دیدگاه های نظری رفتار و درمان

دیدگاه های نظری رفتار انسان

و روشهای درمانی هر یک

• دیدگاه های نظری گرایشی به سمت آگاه شدن از علت های رفتار انسان و درمان نابهنجاری ها و اختلالات است.

• دیدگاه های نظری بر نحوه ای که متخصصان بالینی و پژوهشگران، مشاهدات خود را در مورد رفتار تعبیر و سازمان دهی می کنند،تأثیر می گذارند

• رفتار نابهنجار از شش دیدگاه نظری عمده با نفوذ که این رشته را به شکلی که امروز هست در آورده اند :

A. دیدگاه زیست شناختی:
تأکید بر نقش فرایندهای بدنی(نابهنجاری بیماری بدن است)

B. دیدگاه روان پویشی:
تأکید بر نقش اضطراب و تعارض درونی

C. دیدگاه یادگیری رفتاری:
چگونگی تاثیر محیط بر رفتار؛ از طریق شرطی سازی یاد می گیریم نابهنجار باشیم.

D. دیدگاه شناختی:
تفکر ناقص و مشکلات حل مسئله را علل رفتار غیر عادی می داند.

E. دیدگاه انسان گرایی و وجود گرایی:
تأکید بر فردیت آدمی و آزادی آدمی برای تصمیم گیری در مورد خود.

F. دیدگاه اجتماعی:
متوجه نقش های روابط اجتماعی و تأثیر شرایط اقتصادی-اجتماعی بر رفتار غیر انطباقی

سه انقلاب

سه انقلاب

در طول تاریخ روان پزشکی ۳ انقلاب بزرگ روی داد:

1. -انقلاب اول با برداشتن غل و زنجیر از دیوانگان توسط پینل آغاز شد.

2. -انقلاب دوم با نظریه فروید شروع شد.

3. -انقلاب سوم کشف داروهای روان پزشکی بود.

فروید

سطوح روان

سطوح روان

نیمه خودآگاه:

مضامین روانی که در حال حاضر در سطح خود آگاه نیستند، اما با سهولت نسبی در دسترس قرار می گیرند.

خودآگاه:

جنبه هایی از زندگی روانی که هم اکنون در آگاهی قرار دارند (هشیاری یا خود آگاهی) تلقی می شود.

ناخود آگاه:

مخزن اطلاعات، ادراک و افکاری است که در اعماق تاریک ذهن ما جاری است و به عبارتی جایگاه غرایز است.

ناهشیار مخزن نیروهایی است که نمی توانیم آن ها را ببینیم یا کنترل کنیم.

مضامین روانی که به سختی به آگاهی بیایند «ناخود آگاه » هستند.

رشد شخصیت

رشد شخصیت:
نظریه رشد روانی-جنسی

Psychosexual

• فروید معتقد بود افراد از تولد تا بالیدگی چند مرحله رشد روانی-جنسی را طی می کنند:

o  دهانی، Oral Stage
o مقعدی،Anal Stage
o آلتی، Phallic Stage
o نهفتگی Latency Stage
o تناسلی واقعی Genital Stage.

• روان کاوان این نوع بالیدگی را روانی – جنسی می خوانند زیرا بر روابط ذهن و لذت تاکید دارند.
• فروید معتقد بود در جریان رشد روانی- جنسی هر مرحله بر ناحیه ای از بدن تمرکز دارد که از لحاظ جنسی تحریک پذیر است (ناحیه شهوت زا)؛ نحوه ای که کودک یاد می گیرد امیال جنسی مرتبط با هر مرحله را ارضا کند، عنصر مهمی از شخصیت او می شود.
• به عقیده فروید، ناکامی در پشت سر گذاشتن این مراحل به صورت طبیعی، آشفتگی روانی –جنسی و اختلال های شخصیت گوناگونی ایجاد می کند.
• تثبیت در مرحله دهانی، فرد را مستعد ابتلا به افسردگی و اختلالات مصرف مواد می کند.

1. مرحله دهانی – سن : تا- ۲ سال- ناحیه شهوت زا : دهان و زبان- حل تعارض: اعتماد

• اولین مرحله روانی –جنسی، از فعالیت زیستی نوباوگان پدیدار می شود.
• در این مرحله لیبیدو بر دهان متمرکز است و کودک با مکیدن به عنوان یک منبع لذت به سطح ارضا می رسد.
• اگر والدین بیش از اندازه نوازش کننده یا محروم کننده باشند، کودک در این مرحله تثبیت می شود، تثبیت در این مرحله می تواند خوش بینی یا بد بینی ، افسردگی و بد گمانی را به وجود آورد.

2. مرحله مقعدی – سن: ۲ تا ۴ سال – ناحیه شهوت زا : ناحیه مقعد – حل تعارض: خود مختاری

• یکی از موارد مهم کنترل اجتماعی در این مرحله، آموزش توالت رفتن است.
• از دید کودکان ،آموزش توالت رفتن فرصتی برای چشیدن مسرت ناشی از افزایش کنترل شخصی، خشنود کردن والدین و تحسین شدن باشد.
• یا این که می تواند فرصتی برای اعتراض به والدین و سرپیچی کردن از آن ها باشد.
• به عبارت دیگر، کودک میل دارد تولید خودش را نگه دارد و از این کار احساس لذت می کند.

• اگر والدین بیش از اندازه سخت گیر یا سهل گیر باشند، کودک در این مرحله تثبیت می شود.
• تثبیت در این مرحله می تواند موجب وسواسی شدن (فکری یا عملی)، نظم یا شلختگی، مقید بودن یا بی قید بودن شود.
• به عبارت دیگر صفت منش مقعدی، منظم بودن ،خست و لجاجت است.
• زمانی که کودک تقریبا سه ساله می شود، مرحله مقعدی را کم و بیش موفقیت آمیز پشت سر گذاشته.
• اکنون کودک نسبتا خود مختار و کاوشی و آماده کشف کردن لذات مرحله سوم رشد روانی جنسی است.
• این لذات در ناحیه تناسلی قرار دارند.

3. مرحله آلتی – سن:- ۳تا ۶ سال- ناحیه شهوت زا: اندام های تناسلی – حل تعارض: همانند سازی با والدین هم جنس

• مرحله آلتی با مراحل قبل از آن در یک جنبه مهم فرق دارد.
• در مرحله دهانی، لیبیدو به فرایند زیستی یعنی تغذیه وابسته است.
• در مرحله مقعدی، بار دیگر لیبیدو به فرایندهای زیستی ،یعنی اجابت مزاج و ادرار وابسته است.
• اما لذات آلتی خود انگیخته بوده و از کنجکاوی ناشی می شود،
• لذات ابتدا درباره بدن خود فرد و به تدریج درباره بدن افراد دیگر است.
• سازگاری جنسی بزرگسال اغلب به طور سرنوشت ساز در این مرحله توسط پیامد عقده ادیپ تعیین می شود.
• تعارض ادیپی در این مرحله اتفاق می افتد
• این میل در کودک رخ می دهد؛ دور شدن از والد هم جنس و تصاحب کردن والد جنس مخالف .
• عقده ادیپ در پسرها شکل می گیرد و طی ان خواهان مادر خویش هستند
• عقده الکترا در دختران شکل می گیرد که طی آن خواهان پدر هستند
• در نهایت کودک با همانند سازی با والد همجنس به این مسئله پایان می بخشند.
• در این مرحله اضطراب اختگی میل زنا با محارم را در پسرها خاتمه می دهد.
• نامطلوب بودن نحوه پاسخ والدین به امیال کودکان می تواند موجب تثبیت شود.
• تثبیت در این مرحله می تواند، غرور یا تواضع ، شیک بودن یا سادگی، لوند بودن یا خجالتی و معاشرتی یا خجالتی بودن و ناتوانی جنسی را به وجود آورد.

4. مرحله نهفتگی – سن:۶ تا ۱۱ سال – ناحیه شهوت زا :غیر جنسی و پراکنده – حل تعارض: تسلط فرایندهای اجتماعی و مهارت های شناختی

• در این مرحله،تمایلات جنسی سرکوب می شوند ، یعنی از هشیاری رانده می شوند.
• این کاهش میل جنسی، شروع دوره نهفتگی را نوید می دهد.
• در طول این دوره کودک نسبتا غیر جنسی است.
• توجه معطوف به تسلط یافتن بر مهارت های اجتماعی و شناختی است.
• این دوره را می توان، دوره آرامش جنسی خواند.
• روان کاوان برای نشان دادن انتقال انرژی های لیبیدویی از کامروایی های نسبتا خود شیفته وار به کامروایی نظیر عشق و کارکردن برای خشنود کردن دیگران که در این مرحله بروز می کند، اصطلاح والایش یا تصعید را به کار برده اند.

5. مرحله تناسلی – سن: ۱۲سال به بعد- ناحیه شهوت زا: روابط دگر جنس خواه – حل تعارض: عشق و شایستگی در کار و رابط اجتماعی

• آخرین مرحله رشد روانی جنسی با شروع بلوغ جنسی آغاز می شود.
• تکانه های جنسی دوباره پدیدار می شود،
• اما اینک به صورت پخته تر و اجتماعی شده.

نثبیت موجب تکانه های جنسی، ناتوانی جنسی،سرد مزاجی، و روابط ناسازگار و نابهنجار و بالاخره اختلالات روانی دیگر میشود.

دیدگاه های زیست شناختی

دیدگاه های رفتار انسان

دیدگاه های زیست شناختی

• هسته اصلی نقطه نظر زیست شناختی ارتباط بین عفونت ها و نواقص بدنی با رفتار پریشان است. برجسته ترین ارتباط بین عفونت سفلیسی در اوایل جوانی و فلج عمومی است.

با نا بهنجاری روانی به صورت یک بیماری برخورد می کند. نشانه های گوناگون ولی همآیند با هم در یک نشانگان منسجم گروه بندی می شود. نشانگان بیماری با بررسی چهار علت احتمالی جستجو می شود:

o میکروب ها o ژن ها o زیست شیمی فرد بیمار o کالبد شکافی اعصاب.

برای درمان، معمولا با دارو به بیماری حمله می برند، تا نابهنجاری برطرف شود.

سبب شناسی زیست شیمی

• ناقل عصبی (عصب-رسانه) یک ماده شیمیایی است که به طور مستقیم در انتقال تکانه های عصبی از یک سلول عصبی به سلول دیگر درگیر است. انتقال دهنده ها در بروز رفتار و حالات ارگانیزم نقش مؤثر دارند. دوپامین(DA) یک ناقل عصبی است که در ایجاد احساس لذت و سرخوشی نقش دارد «فرضیه دوپامین» می گوید: رفتار اسکیزوفرنیک توسط مقدار بسیار زیاد دوپامین در مغز ایجاد می شود. داروهایی که معمولا نشانه های اسکیزوفرنی را برطرف می کنند، مقدار دوپامین در مغز را کاهش می دهند. ازدیاد دوپامین در مغز حداقل یکی از عوامل زمینه ساز اسکیزوفرنی است.

• تغییر در شیمی مغز، نشانه های یک اختلال را یا بهتر میکند یا بدتر میکند.

o ازدیاد دوپامین: اسکیزوفرنی – مانیا یا شیدایی

o کاهش دوپامین: پارکینسون – افسردگی

کالبد شناسی اعصاب به عنوان سبب شناسی دستگاه عصبی دو بخش عمده دارد:

• دستگاه عصبی مرکزی شامل همه یاخته های عصبی (نورون ها، مغز، نخاع)
• دستگاه اعصاب پیرامونی.

• دستگاه اعصاب پیرامونی: شامل همه اعصاب پیوند دهنده ی دستگاه عصبی مرکزی به غدد و ماهیچه ها و گیرنده های حسی است.

• دستگاه عصبی پیرامونی (PNS) دو بخش دارد:

o دستگاه تنی، که اطلاعات را از اندام حسی به ماهیچه های حرکتی انتقال می دهد
o دستگاه خود مختار که فعالیت غدد و اعضای داخلی را هدایت می کنند.

مغز پیچیده ترین ساختار بدن است و دو نیمکره آن رشد یافته ترین مراکز پردازش اطلاعات حسی هستند. قشر مخ، رفتار های اختصاصی آدمی را کنترل می کند. فعالیت های مغزی، نیروی برقی ایجاد می کند و میتوان اختلاف ولتاژ بین یاخته ها یا مناطق را تقویت کرد و به عنوان پتانسیل های مغز اندازه گیری نمود. با برق نگاره مغز EEG می توان به ثبت این پتانسیل ها پرداخت. بیشتر رفتار ها، الگوهای امواج مغزی مجزا دارند. مثلا امواج بتا در طول بیداری بیشتر ثبت می شوند و امواج تتا و دلتا مشخصه خواب عمیق است:

امواج EEG روزانه:

ریتم بتا (فرکانس بیش از ۱۴ سیکل در ثانیه ): ثبت در حالات اختلالات هیجانی و عاطفی

ریتم آلفا (فرکانس بین ۸ تا ۱۴ سیکل در ثانیه): فراوان ترین موج EEG، ثبت هنگام استراحت فکری

ریتم تتا (فرکانس بین ۴تا ۷ سیکل در ثانیه)، ثبت در کودکان طبیعی اما در بزرگسال هنگام یأس و افسردگی

ریتم دلتا (فرکانس کمتر از ۴ سیکل در ثانیه): ثبت طبیعی در هنگام خواب شیرخوارگان.

مراحل خواب در EEG :

• مراحل خواب-:: NonREM

o مرحله ۱: امواج تتا
o مرحله ۲: امواج دوکی بتا و امواج K
o مرحله ۳: امواج دلتا
o مرحله ۴: امواج دلتا

• خواب : REMامواج تتا

• عمیقترین بخش خواب مراحل ۳ و ۴ NonREM است. طولانی ترین مرحله خواب مرحله ۲ خواب NonREM است. حدود ۹۰ دقیقه پس از شروع خواب، NonREM جای خود را به اولین دوره REM شبانه می دهد. این دوره ۹۰ دقیقه REM در بالغین طبیعی و نهفته است. کوتاه شدن نهفتگی REM اغلب در اختلال نظیر افسردگی و حمله خواب (نارکولپسی) روی می دهد. در خواب REM نبض، تنفس، مصرف اکسیژن مغز بالاتر، رویابینی و فشار خون بالاتر از NonREM است. متمایزترین خصوصیت REM ، نعوظ نسبی یا کامل آلت جنسی است.

• قطعه پیشانی (بزرگترین و مؤثر ترین بخش های مغز) هماهنگ کننده مهم هیجان، اراده ، قضاوت و خلاقیت است. دستگاه پیشانی در بیماری های روانی عمده مثل اسکیزوفرنی و اختلالات عاطفی اهمیت بسزایی دارد. در اسکیزوفرنی ها نشانه هایی از آسیب قطعه های پیشانی دیده می شود. دستگاه پاداش دهنده مغز شامل هیپوتالاموس و ساختارهای دستگاه کناری (لیمبیک) است. دستگاه لیمبیک، بخش دیرینه قشر مخ واقع در زیر آن است که با کنش های هیجانی و انگیزشی رابطه دارد.

• هیپوتالاموس واقع در بالای سقف دهان ، در انگیزش و هیجان نقش اساسی دارد. بدین ترتیب مغز به صورت یک سلسله مراتب سازمان یافته است به طوری که سطوح پایین تر آن (مغز پسین و میان مغز) کارکردهای غیر ارادی را کنترل می کنند و سطوح بالاتر (پیش مغز) کارکردهای ارادی را کنترل می کنند:

o بصل النخاع: کنترل کارکردهایی چون ضربان قلب، گردش خون و تنفس.

o مخچه: کنترل تعادل بدن و هماهنگی عضلانی.

o مغز میانی: کنترل چند واکنش حرکتی و چند کارکرد شنوایی و بینایی.

o هیپوتالاموس: نقش مؤثر در انگیزش و هیجان، از جمله رفتار مربوط به نوشیدن، خوردن ، کنترل دما و فعالیت های جنسی.

o تالاموس: از حواس درون یاد می گیرد و آن را به قشر مخ می فرستد که این به نوبه خود برای تفکر، حافظه، برنامه ریزی و عمل ارادی حیاتی است.

• غدد درون ریز: چندین غده از جمله هیپوفیز، تیروئید، آدرنالین (فوق کلیه)، غده جنسی، لوزالمعده ، دستگاه غدد درون ریز را شکل می دهند. این غدد فاقد مجرا هستند یعنی بر خلاف غدد بزاقی و اشکی هیچ مجرایی برای رها سازی موادی که می سازند ندارند، بلکه این مواد را مستقیما وارد جریان خون می کنند و به این طریق به تمام نقاط بدن منتقل می شوند. هورمون هایی که غدد درون ریز می سازند همچون پیک های شیمیایی عمل می کنند. آن ها واکنش های ما را به رویدادهای بیرونی پیوند داده و رسش بدنی و رشد را هماهنگ می کنند. هورمون ها بسیار نیرومندند، به طوری که مقدار بسیار کمی از آن ها نیز بر یاخته های هدفشان اثر می گذارند.

• در مطالعه روانشناسی مرضی توجه خاصی به نقش غدد درون ریز در رویارویی با فشار روانی وجود دارد. غده هیپوفیز و بخش قشری غده فوق کلیه پاسخ به فشار روانی را برعهده دارند.
• وقتی فشار روانی وجود دارد مغز فعال می شود و پیام هایی به یکی از ساختارهایش به نام هیپوتالاموس می فرستد. هیپوتالاموس ماده ای به نام عامل رها سازنده ورتیکوتروفین(CRE) ترشح می کند که به هیپوفیز می رود تا ماده شیمیایی دیگری به نام هورمون آدرنوکورتیکو-تروفیک (ACTH) را ساخته و رها سازد. ATCHبه جریان خون وارد می شود و مستقیما به قشر آدرنالین رفته در آنجا باعث می شود قشر آدرنال هورمون کورتیکو-استروئیدهای آدرنال را ساخته و رها کند که خود بر پاسخ مغز و بدن به فشار روانی و جسمی اثر می گذارد. هیپوفیز «غده حاکم» دستگاه درون ریز است.

دیدگاه کاهش نگری

• طرفدار تمام عیار الگوی زیست پزشکی، کاهش گر محسوب می شوند.
• کاهش گر معتقد است که تمام پدیده های روان شناختی را می توان به پدیده های زیستی کاهش داد و به وسیله آن ها تبیین کرد.
• تبیین ملکوتی یا کاهش گرا، کل را به مجموعه ای از تشکیل دهنده هایش تجزیه می کند تا دریابد این پاره ها چگونه با یکدیگر در تعامل هستند.

• ضد کاهش گر (دیدگاه مولار) اعتقاد دارد که حداقل چندین پدیده روان شناختی وجود دارند که نمی توانند به پدیده های زیستی کاهش یابند.
• ضد کاهش گرا برای اینکه نشان دهد یک پدیده زیستی می تواند به وسیله یک حالت روانی نه جسمانی ایجاد شود، به پدیده های محیطی مؤثر در اختلال روانی (به عنوان مثال، محرومیت کوتولگی) اشاره می کند.

دیدگاه های روان پویشی

دیدگاه های رفتار انسان

دیدگاه های روان پویشی

Psychodynamic Perspective

دیدگاه روان پویشی، گرایش نظری است که بر عوامل تعیین کننده ناهشیار رفتار تأکید می کند.

Sigmund Freud

  فروید آغازگر مکتب روان پویشی در مورد اختلال های روانی بر انگیزه ها و تعارض های نا هشیار متمرکز بود. عقاید وی در مورد علت و درمان اختلال های روانی شالوده دیدگاه روان پویشی را تشکیل می دهد.
فروید معتقد بود که اختلال های ذهن رفتارها و نشانه های عجیب و نامتعارف ایجاد می کنند که می توان آن ها را به صورت علمی بررسی و توجیه کرد. اصطلاح روانکاوی با نظریه و رویکرد اصلی فروید در مورد درمان مترادف است. اصطلاح روان پویشی گسترده تر به رویکردی اشاره دارد که روی فرایندهای ناهشیاری تمرکز دارد و انواع گسترده تری از رویکردهای نظری در مورد شخصیت و درمان را در بر می گیرد.

مدل ساختاری شخصیت فروید

به عقیده فروید ذهن سه ساختار دارد:

1. نهاد (آی دی)،     2. من (ایگو)،    3. فرامن (سوپر ایگو).

این سه ساختار، روان را تشکیل می دهند و به طور مداوم به صورت پویا بر یکدیگر تأثیر می گذارند.

فروید برای اینکه فرایند تعامل بین ساختارهای شخصیت را که زیر سطح رفتار قابل مشاهده قرار دارند توصیف کند، اصطلاح پویش های روانی را وضع کرد.

• نهاد (ID)

o نهاد بیانگر بازنمایی ذهنی فرایندهایی است که اصولا منشأ زیستی دارند.
o نهاد ساختاری است که غرایز جنسی و پرخاشگری را در بر می گیرد که فروید آن را دیگ جوشان نامید.
o نهاد یا بُن، معرف قطب کشاننده و رانه Drive دستگاه روانی است.

o فروید معتقد است در آغاز همه چیز بن یا نهاد است.  من (Ego) تحت تاثیر دنیای بیرون از بن یا نهاد جدا می شود. بن یا نهاد بخش تاریک و نفوذ ناپذیر شخصیت ماست. آنچه را درباره آن می دانیم از راه تحلیل خواب دیده ها و بررسی نشانه های روان نژندانه به دست آورده ایم. بن قدیمی ترین پایگاه روانی است و شامل چیزهایی است که موجود آدمی از راه وراثت با خویش آورده است . فرایندهایی که در بن جریان دارند تابع قوانین منطقی فکر نیستند و اصل تعلق یا واقع بینی را به هیچ می شمارند(نهاد تابع اصل لذت)

o برای نهاد ، احکام ارزشی خوب و بد و اخلاق وجود ندارد. نهاد به منزله پایگاه روانی ناهشیار است و ناهشیاری تنها خصیصه مسلط درون نهاد است. نهاد از اصل لذت تبعیت می کند، نیروی برانگیزنده ای که به ارضای فوری و کامل نیازها و امیال جنسی گرایش دارد . به عقده فروید لذت فقط زمانی حاصل می شود که تنش رانه یا سایق (کشاننده ) ارضا نشده کاهش یافته باشد. نهاد که نیرومند ترین سطح شخصیت است، مخزن غریزه ها و لیبیدو است و انرژی من و فرامن را فراهم می کند. فروید برای توصیف بازنمایی شناختی گسسته، نامتعارف و تحریف شده دنیا توسط نهاد، اصطلاح تفکر فرایند نخستین را بکار برد. در تفکر به صورت فرایند نخستین افکار احساسات و امیال مرتبط با غرایز جنسی و پرخاشگری به صورت نماد یا تصاویر دیداری
بازنمایی می شوند که لزوما به صورت منطقی با هم جور نیستند. تفکر به صورت فرایند نخستین در رؤیا نمایان می شود.

• من (Ego)

o من، بخشی از روان است که تدریجا بر اثر برخورد با محیط و بر اساس تحول، از نهاد جدا شده و دومین پایگاه روانی را تشکیل می دهد. من در واقع معرف منطق و عقل است و در مقابل نهاد که تحت سلطه ی هیجان ها قرار دارد، واقع می شود و کوشش می کند که مقاصد و تأثیر دنیای برونی را بر نهاد گسترش دهد.  بنابراین کنش اصلی من ،سازمان بخشیدن به نیروهای آزاد و متحرک نهاد با در نظر گرفتن ضرورت ها و محدود یت های تحمیل شده از راه واقعیت است.

 من، محور آگاهی هشیار در شخصیت من است. من یا ایگو وظیفه دارد نیروهای قضاوت، ادراک و تصمیم گیری را به فرد بدهد که او را قادر می سازند با واقعیت های دنیای بیرونی سازگار شود. فروید من را به صورتی که تحت کنترل اصل واقعیت است توصیف می کند؛ نیروی انگیزشی که فرد را به سمت مواجه شدن با قید و بندهای دنیای بیرونی هدایت می کند.

من بر خلاف تفکر غیر منطقی نهاد که به صورت نخستین است، طبق تفکر فرایند ثانوی عمل می کند که مستلزم منطق و حل مسئله منطقی است. وظیفه من ،دفاع از فرد و همطراز کردن وی با واقعیت است.  بنابراین ساخت من، از شناخت و دفاع تشکیل شده است. فروید رابطه بین من و نهاد را به این صورت توصیف می کند: رابطه من با نهاد را می توان با رابطه سوار کار با اسبش مقایسه کرد. اسب انرژی محرکه را تأمین می کند، در حالیکه سوار کار از امتیاز تصمیم گیری و هدایت حرکت هدفمند حیوان برخوردار است.

• فرامن (Super Ego)

o فرامن به منزله سومین پایگاه دستگاه روانی، دیرتر از پایگاه های دیگر ظاهر می شود. فرامن بخش

ی از من است که در جریان یک انشعاب مجزا شده و به صورت پایگاه مستقلی در میآید.
آن فرایند هایی که وجدان و تلاش های آرمانی را در بر می گیرند، فرایندهای فرامن نام دارند. فرایند های فرامن، درست مانند فرایندهای نهاد، غیر منطقی هستند؛ نه به واقعیت اهمیت میدهند و نه آگاهی چندانی از آن دارند. تغییر بنیادی من که سبب پیدایش فرامن می گردد در مرحله ادیپ صورت می گیرد. (فرامن وارث عقده ادیپ است). بدین ترتیب همانند سازی با پایگاه های والدین تشکیل دهنده فرامن است.

• سه ساختار شخصیت

o نهاد (این و آن نفسانی) – اصل لذت  Pleasure Principle – هدف آن دستیابی به ارضای فوری سایق های زیستی است.

o من (من نفسانی) – اصل واقعیت – Reality Principle – رسیدن منطقی به اهداف، مجری شخصیت.

o فرامن (من برتر) – اصل اخلاقی –  Moral Principle – اعمال را به سوی اخلاقیات، مذهب و آرمان ها هدایت می کند.

آنچه شخصیت بهنجار را از نابهنجار متمایز می کند، شیوه توزیع انرژی روانی بین سه مؤلفه شخصیت است.

در شخصیت بهنجار، انرژی روانی قویا در فرایند های من، به علاوه فرایندهای نهاد و فرامن صرف می شود.

در شخصیت نابهنجار انرژی روانی به طور نامناسب توز

یع می شود به طوری که یا نهاد و یا فرامن بسیار قدرتمند است.

فرایند های من قادر به کنترل کردن میل و وجدان نیستند.

من (Ego) به عنوان مجری شخصیت در تعارض بین نهاد و فرامن میانجیگری می کند.

مهمترین عامل اختلالات روانی بر اساس نظریه روان تحلیل گری، پدیده اضطراب است.

• فروید معتقد بود که اضطراب است که موجب بروز مکانیسمهای دفاعی می شود و اختلال اضطراب تعمیم یافته، ناشی از نابودی مکانیسم های دفاعی است. فروید ۳ نوع اضطراب را از هم تفکیک می دهد:

o اضطراب روان رنجور یا نوروتیک: حاکی از یک مشکل و تضاد درونی است.

این اضطراب ریشه در کودکی دارد، یعنی در تعارض ارضای غریزی با واقعیت.

o اضطراب واقعی: حاکی از مشکل و خطر واقعی عینی و بیرونی است.

مثلا فردی که گروگان گرفته شده و هر لحظه امکان کشته شدن دارد.

o اضطراب اخلاقی: که حاکی از به خطر افتادن

قاطعیت ایگو از سوی نهاد است. 

اضطراب اخلاقی ناشی از وجود سوپرایگوی سختگیر است .

در واقع این اضطراب زمانی ایجاد می شود که شخص پیش بینی می کند رفتار او معیارهای شخصی را نقض می کند.

• فروید معتقد بود افراد از تولد تا بالیدگی چند مرحله  رشد روانی-جنسی را طی می کنند:

o مراحل دهانی، Oral Stage
o مقعدی،Anal Stage
o آلتی، Phallic Stage
o نهفتگی Latency Stage
o تناسلی واقعی Genital Stage.

• روان کاوان این نوع بالیدگی را روانی – جنسی می خوانند زیرا بر روابط ذهن و لذت تاکید دارند.
• فروید معتقد بود در جریان رشد روانی- جنسی هر مرحله بر ناحیه ای از بدن تمرکز دارد که از لحاظ جنسی تحریک پذیر است (ناحیه شهوت زا)؛
• نحوه ای که کودک یاد می گیرد امیال جنسی مرتبط با هر مرحله را ارضا کند، عنصر مهمی از شخصیت او می شود.
• به عقیده فروید، ناکامی در پشت سر گذاشتن این مراحل به صورت طبیعی، آشفتگی روانی – جنسی و اختلال های شخصیت گوناگونی ایجاد می کند.
• تثبیت در مرحله دهانی، فرد را مستعد ابتلا به افسردگی و اختلالات مصرف مواد می کند. 

Erik Erikson

دیدگاه های روان پویشی پس از فروید

• اغلب نظریه پردازان پس از فروید، از نظریه او دور شدند، زیرا معتقد بودند که فروید روی غرایز جنسی و پرخاشگری به عنوان اساس شخصیت، تأکید مفرطی دارد.  در عوض، آنها روی نیازهای میان فردی و اجتماعی و نقش عوامل اجتماعی – فرهنگی تأکید کردند.

• نظریه پردازانی که به طور کلی پیرو فروید هستند اما با جنبه های خاصی از تفکر او موافق نیستند، نو فروید گرایان یا روانکاوان جدید نامیده می شود. آنها در پی تجدید نظر در اغلب عقاید اساسی فروید بوده اند. یونگ بر اهمیت کیفیات روحانی تأکید داشت و آدلر بر شرایط اجتماعی و تأثیر آن بر پرورش تأکید داشت. به این ترتیب آدلر برای آموزش فنون فرزند پروری کارآمد به والدین و آموزش اولیه کودکان اهمیت وافری قائل بود. اریک اریکسون ،آئینه نمای نظریه روانکاوی معاصر است.

Jung

یونگ

ساختار شخصیت از نظر یونگ شامل موارد زیر است:

• EGO یا من: شامل ادراک، اندیشه ها و احساس هایی هستند که ما به آنها آگاهیم و به ما کمک می کند که فعالیت های عادی زندگی خود را انجام دهیم.

• ناهشیاری شخصی: مخزن مطالبی است که دیگر هشیار نیست. اما به آسانی می تواند به سطح هشیار بیاید. حاوی خاطره ها یا اندیشه هایی اند که به خاطر بی اهمیت بودنشان یا تهدید کننده بودنشان از آگاهی رانده شده اند، عقده ها در این قسمت وجود دارند. ناهشیار شخصی یونگ برابر نیمه هشیار فروید است.

• ناخودآگاه جمعی: مهم ترین رکن و عمیق ترین و نیرومند ترین عامل شخصیت است که رفتار کنونی ما را هدایت می کند. کهن الگو ها در این قسمت وجود دارند.

• کهن الگوها (ARCHETYPES):

الگوهای اولیه ای هستند که در ذهن وجود دارند و شامل موارد زیر است:

o نقاب persona : ظاهری است که ما برای نشان دادن خودمان به عنوان اجتماعی فردی در محیط بیرونی به خود می گیریم تا متفاوت با آنچه واقعا هستیم، به نظر آییم.

o آنیما anima و آنیموس animus : یونگ معتقد است انسان ها موجوداتی دو جنسی هستند و هر جنسی ویژگی ها، خلق و خو و نگرش های جنس مخالف را به خاطر قرن ها زندگی با هم نشان می دهد. آنیما جنبه های زنانه و آنیموس جنبه های مردانه وجود هر فرد است.

o سایه shadow : قدرتمند ترین کهن الگو بوده و شامل غرایز ابتدایی و رفتارهایی است که جامعه آنها را غیر اخلاقی می داند.

o خود self : عامل وحدت، یکپارچگی و هماهنگی کل شخصیت است. یونگ در درمان از تحلیل رویا، تحلیل کلمات و تحلیل نشانه ها استفاده می کرد.

• نظریه آدلر

o آدلر روانشناسی فردی (individual psychology) را بنیان نهاد. آدلر انسان را موجودی اجتماعی می داند و معتقد است شخصیت انسان توسط تعامل های اجتماعی شکل می گیرد.
احساس حقارت اساسی ترین منبعی است که باعث می شود انسان تلاش کند و در نتیجه تلاشش به جبران دست می زند. احساس حقارت همیشه به عنوان نیروی برانگیزنده در رفتار وجود دارد و نیاز داریم بر آن غلبه کنیم.

o عقده حقارت:
اگر فردی تلاش کند و نتواند به احساس حقارت غلبه کند دچار عقده حقارت می شود. قسمت عمده این حقارت ها عضوی است، لوس کردن بیش از حد و توجه افراطی به فرد و بی توجهی
نیز منجر به شکل گیری عقده حقارت می گردد. آدلر در مقابل عقده حقارت، عقده برتری را مطرح می کند. آدلر عنوان کرد که ما برای چیزی فراتر از عقده حقارت تلاش می کنیم: تلاش برای برتری و کمال.

o غایت نگری خیالی:
ما برای آرمان هایی تلاش می کنیم که به صورت ذهنی در ما وجود دارند و واقعی نیستند و ما زندگی مان را حول آرمان های خیالی قرار می دهیم. انسان ها برای رسیدن به آرمان تلاش می کنند و از طریق سبک زندگی به ان دست پیدا می کنند.

o سبک زندگی:
الگوی منحصر به فردی از ویژگی ها رفتارها و عادت ها است که منجر به شکل خاصی از زندگی می شود. سبک زندگی تحت تأثیر چند عامل است:

۱-تعامل های اجتماعی ۲-ترتیب تولد ۳-رابطه والد-کودک

به دنبال تعامل اجتماعی، علاقه اجتماعی مطرح می شود. آدلر در درمان از تحلیل رویا و بررسی خاطرات عمیق استفاده می کرد و ترتیب تولد و سبک زندگی را مد نظر داشت.

• سایر نو فروید گرایان:

کارن هورنای اضطراب بنیادی را به صورت یک تجربه اجتماعی می دانست نه یک تجربه صرفا زیستی.  از نظر او، این اضطراب بنیادی از «احساسی که کودک از منزوی و درمانده بودن در یک دنیای بالقوه خصمانه دارد» تشکیل می شود. این اضطراب می تواند باعث شود که کودکان یکی از سه شیوه کنار آمدن را پرورش دهند:

۱-متخاصم بودن ، ۲-مطیع بودن، ۳-کناره گیری کردن.

این سه راهبرد : –۱-حرکت بر علیه مردم، ۲-حرکت به سوی مردم و ۳-حرکت به دور از مردم – پاسخ های اجتماعی به اضطراب اساسا اجتماعی هستند.

هاری استیک سالیوان معتقد بود که مفهوم شخصیت به خودی خود تصور غلطی است که نمی تواند از بافت اجتماعی که در آن دیده می شود و عمل می کند مجزا باشند.  به اعتقاد سالیوان ، مشکلات روانی صرفا از رشد اجتماعی معیوب سرچشمه نمی گیرد، بلکه آن ها روابط اجتماعی معیوب را نیز شامل می شوند و لازم است آن ها را از همین طریق بررسی و درمان کرد . بدین ترتیب ، روابط بین فردی شخصیت انسان را شکل می دهد و اگر اختلالی هم بروز کند، ناشی از روابط بین فردی است.
بر خلاف فروید که معتقد بود پایه های شخصیت اساسا در کودکی ریخته می شوند، اریکسون باور داشت که شخصیت انسان در سراسر زندگی، از نو باوگی تا بزرگسالی و پیری همچنان رشد و تغییر می کند.

اریک فروم شخصیت را اصولا اجتماعی می دانست.

 اتو رانک معتقد بود ضربه تولد علت اولیه اضطراب است.

• نظریه روان پویشی نوین (روان شناسانِ “من” و نظریه روابط موضوعی)

برخلاف فروید که روی نهاد تأکید می کرد، روانکاوان بعدها روی «من» تأکید داشتند. روانشناسان “من” بر رابطه با موضوعی (object relation)تأکید کردند.

نظریه روان پویشی نوین به اینتروکوسم می پردازد، یعنی فضای روان شناختی ذهنی پهناور در درون هر یک از از ما که مخزن تجربه شخصی است.
سه جنبه خود که به صورت متوالی پدیدار می شوند و اهمیت ویژه ای برای نظریه روان پویشی دارند عبارتند از:

۱- خود هسته ای، ۲-خود ذهنی، ۳-خود کلامی.

o خود هسته ای: «اولین خود، نمایان شدن در ماه های دوم و ششم زندگی» زمانی که کودک در می یابد که او و مراقبتش از نظر جسمانی جدا هستند. احساس جدا بودن؛ انسجام و هویت را به شخص می دهد

o خود ذهنی: نمایان شدن در ۷ تا ۹ ماهگی، این خود به پرورش ذهنیت متقابل کمک می کند.

o خود کلامی: نمایان شدن در ۱۵ تا ۱۸ ماهگی، خود به عنوان دانش و تجربه. خود کلامی از راه به کارگیری نمادها و زبان پرورش می یابد.

• نظریه پردازان “من”

o روانشناسان من، برخلاف فروید که بر نهاد تأکید داشت، من (ایگو) را محور اساسی شخصیت می پنداشتند.  ماهلر معتقد بود ایگو طی مراحل رشد می کند:

۱-اوتیسم (درخود ماندگی بهنجار): یک ماهگی پس از تولد
۲-همزیستی
۳-تمایز
۴-انسجام

• نظریات self (خود):

• کوهات از دیگر طرفداران روانشناسی من است که روی اختلال شخصیت “خود شیفته” تحقیقات فراوانی انجام داده است.
• به عقیده کارل راجرز که نظریه پرداز پیشگام “خود” بود، هر شخصی در یک دنیای تجربه ای زندگی می کند که همواره در تغییر بوده و او کانون آن است.
• “خود” جنبه ای از شخصیت است که ادراک و ارزش های شخص را در بر می گیرد.

• دو نوع ارزش وجود دارد:
ارزش هایی که از تجربه خود ذهنی کسب شده اند و ارزش هایی که شاید از طریق خود کلامی، درون فکنی یا از دیگران به دست آمده باشد.

ارزش هایی که از تجربه ناشی می شوند، ارزش هایی هستند که عمدتا به رشد شخصی و آگاهی شخصی کمک می کنند.
ارزش هایی که درون فکنی شده اند می توانند منبع سردرگمی باشند، زیرا آنها اغلب نیازمند آنند که شخص برای پیروی کردن از خواسته های دیگران، احساس خویش را نادیده بگیرد.

• نظریه روابط موضوعی (ابژه)

• نظریه روابط موضوعی(ابژه) پیامد نظریه غریزه فروید است. نظریه پردازان روابط موضوعی (ابژه) بر خلاف اعتقاد فروید به جای اینکه میل غریزی برای آزاد کردن تنش جنسی و پرخاشگری
را تنها اساس شکل گیری شخصیت می دانست، معتقدند که روابط میان فردی محور شخصیت را تشکیل می دهد. این نظریه پردازان از جمله وینی کات، ملانی کلاین و هاینز کوهات معتقدند که ذهن ناهشیار، تصورات والدین کودک و روابط کودک با والدین را در بر دارد. این تصورات درونی شده در سرتا سر زندگی، در زیر بنای شخصیت باقی می مانند.

• این دیدگاه، به تبعیت از اصطلاح ابژه که فروید آن را به کاربرد، روابط ابژه یا موضوعی object relation نامیده می شود.  منظور از ابژه هر کسی یا هر چیزی است که هدف امیال غریزی فرد باشد.

به طور خلاصه در مورد نظریه روابط ابژه یا شیء می توان گفت:

نظریه روابط ابژه (موضوعی) پیامد نظریه غریزه فروید است، اما حداقل از سه نظر با سلف یا خود تفاوت دارد:

۱-نظریه ابژه (موضوعی) بر سائق های زیستی کمتر تأکید دارد و برای الگو های با ثبات روابط میان فردی اهمیت بیشتری قائل است.

۲-نظریه روابط ابژه به عنوان مخالف با نظریه ی نسبتا پدر منشانه فروید که بر قدرت و کنترل پدر تأکید می کند، بر صمیمیت و محبت مادر تأکید می کند.

۳-نظریه پردازان روابط ابژه به طور کلی تماس و ارتباط انسان-نه لذت جنسی-را انگیزه اصلی رفتار می دانند.

نظریه پردازان معروف روابط شیء عبارتند از: ملانی کلاین، مارگارت ماهلر، اوتوکرنبرگ، هاینز کوهات، و جان بالبی که نظریه دلبستگی را مطرح کرد.

مهم ترین نکات رویکرد روان پویشی

1. نظریه های روان پریشی شخصیت و نابهنجاری به نیروهای روانی ای می پردازد که هشیارانه یا نا هشیارانه بر ذهن تأثر می گذارند.
2. این نیروهای درونی، این امیال و انگیزه ها، اغلب در تعارض هستند.
3. وقتی این تعارض ها به خوبی حل میشوند، موجب رشد و شادابی می شوند.
4. اما زمانی که آن ها نا کافی حل شوند یا حل نشده بمانند، اضطراب و ناخشنودی تولید می کنند و افراد می کوشند از خود در برابر آن ها دفاع کنند .
5. بدین ترتیب دیدگاه روان پویشی بر این باور استوار است که افکار و هیجانات علل مهم رفتار هستند.