من و تو هرگز ما نمی شویم

من و تو هرگز ما نمی شویم !

***

***

میگوید: زندگی پوچ است!

میگویم: نه، پوچ نیست.

میگوید: چرا! پوچ است، بی معنی ست؛ خالی ست!

میگویم: چرا پوچ است؟

میگوید: چون من همیشه احساس پوچی میکنم.

میگویم: درست به همین علت که تو “احساس” پوچی میکنی، پوچ نیست. پوچ یعنی تهی. یعنی بی احساسی. همینکه تو “احساس” میکنی، یعنی چیزی هست. تنها مرده ها احساس نمیکنند.

میگوید: پس اگر پوچ نیست، این چه احساسی ست که من دارم؟

میگویم: احساس درد، رنج، و بالاتر از آن فقدان!

میگوید: چرا باید زندگی همواره درد و زجر باشد؟

میگویم: چون ما “توهم بازیافت” و “توهم بخشش” داریم.

میگوید: نمیفهمم!

میگویم: ما توهم بازیافت آن “چه” و آن “که” ای را داریم که از دست داده ایم، و متوهمانه بدنبال مفقودی خود میگردیم.

میگوید: چرا توهم و چرا متهومانه؟

میگویم: چون وجود ندارد، و بدتر از آن هرگز وجود نداشته. ما فقط تصویری از “او”ی گمشده خود داریم که اصلاً نبوده و قرار هم نبوده که بوده باشد.

میگوید: عجب!

میگویم: تازه متهومانه دنبال کسی یا چیزی میگردیم تا انچه که “نداریم” را به او ببخشیم و او را سیراب کنیم. درست همانطور که از “او” میخواهیم آنچه ندارد را به ما اعطا کند!

میگوید: امیدوارم منظورت عشق نباشد! خب، پس بنابراین …؟

میگویم: پس همواره در دردیم. درد خسران.

میگوید: پس نیمه گمشده من کجاست؟ پیمان کجاست؟

میگویم: نیمه گمشده ای در “دیگری” نیست. ما دنبال نیمه گمشده خود در وجود “شخص دیگری” میگردیم، در حالیکه باید دنبال نیمه گمشده شخصیت وجودی خودمان در “کالبد دیگری” باشیم، تا تصویر گمشده خودمان را در آینه “دیگری” ببینیم!

میگوید: پس ما همیشه تنهاییم؟

میگویم: بله همیشه تنهاییم. “من” تنها و “تو”ی تنها در کنار هم، هرگز، “ما”ی واحد و کامل نمیشویم.

میگوید: پس من و تو ی تنها چه میتوانیم بکنیم؟

میگویم: ما فقط میتوانیم، اگر هنرش را داشته باشیم، تنهایی مان را به هم نشان دهیم.

میگوید: یعنی “درد مشترک”؟ اما چگونه؟

میگویم: بله، درد مشترک. باید قصه تنهایی و غصه فقدانمان را بنویسیم و به داستان درآوریم. هر روز داستانمان را چند بار بخوانیم و به “دیگری” بگوییم، و او هم به ما بنویسد و بخواند تا من و او داستان همدیگر را بفهمیم. تا بفهمیم که هم من تنهایم، و هم او تنهاست و هم ما تنهاییم. پیمان در واقع همانجاست!

وقتی قصه گو… به قصه وفادار است، آنجا، در پایان، سکوت سخن میگوید. جاییکه به قصه خیانت شده، سکوت چیزی جز پوچی نیست. (کارن بلیکسن )

Leave a Reply

Your email address will not be published.