مکانیسم های دفاعی

مکانیسم های دفاعی

Defense Mechanisms

مکانیسم های دفاعی

• مکانیسم های دفاعی، دفاعِ روانی یک فرد برای گریز از تجربه احساسات و تعارض های ناهشیار درونی به شمار می روند و در واقع یکی از کارکردهای «من» می باشند.

• مکانیسم های دفاعی چند ویژگی دارند:

۱-ناهشیارند.

۲-ماهیت خود فریبی دارند.

۳-به طور موقت باعث کاهش اضطراب می شوند.

۴-از سوی ایگو صادر می شوند.

 افراد به ندرت با یک دفاع از خود در مقابل تنش و اضطراب دفاع می کنند، بلکه آن ها را به صورت ترکیبی به کار می گیرند.

طبقه بندی دفاع ها

وایلانت  born 1934 George Eman Vaillant یکی از معروف ترین پژوهشگران در رابطه با دفاع ها و طبقه بندی آنهاست.  وی دفاع ها را به مقوله های زیر تقسیم کرده است.

• خود شیفته،

• نابالغ،

• نوروتیک و عصبی،

• بالغ،

دفاع های خود شیفته و نابالغ به عنوان دفاع های واپس رونده محسوب می شوند، و  دفاع های نوروتیک یا عصبی نیز به مؤلفه های وسواسی و سرکوبگر تقسیم می شوند.

الف) دفاع های خود شیفته Narcissistic Defense

این دفاع ها جزء دفاع های واپس رونده هستند که در اختلالات شخصیتی شایع می باشند و انواع آن ها عبارتند از:

1. دونیم سازی یا دوپاره سازی (Splitting):

دوپاره سازی (به بیان دیگر تفکر سیاه و سفید یا تفکر همه یا هیچ).

در این سازوکار دفاعی فرد اطرافیان خود را به دو گروه عمدهِ خیلی خوب و خیلی بد تقسیم بندی می‌کند؛ و همه چیز را سیاه و سفید می‌بیند.

از قانون همه یا هیچ استفاده می‌کند. اما این دو گروه مدام جای خود را به یکدیگر می‌دهند.

یعنی فردی که صبح خیلی بد بوده ناگهان عصر همان روز در گروه خیلی خوب قرار می‌گیرد. علت آن عدم توانایی فرد در کنار آمدن با احساسات دوسوگرا می‌باشد.

دو پاره سازی طبق نظر کرنبرگ ، هم فعالیت دفاعی به شمار می رود و هم کارکردی بهنجار دارد که طی رشد رخ می دهد.

از طریق این کارکرد، ایگو تمایزات درون خود و درون موضوع و یا تمایزات میان خود و موضوع های خود را درک می کند. دوپاره سازی به منزله مکانیزم دفاعی، نوعی خیال پردازی ناهشیار است که به واسطه آن، ایگو جنبه های نامطلوب خود را جدا می سازد و یا موضوع های تهدید کننده را به اجزایی قابل مهار تجزیه می کند.

• کسی که این دفاع را به کار می گیرد افراد را به دو دسته «کاملا بد» و «کاملا خوب»تقسیم می کند.

• این حالت ممکن است در مورد یک شخص و یا خود فرد هم صدق کند.

• فرد نه تنها دیگران، بلکه خود را گاهی اوقات «خیلی خوب» و گاهی اوقات «خیلی بد» و وحشتناک می انگارد.

• این دفاع در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی شایع است. برای مثال: زنی را در نظر بگیرید که به دنبال مشاجره و درگیری با همسر از او یک دیو می سازد و با استفاده از کلمات منفی او را توصیف می کند، در حالی که وقتی روابط خوبی دارند از او یک بت می سازد و او را تا حد یک فرشته بالا می برد.

2. فرافکنی (Projection):

• فرد به کمک این دفاع ویژگی های فکری، احساسی و اضطراب خود را به دیگران نسبت می دهد .

• مصداق آن ضرب المثلی است که « کافر همه را به کیش خود پندارد» دفاع فرافکنی در افراد پارانوئید زیاد دیده می شود.

  پارانوئید ها از آن جایی که خود نسبت به دیگران بدبین هستند و به آن ها خصومت می ورزند بر این باورند که این دیگران هستند که نسبت به آن ها بدبین و خصومت جو هستند.

3. انکار (Denial):

• اجتناب از پی بردن به یک واقعیت دردناک و یا پذیرش آن . فردی که این دفاع را به کار می گیرد از پذیرش یک واقعیت خارجی سرباز می زند.

زنی را مجسم کنید که پزشک به او می گوید نتیجه آزمایش نشان دهنده این است که تو به بیماری سرطان مبتلا شدی و باید جراحی کنی، زن از پذیرش آن سرباز می زند و با خود می گوید، مطمئن هستم که پزشک تشخیص اشتباهی در مورد من داده است.

• این دفاع ممکن است در کسانی که به تازگی یکی از عزیزان خود را از دست داده اند نیز دیده شود.

• افکار روان پریشانه در مواقعی به کار می رود که واقعا اختلالی در واقعیت سنجی وجود دارد.

4. تحریف (Distortion):

• فرد واقعیت های خارجی را دگرگون می کند تا با نیازهای درونی او جور در آید.

تحریف واقعیت در افراد بهنجار دیده می شود.  مانند: بین دو نفری مشاجره ای در می گیرد و یکی از آن ها ممکن است موضوع را تحریف کند و طبق نظر شخصی و مطابق با نیازهای درونی خود بیان نماید. استفاده بیش از اندازه تحریف ،آن هم در حد شدید در بیماران هذیانی و سایکوتیک یا روان پریش دیده می شود.  برای مثال: فردی خود بزرگ بین را در نظر بگیرید که سعی می کند نقاط مثبت و توان مندی های خود را بزرگ نمایی کند و از کنار ضعف ها و شکست های خود بگذرد و بر این باور باشد که فردی خاص و فوق العاده است.

5. آرمان سازی بدوی (Primitive Idealization):

• با این دفاع، افراد خود و دیگران را آرمانی سازی می کنند و از آن ها یا خود بت می سازند. به عبارتی بزرگ نمایی و غلو در ویژگی های مثبت خود یا دیگران وجه مشخصه افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی است.

6. همانند سازی فرافکن (Projective Identification):

همانندسازی فرافکن یک نوع مکانیسم دفاعی است که ملانی کلاین، روان شناس اتریشی مطرح کرده‌است. یک روش برای کاستن از اضطراب، همانندسازی فرافکن است.

این یک مکانیسم دفاعی است که با آن، نوزادان اجزای غیرقابل تقسیم خودشان را به دو قسمت تقسیم (split) می‌کنند، آنها را روی یک شئ (object) یا یک شخص دیگر فرافکنی می‌کنند، و سرانجام، آنها را روی خودشان درون فکنی می‌کنند اما به شکلی تغییر یافته یا تحریف شده.

وقتی که نوزادان شئ مورد نظر را دوباره وارد خودشان می‌کنند، احساس می‌کنند که همانند (شبیه) آن شئ شده‌اند، یعنی، با آن همانندسازی می‌کنند. برای مثال، نوزادان معمولاً بخشهایی از امیال ویرانگر خود را به دو گروه خوب و بد تقسیم می‌کنند و آنها را روی سینهٔ بد و عصبانی کننده (سینه‌ای که وقتی آنها گرسنه هستند، آن اطراف نیست) فرافکنی می‌کنند. بعد، آنها با این سینه، از طریق درون فکنی، همانندسازی می‌کنند، و این فرایند، به آنها اجازه می‌دهد کنترل سینهٔ ترسناک و در عین حال خوب را به عهده بگیرند.

همانندسازی فرافکن، همان مکانیسم دفاعی فرافکنی است، با این تفاوت که فرد افکار، احساسات، یا رفتارهای خود را روی یک شیء یا یک انسان دیگر طوری فرافکنی می‌کند که شیء یا انسان مقابل، در خود آن فرد، دقیقاً همان افکار، احساسات، یا رفتارهایی که فرد فرافکنی کرده‌است، در خودش به وجود می‌آیند.

همانندسازی فرافکن، روی روابط میان فردی در بزرگسالی تاثیر زیادی می‌گذارد. بر خلاف فرافکنی‌های ساده (که می‌توانند صرفاً در دنیا خیال روی دهند)، همانندسازی فرافکن فقط در دنیای واقعی (دنیای روابط میان فردی) وجود دارد. برای مثال، شوهری که تمایل شدیدی دارد که دیگران را کنترل کند اما خودش از این موضوع ناراحت است، این احساس را روی همسرش فرافکنی می‌کند، و او را زنی سلطه جو و کنترل طلب می‌بیند. این مرد، بدون آنکه خودش بداند، سعی می‌کند کاری کند که زنش سلطه جو شود و کنترل بسیاری امور را در دست بگیرد. شوهر،در تلاش برای وادار کردن همسرش به نشان دادن رفتارهایی که او دوست دارد از وی ببیند، رفتارهایی به شدت مطیعانه از خودش نشان می‌دهد.

• فرد با این دفاع جنبه های نا خواسته خود را به دیگران نسبت می دهد و سپس با آن فرد همسان سازی می نماید.  به عبارتی با برانگیختن دیگران، افکار و احساسات نفی شده خود را با دیگران به وجود می اورد  سپس در واکنش به رفتار فرد مقابل همان افکار و احساسات نفی را نشان می دهد.  این دفاع در اختلال شخصیت مرزی زیاد دیده می شود.

7. همه توانی (Omnipotence):

• فرد در برخورد با تعارض هیجانی یا فشارهای روانی درونی یا بیرونی به گونه ای عمل می کند که گویی از نیروها و توانمندی های خاصی برخوردار است و برتر از دیگران است.

defense (2)

ب) دفاع های نابالغ (Immature Defenses)

1. برون ریزی یا کنش نمایی (Acting Out):

• تخلیه تکانه در عمل به منظور فرار از آگاه شدن از عواطفی که با آن تکانه همبسته هستند.  مانند: زنی که به دلایلی از همسرش آزرده و خشمگین است، اما خشم و آزردگی را با شکستن اشیاء نشان می دهد.  درمانجویی که از درمانگرش خشمگین است و به همین دلیل چند جلسه درمان را لغو می کند.

2. وقفه (Blocking):

• بازداری اندیشه ها، احساسات و تکانه ها به صورت موقت.

3. خودبیمار انگاری (Hypochondriasis):

• شکایات جسمانی مکرر بدون علت پزشکی که به شکل درد، ضعف اعصاب و ناراحتی جسمانی خود را نشان می دهند.  در واقع خشم ناشی از تکانه های غیر قابل پذیرش پرخاشگری به شکایت جسمانی و سرزنش خود تغییر شکل می یابد،  در خود بیمار پنداری از مسئولیت اجتناب می شود،  احساس گناه مهار می شود و تکانه های غریزی از خود رانده می شوند.

4. درون فکنی (Introjection):

• درون سازی ویژگی های یک فرد مانند کسی که با والدین پرخاشگر خود همانندسازی می کند و دقیقاً پا در جا پای آن ها می گذارد.

5. رفتار پرخاشگرانه-منفعلانه (Passive-Aggressive):

• ابراز غیر مستقیم پرخاشگری به دیگران و یا به خود با رفتارهای منفعل. برای مثال: کسی را در نظر بگیرید که از همکارش آزرده و خشمگین است ولی چیزی به روی خود نمی آورد و به طور مستقیم پرخاشگری خود را به او نشان نمی دهد اما در برآورده کردن درخواست های او تعلل می ورزد.

از دیگر تجلی های این دفاع عبارتند از : شکست خوردن، طفره رفتن، بیمار شدن و رفتار کردن به شیوه ای که بیشتر به خود صدمه می زند.

6. خیالبافی (Fantasy):

• استفاده از تخیل برای ارضای امیال ناکام شده و حل مشکلات.  دختری را در نظر بگیرید که در آرزوی ممتاز شدن است، اما به جای تلاش و مطالعه تنها به تخیل اکتفا می کند و در تخیل خود را یکی از ممتاز ترین دانش آموزان فرض می کند و لذت می برد.

7. جسمانی سازی(Somatization)

• تبدیل پدیده های روان شناختی به نشانه های جسمانی.  مانند: دردهای جسمانی و بیماری ها.  زنی را در نظر بگیرید که در مشاجره با همسرش و به دنبال احساس خشم نسبت به او، دچار سردرد می شود.

8. واپس روی یا بازگشت (Regression):

بازگشت  یکی از مکانیسم‌های دفاعی می‌باشد که در آن شخص به زمان گذشته بر می‌گردد و به مرحله‌ای از زندگی می‌رود که در آن اضطراب کمتری داشته و مسئولیت‌هایش کمتر و سبک تر بوده اند.

کودکی که در آستانهٔ رفتن به دبستان، شب ادراری را آغاز می‌کند، احتمالاً علایم بازگشت را نشان می‌دهد. برخی اشخاص هنگامی که دربارهٔ لیاقت و شایستگی خود نگران می‌شوند مانند بچه‌ها شروع می‌کنند به تعریف و تمجید از خودشان، به جای آنکه با تلاش‌های نامحسوس تحسین دیگران را برانگیزند. مانند مدیری که از کار اخراج شده است و نمی‌تواند کار پیدا کند و ممکن است شروع کند به حرف‌های خنده دار زدن دربارهٔ استعدادها و موفقیت‌های منحصر به فردی که دارد. این گونه خود تعریفی‌ها، اگر همراه با گزافه گویی‌هایی باشند که همه متوجه آن شوند، بازگشتی محسوب خواهند شد

• تلاش برای بازگشت به افکار، احساسات و واکنش های هیجانی مربوط به سطح پایین تر رشدی.  مثال: فردی ممکن است به دنبال احساس نا کامی داد و فریاد راه بیندازد و یا کودکی به دنبال تولد برادر یا خواهرش دچار شب ادراری شود.

ج) دفاع های روان نژندانه  Neurosis

1. جا به جایی (Displacement):

• در جا به جایی، فرد هیجانی را از یک موضوع به موضوع دیگر منتقل می کند.  مثال : فردی ممکن است به رئیس خود احساس خشم کند اما آن را روی همسر و فرزندان خالی کند.

2. سرکوب و واپس زنی (Repression):

عبارت است از راندن یک فکر یا احساس از حیطه هشیاری .

• سرکوب دو نوع است: اولیه و ثانویه.

• در سرکوب اولیه ،افکار و احساسات قبل از حضور در آگاهی فرد شرکوب می شوند.

• در سرکوب ثانویه،فکر و احساسی که قبلا در سطح هشیارانه تجربه شده است ،سرکوب می شوند.

  افکار و احساسات سرکوب شده فراموش نمی شوند بلکه در سطح ناهشیار وجود دارند . دو فرایند سرکوب را تسهیل می کنند :  بازداری ذهنی و رویگردانی از توجه.

3. مجزا سازی و جداسازی (Isolation):

جداسازی یکی از سازوکارهای دفاعی در اختلالات شخصیت می‌باشد.

جداسازی، مشخصه افراد منظم و مهار شده است که اغلب انگ شخصیت وسواسی-جبری به آنها زده می‌شود؛ اینها بر خلاف افراد مبتلا به شخصیت نمایشی، واقعیت را با تمام جزئیاتش به یاد می‌آورند، بی آنکه هیچ حالت عاطفی ای در آنها پیدا شود. این گونه بیماران در وضعیت‌های بحرانی، خویشتنداری، رفتار اجتماعیِ بیش از حد رسمی، و سماجت و یکدندگیشان تشدید می‌شود. سلطه جویی بیمار ممکن است بالینگر را به ستوه آورد یا کلافه سازد.

این گونه بیماران از توضیحات دقیق، منسجم، و منطقی، اغلب خوششان می‌آید و کارایی، پاکیزگی، و وقت شناسی را ارج می‌نهند. بالینگر به محض فراهم شدن امکان مراقبت بیمار از خودش باید اجازه آن را بدهد و از اینکه خود را به دام نزاع قدرت با آنها بیندازد، باید حذر کند.

• جدا ساختن فکر از عواطف مربوط به آن .  مانند: دانشجویی که در امتحان شکست خورده اما احساس ناراحتی، غم و نگرانی مربوط به این شکست را از فکر مربوط به آن جدا می کند و بدون تجربه این احساسات تنها به این موضوع می اندیشد.  این دفاع در افراد وسواسی زیاد دیده می شود.

• در مجزا سازی، فقط مولفه های عاطفی (که منابع استرس هستند) سرکوب می شوند.

4. تجزیه یا گسستگی (Dissociation):

برجسته‌ترین و معروف‌ترین انواع اختلال‌های روان شناختی، اختلال گسستگی هستند.

انواع مختلفی از اختلال‌های گسستی وجود دارند، ولی همهٔ آن‌ها چند پارگی جنبه‌های مهم تجربه را از حافظه یا هشیاری در بر می‌گیرند. افراد با ناتوانی در یادآوری یا شناسایی تجربه‌های پیشین (یادزدودگی گسستی)، با ترک از منزل و سرگردانی (فرار گسستی) یا با رشد یک شخصیت کاملاً جداگانه (اختلال شخصیت چندگانه)، هستهٔ خود را تجزیه می‌کنند.

مشکل اصلی زیر بنایی تمام اختلال‌های گسستی نیاز به فرار است. از طریق رشد یادزدودگی، فرار کردن یا ایجاد شخصیت‌های جداگانه، فرد می‌تواند با عوامل استرس زا سازگاری کند. برای مثال، کودکانی که قربانیان زنای محارم هستند، ممکن است دربارهٔ دوره‌های جنسی واقعی یادزدودگی پیدا کنند. در مورد زنای با محارم همراه با خشونت یا تمایلات دیگر آزارانه، قربانی ممکن است خاطره‌های دراز مدت خود را فراموش کند.

پژوهشگران همچنین یافته‌اند که حدود ۸۵ تا ۹۷ درصد افراد مبتلا به اختلال هویت گسستی در دوران کودکی با بد رفتاری مواجه شده‌اند.

• تغییر موقعیت اما شدید در شخصیت و یا حس هویت شخصی به منظور گریز و رهایی از یک حالت دردناک هیجانی.  این دفاع در بیماران مبتلا به اختلال تبدیلی، واکنش هیستیری و بیماران مبتلا به اختلال هویت چند گانه زیاد دیده می شود.

5. واکنش وارونه (Reaction Formation):

• دگرگون ساختن یک احساس یا تکانه به متضاد خود.   مثال: کسی که تکانه حیوان آزاری دارد، به عضو فعال انجمن حمایت از حیوانات در می آید و در این راستا فعالیت می کند.  این دفاع از مشخصه های عصبی وسواسی است.

• واکنش وارونه در واقع مورد خاصی از جانشین سازی احساس گسترده تر است که دستیابی به آن راحت است،  زیرا احساس ها اغلب بسیار زود گذرند و نامیدن آن ها دشوار است.  واکنش وارونه در فوبی متقابل نیز دیده می شود، به طوری که افراد دقیقا آن فعالیت های را دنبال می کنند که عمیقا از آن ها می ترسند.

6. دلیل تراشی (rationalization):

• دلیل آوردن و توجیه بی دلیل برای رویدادهای خاص.  مثال: دانش آموزی را در نظر بگیرید که در کنکور شکست خورده است و در توجیه آن می گوید. اصلا دانشگاه چه فایده ای دارد؟ آن هایی که دانشگاه رفتند چه کار کردند؟ من اصلا خودم مایل رفتن به دانشگاه نبودم.

7. کمرنگ کردن (Minimization):

• ناچیز جلوه دادن فکر، احساس، مشکل و رویدادهای محیطی.  برای مثال کسی را در نظر بگیرید که از دیگران در مورد برخی ویژگی های منفی خود بازخورد می گیرد اما به جای برطرف کردن آن می گوید، چیز مهمی نیست و آنقدرها که این ها آن را مهم جلوه می دهند اهمیتی ندارد.  یا بیماران افسرده ای را در نظر بگیرید که علیرغم مشکلات جانبی ناشی از افسردگی، این مشکلات را کمرنگ جلوه می دهد.

8. عقلانی سازی (Intellectualization):

• بی روح جلوه دادن و یا منطقی برخورد کردن با یک تجربه هیجانی.

• این نوع دفاع در افراد تیم پزشکی زیاد دیده می شود.  به طوری که گزارشی با جزئیات کامل از بیماری که در حضور آن ها در حال فوت است، ارائه می دهند. بدون اینکه واکنش هیجانی از خود نشان دهند،  در روان درمانی این دفاع به صورت تأکید بیش از اندازه بر جزئیات نا مربوط (نشخوار ذهنی) برای فرار از تجربه احساس مربوط به رویداد مربوط دیده می شود.

د) دفاع های بالغ (Mature Defenses)

دفاع های بالغ جزء دفاع های سالم و بالغ هستند که در افراد بهنجار زیاد دیده می شوند.

1. ایثار و نوع دوستی(Altruism):

• کمک به دیگران و در خدمت دیگران بودن و به صورت داوطلبانه و آگاهانه به منظور رفع نیازهای آنان.

2. پیش بینی (Anticipation):

• پیش بینی واقع بینانه و برنامه ریزی برای پیشگیری از مشکلات احتمالی در آینده.

3. ریاضت ورزی (Asceticism):

• حذف تجارب لذت بخش از زندگی با هدف رشد معنوی.

این دفاع بالغانه در عرفا و افرادی که به مبارزه با نفس می پردازند و در پی سیر سلوک هستند، زیاد دیده می شود.  روزه گرفتن یکی از مصداق های این دفاع است.

4. طنز (Humor):

• فردی که در شرایط استرس آمیز به جای ناراحتی به موضوع و شرایط می خندد،  از طنز برای قابل تحمل تر ساختن شرایط بهره می گیرد.

5. فرونشانی یا باز داری (Suppression):

• فرو خوردن آگاهانه و عمدی برخی احساسات از جمله خشم به دلیل شرایط محیطی خاص.

در برخی متون از کلمه سرکوب به جای فرونشانی استفاده شده است. البته واژه سرکوب همراه با واژه واپس رانی هر دو در ترجمه repression هم بکار رفته اند.

6. والایش (Sublimation):

• تغییر یک تکانه غیر قابل قبول به فعالیتی قابل قبول از نظر اجتماعی،  مانند کسی که تکانه های پرخاشگرانه خود را با جریح شدن از کانال جامعه پسند ارضاء می کند.

• به اعتقاد فروید عشق شکل بسیار قدرتمند والایش است، زیرا در عین حال به افراد امکان می دهد تا در یک زمینه جامعه پسند به ارضاء جنسی دست یابند.

سطوح مکانیسم های دفاعی

بر اساس مقیاس، عملکرد دفاعی در ۷ سطح قابل ارزیابی هستند.

۱-سطح انطباقی بالا:

• این سطح عملکرد دفاعی به انطباق مطلوب در مدارا با عوامل استرس زا می انجامد.

این دفاع ها معمولا رضایت را به حداکثر رسانده و امکان اگاهی هشیار از احساسات، عقاید و پیامدهای ان ها را فراهم می کنند.  هم چنین حداکثر تعادل را بین سائق های متعارض تسهیل می کنند.

• نمونه دفاع های مشخص این سطح عبارتند از: نوع دوستی، انتظار، شوخ طبعی، والایش و فرو نشانی.

۲-سطح مهارت های ذهنی (مصالحه):

• عملکرد دفاعی در این سطح، عقاید، احساسات، خاطرات، آرزوها یا ترس های بالقوه خطرناک را خارج از حیطه هشیاری نگاه می دارد.

نمونه های این سطح عبارتند از : جابجایی، تجزیه، توجیه عقلی، جداسازی، واکنش وارونه، واپس زنی و …

۳-سطح دگرگون سازی جزئی تصویر ذهنی:

• این سطح با تحریفاتی در تصویر ذهنی از خود، بدن یا دیگران مشخص می شود که ممکن است برای تنظیم عزت نفس به کار رود. مثل بی ارزش سازی، آرمان سازی و همه توانی.

۴-سطح انکار:

• مشخصه این سطح بیرون راندن عوامل استرس زا، تکانه ها، عقاید ،عواطف یا مسئولیت های نا خوشایند از حیطه هشیاری با ، یا بدون انتساب نادرست انها به عوامل بیرونی است.  مثل انکار، فرافکنی، دلیل تراشی.

۵-سطح دگرگون سازی عمده تصویر ذهنی:

• این سطح با تعریف بارز یا انتساب نادرست تصویر دهنی خود یا دیگران مشخص می شود.  نمونه ها ی آن عبارتند از: تخیل در خود مانده، همانند سازی فرافکن و دو نیم سازی.

۶-سطح عمل:

• مشخصه این سطح نوعی عملکرد دفاعی که از طریق عمل یا کناره گیری با عوامل استرس زا درونی و بیرونی مدارا می کند.  نمونه های آن عبارتند از: کنش نمایی، پرخاشگری انفعالی.

۷-سطح بی نظمی دفاعی:

• مشخصات این سطح، ناتوانی در تنظیم دفاعی برای مهار واکنش خود به عوامل استرس زا است که به اختلال بارز در واقعیت سنجی می انجامد مثل فرافکنی هذیانی، انکار سایکوتیک و تحریف سایکوتیک.

مثال های انواع مکانیسم های دفاعی

مثال­های انواع مکانیسم های دفاعی

۱. واپس‌رانی یا سرکوب Repression

فرد سعی می‌کند امیال یا خاطراتی را که بیش از حد آزارنده و اضطراب‌آور هستند، (یا افکار و انگیزه‌های نامقبول و خاطراتی که باعث شرمندگی و احساس گناه فرد می‌شوند) از حیطه خودآگاهی حذف، و از به خاطر آوردن آنها خودداری کند.

مثال: شخصی پس از گذشت سه سال از حادثه‌ تصادفش، تنها خاطرات مبهمی را از آن به یاد می‌آورد.

  1. جابه‌جایی Displacement

انتقال احساس روانی و حالت عاطفی از یک شخص یا شی که مبدأ آن بوده، به شخص یا شی دیگری که معمولا خطر و تهدید کمتری نسبت به منبأ اصلی آن احساس دارد.

مثال: مادری که به علت مشاجره با همسایه عصبانی است، کودک را به خاطر انداختن تصادفی لیوان آب کتک می‌زند.

  1. والایش یا تصعید Sublimation

شخص سعی می‌کند امیالو(جنسی و پرخاشگرانه) و خواسته‌های نامقبول و ناپسند خود را به شکلی درآورد که مورد پذیرش و تشویق دیگران قرار گیرد.

فروید معتقد بود، غالب هنرمندان شاهکارهای هنری خود را با تصعید عقده‌ها و امیال واپس زده خود، خلق کرده‌اند.

مثال: فردی که میل به پرخاشگری دارد به ورزش‌های رزمی روی می‌آورد و موفقیت‌های زیادی کسب می‌کند.

  1. دلیل تراشی Rationalization

فرد پس از انجام عملی نامطلوب یا تفکری ناشایست، برای فرار از احساس نگرانی، خودکم‌بینی، اضطراب یا گناه ناشی از آن‌ها با تراشیدن عذرهای کاملا موجه، عمل خود را درست و منطقی جلوه می‌دهد. ضرب المثل«گربه دستش به گوشت نمی‌رسد، می‌گوید بدبوست» مصداق این مکانیسم است.

  1. فرافکنی Projection

از طریق این مکانیسم، فرد افکار ناپسند، تمایلات نامقبول و ناخودآگاه خویش و همچنین تقصیرها و اشتباهات خود را به دیگری نسبت داده و بدین‌ وسیله موجبات رضایت خاطر و آرامش خود را فراهم می‌سازد. ضرب المثل «کافر همه را به کیش خود پندارد» به این مکانیسم اشاره دارد.

  1. واکنش وارونه یا وارونه‌سازی Reaction Formation

گاهی فرد آرزوها و امیال ناپسند و غیرقابل‌قبول خود را سرکوب می‌کند و در عوض آرزوها و امیالی را که نقطه‌ مقابل آن‌هاست ایجاد می‌کند. همچنین مطالبی را بیان می‌کند که با امیال واقعی‌اش کاملا متضاد است.

مثلا مادری که از علاقه نداشتن به فرزندش احساس گناه می‌کند، توجه و مراقبت بیشتری نسبت به او نشان می‌دهد.

  1. انکار Denial

وقتی مواجهه با واقعیت بیرونی، بیش از حد ناخوشایند باشد فرد ممکن است منکر وجود این واقعیات ناخوشایند شود. والدین کودکی که به بیماری علاج‌ناپذیری دچار است ممکن است اصلا تکذیب کنند که مشکلی وجود دارد.

  1. ابطال Undoing

مکانیسمی که در آن فرد پس از ارتکاب عمل مغایر اخلاق یا افکار ناپسند درصدد خنثی‌سازی آن‌ بر می‌آید.

  1. جبران Compensation

وقتی شخص در یک زمینه با شکست و ناکامی روبرو می‌شود یا احساس ضعف، حقارت و بی‌کفایتی می‌کند، سعی می‌کند در حوزه‌ دیگری که شانس بیشتری برای پیشرفت وجود دارد، تلاش کند و موفق شود.ودموستنی (Demosthenes) خطیب شهر یونانی، با غلبه بر لکنت زبان خود، در قدرت بیان شهرت جهانی یافت.

  1. برگشت Regression

هنگامی که فرد در ارضاء تمایلات درونی خود با شکست مواجه گردیده و دچار ناکامی شود، از واقعیت‌های تلخ قبلی عقب‌نشینی کرده و به الگوهای رفتاری مراحل قبلی رشد باز می‌گردد.کودک ده‌ساله‌ای پس از جدایی والدینش، برای آن‌که تنها در اتاقش نخوابد چهار دست‌وپا به رختخواب مادرش می‌رود.

  1. تبدیل Conversion

تبدیل یک ناراحتی روانی به یک دشواری جسمی که معمولا حالت موقتی است و با گذشت زمان و ایجاد آرامش بهبود می‌یابد. مثلا خانمی که با همسرش مشاجره و کشمکش دارد، دچار زخم معده می‌شود.

  1. همانندسازی Identification

شخص ناآگاهانه خود را در قالب فرد دیگری قرار می‌دهد و یا خود را با او یکی احساس می‌کند. همانندسازی در رشد شخصیت اهمیت بسیاری دارد. گاهی افراد ضعیف که اعتماد به نفس ندارند، خود را با شخص مقتدر و محبوب همانند ساخته و از قدرت او احساس قدرت و اعتماد به نفس می‌کنند.

تعكیس یا فرافکنی

تعكیس یا فرافکنی یا برون افکنی

Psychological projection

تعریف:

• كلمه تعكیس را استاد خواجه نوری ابداع كردد.  این كلمه از كلمه «عكس» مشتق شده، كه هم از آن معنی عكس (تصویر) دریافت می شود، و هم معكوس و برعكس كردن یك مطلب یا جریان. در اصطلاح روانشناسانه، به این معنی است كه ما عكس جریانهای درونی خودمان را روی جهان اطراف و دیگران می اندازیم و به آنها از ورای این تصویر نگاه می كنیم. به عبارت دیگر دنیا آینه ماست و ما با تجسم دادن به جریانهای درونیمان به آن نگاه می كنیم و عكس خودمان را در دیگران می بینیم.

نقش اضطراب در تعكیس:

• در كتاب عصبیت و رشد آدمی کارن هورنای ،  بخشی اختصاص به راه های كلی برای فرونشاندن اضطراب دارد.  یكی از راههای مذكور در آن تعكیس است. پس، از این نقطه نظر، تعكیس نقش در عصبیت دارد و دیدن آن بهمین خاطر مشكل است. مگر با تمرین. چون یك حالت منگی به طرف میدهد كه مانع از دیدن ضعف ها و حقارت هایش شود.

نقش تعكیس:

• تعكیس نقشی كه دارد اینست كه نمیگذارد شخص پی به ریشه مسائل درونی اش ببرد  و چون عوامل خارجی را مقصر میداند،  باعث نوعی منگی و تیرگی درونی میشود. در عین حال روابط انسانی را بسیار تخریب میكند، و  به اضطراب دامن میزند .  پس راه حل عصبی و سیكل معیوبی طی میشود.

• چرا تعكیس روابط انسانی را تخریب میكند؟ چون موجب میشود كه شخص نسبت به آنچیزی كه در افراد دیگر در ذهن خودش نهاده واكنش نشان دهد. مثلا”: شخص از خود نفرت دارد، دچار عناد بخود است . بصورت عناد به دیگری میبیندش. از چیزهائی كه در خود مشمئز میشود، در دیگران میبیند كه مشمئز كننده هستند. از قیافه خودمان در آینه خوشمان نمی آید، سر دیگری داد میزنیم. عیب های دیگران را میبینیم، تا از داشتن آن عیب ناراحت نشویم . دیگران را تحقیر و تمسخر میكنیم، چون احساس حقارت می كنیم.

چه چیزهائی تعكیس می شوند:

• هیچ جریان درونی نیست كه تعكیس نشود. حسادت، عناد بخود، تضاد، احساس اجحاف، توقعات، بایدها

مثالها :
o آقائی به زنش خیانت كرده بود، به زنش تهمت خیانت زد و او را طلاق داد.
o عناد بخود: با خودم دشمن هستم، بصورت دلخوری از دیگران می بینم.
o آزار حقارت: بصورت تحقیر دیگران و تمسخر دیكران
o غرور: به اشخاصی علاقه مند میشویم كه غرور ما را نوازش كنند (یعنی خود ایده آلی مان را دوست داریم).  غرورهائی كه در خودمان قویتر است در دیگران دیده و می یابیم.
o دلسوزی برای دیگران تعكیس دلسوزی برای خود:  مثلا: میگوئیم ” با این همه بدبختی كه مردم گرفتارند من بروم خودشناسی؟!”.

o باید گریزی : طغیان علیه مقررات و سنت های جامعه تعكیس طغیان علیه بایدهای خود.
o نیازهای عصبی: مثلاً مهر طلب فكر میكند كسی عاشق او هست (چون نیاز دارد كه عاشقش باشند).
o دوست داشتن دیگران بخاطر تنفر از خود . مثلاً در دیگران زیبائی غلو آمیز مردانه و یا زنانه دیدن. به عبارت دیگر این زیبائی ها را بطور غلو آمیز دیدن و پرستیدن. مثال : شیفته طوفان و تورنادو شدم حتی به پناهگاه نرفتم و به ساختمان بلند رفتم چون درون خودم را میدیدم.
o احساس تحمیل از دعوتی كه از ما شده تعكیس غرور (بی نیازی)

• تعكیس : دفاع وجودی انسان است . تمام چیزهائی كه در دیگری می بینیم در ذهن ما انجام میشود.

چگونگی تعكیس:

تعكیس به چند گونه دید را عوض میكند:

1. چیزهائی را به مردم نسبت میدهیم كه ندارند. مثلاً از شخصی قهرمان میسازیم و بی عیبش تلقی می كنیم . كامل میدانیمش در حالیكه هر آدمی مجموعه ای از عیب و حسن است.

2. نسبت به خصوصیات دیگران نابینا میشویم. از ما سوء استفاده میكنند بخاطر مهرطلبی آن را نمی بینیم . یا برعكس برایمان ایثار می كنند آن را نمی بینیم.

3. نسبت به بعضی خصوصیات دیگران خیره و تیزبین میشویم: اشخاص معنوی نما، دوروئی را در دیگران می بینند چون خودشان دوروئی دارند. آدم های شجاع نما، ترسو بودن دیگران را میبینند چون باطنا” ترسو هستند.

4. دوست داشتن دیگران بخاطر تنفر از خود، مثل خیره و واله از زیبائی مردانه و یا زنانه

5. تعكیس ناآگاه: تعكیس میكند بدون اینكه ببیند كه تعكیس میكند. از كسی بدش می آید بدون اینكه بداند.  یا از كسی خوشش می آید بدون اینكه خودش بداند.

6. تعكیس در وجود ما تاثیر میگذارد ولی نسبت به آن نا آگاه هستیم.

تعكیس مثبت و منفی

• فرق تعكیس مثبت با منفی اینست كه  در نوع مثبت ما خود را در موضع مثبت قرار میدهیم .  در نوع منفی خود را در موضع منفی قرار میدهیم. مثلاً تعكیس آزار حقارت میتواند بدو صورت باشد o اول اینكه شخص بخود بگوید ” مرا با دیده تحقیر نگاه میكرد” و یا خودش طرف مقابلش را تحقیر كند.

• تعكیسِ منفی: بایدِ خود را بصورت انتظاراتی احساس میكنیم كه دیگران از ما دارند.
• تعكیس مثبت: باید، خواسته خود را بصورت امری مبهوت كننده برای دیگران كه باید حتماً اطاعت كنند تلقی می کند.
• تعكیس منفی، برایمان قابل قبول نیست كه شخصی از ما سوءاستفاده می كند بخاطر ندیدن عیب او
• تعكیس مثبت: دائم در این اضطراب بسر میبریم كه دیگری یا دیگران سر ما كلاه نگذارند. در حالیكه ممكن است كلاه گذاشتن سر دیگران را حق خود بدانیم و آنرا دلیل زرنگی خودمان هم بدانیم.

تعكیس مثبت:  o  تعریف از دیگران بعنوان كنایه o همدردی بعنوان ترحم o شوخی بعنوان تحقیر و مسخره كردن دیگران. در واقع فرد سعی میكند دیگران را حقیر تر از خودش ببیند.

• چرا بعضی از حالات عصبی را دردناك میگویند و بعضی را نه؟  هر كدام از آنها كه انتقامجوئی در آنها هست دردناك است.  بنابراین انتقامجو ها را بدبخترین عصبی ها میدانند.

مثالهائی برای تعكیس:

o مقصر دانستن دیگران: من حاضر نیستم تقصیر ضعف ها ، گناهانم و اشتباهاتم را بپذیرم و آنرا به گردن دیگران می اندازم.

o اگر من به اندازه كافی مطالعه نمی كنم بدلیل آنست كه خانواده ام كارهایشان را به گردن من می اندازند.

o تحقیر: دیگران را تحقیر می كنم چون از حقارت خودم در رنجم و با تحقیر و تخفیف دیگران می خواهم خودم را بالاتر ببینم.

o دلسوزی: دلم برای خودم می سوزد ولی بدلیل غرور حاضر نیستم این دلسوزی را ببینم و برای دیگران دلسوزی بیجا و بیمورد می كنم. مثلا” می گویم این همه آدم گرسنه و بدبخت هستند ،  من بروم خودشناسی كنم؟

o باید گریزی : طغیان علیه بایدهای درونی بصورت طغیان علیه مقررات و سنت های جامعه خود را نشان میدهد.

o ستایش بعضی صفات دیگران: بعضی خصوصیات و صفات دیگران را كه مبین غرورهایمان است می ستائیم. مثلا” فلانی خیلی قلدر است ،  كسی جرات ندارد روی حرفش حرف بزند.

o مشمئز شدن از بعضی خصوصیات دیگران: خانمی كه خیلی با ناز و ادا بود می گفت آنقدر از حركات خانم فلانی بدم میآید . پرسیدم چرا؟ گفت خجالت نمی كشد با آن همه ناز و ادا انگار دختر چهارده ساله است.

o عناد بخود: فردی پس از انجام كاری ناشایست بشدت دچار عناد بخود شده و در محل كارش آنرا روی كارگرش تعكیس كرده و كار را تعطیل كرده بود.

o تقدیس و ستایش دیگران: فردی كه در جوانی به رهبران سیاسی به چشم قهرمانان قابل ستایش نگاه میكرده و در واكنش سنجی هایش متوجه شده كه غرور توانائیش را تعكیس میكند.

o تعكیس تابو: فردی به دلیل تعكیس، تابوهایش باور نمی كرده كه مدیر عامل محل كارش دزدی كرده باشد.

o تحقیر: گاهی افراد فكر میكنند كه دیگران به چشم تحقیر به آنها نگاه می كنند.

o ترس:  فردی بدلیل ترسوبودن ، ترس را در دیگران سریع مچگیری می كرد.

o تعكیس ناخواستنی بودن : گاهی فرد بدلیل تعكیس احساس ناخواستنی بودن، بشدت عاشق دیگری می شود.

o تعكیس مهرطلبانه: مهر طلب بدلیل نیاز به عشق و مهر دیگران گاهی دچار این توهم می شود كه دیگران او را دوست دارند و یا عاشقش هستند.

o تعكیس اجحاف: فرد دروناً احساس اجحاف به حق و حقوق خودش دارد ولی به جای دفاع از حق خود بدنبال احقاق حق دیگران است. فرد بجای احقاق حق خودش دیگران را متهم به ضایع كردن حقش می كند.

new.behravanpana.com

بیشتر در مکانیسم-های-دفاعی/روانشناختی-فرافکنی

روانشناختی فرافکنی

فرافکنی

Psychological projection

روانشناختی فرافکنی

• “فرا فِکنی” یا “فراز فکنی” یا “سوی فکنی” یعنی نسبت دادن ناآگاهانه اعمال، عیب‌ها و امیال ناپسند خود به دیگران.  فرافکنی در واقع ساز و کاری پدافندی به شمار می‌آید.
زیگموند فروید نخستین کسی بود که این مبحث را در روان‌شناسی مطرح کرد. آلفرد آدلر شاگرد فروید و از جمله اولین منتقدان این نظر است. فرافکنی در معنای واژه‌ای آن، بر پرتاب کردن رو به بیرون یا رو به جلو دلالت دارد. به فرایند یا اسلوبی اشاره دارد که افراد به مدد آن، ایده‌ها، تصویرها و امیال را بر محیط بیرونی‌شان تحمیل می‌کنند.

این بیرونی‌سازی مشتمل است بر دریافت (ادراک) فعالیت عقلی، دریافت تصویرها و نشانه‌ها به عنوان واقعیت (مثلاً در رؤیا و خیالات) و یا مکان‌یابی انگیزه‌ها و امیال موجود در درون «خود» (ایگو) در محدوده عین‌ها (اُبژه)، مردم و یا رویدادهای دیگر.

• اصطلاح فرافکنی در روان‌کاوی کاربرد دارد؛ در روان‌کاوی، فرافکنی یکی از ساز و کارهای پدافندی (دفاعی) در برابر نگرانی به شمار می‌رود. در این معنی خواسته‌ها و انگیزه‌های ناپذیرفتنی که بازشناخت آنها در «خود»، ممکن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده می‌شود. این وسیله پدافندی به طور کامل در جهت عکس درون‌فکنی می‌باشد و اساس آن از این قرار است که فرد می‌کوشد تا تمایلات نامناسب و ناپسند خویش را به دیگران نسبت دهد و در نتیجه خود را عاری از هرگونه عیب و نقص بداند و خود را از احساس گناه، برهاند. با این وسیله پدافندی، فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می‌کند.

• فرافکنی یعنی انگشت اتهام به سوی دیگران گرفتن. فرافکنی عبارت است از تمایل به نسبت دادن آنچه در درون می‌گذرد به دیگران یا به محیط. فرافکنی فرد را در مقابل یک نوع اضطراب حفظ می‌کند: اضطرابی که در اثر اعتراف به کاستی ها و نقص ها ممکن است به وجود آید.

• کسی که فرافکنی می‌کند معمولاً احساسات، نقص ها، یا آرزوهای غیرقابل قبول خود را در دیگران می‌بیند. فرافکنی، با برجسته کردن و اغراق آمیز کردن صفات شخصیتی منفی در دیگران، از اضطراب می‌کاهد.

• فروشنده‌ای که خودش را مذهبی بسیار مومنی می‌داند که جامعه روی او حساب می‌کند، ولی فردی به شدت طمع کار است و سر مشتریان کلاه می‌گذارد، بر این باور است که همهٔ مشتریانی که وارد مغازه می‌شوند می خواهند هر طور که شده سر او کلاه بگذارند. مسلم است که اکثریت مطلق مشتریان چنین قصدی ندارند، و او در واقع، حرص و دغل کاری خود را به آنان فرافکنی می‌کند.
• دانشجویی که در امتحان شفاهی رد می‌شود می‌گوید که استاد امتحان گیرنده ضعیف بوده است. پرستاری که در انجام وظایف خود خوب عمل نمی‌کند می‌گوید که سایر پرستاران به بیماران خوب رسیدگی نمی‌کنند.
• جراحی که عملش موفقیت آمیز نیست با اصرار می‌گوید که کمک جراح و سرپرستار به وظایفشان خوب عمل نکرده‌اند.

• کسی که کمبود جنسی دارد، رفتار دوستانه و عادی دیگران را نوعی “دعوت” محسوب می‌کند.

• این نوع افراد وقتی به فروشگاهی می‌روند و فروشنده به آنها لبخند می‌زند، فکر می‌کنند که وی از آنها “خوشش آمده است”. مردی که به همسرش خیانت می‌کند ممکن است دائم به او تهمت خیانتکاری بزند. زنی که از دست شوهر خود عصبانی است ممکن است با گفتن ” چرا از دست من این همه عصبانی هستی؟” در واقع عصبانیت خودش را توجیه کند.

• نوعی شدید از فرافکنی ممکن است به رفتار خصمانه یا حتی پرخاشگری منجر شود.  مخصوصاً هنگامی که فرد احساس می‌کند یک نفر دیگر باعث و بانی احساسات منفی اوست. برای مثال، بیمار بسیار چاقی که چند کیلو چاقتر شده است ممکن است پرستار خود را مقصر بداند و بگوید که او ترازو را دستکاری کرده است تا او را چاق تر نشان دهد.

• آزمونهای فرافکنی با ارائهٔ محرک ها یا سوالات خنثی یا مبهم و دریافت پاسخ از مراجع، آن پاسخ‌ها را به عنوان فرافکنی تحلیل می‌کنند.

موضوع فرافکنی در مبحث سایه هم مطرح شده است. به بخش » مهارت ها » سایه انسان مراجعه فرمایید.

بیشتر در:

تعكیس یا فرافکنی یا برون افکنی

همانندسازی

همانندسازی یا همذات ‌پنداری

Identification in psychology

• همانندسازی، اصطلاحی در روانکاوی است که بیشتر از نوشته‌هایِ فروید Freud ریشه می‌گیرد.

• فروید، اصطلاح همانند سازی را به دو شیوه به کار می‌برد:

۱- فرایندی است که در طی آن، «ego » یا «من» تلاش می‌کند تا اشیأ یا رویدادهای درون محیط را با امیال یا آرزوها « Id» مطابقت دهد.

۲- تمایل به افزایش دادن احساسِ ارزشمند بودن، از طریق متصل کردن خود به یک شخص، گروه، یا سازمانی که مهم به حساب می‌آید.

o احساسِ غرور وقتی که وزنه بردار شهر در مسابقاتِ کشوری برندهِٔ مدال طلا می‌شود
o وقتی که تیم ملی فوتبال در مسابقاتِ جام جهانی برنده می‌شود، مثالهایی از همانند سازی هستند.
o اتنخاب مُد، موسیقی، مجلات یا کتابها، یا حتی طرزِ حرف زدن یا رفتارهای دیگر، نیز می‌توانند نمونه‌هایی از همانند سازی باشند. به این شرط که فرد را از لحاظِ روانی به افرادی که وی آنها را موفق، قدرتمند، یا جذاب می‌داند، نزدیکتر سازد.
o پوشیدنِ تی شرتها یا ژاکتهایی که آرمِ تیمهایِ ورزشی، شرکتهایِ تجاری، یا سازمانهایِ مختلف را دارد نیز نمونه‌ای از همانند سازی است.

identification 

• تقلید کردنِ «پسر از پدر» و «دختر از مادر» نیز نوعی همانند سازیِ سالم است.
o در این حالت، کودک با والدین خود همانند سازی می‌کند (ارزشهای آنها را درونی سازی می‌کند)
o به این ترتیب، از تنبیه شدن به علت در پیش گرفتن ارزشهایی متضاد، اجتناب می‌کند.

• پیوستن یک نوجوانِ «بدون اعتماد به نفس» به گروه‌هایِ شبه نظامی یا نظامی نیز نوعی همانند سازی است.

• اگر به معادلِ انگلیسی این اصطلاح (identification ) نگاه کنیم، می‌توانیم بگوئیم که در این مکانیسمِ دفاعی، فرد، هویت ( identity ) یک شخصِ دیگر را، تا حدی، به خود می‌گیرد.

identification 3

انواع همانندسازی

1. همانندسازیِ ابتدایی (اولیه) Primary identification

• همانندسازیِ ابتدایی، نوعِ اصلی و بدویِ دلبستگیِ عاطفی emotional attachment است.
o دلبستگیِ عاطفی به چیزی یا فردی، قبل از برقراریِ هر گونه رابطه با آن فرد و یا شیء.
o اولین و مهم ترین همانندسازی یک فرد، همانندسازی خود با نیاکان و اجداد تاریخی خود شخص است.
o سپس همانندسازی با پدر و مادر است.
o یعنی هنگامی که یک نوزاد متولد میشود، او قادر به ایجادِ تمایز بین خود و دیگران مهمش (مثلاً والدینش) نیست.
o نوزاد یک رابطهِ عاطفی با پدر و مادرش دارد.
o پدر و مادرِ خود را به عنوان بخشی از خود، تجربه می کند و می شناسد.
o پستانِ مادر بخشی از نوزاد است،
o منِ نوزاد، بخشی از سینهِ مادر هستم.

• در طیِ فرآیندِ کودکی، نوزاد ناخودآگاه با ویژگی های پدر و مادرِ خود همانندسازی میکند.
o نوزاد شروع به شراکت و کپی برداری از رفتارِ پدر و مادر خود میکند.
o فروید میگوید: این همانندسازی نباید با تقلید imitation اشتباه گرفته شود. imitation  تقلید   یک عمل آگاهانه و داوطلبانه است.
o در دلبستگیِ عاطفیِ کودک، «من» و «فرامن» عمل میکنند.
o این دلبستگیِ عاطفیِ کودک، شباهت هایِ زیادی به ارزش هایِ اخلاقی و راهکارهایِ زندگیِ پدر و مادر کودک دارد.
o با این روند، کودکان همانند پدر و مادرِ خود می شوند.
o به این ترتیب، کودک راه و رسمِ زندگی را راحتتر یاد می گیرد
o راحتتر با فرهنگ و جهانی که در آن به دنیا آمده، آشنا می شود.

• در کل، روانکاوان اهمیتی زیاد و مرکزیتی مهم برای همانندسازیِ ابتدایی قایلند.
o حتی اگر در مفهومات آن با هم تفاوت نظر داشته باشند،
o حتی اگر در نتایج همانندسازی ابتدایی، اختلاف داشته باشند.

2. همانندسازیِ خودشیفتگی (ثانویه) Narcissistic identification

• همانندسازیِ خودشیفتگی نوعی شناسایی و همانندسازی است که منشأ آن:
o ترک ، و طرد شدگی،
o از دست دادنِ یک شخص یا یک شیٔ است.

• تجربه از دست دادن در سنین بسیار کم شروع می شود.
o مثال این نوع همانندسازی، پوشیدن لباس یا جواهرات یک مرحوم یا عزیز از دست رفته است.

• همانندسازی در مرحلهِ مقدماتیش از یک شیٔ و جسم انتخاب میشود.
o ولی تجربهِ از دست دادن، یک فرایند و روندِ قهقراییِ پیشرونده ای است که : در خدمتِ ایجادِ یک نوع همانندسازی از «من» ego با «مورد از دست رفته» است.
o این نوع تعویض، سهم بیشتری در تعیین شکل گیریِ «من» ego دارد
o و در پیِ آن، سهمِ اساسی ای در تعیینِ «شخصیت» انسان دارد.

3. همانندسازیِ پاره ای یا جزئی (ثانویه) Partial identification

• همانندسازیِ جزئی بر اساسِ دریافت ادراک و احساسِ کیفیتی ویژه در شخصی دیگر استوار است.
o این کیفیت یا ایده آل ها اغلب در قالبِ یک “سمبلِ رهبری” قرار می گیرد.
o شخص، خود را با آن «رهبر» همانندسازی و شناسایی می کند.
o مثلِ پسرِ جوانی که خود را با پسر همسایهِ بزرگتر از خودش، که عضلاتِ قوی دارد، همانندسازی می کند.

• در مرحلهِ بعد، شخص خود را با مردم و دیگرانی که دارایِ امکانات یا احساساتِ مشترک هستند، همانندسازی میکند.
o مثل گروهی از افراد که یک نوع موسیقی دوست دارند.

• این مکانیزم نقش مهمی در شکل گیری گروه ها دارد.
o این کار به رشد شخصیت کمک می کند.
o در این جا، «من» ego با یک «گروه» یا «هنجارهای آن گروه»، خود را همانندسازی میکند و شکل می دهد.

• همانندسازیِ جزئی، زندگیِ اجتماعیِ فرد را ترویج و گسترش می بخشد.
o فرد و مردم از طریقِ این پیوندِ مشترک، قادر به شناساییِ یکدیگر می شوند.
o افراد به هم وصل و متصل می شوند.
o به همدیگر، به عنوانِ رقیب نگاه نمی کنند.

4. همانندسازیِ جزئی و همدلی Partial identification and empathy

• فروید Freud در ادامه راه میگوید:
o مسیری در همانندسازی وجود دارد که از آن طریق، انسان را از «تقلید» به «همدلی» می کشد،
o مسیری که با درک مکانیزمش، ما را با نگرش «به سوی یک زندگی روانی دیگر» آشنا و قادر می سازد.

• اتو فنیچل (1897 –1946) Otto Fenichel در ادامه تاکید دارد که:
o کوشش به همانندسازی به منظورِ همدلی، یک نقشِ اساسی در ایجادِ رابطهِ طبیعی با مقصود دارد.

• نظریهِ فوق به « تئوریِ روابطِ اشیاء » Object relations theory کشیده شد.
o در آسیب‌شناسی روانی، تئوریِ رابطهِ اشیاء، اشاره به شکل‌گیریِ روان، بر اساسِ عواملِ محیطی در دورانِ کودکی گفته میشود.
o بر اساس نظریهِ روان‌پویشی، رابطهِ افراد با محیطِ پیرامون‌شان، بر اساسِ نوع رفتار خانواده آن‌ ها با آن‌ ها در دورانِ کودکی شکل می‌گیرد.

o تئوریِ روابطِ اشیاء نشان داد که چگونه در تجزیه و تحلیل برخی از جلسات روان درمانی، بیمار، روان درمانگر را به عنوان قربانی، و خود را به عنوان ظالم همانندسازی میکند.

identification 2
نظراتِ دیگران در بارهِ همانندسازی

• پس از فروید، مطالب زیادی درباره همانندسازی نوشته شده است.
• همانندسازی :
o هم به عنوان یک «مکانیسم طبیعی رشد» normal developmental mechanism شناخته شده است.
o هم به عنوان یک «مکانیسم دفاعی» mechanism of defence شناخته شده است.

• انواع همانندسازی های دیگر، توسط سایر روانشناسان مطرح شده است، از جمله:
o همانندسازی مخالف counteridentification (فلیس، Fliess-1953)،
o همانندسازی کاذب ( pseudoidentification ( Eidelberg ایدل برگ- (1938
o همانندسازی هماهنگ و مکمل concordant and complementary identification (راکر Racker-1957 )
o همانندسازی چسبنده adhesive identification (بیک Bick-1968 )
• کار بیک Bick در همانندسازی چسبنده، به کاوش در مفهوم “پوست روانی” psychic skin منجر شد..

والایش

روان شناسیِ والایش

والایش ، تصعید یا اعتلاء

Sublimation

• در فیزیک، والایش به بخشی از چرخه ذوب و بخار شدن میگویند. ولی در روانشناسی، والایش یک نوع مکانیسم دفاعی بالغانه است.

والایش عبارت است از فرایند ناخودآگاه حل آرزوهای ناکام،

از طریق فعالیت‌هایی که از نظر اجتماعی مقبول و مورد پذیرش است.

• فروید بر این باور بود که می‌توان هنر، موسیقی، رقص، شاعری، تحقیق علمی و دیگر فعالیت‌های خلاقانه را برای کاتالیزه کردن انرژی‌های مختلف در جهت رفتارهای سازنده به کار برد.

مثلاً اشخاص بسیار پرخاشگر،  o ممکن است به ارتش بروند o به ورزش بوکس روی بیاورند o به دیگر ورزش‌های رزمی بپردازند.

به باور فروید تقریباً همهٔ آرزوهای قوی ممکن است والایش شوند.  والایش در سطح ناخوداگاه روی می‌دهد.  کسانی که شخصیت مضطرب دارند، ممکن است ترس از انتقاد شدن ، و تحویل گرفته نشدن را با تلاش‌های خود برای خشنود ساختن دیگران والایش نمایند.

reactionformation

نخستین استفاده از کلمه والایش Sublimation

• اولین متفکری که از کلمه والایش در مفهوم روانی استفاده نمود، فردریش نیچه بود. نیچه Friedrich Nietzsche نوشت:

 والایش نه رفتاری خود خواهانه است، و نه نقطه نظری کاملا بی غرضانه و بی طرفانه.

•  والایش در واقع وسیله است:
والایش یعنی تبخیرِ تقریبیِ عنصر و موضوع اساسی.

والایش یعنی کتمانِ حضور خودِ عنصر و موضوع اساسی.
والایش یعنی خیانت به حضور و وجودش، البته تنها در برابر مشاهده گرِ مشتاق.

در واقع، و در وضعیت کنونی دانش، هر آنچه که ما نیاز داریم تا احتمالا به ما داده شود، از یک کیمیایِ اخلاقی گرفته،  تا یک کیمیایِ مذهبی،  تا مفاهیمِ زیبایی شناختی، تا مفاهیمِ احساسی و همچنین از آن دسته از عواطف و احساساتی که ما در ماجراهایمان تجربه میکنیم، چه ماجراهایِ بزرگ و چه کوچک،  ماجراهایِ درونِ جامعه و تمدن،  و ماجراهایی که فقط در ذهنمان و حتی فقط در تنهایی می باشند.

اما اگر این کیمیاها، حتی فقط در حوزهِ خودشان، در واقع ثابت کنند که، میتوان با منفور ترین مواد و موضوعات تشکیل دهنده ،به با شکوه ترین و زیباترین نتایج رسید! آیا همه به دنبالش میروند؟ آیا بسیاری احساسِ دفع و عدم پیگیری پیدا نمیکنند؟ انسان دوست دارد توسط قرارها و خاستگاه های آغازینش پرسش شود: آیا برای دنبال کردن و در پیش گرفتن مسیری بر خلاف آن جهات، باید غیر انسانی و ضد انسانی شد؟

Sublimation 1

نظریات روانکاویِ والایش Sublimation

• در تئوریِ روانکاوی فروید، بیانِ انرژی وابسته به عشقِ شهوانی، تا مقداری محدود مجاز است، این مقدارِ محدود مجاز، با توجه به محدودیت هایِ جامعه، و تمدنِ خودِ انسان است. بنابراین، برای به خصوص از لحاظِ روانی متعادل باقی ماندن، یک فرد نیازمندِ بیان آن به طرق دیگر است.

• والایش و تصعید، روندِ تبدیلِ میلِ جنسی انسان به دستاوردهای “مفید اجتماعی” دیگر است، از جمله: فعالیت هایِ هنری،  فعالیت هایِ فرهنگی و فعالیت هایِ فکری. این فعالیت ها و عملیاتِ روانی نسبتا سودمندند.

والایش بسیار سودمند تر از سایر مکانیسمهای دفاعی برای تبدیلِ میلِ جنسی به فعالیت های دیگر است. مکانیسمهایی مانند:

o سرکوب و واپس رانی و واپس زنی ، repression

در نظریهِ روانکاوی، بیرون نگه داشتنِ خاطرات، افکار یا احساساتِ پریشانی آور از خودآگاه را واپس رانی یا واپس زنی می‌گویند.
این محتویاتِ ناخواسته، که اغلب شاملِ خواسته‌هایِ جنسی، یا پرخاشگرانه، یا خاطرات دردناکِ دوران کودکی هستند، به ضمیرِ ناخودآگاه رانده می‌شوند.
 واپس رانی، اضطراب و علائمِ عصبی را افزایش می‌دهد، و زمانی آغاز می‌شوند که یک رانه یا انگیزشِ ممنوع، تهدید به وارد شدن به خودآگاه می‌کند.
روانکاوی به دنبالِ کشفِ خاطرات واپس زده از طریقِ تداعیِ آزاد و همچنین بررسی امیال و خواسته‌هایِ واپس زده‌ای است که در خواب بروز پیدا کرده‌اند.

o جابجایی یا انتقال ، displacement

جابجایی عبارت است از جایگزین کردن یک «برطرف کنندهٔ نیاز» با یکی دیگر.
برای مثال، ممکن است «من» (ego)، یک شیئ در دسترس را با شیئی که در دسترس نیست جایگزین کند، یا ممکن است فعالیت یا شیئی را که اضطراب آور نیست، جایگزین فعالیت یا شیئی کند که اضطراب آور است.
در جابجایی، آنچه فرد واقعاً می‌خواهد، واپس رانده شده، و جای خود را به چیز دیگری می‌دهد. زمانی است که فرد برای مقابله با کشمکش های درونی یا استرس، احساساتِ منفی خود در بارهٔ یک موضوع را، به طور ناخودآگاه به موضوعِ دیگری انتقال می‌دهد که معمولاً خطرناکیِ آن کمتر است. برای مثال، مردی که از رفتار کارفرمایِ خود در یک روز خاص ناراحت شده‌ است، چند دقیقه بعد از رسیدن به خانه، از یک کارِ کوچکِ فرزندِ خود به شدت عصبانی می‌شود. خشم او از کار بچه اش افراطی است و با جرمِ مرتکب شده تناسبی ندارد. علتِ اصلیِ خشمِ وی رئیسش است. اما چون کودک در دسترس است و کمتر از کارفرمایِ وی خطرناک است، او خشم خود از رئیسش را به فرزندش جا بجا یا منتقل می‌کند.

در فارسی به این کار می‌گویند: «دق دلی یا حرص خود را سر دیگری خالی کردن». محدودیت ها و الزامات اجتماعی، معمولاً افراد را مجبور می‌سازد تا خشم خود را نگه دارند و آن را سرِ کسانی خالی کنند که بیشتر از همه دوستشان دارند.

همچنین، وقتی فرد به طور ناخودآگاه از عموی خود، که به کمک عصا راه می‌رود، متنفر است و به علت مکانیسم دفاعی و ناخودآگاهِ واپس رانی، از این موضوع خبر ندارد، ممکن است نفرتِ خود را به همهِٔ عصاها جابجا کند، و در نتیجه، از هر نوع عصایی بدش بیاید. در این مثال، نفرت فرد از عمویش ناخودآگاه است، اما نفرتش از عصا خودآگاه خواهد بود.

فروید می‌گوید که کلِّ تمدن به جابجایی انرژیِ عشقِ شهوانی یا لیبیدی از یک شیئ به شیئی دیگر وابسته‌است.
وقتی جابجایی به چیزی مفید برای جامعه منجر می‌شود، به آن والایش یا اعتلاء می‌گویند، مثلاً، تمایلاتِ جنسی به فعالیت‌هایی مثل نقاشی، نویسندگی، معماری، یا صرفاً پُرکاری جابجا شده، اعتلاء می‌یابند.

همهِٔ تمایلات می‌توانند جابجا شوند، حتی آنهایی که به غریزهِٔ مرگ ربط دارند. برای مثال، تمایل به خود-تخریبی به تخریب دیگران جابجا شود، یا تمایل به پرخاشگری به فردی خطرناک می‌تواند با پرخاشگری به اشیائی کمتر خطرناک، مثلاً به اتوموبیل های دیگر (به هنگام رانندگی به سوی خانه)، کودکان، و حیواناتِ خانگی جابجا شود.
رقابت‌های ورزشی نمونه‌ای از جابجایی هستند. همهٔ اینها مثال‌هایی از پرخاشگری جابجا شده هستند که یکی از مهمترین مفاهیم فرویدی است.
در مکانیسمِ جابجایی شما احساسی یک سویه علیه فردی دارید، اما آن را به سمت شخص یا موقعیت دیگری تغییر جهت می‌دهید.

o انکار، denial

انکار، یعنی تصریح کردن که یک بیانیه و یا اتهام، درست نیست.
انکار، به معنی چشم پوشی هم هست، انکار، یک مکانیسمِ دفاعی روانی است،
در انکار، یک فرد با یک واقعیتی روبروست که بیش از حد ناراحت کننده است. ولی بجایِ پذیرش، آن را رد میکند. اصرار دارد که این شواهد درست نیست.
یک فرد که چنین رفتاری را قلباً به نمایش میگذارد، یک denialist یا منکرِ واقعی است. انکار می تواند به معنای انکار وقوع یک رویداد یا اطلاعات هم باشد، انکار می تواند به احساسِ سردی و نادیده گرفتنِ اطلاعات سودمند نیز منجر شود.

انواعِ انکار:

انکارِ ساده: simple denial انکارِ واقعیت. واقعیتی ناخوشایند.

به حداقل رساندن: minimization اعتراف به واقعیت، اما انکارِ جدیت آن (ترکیبی از انکار و عقلانیت)

فرافکنی: projection هم اعتراف به واقعیت و هم به جدیتِ آن. ولی بدون قبولِ مسئولیت. یا سرزنشِ کسی یا چیزی دیگر.

o واکنشِ وارونه ، reaction formation

واکنشِ وارونه یعنی طرز فکر یا نگرشی که با تمایل یا آرزوی سرکوب شده تضاد داشته و در واکنشِ به آن خود را نشان می دهد.
در واقع واکنشِ وارونه ابتدا یک سرکوب و پس از آن سرمایه گذاری متقابل در چیزی متفاوت ، اما با نیرویی یکسان است.
در واکنش وارونه یک ویژگیِ شخصیتی به یک ویژگیِ شخصیتیِ دیگر تغییر شکل می دهد و یا متحول می شود. ویژگیِ دوم معمولا از لحاظ اجتماعی مقبول تر است .

ویژگیِ شخصیتی حاصل از واکنشِ وارونه دو حالت دارد: افراطی بودن و رشدِ سریع .
اما رفتار هایِ جدیدی که شخص پس از واکنشِ وارونه پیش می گیرد، با رفتارهایی که آن ها را کنار گذاشته است، در ارتباط هستند و اغلب با آن ها در تضاد هستند.
گاهی یک حرف و یا یک موقعیت ناخوشایند و غافل گیرانه سبب می شود تا واکنشِ وارونه به وجود بیاید. اما گاهی هم واکنش وارونه خود به خود به وجود می آید.
مادری که با دنیا آوردنِ فرزند خود از بلند پروازی هایش دور می ماند، نسبت به او احساس خشم میکند، اما نمی تواند آن را مستقیم نشان بدهد، در عوض به مادری بسار مهربان تبدیل میشود. اما به علتِ افراط در مهربانی زندگیِ فرزندش را جهنم میکند.

o عقلگرایی یا استدلال سازی Intellectualisation

عقلگرایی یک مکانیسمِ دفاعی است که در آن از استدلال استفاده میشود.
عقلگرایی برای جلوگیری از رویارویی با یک درگیری ناخودآگاه و استرسِ عاطفی است.
عقلگرایی شامل دور نگاه داشتن خود از یک احساس، یا از یک رویدادِ استرس زا است.
عقلگرایی ممکن است همراه، اما متفاوت با عقلانیت باشد.
عقلگرایی، توجیه شبه منطقی ( کاذب) اعمال غیر منطقی است.
عقلگرایی یک مکانیسمِ دفاعیِ اصلی است.

o فرافکنی. projection

روانکاویِ بینِ فردی، Interpersonal psychoanalysis

• هری استک سالیوان، (1892 –1949) Harry Stack Sullivan پیشگامِ روانکاویِ بینِ فردی است.  سالیوان معتقد بود که جزئیاتِ تعاملاتِ بین فردی بیمار با دیگران، می تواند به بینش علل اختلالِ روانیِ وی و ارائهِ درمان کمک کند.

والایش یعنی جایگزینیِ بی خبرانه کسب رضایت نسبی، ولی دارای تایید اجتماعی.

والایش یعنی دستیابیِ مستقیم به رضایت، ولی بر خلافِ آرمان های خود.

والایش یعنی کسبِ تاییدِ قضاوتِ وجدانِ اجتماعی و افرادِ مهمی که وی را احاطه کرده اند.

والایش و جایگزینی لزوماً به معنی رضایتِ فردی نیست.

آنچه فردی کاملا می خواسته و آرزو داشته نیست، اما تنها راهِ ممکن است.

یعنی ما می توانیم بخشی و تا حدی رضایتِ خود را جلب کنیم و احساس امنیت کنیم.

• سالیوان Sullivan معتقد است که همه چیز در والایش گری، پیچیده تر از رضایتِ مستقیم نیازهاست.
o والایش گری مستلزمِ هیچ گونه اختلالِ هوشیاری نیست،
o در والایش گری، به چراییِ انجامِ کارها فکر نمی کنیم
o به هزینه کسبِ رضایت مستقیمِ محدود فکر نمی کنیم.
o والایشِ موفق، یعنی مدیریتی فوق العاده کارآمد، مدیریتی در ممانعت از یک درگیری،
o درگیری بین نیازهایِ شخصی با کسب رضایتی محدود و کسب امنیت، بدون اختلال در آگاهی.

والایش جنسی Sexual sublimation

• والایش یا تصعید جنسی، تلاشی است، به ویژه در میان برخی از سنت های مذهبی، برای انتقال یا تبدیل transference انگیزه های جنسی و یا “انرژی جنسی” به انرژی خلاقیت.

o انتقال یا تبدیل یا Transference پدیده‌ای است در روان‌شناسی که به صورتِ «تغییرِ مسیرِ ناخودآگاهِ احساسات از فردی، به سوی فردی دیگر» تعریف می‌شود.
در تعریفی دیگر، انتقال عبارت است از «تکرارِ “نامناسبی” در زمانِ حال، از رابطه‌ای که در دورانِ کودکی برایِ شخص مهم بوده است».
تعریفِ دیگر از آن این است: «تغییرِ مسیرِ احساساتِ و خواسته‌هایِ دورانِ کودکی، و به خصوص مواردی‌شان که در ناخودآگاه از دوران کودکی باقی‌مانده‌اند، به سوی یک موضوعِ جدید».
و باز تعریف دیگری از انتقال که عبارت است از: «ایجاد دوبارهِٔ احساساتی مرتبط به تجربه‌های سرکوب شده، به ویژه از دوران کودکی، و جایگزینی شخص دیگری با موضوع اصلی تکانه‌هایِ سرکوب شده».

انتقال برای اولین بار توسط زیگموند فروید توصیف شد، او به اهمیت آن را در روانکاوی برای درک بهتر احساسات بیمار اذعان کرد. علیرغم گنجانده شدن واژه “نامناسب” در اولین تعاریف، پدیده انتقال یک امر طبیعی است و شامل زمینه آسیب‌شناسی نمی‌شود. نامناسبی آن زمانی به درستی قابل اشاره است که الگوهایِ انتقال منجر به افکار، احساسات یا رفتارهایِ ناسازگارانه شود.

• والایش انتقالِ انرژیِ جنسی، و یا میلِ جنسی، به یک کارِ فیزیکی و یا احساساتِ مختلف به منظورِ اجتناب از مواجهه با غریزه جنسی است، غریزه ای که البته بر خلافِ باور فرد یا اعتقاداتِ مذهبیِ اوست.
در این ایدهِ والایش، “انرژی جنسی” را می توان مورد استفاده قرار داد،  استفاده ای برای ایجاد یک ماهیت معنوی، که به نوبه خود می تواند آثار حسی بیشتری ایجاد کند،  در نتیجه، گرایشِ جنسی فرد بصورتِ “خام” رها نمی شود.  مثلِ تجرد روحانیت در ادیانِ کلاسیکِ غربی.

باوری هم وجود دارد که والایش جنسی می تواند بیداری عرفانی را در یک فرد تسهیل کند.   mystical awakening 

sublimation

والایش در نظر یونگ C. G. Jung

• یونگ معتقد است که والایش، طبیعتی عرفانی دارد، بنابراین اساساً مفهوم والایش در نظر یونگ متفاوت از نظر فروید است.
از نظر فروید، والایش کمک به انعطاف از غرایز جنسی و قابلیت انتقالِ آن به رفتار غیر جنسی است.

• این مفهوم روانکاوانه نظریه یونگ، متناسب با نظریه تضاد بین «فرامن» super-ego و امیال و نهاد « id» روان انسان است.
یونگ نظر فروید مبنی بر اینکه والایش ریشه کیمیاگری دارد را مورد انتقاد قرار داد. از نظر یونگ، والایش بخشی از یک هنر پادشاهی است که از طلای واقعی ساخته شده است.
از نظر یونگ، فروید این هنر را درک نکرد، و بدتر از آن، تمام مسیرهایی که می تواند به والایش واقعی منجر شود را میبست.
والایش یک راز بزرگ است.

انکار

آنان که از اتفاقات ناگوار زندگی خود چیزی نمی آموزند، وجدان هستی را مجبور می کنند تا آن اتفاقات را تا آنجا که نیاز باشد تکرار کند تا فرد آن چیزی را که آن اتفاقات ناگوار می خواهند آموزش دهند، یاد بگیرد.

آنچه که انکار می کنید، شما را شکست می دهد؛ آنچه که قبول می کنید شما را تغییر می دهد….

کارل یونگ

Fifteen Common Defense Mechanisms

Fifteen Common Defense Mechanisms

• In some areas of psychology (especially in Psychodynamics theory),
psychologists talk about “Defense Mechanisms,” or
manners in which we behave or think in certain ways to better protect or “defend” ourselves.

o Defense mechanisms are one way of looking at how people distance themselves from a full
awareness of unpleasant thoughts, feelings and behaviors.

• Psychologists have categorized defense mechanisms based upon how primitive they are.

o The more primitive a defense mechanism,
the less effective it works for a person over the long-term.

o However, more primitive defense mechanisms are usually very effective short-term,
and hence are favored by many people and children especially
(when such primitive defense mechanisms are first learned).

o Adults who don’t learn better ways of coping with stress or traumatic events in their lives,
will often resort to such primitive defense mechanisms as well.

• Most defense mechanisms are fairly unconscious,
that means most of us don’t realize we’re using them in the moment.

• Some types of psychotherapy can help a person become aware of :
o what defense mechanisms they are using,
o how effective they are, and
o how to use less primitive and more effective mechanisms in the future.

Primitive Defense Mechanisms

1. Denial

• Denial is the refusal to accept reality or fact,
o acting as if a painful event, thought or feeling did not exist.
o It is considered one of the most primitive of the defense mechanisms
o because it is characteristic of early childhood development.
o Many people use denial in their everyday lives to avoid dealing with painful
feelings or areas of their life they don’t wish to admit.
o For instance, a person who is a functioning alcoholic
will often simply deny they have a drinking problem,
pointing to how well they function in their job and relationships.

2. Regression

• Regression is the reversion to an earlier stage of development
in the face of unacceptable thoughts or impulses.
o For an example an adolescent who is overwhelmed with fear,
anger and growing sexual impulses
might become clingy and start exhibiting earlier childhood behaviors
he has long since overcome,
such as bedwetting.
o An adult may regress when under a great deal of stress,
refusing to leave their bed and engage in normal, everyday activities.

3. Acting Out

• Acting Out is performing an extreme behavior in order to express thoughts
or feelings the person feels incapable of otherwise expressing.
o Instead of saying, “I’m angry with you,”
a person who acts out may instead throw a book at the person,
or punch a hole through a wall.
o When a person acts out, it can act as a pressure release,
and often helps the individual feel calmer and peaceful once again.
o For instance, a child’s temper tantrum is a form of acting out
when he or she doesn’t get his or her way with a parent.
o Self-injury may also be a form of acting-out,
expressing in physical pain what one cannot stand to feel emotionally.

4. Dissociation

• Dissociation is when a person loses track of time and/or person,
and instead finds another representation of their self in order to continue in the moment.
• A person who dissociates often loses track of time or themselves
and their usual thought processes and memories.
o People who have a history of any kind of childhood abuse
often suffer from some form of dissociation.
• In extreme cases, dissociation can lead to a person believing they have
multiple selves (“multiple personality disorder”).
• People who use dissociation often have a disconnected view of themselves in their world.
o Time and their own self-image may not flow continuously,
as it does for most people.
o In this manner, a person who dissociates can “disconnect” from the real world for a time,
and live in a different world that is not cluttered with thoughts,
feelings or
memories that are unbearable.

5. Compartmentalization

• Compartmentalization is a lesser form of dissociation,
wherein parts of oneself are separated from awareness of other parts
and behaving as if one had separate sets of values.
• An example might be an honest person who cheats on their income tax return
and keeps their two value systems distinct and un-integrated
while remaining unconscious of the cognitive dissonance.

6. Projection

• Projection is the misattribution of a person’s undesired thoughts, feelings or impulses
onto another person who does not have those thoughts, feelings or impulses.
o Projection is used especially when the thoughts are considered unacceptable
for the person to express,
or they feel completely ill at ease with having them.
o For example, a spouse may be angry at their significant other for not listening,
when in fact it is the angry spouse who does not listen.
o Projection is often the result of a lack of insight and
acknowledgement of one’s own motivations and feelings.

7. Reaction Formation

• Reaction Formation is the converting of unwanted or dangerous thoughts,
feelings or impulses into their opposites.
o For instance, a woman who is very angry with her boss
and would like to quit her job may instead be overly kind
and generous toward her boss
and express a desire to keep working there forever.
o She is incapable of expressing the negative emotions of anger
and unhappiness with her job,
and instead becomes overly kind to publicly demonstrate her lack of anger and unhappiness.

Less Primitive, More Mature Defense Mechanisms

• Less primitive defense mechanisms are a step up from the
primitive defense mechanisms in the previous section.
• Many people employ these defenses as adults,
and while they work okay for many,
they are not ideal ways of dealing with our feelings, stress and anxiety.
o If you recognize yourself using a few of these, don’t feel bad – everybody does.

8. Repression

• Repression is the unconscious blocking of unacceptable thoughts, feelings and impulses.
o The key to repression is that people do it unconsciously,
so they often have very little control over it.
o “Repressed memories” are memories that have been unconsciously blocked from access or view.
But because memory is very malleable and ever-changing,
it is not like playing back a DVD of your life.
The DVD has been filtered and even altered by your life experiences,
even by what you’ve read or viewed.

9. Displacement

• Displacement is the redirecting of thoughts feelings and impulses
directed at one person or object,
but taken out upon another person or object.
• People often use displacement when they cannot express their feelings
in a safe manner to the person they are directed at.
o The classic example is the man who gets angry at his boss,
but can’t express his anger to his boss for fear of being fired.
He instead comes home and kicks the dog or starts an argument with his wife.
The man is redirecting his anger from his boss to his dog or wife.
o Naturally, this is a pretty ineffective defense mechanism,
because while the anger finds a route for expression,
it’s misapplication to other harmless people or objects
will cause additional problems for most people.

10. Intellectualization

• Intellectualization is the overemphasis on thinking
when confronted with an unacceptable impulse,
situation or behavior without employing any emotions
whatsoever to help mediate and place the thoughts into an emotional, human context.
o Rather than deal with the painful associated emotions,
a person might employ intellectualization to distance themselves from the impulse, event or behavior.
o For instance, a person who has just been given a terminal medical diagnosis,
instead of expressing their sadness and grief,
focuses instead on the details of all possible fruitless medical procedures.

11. Rationalization

• Rationalization is putting something into a different light
or offering a different explanation for one’s perceptions or
behaviors in the face of a changing reality.
o For instance, a woman who starts dating a man she really, really likes
and thinks the world of is suddenly dumped by the man for no reason.
She reframes the situation in her mind with,
“I suspected he was a loser all along.”

12. Undoing

• Undoing is the attempt to take back an unconscious behavior or thought that is unacceptable or hurtful.
o For instance, after realizing you just insulted your significant other unintentionally,
you might spend then next hour praising their beauty, charm and intellect.
o By “undoing” the previous action,
the person is attempting to counteract the damage done by the original comment,
hoping the two will balance one another out.

Mature Defense Mechanisms

• Mature defense mechanisms are often the most constructive and helpful to most adults,
but may require practice and effort to put into daily use.
o While primitive defense mechanisms do little to try and resolve underlying issues or problems,
mature defenses are more focused on helping a person be a more constructive
component of their environment.
o People with more mature defenses tend to be more at peace with themselves and those around them.

13. Sublimation

• Sublimation is simply the channeling of unacceptable impulses,
thoughts and emotions into more acceptable ones.
o For instance, when a person has sexual impulses
they would like not to act upon,
they may instead focus on rigorous exercise.
o Refocusing such unacceptable or harmful impulses into productive use
helps a person channel energy that otherwise would be lost or
used in a manner that might cause the person more anxiety.

• Sublimation can also be done with humor or fantasy.
o Humor, when used as a defense mechanism,
is the channeling of unacceptable impulses or thoughts into a light-hearted story or joke.
o Humor reduces the intensity of a situation,
and places a cushion of laughter between the person and the impulses.
o Fantasy, when used as a defense mechanism,
is the channeling of unacceptable or unattainable desires into imagination.
o For example, imagining one’s ultimate career goals can be helpful when one
experiences temporary setbacks in academic achievement.
• Both can help a person look at a situation in a different way,
or focus on aspects of the situation not previously explored.

14. Compensation

• Compensation is a process of psychologically counterbalancing perceived weaknesses
by emphasizing strength in other arenas.
o By emphasizing and focusing on one’s strengths,
a person is recognizing they cannot be strong at all things and in all areas in their lives.
o For instance, when a person says,
“I may not know how to cook, but I can sure do the dishes!,”
they’re trying to compensate for their lack of cooking skills
by emphasizing their cleaning skills instead.
o When done appropriately and not in an attempt to over-compensate,
compensation is defense mechanism that helps reinforce a person’s self-esteem and self-image.

15. Assertiveness

• Assertiveness is the emphasis of a person’s needs or thoughts
in a manner that is respectful, direct and firm.
• Communication styles exist on a continuum, ranging from passive
to aggressive, with assertiveness falling neatly in between.
• People who are passive and communicate in a passive manner
tend to be good listeners,
but rarely speak up for themselves or their own needs in a relationship.
• People who are aggressive and communicate in an aggressive manner
tend to be good leaders,
but often at the expense of being able to listen empathetically
to others and their ideas and needs.
• People who are assertive strike a balance where they speak up for themselves,
express their opinions or needs in a respectful yet firm manner,
and listen when they are being spoken to.
o Becoming more assertive is one of the most desired communication skills
and helpful defense mechanisms most people want to learn,
and would benefit in doing so.

• Remember, defense mechanisms are most often learned behaviors,
most of which we learned during childhood.
• That’s a good thing, because it means that, as an adult,
you can choose to learn some new behaviors and
new defense mechanisms that may be more beneficial to you in your life.
• Many psychotherapists will help you work on these things, if you’d like.
o But even becoming more aware of when you’re using one of the less primitive types
of defense mechanisms above can be helpful in identifying behaviors you’d like to reduce.

https://psychcentral.com/