اصول موفقیت ۲۸تا۳۶

اصول موفقیت

28. آرامش و امنیت

• موفقیت معنا نمیدهد اگر آرامش و امنیت نباشد.
• اگر قرار است من دچار اضطراب و وحشت باشم و وجود خودم را از هم بپاشم اصلا موفقیت معنا نمیدهد.
امنیت واقعی وقتی است که بپذیرید اصلا امنیت و قطعیتی در کار نیست.  یعنی همه چیز همیشه در معرض خطر است و با احتمال و امکان روبروست ولی در حد ممکن حرکت میکنم.
• لذا آرامش و امنیت یعنی من با توجه به علم و اطلاع و مشورت و فکر و تصمیمی که دارم عمل میکنم . امیدم اینست که همه چیز به خوبی بگذرد و من کار و کوششم رو میکنم. اما نتیجه و پیامد را میپذیرم و با آن سر جنگ ندارم لذا کار و کوشش میکنم شد، شد و نشد نشد.لذا نگرانی از پیامد و نتیجه ندارم.

• ‫«همیشه در حرکت باشید تا شاید فرصتی عالی پیدا شود.» ‬اگر شما در یک جا بنشینید هرگز فرصتی به سراغ شما نخواهد آمد. اما زمانی که در حرکت باشید. ایده ها، مردم یا جاهایی را تصادفی می بینید که ممکن است یک فرصت عالی و جدید باشند.‬‬‬‬‬

29. صبر و فرصت

• در طول تاریخ صبر بسیار ارزش داشت چون مردم نمیدانستند و نمیتوانستند. وقتی من درد و رنج دارم و برایش کاری نمیتونم بکنم بهترین کار صبر و تحمل است .
• در دنیای امروز یکی از بدترین صفتها در بیشتر موارد صبر است . یعنی آدم صبور موجودی است که نه تنها موفق که خوشبخت و سالم نیز نیست.
• در دنیای امروز بجای صبر مفهوم فرصت نشسته. آدم موفق کسی است که از همه فرصتهای موجود و ممکن به بهترین صورت ممکن به درستی استفاده میکند تا اینکه بگویند: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم که برای دنیای قدیم است . اگر حرف این است که کسی که صبر نمیکنه غر و نق میزنه مشکلش از نادانی است. آدمهایی که اهل صبرند معمولا میگذارند تا همه چیز خراب بشود. این نشانه آدمهایی است که انگیزه و هدف و میل به کار و کوشش ندارند  چالش و مبارزه در زندگی را نمیپذیرند و لذا در مقابل مسائل و مشکلات صبر میکنند.
• فرصت پشت در حیاط خلوت شما کمین میکند گاه بصورت بدبیاری ظاهر میشود. گاه شکل شکست موقتی میگیرد .

• در تحلیل نهایی فرصت در جامه مبدل ظاهر میشود و این یکی از ترفندهای فرصت است . به همین دلیل است که خیلی ها نمیتوانند فرصت مناسب را تمیز دهند.

صبر

30. رهبری و پیروی

• افراد موفق هر دو ویژگی را دارند و در زمینه هایی که میفهمند نمیدانند خیلی راحت پیرو هستند . حتی به راحتی در سیاه لشکر می ایستند.
• آدمهای گرفتار یا همیشه میخواهند رهبر باشند یا همیشه میخواهند پیرو باشند.
• در دنیای امروز بیشتر اوقات مساله اساسی مدیریت است زیرا مساله رهبری و پیروی در خودش بار قدرت و زور و ظلم را دارد.  لذا آنچه که اهمیت دارد اینست که ما در چارچوبی قرار بگیریم که حالت مدیریت را داشته باشیم.

 

31. رابطه و عشق

• انسان از نظر رابطه از ۸ مرحله میگذرد

لینک: مراحل رشد روانی انسان در مفهوم رابطه :

• حتی در میان تحصیلکردگان ما و مهندسان و دکتران عزیز، کسانی هستند که در مرحله وابستگی مانده و موجود وابسته یا معتاد یا عادت کرده به خانواده خودشان هستند. که نام اینو برخی اوقات عشق و محبت میگذارند. که ابدا بعد از ۸ سالگی به عشق و محبت ارتباطی ندارد.

• در مرحله استقلال و همبستگی فرد اختیار و انتخاب میکنه و مانند مراحل قبل مجبور و محکوم نیست و معلومه که چنین فردی از ۲ عامل ترس و حرص دور است.
• در مفهوم وابستگی کودک انسانی قبل از خودش دیگری یا به عبارتی “تو” را میشناسد . لذا بسیاری از مردم با “تو” یا “شما” زندگی میکنند. لذا میگویند پدر یا مردم یا حکومت یا خدا یا طبیعت باید اینکار را بکند و یک نگاه طلبکارانه به دنیا دارند.
• در مفهوم استقلال به مرحله “من” میرسیم و در نتیجه شما در جامعه آمریکا به مقدار زیادی در مقام مقایسه با ایران میبینید که صحبت از “من” است.
• در مرحله همبستگی صحبت از “ما” است و هرگز “ما” اتفاق نمی افتد مگر اینکه “من” ها وجود داشته باشند بعدا این “من”ها با رضایت و توافق و آزادی و آگاهی به دنبال “ما” باشند.
• متاسفانه برخی از ما ایرانیها به دلیل وابستگی یا اعتیاد فکر میکنیم که فرهنگ “ما” را داریم . درحالیکه ابدا ما با چنین مفهومی در ایران روبرو نیستیم بلکه در بزرگسالی ما فرهنگ “دیگران” را داریم. لذا بسیاری از اوقات پدر مادرهای ما حرفشان اینست که من به تو اطمینان دارم. اما در و همسایه را چکار کنم؟ من تو رو میدونم اما خاله یا عمه ممکنه چه نظری داشته باشند؟ و کار تا اونجا بالا میگیره که بسیاری از ما ترجیح میدهیم بدبخت باشیم مردم ما رو خوشبخت بدونن تا اینکه خوشبخت باشیم و مردم ما رو بدبخت بدونن . و این مفهوم دیگران دمار از روزگار ما در آورده و باعث شده دیگران را از خودمون مهمتر بدونیم .

• شما اگر در مرحله وابستگی هستید امکان داشتن عشق را ندارید و اگر احساس شدیدی دارید، متاسفانه به زودی تبدیل به دشمنی خواهد شد و عشق فقط و فقط میان دو انسان مستقل و آزاد و خودکفای همبسته ممکن است. نه میان دو موجود وابسته.

 

32. مثبت بودن، خوش بین بودن، و امیدوار بودن

• این موارد به ۲ معنا نیست
o یکی اینکه فقط به جنبه مثبت نگاه نمیکنند. یعنی فقط نیمه پر را نمیبینند. آدم مثبت توجهش به نیمه پر لیوان است. اما میدانه که نیمی از لیوان خالی است. و میدانه که چرا خالی است و میدانه چگونه باید پرش کرد و شروع به پر کردنش میکنه.
اگر شما فقط به نیمه پر لیوان نگاه میکنید دیر یا زود حتما از پا در می آیید. مثلا در برخی تجارتها اگر فقط نیمه پر را ببینید و خوش خیال باشید حتما ورشکست میشوید .

o دوم اینکه امید واهی یا خوش هوایی به مراتب اثر بدترو زیانبارتری از ناامیدی دارد. روزی که شما چنین باشید تقریبا با هر پسر و دختری که بیرون بروید که تا حدودی در چارچوب شما قرار بگیره، معلومه که بهش علاقه مند میشوید . برای اینکه در کمتر انسانی است که طی ۱۰ یا ۲۰ ساعت اول شما ۱۰ یا ۲۰ تا چیز خوب را در موردش کشف نکنید. اما موضوع اینست که فقط بودن این چیزهای خوب نیست که زندگی را میسازد بلکه وجود چیزهای بد و منفی است که زندگی را ویران میکند . همانطور که ممکنه بدن من هیچ جاش ایراد نداشته باشه اما یک رگ قلب من بگیره و منو بکشه لذا وقتی چنین است ما نمیتونیم به جنبه های بد و منفی توجه نکنیم.

• کسی که ذهنیت منفی دارد نمیتواند به خوبی از فرصتهایی که برایش پیش می آید استفاده کند .
• کسی که همیشه میخواهد اشتباه دیگران را ثابت کند آنها را از خود دور میکند.

 

33. رضایت و پذیرش

• انسان اصولا موجود ناراضی است . این دلیل اصلی و اساسی برای حرکت انسان در طول تاریخ بوده است که خودشو آنگونه که باید ندیده و نپسندیده. اما این نارضایتی باید برای ما انگیزه و تعیین کننده جهت و هدف باشه و حتی به زندگی معنا و مقصود بدهد نه اینکه ما رو به گله و شکایت نق و ناله و سرزنش و شکایت کردن از دیگران بیندازه.
• بنا براین مفهوم رضایت در اینست که اگر در کارهای ما لذت و شادی و حظ و کیف و خشنودی و خرسندی نیست حداقل رضایت باشد که باید در جاهای مختلف اون رو پیدا کرد.
• در بسیاری از موارد مفهوم رضایت با پذیرش معنا دارد یعنی ما در دنیایی هستیم که همونطور که گفتم کار و کوشش میکنیم و نتیجه را میپذیریم و در کل خودمونو در این حال همانگونه که هستیم میپذیریم و میپسندیم.
اینکه باید بهتر بشویم سر جای خودش هست مفهوم پذیرش معنایش این است که من تلاش و مبارزه و کوشش میکنم. اما اگر در نهایت نشد تسلیم میشوم. این همان چیزی است که کودک انسانی در ۳ سال اول یاد میگیره که تا چه حدی باید یک چیزی رو نگه داره hold on و کی باید رهایش کند let go
• بسیاری از ما تو زندگی مشکلمون اینست که نمیدونیم تا کی باید نگه داریم برخی اوقات کمتر و برخی اوقات بیشتر نگه میداریم و البته این فقط در زمینه های اقتصادی نیست بلکه در همه چیز هست و اگر اینو ندونیم گرفتار میشویم و بسیاری از ما حتی نمیدونیم کی باید بزاریم بره مثلا برخی از ما مرگ یکی از عزیزانمون بدون اینکه هیچ فایده ای به جز کارکردهای پنهان که خودمونم ازش خبری نداریم داشته باشه برای سالها نگه میداریم تا بتونیم خودمون و دیگرانو اذیت کنیم و توان اینو نداریم که اونو رها کنیم و یا در طلاق یا جدایی در یک رابطه همچنان اون آدم رو در ذهنمون می آوریم و میبریم و بخاطر ایام خوب و خوشش گونه ای حسرت داریم و بخاطر ایام بدش خشم و قهرمونو بیشتر میکنیم .

لذا از یک رابطه ای که تموم شده و این غم خوردن و کوشیدن ما هیچ فرقی نمیکنه برای خودمون بلا و دردسر بیشتری درست میکنیم.
• بنابراین ما کوششمون رو میکنیم اما آخر کار هرچه شد را میپذیریم.
• حتی در بحث حرمت نفس:
o اول خودیابی است (finding yourself)
o دوم خود شناسی (knowing yourself )
o سوم خود دوستی (loving yourself)
o چهارم خودپذیری (self-expectance ) است.

 

34. شجاعت

• جهان مال آدمهایی است که قبول میکنند زندگی جایی است که درد و رنج داره و در آن خطر است و باید ریسک کرد.
• اگر من اون توانایی قبول خطرو ریسک و هزینه را نداشته باشم هرگز پیروزی به دنبالش نخواهد بود.
• بسیاری از ما به دلیل آسیبهای زندگی با ترمز روانی زندگی میکنیم . یعنی در حالیکه یک پامون روی گاز زندگی است، پای دیگرمون روی ترمز زندگی است، لذا اصلا پیش نمیریم یا خیلی کم پیش میرویم. به قول نیچه باید خطرناک زندگی کرد و دنیا مال آدمهای ترسو نیست . برای انسانهایی است که به پیش میروند و البته نه با هزینه و مسوولیت و گناه تقصیر دیگری، بلکه با هزینه و مسوولیت خود.
• اگر اهل ریسک و خطر نیستید و نمیخواهید ببرید یا ببازید زندگی را باختید . درست مانند کسی که هیچوقت بسکتبال بازی نکرده و لذا هیچوقت هم نباخته .

 

35. دوستی و صمیمیت

• ما اگر انسانها رو دوست نداشته باشیم و خوب ندونیم خودمون رو خوب نمیدونیم و دوست نداریم .
• اگر خودمون و دیگران رو دوست نداشته باشیم چیزی به اسم دوستی وجود نداره.
• رابطه آدمهای موفق مبتنی بر دوستی یا رفتار دوستانه است و در میان این ارتباطات با یک عده ای آشنا هستند و با یک عده ای دوست و با عده ای دیگر دوست واقعی و حقیقی هستند
• ما در شبانه روز حداقل ۲ ساعت احتیاج داریم که خود خود خودمون باشیم و اینجاست که این دوستان حقیقی به مانند آینه ای هستند که ما خودمونو در اونها میبینیم و به اونها هم فرصت بدهیم که خودشونو در ما ببینند و اینجاست که میتونیم خود خودمون بصورت عریان و راحت و آسوده باشیم در اینجا مفهوم صمیمیت معنا دارد.

• یعنی در اینجا من نه میخوام چیزیو ثابت کنم که مثلا باهوشم. نه میخوام چیزی را رد کنم که مثلا بیهوش نیستم. نه میخوام به شما حمله کنم که ببین تو چه بد کردی. نه میخوام از خودم دفاع کنم که من چرا این کار را کردم. نه میخوام حالت حمایتی داشته باشم که اگر چنین شده بخاطر اونها بوده. و نه پشیمانم از حرفی که زدم یا کاری که کردم زیرا که اگر اشتباه بوده حاضرم اونو بپذیرم وجبران کنم.
• دوستی و صمیمیت یعنی به یک نفر اجازه میدهم که از درون و بیرون به من نزدیک بشه و اون وقتی است که امن از خودم و دیگری راحت و آسوده باشم. ما باید بدانیم در دوستی و صمیمیت قرار نیست انتظار فراوانی در این ارتباط از اونها داشته باشیم .
• خیلی از اوقات دوستان میگویند چرا اون دوست اینکار را برای ما نکرد. درصورتیکه ما خودمون اون کار را برای خودمون نمیکنیم و نیز خیلی از اوقات او نمیدونه که اصلا ما چه انتظار و توقعی از او داریم. و نیز میدانیم که دوستیهای دوره ۸ سالگی یا ۱۵ سالگی هیچوقت به اون شکل و فرم در بزرگسالی اتفاق نمی افته و نباید همان انتظارات کودکانه را در بزرگسالی داشت.

 

36. تغذیه و بهداشت

• شما نمیتونید از بدنتون به درستی مراقبت نکنید و انتظار داشته باشید از نظر روانی یا رفتاری یا حال و احساس درونی یا داخلی کارتون درست باشه.
• ماجرای عقل سالم در بدن سالم است حرف درستی است.
• پیشنهاد امروزه برای آدمها سبزی میوه مایعات و آب بیشتر است. و بویژه در خصوص نفس کشیدن درست است که هرچه عمیقتر و سنگینتر و از شکم باشه نه از قسمتهای بالایی (به اصطلاح تنفس دیافراگمی) هم از نظر فیزیکی و هم از نظر روانی کمک میکنه معالجه برخی از مشکلات روانی و جسمانی از طریق تنفس درست است. همراه اون مساله مراجعه به پزشک و دندانپزشک است و به موقع و به نوع خوبشان مراجعه کردن و برای خود دکتر نشدن چون بسیاری از ما مراجعه میکنیم و بعد طبابت تازه ای بر اساس آنچه که نمیدانیم در نظر میگیریم و چون ۵ یا ۱۰ دفعه بیمارستان رفتیم به نوعی خود را دکتر میدانیم.
• این همون مشکلی است که معمولا دانشجویان سال اول رشته پزشکی پیدا میکنند که فکر میکنند تمام بیماریها را خودشون و فامیل محترمشون دارند. چون همه علائم میتونه به نوعی تفسیر بشه در حالیکه ما احتیاج به اطلاعات درست و مهمتر ار آن اطلاعات دقیق داریم و این دقت بدوت داشتن تخصص و آگاهی صورت نمیگیره.
• میدانیم ارتباطاتی بین نوع غذا و حالات روانی فرد وجود دارد . بطور مثال خوردن گوشت بسیاری از اوقات با خودش نوعی از خشم و عصبانیت و پرخاشگری را در آدمها میتونه اضافه کنه.