نظریّه رشد اجتماعی- فرهنگی

نظریّه رشد اجتماعی- فرهنگی

Social – Cognitive Development

Lev Semenovich Vygotsky

o گفتار کارکردهای زیادی دارد؛ اما اساسی‌ترین آن‌ها این است که تفکر و توجه ما را از موقعیت بی واسطه – از تاثیرپذیری محرک‌ها در هر لحظه – آزاد می‌سازد.
o به دلیل اینکه کلمات می‌توانند امور و وقایعی را رمزبندی کنند که فراسوی شرایط حاضر است، بنابراین، گفتار ما را قادر می‌سازد تا به گذشته فکر کنیم
و برای آینده به برنامه ریزی بپردازیم.

• حوزه رشد انسان اخیراً شاهد افزایش قابل ملاحظه تحقیقاتی بوده است که به بافت فرهنگی که افراد در آن زندگی می کنند، می پردازند.
o تحقیقاتی که فرهنگ ها و گروه های قومیِ موجود در فرهنگ ها را مقایسه می کنند، ما را در مورد وجوه مشترک و تفاوت های فردی در رشد آگاه می سازند.
o در نتیجه، پژوهش میان فرهنگی و چند فرهنگی به ما کمک می کند تا به مشارکت عوامل زیستی و محیطی در زمانبندی،
ترتیب ظاهر شدن و تنوّع رفتار کودکان و بزرگسالان سر و سامان بدهیم.

o در گذشته،‌ مطالعات میان فرهنگی روی تفاوت هایِ فرهنگیِ گسترده در رشد تأکید می کردند
o برای مثال،‌ آیا کودکان یک فرهنگ از نظر رشد حرکتی از کودکان فرهنگ دیگر پیشرفته تر هستند
یا در تکالیف عقلانی بهتر از آنها عمل می کنند
o امّا این رویکرد ما را وادار می کند تا به غلط نتیجه بگیریم که یک فرهنگ در تقویّت رشد برتر است، در حالیکه فرهنگ دیگر ناقص است.
o از این گذشته، این رویکرد به ما کمک نمی کند تا بفهمیم چه تجربه هایی به تفاوت های فرهنگی در رفتار کمک می کنند.
o این روزها بیشترِ پژوهش ها رابطه شیوه های خاصّ فرهنگی با رشد را بررسی می کنند.

• خدمات ویگوتسکی نقش مهمّی را در این روند ایفا کرده است.
o این دیدگاه بر نحوه ای که فرهنگ ـ ارزشها، ‌اعتقادات، ‌سنّت ها و مهارت های یک گروه اجتماعی ـ به نسل بعدی منتقل می شود، تمرکز می کند.
o تعامل اجتماعی – به ویژه گفتگوهای یاری گرانه با اعضای آگاه جامعه، برای اینکه کودکان شیوه های تفکّر و رفتاری را فرا بگیرند
که فرهنگ جامعه را می سازد،‌ بسیار ضروری است.

• وقتی که بزرگسالان و همسالان خبره تر به کودکان کمک می کنند تا فعّالیّتهایی را یاد بگیرند که از نظر فرهنگی با معنی هستند،
ارتباط بین آنها جرئی از تفکّر کودکان می شود.
o بعد از اینکه کودکان ویژگی های مهمِّ این گفتگو ها را درونی می کنند، می توانند برای هدایت کردن فکر و اعمال خودشان و فراگیری مهارت های جدید،
از زبان درونی خودشان استفاده کنند.

o نظریّه ویگوتسکی به ویژه در مطالعه رشد شناختی با نفوذ بوده است. امّا رویکرد ویگوتسکی با رویکرد پیاژه Piaget کاملاً فرق دارد.
o پیاژه آموزش مستقیم توسط بزرگسالان را با اهمّیّت نمی دانست. در عوض، او روی تلاش های فعّال و مستقلّ کودکان برای با معنا کردن دنیایشان تأکید کرد.
o ویگوتسکی با پیاژه موافق بود که کودکان موجودات فعّال و سازنده ای هستند، امّا بر خلاف پیاژه، رشد شناختی را به صورت فرایند میانجی اجتماعی در نظر داشت
به طوری که به حمایت بزرگسالان و همسالان خبره از کودکان هنگامی که می خواهند کار جدیدی را انجام دهند، وابسته است.
o ویگوتسکی معتقد نبود که همه کودکان مراحل یکسانی را پشت سر می گذارند.
o در عوض، به محض اینکه کودکان زبان را فرا می گیرند، ‌توانایی تقویّت شده آنها در برقراری ارتباط با دیگران، به تغییرات پیوسته در فکر و رفتار منجر می شود
که می تواند از فرهنگی به فرهنگ دیگر کاملاً فرق کند.

• گرچه اغلب پژوهش هایی که از نظریّه ویگوتسکی الهام گرفته اند روی کودکان تمرکز دارند، امّا دیدگاه های او درباره افراد سنین مختلف کاربرد دارد.
o مسئله مهمّ این است که فرهنگ ها تکالیفی را برای اعضای خود انتخاب می کنند، و تعامل اجتماعی ای که این تکالیف را احاطه کرده اند
مهارت هایی را به بار می آورند که برای موفّقیّت در یک فرهنگ خاصّ‌ ضروری هستند.
o برای مثال، در کشور های صنعتی،‌ می بینیم که معلّمان به افراد کمک می کنند تا بخوانند، رانندگی کنند و از کامپیوتر استفاده کنند.

o در بین سرخپوستان زیناکانتکوی Zinacanteco جنوب مکزیک، افراد متخصّص به دختران جوان کمک می کنند تا فنون دشوار بافندگی را بیاموزند.
o در برزیل، کودکان شکلات فروش، با تحصیلات اندک یا بدون تحصیلات، در اثر خریدن شکلات از عمده فروش ها، قیمت گذاری آن با کمک بزرگسالان
یا همسالان با تجربه، و چک و چانه زدن با مشتریان در خیابان های شهر، توانایی ریاضی پیشرفته ای را فرا می گیرند.
o یافته هایی از این قبیل نشان می دهند که کودکان و بزرگسالان توانایی های منحصر به فردی را در هر فرهنگ پرورش می دهند که در فرهنگ های دیگر وجود ندارند.
o دیدگاه فرهنگی به ما یادآور می شود که پژوهش در مورد رشد صرفاً بر پایه اقلّیّت کوچکی از نوع بشر استوار است.

o بدون در نظر گرفتن کلّ دنیا، نمی توانیم فرض کنیم زنجیره های رشدی که ما مشاهده می کنیم طبیعی هستند
یا تجربه هایی که آنها را پرورش می دهند ایده آل هستند.
o در عین حال تأکید ویگوتسکی بر فرهنگ و تجربه اجتماعی باعث شد که او جنبه زیستی رشد را نادیده بگیرد.
o گرچه او به اهمّیّت زیست شناسی واقف بود، در مورد نقش وراثت و رشد مغز در تغییر شناختی کمتر سخن گفته است.
o از این گذشته، تأکید ویگوتسکی بر انتقال اجتماعی دانش، به معنی آن است که او کمتر از سایر نظریّه پردازان بر توانایی
کودکان در شکل دادن رشد خودشان تأکید کرده است.
o پیروان جدید ویگوتسکی، برای فرد و جامعه نقش های برابری قائل هستند.

• ویگوتسکی با تأکید بر ریشه های اجتماعی زبان و تفکّر از جامعه شناسان متنفّذ فرانسوی تأسّی جست
o امّا او نخستین روانشناس معاصر بود که از مکانیسم هایی که بدان وسیله فرهنگ به صورت بخشی از طبیعت هر انسان در می آید سخن به میان آورد.
o وی با تأکید بر این موضوع که کارکردهای روانشناختی حاصل فعّاليّت مغزند،
در زمره یکی از نخستین مدافعان آمیزش روانشناسی شناختی- تجربی با عصب شناسی و فیزیولوژی درآمد.
o وی با این ادّعا که همه این مسائل را باید بر حسب نظریّه علمی تاریخ جامعه انسانی دریافت،
اساس علم رفتاری واحد را بنیان نهاد.

o روش های تکاملی و تاریخی مطالعه ماهیّت انسان در روسیه تنها به ویگوتسکی محدود نمی شد.
o در روانشناسی همکار مسنّ تر او، بلونسکی Blonsky پیش تر این موضع فکری را که درک کارکردهای پیچیده
ذهنی تحلیل رشدی را ایجاب می نماید، اختیار کرده بود.

o ویگوتسکی از بلونسکی این اندیشه را گرفته بود که رفتار را می توان با مطالعه تاریخی آن رفتار فهمید.
o ویگوتسکی و اغلب نظریّه پردازان دیگر روسیِ آن زمان همچنین از کارهای علمی جامعه شناسان و مردم شناسان اروپای غربی تأثیر پذیرفته بودند.

o ویگوتسکی بر این باور بود که منشأ رشد شناختی انسان در رسش جسمانی او نیست، بلکه در عوامل فرهنگی و اجتماعی ریشه دارد
و این عوامل از طریق زبان و تعامل اجتماعی عمل می کنند.

o منطقه تقریبیِ رشد The Zone Of Proximal Development در این نظریّه عبارت از مجموعه تکالیفی است که کودک به تنهایی از عهده آنها بر نمی آید،
ولی در صورت تعامل با شخص دیگر می تواند آنها را انجام دهد.
o در مقابلِ نظر پیاژه که تأکید داشت فرد با عبور از مجموعه ای از مراحل رشد می کند، نظریّه ویگوتسکی قرار دارد.

Zone of proximal development1

• ویگوتسکی معتقد است که منشأ و خواستگاه رشد شناختی در رشد جسمانی قرار ندارد؛ بلکه ریشه در تأثیرات فرهنگی و اجتماعی دارد.
o فرهنگ با استفاده از زبان و تعامل اجتماعی، امکان رشد را فراهم می کند
البتّه در صورتی که رشد زیستیِ زیر بنایی، به سطح مناسبی رسیده باشد.
o ناحیّه رشد مجاور ZPD، یک مفهوم محوری در نظریّه ویگوتسکی است.
o این مفهوم به مجموعه ای از تکالیف اشاره دارد که انجام آن برای کودک به تنهایی بسیار دشوار است.
o ولی در صورتی که با فرد دیگری تعامل داشته باشد، می تواند آن را انجام دهد.
o کودک با کمک یادگیری که در اثر و همکاری با فردی بزرگسال یا هم سنّ و سال تواناتر حاصل می شود، رشد می کند.
o عملاً این نظریّه بیان می دارد که آموزش، تنها در صورتی ثمر بخش خواهد بود که تکالیف در ناحیه رشد مجاور مورد توجّه قرار گیرد.
o شاید رشد زبان، ساده ترین چیزی باشد که می تواند اهمّیّت تعامل اجتماعی را در رشد نشان دهد.
o هر چند پیاژه بر تعامل کودک با محیط تأکید دارد، امّا مقصود او از محیط، همان محیط فیزیکی دور و بر کودک بود.
o چارچوب اجتماعی و فرهنگی که کودک در آن قرار گرفته، هیچ نقشی در نظریّه پیاژه ندارد.
o ولی بخش عمده چیزهایی که کودک در حال رشد باید بیاموزد، شیوه های ویژه و قراردادی نگرش محیط فرهنگی او به واقعیّت است؛
یعنی چیزهایی از قبیل نقش هایی که انتظار می رود افراد مختلف یا زنان و مردان ایفا کنند،
و قوانین و هنجارهای حاکم بر روابط اجتماعی در فرهنگ خاصّ کودک.
o در این حوزه ها، حقائق معتبر همگانی یا دیدگاههای درست از واقعیّت وجود ندارد.
o بنابراین، از نظر کسانیکه رویکرد اجتماعی – فرهنگی به رشد دارند، کودک را نه به مثابه دانشمند علوم طبیعی که به دنبال دانش «حقیقی» است،
بلکه باید به عنوان تازه واردی به فرهنگی خاصّ در نظر آورد که با یادگیری نحوه نگاه کردن به واقعیّت اجتماعی از دید آن فرهنگ، سعی می کند بومی شود.

• ویگوتسکی اعتقاد دارد که درک و مهارت کودکان از راه نوعی نظام شاگردی حاصل می شود، یعنی به راهنمایی افراد با اطّلاع تر.
o مثلاً کودک می تواند در کسب مهارت های تازه، کودک کوچک تری را یاری دهد.
o او معتقد بود که درک و مهارت اساساً از طریق مفهوم شاگردی (کارآموزی) گسترش می یابد یعنی با یاری و راهنمایی افراد با اطّلاع تر (بصیر)،
دنیای خود را بیشتر درمی‌یابیم و مهارت های جدید کسب می‌کنیم.

• ویگوتسکی بین دو سطح رشد شناختی نیز تمایز قائل شد:
i. یکی سطح رشد واقعی که در توانایی حلّ مسأله نمایان می شود،
ii. دیگری سطح رشد بالقوّه که در نوع و شیوه مسأله گشایی کودک تحت راهنمایی دیگران تعیین می شود.

Lev Vygotsky_3

o به قول ویگوتسکی، برای درک کامل سطح رشد شناختی و فراهم آوردن شرایط مناسب برای هر کودک خاصّ،
هم نیاز به دانستن سطح واقعی کودک، و هم سطح بالقوّه او داریم.
o چون زبان وسیله اوّلیّه‌ تبادل مفاهیم اوّلیّه‌ اجتماعی است، ویگوتسکی رشد زبان را در رشد شناختی دارای نقشی اساسی دانست.
o در واقع او اکتساب زبان را مهم ترین جنبه‌ رشد کودک می دانست.
o زبان در رشد مهارت ها و دانش جدید آدمی نقش مهمّی بازی می کند.
o هنگامی که بزرگسالان و همسالان به کودک کمک می کنند تا در تکالیف جدید تسلّط یابد، ارتباط بین آنها قسمتی از اندیشیدن او می شود.
o کودکان به هنگام تمرین هر مهارت جدید، از توانایی زبانی خود برای هدایت اعمال خود استفاده می کنند.
o بنابراین، آنچه را که پیاژه به عنوان گفتار خود محور تلقّی Egocentrism می کرد، ویگوتسکی عنصر اساسی رشد شناختی به شمار می آورد.
o کودکان به منظور هدایت و جهت دادن به خودشان با خود حرف می زنند.
o این نوع خود آموزی، گفتارخصوصی Private Speech نامیده می شود.
o شما می‌توانید این فرایند را وقتی کودک به خودش آموزش می دهد که چگونه تکلیفی مانند بستن بند کفش را که قبلاً
از شخص دیگری شنیده انجام دهد، مشاهده کنید.

گردآوری: عظیمی- میگنا

Leave a Reply

Your email address will not be published.