اختلال های اضطرابی و استرس

اختلالات اضطرابی

علائم و نشانه های شایع اختلالات اضطرابی عبارتند از:
.
1. احساس عصبی بودن
2. احساس ناتوانی
3. داشتن حس خطر، وحشت و یا عذاب قریب الوقوع
4. افزایش ضربان قلب
5. تنفس عمیق و سریع
6. عرق کردن
7. لرزش
8. احساس ضعف یا خستگی
9. مشکل در تمرکز و تفکر غیر از موقع نگرانی

انواع اختلال اضطرابی:

1) اختلال اضطراب جدایی یک اختلال از دوران کودکی است که مرتبط به جدایی از پدر و مادر است.

2) سکوت انتخابی در شرایط خاص، مانند صحبت نکردن در مدرسه،یا در خانه با اعضای نزدیک خانواده.

3) ترس های خاص با اضطراب عمده مشخص. زمانی که به یک شیء و یا وضعیت خاص قرار گیرد. ترس از حملات هراس.

4) اختلال اضطراب اجتماعی (هراس اجتماعی) سطح بالای اضطراب، ترس و اجتناب از موقعیت های اجتماعی ناشی از احساس خجالت، خود آگاهی و نگرانی در مورد قضاوت منفی دیگران.

5) اختلال وحشت. هراس از تکرار احساسات ناگهانی اضطراب شدید و ترس و ترور. در عرض چند دقیقه به اوج میرسد. احساس عذاب قریب الوقوع، تنگی نفس، تپش قلب یا درد قفسه سینه.

6) ترس و اجتناب از مکانهای شلوغ، یا موقعیت هایی که ممکن است احساس به دام افتادن یا درماندن و از دست دادن کنترل و دستپاچگی.

7) اختلال اضطراب مداوم و بیش از حد در مورد فعالیت ها یا رویدادهای معمولی.

8) اختلال اضطراب ناشی از مصرف مواد مخدر، مصرف داروها، مواد سمی یا خروج از آنها.

9) اختلال اضطراب با توجه به وضعیت پزشکی شامل علائم شاخص اضطراب یا هراس که به طور مستقیم توسط یک مشکل سلامت جسمی ایجاد می شود.

10) اختلال اضطراب معین و یا نا معین. شرایط اضطراب یا ترس که معیارهای دیگر را برآورده نمی کند.

11) اختلال وسواسی- اجباری (OCD)، با افکار و ترس وسواسی که منجر به انجام رفتارهای مکرر اجباری غیر منطقی است. ممکن است تنها وسواس فکری یا وسواس عملی باشد.

12) اختلال اضطراب فراگیر-Generalized anxiety disorder

نوعی اختلال اضطرابی است که به صورت نگرانی بیش‌ از اندازه و نامعقول در مورد اتفاقات و فعالیت‌های روزمرده تعریف می‌شود.

اختلال اضطراب فراگیر بر خلاف حمله وحشت‌زدگی سیر مزمن‌تری دارد و می‌تواند برای ماه‌ها در فرد وجود داشته باشد. نگرانیهای شدید و مداوم باعث این بیماری میشود.

13) روان‌ نژندی- (: Neurosis) در روان‌شناسی، نوعی سراسیمگی است که پایه و اساس کالبد شناسانه‌ای ندارد. در این بیماری اضطراب روانی با حفظ سلامت توان عقلی در شخص پدید می‌آید.

روان‌شناسان بر این باورند که نگرانی یکی از مهمترین علامت‌های روان‌نژندی می‌باشد و بیشترین و رایج‌ترین نوع آن است.

نگرانی هم نوع موقت دارد و هم دایمی. برخی از روان‌شناسان نگرانی را چنین تعریف می‌کنند: نگرانی، احساس عمومی به آزردگی ناخوشایند، انتظار خطر و ترس ناشی از خطری است که شخص منتظر آن است و نمی‌داند از کجا سرچشمه می‌گیرد.

روان‌ رنجوری چیست؟

روان‌رنجوری

Neuroticism

روان‌رنجوری یا نوروتیک یا Neuroticism را ضعف انرژی روانی می دانند و با روان نژندی یا   Neurosis متفاوت است.

روان‌رنجوری ناتوانی در تحقق بخشیدن به رفتارهایی است که در دنیای بیرون اثر می‌گذارند.

انسان روان‌رنجور، زمان خود را به انجام دادن رفتارهایی کم ارزش محدود می‌کند، به ویژه رفتارهایی که درونی شده‌اند.

ناتوانی در انتخاب، به ویژه در هنگام تصمیم گیری، یکی از عنصرهای اصلی روان‌رنجوری است. اما در تفسیر دقیق و صریح جلوه‌های انسان نوروتیک، دشواری‌هایی وجود دارد.

از دیدگاه روان شناسان بالینی باید ریشه‌های روان‌رنجوری را در تاریخ زندگی اشخاص و در احساس‌های آن‌ها جست و جو نمود.

عقیدهٔ بیشتر روان شناسان این است که برای روان‌رنجوری نوعی امادگی ارثی لازم می‌باشد، که همهٔ رفتارهای شخص را در جهت این امادگی سوق و حرکت می‌دهد.

در بین تمایلاتی که اشخاص روان‌رنجور نشان می‌دهند، می‌توانیم در درجهٔ نخست به سختی انتخاب‌ها اشاره کرد، که در رفتارهای کم اهمیت و موقعیت‌های بسیار مهم زندگی به یک اندازه جلوه گر می‌شود.

در تضاد با انچه گفته شد، می‌توانیم بگوییم در افراد نوروتیک، خشن بودن احساس‌ها، دقت بسیار زیاد و نوعی وسواس دیده می‌شود.

آن‌ها در نتیجه‌گیری از رفتارها هم دشواری دارند که می‌تواند از اختلال در یکپارچگی کارها ناشی شود.

 روان رنجوری از ديدگاه كَتِل:  Raymond Bernard Cattell  1905 –  1998

به اعتقاد كتل روان رنجوري عبارت است از “‌الگويي از رفتارها كه در اشخاصی كه به كلينيك ها برای دريافت كمك به دليل مشكلات هيجانی مراجعه كنند” مشاهده ميشود.

كتل به اين دليل از چنين تعريف‌های عملياتی استفاده میکرد كه اعتقاد داشت درك ما از روان‌رنجور ها بايد بوسيله شناخت روش اندازه‌گيری آنها كه اين گروه را از گروه بهنجار متمايز ميكند آغاز شود. با استفاده از اين معيار  ساير روانشناسان دريافتند كه روان‌رنجور ها در ماهيت نيز، هم با روان‌پريش ها و هم با جنبه‌های هنجار شخصيت تفاوت دارند.

بنابراين روان‌رنجوری و روان‌پريشی فقط يك نوع بيماری با درجات مختلف نيستند بلكه آنها انواع مختلفی از بيماريها ميباشند.

عوامل موثر در روان‌رنجوری ها

كتل معتقد بود روان رنجورها در يك الگوی خانوادگی مشتمل بر تعارض‌، انضباط و تربيت متناقض و محبت كم رشد میكنند.

روان‌رنجورها همچنين در معرض تقاضای والدين برای پذيرفتن معيارهای اخلاقی افراطی هستند.

اين زمينه خانوادگی، همراه با زمينه‌های ژنتيكی و ثبات هيجانی پايين، میتواند منجر به روان‌رنجوری گردد.

براساس مطالعات بی شمار تحليل عاملی كتل و مقياس‌های محققان، عوامل زير بطور تجربی بعنوان عوامل موثر در روان رنجوری شناخته‌ شده اند:

سطح پايين قدرتمندی ايگو، ثبات هيجانی پايين، هنجارپذيری بالا،‌ نرم‌خويی بالا، شادخويی و سلطه گری پايين .

درمورد نرم خويی (Premsia)، افراد روان‌رنجور حساسيت عاطفی مفرط و مداومی در مورد ديگران داشته و به مقدار قابل ملاحظه‌ای دمدمی مزاج هستند.

كتل اعتقاد داشت افراد روان‌رنجور كمرو بوده، و بطور كلی از ابراز احساسات خود، جلوگيری میكنند.

او همچنين معتقد بود سطح پايين قدرتمندی ايگو به اين معنی است كه آنها به آسانی مغلوب عواطفشان شده،‌ تحت تسلط خلقياتشان بوده و قادر به سازگار كردن رفتارشان با موقعيت‌های مختلف نيستند.

فراتر از همه، افراد روان‌رنجور اضطراب زيادی را تجربه میكنند، اضطرابی با ريشه‌های مختلف ممكن است ناشی از اين باشد كه نيازهای پويشی فرد ارضا نشده است.

كتل با عقيده فرويد در مورد ريشه هاب اضطراب موافق بوده و اعتقاد داشت زمانی كه سايق های پويشی مثل سايق جنسی و پرخاشگری مكرراَ توسط جامعه تنبيه میشوند، می تواند اضطراب بالايی را در فرد ايجاد كند.

همچنين مطابق با عقيده فرويد، كتل هم اعتقاد داشت كه اضطراب می ‌تواند ناشی از سطح پايين قدرتمندی ايگو و سوپرايگوی سخت‌گير باشد.

همچنين افراد روان‌رنجور در مقايسه با افراد بهنجار ممكن است حساسيت بيويولوژيكی نسبت به تهديدها داشته باشند .

علاوه بر اين كتل معتقد بود اضطراب بالا میتواند ازاحساس «خودِ گسترده» ناشی شود.

بطور مختصر، فردی كه متعهد به انجام فعاليت‌های زيادی است، نسبت به كسی كه اين چنين نيست، آسيب پذيری بيشتری نسبت به این تهديد دارد.

روان‌نژندی چیست؟

روان‌نژندی یا اضطرابِ عصبی

Neurosis

روان‌شناسان بر این باورند که نگرانی یکی از مهمترین علامت‌های روان‌نژندی بیشترین و رایج‌ترین نوع آن است. نگرانی هم نوع موقت دارد و هم دایمی.

برخی از روان‌شناسان نگرانی را چنین تعریف می‌کنند:

نگرانی، احساس عمومی به آزردگی ناخوشایند،

انتظار خطر و ترس ناشی از خطری است که شخصی منتظر آن است

ولی نمی‌داند از کجا سرچشمه می‌گیرد.

اضطراب عصبی یا نوراتیک یکی از بدترین و شایع ترین و عمیق ترین و وسیع ترین نوع اضطراب در جامعه ایرانی است. پیش تر از توضیح درباره اضطراب عصبی لازم است که درباره فرد عصبی نکاتی را ارائه دهیم. وقتی موضوعی یا حادثه ای مخالف آرزو، هدف و خواسته ها و نیازها و حق ماست، حالی را بوجود می آورد که آن را خشم می نامند. خشم می تواند به عصبانیت منجر شود یا نشود. {عصبانیت :رفتار نامناسب و بیش از حد و اندازه فرد است}. عصبانیت با عصبی بودن کاملاً متفاوت میباشد.

فرد روان‌نژند یا عصبی :

“روان‌نژندی” یا “عصبیت” شخصیت و هویتی است که مجموعه ای از ویژگی ها و صفات را دارد که آن ترکیب او را به عنوان فردِ عصبی نشان می دهد.

می توان گفت افرادی وجود دارند که شخصیت عصبی دارند اما آنرا به رفتار تبدیل نمی کنند، و هستند افرادی که خشمگین و عصبانی هستند، اما جزو شخصیت عصبی قرار نمی گیرند.

فرد عصبی کسی است که رنج می برد،  رنج می دهد،

هم لذت نمی برد و هم لذت را از دیگران می گیرد.

از جمله ویژگی های فرد عصبی:

۱: به دنبال درک واقعیت نیست حتی به شکل و شیوه هابی سعی دارد آنرا دگرگون کند . خوبی و بدی افراد را چند برابر می کند ـ مثلا تعداد افراد را در یک تظاهرات چند برابر بزرگتر یا کوچکتر می کند آنهم بخاطر میل و علاقه شخصی است.

۲: در پذیرشِ متناسبِ مسئولیت مشکل دارند. مسئولیت بیش از حد زیاد یا کم.

۳: به موضوع زمان و وقت دقت لازم را ندارند. به این دلیل که از یک طرف در گذشته زندگی می کنند. یا احتمالاً آنقدر نگران آینده هستند که زمان حال را خراب می کنند.

باید از گذشته آموخت و به آینده توجه کنند و در زمان حال زندگی کنند . مثل درک واقعیت که در آن دخل و تصرف می کنند در زمان نیز دخل و تصرف می کنند.

۴: مسئله حرمت نفس: خود را ارزشمند نمی بیند و نگران نظر و عقیده دیگران است و به راحتی خود را تحقیر می کند و … فرد عصبی به علت این برخوردی که خود با خود دارد و دیگران با او دارند به شدت عصبی می شود و به خود و دیگران آسیب می زند.

۵: روابط اجتماعی : از یک طرف با شدت و سرعت به دیگران نزدیک می شود و از طرف دیگر با کوچک ترین رفتار یا علامت نامناسبی از آن افراد می برد . سفره دل خود را در مدت کوتاهی باز می کند و بعدا از این رفتار خود سخت ناراحت می شود.

۶:احساس کم دانی و ناتوانی می کند. این ناتوانی تا مرز درماندگی پیش می رود. به این خاطر از فرصت ها و زمان استفاده نمی کند.

۷:برخوردی که با خشم و عصبانیت دارند: در عین حال که به شدت تحت فشار خشمی کوبنده هستند، اما صدایی از انها بیرون نمی آید . بعضی نیز به شدت عصبانی هستند حتی با وجود روابط و شرایط خوب.

۸:برخورد آنها با مسائل جنسی: افراد عصبی اصولاً نظر بدی راجع به رابطه جنسی دارند و یا این احساس بد را نسبت به کسی دارند که با او رابطه جنسی دارند.

۹:افرادی بسیار وابسته هستند: برای رفع نیازهایشان به دیگران وابسته هستند، و به این باور رسیده اند که خود توانایی رفع نیازهای شان را ندارند. بنابراین این افراد در جهت استقلال و خودکفایی حرکت نمی کنند .

۱۰: دوستی، صمیمیت و عشق: ویژگی اصلی و اساسی مسئله اصلی افراد عصبی است، که مخصوصا در ارتباط با اضطراب عصبی آنرا باید به حساب آورد.

می دانیم انسان از نظر فیزیولوژیک٬بیولوژیک٬روانی و ژنتیک به نوعی تمایل به ارتباط با دیگران دارد و خود را ناچار می بیند برای رفع نیازهایش با دیگران ارتباط برقرار کند. اما مسئله این است که کودک آدمی در ابتدا رابطه را چگونه می بیند آیا در دنیای پر از محبت و صمیمیت است یا نه؟ آیا پدر و مادر نیازهای او را با مهربانی و آگاهی برآورده می کنند؟ از آنجا که در وجود ما عشق و محبت به صورتی گذاشته نشده، بلکه محبت و صمیمیت حتی هنری است آموختنی.

بسیاری از افراد در دو سه سال اول به این نتیجه می رسند که چنین اصلی و اساسی در جهان وجود ندارد و عشق و محبت یک بازی است. اما از طرفی به این نتیجه می رسند به دلیل نیازمندی و گفتگو در ارتباط با ان در اجتماع اگرچه عشق و محبت حقیقتی ندارد، بلکه یک حقه بازی است، اما بهترین کالای جهان است، چون برآورده کننده نیازها و احساس امنیت است.

اما فرد عصبی کسی است که به دلیل نرسیدن این محبت به اندازه و به موقع و به دلیل اینکه مالکیت او محترم شمارده نشده است، به این نتیجه می رسد که محبت یک بازی پر از فریب در زندگانی است. این افراد گرچه به سمت محبت رو می آورند، اما در ته عمق وجودشان به هیچ وجه باور ندارند، به این خاطر محبت یک موضوع بسیار خواستنی اما غیر واقعی است.

افراد عصبی به شدتی که نگران و گرفتارند، مهر طلب تر و گدای محبت هستند، این حالت در کودکان عادی است، اما در بزرگسالان غیر عادی است.

اگرچه به حقانیت مهر و محبت باور ندارند، اما بیش از مردمان عادی و حتی تا چند برابر بیشتر اظهار به محبت می کند، و از آنجایی که رنج می کشد تا رضایت شما را جلب کند به تدریج باور می کند مردم را دوست دارد.

فرد عصبی محبت را بدون قید و شرط می خواهد و اگر کوچک ترین خللی در آن ایجاد شود احتمالا می رنجد .

او محبت را در حد فداکاری طلب می کند، یعنی برای برآورده کردن نیاز کوچک خودش، زحمت بسیاری را به شما تحمیل می کند. این کار یا درخواست به این خاطر است که می خواهد شما را به آزمون بگیرد و اگر به او محبتی دارید، ارائه دهید.

این فرد محبت را همیشگی می خواهد، دائمی می خواهد یا همه وقت می خواهد،  زمان و مکان را نمی شناسد، آن را به حد تمام و کمال می خواهد . این محبت را انحصاری می خواهد، اما او فقط منتظر است و بدنبال اثبات و رد آن از ناحیه شماست.

او به امکانات شما، قابلیت شما و توانای های شما هیچ کاری ندارد، فقط می خواهد انتظاراتش برآورده شود. متاسفانه فرد عصبی محبت را نه آرزوی خود، نه هدف خود، و نه نیاز خود، بلکه حق خود می داند.

فرد عصبی ظاهراً کوشش می کند به دیگران خدمت کند، محبت کند و حتی فداکاری کند، اما واقعیت مسئله این است که عمقی ندارد، و انگیزه ها و هدف هایش آنچنان که باید نیست.

افراد عصبی غالبا خشمگین -عصبی -طلبکار و ناراضی هستند، و فکر می کنند باید افراد را عوض کنند یا روابط را دگرگون کنند .

گرفتاری فرد عصبی در چهارچوب اضطراب از جای دیگری نیز ریشه می گیرد، و شاید موضوع اصلی و اساسی در فرد عصبی جنبه دیگر از این وجود پیچیده آدمی است، و ان هست که پدر و مادر بعد از چند ماهگی و حتما یک سالگی کودک، آن زمان که او راه افتاده، دائما او را محدود و مقید کنند و یا در مقابل هر یک بله ای بسا ۵ و ۱۰ بار به او روی خوش نشان ندهند.

بنابراین کودک انسانی در مسیر رشد خودش با نه و نکن آشنا می شود، مخصوصا آن زمانی که پدر و مادر با تهدید و تنبیه، به گونه ای این شرایط را بدتر کنند.

کودک آدمی به محبت و توجه نیاز دارد و آنرا از دیگران دریافت می کند و در روابط خود با دیگران آنرا ابراز می کند و همچنین با خشم – کینه و تنفر آشنا می شود و تجربه می کند.

اگرچه این دو موضوع جدا و متفاوت است، اما برای کسانی که محبت و دوستی اصل و اساس نیست، این دو به هم می چسبند و مسئله اصلی در این حال لذت و رضایت و احتیاج فرد است.

بنابراین کودکی که در آرامش و امنیت و محبتی عمیق و سنگین برخوردار نبوده، و یا خود را برخوردار نمی بیند به این جنبه توجه بیشتری می کند. یا اگر در محیط خانه بخاطر تنبیه و ترس و یا قید و بندهای نامناسب و یا بیش از حد و یا نداشتن امکانات و یا فرصت ها بچه احساس درد و رنج می کند.

متاسفانه علاوه بر زمینه های محبت و دوستی در وجود خود کینه و تنفر نیز پرورش می دهد و بنابراین تقریبا همه انسانها با ترکیب غلط عشق و تنفر آشنا می شوند.

حال اگر مثلا ترکیب محبت و کینه ما ۹۸% به ۲%  یا ۹۵% به ۵ %  باشد، معلوم است که ما توانایی اداره آنرا خواهیم داشت و ارتباط ما با دیگران بخصوص عزیزانمان از سر دوستی -محبت و صمیمیت خواهد بود و در بزرگسالی از عشق می توان سخنی گفت.

حال اگر ترکیب محبت و کینه ما ۸۰ یا ۷۰ درصد باشد، گرفتاری آن خواهد بود که وقتی با مشکلات زندگی روبرو می شویم، و یا از عزیزان مان پاسخ لازم را نمی گیریم، تنفر و کینه را از خود بروز می دهیم.

کودک آدمی در۶ یا ۷ سالگی با آگاهی و توانایی که برای تجزیه و تحلیل مسائل پیدا می کند، متوجه می شود که پدر و مادر با تمام مخالفت هایشان با او ، خوب و مهربان هستند و همچنین دیگران نیز خوب هستند، در نتیجه فکر می کند که خود او پسر یا دختر خوبی نیست.

متاسفانه کودکانی که از مهر و محبت لازم در دوران پیش از ۶ سالگی برخوردار نبوده اند، و در وجودشان تا حدودی کینه و تنفر وجود دارد {کاشته شده است}، متاسفانه با اضطرابی روبرو می شوند که مربوط به کنترل این تنفر است. یعنی در بیشتر افراد و یا در افراد عصبی اعم از اینکه عصبی باشند یا نه، بسیار مهم است که خشم خود و تنفر خود را در مواقع نامناسب نشان ندهند و کنترل کنند و با این کنترل مقداری از انرژی روانی صرف می شود. اما همچنان در درون ترس و اضطرابی وجود دارد که مبادا در شرایطی من کنترل خود را از دست بدهم.

به این خاطر است که این افراد از نزدیک شدن اجتناب می کنند. اما گرفتاری این است که این اضطراب آنها را رها نمی کند و می ترسند ناتوانی شان در کنترل خود همه گذشته و همه احتمالات آیند را بهم بریزد.

وقتی درصد بالایی از مردم اضطراب عصبی دارند، وقتی در جامعه موضوع وابستگی و محبت به گونه ای با هم درهم آمیخته است و … شرایطی را فراهم می کند که من به محبت باور ندارم، اما آن را مهم و با ارزش می دانم و در این سعی دارم، به بهترین شکل استفاده ببرم. اما اگر عامل مخالفی یا مانعی سر راه من پیدا شود. من زمینه ای را دارم که با خشمی کوبنده و ویرانگر با دیگران برخورد کنم، و از آنجا که می دانم عواقب یا پیامد چنین رفتاری چه خواهد بود، نگرانی را در من رشد می دهد که این خشم و تنفر فرو خورده را {سرکوب شده} در خودم کنترل کنم. حال این نگرانی برای از دست دادن این خشم و تنفر بوجود می آید و در نتیجه همیشه حال مضطرب و پریشانی را پیدا می کنم.

اگر در کودکی موانعی که بر سر راه من قرار گرفته اند تبدیل به خشم و تنفر شوند، و بعدا نیز فرصت ابراز آنرا به من ندهند، این خشم و کینه سرکوب شده، بزرگترین عامل انفجار در من {انسان} سبب می شود و من {انسان} به دلیل باخبر بودن از آن نگران می شوم.

متاسفنه خشم، کینه و تنفر فروخورده و سرکوب شده شرایطی را فراهم می کند که من همیشه دچار ترس، تشویش و اضطراب باشم.

افراد عصبی برای رهایی از این حالات در اغلب مواقع دست به کارهای عجیب و قریبی می زنند. مثلا پدری که به شدت به فرزندانش رسیدگی می کند و در واقع سخت گیر است. حال اگر فرزند یا فرزندانش دچار اشتباهی شوند، یا به شدت آنها را تنبیه می کند یا به شدت نگران می شود.

حال این پدر به خاطر احساساتی که در درون دارد به فرزندش شدیدا توجه می کند و او را برای رسیدن به مثلا قبولی در یک رشته دانشگاهی یاری و تشویق می کند. اگر فرزندش موفق نشود او را به شدت تنبیه و توبیخ می کند و در واقع این نشان دهنده محبت و خشم مخلوط شده در پدر است.

مشکل اضطراب عصبی این است که فرد خودش و دیگران را دوست ندارد، به خاطر اینکه او باوری به محبت ندارد. اما در زندگی و در ارتباط با دیگران آن را به کار می برد، حال اگر تصور کند محبتی دریافت نخواهد کرد، سختی به او تحمیل خواهد شد و دچار اضطراب می شود.

بیشتر افرادی که دارای اضطراب عصبی هستند مبتلا به بیماری های سایکوسوماتیکی خواهند شد. دیده شده است که این افراد برای درمان بیماری های سایکوسوماتیکی تحت معالجعات زیادی قرار گرفته اند اما درمان نشده اند، چون علت در جای دیگری است. مثال پدری که در بالا ذکر شده را دوباره بخوانید و به این نکته توجه کنید که این پدر عصبی افکار و عقایدش را در مورد محبت تغییر نمیدهد. چون نمی خواهد فکر کند که یک عمر اشتباه کرده است و از درون دچار رنج می شود. ولی سعی می کند این اضطراب را تبدیل به ترس کند. به این خاطر مثلا عدم توفیق فرزندش در یک آزمون را به عنوان یک شکست تمام عیار تعبیر می کند. می خواهد دلیل اضطرابش را خارجی و بیرونی کند.

متاسفانه این افراد از وجود تنفر در خود بی اطلاع هستند و به مقداری که دارای تنفر هستند، وانمود می کنند دیگران را دوست دارند.

برای این افراد بد بودن باعث انزجار و تنفرشان از فرد، شهر و کشوری می شود که آنها او را بد تلقی کرده اند.

اما فرد عصبی از راه دیگری نیز وارد عمل می شود، یعنی خشم و عصبانیت. اضطراب آتشی است که با خشم که آب است خاموش می شود {مکانیسم رفتار}.

متاسفانه بیشتر افراد مضطرب، عصبی هستند و از دیگران متنفر هستند. دلیل عصبانیت آنها در رفتار بد من و شما نیست، بلکه ریشه در اضطراب خود آنها دارد. ریشه این اضطراب نیز به کینه و تنفری بر می گردد که از دیگران دارند.

مثال کودکی که از خیابان می گذرد: پدر یا مادر ظاهرا عصبی ولی در واقع مضطرب هستند که با خشم آنرا تغییر و کنترل می کنند.

افراد عصبی یا روان‌نژند

Neurosis
Psychoneurosis
Neurotic Disorder

نظریات کارن هورنای
  (1885-1952) Karen Horney
در کتاب:

Neurosis and Human Growth
عصبیت و رشد آدمی

با توضیحات دکتر هلاکویی

کارن هورنای در ۱۶ سپتامبر سال ۱۸۸۵ در آلمان متولد شد. تحصیلات خود را در پزشکی و روانپزشکی در همان‌جا به پایان رسانید.در سال ۱۹۳۲ به ایالات متحده مهاجرت نمود و به عنوان استاد دانشگاه در رشته روانکاوی مشغول به تدریس شد. در ضمن با همکاری عده‌ای از همکاران و شاگردان خود مؤسسه‌ای به نام «مؤسسه روانکاوی هورنای» در نیویورک دایر نمود، که هم‌اکنون این مؤسسه به وسیله شاگردان او اداره می‌شود. کارن هورنای در چهارم دسامبر سال ۱۹۵۲ در ایالات متحده درگذشت.

کارن هورنای یک روانکاو آلمانی پیرو مکتب فروید بود. تبار هورنای در اصل نروژی و هلندی بود.

کارن هورنای بسیاری از نظریات فروید، از جمله نظریه معروف «غریزهٔ جنسی» او را رد می‌کند. وی برخلاف فروید که علت اساسی بیماری‌های روانی را سرکوب نمودن تمایلات غریزی و از همه مهم‌تر غرایز جنسی می‌داند، معتقد است که بیماری‌های روانی حاصلروابط خشن و ناهنجار افراد محیط با کودک می‌باشد.

• روان‌نژندی یا نِوْرُز در روان‌شناسی، نوعی سراسیمگی است که پایه و اساس کالبدشناسانه‌ای ندارد.  به عبارت دیگر روان‌نژندی نوعی بیماری روانی یا رفتاری است که اساسی عضوی ندارد.  در این بیماری، اضطرابِ روانی با حفظِ سلامتِ توانِ عقلی در شخص پدید می‌آید.

• روان‌شناسان بر این باورند که نگرانی یکی از مهمترین علامت‌های روان‌نژندی می‌باشد و بیشترین و رایج‌ترین نوع آن است.  نگرانی هم نوع موقت دارد و هم دایمی.  برخی از روان‌شناسان نگرانی را چنین تعریف می‌کنند:

نگرانی، احساس عمومی به آزردگی ناخوشایند،

انتظار خطر و ترس ناشی از خطری است

که شخص منتظر آن است و نمی‌داند از کجا سرچشمه می‌گیرد.

۳ ضلع مثلث رحمت در زندگی انسان: واقعیت – مسوولیت و اصولِ اخلاقی هستند .

۳ اصل مهم در خوشبختی و سلامت روان: اعتماد به نفسِ مثبت – حرمتِ نفس- و مدیریتِ خشم می باشند.

 اعتماد به نفس منفی منجر به احساس ترس و وحشت و اضطراب و نگرانی می شود.  اعتماد به نفس منفی یعنی من نمی دانم و نمی توانم یا با وجودیکه می دانم، نمی توانم.
 اعتماد به نفس مثبت یعنی من می دانم و می توانم.
 فقدان حرمت نفس موجب افسردگی است.
 نداشتن مدیریت خشم باعث خشمگین شدن و عصبانی بودن در زندگی میگردد.

 ادامه مطلب در:

0. افراد عصبی یا روان‌نژند

1. اضطراب یا عصبیت

2. ویژگی های شخصیت عصبی

3. تیپهای عصبی

4. تیپ برتری طلب

5. تیپ مهرطلب

6. تیپ عزلت طلب

7. احتیاج عصبی به محبت

8. تاکتیکهای جلب محبت

9. مکانیسم های دفاعی در اضطراب اساسی

10. ناخواستنی بودن شخص عصبی 

11. تسکین اضطراب در شخص عصبی 

12. خشم و نفرت و اضطراب

13. خشم و عصبانیت

14. خودِ ایده آل

15. غرور یا حقارت

16. احساس گناه

17. بیگانگی با خود

18. دشمنی با خود

19. فرهنگ، رقابت، عشق

20. تمایلات جنسی

21. مازوخیسم یا خودآزاری

22. افراد عصبی و کار

23. روانکاوی افراد عصبی

24. درمان عصبیت

اضطراب چیست؟

فرزانگی بالینی

اضطراب

اِضطراب همیشه بمعنی روان رنجوری (Neuroticism) و روان نژندی یا عصبیت (Neurosis) نیست.

• سلامت روان به معنی فقدان اِضطراب تعریف نشده است.

• تجربه اِضطراب عمومی است، و هیچ کسی از آن مصون نیست.

• اِضطراب بخشی اجتناب ناپذیر در انسان است.

ارنست بکر – Ernest Becker – انسان شناس عقیده دارد که:

ترس از مرگ در همه اشکالش یک اِضطراب اصلی، کهن، و الگویی فراگیر است

ترس از مرگ، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، زمینه ساز یا سمبل انواع اِضطراب هاست.

• هرچند این عقیده ارنست بکر در کل درست است، اما نمیتوان همه اِضطراب ها را به اِضطراب مرگ ربط داد.

• در هر صورت، نکته مهم در اینجا، چگونگی مقابله با اِضطراب و اِضطرابِ وجودی است.

• تلاش در فرار از تجربه اِضطراب، مانع رشد، عقب ماندگی، محدودیت در صمیمیت، و سرکوب خلاقیت گشته، و بانی اعتیاد و رفتار ترس وار و فوبیا است.

 

• اجتناب و یا سرکوب مداوم و مزمن اِضطرابِ وجودی، موجب افزایش اِضطرابِ عصبی، اختلالتِ اِضطرابی، روان رنجوری، ترس و حملات هراس می گردد.

• نکته و راز مقابله با اِضطراب، قبول، تحمل، و گوش دادن به پیام اِضطراب است. یاد گیری تبدیل انرژی بسیار زیاد اِضطراب به سازندگی است.

• مدیریت درست اِضطراب می تواند به ایجاد انگیزه، انرژی، تقویت، تحرک و خلاقیت و سازندگی بیانجامد.

• فیلسوف سورن کرکگارد -Søren Kierkegaard–می گوید: اِضطراب بزرگترین معلم ما است. او اِضطراب را سرگیجگی آزادی – the dizziness of freedom – می نامد.

• اولین ترفند، تغییر و تبدیل نگرش منفی خود نسبت به اضطراب است. یعنی عادی سازی اضطراب به جای بیماری زایی . یعنی استقبال از اضطراب به جای فرار. یعنی تا حد امکان تحمل اِضطراب به جای مداوای آن.

• سعی کنیم به جای انکار و طرد، اِضطرابمان را بفهمیم، اهمیت روانی، معنوی و وجودی آن را درک کنیم.

• رعایت این موارد می تواند جلوی تبدیل “اِضطراب عادی” به “روان رنجوری” و “روان نژندی” را بگیرد.

روشهای مقابله با اضطراب

روشهای مقابله با اضطراب

ترس متناسب، یک احساس طبیعی است که در همه موجودات زنده، در مواجهه با خطر، ایجاد و باعث نجات نیز میگردد. اما اضطراب یک احساس مخصوص انسانهاست. اضطراب در واقع ترس پیش بینی وقوع یک حادثه است. هر کس به نوبه خود در زمان های متعدد اضطراب را تجربه کرده و خواهد کرد.

اگر احتمال پیش بینی واقعه، حقیقی و یا نزدیک به حقیقت باشد، داشتن اضطراب طبیعی است. مثل احساس قبل از یک عمل و یا امتحان و یا حتی در دوره های خیلی شلوغ یا تحریک آمیز.

اما اگر احساس اضطراب طولانی گردد، احتمال وقوع حادثه کم یا غیر واقعی باشد، یا مربوط به آینده نامعلوم باشد، و یا با بزرگ نمایی همراه باشد، آن وقت اضطراب غیر طبیعی است، و تداوم آن به بیماریهای مختلف جسمی و روانی می انجامد. در باره انواع اختلالات روانی مرتبط با اضطراب در پستهای قبلی پرداخته شده است. توصیه های زیر میتواند به کاهش سطح اضطراب کمک کند.

1. تغییر در شیوه زندگی

• اجتناب از مواد غذایی و نوشیدنی اضطراب آور. قهوه. شکر و نشاسته. الکل. ولی آب بنوشید.
• گنجاندن غذاهای خوب. غذاهای دارای آنتی اکسیدان بالا. مواد معدنی بالا مثل منیزیم و پتاسیم. غذاها و نوشیدنی هایی حاوی گاما و کفیر. ضمنا بوهای خوب، و بو درمانی هم مفیدند.
• ورزش و تمرینات از بین برنده اضطراب. تمرینات قلبی عروقی. یوگا. تمرین آرام سازی و کشش عضلات.
• تنفس عمیق. تمرکز حواس.
• انجام کارهای مورد علاقه.
• تغییر خلق و خو با موسیقی.
• القای آرامش در خانه.
• اجتناب از خسته شدن. فاصله اندازی بین دیدارها و مهمانی ها. برای خود وقت گذاشتن. “نه” گفتن به برخی درخواستها.
• خواب خوب و کافی. هر روز در زمانهای یکسان به رختخواب رفتن و بیدار شدن. استفاده از مکمل ملاتونین. اجتناب از موبایل، لپ تاپ و تلویزیون در ساعات قبل از خواب.

2. تاکتیک های روانی

• اذعان به اضطراب خود. شناسایی و مقابله با منابع اضطراب و کنترل آنها. حل موارد نگرانی زا. در بدترین حالت چه میشود؟. پذیرش عدم اطمینان کامل در همه چیز و همه کس. نتیجه گیری و قضاوت نکردن . عدم اجازه به کنترل خود توسط افکار منفی. اجتناب از (شخصی گرفتن) همه چیز.
• اجتناب از منابع اضطراب غیرقابل کنترل.
• تمرین مراقبه و مدیتیشن. تمرکز بر روی افکار مثبت.
• تجسم. جایگزینی افکار اضطراب آور با افکار و تصاویر صلح آمیز و خوش. اجتناب از تفکر صفر و صدی -همه یا هیچی-. اجتناب از فاجعه انگاری.
• کمک از درمانگر.

3. درمان پزشکی

• استفاده از درمانهای طبیعی. بابونه. جینسنگ. کاوا کاوا. ریشه سنبل الطیب. گل گاوزبان.
• مراجعه به درمانگر. قرار ملاقات با یک روانشناس یا روانپزشک و مصرف داروهای ضد اضطراب.

نکات:

• اضطراب بلافاصله ناپدید نمی شود. مدت زمانی طول میکشد تا بدن و ذهن برای مقابله با اضطراب آموزش ببینند.
• با خود باید مهربان بود. اضطراب یک احساس بسیار رایج است.
• پنهان نکردن اضطراب از کسان قابل اعتماد.
• از همه مهمتر، اضطراب فقط در سر و ذهن آدم است. هر فرد باید خودش باشد و اهمیتی به فکر و حرف سایرین ندهد. باید اعتماد به نفس داشت.

درمان اضطراب

درمان اضطراب ،ترس، فوبی، وحشتزدگی

1. آرمیدگی تدریجی

• با سفت کردن و شل کردن متناوب عضلات به مدت ۱۰ دقیقه دوبار در روز میتواند سرحالی جسمانی ایجاد کند

2. مراقبه فرارونده TM

• دوبار در روز به مدت ۲۰ دقیقه در محیطی ساکت انجام میشود بصورت بستن چشم و تکرار کلمه یا هجایی ساده در ذهن.

• آرمیدگی تدریجی پاسخهای ناسازگار با اضطراب را تولید میکند و مراقبه جلوی افکار مزاحم را میگیرد و ترکیب این دو با هم میتواند اضطرابهای بسیار شدید را به مقدار زیاد کاهش دهد.

این دو روش همراه با روان درمانی میتواند بسیار موثر باشد و در نهایت سه نوع دیگر درمان نیز وجود دارد :

3. حساسیت زدایی منظم

• برای درمان اضطراب اجتماعی پیچیده ،فوبی مکانهای باز و حتی بی خوابی.

4. سرمشق گیری

• در برطرف کردن فوبیهای خفیف و شدید به اندازه حساسیت زدایی و غرقه سازی موفق میشود.

5. درمان شناختی

• بطور کلی برای اضطراب و نیز اختلال وحشتزدگی موثر بوده است. درمان شناختی از هر روش دیگر از جمله دارو درمانی در درمان فوبی موثر بوده است.

6. درمان زیستی

• مثل والیوم به همراه درمان روان شناختی در برطرف کردن اضطراب موثر بوده است. داروهای ضد اضطراب مثل ایمی پرامین و فنلزین رفتار فوبیک را کاهش میدهند.

اضطراب جدايى

اختلال اضطراب جدايى در بزرگسالان

Adult Separation Anxiety Disorder -ASAD

 

قبلاً اضطراب جدايى فقط در كودكان بررسی می شد.

علائم مهم اضطراب جدايى عباراتند از:

• اضطراب شديد و ترس جدايى از افراد نزديك و وابسته،
• پرهيز از تنها ماندن،
• ترس از بلاهايی كه ممكن است بر سر نزديكانشان وارد شود.

در كودكان جدايى به والدين مربوط ميشود ولي در بزرگسالان بيشتر به دوستان و همسر مربوط ميشود. اختلال اضطراب جدایی با اضطراب جدایی فرق دارد، اضطراب جدایی یک مرحله طبیعی از رشد نوزادان سالم است.

اضطراب جدایی معمولا در حدود 8 ماهگی شروع می شود و تا سن 13-15 ماهگی افزایش می یابد. از آن سن به بعد اضطراب جدایی روند کاهشی دارد. به همین علت نباید نوزادان زیر دو سال را بهیچ وجه تنها گذاشت.

برای نوزاد زمان آنقدر دیر میگذرد که جدایی کوتاه مادر به منزله مرگ مادر تلقی میشود.

معیارهای تشخیصی:

أ‌. رشد نامناسب و بیش از حد اضطراب جدایی از خانه و یا وابستگان و دوستان و همسر.

حداقل سه مورد از هشت مورد زیر مشهود است:

1. نگرانی مداوم بیش از حد در زمان جدایی یا پیش بینی جدایی از خانه و یا وابستگان اصلی.
2. نگرانی مداوم بیش از حد به وارد آمدن آسیب احتمالی و یا از دست دادن وابستگان اصلی.
3. نگرانی مداوم بیش از حد به وقوع یک واقعه نامطلوب که به جدایی از یکی از وابستگان اصلی منجر شود (به عنوان مثال؛ گم شدن یا ربوده شدن).
4. بی میلی مداوم یا امتناع از رفتن به مدرسه، کار یا جای دیگر به دلیل ترس از جدایی.
5. ترس مداوم و بیش از حد از تنهایی و جدایی از وابستگان همخانه و یا چهره های اصلی دیگر.
6. بی میلی مداوم یا امتناع از خوابیدن بدون وابستگان اصلی و یا خوابیدن بیرون از خانه.
7. تکرار کابوس های با زمینه جدایی.
8. شکایات مکرر از علایم فیزیکی (مانند سردرد، درد معده، تهوع، یا استفراغ) پس از جدایی و یا پیش بینی احتمال جدایی وابستگان اصلی.

ب‌. مدت زمان اختلال حداقل 4 هفته است.

ت‌. شروع اختلال قبل از 18 سالگی است.

ث‌. یکی از دو مورد زیر:

1. اختلال باعث پریشانی بالینی قابل توجه باشد.
2. اختلال سبب مشکل قابل توجه عملکرد در روابط اجتماعی، تحصیلی و شغلی گردد.

پ. اختلالات اساسی دیگر مانند اسکیزوفرنی و یا دیگر اختلالات روانی نباشد، در جوانان و بزرگسالان، با اختلال هراس از مکانهای شلوغ اشتباه گرفته نشود.

 

ویژگی های مرتبط:

• حالت افسردگی
• بیماریهای روانتنی و یا اختلال در عملکرد جنسی
• شخصیت مضطرب یا ترسو و یا وابسته

نکات مهم:

اختلال اضطراب جدايى در بزرگسالان خسارات زیادی را بر زندگی فرد و اطرافیان آنها وارد می کند.

فرد مبتلا، گرفتار پریشانی، نگرانی، ترس، اختلالات خواب، و تجربه گیجی طاقت فرسا می شود.

اطرافیان آنها – همسر، دوست، پدر و مادر، و غیره – مستمراً گرفتار وفاخواهی، نیازمندی، و بحران عاطفی فرد می گردند.

فرد مبتلا سختی ایجاد روابط دارد. بسیاری از مردم نمی توانند با چنین افرادی شریک زندگی شوند.

کسانی که در دوران کودکی اضطراب جدایی داشتند، و این اضطراب به بزرگسالی کشیده شده باشد، قادر به شکل دادن به روابط عاشقانه پایدار نیستند.
آنها یا احتمالا ازدواج نمیکنند و یا طلاق میگیرند.

ممکن است فقط در هنگام جدایی از رابطه زناشویی، یا از یک رابطه عمیق عشقی، یا مرگ یک دوست اختلال اضطراب جدايى را بروز دهند.

91 درصد افراد مبتلا به اختلال اضطراب جدايى، حداقل یک اختلال روانی دیگر از اختلالات اضطرابی یا اختلالات خلق و خوی هم دارند.

تقریباً پنج برابر بیشتر احتمال دارد که اختلال اضطراب دیگری بگیرند و چهار برابر بیشتر احتمال دارد که یک اختلال خلقی دیگر هم بگیرند.

احتمال معتاد شدن آنها به مواد مخدر سه برابر افراد بدون اختلال می باشد.

اختلال اضطراب جدایی یک عامل آسیب پذیری و زمینه برای انواع مشکلات روانی دیگر است

اختلال اضطراب و افسردگی مختلط

اختلال اضطراب و افسردگی مختلط

اختلال اضطراب و افسردگی مختلط (Mixed Anxiety-Depressive Disorder) اختلالی شامل نشانه‌های هر دو بیماری افسردگی و اضطراب می‌باشد که ممکن است بسته به هر بیمار هر یک از این نشانه‌ها شدت گوناگونی داشته باشند.

این اختلال می‌تواند به همراه برخی از ویژگی‌های عصبی خودگردان نیز ظاهر شود.

اختلال اضطراب و افسردگی مختلط اختلالی است که در آن نشانه‌های هر دو اضطراب و افسردگی وجود دارند اما هیچکدام غالب بر یکدیگر نیستند.

تشخیص:

شرایط ویژه‌ای برای تشخیص اختلال اضطراب و افسردگی مختلط معین شده است که شامل نشانه‌های زیر می‌باشند:
.
1) خلق و خوی ملالت مزمن و یا مکرر برای حداقل چهار هفته به همراه حداقل چهار علامت از علائم زیر:
.
1. مشکل تمرکز و یادآوری
2. اختلال خواب (زیادتر یا کمتر خوابیدن) و پریشان خوابی
3. بی حالی و نداشتن انرژی
4. زود رنجی
5. احساس نگرانی بی‌مورد
6. براحتی گریه کردن
7. واکنش زیاد و سریع نسبت به هر گونه تغییر
8. در انتظار بدترین‌ بودن
9. احساس ناامیدی یا بدبینی
10. داشتن عزت نفس پایین – احساس بی‌ارزشی
.
2) علائم ارائه شده بخاطر دارو، مواد مخدر، و یا یک بیماری ایجاد نشده باشند.
.
3) این نشانه‌ها تاثیرات قابل توجهی بر زندگی روزانهٔ فرد داشته باشند.
.
4) علائم و معیارهای بخاطر اختلالات روانی دیگری نباشند.

معمولاً ۱۰ تا ۶۵ درصد از افرادی که از اختلال هراس یا وحشت ‌زدگی رنج می‌برند دارای اختلال افسردگی اساسی نیز هستند و یک سوم از این افراد پیش از وقوع وحشت‌ زدگی دچار افسردگی می‌شوند. برای باقی افراد، افسردگی در نتیجهٔ تاثیرات اضطراب در زندگی شخصی فرد است که در بیشتر موارد سبب دوری گزیدن او از جامعه، خانواده و روابط اجتماعی می‌شود. در نتیجه سبب افزایش قابل توجه احتمال دچار شدن فرد به افسردگی می‌شود.

علل بروز:

عامل بروز اختلال اضطراب و افسردگی مختلط ترکیبی از عوامل بیولوژیکی (ژنتیکی)، روانی و محیطی معرفی شده‌است.
برخی از اصلی ترین این عوامل عبارتند از عدم تعادل در تعداد و کارکرد پیام‌رسان‌های عصبی در مغز، ضربه‌های روحی و روانی (مصایب)، استرس و محیط ناپایدار و پر تنش در خانهٔ.
از آنجا که علل بروز اختلالات اضطراب و افسردگی خیلی شبیه هم هستند، بسیاری از این اختلالات اغلب با هم رخ می‌دهند، برای مثال حدود ۵۸٪ از بیماران مبتلا به افسردگی اساسی دچار اختلال اضطرابی نیز می‌باشند، و در حدود ۱۷٫۲٪ از بیماران مبتلا به اختلال اضطراب عمومی نیز دچار افسردگی می‌باشند.

نا امنی ونگرانی

فرزانگی بالینی

نا امنی و نگرانی

• هنگامی که ترس آور ترین و نگران کننده ترین افکار، به دقت مورد بررسی قرار گرفته و نتیجه گیری منطقی شوند، می بینیم که:
o مرگ و اضطراب مرگ است که اغلب (اما نه همیشه) در کمین هستند.
o ترس از مرگ.
o ترس از جهنم.
o ترس از تناسخ در جسمی تازه.
o ترس از نیستی،
o ترس از سقوط اعتبار و فراموشی.
o ترس از عذاب جسمی.

• وودی آلن Allan Stewart Konigsberg , born 1935)  Woody Allen) می گوید: ترس من از مرگ نیست. فقط نمی خواهم به هنگام مرگم آنجا باشم.

• ارنست بکر، (1924 –1974) Ernest Becker در کتاب انکار مرگ (1973) The Denial of Death، میگوید که عاقلانه است که انسان :
هر روز به مرگ رضایت دهد، خود را با احتمالات وقوع خطرات و صدمات دنیا وقف دهد، اجازه دهد تا به فرا گرفته شود و مورد استفاده قرار گیرد. وگرنه همچون مرده ای خواهد شد، که تمام عمرش در تلاش برای اجتناب از مرگ و زندگی بوده.

خوب قبول!
اما چه اتفاقی می افتد هنگامی که ما دیگر ترس از مرگ نداشته باشیم؟ و مرگ را تنها به عنوان همتای لازم زندگی بدانیم؟ مثل، همتایی تاریکی با نور؟
هنگامی که ما در آغوش کشیدن رنج را همتای لازم لذت و شادی بدانیم؟ آخر اینها قطب های مخالف وجودی هم هستند!

و نتیجه می گیریم که واقعا هیچ نوع امنیت قطعی در زندگی وجود ندارد! مگر احساس امنیتی که از درون سرچشمه بگیرد. مگر امنیتی معنوی به جای امنیتی فیزیکی و مادی!  مگر احساس امنیت از یک منبع داخلی باشد، نه منبع خارجی.

• اینجاست که ما به یک راز حیاتی می رسیم! آنچه فیلسوف و عالم الهیات آلن واتس (Alan Wilson Watts (1915 –1973 ، “حکمت ناامنی” wisdom of insecurity نامیده است

• حالا می فهمیم که نگرانی ثابت و همیشگی ما، یک راه انکار و فرار از حقایق اساسی است!
حقایق اصولی و اساسی همچون:
فرار از حال و زمان حاضر و کنون مان.  اجتناب از اضطراب وجودی مان. تلاش برای متقاعد کردن خود که باید بتوانیم کنترل بیشتری بر زندگی مان داشته باشیم.

• در حالیکه:
o چشم پوشی از توهم کنترل بر زندگی ،
o پذیرش توانایی و ناتوانی نسبی خود بر زندگی و مرگ،
o پذیرش خودمان همانطور که هستیم،
o پذیرش اضطراب ناشی از غیر قابل پیش بینی بودن مطلق زندگی،
می تواند بسیار رهایی بخش باشد.

• این کارها می توانند از بسیاری از نگرانی هایمان جلوگیری کند، تا به زندگی ادامه دهیم.
o آینده مرموز بزودی آشکار خواهد شد.
o برنامه ریزی و نقشه و تصمیمات برای آینده لازم است.
o اما نباید آنها را ثابت و ساکن و انعطاف ناپذیر نگاه داشت.
o نباید بیش از حد به نتایج مورد نظر خود وابسته شد.
o در عوض باید بر روی آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد تمرکز کرد،
o همین لحظه، الان!
o همین لحظه ای که ممکن اضطراب برانگیز باشد،
o همین لحظه ای که ممکن دردناک باشد ،
o همین لحظه ای که ممکن خسته کننده باشد
o نگرانی این لحظه بهتر از نگرانی پیش بینی آنچه که ممکن است اتفاق بیافتد یا نیافتد است.
o آینده هرگز تضمین نشده، هرگز! چه بهترش، چه بدترش.
o آینده ای که ممکن است از راه برسد یا نرسد.
o ممکن است چیزهایی بدی اتفاق بیافتد.
o اما، همانطور هم، چیزهایی خوبی ممکن است اتفاق بیافتد.
o پس نباید بدبینی و ناامید بود،
o یا نباید انتظاری بزرگ و پر آب و تاب داشت،

• بهتر است نگرش “خوش بینی خوش خیم” را اتخاذ کنیم.
• نگرشی بالقوه به آینده ولی هرگز بدون وعده و تضمین، با بی طرفی.

• به قول دکتر هلاکویی:
o نباید فقط به نیمه خالی لیوان نگریست،
o نباید فقط به نیمه پر لیوان نگریست،
o باید به نیمه پر لیوان نگاه کرد، ولی به فکر پر کردن نیمه خالی هم بود.

اختلال تنشى پس از آسيب یا PTSD

اختلال تنشى پس آسيبى يا PTSD

“اختلال استرسی پس از ضایعه روانی” یا “اختلال تنش‌زای پس از رویداد” یا “استرس پس از سانحه” ( Post-traumatic stress disorder) نشانگان یا سندرمی است که پس از مشاهده، تجربهٔ مستقیم یا شنیدن یک عامل استرس‌زا و آسیب‌زای شدید روی می‌دهد. عامل استرس‌زایی که می‌تواند به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا وقوع یک سانحهٔ جدی منجر شود.

بیمار نسبت به این تجربه‌ها احساس ترس و درماندگی می‌کند. اغلب، رفتارهای آشفته و حاکی از بی‌قراری بروز می‌دهد و مدام تلاش می‌کند از یادآوری رویداد و سانحه اجتناب کند. حوادثی همچون سوءاستفاده جنسی، تصادف، سوانح طبیعی مانند زلزله، جنگ و…

به طور کلی افرادی که چنین رویدادهایی را تجربه می‌کنند، حتی در مورد کودکان، بیشتر از این که ما بتوانیم تجربهٔ آنها را تصور کنیم و احساسات آنها را درک کنیم از آن واقعه رنج می‌برند.

همین امر وجه تمایز استرس پس از سانحه با سایر حوادث زندگی است (استرس بیش از حد طبیعی به حادثه).

PTSD  يا اختلال تنشى پس آسيبى، به حالت و شرايط سلامت روانى فردى اطلاق ميشود كه ذهن و روان او متاثر از يك يا چند حادثه و واقعه هولناك گذشته است، كه آنها را تجربه یا مشاهده نموده و به خاطر سپرده است.

علائم PTSD شامل:

نگاه و يادآورى مصايب گذشته، کابوس و اضطراب شدید،

و افکار غیر قابل کنترل آن رویدادهاست.

اگر علائم بدتر شده و یا برای ماه ها تداوم پيدا كنند،

و در عملکرد و زندگى فرد تداخل ايجاد كنند،

فرد دچار اختلالPTSD است.

نشانه ها:

علائم PTSD ممکن است ظرف سه ماه تا چند سال پس از حادثه ناگوار شروع و ظاهر شوند. این علائم باعث مشکلات عمده در موقعیت ها و فعاليت های شخصى، بين رابطه ای واجتماعی ميگردند.

علائم PTSD به طور کلی به چهار دسته گروه بندی مى شوند:

1. خاطرات ناخوانده و مزاحم

– عود مكرر و ناخواسته خاطرات و رویدادهاى آسیب زاى ناراحت كننده.
– فلش بک، بازخوانى و يادآورى حوادث به طورى كه انگار در حال وقوع مجددند.
– رویاهای ناراحت کننده در مورد رویدادهاى آسیب زا.
– آشفتگى عاطفی شدید، یا واکنش های فیزیکی به موارد یادآورنده رویدادها.

2. پرهيز و اجتناب

– تلاش در جلوگیری از تفکر و یا صحبت کردن در باره رویدادهاى آسیب زا.
– اجتناب از مکان ها، فعالیت ها و افرادی که به نحوى یادآور رويدند.

3. تغییرات منفی در تفکر و خلق و خوی

– احساسات منفی در مورد خود و دیگران.
– عدم توانایی تجربه احساسات مثبت.
– بی حسى عاطفی.
– عدم علاقه به فعالیت هایى كه قبلا لذت بخش بودند.
– ناامیدی به آینده.
– مشکلات حافظه اى، فراموشى جنبه های مهمی از رویداد.
– مشکل حفظ روابط نزدیک.

4. تغییر در واکنش های عاطفى

– تحریک پذیری، طغیان خشم و رفتار پرخاشگرانه.
– در آماده باش بودن و مواظبت دايمى از ترس در خطر بودن.
– احساس گناه یا شرم طاقت فرسا.
– رفتار خود تخريبى ، مانند مصرف الكل و رانندگی با سرعت.
– مشکل تمرکز.
– مشکل خواب.
– مبهوتى و وحشتزدگى سريع و راحت.

posttraumatic

علل اختلال تنشى پس آسيبى

1) اختلال روان ارثى، اضطراب و افسردگی.
2) تجربیات زندگی، ميزان و شدت ضربات از نوزادى تا كنون.
3) جنبه های ارثى شخصیتى و خلق و خوی.
4) نحوه عملكرد بيو شیمیایی مغز و تنظیم و ترشح هورمونها در پاسخ به استرس.

علائم اختلال استرسی پس از ضایعه روانی

۱) ناآرامی و بی‌قراری، رفتارهای پرخاشگرانه، احساس بیزاری از دیگران.

۲) گوشه‌گیری و مشکلات در روابط بین فردی، به‌سختی انس گرفتن با دیگران.

۳) احساس گناه و شرمزدگی، بی‌احساسی و فقر هیجانی که از طریق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت می‌گیرد.

۴) واپس‌روی‌های رشدی (بازگشت به رفتارهای اولیه کودکان، شب‌اداری، مکیدن شست و…)

۵) رفتارهای تهییجی و برانگیختگی بیش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنش‌زا شوکه می‌شود).

۶) اختلال خواب، کابوس و خواب‌های ترسناک (رویاهای هولناک بدون محتوای مشخص).

۷) اجتناب از افکار و احساسات و حتی اماکنی که وقایع ناخوشایند را یادآوری می‌کند.

۸) تکرار خاطره‌های آسیب‌زا از قبیل مزاحمت، تجاوز و… در ذهن.

۹) تمایل به بازی‌های تکراری پیرامون حادثه‌ای که تجربه کردند (درمورد کودکان).

۱۰) اختلال در کار روزانه، مشکلات در تمرکز و آموزش.

البته همه اینها باید سه شرط مهم دیگر را نیز به همراه داشته باشند:

الف. فرد باید در معرض یک رویداد پرتنش قرار گرفته باشد.

ب. فرد باید مرتب به یاد این رویداد بیفتد و فلاش بک داشته باشد.

ج. علائم باید بیش از یک ماه طول بکشد.

درمان

فرایند درمان بیمار مبتلا به PTSD تلفیقی از دو رویکرد روان‌شناسی شناختی و رفتارگرایی است.

مداخلات رفتاری شامل:

آموزش نحوهٔ مواجهٔ مؤثر با ترس‌ها، اجتناب از اماکن یا افرادی که وقایع را یادآوری می‌کند، می‌باشد؛ همچنین استفاده از تکنیک آرام‌بخش و پذیرش احساسات بیمار در کاهش نشانگان استرس پس از سانحه مؤثر است.

در روش مداخله در بحران، سعی بر این است که عملکرد عادی بیمار را به وی بازگردانند. روان درمانگر در این روش تمرکزش را معطوف به حل مشکلات، آموزش مهارت‌های مربوط به کنار آمدن با شرایط و ایجاد شرایطی حمایتی برای بیمار می‌کند.

عضویت در گروه‌های حمایتی نیز برای کسانی که دچار علائم استرس هستند، مفید است. بیماران با عضویت در این گروه‌ها حمایت عاطفی دریافت می‌کنند، با افراد دیگری که شرایط و علائم مشابهی را تجربه کرده‌اند آشنا می‌شوند و مهارت‌های مربوط به کنار آمدن با شرایط و مدیریت شرایط را می‌آموزند.

اگر علایم فوق بیش از یک ماه تداوم یابد و منجر به اختلال در عملکرد کلی بیمار (شغلی، تحصیلی، رفتاری و…) شود، باید نسبت به درمان آن اقدام نمود.

   

برای درمان دارویی از داروهای مهارکننده بازجذب سروتونین مانند فلوکستین، ضدافسردگی‌های سه حلقه‌ای مانند ایمی‌پرامین، سیتالوپرام، پروپرانولول و کلونیدین استفاده می‌شود.

مواجهه با PTSD

۱۵ نکته برای مواجهه با افراد مبتلا به PTSD

اختلال تنشی پس از سانحه (PTSD) از طریق برخی از حوادث مصیبت وار می تواند رخ دهد،

و صدمات آن آسیب و شوک احساسی و یا فیزیکی است.

بیمار فکر می کند که زندگی خود و یا دیگران در معرض خطر است، احساس ترس و درماندگی خارج از کنترل دارد.

بسیاری از مردم، پیر و جوان، از طریق تجارب آسیب زا دچار PTSD می شوند. مثل:

1) شاهد عینی اعمال خشونت
2) شاهد مواقع اضطراری و اورژانسی و یا از دست دادن یک عزیز
3) خدمت در مناطق جنگی نظامی
4) قربانی خشونت خانگی
5) زنده ماندن در یک تصادف شدید
6) مسخره و تحقیر شدن
7) بلایای طبیعی مانند سیل، آتش سوزی، گردباد یا طوفان

نشانه های افراد مبتلا به PTSD:

1. احساس ناراحتی در برخورد با مواردى که یاد آور مصیبت باشند.
2. کابوس، خاطرات، و یا فلش بک رویداد هایی که احساس می کند آن اتفاقات دوباره و دوباره روی میدهند.
3. قطع ارتباط عاطفی با دیگران
4. احساس بی حسی و یا از دست دادن علاقه به چیزهایی که قبلا مورد علاقه بودند.
5. تبدیل شدن به افسرده حالی
6. فکر همیشه در خطر بودن
7. احساس اضطراب، وحشت زدگی، عصبی بودن، تحریک پذیری.
8. تجربه احساس وحشت و نگرانى از وقوع حوادث و اتفاقات بد.
9. داشتن مشکل خواب
10. داشتن مشکل تمرکز ذهن
11. ارتباط سخت با همراهان، همسر، خانواده، دوستان

علائم PTSD باعث سخت شدن و اشكال در درک بیمار توسط اعضای خانواده، دوستان و عزیزان او می شود. کسانی که گرفتار PTSD هستند به شما خواهند گفت که زندگی در بسیاری از سطوح برایشان چالش برانگیز است

اما چگونه ممکن است به او کمک و از او حمایت کنید.

1. یاد بگیرید و بدانید. یادگیری بیشتر در مورد آنچه PTSD نامیده میشود و هر آنچه در آن است به برخورد و عملكرد شما كمك مى كند.

2. آیا PTSD یک بیماری مزمن است یا قابل درمان؟ PTSD یک بیماری مزمن است که می تواند از طریق روش های مختلف درمان موفق شود. با درمان اثرات PTSD، می توان آنها را کاهش و حتی حذف کرد. با این حال، خاطرات این رویدادها پاک شدنی نیستند.

3. PTSD یک انتخاب نیست. درست مانند دیگر بیماری های روانی، PTSD را بیمار انتخاب نمی کند. راه مقابله با PTSD مهربانی و شفقت است.

4. آنها را بدست روانپزشکان و روانشناسان بسپارید. اجازه دهید که حرفه ای ها عزیزان شما را درمان کنند. آنها قادر خواهند بود با خود بیمار دوستانه صحبت کنند و با یک چشم انداز عینی می توانند از بهترین ابزار درمان استفاده کنند. کار شما فقط دوست داشتن هر روزه آنهاست.

5. شما نمی توانید با فشار، یکدندگی، و یا گول زدن کسی را به درمان وا دارید. شما می توانید برای آنها راه درمان و متخصص پیدا کنید، ولی آنها باید خود به دنبال درمان باشند.

6. علائم و نشانه های رفتار او را درک کنید. اگر چه ممکن است کار سختی به نظر برسد. ولی رفتار شما می تواند محرک باشد و او را بیشتر بهم بریزد.

7. بدانید که آنها مشکل خواب دارند. افراد مبتلا به PTSD به احتمال زیاد از بی خوابی و کابوس رنج می برند. سعی کنید یک محیط امن که در آن به خوبی بتوانند بخوابند و احساس امنیت کنند ایجاد کنید.

8. هرگز سوالات حساسیت برانگیز نپرسید. سوال در مورد مصیبت، آنچه اتفاق افتاده، چرا اتفاق افتاد و یا چگونه اتفاق افتاد، می تواند خاطرات ناخواسته را برگرداند.

9. به انتخاب های فردی وی احترام بگذارید. مهم است بدانید که رفتار و گفتار دوست شما لزوما نشان دهنده احساسات واقعی او نیست. او ممکن است بخواهد با دوستان و خانواده به بیرون برود، اما افکار ناراحت کننده و واهمه، مانع وی می شود. اگر دوست شما می گوید به هیچ جا نمی خواهد برود و یا نمی خواهد در رویدادها شرکت کند، به نظرش احترام بگذارید.

10. اضطراب چهره های بسیاری دارد. اضطراب می تواند تحریک پذیری باشد، با آنها بداخلاق نباشید. سعی کنید مسیر مهربان تری پیش بگیرید. بجای گفتن: ادبت کجا رفته؟ و یا: لازم نیست که چنین بداخلاق باشی، میتوانید بگویید: شما واقعا بی قرار به نظر می رسید، چیزی وجود دارد بتوانم انجام دهم؟”

11. اگر شما نمی توانید ببینید، به این معنا نیست که واقعی نیست و وجود ندارد. هر فرد با مصیبت منحصر به فرد خود می سازد و سپرى مى كند. زود قضاوت نکنید. هرگز نمی دانید چه کسی چه کشیده و در درونش چه می گذرد.

12. با آنها کنار بیایید. فرد مبتلا به PTSD دارای طیف وسیعی از احساسات است، او دیگر همان شخص قبل از تجربه آسیب نیست.

13. اجازه دهید آنها در کنترل گزینه های خود باشند. مدام نپرسید شام چه می خواهید؟ یا “چه می خواهید بپوشید؟” این نوع سوالات آنها را خسته میکند. در صورتی که چیزی واضح است، مانند تمایل به پوشیدن هر نوع لباس و یا تمایل به خواب در اتاق دیگر، بحث نکنید.

14. شما به حمایت نیاز دارید. از مشاوران کمک بگیرید و نحوه ارتباط با بیمار را یاد بگیرید.

15. با آنها رفتار طبیعی داشته باشید. اگر عضو خانواده و یا عزیزتان در حال درمان است، بهترین راه شما حمایت و رفتار طبیعی است. از روی ترحم نوازش نکنید.
.
..
مواجهه درست با یک دوست مبتلا به PTSD می تواند به بهترین روابط بين آن دو بیانجامد، و آن نیاز به یادگیری چیزهای جدید و ایجاد تغییر در الگوها و عادات قدیمی دارد. هر چه بیشتر بدانید، بهتر است.

خود را مجهز به ارائه حمایت عاطفی، درک، صبر و شکیبایی و تشویق دوست در راه بهبود کنید.

كابوس

اختلال كابوس شبانه

Nightmare Disorder

همه بدون استثنا خواب و روايا می بینند. اما اکثر آنها را بیاد نمی آورند.

روايا و خواب دیدن یک پالایش و پاک سازی مغز است که بطور خودکار توسط قسمتی از مغز در هنگام خواب فعال میشود.

اما كابوس يك روايای ناراحت كننده به همراه احساسات منفى همانند اضطراب و ترس است.

كابوسهای اتفاقى و گهگاهى همه گير بوده و نگران كننده نيستند.

اگر تعداد كابوسها زياد شوند و باعث بدخوابی و يا ترس از به خواب رفتن شوند، اختلال محسوب ميشود.

اين اختلال موجب نگرانی مداوم شخص شده و كارهای روزانه وی را مختل ميكند.

كابوس یک نابهنجاری خواب نامیده می شود و یک نوع اختلال خواب و احساسات نامطلوب در هنگام خواب است.

کابوس معمولا در طول مرحله REM خواب و حرکت سریع چشم رخ می دهد. خواب به طور معمول شامل ۴ تا ۶ چرخه است. هر چرخه خواب حدود 90 دقیقه میباشد. مرحله REM خواب در هر چرخه طولانی تر ميشود. REM در چرخه اول تنها چند دقیقه و در چرخه های آخر به یک ساعت میرسد. کابوس احتمالا از چرخه وسط تا اواخر خواب اتفاق میافتد.

علائم احتمالی:

1. کابوس زنده و واقعی به نظر می رسد، اغلب نگران کننده و ترسناکند.
2. موضوع کابوس معمولا به ناامنی و یا بقای فرد مربوط میشود.
3. کابوس فرد را از خواب بیدار میکند.
4. احساس ترس، اضطراب، عصبی شدن، غمگینی و انزجار نتیجه کابوس است.
5. کابوس با تپش قلب و عرق کردن همراه است.
6. پس از بیداری فکر مخدوش نیست و می تواند جزئیات کابوس را به یاد آورد.
7. کابوس در نزدیکی پایان خواب رخ می دهد
8. خواب دوباره پس از بیداری ناشی از کابوس راحت نیست.
9. اختلال خواب باعث پریشانی قابل توجه و یا موجب مشکل عملکرد در طول روز میشود.

اگر کابوس نتیجه داروها و یا بیماری های جسمی یا روانی باشد، اختلال كابوس نامیده نمیشود.

کابوس تنها زمانی یک اختلال محسوب میشود که نگران کننده، همراه با پریشانی و یا موجب کمبود خواب باشد.


کابوس می تواند عوامل بسیاری داشته باشد، از جمله:

1. فشارو تنش.
تنش های عادی زندگی روزانه، مشکلات خانه یا کار و مدرسه.
تغییرات عمده، مانند ترک یا مرگ یک دوست.

2. تروما یا آسیب سخت.
حادثه، صدمه و یا رویداد آسیب زا. کابوس در اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) معمول می باشد.

3. اختلال و کمبود خواب.
تغییر در برنامه خواب منظم و بیدار شدن، و قطع یا کاهش خواب.

4. داروها.
برخی داروها، داروهای ضد افسردگی، داروهای فشار خون، مسدود کننده های بتا، و داروهای بیماری پارکینسون و سیگار.

5. مصرف مواد.
الکل و مواد مخدر و یا ترک آنها.

6. کتاب ها و فیلم های ترسناک.
کتاب یا فیلم ترسناک به خصوص قبل از خواب.

7. اختلالات دیگر.
برخی شرایط پزشکی و اختلالات روانی و خواب. اضطراب.

ترس،فوبی، وحشت زدگی

درمان اضطراب ،ترس، فوبی، وحشتزدگی

1. آرمیدگی تدریجی

• با سفت کردن و شل کردن متناوب عضلات به مدت ۱۰ دقیقه دوبار در روز میتواند سرحالی جسمانی ایجاد کند

2. مراقبه فرارونده TM

• دوبار در روز به مدت ۲۰ دقیقه در محیطی ساکت انجام میشود بصورت بستن چشم و تکرار کلمه یا هجایی ساده در ذهن.

• آرمیدگی تدریجی پاسخهای ناسازگار با اضطراب را تولید میکند و مراقبه جلوی افکار مزاحم را میگیرد و ترکیب این دو با هم میتواند اضطرابهای بسیار شدید را به مقدار زیاد کاهش دهد.

این دو روش همراه با روان درمانی میتواند بسیار موثر باشد و در نهایت سه نوع دیگر درمان نیز وجود دارد :

3. حساسیت زدایی منظم

• برای درمان اضطراب اجتماعی پیچیده ،فوبی مکانهای باز و حتی بی خوابی.

4. سرمشق گیری

• در برطرف کردن فوبیهای خفیف و شدید به اندازه حساسیت زدایی و غرقه سازی موفق میشود.

5. درمان شناختی

• بطور کلی برای اضطراب و نیز اختلال وحشتزدگی موثر بوده است. درمان شناختی از هر روش دیگر از جمله دارو درمانی در درمان فوبی موثر بوده است.

6. درمان زیستی

• مثل والیوم به همراه درمان روان شناختی در برطرف کردن اضطراب موثر بوده است. داروهای ضد اضطراب مثل ایمی پرامین و فنلزین رفتار فوبیک را کاهش میدهند.

هراس و فوبی

هراس و انواع آن

ترس بیخود. بیم. انزجار. نفرت. تشویش. فوبی

هراس يك نوع اختلال اضطرابى است كه معمولاً با ترس پيوسته از يك چيز يا موقعيت همراه بوده و شخص بهر صورتي كه شده سعی ميكند از آن دوری و پرهيز كند.
شخص با مواجهه با موضوع هراس خود دچار عذاب، دردمندى، غم و آزردگی شديد ميگردد و در حالات بسيار شديد دچار حملات عصبی ميگردد.

در کل هراس دو نوع است. هراس مخصوص و هراس اجتماعی:

هراس خاص

هراس های خاص، ترس مشخص و مداوم از یک شیء یا وضعیتی است که در زمان حضور و یا پیش بینی مورد، ترس بیش از حد یا غیر منطقی به ارمغان آورد. هراس های خاص ممکن است با نگرانی، از دست دادن کنترل، وحشت، و غش نیز همراه باشد. ترس های خاص در رابطه با اشیاء و یا موقعیت های خاص تعریف شده، در حالی که هراس های اجتماعی بر ترس اجتماعی و هر آنچه با خمع است تاکید دارد.

هراس اجتماعی

بر خلاف ترس های خاص، هراس اجتماعی شامل ترس از وضعیتهای عمومی، و موشکافی هایی که منجر به خجالت و یا تحقیر در معیارهای تشخیصی است، میباشد.

يك ليست تقريباً كامل از انواع هراس در زير آمده است.

• Ablutophobia – fear of bathing, washing, or cleaning
• Acousticophobia – fear of noise – a branch of phonophobia
• Acrophobia – fear of heights ترس از ارتفاع
• Agoraphobia – fear of open places- ترس از مکان های باز
• Agraphobia – fear of sexual abuse
• Agrizoophobia – fear of wild animals, a branch of zoophobia
• Agyrophobia – fear of crossing the street ترس از عبور از خیابان
• Aichmophobia – fear of sharp or pointed objects (such as a needle or knife)
• Ailurophobia – fear of cats
• Algophobia – fear of pain
• Amaxophobia, ochophobia, motorphobia, hamaxophobia – fear of riding in a car
• Amychophobia – fear of being scratched
• Anthophobia – fear of flowers
• Anthropophobia – fear of people or the company of people, a form of social phobia
• Antlophobia – fear of floods
• Aquaphobia – fear of water. Distinct from hydrophobia, a scientific property that makes chemicals averse to interaction with water, as well as an archaic name for rabies
• Arachnophobia – fear of spiders
• Astraphobia – fear of thunder and lightning
• Atelophobia – fear of not being good enough or imperfection- ترس از عدم کفایت یا نقص
• Atychiphobia, kakorrhaphiophobia – fear of failure ترس از شکست
• Automatonophobia – fear of anything that falsely represents a sentient being
• Autophobia – fear of isolation
• Aviophobia, aviatophobia – fear of flying
• Barophobia – fear of gravity
• Bathmophobia – fear of stairs or slopes
• Blood-injection-injury type phobia – a DSM-IV subtype of specific phobias
• Chaetophobia – fear of hair
• Chemophobia – fear of chemicals
• Cherophobia – fear of happiness
• Chiroptophobia – fear of bats
• Chlorophobia – fear of the color green
• Chromophobia, chromatophobia – fear of colors
• Chronophobia – fear of time and time moving forward
• Chrysophobia – fear of the color orange
• Cibophobia, sitophobia – aversion to food, synonymous to anorexia nervosa
• Claustrophobia – fear of having no escape and being closed in – ترس از فضای بسته و بدون راه فرار
• Cleithrophobia – fear of being trapped
• Climacophobia – fear of climbing
• Coimetrophobia – fear of cemeteries
• Coulrophobia – fear of clowns (not restricted to evil clowns)
• Cyanophobia – fear of the color blue
• Cyberphobia – fear of or aversion to computers and of learning new technologies
• Cynophobia – fear of dogs – ترس از سگ
• Decidophobia – fear of making decisions – ترس از تصمیم گیری
• Demonophobia, daemonophobia – fear of demons
• Dendrophobia – see hylophobia
• Dentophobia, odontophobia – fear of dentists and dental procedures
• Dysmorphophobia, or body dysmorphic disorder – a phobic obsession with a real or imaginary body defect
• Ecclesiophobia – fear of churches
• Emetophobia – fear of vomiting
• Enochlophobia – fear of crowds ترس از جمعیت
• Ergophobia, ergasiophobia – fear of work or functioning, or a surgeon’s fear of operating
• Erotophobia – fear of sexual love or sexual abuse
• Erythrophobia, erytophobia, ereuthophobia – fear of the color red, or fear of blushing
• Frigophobia – fear of becoming too cold
• Gelotophobia – fear of being laughed at
• Gephyrophobia – fear of bridges
• Genophobia, coitophobia – fear of sexual intercourse ترس از رابطه جنسی
• Gerascophobia – fear of growing old or aging
• Gerontophobia – fear of growing old, or a hatred or fear of the elderly
• Globophobia – fear of balloons
• Glossophobia – fear of speaking in public or of trying to speak
• Gymnophobia – fear of nudity
• Gynophobia – fear of women ترس از زنان
• Halitophobia – fear of bad breath
• Haphephobia – fear of being touched
• Harpaxophobia – fear of being robbed
• Heliophobia – fear of the sun or sunlight
• Hemophobia, haemophobia – fear of blood – ترس از خون
• Hexakosioihexekontahexaphobia – fear of the number 666
• Hoplophobia – fear of firearms
• Hylophobia, dendrophobia – fear of trees, forests or wood
• Hypnophobia, somniphobia – fear of sleep
• Ichthyophobia – fear of fish, including fear of eating fish, or fear of dead fish
• Kinetophobia, kinesophobia – fear of movement
• Kleptophobia, cleptophobia – fear of stealing or being robbed
• Koinoniphobia – fear of rooms or shared spaces
• Koumpounophobia – fear of buttons
• Leukophobia – fear of the color white
• Lilapsophobia – fear of tornadoes or hurricanes
• Mechanophobia – fear of machines
• Melanophobia – fear of the color black
• Melissophobia – fear of bees
• Methyphobia – fear of alcohol
• Monophobia – fear of being alone or isolated or of one’s self ترس از تنها بودن – جدا شدن – از خود –
• Musophobia, murophobia, suriphobia – fear of mice or rats – ترس از موش
• Myrmecophobia – fear of ants
• Mysophobia – fear of germs, contamination or dirt
• Necrophobia – fear of death or the dead – ترس از مرگ و یا مرده
• Neophobia, cainophobia, cainotophobia, centophobia, kainolophobia, kainophobia – fear of newness, novelty
• Nomophobia – fear of being out of mobile phone contact
• Nosocomephobia – fear of hospitals – ترس از بیمارستان
• Nosophobia – fear of contracting a disease
• Nostophobia, ecophobia – fear of returning home
• Nyctophobia, achluophobia, lygophobia, scotophobia – fear of darkness ترس از تاریکی
• Obesophobia – fear of obesity
• Oikophobia – fear of home surroundings and household appliances
• Omphalophobia – fear of navels
• Oneirophobia – fear of dreams
• Ophthalmophobia – fear of being stared at
• Osmophobia, olfactophobia – fear of odors
• Panphobia – fear of everything or constant fear of an unknown cause
• Pediophobia – fear of dolls (a branch of automatonophobia: fear of humanoid figures)
• Phagophobia – fear of swallowing
• Pharmacophobia – fear of medications
• Phasmophobia – fear of ghosts or phantoms ترس از ارواح
• Philophobia – fear of love – ترس از عشق
• Phobophobia – fear of fear itself or of having a phobia ترس از خود ترس یا ترس از داشتن یک فوبیا
• Phonophobia – fear of loud sounds or voices
• Pogonophobia – fear of beards
• Pornophobia – fear of pornography
• Porphyrophobia – fear of the color purple
• Prosophobia – fear of progress
• Pupaphobia – fear of puppets
• Pyrophobia – fear of fire
• Radiophobia – fear of radioactivity or X-rays
• Sanguivoriphobia – fear of vampires
• Scriptophobia – fear of writing in public or of trying to write
• Scopophobia – fear of being looked at or stared at
• Sesquipedalophobia – fear of long words
• Siderodromophobia – fear of trains or railroads
• Sociophobia – fear of people or social situations
• Spectrophobia – fear of mirrors
• Stasiphobia – fear of standing or walking
• Stygiophobia, stigiophobia, hadephobia – fear of Hell – ترس از جهنم
• Taphophobia, taphephobia – fear of the grave, or fear of being placed in a grave while still alive
• Technophobia – fear of advanced technology (see also Luddite) ترس از فن آوری های پیشرفته
• Telephone phobia – fear or reluctance of making or taking telephone calls
• Tetraphobia – fear of the number 4
• Thalassophobia – fear of the sea, or fear of being in the ocean
• Thanatophobia – fear of dying ترس از مرگ
• Theophobia – fear of religion or gods ترس از مذهب یا خدایان
• Thermophobia – fear of heat
• Tokophobia – fear of childbirth or pregnancy
• Toxiphobia – fear of being poisoned
• Traumatophobia – a synonym for injury phobia: fear of having an injury
• Triskaidekaphobia, terdekaphobia – fear of the number 13 ترس از عدد 13
• Trypanophobia, belonephobia, enetophobia – fear of needles or injections
• Trypophobia – fear of holes or textures with a pattern of holes
• Turophobia – fear of cheese
• Uranophobia, ouranophobia – fear of Heaven
• Workplace phobia – fear of the workplace
• Xanthophobia – fear of the color yellow
• Xenophobia – fear of strangers, foreigners, or aliens – ترس از غریبه ها، خارجی ها، و یا بیگانگان
• Xylophobia, hylophobia, ylophobia – fear of trees, forests or wood

ترس از حیوانات

• Agrizoophobia – fear of wild animals
• Ailurophobia – fear/dislike of cats
• Apiphobia – fear/dislike of bees
• Arachnophobia – fear/dislike of spiders and other arachnids
• Batrachophobia – fear/dislike of frogs and other amphibians
• Chiroptophobia – fear/dislike of bats
• Cynophobia – fear/dislike of dogs
• Entomophobia – fear/dislike of insects
• Equinophobia, hippophobia – fear/dislike of horses
• Herpetophobia – fear/dislike of reptiles or amphibians
• Ichthyophobia – fear/dislike of fish
• Mottephobia – fear/dislike of butterflies or moths
• Murophobia – fear/dislike of mice or rats
• Ophidiophobia – fear/dislike of snakes
• Ornithophobia – fear/dislike of birds
• Ranidaphobia – fear/dislike of frogs
• Scoleciphobia – fear of worms
• Selachophobia – fear of sharks
• Zoophobia – fear of animals

شرایط غیر روانی

• Bibliophobia – fear or hatred of books, as a cultural phenomenon
• Hoplophobia – a political term for fear of weapons, specifically firearms
• Lipophobia – avoidance of fats in food
• Osmophobia – hypersensitivity to smells causing aversion to odors
• Phonophobia – hypersensitivity to sound causing aversion to sounds
• Photophobia – hypersensitivity to light causing aversion to light

زیست شناسی، شیمی

• Acidophobia/Acidophobic – preference for non-acidic conditions
• Heliophobia/Heliophobic – aversion to sunlight
• Hydrophobia/Hydrophobic – a property of being repelled by water
• Lipophobicity – a property of fat rejection (sometimes also called lipophobia)
• Oleophobicity – a property of oil rejection
• Photophobia (biology) – a negative phototaxis or phototropism response, or a tendency to stay out of the light
• Superhydrophobe – the property given to materials that are extremely difficult to get wet
• Thermophobia – aversion to heat

تعصبات و تبعیض

• Albanophobia – fear/dislike of Albanians
• Anglophobia – fear/dislike of England or English culture
• Atheophobia – fear/dislike of atheists
• Biphobia – fear/dislike of bisexuality or bisexuals
• Christianophobia – fear/dislike of Christians
• Ephebiphobia – fear/dislike of youth
• Germanophobia – fear/dislike of Germans
• Gerontophobia, gerascophobia – fear/dislike of aging or the elderly
• Heterophobia – fear/dislike of heterosexuals
• Hinduphobia – fear/dislike of Hindus
• Hispanophobia – fear/dislike of Hispanic people, Hispanic culture and the Spanish language
• Homophobia – fear/dislike of homosexuality, homosexuals, or gays (as opposed to lesbians)
• Indophobia – fear/dislike of India or Indian culture
• Islamophobia – fear/dislike of Muslims
• Judeophobia – fear/dislike of Jews
• Lesbophobia – fear/dislike of lesbians
• Negrophobia – fear/dislike of black people
• Nipponophobia – fear/dislike of the Japanese
• Koryophobia – fear/dislike of the Koreans
• Pedophobia – fear/dislike of children
• Polonophobia – fear/dislike of the Polish
• Psychophobia – fear/dislike of mental illness or the mentally ill
• Russophobia – fear/dislike of Russians
• Shiaphobia – fear/dislike of Shiites
• Sinophobia – fear/dislike of Chinese people
• Sunniphobia – fear/dislike of Sunnis
• Transphobia – fear/dislike of transgender people
• Turcophobia – fear/dislike of Turks
• Xenophobia – fear/dislike of foreigners or extraterrestrials

حملهِ وحشت

حمله وحشت – اختلال وحشت

Panic attacks and panic disorder


حمله وحشت به وضعیتی گفته می‌شود که بدون هیچ مقدمه و هشدار قبلی فرد یک احساس قوی و غیر قابل توضیح از ترس و هراس را تجربه می‌کند.

این احساس در طول 10 دقیقه به اوج خود می‌رسد و حداقل با چهار علامت از نشانه‌های زیر همراه است:

1. تپش قلب،
2. لرز،
3. احساس خفگی،
4. سرگیجه،
5. تعریق شدید،
6. نفس تنگى،
7. تهوع،
8. کرختی یا بی حسی.

علاوه بر اینها احساس خطر، از دست دادن کنترل، سرخ و داغ شدن، درد قفسه سینه، سردرد و یا مرگ نیز از جمله احساس ‏های شایع در بیماران است.

احساس غیر واقعی بودن محیط اطراف و یا جدا شدن از بدن هم می‌تواند در طول یک حمله اتفاق بیفتد.

حمله وحشت براى هر شخص ميتواند یكى دو بار در طول عمر و در حالت تنش زياد اتفاق بيافتد ولی پس از رفع تنش به حالت عادی برميگردد. اما اگر دوره حمله طولانى شود و يا حمله مكرر اتفاق بيافتد، بيماری حمله وحشت به اختلال وحشت تبديل ميشود.

حمله وحشت كشنده نيست، ولی ميتواند روی كيفيت شخص اثرگذار باشد.

بزرگترين مشكل براى اين افراد، هراس از حمله وحشت است كه بايد درمان شود.

دندان قروچه

دندان قروچه

Bruxism or Teeth Grinding

به عادت ساییدن دندان‌ها روی هم که معمولا غیرارادی در طول روز یا شب و در حالی که شخص در حال خوردن یا جویدن غذا نیست انجام می‌شود، دندان‌قروچه می‌گویند.

دندان‌قروچه دو علت اصلی دارد:
1- جفت نشدن درست دندان‌ها و تماس زودرس بین دندان‌های فک بالا و پایین
2- فشارهای روانی و استرس

حدود ۲۰ درصد افراد، حین خواب، دندان ها را روی هم فشار می دهند یا آنها را روی هم می سایند. از آنجا که دندان قروچه معمولا حین خواب رخ می دهد، بسیاری از افراد در مورد آن آگاهی ندارند.

فقط ممکن است بعضی صبح ها از درد فکین یا دندان ها شکایت داشته باشند.

دندان قروچه ای که هنگام خواب رخ می دهد معمولا به صورت فشاردادن دندان ها روی هم یا ساییدن آنها به هم است. اما گاهی دندان قروچه در طول روز و هنگام بیداری رخ می دهد که معمولا واکنشی به یک تحریک خاص است مثلا موقع حرص خوردن.

در این نوع دندان قروچه معمولا فرد دندان ها را روی هم فشار می دهد اما ساییدن آنها کمتر دیده می شود.

در هر حال اگر شما هم جزو افرادی هستید که به طور معمول صبح ها با سردرد یا درد فک ها بیدار می شوید، احتمال دارد که در طول شب دندان قروچه داشته باشید.

این مشکل در بسیاری موارد هیچ گونه علامتی ندارد و فرد متوجه آن نمی شود و همسر وی آن را کشف می کند اما در بعضی موارد، وضعیت شدیدتر می شود و زندگی را برای فرد دشوار خواهد کرد.

دندان قروچه علامت مشخصی ندارد اما ممکن است فشار دندان ها به همدیگر به حدی باشد که بر سطح دندان ها اثر بگذارد و مینای دندان را از بین ببرد.

از بین بردن مینای دندان، باعث افزایش حساسیت دندان ها، ترک خوردن دندان ها و حتی شکستگی آنها می شود.

در دندان های عقبی هم گاهی باعث از بین رفتن برجستگی های روی سطح دندان ها می شود.

البته در بعضی مواقع علایم دیگری هم دیده شوند مثلا سردرد، دندان درد، لق شدن دندان ها، تحلیل لثه، درد گردن، بی خوابی، زخم یا درد در قسمت گونه، گوش درد، صدا هنگام باز و بسته کردن فک، حساسیت شدید دندان ها و دندانه دارشدن زبان به خصوص در قسمت های کنار هم گاهی به چشم می خورند.

در کل دو نوع دندان قروچه وجود دارد:

نوع اولیه: زمانی که علت مشخص پزشکی برای بروز آن وجود ندارد.

نوع ثانویه: زمانی که دندان قروچه با اختلالاتی مانند اختلالات روانی (اضطراب و افسردگی)، مصرف داروها (مانند داروهای ضدافسردگی) یا بعضی بیماری ها (مانند پارکینسون) یا آپنه تنفسی (اختلال در تنفس هنگام خواب) همراه است.

در نوع ثانویه معمولا با درمان اختلال زمینه ای مشکل دندان قروچه هم حل می شود. البته در بعضی موارد، دندان قروچه به یک عادت تبدیل می شود و در این حالت با درمان و رفع مشکل زمینه ای باز هم این عادت از بین نخواهد رفت.

با وجودی که علت دقیق دندان قروچه هنوز مشخص نشده اما عوامل زیادی در رابطه با آن پیدا شده است:

اختلالات خواب مانند آپنه تنفسی:

قوی ترین ارتباطی که در رابطه با علت دندان قروچه پیدا شده، آپنه تنفسی حین خواب (OSA) است.

این افراد در خواب، تنفس سختی دارند و خواب آنها معمولا با خروپف شدید، حرف زدن درخواب و قروچه دندان ها همراه است.

اضطراب و استرس زیاد:

در اغلب موارد از استرس شدید به عنوان عامل بروز دندان قروچه نام می برند که البته گاهی همراه با علت های دیگر است.

مشخص شده افرادی که ناخن می جوند و عصبی هستند، بیشتر از دیگران در معرض بروز دندان قروچه هستند.

علل دیگر:

مصرف نوشابه های حاوی کافئین مانند کولاها، قهوه و شکلات، مصرف الکل زیاد، مصرف مواد مخدر یا روان گردان، سیگارکشیدن، بعضی بیماری ها مانند پارکینسون، وجود کرمک (در بچه ها).

اگر دندان قروچه زود تشخیص داده شود، می توان با یافتن علت اولیه و رفع آن، این مساله را نیز درمان کرد اما اگر دیر شده باشد،

دندان قروچه به صورت یک عادت درخواهد آمد و حالا باید آن را با روش های اصلاح عادتی، درمان کرد،

اما در اینجا به چند روش درمانی اشاره می کنیم:

محافظ (گارد) دهانی:

گارد دهانی، وسیله ای پلاستیکی است و توسط دندان پزشک ساخته می شود. این وسیله پلاستیکی روی دندان ها قرار می گیرد و از آنها در مقابل سایش محافظت می کند.

بیشتر موارد دندان قروچه توسط همین محافظ ها رفع می شوند.

البته آنها وضعیت را درمان نمی کنند بلکه فقط از صدمه به دندان ها و مفصل گیجگاهی – فکی جلوگیری می کنند.

این گاردها را باید هنگام خواب شب در دهان قرار داد تا دندان ها حفظ شوند.

بیوفیدبک:

این دستگاه که در سال ۲۰۰۱ میلادی ساخته شد وسیله ای باتری دار است که روی سر قرار می گیرد و با حس کردن انقباض عضلات صورت هنگام دندان قروچه صدایی ایجاد می کند.

این صدا از درجه های کمتر شروع می شود و به تدریج افزایش می یابد تا زمانی که دندان قروچه از بین برود.

قصد آن این است که فرد بدون اینکه از خواب بیدار شود، دندان قروچه خود را متوقف کند.

تحقیقات نشان داده، حدود ۸۰ درصد افراد بعد از چندبار استفاده از آن تا حدود زیادی کاهش دندان قروچه داشته اند.

تحریک حس چشایی:

در این روش، بسته های ریزی را پر از ماده بی ضرر اما تلخ می کنند و آن را توسط وسیله ای شبیه دستگاه های ارتودنسی در میان دندان های عقب قرار می دهند.

اگر فرد بخواهد در طول شب دندان هایش را به هم نزدیک کند، این بسته پاره و فرد هوشیار می شود.

سازندگان آن معتقدند استفاده از آن کمتر از وسایل صدادار است و با خواب افراد تداخل می کند.

بوتاکس:

سم بوتولونیم یا بوتاکس در اصل برای درمان لوچی (چپ چشمی) به کار می رفت اما طی آزمایش ها، آثار آن در مورد چروک های اطراف چشم مشخص شد که اکنون هم استفاده های زیبایی زیادی دارد.

دندان قروچه اختلالی است که با انقباض غیرارادی عضله همراه است.

در درمان آن، نوع رقیقی از سم بوتولونیم برای فلج موقتی عضلات به کار می رود و بوتاکس عضله را به قدری ضعیف می کند که اثرات دندان قروچه را کاهش می دهد

اما به حدی نیست که مانع استفاده درست از عضله شود. در درمان معمولا ۶ ۵ تزریق در عضله انجام می شود و روز بعد آثار آن ظاهر خواهند شد.

این تزریق ها معمولا سالی یکبار تکرار می شوند و مقدار بوتاکس تزریق شده با توجه به قدرت عضلات افراد، متفاوت است.

مکمل های غذایی:

نظریه های متعددی است که مصرف بعضی مکمل ها را برای رفع دندان قروچه توصیه می کنند از جمله منیزیم و کلسیم.

بازسازی صدمه ها:

دندان های صدمه دیده را می توان با روکش بازسازی کرد.

البته برای محافظت از این روکش ها بهتر است یک گارد (محافظ) را در طول خواب روی دندان ها قرار داد.

کنترل و درمان اضطراب:

همان طور که ذکر شد یکی از علت های مهم در بروز دندان قروچه اضطراب است بنابراین یک راهکار درمانی مهم، کم کردن استرس و اضطراب قبل از خواب است.

انجام بعضی کارها مانند گوش دادن به موسیقی ملایم یا دوش آب گرم یا قراردادن یک حوله گرم روی گونه در جلوی گوش برای آرام کردن عضلات فک، موثر هستند.

در مورد کودکان نیز می توان با ماساژ، خواندن قصه یا موسیقی ملایم آنها را آرام کرد.

به علاوه باید مطمئن شوید که در رژیم غذایی کودک، آب کافی وجود داشته باشد چون کم آبی بدن هم می تواند با دندان قروچه در ارتباط باشد.

راه های کمکی دیگر:

گاهی شل کننده های عضلانی که توسط پزشک تجویز می شوند می توانند موثر باشند.

به علاوه بعضی تغییرات در رژیم غذایی و نحوه زندگی لازم است. مثلا از خوردن و نوشیدن غذاهای حاوی کافئین و مصرف الکل و سیگار تا حد امکان خودداری شود.

راهکار دیگر این است که مداد یا خودکار را در دهانتان نگذارید و آن را فشار ندهید.

حتی جویدن آدامس را هم کنار بگذارید چون همه این کارها به عضلات فک اجازه می دهند که به فشاردادن عادت کنند.

به علاوه سعی کنید به خود آموزش دهید حتی در طول روز هم دندان ها را روی هم فشار ندهید.

در طول روز سعی کنید زبان را میان دندان هایتان بگذارید. این تمرین به عضلات فک اجازه می دهد که در وضعیت آرام قرار بگیرند.

وسواس چیست؟

وسواس

اختلال وسواسی- اجباری (OCD)

Obsessive Compulsive Disorder (OCD)

وسواس یک اختلال مادام العمر در نظر گرفته میشود، و می تواند آنقدر شدید و وقت گیر باشد که فرد گرفتار را ناتوان نماید.

 

وسواس ممکن است به صورت تکرار افکار و ترس باشد (وسواس فکری)،یا منجر به انجام رفتارهای مکرر غیر منطقی (وسواس عملی) گردد. همچنین فرد ممکن است تنها وسواس فکری یا عملی و یا هر دو را داشته باشد.

فرد وسواسی ممکن است متوجه نباشد که افکار یا کارهایش معقول و منطقی نیست، و سعی کند آنها را نادیده بگیرد و متوقف نکند. اما انکار، پریشانی و اضطراب را افزایش می دهد.

در نهایت، فرد وسواسی احساس اجبار به انجام اعمالی در خود میبیند تا تلاشی برای کاهش استرس و اضطراب وی گردند.

فرد وسواسی تمرکز در زمینه های مختلف دارد، مانند ترس از آلوده شده به جرم و میکروب، و برای رفع هراس آلودگی، خود را مجبور به شستن دست هایش میکند تا زمانی که دردناک و یا زخم گردند. یا با وجود تلاش برای نادیده گرفتن و خلاص شدن از شر افکار آزار دهنده، افکار و امیالش باز میگردند. این یک چرخه معیوب ویژگی فرد وسواسی است

علائم اختلال، معمولا شامل هر دو وسواس فکری و وسواس عملی میگردند. اما ممکن است تنها علائم وسواس فکری و یا تنها علائم اجبار عملی ظاهر شوند.

حدود یک سوم از افراد مبتلا به این اختلال، دارای یک اختلال دیگر نیز هستند که شامل حرکت ها و یا حرف های کوتاه متناوب ناگهانی، یا (تیک) می باشد.

وسواس فکری

وسواسهای فکری، افکار تکرار شونده اند. میل مداوم و ناخواسته و یا تصوراتی که باعث ناراحتی و اضطراب میگردند. فرد سعی میکند از آنها خلاص شود. ولی این وسواسها نوعا مزاحم هستند.

درمان وسواس

درمان وسواس فکری و عملی

1. درمان های زیستی و رفتاری موثر هستند ولی هیچ یک کامل نیستند.

• داروی کلومی پرامین برای وسواس های فکری و عملی بسیار موثر است
• البته اگر مصرف دارو قطع شود نشانه ها بر میگردند.

2. جلوگیری از پاسخ و مواجهه :

• از دید رفتاری وسواس های عملی پاسخی منحرف به اضطراب هستند.
• اما اقدام های وسواسی، اضطراب را فقط برای یک لحظه کاهش میدهند
• و در انجام این کار خزانه ای از رفتارهای غیر قابل کنترل بوجود می آورند.
• جلوگیری از این پاسخ های لحظه ای در صورت اضطراب باید اثر نهایی کاهش اضطراب بوسیله خاموشی را داشته باشد و از ایجاد خزانه رفتاری بیهوده جلوگیری کند.
• در واقع جلوگیری از پاسخ و مواجهه از قرار معلوم، نصف تا دو سوم افرادی را که تحت این درمان قرار میگیرند بهبود میبخشد.
• با این حال افکار وسواسی و تکانه های وسواسی در بین افراد خوش شانس نهفته باقی میماند و هرگز بطور کامل تسکین نمیابد.
• از این گذشته اقلیت قابل ملاحظه ای اصلا درمان نمیشوند.

وسواس ارتباطى

اختلال وسواس ارتباطى و خويشاوندى

Relationship Obsessive–Compulsive Disorder ROCD

اختلال وسواس ارتباطی، وسواسی است كه موردِ وسواس شخص ديگري باشد.

اين نوع وسواس ميتواند موجب صدمات جدى به روابط عشقى يا غير عشقى بين دو نفر گردد.

اگر رابطه احساسى بين دو نفر از حالت متعادل و تحت كنترل خودشان خارج شود، رابطه تبديل به رابطه وسواسی ميگردد.

شخص وسواسی دارای تفكراتِ متعدد و تكرارىِ شكّی

در مورد مناسب يا خوب بودن دوست، شريك يا همسر خود دارد.

براى اطلاع بيشتر در مورد وسواس فکری به برگه OCD مراجعه كنيد.

استرس چیست؟

1. کلیات

• ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم فقط تلاششون در جهت رفع نیازهای واقعی دسته ۱ و ۲ میباشد.
• نیازهای فیزیکی یعنی شماره ۱ وقتی نباشه با خودش درد و رنج میاره.
• وقتی نیاز شماره ۲ یعنی امنیت و آرامش نباشه با خودش ترس و اضطراب رو بوجود میاره.
• در ترس خطر واقعی و خارجی است و در اضطراب خطر غیر واقعی و درونی است.
• استرس شباهت بسیار زیادی با ترس دارد. بخاطر همین مردم معمولا این دو را اشتباه بجای هم فرض میکنند.
• بیش از ۸۰ درصد بیماریهای روانی و فیزیکی نتیجه اضطراب و فشار روانی هستند.
• در گذشته ترس و اضطراب بینهایت زیاد بوده و در دنیای امروز اضطراب کمتر شده و بجای آن فشار روانی زیادتر شده است ولی چون این دو برای همدیگه علت و معلول تولید میکنند هرکجا که یکی از آنها باشد سر و کله دیگری پیدا میشود.

2. زمینه های استرس:

o سلامتی که اگر نباشه منجر به درد و مرگ میشه.
o کار و شغل که به تواناییهای اقتصادی ما مرتبط است.
o رابطه که اگر توجه لازم بهش نشود موجب جدایی و بدتر از اون تنهایی میشه.

• هر سیستم سازمانی یک توازن داخلی و درونی داره یعنی اجزای داخلی باید یک هماهنگی با هم داشته باشند.
مثلا اگر در سیستم بدن، قلب بیش از حد بزرگ شود، موجب مرگ انسان خواهد شد. در عین حال میدانیم هر موجودی با خارج از خود در ارتباط است لذا به بک تعادل نیاز است.

• من و شما میتونیم درد از درون داشته باشیم مانند سر درد و دل درد. یا یک نفر مشتی به دل ما بزند و دل ما درد بگیرد. برایند این نیروهای درد، چه از درون و چه از بیرون، طوری است که سیستم را در داخل بهم میزنه. شما در اینجا میگویید من فشار روانی دارم یعنی فشار بر من وارد شده. لذا لغت مناسب فشار روانی اجتماعی است .

• مساله فشار روانی بر میگرده به زمان حال. نتیجتا روزی که من حال بدی دارم بیشتر استرس است تا اضطراب. ولی میتونه شباهتی به ترس هم داشته باشه زیرا ترس هم در زمان حال تجربه میشود.

• موضوع انسان تنها توازن و تعادل نیست، بلکه تکامل نیز هست. زیرا انسان میل به پیشرفت و تکامل دارد.
بسیاری از مردم علت استرسشون این است که پیش نمیرند . تو رابطه احساس میکنند تغییر محسوسی پیدا نمیشه یا در زندگیشون دگرگونی صورت نمیگیره. لذا به تدریج به دلیل قطع تکامل میتونند احساس فشار روانی بکنند . در صورتیکه بسیاری از ما یک باور غلطی داریم که مهمترین کار تو زندگی استراحت و راحت است . در حالیکه استراحت بعد از فعالیت ارزش دارد.

3. استرس را نباید با چند تا چیز اشتباه گرفت

o انتروپی: نظریه ای در فیزیک یا مکانیک که همه سیستمها گرایشی به سمت از هم پاشیدگی یا فساد دارند . یعنی هرچه که بوجود امده بدون تردید از میان خواهد رفت.
بنابراین فشار روانی را با یک دگرگونی تدریجی نمیشه اشتباه گرفت. آدمها پیر و ضعیف میشوند و اسمش از هم پاشیده شدن سیستم است و ربطی به استرس ندارد.

o بیقراری

o بیش فعالیتی: یعنی آدمی که انرژی بیش از اندازه داره و ترمز و فرمان هم ندارد. لذا اگر شما انرژی زیادی دارید در حالیکه ترمز و فرمان هم دارید اسمش بیش فعالیتی نیست.

o شیدایی و سرخوشی

o اضطراب و ترس

• دگرگونیهایی که ما به راحتی میتونیم باهاش کنار بیاییم موجب استرس نمیشه

عوامل استرس زا

آثار و عواقب استرس

ویژگی افراد با استرس

مسایل اصلی و اساسی استرس

استرس محیط کار

استرس رابطه

کاهش استرس

تغییر نگرش نسبت به استرس و اضطراب

عوامل استرس زا

استرس – فشار روانی

عوامل استرس زا

مطالعات نشون میده ۱۰ عامل از عوامل استرس زا که مردم بیش از همه برایش دچار استرس میشوند به قرار زیرند:

1. مرگ
2. جدایی و طلاق
3. زندان
4. حوادث و بیماریهای شدید
5. ازدواج
6. کار و محیط کار و بیکاری
7. برای خانمها حاملگی
8. موضوعات اقتصادی یا مشکلات و مسائل مالی
9. روابط انسانی مانند دوستی و خانوادگی
10. تغییر. مانند تغییر شغل مدرسه و محیط زندگی

آثار و عواقب استرس

استرس – فشار روانی

آثار و عواقب استرس

• الف : استرس موجب تغییرات بدنی و بیماریهایی میشود مانند بیماریهای قلبی و تنفسی .
احساس گیجی. عرق کردن. انقباض عضلات . زخم معده . تکرر ادرار و اسهال . انواع مختلف سرطانها مخصوصا پوست

• ب : استرس از نظر روانی موجب ناتوانی در تصمیم گیری میشود.
موجب به هم زدن توجه و تمرکز. دچار اشکال نمودن حافظه. غالب کردن افکار بد و منفی در زندگی . نگرانی و وحشت .
خستگی و تحریک پذیری میشود

• ج : استرس از نظر رفتاری موجب تغییراتی میشود مانند انزوا . رفتن به سمت مشروب و مواد مخدر.
به هم زدن خوب و بیخوابی . پرخاشگری و عصبانیت . آماده کردن زمینه ای برای وسواس و رفتار اجباری .
از بین بردن تمایل جنسی یا ازدیاد تمایل جنسی. تنبلی و خرابکاری و صانحه پذیری. فراوانتر کردن اشتباه و فراموشی در انجام کارها
به دو چیز دست میزنیم که در خانمها بیشتر است 1-خرید 2-مسافرت

• بسیاری از مردم فکر میکنند که برای فرار از واقعیتهای زندگی بهتر است جای دیگری بروند ولی این واقعیت رو نمیدونند که متاسفانه ما خودمونو با خودمون تو این سفرها میبریم

• لذا در دنیای امروز وقتی از این سفرها برای فرار از استرس و واقعیتهای زندگی استفاده میکنیم وقتی برمیگردیم احساس میکنیم از دست خودمون خسته ایم و عصبانی و یکی دو روزی بعد از این سفرهای تفریحی باید استراحت کنیم تا خستگی سفر از تنمون در برود . به همین دلیل است که پایینترین مرحله کارامدی و کارایی روز اول هفته است.

ویژگی افراد با استرس

استرس – فشار روانی

۴۰ مشخصه و ویژگی افرادی با استرس

1. حادثه را به فاجعه تبدیل میکند :

• مثلا به ترافیک میخورند میگوید بدبخت شدم

2. احتمال و امکان را به قطعیت و قاطعیت تبدیل میکند :

• یعنی پدیده ای که احتمالش ۵ درصد است را ۱۰۰ درصد در نظر میگیرد
• این آدم با واقعیت جهان در ارتباط نیست و جایگاه علمی و عقلی و منطقی ندارد
• تمام گفتگوها درباره همه چیز بحث درصد هاست
• ما با مطلق سروکار نداریم آدم خوب درصد خوبیش بالاست و آدم بد درصد بدیش بالاست آدم
• دانا درصد آگاهیش بالاست
• گفتگوی علم گفتگوی اندازه است. ما میتوانیم بگوییم همه پول دارند. چون بالاخره همه ماهی یک دلار دارند. ولی آیا با یک دلار در ماه میشه زندگی کرد؟ تمام علم و عقل و واقعیت اندازه و درصد است.
• آدمی که استرس داره خیلی راحت با احتمالات بازی میکنه.

3. افزایش و کاهش  در  درصدها میدهند :

• یک حادثه ای که امکان وقوعش یک هزارم هم نیست را به ۵۰ درصد تبدیل میکنه یا برعکس.

4. تغییر شدت ها

• اندازه و میزان و شدت درد و رنج و شادی و لذت را متفاوت کردن
• مثلا میگوید اگر پسر من یک شهر دیگر برود من میمیرم
• یا اگر من از این زندگی بیرون بیام چه خواهد شد؟
• برخی اوقات من یک درد خیالی رو ۱۰ یا ۱۰۰ برابر میکنم .
• من با دوستانی آشنا شدم که سالها برای داشتن چیزی جنگیدند و بعدش که آن چیز را از دست دادند تازه متوجه شدند که راحت هم شدند. خیلی ها فکر میکنند اگر به آمریکا بیایند یا ازدواج کنند دیگه همه چیز درست میشود و خوشبخت میشوند.

5. تعمیم بیش از حد :

• از یک قاعده، قانون کلی میسازیم
• من یکبار با یک دوستی قرار گذاشتم و او نیامده و من میگویم این آدم هیچوقت سر قرار نمیاد
• نوع دیگراین مساله تجربه هست.
• تجربه یکی از بدترین واقعیات زندگی انسان است
• انسان به میزانی که تجربه بیشتری دارد معمولا آسیب بیشتری دیده است
• اینکه تمرین بیشتری کرده بسیار متفاوت است با تجربه
• دکتری که ۱۰ سال یک کاری را کرده بخاطر تجربه نیست بلکه بخاطر تمرین بیشتر است.
• در حالیکه بسیاری از ما فکر میکنیم که به دلیل تجربه امتیازاتی پیدا میکنیم. که در هیچ زمینه ای درست نیست.
مگر اینکه موضوع تمرین باشه و به آگاهی و دانایی ما به طریقی که از علم به دست نمی آید مرتبط باشد. ما در دنیای علمیم. لذا امروز یک پسر و دختر ۳۰ ساله میتوانند هزار برابر پدربزرگ مادربزرگ خود در هزار زمینه بیشتر بدونند فقط به صرف اینکه آگاهی و دانایی بیشتری دارند و به صرف تجربه به گرد پای اونها هم نمیتوان رسید.

6. قیاس :

• یعنی از یک حادثه به حادثه دیگر رفتن و این مساله از کودکی ما می آید.
• درست مثل بچه های ۶ ساله که اگه بهشون بگید دیشب خونه همسایه را دزد زده فکر میکنند که امشب دزد خونه اونها می آید یا اگه بهشون بگید که بابای اون آدم مرد، فکر میکنه که پس الان بابای اونم میمیره. این نظام قیاسی پدیده وحشتناکی است.

7. منفی نگری

• فقط به جنبه بد و منفی موضوعها نگاه کردن
مثلا اگر کسی بگوید بچه ای متولد شده، او میگوید خوب بالاخره اون بچه هم یک روزی میمیرد
یا مثلا میگویید فلانی یک خونه ای که باغ داره خریده و او میگوید باغداری یک دردسر و زحمتی دارد که پدرشو در می آره.

8. همیشگی و ابدی بودن

• یعنی این اتفاق برای ابد خواهد افتاد و تکرار میشود
مثلا بچه شما میگوید نمیخواهم بروم مدرسه و شما میگویید خوب این بچه دیگه بدبخت شد و درس نخواهد خواند.

9. اگر و کاشکی

• وقتی که فکر میکند یک واقعه یا حادثه است که به او میتواند کمک میکند
مثلا میگوید اگر این حادثه اتفاق نیفتاده بود یا افتاده بود چه ها میشد… البته این حرف برخی زمانها درست است ولی اگر ما زمینه اش را داریم میتوانیم خیلی از اوقات خود را گرفتار این نحوه تفکر کنیم.

10. حیف نگری

• وقتی که فکر میکند اگر یک چیزی اتفاق افتاد دیگر غیر قابل جبران و بازگشت است و غیر قابل تصحیح و تغییر است
• در حالیکه بسیاری از اوقات چنین نیست و میشه چیزی بهتر از اون را داشت یا حتی از آن گذشت.
• این گرفتاری است که برخی آدمهای معتاد دارند
• آدمهایی که مثلا میگویند اگر این آدم با من ازدواج نکند من هیچ کس دیگری را پیدا نمیکنم

11. حساس بودن

• فرد میگوید من خیلی حساسم و حتی به این موضوع افتخار هم میکند
• در حالیکه این موضوع گرفتاری و بدبختی است
• به معنی این است که من چیزهای کوچک بد و نامناسب را بزرگ میکنم
• ما باید با احساس باشیم. یعنی چیزهای کوچک خوب را بزرگ کنیم
• این حساس بودن و شکننده بودن و آسیب پذیر بودن گرفتاری درست میکنه .
• ما تو دنیایی زندگی میکنیم که اگر پوست محکم و کلفتی نداشته باشیم خرد خواهیم شد.

12. حرص و طمع

• بسیاری از ما همیشه بیشتر میخواهیم
• در کودک انسانی در وقت تولد این موضوع دیده میشود
• تنها موجودی است که دیده میشه بیش از اندازه غذا میخوره.
• ترس و طمع دو چیزی است که افراد را در فعالیتهای اقتصادی نابود میکند.

13. عجله

• غالبا دیر آمدن و عجله داشتن
• یعنی بسیاری از مردمی که دیر می آیند معمولا میخواهد زودتر هم بروند
مثلا در یک مهمانی با اینکه دیر می آیند و همه را متظر گذاشتند عجله دارند که چرا غذا حاضر نیست. لذا هم دیر بودن و هم عجله داشتن موجب استرس میشود.

14. مقایسه و مسابقه

• بسیاری از ما یک ویژگی های روانی داریم که غالبا داریم خودمونو با دیگران مقایسه میکنیم حتی وقتی که موضوع آنقدرها مهم نیست
• در مقایسه ما یا ناراحت از این هستیم که چرا از دیگران عقب تریم یا نگران و وحشت زده از این هستیم که نکنه ما عقب بیفتیم هر دو آزار دهنده هست.
• اما علاوه بر این مقایسه، ما مسابقه و چشم و هم چشمی هم داریم.
• اما مساله مهم اینه که ما قبول کنیم ما متوسط هستیم و خدا آدم متوسط را بیشتر دوست داره چون از آدم متوسط بیشتر خلق کرده.

15. توقع

• انتظارات زیاد از خود و دیگران
• هیچوقت امکان ندارد که ما از خودمان انتظار زیاد داشته باشیم ولی از دیگران نداشته باشیم
• لذا برخی از ما با خود سر ناسازگاری داریم
• در تحلیل دقیق خشم نتیجه یک چیز است و آن هم انتظار یعنی روزی که من انتظار دارم و من به آرزو هدف خواسته نیاز و حقم نرسیدم خشمگین خواهم شد .
• شما به میزانی راحت و آسوده اید و اضطراب و استرس ندارید که انتظار نداشته باشید.

16. واکنش و نه پاسخ

• انسان باید به شرایط و موقعیت پاسخ بدهد
• مسوولیت یعنی توانایی پاسخ.
• انسان قرار نیست واکنشی و انعکاسی باشه .
• انسان بر اساس قاعده طبیعت قرار نیست حرکت کنه.
• مشخصه پاسخ اینه که فعلا جواب نمیدهم و جواب را میگذارم برای بعد.

17. بی هدفی

• بدون هدف و استراتژی یودن
• بسیاری از ما تو زندگی آرزو، نیاز، خواسته، امید، و انتظار داریم، اما هدف نداریم
• هدف وقتی است که موضوع و کاری دقیقا تعریف میشه بطوریکه همه می فهمند.
• انسان فقط به هدفش میرسد و به آرزوهاش نمیرسد.
• بسیاری هدف دارند اما استراتژی ندارند. لذا به هدف نمیرسند
• برای رسیدن به هدف باید استراتژی داشت و استراتژی داشتن ۳ چیز هست:۱- نقشه ۲- طرح ۳- برنامه.

18. درماندگی

• به دلیل آسیب کودکی و احساس درماندگی و بیچارگی فکر میکنیم
• توان رفع هیچ مشکلی و توان مقابله با ضرر و خطر را نداریم
• مطالعات نشون میده:
o اولا از هر ۱۰۰۰ تا فکر بد، یکیش اتفاق می افتد
o دوما تازه وقتی اتفاق افتاد ما توان مقابله با آن را داریم
o سوم اینکه حتی اگر توان مقابله با آن را نداشیم، آن را به عنوان یک حادثه بد میپذیریم.

• افسردگی را آموختن احساس درماندگی و بیچارگی میداند.

19. انتظار خوبی از مردم

• انتظار خوبی عدالت مهربانی قدردانی و صداقت از جهان و مردمان آن داشتن
• بسیاری از ما میخواهیم مردم خوب باشند که تازه اگر بر اساس ملاکهای ما خوب هم باشند
• غالب اوقات بیشتر آدمها رفتار خوبی ندارند .
• مردم وقتی با خودشون و عزیزانشون نیز مهربان نیستند چرا ما انتظار داریم با ما مهربان باشند.
• بسیاری از مردم در مسیر عدالت حرکت نمیکنند و در مسیر جانبداری و تبعیض زندگی میکنند
• وقتی قانون طبیعت قانون ظلم است. انتظار ما که عدالت را میخواهیم باعث تعجب است.
• ماجرای قدردانی و قدرشناسی هم که بیشتر مردم دنیا در حسرتش هستند و به این راحتی ها تحقق پیدا نمیکند.
• این موضوع که چرا به من دروغ گفتند و انتظار صداقت نشان دهنده آشنا نبودن با واقعیتهاست.
• انتظار این موارد را داشتن خیلی غیر واقع بینانه هست.

20. در گذشته و آینده بودن

• ذهن و زندگی ما در گذشته و آینده بودن
• یعنی غمگین از گذشته و نگران آینده هستیم
• در حالیکه منو شما قرار است در حال زندگی کنیم
• البته بدین معنی نیست که در حال لذت ببریم. زیرا در حال لذت بردن خراب کردن آینده هست.
بلکه بدین معنی است که لذت و درد موضوع ها رو در حال و آینده میسنجیم و تصمیم میگیریم و زندگی میکنیم
و ممکن است حتی امروز درد درس خواندن را تحمل کنیم تا فردا روز بهتری داشته باشیم.
• ذهنی که در قبرستان گذشته زندگی میکنه و یا نگران بیمارستان و تیمارستان و قبرستان آینده هست برای زندگی آمادگی ندارد.

21. بی اخلاقی

• ارضاء احتیاجها و نیازها بدون توجه به واقعیت و اخلاق
• روزی که واقعیت را انکار کنیم به زحمت و خطر جدی می افتیم
• روزی که شما بر ۵ اصل اخلاقی پا میگذارید، بدن آسیب میبیند و بطور مثال میدانیم دروغ حداقل به ۳۰ جای بدن آسیب میزند.

22. بی نیازی. بی تفاوتی. بی اعتنایی و بیطرفی

• تفکر بی نیازی :
برخی مردم خوشبختی را در بی نیازی میدانند . در حالیکه بی نیازی جز در شرایط استثنایی بیماری است. زیرا انسان موجود نیازمندی است.

• حالت بی تفاوتی :
برخی اوقات بدتر از بدبختی است . این اصلا افتخار نیست که بگویم اهمیت نمیدهم برای اینکه برخی موضوع ها رو باید اهمیت داد .

• حالت بی اعتنایی :
یعنی به روی خود نیاوردن و جهان را یک جور دیگه وانمود کردن یا تصور کردن.

• حالت بیطرف بودن :
بیطرفی در زمانیکه مساله عدالت و انصاف مطرح است و درک واقعیت و صدور حکم است را میشه فهمید . در این جا بیطرفی کار خوبی است
ولی در موارد موضوع های مهم مانند موضوع های سیاسی نمیتوان بیطرف بود . ما نمیتوانیم در جهانی که هزاران نفر را سلاخی میکنند بگوییم به هیچ گروهی تعلق نداریم و بیطرف هستیم و ابدا موجب سلامت و سعادت نیست.

23. دوری و انکار و سرکوبی

• مردمانی هستند که فکر میکنند که اگر از چیزی دوری کنند و نبینند و نشنوند و ندانند اشکالی ندارد
• برخی مردمان دوری و انکار و سرکوبی را به عنوان بهترین راه حل میدانند .
• حداقل در موارد اساسی مخصوصا سرکوبی موجب بیماری فیزیکی و روانی است.
• مثلا سرکوبی میل جنسی موجب بسیاری از بیماریهای روانی است.

24. انکار علیت

• نادیده انگاشتن موضوع علیت در جهان
• موضوع علیت تجرید و انتزاعی از اصل این همانی است.
• جهان بدون علت و علیت، هیچ حادثه ای در آن رخ نمیدهد.
• بسیاری از ما به علیت موضوع توجه نمیکنیم. یعنی به چرایی موضوع کاری نداریم
• نادیده انگاشتن علیت سبب میشه موضوع را نشناسیم و گرفتاریهای بیشتری را درست میکنیم.
• متاسفانه یک گرفتاری در بسیاری از فرهنگها از جمله فرهنگ ما اینست که علیت را با واقعیت مخلوط میکنیم
مثلا به فرد میگوییم چرا میخواهی با این آدم معتاد رابطه داشته باشی؟
میگوید خوب این آدم ببینید چه پدر مادر بدی داشته و چه آسیبهایی دیده و چه رنجها و دردهایی تحمل کرده. لذا میبینید که این فرد واقعیت را با علیت اشتباه میکنه.

25. نپذیرفتن مسوولیت

• مسوولیت مثل درجه حرارت بدن میمونه
• نه باید بیش از حد و نه باید کمتر از حد مسوول باشیم
• مسوولیت باید به اندازه و متناسب باشد.

26. تصور بهترین بودن

• این فکر که من باید بهترین باشم بدبختی و گرفتاری است .
• شعار خیلی خوب در اینجا اینست که خوب خود باش بهتر از دیگران نباش بهترین بدبختی است.
• در بسیاری موارد بهترین بودن فقط برای خود بیماری و گیر و گرفتاری درست کردن است
• ما قرار است متوسط باشیم
• این تصور که من باید بهترین لباسو بپوشم یا بهترین مهمانیو بدم یا بهترین بچه ها رو داشته باشم نگاهی بسیار غلط و ویرانگر است.
• اینکه ما در یک زمینه ای بهترین شدیم موضوع دیگریست. ولی به دنبال بهترین رفتن بدون تردید اشتباه بزرگی است.

27. مهرطلبی و مهربان نبودن

• یک گرفتاری بزرگ فرهنگ ما اینست که ما مردمان مهربانی نیستیم بلکه مهرطلبیم
• چون آدم مهربان کار درست و خوب مناسب را با شور شوق و اشتیاق و علاقه میکنه و باهاش رشد میکنه و احساس خوبی داره
• در نتیجه ای بسا ۱۰ یا ۲۰ برابر کاری کرده پاداش میگیره. یعنی من ورزش میکنم و از آن بهره میگیرم یا در کار پرورش و تعلیم و تربیت کودکانم علاوه بر رشد خودم و اینکه کودکی و نوجوانی را با اونها تجربه میکنم و به مرحله برتر و بالاتری از خودم میرسم. در عین حال موجب سلامت و سعادت و رشد یک موجود دیگری شده ام که برای من لذتبخش هم هست. لذا در اینجا من هیچ طلبکاری و توقع و انتظار جبران و پاداش و تشکر از فرزندم ندارم. که اگر دارم من دیگر پدر مادر نیستم. بلکه یک تاجر معامله گر هستم
• ضرب المثلی که اگر با این دست بدهی از آن دست پس میگیری ابدا نشان دهنده انسان مهربان نیست بلکه نشانده یک رابطه بر مبنای معامله است و در اینجا دیگه خوب بودن معنایی نداره بلکه خوب بودن فقط فایده داره و در اینجا وارد یک فلسفه پراگماتیسم می شوم که آن چیزی که برای من مفید است حقیقت است و آنوقت دیگه جایی برای هیچ توافقی و یاری و همکاری میان آدمها باقی نمیمونه و برای خود من هم ارزشی نداره.
• پس در نهایت آدم مهربان کار خوب میکنه و هیچ توقع و طلبی نداره
• در مهرطلبی من این کار رو درست و خوب نمیدونم یا اگر میدونم دلم نمیخواد انجام بدهم
• در جدول ترجیحات من نیست و من کارهای واجبتر از اون دارم
• بخاطر انجام این کار دارم رنج میبرم و ناراحتم و احساس بدی دارم و خشمگینم
• در نتیجه مهرطلب برای خوبی به دیگران رنج میبرد و بعد از فردی که برایش کاری کرده توقع و انتظار برگشت و جبران و تشکر دارد
• مهرطلب خودشو و دیگران رو دوست نداره و خوب نمیدونه
• در ضمن به جهت وحشت از نظر و قضاوت دیگری این کار را برای او انجام میدهد.
• لذا انسان قرار است مهربان باشد و نه مهرطلب.

– {پراگماتیسم جنبشی فلسفی است که اعتقاد دارد معنا و حقیقت امور و اندیشه‌ها را باید در فواید و نتایج آنها یافت؛ پس نه می‌توان و نه باید به دنبال حقیقت غایی و نهایی گشت. اندیشۀ کلی و مشترکی که بین مهم‌ترین فیلسوف‌های پراگماتیسم وجود دارد این است که اندیشه‌ها و افکار در صورتی حقیقی هستند که سودمند باشند و مردم را خرسند سازند.
پراگماتیسم در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادى از گرایش‌هاى مهم فلسفى بود. فیلسوفان این مکتب با هم اشتراک نظر دارند که «معیار حقیقت، نتایج عملى آن است».
این گروه از اندیشمندان به مجادلات کهن دربارۀ حقیقت و واقعیت پایان داده‌اند؛ زیرا از نظر آنان حقیقت یا درستى یک عمل، با حصول نتیجه اثبات مى‌شود.
پیروان مکتب پراگماتیسم معتقدند اندیشه‌ها و عقاید همچون ابزارهایی هستند برای حل مسائل و مشکلات بشر؛ تا زمانی که اثر مفیدی دارند، درست و حقیقی‌اند و پس از آن نادرست و خطا تلقی خواهند شد. به این ترتیب عقیده‌ای ممکن است مدتی به کار آید و مؤثر باشد و ازاین ‌رو حقیقی تلقی شود، ولی پس از مدتی ممکن است نتایج رضایت‌بخشی نداشته باشد که در این صورت به نظریه‌ای باطل و خطا تبدیل می‌شود. پس ملاک حقیقت را باید در زندگی عملی جست نه در حوزۀ اندیشه‌های انتزاعی.}

28. نگاه سیاه وسفید

• بسیاری از ما به دلیل اختلال شخصیتی یا بیماریهای روانی جهان را دو گونه میبینیم .
• خوب یا بد و خیلی زیبا یا خیلی وحشتناک .
• این نگاه سیاه وسفید به دنیا انسان را از پا در می آورد.

29. بی عقلی و بی منطقی

• آدمی که اصولا عقل و منطق را به عنوان عامل اصلی تجزیه و تحلیلهای خودش بکار نمیگیره . (منطق طریقه درست بکار گرفتن عقل را می آموزد)

30. تنبیه و مجازات

• بسیاری از ما نگاهی داریم که راه حل مسائل مانند پرورش کودکان یا حل کردن مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی تنبیه و مجازات است.
• تنبیه در زمینه های پرورش و تعلیم و تربیت یا فردی اصلا کار نمیکنه
• در زمینه های اجتماعی هم قرار است که عدالت و انصاف با تعریف دقیقش رعایت بشه .
• بسیاری از ما به دلیل ندانستن واقعیات و نپذیرفتن اصول اخلاقی و مسوولیت و روند درست، انجام کارها از راه حل غلط تنبیه و مجازات استفاده میکنیم.
• هم تنبیه کننده و هم تنبیه شونده هر دو در این سیستم آسیب میبینند و هم رابطه آنها خراب میشود و هیچ فایده ای ندارد.

31. ریسک ناپذیری

• باید از خطر و ضرر ترسید.
• بسیاری از ما فکر میکنیم که نباید ریسک کنیم و این غالبا بر میگرده به آسیب کودکی بویژه بین ۱ تا ۳ سالگی
• یعنی آن زمانکیه که با رفتن و حرف زدن ما شروع میشه و بعدا کنجکاوی ما. که میخواستیم سر از همه چیز دربیاوریم. دونه به دونه پرو بال ما را کنده اند و دست و پای ما را قطع کرده اند و ما را با ترمز روانی به این دنیا فرستادند با وجودیکه گاز میدهم به هیچ جا نمیرسم.
• لذا ما این نگاه غلط را داریم که فکر میکنیم که شرط عقل این است که ما مواظب ضرر و خطر باشیم
• در حالیکه اولا ما در جهان خطرها زندگی میکنیم
• دوم اینکه باید خطرناک زندگی کرد
• بدون خطر ما به جایی نمیرسم و اگر درد و رنجی ما را از پا در نیاورد از ما انسان برتر و نیرومندتری میسازد.
• درست است که انسان از ضرر و خطر واقعی و حتمی باید دوری کند. ولی این بسیار متفاوت است که ما بخواهیم با احتیاط تمام عمل کنیم و از ترس رمین نخوردن راه نرویم و زمین گیر شویم.
• نیچه گفت خطرناک زندگی کنید.

32. کنترل گری

• باور به اینکه من باید کنترل اوضاع و مخصوصا دیگران رو داشته باشم .
• روزی که انسان کنترل خودش را از دست میدهد میخواهد دیگران رو کنترل کند .
• کار پرورش و تعلیم و تربیت هیچ ارتباطی به کنترل ندارد.
• بنا بر این من کنترل هیچ کس را نباید داشته باشم به جز کنترل خودم.

33. احساس کمبود

• باور به اینکه من دانا و توانا و خودکفا نیستم.
• برخی از ما همیشه احساس کمبود و ضعف میکنیم
• از جمله در مواردی چون ظاهر و بدن و کار و درامد و خانواده و شهرمون همیشه خودمونو کمتر و کوچکتر میبینیم .

34. باورهای بد

• باور غلطی داریم که گذشته بد تکرار میشه و حتی اوضاع بدتر میشه
• باوری داریم که میگوییم پس از هر خنده ای گریه ای است
• این باورها اشتباه هستند و یا باورهای بد و غلطی همچون باور به شانس و بخت و اقبال داشته باشیم.

35. وابستگی

• ما باوری داریم که بدون کمک دیگران نمیتوانیم زندگی کنیم و حالت وابستگی به دیگران داریم
• بطوریکه دیگران باید نیازهای فیزیکی و روانی و اجتماعی ما را براورده کنند.
• در حالیکه در دنیای امروز با توانا و دانا بودن در یک حرفه و فن و شغل به راحتی میتوان کلیه نیازهای فیزیکی و روانی خود را براورده کرد.
• پس این تصور که اگر همسرمو از دست بدم کار من تمومه یا اگر پدر و مادر نباشند من میمیرم . اگر من از این شهر یا کشور برم دیگر هیچم، هیچکدام از این باورها با واقعیت نمیخواند.

36. چه میشد اگر!

• دو تا جمله چه میشد یا چه میشود اگر
• مثلا چه میشد اگر من این کار را نمیکردم یا میکردم
• یا چه میشد در جهان اگر آنطور میشد یا نمیشد.
• با مفاهیمی مانند اما و اگر کار کردن آدمو از پا در میاره.

37. خود فریبی

• مساله خودبرانگیختگی و تحریک و شستشوی مغزی و خود فریبی
• بسیاری از ما روی پیشانیمان نوشته شده لطفا مرا فریب دهید .
• بسیاری از ما حالت خود برانگیختگی داریم
• مثلا دوستمون در یک مهمانی حرفی به ما میزند و در آن لحظه ما برامون مهم نیست. ولی شب که به این موضوع فکر میکنیم شروع به تحریک کردن خود و حرف زدن با خود میکنیم
که مثلا چرا او این حرف را به من زد و…
• انسان موجودی است که با تصور و تخیل در مغز خود و با تحریک و برانگیختگی خود میتواند به فکر خودکشی بیفتد یا حتی به ارگاسم برسد.

38. غیر واقع بینی

• گزارشی غیر واقعی و غیر دقیق از حوادث و تغییرات دادن اونها
• همه ما با دوربین و عینک خود وقایع را میبینیم
• هر کدام با نگاه و نگرشی متفاوت به دنیا و وقایع آن مینگریم
• حتی یک نفر شما را بصورت واقعی نمیبیند. بلکه هر کسی از دوربین و عینک خود برای دیدن شما استفاده میکند.
• در حالی که میبایست نگاه واقع بینانه ای نسبت به مسائل داشت
• علاوه بر آن با دقت کافی انها را گزارش کنیم.
• همینکه شما یک حرفی را راست میگویید کافی نیست. بلکه حرف باید هم درست و راست و هم دقیق باشد.
• آزمایش رنگ در دانشگاه هاروارد بخوبی این مساله را نشان داد که چقدر انسان ذهنیت خود را وارد واقعیت میکند
حتی اتفاقی که یک دقیقه قبل رخ داده است را بکلی در ذهن خود دگرگون میکند . به همین دلیل است که من به تاریخ به دید کلی نگاه میکنیم. ولی ابدا به جزییات ان استناد نمیکنم. چون امکان ورود ذهنیت انسانهای زیادی را با تغییرات بسیار زیاد در واقعیت حوادث گذشته دور که در تاریخ گفته شده میبینم.

39. چند توهم

• الف- توهم قدرت :
بسیاری از ما فکر میکنیم که اگر قدرت داشته باشیم کارمون درسته. در حالیکه بیش از ۹۰ درصد قدرتمندان آدمهای بدبختی هستند  و هیچ رابطه مثبتی بین قدرت و خوشبختی نیست
درست برعکسش هست چون به میزانی که قدرتمند تر هستید باید مراقب تر و کنترل کننده تر باشید و اون زمانیکه خواستید همه چیز را کنترل کنید خودتونو از پا در می آورید.

• ب- توهم شهرت و معروفیت :
غالب اوقات شهرت دردسر ساز است و اون چیزی که درست و خوب و مفید است محبوبیت است .

• ج- توهم زیبایی :
متاسفانه همه مطالعات نشون میده زیبایی هیچ تاثیری در خوشبختی نداره تازه آدمها بعد از اینکه زیبا میشوند بیشتر گرفتار و ناراحت و نگران میشوند . البته ممکنه در کوتاه مدت آدمها اعتماد به نفس مثبتی پیدا کنند یا احساس حرمت نفس بیشتری کنند . اما معمولا در موضوع خوشبختی تاثیری ندارد . به علاوه زیبایی و خوش تیپی از یک حدی که گذشت باعث درد سر است.

• د- توهم ثروت و درامد :
درامد از یک حدی که اضافه تر شد یعنی اضافه تر از تامین نیازهای اصلی و اساسی ما، با توجه به محیط و شرایط و تمایلات خودمون که باهاش راحتیم، تاثیر چندانی تو سلامت و خوشبختی ما نداره.

• ه- توهم استراحت :
میدانیم استراحت بعد از فعالیت معنا دارد و خود استراحت بیش از حد هم خستگی میاره .

• و- توهم ازدواج و خانواده :
ازدواج در گذشته هدف بوده  . ولی امروزه وسیله ای برای سلامت فیزیکی و روانی و خوشبختی و رشد و تکامل هست و روزی که اینو بپذیریم به هر دلیلی ازدواج نمیکنیم و قرار نیست ازدواج بد کنیم.

40. کمبودها

• الف- کمبود وقت و زمان
• ب- کمبود آگاهی و دانایی
• ج- کمبود توانایی:
همیشه آگاهی به دنبالش توانایی نداره و میدانیم نیمی از استادان دانشگاه دانا هستند اما ابدا توانا نیستند . آدمهای توانا دانا هستند اما آدمهای دانا ممکن است توانا نباشند
• د- کمبود مهارت :
دانایی و توانایی باید به یک مهارتی برسه. به همین دلیل است که بسیاری از مردم دانا و توانا هستند اما مهارت را ندارند
مثلا بسیاری از آدمها توانایی معلمی یا هنرپیشگی رو دارند اما چون مهارت لازم رو ندارند از عهده اش بر نمی آیند
• ه- کمبود امکانات
وقتی من این کمبود ها را دارم معلوم است که زندگی من پر از استرس میشود.

در نهایت هر کدام از این چهل ویژگی را دارید بهتر است در جهت تغییر دادن خودتان در آن زمینه اقدام کنید.

مسایل اصلی استرس

استرس – فشار روانی

چهار مساله اصلی و اساسی در استرس

1. نظام باورها و اعتقادات – جدول ترجیحات و احساسات – عواطف و هیجانات – جهان بینی و بینش خودمان

• انسان یک سیستم خبری است زیرا یک سوم بدن ما در وقت تولد مغز ماست و ۱۰۰ میلیارد از ۳۰۰ میلیارد سلول بدن ما سلولهای مغزی هستند. که مجموعه کارکردها شو به عنوان ضمیر و ذهن mind میشناسیم.
سلولهای مغز سلولهای خبری است خبر را میگیرند و پردازش میکنند و خبر را پخش میکنند. ما میتونیم از یکطرف کنترل خبر را داشته باشیم. یعنی میتوانیم اطلاعاتی را که درست و خوب نیست را وارد سیستم پردازش مغزی نکنیم.
• صرفنظر از گرفتن خبر مهم اون تعبیر و تفسیری است که ما روی هر خبر میگذاریم.
• وقتی ما فلسفه و جهان بینی یا نگرش یا بینش خودمون رو عوض میکنیم. موضوع ها هم برای ما دگرگون خواهد شد. پس در مجموع مهم است که ما چه کنترلی روی خبرها داریم. و چه تغییر و دگرگونی در اونها بوجود می آوریم یا چه تعبیر و تفسیری روی اونها میگذاریم. یعنی از این خبرها چه نتیجه گیری میکنیم. و حالا میخواهیم باهاش چه کار کنیم.
• خیلی از اوقات آن چیزی که ما در زندگی داریم نتیجه برداشت و دریافت ما از جهان است . میدانیم سگ گربه یا فیل جهان را به گونه ای دیگر میبینند میشنوند یا حس میکنند.
• بین خواسته و آرزو و هدف و نیاز و حق تفاوت وجود دارد
o برخی اوقات ما به دلیل بیماری های روانی میتوانیم آرزوی خودمونو خواسته خودمون بدونیم
o بعد خواسته را به عنوان احتیاج خود بگیریم
o سپس این احتیاج رو حق خودمون بدونیم
o با این نگاه میتونم سخت خودمون رو گیربیندازیم و از پا دربیاریم
o تفسیر و تعبیری که روی حوادث میگذاریم باید انسانی، علمی، عقلی، منطقی، واقعی، و اخلاقی باشه. از جمله تغییراتی که تعبیر و تفسیر درست در زندگی ما داره اینه که استرس ما رو خیلی خیلی کاهش میده.

2. فراهم کردن نظم و ترتیب و انضباط را در زندگی

• هر چیزی سر جای خودش میتونه خوب یا بد باشه. لذا شماره تلفن را باید به ترتیب و منظم بگیریم.
• مردم اکثر اوقات این نظم و ترتیب را رعایت نمیکنند اول ازدواج میکنند بعد همدیگر رو میشناسند. اولویت مطرح است یعنی موضوع اول باید در جایگاه اول قرار بگیرد First thing First.
• بعد ماجرای اهمیت موضوع ها مطرح است.
• بسیاری از مردم هستند که پاشون رو قطع کردند و بعد نگران این هستند که کفششان کجا گم شده است . یعنی متوجه اهمیت و سلسله مراتب موضوعات نیستند.
• مساله بعدی مساله تاکید است. بدین معنی که برخی چیزها نیاز به تاکید دارند . یعنی ورزش و درس نیاز به شاید ۱۰ هزار بار انجام دادن داره. لذا باید تاکید روی اونها بیشتر باشه
• در حالیکه موضوع هایی هستند که ممکنه یکبار در زندگی اتفاق بیفته.
• دلیل اینکه بسیاری از مردم تو زندگی تونستند پیش بروند و موفق باشند این است که تاکیدهاشون درست بوده . وقتی یک کتاب را یک دفعه میخونیم. فقط برخی از مطالب اون را دو یا سه بار میخونیم. به خاطر همین است که برخی از قسمت های کتاب رو زیرش خط میکشیم.

3. تغییر و دگرگونی

• همه ما تغییر میکنیم. ولی تغییرمان باید در مسیر تکامل باشد نه تطور و نه تحول. یعنی از کلاس اول به دوم بروم. نه اینکه از این کلاس اول به یک کلاس اول دیگر بروم.
• باید با این واقعیت آشنا بشیم که توانایی تغییر دیگران رو نداریم. نه تغییر در احساساتشان و نه تغییر در رفتارشان.
• یکی از گرفتاری های ما اینست که بجای اینکه خودمون تغییر کنیم. میخواهیم دیگران تغییر کنند. فکر میکنیم که با رفتار درست و خوب و مناسب خودمون میتونیم رفتار دیگران یا زندگی دیگران رو تغییر بدهیم. به امید اینکه دیگری را تغییر میدهیم نباید باهاش شریک بشویم یا ازدواج کنیم. چون آدمها معمولا تو اون زمینه های مخالف ما بدتر میشوند که بهتر نمیشوند . هم اینکه کوشش ما معمولا بجای اینکه کار را بهتر کند کار را بدتر میکند.
• ما اگر در مسیر تکاملی نباشیم دیر یا زود از پا در می آییم و ۲ چیز کار دست ما میده ۱- تحمل.۲- تحمیل
اینکه ما بتونیم اتاق خودمون رو سرد و گرم کنیم در اختیار ماست. ولی اینکه بخواهیم هوای شهرمون رو سرد و گرم کنیم در اختیار ما نیست لذا وظیفه و تعهد و مسوولیت معنا میده اما رسالت و پیامبری برای ما معنا نداره.

4. رعایت وقت و زمان

• مساله وقت و زمان بزرگترین عاملی که استرس را موجب میشه که اگر مردم در این زمینه دقت کنند ۵۰ درصد استرسهاشون حل میشه .

• الف :
o ما یک زمان بیرونی داریم که کاملا کمی است. و قابل اندازه گیری. اما گذشت زمان در درون به عنوان یک پدیده کیفی است.  این کیفیت با اون کمیت نمیخونه. یعنی کمتر کسی است که یک ساعت بیرون برایش مساوی یک ساعت درون باشه. برخی اوقات یک ساعت برای ما ۱۰ ساعت طول میکشد یا ممکن است ۱۰ دقیقه طول بکشد
o کودک انسانی یک یا دو ساله زمان برایش ۱۰ برابر کند تر است. به درستی گفته شده ۲۰ سال اول مساوی ۶۰ سال دوم است. هرچه سن بالاتر بره زمان برای شما سریعتر است .
o در جامعه صنعتی مردم از نظر زمان درونی ۴۰ سال عمر میکنند . در جامعه کشاورزی مردمانی که ۴۰ سال عمر میکنند ۱۰۰ سال زندگی میکنند .
o بسیاری از ما متوجه گذشت زمان نیستیم و همیشه عقبیم یا عجله داریم . کسانی هم هستند که درست برعکس دقیقه به دقیقه متوجه گذشت زمان هستند
o غالب اوقات با حسرت میگویند عمر من تموم شد و جوانی رفت و…

• ب :
o بیشتر ما توانایی اینو نداریم که بدونیم هرکاری چقدر وقت میبره .
o بخاطر همینم هست که یک عده ای همیشه دیر میکنند یا زود میرسند.
o منو شما دو چیز را داریم
-اشیاء و اشخاص
-وقت و زمان
o حتی ممکن است در یک شرایط خاص همه چیز و همه اشخاص را از دست بدهیم تا بتوانیم زمان بیشتری زنده بمونیم.
o زمان حجم است یعنی کاری که ۲ ساعت طول میکشد را نمیتوان در نیم ساعت انجام داد.

• ج :
o مفهوم زمان وقتی در جایگاه خودش قرار میگیره که منو و شما امروز رو مساوی فردا بدونیم
o یعنی درد امروز مساوی درد فرداست و لذت امروز مساوی لذت فرداست. انسان آموخته و برایش هم اماده هست که درد را امروز بکشه و لذت را فردا ببره. چون هم درد امروز را به امید لذت فردا کمتر حس میکند و هم لذت فردا چون دردی بعدش نیست را بیشتر و بهتر حس خواهد کرد . این آدمها اول درد درس خواندن را میبرند و فردا لذت بعد از قبول شدن در کنکور حس میکنند. تمام آدمهای سالم خوشبخت و موفق کسانی بودند که امروز رو مساوی فردا گرفتند.

• د :
o من باید همیشه کارهایی که سخت است و دوست ندارم را اول انجام بدهم . زیرا اگر انجام ندهم حضور و وجودش باعث میشه تمام روز من خراب بشه. در حالیکه برخی از ما این کار را نمیکنیم چون برای ما امروز مهمتر از فرداست
o زیرا
۱-به دلیل قول و قرار هایی که در کودکی با من گذاشته بودند و شرایط بدی که در کودکی داشتم به این نتیجه رسیدم که اصلا فردایی وجود نداره. پس دلیلی نداره که من از الان رنج ببرم برای فردا. این حرف را ممکنه که به زبان نیارم. ولی ته وجودم این موضوع نوشته شده که فردایی در کار نیست.

۲-در کودکی همیشه کارها را به ما تحمیل کرده اند. یعنی ما را وادار کرده اند به خوردن غذا یا خوابیدن یا انجام تکالیف مدرسه و بغل این آدم رفتن یا نرفتن .
من در کودکی به دلیل هزاران فشاری که از طرف پدر و مادر بر من وارد شده مخصوصا بعد از یک سالگی که موضع اصلی و اساسی برای کودک آزادی و خودمختاری در انتخاب اوست. من به این نتیجه رسیدم که همیشه کارها تحمیلی است
چون تحمیلی است باید هرجا که توانست از زیر بار کارها در رفت. پس حالا که هیچ کس منو وادار به کاری نمیکنه من اون کار را نخواهم کرد . یعنی من کسی هستم که همیشه از کار میگریزم.

• ه :
o مشکل دیگر ما میتونه کمال پرستیمون باشه . یعنی چون باورم بر اینه که باید کارها را به نحو احسن و به بهترین صورتش انجام داد
o چون فکر میکنم اگر کاری را انجام بدهم ناقصه و عیب و ایرادی داره.
o پس بهترین کاری که میتونم بکنم اینه که اون کار را انجام ندهم و بزارم یک وقت مناسب سر حوصله با تمام انرژی بتونم کار را در بهترین صورت خود انجام بدهم و همیشه گوشه ذهن من اینست که یک کاری انجام نشده . لذا شما بسیاری از مردم را میبینید که کارها را به آینده موکول میکنند.

• و :
o میدانیم کارهای دنیا چهار دسته هستند :
۱-مهم و فوری (مثل کارهای اورزانسی)
۲-نه مهم و نه فوری (تلفن و گفتگو های الکی برای کشتن وقت)
۳-فوری و غیر مهم (تلفن زنگ میزنه) (نگویید ممکنه تلفن مهم یاشه زیرا که احتمالش ممکنه یک هزارم باشه )
۴-مهم و غیر فوری (کتاب خوندن ورزش کردن سلامتی پرورش کودکان )
o افراد موفق و خوشبخت و کسانی که استرس ندارند زندگیشان را در خانه چهارم میگذارند
o ابدا خود را درگیر کارهای غیرمهم و فوری و کارهای غیر مهم و غیر فوری نمیکنند
o لذا معمولا درگیر کارهای مهم و فوری نمیشوند.
• چون هیچکدام از ماها حتی برخی اوقات به یک دهم کارهایی که باید بکنیم نمیرسیم.
پس لزومی ندارد وقت خود را با کارهای غیرمهم و غیر فوری پر کنیم.
• لذا موضوع اصلی و اساسی اینست که بدانیم وقتی ما به موضوع استرس میرسیم مشکل اصلی ما وقت است.
• مساله استرس اونجا پیدا میشه که من این واقعیات مهم را اصلا بهش توجهی نمیکنم
• بطور کلی مفهوم زمان نقش مهمی در زندگی من نداره.
• عامل زمان مانند یک پدیده مادی است و همیشه یک پارامتر اصلی و اساسی در انجام همه کارهاست.

• بیش از نیمی از استرس هامون از بین میره اگر مدیریت زمان داشته باشیم.

استرس محیط کار

استرس – فشار روانی

استرس محیط کار

1. سروصدا :

• درست است که سروصدا ممکنه برای ما بعد از یک مدتی عادی بشه . ولی مطالعات نشون میده که اصلا عادی نمیشه.
• پس سروصدا در محیط کار یا خانه همیشه آسیب میزند . فقط من و شما به دلیل بی حس و احساس کردن خود برخی اوقات درد را حس نمیکنیم.

2. نور :

• به اندازه کافی باشه مساله نور بویژه نور خورشید اهمیت خودشو داره

3. درجه حرارت

4. مواد شیمیایی

• وجود مواد شیمیایی اطراف در محیط کار

5. ارتباط با مردم

• یعنی اگر دوست داریم با مردم در ارتباط باشیم اگر جایی هستیم که ارتباط نداریم استرس بوجود می آورد و بالعکس.

6. نشستن یا ایستادن

• مساله نشستن یا ایستادن روی پا

7. رانندگی

• خیلی از اوقات یک کاری که یک یا دو ساعت رانندگی بیشتری لازم داره. ای بسا با دو برابر درامد هم نمی ارزد
• این را در خصوص بچه ها هم باید رعایت کرد که بخاطر یک مدرسه خوب نمیشه بچه ها را ۴۰ دقیقه در ماشین نگه داشت. برای اینکه این آسیبش برای بچه ها بسیار شدید است.

8. روابط در محیط کار

• روابط در محیط کار یا دوستانه هست.
• یا همه نسبت به هم بی تفاوت هستند
• یا محیطی است که همه با هم سر دشمنی و رقابت دارند
• مطمئنا در حالت سوم استرس زیاد است.

9. رشد شغلی

• محیط کار در مسیر رشد من و و شماست یا نه؟
• اگر شما شغلی دارید که آن را دوست دارید، و باهاش رشد میکنید، شما در حالیکه واقعا رنجی نبردید و کاری نکردید، هم از نظر مالی موفق شدید و هم پیشرفت کردید و هم لذت بردید.
• بنا براین ما نمیتونیم به دلیل درامد بیشتر در جایی قرار بگیریم که رشد نیست و توقف است و هم به من و شما آسیب میزنه .

10. سلسله مراتب

• بسیاری از ما تحمل رئیس یا کارمند را نداریم و رابطه های ما برابر است
• بنابراین یک جایی با ۵ تا رئیس بالاسر میتونه مساله آفرین باشه
• همانطور که داشتن چند کارمند برای اداره کردنشون به ما آسیب میزنه.

11. تضاد نقش ها

• برخی اوقات نقشی که در محیط کار دارید با نقشی که در مابقی زندگی دارید متفاوت است
• مثلا در محیط کار باید آدم منفی و بدبینی باشید
• حتی به حریم دیگران تجاوز کنید تا به حریمتون تجاوز نکنند
• در حالیکه انتظاری که در خانواده از شما دارند یک چیز دیگریست و این تضادها برای ما مساله آفرین میشود

12. تکرار

• کاری که ما میکنیم یک تکرار است یا اینکه برعکس یک کار خلاقانه ای است

13. محیط مناسب کار

• منو شما وقتی در محیط کار میریم منتظر گذشت زمانیم که هر چه زودتر زمان به پایان برسد
• به زمان تعطیلی برسیم که نشون دهنده این است که من دارم رنج میکشم
• همچین محیطی جز در شرایطی که اجبار دارم محیط مناسبی نیست.

استرس رابطه

استرس – فشار روانی

استرس رابطه

• استرس رابطه – از نزدیکترین رابطه که رابطه احساسی عاطفی و جنسی است تا رابطه اجتماعی به عنوان یک شهروند، بزرگترین نعمت علاوه بر عقل و عشق است و آیا ما ظرفیت عشق ورزی یا عشق پذیری داریم یا نه.

• در روابطمون درگیر رابطه برابر هستیم یا به دنبال رابطه های نا برابر هستیم.

• آیا رابطه ای که درش هستیم با انتخاب و اختیار بوده یا از سر اجبار؟ زیرا خیلی از اوقات روابطمون از سر اجبار است

• رابطه ای که درش هستیم کوتاه مدت است یا میان مدت و یا بلند مدت؟

• سطحی و موقتی است و یا دائمی؟

• در محیطی که روابطی داریم، به ویژه خانواده یک پناهگاه است یا یک بازداشتگاه و زندان ؟

• اگر انضباط و عشق در رابطه ای نباشد گرفتاری است.

• در تحلیل نهایی مهمترین مساله اینست که :

در من چه میگذرد آن زمان که جهان در گذر است.

جهان کار خودشو میکنه و حال ما تاثیری در کار جان ندارد.

کاهش استرس

استرس – فشار روانی

۵۵ نکته جهت کاهش استرس

برای کاهش استرس:

1- صبح که بیدار میشوید اگر با استرس و اضطراب همراه باشد، تمام روز شما رو بهم میریزه. هروقت که قرار است بیدار شوید، یک ربع زودتر بیدار شوید که خاطرتون آسوده باشه بدون استرس میتونید مثلا سر ساعت ۸ در محل مورد نظر خود حاضر شوید. متاسفانه برخی از ما به دلیل آسیبها و خودخواهیها هیچ وقت نمیخواهیم منتظر بمونیم لذا همیشه دیگران رو منتظر میگذاریم.

2- در هر سن و سالی با هر درجه هوش آنچه را که میخواهید انجام بدهید بنویسید.

3- از همه چیزهای مهمی که فکر میکنید ممکنه یک روزی گم بشه و بهش احتیاج داشته باشید یک کپی بردارید .

4- اماده باشید در برخی جوامع در انتظار و صف بمونید.

5- هر وقت ۲۵ درصد چیزهایی که میخواستید و برایش کوشش کردید را بدست آوردید باهاش راضی باشید . برای انکه ما در دنیایی هستیم که یک چهارم آنچه که برایش همه کار کردیم رو به ما نمیدهند.

6- بسیاری از چیزهایی که مربوط به آینده هست را از قبل آماده کنید. چیزی را که میخواهید فردا با خود ببرید از قبل در کیف بگذارید و یا دم در.

7- کوشش کنید ۲ کار را نکنید
۱- بی اعتنایی : وقتی دندانتان کمی درد گرفت اگر کاری نکنید بعدا میتونه کار شما رو چند برابر مشکلتر کنه
۲-دروغگویی به خود و دیگران

8- هیچ چیزی را به تاخیر نیندازید برخی از شما یک حرف خطرناک میزنید که وقت هست و بعدا انجام میدهم.

9- اگر یک چیزی به خوبی یا درستی که شما میخواهید کار نمیکنه یا تعمیرش کنید یا تجدیدش کنید.

10- با ساعت کار بکنید و خودتون رو چک کنید که ببینید گذشت زمان را حس میکنید یا نه. این سبب میشه که زمان درونی با زمان بیرونی مطابقت داشته باشه و شما غافلگیر نشوید و اندازه کارها را بدونید

11- آب و میوه و سبزی بیشتری مصرف کنید . کافئین موجود در چای قهوه و پپسی را کمتر مصرف کنید زیرا برای حافظه خوب نیست . هم با وجودیکه ظاهرا اضطراب و استرس را از بین میبرد آسیبش در بلند مدت بیشتر است.

12- همیشه راه حل دوم را داشته باشید قرار است همیشه علاوه بر برنامه A برنامه B را هم داشته باشید

13- کارهای سخت و مشکل و کارهایی که تداوم و استمرار را میخواهند با تجسمی که در پایانش برای خودتون میکنید. برای خودتون لذت بخش و شادی افرین کنید.

14- اگر نگرانی و موضوع و مشکلی دارید اول اونها را حل کنید و بعد برای کارهای دیگر اقدام کنید. اگر پاتون شکسته هست اول شکستگی پا را حل کنید و بعد درباره بازی فوتبالتان در آینده حرف بزنید.

15- در مورد موضوع ها با خودتون حرف بزنید. آدمهای سالم با خودشون حرف میزنند. این حرف میتونه بصورت گفتگوی داخلی بدون صدا باشه ولی نوع بهترش با صدا و جلوی آینه نشستن است. شرط اساسی شناخت خود گفتگوست.

16- در هر زمان فقط یک کار را انجام دهید. بسیاری از ما حرص داریم که چند کار را همزمان انجام دهیم .
البته ممکنه یک کاری وقتیکه تمام انرژی فیزیکی و روانی مارا نمیگیرد بخواهیم کار دیگری انجام بدهیم . مثلا در حالیکه تلویزیون تماشا میکنیم مراقب فرزندمونم دورادور باشم که این اشکالی ندارد . ولی برخی اوقات یک کاری تمام انرژی روانی و فیزیکی رو میخواد که باید اول آن را کاملا تمام کرد و بعد به سراغ کار بعدی رفت

17- ما هر روز قرار است وقتی برای بازی لذت سرگرمی و تفریح، خوشگذرانی داشته باشیم . ما نباید یکسال مثل سگ بدویم و بعدش بخواهیم یک ماه استراحت و تفریح کنیم. بسیاری از ما از فرهنگ غلطی می آییم که به ما میگویند ۸۰ سال بدوید و بعدش بروید و از زندگی لذت ببرید . مطمئنا آن موقع چیزی برای لذت بردن وجود ندارد و امکانش را هم نداریم.

18- کوشش کنید کاری انتخاب کنید که در آن شور و اشتیاق و هیجان دارید نه اینکه دائما از کارتان گله و شکایت کنید و نق بزنید.

19- دوش آب سرد یا گرم هرکدام را که دوست دارید بگیرید . بیخود نرید بلرزید زیر آب سرد که چون آب سرد خوب است و یا زیر آب گرم در حالیکه آن را دوست ندارید.

20- هیچ کسی انسان سالم و خوشبخت نیست اگر اقلا روزی یکبار به خودش نگوید که امروز میخواهی برای یک نفر بدون هیچ توقع و انتظار و چشمداشتی چه کاری انجام بدهی؟. چون درغیر اینصورت ما تبدیل میشویم به موجود خودخواه و خودپرست و خودمحوری که هیچ کس را جز خودش نمیبیند.

21- کوشش کنید دیگران را بفهمید بجای اینکه به دیگران خودتان را بفهمانید. کوشش کنید بیاموزید بجای اینکه یاد بدهید. به همین جهت است که در کار پرورش کودکان کار پدر و مادری داشتن ۲ گوش شنواست نه زبان گویا.

22- هر روز برای ظاهر و زیبایی خودتان یک کاری بکنید.

23- میان کارهایی که میکنید یک وقتی برای راحت و استراحت خودتون بگذارید  . ما قرار است چند ساعتی کار کنیم و بعد یک استراحتی بکنیم.

24- ما جز در زمینه اخلاقی باید کاملا انعطاف پذیر باشیم. هر چیزی به جز اصول اخلاقی که مطلقند شایسته غیر قابل انعطاف بودن نیست . یعنی خشک و سفت و سخت با موضوع ها برخورد نکنید

25- بد و منفی به خودتون نگید. به خودتون نگویید خاک تو سرت یا بدخت یا تو آدم نمیشی یا …

26- اگر آدمی هستید که خیلی کارهای روتین و تکراری دارید یک مقدار اونها رو به هم بزنید . برای اینکه اگر انسان اینطور باشد تبدیل به یک ماشین میشه و اون بحثی که مارکس میکنه مساله بیگانگی است
یعنی به زودی شما از دیگران هم که بگذریم با خودتون بیگانه میشوید .

27- یکی دوروزی بعد از هر سفر تفریحی وقت برای راحت و استراحت بگذارید تا خستگی این دوران تفریح رو از خودتون دور کنید.

28- اگر یک کاری خیلی مشکله و اونقدرها اهمیتی ندارد ولی قرارشو از قبل با خودتون گذاشتید اونو بهم بزنید.

29- روزی که از مردم چیزیو میپرسید تکرار کنید و مطمئن بشید که فهمیدید . مخصوصا وقتی آقایون به هم آدرس میدهند بدانید که گم شدید چون نه اونی که آدرس میده دقیق میده . نه اونی که آدرس میگیره دقیق گوش میده که بفهمه.

30- هر وقت لازمه نه بگید و هر وقت از شما درخواست نامشروع میکنند به راحتی نه بگید و قرار است که ۵ ثانیه بعد از گفتن نه یادتون بره. نه اینکه بعد از نه گفتن حالا به جون خودتون بیفتید که چرا من نه گفتم.

31- اگر بله گفتید انجام بدهید و دیگه با خودتون چونه نزنید.

32- تلفنهای لعنتی را قطع کنید
مگه آدم چقدر میتونه به مردم بگه هر وقت خواستید مزاحم من بشوید. البته اگر تلفن تان زنگ میخوره و شما احساس خوبی میکنید باید بدانید که عمق جدایی و تنهاییتونه . چون یکدفعه احساس میکنید آنقدر مهم هستید که یک نفر به شما زنگ زده.

33- احتیاجات شما وظیفه و مسوولیت و اولویت و ترجیح اول شماست. هر کسی قرار است احتیاجات خودش اول باشه. ما بعد از اینکه احتیاجات خودمون رو رفع کردیم میتونیم به دیگران توجهی داشته باشیم. ما به این دنیا نیومدیم که احتیاجات دیگران رو که خودشون برای خودشون برآورده نمیکنند ما براشون برآورده کنیم

34- اطرافیان ناراحت و نگران را رها کنید و یا لااقل در مقابلشان کر بشوید.

35- هر ۲۰ تا ۴۰ دقیقه هر کاری که میکنید یک توقف به خودتون بدهید تا اطلاعات به حافظه بلند مدت منتقل شود.

36- اگر به نور و صدا حساسید از چشم بند و گوش بند برای خواب استفاده کنید . ساعت را برای خوابیدن استفاده کنید نه برای بیدار شدن. زیرا شما قرار است طبیعی از خواب بلند شوید و نه مصنوعی .

37- تو زندگی نظم و ترتیب داشته باشید. در ارتباط با خودتون و مخصوصا بچه هاتون و نه ظلم و زور . چون بسیاری از پدر مادرها وقتی از نظم و انضباط صحبت میکنند قصدشون ظلم و زور است.

38- نفسهای عمیق بکشد بطوریکه شکم شما بالا پایین بره و نه قفسه سینه تان.

39- نظریات و عقاید خودتون رو بنویسید و داشته باشید.

40- در هفته یا ماه یک روزی را کاملا آزاد بگذارید که هرکاری خواستید بکنید.

41- کارهای آزار دهنده و بد را اول انجام بدهید

42- دادن مسوولیت و کار به دیگران : وقتی ۵ تا کارمند استخدام میکنید قرار نیست شما باز هم مسوولیت کار آنها را به عهده بگیرید. بدترین خیانت پدر مادر به فرزندشون یا همسر به همسرش اینه که فرزند یا همسرشون رو از کار بیاندازند.

43- وقتی ناراحت و عصبانی هستید تا ۱۰۰ هزار هم شده بشمارید تا خشم و عصبانیت تان فروکش کند.

44- یک جاده و فقط یک جاده انسان را از جهنم موجود به بهشت موعود میبرد  و آن هم جاده بخششه که با گذشت و تحمل فداکاری متفاوت است. اگر اهل بخشش نیستید بدبختید.

45- در زندگی از نصف هر چیزی که میخواهید و بهتون میدن راضی باشید.

46- اصلا خبرهای بد را نپرسید. مثلا نپرسید مگه پشت سر ما تو مهمونی چی گفتند.

47- بگذارید دیگران برای شما کاری بکنند. سلامتی و خوبی و مهربانی اینست که من احتیاجات خودم و دیگران رو برآورده بکنم . اما برتر و بالاتر این است که اجازه بدهم دیگران هم احتیاجات من را برآورده کنند و برای من کاری بکنند . این ماجرای بی نیازی یک بیماری و گرفتاری است

48- ما قرار است که زندگی را آنقدر با کار خوب بکنیم پر بکنبم که وقت برای فکر بد و کار بد باقی نمونه

49- گذشته در گذشته و آینده نیامده پس گذشته و آینده را رها کنید.

50- خوب خودتان باشید نه بهتر از دیگران و نه بهترین

51- اگر مهربان نیستید لا اقل نا مهربان نباشید

52- اگر وامی یا پولی به کسی دادید و دیگه اون آدم رو ندیدید شانس آوردید . دیگه دنبالش نروید. زیرا که این کمترین هزینه ای است که برای همچین تحفه ای پرداختید.

53- خیلی کوشش برای اول شدن نکنید. سعی کنید دومین موشی باشید که به دنبال پنیر میروید. زیرا اولی در تله موش گرفتار شده و شما با خیال آسوده پنیرتان را میخورید

54- اگر دیدید در زندگی همه به سمت شما می آیند، بدانید گرفتارید و راه را اشتباه میروید و دارید تو لاین مخالف خود در اتوبان رانندگی میکنید.
لذا اگر همه شما رو دوست دارند و همه از شما خوششون میاد بدانید گرفتارید. زیرا یا دروغگویید و فریبکار . یا اونها احمق هستند و ابله . و به زودی همه چیز خراب خواهد شد

55- چون دیگران نمیدانند و نمیخواهند بدانند و اهمیت هم نمیدهند که شما کی هستید! پس لطفا خودتان باشید

تغییر نگرش و استرس

استرس – فشار روانی

تغییر نگرش نسبت به استرس و اضطراب

چطور با اضطراب یا استرس دوست بشیم؟

• اضطراب باعث تپش قلب شما می‌شه،  نفس کشیدن تان را سریع تر می‌کنه . عرق بر پیشانی تان می‌نشانه.
• با این حال که اضطراب به یک دشمن سلامت عمومی تبدیل شده، اما تحقیقات نشان می‌دهد اضطراب ، فقط درصورتی که شما چنین عقیده ای داشته باشید، ممکنه زیان آور باشه.

• کلی مک گونیگال born 1977) Kelly McGonigal)، روانشناس سلامت، ما رو وادار می‌کنه تا به اضطراب دید مثبت داشته باشیم،

• وی میگوید من به عنوان یک روانشناس سلامت هستم، اما می‌ترسم چیزی که برای ده سال آموزش می‌دادم بیشتر زیان داشته تا سود، سال ها به مردم می‌گفتم، استرس شما رو بیمار می‌کنه. باعث افزایش ریسک همه چیز میشه، از یه سرماخوردگی معمولی گرفته تا بیماری های قلبی عروقی ؛ در واقع، من استرس رو به یه دشمن تبدیل کردم. اما بعد نظرم راجع بهش عوض شد، و امروز، می‌خوام نظر شما رو عوض کنم.

• تحقیقی که منو به تجدید نظر در مورد برخورد با استرس واداشت ، مورد سی هزار بزرگسال در امریکا برای هشت سال مورد بررسی قرار دادن بود. مطالعات امروز تخمین می‌زنند در هشت سالی که مرگ و میر ها رو پیگیری می‌کردند، ۱۸۲٫۰۰۰ امریکایی به صورت نابهنگام مرده اند، نه بخاطر استرس داشتن، بلکه به دلیل باور به اینکه استرس یا اضطراب برای اونها مضر بوده ، این برای بیش از ۲۰٫۰۰۰ مرگ در سال صدق می‌کنه .

خب، اگه این ارزیابی درست باشه باور داشتن به بد بودن استرس برای شما، تبدیل میشه به پانزدهمین دلیل مرگ در امریکا در سال گذشته و افراد بیشتری رو می کشه تا سرطان پوست ایدز و قتل . شما می‌تونید ببینید چرا این تحقیق من رو ترسوند!
من اینجا کلی انرژی صرف می‌کردم که به مردم بگم استرس برای سلامتیشون زیان آوره. بنابراین این تحقیق من رو غافلگیر کرد: آیا تغییر عقیده نسبت به استرس شما رو سالم تر می‌کنه؟ و اینجاست که علم میگه بله. وقتی تو می‌تونی ذهنت رو راجع به استرس عوض کنی، می‌تونی پاسخ بدنت رو هم به استرس تغییر بدی.

• این دقیقا چیزی بود که به شرکت کننده ها در تحقیقی که در دانشگاه هاروارد انجام شد، گفته شده بود ، قبل از اینکه اون ها آزمون استرس جمعی رو انجام بدن آموزش دیده بودند که استرس شون رو به عنوان یه عامل مفید ببینند. بهشون میگفتن تپش قلب داره آماده ات می‌کنه برای اقدام، طوری نیست ، اگه سریع تر نفس می‌کشی. این باعث میشه اکسیژن بیشتری به مغزت برسه.

شرکت کننده هایی که یاد گرفته بودند چه طور به نشانه های استرس یا اضطراب به عنوان عوامل مفید و کمک کننده برای اجراشون نگاه کنند، استرس کم تری داشتند، بی قراریِ کم تر، اعتماد به نفس بیشتر، اما چیزی که بیشتر از همه منو مجذوب خودش کرد اینه که چطور عکس العمل فیزیکی بدن اون ها به استرس تغییر کرد.

در عکس العمل معمولی استرس، ضربان قلب شما افزایش پیدا می‌کنه، و رگ های شما منقبض می‌شن و در واقع این استرس شدید با بیماری های قلب و عروق مرتبط هست و میدانیم همیشه این شرایط برای سلامتی مضر هست. ولی در این تحقیق، وقتی شرکت کننده ها دیدشون رو نسبت به استرس به طور مثبت تغییر داده بودند، عروق خونی اون ها به این شکل آرام باقی ماند. قلبشون همچنان تند می‌تپید، ولی این وضعیت قلبی و عروقی خیلی سالم تر هست و این رو علم جدیدِ استرس آشکار کرده، که طرز فکر شما نسبت به استرس اهمیت داره.

• بنابراین هدف من به عنوان یک روانشناس سلامت تغییر کرده. دیگه قصد ندارم شما رو از شر استرس رها کنم، می‌خوام شما رو در مواجهه با استرس بهتر کنم .
• هنگامی که به استرس این نگاه رو داشته باشید، بدنتون شما رو باور می‌کنه، و پاسخ به استرس شما سالم تر خواهد بود.

• می‌خوام راجع به یکی دیگه از ناشناخته ترین خصوصیت های واکنش به استرس براتون بگم، ایده اینجاست که : استرس شما رو اجتماعی می‌کنه.
• برای درک کردن این وجه استرس، باید راجع به هورمونی به نام “اکسیتوسین” صحبت کنیم، و می‌دونم که قبل از این به اکسیتوسین به عنوان یک هورمون به اندازه کافی توجه شده. یه اسم جالب دیگه هم داره : هورمون نوازش؛ به خاطر اینکه وقتی کسی رو در آغوش می‌گیرید، میزانش افزایش پیدا می‌کنه، اما این بخش کوچکی از کارایی اکسیتو سین است؛ اکسیتوسین یک هورمون عصبی است. که غریزه اجتماعی بودن مغز شما رو تنظیم می‌کنه.

شما رو تشویق میکنه که کارهایی رو برای تقویت روابط نزدیکتون انجام بدید. اکسیتوسین به شما تمایل برای ارتباط فیزیکی میده؛ با دوستان و خانواده تون. همدلی شما رو با دیگران افزایش میده. حتی باعث میشه ، برای کمک کردن و حمایت کسانی که براشون اهمیت قائل هستید ،ترغيب بيشتري پیدا کنید. حتی برخی افراد پیشنهاد دادن که ما باید اکسیتوسین بکشیم (مثل نوعی مواد مخدر مصرف کردن) تا مهربان تر و دلسوزتر بشیم.

اما اینجا چیزی که بیشتر مردم درمورد اکسیتوسین نمی‌دانند اینه که اکسیتوسین هورمون استرس است، غده هیپوفیز شما؛ به عنوان بخشی از علائم پاسخ به استرس ؛ اون رو بیرون می‌ریزه ؛ مانند آدرنالین که باعث تپش قلب شما می‌شه، اکسیتوسین در پاسخ به استرس شما سهم زیادی داره. و وقتی اکسیتوسین در پاسخ به استرس ترشح میشه، به شما انگیزه میده تا جویای حمایت بشید.

پاسخ طبیعی بدن شما به استرس ، شما رو تحریک می‌کنه تا احساستون رو با یک نفر درمیان بگذارید، بجای اینکه اونو توی خودتون بریزید.
پاسخ استرس می‌خواد مطمئن بشه که وقتی یه آدم دیگه در زندگی شما، با مشکلات درگیره، شما متوجه می شید و بنابراین شما می‌تونید از هم حمایت کنید.
وقتی زندگی دشوار است، پاسخ استرس شما ،می‌خواد شما در میان افرادی باشید که شما رو دوست دارند.

• پس دانستن این رفتار استرس ،چگونه باعث میشه شما سالم تر باشید؟
خب، اکسیتوسین فقط مغز شما رو تحت تاثیر قرار نمی‌ده. بلکه روی بدن شما هم تاثیر داره، و یکی از اصلی ترین اون نقش ها ، اینه که از سیستم قلب و عروق شما رو در برابر اثرات استرس محافظت می‌کنه. یک جور ضد التهاب طبیعی هست. همچنین کمک میکنه رگ های خونی شما در حین استرس داشتن ؛آرام و عادی باقی بمونن.
اما تاثیر مورد علاقه ی من در واقع اونی هست که روی قلب واقع میشه؛ قلب شما گیرنده هایی برای این هورمون داره، و اکسیتوسین به احیاء کردن سلول های قلب کمک می‌کنه و هرگونه آسیب ناشی از استرس رو بهبود می‌بخشه.

این هورمون استرس، قلب شما رو تقویت می‌کنه، نکته ی جالب این هست که تمام این مزیت های فیزیکی اکسیتوسین به واسطه روابط اجتماعی و حمایت دیگران تقویت می‌شوند، بدین ترتیب که وقتی شما تحت استرس به دیگران می‌پیوندید، چه برای جستجوی حمایت و چه برای یاری رساندن به بقیه، هورمون بیشتری رو آزاد می‌کنید، پاسخ بدن شما به استرس سالم تر میشه، و درواقع سریع تر بهبود پیدا می‌کنه.

به نظر من این فوق العاده است، که پاسخ استرس شما، یک مکانیزم درونی برای انعطاف پذیر کردن استرس داره و اون مکانیزم روابط انسانی هست.

• هر تجربه ی پر تنش در زندگی، مثل مشکلات مالی یا بحران های خانوادگی، خطر مردن رو ۳۰ درصد افزایش داده. اما و اما این آمار برای همه صدق نمی‌کرد.
افرادی که به توجه و حمایت از دیگران وقت گذراندند ، هیچ افزایش خطر مرتبط با استرسی رو نشون ندادن. صفر.
اهمیت و توجه به دیگران حالت انعطاف پذیری رو ایجاد کرد.
بنابراین دوباره می‌بینیم که علائم مخرب استرس بر سلامتی شما اجتناب ناپذیر نیستند.
این که چطور فکر می‌کنید و چطور عمل می‌کنید می‌تونه تجربه ی شما رو در قبال استرس دگرگون کنه.
وقتی شما انتخاب می‌کنید که پاسخ به استرس تون رو مفید ببینید، شما یک مدل زیستی شجاعت می‌سازید. و وقتی شما انتخاب می‌کنید که هنگام استرس با دیگران ارتباط برقرار کنید، انعطاف پذیری به وجود می‌آورید. الان لزوما تجربیات پر استرس تری در زندگیم نمی‌خوام، اما این علم درک جدیدی برای قدردانی از استرس به من داده.
استرس، به ما دسترسی به قلب هامون رو میده.

قلب مهربانی که لذت و معنا رو در ارتباط با دیگران کشف می‌کنه و همین طور تپش فیزیکی قلب شما، خیلی سخت داره کار می‌کنه تا به شما انرژی و قدرت بده، و وقتی تو انتخاب می‌کنی که استرس رو این گونه ببینی، نه تنها در استرس مهارت پیدا می‌کنی، بلکه داری ادعای بزرگی می‌کنی ؛ داری میگی که اعتماد به نفس این رو داری که از پس چالش های زندگی بر بیای، و به یاد میاری که نباید تنهایی باهاشون مقابله کنی.

• سوال :وقتی که کسی داره برای شیوه ی زندگی اش تصمیم می‌گیره بین مثلا یک شغل پر استرس و یک شغل کم استرس، آیا اهمیت داره چه انتخابی می‌کنند؟
آیا انتخاب شغل پر استرس وقتی تو این باور رو داری که میتونی یه جورایی از پسش بر بیای ،به همون اندازه عاقلانه است؟

کلی مک‌گونیگال: بله، و چیزی که ما ازش مطمئنیم اینه که : جستجوی یک مفهوم در زندگی برای سلامتی بهتر از تلاش برای دوری کردن از زحمت و دردسره. پس به نظر من این واقعا بهترین راه برای تصمیم گرفتن هست، اینکه دنبال چیزی که به زندگیت معنی میده بری و بعد به خودت اعتماد داشته باشی که از پس استرس اون بر می‌آیی.

اختلالات عصبی-رشدی

اختلالات عصبی-رشدی

مباحث مطرح شده در این بخش:

I. ناتوانی های عقلانی

I.1. اختلال عقلانی رشدی

2.I. تاخیر کلی رشد

 3.I. ناتوانی عقلانی نامشخص(اختلال عقلانی رشدی)

4.I. اختلالات ارتباط

5.I. اختلال زبان

6.I. اختلالات صدای گفتار

7.I. اختلال فصاحت با شروع کودکی(لکنت زبان)

8.I. اختلال ارتباط اجتماعی(عملی)

9.I. اختلال ارتباط نامشخص

II. اختلال طیف اوتیسم

III. اختلال کم توجه/بیش فعالی

1.III. اختلال کاستی توجه/بیش فعالی مشخص دیگر

2.III. اختلال کاستی توجه / بیش فعالی نامشخص

3.III. اختلال یادگیری خاص

4.III. اختلالات حرکتی

5.III. اختلال حرکت قالبی

IV. اختلالت تیک

1.IV. اختلال توره

2.IV. اختلال تیک حرکتی یا آوایی مداوم(مزمن)

3.IV.اختلال تیک موقتی

4.IV. اختلال تیک مشخص دیگر

5.IV. اختلال تیک نامشخص

V. اختلالات عصبی-رشدی دیگر

1.V. اختلال عصبی-رشدی مشخص دیگر

2.V. اختلال عصبی- رشدی نامشخص

اختلالات عصبی-رشدی مجموعه ای از بیماری ها هستند که در دوره رشد شروع می شوند.

این اختلالات معمولاً در اوایل رشد آشکار می شوند، اغلب قبل از اینکه کودک وارد دبستان شود، و با نقایص رشدی مشخص می شوند که اختلالاتی را در عملکرد شخصی، اجتماعی، تحصیلی، یا شغلی ایجاد می کنند.

دامنه این نقایص رشدی از محدودیت های خیلی اختصاصی یادگیری یا کنترل کارکردهای اجرایی تا اختلالات کلی در مهارت های اجتماعی یا هوش، تفاوت دارد.

اختلالات عصبی-رشدی غالباً با هم روی می دهند؛ برای مثال، افراد مبتلا به اختلال اوتیسم اغلب ناتوانی عقلانی (اختلال رشد عقلانی) دارند، و خیلی از کودکان مبتلا به اختلال کاستی توجه/بیش فعالی (ADHD) اختلال یادگیری خاص نیز دارند.

در مورد برخی اختلالات، معرفی بالینی، نشانه های اضافی و همین طور نقایص و کمبودها در رسیدن به نقاط عطف مورد انتظار را شامل می شوند. برای مثال، اختلال طیف اوتیسم فقط در صورتی تشخیص داده می شود که کمبودهای مشخص ارتباط اجتماعی، با رفتارهای تکراری مفرط، تمایلات محدود، و اصرار بر یکنواختی همراه باشند.

ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی) با کمبودهایی در توانایی های عقلانی کلی، مانند استدلال، حل مسئله، برنامه ریزی، تفکر انتزاعی، قضاوت، یادگیری تحصیلی، و یادگیری از تجربه مشخص می شود.

این کمبودها به اختلالاتی در عملکرد انطباقی منجر می شوند، طوری که فرد نمی تواند معیارهای استقلال شخصی و مسئولیت اجتماعی را در یک یا چند جنبه از زندگی روزانه، از جمله ارتباط، مشارکت اجتماعی، عملکرد تحصیلی یا شغلی، و استقلال شخصی در خانه یا در موقعیت های اجتماعی، برآورده کند.

تأخیر رشدی کلی، همان گونه که از نام آن بر می آید، در صورتی تشخیص داده می شود که فرد نتواند نقاط عطف رشدی مورد انتظار را در چند زمینه عملکرد عقلانی برآورده کند. این تشخیص در مورد افرادی به کار برده می شود که نمی توانند تحت ارزیابی منظم عملکرد عقلانی قرار گیرند، از جمله کودکانی که برای شرکت کردن در آزمودن استاندارد شده، خیلی خردسال هستند. ناتوانی عقلانی ممکن است در اثر صدمه اکتسابی در طول دوره رشد ناشی از، مثلاً، جراحت شدید سر، ایجاد شده باشد که در این صورت، اختلال عصبی-شناختی نیز ممکن است تشخیص داده شود.

اختلالات مرتبط، اختلال زبان، اختلال صدای گفتار، اختلال ارتباط اجتماعی (عملی)، و اختلال فصاحت با شروع کودکی (لکنت زبان) را شامل می شوند. سه اختلال اول به ترتیب، با کمبودهایی در رشد و استفاده از زبان، گفتار، و ارتباط اجتماعی مشخص می شوند. اختلال فصاحت با شروع کودکی، به وسیله بی نظمی هایی در فصاحت طبیعی و تولید حرکتی گفتار، از جمله صداها یا هجاهای مکرر، طولانی کردن اصوات بی صدا یا صدادار، کلمات بریده بریده، وقفه، یا تولید کلمات با تنش جسمانی بیش از حد مشخص می شود. اختلال های ارتباط مانند اختلالات عصبی-رشدی دیگر، در اوایل زندگی شروع می شوند و ممکن است اختلال کارکردی دایمی ایجاد کنند.

اختلال طیف اوتیسم با کمبودهایی مداوم در ارتباط اجتماعی و تعامل اجتماعی و موقعیت های متعدد، از جمله کمبودهایی در عمل متقابل اجتماعی، رفتارهای ارتباطی غیرکلامی که برای تعامل اجتماعی به کار برده می شوند، و مهارت هایی در زمینه برقرار کردن، حفظ کردن، و درک کردن روابط مشخص می شود. تشخیص اختلال طیف اوتیسم، علاوه بر کمبودهای ارتباط اجتماعی، به وجود الگوهای رفتار، تمایلات، یا فعالیت های محدود و تکراری نیاز دارد. چون نشانه ها در اثر رشد تغییر می کنند و امکان دارد مکانیزم های جبرانی آنها را بپوشانند، ملاک های تشخیصی می توانند براساس اطلاعات پیشینه ای برآورده شوند، هر چند که جلوه بالینی کنونی باید اختلال قابل ملاحظه ای را ایجاد کند.

در محدوده تشخیص اختلال طیف اوتیسم، ویژگی های بالینی خاص از طریق به کارگیری شاخص ها مورد توجه قرار می گیرند (همراه با یا بدون اختلال عقلانی؛ همراه با یا بدون اختلال زبان ساختاری؛ همراه با بیماری جسمانی شناخته شده/ژنتیکی یا محیطی/اکتسابی؛ همراه با اختلال عصبی-رشدی، روانی، یا رفتاری دیگر)، و همین طور شاخص هایی که نشانه های اوتیسم را توصیف می کنند (سن در اولین نگرانی؛ همراه با یا بدون فقدان مهارت های تثبیت شده؛ شدت). این شاخص ها به متخصصان بالینی امکان می دهند تا به تشخیص، حالت ویژه داده و توصیف بالینی غنی تری را از افراد مبتلا، انتقال دهند. برای مثال، خیلی از افرادی که قبلاً مبتلا به اختلال آسپرگر تشخیص داده شده اند، اکنون مبتلا به اختلال طیف اوتیسم بدون اختلال زبان یا عقلانی، تشخیص داده می شوند.

ADHD اختلال عصبی-رشدی است که با سطوح بی توجهی، بی نظمی، و /یا بیش فعالی-تکانشگری توصیف می شود. بی توجهی و بی نظمی، ناتوانی در متمرکز ماندن بر تکلیف، گوش نکردن به نظر رسیدن، و گم کردن لوازم را، به میزان که با سطح سن یا رشد ناسازگار است، ایجاب می کند. بیش فعالی-تکانشگری، فعالیت بیش از حد، آرام نگرفتن، ناتوانی در نشسته ماندن، ایجاد مزاحمت برای فعالیت های دیگران، و ناتوانی در منتظرماندن را ایجاب می کند-نشانه هایی که نسبت به سن یا سطح رشد، بیش از حد هستند. در کودکی، ADHD غالباً با اختلالاتی که اغلب«اختلالات بیرونی کردن» محسوب شده اند، مانند اختلال لجبازی و نافرکانی و اختلال سلوک، همپوشی دارند. ADHD تا بزرگسالی ادامه می یابد، طوری که به اختلالات عملکرد اجتماعی، تحصیلی و شغلی منجر می شود.

اختلالات حرکتی عصبی-رشدی، اختلال هماهنگی مربوط به رشد، اختلال حرکتی قالبی، و اختلالات تیک را شامل می شوند. اختلال هماهنگی مربوط به رشد با کمبودهایی در فراگیری و اجرای مهارت های حرکتی هماهنگ مشخص می شود و با ناشی گری و کندی یا بی دقتی عملکرد مهارت های حرکتی آشکار می شود که فرد رفتارهای حرکتی تکراری، ظاهراً برانگیخته، و به ظاهر بی هدف، نظیر دست تکان دادن، پس و پیش کردن بدن، تکان دادن سر، گازگرفتن خود، و خودزنی داشته باشد. این حرکات، فعالیت های اجتماعی، تحصیلی یا فعالیت های دیگر را مختل می کنند. اگر این رفتارها موجب صدمه رساندن به خود شوند، باید به عنوان بخشی از شرح تشخیصی، مشخص شوند.

اختلالات تیک با وجود تیک های حرکتی یا آوایی مشخص می شوند که جنبش های حرکتی یا آواگری های ناگهانی، اختلال تیک خاصی را که تشخیص داده می شود، مشخص می کند: اختلال توره، اختلال تیک حرکتی یا آوایی مداوم (مزمن)، اختلال تیک مشخص دیگر، و اختلال تیک نامشخص. اختلال توره در صورتی تشخیص داده می شود که فرد تیک های حرکتی و آوایی متعدد داشته باشد که حداقل به مدت ۱ سال وجود داشته و روند نشانه افت و خیز داشته باشند.

اختلال یادگیری خاص، همان گونه که از نام آن بر می آید، در صورتی تشخیص داده می شود که فرد کمبودهای خاصی در توانایی درک کردن یا پردازش اطلاعات به طور شایسته و درست، داشته باشد. این اختلال عصبی-رشدی اولین بار در طول سال های تحصیلات رسمی آشکار می شود و با مشکلات مداوم و مختل کننده در زمینه یادگیری مهارت های تحصیلی فردی که به این اختلال مبتلاست، زیر سطح متوسط متناسب با سن است، یا سطح عملکرد قابل قبول فقط با تلاش فوق العاده حاصل می شود. اختلال یادگیری خاص می تواند در افرادی که از لحاظ عقلانی سرآمد تشخیص داده شده اند روی دهد و فقط زمانی آشکار شود که ضروریات یادگیری یا روش های ارزیابی(مثل آزمون های زمان بندی شده) موانعی را ایجاد کنند که آنها نتوانند با هوش ذاتی و راهبردهای جبرانی خود برآنها چیره شوند. اختلال یادگیری خاص، بسته به مهارت ها، از جمله عملکرد شغلی، می تواند در همه افراد، اختلالات دایمی در فعالیت ها ایجاد کند.

استفاده از شاخص ها برای تشحیص های اختلال عصبی-رشدی، توصیف بالینی روند بالینی فرد نشانه شناسی کنونی را پرمایه می کند. علاوه بر شاخص هایی که جلوه بالینی را توصیف می کنند، نظیر سن شروع یا ارزیابی های شدت، اختلالات عصبی-رشدی می توانند شاخص«مرتبط با بیماری جسمانی یا ژنتیکی یا عوامل محیطی شناخته شده» را در برداشته باشند. این شاخص، به متخصان بالینی امکان می دهد تا عواملی را ثابت کنند که ممکن است در سبب شناسی اختلال نقش داشته باشند، و همین طور عواملی که ممکن است بر روند بالینی تأثیر داشته باشند. نمونه های آن عبارتند از اختلالات ژنتیکی، مانند نشانگان X شکننده، اسکلروز توبروس و نشانگان رت؛ بیماری های جسمانی نظیر صرع؛ و عوامل محیطی، شامل وزن بسیار به هنگام تولد و قرار داشتن در معرض الکل جنینی(حتی در غیاب داغ یا برچسب نشانگان الکل جنینی).

I. ناتوانی های عقلانی

1. ناتوانی عقلانی(اختلال عقلانی رشدی)

ملاک های تشخیصی

ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی) اختلالی است که در دوره رشد شروع می شود و کمبودهای عقلانی و عملکرد انطباقی را در زمینه های، مفهومی، اجتماعی، و عملی در بر می گیرد. سه ملاک زیر باید برآورده شوند:

کمبودهایی در کارکردهای عقلانی، مانند استدلال، حل مسئله، برنامه ریزی، تفکر انتزاعی، قضاوت، یادگیری تحصیلی، و یادگیری از تجربه، که ارزیابی بالینی و آزمودن هوش فردی و استاندارد شده آن را تأیید کرده باشد.
کمبودهایی در عملکرد انطباقی که به ناتوانی در برآورده ساختن معیارهای رشدی و اجتماعی-فرهنگی برای استقلال شخصی و مسئولیت اجتماعی منجر شوند. بدون کمک جاری، این کمبودهای انطباقی، عملکرد را در یک یا چند فعالیت زندگی روزمره، مانند ارتباط، مشارکت اجتماعی، و زندگی مستقل، در محیط های متعدد، نظیر خانه، مدرسه، محل کار، و جامعه، محدود می کنند.
شروع کمبودهای عقلانی و انطباقی در طول دوره رشد.

توجه: اصطلاح تشخیصی ناتوانی عقلانی اصطلاح معائل برای تشخیص اختلالات عقلانی رشدی ICD-11 است. گرچه در این کتلب راهنما از اصطلاح ناتوانی عقلانی استفاده شده است، اما هر دو اصطلاح در عنوان مورد استفاده قرار گرفته اند تا روابط بین سیستم های طبقه بندی دیگر را روشن کنند. علاوه بر این، قانون فدرال در ایالات متحده(قانون عمومی ۲۵۶-۱۱۱، قانون رزا) اصطلاح ناتوانی عقلانی را جایگزین عقب ماندگی ذهنی کرده است، و نشریات پژوهشی از اصطلاح ناتوانی عقلانی استفاده کنند. بننابراین، ناتوانی عقلانی اصطلاحی است که در حرفه های پزشکی، آموزشی، و حرفه های دیگر و نزد عموم مردم و گروه های مدافع، رایج است.

شاخص ها

سطوح مختلف شدت براساس عملکرد انطباقی تعیین شده اند یا نه بر پایه نمرات هوشبهر، زیرا این عملکرد انطباقی است که سطح کمک های مورد نیاز را تعیین می کند. از این گذشته، آزمون های هوش در انتهای پایین تر دامنه هوشبهر، اعتبار کمتری دارند.

ویژگی های تشخیصی

ویژگی های اساسی ناتوانی عقلانی(اختلال عقلانی رشدی) عبارتند از کمبودهایی در توانایی های ذهنی کلی(ملاک A ) و اختلال در عملکرد انطباقی روزمره، در مقایسه با سن-جنسیت فرد، و همسالانی که از لحاظ اجتماعی –فرهنگی همتا هستند(ملاک B). شروع در دوره رشد است ( ملاک c). تشخیص ناتوانی عقلانی، برارزیابی بالینی و آزمودن استاندارد شده کارکدهای عقلانی و انطباقی استوار است.

ملاک A به کارکردهای عقلانی اشاره دارد که استدلال، حل مسئله، برنامه ریزی، تفکر انتزاعی، قضاوت، یادگیری از آموزش و تجربه، و فهمیدن عملی را شامل می شوند. مولفه های مهم، درک کلامی، حافظه فعال، استدلال ادراکی، استدلال کمی، فکر انتزاعی، و کارآمدی شناختی را در بردارند. عملکرد عقلانی معمولاً با آزمون های هوش که به صورت فردی اجرا می شوند و از لحاظ روان سنجی معتبر، جامع، منایب با فرهنگ، و دقیق هستند، ارزیابی می شود. افراد مبتلا به ناتوانی عقلانی نمراتی دارند که تقریبا دو انحراف استاندارد یا بیشتر، زیر میانگین جمعیت است، از جمله اختلافی برای خطای ارزیابی (عموما ۵+نمره)، در آزمون هایی با انحراف استاندارد ۱۴ و میانگین ۱۰۰، این نمره ۷۵ – ۶۵ (۵ ۷۰) را شامل می شود. برای تعبیر کردن نتایج آزمون و ارزیابی عملکرد عقلانی، آموزش و قضاوت بالینی ضرورت دارد.

عواملی که ممکن است بر نمرات آزمون تاثیر بگذارند، عبارتند از تاثیرات تمرین و «اثرفلین» (یعنی، نمرات خیلی بالا به خاطر هنجارهای آزمون منسوخ). نمرات نامعتبر می توانند از به کارگیری آزمون های کوتاه سرندکردن هوش یا آزمون های گروهی حاصل شوند؛ نمرات خرده آزمون فردی بسیار ناسازگار، می توانند نمره هوشبهر کلی را نامعتبر کنند. ابزارها باید با توجه به پیشینه اجتماعی- فرهنگی فرد و زبان بومی او هنجاریابی شوند. وقوع همزمان اختلالاتی که بر ارتباط، زبان، و یا کارکرد حرکتی یا حسی تاثیر می گذارند، ممکن است نمرات آزمون را تحت تاثیر قرار دهند. نیمرخ های شناختی خاص مبتنی برر آزمودن نوروپسیکولوژیکی، برای آگاهی یافتن از توانایی های عقلانی، از نمره هوشبهر تنها، مفیدترند. این گونه آزمودن می تواند زمینه های قوت و ضعف نسبی را مشخص کند، که چنین ارزیابی برای برنامه ریزی تحصیلی و شغلی اهمیت دارد.

نمرات آزمون هوش، برآوردهایی از عملکرد مفهومی هستند، اما برای ارزیابی استدلال در موقعیت های زندگی عملی و مهارت در تکالیف عملی، کفایت نمی کنند. برای مثال، فردی که نمره هوشبهر بالای ۷۰ دارد، ممکن است در زمینه قضاوت اجتماعی، فهم اجتماعی، و زمینه های دیگرعملکرد انطباقی آنچنان مشکلات رفتار شدید داشته باشد که عملکرد واقعی او با عملکرد فردی که نمره هوشبهر پایین تر دارد، برابر باشد. بنابراین، برای تعبیر کردن نتایج آزمون های هوش، قضاوت بالینی لازم است.

کمبودها در عملکرد انطباقی (ملاک B) به این موضوع اشاره دارد که فرد چگونه می تواند معیارهای جامعه را برای استقلال شخصی و مسئولیت اجتماعی در مقایسه با افراد دیگری که سن و زمینه اجتماعی-فرهنگی مشابه دارند، خوب برآورده کند. عملکرد انطباقی، استدلال انطباقی را در سه زمینه شامل می شود: مفهومی، اجتماعی، و عملی. زمینه مفهومی(تحصیلی)، از جمله موارد دیگر، شایستگی در حافظه، زبان، روخوانی، نگارش، استدلال ریاضی، فراگیری دانش عملی، حل مسئله، قضاوت در موقعیت های زندگی، نظیر مراقبت شخصی، مسئولیت های شغل، مدیریت پول، تفریح، مدیریت رفتار، سازمان دادن به تکالیف تحصیلی و شغلی را شامل می شود. توانایی عقلانی، تحصیلات، انگیزش، جامعه پذیری، ویژگی های شخصیت، فرصت شغلی، تجربه فرهنگی، و وجود همزمان بیماری های جسمانی عمومی یا اختلالات روانی، بر عملکرد انطباقی تاثیر می گذارند.

عملکرد انطیاقی با استفاده از ارزشیابی بالینی و آزمون های فردی، متناسب با فرهنگ، و از لحاظ روان سنجی دقیق، ارزیابی می شود. آزمون های استاندارد شسده با مننابع غیرمطلع(مثل والد یا عضو دیگرخانواده؛ معلم؛ مشاور؛ مراقبت کننده) و خود فرد تا حدامکان، مورد استفاده قرار می گیرند. منابع دیگر اطلاعات، ارزیابی های تحصیلی، رشدی، پزشکی، و بهداشت روانی را شامل می شوند. نمرات به دست آمده از آزمون های استانداردشده و منابع مصاحبه باید با استفاده از قضاوت بالینی تعبیر شوند. در صورتی که آزمودن استاندارد شده، به دلیل عوامل مختلف(مثل اختلال حسی، رفتار مشکل آفرین شدید)، مشکل یا غیرممکن باشد، ممکن است فرد، مبتلا به ناتوانی عقلانی نامشخص تشخیص داده شود. امکان دارد ارزیابی عملکرد انطباقی در موقعیت کنترل شده(مثل زندان ها، مراکز بازداشت) دشوار باشد؛ در صورت امکان، باید اطلاعات تاییدکننده ای که عملکرد خارج از این موقعیت ها را منعکس می کند، به دست آید.

ملاکB در صورتی برآورده می شود که حداقل یک زمینه عملکرد انطباقی-مفهومی،اجتماعی، یا عملی- به قدر کافی معیوب باشد که کمک جاری برای اینکه فرد بتواند در یک یا چند موقعیت زندگی در مدرسه، محیط کار، خانه، یا در جامعه به طور مناسبی عمل کند، ضرورت داشته باشد. برای برآورده ساختن ملاک های تشخیص ناتوانی عقلانی، کمبودها در عملکرد انطباقی باید مستقیما با اختلالات عقلانی که در ملاک A شرح داده شدند، ارتباط داشته باشند. ملاکc، شروع در طول دوره رشد، به این تشخیص اشاره دارد که کمبودهای عقلانی و انطباقی، در طول دوره کودکی یا نوجوانی وجود دارند.

ویژگی های مرتبط که تشخیص را تایید می کنند

ناتوانی عقلانی، بیماری ناهمگن با علت های متعدد است. امکان دارد مشکلات مرتبطی در مورد قضاوت اجتماعی، ارزیابی خطر؛ مدیریت شخصی رفتار، هیجانات، یا روابط میان فردی؛ یا انگیزش در محیط های مدرسه و کار، وجود داشته باشد. فقدان مهارت های ارتباط ممکن است زمینه را برای رفتارهای اخلالگر یا پرخاشگرانه آماده کند. ساده لوحی اغلب یک ویژگی است که معصومیت در موقعیت های اجتماعی و گرایش به اینکه فرد به راحتی توسط دیگران هدایت شود را شامل می شود. ساده لوحی و ناآگاهی از مخاطرات ممکن است به بهره کشی توسط دیگران و قربانی شده احتمالی، کلاهبرداری، مشارکت مجرمانه غیرعمدی، اعتراف های کاذب، و خطر بهره کشی بدنی و جنسی منجر شود. این ویژگی های مرتبط می توانند در موارد تبهکارانه، از جمله دادرسی های نوع اتکینز که مجازات مرگ را در بر دارند، مهم باشند.

افرادی که تشخیص ناتوانی عقلانی همراه با وقوع همزمان اختلالات روانی در مورد آنها داده می شود، در معرض خودکشی قرار دارند. آنها به خودکشی فکر می کنند، دست به خودکشی می زنند، و ممکن است در اثر آن بمیرند. بنابراین، بررسی افکار خودکشی در فرایند ارزیابی، ضروری است. به دلیل ناآگاهی از ریسک و خطر، ممکن است میزان جراحت تصادفی افزایش یابد.

شکل گیری و روند

شروع ناتوانی عقلانی در دوره رشد است. سن و ویژگی های توصیف کننده یه هنگام شروع سبب شناسی و شدت کژکاری مغز بستگی دارد. نقاط عطف حرکتی، زبان، و اجتماعی که عقب مانده اند ظرف ۲ سال اول زندگی در کسانی که به ناتوانی عقلانی شدیدتر مبتلا هستند، قابل تشخیص هستند، در حالی که ممکن است سطوح خفیف تا سن دبستانی که مشکل یادگیری تحصیلی آشکار می شود، قابل تشخیص نباشند. تام ملاک ها(از جمله ملاک c ) باید به وسیله پیشینه یا جلوه بالینی کنونی، برآورده شوند، برخی از کودکان زیر ۵ سال مه جلوه بالینی آها در نهایت ملاک های ناتوانی عقلانی را برآورده خواهد کرد، کمبودهایی دارند که ملاک های تاخیر کلی رشد را برآورده می کنند.

در صورتی که ناتوانی عقلانی با نشانگان ژنتیکی مرتبط باشد، امکان دارد ظاهر جسمانی شاخص (مثلا در نشانگان دان) وجود داشته باشد. برخی از مجموعه نشانگان، تیپ پدیداری رفتاری دارند، که به رفتارهای خاصی اشاره دارند که شاخص اختلال ژنتیکی خاص است(مثل نشانگان لش-نیهان). در انواع اکتسابی، امکان دارد شروع بعد از یک بیماری مانند مننژیت یا انسفالیت (التهاب مغز) یا صدمه سر که در طول دوره رشد روی می دهد، ناگهانی باشد. در صورتی که ناتوانی عقلانی از فقدان مهارت های شناختی که قبلا اکتسای شده اند ناشی شده باشد، تشخیص های ناتوانی عقلانی و اختلال عصبی-شناختی می توانند داده شوند.

گرچه ناتوانی عقلانی عموما پیش رونده نیست، در برخی از اختلالات ژنتیکی(مثل نشانگان رت) دوره های بدتر شدن و به دنبال آن، تثبیت، و در اختلالات دیگر(مثل نشانگان سن فیلیپو) بدتر شدن پیش رونده کارکرد عقلانی وجود دارد. بعد از اوایل کودکی، این اختلال عموما دایمی است، هر چند که میزان شدت ممکن است با گذشت زمان تغییر کند. این روند می تواند تحت تاثیر بیماری های جسمانی یا ژنتیکی اساسی و بیماری هایی که با هم روی می دهند (مثل اختلالات شنوایی و بینایی، صرع) قرار داشته باشد. مداخله های به موقع و مداوم می توانند عملکرد انطباقی را در طول دوره کودکی و بزرگسالی بهبود بخشند. در برخی موارد، این کار به بهبود قابل ملاحظه عملکرد عقلانی منجر می شود، طوری که تشخیص ناتوانی عقلانی تا بعد از اینکه دوره مناسب مداخله فراهم شده باشد، به تاخیر افتد. برای کودکان بزرگتر و بزرگسالان، میزان کمک ارایه شده می تواند مشارکت کامل را در تمام فعالیت های زندگی روزانه امکان پذیر سازد و عملکرد انطباقی را بهبود بخشد. ارزیابی های تشخیصی باید تعیین کنند که آیا مهارت های انطباقی بهبودیافته حاصل فراگیری مهارت جدید پایدار و فراگیر هستند(که در این صورت تشخیص ناتوانی عقلانی ممکن است دیگر مناسب نبشد) یا اینکه بهبودی به وجود کمک ها و مداخله های جاری وابسته است(که در این صورت تشخیص ناتوانی عقلانی هنوز می تواند مناس باشد).

عوامل خطر و پیش آگهی

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. سبب شناسی های پیش از تولد، مجموعه نشانگان ژنتیک را شامل می شوند(مثل تغییرات زنجیره یا اختلافات در تعداد کپی که یک یا چند ژن را شامل می شوند؛ اختلالات کروموزومی)، خطاهای فطری سوخت و سازی، نقایص مغزی، بیماری مربوط به مادر ( از جمله بیماری مربوط به جفت)، و تاثیرات محیطی(مثل الکل، داروهای دیگر، مواد سمی، تراتوژن ها). علت ها در حین تولد، انواع رویدادهای مربوط به زایمان را شامل می شوند که به بیماری مغزی نوزاد می انجامند. علت های بعد از تولد، صدمه کم خونی موضعی ناشی از کمبود اکسیژن، صدمه مغزی آسیب زا، عفونت ها، اختلالات میلین زدا، اختلالات صرعی(مثل اسپاسم های بچه گانه)، محرومیت اجتماعی شدید و مزمن، و مجموعه نشانگان سوخت و سازی سمی و مسموکیت ها(مثل سرب، جیوه).

موضوعات تشخیصی مرتبط با فرهنگ

ناتوانی عقلانی در تمام نژادها و فرهنگ ها روی می دهد. در طول ارزیابی، حساسیت و دانش فرهنگی ضرورت دارد، و زمینه قومی، فرهنگی و زبانی فرد، تجربیات موجود، و عملکرد انطباقی در جامعه و محیط فرهنگی او باید به حساب آورده شوند.

موضوعات تشخیصی مرتبط با جنسیت

به طور کلی، مردان بیشتر از زنان احتمال دارد مبتلا به هر دو نوع خفیف( نسبت متوسط مرد: زن ۱ : ۶/۱) و شدید ( نسبت متوسط مرد:زن ۱: ۲/۱) ناتوانی عقلانی تشخیص داده شوند. با این حال، نسبت های جنسیت در تحقیقات گزارش شده خیلی تفاوت دارند. عوامل ژنتیکی مرتبط با جنسیت و آسیب پذیری مردان نسبت به صدمه مغزی، می تواند برخی از تفات های جنسیتی را توجیه کند.

شاخص های تشخیصی

ارزیابی جامع، ارزیابی توانایی عقلانی و عملکرد انطباقی، شناسایی سبب شناسی های ژنتیک و غیرژنتیک؛ ارزیابی بیماری های جسمانی مرتبط(مثل فلج مغزی، اختلال صرعی)؛ و ارزیابی اختلال های روانی، هیجانی و رفتاری که با هم روی می دهند را شامل می شود. مولفه های ارزیابی می توانند سابقه پزشکی پیش از تولد و در حین تولد، شجره نامه خانوادگی سه نسلی، معاینه جسمانی، ارزابی ژنتیکی(مثل تحلیل نگاره کروموزومی و آزمایش کردن برای مجموعه نشانگان ژنتیکی خاص)، و سرند کردن متابولیک و ارزیابی تصویربرداری عصبی را در بر گیرند.

تشخیص افتراقی

تشخیص افتراقی عقلانی زمانی باید صورتگیرد که ملاک های A، B، و c برآورده شده باشند. تشخیص ناتوانی عقلانی نباید به علت بیماری ژنتیکی یا جسمانی فرض شود. نشانگان ژنتیکی مرتبط با ناتوانی عقلانی باید به عنوان تشخیص هم زمان ناتوانی عقلانی مورد توجه قرار گیرد.

اختلالات عصبی-شناختی عمده و خفیف. ناتوانی عقلانی با عنوان اختلال عصبی – رشدی طبقه بندی شده است و با اختلالات عصبی-شناختی که به وسیله از دست دادن عملکرد شناختی مشخص می شوند، تفاوت دارد. اختلال عصبی – شناختی عمده می تواند همراه با ناتوانی عقلانی روی دهد (مثل فرد مبتلا به نشانگان دان که دچار بیماری آلزایمر می شود، یا فرد مبتلا به ناتوانی عقلانی که بعد از صدمه مغزی، توانایی شناختی بیشتری را از دست می دهد). در چنینمواردی، هر دو تشخیص ناتوانی عقلانی و اختلال عصبی – شناختی می توانند داده شوند.

اختلالات ارتباط و اختلال یادگیری خاص. این اختلالات عصبی-رشدی مخصوص زمینه های ارتیاط و یادگیری هستند و کمبودهایی را در رفتار عقلانی و انطباقی نشان نمی دهند. ممکن است آنها همزمان با ناتوانی عقلانی روی دهند. در صورتی که ملاک های کامل برای ناتوانی عقلانی و اختلال ارتباط یا اختلال یادگیری خاص برآورده شده باشند، هر دو تشخیص داده می شوند.

اختلال طیف اوتیسم. ناتوانی عقلانی در بین افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم شایع است. کمبودهای اجتماعی- ارتباط و رفتار که در اختلال طیف اوتیسم فطری هستند، می توانند ارزیابی توانایی عقلانی را پیچیده کند، که امکان دارد هفمیدم روش های آزمون و پیروی کردن از آنها را مختل کند. ارزیابی مناسب عملکرد عقلانی در اختلال طیف اوتیسم ضروری است، و باید در طول دوره رشد دوباره ارزیابی شود، زیرا نمرات آزمون هوش در اختلال طیف اوتیسم، مخصوصا در اوایل کودکی، ممکن است بی ثبات باشند.

همرمانی اختلالات

وقوع همزمان بیماری های روانی، عصبی-رشدی، و جسمانی در ناتوانی عقلانی رایج است، طوری که میزان برخی بیماری ها(مثل اختلالات روانی، فلج مغزی، و صرع) سه یا چهار برابر بالاتر از کل جمعیت است. پیش آگهی و نتیجه تشخیص هایی که با هم روی می دهند می تواند تحت تاثیر وجود ناتوانی عقلانی قرار بگیرند. روش های ارزیابی ممکن است به دلیل اختلالات مرتبط، از جمله اختلالات ارتباط، اختلال طیف اوتیسم، و اختلالات حرکتی، حسی یا اختلالت دیگر، به اصلاحات نیاز داشته باشند. منابع مطلع برای مخص کردن نشانه ها، مانند تحریک پذیری، بی نظمی خلق، پرخاشگری، مشکلات خوردن، و مشکلات خواب، و برای ارزیابی کردن عملکرد انطباقی در موقعیت های اجتماعی مختلف، ضروری هستند.

شایع ترین اختلالات روانی و عصبی-رشدی که با هم روی می دهند، عبارتند از اختلال کاستی توجه/بیش فعالی؛ اختلالات افسردگی و دوقطبی؛ اختلالات اضطرابی؛ اختلال طیف اوتیسم؛ اختلال حرکت قالبی(همراه با یا بدون رفتار آسیب رساندن به خود)؛ اختلالات کنترل تکانه؛ و اختلال عصبی شناختی عمده. اختلال افسردگی اساس می تواند در سرتاسر دامنه شدت ناتوانی عقلانی روی دهد. رفتار آسیب رساندن به خود و توجه به تشخیصی فوری نیاز دارد و ممکن است تشخیص جداگانه اختلال حرکت قالبی را موجه سازد. افراد مبتلا به ناتوانی عقلانی، مخصوصا آنهایی که به ناتوانی عقلانی شدیدتر مبتلا هستند، ممکن است پرخاشگری و رفتارهای اخلالگر، از جمله صدمه زدن به دیگران یا تخریب اموال نیز نشان دهند.

ارتباط با طبقه بندی های دیگر

ICDL-11 (در حال تدارک به هنگام انتشار این کتاب راهنما) از اصطلاح اختلالات عقلانی رشدی استفاده می کند برای اینکه نشان دهد اینها اختلالاتی هستند که عملکرد مغزی معیوب را در اوایل زندگی در بر دارند. این اختلالات در ICDL-11 چهار نوع فرعی وجود دارد: خفیف، متوسط، شدید و عمیق.

انجمن آمریکا مربوط به ناتوانی های عقلانی و رشدی(AAIDD) از اصطلاح ناتوانی عقلانی نیز به معنی مشابه یا اصطلاحی که در این کتاب راهنما به کار رفته است، استفاده می کند. طبقه بندی AAIDD به جای طبقه ای، چند بعدی و بر ساختار ناتوانی استوار است. AAIDD به جای فهرست کردن شاخص ها به صورتی که در DSM-5 انجام شده، بر نیمرخ کمک های مبتنی بر شدت، تاکید می کند.

2. تاخیر کلی رشد

این تشخیص برای افراد زیر ۵ سال داده می شود که میزان شدت بالینی نتواند با اطمینان در طول اوایل کودکی اریابی شود. این طبقه زمانی تشهیص داده می شود که فرد نتواند نقاط عطق رشدی مورد انتظار را در چند زمینه عملکرد عقلانی برآورده سازد، و در مورد افرادی به کار برده می شود که قادر نیستند تحت ارزیابی منظم عملکرد عقلانی قرار گیرند، از جمله کودکانی که برای شرکت کردن در آزمودن استاندارد شده، خیلی خردسال هستند. این طبقه به ارزابی دوباره بعد از یک ماه زمان نیاز دارد.

3. ناتوانی عقلانی نامشخص (اختلال عقلانی رشدی)

این طبقه مخصوص افراد بالای ۵ سال است که اجرای ارزیابی میزان ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی) به وسیله روش های موجود محلی، به دلیل اختلالات حسی یا جسمانی مرتبط، مانند نابینایی یا ناشنوایی پیش زبانی؛ ناتوانی حرکتی؛ یا وجود رفتارهای مشکل آفرین شدید یا اختلال روانی همزمان، دشوار یا غیرممکن است. این طبقه فقط باید در موقعیت های استثنایی مورد استفاده قرار گیرد و مستلزم ارزیابی دوباره بعد از یک مدت است.

4. اختلالات ارتباط

اختلالات ارتباط، کمبودها در زبان، گفتار، و ارتباط را شامل می شوند. گفتار، تولید بیانگر صداهاست و شمرده صحبت کردن، فصاحت، آوا، و کیفیت طنین را شامل می شود. زبان، شکل، کارکرد، و استفاده از سیستم رایج نمادها(یعنی، کلمات گفتار، زبان اشاره، کلمات مکتوب، تصاویر) را به شیوه قانونمند برای ارتباط شامل می شود. ارتباط، هرگونه رفتار کلامی یا غیرکلامی را ( خواه عمدی یا غیرعمدی) که بر رفتار، عقاید، یا نگرش های فرد دیگر تاثیر بگذارد، دربرمی گیرد. ارزیابی های توانایی گفتار، زبان و ارتباط باید زمینه فرهنگی و زبان فرد را مخصوصا برای افرادی که در محیط های دوزبانی بزرگ می شوند، به حساب آورند. مقیاس های استاندارد شده رشد زبان و توانایی عقلانی غیرکلامی باید برای گروه فرهنگی و زبانی مناسب باشند(یعنی، آزمون هایی که برای یک گروه ساخته و استاندارد شده اند ممکن است هنجارهای مناسبی را برای گروه متفاوت تامین نکنند). طبقه تشخیصی اختلالات ارتباط این موارد را دربر می گیرد:اختلال ربانف اختلال صدای گفتار، اختلال فصاحت با شروع کودکی(لکنت زبان)، اختلال ارتباط اجتماعی(عملی)، و اختلالات ارتباط مشخص و نامشخص دیگر.

5. اختلال زبان

ملاک های تشخیصی

مشکلات مداوم در فراگیری زبان و با کار بردن آن در ابعاد مختلف(یعنی، گفتاری،نوشتاری،زبان اشاره، یا موارد دیگر) ناشی از کمبودهایی در درک یا تولید که شامل موارد زیر می شوند:

۱٫کاهش واژگان(دانش و استفاده از واژه)

۲٫ساختار جمله بندی محدود(توانایی کنارهم قراردادن کلمات و پایانه های کلمه برای تشکیل دادن جملات براساس قواعد دستور زیان و پخت شناسی).

۳٫اختلالات در کلامم(توانایی استفاده از واژگان و متصل کردن جملات برای توضیح یا شرح دادن یک موضوع یا یک رشته رویدادها یا داشتن گفتگو).

B. توانایی های زبان به طور قابل ملاحظه و از لحاظ کیفی پایین تر از حد انتظار برای سن است که به محدوددیت های کارکردی در ارتباط موثر، مشارکت اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، یا عملکرد شغلی، به صورت فردی یا در هر گونه پیوند، منجر می شود.
c. شروع نشانه ها در اوایل دوره رشد است.
D. این مشکلات را نمی توان به اختلال شنوایی یا حسی دیگر، کژکاری حرکتی، یا بیماری جسمانی یا عصبی دیگر نسبت داد و با ناتوانی عقلانی(اختلال عقلانی رشدی) یا تاخیر کلی رشد، بهتر توجیه نمی شوند.

ویژگی های تشخیص

ویژگی های تشخیص اصلی اختلال زبان عبارتند از مشکلاتی در فراگیری و استفاده از زبان به علت کمبود هایی در درک یا تولید واژگان، ساختار جمله، و کلام. این کمبودهای زبان در ارتباط گفتاری، ارتباط نوشتاری، یا زبان اشاره، آشکار هستند. یادگیری و استفاده از زبان به هر دو مهارت دریافتی و بیانی وابسته است. توانایی بیانی به تولید علایم آوایی، ایما و اشاره ای، یا کلامی اشاره دارد، در حالی که در توانایی دریافتی به فرایند دریافت و درک کردن پیام های زبان اشاره دارد. لازم است مهارت های زبان در ابعاد بیانی و دریافتی ارزیابی شوند، زیرا امکان دارد اینها از نظر شدت تفاوت داشته باشند. برای مثال، ممکن است زبان بیانی فرد شدیداً معیوب باشد، در حالی که زبان دریافتی او اصلاً معیوب نباشد.

اختلال زبان معمولاً بر واژگان و دستور زبان تأثیر می گذارد، و این تأثیرات بعداً توانایی برای حل کلام را محدود می کنند. اولین کلمات و عبارت های کودک احتمالاً از همان ابتدا به تاخیر افتاده اند؛ حجم واژگان از آنچه انتظار می رود کوچکتر است و تنوع کمتری دارد؛ جملات، مخصوصاً در زمان گذشته، کوتاه تر و کمتر پیچیده، همراه با خطاهای دستوری هستند. کمبودها در درک زبان غالباً دست کم گرفته می شوند. زیرا ممکن است کودکان در استفاده از فحوای کلام برای پی بردن به معنی، خوب باشند. امکان دارد مشکلات کلمه یابی تعریف های کلامی ضعیف، یا درک نامناسب مترادف ها، معانی چندگانه، یا بازی کلمات متناسب با سن و فرهنگ وجود داشته باشد. مشکلات مربوط به یادآوری کلمات و جملات جدید، با مشکلات دنبال کردن دستورالعمل های طویل، مشکلات مرور کردن زنجیره های اطلاعات کلامی(مثل یادآوری شماره تلفن یا لیست خرید)، و مشکلات یادآوری زنجیره های صوتی تازه مهارتی که برای یادگیری کلمات جدید اهمیت دارد، آشکار می شوند. مشکلات مربوط به کلام، به وسبله توانایی کم در ارایه دادن اطلاعات مناسب درباره رویدادهای مهم و نقل کردن داستانی منسجم نشان داده می شوند.

مشکل زبان با توانایی هایی که به طور قابل ملاحظه و از لحاظ کمی پایین تر از حد انتظار برای سن است و به طور چشمگیری در پیشرفت تحصیلی، عملکرد شغلی، ارتباط موثر، یا معاشرت(ملاک B ) اختلال ایجاد می کند، آشکار می شود. اختلال زبان براساس ترکیب پیشینه فرد، مشاهده بالینی مستقیم در موقعیت های متفاوت (یعنی، خانه، مدرسه، محل کار)، و نمرات به دست آمده از آزمون های استاندارد شده توانایی زبان که بتوانند برای کمک کردن به برآورد شدت مورد استفاده قرار گیرند تشخیص داده می شود.

ویژگی های مرتبط که تشخیص را تأیید می کنند

معمولا سابقه خانوادگی مثبت اختلالات زبان وجود دارد. افراد، حتی کودکان، می توانند در وفق دادن خود با زبان محدودشان خبره باشند. امکان دارد که آنها در سخن گفتن خجالتی به نظر برسند. افراد مبتلا ممکن است ترجیح دهند فقط با افراد خانواده یا افراد آشنای دیگر ارتباط برقرار کنند. گرچه این شاخص های اجتماعی برای اختلال زبان، تشخیصی نیستند، اما اگر محسوس و مداوم باشند، ارجاع برای ارزیابی زبان را موجه می سازند. اختلال زبان، مخصوصاً کمبودهای بیانی، ممکن است همراه با اختلال صدای گفتار روی دهد.

شکل گیری و روند

فراگیری زبان با تغییرات از شروع دوره نوپایی تا سطح شایستگی بزرگسال که در نوجوانی پدید می آید مشخص می شود. تغییرات در ابعاد زبان(صداها، کلمات، دستورزبان، متن های قصه پردازی/نمایشی و مهارت های گفتگو) به صورت افزایش ها و هم زمانی های درجه بندی شده براساس سن، آشکا می شوند. اختلال زبان در طول دوره رشد اولیه پدیدار می شود؛ با این حال، در فراگیری واژگان ترکیبات کلمه اولیه، تفاوت قابل ملاحظه ای وجود دارد، و تفاوت های فردی، به عنوان شاخص های تکی، پیامدهای بعدی را چندان پیش بینی نمی کنند. در ۴ سالگی، تفاوت های فردی در توانایی زبان پایدارتر هستند، دقت ارزیابی بهتر است، و پیامدهای بعدی را خوب پیش بینی می کنند. اختلال زبان که از ۴ سالگی تشخیص داده شده باشد احتمالاً با گذشت زمان ثابت است و معمولاً تا بزرگسالی ادامه می یابد، هرچند که نیمرخ خاص توانایی ها و کاستی های زبان احتمالاً در طول دوره رشد تغییر می کند.

عوامل خطر و پیش آگهی

کودکان مبتلا به اختلالات زبان دریافتی از آنهایی که عمدتاً به اختلالات بیانی مبتلا هستند، پیش آگهی نامناسب تری دارند. آنها در برابر درمان مقاوم ترند و مشکلات مربوط به درک روخوانی غالباً دیده می شوند.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. اختلالات زبان خیلی توارث پذیرند، و اعضای خانواده به احتمال بیشتری یابقه اختلال زبان دارند.

تشخیص افتراقی

تغییرات عادی در زبان. اختلال زبان باید از تغییرات رشدی عادی متمایز شود، و ایجاد این تمایز قبل از ۴ سالگی دشوار است. هنگامی که فرد برای اختلال زبان ارزیابی می شود، انواع منطقه ای، اجتماعی، یا فرهنگی/قومی زبان(مثل لهجه ها) باید در نظر گرفته شود.

اختلال شنوایی یا اختلال حسی دیگر. اختلال شنوایی به عنوان علت اصلی مشکلات زبان باید به حساب آورده نشود. کمبودهای زبان ممکن است با اختلال شنوایی، کمبود حسی دیگر، یا کمبودگویایی حرکتی ارتباط داشته باشد. در صورتی که کمبودهای زبان بیش از آنهایی باشند که معمولاً با این مشکلات ارتباط دارند، تشخیص اختلال زبان می تواند داده شود.

ناتوانی عقلانی(اختلال عقلانی رشدی). تاخیر در زبان اغلب ویژگی بیانگر ناتوانی عقلانی است، و تا زمانی که کودک بتواند آزمون های استاندارد شده را پر کند، تشخیص قطعی نمی تواند صورت گیرد. تشخیص مجزا داده نمی شود مگر اینکه کمبودهای زبان آشکارا بیش از محدودیت های عقلانی باشند.

اختلالات عصبی. اختلال زبان می تواند در ارتباط با اختلالات عصبی، از جمله صرع(مثل زبان پریشی اکتسابی یا نشانگان لاندو-کلفنر) اکتساب شود.

واپس روی زبان. فقدان گفتار و زبان در کودک زیر ۳ سال می تواند علامت اختلال طیف اوتیسم (همراه با واپس روی رشدی) یا بیمتری عصبی خاص، مانند نشانگان لاندو-کلنفر باشد. در کودکان بزرگتر از ۳ سال، فقدان زبان می تواند نشانه حملات صرعی باشد، و برای منتفی دانستن وجود صرع، ارزیابی تشخیصی ضرورت دارد(مثل برق نگاری مغزی عادی و خواب).

همزمانی اختلالات

اختلال زبان با اختلالات عصبی-رشدی دیگر از لحاظ اختلال یادگیری خاص(سواد و کار با اعداد)، اختلال کاستی توجه/بیش فعالی، اختلال طیف اوتیسم، و اختلال هماهنگی مربوط به رشد، ارتباط نیرومندی دارد. این اختلال با اختلال ارتباط اجتماعی(عملی) نیز ارتباط دارد. اغلب سابقه خانوادگی مثبت اختلالات گفتار و زبان وجود دارد.

6. اختلالات صدای گفتار

ملاک های تشخیصی

مشکل مداوم در تولید صدای گفتار که در مفهوم بودن گفتار اختلال ایجاد کرده یا از ارتباط کلامی پیام ها جلوگیری می کند.
این اختلال محدودیت هایی را در ارتباط موثر ایجاد می کند که مشارکت اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، یا عملکرد شغلی را به صورت فردی یا در هر گونه پیوند، مختلمی کند.
شروع نشانه ها در اوایل دوره رشد است.
این مشکلات نمی توانند ناشی از بیماری های مادرزادی یا اکتسابی، مانند فلج مغزی، شکاف کام، ناشنوایی یا فقدان شنیدن، صدمه مغزی آسیب زا، یا بیماری های جسمانی یا عصبی دیگر باشند.

ویژگی های تشخیصی

تولید صدای گفتار، طرز بیان روشن واج ها(یعنی صداهای تکی) را توصیف می کند که وقتی با هم ترکیب می شوند، کلمات گفتاری را تشکیل می دهند. تتولید صدای گفتار به دانش واج شناختی صداهای گفتار و توانایی هماهنگ کردن حرکات اندام های تولید گفتار(مثل آرواره، زبان، و لب ها) همراه با تنفس و تولید صدا برای گفتار نیاز دارد. کودکان مبتلا به مشکلات تولید گفتار ممکن است در رابطه با دانش واج شناختی صداهای گفتار یا توانایی هماهنگ کردن حرکات برای گفتار، به درجات مختلف دچار شوند. بنابراین، اختلال صدای گفتار از نظر مکانیزم های زیربنایی آن ناهمگون است و اختلال واج شناسی و اختلال تولید گفتار را شامل می شود. اختلال صدای گفتار زمانی تشخیص داده می شود که تولید صدای گفتار براساس سن و مرحله رشد کودک، مورد انتظار نباشد، و همچنین زمانی که این کمبودها حاصل اختلال جسمانی، ساختاری، عصبی، یا شنوایی نباشد. گفتار کلی در کودکانی که در ۴ سالگی به طور عادی رشد می کنند، باید قابل فهم باشد، در حالی که در ۲ سالگی، فقط ۵۰ درصد ممکن است قابل درک باشد.

ویژگی های مرتبط که تشخیص را تأیید می کنند

اختلال زبان، مخصوصاً کمبودهای بیانی، ممکن است همراه با اختلال صدای گفتار روی دهد. اغلب سابقه خانوادگی مثبت اختلالات گفتار یا زبان وجود دارد.

اگر توانایی هماهنگ کردن سریع اندام های تولید گفتار جنبه خاصی از مشکل باشد، در این صورت ممکن است سابقه تأخیر یا ناهماهنگی در مهارت های اکتسابی که از اندام های تولید گفتار و نظام عضلانی صورت مربوط نیز استفاده می کنند، وجود داشته باشد؛ این مهارت ها از جمله موارد دیگر، جویدن، بسته نگهداشتن دهان، و دمیدن در بینی را شامل می شود. زمینه های دیگر هماهنگی حرکتی مانند آنچه در اختلال هماهنگی مربوط به رشد وجود دارد، ممکن است معیوب باشند. کنش پریشی کلامی نیز اصطلاحی است که برای مشکلات تولید گفتار به کار برده می شود.

امکان دارد که گفتار در برخی بیماری های ژنتیکی (مثل نشانگان دان، حذف ۲۲q، جهش ژن Foxp2) به صورت متفاوتی معیوب باشد. در صورتی که اینها وجود داشته باشند نیز باید کدگذاری شوند.

شکل گیری و روند

یادگیری تولید کردن صداهای گفتار به صورت روشن و دقیق و یادگیری تولید کردن گفتار متصل به صورت فصیح، مهارت های رشدی هستند. شمرده بیان کردن صداهای گفتار، از الگوی رشد پیروی می کند، که در هنجارهای سنی آزمون های استاندارد شده منعکس شده است. برای کودکانی که به طور عادی رشد می کنند، غیرعادی نیست که وقتی صحبت کردن را یاد می گیرند، برای کوتاه کردن کلمات و هجاها از فرایندهای مربوط به رشد استفاده کنند، اما پیشرفت آنها در تسلط یافتن بر تولید صدای گفتار باید در ۳ سالگی به گفتار عمدتاً قابل فهم منجر شود. کودکان مبتلا به اختلال صدای گفتار، بعد از سنی که اغلب کودکان می توانند کلمات را به وضوح تولید کنند، به استفاده از فرایندهای ساده کردن واج شناسی ناپخته ادامه می دهند.

در ۷ سالگی، مطابق با هنجارهای سنی و جامعه، اغلب صداهای گفتار باید به روشنی تولید شده و اغلب کلمات باید درست تلفظ شوند. همچنین صداهایی که غالباً بد بیان می شوند، یعداً آموخته می شوند مه باعث می شود آنها «آخر ۸ سالگی» نامیده شوند(zh,dzh,ch,th,z,s,r,l). بد بیان کردن هریک از این صداهای متعدد درگیر باشند، شاید مناسب باشد که برخی از این صداها به عنوان بخشی از بهبود بخشیدن به قابل فهم بودن گفتار، قیل از سنی که تقریبا تمام کودکان می توانند آنها را درست تولید کنند، کانون توجه قزاز گیزند. نوک زبانی(یعنی بد بیان کردن صداهای سوت مانند) خیلی شایع است و می تواند الگوهای جلویی و عقبی مسیر جریان هوا را در بر داشته باشد. این ممکن است با الگوی نابهنجار بلعیدن فروبردن با زبان ارتباط داشته باشد.

اغلب کودکان مبتلا به اختلال صدای گفتار به درمان، خوب جواب می دهند، و مشکلات گفتار با گذشت زمان بهبود می یابند، و بنابراین، این اختلال می تواند دایمی نباشد. اما وقتی اختلال زبان نیز وجود داشته باشد، اختلال گفتار پیش آگهی ضعیف تری دارد و ممکن است با اختلالات یادگیری خاص ارتباط داشته باشد.

تشخیص افتراقی

تنوع های عادی در گفتار. تنوع های منطقه ای، اجتماعی، یا فرهنگی / قومی گفتار باید قبل از تشخیص دادن، در نظر گرفته شوند.

اختلال شوایی یا اختلال حسی دیگر. اختلال شنوایی یا ناشنوایی ممکن است به نابهنجاری های گفتار منجر شود. کمبودهای تولید صدای گفتار می توانند با اختلال شنوایی، کمبود حسی دیگر، یا کمبودگفتاری-حرکتی ارتباط داشته باشند. در صورتی که کمبودهای گفتاری بیش از کمبودهایی باشند که معمولا با این مشکلات ارتباط دارند، تشخیص اختلال صدای گفتار می تواند داده شود.

کمبودهای ساختاری. اختلال گفتار ممکن است ناشی از کمبودهای ساختاری باشد(مثل شکاف کام).

نارساگویی عضوی. اختلال گفتار ممکن است ناشی از اختلال حرکتی، مانند فلج مغزی باشد. علایم عصبی، همین طور ویژگی های برجسته صدا، نارساگویی عضوی را از اختلال صدای گفتار متمایز می کنند، هرچند در کودکان خردسال (زیر۳ سال) تمایز ممکن است دشوار باشد، مخصوصا زمانی که درگیری حرکتی کلی بدن وجود نداشته یا حداقل باشد(به عنوان مثال در نشانگان ورستر-درافت).

لالی انتخابی. استفاده محدود از زبان می تواند علامت لالی انتخابی باد، نوعی اختلال اضطرابی که با فقدان گفتار در یک یا چند زمینه یا موقعیت مشخص می شود. لالی انتخابی می تواند در کودکان مبتلا به اختلال گفتار به علت شرمندگی از اختلال شان ایجاد شود، اما خیلی از کودکان مبتلا به لالی انتخابی، در محیط های «امن» نظیر خانه یا با دوستان صمیمی، گفتار عادی دارند.

7. اختلال فصاحت با شروع کودکی(لکنت زبان)

ملاک های تشخیصی
اختلالات در فصاحت عادی و الوگی زمانی گفتار که با سن و مهارت های زبان فرد تناسب ندارند، با گذشت زمان ادامه می یابند، و با وقوع مکرر و محسوس یک (یا تعداد بیشتری) از موارد زیر مشخص می شوند:

۱٫تکرارهای صداوهجا.

۲٫طولانی کردن صدای حروف صدادار و بی صدا

۳٫کلمات بریده بریده(مثل مکث های داخل کلمه).

۴٫وقفه های قابل شنیدن یا ساکت(مکث های کامل شده یا ناکامل در گفتار).

۵٫درازگویی ها(جایگزین کردن کلمه برای اجتناب از کلمات مشکل آفرین).

۶٫تکرارهای کلمه تک هجایی(مثل«من-من-من-من او می بینم»).

B. این اختلال موجب اضطراب در مورد صحبت کردن می شود یا محدودیت هایی را برای ارتباط، مشارکت اجتماعی، یا عملکرد تحصیلی یا شغلی،به صورت فردی یا در هر گونه پیوند، ایجاد می کند.
C. شروع نشانه ها در اوایل دوره رشد است.(توجه: موارد شروع دیرتر به صورت ۰(F98.5) اختلال فصاحت با شروع بزرگسالی تشخیص داده می شوند).
D. این اختلال ناشی از کمبود گفتاری – حرکتی یا حسی، عدم فصاحت مرتبط با صدمه عصبی(مثل سکته، تومور، آسیب)، یا بیماری جسمانی دیگر نیست و با اختلال روانی دیگر بهتر توجیه نمی شود.

ویژگی های تشخیصی

ویژگی اصلی اختلال فصاحت با شروع کودکی(لکنت زبان)، اختلال در فصاحت عادی و الگوی زمانی گفتار است که برای سن فرد نامتناسب است. این اختلال با تکرار یا طولانی کردن صداها یا هجاها و با انواع دیگر عدم فصاحت گفتار، از جمله کلمات بریده بریده(مثل مکث های داخل کلمه)، وقفه های قابل شنیدن یا ساکت (یعنی، مکث های کامل شده یا ناکامل در گفتار)، درازگویی ها(یعنی، جایگزین کردن کلمه برای اجتناب از کلمات مشکل آفرین)، ادای کلمات با تنش جسمانی اضافی، و تکرارهای کلمه تک هجایی (مثل «من-من-من-من او را می بینم») مشخص می شود. اختلال در فصاحت، پیشرفت تحصیلی یا شغلی یا ارتباط اجتماعی را مختل می کند. میزان اختلال از یک موقعیت به موقعیت دیگر تفاوت دارد و اغلب زمانی شدیدتر است که فشار خاصی برای ارتباط برقرار کردن وجود داشته باشد(مثل کنفرانس دادن در مدرسه، مصاحبه کردن برای کار). عدم فصاحت اغلب هنگام روخوانی، آواز خواندن، یا صحبت کردن با اشیای بی جان یا حیوانات خانگی وجود ندارد.

ویژگی های مرتبط که تشخیص را تأیید می کنند

امکان دارد که پیش بینی ترسناک پرورش یابد. ممکن است سخن گو با مکانیزم های زبانی (مثلاً تغییر دادن آهنگ گفتگو، اجتناب کردن از کلمات یا صداهای خاص) یا با پرهیزکردن از موقعیت های گفتاری خاص، نظیر تلفن کردن یا سخن گفتن در حضور دیگران، سعی کند از عدم فصاحت ها اجتناب ورزد.

اختلال فصاحت ا شروع کودکی ممکن است یا جنبش های حرکتی (مثل پلک زدن ها، تیک ها، لرزش لب ها یا صورت، تکان دادن سر، حرکات تنفسی، گره کردن مشت) نیز همراه باشد. کودکان مبتلا به اختلال فصاحت، دامنه ای از توانایی های زبان را نشان می دهند، و رابطه بین اختلال فصاحت و توانایی های زبان معلوم نیست.

شکل گیری و روند

اختلال فصاحت با شروع کودکی، یا لکنت مربوط به رشد، در ۸۰ تا ۹۰ درصد افراد مبتلا، در ۶ سالگی روی می دهد، طوری که سن شروع از ۲ تا ۷ سالگی گسترش دارد. شروع می تواند پنهان یا ناگهانی باشد. معمولاً عدم فصاحت ها به صورت تدریجی، همراه با تکرار حروف بی صدای اول، اولین کلمات عبارت، یا کلمات طولانی شروع می شوند. وقتی این اختلال پیشرفت می کند، عدم فصاحت ها مکرر و مزاحم تر می شوند، و در اغلب کلمات یا عبارت های معنی دار در سخن، روی می دهند. وقتی کودک از مشکل گفتار آگاه می شود، ممکن است مکانیزم های مانند اجتناب از صحبت کردن در حضور مردم و استفاده از سخن های کوتاه و ساده را برای پرهیز کردن از عدم فصاحت ها و پاسخ های هیجانی، پرورش دهد. پژوهش طولی نشان می دهد که ۶۵ تا ۸۵ درصد کودکان از عدم فصاحت بهبود می یابند، طوری که شدت اختلال فصاحت در ۸ سالگی، بهبود یا تداوم آن را تا نوجوانی و پس از آن، پیش بینی می کند.

عوامل خطر و پیش آگهی

ژنتیکی و فیریولوژیکی. خطر لکنت در بین خویشاوندان درجه اول افراد مبتلا به اختلال فصاحت با شروع کودکی بیشتر از سه برابر خطر در کل جمعیت است.

پیامدهای کارکردی اختلال فصاحت(لکنت زبان) با شروع کودکی

عدم فصاحت علاوه بر اینکه جلوه ای از بیماری است، استرس و اضطراب می توانند آن را تشدید کنند. اختلال عملکرد اجتماعی می تواند از این اضطراب ناشی شود.

تشخیص افتراقی

کمبودهای حسی. عدم فصاحت گفتار می تواند با اختلال شنوایی، کمبود حسی دیگر یا کمبود گفتاری حرکتی ارتباط داشته باشد. در صورتی که عدم فصاحت گفتار از آنچه معمولاً با این مشکلات ارتباط دارند بیشتر باشد، تشخیص اختلال فصاحت با شروع کودکی می تواند داده شود.

عدم فصاحت های گفتار عادی. این اختلال باید از عدم فصاحت های عادی که غالباً در کودکان روی می دهند، که تکرارهای کلمه یا عبارت (مثل «من، بستنی می خواهم، می خواهم«)، عبارت های ناقص، اصوات، عبارت های کامل نشده، و اظهارات معترضه را شامل می شوند، متمایز شود.

عوارض جانبی دارو. لکنت زبان می تواند به عنوان عارضه جانبی دارو روی دهد و ممکن است به وسیله رابطه زمانی با قرارگرفتن در معرض دارو، تشخیص داده شود.

عدم فصاحت ها با شروع بزرگسالی. اگرشروع عدم فصاحت ها در نوجوانی یا پس از آن باشد، به جای اختلال عصبی-رشدی، »عدم فصاحت با شروع بزرگسالی» است. عدم فصاحت ها با شروع بزرگسالی با صدمات عصبی خاص و انواع بیماری های جسمانی و اختلالات روانی ارتباط دارند و می توانند به وسیله آنها مشخص شوند، اما تشخیص DSM-5 نیستند.

اختلال توره. تیک های آوایی و آواگری های مکرر اختلال توره باید به وسیله ماهیت و زمان بندی آنها، از صداهای تکراری اختلال فصاحت با شروع کودکی، قابل تشخیص باشند.

8. اختلال ارتباط اجتماعی(عملی)

ملاک های تشخیصی

مشکلات مداوم در استفاده اجتماعی ارتباط کلامی و غیرکلامی به صورتی که با تمام موارد زیر آشکار می شوند:
کمبودهایی در استفاده از ارتباط برای مقاصد اجتماعی، مانند خوشامدگویی و در میان گذاشتن اطلاعات، به شیوه ای که برای موقعیت اجتماعی مناسب باشد.
اختلال در توانایی تغییر دادن ارتباط برای جور شدن با موقعیت یا نیازهای شنونده،؛ مانند صحبت کردن در کلاس به صورت متفاوت با زمین بازی، حرف زدن با کودک به صورت متفاوت با بزرگسال، و اجتناب از به کار بردن زبان بیش از حد رسمی.
مشکلاتی در رابطه با پیروی کردن از ققواعد برای گفتگو یا داستان سرایی، نظیر رعایت کردن آگاهی از نحوه به کارگیری علایم کلامی و غیرکلامی برای تنظیم کردن تعامل.
مشکلاتی در رابطه با فهمیدن آنچه به صورت آشکار بیان شده است(مثل ارجاع دادن ها) و معانی بی دقت یا مبهم زبان (مثل اصطلاحات، شوخی، استعاره ها، معانی متعددی که برای تعبیر به زمینه بستگی دارند).
این کمبودها به محدودیت های کارکردی در ارتباط موثر، مشارکت اجتماعی، روابط اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، یا عملکرد شغلی، به صورت فردی یا در هر گونه پیوند، منجر می شوند.
شروع نشانه ها در اوایل دوره رشد است(اما امکان دارد تا زمانی که ضرورت های ارتباط اجتماعی از توانایی های محدود فراتر نرفته باشد، کمبودها به طور کامل آشکار نشوند).
نشانه ها ناشی از بیماری جسمانی یا عصبی دیگر یا توانایی های کم در زمینه های ساختار کلمه و دستور زبان نیستند، و با اختلال طیف اوتیسم، ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی)، تأخیر کلی رشد، یا اختلال روانی دیگر بهتر توجیه نمی شوند.

ویژگی های تشخیصی

اختلال ارتباط اجتماعی(عملی) با مشکل اساسی در کاربردشناسی، یا استفاده اجتماعی از زبان و ارتباط مشخص می شود که به صورت کمبودهایی در فهمیدن و پیروی کردن از مقررات اجتماعی ارتباط کلامی و غیرکلامی در موقعیت های طبیعی، تغییر دادن زبان مطابق با نیازهای شنونده یا موقعیت، و پیروی کردن از قواعد گفتگو و داستان سرایی آشکار می شود. این کمبودها در ارتباط اجتماعی، به محدودیت های کارکردی در ارتباط موثر، برقرار کردن روابط اجتماعی، پیشرفت تحصیلی، یا عملکرد شغلی منجر می شوند. کمبودها با توانایی کم در زمینه های زبان ساختاری یا توانایی شناختی بهتر توجیه نمی شوند.

ویژگی های مرتبط که تشخیص را تأیید می کنند

رایج ترین ویژگی مرتبط اختلال اجتماعی (عملی)، اختلال زبان است که با سابقه تأخیر در رسیدن به نقاط عطف زبان، و مشکلات زبان ساختاری قدیمی هرچند نه کنونی، مشخص می شود(به »اختلال زبان» قبل تر در این فصل مراجعه کنید). افراد مبتلا به کمبودهای ارتباط اجتماعی مکن است از تعاملات اجتماعی پرهیزکنید. اختلال کاستی توجه/بیش فعالی (ADHD)، مشکلات رفتاری، و اختلالات یادگیری خاص نیز در افراد مبتلا شایع ترند.

شکل گیری

چون ارتباط اجتماعی (عملی) به پیشرفت رشدی مناسب در گفتار و زبان بستگی دارد، تشخیص اختلال ارتباط اجتماعی(عملی) در کودکان زیر ۴ سال نادر است. اغلب کودکان در ۴ یا ۵ سالگی باید از توانایی های گفتار و زبان مناسب برخوردار باشند تا امکان مشخص کردن کمبودهای خاص در ارتباط اجتماعی وجود داشته باشد. انواع خفیف تر این اختلاف ممکن است تا اوایل نوجوانی که زبان و تعامل های اجتماعی پیچیده تر می شوند، آشکار نشوند.

پیامد اختلال ارتباط اجتماعی (عملی) متفاوت است، طوری که برخی کودکان با گذشت زمان به طور قابل ملاحظه ای بهبود می یابند، در حالی که دیگران همچنان تا بزرگسالی مشکلاتی دارند. حتی در بین افرادی که بهبود قابل ملاحظه ای دارند، کمبودهای اولیه در کاربردشناسی می توانند اختلالات بادوامی را در روابط اجتماعی و رفتار، و همین طور در فراگیسری مهارت های مرتبط دیگر، نظیر بیان نوشتاری، ایجاد کنند.

عوامل خطر و پیش آگهی

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. به نظر می رسد که سابقه خانوادگی اختلاف طیف اوتیسم، اختلالات ارتباط، یا اختلال یادگیری خاص، خطر اختلال ارتباط اجتماعی (عملی) را افزایش می دهد.

تشخیص افتراقی

اختلال طیف اوتیسم. اختلال طیف اوتیسم، ملاحظه تشخیصی اصلی برای افرادی است که کمبودهای ارتباط اجتماعی را نشان می دهند. این دو اختلال را می توان با وجود در اختلال طیف اوتیسم الگوهای رفتار، تمایلات، یا فعالیت های محدود/تکراری و عدم وجود در اختلال ارتباط اجتماعی (عملی) متمایز کرد. افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم ممکن است فقط الگوهایرفتار، تمایلات، و فعالیت های محدود/تکراری را در اوایل دوره رشد نشان دهند، بنابراین، باید پیشینه جامعی به دست آید. در صورتی که تمایل محدود و رفتارهای تکراری در گذشته وجود داشته باشند، فقدان کنونی نشانه ها مانع از تشخیص اختلال طیف اوتیسم نخواهد شد. تشخیص اختلال ارتباط اجتماعی (عملی) فقط در صورتی باید مورد نظر قرار گیرد که سابقهرشد نتواند هر گونه شواهدی را برای الگوهای رفتار، تمایلات، یا فعالیت های محدود/تکراری آشکار سازد.

اختلال کاستی توجه/بیش فعالی. کمبودهای اصلی ADHD ممکن است اختلالاتی در ارتباط اجتماعی و محدودیت های کاربردی در ارتباط موثر، مشارکت اجتماعی، یا پیشرفت تحصیلی ایجاد کنند.

اختلال اضطراب اجتماعی (فوبی اجتماعی). نشانه های اختلال ارتباط اجتماعی با نشانه های اختلال اضطراب اجتماعی همپوشی دارند. ویژگی متمایزکننده، زمان شروع نشانه هاست. در اختلال ارتباط اجتماعی(عملی)، فرد هرگز ارتباط اجتماعی موثر نداشته است؛ در اختلال اضطراب اجتماعی، مهارت های ارتباط اجتماعی به طور مناسبی پرورش یافته اند، اما به دلیل اضطراب، ترس، یا ناراحتی از تعامل های اجتماعی، مورد استفاده قرار نمی گیرند.

ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی) و تأخیر کلی رشد. امکان دارد مهارت های ارتباط اجتماعی در افراد مبتلا به تأخیر کلی رشد یا ناتوانی عقلانی، معیوب یاشند، اما تا زمانی که کمبودهای ارتباط اجتماعی بیش از محدودیت های عقلانی نباشند، تشخیص مجزا داده نمی شوند.

9. اختلال ارتباط نامشخص

این طبقه در مورد جلوه هایی به کار برده می شود که در آنها، نشانه های مخصوص اختلال ارتباط که موجب ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا زمینه های مهم دیگر عملکرد می شوند غالب باشند، اما ملاک های کامل را برای اختلال ارتباط یا هرگونه اختلالات در طبقه تشخیصی اختلالات عصبی-رشدی، برآورده نکنند. طبقه اختلال ارتباط نامشخص در موقعیت هایی به کار برده می شود که متخصص بالینی تصمیم بگیرد دلیل برآورده نشدن ملاک ها برای اختلال ارتباط یا اختلال عصبی-رشدی مشخص را ذکر نکند، و جلوه هایی را منظور کند که در آنها، اطلاعات برای دادن تشخیص مشخص تر، ناکافی باشند.

II. اختلال طیف اوتیسم

ملاک های تشخیصی

کمبودهای مداوم در ارتباط اجتماعی و تعامل اجتماعی در موقعیت های متعدد، به صورتی که توسط موارد زیر، در حال حاضر یا بنا بر سابقه آشکار می شوند(مثال ها روشنگر هستند نه فراگیر؛ به متن مراجعه کنید):
کمبودهایی در رابطه متقابل اجتماعی-هیجانی که برای مثال از نزدیکی اجتماعی نابهنجار و ناتوانی در گفتگوی متقابل عادی؛ تا کاهش تقسیم کردن تمایلات، یا عاطفه؛ تا ناتوانی در شروع کردن تعامل های اجتماعی یا پاسخ دادن به آنها گسترش دارند.
کمبودهایی در رفتارهای ارتباطی غیرکلامی که برای تعامل اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرند و برای مثال از ارتباط کلامی و غیرکلامی که انسجام نامناسب دارد؛ تا نابهنجاریهایی در تماس چشمی و زبان بدن یا کمبودهایی در درک کردن حرکات ایما و اشاره و به کار بردن آنها؛ تافقدان کامل جلوه های صورت و ارتباط غیرکلامی گسترش دارند.
کمبودهایی در برقرار کردن، و درک کردن روابط، که برای مثال از مشکلات تنظبم کردن رفتار برای مناسب بودن با موقعیت های اجتماعی مختلف؛ تا مشکلاتی در تقسیم کردن بازی خیالی یا دوست یابی؛ تا فقدان علاقه به همسالان، گسترش دارند.

ویژگی های تشخیصی

ویژگی های ضروری اختلال طیف اوتیسم عبارتند از اختلال مداوم در ارتباط اجتماعی و تعامل اجتماعی (ملاک A)، و الگوهای رفتار، تمایلات، یا فعالیت های محدود، تکراری(ملاک B). این نشانه ها از اوایل کودکی وجود دارند و عملکرد روزانه را محدود یا مختل می کنند (ملاک های C و D). مرحله ای که در آن اختلال کارکردی آشکار می شود، مطابق با خصوصیات فرد و محیط او، متفاوت خواهد بود. ویژگی تشخیص اصلی در دوره رشد آشکار هستند، اما مداخله، جبران، و کمک های جاری می توانند مشملات را حداقل در برخی موقعیت ها بپوشانند. جلوه ها این اختلال نیز به مقدار زیاد بسته به شدت بیماری اوتیستیک، سطح رشد و سن زمانی تفاوت دارند: از این رو، اصطلاح طیف به کار برده شده است. اختلال طیف اوتیسم، اختلالاتی را در بر می گیرد که قبلاً با عنوان اوتیسم بچه گانه اولیه، اوتیسم کودکی، اوتیسم کانر، اوتیسم با کارکرد بالا، اوتیسم نامتعارف، اختلال رشد فراگیر که به گونه دیگری مشخص نشده است، اختلال از هم پاشیدگی کودکی و اختلال آسپرگر به آنها اشاره می شد.

اختلالات در ارتباط و تعامل اجتماعی که در ملاک A مشخص شده اند، فراگیر و بادوام هستند. تشخیص ها زمانی بسیار معتبر و مطمئن هستند که بر منابع متعدد اطلاعات، از جمله مشاهدات متخصص بالینی، سابقه مراقبت کننده، و در صورت امکان، گزارش شخصی استوار باشند. کمبودهای کلامی و غیرکلامی در ارتباط اجتماعی، بسته به سن، سطح عقلانی، و توانایی زبان فرد، همین طور عوامل دیگری چون سابقه درمان و کمک جاری، جلوه های متفاوتی دارند. خیلی از افراد کمبودهای زبان دارند که از فقدان کامل تا تأخیرهای زبان، درک نامناسب گفتار، گفتار پژواکی، یا زبان تصنعی و بیش از حجد کلمه به کلمه گسترش دارند. حتی در صورتی که مهارت های زبان رسمی (مثل واژگا، دستور زبان)، سالم باشند، استفاده از زبان برای ارتباط اجتماعی متقابل، دراختلال طیف اوتیسم معیوب است.

کمبودها در رفتارهای ارتباط غیرکلامی که برای تعامل اجتماعی به کار برده می شوند به وسیله فقدان، کاهش، یا استفاده نامتعارف تماس چشمی (نسیت به هنجارهای فرهنگی)، حرکات ایما و اشاره، جلوه های صورت، جهت گیری بدن، یا آهنگ گفتار آشکار می شوند. ویژگی اولیه اختلال طیف اوتیسم، توجه مشترک معیوب است که با فقدان اشاره کردن، نشان دادن، یا آوردن اشیا برای تقسیم کردن علاقه با دیگران، یا ناتوانی در دنبال کردن اشاره یا نگاه خیره دیگران آشکار می شود. امکان دارد که افراد چند حرکت ایما و اشاره کارکردی را یاد بگیرند، ولی خزانه آنها کوچکتر از خزانه دیگران است و اغلب نمب توانند به طور خودانگیخته از حرکات ایما و اشاره در ارتباط استفاده کنند. در بزرگسالی که زبان فصیح دارند، مشکل هماهنگ کردن ارتباط غیرکلامی با گفتار، ممکن است برداشت »زبان بدن» عجیب و غریب، بی روح، یا اغراق آمیز را هنگام تعامل ها ایجاد کند. امکان دارد که اختلال در شیوه های فردی، نسبتاً ظریف باشد(مثلاً ممکن است فردی هنگام صحبت کردن تماس چشمی نسبتاً خوب داشته باشد) اما در ادغام کردن نامناسب تماس چشمی، حرکات ایما و اشاره، حالت بدن، واج شناسی، و جلوه صورت برای ارتباط اجتماعی، قابل توجه باشد.

کمبودها در برقرارکردن، حفظ کردن، و درک کردن روابط باید با توجه به هنجارها برای سن، جنسیت، و فرهنگ قضاوت شوند. امکان دارد که علاقه اجتماعی وجود نداشته، کاهش یافته، یا نامتعارف باشد، که به وسبله طرد دیگران، منفعل بودن، یا برخوردهای نامناسبی که پرخاشگرانه یا اخلالگر به نظر می رسند، آشکار می شود. این مشکلات بخصوص در کودکان خردسال دیده می شوند که اغلب فقدان بازی اجتماعی و خیالپردازی مشترک(مثل بازی وانمودکردن انعطاف پذیر متناسب با سن) و بعدها، اصرار بر بازی کردن بر طبق مقررات بسیار ثابت، در آنها وجود دارد. افراد بزرگتر ممکن است برای اینکه بفهمند چه رفتاری در یک موقعیت، اما در در موقعیت دیگر، مناسب است (مثل رفتار اتفاقی در طول یک مصاحبه شغلی)، یا برای فهمیدن روش های مختلفی که زبان می تواندبرای ارتباط برقرار کردن مورد استفاده قرار بگیرند(مثل طعنه، دروغ های مصلحت آمیز) تقلا کنند. امکان دارد که ترجیح آشکاری برای فعالیت های تنها یا تعامل کردن با افراد بسیار کوچکر یا بزرگتر وجود داشته باشد. غالبهً، تمایل به برقرار کردن روابط دوستی بدون عقیده کامل یا واقع بینانه به اینکه روابط دوستی مستلزم چیست، وجود دارد(مثل روابط دوستی یک طرفه یا روابط دوستی مبتنی بر تمایلات خاص مشترک). در نظر گرفتن روابط با خواهر –برادرها، همکاران، و مراقبت کنندگان نیز اهمیت دارد(برحسب رفتار متقابل).

اختلال طیف اوتیسم با الگوهای رفتار، تمایلات، یا فعالیت های تکراری نیز تعریف شده(به صورتی که در ملاک b مشخص شده است)، که بسته به سن و توانایی، مداخله، و کمک های جاری، دامنه ای از جلوه ها را نشان می دهد. رفتارهای قالبی یا تکراری، از جمله حرکات قالبی ساده(مثل دست زدن، ضربه زدن با انگشت)، استفاده تکراری از اشیا(مثل چرخاندن سکه، یه صف کردن اسباب بازی ها)، و گفتار تکراری(مانند پژواک گویی، طوطی وار گفتن تأخیری یا فوری کلمات شنیده شده؛ استفاده از «شما» هنگام اشاره کردن به خود؛ استفاده قالبی از کلمات، عبارت ها یا الگوهای واج شناختی یا عروضی). چسبیدن بیش از حد به روال عادی و الگوهای محدود رفتار می توانند به صورت مقاومت در برابر تغییر(مثل ناراحتی از تغییرات ظاهراً جزئی، مانند بسته بندی کردن غذای مطلوب؛ اصرار بر چسبیدن به مقررات؛ خشکب تفکر) یا الگوهای تشریفاتی رفتار کلامی یا غیرکلامی (مثل قدم زدن دور تا در جایی) آشکار شوند. تمایلات بسیار محدود و ثابت در اختلال طبف اوتیسم، از نظر شدت یا تمرکز نابهنجار هستند(برای مثال، کودکان نوپا قویاً به ماهی تابه دلبسته می شوند؛ کودک به جاروبرقی دلمشغول می شود؛ فرد بزرگسال ساعات زیادی را صرف نوشتن برنامه های زمانی می کند). برخی از شیفتگی ها و روال های عادی می توانند با بیش فعالی یا کم فعالی آشکار نسبت به درون داد حسی ارتباط داشته باشند، که از طریق پاسخ های شدید به صداها یا بافت های خاص، بوکشیدن یا لمس کردن بیش از حد چیزها، علاقه مفرط به نورها یا چیزهایی که می چرخند، و گاهی بی تفاوتی آشکار نسبت به درد، گرما یا سرما آشکار می شوند. واکنش مفرط به تشریفاتی که مزه، بو، بافت، یا ظاهر غذا را شامل می شوند یا محدودیت های غذایی مفرط شایع هستند و می توانند ویژگی بیانگر اختلال طیف اوتیسم باشند.

شماری از بزرگسالان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم بدون ناتوانی های عقلانی یا زبان، یاد می گیرند از رفتار تکراری در حضور مردم جلوگیری کنند. تمایلات خاص می توانند منبع لذت یا انگیزش بوده و بعدها در زندگی، راهی برای آموزش و استخدام باشند. ملاک های تشخیصی می توانند زمانی برآورده سوند که الگوهای رفتار، تمایلات، یا فعالیت های محدود و تکراری در طول دوره کودکی یا یک زمانی در گذشته به وضوح نشان داده شده باشند، حتی اگر نشانه ها وجود نداشته باشند.

ملاک D ایجاب می کند که ویژگی ها، اختلال بالینی مهمی را در عملکرد اجتماعی، شغلی یا زمینه های مهم دیگر عملکرد کنونی ایجاد کرده باشند. ملاکE مشخص می کند که کمبودهای ارتباط اجتماعی، با اینکه گاهی ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی) را به همراه دارند، با سطح رشد فرد هماهنگ نیستند؛ اختلال ها از مشکلاتی که براساس سطح رشد انتظار می روند، فراتر هستند.

ابزارهای تشیصی رفتاری استاندارد شده با ویژگی های روان سنجی خوب، از جمله مصاحبه با مراقبت کننده، پرسشنامه ها و مقیاس های مشاهده بالینی، فراهم هستند و می توانند پایانی تشخیص را با گذشت زمان و در بین متخصصان بالینی، افزایش دهند.

ویژگی های مرتبط که تشخیص راتأیید می کنند

شماری از افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، اختلال عقلانی و / یا اختلال زبان نیز دارند(مثل کند صحبت کردن، درک زبان عقب تر از تولید). حتی آنهایی که از هوش متوسط یا یالا برخوردارند، نیمرخ توانایی های نامنظم دارند. اختلاف بین مهارت های عقلانی و کارکردی انطباقی اغلب زیاد است. کمبودهای حرکتی، از جمله شیوه راه رفتن عجیب و غریب، علائم حرکتی نابهنجار دیگر (مثل راه رفتن با نوک پنجه) اغلب وجود دارند. صدمه زدن به خود(مثب سرکوبش، گاز گرفتن مچ دست) ممکن است روی دهد، و رفتارهای اخلالگر دیگر، از جمله ناتوانی عقلانی، شایع ترند. نوجوانان و بزرگسالان مبتلا به اختلال طبف اوتیسم، مستعد اضطراب و افسردگی هستند. بخی افراد، رفتار حرکتی شبه کاتاتونیک را پرورش می دهند(کند شدن یا »میخکوب شدن» در وسط کار)، اما معمولاً اینها به اندازه دوره کاتاتونیک نبستند. با این حال، امکان دارد که افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، دچار تباهی محسوسی در نشانه های حرکتی شوند و دوره کامل کاتاتونیک را همراه با نشانه هایی از قبیل لالی، ادا و اطوار، شکلک، و انعطاف پذیری مومی شکل نشان دهند. به نظر می رسد که این دوره خطر برای کاتاتونیک همزمان، در سال های نوجوانی بیشتر از سال های دیگر باشد.

شکل گیری و روند

سن و الگوی شروع نیز باید برای اختلال طیف اوتیسم مورد توجه قرار گیرند. معمولاً نشانه ها در طول سال دوم زندگی (۱۲ تا ۲۴ ماهگی) تشخیص داده می شوند، اما اگر تأخیرهای رشدشدید باشند، می توانند زودتر از ۱۲ ماهگی دیده شوند، یا اگر نشانه ها خفیف تر باشند، دیرتر از ۲۴ ماهگی مورد توجه قرار گیرنند. الگوریی که شروع را توصیف می کند، اطلاعات مربوط به تأخیرهای رشد اولیه یا هرگونه فقدان مهارت های اجتماعی یا زبان را شامل می شود. در مواردی که مهارت ها از دست رفته باشند، والدین یا مراقبت کنندگان می توانند سابقه تباهی تدریجی یا نسبتاً سریع در رفتارهای اجتماعی یا مهارت های زبان را در اختیار بگذارند. معمولاً این بین ۱۲ و ۲۴ ماهگی روی می دهد، متمایز می شود(قبلاً با عنوان اختلال از هم پاشیدگی کودکی توصیف می شد).

ویژگی های رفتاری اختلال طیف اوتیسم، اولین بار در اوایل کودکی آشکار می شوند، طوری که برخی موارد، بی علاقگی به تعامل اجتماعی را در سال اول زندگی نشان می دهند. برخی از کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، وضعیت ثابت یا واپس روی رشد را همراه با تباهی تدریجی یا نسبتاض سریع در رفتارهای اجتماعی یا استفاده از زبان، اغلب در طول ۲ سال اول زندگی، تجربه می کنند. این ضایعات در اختلالات دیگر نادرند و می توانند »پرچم قرمز» مفیدی برای اختلال طیف اوتیسم باشند. ضایعات مهارت های غیراز ارتباط اجتماعی (مثل فقدان مراقبت از خود، توالت رفتن، مهارت های حرکتی) یا آنهای که بعد از دومین زادروز روی می دهند (به نشانگان رت در بخش «تشخیص افتراقی» برای این اختلال مراجعه کنید) خیلی غیرعادی تر هستند و تحقیق پزشکی گسترده تر را ایجاب می کنند.

اولین نشانه های اختلال طیف اوتیسم غالباً رشد زبان به تأخیرافتاده را شامل می شوند که اغلب با فقدان علاقه اجتماعی یا تعامل های اجتماعی غیرعادی (مثل کشیدن افراد با دست بدون هرگونه تلاش برای نگاه کردن به آنها)، الگوهای بازی عجیب و غریب (مثل حمل کردن اسباب بازی ها به اطراف، اما هرگز بازی نکردن به آنها)، و الگوهای ارتباط غیرعادی(مانند آگاهی از حروف الفبا، اما پاسخ ندادن با اسم خویشتن) همراه هستند. امکان دارد که ناشنوایی گمان برود، اما معمولاً این منتفی است. در طول سال دوم، رفتارهای عجیب و غریب و تکراری و فقدان بازی معمول، آشکارتر می شوند. از آنجایی که خیلی از کودکان خردسالی که به طور عادی رشد می کنند ترجیحات نیرومند دارند و از تکرار لذت می برند(مثل خوردن غذاهای یکسان، چندبار تماشا کردن یک فیلم) متمایز کردن رفتارهای محدود و تکراری که از ویژگی های تشخیصی اختلال طیف اوتیسم هستند، می توانند در کودکان پیش دبستانی مشکل باشند. تمایز بالاینی بر نوع، فراوانی، و شدت این رفتار استوار است(برای مثال، کودکی که هر روز به مدت چند اشیا را به صف می کند و اگر شیئی برداشته و حذف شوند، خیلی ناراحت می شود).

اختلال طیف اوتیسم، اختلال تباهشی نیست و معمولا یادگیری و جبران در طول زندگی ادامه می یابند. نشانه-ها اغلب در اوایل کودکی و اوایل سال های دبستانی خیلی برجسته هستند، به طوری که پیشرفت های رشد در اواخر کودکی، حداقل در برخی زمینه ها (مثل افزایش علاقه به تعامل اجتماعی) عادی است. درصد کمی از افراد در طول نوجوانی، از لحاظ رفتاری بدتر می شوند، در حالی که اغلب افراد دیگر بهبود می یابند. فقط اقلیت افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم در بزرگسالی به طور مستقل زندگی و کار می کنند، آنهایی که به طور مستقل زندگی و کار می کنند، توانایی های زبان و عقلانی برتر دارند و می توانند موقعیت مناسبی را پیدا کنند که با تمایلات و مهارت های خاص آنها جور باشد. به طورکلی، افرادی که اختلال سطح پایین تری دارند، بهتر می توانند به طور مستقل عمل کنند. با این حال، حتی این افراد ممکن است از لحاظ اجتماعی و ساده لوح و آسیب پذیربمانند، در تشخیص دادن ضروریات عملی بدون کمک، مشکل داشته باشند، و مستعد اضطراب و افسردگی باشند. خیلی از بزرگسالان از به کارگیری راهبردهای جبرای و مکانیزم های کنارآمدن برای پوشاندن مشکلات خود در انظار خبر می دهند، اما از استرس و تلاش برای حفظ کردن ظاهر جامعه پسند، رنج می برند. در مورد وضعیت اختلال طیف اوتیسم در دوران پیری، به سختی چیزی معلوم شده است.

برخی افراد در بزرگسالی برای اولین تشخیص مراجعه می کنند، که شاید تشخیص اوتیسم در کودک در خانواده یا قطع روابط در محل کار یا خانه، موجب آن شده باشد. در چنین مواردی به دست آوردن سابقه رشد مشروح می تواند دشوار باشد، و درنظر گرفتن مشکلاتی که فرد گزارش می دهد اهمیت دارد. در صورتی که مشاهده بالینی بر ملاک هایی دلالت داشته باشد که هم اکنون برآورده می شوند، اختلال طیف اوتیسم می تواند تشخیص داده شود، به شرط اینکه شواهدی از مهارت های اجتماعی و ارتباط خوب در کودکی وجود نداشته باشد. برای مثال، این گزارش (توسط والدین یا خویشاوند دیگر) که فرد در طول دوره کودکی روابط دوستی متقابل معمولی و مداوم و مهارت های ارتباط غیرکلامی خوب داشته است؛ تشخیص اختلال طیف اوتیسم را منتفی می سازد؛ با این حال، فقدان اطلاعات مربوط به رشد به خودی خود نباید این کار را انجام دهد.

جلوه های اختلالات اجتماعی و ارتباط و رفتارهای محدود/تکراری که اختلال طیف اوتیسم را توصیف می کنند، در دوره رشد آشکار هستند. در دوره بعدی زندگی، مداخله یا جبران، و همین طور کمک های جاری، ممکن است این مشکلات را دست کم در برخی زمینه ها، بپوشانند. با این حال، نشانه ها همچنان برای ایجادکردن اختلال در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا زمینه های مهم دیگر عملکرد، کفایت می کنند.

عوامل خطر و پیش آگهی

جاافتاده ترین عوامل تشخیص برای پیامد خاص در اختلال طیف اوتیسم، وجود یا عدم وجود ناتوانی عقلانی مربوط و اختلال زبان(مثلاً زبان کارکردی در ۵ سالگی، علامت پیش آگهی خوب است) و مشکلات سلامت روانی دیگر است. صرع، به عنوان تشخیص همزان، با ناتوانی عقلانی بیشتر و توانایی کلامی کمتر ارتباط دارد.

محیطی. انواع عوامل خطر غیراختصاصی، نظیر سن بالای مادر، وزن کم به هنگام تولد، یا مواجهه جنینی با والپوریت، می تواند در خطر اختلال طیف اوتیسم دخالت داشته باشند.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. برآوردهای توراث پذیری برای اختلال طیف اوتیسم براساس میزان همگامی دوقلویی، بین ۳۷ درصد تا بالاتر از ۹۰ درصد است. در حال حاضر، به نظر می رسد که ۱۵ درصد موارد اختلال طیف اوتیسم با جهش ژنتیکی شناخته شده ارتباط دارند، به طوری که انواع متفاوت تعداد نسخه مجدد یا جهش های در ژن های خاص، در خانواده های مختلف، با این اختلال ارتباط دارد. با این حال، حتی در صورتی که اختلال طیف اوتیسم با جهش ژنتیکی شناخته شده ای ارتباط داشته باشد، به نظر نمی رشد که کاملاً تاثیرگذار باشد. به نظر می رسد که میزان خطر برای باقی موارد، چندژنی باشد، طوری که شاید صدها منبع ژنتیکی، مشارکت نسبتاً کمی داشته باشند.

موضوعات تشخیصی مرتبط با فرهنگ

در هنجارهای مخصوص تعامل اجتماعی، ارتباط غیرکلامی، و روابط، تفاوت های فرهنگی وجود دارد، اما افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم برخلاف هنجارهای مخصوص موقعیت فرهنگی شان، به طور چشمگیری معیوب هستند. عوامل فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی می توانند بر سن به هنگام تشخیص، تأثیربگذارند؛ برای مثال، در ایالات متحده، ممکن است اختلال طیف اوتیسم در کودکان آمریکایی آفریقایی تبار، دیر تشخیص داده شود یا تشخیص داده نشود.

موضوعات تشخیصی مرتبط با جنسیت

اختلال طیف اوتیسم در پسرها چهار برابر بیشتر از دخترها تشخیص داده می شود. در نمونه های بالینی، دخترها به احتمال بیشتری ناتوانی عقلانی همراه نشان می دهند، بدین معنی که دخترهای بدون اختلالات عقلانی همراه یا تأخیرهای زبان، شاید به دلیل جلوه ملایم تر مشکلات اجتماعی و ارتباط، ممکن است بدون تشخیص بمانند.

پیامدهای کارکردی اختلال طیف اوتیسم

در کودکان خردسال مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، فقدان توانایی های اجتماعی و ارتباط می تواند از یادگیری ممانعت کند، مخصوصاً یادگیری از طریق تعامل اجتماعی یا در موقعیت هایی که با همسالان هستند. در خانه، اصرار بر روال های عادی و بیزاری از تغییر، و همین طور حسایت های حسی، می تواند در خوردن و خوابیدن اختلال ایجاد کند و مراقبت عادی(مانند آرایش مو، کار دندانپزشکی) را بسیار مشکل سازد. مهارت های انطباقی معمولاً پایین تر از هوشبهر اندازه گیری شدههستند. مشکلات شدید در برنامه ریزی، سازمان دهی، و کنارآمدن با تغییر، حتی در دانش آموزانی که هوش بالای متوسط دارند، بر پیشرفت تحصیلی تاثیر منفی می گذارند. این افراد در بزرگسالی، به علت انعطاف ناپذیری و مشکل مداوم با تازگی، ممکن است در مستقل شدن مشکلاتی داشته باشد.

شماری از افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، حتی بدون ناتوانی عقلانی، عملکرد روانی-اجتماعی نامناسبی در بزرگسالی دارند که با مقیاس هایی نظیر زندگی مستقل و شغل پردرآمد، مشخص می شود. پیامدهای عملی در دوران پیری معلوم نیستند، اما مشکلات انزوای اجتماعی و ارتباط (مثل کاهش کمک خواهی) احتمالاً در بزرگسالان سالخورده عواقبی برای سلامتی دارند.

تشخیص افتراقی

نشانگان رت. بی نظمی تعامل اجتماعی ممکن است در طول مرحله پس رونده نشانگان رت مشاهده شود(معمولاً بین ۱ تا ۴ سالگی)؛ بنابراین، امکان دارد درصد قابل ملاحظه ای از دختران مبتلا، جلوه بالینی داشته باشند که ملاک های تشخیصی برای اختلال طیف اوتیسم را برآورده می کنند. اما بعد از این دوره، اغلب افراد مبتلا به نشانگان رت، مهارت های ارتباط اجتماعی خود را بهتر می کنند، و ویژگی های اوتیسم دیگر مایه نگرانی عمده نیست. در نتیجه، اختلال طیف اوتیسم فقط باید ردصورتی در نظر گرفته شود که تمام ملاک های تشخیصی برآورده شده باشند.

لالی انتخابی. در لالی انتخابی، رشد اولیه معمولاً مختل نشده است. کودک مبتلا معمولاً مهارت های ارتباط مناسب را در برخی موقعیت ها و زمینه ها نشان می دهد. حتی در موقعیت هایی که کودک لال است، رفتار متقابل اجتماعی معیوب نیست، و الگوهای رفتار محدود یا تکراری وجود ندارند.

اختلالات زبان و اختلال ارتباط اجتماعی(عملی). در برخی انواع اختلال زبان، ممکن است مشکلات ارتباط و مشکلات اجتماعی جانبی وجود داشته باشند. با این حال، اختلال زبان خاص معمولاً با ارتباط غیرکلامی نابهنجار مرتبط نیست و با وجود الگوهای رفتار، تمایلات، یا فعالیت های محدود و مکرر نیز ارتباطی ندارد.

در صورتی که فرد در ارتباط اجتماعی و تعامل های اجتماعی اختلال نشان دهد، اما رفتار یا تمایلات محدود و مکرر نشان ندهد، به جای اختلال طیف اوتیسم، ملاک های اختلال ارتباط اجتماعی (عملی) می توانند برآورده شوند. هر وقت ملاک های اختلال طیف اوتیسم برآورده شده باشند، تشخیص اختلال طیف اوتیسم، جایگزین تشخیص اختلال ارتباط اجتماعی (عملی) می شود، و برای تحقیق کردن دقیق درباره رفتار محدود/تکراری گذشته یا کنونی باید مراقبت لازم صورت گیرد.

ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی)بدون اختلال طیف اوتیسم. امکان دارد متمایزکردن ناتوانی عقلانی بدون اختلال طیف اوتیسم از اختلال طیف اوتیسم در کودکان بسیار خردسال، دشوار باشد. افراد مبتلا به ناتوانب عقلانی که مهارت های زبان یا نمادی را پرورش نداده اند نیز چالشی را برای تشخیص افرتراقی ایجاد می کنند، زیرا رفتار تکراری اغلب در این افراد نیز روی می دهد. تشخیص اختلال طیف اوتیسم در فرد مبتلا به ناتوانی عقلانی در صورتی مناسب است که ارتباط و تعامل اجتماعی به نحود چشمگیری نسبت به سطح رشد مهارت های غیرکلامی فرد، معیوب باشد(مثل مهارت های حرکتی ظریف، حل کردن مسئله غیرکلامی). در مقابل، ناتوانی عقلانی در صورتی تشخیص مناسب است که بین سطح مهارت های اجتماعی –ارتباطی و مهارت های عقلانی دیگر، اختلاف آشکاری وجود نداشته باشد.

اختلال حرکت قالبی. حرکات قالبی از جمله ویژگی های تشخیصی اختلال طیف اوتیسم هستند، بنابراین، وقتی این گونه رفتارهای تکراری با وجود اختلاف طیف اوتیسم بهتر توجیه شوند، تشخیص اضافی اختلال حرکت قالبی داده نمی شوند. با این حال، در صورتی که حرکات قالبی موجب صدمه زدن به خود شوند، و کانون درمان قرار گیرند، هر دو تشخیص می توانند مناسب باشند.

اختلال کاستی توجه/بیش فعالی. نابهنجاری های توجه(بیش از حد متمرکز یا به راحتی حواسپرت) و بیش فعالی، در افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، شایع هستند. تشخیص اختلال کاستی توجه/بیش فعالی (ADHD) در صورتی باید در نظر گرفته شود که مشکلات توجه یا بیش فعالی از آ«چه معمولاً در افرادی که سن عقلی برابر دارند،؛ فراتر باشند.

اسکیزوفرنی. اسکیزوفرنی با شروع کودکی معمولاً بعد از یک دوره رشد عادی یا نزدیک به عادی، ایجاد می شود. حالت مقدماتی به این صورت توصیف شده است که اختلال اجتماعی و تمایلات و عقاید نامتعارفی روی می دهند، که می توانند با کمبودهای اجتماعی که در اختلال طیف اوتیسم دیده مس شوند، اشتباه گرفته شوند. توهمات و هذیان ها، که ویژگی های برجسته اسکیزوفرنی هستند، ویژگی های اختلال طیف اوتیسم نیستند. با این حال، متخصصان بالینی باید این احتمال را به حساب آورند که افراد مبتلا به اختلال طیف اتیسم در تعبیر سوال های مربوط به ویژگی های اصلی اسکیزوفرنی، عینی باشند(برای مثال،«آیا وقتی کسی حضور ندارد، صداهایی را می شنوید؟»»بله] از رادیو[).

همزمانی اختلالات

اختلال طیف اوتیسم غالباً با اختلال عقلانی و اختلال ساختاری ارتباط دارد(یعنی، ناوانی در درک کردن و ساختن جملات با دستور زبان مناسب)، که وقتی قابلیت کارکرد داشته باشند، باید در شاخص های مزبوط یادداشت شود. شماری از افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، نشانه های روان پزشکی دارند که بخشی از ملاک های تشخیصی برای این اختلال را تشکیل نمی دهند(تقریباً ۷۰ درصد افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم ممکن است یک اختلال روانی همزمان داشته باشند، و امکان دارد ۴۰ درصد دو یا تعداد بیشتری اختلال روانی داشته باشند). در صورتی که ملاک های ADHD و اختلال طیف اوتیسم برآورده شده باشند، هر دو تشخیص باید داده شوند. همین اصل در مورد تشخیص های همزمان اختلال طیف اوتیسم و اختلال هماهنگی مربوط به رشد، اختلالات اضطرابی، اختلالات افسردگی، و تشخیص های همزمان دیگر صدق می کند. در بین افرادی که غیرکلامی هستند یا کمبودهای زبان دارند، علایم قابل مشاهده به صورت تغییرات در خواب یا خوراک و افزایش هایی در رفتارچالش انگیز، باید آغازگر ارزیابی اضطراب یا افسردگی باشند. مشکلات یادگیری خاص (سواد و کارکردن با اعداد) و اختلال هماهنگی مربوط به رشد ، شایع هستندبیماری های جسمانی که معمولاً با اختلاف طیف اوتیسم ارتباط دارند باید تحت شاخص «همراه با بیماری جسمانی /ژنتیکی یا محیطی/اکتسابی شناخته شده» یادداشت شوند. اختلال مصرف غذای اجتنابی – محدودکننده، ویژگی بیانگر نسبتاً رایج اختلال اوتیسم است، و ترجیحات غذای افراطی یا محدود ممکن است ادامه یابند.

III. اختلال کاستی توجه/بیش فعالی

ملاک های تشخیص

الگوی مداوم بی توجهی و /یا بیش فعالی –تکانشگری که در عملکرد یا رشد اختلال ایجاد می کند، به صورتی که با (۱) و / یا (۲) مشخص می شود:
بی توجهی: شش نانه زیر (یا تعداد بیشتر) دست کم به مدت ۶ ماه تا حدی ادامه می یابند که با سطح رشد ناهماهنگ هستند و بر فعالیت های اجتماعی و تحصیلی / شغلی تأثیر منفی می گذارند:

توجه: نشانه ها صرفاً جلوه رفتار نافرمانی، لجبازی، خصومت، یا ناتوانی در درک تکالیف یا دستورالعمل ها نیستند. برای نوجوانان بزرگتر و بزرگسالان(۱۷ ساله و بالاتر) حداقل پنج نشانه ضروری است.

اغلب نمی تواند به جزئیات توجه دقیق کند با در تکالیف درسی، در محل کار، یا هنگام فعالیت های دیگر یا از دست می دهد، کار بی دقت است).
اغلب در حفظ کردن توجه در تکالیف یا فعالیت های بازی مشکل دارد (مثلاً در متمرکز ماندن هنگام سخنرانی ها، گفتگوها یا روخوانی طولانی مشکل دارد).
اغلب به نظر می رسد که وقتی مستقیماً با او صحبت می شود گوش نمی دهد (مثلا به نظر می رسد که ذهن جای دیگر است، حتی در غیاب هرگونه حواسپرتی واضح).
اغلب، دستورالعمل ها را دنبال نمی کند و نمی تواند تکالیف درسی، کارهای عادی و روزمره، یا وظایف را در محل کار کامل کند(مثلاً تکالیف را شروع می کند، اما به سرعت تمرکز خود را از دست می دهد و به راحتی از موضوع منحرف می شود).
اغلب در سازمان دادن به تکالیف و فعالیت ها مشکل دارد( مثلاً به سختی می تواند تکالیف پشت سر هم را مدیریت کند؛ به سختی می تواند لوازم و متعلقات را منظم نگه دارد؛ کار، آشفته و نامنظم است؛ مدیریت زمان نامناسب دارد؛ نمی تواند موعدها را برآورده کند).
اغلب از پرداختن به تکالیفی که به تلاش ذهنی مداوم نیاز دارند اجتناب می کند، از آها بیزار است، یا مایل به انجام دادن آنها نیست(مثل تکالیف درسی یا تکالیف خانگی؛ در مورد نوجوانان بزرگتر و بزرگسالان، آماده کردن گزارش ها، پرکردن فرم ها، بازبینی مقالات طولانی).
اغلب لوازم لازم برای تکالیف و فعالیت ها را گم می کند(مثل لوازم مدرسه، مدادها، کتاب ها، ابزارها، کیف ها، کلیدها، دفترچه، عینک، تلفن های موبایل).
اغلببه وسیله محرک های نامربوط به راحتی حواسپرت می شود(در مورد نوجوانان بزرگتر و بزرگسالان، می تواند افکار نامربوط باشد).
اغلب در فعالیت های روزمره فراموشکار است (مثل انجام دادن کارهای روزمره، پی فرمان کسی رفتن؛ در مورد نوجوانان بزرگتر و بزرگسالان، جواب دادن به تلفن، پرداختن صورت حساب ها، سرقرار حاضر شدن).

بیش فعالی و تکانشگری: شش نشانه زیر (یا تعداد بیشتر) دست کم به مدت ۶ ماه ادامه می یابند که با سطح رشد ناهماهنگ هستند و بر فعالیت های اجتماعی و تحصیلی /شغلی مستقیماً تأثیر منفی می گذارند:

توجه: نشانه ها صرفا جلوه رفتار نافرمانی، لجبازی، خصومت، یا ناتوانی در درک کردن تکالیف یا دستورالعمل ها نیستند. برای نوجوانان بزرگتر و بزرگسالان (۱۷ ساله و بزرگتر) حداقل پنج سال نشانه ضروری است.

اغلب دست ها و پاها بی قرارند و در صتدلی خود وول می خورند.
در موقعیت هایی که نشسته ماندن انتظار می رود، اغلب صندلی خود را ترک می کند(مثلاً محل کار خود را در کلاس، اداره یا محل کار دیگر یا موقعیت های دیگری که باقی ماندن در محل ضرورت دارد، ترک می کند).
اغلب در موقعیت های نامناسب، می دود یا از چیزها بالا می رود.(توجه: در نوجوانان یا بزرگسالان، ممکن است به احساس بی قراری محدود باشد).
اغلب نمی تواند ساکت بازی کند یا به فعالیت های اوقات فراغت بپردازد.
اغلب «درحال جنب و جوش» است، طوری عمل می کند گویی «موتوری او را به حرکت وامی دارد»(مثلاً نمی تواند برای مدت طولانی آرام باشد یا از آرام بودن ناراحت است، مثل زمانی که در رستوران یا جلسات است؛ ممکن است دیگران احساس کنند که او بی قرار است یا به سختی می توان پا به پای او رفت).
اغلب بیش از اندازه صحبت می کند.
اغلب قبل از اینکه شوالی کامل شده باشد پاسخ را از دهان می پراند (مثلاً جملات افراد را کامل می کند؛ نمی تواند در گفتگو منتظر نوبت بماند).
اغلب منتظر نوبت ماندن برایش دشوار است (مثل زمانی که در صف منتظر است).
اغلب مزاحم دیگران می شود(برای مثال، وسط گفتگوها، بازی ها، یا فعالیت ها می پرد؛ ممکن است از لوازم دیگران بدون اجازه گرفتن استفاده کند؛ در مورد نوجوانان و بزرگسالان، ممکن است مزاحم کار دیگران شود).
چند نشانه بی توجهی یا بیش فعالی –تکانشگری قبل از ۱۲ سالگی وجود دارند.
چند نشانه بی توجهی یا بیش فعالی – تکانشگری در دو موقعیت یا بیشتر وجود دارند(مثلاً در خانه، مدرسه، یا محل کار؛ با دوستان یا خویشاوندان؛ در فعالیت های دیگر).
دلیل روشنی وجود دارد مبنی بر اینکه نشانه ها در عملکرد اجتماعی، تحصیلی، یا شغلی اختلال ایجاد می کنند یا کیفیت آن را کاهش می دهند.
نشانه ها منحصراً در طول دوره اسکیزوفرنی یا اختلال روان پریشی دیگر روی نمی دهند و اختلال روانی دیگری (مثل اختلال خلقی، اختلال اضطرابی، اختلال تجربه ای ، اختلال شخصیت، مسمومین یا ترک مواد) آنها را بهتر توجیه نمی کند.

ویژگی های تشخیصی

ویژگی اصلی اختلال کاستی توجه / بیش فعالی (ADHD) الگوی مداوم بی توجهی و / یا بیش فعالی تکانشگری است که در عملکرد یا رشد اختلال ایجاد می کند. بی توجهی در ADHD از لحاظ رفتاری به صورت پرت شدن از تکلیف، نداشتن پشتکار، مشکل متمرکزماندن، و نامنظم بودن آشکار می شود و ناشی از لجبازی یا فقدان درک نیست. بیش فعالی به فعالیت حرکتی بیش از حد(نظیر اینکه کودک به اطراف می دود) در زمانی که نامناسب است، یا وول خوردن مفرط، تلنگر زدن، یا پرحرفی اشاره دارد. در بزرگسالان، بیش فعالی می تواند به صورت بی قراری شدید یا منحرف کردن دیگران از فعالیت شان آشکار شود. تکانشگری به اعمال عجولانه ای اشارهدارد که به صورت لحظه ای بدون دوراندیشی روی می دهند و به احتمال زیاد به فرد لطمه می زندد (مثل جست زدن در خیابان بدون نگاه کردن)> تکانشگری می تواند میل به پاداش های فوری یا ناتوانی در به تعویق افتادن خشنودی یا لذت را منعکس کند. رفتارهای تکانشی می توانند به صورت مزاحمت اجتماعی(مثل ایجاد مزاحمت بیش از حد برای دیگران) و / یا گرفتن تصمیمات مهم بدون در نظر گرفتن پیامدهای بلندمدت، آشکار شود(مثل گرفتن یک کار بدون اطلاعات کافی).

ADHD در کودکی شروع می شود. شرایط لازم برای اینکه چند نشانه قبل از ۱۲ سالگی وجود داشته باشند از اهمیت جلوه بالینی قابل ملاحظه در طول کودکی خبر می دهد. در عین حال، به خاطرمشکلاتی که در اعیین شروع کودکی با نگاه به گذشته وجود دارد، سن پایین تر موقع شروع، مشخص نشده است. یادآوری بزرگسالان در مورد نشانه های کودکی نامطمئن است، و گردآوری اطلاعات جنبی مفید واقع می شود.

جلوه های این اختلال باید در بیش از یک موقعیت وجود داشته باشند(مثلا در خانه و مدرسه، محل کار). تایید نشانه های قابل ملاحظه در موقعیت های مختلف، معمولاً بدون مشورت با منابع خبر که فرد را در این موقعیت ها دیده اند، نمی تواند به صورت دقیق انجام شود. معمولاً، نشانه ها بسته به زمینه در موقعیتی خاص، تفاوت دارند. در صورتی که فرد برای رفتار مناسب پاداش های مکرر بگیرد، تحت نظارت دقیق باشد، در موقعیت تازه باشد، به فعالیت های خیلی جالب بپردازد، تحریک بیرونی مستمر داشته باشد (مثلاً از طریق صفحه های نمایش الکترونیک)، یا در موقعیت های تک به تک در حال تعامل کردن باشد(مثلاً در دفتر متخصص بالینی)، علایم این اختلال می توانند خیلی کم یا وجود نداشته باشند.

ویژگی های مرتبط که تشخیص را تأیید می کنند

تأخیرهای خفیف در رشد زبان، حرکتی، یا اجتماع، مخصوص ADHD نیستند، ولی اغلب روی می دهند. ویژگی های مرتبط می توانند شامل تحمل کم ناکامی، تحریک پذیری، یا تغییرپذیری خلق باشند. حتی در غیاب اختلال یادگیری خاص، عملکرد تحصیلی یا شغلی اغلب معیوب است. رفتار بی توجهی با انواع فرایندهای شناختی اساسی ارتباطدارد و افراد مبتلا به ADHD ممکن است در آزمون های توجه، عملکرد اجرایی، یا حافظه مشکلاتی را نشان دهند، هرچند که این آزمون ها به قدر کافی حساس یا اختصاصی نیستند که وظیفه شاخص های تشخیصی را داشته باشند. در اوایل بزرگسالی، ADHD با خطر بیشتر اقدام به خودکشی، عمدتاً زمانی که با اختلالات خلقی، سلوک، یا مصرف مواد همزمان باشد، ارتباط دارد.

هیچ شاخص زیستی بای ADHD تشخیصی نیست. کودکان مبتلا به ADHD به عنوان یک گروه، در مقابسه با همسالان، در برق نگاره های مغز، امواج آهسته بیشتر، در تصویربرداری رزونانس مغناطیسی (MRI) کاهش اندازه کلی مغز، و احتمالاً تأخیر در رسش قشری خلفی و قدامی نشان می دهند، اما این یافته ها تشخیصی نیستند. در موارد نامعلوم که علت ژنتیکی شناخته شده وجود دارد(مثل نشانگان X شکننده، نشانگان حذف ۲۲q11)، وجود ADHD یازهم باید تشخیص داده شود.

شکل گیری و روند

خیلی از والدین، هنگامی که کودک نوپاست، اولین فعالیت حرکتی مفرط را مشاهده می کنند، اما متمایز کردن نشانه ها از رفتارهای هنجاری بسیار متغیر قبل از ۴ سالگی، دشوار است. ADHD اغلب در طول سال های مدرسه ابتدایی تشخیص داده می شود، و بی توجهی برجسته تر و معیوب تر می شود. این اختلال در طول اوایل بزرگسالی نسبتاً پایدار است، اما برخی افراد روندی بدتر همراه با پرورش رفتارهای ضداجتماعی دارند. در اغلب افراد مبتلا به ADHD، نشانه های بیش فعالی حرکتی در نوجوانی و بزرگسالی کمتر واضح می شوند، اما مشکلات در رابطه با بی قراری، بی توجهی، برنامه ریزی نامناسب، و تکانشگری ادامه می یابند. درصد قابل ملاحظه ای از کودکان مبتلا به ADHD تا بزرگسالی نسبتاً معیوب می مانند.

در سال های پیش دبستانی، جلوه اصلی، بیش فعالی است. بی توجهی در طول مدرسه ابتدایی برجسته تر می شود. در طول نوجوانی، علایم بیش فعالی(مثل دویدن و بالا و پایین رفتن) کمتر شایع هستند و ممکن است به وول خوردن یا احساس درونی عصبیت، بی قراری، یا ناشکیبایی محدود باشند. در بزرگسالی، تکانشگری همراه با بی توجهی و بی قراری ممکن است مشکل آفرین بمانند، حتی در صورتی که بیش فعالی کاهش یافته باشد.

عوامل خطر و پیش آگهی

خلق و خویی. ADHD با کاهش بازداری رفتاری، کنترل پرزحمت، یا محدودیت؛ تهییج پذیری منفی؛ و / یا تازگی طلبی بالا ارتباط دارد. این صفات می توانند برخی از کودکان را برای ADHD آماده کنند، ولی منحصر به این اختلال نیستند.

محیطی. وزن خیلی کم به هنگام تولد (کمتر از ۱۵۰۰ گرم) خطر دو یا سه برابر را برای ADHD می رساند، اما اغلب کودکانی که وزن کم به هنگام تولد دارند دچار ADHD نمی شوند. گرچه ADHD یا سیگارکشیدن در طول حاملگی همبستگی دارد، اما مقداری از این ارتباط، بیانگر خط ژنتیکی متداول است. موارد کمی ممکن است با واکنش به جنبه هایی از رژیم غذایی ارتباط داشته باشند. امکان دارد که پیشینه بهره کشی از کودک، غفلت، جادادن های پرورشی متعدد، مواجهه با سم عصبی(مثل سرب)، عفونت ها(مثل التهاب مغز)، یا مواجه با الکل در رحم وجود داشته باشد. مواجه با مواد سمی محیطی با ADHD آینده همبستگی داشته است، اما معلوم نیست که آیا این ارتباط ها علیتی باشند.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. ADHD در خویشاوندان تنی درجه یک افراد مبتلا به ADHD بالاتر است. توارث پذیری ADHD قابل توجه است. در حالی که ژن های خاصی با ADHD همبستگی دارند، عوامل علیتی ضروری و کافی نیستند. اختلالات بینایی و شنوایی، نابهنجاری های سوخت و ساز، اختلالات خواب، کمبودهای غذایی، و صرع به عنوان تأثیرات ممکن بر نشانگان ADHD باید در نظر گرفته شوند. ADHD یا ویژگی های جسمانی خاص ارتباط ندارد، هرچند که میزان نابهنجاری های جسمانی جزئی(مثل افزایش فاصله دو عضو بدن، کام بسیار قوس دار، گوش های پایین قرار گرفته) ممکن است نسبتا بالا باشد. تاخیرهای حرکتی برجسته که با هم روی می دهند باید به طور جداگانه کدگذاری شوند ] مثل اختلال هماهنگی مربوط به رشد[).

تعدیل کننده های روند. الگوهای تعامل خانواده در اوایل کودکی بعید است که موجب ADHD شوند، ولی می توانند بر روند آن تأثیر بگذارند یا به پرورش جانبی مشکلات سلوک کمک کنند.

موضوعات تشخیصی مرتبط با فرهنگ

به نظر می رسد که تفاوت های موجود در میزان شیوع ADHD در مناطق مختلف، عمدتاً ناشی از روش های تشخیصی و روش شناختی باشند. با این حال، شاید در نگرش ها نسبت به رفتارهای کودکان یا تعبیرهای آن، تفاوت فرهنگی نیز وجود داشته باشد. میزان شناسایی بالینی در ایالات متحده برای جمعیت های آمریکایی لاتینی، پایین تر از جمعیت های سفیدپوست است. ارزیابی های نشانه توسط منبع خبر می تواند تحت تأثیر گروه فرهنگی کودک و منبع خبر قرار داشته باشند، بدین معنی که رسوم فرهنگی مناسب، در ارزیابی ADHD مربوط هستند.

موضوعات تشخیصی مرتبط با جنسیت

ADHD در کل جمعیت، در پسرها شایع تر از دخترهاست، طوری که میزان آن در کودکان تقریبا ۲:۱ و در بزرگسالان ۱ : ۶/۱ است. دخترها بیشتر از پسرها احتمال دارد که عمدتاً ویژگی های بی توجهی را نشان دهند.

پیامدهای کارکردی اختلال کاستی توجه /بیش فعالی

ADHD با کاهش عملکرد تحصیلی و پیشرفت تحصیلی، طرد اجتماعی، و در بزرگسالان، با عملکرد، پیشرفت، و حضور شغلی ضعیف تر، احتمال بالاتر بیکاری و تعارض میان فردی بالا ارتباط دارد. کودکان مبتلا به ADHD خیلی بیشتر از همسالان بدون ADHD خود احتمال دارد در نوجوانی یه اختلال سلوک و در بزرگسالی به اختلال مصرف مواد در آینده بالاست، مخصوصاً در صورتی که اختلال سلوک یا اختلال شخصیت ضداجتماعی پرورش یافته باشد. افراد مبتلا به ADHD بیشتر از همسالان احتمال دارد که صدمه ببینند. تصادفات و تخلفات در رانندگان مبتلا به ADHD شایع ترند. احتمال وجود چاقی در افراد مبتلا به ADHD زیاد است.

انجام دادن نامناسب یا تغییر تکالیفی که نیازمند تلاش مستمر هستند اغلب توسط دیگران به صورت تنبلی، بی مشئولیتی، یا عدم همکاری تعبیر می شود. روابط خانوادگی می تواند با اختلاف و تعامل های منفی توصیف شود. روابط یا همسالان اغلب به خاطر طرد همسالان یا دست انداختن فرد مبتلا به ADHD مختل می شود. افراد مبتلا به ADHD به طور متوسط تحصیلات کمتر، پیشرفت شغلی ضعیف تر، و نمارت هوش بالاتر از همسالان خود دارند، هرچند که در این زمینه ها تغییرپذیری زیاد وجود دارد. این اختلال در حالت شدید، به طور محسوسی مختل کننده است، و بر سازگاری اجتماعی، خانوادگی، تحصیلی/شغلی تأتیر می گذارد.

کمبودهای تحصیلی، مشکلات مرتبط با مدرسه، و بی توجهی همسالان با نشانه های برجسته بی توجهی ارتباط زیاد دارند، در حالی که طرد همسالان و به درجات کمتر، صدمه ناشی از تصادف، در رابطه با نشانه های برجسته بیش فعالی یا تکانشگری، محسوس ترند.

تشخیص افتراقی

اختلال لجبازی و نافرمانی. افراد مبتلا به اختلال لجبازی و نافرمانی ممکن است در برابر کار یا تکالیف درسی که نیازمند اجرای شخصی هستند مقاومت کنند، زیرا آنها در برابر پیروی کردن از درخواست های دیگران مقاومت نشان می دهند. رفتار آنها با منفی گرایی، خصومت، و سرپیچی مشخص می شود. این نشانه ها باید از بیزاری رفتن به مدرسه یا تکالیف ذهنی دشوار به خاطر مشکل حفظ کردن تلاش ذهنی مستمر، فراموش کردن دستورالعمل ها، و تکانشگری در افراد مبتلا به ADHD متمایز شوند. این واقعیت که برخی افراد مبتلا به ADHD ممکن است نگرش های نافرمانی جابی را نسبت به این گونه تکالیف پرورش دهند و اهمیت آنها را دست کم بگیرند، تشخیص افتراقی را پیچیده می کند.

اختلال انفجاری متناوب. ADHD و اختلال انفجاری متناوب در سطح بالایی از رفتار تکانشگری سهیم هستند. با این حال، افراد مبتلا به اختلال انفجاری متناوب، پرخاشگری جدی به دیگران نشان می دهند، ندارند. علاوه بر این، اختلال انفجاری متناوب در کودکی نادر است. اختلال انفجاری متناوب می تواند با وجود ADHD تشخیص داده شود.

اختلالات عصبی-رشدی دیگر. فعالیت حرکتی زیاد که می تواند در ADHD روی دهد باید از رفتار حرکتی تکراری که اختلال حرکت قالبی و برخی موارد اختلال طیف اوتیسم را توصیف می کند، متمایز شود. در اختلال حرکت قالبی، رفتار حرکتی عموماً ثابت و تکراری است(مثل تکان دادن بدن، گازگرفتن خود)، در حالی که وول خوردن و بی قراری در ADHD معمولاً فراگیر هستند و با حرکات قالبی تکراری مشخص نمی شوند. در اختلال توره، تیک های متعدد مکرر می توانند با وول خوردن و آرام نگرفتن فراگیر ADHD اشتباه گرفته شوند. برای متمایز کردن وول خوردن از تیک های متعدد، ممکن است مشاهده طولانی لازم باشد.

اختلال یادگیری خاص . کودکان مبتلا به اختلال یادگیری خاص ممکن است به خاطر ناکامی، بی علاقگی، یا توانایی محدود، بی توجه به نظر برسند. با این حال، بی توجهی در افراد مبتلا به اختلال یادگیری خاص که ADHD ندارند، خارج از کارتحصیلی، مختل کننده نیست.

ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی). نشانه های ADHD در کودکانی که در محیط های تحصیلی گذاشته می شوند که با توانایی عقلانی آنها مناسب نیستند، رایج است. در چنین مواردی، نشانه ها در مدت تکالیف غیر تحصیلی وجود ندارند. تشخیصADHD در ناتوانی عقلانی ایجاب می کند که بی توجهی یا بیش فعالی بیش از سن عقلی است.

اختلاف طیف اوتیسم. افراد مبتلا به ADHD و آنهایی که به اختلال طیف اوتیسم میتلا هستند، بی توجهی، کژکاری اجتماعی، و رفتاری که کنترل کردن آن دشوار است، نشان می دهند.کژکاری اجتماعی و طرد همسالان که در افراد مبتلا به ADHD دیده می شوند باید از جدایی اجتماعی، انزوا، و بی تفاتی نسبت به نشانه های ارتباط چهره ای و صوتی که در افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم دیده می شوند، متمایز شوند. کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم ممکن است به دلیل ناتوانی در تحمل کردن تغییر ناشی از روند رویدادهای مورد انتظارشان، قشقرق راه بیندازند. در مقابل، کودکان مبتلا به ADHD ممکن است در طول انتقال عمده، دلیل تکانشگری یا خویشاونداری ضعیف، بدرفتاری کنند یا قشقرق داشته باشند.

اختلال اضطرابی. ADHD در نشانه های بی توجهی با اختلالات اضطرابی سهیم است. افراد مبتلا به ADHD به دلیل اینکه مجذوب محرک های بیرونی، فعالیت های جدید، یا دلمشغولی به فعالیت های لذت بخش می شوند، بی توجه هستند. این با بی توجهی ناشی از نگرانی و نشخوار که در اختلالات اضطرابی دیده می شود، تفاوت دارد. امکان دارد که بی قراری در اختلالات اضطرابی دیده شود. اما در ADHD، این نشانه با نگرانی و نشخوار ارتباط ندارد.

اختلالات افسردگی. امکان دارد که افراد مبتلا به اختلالات افسردگی، ناتوانی در تمرکز کردن نشان دهند. اما تمرکز ضعیف در اختلالات خلقی فقط در طول دوره افسردگی برجسته می شوند.

اختلال دوقطبی. افراد مبتلا به اختلال دوقطبی ممکن است افزایش فعالیت، تمرکز ضعیف، و افزایش تکانشگری داشته باشند، اما این ویژگی ها دوره ای هستند، هر بار به مدت چند روز روی می دهند. در اختلال دوقطبی، افزایش تکانشگری و بی توجهی با خلق بالا، خودبزرگ بینی، و ویژگی های دوقطبی دیگر همراه است. کودکان مبتلا به ADHD ممکن است در طول یک روز، تغییرات قابل توجهی را در خلق نشان دهند؛ این تغییر پذیری با دوره مانیک تفاوت دارد، که باید ۴ روز یا بیشتر ادامه داشته باشد تا شاخص بالینی اختلال دوقطبی باشد، حتی در کودکان. اختلال دوقطبی در کودکان پیش دبستانی نادر است، حتی زمانی که تحریک پذیری شدید و خشم برجسته باشند، در حالی که ADHD در بین کودکان و نوجوانی که خشم و تحریک پذیری بیش از اندازه نشان می دهند، شایع است.

اختلال بی نظمی خلق اخلالگر. اختلال بی نظمی خلق اخلالگر با تجریک پذیری فراگیر، و عدم تحمل ناکامی مشخص می شود، اما تکانشگری و توجه آشفته، ویژگی های اصلی نیستند. با این حال، اغلب کودکان و نوجوانان مبتلا به این اختلال نشانه هایی دارند که ملاک های ADHD را نیز برآورده می کنند، که به طور جداگانه تشخیص داده می شود.

اختلالات مصرف مواد. متمایز کردن ADHD از اختلالات مصرف مواد در صورتی می تواند مشکل آفرین باشد که اولین جلوه نشانه های ADHD به دنبال شروع سوءمصرف یا مصرف مکرر روی دهد. شواهد روشن ADHD قبل از سوءمصرف مواد، از منابع خبر، یا سوایق قبلی، برای تشخیص افتراقی ضروری است.

اختلالات شخصیت. در نوجوانان و بزرگسالان، متمایز کردن ADHD از اختلالات شخصیا مرزی، خودشیفته، و اختلالات شخصیت دیگر ممکن است دشوار باشد. تمام این اختلالات در ویژگی های بی نظمی، مزاجحمت اجتماعی، بی نظمی هیجانی، و بی نظمی شناختی سهیم اند. با این حال، این حال ADHD با ترس از رها شدن، صدمه زدن به خود، دودلی، یا ویژگی های دیگر اختلال شخصیت مشخص نمی شود. متمایز کردن رفتار تکانشی، مزاحمت اجتماعی، یا نامناسب از رفتار خودشیفته، پرخاشگر، یا سلطه جو، برای دادن این تشخیص افتراقی، به مشاهده بالینی طولانی، مصاحبه با منبع خبر، یا سابقه مشروح، نیاز دارد.

اختلالات روان پریشی. اگر نشانه های بی توجهی و بیش فعالی منحصراً در طول دوره اختلال روان پریشی روی دهند، ADHD تشخیص داده نمی شود.

نشانه های ADHD ناشی از دارو. نشانه های بی توجهی، بیش فعالی یا تکانشگری ناشی از مصرف دارو(مثل داروهای گشاد کننده نایژه، ایزونیازیر، داروهای ضدروان پریشی ] که به بیقراری حرکتی منجر می شوند[، داروی جایگزینی تیروئید) با عنوان اختلالات مرتبط با مواد مشخص یا نامشخص (یا ناشناخته)دیگر، تشخیص داده می شوند.

اختلالات عصبی-شناختی. معلوم نشده است که اختلال عصبی-شناختی (زوال عقل) عمده زودهنگام و / یا اختلال عصی –شناختی خفیف با ADHD ارتباط دارند، ولی ممکن است با ویژگی های بالینی مشابه وجود داشته باشند. این بیماری ها به وسیله شروع دیرهنگام شان از ADHD متمایز شده اند.

همزمانی اختلالات

در محیط های بالینی، اهتلالات همزمان در افرادی که نشانه های آنها ملاک های ADHD را برآورده می کنند، متداول هستند. در کل جمعیت، تقریباً در نیمی از کودکانی که جلوه بالینی مختلط دارند و در حدود یک چهارم کودکانی که عمدتاً جلوه بالینی بی توجهی دارند، اختلال لجبازی و نافرمانی با ADHD روی می دهد. اختلال سیوک تقریباً دریک چهارم کودکان یا نوجوانانی که جلوه بالینی مختلط دارند، بسته به سن و موقعیت، به طور همزمان روی می دهد. اغلب کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال بی نظمی خلق اخلالگر، نشانه هایی دارند که ملاک های ADHD را نیز برآورده می کنند؛ درصد کمتری از کودکان مبتلا به ADHD نشانه هایی دارند که ملاک های اختلال بی نظمی خلق اخلالگر را برآورده می کنند. اختلال یادگیری خاص در اقلیت افراد مبتلا، همراه با ADHD، ولی غالباً بیشتر از کل جمعیت روی می دهد. اختلال انفجاری متناوب در اقلیت بزرگسالانم مبتلا به ADHD روی می دهد، اما به میزان بالاتر از سطح بالاتر از سطح جمعیت. گرچه اختلالات مصرف مواد در کل جمعیت، در افراد مبتلا به ADHD نسبتاً متداول تر است، ولی این اختلالات فقط در اقلیت بزرگسالان مبتلا به ADHD وجود دارند. اختلالات دیگری که ممکن است با ADHD روی دهند عبارتند از اختلال وسواس فکری-عملی، اختلالات تیک، و اختلال طیف اوتیسم.

10. اختلال کاستی توجه/بیش فعالی مشخص دیگر

این طبقه در مورد جلوه هایی به کار برده می شود که در آنها نشانه های مخصوص اختلال کاستی توجه/بیش فعالی که ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی را در عملکرد اجتماعی، شغلی یا زمینه های مهم دیگر عملکرد ایجاد می کنند، غالب باشند، ولی ملاک های کامل اختلال کاستی توجه/بیش فعالی یا هرگونه اختلالات در طبقه تشخیصی اختلالات عصبی- رشدی را برآورده نکندد. طبقه اختلال کاستی توجه/ بیش فعالی مشخص دیگر در موقعیت هایی به کار برده می شود که در آنها متخصص بالینی تصمیم بگیرد دلیل خاصی را که جلوه بالینی ملاک های اختلال کاستی توجه /بیش فعالی با هر اختلال عصبی-رشدی مشخص را برآورده نمی کند، انتقال دهد. این با ثبت کردن «اختلال کاستی توجه / بیش فعالی مشخص دیگر» و به دنبال آن با دلیل خاص (مثل «همراه با نشانه های بی توجهی ناکافی») انجام می شود.

11. اختلال کاستی توجه / بیش فعالی نامشخص

این طبقه در مورد جلوه هایی به کار برده می شود که در آنها، نشانه های مخصوص اختلال کاستی توجه/ بیش فعالی که ناراحتی قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماع، شغلی یا زمینه های مهم دیگر عملکرد ایجاد می کنند غالب باشند، ولی ملاک های کامل اختلال کاستی توجه/بیش فعالی یا هرگونه اختلالات در طبقه تشخیصی اختلالات عصبی- رشدی را برآورده نکنند. طبقه اختلال کاستی توجه/بیش فعالی نامشخص در موقعیت هایی به کار برده می شود که در آنها، متخصص بالینی تصمیم بگیرد دلیلی را که ملاک های اختلال کاستی توجه/بیش فعالی یا اختلال عصبی – رشدی مشخص برآورده نشده_اند، ذکر نکند، و جلوه هایی را منظوز کند که در آنها، اطلاعات کافی برای تشخیص دادن مشخص تر وجود ندارد.

12. اختلال یادگیری خاص

ملاک های تشخیص

ملاک های یادگیری و استفاده از مهارت های تحصیلی، به صورتی که با وجود حداقل یکی از نشانه های زیر مشخص می شوند که به رغم اجرای مداخله هایی که این مشکلات را هدف قرار می دهند، حداقل به مدت ۶ ماه ادامه داشته اند:
خواندن بی دقت یا آهسته و پرزحمت کلمه(مثل خواندن کلمات تکی با صداهای بلند به صورت نادرست یا آهسته و باتردید، غالباً کلمات را حدس می زند، مشکل فهمیدن کلمات دارد).
مشکل درک کردن معنی آنچه خوانده شده است(مثلاً ممکن است متن را درست بخواند، ولی توالی، روابط، نتیجه گیری ها، یا معانی عمیق تر آنچه خوانده شد است را درک نکند).
مشکلاتی در رابطه با هجی کردن (مثلاً ممکن است حروف صدادار یا بی صدا را اضافه، حذف، یا جایگزین کند).
مشکلاتی در رابطه با بیان نوشتاری (مثلا خطاهای متعدد دستوری یا نقطه گذاری در جملات می کند؛ از سازمان دهی پاراگراف نامناسب استفاده می کند؛ بیان نوشتاری عقاید، واضح نیست)>
مشکلات تسلط یافتن بر معنی عدد، واقعیت های عدد، یا محاسبه(مثلاً از اعداد، بزرگی و روابط آنها درک نامناسبی دارد؛ به جای اینکه واقعیت ریاضی را مانند همسالانش یادآوری کند، برای جمع کردن اعداد تک رقمی با انگشتانش می شمرد؛ در وسط محاسبه حساب گم می شود و ممکن است روش ها را تغییر وضع دهد).
مشکلاتی در رابطه با استدلال ریاضی کمی(مثلا در به کار بردن مفاهی، واقعیت ها، یا روش های ریاضی برای حل کردن مسایل کمی مشکل شدیدی دارد).
مهارت های تحصیلی که تحت تاثیر قرار گرفته اند به میزان چشمگیری زیر سطحی هشتند که از سن زمانی فرد انتظار می رود، و اختلال قابل توجهی در عملکرد تحصیلی یا شغلی، یا در فعالیت های زندگی روزمره ایجاب می کنند، طوری که آزمون های پیشرفت استاندارد شده که به صورت فردی اجرا شده اند و ارزیابی جامع، آن را تأیید می کنند. در ممورد افراد ۱۷ ساله و بزرگتر، سابقه مستند مشکلات یادگیری مختل کننده می تواند جایگزین ارزیابی استاندارد شده باشد.
مشکلات یادگیری در طول سال های دبستانی شروع می شوند، ولی تا زمانی که ضروریات برای این مهارت های تحصیلی که تحت تأثیر قرار گرفته اند، بیش از توانایی های محدود فرد نباشد، ممکن است به طور کامل آشکار نشوند(برای مثال، در آزمون-های زمان بندی شده، خوانده یا نوشتن گزارش های پیچیدهطولانی برای موعد تعیین شده، بار تحصیلی بیش از حد سنگین).
این مشکلات یادگیری با ناتوانی عقلانی، تیزی بینایی یا شنوایی اصلاح نشده، اختلالات روانی یا عصبی دیگر، ناملایمات روانی-اجتماعی، فقدان مهارت در زبان آموزش تحصیلی، یا آموزش تحصیلی نامناسب، بهتر توجیه نمی شوند.

توجه. چهار ملاک تشخیصی باید براساس ترکیب بالینی سابقه فرد (رشدی، پزشکی، خانوادگی، تحصیلی)، گزارش های مدرسه، و ارزیابی روانی – تحصیلی برآورده سوند.

ویژگی های تشخیصی

اختلال یادگیری خاص، اختلال عصبی-رشدی با منشأ ریستی و مبنایی است برای نابهنجاری های در سطح شناختی که با علایم رفتاری این اختلال ارتباط دارند. عبارتند از تعامل عوامل ژنتیکی، تکوینی(اپی ژنتیک)، و محیطی، که بر توانایی مغز در درک کردن یا پردازش درست و دقیق اطلاعات کلامی یا غیرکلامی تأثیر می گذارند.

یکی از ویژگی های اساسی اختلال یادگیری خاص، مشکلات مداوم در یادگیری مهارت های تحصیلی پایه(ملاک A) است، که در طول سالهای تحصیلات رسمی شروع می شود(یعنی، دوره رشد). مهارت های تحصیلی اساسی عبارتند از خواندن درست و فصیح تک کلمه ها، درک خواندن، بیان نوشتاری و هجی کردن، محاسبه علم حساب، و استدلال ریاضی(حل کردن مسایل ریاضی)> بر خلاف حرف زدن یا راه رفتن، که نقاط عطف رشدی فراگیری شده هستند که با رسش مغز پدیدار می شوند، مهارت های تحصیلی(مثل خواندهن، هجی کردن، نوشتن، ریاضیات) باید به روشنی آموخته شوند. اختلال یادگیری خاص، الگوی عادی یادگیری مهارت های تحصیلی را مختل می کند؛ این اختلال صرفاً پیامد نداشتن فرصت یادگیری یا آموزش نامناسب نیست. مشکلات تسلط یافتن بر این مهارت های تحصیلی اساسی می توانند از یادگیری درس های دیگر نیز جلوگیری کنند(مثل تاریخ، علوم، مطالعات اجتماعی)، اما این مشکلات، ناشی از مشکلات یادگیری مهارت های تحصیلی اساسی هستند. مشکلات یادگیری رسم کردن خروف با صداهای زبان فرد –برای خواندن حروف چاپی(که اغلب خوانش پریشی نامیده می شود)- یکی از شایع ترین جلوه های اختلال یادگیری خاص است. این مشکلات یادگیری به صورت دامنه ای از رفتارها یا نشانه های قابل مشاهده و توصیفی آشکار می شوند(به صورتی که در ملاک های A1 تا A6 فهرست شده اند). لین نشانه های بالینی می توانند مشاهده شوند، به وسیله مصاحبه بالینی بررسی شوند، یا از گزارش های تحصیلی، مقیاس های رتبه بندی، یا توصیفات در ارزیابی های قبلی تحصیلی یا روان شناختی، با آنها پی برده شود. این مشکلات یادگیری مداوم هستند، نه گذرا. در کودکان و نوجوانان، مداوم به صورت پیشرفت محدود در یادگیری (یعنی ، شواهدی وجود ندارد که فرد به همکلاسی های خود برسد) به مدت حداقل ۶ماه، با وجود تدارک کمک اضافی در خانه یا مدرسه، تعریف شده است. مهارت های واج شناخی یا راهبردهای تشخیص کلمه تکی که با وجود اقدامات لازم برای آموزش مهارت های واج شناختی یا راهبردهای تشخیص کلمه به طور کامل یا سریع برطرف نمی شوند، اختلال یادگیری خاص را نشان می دهند. شواهد مشکلات یادگیری مداوم می تواند از گزارش های تراکمی مدرسه، مجموعه تکالیف ارزیابی شده کودک، مقیاس های مبتنی بر برنامه درسی، یا مصاحبه بالینی به دست آید. در بزرگسالان، مشکل مداوم به مشکلات جاری در مهارت های سواد یا کارکردن با اعداد اشاره دارد که در طول دوره کودکی یا نوجوانی آشکار می شوند، و شواهد تراکمی از گزارش های مدرسه، مجموعه تکالیف ارزیابی شده، یا ارزیابی های قبلی، آن را نشان می دهند.

دومین ویژگی اصلی این است که عملکرد فرد در زمینه مهارت های تحصیلی که تحت تاثیر قرار گرفته اند کاملاً پایین تر از میانگین سنی است (ملاک B). یک شاخص بالینی قوی مشکلات یادگیری مهارت های تحصیلی، پیشرفت تحصیلی کم متناسب با سن یا پیشرفت متوسط است که فقط با سطح بسیار یالای تلاش یا کمک، قابل دوام است. در کودکان، مهارت های تحصیلی کم، اختلال قابل ملاحظه ای را در عملکرد تحصیلی ایجاد می کند(که با گزارش های مدرسه و نمرات با رتبه بندی های معلم مشخص می شود). شاخص بالینی دیگر، مخصوصاً در بزرگسالان، اجتناب از فعالیت هایی است که به مهارت های تحصیلی نیاز دارند. همچنین در بزرگسالان، مهارت های تحصیلی کم در عملکرد شغلی یا فعالیت های روزمره که به این مهارت ها نیاز دارند، اختلال ایجاد می کند (که با گزارش شخصی یا گزارش دیگران مشخص می شود). با این حال، این ملاک همچنین به شواهد به دست آمده از آزمون پیشرفت تحصیلی که به صورت فردی اجرا شده باشد، از لحاظ روان سنجی دقیق و متناسب با فرهنگ بوده و هنجار –مرجع یا ملاک- مرجع باشد، نیاز دارد. مهارت های تحصیلی در طول یک پیوستار مختل می شوند، بنابراین، برای متمایز کردن افراد مبتلا به اختلال یادگیری و افرادی که به این اختلال مبتلا نیستند، نقطه برش طبیعی وجود ندارد. بنابراین، هر آستانه ای برای مشخص کردن اینکه چه چیزی پیشرفت تحصیلی خیلی کم را تشکیل می دهد مورد استفاده قرار گرفته باشد(مثل مهارت های تحصیلی کاملاً پایین تر از انتظار سنی) به مقدار زیاد دلبخواهی است. نمرات پیشرفت کم در یک یا چند آزمون یا خرده آزمون استاندارد شده در زمینه تحصیلی (یعنی، حداقل ۵/۱ انحراف استتاندارد پایین تر از میانگین جمعیت برای سن، که به نمره معیار ۷۸ یا کمتر تبدیل می شود، که زیر صدک هفتم است) برای بیشترین اطمینان تشخیصی ضرورت دارد. با این حال، نمرات دقیق، براساس آزمون های استاندارد شده خاص که مورد استفاده قرار گرفته باشند، تفاوت خواهند داشت. براساس قضاوت بالینی، در صورتی که مشکلات یادگیری به وسیله شواهد همگرا از ارزیابی بالینی، سابقه تحصیلی، گزارش های مدرسه، یا نمرات آزمون تأیید شده باشند، آستانه ملایم تری می تواند مورد استفاده قرار گیرد(مثل ۵/۲ -۰/۱ انحراف استاندارد پایین تر از میانگین جمعیت برای سن). علاوه بر این، چون آزمون های استاندارد شده به همه زبان ها وجود ندارند، تشخیص را می توان تا اندازه ای بر قضاوت بالینی نمرات در مقیاس های آزمون موجود استوار کرد.

سومین ویژگی اصلی این است که مشکلات یادگیری در سال های تحصیلی اولیه در ااغلب افراد به راحتی آشکار هستند(ملاکC). با این حال، مشکلات یادگیری در دیگران ممکن است تا سال های تحصیلی بالاتر که ضروریات یادگیری افزایش می یابند و بیش از توانایی های محدود فرد هستند، کاملاً آشکار نشوند.

ویژگی تشخیصی دیگراین است که مشکلات یادگیری به چهار دلیل، «خاص» محسوب شده اند. اول اینکه، تین مشکلات ناشی از ناتوانی های عقلانی (ناتوانی عقلانی] اختلال عقلانی رشدی[؛ تأخیر کلی رشد؛ اختلالات شنوایی یا بینایی، یا اختلالات عصبی یا حرکتی دیگر) نیستند(ملاک D). اختلال یادگیری خاص در افرادی که به گونه دیگری سطوح طبیعی عملکرد عقلانی را نشان می دهند (که عموماً به وسیله نمره هوشبهر بالاتر از ۷۰ برآورد می شود ]۵ نمره خطای ارزیابی وارد است[)، بر یادگیری تأتیر می گذارد. عبارت «پیشرفت تحصیلی کم غیر منتظره» اغلب به عنوان ویژگی توصیف کننده لختلال یادگیری خاص ذکر می شود، از این نظر که ناتوانی های یادگیری خاص بخشی از مشکل یادگیری کلی نیستند که در ناتوانی عقلانی یا تأخیر کلی رشد آشکار می شود. اختلال یادگیری خاص می تواند در افرادی که با عنوان از نظر عقلانی «سرآمد» مشخص شده اند نیز روی دهد. این افراد ممکن است بتوانند با استفاده از راهبردهای جبرانی، تلاش فوق العاده زیاد، یا کمک، عملکرد تحصیلی ظاهراً مناسب را حفظ کنند، مگر اینکه ضروریات یادگیری یا موفقیت در تکالیف لازم ایجاد کنند. دوم اینکه، مشکل یادگیری نمی تواند ناشی از عوامل بیرونی کلی تر، مانند شرایط نامساعد اقتصادی یا محیطی، غیبت مزمن، یا فقدان آموزشی به صورتی که معمولاً در مووقعیت اجتماعی فرد تأمین می شود، باشد. سوم اینکه، مشکل یادگیری نمی تواند به اختلالات عصبی(مثل سکته کودکی) یا اختلالات حرکتی یا اختلالات بینایی و شنوایی که اغلب با مشکلات یادگیری مهارت های تحصیلی ارتباط دارند، اما با وجود علایم عصبی قابل تشخیص هستند، نسبت داده شود. سرانجام اینکه، مشکل یادگیری ممکن است به یک مهارت یا زمینه تحصیلی محدود باشد (مثل خواندن کلمات تکی، بازیابی یا محاسبه واقعیت های عددی).

ارزیابی جامع ضرورت ئترئ. اختلال یادگیری خاص را فقط از اینکه تحصیلات رسمی شروع شده باشد می توان تشخیص داد، اما در هر مقطعی پس از آن در کودکان، نوجوانان، یا بزرگسالان نی توان تشخیص داد، به شرط آنکه شواهدی از شروع در طولسال-هایس تحصیلات رسمی(یعنی، دوره رشد) وجود داشته باشد. هیچ منبع اطلاعات تنها برای تشخیص اختلال یادگیری خاص کافی نیست. بلکه، اختلال یادگیری خاص نوعی تشخیص بالینی است که بر ترکیب این موارد استوار است: سابقه پزشکی، رشدی، تحصیلی، و خانوادگی فرد؛ سابقه مشکل یادگیری، از جمله جلوه قبل و کنونی ان، تاثیر این مشکل بر عملکرد تحصیلی، شغلی، یا اجتماعی؛ گزارش های تحصیلی قبل یا کنونی؛ مجموعه تکالیفی که نیازمند مهارت های تحصیل هستند؛ ارزیابی های مبتنی بر برنامه درسی؛ و نمرات قبلی یا کنونی به دست آمده از آزمون های استاندارد شده فردی. اگر اختلال عقلانی، حسی، عصبی، یا حرکتی گمان برد، در این صورت ارزیابی بالینی برای اختلال یادگیری خاص، باید روش های مناسب برای این اختلالات را نیز در برداشته باشد. بنابراین، ارزیابی جامع، مستلزم متخصصانی است که در زمینه اختلال یادگیری خاص و ارزیابی روان شناختی / شناختی مهارت داشته باشند. چون اختلال یادگیری خاص معمولاً تا بزرگسالی ادامه می یابد، ارزیابی مجدد به ندرت ضرورت دارد، مگر اینکه تغییرات محسوس در مشکلات یادگیری (بهبوودی یا وخیم شدن)، آن را ایجاب کرده یا برای مقاصد خاص لازم باشد.

ویژگی های مرتبط که تشخیص را تأیید می کنند

غالباً اما نه همیشه، در سال های پیش دبستانی، تأخیرهایی در توجه، زبان، یا مهارت های حرکتی قبل از اختلال یادگیری خاص واقع می شوند که ممکن است ادامه یابند و همراه با اختلال یادگیری خاص روی دهند. نیمرخ نامنظم توانایی ها، مانند توانایی های بالای متوسط در رسم، طراحی، و توانایی های دیداری فضایی دیگر، اما خواندن آهسته، پرزحمت، و نادرست و درک خواندن ضعیف و بیان نوشتاری، رایج است. افراد مبتلا به اختلال یادگیری خاص معمولاً (اما نه هنیشه) در آزمون های روانش شناختی پردازش شناختی، عملکرد ضعیفی را نشان می دهند. با این حال، معلوم نیست که آیا این نابهنجاری های شناختی، علت، همبسته، یا پیامد مشکلات یادگیری هستند. همچنین، با اینکه کمبودهای شناختی مرتبط با مشکلات یادگیری خواندن کلمات کاملاً به اثبات رسیده اند، آنهایی که با جلوه های دیگر اختلال یادگیری خاص ارتباط دارند(مثل درک خواندن، درک حساب، بیان نوشتاری) مشخص نشده یا ناشناخته هستند. از این گذشته، معلوم شده که افراد دارای نشانه های رفتاری یا نمرات آزمون مشابه، انواع کمبودهای شناختی دارند و شماری از این کمبودهای پردازش، در اختلالات عصبی-شناختی دیگر نیز یافت شده اند(مثل اختلال کاستی توجه/بیش فعالی [ADHD]، ختلال طیف اوتیسم، اختلالات ارتباط، اختلال هماهنگی مربوط به رشد). بنابراین، برای ارزیابی تشخیصی، ارزیابی کمبودهای پردازش شناختی لازم نیست. اختلال یادگیری خاص با خطر بیشتر اندیشه پردازی خودکشی و اقدامات خودکشی در کودکان، نوجوانان، و بزرگسالان ارتباط دارد.

برای اختلال یادگیری خاص، شاخص های زیستی شناخته شده وجود ندارد. افراد مبتلا به این اختلال به عنوان یک گروه، تغییرات محدودی را در پردازش شناختی و کارکرد مغزی نشان می دهند. تفاوت های ژنتیکی نیز در سطح گروهی آشکار شده اند. اما آزمودن شناختی، تصویربرداری عصبی، یا معاینه ژنتیکی در این مکان برای تشخیص مفید نیستند.

شکل گیری و روند

شروع، شناسایی، و تشخیص اختلال یادگیری خاص معمولاً در طول سال های تحصیلی ابتدایی روی می دهد که لازم است کودکان خواندن، هجی کردن، نگارش، و ریاضیات را یاد بگیرند. با این حال، پیش درآمدهایی نظیر تأخیرها یا کمبودهای زبان، مشکلاتی در هم قیافه کردن یا شمارش، یا شمکلاتی در ارتباط با مهارت های حرکتی ظریف که برای نگارش لازه هستند، معمولاً در اوایل کودکی، قبل از شروع تحصیلات رسمی روی می دهند. جلوه ها می توانند رفتاری باشند(مثلاً بی میلی در پرداختن به یادگیری؛ رفتار نافرمانی). اختلال یادگیری خاص دائیمی است، اما روند و ابزار بالینی متغیر هستند، و تا اندازه ای به تعامل بین ضروریات تکلیف محیط، دامنه و شدت مشکلات یادگیری فرد، توانایی های یادگیری فرد، همزمانی اختلالات، نظام ها و مداخله حمایتی موجود بستگی دارند. با این حال، مشکلات مربوط به فصاحت و درک خواندن، هجی کردن، بیان نوشتاری، و مهارت های کارکدن با اعداد در زندگی روزمره، معموملا تا بزرگسالی ادامه می یابند.

تغییرات در جلوه نشانه ها با افزایش سن روی می دهند، به طوری که ممکن است فرد مجموعه ای از مشکلات مداوم یا تغییر پذیر در طول عمر داشته باشد.

نمونه هایی از نشانه هایی که می توانند در کودکان پیش دبستانی مشاهده شوند عبارتند از بی علاقگی به بازی ها با صداهای زبان(مثل تکرار، قافیه کردن)، و ممکن است آنها در یادگیری قافیه ها مهمد کودک مشکل داشته باشند. کودکان پیش دبستانی مبتلا به اختلال یادگیری خاص ممکن است بارها از گفتار بچه گانه، کلماتی که بد تلفظ می شونداستفاده کنند و در یادآوری اسامی حروف الفبا، اعداد، یا روزهای هفته مشکل داشته باشند. امکان دارد آنها نتوانند حروف الفبا در نام خودشان را تشخیص دهند و در یادگیری شمردن مشکل داشته باشند. کودکان کودکستانی مبتلا به اختلال یادگیری خاص ممکن است نتوانند حروف الفبا را تشخیص داده و بنویسند، قادر نباشند نام خودشان را بنویسند، یا از هجی کردن جعلی استفاده کنند. ممکن است آنها در تقسیم کردن کلمات گفتاری به هجاها مشکل داشته باشند(مثل «گاوچران» به «گاو» و «چران») و نتوانند کلمات هم قافیه را تشخیص دهند(مثل cat، bat، hat).

بچه های کودکستانی ممکن است در متصل کردن حروف به صداهای آنها نیز مشکل داشته باشند(مثل حرف b صدای /b/ می دهد) و نتوانند واج ها را تشخیص دهند(مثلاً نمی دانند کدام یک دریک مجموعه کلمات ] مثل dog، man،car [یا صدای یکسانی مثل «cat» آغاز می شود).

اختلال یادگیری خاص در کودکان دبستانی معمولاً به صورت مشکل محسوس در یادگیری تطابق حرف – صدا (خصوصاً در کودکان انگلیسی زبان)، رمزگشایی فصیح کلمه، هجی کردن، یا واقعیت هایی ریاضی آشکار می ود؛ خواندن با صدای بلندکند، نادرست، و پرزحمت است، و برخی کودکان برای درک کردن بزرگی اعداد شفاهی یا کتبی مشکل دارند. کودکان در دوره ابتدایی(کلاس ۳-۱) ممکن است همچنان مشکل تشخیص دادن و دستکاری کردن واج ها داشته باشند، نتوانند کلمات رایج تک هجایی را بخوانند(مثل mat یا top)، و قادر نباشند کلماتی را که به صورت بی قاعده هجی می شوند تشخیص دهند(مثل said، two). امکان دارد که آنها مرتکب خطاهایی شوند که مشکلاتی را در متصل کردن صداها و حروف الفبا نشان می دهند(مثل “big”، برای ” got “) و در مرتب کردن اعداد و حروف افبا مشکل داشته باشند. کودکان کلاس ۳ -۱ همچنین ممکن است در یادآوری واقعیت های عدد یا روش های حساب برای جمع کردن، تفریق کردن، و غیره مشکل داشته باشند و شکایت کنند که خواندن یا حساب، دشوار است و از انجام دادن آن اجتناب ورزند. کودکان مبتلا به اختلال یادگیری در سال های متوسطه (کلاس ۶-۴) ممکن است قسمت هایی از کلمات چندهجایی را بد تلفظ کنند یا از قلم بیندازند(مثلا به جای «convertible» بگویند «conible»، به جای «animal» بگویند «aminal») و کلماتی را که صدای مشابه دارند قاطی کنند (مثلا به جای «volcano» بگویند «tornado») و امکان دارد آنها در یادآوری تاریخ ها، اسامی، و شماره تلفن ها و انجام دادن به موقع تکالیف یا آزمون ها مشکل داشته باشند. کودکان در سال های متوسطه همچنین مکرر است درک نامناسب همراه با یا بدون خواندن آهسته، پرزحمت، و نادرست داشته باشند، شاید آنها در خواندن کلماتی که کارکرد کوچکی دارند (مثل that,the,an,in) مشکل داشته باشند. ممکن است آنها هجی کردن خیلی ضعیف و کار نوشتاری نامناسب داشته باشند. امکان دارد که آنها اولین بخش از یک کلمه را درست دریافت کنند و بعد شتابزده حدس بزنند(مثلاً «clover» را به صورت «clock« بخوانند)، و ممکن است از خواندن با صدای بلند بترسند یا از این کار اجتناب ورزند.

در مقابل، نوجوان ممکن است بر رمزگشایی کلمه تسلط یافته باشند، اما خواندن همچنان کند و پرزحمت مانده باشد، و آنها احتمالاً مشکلات محسوسی در درک خواندن و بیان نوشتاری (از جمله هجی کردن نامناسب) و مهارت ضعیف در واقعیت های ریاضی یا حل مسائل ریاضی نشان می دهند. افراد مبتلا به اختلال یادگیری خاص در طول دوره نوجوانی و تا بزرگسالی، ممکن است همچنان اشتباهات هجی کردن متعدد داشته باشند و کلمات تکی و متن متصل را با کندی و تلاش زیاد بخوانند و در تلفظ کردن کلمات چند هجایی مشکل داشته باشند. ممکن است آنها نیاز داشته باشند مطلبی را دوباره بخوانند تا آن را بفهمند یا نکته اصلی آن را درک کنند و در نتیجه گیری از متن نوشتاری، مشکل داشته باشند. نوجوانان و بزرگسالان ممکن است از فعالیت هایی که نیازمند خواندن و حساب هستند (خواندن برای تفریح، خواندن دستورالعمل ها) اجتناب کنند. بزرگسالان مبتلا به اختلال یادگیری خاص مشکلات هجی کردن، خواندن کند و پرزحمت دارند، یا امکان دارد در نتیجه گیری مهم از اطلاعات عددی در اسناد مکتوب مرتبط با کار، مشکل داشته باشند. ممکن است آنها از فعالیت های اوقات فراغت و مرتبط با کار که نیازمند خواندن یا نوشتن هستند اجتناب کنند یا از روش های دیگری برای دسترسی به متن چاپ شده استفاده کنند(مثلاً نرم افزار متن-به-گفتار/گفتار- به متن، کتاب های شنیداری، رسانه های شنیداری-دیداری).

جلوه بالینی دیگر، مشکلات یادگیری محدود هستند که در طول عمر ادامه می یابند، مانند ناتوانی در تسلط یافتن بر درک اسای عدد (مثل آگاهی از اینکه کدام جفت از اعداد یا نقطه ها بیانگر مقدار بزرگتر است)، مهارت نداشتن در تشخیص کلمه یا هجی کردن. اجتناب یا اکراه از پرداختن به فعالیت هایی که به مهارت های تحصیلی نیاز دارند در کودکان، نوجوانان و بزرگسالان شایع است. دوره های اضطراب شدید یا اختلالات اضطرابی، از جمله شکایت های جسمانی یا حملات وحشتزدگی، در طول عمر شایع هستند و جلوه محدود و گسترده تر مشکلات یادگیری را به همراه دارند.

عوامل خطر و پیش آگهی

محیطی . زودرسی یا وزن کم به هنگام تولد، همین طور قرارگرفتن پیش از تولد در معرض نیکوتین، خطر اختلال یادگیری خاص را افزایش می دهد.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. به نظر می رسد که اختلال یادگیری خاص در خانواده ها انباشه باشد، مخصوصاً که بر خواندن، ریاضیات و هجی کردن تأثیر بگذارد. خطر نسبی اختلال یادگیری خاص در خواندن یا ریاضیات به طور قابل ملاحظه ای در خویشاوندان درجه اول مبتلا به این مشکلات یادگیری در مقایسه با کسانی که به این مشکلات نیستند بالاتر است (به ترتیب ۴ تا ۸ و ۸ تا ۱۰ برابر بیشتر). سابقه خانوادگی مشکلات خواندن (خوانش پریشی)، مهارت های سواد والدین، مشکلات سواد یا اختلال یادگیری خاص را در فرزندان پیش بینی می کند، که بیانگر نقش مخلوط عوامل ژنتیکی و محیطی است.

توارث پذیری بالایی برای توانایی خواندن و ناتوانی خواندن در زبان الفبایی و غیرالفبایی، از جمله توارث پذیری بالا برای اغلب جلوه های توانایی ها و ناتوانی های یادگیری وجود دارد (برای مثال، برآورد توارث پذیری بیشتر از ۶/. است). تغییر همگام (کوواریانس) بین جلوه های مختلف مشکلات یادگیری، بالاست، بدین معنی که ژن های مرتبط با یک جلوه با ژن های مرتبط با جلوه دیگر، همبستگی بالایی دارند.

تعدیل کننده های روند. مشکلات محسوس در رابط با رفتار بی توجهی در سال های پیش دبستانی، مشکلات بعدی در خواندن و ریاضیات (اما نه لزوماً اختلال یادگیری خاص) و پاسخ ندادن به مداخله های تحصیلی موثر را پیش بینی می کنند. تأخیر یا اختلالات در گفتار یا زبان، یا پردازش شناختی معیوب(مثل ۀگاهی واج شناختی، حافظه کوتاه مدت، نامیدن زنجیره لی سریع) در سال های پیش دبستانی، اختلال یادگیری خاص بعدی را در خواندن و بیان نوشتاری پیش بینی می کند. همزمانی اختلال یادگیری خاص با ADHD در مقایسه با اختلال یادگیری خاص بدون ADHD پیامد سلامت روانی بدتر را پیش بینی می کند. آموزش منظم، فشرده، و فردی با استفاده از مداخله های مبتنی بر شواهد، می تواند مشکلات یادگیری را در برخی افراد بهبود بخشد یا اصلاح کند یا استفاده از راهبردهای جبرانی را در دیگران ترغیب نماید و بدین وسیله پیامدهایی را که در غیر این صورت می توانستند ضعیف باشند، کاهش دهد.

موضوعات تشخیصی مرتبط با فرهنگ

اختلال یادگیری خاص در تمام زبان ها، فرهنگ ها، نژادها، و شرایط اجتماعی-اقتصادی روی می دهد، اما جلوه آن می تواند بسته به ماهیت نظام های نمادهای گفتاری یا نوشتاری و شیوه های فرهنگی و آموزشی، تفاوت داشته باشد. برای مثال، نیازمندی های پردازش شناختی خواندن و کارکردن با اعداد، در شیوه های املا تفاوت زیادی دارند. در زبان انگلیسی، نشانه بالینی شاخص قابل مشاهده برای مشکلات یادگیری، خواندن نادرست و آهسته کلمات تکی است؛ در زبان های الفبایی دیگر که نقشه برداری مستقیم تری بین صداها و حروف الفبا دارند(مثل زبان اسپانیایی، آلمانی) و در زبان غیرالفبایی(مثل چینی، ژاپنی)، ویژگی شاخص، خواندن آهسته ولی درست است. در یادگیرنده های انگلیسی زبان، ارزیابی باید توجه به این موضوع را دربرداشته باشد که آیا علت مشکلات خواندن به کهارت محدود در زبان انگلیسی ربط دارد یا به اختلال یادگیری خاص. عوامل خطر برای اختلال یادگیری خاص در یادگیرنده های زبان انگلیسی، سابقه خانوادگی اختلال یادگیری خاص یا تأخیر زبان در زبان بومی، و همین طور مشکلات یادگیری و ناتوانی در رسیدن به دیگران را شامل می شود. اگر در مورد تفاوت های فرهنگی یا زبان، تردید وجود داشته باشد(برای مثال، در یادگیرنده زبان انگلیسی)، در این صورت ارزیابی باید مهارت زبان فرد را در زبان اول یا زبان بومی او و همین طور زبان دوم(در این مورد، انگلیسی) به حساب آورد. همچنین، ارزیابی باید موقعیت زبانی و فرهنگی را که فرد در آن زندگی می کند، همین طور، سابقه تحصیلی و یادگیری او در فرهنگ و زبان اصلی، در نظر بگیرد.

موضوعات تشخیصی مرتبط با جنسیت

اختلال یادگیری خاص در مردان شایع تر از زنان است(دامنه نسبت ها تقریباً از ۲:۱ تا ۳:۱ است) و نمی تواند ناشی از عواملی چون سوگیری ثابت شده، اختلاف تعریفی یا اندازه گیری، زبان، یا جایگاه اجتماعی – اقتصادی باشد.

پیامدهای کارکردی اختلال یادگیری خاص

اختلال یادگیری خاص می تواند پیامدهای کارکردی منفی در طول عمر داشته باشد، از جمله پیشرفت تحصیلی کمتر، میزان بالاتر ترک تحصیل دبیرستان، میزان پایین تر تحصیل پس از دوره متوسط، سطح بالای ناراحتی روان شناختی و سلامت روانی کلی نامناسب تر، میزان بالاتر بیکاری و نیمه بیکاری، و درآمد پایین تر. ترک تحصیل و نشانه های افسردگی همراه با آن، خطر پیامدهای سلامت روانی نامناسب، از جمله گرایش به خودکشی، را بیشتر می کند، در حالی که سطوح بالای حمایت اجتماعی و هیجانی، پیامدها سلامت روانی بهتر را پیش بینی می کند.

تشخیص افتراقی

تغییرات عادی در پیشرفت تحصیلی. اختلال یادگیری خاص از تغییرات عادی در پیشرفت تحصیلی ناشی از عوامل بیرونی (مانند نداشتن فرصت آموزشی، آموزش نامناسب، یادگیری در زبان دوم) متمایز شده است، زیرا این مشکلات یادگیری با وجود فرصت آموزشی مناسب و قرارداشتن در معرض آموزش یکسان همانند گروه همسال، و شایستگی زبان آموزش، و حتی زمانی که با زبان گویشی اصلی فرد متفات است، ادامه می یابد.

ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی). اختلال یادگیری خاص با مشکلات یادگیری کلی مرتبط با ناتوانی عقلانی تفاوت دارد، زیرا این مشکلات یادگیری با وجود سطح طبیعی عملکرد عقلانی روی می دهد(یعنی مره هوشبهر حداقل۵ ۷۰). اگر ناتوانی عقلانی وجود داشته باشد، اختلال یادگیری خاص را فقط زمانی می توان تشخیص داد که مشکلات یادگیری بیش از آن باشند که معمولاً با ناتوانی عقلانی ارتباط دارند.

مشکلات یادگیری ناشی از اختلالات عصبی یا حسی. اختلال یادگیری خاص از مشکلات یادگیری ناشی از اختلالات عصبی یا حسی(مثل سکته کودکی، صدمه مغزی آسیب زا، اختلال شنوایی، اختلال بینایی) متمایز شده است، زیرا در این موارد یافته های نابهنجاری در معاینه عصبی وجود دارند.

اختلالات عصبی-شناختی. اختلال یادگیری خاص از مشکلات یادگیری مرتبط با اختلالات شناختی تباهش عصبی متمایز شده است، زیرا در اختلال یادگیری خاص، جلوه بالینی مشکلات یادگیری خاص در طول دوره رشد روی می دهد و این مشکلات کاهش محسوس در مقایسه با وضع قبلی را نشان نمی دهد.

اختلال کاستی توجه/بیش فعالی. اختلال یادگیری خاص از عملکرد تحصیلی نامناسب مرتبط با ADHD متمایز شده است، زیرا در اختلال دومی، مشکلات لزوماض بیانگر مشکلات خاص در یادگیری مهارت های تحصیلی نیستند، بلکه دشواری هایی را در عملکرد این مهارت ها منعکس می کنند. با این حال، وقوع همزمان اختلال یادگیری خاص و ADHD بیشتر از آنکه به طور تصادفی انتظار برود رایج است.

اختلالات روان پریشی. اختلال یادگیی خاص از مشکلات تحصیلی و پردازش شناختی مرتبط با اسکیزوفرنی یا روان پریشی متمایز شده است، زیرا در این اختلالات، کاهش(اغلب سریع) در این زمینه-های کارکردی وجود دارد.

همزمانی اختلالات

اختلال یادگیری خاص معمولاً با اختلال عصبی-رشدی (مثل ADHD، اختلالات ارتباط، اختلال هماهنگی مربوط به رشد، اختلال طیف اوتیسم) یا اختلالات روانی دیگر روی می دهد (مثل اختلالات اضطرابی، اختلالات افسردگی و دوقطبی). این همزمانی ها لزوماً تشخیص اختلال یادگیری خاص را منتفی نمی کنند، آیا ممکن است آزمون کردن و تشخیص افتراقی را دشوارترکنند، زیرا هر یک از اختلالاتی که با هم روی می دهند به طول مستقل، اجرای فعالیت های زندگی روزانه، از جمله یادگیری را مختل می کند. بنابراین، برای نسبت دادن این گونه اختلال به مشکلات یادگیری، قضاوت بالینی لازم است. اگر علامتی وجود داشته باشد که تشخیص دیگری بتواند مشکلات یادگیری مهارت های تحصیلی پایه را که در ملاک A توصیف شد توجیه کند، اختلال یادگیری خاص نباید تشخیص داده شود.

13. اختلالات حرکتی

اختلال هماهنگی مربوط به رشد

ملاک های تشخیصی

فراگیری و اجرای مهارت های حرکتی هماهنگ با توجه به سن زمانی فرد و فرصت برای یادگیری استفاده از مهارت، به طور قابل ملاحظه ای پایین تر از حد مورد انتظار است. مشکلات به صورت بی مهارتی یا بی دست وپایی(مثل انداختن چیزها یا برخورد کردن با اشیاء) م همین طور کندی و ی دقتی عملکرد مهارت های حرکتی(مانند گرفتن یک شیء، استفاده از قیچی یا قاشق و چنگال، دستخط، دوچرخه سواری، یا شرکت کردن در ورزش ها) آشکار می شود.
کمبود مهارت های حرکتی در ملاک A، به طور قابل ملاحظه و مداوم در فعالیت های روزانه مناسب برای سن زمانی، اختلال ایجاد می کند(مثل مراقبت از خود و رسیدگی به خود) و بر بایدهی تحصیلی/مدرسه، فعالیت های قبل از شغل و شغلی، اوقات فراغت و بازی تأثیر می گذارد.
شروع نشانه ها در دوره رشد اولیه است.
کمبودهای مهارت های حرکتی با ناتوانی عقلانی(اختلال عقلانی رشدی) یا اختلال بینایی بهتر توجیه نمی شوند و ناشی از بیماری عصبی که بر حرکت تأثیر می گذارد نیستند(مثل فلج مغزی، نقص تغذیه عضلانی، اختلال تباهشی).

ویژگی های تشخیص

تشخیص اختلال هماهنگی مربوط به رشد با ترکیب بالینی سابقه(رشدی و پزشکی)، معاینه بندی، گزارش مدرسه یا محل کار، و ارزیابی فرد با استفاده از آزمون های استاندارد شده ای که از لحاظ روان سنجی دقیق و از لحاظ فرهنگی مناسب باشند، صورت می گیرد. جلوه مهارت های معیوب که به هماهنگ حرکتی نیاز دارند(ملاک A ) با توجه به سن، تفاوت دارد. کودکان خردسال در رسیدن به نقاط عطف حرکتی(یعنی، نشستن، سینه خیز رفتن، راه رفتن) ممکن است تأخیر داشته باشند، اما خیلی ها به نقطه عطف معمول می رسند. همچنین امکان دارد که آنها در پرورش دادن مهارت هایی نظیر عبور کردن از پله ها، رکاب زدن، بستن دکمه های پیراهن، انجام دادن پازل ها، و استفاده از زیپ تأخیر داشته باشند. حتی در صورتی که این مهارت دست یافته باشد، اجرای حرکت ممکن است ناشیانه، کند، یا کمتر از همسالان، دقیق باشد. کودکان بزرگتر و زرگسالان ممکن است در رابطه با جنبه های حرکتی فعالیت هایی نظیر چیدن پازل ها، ساختن مدل ها، توپ بازی کردن(مخصوصاً در تیم ها)، دستخط، تایپ کردن، رانندگی، یا انجام دادن مهارت های مراقبت از خود، سرعت آهسته یا بی دقتی نشان دهند.

اختلال هماهنگی مربوط رشد فقط در صورتی تشخیص داده می شود که اختلال در مهارت های حرکتی به طور قابل ملاحظه ای عملکرد فعالیت های روزانه یا مشارکت در آنها را در زندگی خانوادگی، اجتماعی، مدرسه، یا جامعه مختل کرده باشد(ملاک B). نمونه هایی از این فعالیت ها عبارتند از لباس پوشیدن، خوردن غذا با وسایل متناسب با سن و بدون ریخت وپاش، پرداختن به بازی های جسمانی با دیگران، استفاده از ابزارهای خاص در کلاس مانند خط کش وقیچی، و شرکت کردن در فعالیت های ورزشی و تیمی در مدرسه. نه تنها توانایی انجام دادن این اعمال معیوب است، بلکه کندی محسوی در اجرای آنها رایج است. شایستگی دستخط غالباً تحت تأثیر قرار می گیرد، در نتیجه بر خوانا بودن و / یا سرعت نوشتن و بر پیشرفت تحصیلی تأثیر می گذارد (این تأثیر بر تأکیید بر موافه حرکتی مهارت های نوشتاری از مشکل یادگیری خاص متمایز شده است). در بزرگسالان، مهارت های روزانه در آموزش و کار، مخصوصاً در آنهایی که سرعت و دقت ضروری هستند، تحت تأثیر مشکلات هماهنگی قرار می گیرند.

ملاک C اعلام می دارد که شروع نشانه های اختلال هماهنگی مربوط به رشد باید در اوایل دوره رشد باشد. با این حال، اختلال هماهنگی مربوط رشد معمولاً قبل از ۵ سالگی تشخیص داده نمی شود، زیرا تنوع قابل ملاحظه ای در سن فراگیری تعدادی از مهارت های حرکتی یا فقدان پایداری ارزیابی در اوایل کودکی وجود دارد(برای مثال برخی کودکان عقب افتادگی خود را جبران می کنند) یا به این دلیل که ممکن است علت هاای دیگر تأخیر حرکتی کاملاً آشکار نشده باشند.

ملاک D مشخص می کند که تشخیص اختلال حرکی مربوط به رشد در صورتی داده می شود که مشکلات حرکتی با اختلال بینایی بهتر توجیه نمی شوند یا ناشی از بیماری عصبی نباشند. بنابراین، معاینه عملکرد بینایی و معاینه عصبی باید در ارزیابی تشخیص گنجانده شوند. اگر ناتوانی عقلانی (اختلال عقلانی رشدی) وجود داشته باشند، مشکلات حرکتی بیش از مشکلات مورد انتظار برای سن عقلی است؛ با این حال، هیچ نقطه برش هوشبهر یا ملاک اختلاف مشخص نشده است.

اختلال هماهنگی مربوط به رشد، انواع فرعی مجزا ندارد، ممکن است افراد عمدتاً در مهارت-های حرکتی درشت یا مهارت های حرکتی ظریف، از جمله مهارت های دستخط معیوب باشند. اصطلاحات دیگری که برای توصیف اختلال هماهنگی مربوط رشد به کار رفته اند عبارتند از کنش پریشی کودکی، اختلال رشدی خاص عملکرد حرکتی، و نشانگان بی دست وپایی کودک.

ویژگی های مرتبط که تشخیص را تأیید می کنند

برخی از کودکان مبتلا به اختلال هماهنگی مربوط به رشد، فعالیت حرکتی دیگری(معمولاض متوقف شده)، نظیر حرکات کره مانند(دایره الرقص مانند) یا حرکات حمایت نشده دست وپا یا آینه ای نشان می دهند. به این حرکات«اضافی» به جای نابهنجاریهای عصبی، با عنوان ناپختگی عصبی-رشدی یا علایم ملایم عصبی اشاره شده است. در نوشته های جاری و کاربست بالینی، نقش آنها در تشخیص هنوز معلوم نیست و به ارزیابی بیشتر نیاز دارند.

شکل گیری و روند

روند اختلال هماهنگی مربوط به رشد متغیر است، اما اختلال در پیگیری ۱ ساله ثابت می ماند. گرچه امکان دارد در بلدمده بهبودی وجود داشته باشد، اما مشکلات مربوط به حرکات هماهنگ تا نوجوانی در ۵۰ تا ۷۰ درصد کودکان برآورده شده است. شروع به هنگام اوایل کودکی است. نقاط عطف عطف حرکتی تأخیر شده می توانند اولین علایم باشند، یا این اختلال برای اولین بار زمانی تشخیص داده می شود که کودک سعی می کند تکالیفی مانند نگهداشتن چاقو و چنگال، بستن دکمه های لباس، یا توپ بازی را انجام دهد. در اواسط کودکی، در رابطه با جنبه های حرکتی چیدن پازل ها، ساختن مدل ها، توپ بازی، و دستخط و همین طور منظم کردن نتعلقات، در مواقعی که متوالی کردن و هماهنگی حرکتی ضرورت دارند، مشکلات وجود دارد. در اوایل بزرگسالی، در رابطه با یادگیری تکالیف جدیدی که مستلزم مهارت های حرکتی پیچیده/خودکار هستند، از جمله رانندگی و استفاده از ابزارها، مشکلاتی وجود دارد. ناتوانی در یادداشت برداری و نوشتن سریع می تواند بر عملکرد در محل کار تأثیر بگذارد. وقوع همزمان با اختلالات دیگر(به بخش «همزمانی» برای این اختلال مراجعه کنید) تأثیر بیشتری بر جلوه، روند، و پیامد دارد.

عوامل خطر و پیش آگهی

محیطی. اختلال هماهنگی مربوط به رشد بعد از قرارگرفتن پیش از تولد در معرض الکل و در کودکان زودرس و آنهایی که به هنگام تولد کم وزن هستند، شایع تر است.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. اختلالات در فرایندهای اساسی عصبی-رشدی-مخصوصاً در مهارت های دیداری-حرکتی، هم در ادراک دیداری-حرکتی هم ذهنی کردن فضایی- یافت شده که بر توانایی سازگار شدن حرکتی سریع هنگامی که دشواری حرکات لازم افزایش می یابد، تأثیر می گذارند. کژکاری نغزی مطرح شده است، اما مبنای عصبی اختلال هماهنگی مربوط به رشد با اختلال کاستی توجه / بیش فعالی(ADHD)، ناتوانی های یادگیری خاص، و اختلال طیف اوتیسم، تأثیر ژنتیکی مشترک مطرح شده است. با این حال، وقوع همزمان با ثبات در دوقلوها فقط در موراد شدید آشکار می شود.

موضوعات تشخیصی مرتبط با فرهنگ

اختلال هماهنگی مربوط به رشد در فرهنگ ها، نژادها، و موقعیت های اجتماعی – اقتصادی مختلف روی می دهد. بنا بر تعریف، «فعالیت های زندگی روزمره» دلالت دارد بر اینکه تفاوت های فرهنگی، ایجاب می کنند موقعیتی که کودک در آن زندگی می کند، و اینکه آیا فرصت های مناسبی برای یادگرفتن و تمرین این گونه فعالیت ها داشته است، در نظر گرفته شود.

پیامدهای کارکردی اختلال هماهنگی مربوط به رشد

اختلال هماهنگی مربوط به رشد به عملکرد معیوب ر فعالیت های زندگی روزمره منجر می شود(ملاک B) و این اختلال با بیماری هایی که به طور همزمان روی می دهند، افزایش می یابد. پیامدهای اختلال هماهنگی مربوط به رشد عبارتند از کاهش مشارکت در بازی تیمی و ورزش ها؛ عزت نفس و احساس ارزشمندی پایین؛ مشکلات هیجانی و رفتاری؛ پیشرفت تحصیلی معیوب؛ برازندگی جسمانی نامناسب و کاهش فعالیت بدنی و چاقی.

تشخیص افتراقی

اختلالات حرکتی ناشی از بیماری جسمانی دیگر. مشکلات هماهنگی می توانند با اختلال بینایی و اختلالات عصبی خاص(مثل فلج مغزی، ضایغعات پیش رونده مخچه، اختلالات عصبی-عضلانی) ارتباط داشته باشند. در چنین مواردی، پافته های بیشتری در معاینه عصبی وجود دارند.

ناتوانی عقلانی(اختلال عقلانی رشدی). اگر ناتوانی عقلانی وجود داشته باشد، مهارت های حرکتی ممکن است هماهنگ با ناتوانی های عقلانی معیوب باشند. با این حال، اگر مشکلات حرکتی بیشتر از آن باشند که بتوانند با ناتوانی عقلانی توجیه می شوند، و ملاک های اختلال هماهنگی مربوط به رشد برآورده شده باشند، در این صورت اختلال هماهنگی مربوط به رشد نیز می تواند تشخیص داده شود.

اختلال کاستی توجه/بیش فعالی. افراد مبتلا به ADHD ممکن است زمین بخورد، با اشیا برخورد کنند، یا چیزها را بیندازند، برای معلوم کردن اینکه آیا بی کفایتی حرکتی ناشی از حواسپرتی و تکانشگری است و نه اختلال هماهنگی مربوط به رشد، مشاهده دقیق در موقعیت های مختلف ضرورت دارد. اگر ملاک های ADHD و اختلال هماهنگی مربوط به رشد برآورده شده باشند، هر دو تشخیص می توانند داده شوند.

اختلال طیف اوتیسم. افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم ممکن است علاقه نداشته باشد، در تکالیفی که به مهارت های هماهنگی پیچیده نیاز دارند مثل توپ بازی، شرکت کننده که بر عملکرد آزمون تأثیر خواهد گذاشت، اما شایستگی حرکتی اساسی را منعکس نمی کند. وقوع همزمان اختلال هماهنگی مربوط به رشد و اختلال طیف اوتیسم رایج است. اگر ملاک های هر دو اختلال برآورده شده باشند، هر دو تشخیص می توانند داده شوند.

نشانگان بیش تحرکی مفصل. افراد مبتلا به مجموعه نشانگانی که موجب قابلیت کشش بیشتر مفاصل می شود(که در معاینه بدنی معلوم می شود؛ اعلب با شکایت درد) ممکن است نشانه های مشابه با نشانه های اختلال هماهنگی مربوط به رشد را آشکار سازند.

همزمانی اختلالات

اختلالاتی که معمولاً با اختلال هماهنگی به رشد روی می دهند عبارتند از اختلال گفتار و زبان، اختلال یادگیری خاص(مخصوصاً خواندن و نوشتن)؛ مشکلات بی توجهی، از جمله ADHD (رایج ترین بیماری همزمان با وقوع همزمان تقریباً ۵۰ درصد)؛ اختلال طیف اوتیسم؛ مشکلات رفتار اخلالگر و هیجانی؛ و نشانگان بیش تحرکی مفصل. مجموعه های متفاوت وقوع همزمان ممکن است وجود داشته باشند (مثل مجموعه با اختلالات شدید خواندن، مشکلات حرکتی ظریف، و مشکلات دستخط؛ مجموعه دیگر با کنترل حرکتی معیوب و برنامه ریزی حرکتی). وجود اختلالات دیگر، اختلال هماهنگی مربوط به رشد را منتفی نمی سازد، بلکه آزمون کردن را دشوارتر می کند و ممکن است به طور مستقل در اجرتی فعالیت های زندگی روزمره اختلال ایجاد کند، بنابراین، برای نسبت دادن اختلال به مهارت های حرکتی، قضات آزماینده لازم است.

14. اختلال حرکت قالبی

مللاک های تشخیصی

رفتار حرکتی تکراری، ظاهراً برانگیخته شده، و به ظاهر بی هدف(مثل تمان دادن سر یا دست، تکان دادن بدن، سرکوبش، گازگرفتن خود، ضربه زدن به بدن خویش).
رفتار حرکتی تکراری در فعالیت های اجتماعی، تحصیلی و فعالیت های دیگر اختلال ایجاد می کند و ممکن است به صدمه دیدن خود منجر شود.
شروع در دوره رشد اولیه است.
رفتار حرکتی تکراری ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد یا بیماری عصبی نیست و با اختلال عصبی رشدی یا روانی دیگر(مثل وسواس موکنی] اختلال موکنی[، اختلال وسواس فکری- عملی) بهتر توجیه نمی شود.

ویژگی های تشخیصی

ویژگی اساسی اختلال حرکت قالبی، رفتار حرکتی تکراری، ظاهراً برانگیخته، و به ظاهر بی هدف است(ملاک A). این رفتارها حرکات موزون سر، دست ها، یا بدن، بدون کارکرد انطباقی آشکار هستند. این حرکات ممکن است به اقداماتی برای متوقف کردن آنها پاسخ بدهند یا ندهند. در کودکانی که به طور عادی رشد می کنند، وقتی توجه به حرکات تکراری معطوف شده باشد یا زمانی که حواس کودک از انجام دادن آنها پرت شده باشد، این حرکات متوقف می شوند. در کودکان مبتلا به اختلالات عصبی-رشدی، رفتارها معمولاً کمتر پذیرایی چنین اقدداماتی هستند. در موارد دیگر، فرد رفتارهای مهار کردن خود را نشان می دهد(مثل نشستن روی دستان، پوشاندن دست ها در لباس، یافتن وسیله حفاظتی).

خزانه رفتارها متغیر است؛ هر فردی رفتار الگو، «امضای» خاص خودش را نشان می دهد. نمونه های حرکات قالبی بدون صدمه زدن به خود عبارتند از تکان دادن بدن، تکان خوردن دست دوطرفه یا حرکات چرخشی دست، حرکت دادن انگشتان جلوی صورت، تکان دادن بازوها، و تکان دادن سر، ولی به این حرکات محدود نمی شوند. نمونه های رفتارهای صدمه زدن به خود عبارتند از سرکوبش مکرر، سیلی زدن به صورت، سیخ زدن به چشم، و گاز گرفتن دست ها، لب ها، یا قسمت های دیگر بدن، ولی محدود به این حرکات نمی شوند. سیخ زدن به چشم خیلی نگران کننده است؛ این در کودکان مبتلا به اختلال بینایی بیشتر روی می دهد. حرکات متعدد می توانند ترکیب شوند(مثل کج کردن سر، تکان دادن تنه، تکان دادن مکررنخ کوتاه جلوی صورت).

حرکات قالبی ممکن است روزی چند بار روی دهند، و از چند ثانیه تا چند دقیقه یا بیشتر ادامه یابند. فراوانی می تواند از چندبار وقوع در یک روز تا چند هفته فاصله بین رویدادها، تفاوت داشته باشد. این رفتارها بسته به موقعیت تفاوت دارند، و زمانی روی می دهند که فرد مشغول فعالیت های دیگر، برانگیخته، تحت فشار، خسته، یا کسل باشد. ملاک A ایجاب می کند که این حرکات «ظاهراً» بی هدف باشند. با این حال، ممکن است برخی حرکات وظایفی داشته باشند. برای مثال، ممکن است حرکات قالبی، اضطراب را در پاسخ به عوامل استرس زای بیرونی کاهش دهند.

ملاک B اعلام می دارد که حرکات قالبی در فعالیت های اجتماعی، تحصیلی، یا فعالیت های دیگر اختلال ایجاد می کنند، در برخی کودکان ممکن است به صدمه زدن خود منجر شوند(یا لگر اقدامات حفاظتی مورد استفاده قرار نگرفته باشند، صدمه خواهند دید). در صورتی که صدمه زدن به خود وجود داشته باشد، باید با استفاده از این شاخص کدگذاری شود. شروع حرکات قالبی در اوایل دوره رشد است (ملاک C). ملاک D اعلام می دارد که رفتار حرکتی قالبی در اختلال حرکت قالبی، ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد یا بیماری عصبی نیست و با اختلال عصبی – رشدی یا روانی دیگر بهتر توجیه نمی شود. وجود حرکات قالبی ممکن است بر مشکل عصبی-رشدی تشخیص داده نشده، مخصوصاً در کودکات ۱ تا ۳ ساله، دلالت داشته باشد.

شکل گیری و روند

حرکات قالبی معمولاً ظرف ۳ سال اول زندگی شروع می شوند. حرکات قالبی ساده در طفولیت رایج هستند و ممکن است در فراگیری مهارت حرکتی دخالت داشته باشند. در کدکانی که حرکات قالبی پیچیده را پرورش می دهند، تقریباً ۸۰ درصد، نشانه_ها را قبل از ۲۴ ماهگی، ۱۲ درصد بین ۲۴ و۳۵ ماهگی، و ۸ درصد در ۳۶ماهگی یا بالاتر، آشکار می سازند. در اغلب کودکانی که به طور عادی رشد می کنند، این حرکات با گذشت زمان برطرف شده یا می توانند متوقف شوند. شروع حرکات قالبی پیچیده ممکن است در طفولیت یا بعداً در دوره رشد باشد. در افراد مبتلا به ناتوانی عقلانی، رفتارهای قالبی صدمه زدن به خود ممکن است به مدت چند سال ادامه یابند، با اینکه الگوی صدمه زدن به خود ممکن است تغییر کند.

عوامل خطر و پیش آگهی

محیطی. انزوای اجتماعی عامل خطری برای تحریک خود است که امکان دارد به صورت حرکات قالبی همراه با صدمه زدن مکرر به خود، پیشرفت کند. استرس محیطی نیز می تواند آغازگر رفتار قالبی باشد. ممکن است ترس، حالت فیزیولوژیکی را تغییر دهد و به افزایش فراوانی رفتارهای قالبی منجر شود.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. عملکرد شناختی پایین تر با خطر بیشتر برای رفتارهای قالبی و پاسخ ضعیف تر به مداخله ها ارتباط دارد. حرکات قالبی در افراد مبتلا به ناتوانی عقلانی متوسط تا شدید/عمیق، رایج تر است که به خاطر نشانگان خاص(مثل نشانگان رت) یا عامل محیطی (مثل محیطی که تحریک نسبتاض ناکافی دارد) به نظر می رسد که بیشتر در معرض خطر حرکات قالبی باشند. رفتارهای مکررصدمه زدن به خود می توانند تیپ پایداری رفتاری در مجموعه نشانگان نوروژنتیک باشند. بای مثال، در نشانگان لش –نیهان، حرکات اختلال کشیدگی عضلانی قالبی و قطع کردن انشگشتان خویش، گاز گرفتن لب، و انواع دیگر صدمه زدن به خود وجود دارند، مگر اینکه فرد مهار شده باشد، و در نشانگان رت و در نشانگان مورنلیادلانژ صدمه زدن به خود می تواند از حرکات قالبی دست –به- دهان ناشی شود. رفتارهای قالبی می توانند از بیماری جسمای دردناک ناشی شوند(مثل عفونت گوش میانی، مشکلات دندان، جریان برگشتی گاسترواسوفاگیل] التهاب معده و مری[).

موضوعات تشخیصی مرتبط با فرهنگ

اختلال حرکت قالبی همراه با یا بدون صدمه زده به خود، در تمام نژادها و فرهنگ ها روی می دهد. نگرش های فرهنگی نسبت به رفتارهای غیرعادی می توانند به تشخیص معوق منجر شوند. تحمل و نگرش های فرهنگی کلی نسبت به حرکتی قالبی تفاوت دارند و باید در نظر گرفته شوند.

تشخیص افتراقی

رشد عادی. حرکات قالبی ساده در طفولیت و اوایل کودکی رایج هستند. امکان دارد که تکان خوردن در حالت انتقال از خواب به بیداری روی دهد، رفتاری که معمولاً با افزایش برطرف می شود. حرکات پیچیده در کودکانی که به طور عادی رشد می کنند کمتر شایع هستند و معمولاً می توانند به حواسپرتی یا تحریک حسی متوقف شوند. روال روزانه فرد به ندرت تحت تأثیر قرار می گیرد و این حرکات عموماً موجب ناراحتی کودک نمی شوند. در این موقعیت ها، تشخیص مناسب نخواهد بود.

اختلال طیف اوتیسم. حرکات قالبی ممکن است بیانگر نشانه اختلال طیف اوتیسم باشند و زمانی باید در نظر گرفته شوند که حرکات و رفتارهای تکراری مورد ارزیابی قرار می گیرند. کمبودهای ارتباط اجتماعی و رفتار متقابل که در اختلال طیف اوتیسم آشکار می شوند، عموماً در اختلال حرکت قالبی وجود ندارند، و بنابراین، تعامل اجتماعی، ارتباط اجتماعی، و رفتارها و تمایلات تکراری خشک و انعطاف پذیر، ویژگی های متمایزکننده نیستند. در صورتی که در اختلال طیف اوتیسم وجود داشته باشد، اختلال حرکت قالبی فقط زمانی تشخیص داده می شود که صدمه رساندن به خود وجود داشته باشد و هنگامی که رفتارهای قالبی به قدر کافی شدید باشند که کانون درمان قرار گیرند.

اختلالات تیک. معمولاً، حرکات قالبی در سن پایین تر(قبل از ۳سالگی) از تیک ها شروع می شوند که میانگین سنی شروع آن ۵ تا ۷ سالگی است. حرکات قالبی در مقایسه با تیک ها که جلوه متغیری دارندف از نظر الگو یا مکان نگاری، بادوام و ثابت هستند. حرکات قالبی می توانند بازوها، دست ها، یا کل بدن را دربرگیرند، در حالی که تیک ها معمولاً چشم ها، صورت، سر، و شانه ها را شامل می شوند. حرکات قالبی ثابت تر، موزون تر و طولانی-تر از تیک ها هستند، که عموماً کوتاه مدت، سریع، تصادفی، و نوسان کننده هستند.

وسواس فکری-عملی و اختلالات مربوط. اختلال حرکت قالبی به وسیله فقدان وسواس های فکری، و همین طور ماهیت رفتارهای تکراری، از اختلال وسواس فکری-عملی(OCD) متمایز می شود. در OCD، فرد احساس می کند که برای انجام دادن رفتارهای تکراری در پاسخ به وسواس فکری یا بر طبق تشریفاتی که باید به صورت خشک اجرا شوند، تحریک شده است، در حالی که در اختلال حرکت قالبی، رفتارها ظاهراً برانگیخته شده اند، اما به ظاهر بی هدف هستند. وسواس موکنی(اختلال موکنی) و اختلال پوست کنی با رفتارهای تکراری متمرکز بر بدن مشخص می شوند(یعنی، کندن مو و کندن پوست) که ممکن است ظاهراً برانگیخته شده باشند، اما به ظاهر بی هدف نیستند، و امکان دارد الگو نداشته یا موزون نباشند. علاوه بر این، شروع وسواس موکنی و اختلال پوست کنی معمولاً در اوایل دوره رشد نیست، بلکه در حدود بلوغ یا دیرتر است.

بیماری های عصبی و جسمانی دیگر. تشخیص حرکات قالبی، به کنار گذاشتن عادت ها، اطوار قالبی، حرکت پریشی های تشنجی، و داءالرقص ارثی بی خطر نیاز دارد. برای ارزیابی ویژگی هایی که از اختلالات دیگر خبر می دهند، مانند گرفتگی عضلانی، اختلال کشیدگی عضلانی، تیک ها، و داءالرقص ، سابقه و معاینه عصبی ضرورت دارد. حرکات غیرارادی مرتبط با بیماری عصبی می توانند با علایم و نشانه های آنها متمایز شوند. برای مثال، حرکات تکراری و قالبی در حرکت پریشی دیررس می توانند با سابقه مصرف مزمن داروهای ضد روان پریشی و حرکت پریشی دهانی یا چهره ای یا حرکات نامنظم تنه یا دست وپا متمایز شوند. این نوع حرکات به صدمه دیدن خود منجر نمی شوند. تشخیص اختلال حرکت قالبی برای پوست کنی تکراری یا خاراندن مرتبط با مسمومیت یا سوءمصرف آمفتامین(مثل بیمارانی که مبتلا به وسواس فکری-عملی ناشی از مواد/دارو و اختلال مرتبط تشخیص داده شده اند) و حرکات اتتوزداءالرقصی تکراری مرتبط با اختلالات عصبی دیگر، مناسب نیست.

همزمانی اختلالات

اختلال حرکت قالبی می تواند به عنوان تشخیص اصلی یا جانبی برای اختلالی دیگر، روی دهد. برای مثال، حرکات قالبی جلوه مشترک انواع اختلالات عصبی-ژنتیک، مانند نشانگان لش-نیهان، نشانگان رت، نشانگان Xشکننده، نشانگان کورنلیادلانژ، و نشانگان اسمیت-مگنیس هستند. در صورتی که اختلال حرکت قالبی همراه با بیماری جسمانی دیگر روی دهد، هر دو باید کدگذاری شوند.

IV. اختلالت تیک

ملاک های تشخیصی

توجه»: تیک، جنبش حرکتی یا آواگری ناگهانی، سریع، عودکننده، و ناموزون است.

15. اختلال توره

تیک های حرکتی متعدد و یک یا چند تیک آوایی برخی اوقات در طول بیماری وجود دارند، هرچند که نه لزوماً به طور همزمان.
ممکن است تیک ها از نظر فراوانی افزایش و کاهش داشته باشند، ولی به مدت بیش از ۱ سال از شروع اولین تیک، ادامه یافته-اند.
شروع قبل از ۱۸ سالگی است.
این اختلال ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد (مثل کوکائین) یا بیماری جسمانی دیگر نیست (مثل بیماری هانتینگتون، التهاب مغز پس از ویروس).

16. اختلال تیک حرکتی یا آوایی مداوم(مزمن)

تیک های حرکتی یا آوایی تکی یا متعدد در طول بیماری وجود دارند، اما نه هر دو تیک حرکتی و آوایی.
تیک ها ممکن است از نظر رفاوانی افزایش یا کاهش داشته باشند، ولی به مدت بیش از ۱ سال از شروع اولین تیک ادامه داشته اند.
شروع قبل از ۱۸ سالگی است.
این اختلال ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد(مثل موکائین) یا بیماری جسمای دیگر نیست(مثل بیماری هانتینگتون، التهاب مغز پس از ویروس).
ملاک ها هرگز برای اختلال توره برآورده نشده اند.

17. اختلال تیک موقتی

تیک های حرکتی و / یا آوایی تکی یا متعدد.
تیک ها به مدت حداقل ۱ سال از شروع اولین تیک وجود داشته اند.
شروع قبل از ۱۸ سالگی است.
این اختلال ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد (مثل مومائین) یا بیماری جسمانی دیگر نیست (مثل بیماری هانتینگتون، التهاب مغز پس از ویروس).
ملاک ها هرگز برای اختلال توره یا اختلال تیک حرکتی یا آوایی مداوم (مزمن) برآورده نشده اند.

شاخص ها

برای اختلال تیک حرکتی یا آوایی مداوم(مزمن) تنها شاخص «فقط تیک های حرکتی» یا «فقط تیک ها آوایی» لازم است.

ویژگی های تشخیصی

اختلالات تیک چهار طبقه تشخیصی را تشکیل می دهند: اختلال توره، اختلال تیک حرکتی یا آوایی مداوم(مزمن)، اختلال تیک موقتی، و اختلالات تیک مشخص و نامشخص دیگر. تشخیص برای هرگونه اختلال تیک بر وجود تیک های حرکتی و / یا آوایی (ملاک a)، مدت نشانه های تیک(ملاک B)، سن شروع (ملاک C)، و فقدان هر گونه علت شناخته شده، مانند بیماری جسمانی دیگر یا مصرف مواد (ملاک D) استوار است. اختلالات تیک ترتیب سلسله مراتبی دارند(یعنی، اختلال توره، به دنبال آن اختلال تیک مشخص و نامشخص دیگر)، به طوری که وقتی اختلال تیک در یک سطح از سلسله مراتب تشخیص داده شده باشد، تشخیص پایین تر در سلسله مراتب نمی تواند داده شود(ملاک E).

تیک ها جنبش های حرکتی یا آواگری های ناگهانی، سریع، عودکننده، و ناموزون هستند. امکان دارد فردی در طول زمان، نشانه های تیک مختلفی داشته باشد، اما در هر مقطعی از زمان، خزانه تیک به صورت مشخص عود می کند. گرچه تیک ها می توانند تقریباً هر گروه عضلانی یا آواگری را در برگیرندف ولی برخی نشانه های تیکف مانند پلک زدن یا صاف کردن گلوف در جمعیت های بیمار شایع هستند. تیک ها عموماً به صورت غیرارادی تجربه می شوند، ولی می توانند برای مدت زمان های مختلفبه صورت ارادی متوقف شوند.

تیک ها مکی توانند ساده یا پیچیده باشند. تیک های حرکتی ساده کوتاه مدت هستند(یعنی، چنددهم ثانیه) و می توانند پلک زدن، بالا انداختن شانه، و کشیدن دست وپا دربرگیرند. تیک های آوایی ساده، صاف کردن گلو، فین فین کردن، و خرخرکردن در اثر انقباض دیافراگم یا عضلات حلق را شامل می شوند. تیک های حرکتی پیچیده طولانی مدت تر هستند(یعنی، چندثانیه) و اغلب ترکیبی از تیک های ساده مانند چرخاندن سر و یالاانداختن شانه به طور همزمان را دربرمی گیرند. تیک های پیچیده می توانند به صورت هدفمند ظاهر شوند، مانند وضع اندامی سکسی یا زشت تیک مانند(مستهجن کرداری) یا تقلید تیک مانند از حرکات فردی دیگر(پژواک کرداری(. همچنین، تیک های آوایی پیچیده، تکرارکردن صداها یا کلمات خود فرد(مکررگویی)، تکرارکردن آخرین کلمه یا عبارت شنیده شده (پژواک گویی)، یا بر زبان آوردن کلماتی که از لحاظ اجتماعی پسندیده نیستند، از جمله حرف_های زشت، یا بدگویی های قومی، نژادی، یا مذهبی(بددهنی) را شامل می شوند. مهم این است که بددهنی، فریادکشیدن ناگهانی یا غرغرکردن است و فاقد گفتار نامناسب مشابهی است که در تعامل های انسان مشاهده می شود.

وجود تیک های حرکتی و / یا آوایی در بین چهار اختلال تیک تفاوت دارد(ملاکA). در اختلال توره، هر دو تیک حرکتی و آوایی باید وجود داشته باشند، در حالی که در اختلال تیک موقتی، تیک های حرکتی و /یا آوایی می توانند وجود داشته باشند. در اختلال های تیک مشخص و یا نامشخص دیگر، نشانه های اختلال حرکت، به عنوان تیک بهتر مشخص می شوند، اما از نظر جلوه یا سن شروع نامتعارف هستند یا سببشناسی شناخته شده ای دارند.

ملاک مدت دست کم ۱سال (ملاکB) تضمین می کند که افرادی که مبتلا به اختلال توره یا اختلال تیک حرکتی یا آوایی مداوم (مزمن) تشخیص داده شده اند، نشانه-های مداوم داشته اند. شدت تیک ها افزایش و کاهش می یابند، و امکان دارد برخی افراد به مدت چند هفته یا چندماه دوره های بدون تیک داشته باشند؛ با این حال، فردی که نشانههای تیک را به مدت بیش از ۱ سال از شروع اولین تیک داشته است، صرف نظر از مدت دوره های بدون تیک، مبتلا به نشانه های مداوم محسوب می شوند. برای فرد مبتلا به تیک حرکتی و /یا آوایی کمتر از ۱ سال از شروع اولین تیکف تشخیص اختلال تیک موقتی می تواند در نظر گرفته شود. برای اختلالات تیک مشخص و نامشخص دیگر، مدت مشخصی وجود ندارد. شروع تیک ها باید قبل از ۱۸ سالگی باشد(ملاک C). اختلالات تیک معمولاً در دوره پیش از بلوغ شروع می شوند، به طوری که میانگین سنی هنگام شروع بین ۴ تا ۶ سالگی است و وقوع شروع تازه اختلالات تیک در افراد ده تا بیست ساله، کاهش می یابد. شروع تازه نشانه های تیک در بزرگسالان بسیار نادر است و اغلب با قرار گرفتن در معرض مواد مخدر ارتباط دارد(مثل مصرف بیش از اندازه کوکائین) یا ناشی ز صدمه دستگاه عصبی مرکزی است(مثل التهاب پس از ویروس). گرچه شروع تیک در نوجوانان و بزرگسالان شایع نیست، اما بعید نیست که نوجوانان و بزرگسالان برای ارزیابی تشخیصی اولیه مراجعه کننده، و هنگامی که به دقت ارزیابی می شوند، معلوم می شود که سابقه نشانه های خفیف تر دارند که به دوران کودکی برمی گردد. شروع تازه حرکات نابهنجار که از تیک های خارج از داومنه سنی معمول حکایت دارند، باید به ارزیابی برای اختلالات حرکتی یا سبب شناسی های خاص منجر شود.

نشانه های تیک نمی توانند ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد یا بیماری جسمانی دیگر باشند(ملاک D). در صورتی که شواهد نیرومندی از سابقه، معاینه بدنی، و / یا نتایج آزمایشگاه وجود داشته باشد که از علت قابل قبول، نزدیک، و احتمالی برای اختلال تیک خبر می دهد، باید از تشخیص اختلال تیک مشخص دیگر استفاده شود.

داشتن ملاک های تشخیصی که قبلاً برای اختلال توره برآورده شده اند، تشخیص احتمالی اختلال تیک حرکتی یا آوایی مداوم (مزمن) را منتفی می سازد(E). همچنین، اختلال تیک حرکتی یا آوایی مداوم(مزمن) که قبلاض تشخیص داده شده است، تشخیص اختلال تیک موقتی یا اختلال تیک مشخص یا نامشخص دیگر را منتفی می کند(ملاکE).

شکل گیری و روند

شروع تیک ها معمولاً بین ۴ تا ۶ سالگی است. اوج شدت بین ۱۰ تا ۱۲ سالگی روی می دهد، به طوری که در نوجوانی شدت آن کاهش می یابد. خیلی از بزرگسالان مبتلا به اختلالات تیک، کاهش نشانه ها را تجربه می کنند. درصد کمی از افراد در بزرگسالی همواره نشانه های شدید یا بدتر خواهند داشت.

نشانه های تیک در تمام گروه های سنی و در طول عمر به صورت مشابه آشکار می شوند. تیک ها از نظر شدت، افزایش و کاهش می یابند و با گذشت زمان در گروه های عضلانی و آواگری هایی که تحت تأثیر قرار گرفته اند، تغییر می کنند. وقتی کودکان بزرگتر می شوند، از ارتباط تیک های خود با میل هشداردهنده-احساسی بدنی که قبل از تیک واقع می شود- و کاهش احساس تنش به دنبال ابزار تیک، خبر می دهند. تیک های مرتبط با میل هشداردهنده ممکن است به صورت نه کاملاً «غیرارادی» تجربه شوند، از این نظر که می توان در برابر میل شدید و تیک مقاومت کرد. همچنین امکان دارد که فرد احساس کند نیاز دارد تیک را به شیوه ای خاص انجام دهد یا آن را تکرار کند تا به این احساس دست یابد که تیک «کاملاً درست» انجام شده است.

وقتی افراد سن خطر برای انواع بیمارهی های همزمان را گذرانده باشند، آسیب پذیری در برابر دچار شدن به بیماری هایی که به طور همزمان روی می دهند، تغییر می کند. برای مثال، کودکان پیش از بلوغ مبتلا به اختلالات تیک، بیشتر از نوجوانان و بزرگسالان احتمال دارد که به اختلال کاستی توجه /بیش فعالی(ADHD)، اختلال وسواس فکری-عملی (OCD)، و اختلال اضطرابی جدایی دچار شوند، و نوجوانان و بزرگسالان بیشتر احتمال دارد که شروع تازه اختلال افسردگی اساسی، اختلال مصرف مواد، یا اختلال دووقطبی را تجربیه کنند.

عوامل خطر و پیش آگهی

خلق وخوی. تیک ها با اضطراب، برانگیختگی، و خستگی بدتر می شوند و هنگام فعالیت های آرام و متمرکز، بهتر هستند. افراد هنگامی که مشغول انجام دادن تکالیف درسی یا کارهایی در خاه هستند در مقایسه با زمانیکه در خانه بعد از مدرسه یا هنگام شب استراحت می کندد، تیک های کمتری دارند. رویدادهای استرس زا / تحریک کننده(مثل امتحان دادن، شرکت کردن در فعالیت ها تحریک کننده) اغلب تیک ها را بدتر می کنند.

محیطی. مشاهده کردن حرکت سر و دست و یا صدا در فرد دیگر که فرد مبتلا به اختلال تیک، حرکت یا صدای مشابهی را بروز دهد، که دیگران اشتباهاً آن را هدفمند تصور می کنند. وقتی فرد با صاحبان قدرت تعامل می کند(مثل معلمان، سرپرستان،پلیس) این می تواند خیلی مشکل ساز باشد.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی. عوامل ژنتیکی و فیزیولوژیکی بر ازار و شدت نشانه تیک تأثیر می گذارند. آلل های ] ژن های ناهمسان مجاور[ خطر مهم برای اختلال توره و گونه های ژنتیکی نادر در خانواده های مبتلا به اختلالات تیک شناسایی شده اند. عوارض زایمان، سن بالای مادر، وزن کم به هنگام تولد، و سیگار کشیدن مادر در مدت حاملگی، با شدت بدتر تیک ارتباط دارد.

موضوعات تشخیصی مرتبط با فرهنگ

به نظر نمی رسد که اختلالات تیک از نظر ویژگی های بالینی، روند، یا سبب شناسی بسته به نژاد، قومیت، و فرهنگ تفاوت داشته باشند. با این حال، نژاد، قومتريال و فرهنگ می توانند بر اینکه چگونه اختلالات تیک در خانواده و جامعه درک و مدیریت شوند، تأثیر داشته باشند، همچنین بر الگوهای کمک خواهی، و گزینه های درمان تأثیر بگذارند.

موضوعات تشخیصی مرتبط با جنسیت

مردان معمولاً بیشتر از زنان مبتلا می شوند، اما در هنگام تیک ها، سن شروع، یا روند، اختلالات جنسیتی وجود ندارد. زنان مبتلا به اختلالات تیک مداوم به احتما بیشتری اضطراب و افسردگی می شوند.

پیامدهای کارکردی اختلالات تیک

خیلی از افراد مبتلا به تیک خفیف تا متوسط، دچار ناراحتی یا اختلال در عملکرد نمی شوند و ممکن است حتی از تیک های خود آگاه نباشندف افراد مبتلا به نشانه های شدید تر، عموماً اختلالات بیشتری در زندگی روزمره دارند، اما حتی افراد مبتلا به اختلالات تیک متوسط یا شدید ممکن است عملکرد خوبی داشته باشند. وجود بیماری همزمان، مانند ADHD یا OCD، می تواند تأثیر بیشتری بر عملکرد داشته باشد. تیک ها به ندرت عملکرد در فعالیت های روزمره را مختل می کنند و به انزوای اجتماعی، تعارض میان فردی اذیت همسالان، ناتوانی در کارکردن یا رفتن به مدرسه، و کیفیت پایین تر زندگی منجر می شوند. امکان دارد که فرد ناراحتی روان شناختی قابل ملاحظه ای را نیز تجربه کند. عوارض نادر اختلال توره عبارتند از جراحت جسمانی(ناشی از ضربه زدن به خویش)، و جراحت اورتوپدی و عصبی (مثل بیماری دیسک مرتبط با حرکات قوی سر و گردن).

تشخیص افتراقی

حرکت نابهنجار که ممکن است با بیماری های جسمانی دیگر و اختلال حرکت قالبی همراه باشند.

جنبش های حرکتی قالبی به صورت حرکات موزون، تکراری، و قابل پیش بینی غیرارادی تعریف شده اند که هدفمند به نظر می رسند، ولی کارکرد یا هدف انطباقی واضحی ندارند و با حواسپرتی متوقف می شوند. نمونه های آن عبارتند از دست تکان دادن/چرخید تکراری، تکان دادن بازو، و جنباندن انگشت. جنبش های حرکتی قالبی می توانند براساس سن قبلی شروع (کمتر از ۳ سالگی)، مدت طولانی (چند ثانیه تا چند دقیقه)، شکل و مکان ثابت تکراری و پایدار، بدتر شدن به هنگامی که فرد مشغول فعالیت هاس، فقدان میل هشدار دهنده، و توقف با حواسپرتی (مثل نامیدن اسم یا لمس کردن) متمایز شوند. دارءالرقص اعمال سریع، تصادفی، مداوم، ناگهانی، نامنظم، غیرقابل پیش بینی ، و غیرقالبی را نشان می دهد که معمولا دوطرفه هستند و تمام قسمت های بدن را تحت تأثیر قرار می دهند (یعنی، صورت، تنه، و دست و پل). زمان بندب، جهت، و توزیع حرکات، لحظه به لحظه تغییر می کنند، و معمولاً حرکات هنگام انجام دادن عمل ارادی، بدتر می شوند. اختلال کشیدگی عضلانی(اختلال تونوس) انقباض همزمان عضلات موافق و مخالف است که به وضع اندامی یا حرکت تحریف شده قسمت هایی از بدن منجر می شود. وضع اندامی که عضلات آن کشیده شده اند اغلب به وسیله اقدام برای حرکات ارادی و راه اندازی می شود و هنگام خواب دیده نمی شود.

حرکت پریشی های تشنجی ناشی از مواد. حرکت پریشی های تشنجی معمولاً به صورت اختلال کشیدگی عضلانی(اختلال تونوس) یا حرکات دارءالرقص روی می دهند که حرکت ارادی یا فشار باعث وقوع آنها می شود و به ندرت از فعالیت زمینه طبیعی ناشی می شود.

گرفتگی عضلانی. گرفتگی عضلانی با حرکت تک جهشی ناگهانی مشخص می شود که اغلب ناموزون است. گرفتگی عضلانی می تواند با حرکت بدتر شود و در طول خواب روی می دهد. گرفتگی عضلانی به وسیله سرعت، توقف ناپذیری، و فقدان میل هشداردهنده از تیک ها متمایز می شود.

وسواس فکری-عملی و اختلالات مربوط. متمایز کردن وسواس فکری –عملی از تیک ها می تواند دشوار باشد. علایمی که از رفتار وسواس فکری-عملی خبر می دهند عبارتند از سایق شناختی بنیاد (مثل ترس از آلودگی) و نیاز به انجام دادن عمل به شیوه ای خاص به تعداد دفعات مشخص، به طور برابر در هر دو طرف بدن، یا تا زمانی که احساس «کاملاً درست» تحقق یافته باشد. مشکلات کنترل تکانه و رفتارهای تکراری دیگر، از جمله موکنی مداوم، پوست کنی، و ناخن جویدن هدفمندتر و پیچیده تر از تیک ها به نظر می رسند.

همزمان اختلالات

چند بیماری جسمانی و روان پزشکی به عنوان بیماری هایی که همزمان با اختلالات تیک روی می دهند توصیف شده اند، به طوری که وسواس-فکری و اختلالات مربوط خیلی شایع هستند. نشانه های وسواس-فکری که در اختلال تیک مشاهده شده اند به وسیله نشانه های تقارن و نظم، تهاجمی تر و پاسخ ضعیف تر به به داروهای بازدارنده بازجذب گزینشی سروتونین مشخص می شوند. کودکان مبتلا به ADHD ممکن است رفتار اخلالگر، ناپختگی اجتماعی، و مشکلات یادگیری نشان دهند که در پیشرفت تحصیلی و روابط میان فردی اختلال ایجاد می کنند و به مشکلات بیشتر از آنچه توسط اختلال تیک ایجاد می شوند، می انجامد. افراد مبتلا به اختلالات تیک می توانند اختلالات حرکت و اختلالات روانی دیگر، نظیر اختلالات افسردگی، دوقطبی، یا مصرف مواد نیز داشته باشند.

18. اختلال تیک مشخص دیگر

این طبقه در مورد جلوه هایی به کار برده می شود که در آنها، نشانه های مخصوص اختلال تیک که ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا زمینه های مهم دیگر عملکرد ایجاد می کنند، غالب باشند، ولی ملاک های کامل رت برای اختلال تیک یا اختلالات دیگر در موقعیت هایی به کار برده می شود که در آنها، متخصص بالینی تصمیم بگیرد دلیل خاص را که در جلوه بالینی ملاک های اختلال تیک یا هراختلال عصبی-رشدی مشخص را برآورده نمی کند، انتقال دهد. این کار با ثبت کردن «اختلال تیک مشخص دیگر» و به دنبال آن با ذکر دلیل خاص انجام می شود(مثل «با شروع بعد از ۱۸ سالگی»).

19. اختلال تیک نامشخص

این طبقه در مورد جلوه هایی به کار برده می شود که در آنها، نشانه های مخصوص اختلال تیک که ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماعی، یا زمینه های مهم دیگر عملکرد ایجاد می کنند، غالب باشند، ولی ملاک های کامل را برای اختلال تیک یا اختلالات دیگر در طبقه تشخیصی اختلالات عصبی-رشدی برآورده نکنند. طبقه اختلال تیک نامشخص در موقعیت هایی به کار برده می شود که در آنها، متخصص بالینی تصمیم بگیرد دلیل اینکه ملاک ها برای اختلال تیک یا هر اختلال عصبی-رشدی مشخص برآورده نمی شوند را مشخص نکند و جلوه هایی را منظور کند که در آها، اطلاعات کافی برای تشخیص دادن مشخص تر وجود ندارد.

V. اختلالات عصبی-رشدی دیگر

20. اختلال عصبی-رشدی مشخص دیگر

این طبقه در مورد جلوه هایی به کار برده می شود که در آنها، نشانه های مخصوص اختلال عصبی-رشدی که عملکرد اجتماعی، شغلی، یا زمینه های مهم دیگر عملکرد را مختل می کنند، غالب باشند، ولی ملاک های کامل را برای اختلالات دیگر در طبقه تشخیصی اختلالات عصبی-رشدی برآورده نکنند.

طبقه اختلال عصبی-رشدی مشخص دیگر در موقعیت هایی به کار برده می شود که در آنها، متخصص بالینی تصمیم بگیرددلیل خاص را برای اینکه جلوه بالینی، ملاک های هر گونه اختلال عصبی-رشدی مشخص را برآورده نمی کند، انتقال دهد. این کار با ثبت کردن «اختلال عصبی-رشدی مشخص دیگر» و به دنبال آن با ذکر دلیل خاص انجام می شود(مثل «اختلال عصبی-رشدی مرتبط با قرار گرفتن پیش از تولد در معرض الکل»).

نمونه جلوه ای که می تواند با استفاده از تشخیص «مشخص دیگر» تعیین شود به صورت زیر است:

اختلال عصبی-رشدی مرتبط با قرار گرفتن پیش از تولد در معرض الکل: اختلال عصبی-رشدی مرتبط با قرار گرفتن پیش از تولد در معرض الکل با دامنه ای از ناتوانی های مربوط به رشد بعد از مواجهه با الکل در رحم.

21. اختلال عصبی- رشدی نامشخص

این طبقه در مورد جلوه هایی به کار برده می شود که در آنها، نشانه های مخصوص اختلال عصبی-رشدی که عملکرد اجتماعی، شغلی، یا زمینه های مهم دیگر را مختل می کنند، غالب باشند، ولی ملاک های کامل را برای اختلالات دیگر در طبقه تشخیصی اختلالات عصبی-رشدی برآورده نکنند.

طبقه اختلال عصبی-رشدی نامشخص در موقعیت هایی به کار برده نمی شوند را ذکر نکند، و جلوه هایی را منظور کند که در انها، اطلاعات کافی برای تشخیص دادن مشخص تر وجود نداشته باشد(مثلا در بخش های اورژانس).

روان‌شناسی ترس از زلزله

روان‌شناسی زلزله

ترس و اضطراب ناشی از زلزله

مطالب مرتبط:

زلزله و سلامت روان

روانشناسی غم زلزله

کودکان و بازماندگان زلزله

از ترس مرگ خودکشی نکنیم

پنج راه کار برای مواجهه با زلزله

همزمان با وقوق زلزله ها، صاحب نظران نگران پیامدهای آن بوده و درباره زلزله بالای ۷ ریشتری هشدار میدهند. در همین راستا استاد پژوهشگاه زلزله شناسی نکات مهمی را درباره پیامدهای زلزله مطرح میکند:

1- مردم همراه با حفظ آرامش و عدم توجه به شایعات، هوشیار باشند.

2- حتی زلزله های کوچک ما را از عدم احتمال رخداد زلزله بزرگ تر یا تحریک گسیختگی در گسل های مجاور نمی تواند مطمئن کند!

3- به طور قاطع نمی شود گفت زلزله، زمین لرزه اصلی یا پیش لرزه بوده است؛ ممکن است این زمین لرزه موجب تحریک گسل های مجاور شود .

4- سامانه گسل شمال تهران با طول تقریبی ۱۰۰ کیلومتر، گسلی فعال است که متوسط دوره بازگشت زلزله های روی این گسل حدود سه هزار و پانصد سال است. ممکن است زلزله ۱۱۷۷ میلادی (شرق بوئین زهرا- اشتهارد) ناشی از فعالیت این سامانه گسلی بوده باشد.

5-گسل شمال تهران توان ایجاد زمین لرزه های با بزرگای بیش از ۷ تا ۷.۵ را دارد. بر اساس شواهد از وقوع زمین لغزش های بزرگ روی این گسله می توان احتمال رخداد و توان لرزه زایی با بزرگای ۷.۵ تا ۷.۸ را نیز برای گسل شمال تهران لحاظ کرد.

سندرم گانسر Ganser

بروز سندرم گانسر Ganser به دنبال ترس در جریان زلزله

خانمی مادر دو فرزند بدون سابقه بیماری جسمی و روانی در گذشته به دنبال ترس شدید در اثنای زلزله دچار گیجی و منگی و بهت زدگی با پاسخ دهی نامربوط، در صحبت با اطرافیان شده بود، در طول بعد از ظهر همان روز و صبح روز بعد علائم ادامه داشته، روز بعد برای معاینه آورده شد. به گفته اطرافیان بیمار تا یک ساعت بعد از ترس حال عادی داشته، بعد اظهار نموده بود کسی را نمیشناسد. نسبت به محیط خانه شان و اطرافیان اختلال شدید شاخت نشان میداده و به هر نوع سوال ساده پاسخ نامربوط میداده. در این مدت سردرد و بیهوشی و تغییرات در علائم حیاتی نداشته، خواب و خوراک طبیعی داشته، در معاینه عمومی و عصبی عارضه ای مشاهده نشد، هوشیاری ظاهری خوب داشت ولی به هیچ یک از سوالات ساده پاسخ مناسب نمیداد. اسم خودش را با اسم دیگری اشتباه میگفت، اسم شهر محل سکونت اش را با نمیدانم یا با اسم محل دیگر عوض بیان میکرد، مادر خودش را با کس دیگر اشتباه میگرفت.

سندرم گانسر که زمانی بعنوان اختلال تمارض و در مرحله ای هیستری شناخته میشده در شرایط استرس حاد پدید می آید، در مواردی فرد دچار منگی شدید و هذیان میشود، مشخصه عمده آن پاسخ دهی نامربوط به ساده ترین سوالات میباشد، در حالیکه فرد سوالات را خوب حالی میشود، جوابهای در حد مسخره میدهد. در پاسخ سوال مرغ چند پا دارد، سه تا و در پاسخ 2+2 ، میشود 5 از نمونه جوابهای بیمار است. در تشخیص بیماری از مسائل احتمالی ضایعه مغز مثل تشنج ناقص (صرع تمپورال ) و خونریزی ساب آراکنوئید، مسمومیت و نارسائی کلیوی و کبد باید مطمئن بود. با ایجاد شرایط روحی امن و رفع عوامل استرس آور و درمان داروئی ، این سندرم بر طرف میشود.drseifi.ir

 

 ترس و اضطراب ناشی از زلزله

رویدادهای آسیب‌زا مانند زلزله بسیار مخاطره آمیز و فراتر از تجربه های معمول افراد هستند. در برابر رویدادهای آسیب زا بسیاری از مردم واکنش های روانشناختی معینی دارند. آنها ابتدا دچار بهت و بی خبری می شوند و متوجه آنکه چه آسیبی به آنان وارد شده نیستند. به همین دلیل ممکن است با حالت گمگشته این سو و آن سو بروند و خود را در معرض خطرات دیگر هم قرار دهند. هنگام زلزله فرد ممکن است بدون آنکه خطر کار خود را دریابد در ساختمان‌های در معرض فروریزی بماند.

هر اندازه رویدادی مهارناپذیر به نظر برسد بیشتر احتمال دارد به صورت رویداد تنش زا احساس شود. از سوی دیگر حتی وقتی کنترل و اختیاری بر فشار روانی نداریم اگر بتوانیم آن را پیش بینی کنیم از شدتش کاسته می شود. مهارناپذیری و غیرقابل پیش بینی بودن، ویژگی های اصلی زلزله هستند که باعث می شود دامنه آسیبشان تا مدت‌ها بماند.

سلسله اتفاقاتی که بعد از هر حادثه می افتد در دامنه ای از کنترل پذیری قرار دارد. یکی از راه‎‌های مقابله شیوه «مساله مدار» است و در مورد رویدادهایی اتفاق می افتد  که می توان با سبک و سنگین کردن راه حل های گوناگون آنها را حل و فصل کرد. اما بخش مهمتر مقابله با حادثه، مقابله های «هیجان مدار» است به این معنا که حتی اگر تمام جوانب منطقی داستان را حل کنیم، غم و اضطراب ناشی از حادثه را نمی توان به راحتی حل کرد.

شیوه های متعددی که برای مقابله با هیجان های منفی وجود دارد. تدابیری مانند خالی کردن خشم و اضطراب خود بر دیگران، درخواست حمایت عاطفی از آنان و یا تدابیر شناختی مانند نیاندیشیدن موقت به مساله از جمله این راه‌کارها هستند.

حمایت عاطفی و روانی در شرایط بحرانی اهمیت دارد. وقتی فشار روانی گریبانگیر دیگران هم شده باشد راحت تر می توان آن را تحمل کرد. با این حال ناچیز جلوه دادن موقعیت خطر یا اطمینان خاطر دادن کورکورانه به این مضمون که همه چیز درست خواهد شد، ممکن است بدتر از عدم حمایت باشد و دیگران را دچار اضطراب بیشتری کند.

توصیه صحبت با خانواده، دوستان و اطرافیان: در شرایط بحرانی مانند زلزله افراد باید به هم قوت قلب بدهند اما این به آن معنا نیست که از واقعیت دور شوند.

هیجانی و روانی آسیب‌پذیر نوجوانان در شرایط بحرانی: نباید هیجانات منفی نوجوانان را انکار کرد. همه افراد آسیب دیده حق دارند نگران و غمگین باشند. بیرون راندن هیجانات از حیطه آگاهی مستلزم تلاش جسمی واقعی است که به برانگیختن مزمن و بیماری جسمی می انجامد.

نباید فراموش کرد که بحران ها موقتی هستند. مرم باید در مورد احساسات خود با مشاوران و روانشناسان صحبت کنند و حامی نزدیکان خود باشند. یقیناً دنیا به همان چیزی که در گذشته بوده باز نمی گردد. اما غم و اضطراب نیز عمیق باقی نخواهد ماند.منبع: www.khabarfoori.com

 

آسیب های روانی پس از زلزله

مشکلات روانی بعد از هر حادثه ای همچون زلزله به وجود می آید که شوک اولین مرحله حوادث ناخوشایند است.

علائمی همچون پرخاشگری، هیجانات غیرطبیعی و… از نشانه های مشکلات روانی حوادث ناگوار است. به افرادی که حال روحی خوبی ندارند، برچسب بیمار روانی نزنیم و بار روانی بیشتری به آنان تحمیل نکنیم.

وی با تاکید بر اینکه مداخلات روانی ممکن است تا یک سال طول بکشد. پس از بروز حادثه افراد وارد مراحل مختلف روانی شامل اضطراب، ترس و افسردگی می شوند که اینها مراحل شایع تری بعد از هر حادثه ناگوار است.

به دلیل اینکه کودکان آسیب پذیرترند لازم است با آنها با ملایمت بیشتری برخورد شود و در یک محیط کودکانه و شاد خارج از محیط حادثه قرار بگیرند.

www.mehrnews.com

 

ترس‌های ناشی از زلزله

اولین الگوی تربیتی فرزندان والدین‌اند. اگر والدین در سبک زندگی و ارائه آموزش‌های لازمه به فرزندانشان دقت لازم داشته و شیوه مناسبی را اتخاذ کنند، بسیاری از مشکلات ناشی از ترس بروز پیدا نمی‌کند. ولی گاهی در اثر حادثه زلزله، یکی از عزیزان کسی از دنیا رفته یا در اثر عوامل دیگر ترس از زلزله در او شکل گرفته است که در این صورت باید به روش دیگری بررسی کنیم.

کسانی که دچار فوبیای زلزله یا همان ترس از زلزله هستند توصیه میشودکه حتما به یک متخصص امر مراجعه کنند. ترس افراد از زلزله به دو صورت است. گاه بر اثر باورهای تحریف شده این ترس شکل می‌گیرد. زلزله ضرر دارد و مشکلاتی هم ایجاد می‌کند. اما به آن شدت که این دسته از افراد مطرح می‌کنند نیست. باورهایشان تحریف و بزرگنمایی شده است.

گاه نیز ترس از زلزله بر اثر وسواس فکری درباره زلزله و وقوع آن است. جمعیت این گروه با گروه اول تفاوت چندانی ندارد.

نحوه درمان.  متخصص در ابتدا تاریخچه زندگی افرادی که دچار ترس از زلزله هستند را بررسی می‌کند و سپس دیدگاه این افراد را نسبت به مرگ را مورد بررسی قرار می‌دهد و راهکارهایی مثل مدیریت زندگی را ارائه می‌دهد. همچنین عواملی را که باعث بارور شدن معنویت در زندگی این افراد می‌شود را افزایش می‌دهد.

در نهایت باید به حضور والدین توجه کرد چرا که والدین هستند که بچه‌ها را برای زندگی آینده آماده می‌کنند و آموزش درست از طریق آنها می‌تواند عوامل استرس‌زا را در کودکان کاهش دهد.

کودکان دلبستگی و امنیت را از طریق خانواده یاد می‌گیرند و از طریق رشد دلبستگی، در نهایت خدایی شده و در می‌توانند بر هر گونه ترسی از جمله ترس از زلزله فائق آیند.

از این روش برای درمان ترس از زلزله در کلینیک‌های درمانی استفاده می‌شود. با افزایش میزان زلزله، تعداد مراجعه‌کنندگان جهت درمان ترس از زلزله افزایش می‌یابد. این اتفاق طبیعی است و حتی با پخش یک سریال از تلویزیون با موضوع «عشق» یا «خانواده» میزان مراجعه‌کنندگان به ما با توجه به آن موضوع افزایش می‌یابد.

www.parsine.com

 

مورد خاص

فردی 18 سال میپرسد من حدود 3 هفته است که هر شب میترسم که زلزله بیاید. راستش من در سابق هم اینگونه بوده ام. هنگام زلزله بم 6 سالم بود که اینگونه شدم. هنگام زلزله 4 ریشتری ری هم اینطوری شدم .حالا هم با مسخره بازی های فضای مجازی در اون روز که میگفتن زلزله میاد اینطوری شدم. بی نهایت میترسم. شب ها خواب ندارم. روزها اصلا فکرش را نمیکنم

جواب: اگر مشکل در زمان به خواب رفتن است و این افکار زمانیکه به رختخواب میروید سراغتان میاید نشانه اضطراب شماست. هرزمان که فکر منفی به سراغتان میاید و شما را دچار حالتهای اضطرابی میکند. با شروع اولین فکر منفی با خود بگویید” بسته، بعدی” و فکر دیگری جایگزین کنید. اگر فکر دوم هم منفی بود باز هم متوقفش کنید با همان عبارت” بسته،بعدی” .این روند را تا زمانی ادامه دهید تا به یک فکر مثبت برسید.

http://forum.moshaver.co

مطالب مرتبط:

زلزله و سلامت روان

روانشناسی غم زلزله

کودکان و بازماندگان زلزله

از ترس مرگ خودکشی نکنیم

پنج راه کار برای مواجهه با زلزله

زلزله و سلامت روان

زلزله و سلامت روان

زلزله با سلامت روان ما چه می‌کند؟

زلزله بم در پنجم دی ماه 1382 جان بیش از 30 هزار نفر از هموطنان‌مان را گرفت. خدا کند پیش‌بینی‌های کارشناسان درباره زلزله احتمالی تهران هیچ‌وقت درست از آب درنیاید اما بالاخره عقل سالم حکم می‌کند که همیشه برای هر حادثه‌ای آماده‌ باشیم. حداقل فایده این کار آن است که ذهن‌مان از لحاظ روانی برای حوادث غیرمترقبه و اتفاقات بعد از آن آماده می‌شود.

سوال: آیا این احساس ترسی که خیلی‌ها درباره زلزله احتمالی دارند، طبیعی است؟

جواب: ما غالبا در برابر عواطف‌مان احساس درماندگی می‌کنیم. شاید در عین حال که می‌دانیم در امان هستیم احساس ترس هم بکنیم و در مواجهه با تهدیدهای جزیی وحشت‌زده شویم. شاید این را دریافته باشید که هنگام مخالفت‌های جزیی و بی‌اهمیت با کسانی که دوست‌شان داریم، شدیدا عصبانی می‌شویم. اندک انتقادی که از سوی یک فرد ناشناس متوجه ما می‌شود، گاهی باعث تضعیف روحیه ما می‌شود. ممکن است به دلیل گیر کردن در راه‌بندان از کوره در برویم و از اینکه در کارهای روزمره درنگی وجود داشته باشد، ناشکیبا و عصبانی شویم. حالا در نظر بگیرید که خدای نکرده فرد در اثر زلزله دچار دشواری‌های روانی، اقتصادی و غیره شده باشد. طبیعی است که بر بهداشت روان‌اش اثر بگذارد. احساسات ما غالبا حتی از نظر خودمان نیز غیرمنطقی هستند. بنا به عقیده نظریه‌پردازان انسان‌گرا، افراد برخوردار از کارکرد آرمانی، مهار زندگی خود را به صورت هوشیار در دست دارند.: یعنی ما می‌توانیم احساسات‌مان را مهار کنیم؟

خیلی‌ها معتقدند که رویدادهای خاصی مثل زلزله، توفان، از دست دادن یک عزیز و حتی قبول نشدن در دانشگاه، به طور خودکار باعث ایجاد واکنش‌های عاطفی در ما می‌شوند، درست مثل آنکه دکمه دستگاهی را فشار داده باشیم. حتی برخی روان‌شناس‌ها این باور را دارند که ویژگی اصلی عواطف و هیجان‌ها آن است که این امور را تحت عنوان انفعال یا تحریک عاطفی تجربه می‌کنیم، نه کنش‌ها و اعمال، یعنی به عنوان چیزهایی که بر ما حادث می‌شوند، نه کارهایی که انجام می‌دهیم ولی واقعیت این است که می‌توانیم با استفاده از روش‌هایی خیلی از این استرس‌ها را در کنترل خود درآوریم.

اولا واقعیت این است که رویدادهای ناخوشایند، به‌طور خودکار به پریشانی منجر نمی‌شوند. مهار کلی واکنش‌های عاطفی ممکن است موجب کاهش انعطاف‌پذیری شود و معنای زنده بودن را مخدوش کند. حتی انسان‌های منفی نیز گاهی اثرات مثبتی دربردارند. همان‌طور که درد موجب می‌شود سریعا از خطراتی مانند بخاری داغ اجتناب کنیم، عواطف ناخوشایند نیز می‌توانند در مورد مسایل و مشکلات هشدار داده و به ما کمک کنند تا تکالیف ضروری را انجام دهیم. احساس اضطراب مبهم به ما یادآوری می‌کند که آپارتمان خود را ضد زلزله و براساس اصول مهندسی بسازیم. خشم می‌تواند ما را برانگیزاند تا جلوی بی‌عدالتی در تقسیم کمک‌های اولیه را بگیریم. احساس گناه‌ ما را از بدرفتاری با دیگران بازمی‌دارد و ترس به ما کمک می‌کند تا خودمان را از پس‌لرزه‌ها محافظت کنیم. حتی زمانی که کاهش عواطف و هیجان‌های منفی کاری لازم و مناسب است، تمام روش‌ها مفید نیستند. مثلا شاید موادمخدر و سایر داروها به طور موقتی از پریشانی کم کنند ولی این مواد مشکل اصلی را برطرف نکرده و غالبا موجب مشکلات بیشتری می‌شوند.

سوال:  در معرض استرس‌های این چنینی مثل زلزله بودن چه تاثیرات روان‌شناختی‌ای در پی دارد؟

جواب: اگر کسی برای مدتی نسبتا طولانی در معرض چنین محرک‌های تنشی‌زایی قرار بگیرد پاسخ‌هایی را نشان می‌دهد که روی هم به نشانگان انطباق عمومی معروف است. ابتدا هنگامی که فرد ناگهان در معرض زلزله قرار می‌گیرد، یعنی محرک استرس‌زای شدیدی که در برابر آن انطباق نیافته، واکنش هشدار نشان می‌دهد؛ یعنی بدن دستخوش تغییراتی از قبیل افزایش ضربان قلب و آزاد شدن یک سری هورمون‌هایی می‌شود که این تغییرات بدن را برای مقابله یا فرار آماده می‌کند. اگر فرد قادر به فرار یا مقابله با حالت به وجود آمده نبود، وارد مرحله دوم یعنی مقاومت می‌شود. در این مرحله ذخیره‌های چربی و پروتئین تبدیل به قند می‌شوند تا انرژی و نیروی اضافی برای کنار آمدن فراهم آید. در طی این مرحله به نظر می‌رسد که فرد با فشار روانی درگیر شده و به کارکرد بهنجار قبلی خود برگشته است ولی هنگامی که تمام منابع فرد مورد استفاده قرار گرفت، حتی قادر به مقاومت برای استرس‌های کوچک‌تر نیز نیست و طوری می‌شود که فرد به شدت نسبت به گذشته آسیب‌پذیرتر می‌شود. مقاومت نمی‌تواند برای همیشه ادامه یابد. اگر ترس از زلزله یا حالت‌های پس‌لرزه وجود داشته باشد، بالاخره مرحله فرسودگی به وجود می‌آید، فرد دچار بیماری‌هایی می‌شود و اگر در این حالت بماند شاید حتی وارد مرحله مرگ شود!

سوال: پس چنین استرس‌هایی می‌توانند تاثیرات روانی بدی در پی داشته باشند؟

جواب: بله، متاسفانه وجود چنین محرک‌های تنش‌زایی در پدیدار شدن تقریبا تمام بیماری‌ها نقش دارد؛ چون که بدن در برابر میکروب‌هایی آسیب‌پذیر می‌شود که در حالت عادی در برابر آنها مقاوم بوده. حتی این فشارهای روانی می‌توانند کارایی دستگاه ایمنی را که عموما از ما در برابر بیماری‌ محافظت می‌کند، کاهش دهد. در بسیاری از موارد، بیماری نه در اثر میکروب آسیب‌زا و نه به دلیل فشار روانی، بلکه در نتیجه ترکیب این دو عامل به وجود می‌آید. فشارخون بالا، حمله قلبی، زخم معده، تنگی نفس و افزایش آمادگی ابتلا به سرطان از جمله مسایل و مشکلات پزشکی هستند که در زلزله‌های طبس، رودبار و بم به شدت شیوع یافت. همچنین بعد از زلزله‌های قبلی مشکلاتی از لحاظ واکنش‌های هیجانی، تفکر، رفتار و روابط بین فردی به وجود آمد.

حالات اضطراب، خشم، احساس گناه و افسردگی در بازماندگان به شدت آزاردهنده بود. علاوه بر این، سردرگمی، دشواری در تمرکز کردن و افکار بازگشتی درباره زلزله نیز جزو تجربه‌های رایج بازماندگان بود. نشانه‌های رفتاری هم به صورت رعشه، قدم زدن و وضعیت اندامی خشک و بی‌دقت نیز به شدت به چشم می‌خورد. تعارض‌های شخصی و تحریک‌پذیری افزایش چشم‌گیری پیدا کرده بود و شاید ناگفته آشکار باشد که برخی از مشکلات روانی در بین بازماندگان آشکار شد و یا کسانی که مشکلاتی داشتند، حال‌شان بدتر شد. نجات‌یافتگان اغلب با خاطرات و غم و اندوه خود زندگی می‌کنند و تعداد زیادی از افراد به کابوس، بازگشت به گذشته و بی‌قراری دچار می‌شوند که خود نشانگر اختلال روانی است.

سوال: داشتن چه ویژگی‌هایی و داشتن چه چیزهایی باعث می‌شود که این حالات روانی کمتر رخ بدهد؟

جواب: یکی از دلایلی که افراد به شدت دچار مشکلات روانی در اثر زلزله می‌شوند، آن است که حس می‌کنند هیچ گونه مهاری بر این رویداد طبیعی ندارند. اگر افراد آموزش‌هایی دیده باشند که مثلا بدانند هنگام زلزله به کجا پناه ببرند و چه اقداماتی انجام دهند، حس ‌خواهند کرد که می‌توانند تا حدودی بر موقعیت مسلط شوند لذا کمتر آسیب می‌بینند. از طرف دیگر اگر می‌شد وقوع زلزله را پیش‌بینی کرد، حتی اگر کار خاصی هم نمی‌توانستیم انجام بدهیم، احتمالا کمتر دچار حالات ناخوشایند روانی حاصل از زلزله می‌شدیم.

پیش‌بینی‌پذیری می‌تواند به مهار چنین استرس‌هایی کمک کند و یا صرفا با گفتن اینکه چه زمانی نباید نگران آن محرک باشیم، ما را یاری دهد. ژاپنی‌ها که به طور شدید در معرض زلزله قرار دارند علایم اضطرابی کمتری، از خودشان نشان می‌دهند! شاید یکی‌اش به این دلیل باشد که در واحدهای مسکونی زندگی می‌کنند که در مقابل زمین‌لرزه‌ها مقاوم‌سازی شده‌اند و همین‌طور آموزش‌های ویژه را از کودکی می‌بینند، یعنی احساس مهار دارند و دوم اینکه تا حدی با بررسی نشانه‌ها و علایم وقوع برخی زلزله‌ها را پیش‌بینی می‌کنند. از طرف دیگر، انسان موجودی اجتماعی است و به نظر می‌رسد حمایت اجتماعی نیز، در برابر آثار استرس زلزله مثل سپر عمل می‌کند.:

سوال: منظور از حمایت اجتماعی دقیقا چیست؟

جواب: حداقل در 5 زمینه می‌توان حمایت اجتماعی را به کار برد:

  • رابطه عاطفی: گوش دادن به مشکلات مردم، هم‌دردی کردن، گریه کردن، درک کردن و اطمینان خاطر دادن به‌آنها
  • کمک ابزاری: حمایت مالی که رفتار انطباقی را تسهیل می‌کند. برای مثال دولت می‌تواند پس از زلزله وام‌های بدون بهره به بازماندگان بدهد تا خانه‌های خود را بازسازی کنند. سازمان‌های کمک‌رسانی می‌توانند غذا، چادر، پوشاک، دارو و پناهگاه موقت برای مردم فراهم کنند.
  • اطلاعات: راهنمایی و هدایت مردم به منظور افزایش توانایی آنها برای مقابله با بحران.
  • ارزیابی: بازخورد دیگران در مورد رفتار فرد. این نوع حمایت به مردم کمک می‌کند تا بتوانند رویدادهای زندگی خود را تفسیر یا درک کنند.
  • تعامل اجتماعی: محاوره، تفریح، خرید کردن، بیرون رفتن با دیگران و به طور کلی اجتماعی شدن فواید خاصی دارد حتی زمانی که برای مشکلات راه‌حل نباشد.

سوال: یعنی حمایت‌های اجتماعی به مردم کمک می‌کند تا بتوانند با استرسی مثل زلزله، بهتر مقابله کنند؟

بله، تحقیقات نشان می‌دهد که حمایت اجتماعی اهمیت به‌سزایی دارد. برعکس، افرادی که مهارت‌های اجتماعی ندارند و آنهایی که با دیگران رابطه برقرار نمی‌کنند، وقتی با چنین استر‌س‌هایی مواجه می‌شوند بیشتر در معرض خطر ابتلا به بیماری‌های عفونی نظیر سرماخوردگی قرار می‌گیرند. حمایت اجتماعی مخصوصا به کودکانی که بازمانده زلزله هستند خیلی کمک می‌کند. پژوهش‌های انجام شده بعد از زلزله‌های قبلی نشان داد که افرادی که از حمایت اجتماعی برخوردار بودند به احتمال کمتری به فشارخون یا اعتیاد دچار شدند.

سوال: اگر کسی تجربه زلزله را داشته باشد، استرس او کمتر می‌شود یا بیشتر؟

واقعیت این است که تجربه‌های قبلی در رابطه با محرک‌های تنش‌زا می‌‌تواند آن محرک‌ها را بهتر یا بدتر کند. با محرک‌های تنش‌زا مثل زلزله معمولا هنگامی بهتر می‌توان کنار آمد که با آ‌ن آشنا باشیم. مثلا قبلا هم زلزله‌ای را دیده‌ایم ولی توانسته‌ایم با استفاده از اصول علمی جان و مال خود و اطرافیان را نجات دهیم و به نوعی تجربه پیدا کرده‌ایم ولی اگر عناصر معینی از استرس نظیر زلزله با تجربه‌های شدیدا ناخوشایندی مثل از دست دادن یک عزیز همراه بوده است، آن‌گاه وقوع زلزله می‌تواند پریشان‌کننده‌تر از آن چیزی باشد که در حالت عادی بود.

سوال: یعنی با توجه به تمام مواردی که گفتید، در شرایط یکسان افراد واکنش‌های یکسانی به زلزله نشان می‌دهند؟

جواب: نه! هیچ‌کس به زلزله پاسخی که دیگری به آن داده است را نمی‌‌دهد. برخی افراد در برابر عوارض چنین محرک‌های تنش‌زا بسیار آسیب‌پذیرترند. برخی دیگر بسیار مقاوم هستند و به نظر می رسد که می‌توانند حداقل تا حدی اثرات زلزله را کم کنند. برخی از عوامل شخصی که بر آسیب‌پذیری نسبت به زلزله تاثیر می‌گذارند عبارت‌اند از: مهارت‌ها، عوامل ارثی و تیپ شخصیتی.

سوال: توضیح در مورد هر یک از این عوامل

جواب: در مورد مهارت‌ها باید به اختصار بگوییم که یک عامل موثر برای مقاومت در برابر اثرات روانی زلزله عبارت است از مجموعه توانایی‌هایی که فرد در این موقعیت از خود نشان می‌دهد. مثلا اینکه کجا سنگر بگیرد و چگونه از خود محافظت کند.

در مورد عوامل ارثی به اختصار می‌توان این را گفت که آدمیان با گرایش‌های متفاوتی از لحاظ واکنش به فشار روانی به دنیا می‌آیند. این اعتقاد در بین اکثر روان‌شناسان وجود دارد که عده‌ای از انسان‌ها واکنش‌های فیزیولوژیک شدیدتری از خود نشان می‌دهند تا سایرین. واکنش‌دهندگان شدید ممکن است حتی در کنار آمدن با محرک‌های تنش‌زای جزیی مشکل داشته باشند.

سوال: آیا تیپ شخصیتی خاصی هم داریم که بیشتر تاثیر منفی بگیرد؟

جواب: بله. افراد تیپ شخصیتی A که افرادی ناشکیبا، بسیار رقابت‌جو و به‌طور وسواس‌گونه‌ای وقت‌شناس هستند و در اثر ناکامی پرخاشجو می‌شوند، بیشتر تاثیر منفی می‌گیرند. این افراد خود را به دلیل زلزله که از اختیارشان خارج است، سرزنش می‌کنند! دلایل متعددی برای این حالت ذکر شده ولی بد نیست به این هم اشاره کنیم که ممکن است افراد تیپ A به دلیل ناتوانی در ایجاد شبکه‌‌ای از دوستان و اعضای خانواده که بتوانند حمایت اجتماعی را در هنگام نیاز فراهم آورند، خود را‌ آسیب‌پذیرتر ‌سازند.

سوال: چه کسانی در برابر چنین فشارهای روانی مقاوم‌ترند؟

جواب چنین افرادی که اصطلاحاً افراد سرسخت نامیده می‌شوند، خصوصیات زیر را دارند:

  • آنها با جنبه‌های منفی خود و زندگی‌شان کمتر مبارزه می‌کنند. از عزت‌نفس بالایی برخوردارند و بیشتر بر رویدادهای مثبت تاکید می‌کنند تا رویکردهای منفی.
  • اهمیت مشکلات را نادیده نمی‌گیرند و در عوض، فعالانه با مسایل مواجه شده و می‌کوشند آن را حل کنند.
  • معتقدند که شخصا و از طریق اعمال خود به پاداش می‌رسند، نه آنکه پاداش‌هایشان تحت اختیار خودشان نباشد.
  • معتقدند که زندگی‌شان با معناست، یعنی یک نظام ارزشی صریح و روشن دارند.
  • از لحاظ اجتماعی افراد ماهری هستند و از شبکه‌های نیرومند خانوادگی و دوستانه برخوردارند، به طوری که می‌توانند در زمان گرفتاری به آنها مراجعه کنند.
  • و بالاخره اینکه بر زندگی خود کنترل بالایی دارند.

منبع : هفته نامه سلامت

روانشناسی غم زلزله

روانشناسی غم زلزله

روانشناسی غم متناسب با شرایط زلزله

تجربیات و تحقیقات پروفسور استفان مایلر (استاد دانشگاه‌های انگلستان و چین) از زلزله 8 ریشتری شانگهای. این زلزله جان حدود هفتاد هزار نفر را گرفت و میلیون‌ها نفر دچار آسیب جدی شدند.

به هنگام زلزله سال 2008 در چین تعداد زیادی از روانشناسان این کشور به دلیل حس وظیفه شناسی به کمک بازماندگان از زلزله شتافتند تا با استفاده از تخصص خود بتوانند مرهمی بر آلام این افراد باشند. اما متأسفانه به دلیل اینکه بیشتر آنها در خصوص روانشناسی در بحران چیزی نمی‌دانستند دچار مشکلات زیادی شدند.

مراحل تغییرات احساسی و شناختی بازماندگان از زلزله

غم یک پاسخ فیزیکی، عاطفی، جسمانی، شناختی و روحی است نسبت به از دست دادن دارایی‌های مهم فرد حال چه به صورت واقعی و چه به صورت تهدید زندگی عزیزان، اموال، محیط زندگی یا هر چیز دیگری که فرد به آنها وابسته است. به قول “جان بالبی” (پدر نظریه وابستگی) ما غمگین می شویم زیرا به لحاظ زیست شناختی تمایل به وابستگی داریم.

این جمله بالبی تأثیر غم در شرایط کلی را نشان می‌دهد در حالیکه در هنگام یک بحران که مرگ را همه جا می‌بینیم تفکرات خاصی نیز با تجربه بازماندگان آمیخته می‌شود. در زیر به مراحل غم که بعد از زلزله ممکن است بر قربانیان زلزله حادث شود، اشاره می‌کنیم:

مرحله اول: بی‌حسی

فقدان هر نوع احساسی بلافاصه بعد از وقوع زلزله. اولین واکنش استرسی مردم این بود که (میزان و شدت) تهدید نسبت به خودشان را پردازش ‌کنند. بازماندگان بلافاصله شروع به اندازه‌گیری میزان مرگ و میر و تخریب کردند. بیشتر مردم در ابتدا هیچ چیزی حس نمی‌کردند. نمی‌توانستند درک کنند که چه اتفاقی افتاده است. اولین نگرانی آنها بستگان نزدیک‌شان بود، تعداد زیادی از آنها جان سالم به در نبرده بودند. کسانی که تک فرزند بودند، نگران‌ شان همکلاسی‌هایشان بود چرا که سیاست تک فرزندی در چین باعث شده بود که همکلاسی برای کودکان به اندازه خویشاوندان مهم باشد. بیشتر مردم گیج و درمانده بودند و نمی‌توانستند فکر کنند. پس‌لرزه‌هایی که بعد از زلزله اصلی می‌آمد.

 این نگرانی را با خود به همراه داشت که ممکن است حالا که زنده مانده‌اند در پس لرزه بعدی بمیرند. علیرغم بی‌حسی عمیق در احساسات، هرگز تا کنون اینقدر نسبت به صدا و حرکت ناگهانی حساس نبودند و کوچکترین جنبش یا صدایی موجب وحشت آنها می‌شد.

مرحله دوم: شوک

وقتی که از حالت بی‌حسی درآمدند و توان شناختی آنها بازگشت، شروع به تشخیص عمق فاجعه کردند. واکنش‌ها آغاز شد اما واکنش‌هایی بی‌هدف و بی‌فایده. ناباوری شایع‌ترین واکنش بود که در آن افراد از اینکه آیا این شرایط واقعیت دارد یا نه سوال می‌کردند. و می‌خواستند ذهن خود را از مرگ و تخریبی که در پیرامون خود می‌دیدند، پاک کنند. آنها از گروه‌های نجات می‌پرسیدند:” چه شده؟ چه بر سرشان آمده؟” در حالی که همه چیز مثل روز واضح بود! اما آنها نیاز به یک تأکید کلامی از وقوع فاجعه داشتند. از نظر جسمانی آنها دچار لرزش شده بودند، به سختی نفس می‌کشیدند و توانایی انجام ساده‌ترین کارها را  نداشتند مثلا نمی‌توانستند حتی نام خود را بگویند.

مرحله سوم: خشم

همانطور که آنها از شوک بیرون می‌آمدند، خشم ظاهر می‌شد. مشاوران اغلب جا می‌خوردند وقتی که در معرض خشم مردم قرار می‌گرفتند. مردم بر سر آنها که به کمکشان آمده بودند، فریاد می‌زدند و به خاطر آنچه که بر سرشان آمده مشاوران را سرزنش می‌کردند. در این شرایط فرد بازمانده نیاز دارد که کسی را سرزنش کند. آنها اغلب درباره اینکه خدا بر آنها خشم گرفته سخن می‌گویند، یا اینکه چرا دولت خطر را به آنها گوشزد نکرده، یا اینکه چرا گروه‌های امداد و نجات جان کسانی را که دوستشان داشته‌اند، نجات نداده‌اند، و به مشاوران می‌گفتند آنها نمی‌توانند درد آنها را بفهمند چون کسی را از دست نداده‌اند!

مرحله چهارم: اضطراب

بعد از این مرحله ترس از بقا، شخص بازمانده از زلزله را نسبت به کوچکترین صدای مزاحم و حرکت ناگهانی بسیار حساس کرده بود. ترس از اینکه مرگ هنوز در همین نزدیکی است. هر پس‌لرزه حملات اضطرابی جدید و واکنش وحشت و هراس را در بازمانده‌ها ایجاد می‌کرد. این حساسیت شدید حتی در مناطق دورتر از شانگهای که از محل زلزله فاصله داشت نیز، دیده می‌شد. برای مثال یک هفته بعد از زلزله در یک مغازه شیشه‌فروشی در مرکز شانگهای شیشه‌ها شکست و همه مردم نزدیک به این محله واکنش‌های اضطرابی وحشتناکی نشان دادند. در شرایط عادی در چنین شرایطی مردم معمولا تنها کنجکاو می‌شوند که شیشه کجا شکسته است.

مرحله پنجم: احساس تنهایی

زمانی که حس اولیه بقای شخصی از بین رفت، تشخیص اینکه مردم زیادی تنها شده‌اند و وابستگانشان را از دست داده‌اند به شدت به آنها صدمه می‌زند. درک اینکه زنت، شوهرت یا فرزندت کشته شده‌اند و تو زنده مانده‌ای در تو این آرزو را ایجاد می‌کند که به عقب برگردی. بازماندگان نمی‌دانند که بعد از این چه باید بکنند. چگونه دوباره زندگیشان، خانواده‌شان و خانه‌شان را بسازند حالا که تنها هستند و کسانی که دوستشان می‌داشتند، آنها را تنها گذاشته‌اند، و این فکرها مغز آنها را میخکوب می‌کند. رفتار مشاوران باید نسبت به این افراد بسیار تسکین‌دهنده باشد، با دقت به غم‌شان گوش کنند اما باید به دقت حواسشان باشد که قربانی به آنها وابسته نشود چرا که در این مرحله قربانی به شدت دوست دارد که کسی را جایگزین کسانی کند که از دست داده است. زیرا مشاوران زمانی آنجا را ترک خواهند کرد و ممکن است سهواً حس فقدان را غم‌انگیزتر و بدتر کنند.

مرحله ششم: خستگی و درماندگی

زندگی در پناهگاه موقت و آب و غذای بسیار ابتدایی در بسیاری از بازماندگان این حس را به وجود می‌آورد که به لحاظ عاطفی خالی شده‌اند و به لحاظ فیزیکی کوفته‌اند. جستجوی مرگ، تشخیص فقدان دائمی عزیزان در بازماندگان احساس ناامیدی مطلق را ایجاد می‌کند به طوری که کوچکترین اتفاقی بازمانده انرژی آنها را تحلیل خواهد برد. آنها احساس می‌کنند که تمرکز ندارند و قادر نیستند تمرکز کنند و واقعا هم نمی‌توانند. اشتها ندارند یا مثل ربات‌ها غذا می‌خورند یعنی چیزی از غذا خوردن نمی‌فهمند. ممکن است از بیخوابی، خواب آشفته و مضطرب و کابوس رنج ببرند. حساسیت فزاینده آنها بدین معنی است که مرتب در حال اسکن کردن محیط به لحاظ خطرناک بودن آن هستند و مدام به دنبال افراد مهم زندگیشان هستند گرچه می‌دانند که آنها دیگر زنده نیستند.

مرحله هفتم: آرزوی بازگشت به عقب

در این زمان بازماندگان تنها می‌خواهند که همه چیز به عقب برگردد، به قبل از فاجعه. و درمی‌یابند که آرزو دارند این اتفاقات رخ نمی‌داد و چرا همه چیز نمی‌تواند به عقب برگردد. آنها خودشان را متقاعد می‌کنند که وابستگان و دوستانی که مرده‌اند، به نوعی زنده‌اند و دوباره در گوشه و کنار قدم خواهند زد و به آنها خواهند گفت که این دروغی بیش نیست و آنها زنده‌اند. این امر ممکن است علیرغم وجود شواهد بسیار دال بر کشته شدن نزدیکان آنها، هنوز هم برای بازماندگان اتفاق بیفتد.

مرحله هشتم: پذیرش

این مرحله به هر حال دیر یا زود برای بازماندگان رخ خواهد داد. احساس نجات‌یافتگی و تسکین و اینکه همه چیز تمام شده و آنها نجات یافته‌اند و دیگران نه. احساس گناه ممکن است به سراغشان بیاید که چرا آنها زنده مانده‌‌ند و جوان ترها، افراد موفق و افراد خوب رفته‌اند. ممکن است ارزش وجودی خود را زیر سوال ببرند. اینک زمان درمان عاطفی طولانی مدت است زیرا قربانی دیگر شرایط را پذیرفته و فهمیده که واقعیت چیست و حالا او زنده است و باید به جلو برود و زندگی را دوباره از سر گیرد. در این مرحله مناسبت‌ها بسیار مهم است- دوباره غمگین شدن در سالگردها، تولدها، تعطیلات که غم برای مدتی باز می‌گردد و باز بعد از مناسبت فروکش می‌کند. در این مرحله مراسم گرفتن بسیار کمک کننده است. مراسم خاکسپاری به همان روش‌های سنتی بازماندگان نقطه پذیرش واقعیت توسط بازماندگان و آغاز حرکت رو به جلو ست. اعلام عزای عمومی و مراسم عزاداری همه به بازماندگان کمک می‌کند که احساس آرامش کنند. گرامیداشت یاد درگذشتگان در مراسم بزرگ ملی نظیر مسابقات ورزشی ملی و … بسیار به جاست.

http://www.falahisocialworker.blogfa.com

کودکان و بازماندگان زلزله

چگونه با کودکان و بازماندگان زلزله رفتار کنیم؟

وقوع بحران‌های ناگهانی و حوادث غیرمترقبه بسترهای مناسبی برای بروز آسیب‌های روانی در میان خیل آسیب دیدگان هستند به همین دلیل هم هست که روان‌شناسان معتقدند برای جلوگیری از ادامه یافتن آسیب‌های روانی در سالهای بعد، خصوصا در دوران بزرگسالی باید از خدمات سلامت روان حرفه ای و تکنیک‌های مداخله در بحران، به شکل تخصصی بهره برد.

شرایط بعد حوادثی مانند بلایای طبیعی یک PTSD  یا اختلال استرس پس از یک ضایعه است. حوادثی مانند سیل یا زلزله در این دسته بندی قرار می گیرند. این سندرم در واقع زمانی پیش می آید  که رویداد رخ داده از  سطح توان روانی فرد بالاتر است. برای مثال فرد خانه و نزدیکانش را از دست می‌دهد و این مساله آسیب‌های زیادی برای او باقی می‌گذارد.

بر خلاف تفکر عموم،وجود تعداد زیادی از افرادی که در مصیبت حادثه قرار دارند باعث آرامش و  تسکین روانی فرد نمی شود. چنین حوادثی اگرچه برای افراد زیادی اتفاق می‌افتد اما همین مساله باعث می شود تمرکز دیگران از روی یک فرد که امکان دارد یک کودک باشد، برداشته شود و همین مساله میزان آسیب را افزایش می دهد. وقتی فرد در شرایط سوگ قرار می گیرد و برای مثال پدر یا مادرش را از دست می دهد زمانی که به آنها فکر می کند و خاطراتشان را یادآوری می کند، نزدیکانش در کنار او هستند و دلداری می‌دهند، اما در شرایطی مانند زلزله فرد، نه تنها چندین نفر را از دست می دهد بلکه خانه‌اش نیز که محل امن اوست، ویران می‌شود و هر کسی به فکر داغ خود است.

وقتی یک فرد با یک مشکل مواجه می شود او را درمان می کنیم اما وقتی افراد زیادی با مشکل مواجه می شوند به احساسات تک تک آن‌ها توجه نمی‌شود. چراکه همه به دنبال رفع نیازهای جسمی آسیب دیدگان هستند و فرصتی برای رفع نیازهای روحی وجود ندارند، بنابراین امنیت روحی برای افراد تامین نشده و ترس‌ها و اضطراب‌های آنها باعث می شود آسیب پذیر شوند.

در این شرایط حتی برای افرادی امکانات و غذا نیز به اندازه کافی فراهم نیست. وقتی فرد در مرحله اول که انکار واقعیت است قرار دارد تلاش می‌کند تا خودش را صرفا زنده نگه دارد، آرامشش را حفظ کند و به اطرافیان رسیدگی کند، بنابراین فرد مجبور است حجم مشکلات را انکار کند و در نهایت خشم زیادی در درونش انباشته می شود. این خشم باعث ایجاد کابوس، رفتارهای تهاجمی و برهم خوردن تمرکز او خواهد شد. گاهی فرد به این دلیل که کسی نیست با او درباره این خشم صحبت کند نوعی احساس انتقام گیری نسبت به افرادی که در مکان های دیگر زندگی می کنند و خانه هایشان خراب نشده است، پیدا می‌کند.

گاهی حجم  ناراحتی کودکان در بزرگسالی تبعاتی مانند ترس، ناخن جویدن یا شب ادراری به همراه خواهد داشت. حتی ممکن است کودک دوستی را ببیند که مادرش در کنارش است در حالیکه او مادرش را از دست داده؛ این غم باعث می‌شود کودک نسبت به او احساس حسادت پیدا کند. فرد آسیب دیده گاهی مدت کوتاهی به متخصصان مراجعه می‌کند. اما اغلب نیاز است تا تحت درمان طولانی مدت و مداوم قرار گیرد، شاید چندین سال و ماه نیاز باشد تا فرد با حادثه رخ داده کنار بیاید.

معمولا بعد از این حادثه در ذهن فرد یک «ای کاش» برای بازگشت به گذشته باقی می ماند. این مساله منجر به افسردگی فرد می شود و امکان دارد تا سالها با او باقی بماند.

مختل شدن حس امنیت: در این شرایط فرد دچار شوک، تحریک پذیری، ناباوری و خوسرزنشی می شود. او فکر می کند « حتما کار بدی کرده ام که خدا جوابم را اینطور داده است» و در اثر همین افکار  به او بی‌خوابی، ضربان قلب بالا، شوک، میگرن، معده درد و … دست می دهد. آسیب دیدگان در این مرحله حتی امیدی ندارند. تا زمانی که خانه‌هایشان دوباره ساخته شود مدت ها زمان نیاز است، این درحالیست که حتی با وجود برگشت شرایط زندگی به حالت قبل، عزیزانشان دیگر در کنارشان حضور ندارند.

در کودکان «ترس از جدایی» در حوادثی مانند زلزله باعث می شود آنها مدام به پدر و مادرشان چسبیده باشند. کودکان آسیب دیده بعد حوادثی مانند زلزله از تمام بیگانه ‌ها می‌ترسند و نسبت به دیگران بی‌اعتمادند چرا که فکر می‌کنند اگر پدر و مادرشان قوی‌تر بودند آنها را حفظ می‌کردند اما حالا با این اتفاق دیگر به کسی اعتماد نمی‌کنند. ترس‌های آنها از تاریکی، اشیاء و … افزایش می‌یابد و دائم دچار رویاهای ترسناک می شوند. همچنین آنها برگشت پذیری به دوران نوزادی دارند. برای مثال رفتارهایی ماند ناخن جویدن، شب اداری، جیغ زدن و … را از خود بروز می دهند. حتی گاهی برخی از آنها دچار لکنت زبان می شوند. ابتلا به غمگینی و افسردگی شدید در کودکان سنین دبستان بیشتر است.

در همه افراد ترس از دست دادن والدین وجود دارد. برای این کودکان ترس از دست دادن عزیزان خیلی شدیدتر است و مشکلات تحصیلی و برهم خوردن تمرکز در آنها شیوع بیشتری دارد. همچنین امکان دارد کودک دچار علائم بیش فعالی شود و به او داروهایی داده شود که نباید استفاده کنند. شکم درد، سرگیجه، اسهال ،استفراغ  یا یبوست، رفتارهای خشن مثل کوبیدن سر به دیوار و پرخاشگری در کودکان افزایش می یابد.

نادرست بودن این عقیده که فرد این آسیب ها را فراموش خواهد کرد: اغلب این آسیب تا بزرگسالی ادامه می یابد و در صورت درمان نشدن زندگی او را تباه می کند. در نوجوانان با بیشترین آسیب روبه‌رو هستیم و این آسیب حتی از کودکان بیشتر است. زیرا از نوجوان انتظار بیشتری وجود دارد که «تو بزرگ شده ای» و به او گفته می شود «گریه نکن، درست می‌شود». این درحالیست که نوجوان درک انتزاعی را ندارد و نمی تواند آینده را تصور کند. بنابراین چون اطرافیان به اشتباه یک نوجوان 12 ساله را در حد یک بزرگسال می‌دانند،اجاره نمی دهند تا او با صحبت درباره احساساتش، تخلیه هیجانی شود و یا گریه کند. این نوجوانان در آینده احساس انتقام گیری، دردهای بدنی شدید، تیک های بدنی و پرخاشگری پیدا می کنند.

معمولا در این حالت کسی فکر نمی کند زلزله چنین آسیب های عمیق روحی به همراه دارد و کسی به آسیب دیدگان کمک های تخصصی ارائه نمی‌کند. گاهی افراد متخصص هم به محل حادثه میرود اما درباره اصول مداخله در بحران چیزی نمیداند. افرادی که برای کمک به این مناطق می روند باید از قبل مداخله در بحران را آموخته باشند. برای مثال نباید با افراد آسیب دیده «هم دردی» کنند بلکه باید با او «همدلی» داشته باشند. یعنی اگر مشاور هم شروع به گریه با فرد آسیب دیده کند فرد فکر می کند چه بدبخت است که مشاور هم به خاطر او گریه می کند.

فرد متخصص نباید کسی را قضاوت کند. بلکه باید بپذیرای حس آسیب دیدگان باشد. وقتی اعلام می کنیم به کمک روانشناسان احتیاج داریم روانشناسان باید بدانند که اگر مداخله در بحران را نمی دانند به این مناطق نروند چرا که آسیب های بیشتری برای افراد ایجاد خواهند کرد. متخصصان توصیه می کنند کودک را نباید از والدین یا فرد امنی که برای او باقی مانده جدا کرد. باید اجازه داد بچه ها حرف بزنند و بازی کنند. کودکان قبل 12 سال با بازی کردن می تونند هیجاناتشان و خشم هایشان را تخلیه کنند.

اهمیت ابراز محبت به کودکان در شرایط بحرانی. کودکان را باید در آغوش بگیریم. فکر نکنیم یک پسر نوجوان 12 ساله دیگر بزرگ شده است و به آغوش گرفتن نیازی ندارد. حتی توصیه می کنیم تا والدین و نزدیکان کودک و نوجوان را سریع از خود جدا نکنند و اجازه دهند در آغوش آنان آرام بگیرد.

در این شرایط اگر مدرسه ای در چادر دایر شد، نباید انتظار زیادی برای انجام تکالیف و … از بچه ها داشت. شاید کودک بخواهد درباره اتفاقی بارها و  بارها صحبت کند و باید اجازه داد او تا زمانیکه می خواهد درباره کابوس و مشکلات صحبت کند. باید ترس و اضطراب کودک را درک کرد. همچنین کودکان قبل 5 سال درک درستی از مرگ ندارند، بنابراین نباید با آنها با استفاده از کلمات و مفاهیم دشوار صحبت کرد. نباید از آنها مدام سوال کرد الان چه حسی داری؟ بلکه باید اجازه داد خودشان صحبت کنند. حتی یک جمله ساده ولی اشتباه برای یک کودک قبل 12 سال و نوجوان قبل 18 سال ممکن است یک فاجعه در بزرگسالی خلق کند.

باید بپذیریم ممکن است کودک به دلیل ترس ها نتواند در جمع حاضر شود و با سایر کودکان بازی کند توضیح داد. باید اجازه دهیم کودک حتی حسادت‌هایش را بیان کند. همچنین نباید او را مجبور کنیم به مکانی که قبلا بوده دوباره برگردد. می توان کودکان را با چیزهای کوچک مانند یک هدیه کوچک دل خوش کرد. همچنین باید احساس گناه او را بپذیریم. مثلا اگر کودک فکر می کند که فرد خوبی نبوده است که پدر و مادرش را از  دست داده، نباید به او بگوییم: « تو خیلی پسر خوبی بودی و این خواست خدا بوده است» بلکه باید احساس او را  بپذیریم چراکه کودکان کوچک معمولا درکی از خداوند ندارند.

ناآرامی کودکان و بزرگسالان را باید پذیرفت. آنها حتی گاهی دچار دردهای عضلانی می شوند. به همین دلیل باید از آنها بخواهیم نفس های عمیق بکشند. در این شرایط معمولا بیشتر از روان پزشکی کمک گرفته می شود و برای آسیب‌دیدگان دارو تجویز می شود. این حیطه اگرچه به شکل مقطعی می تواند کمک کند اما روان شناسی با گفتگو، هنردرمانی، بازی درمانی و… به بهبود رفتارها و شناخت افراد کمک می کند تا فرد دیگر تنها با دارو به دنبال حل مشکلاتش نباشد. با دارودرمانی فرد مجبور می شود در سالهای بعد تنها دوز داروهایش را بدون حل مشکل افزایش دهد. دارو گرچه روی وضعیت خواب افراد تاثیر می گذارد، اما آنها را به وضعیت انکار می برد و باعث می شود برای مثال کودک دیگر درباره هیجانش صحبت نکند. بنابراین حضور یک روان پزشک در کنار روانشناسان  کمک کننده‌تر خواهد بود.

www.isna.ir

از ترس مرگ خودکشی نکنیم

خودکشی از ترس مرگ

از ترس مرگ خودکشی نکنیم

چرا خبرهای هولناک جای آموزش و اطلاع‌رسانی را گرفته‌است؟

«الان موش‌های زنده‌خوار تا قبل از زلزله چی می‌خورن ته دلشونو بگیره؟» این جمله ظاهرا طنزآمیز پر از ترس است. ترس از زلزله. همان احساسی که این روزها به دل بسیاری از ساکنان پایتخت راه یافته و موجب شده تا پس از شنیدن هر خبری درباره پیامدهای زلزله واکنش نشان دهند. واکنش‌هایی طنز‌آمیز، یأس‌آلود و پر از هراس. در پی زمین لرزههای اخیر، مشخصا می‌توان «ترس» را در رفتار و نگاه شهروندان دید. اما آیا حالا وقت ترسیدن است؟ آیا وقت این است که از ترس خودکشی کنیم؟ پاسخ این پرسش به این سادگی‌ها نیست. شاید بهتر باشد قبل از رسیدن به پاسخ احتمالی، برخی از این خبرهای ترس‌انگیز را مرور کنیم.

از موش‌های زنده‌خوار تا نمای شیشه‌ای ساختمان‌ها

یکی‌اش همین خبر موش‌ها است. برآوردها از وجود ۵۰ تا ۷۰ میلیون موش در تهران حکایت دارد و نماینده تهران در این باره گفته است: «در کنار آلودگی هوای تهران به عنوان یک بحران زیست محیطی، وجود حیوانات موذی همچون موش‌ها دومین ابرچالش کلانشهر تهران است.»

اما میان موش‌ها و زلزله چه رابطه‌ای وجود دارد؟ پاسخ روشن و هراس‌انگیز است؛ این موش‌ها مهاجم و زنده‌خوار هستند. یعنی در صورت وقوع بحران‌هایی مثل زلزله این موش‌ها تهدیدی جدی برای سلامت مجروحان زلزله خواهند بود. در نتیجه مدیریت شهری حالا به این فکر افتاده باید برای مقابله با موش‌ها کاری کند اما این فقط یکی از خبرهای هراس‌انگیز درباره پیامدهای زلزله تهران است.

زمین لرزه تهران و هجوم مردم به خیابان‌ها حالا مدیران بخش درمان را هم نگران کرده است. آنها نگران این هستند که در زمان وقوع بحران بعدی روند امدادرسانی به دلیل ترافیک سنگین خیابان‌ها کاملا مختل شود. سخنگوی وزارت بهداشت در این باره می‌گوید: «اگر زلزله‌ای جدی در تهران اتفاق افتد، دسترسی سیستم اورژانس کشور دچار مشکل می‌شود و امکان خدمت‌رسانی فراهم نخواهد بود. باید بدانیم که حل این مشکل نیازمند عزم ملی است.»

وزیر بهداشت هم پیش از این از فرسوده بودن ۵۰ درصد ساختمان‌های تهران خبر داده بود. فرسودگی و خمودگی فقط منحصر به بیمارستان‌ها نیست. مدارس هم از جمله اماکن عمومی‌ای هستند که در برابر زلزله وضعیت هراس‌آور دارند. به گفته مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران از چهار هزار مدرسه سطح شهر ۷۰۰ مدرسه جزو بافت فرسوده است و یک هزار مدرسه نیاز به مقاوم‌سازی دارد. مدارس شهر تهران از لحاظ طرح تفصیلی نیز در معابر پر خطر و غیر‌ استاندارد مثل کنار اتوبان احداث شده‌اند.

یکی دیگر از هشدارهای ترس‌آور که سال‌هاست تکرار می‌شود؛ این است که در صورت وقوع زلزله بزرگ، نمای شیشه‌ای غیر‌ استاندارد بسیاری از ساختمان‌ها بر سر شهروندان فرود می‌آید و یکی از عوامل افزایش قربانیان زلزله خواهد بود چنان که به گزارش «ایران اکونومیست»، مشاور وزیر راه و شهرسازی در این‌باره می‌گوید: «در هنگام وقوع زلزله به همان میزان که شیشه به افراد صدمه می‌زند مصالح ساختمانی نیز آسیب‌رسان هستند؛ در زلزله اخیر منطقه غرب کشور تلفات نه ناشی از سازه‌های ساختمانی که ناشی از آوار مصالح ساختمان‌ها است. به کار بردن شیشه در ساخت و ساز به درستی آموزش داده نشده است و نیز تکنولوژی استفاده از آن در ساختمان رعایت نمی‌شود و به همین دلیل در بلایای طبیعی به اندازه آوار مصالح ساختمانی خطر‌ساز است.»

اگر زلزله بیاید…

«اگر زلزله بیاید»؛ این شروع جمله بسیاری از خبرهایی است که این روزها در رسانه‌ها منتشر می‌شوند. مدیران نهادهای عمومی و دولتی اعداد بزرگ را پشت سر هم ردیف می‌کنند تا «هشدار» دهند. اما کمتر کسی است که بگوید قبل از آن که زلزله بیاید چه باید کرد. کمتر نهادی است که روی کاغذ و در عمل نقشه‌ای برای روز مبدا داشته باشد. کمتر سازمانی است که نقشه راهش را منتشر کرده باشد و شهروندان احساس کنند که می‌توانند به آن نقشه راه اطمینان کنند. آیا دامن زدن به این سردرگمی و ترس عمومی می‌تواند به توانمندسازی شهروندان کمک کند؟ قائم‌ مقام مدیریت بحران در سازمان اورژانس کشور می‌گوید که ۵۱ مخاطره در تهران شناسایی شده‌اند که بیش از ۹۰ درصد آنها انسان‌ساز‌ند. مقصود این بوده که این مخاطرات حاصل عملکرد «خودمان» هستند و نه جبر جغرافیای طبیعی. او در عین حال درباره حوادث احتمالی آینده هم نگران است: «در حوادث بعدی نگرانی ما کنترل جنبش‌های مردمی است که خود آن عملکرد امدادرسانی را مختل می‌کند. اعتماد به اطلاع‌رسانی در کشور کاهش یافته است.»

برای رفع نگرانی مهم قائم‌مقام اورژانس کشور چه می‌توان کرد؟ برای کاهش احساس ترس همگانی چه می‌توان کرد؟

جامعه‌شناسی معتقد است با کمک دو کار می‌توان جامعه را از مرحله ترس به مرحله آگاهی عبور داد؛ آموزش و اطلاع ‌رسانی دقیق. این جامعه‌شناس می‌گوید واکنش هیجانی مردم به زلزله رفتاری هیجانی بوده که بروز آن از جامعه آموزش ندیده عجیب نیست.«الان بسیاری از مردم ساکت هستند اما ته ذهن‌شان به زلزله فکر می‌کنند. اتفاقا بسیاری از مردم زودتر از نهادهای رسمی به فکر افتاده‌اند و مثلا جاهای امن خانه‌شان را شناسایی کرده‌اند یا کیف‌های کمک‌های اولیه‌شان را تهیه کرده‌اند. اما این رفتار همه‌گیر نشده چون درباره‌اش آموزش و اطلاع‌رسانی همگانی روی نمی‌دهد و مسوولان صرفا به بیان هشدار بسنده می‌کنند.»

«هراس‌افکنی» کاری از پیش نمی‌برد بلکه باید با حفظ آرامش مدیریت شهری خودش را به محله‌ها نزدیک کند و از نزدیک با مردم در محلات شیوه‌های مقابله با بحران را مرور کنند و محل‌هایی به عنوان محل‌های امن تعیین شوند. این جامعه‌شناس تصریح می‌کند الان وقت آن است که «متولیان مدیریت بحران» برای قبل، حین و بعد از زلزله سناریوهای مشخصی را طراحی کنند و برای مقابله با آن آماده باشند و این حرکت نیازمند تغییر پارادایم از هشدار‌دهی به اطمینان‌بخشی و اطلاع‌رسانی مداوم. وقت اما تنگ است.»

www.isna.ir

پنج راه کار برای مواجهه با زلزله

پنج راه کار برای مواجهه با زلزله

پنج راه برای کاهش اضطراب زلزله

اضطراب یک پاسخ عادی به یک وضعیت ترسناک است. فرقی ندارد که این ترس ناشی از یک زلزله، طوفان شدید یا یک تهدید تروریستی است. بدن ما برای آماده سازی برای مقابله با خطر این اضطراب را ایجاد می کند.

برخی از واکنش های رایج به چنین عوامل استرس زایی عبارتند از:

– بیش از حد در مورد خود و یا عزیزان خود نگران است

– احساس شوک، بی حوصلگی یا بی اعتمادی

– بی قراری و تحریک پذیری

– بیش از حد محافظه کار

– دشواری تمرکز بر خانواده، کار یا وظایف عادی زندگی روزانه

– دشواری یادآوری چیزها

– دشواری تمرکز و تصمیم گیری

– اجتناب از چیزهایی که باعث خاطراتی از رویداد می شوند

– مشکلات خواب و یا تغییر در اشتها

– ترس از وقوع رویداد

– داشتن کابوس های شبانه

برای اکثر افراد، این علائم به طور کم و محدود در طی روز، تجربه می شوند، اصلا شدید و نگران کننده نبوده و در طی نسبتا مدت کوتاهی از بین می روند. با این حال، حوادثی مانند زلزله می تواند بیشتر از تلفات،  افراد را درگیر خود کند.

ممکن است اضطراب افرادی که از قبل اختلالات اضطراب اساسی (مانند اختلال اضطراب عمومی، اختلال وسواسی-اجباری، یا فوبیا) داشته اند و یا افرادی که دچار عوامل استرس زا در گذشته بوده اند (مانند حادثه جدی، خشونت خانگی، سوء استفاده از کودکان یا غفلت و یا جنگ نظامی) حادتر و شدید تر شود.

اگر خود را در معرض برخی از علائم ذکر شده در بالا می بینید، در اینجا پنج راه برای کاهش اضطراب زلزله که می توانید برای کمک به روند بهبود و کاهش اضطراب خود انجام دهید ذکر شده است:

    سعی کنید با زندگی درگیر شوید و به روال عادی خود بچسبید.

    نگرانی ها و ترس خود را برای دوستان و اعضای خانواده تان بازگو کنید

    استراحت کافی، آرامش و ورزش و رژیم غذایی سالم داشته باشید.

    برای یک وضعیت اضطراری در آینده آماده شوید و کمک های اولیه را یاد بگیرید (به عنوان مثال در مورد آمادگی اورژانس).

    از مصرف دارو برای مقابله با اضطراب و احساسات ناراحت کننده اجتناب کنید

اگر علائم مرتبط با اضطراب شما بیش از حد شدید شد یا بیش از چهار هفته طول کشید؛ اگر شما نتوانستید در کار، زندگی خانوادگی و اجتماعی، روال عادی خود را حفظ کنید یا با استفاده از مواد مخدر یا دارو برای مقابله با آن برخاستید، بهتر است که با یک متخصص بهداشت روان برای کاهش اضطراب زلزله صحبت کنید.

وبسایت وردنگار http://wordnegar.ir