چهار نوع سیاست‌ ورزی

چهار نوع سیاست‌ ورزی

🔸 ۱- سیاست‌ورزی همچون ادای تکلیف الهی/ وظیفه‌ای ملی-میهنی،

به‌رغم هر گونه میل قبلی به قدرت و امر سیاسی؛ با این رویکرد که اگر اوضاع مطابق راهبردهای سیاسی من هدایت شود،

به‌زودی بهشتی روی زمین محقق خواهد شد.

فرض بر این است که این نوع فرد سیاست‌ورز نیت‌اش صادقانه است، اما …

🔸 ۲- سیاست‌ورزی همچون امری مکروه؛ چیزی که تا می‌توان باید سراغ آن نرفت، چون عرصۀ تمیزی نیست.

حداکثر در حد انتخابات، آن هم هنگامی که دیدیم یکی بار دیگر باید بین «بد» و «بدتر» یکی را انتخاب کنیم،

و حس کردیم اگر پای صندوق نرویم، «بدتر» بر سرنوشت‌مان حاکم خواهد شد مشارکتی در امر سیاسی داشته باشیم آن هم با تردید و عدم رضایت کامل…

🔸 ۳- سیاست‌ورزی همچون بازی با قدرت، اما یک بازی کاملاً فارغ از هر گونه مناسبات اخلاقی.

این نوع سیاست‌ورزی پیشۀ کسانی است که «قدرت» معنابخش اصلی زندگی‌شان است؛ کسانی که حاضراند سایر مطلوب‌ها،

مانند ثروت و دیگر منابع لذت را هم قربانی کنند تا به قدرت برسند.

قدرت در این نوع سیاست‌ورزی چنان شیرین است که فرد حاضر است به هر نوع دروغ و ریا و تملق و خدعه و توهین و تحقیر دیگری دست بزند

و گاه حتی خود وهن و حقارت تحمیل شده از سوی دیگران را تحمل کند، اما مزۀ قدرت را بچشد.

عنوان‌هایی مانند وزیر و وکیل و مدیر چنان برای این افراد شیرین است که همه چیز برای نیل بدان‌ها مباح است…

🔸 ۴- سیاست‌ورزی همچون بازی با قدرت، اما بازی‌ای پاکیزه و در چارچوب‌های اخلاقی. در این نوع کنش سیاسی،

«قدرت» مطلوب بشری دانسته می‌شود و نه امری فرازمینی، اما این نوع سیاست‌پیشه که به لحاظ هوش اخلاقی رشد یافته است،

در می‌یابد که لذت برخورداری از قدرت فقط در چارچوب‌های اخلاقی پذیرفته شده، مطلوب و دلچسب است.

این سیاست‌ورز قواعد بازی را مراعات می‌کند؛ در صورت شکست بیش از آن که رقیبان را خائن و مردم عادی را احمق بپندارد،

بر خطاهای روشی خود تمرکز می‌کند و در صورت پیروزی هم مراعات حال رقیب را می‌کند تا او را به دشمن تبدیل نکند

و هم نظارت مردم را به‌واقع می‌پذیرد چون خود را وامدار اعتماد آنان می‌داند.

 

 

البته این مقوله‌بندی چهارگانه، انتزاعی است و در عالم واقع ممکن است فرد در وضعیت طیفی بین دو تا از این گزینه‌ها قرار گیرد.

به گمان من سیاست‌ورزی در جوامع توسعه یافته، علی طاقه بشریه به «الگوی چهارم» نزدیک است.

در فضای امروز؛ به گمانم عموم مردم عادی و دارای نوعی سلامت نفس در «دستۀ دوم» می‌گنجند.

در میان مردان سیاست، متأسفانه مصادیق «دستۀ سوم» روز‌به روز بیشتر می‌شود و این راز اسف‌ناکی جامعۀ ما است.

و هنوز می‌توان افرادی یافت که در دستۀ نخست قرار دارند.

 

🔹دست‌آورد سیاست‌ورزی از نوع نخست چیست؟

چون در پستوی ذهن، این نوع سیاست‌ورزان تنها خود را به روح تاریخی «ملت»، یا خدا/خدایان، متعهد می‌بینند و نه آدمیان واقعی متوسط‌الحال، معمولاً‌ نتیجۀ سیاست‌ورزی‌شان،

یا شکست و گرفتار شدن به جهنم رقیبی است که او نیز آرمان‌های بلند دارد، یا پیروزی آرمانی که پس از چند صباحی به تولید جهنم به جای بهشت برای خلق‌الله می‌انجامد،

بدان سبب که حراست از قدرت مقدس فریضه پنداشته می‌شود و در این مرام هدف که تداوم نامحدود پیروزی بر رقیب به هر قیمت است، وسیله را توجیه می‌کند.

جز قدسیان (که به گمانم نسل‌شان در دنیای مدرن منقرض شده) کیست که لوایتان شهوت قدرت مطلق در او بجنبد و مغز نوباوگان مردم را همچون قوت روزانه طلب نکند؟

🔹 نتیجۀ سیاست‌ورزی نوع دوم انزواگزینی انسان‌های نیک‌نفس و سپرده شدن قدرت به دست سیاست‌ورزان سوم یا اول است.

🔹نتیجۀ سیاست‌ورزی سوم، فراگیر شدن فساد (corruption) فراگیر است، فسادی نهادینه شده که جز یأس فرودستان و مستی فرادستان،

و عمیق شدن شکاف طبقاتی و شیوع بی‌هنجاری و ازدیاد لجام گسیختۀ انواع آسیب‌های اجتماعی را در پی ندارد.

🔹تنها راه بهتر شدن امور رواج سیاست‌ورزی از نوع چهارم است.

یعنی به رسمیت شناختن زمینی بودن قدرت، در عوض آن را به قواعد بازی مبتنی بر مناسبات اخلاقی و حقوق مهار کردن.

 

https://t.me/ardeshirmansouri کانال تلگرام

ا. منصوری – اسفند ۱۳۹۵

Leave a Reply

Your email address will not be published.