پرنده، ماهی، گل

پرنده، ماهی، گل

گفتی که پرنده‌ها را دوست داری، اما آنها را داخل قفس نگه داشتی.

 تو گفتی که ماهی‌ها را دوست داری، اما تو آنها را سرخ کردی.

تو گفتی که گل‌ها را دوست داری و تو آنها را چیدی.

پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری، من شروع کردم به ترسیدن‏.

***

رفتم‌ راسته‌ پرنده‌ فروش‌ها و پرنده‌هایی‌ خریدم‌ برای‌ تو ای‌ یار،

رفتم‌ راسته‌ گل‌ فروش‌ها و گل‌هایی‌ خریدم‌ برای‌ تو ای‌ یار،

رفتم‌ راسته‌ آهنگرها و زنجیرهایی‌ خریدم، زنجیرهای‌ سنگین‌ برای‌ تو ای‌ یار،

بعد، رفتم‌ راسته‌ برده‌فروش‌ها و دنبال‌ تو گشتم، اما نیافتمت‌ ای‌ یار.

***

قهوه رو ریخ تو فنجون، شیرو ریخ رو قهوه، قندو انداخ تو شیرقهوه، با قاشق چایی خوری همش زد،

شیرقهوه رو خورد و فنجونو گذاشت، بی این که به من چیزی بگه،سیگاری چاق کرد،

دودشو حلقه حلقه بیرون داد، خاکسترشو تکوند تو زیرسیگاری، بی این که به من نگاهی کنه،

پاشد کلاشو گذاش سرش، بارونی شو تنش کرد چون که داشت می بارید، و زیر بارون از خونه رفت،

بی یک کلمه حرف، بی یه نگاه.

من سرمو گرفتم تو دستام و، اشکام سرازیر شد.

***

نخست قفسی بكشید، با دری باز، سپس، چند چیز زیبا بكشید،

ساده، ملوس، سودمند، برای پرنده،

سپس تابلو را روی درختی بگذارید، در باغ، در بیشه، یا جنگل،

حالا پشت درخت پنهان شوید، بی هیچ حرفی، یا حرکتی،

ممكن است پرنده زود سربرسد، ممكن هم هست سال ها بگذرد، تا راضی شود که بیاید،

دلسرد نشوید، صبر كنید، اگر آمدن پرنده، سال ها طول بكشد، باز صبر كنید،

این که پرنده کی می رسد، دیر یا زود، ربطی به خوبی تابلو ندارد،

وقتی آمد، او را در سكوت عمیق نگاه كنید،

صبر كنید تا وارد قفس شود، وارد که شد، در را آرام با قلم مو ببندید،

سپس، میله ها را یك به یك پاك كنید، حواستان باشد به پرهای پرنده دست نزنید،

حالا تصویر درخت را بكشید، و زیباترین شاخه هایش را برای پرنده انتخاب كنید،

سپس برگ های سبز را بكشید، نسیم خنك، ذرات نور، و صدای حشرات را،

در سبزه ها، در گرمای تابستان.

سپس صبر كنید تا آواز بخواند، اگر نخواند، نشانه بدی است، نشان می دهد كه این تابلوی بدی است،

اما اگر خواند نشانه خوبی است، نشان می دهد كه می توانید امضا كنید،

بنابراین خیلی آرام یكی از پرهای پرنده را بكنید، و نامتان را در گوشه ای از تابلو بنویسید.

***

امروز چه روزی است؟ ما خودِ تمامیِ روزهاییم ای دوست،

    ما خودِ زنده گی ایم، به تمامی ای یار،

    یكدیگر را دوست میداریم و زنده گی میكنیم، زنده گی میكنیم و یكدیگر را دوست میداریم، و

    نه میدانیم زنده گی چیست، و نه میدانیم روز چیست، و نه میدانیم عشق چیست.

***

ژاک پره‌‌ ور

ژاک پرِوِر  Jacques Prévert‏ (۱۹۰۰–۱۹۷۷) شاعر و فیلم‌نامه‌نویس فرانسوی بود. شعرهای او در جهان فرانسه‌زبان بسیار رایج است و در کتاب‌های درسی این زبان بسیار نقل شده‌است. او در نوئی-سور-سن نزدیک پاریس دنیا آمد. با دیدن فیلم‌های چارلی چاپلین شیفته سینما شد و بعدها برای کارگردان‌هایی مثل ژان رنوار، کلود اوتان لارا و مارسل کارنه فیلم‌نامه نوشت. از آن طرف، پای ثابت محفل سوررئالیستها بود. با لوئی آراگون و آندره برتون می‌گشت و شعر می‌گفت. شعرهایی که همیشه تا زمان مرگش، ۱۹۷۷، و بعد از آن خوب فروش می‌رفت و زیاد خوانده می‌شد.

Leave a Reply

Your email address will not be published.