشون به اندازه ۸ سال هم پیش نرفتند که ریشه اش احتمالا در این سه عامل ترمز روانی بوده است.

 

17. آغازگری و خلاقیت

آغازگری
• بسیاری از مردم هستند که هرگز نفراول در هیچ چیز نیستند . یعنی مثلا نمیخواهند نفر اولی باشند که به پیست رقص بروند یا سر میز شام در یک مهمانی بروند .
بسیاری از مردم هستند که میگذارند دیگری اول برود که اگر شکست یا آسیبی هست متوجه اونها باشه . چنین افرادی هرگز موفق نخواهند بود.
این تقلید دیگران جز در موارد استثنایی و ویژه همیشه بد و غلط است و هیچگاه رشدی ندارد و انسان به لذت و رضایت نمیرسید.

• تنها مورد استثنایی تقلید که قابل توجیه است این است که در یک کار مهم و بزرگ شما خودتونو در جای اون آدم قرار بدهید. درست به مانند او بشوید و عمل کنید تا احتمالا به همون نتیجه در صورتیکه شرایط زمانی و مکانی ایجاب کرد برسید. ژاپنی ها بعد از جنگ جهانی اول به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند با علم و دانش و تکنولوژی غرب خودشون رو همراه کنند مگر اینکه بیایند دقیقا زمینه های فردی و فرهنگی و اجتماعی خودشون رو کنار بگذارند و مقلد تمام وکمال آمریکاییها باشند و دقیقا چنین کردند و کالاهای آمریکایی رو شروع به تولید کردند و اگه یادتون باشه ۴۰ سال قبل بدترین کالاها ژاپنی بود که در ایران وارد میشد. ولی آنقدر ماندند و تقلید کردند تا بالاخره خودشون تونستند آغازگر بشوند. اینقدر پیشرفت کردند. پس شما میتونید به تقلید از یک آدم بزرگ دقیقا پاتونو جای پای او بگذارید و برای همین است که خواندن بیوگرافی آدمهای بزرگ به جوونها کمک میکنه و مانند داشتن مدل و الگو برای آنهاست. اما این در بیشتر موارد درست نیست.

خلاقیت

• آدمهای موفق تنها تقلید و تکرار صرف نکردند . یعنی مثلا اگر دستور غذا را به یک نفر دادین او یک مقدارشو عوض کرد یا وقتی کسی که خلاقیت دارد کوشش نمیکند.
لطیفه را دقیقا همانگونه که شیده تعریف کند بلکه سعی میکند ان را به شیوه ای که خودش دوست دارد تغییر دهد  و متناسب با جمع مطرح کند.
لذا شعار اینست که انسان مخلوق خداست و خالق خودش . لذا مسوولیت ساختن ما فقط و فقط بر عهده خود ماست.

18. تعادل و تکامل

• زندگی یا حیات یعنی تعادل.

• تعادل در 3زمینه مطرح میشود :

الف:تعادل برهم خورده. کوشش میکنیم اونو برقرا کنیم. مثلا گرسنه هستیم غذا میخوریم تعادل برقرار میشود

ب:وقتی تعادل داریم مواظب مراقب هستیم که تعادل به هم نخوره. مثلا لباس به اندازه میپوشم. یا دوامو به اندازه میخورم تا تعادل به هم نخوره.

ج- تعادلی ممکنه برهم بخوره. کوشش میکنیم خودمونو براش آماده کنیم. الان غذا خوردم و سیر هستم . به دنبال غذا برای ۴ ساعت دیگر میروم که اگر گرسنه شدم بتوانم خودم را سیر کنم.

• ۹۰ درصد مردم تمام زندگیشون در این سه مورد خلاصه میشود.

• درحالیکه مفهوم دیگری در زندگی وجود دارد به نام تکامل . یعنی من از یک مرحله به مرحله دیگر میروم . مثلا در حالیکه من کلاس اول را تمام کردم به کلاس دوم میروم که درس را بلد نیستم.