عشق، محبت، غریزه، نیاز، میل

عشق، محبت، غریزه، نیاز، میل

• محبت Tenderness

o هایدگر Martin Heidegger محبت را پدیده اساسی سازنده هستی انسان می داند.
o وقتی محبت نداشته باشیم، و برای چیزی اهمیت قائل نباشیم، هستی خودمان را از دست می دهیم.
o محبت راه بازگشت به هستی است.
o اراده و آرزو نمی توانند شالوده محبت باشند، بلکه برعکس : اراده و آرزو بر مبنای محبت بنا می شوند.
o هایدگر می گوید : اراده کردن، رها کردن محبت است، و من اضافه می کنم فعال کردن محبت است.
o ثبات، خود بوسیله محبت بنا می شود.

• آگاهی Awareness

o ما در روان درمانی در پی پاسخ های شسته رفته ای که می تواند حال بیمار را از آنچه هست بدتر کند نیستیم.
o ما در پی آنیم که به بیمار کمک کنیم مشکل را درک کند، در خود بپذیرد و به آن سر و سامان دهد.
o کارل یونگ با همین بینش گفته است: مشکلاتِ عمدهِ زندگی هرگز حل نمی شوند و اگر به نظر بیاید که حل شده اند ،
یک چیز بسیار مهم دراین میان گم شده است.

• رانه و غریزه Instinct و Drive

o غریزه از اساس زیست شناختی است و ماهیتی قهری و جبری دارد و از لحاظ فیزیولوژیک، سمج است.

• نیاز Need

o نیاز، اساسی فیزیولوژیک دارد، ولی به دلیل تحریک مداوم جنسی در اطراف ما، مبرم و ضروری است.
o نیاز شکل کمتر مبرم و واجب رانه و غریزه است، زمانی که یک نیاز واپس رانده شود، تمایل دارد که به غریزه بدل شود.
o نیاز ما را از پشت هل می دهد و ما تلاش می کنیم به چیزی بازگردیم و چیزی را حفظ کنیم، بوسیله نیاز به جلو رانده می شویم.

• میل Desire

o میل و اشتیاق، اساسی روانشناختی دارد و از انسان بر می خیزد.
o میل و شوق ما را به جلو و به سمت امکان های جدید می کشاند.
o نیاز منفی است ولی شوق مثبت است.

• عشق Love

o عشق سالم اشتیاق است. عشق ناسالم نیاز است.
o اگر عشق صرفاً یک نیاز بود، فردی نمی شد، اراده در آن دخیل نبود ،
انتخاب ها و سایر وجوه آزادی خودآگاه وارد تصویر نمی شدند.
فرد فقط نیازهایش را برآورده می کرد.

o ولی وقتی عشق جنسی به میل و اشتیاق تبدیل می شود، اراده پا به میدان میگذارد.
o عشق و اراده با هم یکی شده و به یک دستاورد واحد بدل می شوند.
o نیرومند ترین نیاز انسان ها، سکس نیست. بلکه رابطه، صمیمیت، مورد پذیرش قرار گرفتن و تایید شدن است

o انسان تنها مخلوقی است که چهره به چهره عشق می ورزد و در حین نگاه به جفتش، جفت گیری می کند.
o البته می توانیم رویمان را برگردانیم و وضعیت های دیگری به خود بگیریم، ولی اینها تنوع و تغییراتی در مضمون اصلی است :
یعنی مضمون اصلی عشق ورزی، رو در روی یکدیگر است.
o در نتیجه همه نمای جلویی بدن فرد و آسیب پذیرترین بخش های بدن در معرض لطف و مهربانی و
یا قساوت و بی رحمی جفت قرار می گیرد.
o در نتیجه مرد قادر است تا در چشم زن سایهِ شعف و شادی، یا وحشت و هراس، یا بیم و غم را ببیند.

o این دگرگونی حیوان به انسان است.
o حتی میمون ها از پشت جفت گیری می کنند.
o پیامدهای این تغییر بسیار عظیم است، و در آن عشاق می توانند با هم حرف بزنند و به چشم جفت خود نگاه کنند.

o بسیاری از بیماران در حین روان درمانی در می یابند که اگر نتوانند کاری برای جفتشان انجام دهند،
و چیزی به او ببخشند، انگار چیزی گم کرده اند.
o همانطور که توانایی در اختیار گذاشتن و بخشیدن و اعطاء و رساندن برای لذت کامل خود فرد ضروری است،
توانایی ستاندن و دریافت کردن هم در رابطه عاشقانه ضرورت دارد.
o اگر نتوانید دریافت کنید، اعطاء تان نوعی سلطه و تفوق بر دیگری خواهد بود؛
o برعکس، اگر نتوانید اعطاء کنید، دریافت صرف، شما را تهی خواهد کرد.

• عشق و پذیرش

Leave a Reply

Your email address will not be published.