کلیات فرزند پروری

کلیات فرزند پروری

آگاهی ها و کلیاتی در مورد فرزند پروری

بهتره بدونید به صرف اینکه شما فرزندتون رو دوست دارید،
یا بهترین امکانات مثل مدرسه و لباس رو برای او فراهم کردین،
یا خیلی نگران سلامت و بهداشتش هستین،
یا خیلی برای بزرگ کردنش رنج کشیدین،
تضمینی نمیکنه که شما کار پدری و مادریتون رو درست انجام داده باشید،
تضمین نمیکنه که شما پدر و مادر خوبی بودین،
بلکه باید بدونید شما با وجود داشتن همه صفات گفته شده،

هنوز ممکنه به فرزندتون آسیبهای شدیدی زده باشید.

به هیچ عنوان محبت خالص و صادقانه رو به اونها ندادین…  

اتفاقا باید بدونید هر پدر و مادری که میگن ما برای بزرگ کردن بچه مون رنج زیادی کشیدیم
به همون میزان به فرزندشون بیشتر آسیب زدند….

فهرست مطالب:

کلیات فرزند پروری
آمادگى پدر و مادر شدن فلسفه و هدفهای پرورش و تعلیم و تربیت
آمادگی داشتن فرزند خانواده هاى امروزى
فرزندان و طلاق آیا میدانید در ذهن کودکان چه میگذرد؟
انواع تولد تولید مثل و غریزه
تجاوز روانی آسیبهای دوران مختلف
دوران گذشته نکاتی بسیار مهم
کتاب خواندن  فکر یا گفتگوی درونی
آگاه و ناآگاه  تستهاى مربوط به آسيب شناسى
فواید والد بودن تاثیر آسیب کودکی
مهاجرت مکانیسمهای دفاعی
نحوه زایمان مصادیق کودک آزاری
ایده آل یا حداقل توقع پدران و مادران
سلولهای مغزی ذهنیت با واقعیت
تجربه و علم پیمان‌نامه حقوق کودکان
تاخیر در لذت و پاداش  ارتباط هیجانی
 دزدی در کودکان  پرورش و تعلیم و تربیت
انواع کودکان زمان برای کودک 
 مالکیت کودک مذهب برای بچه ها
نمیدونم نمیفهمم اشتباه کردم عمل برگشت
 کودک سانحه دیده  واقعیت و تخیل
 افکار بد در کودکی  اهمیت بزرگ شدن 
احساس بد کودک خود شیفتگی در کودک

فلسفه و هدفهای پرورش

پرورش، تعلیم و تربیت فرزند

فلسفه و هدفهای پرورش ، تعلیم و تربیت

• برای پدری و مادری در دنیای امروز ما نه قرار هست كه دوره ای ببینیم و نه اجازه ای بگیریم .
حال آنكه در بسیاری از كشورها، وقتی كه شما بخواهید كار بسیار ساده ای را انجام بدید، باید دوره آموزشی مشخصی رو طی كنید در عین حال قرار هست كه به مقدار زیادی تحت نظر افراد آگاه كار كنید و بعد از گذراندن امتحانات كتبی و شفاهی احتمالا اجازه انجام اون كار رو پیداكنید .
در حالی كه وقتی به مساله پرورش و تعلیم و تربیت كودكان و جوانان میرسه ، ما به راحتی میتونیم اون رو انجام بدیم و قرار نیست كه از هیچ آزمون و امتحانی بگذریم.• از طرف دیگر بسیاری از ما این تصور را داریم كه چون خود ما كودك بودیم و یا احتمالاً به مدرسه رفتیم و یا در جامعه زندگی میكنیم ، پس بنابراین هم متخصص پرورش و تعلیم و تربیت كودكانیم و هم از نظر آموزشی كاملاً میتونیم برنامه های سالم مفیدی رو طرح كنیم و یا اصولً به عنوان یك جامعه شناس میتونیم زندگی كنیم .
زیرا ما كودكی ، دوران دبستان و یا محیط اجتماعی را پشت سر گذاشتیم
حال آنكه برای بسیاری از این رشته ها دوره های چند ساله یا درست تر چندین ساله باید پشت سر گذاشته بشه تا فرد بتونه تازه با كلیات این امور آشنا بشه و بدیهی است كه شاید فرصت اون رسیده كه در اینگونه مواردنیز فقط به تجربه فردی و شخصی ، به سابقه خانوادگی ، به نوعی كه خود ما بزرگ شدیم توجه و اعتنای كمتری كنیم. بلكه آن رو در چهارچوب موقعیاتی كه میفهمیم و میپذیریم قرار بدیم و از آن بهره بگیریم .• مطلب دیگری كه در خصوص پرورش و تعلیم و تربیت كودكان و نوجوانان هست كه پدر و مادر به دو صورت این موجود رو كه مانند اتوموبیلی هست حركت میدن .
یكی با كلیدی كه اون رو روشن میكنن و اصولی رو كه تعقیب میكنن و این اتوموبیل را به راه می اندازن و دوم اینكه طنابی یا زنجیری رو به او میبندند و او رو میكشند .• متاسفانه بسیاری از پدران و مادران در طول تاریخ كار حركت دادن این اتوموبیل یا حركت دادن فرزندانشون رو از طریق كشیدن اون اتوموبیل با طناب و زنجیر انجام داده اند تا از سیستم و فرصتی كه از نظر علمی و از نظر تكنیكی فراهم شده استفاده كنند.
و میدونیم كه شاید مهمترین محبت و خدمت پرورش و تعلیم و تربیت كودكان و نوجوانان و جوانان هست و متاسفانه در كنار این محبت و خدمت ، احتمال خیانت و جنایت با وجود همه مهربانیها و حسن نیت ها وجود داره . به طوری كه برخی از اوقات پدران و مادران و یا مربیان و یا معلمان آگاه و نا آگاه موجب نابودی و از میان بردن فرزندان و یا شاگردان خود شدند• به همین دلیل هست كه اهمیت پرورش و تعلیم و تربیت كودكان و نوجوانان جنبه ویژه و خاصی پیدا میكنه .
لازم به ذكر است كه این مطالب نوعی آموزش همراه با سرگرمی است و به هیچ وقت به عنوان تراپی یا درمان در نظر گرفته نمی شود.• امید هست كه به این نكته در جهت پرورش و تعلیم و تربیت كودكان و نوجوانان دقت داشته باشید كه حتماً باید كاری كرد
اما این كار باید كار درست خوب باشه نه كاری كه شما دوست دارید . به بیان دیگه در خصوص رشد عزیزانمون من و شما نمیتونیم منتظر و یا متوقف بمانیم به امید آینده و یا برخی از اوقات به این بهانه كه خود اونها در آینده آنچه که درست و خوب است انتخاب خواهند كرد .• بارها از دوستانی شنیدم كه دقتی كه سخن از دوستانی بوده كه با وجود تفاوت مذهبی و فرهنگی چگونه فرزندان خودتون رو در این زمینه بار بیارید گفته اند كه ما هیچ نظام فرهنگی و یا مذهبی رو به عزیزانمون یاد نمیدیم . اونها را آزاد میگذاریم كه خودشون بزرگ بشن و بعداً آنچه را كه خوب و درست میدونن انتخاب كنند .• واقعیت مساله این هست كه ذهن كودك انسانی متوقف نمیتونه بمونه .
اگر پدر و مادر از نظر فرهنگی و یا باورها و اعتقادات اونها را آگاه نكنند و این امور و اصول رو در وجود اونها نكارند ،كودك به ناچار اون رو از بیرون از دوستانش از محیط آموزشی از وسایل ارتباط جمعی خواهد گرفت و همانگونه كه اگر شما به او زبانی رو نیاموزید ، احتمالاً اگر زبانهای دیگه باشه اونها رو انتخاب میكنه و اگر نباشه با صداهایی به نوعی میگذرونه .
اما تموم توانایی خودش رو برای آموختن زبان و تفكر بعداً از دست خواهد داد .• بنابراین من و شما به عنوان پدر و مادر نمیتونیم منتظر بمانیم ، به ویژه اینكه بعداً خ.اهیم دید مراحل و دوره های بحرانی و اصولی و اساسی وجود داره كه اگر فرصت از دست بره برخی از اوقات تقریباً كاری نمیشه كرد و یا اگر كاری بتوان انجام داد با اشكال و گرفتاریهایی همراه خواهد بود .• بنابراین ما باید همیشه كار درست خوب مناسبمون رو انجام بدیم و در این باره عدم انجام كار در بسیاری از موارد بدترین كار هست . انجام كار درست و یا انجام ندادن كار درست هر دو از نظر معیارها و ملاكهای اخلاقی و قانونی همیشه مطرح خواهد بود .• نكته دیگر اینكه اگر احتمالاً مطالبی میشنوید لطفاً به دنبال مقصر و گناهكار و یا احتمالاً كسی كه او را سرزنش و مورد خطاب قرار دهید استفاده نكنید
اجازه بدید آنچه را كه آموختید به عنوان مسئولیتی به جهت تغییر از حال به بعد یا از هم اكنون به آینده بدونید تا احتمالاً مقصر و گناهكار بودن فردی در گذشته و نیز آرزوی دیگری دارم و اون این هست كه مطالبی كه ارائه میشه موجب اخلاف ، موجب برخورد و تضادی نشه .
همینقدر كه گفتگویی رو در میان برخی از دوستان برانگیزه و همین اندازه كه بعضی رو به تفكر و مطالعه بیشتر وادارد من به هدف و مقصود خودم رسیدم .• در امریكا از نظر قانونی و حقوقی ، كودك تا سن ۱۸ سالگی است. حال آنكه از نظر روانی و اجتماعی دوران كودكی ۱۱، ۱۳ سالگی پایان میپذیرد
در زبان انگلیسی لغت teenager به معنی thirteen تا nineteen یعنی از سیزده تا نوزده دوران نوجوانی شناخته میشه و بعد از اون دوران جوانی كه احتمالاً تا ۲۶ یا ۳۰ ادامه پیدا میكنه و حال آنكه در برخی از فرهنگها واقعاً برخی از كودكی ، جوانی و برخی از اوقات بزرگسالی آغاز میشده زیرا پدیده كودكی و نوجوانی و جوانی موضوع تازه ایست .• در ۳۰۰ و یا ۴۰۰ سال گذشته مردم فقط دو گونه بوده اند . كودك و یا بزرگسال .
قبل از آنكه متوجه پایان یافتم دوران كودكی خود شوند با مساله بزرگسالی و حتی صاحب فرزند شدن در اثر ازدواجی كه برای اونها ترتیب داده شده بود میشدند و حال آنكه در دنیای امروز موضوع نوجوانی و جوانی دوران آمادگی به جهت زندگانی است .

آمادگي پدر و مادر شدن

شرایط بچه دار شدن : بخشى از سخنان دكتر هلاكویى در باره آمادگى پدر و مادر شدن.

شرایط بچه دار شدن . قبل از تصمیم به بچه دار شدن باید ۱۰ مورد مهم را در نظر داشت:

1. سلامت فیزیكی و روانی. یعنی كسی كه مایل هست پدر و مادر بشه باید سلامت فیزیكی و روانی خودش رو چك كنه و حتی در این زمینه آگاهی های لازم رو به دست بیاره .

2. باید مطمئن بشه كه روابط خوبی با همسرش و خویشاوندان خود و همسرش داره . به بیان دیگه آمدن بچه این روابط رو به هم میریزه و برخی از افراد رو كه در حاشیه و كنار بودن دوباره به صحنه میاره و مسایل و مشكلات حتی گذشته و یا پنهان شده رو آشكار میكنه . بنابراین داشتن روابط خوب بین زن و مرد و داشتن روابط بهتر با خویشاوندان موضوع دوم هست.

3. توافق درباره داشتن كودك و زمان و وضعیت مربوط به او هست. به بیان دیگه در این گونه موارد به هیچ وجه موافقت یكی و مخالفت دیگری نمیتونه مبنای انتخاب قرار بگیره .

تا زمانی كه هر دو با تمام وجودشون مایل به داشتن فرزند نیستن . تا زمانی كه همه موانع برداشته نشده . تا زمانی كه درباره اصول و اساس این رابطه با هم گفتگو نكردن و به توافق نرسیدن داشتن فرزند اشتباه و اشكال بزرگی خواهد بود و گرفتاریهای فراوونی رو به دنبال خاهد داشت.

4. وضعیت اقتصادی اونهاست كه باید خاطرشون آسوده باشه كه امكانات مالی رو به جهت بزرگ كردن فرزند دارن . در این زمینه خوشبختانه در شرایط عادی هزینه زیادی فرزند نداره . بنابراین مایل نیستم كه این تصور به وجود بیاد كه باید از نظر اقتصادی كاملن تامین نه تنها در حال كه برای همیشه وجود داشته باشه . ولی داشتن حداقل امكانات اقتصادی مخصوصن با تغییراتی كه در خانه پیدا میشه و امكان كار نكردن یكی یا برخی از اوقات حتی هردورو ممكنه ، به صورتی كه در گذشته بوده باید به حساب آورد.

5. مساله آگاهی و مهربانیست . به این معنا كه من و شما بدونیم كه اساس كار تربیت دو چیز هست . یكی آگاهی و دانایی ماست و دیگری مهربانیست . مطمئن باشیم كه در زمینه آگاهی و مهربانی به اون اصل و اساسی كه لازم هست در این زمینه رسیدیم و آماده ایم كه موجود دیگری رو به این جهان بیاریم كه با آگاهی و مهربانی امكان دادن سلامت روانی و یا فراهم كردن شرایط زندگی او رو داشته باشیم.

6. داشتن وقت ، حوصله و انرژیست . برخی از ما اصولن حتی برای خودمون هم حوصله نداریم. برخی از ما حتی برای كارهای ضروری و لازم هم با مشكل روبرو هستیم . بسیاری از ما به دلیل ویژگی های روانی و یا حالاتمون احتمالاً از انرژی لازم برای اداره زندگی  خودمون برخوردار نیستیم . معلومه كه در یك چنین شرایطی احتمالاً بزرگ كردن كودك مساله بسیار جدی ای خواهد بود .

7. مساله وقت هست . بسیاری از ما هنوز كار درسمون ادامه داره . بسیاری از ما دوره هایی رو به پایان باید برسونیم . افرادی هستند كه به دلیل نوع كار ، سفری كه دارند ، انتظاراتی كه از اونها هست ، اون وقت لازم رو و اضافه رو كه باید فراهم كنند تا ازون طریق بتونن احتمالاً به فرزندشون برسند رو نخواهند داشت و بدون تردید برای من و شما به عنوان كسی كه مایلیم صاحب فرزند بشیم، فرزند باید در اولویت یا Priority یا ترجیح اصلی و اساسی زندگی قرار بگیره . به این معنا كه برای من و شما باید مساله فرزند به عنوان اصل مقدم باشه . زیرا سلامت و سعادت او كاملاً مرتبط و موكول به رفتار من و شما خواهد بود.

8. باید مطمئن باشیم كه از حمایت و محبت دیگران برخورداریم . به بیان دیگه این كاریست و یا باریست كه به تنهایی به سامان نمیرسه . و وجود و حضور افرادی كه میتونن با راهنمایی و حمایت و هدایتشون من و شما رو كمك كنند ضروریست و الا در برخی از موارد احساس تنهایی و جدایی و یا نوع دیگری از زندگانی میتونه مساله آفرین باشه.

9. من و شما باید مطمئن باشیم كه با تولد فرزند زندگی ما به نوعی آغاز شده ، رابطه ما به طریقه جدیدتر و بهتری به وجود آمده ، زندگی من و شما معنا و مفهوم دیگری پیدا كرده .

متاسفانه در برخی از جوامع داشتن و یا پیدا كردن فرزند به معنی پایان زندگی ، پایان رابطه خوب ، پایان رسیدگی به خود و مواظبت و مراقبت از خود و خوددوستی است . معلوم است كه هرگونه آسیبی در این زمینه مستقیماً متوجه فرزند خواهد شد . بنابراین فردی میتونه صاحب فرزند بشه كه بدونه زندگی به معنی خوب و بهتر و برتر و درستش آغاز شده تا اینكه پایان پذیرفته.

10. من و شما در حقیقت به نوعی در خلق یك موجود شركتی داریم . خلق موجودی كه به دست من و شما به عنوان پدر و مادر آغاز میشه و در ابتدای زندگی نقش من و شما بسیار مهم و اساسی هست . اما باید به او فرصت این رو بدیم كه او كه مخلوق خداست ، خالق خودش بشه. جهان رو آنچنان برای او گشاده كنیم و فرصتها و امكانات رو برای او فراهم ، كه او بتونه از این طریق به بهترین و برترین صورت ممكن خودش برسه.

آمادگی داشتن فرزند

پرورش، تعلیم و تربیت فرزند

آمادگی برای حاملگی

آماده شدن برای داشتن فرزند

• متاسفانه به دلیل ویژگی های روانی و شرایط و محیط اجتماعی بسیاری از ما كالا یا متاع ازدواج نیستیم .
یعنی اصلاً برای زندگی با هیچ كس آماده نیستیم .

• ما نه تنها با پدر و مادر خود ، با خواهر و برادر خود ، حتی اگر از خود ما كپی درست كنند
و یا برادر و خواهر دوقلو هم نمیتونیم زندگی كنیم .

• به بیان دیگه و متاسفانه بسیاری از مردم هستند كه باید گفت و احتمالاً به دلیل آسیب كودكی
و یا حوادث بعدی اصولاً كالای پدری و مادری نیستند .
اما برتر از اون كالای ازدواج ، زنی و شوهری ، نخواهند بود .

• علت این مساله رو میشه در اینجا دید كه بسیاری از ما وحشتی از عشق ، دوستی و محبت داریم .
به این معنا كه من در كودكی یا سخت به این عشق و محبت كه حتماً نیاز كودك هست محتاج بودم
و كسی چنین محبتی رو در حق من نكرده و در نتیجه به این نتیجه رسیدم كه محبتی در جهان نیست
یا بهتر است كه منتظر چنین محبت و عشقی نباشم .

• دوم اینكه اون كسانی كه مدعی عشق و محبت به من بودند بیشترین آسیب و زیان رو به من وارد كردند
و درد و رنج اصلی و اساسی من از ناحیه اونها بوده و بنابراین به این نتیجه رسیده ام كه نتیجه و پایان
این عشق و محبت چیزی جر درد و رنج و حسرت و افسوس نخواهد بود و یا احتمالاً من به خاطر شرایطی
كه در زندگی دیگران دیدم و روابط بد و نامناسبی كه در بقیه خانواده ها یا خانواده خودم یا خویشاوندانم
مشاهده كردم به این نتیجه رسیدم كه احتمالاً زندگی زناشویی ارزش و اهمیتی نداره
و بنابراین كوشش در جهت به وجود آوردنش حتماً اشتباه بزرگیست .

• از طرف دیگه ممكنه من ازون كسانی باشم كه هنوز به ثبات و قرار نرسیدم و نقطه ای ازین «قرار» گریخته
و من رو با «فرار» همراه كرده تا اونجا كه تنوع و نوعی در زندگی برای من اصل و اساس هست و ترجیح میدم
در زندگی كه من با دیگران و افراد مختلف باشم تا با یك نفر و روابط خودم رو به صورت گسترده ای در ارتباط با دیگران قرار بدم
تا با فرد ویژه و مخصوصی و بنابراین به خاطر اون هست كه اصولاً كالای ازدواج نیستم

• بالاخره این احتمال وجود داره كه تعهد مسئولیت و وظیفه ای رو كه یك فرد در زندگی زناشویی باید داشته باشه
من نه قبول دارم و یا تصور میكنم كه امكانش و تواناییش رو دارم و یا احتمالاً ممكنه اصلاً اون رو نخوام .

• بنابراین با توجه به این زمینه ها و جنبه ها هست كه بسیاری از مردم ممكنه ترجیح بدن به درسشون ،
به كارشون ، به باورهاشون و به جنبه های دیگر زندگی توجه كنند و اصولاً وقت و نیرو و انرژی رو برای داشتن
خانواده مورد استفاده قرار ندند .

• اما متاسفانه كسانی هستند كه با وجودی كه ممكنه كالای ازدواج باشن ،
و در این بازار متاع قابل داد و ستد ، كالای قابل پدری و مادری نیستند.
به این معنا كه آمادگی برای پدری و مادری ندارند .
این افراد معمولاً تجربیات بسیار بدی در كودكی داشتند و از كودك و كودكی بیزارند
و اصولاً اون دوران رو دوران بدی میدونستند و میدانند كه در گذشته باید با سرعت ازون خارج شد
و به دنبال بزرگ شدن و از این مرحله بیرون آمدن بودند .

• از طرف دیگه كسانی كه به وسیله خواهران و برادرانشون بزرگ شدند ،
این امكان وجود داره كه این افراد به خاطر اینكه خواهر و برادر مضطرب كم دان، و ناتوان، مسئول
بزرگ كردن اونها بوده از پا دراومدن و چنین دورانی رو به هیچ وجه دوست ندارند و نمیپذیرند.
یا ممكنه خود اونها به عنوان خواهر و برادر بزرگتر مسئولیت بزرگ كردن خواهران و برادران كوچكتر رو داشتند
و به بیان دیگه شاید بشه گفت پدری و مادری رو در كودكی تجربه كردند و دیگه حوصله و آمادگی
رو برای داشتن فرزند ندارند .

• به همین جهت است كه آمار نشون میده كه اگر حدود ۱۰ درصد زنان تمایلی به داشتن فرزند ندارند
این زنان اگر فرزندان آخر خانواده مخصوصاً در خانواده های شلوغ بیش از ۵ یا ۶ نفری باشند
كه نوع ویژه ای از روابط رو با پدر و مادر و برادران و خواهران خود داشتند ،
تمایلی به داشتن فرزند ندارند و با وجودی كه ممكنه به ازدواج تن در بدهند مایل نیستند كه فرزندی داشته باشند .
مگر به دلایل فشار خارج و یا احتمالاً انتظاراتی كه هست .

• از طرف دیگه بسیاری از كودكان اگر در دوران كودكی با مرگ عزیزانشون مخصوصن خواهر و برادر یا بچه های فامیل
روبرو شده باشند ممكن هست كه تمایل به داشتن فرزند نداشته باشند .

• گروه دیگری به خاطر باورها و اعتقاداتی كه درباره فرزند و مخصوصاً بزرگ كردن او داشته باشند
و دارند مایل نیستند فرزندی داشته باشند .
زیرا به دنبال مرد و زنی ویژه ، كودكی استثنایی و شرایط و موقعیتی كاملاً غیر واقع بینانه میگردند
بنابراین چون چنین محیط و شرایط و روابطی پیدا نمیشه احتمالاً مایل به ازدواج و یا صاحب فرزند شدن رو نخواهند داشت .

• از طرفی دیگر برخی از مردم به دلیل نگاهی فلسفی كه جهان رو پوچ و بیهوده و رفتار انسان رو عبث میدونند ،
معتقدند كه چرا انسان باید در چنین دنیای خالی موجود تازه ای رو بیاره

• برخی دیگه چون جهان رو پر از وحشت و گرفتاری میدونند به این نتیجه رسیدن كه در دنیایی اینچنین بد و فاسد و خراب
چگونه انسان بتونه عزیز خودش رو بیاره .

• در اینجا فقط به یك نكته باید توجه ویژه ای داشت كه برخی از افراد كه مخصوصاً بسیار نشان میدهند و وانمود میكنند
كه عاشق بچه و بچه ها هستند و به گونه ای برخی از اوقات غیر عادی حتی با اعضای خانواده و فامیل و فرزندان اونها برخورد میكنند ،
این افراد ممكن است كه در حالی كه وانمود میكنند و حتی خود باور دارند كه عاشق بچه هستند واقعاً از داشتن بچه بیزار باشند
و این مكانیزم دفاعی كه در كودكی به عنوان تعكیس یا reaction formation اون رو میشناسیم
یعنی كاملاً واژگونه و دگرگونه دانستن و یا حالی رو كه انسان میتونه داشته باشه ریشه این گرفتاریست .

• به بیان دیگه اگر كسی هستید كه:
1. احتمالاً كودكی خوبی نداشتید،
2. اصولاً دوران كودكی شما با مسائل و مشكلات فراوانی همراه بوده
اما به نظر میرسه و چنین تصور میكنید كه سخت مایل به داشتن فرزندید
بهتر است كه این رو با فرد آگاهی چك كنید و مطمئن باشید كه چنین تمایلی واقعی و حقیقی در شماست.
نه فقط به صورت شعاریست كه برخی از ما در بیشتر زمینه های زندگی مخصوصاً اون زمان كه تایید و تصویب مردمان
رو به دنبال داره برخی از اوقات بیان میكنیم .

• به هر حال من و شما اگر كالای ازدواج هستیم ،
اگر كالای پدری و مادری هستیم
و اگر ازدواج كردیم باید شرایطی رو برای آمادگی ازدواج خودمون رعایت كنیم
و به بیان دیگه من و شما برای داشتن فرزند باید آماده باشیم.

این مطلب رو با بیان نكاتی در این زمینه با شماره عرض میكنم :

1. سلامت فیزیكی و روانیست. یعنی كسی كه مایل هست پدر و مادر بشه باید سلامت فیزیكی و
روانی خودش رو چك كنه و حتی در این زمینه آگاهی های لازم رو به دست بیاره .

2. باید مطمئن بشه كه روابط خوبی با همسرش و خویشاوندان خود و همسرش داره .
به بیان دیگه آمدن بچه این روابط رو به هم میریزه و برخی از افراد رو كه در حاشیه و كنار بودن دوباره به صحنه میاره
و مسایل و مشكلات حتی گذشته و یا پنهان شده رو آشكار میكنه .
بنابراین داشتن روابط خوب بین زن و مرد و داشتن روابط بهتر با خویشاوندان موضوع دوم هست.

3. توافق درباره داشتن كودك و زمان و وضعیت مربوط به او هست.
به بیان دیگه این گونه موارد به هیچ وجه موافقت یكی و مخالفت دیگری نمیتونه مبنای انتخاب قرار بگیره .
تا زمانی كه هر دو با تمام وجودشون مایل به داشتن فرزند نیستن .
تا زمانی كه همه موانع برداشته نشده .
تا زمانی كه درباره اصول و اساس این رابطه با هم گفتگو نكردن و به توافق نرسیدن
داشتن فرزند اشتباه و اشكال بزرگی خواهد بود و گرفتاریهای فراوانی رو به دنبال خواهد داشت.

4. وضعیت اقتصادی اونهاست كه باید خاطرشون آسوده باشه كه امكانات مالی رو به جهت بزرگ كردن فرزند دارن.
در این زمینه خوشبختانه در شرایط عادی هزینه زیادی فرزند نداره .
بنابراین مایل نیستم كه این تصور به وجود بیاد كه باید از نظر اقتصادی كاملاً تامین،
نه تنها در حال كه برای همیشه وجود داشته باشه .
ولی داشتن حداقل امكانات اقتصادی مخصوصاً با تغییراتی كه در خانه پیدا میشه و امكان كار نكردن
یكی یا برخی از اوقات حتی هردو رو ممكنه ، به صورتی كه در گذشته بوده باید به حساب آورد.

5. مساله آگاهی و مهربانیست . به این معنا كه من و شما بدونیم كه اساس كار تربیت دو چیز هست .
یكی آگاهی و دانایی ماست و دیگری مهربانیست .
مطمئن باشیم كه در زمینه آگاهی و مهربانی به اون اصل و اساسی كه لازم هست در این زمینه رسیدیم و آماده ایم
كه موجود دیگری رو به این جهان بیاریم كه با آگاهی و مهربانی امكان دادن سلامت روانی و یا فراهم كردن شرایط زندگی
او رو داشته باشیم.

6. داشتن وقت ، حوصله و انرژیست . برخی از ما اصولاً حتی برای خودمون هم حوصله نداریم.
برخی از ما حتی برای كارهای ضروری و لازم هم با مشكل روبرو هستیم .
بسیاری از ما به دلیل ویژگیهای روانی و یا حالاتمون احتمالاً از انرژی لازم برای اداره زندگی خودمون
و یا خودمون برخوردار نیستیم .
معلومه كه در یك چنین شرایطی احتمالاً بزرگ كردن كودك مساله بسیار جدی ای خواهد بود .

7.مساله وقت هست . بسیاری از ما هنوز كار درسمون ادامه داره .
بسیاری از ما دوره هایی رو به پایان باید برسونیم .
افرادی هستند كه به دلیل نوع كار ، سفری كه دارند ، انتظاراتی كه از اونها هست ،
اون وقت لازم رو و اضافه رو كه باید فراهم كنند تا از اون طریق بتونند احتمالاً به فرزندشون برسند رو نخواهند داشت
و بدون تردید برای من و شما به عنوان كسی كه مایلیم صاحب فرزند بشیم،
فرزند باید در اولویت یا Priority یا ترجیح اصلی و اساسی زندگی قرار بگیره .
به این معنا كه برای من و شما باید مساله فرزند به عنوان اصل مقدم باشه .
زیرا سلامت و سعادت او كاملن مرتبط و موكول به رفتار من و شما خواهد بود.

8. باید مطمئن باشیم كه از حمایت و محبت دیگران برخورداریم . به بیان دیگه این كاریست و یا باریست كه به تنهایی
به سامان نمیرسه ، و وجود و حضور افرادی كه میتونند با راهنمایی و حمایت و هدایتشون من و شما رو كمك كنند
ضروریست و الا دز برخی از موارد احساس تنهایی و جدایی و یا نوع دیگری از زندگانی میتونه مساله آفرین باشه.

9. من و شما باید مطمئن باشیم كه با تولد فرزند زندگی ما به نوعی آغاز شده ،
رابطه ما به طریقه جدیدتر و بهتری به وجود آمده ،
زندگی من و شما معنا و مفهوم دیگری پیدا كرده .
متاسفانه در برخی از جوامع داشتن و یا پیدا كردن فرزند به معنی پایان زندگی ،
پایان رابطه خوب ،
پایان رسیدگی به خود
و مواظبت و مراقبت از خود و خوددوستی است .
معلوم است كه هرگونه آسیبی در این زمینه مستقیماً متوجه فرزند خواهد شد .
بنابراین فردی میتونه صاحب فرزند بشه كه بدونه زندگی به معنی خوب و بهتر
و برتر و درستش آغاز شده تا اینكه پایان پذیرفته

10. من و شما در حقیقت به نوعی در خلق یك موجود شركتی داریم .
خلق موجودی كه به دست من و شما به عنوان پدر و مادر آغاز میشه و
در ابتدای زندگی نقش من و شما بسیار مهم و اساسی هست .
اما باید به او فرصت این رو بدیم كه او كه مخلوق خداست ،
خالق خودش بشه.
جهان رو آنچنان برای او گشاده كنیم و فرصتها و امكانات رو برای او فراهم ،
كه او بتونه از این طریق به بهترین و برترین صورت ممكن خودش برسه.

گواهینامه پدری و مادری

اشکال کار ما انسانها اینه که برای کوچکترین کارها مثل رانندگی شما حتما باید گواهینامه بگیرید

ولی برای کار پدری و مادری که مثل خلبانی احتیاج به دانایی و توانایی و مهارت و امکاناتی هست

شما به هیچ مجوزی احتیاج ندارید و طبیعت به راحتی این امکانو به شما میده که صاحب فزند بشید

و کسی هم نمیتونه اونو ازتون بگیره….

دوستان عزیز اگر به منی که مهارت رانندگی پایه یک ندارم یک اتوبوس بدهند

که بخواهم باهاش رانندگی کنم مطمئنم که این کار غیر ممکنه یا خیلی سخت میشه برام…

ولی اگه مهارت و گواهینامشو داشته باشم به راحتی این کار رو با یک گاز و ترمز و دنده انجام میدم و هیچ ترسی هم ندارم…

باورم کنید اگه ما پدر مادرها مهارت و دانایی و امکانات کار پدری و مادری رو داشته باشیم

بزرگ کردن یک نوزاد نه تنها ساده بلکه یکی از شیرین ترین و لذبخشترین و حتی بزرگترین دانشگاه برای یادگرفتن و اموختن به ما تبدیل میشه…

متاسفانه درصد بسیاری از پدر مادرها اصلا کالای پدری و مادری نیستند

و مثل کسی میمونند که بجای اینکه یک ماشینو با گاز و فرمون هدایت کنند دارند هلش میدن….

بعد هم حتی اگه شما دانایی این کار رو داشته باشید ولی خودتون حالتون بد باشه مثلا غمگین و افسرده باشید

یا خشمگین باشید یا مضطرب و نگران باشید یا بیماری های روانی یا اختلالات شخصیتی یا استرس زیاد داشته باشید

باز هم این کار برای شما سخت و یا حتی غیر ممکنه و به زبون خودمونی به درد کار پدری و مادری نمیخورید

و بهتره اگه هنوز کاری نکردین بیخیالش بشید چون داشتن فرزند دوای هیچ دردی نیست.

انواع خانواده هاى امروزى

– خانوادهِ اتمى

‎خانوادههاى متشكل از پدر و مادرهاى تنى و فرزندان.

2خانوادهِ تك والدى

3 خانوادهِ چند نسلى ‎

خانوادهِ متشكل از افراد زير ١٨ سال تا بالاى ٦٥ سال.

4 خانوادهِ داراى فرزندان پرورشى و خواندگى.

5 خانوادهِ ازدواج نكرده

6 خانوادهِ مخلوط ‎- خانوادههاى مركب از فرزندان ناتنى يا از ازدواجهاى قبلى.

7 خانوادهِ مركب از پدر و مادر بزرگها و فرزندان.

8 خانوادهِ شامل والدين همجنس.

آیا میدانید در ذهن کودکان چه میگذرد؟

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان آیا میدانید؟

• آیا میدانید در ذهن کودکان چه میگذرد؟

• آیا میدانید کار پدر و مادری چیست؟

• پدر و مادر عزیز تابحال چند جلد کتاب راجع به پرورش کودکان مطالعه کرده اید؟

• آیا میدانید خوشبختی فرزندان شما در ۸ سال اول کودکی رقم میخورد؟

• آیا همچنان از سیستم قدیمی تنبیه و دستور و فرماندهی و کنترل برای تربیت کودکانتان استفاده میکنید ؟

• آیا میدانید ما در دنیایی هستیم که کودکان ما میتوانند رشدی به همراه لذت، رضایت، حظ و کیف و خشنودی و خرسندی داشته باشند.

• آیا میدانید کودک شاد امروز، انسان خوشبخت فرداست و  آیا میدانید کودک غمگین امروز، فردا افسرده خواهد بود؟

• آیا میدانید ۸۰ درصد کار پدری و مادری در ۸ سال اول و ۱۹ درصد آن از ۸ سالگی تا ۱۸ سالگی بوده و پدر و مادر بعد از ۱۸ سالگی نقشی در رشد فرزندان خود ندارند؟

• آیا همچنان همانند سیستم قدیمی انتظار احترام و اطاعت از کودکان خود دارید؟

• آیا میدانید در طول تاریخ پدران و مادران ما جز کودک آزاری کاری نکردند؟

• آیا میدانید در طول تاریخ با این سیستم قدیمی پرورش و تربیت کودکان یک انسان سالم بوجود نیامده است؟

• آیا میدانید کار پدری و مادری آموختن کار خوب به فرزندان است و نه باز داشتن آنها از کار بد؟

• آیا میدانید سیستم آموزشی با فرماندهی و دستور و نصیحت راه به جایی نمیبرد؟

• آیا میدانید پدری و مادری داشتن ۲ گوش شنواست . پدر و مادری که حرف میزنند و نصیحت میکنند فرزندشان را از پا در می آورند؟

• آیا میدانید کودکان ما به عشق بدون قید و شرط همانند اکسیژن برای بدنشان نیاز دارند؟ بدین معنی که پدر و مادر میبایست به فرزند خود این پیام را بدهند که ما با تمام وجود تو را دوست داریم. حتی اگر هیچ کار خوبی نکنی و حتی اگر بدترین کارها و بدترین اشتباهات را بکنی، ما باز هم با تمام وجود تو را دوست داریم، و یار و یاور تو برای همیشه هستیم؟

• اگر به اندازه سر سوزنی از فرزندان خود انتظار یا توقعی داشته باشید، هیچگاه در حریم دوست داشتن وعشق عمل نکرده اید. که صد البته اگر شما اصول علمی پرورش و تعلیم و تربیت را رعایت کنید، آنها هر محبت و کمکی را در حد توان خود از شما دریغ نخواهند کرد. ولی بسیار متفاوت از آن خواهد بود که شما آنرا انتظار و توقع و حق خود بدانید.

• آیا میدانید برادر و خواهر های بزرگتر به هیچ عنوان نباید برای برادر و خواهر های کوچکترشان کار پدری و مادری را انجام دهند؟ یا مسوولیت آنها را به عهده بگیرند؟ به این دلیل که آسیب بسیار بزرگی هم به خود و هم به برادر و خواهر خود میزنند؟

• آیا میدانید تعداد مناسب فرزندان و فاصله سنی مناسب بین آنها در چه حالتی صحیح است؟  و آیا ویژگی فرزندان را با توجه به ترتیب تولد آنها میدانید؟

• کودکان شما ملک شخصیتان نیستند که هر کاری دلتان خواست بکنید. لذا شما موظفید کار درست و خوب و مناسب را بر مبنای اصول علمی و عقلی و اخلاقی انجام دهید و نه بر مبنای نظام باورها و اعتقاداتتان و یا ارزشهای شخصی و فرهنگی و سنتی وفامیلی و خانوادگی و …  و در مواردی که نمیدانید بهتر است هیچ کاری نکنید.

• هر پدر و مادری که بخواهند بهترین فرزند را تربیت کنند، کودکان خود را از پا در می آورند. پدر و مادر خوب و دانا به دنبال فرزند معمولی و متوسط هستند.

فرزندان و طلاق

خانواده تک سرپرست

فرزندان و طلاق

• برخی اوقات در حالیکه جدا میشیم متاسفانه روابط خودمون رو از نظر جغرافیایی به هم میریزیم.

• ببینید بچه ها میتونند هر دفعه با یک تغییر روبرو بشوند

• اما اینکه پدر مادر من از هم جدا شدند و خونه من یا مدرسه من یا شهر من عوض شد براشون مساله سنگینی درست میکنه

• لذا اگر جدا شدید جز در شرایطی که غیر ممکنه اگر مادر میتونه بپذیره بهتره بچه ها کنار مادر بمونند

• هرگز هرگز بچه ها رو از وسط نصف نکنید

• این قاعده نصف نصف تو همه چیز است ولی تو انسان نیست

• بنا بر این یکی از بدترین قرارها اینه که بچه ها نصف اوقات خونه پدر باشند و نصف اوقات خانه مادر

• زیرا بچه ها باید بدونند اینجا خونه اون هاست

• چون اگر در دو خانه زندگی کنند با خودشون میگویند اینجا خانه پدر است و اونجا خانه مادر است و تنها بی خانمان جهان منم.

• این بی ریشه بودن در ذهن به بچه ها ضربه سنگینی میزنه

• پس مهمه که بچه ها بدونند اینجا خونه منه ولی من گاهی اوقات خانه پدرم هم میروم.

• بچه ها تا 5 یا 6 سالگی که همبازی ندارند اشکالی نداره جابجا بشوند و از شهری به شهر دیگه یا کشور دیگه بروند ولی از کلاس اول یا دوم بهتره بچه ها رو جایی ببریم که مطمئن باشیم تا دیپلم اونجا میمونند. چون دور کردن بچه ها از دوستان مساله است.

• بچه ای که یکی از پدر یا مادرش رو به دلیل طلاق یا مرگ یا ترک از دست میده به دلیل نظام قیاسی که تو ذهنش داره مطمئنه که اون یکی رو هم از دست میده

• لذا شما میبینید بچه ای قبل از طلاق کاری به کار شما نداشت ولی بعد از جدایی دیگه از شما دور نمیشه .چون بچه از حادثه قانون کلی میسازه.

• حالا اگه شما تو این گیرو دار طلاق بچه ای که پدر مادرش رو از دست داده حالا بیاید دوستاشم یا فامیلشم ازش بگیرید، بچه دو سال طول میکشه تا خودش رو با شرایط تازه تطبیق بده

• لذا سعی کنید به غیر از طلاق تغییر دیگه ای تو زندگی اونها بوجود نیاورید.

• تعداد فرزندان و فاصله سنی آنها از هم در هنگام طلاق مهم است

• در هنگام طلاق خیلی متفاوته که شما چند تا بچه دارید

• وقتی که شما یک بچه دارید بعد طلاق سخت به شما میچسبه

• این چسبیدن اونو از پا درمیاره . زیرا بجای اینکه بره و رشد کنه، دور شما به مانند یک پیچک میپیچه

• شما هم به دلیل جدایی یا مسوولیتی که حس میکنید یا اینکه دلتون که بخاطر بچه میسوزه یا بخاطر اینکه خودتون تنهایید، با این مساله کنار میاید، و بعد میبینیم که اون با یک اشتیاقی میخواد خودشو به شما بچسبونه و خودشو به اتاق خواب شما برسونه و تو رختخواب و بغل شما باشه و متاسفانه این کار حتما اشتباهه و ما حتی با یک شب این ماجرا هم مساله داریم

• ما نمیتونیم بخاطر اینکه بچه ما داره درد جدایی ما رو تحمل میکنه مثلا بگذاریم بره مواد مخدر مصرف کنه

• بنابراین خوابیدن در رختخواب و اومدن به اتاق خواب شما دقیقا به مانند مصرف همین مواد مخدر هست .

• لذا هر موقع از شب که وارد اتاق خواب شما شد با وجود خستگی اونو به اتاق خودش راهنمایی میکنید و حتی میتونید کنارش بشینید تا اون بخوابه و بعد برید به اتاق خودتون

• شما نباید کنار فرزندتون بخوابید.

• ما تو دنیایی هستیم که نباید به بچه اجازه این نزدیکی رو بدیم زیرا:

1. اولا :

o ما تو دنیایی هستیم که این وابستگی و یا حتی بدتر اعتیاد به شما سبب میشه که   فرزندتون هرگز هرگز هرگز هیچ کسی رو دوست نداشته باشه و مساله ازدواج فقط براش یک بازی باشه تازه اونهم اگه بخواد ازدواج کنه.

o برای اینکه وابستگی و اعتیاد درست عکسه عشقه o حتی بعد از حتی 8 سالگی چه برسه به 18 سالگی.

o یعنی اگه شما تو سن 14 یا 24 سالگی بگید که به پدر یا مادرم وابسته هستم این پیامو میدین که من هیچ کسی رو نمیتونم دوست داشته باشم و خودمو دوست ندارم

o اینها موضوع های جدیه

o بنابراین شما قرار نیست از نظر فیزیکی یا روانی بچه رو به خودتون وابسته یا معتاد بکنید.

o لذا میشه شرایطی رو فراهم کرد که اون بره با دوستش بازی کنه و شما کنارش باشید

o لذا برنامه ریزی کنید و شبکه ای از دوستان و و موقعیتهایی براش فراهم کنید تا بتونه وقتشو با دوستانش بدون شما بگذرونه.

2. دوما:

o وقتی به شما چسبید دیگه به این راحتیها جدا نمیشه

o وقتی که بخواهید از خودتون جداش کنید مساله هست

o مثلا وقتی یک مرد یا یک زن دیگه تو زندگیتون پیدا بشه

o حالا شما با یک مساله ای روبرو میشید که او ده برابر از همسر شما بیشتر مشکل پیدا میکنه که شما بخواهید تو بغل کسی دیگه باشید یا با کس دیگه ای ارتباط داشته باشین

o حتی وقتیکه خودش به شما پیشنهاد میده که پدر یا مادر چرا تنهایی برو دوست بگیر یا ازدواج کن بدونید که دروغه محض هستش

o لذا اگر شما با کسی رابطه برقرار میکنید دقیقا به مانند این هست که برای او هوو آورده اید

o به مجردی که شما با اون آدم مشکل پیدا میکنید این بچه ها فکر کشتن اون آدمند

o چون فکر میکنند شما بی پناهید

o لذا بچه ها در این مواقع کاملا آماده اند نقش همسر یا پدر و مادر را برای شما بازی کنند

o و روزی که اینطوری شدند حتما حتما آسیب میبینند

o که از نظر روانی گرفتار آسیب تجاوز جنسی روانی میشوند. تجاوز جنسی غیر فیزیکی یا روانی  none physical sexual abuse 

  o پدر و مادر باید دوست فرزندانشون باشند

o فرزندشون هروقت هر حرفی که خواست راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید

o یعنی قبل از انکه مسائل خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه هیچ پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند.

o در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه ۱۵ علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند تا در نهایت متوجه شدند. اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند. لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر یا پدر و مادر ما را داشته باشند

o لذا جنگیدن با پدربزرگ و مادربزرگ و دایی و عمو خاله در واقع جنگیدن با فرزندتونه و دارید دست و پای روانی اونو قطع میکنید.  زیرا بدونید این افراد دست و پای روانی فرزندتون هستند.

o لذا این لشکر کشی در خانواده ها در هنگام طلاق در حقیقت یک خیانت بزرگ به فرزندانتون است.

• بهتره بدونید که اگر شما بچه طلاقید احتمال اینکه ازدواج نامناسب بکنید و طلاق بگیرید بیشتر است.

• سن بچه ها در هنگام جدایی مهم است

• جنس بچه ها نیز مهم است

• مثلا اگر دختری با مادرش زندگی میکند بهتر است و یا پسری که با پدرش زندگی میکند خوب است

• البته از یک جهت که نیاز به مادر دارد یک گرفتاری است  و همچنان تردیدی وجود نداره که تا سن ۱۲ سالگی بچه ها بهتره کنار مادر باشند تا کنار پدر.

• وضعیت مالی نیز مهم است…

• مطالعات نشون میده بچه ها در همه گروه های سنی مخصوصا هر چه سنشون پائین تره اگه امکاناتی که بعد از طلاق پیدا میکنند نسبت به قبل از جدایی و طلاق کاهش پیدا نکنه آسیب کمتری میبینند

• یعنی اگر اوضاع اقتصادی بعد از طلاق بهم نریزه بچه ها آسیب کمتری میبینند  مثل بچه ای قبلا میتونسته بره سینما یا فلان پارک ولی حالا نمیتونه بره

• لذا قربونتون وقتی مشکلات مالی دارید و در حالیکه مسوولیت بچه ها به گردن شماست نگید که در هنگام طلاق از حق مالیم گذشتم و بدونید که این مشکلات مالی به بچه ها آسیب میتونه بزنه.

• مساله دیگه اینه که بچه ها چقدر با چیزهای تازه ای روبرو شدند که اونها رو دوست دارند یا دوست ندارند.

• ما تو زندگی بچه ها قرار نیست زیاد حرف بزنیم

• چون پدری و مادری نیاز به دو گوش شنوا دارند

• لطفا از بچه هاتون بخواهید حرف بزنند و شما فقط گوش کنید

• حتی بهتر است وانمود کنید که خیلی نمیدونید و حتی خیلی خنگید

• سوالهای متفاوت و مختلف بکنید و بگذارید بچه توضیح بیشتری بده تا دیگه مطمئن بشه خودشو ابراز کرده

• بچه ها با حرف زدن متوجه میشوند چه حسی دارند و چگونه خودشون رو ابراز بکنند.

• بچه ها قرار است راحت با ما گفتگو کنند

• اگر بچه شما کم حرفه یا اصلا حرف نمیزنه باید بدونید که فرزندتون صد در صد و حتما آسیب دیده

• بچه به میزانی که حرف میزنه و دوستای بیشتری داره و تو دوستاش حرف میزنه سالمتره

• یعنی اگه بچه شما در بین ۴ تا دوستش است و به اندازه ۲۰ درصد زمان رو حرف میزنه نشانه سلامت روانیشه.

• با بچه ها برنامه های شاد بزارید • یکی از بهترینهاش رقصیدنه…

• مطالعات نشون میده که اگر با بچه ها تون برقصید میتونید عمق شادی و لذت رو تو چشماشون ببینید و برای خودتونم خوبه.

• تو غذا خوردن باهاشون باشید

• فقط 2تا نکته مهمه

1. بچه ها گرسنه نمونند o یکی از بدترین کارها اینه که همه گشنگی تحمل کنیم

o چون میخوایم با هم باشیم

o مثلا مادر میگه وایسید تا باباتون بیاد

o خوب میخوایم صد سال نیاد به اون بچه بیچاره چه که گشنشه

2. سر میز غذا فقط و فقط حرف خوب و شادی آفرین گفته بشه

o به هیچ شکل و فرمی قرار نیست هیچ کس رو ناراحت کنیم

o قرار نیست حالا بهشون بگید درست چی شد؟

o …مشقت چی شد؟

o چرا اینقدر تند میخوری؟

o کند میخوری؟

o پاتو تکون نده

• لطفا ناله و روضه خوانی و شکایت و گلگی نکنید…

• بچه ها از این جملات تکراری شما و ناله هاتون خسته شدند….

• خودشون همه حرفاتون رو حفظند.

• یک اصل بسیار بسیار مهم اینست که پدر و مادر حق دارند حرفی به بچه بزنند که بچه نمیدونه

• هیچ پدر و مادری حق ندارند احتمالا برای بار دوم هیچ حرفی که برای بچه ها تکراری باشه رو بزنند ولی سه بار که دیگه تکلیفش مشخصه. و وقتی به اینجا رسید شما باید بدونید که یک چیزی در مورد فرزندتون نمیدونید

• حالا بسیاری از ما هزار بار به بچه گفتیم درستو بخون

• ..اتاقتو را مرتب کن…

• اگه موضوع یا حرف دیگه ای که جدید باشه ندارید لطفا لطفا لطفا ساکت باشد…

• نمیخوام اون لغتی که اولش خ (خفه…) هست رو بکار ببرم

• .بچه اصلا پدر مادر گویا نمیخواد بچه پدر مادر شنوا میخواد

• گریه نکنید…

• اشک جلوی بچه نریزید

• چون بچه ها وقتی غم شما رو میبینند احساس درماندگی میکنند که اساس افسردگی است

• برخی از شما اشکی نیستید و رشکی هستید

• یعنی همش با حسرت و افسوس و حسد بچه ها رو همراه نکنید

• همش غر نزنید و خشمگین نباشید.

• حالت ترس و وحشت نداشته باشید

• نگید نمیدونم آینده چی میشه؟؟؟

• خدا میدونه چی بر سر ما میاد؟؟

• هیچی خدا هم نمیدونه

• در هنگام جدایی پدر و مادر ،بچه ها احساس ترک شدن میکنند

• مطالعات نشون میده این بچه ها وقتی در رابطه حتی با کسی که دوست ندارند قرار میگیرند وقتی اون ادم میره چون اینها وحشت از ترک شدن دارند میروند و اون ادمو برمیگردونند و آخر کار باید خودشون بروند تا فرضشون این باشه که من رفتم. • بچه ها بعد از طلاق یا احساس جدایی میکنند یا تنهایی..

• البته جدایی اشکال نداره ولی تنهایی بده

• یعنی به اینجا میرسونشون که خودشون و دیگران همه بد هستند

• چون میدونید بچه ها تقریبا از سن ۳ یا ۴ سالگی تا ۱۲ سالگی معتقدند یک عامل جدایی پدر و مادر اونها بودند.

• مثلا شما به همسرتون میگید کفش برای پسرمون بگیر و سر مساله پول دعواتون میشه

• بچه اینجا با خودش میگه مقصر منم که کفش لازم داشتم.

• بچه ها از سه سالگی به بعد همیشه احساس میکنند تقصیر اونهاست

• احساس تقصیر و گناه میکنند.

• با طلاق احساس بی مهری میکنند

• مثلا یکدفعه میبینند که دایی یا عمو هم دیگه بهشون توجه نمیکنه و این برای بچه ها بسیار سخته.

• مخصوصا در خانواده های تک سرپرست مهمترین موصوع تربیتی این است که یک دوست خوب برای بچه ها بخریم و بگذاریم تمام وقتشونو با دوستاش بگذرونند.

• هیچ چیزی جای دوست را نمیگیرد

• اصلا این حرف را نزنید که کی میشه پدر کی میشه مادر…

• بچه ای که از عشق و محبت و بودن شما خاطرش آسوده است میره سراغ کسی دیگه که این موضوع بسیار عالیست.

• بعد از طلاق بسیاری از بچه ها حالت پرخاشگری پیدا میکنند

• خشمشون عادی است

• چون از خودشون و زندگی ناراضیند

• پس خشمشونو بپذیرید …

• بچه ها ممکنه احساس امنیت نکنند

• پس ترس و اضطراب حتمی است.

• حالت سرزنش و تقصیر و گناه را دارند.

• برای بچه ها مساله حسرت و افسوس جدی است.

• یادتون باشه همیشه احساس بچه رو چه خوب و چه بد باید تائید کرد

• یعنی وقتی گفت میترسم…میگید میفهمم پسرم که ترسیدی…حالا من چکار کنم؟

• مبادا مبادا با احساس بچه ها بجنگید حتی وقتی احساس بدی دارند

• مثلا وقتی فرزندتون میگوید من از این مردم میترسم اول از همه احساس او را تائید کنید

• بعدا سعی کنید تا از یک راه دیگه در یک زمان دیگه به او کمک کنید

• لذا همیشه همیشه همیشه مهر تائید احساس فرزندتون دستتونه.

• با احساس بچه ها جنگیدن یک پیام بهشون میده که تو بدی و تو خری و این پیامها ویرانگرند.

• بچه ها بسیاری از اوقات خودشونو گم میکنند

• بهش فرصت بدید دوباره بر میگرده و برخی اوقات حالت برگشت یا بازگشت پیدا میکنند

• مثلا شما بچه سه ساله ای داشتید که وقتی بچه دوم میاد حالا میبینید که شب ها دوباره ادرارشو شروع میکنه یا میگه دایپر برام ببندین یا دوباره با اینکه یاد گرفته بود درست حرف بزنه شروع میکنه به مثل حالتهایی که هنوز کامل بلد نبود زبانو حرف میزنه و یا شروع میکنه ۴ دست و پا مثل خواهر برادر ۸ ماهش راه رفتن .

• مساله بازگشت تو انسان بسیار عادیه.

• انسان یک موجودیه که دائما آمادگی برگشت و بازگشت رو داره.

• بچه ها این حالو پیدا میکنند و نباید باهاشون جنگید

• بعد از طلاق خواب بچه ها بهم میریزه

• غذاشون کم و زیاد میشه

• عمل مدفوع و ادارا بهم میریزه

• بچه ها معمولا بیشتر بیمار میشوند

• احتمال اینکه مسائل تحصیلی و مدرسه پیدا کنند هست.

• بعضی بچه ها حالت بسیار مهربون و خوش قلب و مواظب و مراقب رو پیدا میکنند که این علامت بسیار بدیه

• مثلا میگه دیگه کفش نمیخوام

• خودم میرم لیوانم رو میارم

• همه اینها به این دلیله که اون فکر میکنه زندگی به نوعی بهم ریخته

• او باید مواظب و مراقب شما باشه و حرف گوش کنه و شما رو راضی کنه

• البته شما نباید باهاش بجنگید.

• خیلی از اوقات بچه حالت پرستار یا دکتر شما رو پیدا میکنند

• در حالیکه قدرشناس هستین ولی تشویقشون نکنید.

• یادتون باشه بیش از نیمی از مردم مهربونی شون از له لورده و مچاله و تفاله شدن شونه

• اینها مهربون نیستند و بخاطر این نیست که حق انتخاب دارند و راحت و آسوده ایستادند . بلکه اینها چون له شدند دلشون برای ادم بدبخت و بیچاره میسوزه و هم دلشون میخواد به ادم بدبخت کمک کنند.

• امروز دقیقا میدونیم که وقتی بچه ۵ ساله شما اصرار میکنه که بابا یا مامان به این گدا پول بده علتش اینه که یک فرضی داره که احتمالا ما هم گدا خواهیم شد

• پس بهتره ما هم به اینها پول بدیم که وقتی گدا شدیم اونها هم به ما پول بدهند

• این همون نحوه تفکری است که میگوید اگر از این دست بدهی از اون دست پس میگیری

• یا اینکه خودتو جای دیگران بزار که این افکار بسیار کودکانه هست

• ولی بچه ها دارند.

• پس اگر دیدین بچه هاتون خیلی خوب شدند علامت خوبی نیست.

• بچه ها میتونند بروند تو دنیای تخیل.

• اگر بچه ها رفتن تو خیال علامت خوبی نیست

• بالاخره بچه ها برخی اوقات دلشون نمیخواد مثلا با برخی فامیل ارتباط داشته باشند

• یادتون باشه که اگه اونا نمیخوان نداشته باشید

• اینکه شما رابطه با دوستان و فامیل داشته باشید خیلی خوبه

• ولی اگر بچه ها دوست ندارند تمومش کنید

• مبادا مبادا بچه ها رو وادار کنید که خونه پدربزرگ یا دائئ و خاله و عمو و عمه بروند در حالیکه دوست ندارند

• مثلا ممکنه به این دلیل دوست نداره خونه خاله بره که پدرش گفته خاله سبب شد ما جدا بشیم و یا پیش خودش میگه که اگر پدر بپرسه که کجا بودی و اون بگه رفتم خونه خاله حالا پدرش شروع میکنه چند تا حرف تند میزنه

• تو این موارد مهم اینه که اون چه چیزی احساس میکنه و چی میخواد و درست و غلطش هم اونقدرها مهم نیست.

• هیچ عیبی وجود نداره که خونه این فامیل یا اون فامیل بیاد یا نیاد.

• لذا تو این موارد بچه ها رو آزاد بگذارید

• بعد از جدایی مبادا مبادا مبادا ازش بپرسید که با پدر مادرش چه کرد مگر اینکه نگران های خطرناک داشته باشید..

• به شما چه مربوطه که فرزندتون با پدر یا مادرش چکار کرد…

• اگر خودش خواست بگه بدون اعتنا بشنوید.

بیشتر در:

تولد تا ۳ سالگی در هنگام جدایی

۳ تا ۶ سالگی در هنگام جدایی

۶ تا ۹ سالگی در هنگام جدایی

۹ تا ۱۲ سالگی در هنگام جدایی

۱۲ تا ۱۵ سالگی در هنگام جدایی

خانواده تک سرپرست

تولید مثل و غریزه

پرورش، تعلیم و تربیت فرزند

تولید مثل و غریزه

 در جهان طبیعت، هستی و نیستی، بودن و نبودن، و تغییر و دگرگونی،

اساس و قاعده حیات و زندگیست.

• موجودات به دلیل آنكه هر چه هست، نیست میشه و هر چه بود و هست، به نابودی و نبودن تبدیل میشه، برای تداوم و بقا باید به گونه ای عمل میكردند. و آنگونه كه میشناسیم در طول تاریخ و همچنان در خصوص باكتریها و برخی از سلولها هست انسان و برخی از موجودات از طریق تكثیر و یا كپی كردن خود به نوعی دوام و بقای موجود و یا نوع خود را ممكن میساختند .

• اما در مرحله ای از طبیعت و یا شاید از آغاز به صورت پنهان یا آشكار اتفاقی می افته و این ماجرای تكثیر كه یك به دو و معمولاً دو به چهار و چهار به هشت و شانزده و سی و دو افزایش میافته ، به صورتی درآمده كه یك موجود به تنهایی نخواسته یا نتوانسته كه نوعی مانند خود رو به وجود بیاره بنابراین موضوع نر و ماده ، مثبت و منفی به گونه ای كه با هم در آمیزند مطرح شده و به وجود آمده و در نتیجه در خصوص انسان نیز چنین اتفاقی افتاده .

• معلوم است كه در یك چنین شرایطی برخلاف گذشته كه موجود شماره یك موجود دیگری درست مانند خودش رو به عنوان موحود شماره دو و سپس ۳ و ۴ به وجود می آورد ، حال كه از تركیب دو موجود یك موجود به دست میاد. آنچه را كه در خصوص انسان با دقت میشناسیم این موجود تازه ۵۰ درصد از هركدام از این دو رو خواهد داشت . پس بنابراین ما با موجود تازه ای روبرو هستیم كه این موجود جدید و تازه شامل و حامل ۵۰ درصد پدر و اجداد پدری ، و مادر و اجداد مادری خود هست و معلوم هست كه در یك چنین شرایطی فرد تازه ای به وجود میاد كه با پدر و مادر خودش كاملاً متفاوت هست .

• این تفاوت میتونست در حد همین تركیب باقی بمونه . اما شاهكار دیگر خلقت یا طبیعت به این صورت هست كه در چنین شرایط یا حال یا وضعیتی آنچه كه به عنوان صفات و ویژگی ها از یك موجود یا از پدر و مادر به فرزند میرسه رو به گونه ای در آوردند كه صفات بهتر یا آنچه كه به عنوان ژن سالمتر و متناسب تر هست از یك نسل به نسل بعد در صورتی كه در یكی از اونها هم باشه منتقل میشه و آنچه كه به عنوان ژن بد و نامناسب و ناسالم هست اگر در دیگری نباشه حذف و یا پنهان میشه كه بعداً در نسل های بعدی ممكنه همچنان خودش رو نشون بده .

• به بیان دیگر و زبان دیگه بر اساس این انتخاب و گزینش شرایطی به وجود میاد كه هر نسل از نسل قبلی كمی بهتر و برتر و سالمتر و متناسب تر باشه و در نتیجه تنها مفهوم تداوم و تكرار در طبیعت اتفاق نمیافته بلكه مفهوم تكامل و پیشرفت رو هم با خودش داره .

• براساس چنین اتفاقی است كه من و شما با جهانی روبرو هستیم كه سخن از تكامل موجودات و تكامل در طبیعت هست و ما از ثبات و یا تكرار آنگونه كه احتمالاً میتونست اتفاق بیوفته بسیار دور هستیم.  اما تازه این ماجرای انتخاب به این سادگی صورت نگرفته بلكه در میان همان دو موجود نیز همچنان مسابقه و رقابتی در جهت انتقال و یا رفتن بهترین ها به درون موجود بعدی وجود داره .

به این معنا كه حتی وقتی كه تخمكی از یك مادر برای به وجود آوردن فرزندی رها میشه ، این تخمك یكی از انواع سالم و كامل تخمك مادر هست و اون زمانی كه اسپرم و اسپرم ها به سمت این تخمك حركت میكنند و هجوم میبرند آنكه قویتر و سریعتر و بهتر و متناسب تر هست زودتر به تخمك میرسه و به مجرد ورودش با ایجاد فشاری شرایطی را فراهم میكنه كه او بتونه تخمكی را كه آماده است و با این حركت به مرحله كمال خودش میرسه برای فرزند سالم تر به وجود بیاره .

• بنابراین ملاحظه میكنید كه در این زمینه كار طبیعت به بهترین صورت ممكن خودش بهترین رو برمیگزینه و انتخاب و گزینش برتری رو موجب میشه . اما به خاطر اینكه این كار رو با اطمینان و قطعیت انجام بده ، طبیعت به یك دست و دل بازی باور نكردنی دست میزنه و اون این هست كه حتی در یك رابطه عادی انسانی بین ۲۰ تا ۲۰۰ میلیون اسپرم حركت می كنند تا از یك طرف با توجه به جنس زن و مرد و بر اساس قانون اعداد بزرگ تعداد زن و مرد رو برابر كنند و از طرف دیگه بهترین بتونه و حتماً به تخمك برسه نه اینكه در میانه راه احتمالاً متوقف شده و تخمك رو از باروری دور بداره .

نتیجه چنین موضوعی در بقیه جنبه های طبیعت این هست كه به یكباره شما با تنوع باور نكردنی موجودات روبرو میشین .

• یعنی این همه گلهای زیبا با این همه بو و با این همه شكل و فرم از یك چنین قاعده ای به دست آمده و تازه این زیبایی و خوشبویی سبب شده كه پرندگان و حشره ها رو به سمت خودشون جلب كنن و از طریق پراكنده كردن گرده های خود نسل بعدی رو بهتر و بارور كنند. و یا در خصوص میوه ها رنگ و شكل و طعم و بوی اونها سبب شده كه حشرات و پرندگان رو به سمت خودشون جمع كنن و از طریق پخش تخم خودشون شرایطی رو فراهم كنند كه بتونه طبیعت با تنوع و زیبایی و باروری فوق العاده همراه باشه .

بنابراین ملاحظه میكنید كه آنچه را كه در جهان طبیعت به وجود آمده زمینه و شرایطی را فراهم كرده تا بتونه نسل بعد از من و شما بهتر و برتر از من و شما باشه و بیخود نیست كه برخی باورشون چنین است كه ازدواج و تشكیل خانواده كنار خودش شاید مهمترین هدفش به وجود آوردن فردی بهتر و برتر از پدر و مادر در جهان و در خلقت هست.

• صفات و ویژگی های انسانی از طریق نظام و سیستمی به عنوان ژن به انسان یا به كودك انسانی منتقل میشه ولی طبیعت با رعایت چند قاعده و قانون شرایطی رو فراهم كرده تا من و شما بتونیم فرزندانی بهتر و برتر داشته باشیم .

• اما در جهان طبیعت مخصوصن در حیوانات دو غریزه یا Instinct سبب میشه كه بزرگ كردن یا به نوعی نگاه داری از فرزندشون به راحتی صورت بگیره .
یكی غریزه حنسی هست كه نر و ماده را به سمت هم میكشه و دوم غریزه مادری است كه در بیشتر موجودات سبب میشه مادر از فرزندش و در مواردی هم جنس نر از فرزندش مراقبت كنه .

• اما وقتی كه به انسان میرسیم، انسان دارای غریزه به مفهوم حیوان یا به عنوان مكانیزم خودكار ناآگاه ، مسلط ، خادم نوع و پاسدار نسل و نوع اون موجود هست وجود نداره . به بیان دیگه انسان دارای Drive یا كشش ها و یا سوائقی هست كه زندگی او رو به این سمت و اون سو میكشونه اما به مفهوم غریزه ای كه در حیوان دیده میشه در انسان چنین چیزی نیست .

• نه غریزه جنسی در انسان هست و نه غریزه مادری. كشش و تمایلی جنسی در حالت عادی و طبیعی در میان انسانها چه زن و مرد وجود داره و تمایلی و محبتی و آمادگی ای از نظر درونی و محیط اجتماعی برای مراقبت از كودك اما آنچه را كه نام غریزه در دنیای حیوانات میشه گذاشت بر رو ی رفتاری كه در حیوان دیده میشه ، در انسان وجود نداره.

• پس بنابراین كودك انسانی با پدر و مادری كه دارای غریزه پدری و مادری هستند بزرگ نمیشه .

• از جانب دیگه كودك انسانی زود و یا شاید بتوان گفت نارس به این دنیا میاد . به طوریكه وقتی كودك انسانی به این جهان پا میگذاره شاید یكی از ضعیف ترین ، حقیرترین و محتاجترین موجودات هست . تا آنجا كه اگر مورد مراقبت خارجی قرار نگیره مرگ او قطعی و حتمی است . اما شاید باید مادر شانزده تا هفده ماه بیشتر فرزند خودش رو نگه میداشت تا در وقت تولد كودك انسانی امكان زندگی و حیات رو پیدا میكرد اما اگر قرار چنین میبود وزن این كودك آنچنان میشد كه مادر رو از اینكه بتونه به روی پای خود بایسته و زندگی كنه دور میكرد و او ناچار باید به صورت ۴ دست و پا در میومد و چون چنین چیزی برای ملیون ها و یا صدها هزار سال پشت سر گذاشته شده بود ، ناچار كودك انسانی زودتر از حد معین به دنیا میاد و معلوم هست كه احتیاج به نوعی مواظبت و مراقبت دایمی و همیشگی داره .

• مادر به تنهایی از عهده چنین كاری بر نمیاد . علتش این هست كه با توجه به حاملگی بعدی و شیر دادن فرزند و یا ناتوانی در دادن شیر به فرزندش كه در طول تاریخ یكی از بزرگترین عوامل مرگ و میر نوازادان و كودكان بوده ، مراقبت از كودك به این سادگی ها صورت نخواهد گرفت و در نتیجه كمك پدر رو احتیاج داره و به خاطر اون هست كه شاید در محیط اجتماعی شرایط و زمینه هایی پیدا شده كه خانواده ی انسانی برخلاف بقیه موجودات فقط با تولید مثل آغاز نشده و یا بعد از حاملگی یا تولد بچه پایان نپذیره . بلكه زن و مرد در تمام مدت بزرگ شدن فرزندشون در كنار هم و با هم باشند .

• از نظر جامعه شناسی انگیزه اصلی و اساسی و علت مشخص اینكه من و شما با خانواده به صورت بلند مدت روبرو هستیم مواطبت و مراقبت از كودكان بوده ، از جانب دیگه میل جنسی كه در بیشتر حیوانات موسمی و فصلی هست و فقط برای مدت كوتاهی در سال خودش رو نشون میده و بعداً كنار میره وقتی كه به انسان میرسه بعد از بلوغ دایمی و همیشگی است و بنابراین در ارتباطات جسمی و جنسی و بدون ترتیب در مرحله اوج و كمالش ، محبت و عشق، بهانه دیگر یا دلیل بهتری برای ماندن و بودن اعضای خانواده با هم رو فراهم میكنه .

• به همین جهت است كه شاید بتوان گفت در هیچ موجود دیگری نه تنها پدر و مادر در تمام مدت بزرگ كردن فرزند در كنار هم نیستند ، تنها موجودی كه پدر بزرگ و مادر بزرگ و یا حتی پدران و مادران اونها به نوعی در تربیت و پرورش و تعلیم تربیت نوزادان و كودكان دخالت میكنند ، درخصوص انسان هست. و این نكته بسیار با اهمیت هست كه زمینه ای رو برای نه تنها تشكیل خانواده كه نظام خویشاوندی و قوم و قبیله فراهم كرده و در نتیجه انسانها به دور هم جمع شدند ولی شاید محور اساسی و اصلی موضوع تولید مثل و بزرگ كردن كودكان در طول تاریخ بوده و البته معلوم هست كه با یك چنین تركیبی وقتی كه به نقاط مختلف دنیا نگاه میكنیم و مخصوصاً اون زمان كه توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی میكنیم انواع مختلف و متفاوت خانواده و نظام خویشاوندی فراهم آمده و به همین جهت است كه آنچه كه نظام خانواده من و شما یا محیط فرهنگی من و شما هست ای بسا فقط ۵ تا ۱۰ درصد نوع یا انواع خانواده ایست
كه من و شما در جهان هم اكنون میشناسیم و یا در طول تاریخ داشته ایم .

• به همین جهت است كه در این خانواده ها مسایل برتری و امتیاز پدر و مادر نه تنها در ارتباط با فرزندان كه در محیط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی فراهم آمده و من و شما رو با انواع سالارها و سالاریها روبرو كرده : مرد سالاری ، پدر سالاری ، پدر تباری كه یعنی تبار و خویشاوندان پدر مهمترند . پدر بومی كه محل زندگی آینده بعد از ازدواج در منطقه زندگی پدر خواهد بود
یا درست برعكس مادر سالاری ، مادر تباری ، مادر بومی . ولی میدونیم كه در طول تاریخ حتی جوامع مادر سالار معمولاً به این معنا نبوده كه زنان بر مردان برتری داشتند بلكه به این معنا بوده كه فامیل و خویشاوندان زن یعنی تبار زن اهمیت و ارزش بیشتری داشتند. یعنی در این جوامع دایی مهمتر از عمو بوده ولی معناش در بیشتر موارد این نبوده كه زن بر مرد برتری داره و اگر احتمالاً جوامع مادر سالاری رو مطالعه كنیم خواهیم دید كه در این جوامع نقش زن از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است .

• به هر حال امروزه میدانیم كه نوع سالم و كامل خانواده ، خانواده هسته ای یا خانواده ایست كه در آن فقط یك زن و یك مرد حاضرند و شركت میكنند. Nuclear Family . خانواده هسته ای كه شامل پدر و مادر و فرزندان هست و درحالی كه عشق و محبت و رابطه و دوستی همه گونه بین اعضای خانواده و خویشاوندان وجود داره اما واحد خانواده و مخصوصاً محل زندگی آنها به صورت پدر و مادر و فرزندان هست .

• این نوع خانواده هست كه به زن و مرد اجازه میده با نزدیك شدن به هم و برابری و به گونه ای همكاری و یاری شرایط تازه ای رو كه متناسب با دنیای امروز هست فراهم كنند و از جانب دیگه فرصت و امكان این رو میده كه سالم ترین و بهترین نوع كودك انسانی به وجود بیاد .

• به این معنا كه میدونیم حداقل در ۱۸ یا ۲۰ ماه اول كودك احتیاج به یك نفر مواظب و مراقب دائمی داره و دیگرانی كه به او كمك میكنند . به بیان دیگه شاید بتوان گفت پدر باید از مادر مراقبت كنه و مادر از فرزند . حتی دخالت پدر و یا نوع دیگر رابطه پدر با فرزند مفید نخواهد بود . به این معنا كه اگر كودك انسانی در ۱۸ ماه اول با یكدستی و یكنواختی بزرگ نشه و تنوع رفتار و ارتباط رو داشته باشه از گیجی و گمی برخوردار خواهد شد كه میتونه كاملاً اعتماد و اطمینان او رو به دیگران از بین ببره و بنابراین حتی اگر پدری قصد كمك ، كه باید چنین باشه، به همسر خودش رو داشته باشه باید به گونه ای عمل كنه كه مادر در ارتباط با فرزند خودش عمل میكنه.

• به بیان دیگه با نوع دیگری از اصول آموزش و پرورش و تعلیم تربیت فرزند خودش رو روبرو نكنه و بنابراین در یك چنین شرایط و وضعیتی هست كه من و شما میتونیم فرزند سالمی رو داشته باشیم كه در ۱۸ یا ۲۰ ماه اول فقط در كنار مادر و یا كسی است كه از اون مراقبت میكنه  و بعد از اون با همكاری پدر و مادر هر دو اون چه رو كه باید انجام بدن انجام خواهند داد و در این خانواده دیگری نقشی ، وظیفه ای ، مسئولیتی ، و تعهدی فراسوی كمك و یاری نخواهد داشت.

• به این معنا كه در جهت پرورش و تعلیم و تربیت عقیده ای و نظری و راه و روشی رو ارائه بده كه مخصوصاً با راه و روش پدر و مادر مخالف باشه . به بیان دیگه امروز كودك انسانی وقتی از سلامت روانی برخورداره كه در آغاز فقط مادر و سپس پدر و مادر و دیگر هیچ در زندگی او و در كار تربیتی او دخالت داشته باشند .

• بعداً دیگران به نوعی هماهنگ و همراه با پدر و مادر نقش خودشون رو به عنوان معلم و مربی و یا محیط اجتماعی انجام میدن . و یا همچنان پدر و مادر تعیین كننده سرنوشت و چگونگی تعلیم تربیت و پرورش فرزندانشون خواهند بود. به همین جهت است كه امید من این است كه این تصور كه برخی اوقات برای ما پیدا میشه كه ما در دوره ای زندگی میكردیم كه فرهنگ “ما” غالب بوده و امروزه با نظامهای تازه به دنبال فرهنگ “من” و فقط “من” هستند ، با اینچنین توهمی خودمون رو درگیر نكنیم . زیرا در طول تاریخ از اونجا كه منی وجود نداشته فرهنگ مایی هم وجود نداشته . فرهنگ ” آنها ” یا ” دیگران ” بوده.

• ما در جوامعی بزرگ شدیم كه حتی پرورش و تعلیم و تربیت كودكان و جوانان ، خوشبختی و سلامت و سعادت اونها منوط و موكول به موافقت ، به رضایت و به نظری بوده كه دیگران درباره بچه هامون داشتن تا اونجا كه متاسفانه برخی از ما تا آنجا پیش رفتیم كه:

ترجیح میدیم بدبخت باشیم اما مردم مارو خوشبخت بدونند. تا اینكه خوشبخت باشیم و مردم مارو بدبخت بدونن .

• در یك چنین نظامی سخن از اینكه ما در فرهنگ ما و همه بودیم بدون تردید واقعیت نداره . مساله این است كه دیگران بودند كه مهم بودند. نظر اونها ،قضاوت اونها ، حرف اونها و رفتار اونها و در یك چنین شرایطی ما سخن از جامعه و یا فرهنگ مبتنی بر “ما ” نداشتیم. اون زمانی كه ” من ” ها به فردیت و هویت خودشون میرسند ، اون زمان هست كه این امید وجود داره كه در زمینه هایی كه باید ، به سمت فرهنگ و جامعه ای كه مبتنی بر ” ما ” و مبتنی بر همكاری و عشق و محبت و دوستی و صمیمیت هست ، حركت كند.

انواع تولد

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

انواع تولد

ما از نظر علمی ۵ نوع تولد داریم:

1- تولد سلولی :

• وقتی که نطفه در بدن مادر بسته میشه • در واقع همینجا کار ارث تموم میشه  • انچه که در رحم مادر اتفاق میفته، رو ما تاثیر محیط میشناسیم

• اگر پدر و مادر 6 ماه قبل از بوجود اومدن نطفه اصولی رو از نظر فیزیکی و روانی رعایت کنند که اخرین مراحل اسپرم و تخمک بصورتی بوجود بیاد که بهترین خودش باشه،  میتونه تاثیر بسیار با ارزشی در زمینه های فیزیکی و روانی فرزندشون داشته باشه

2- تولد زیستی :

• زمانیکه کودک از رحم مادر بیرون میاد

3- تولد روانی :

• حدود یک سالگی است  • کودک خودش رو به عنوان یک فرد از دیگران تفکیک میکنه

4- تولد اجتماعی :

• حدود ۵ تا ۶ سالگی است • فرد متوجه میشه تنها در جهان زندگی نمیکنه • دیگران از نظر فکر و احساس و اندیشه با او متفاوت هستند

5- تولد انسانی :

• حدود ۱۶ یا ۱۸ سالگی است • زیرا تمام مراحل رشد در حد ممکن و لازمش اتفاق افتاده • کودک انسانی در ۱۸ سالگی به عنوان انسان شناخته میشه.
• البته امروز گفته میشه در حدود ۲۱ تا ۲۲ سالگی است که تغییرات بنیادی و اساسی در فرد صورت میگیرد

• از نظر علمی میدونیم اگر پدر و مادر ۱۵ ماه قبل از تولد فرزندشون ، یعنی ۶ ماه قبل از اینکه اقدام به بچه دار شدن بکنند اسید فولیک مصرف کنند بهره هوشی فرزندشون رو ۱۰ تا ۱۵ درصد افزایش میدهند

• از ۲۳ جفت کروموزوم ۲۲ تای انها غیر جنسی و شبیه هم هستند و فقط جفت بیست و سوم حاوی کروموزم جنسی است که در زنان XX و در مردان XY است.  همه سلولهای جنسی که در زنان تشکیل میشود کروموزوم X را منتقل میکنند .
• سلولهای جنسی در مردان کروموزوم X و Yرا در بصورت سلولهای اسپرم جداگانه حمل میکنند.  بنابراین جنسیت جنین به این صورت تعیین میشود که اسپرم ناقل X تخمک را بارور میسازد یا اسپرم ناقل Y .

آسیبهای دوران مختلف کودکی

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

آسیبهای دوران مختلف کودکی

• ما میتونیم پرسشهایی رو مطرح کنیم که ببینیم که در دورانهای مختلف کودکی آسیب خوردیم یا نه .

الف : اگر ما در ۱۴ ماه اول آسیب دیدیم معمولا ۷ تا مشکل اصلی و اساسی پیدا میکنیم مثل:
o نداشتن اطمینان – شکاک بودن
o نا امید بودن
o نگرانی – اضطراب عمیق و سنگین
o اعتماد به نفس منفی
o پشتکار نداشتن
o منفی بودن و بدبین بودن
o بیقرار بودن

ب : اگر در ۱۴ تا ۳۶ ماهگی چیزی نزدیک به ۱۲ تا آسیب مشخص رو ما دیدیم که:
o شک اساسش است
o شرم اساسش است
o خجالت اساسش است
o کله شقی و یکدندگی و خسیس بودن
o وسواسی بودن
o آدم افسرده ای بودن
o خشم ویرانگر داشتن
o کینه توز بودن
o بدجنس بودن چند نمونه از آن آسیب هاست

ج : ۱۵ اشکال اصلی و اساسی در زندگی بزرگسالی افراد در نتیجه آسیب ۳ تا ۷ سالگی:

1- زندگی کردن با احساس گناه و تقصیر
o یکی از آسیبهای این دوران است که باعث میشود احساس گناهی در جهت همه خطاها و اشتباه های خودش
به گونه ای پیدا کنه و خودشو نه تنها گناهکار
بلکه مستحق مجازات در این جهان و جهان دیگه ببینه.

2- مشکل هدف و جهت و معنی در زندگی
o یعنی ابتدا در تعیین هدف ها دچار اشکال هستند
مگر هدفهایی که به نوعی برای اونها قطعی و مسلم است
و با نمایشنامه زندگیشون سازگاره
o در غیر اینصورت دائما دارند از این شاخه به اون شاخه میپرند
و هدفهای مختلفی دارند و این رو در رشته تحصیلی و شغلشون هم دارند
o بعد از مدتی از هر کار یا رشته تحصیلی خسته شده
o با سرعتی باور نکردنی و اشتیاقی فراوان به افراد نزدیک میشوند
o اما بعد از مدت کوتاهی اونها رو ترک میکنند و دشمنان بزرگ خودشون میپندارند.
o در کار ازدواج به سرعت عاشق شده و بعد از مدتی که از ازدواجشون گذشت فکر میکنند
که عجب اشتباه بزرگی کردند و تمام علائم ازدواج بد در همون آغاز خودشو نشون میده
اما متاسفانه برای اونها دیر شده است.
o تازه اگر هدفی انتخاب کنند در مسیر یا راه های رسیدن به اون هدف دچار اشکال هستند .
o معنی زندگی هم برای این افراد زیر سوال میره
o با وجودیکه با ادعاهای عجیب و روحانی خودشون مطالبی رو مطرح میکنند
ولی کاملا از نظر اینکه این اصول برای اونها در زندگی معنا یا نقشی داره کاملا گم و گیج و گرفتار هستند
o با وجودیکه مایل هستند خوب باشند با حسادت و خشم و کینه و دشمنی نه تنها به عنوان انسان خوب
بلکه به عنوان انسان معمولی هم نمیتوانند خودشونو کنترل کنند و در اختیار داشته باشند.
o لذا ظاهری متفاوت از باطنشون دارند در حالیکه ظاهرا آرامند در درونشون طوفانی برپاست
o در حالیکه در ظاهر با شما مهربانند خشم و کینه و دشمنی وجود اونها رو به اتش کشیده
o در حالیکه وانمود میکنند خوش بین و امیدوار هستند با بدبینی و شک و تردید به همه چیز نگاه میکنند .

3- نجات دهنده یا بیش از حد مسوول و کنترل کننده یا قهرمان بودن یا نقش قربانی بودن
o پذیرفتن یک نقش یا دو نقش در زندگی خود مثل:
o نقش نجات دهنده بودن
o نقش بیش از حد مسوول و کنترل کننده بودن
o نقش قهرمان بودن
o نقش قربانی بودن
o رل مهرطلب
o رل احمق را داشتن ….
o در حقیقت من کسی هستم که این رل و نقش رو به عنوان هویت و شخصیت خودم انتخاب میکنم
o مثلا اون زمانیکه که شما نقش نجات دهنده رو انتخاب میکنید بخاطر این است که از نجات خودتون گذشتید
و به این نتیجه رسیدید که غم خوردن و کوشیدن من بیهوده است
و من نمیتونم کاری برای خودم و عزیزانم بکنم پس بهتر است به نجات دیگران بپردازم
و درست مانند مامور اتش نشانی منتظر میشه تا برای نجات خانه یا ساختمانی که اتش گرفته حرکت کنه.
o مثلا وقتی ازش میپرسید که چرا با این آدم ازدواج کردی یا دوسش داری متوجه میشید که چون اون آدم رو بدبخت
و بیمار و بیکار و گرفتار دیده به کمک او شتافته و تصور میکنه که جنبه اخلاقی و انسانی به او حکم میکنه که این کارو کنه…
o در حالیکه ما میدونیم درست است که به عنوان یک انسان هر کسی رو باید کمک کنیم
o اما دلیلی نداره که همسر او بشیم و قرار نیست به نوعی رابطه ویژه با او برقرار کنیم
o اما کسانی که در این سن و سال آسیب دیدند اگر نقشی رو انتخاب میکنند حتی تا آخر عمر در اون نقش میمانند
o و ممکن است یک یا دونقش رو انتخاب کنند که در همه جا میشه این نقش ها رو در گفتار و رفتارشون دید.

• میدانیم ما بین ۳ تا ۷ سالگی نمایشنامه یا پیش نویس زندگی خودمونو مینویسیم
o یعنی مشخص میکنیم که میخواهیم چگونه زندگی کنیم
o حتی بسیاری از اوقات افراد برای رشته تحصیلی یا ازدواج یا نوع شغل یارابطه با همسر و فرزندان نمایشنامه ای تهیه میکنند
که بعدا در همان نمایشنامه خودشان بازی میکنند.
o این پیش نویس توسط کسانی که بین سه تا ۷ سالگی آسیب میبینند کاملا قطعی و نهایی است
که معمولا در بزرگسالی بین ۱۸ تا ۲۲ تجدید نظری در اون نمیکنند
o لذا تصمیمات سه تا ۷ سالگی برای اونها قطعی و نهایی میشه .
o نمونه برجسته اون رو در باورهای مذهبی و سیاسی میتونید ببینید
o بچه ها در این سن و سال به نتیجه گیری هایی میرسند و اون رو برای تمام عمرخودشون دارند
o بیش از 90 درصد مردم اگر به اونها گفته بشه که شما احتمالاً باید در جهت باورها و اعتقادات خودتون تجدید نظری کنید
حیرت میکنند که اصلا این موضوع چگونه میتونه مطرح بشه
چه برسه به فکر اینکه بخواهند اونو دگرگون کنند.
o لذا اسیب سبب میشه که ما نوعی از زندگی رو انتخاب کنیم و ابتدا در نمایشنامه های دیگران شرکت کنیم
o ولی وقتی به بزرگسالی میرسیم تئاتر خودمونو راه میندازیم و دیگرانی که آماده هستند رو برای بازی در ان انتخاب مبکنیم
o و از اینجاست که دوستان و همسر و یا نوعی از روابط در محیط کار مبتنی بر این نقش و نمایشنامه ای است که داریم..
o گفته شده که در ۳ تا ۷ سالگی حتی ما در پیشنویس زندگیمون مشخص میکنیم که کسی هستیم که تنها در بستر مرگ میمیریم
یا در سالخوردگی عزیزان و دوستان و اطرافیانی داریم.
o کسی که آسیب ندیده دو یا سه باری فرصت پیدا میکنه که در این نمایشنامه تجدید نظری کنه
و اونو متناسب با آگاهی های تازه و رشد تازه تطبیق بده
o در حالیکه کسانی که بین ۳ تا ۷ سالگی آسیب دیدند در اونجا منجمد میشوند
و ان تصمیمی را که در اون دوران میگیرند بعدها در بزرگسالی انجام خواهند داد
و معلوم است که فاجعه ای میتونه رخ بده زمانیکه برنامه زندگی منو شما رو یک پسر بچه ۳ ساله یا ۵ ساله یا ۷ ساله
تنظیم کنه و لذا به نوعی سرنوشت ما به دست خودمون در این دوران در سرمون نوشته میشه.

4- تفکرات معجزه گرایانه

o داشتن زندگی مبتنی بر تفکرات معجزه گرایانه
o یعنی به نیروهای پنهان یا موجودات پنهان یا انرژیهای پنهان و آشکار باور داشتن
o تصور اینکه راه های دیگری به جهت کشف و درک حقیقت وجود دارد
o انسان ازبیراهه های فردی و شخصی و تجربیات خودش میتونه به واقعیات و حقایق دسترسی پیدا کنه
o در حالیکه در طول تاریخ هیچ کس نه از این راه دارویی کشف کرده و نه بیماری را شفا داده است
مگر در همان دنیای خیال و توهم و دروغ و فریب .
o این فرد تصور داره که موجودات یا نیروهایی در جهان در کارند و به نوعی اوضاع جهان را روبراه میکنند
o در حالیکه کمی نگاه واقع بینانه خواهد دید کسانیکه این اعتقادات را نمیپذیرند همچنان نه تنها مانند اونها
بلکه حتی خوشبخت تر و راحت تر زندگی میکنند
o ولی برای چنین فردی تصور و تخیل اصل و اساس زندگیش است زیرا از طریق این نیروها و موجودات هست
که به نوعی میتونه جهان رو در اختیار خودش بگیره و به آرامشی برسه .
o او به دنبال راه حل های ساده به جهت حل مسائل و مشکلات خودش است
و به همین خاطر نوعی تفکر معجزه گرایانه پیدا میکنه
و باورش این است میتونه اوضاع زمین و زمان رو بخاطر کمی انتظار و توقع کسی به هم بریزه
o در حالیکه میدانیم جهانی که اینچنین مرتب و منظم بر اساس قاعده و قانون حرکت میکنه
اگر با دقت بهش نگاه کنیم به اندازه سر سوزنی تخلف از این قوانین نمیتونیم بکنیم
مثلا اگر آب در ۱۰۰ درجه به جوش میاد شما با هیچ نیرو و موجوداتی نمیتونید اونو در ۵۰ درجه به جوش بیارید ….
در نتیجه این افراد آمادگی اینو پیدا میکنند که هر نوع احتمال غیر ممکنی را قطعی و یقین بدونند
و منتظر برای تحقق اون و در نتیجه از کار و فعالیتی که باید انجام بدهند
و آگاهی که باید به جهت درک اینکه چه باید کرد کسب کنند دور میمونند
o لذا بخاطر آسیب سه تا هفت سال به راحتی میتونند مورد استفاده و سوء استفاده بازیگران و حقه بازانی قرار بگیرند
که با این اعتقادات به اونها وعده های را بدهند که هیچ وقت اتفاق نخواهد افتاد
و بصورت کودکانه حاضر هستند هر باوری رو بپذیرند
چون فکر میکنند نظر گاه اونها میتونه همه چیزو در بر بگیره.

5- بحران هویت و فردیت

o داشتن بحران هویت و فردیت
o مثلا بعضی روزها خودشو باهوش و روز دیگر بی هوش میبینه
o یک روز فکر میکنه از عهده هه کارها برمیاد یک روز دیگر احساس درماندگی میکنه.
o میدانیم دادن پیام یکدست و یکنواخت در کودکی به فرزندانمان از این آسیب جلوگیری میکنه

6- از حال و احساس خودش خبر نداره
o یعنی نمیدونه غمگینه
o یا خشمگینه
o یا مضطربه
توانایی تفکیک احساسهای خوب و بد رو نداره

7- از دنیای اطراف خودش خبری واقع بینانه نداره
o انچنان درگیر دنیای بیرونی خودش و درگیر مطالب بی اهمیت و کم اهمیت میشه
که اصلا به موضوعات و مطالب اصلی و با اهمیت توجهی نمیکنه
o اینکه مثلا دیگران چه اندازه او را زیبا یا زشت میبینند
o یا لباس او را تائید میکنند یا نه ذهن او را درگیر میکند
و در نتیجه مطالب مهم رو نمیگیره.

8- همیشه درگیر حدس و گمان هستند
o مطالبو باید به نوعی حدس بزنند
o لذا به خود اجازه میدهند که ذهن شما رو بخونند
o از اینکه دیگران در مهمانی پشت سر آنها چه چیزهایی گفتند حدسهای خود را مطرح میکنند.
o این افراد ترجیح میدهند آدرس رو نپرسند و بروند اون را پیدا کنند

9- میل اونها به درک واقعیت و کشف حقیقت بسیار کمه
o اما در دنیای ذهنی خود هر تصور و تخیلی رو مطلبی درست و سازنده میدونند.
o این افراد در حالیکه ممکنه با غریبه ها خوب باشند ولی با نزدیکان خود اشکال دارند

10- کوشش میکنند دیگران رو کنترل کنند
o در حالیکه کنترل ذهن خودشون از دستشون در رفته است
o دوست دارند اونها راننده باشند و در یک پیک نیک وسائل لازم رو اونها بیارند تا کنترل رو داشته باشند
o در واقع این کنترل دیگران برای این است که بتونه آرامش و امنیتی رو برای خودش بوجود بیاره.

11- تعصب و تنگ نظری در بزرگسالی از نتایج دیگری از آسیب این دوران است.

12- به نوعی در زندگی خود جلوه گری و نمایش دارند
o مایل هستند به نوعی جالب و جاذب باشند
o لذا توجه و نظرشون به ظاهر و لباس و ارایششون مشغولیت اصلی و اساسی زندگیشون است
o این موضوع ریشه در این مساله داره که بین ۳ تا ۷ سالگی از توجه و محبت لازم بهره نبردند
o لذا کوشش میکنند که بتونند اونو در غریبه ها و تازه ها پیدا کنند.

13- آسیب بعدی تصور غلط و ویرانگر “خواستن توانستن است” میباشد.
o یعنی مثلا من هر زمان که بخوام میتونم این ماده مخدر رو ترک کنم
o این تصور غلط باعث میشه که این فرد الان سی سال هست که معتاده….
o در حالیکه میدونیم برای آنکه خواستنی توانستن بشود باید انچه را که فرد میخواهد با واقعیات بیرون هماهنگی داشته باشد
o بعد آن را بصورت هدفی درآورده و مراحل مختلف رسیدن به این هدف را بشناسد
o آگاهی و دانایی و توانایی و امکانات و فرصتهای لازم به جهت هدف رو داشته باشد…
o از طرف دیگه این فکر” خواستن توانستن است” باعث میشه که فرد کار امروز رو به فردا موکول کنه ..
o لذا در تحلیل نهایی خواستن توانستن است نه نشانه خوش بینی بلکه نشانه خوش خیالی و غیر واقع بینی و تخیلات کودکانه است.
o شاید باید در حالت صحیح این جمله را به این صورت بیان کرد که خواستن آفریدن است
آن زمانی که ما توانایی و امکان این آفرینش را داشته باشیم.

14- گناه مسموم (toxic guilt) :
آسیب دیگری است بدین معنی که من احساس قدرت و توانایی میکنم
در حالیکه قدرتی ندارم و توانایی ندارم….
من بین سه تا ۷ سالگی تصور میکنم اگر برای خرید کفش به پدر و مادرم فشار نیاورم
اختلافات اونها رو کم میکنم و اونها با هم دوست خواهند بود
یا اگر من خوب و مهربان باشم توان اینو خواهم داشت که زندگی خانواده بهتر کنم.
اگر من این را نخواهم یا انجام ندهم دگرگونی میتوانم بوجود بیاورم….
گناه مسموم به یکباره انسان را با این توهم آشنا میکنه که من یکه و تنها میتونم به جنگ
همه دنیا برم و تنهایی توان اینو دارم که مسائل جهان را از بین ببرم
لذا به راحتی درگیر گروه های افراطی و تندرو میشم که وعده های بسیار جالب و جاذب را در مدتی
کوتاه اونهم برخی اوقات نه با فعالیت که با عدم فعالیت به ما میدهند..
لذا کسانیکه بین ۳ تا ۷ سالگی آسیب دیده اند این تصور را دارند که از عهده همه کارها بر می آیند
باورشون این است که یک تنه میتونند مسائل و مشکلات رو حل کنند
و انتظار دارند یکدفعه یک نفر ظاهر بشه و همه مسائلو برای اونها حل کنه
در نتیجه خاطر اونها رو آسوده کنه.
کسی که این آسیب را دیده همه چیز را ممکن و در قدرت خود میبیند
تا اونجا که فکر میکنه اگه کتابی بنویسه یا مطلبی رو در رادیو و تلویزیون بگه به یکباره تاثیر عمیق و سنگینی روی دنیا خواهد داشت
و بعد حیرت میکنه که با وجود این همه کوشش چرا هیچ تغییر ملموسی اتفاق نیفتاده است.

15- کسی که بین ۳ تا ۷ سالگی آسیب دیده این احتمال در ذهنش بوجود میاد
که همیشه میتونه از طریق تغییر احساسات و حالات خودش احساسات و حالات دیگرانو عوض کنه
o یعنی این تصور و توهم برای او بوجود میاد که اگر او خوشحال باشه دیگران خوشحال میشوند
o یا اگر او خوابش اومد دیگران هم خوابشون میاد.
o اگر او کسی رو دوست داشته باشه به زودی اون فرد هم او را دوست خواهد داشت
o تا اونجا که برخی اوقات میگه :
اینقدر به تو محبت میکنم که دل سنگ تو را نرم کنم
در حالیکه مطالعات علمی اصلا چنین چیزی رو نشون نمیده
مگر اینکه فرد به دلائلی به شما علاقمند بشه
o یا پیام مهربانانه شما اونو به دادن پاسخی مهربانانه بکشونه
که در هر رابطه ای میتونه وجود داشته باشه.
o اما این بسیار متفاوت از این است که من تصور کنم حالات و احساسات من دیر یا زود به دیگران سرایت میکنه
و تا جایی که عامل دگرگونی در فرد دیگه ای بشه …
o لذا این تصور که من با مهربانی موجب مهربانی یا با رفتار خوب موجب رفتار خوب میشوم
اتفاق نخواهد افتاد البته میدانیم حال و احساس ما در دیگری تاثیر میزاره
ولی بخاطر قاعده طبیعت اون زمانیکه بد و منفی است تاثیر بیشتری داره
تا زمانیکه خوب و درست است که تازه تاثیر اون هم از چند درصد تجاوز نمیکنه.

د : کسی که بین ۶ تا ۱۲ سالگی آسیب دیده معمولا درباره تواناییهای خود و احساس حقارت خودش گرفتار است
و در جهت ایجاد ارتباط دوستانه با دیگران مساله و مشکل دارد
به نوعی رابطه فرد از دیگران جدا میشه و زمینه برای تنهایی فرد فراهم می آید

ه : اگر کسی بین ۱۲ تا ۱۸ سالگی آسیب دیده موجودی گم و گیج است
و توانایی تصمیم گیری درباره مسائل رو نداره و مخصوصا وقتی به مساله ارتباطات انسانی میرسه
به یکباره تبدیل به موجود بسیار شکننده و حساس و برخی اوقات واقعا از پا افتاده ای میشه.

تجاوز روانی

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

تجاوز روانی

تجاوز جنسی غیر فیزیکی

none physical sexual abuse

• پدر و مادر باید دوست فرزندانشان باشند.

• فرزندشان هروقت هر حرفی که خواست، راحت و آسوده باید بتواند به پدر و مادر خود بگوید.

یعنی قبل از انکه مسائلِ خود را با دوستش یا معلمش مطرح کند، به راحتی و بدون ترس با پدر و مادر خود در میان بگذارد.

ولی هیچگاه هیچگاه هیچگاه، هیچ پدر و مادری حق ندارد فرزندش را به عنوان دوست خود انتخاب کند.

• بدین معنی که :

در مطالعات سالیان دراز متوجه شدند که کودکانی هستند که کلیه ۱۵ علامت تجاوز جنسی در کودکی را از خود نشان میدهند.  ولی هرچه گذشته آنها را بررسی کردند، هیچ سابقه تجاوز جنسی در تاریخ زندگی آنها پیدا نکردند. تا در نهایت متوجه شدند اینها کودکانی بودند که نقش دوست یا همسر یا جاسوس را برای پدر یا مادر بازی میکردند. و پدر و مادر مسائل و مشکلات خود را با کودکشان در میان میگذاشتند یا با کودک خود درد و دل میکردند.

• لذا ما قرار است دوست بسیار صمیمی فرزندانمان باشیم.  ولی آنها قرار نیست نقش دوست یا همسر ما را داشته باشند .

 

نکاتی بسیار مهم

نکاتی بسیار مهم برای پدران و مادران

• پدری و مادری یعنی مسئولیت، وظیفه و تکلیف؛

• پدری و مادری نه حق است و نه امتیاز.
  دوران این حرفها به سر آمده است.

• از نظر تولید، پدر و مادر بودن کار مشکلی نیست.

• در کنار فرزندان، پدر و مادر هم می توانند رشد می کنند.

• از خودتان داستان نسازید که من پدر یا مادر خوبی بودم ولی هر ۴ فرزندم بد بار آمدند.
• اگر شما اینقدر خوب بوده اید چرا بچه ها بد بار آمده اند؟

• پس یا بچه ها اشکال دارند یا شما آنها را بد بار آورده اید.

فکر یا گفتگوی درونی

• میدانیم تجربه مادری بر اینکه چطور دسته ای از ژنهای نوزاد فعال بشوند تاثیر میگذارد.

• پژوهشهای اخیر بر روی کودک آزاری یا بی توجهی به کودک
یا تاثیرات ویران سازی را روی مغز در حال رشد کودک نشان داده است .
مغزی کوچکتر با رشد کم جسم پینه ای و رشد ناقص فیبرهای گابا برخی از نتایج آن است
که سرچشمه احتمالی تمام این مشکلات را ترشح زیاد از حد هورمونهای تنش زا میدانند.

کتاب خواندن

کتاب خواندن

• باید بچه ها را کتابخون بار آورد نه درسخون
• این موارد سبب می شوند که مطالعه در وجود کودکانمان کاشته بشوند،
• البته با این شرط که بچه ها مشکل کمبود توجه و تمرکز نداشته باشند:

1- کودکان ببینند که پدر و مادر درگیر مطالعه هستند.

2- بعد از سه سالگی بردن هفته ای یک دفعه به کتابفروشی
و ماهی یک دفعه به کتابخانه ضروری است.
دیدن آن همه کتاب و خرید آن برای کودکان و دیدن سکوت کتابخانه
تصویر فوق العاده ای را در ذهن کودکان ایجاد می کند.

3- شبها برای کودکان کتاب بخوانند
یا حتی کودک در بغل و کتاب در دست آن را بخوانند
و ورق بزنند طوری که خود بچه هم چشمش به کتاب بیافتد.

4- کتابها باید متناسب با سن کودک باشد.
تناسب این کتابها سبب عشق به مطالعه می شود.

5- خواندن بیوگرافی بزرگان برای نوجوانان فوق العاده باارزش است
برای اینکه به زندگی شان جهت و هدف می دهد.

۶- در آغاز مهم خواندن است
و بعد خواندن خوب است.
به همین جهت است که می گویند در کودکی باید خواندن یاد گرفت
و در جوانی باید خواند تا یاد گرفت.

۷- خواندن اگر با تشویق پدر و مادر همراه باشد و دادن پاداش در این زمینه انگیزه مطالعه را قوی می کند.
بهتر است از کودک بخواهیم در مورد کتاب یا خلاصه ای از کتاب در بین جمع حرف بزند.
همین که کودک در مورد مسئله ای که خوانده در جمع بتواند حرف بزند
و به سؤالات در مورد اطلاعاتی که دارد جواب بدهد
انگیزه و میل کودک به کتابخوانی را باز بیشتر می کند.
و همین طور بهتر است آنچه را که خوانده برای کودکان هم سن و سال خودش تعریف بکند.

۸-کتاب را باید به عنوان یک دوست خوب
نه تنها برای دانایی و توانایی
بلکه برای پر کردن اوقات خالی و وسعت نظر فراهم کرد.

۹-خواندن کتاب و بعد تماشای فیلمی که از آن کتاب درست شده است یا برعکس جالب خواهد بود.

۱۰-برای کتاب خواندن کودکان تحمیل،
وادار کردن، تلویزیون را قطع کردن و … اصلأ فایده ای ندارد.

تستهاى شخصيتى مربوط به آسيب شناسى

تستهاى شخصيتى مربوط به آسيب شناسى دوران كودكى

بخش قابل توجهی از اختلال‌های شخصیتی افراد به دلیل حوادث و رخدادهای دوران کودکی به وجود می‌آید.

بر همین اساس دوره کودکی افراد به چند مرحله تقسیم‌بندی می‌شود

تا مشخص شود کدام اختلال‌ها در چه مرحله‌ای از کودکی رخ داده است. این مراحل عبارتند از:‌

– تولد تا ۱۴ ماهگی،

– ۱۴ ماهگی تا سه سالگی،

– سه تا شش سالگی 

– شش تا دوازده سالگی.

در این جا برای هر دوره تست جداگانه‌ای گرفته می‌شود

تا فرد متوجه شود که بیشترین مشکل شخصیتی و روحی‌اش مربوط به کدام بخش بوده

تا بعدا بتواند با دید بازتری نسبت به رفع آنها اقدام کند.

اين تستها توسط دكتر هلاكويى در جلساتشان گرفته ميشود.

تست سه تا شش سالگى بعدا ارايه خواهد شد.

نحوه کار تست‌های شخصیتی به این صورت است که تعدادی جمله و یا سوال آرائه ميشود.

افراد بايد نمره انتخابی شخص خود را نسبت به آن سوال یا جمله ارائه بدهند (بین صفر تا دو).،

نمرات واقعی به خود بدهيد و از مجادله در مورد سوال و یا تفسیر و توجیه خودداری کنيد.

در صورت عدم توجه به نکات بالا، ارزیابی اشتباه و از درجه اعتبار ساقط است.

هر فردی می‌تواند خود را در این آزمون‌ها بیازماید.

نمرات در حد فاصل صفر تا ۲ قرار دارد.

یعنی اگر سوال یا جمله در مورد شما مصداق کامل داشت نمره کامل (۲) را در نظر بگیرید

و اگر هیچ شباهتی با رفتار و کردار و شخصیت‌تان نداشت، صفر بدهید

و اگر حد میانه بودید امتیاز ۱ بدهید.

در نهایت، نمره فرد در آن مقطع از جمع کل نمرات به دست می‌آید.

آگاه و ناآگاه

• از زمان فروید این بحث مطرح شد که برخی از خبرها کاملا قابل دسترس هست
• مثلا من میدونم کجا هستم چی پوشیدم و امروز چه کردم
• یک مقدارش پنهان است و اگه بگردم پیداش میکنم ولی یک مقدارش اصلا ازش خبری ندارم.

• لذا گفتگو در این است که برای یک ادم بزرگسال چه مقدار از این خبر آگاه هست و چه مقدار نا آگاه؟
• ۱۲ درصد وجود من و شما آگاه هست ۸۸ درصد وجود ما نا آگاه است.
• ذهن را به مانند یک تخته سیاه مدرسه یا بوم نقاشی تصور کنید
• که به مرور یک چیزهایی روش نوشته میشه و بعد از یک مدتی به مقدار زیاد این لوح یا تخته پر میشود
• و حالا چیزهای دیگه که میان اگه غریبه یا متفاوت باشن ممکنه جایی پیدا نکنند
• و به همین دلیل بسیاری از ما اطلاعات مربوط به انچه که نیستیم را پس میزنیم
• و یا این اطلاعات رو با تغییراتی روی اطلاعات قبلی میگذاریم.
• البته ناگفته نماند که منو شما وقتی به این دنیا می آییم به دلائل ارثی

روی این لوح یا تخته وجودمون یک چیزهایی کشیده شده است.

پاسخ به کودک

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

پاسخ به سوال های کودک

• پدر و مادر نه تنها باید کلیه سوالهای کودک را با صبر و حوصله
با زبانی که او قادر به فهمیدنش هست پاسخ دهند
بلکه باید طوری به او جواب بدهند که سوالهای بیشتری را در ذهن او ایجاد کنند .• یکی از بزرگترین مسوولیتهای کار پدری و مادری برخورد درست با کنجکاوی های کودکان است .• پدر و مادری که به سوالهای کودک خود با بی حوصلگی و یا خشم جواب میدهند
اهسته اهسته یکی پس از دیگری پرهای این کودک پرنده که میخواهد پرواز کند را میکنند
و او را تبدیل به مرغ خانگی میکنند .
چنین برخورد نامناسبی با کنجکاوی کودکان باعث میشود در بزرگسالی علاقه و توجهی به دانایی
و کنجکاوی نداشته باشند
هیجانی برای دانستن و یاد گرفتن از خود نشان ندهند
و هیچ لذتی از رشد و درک دانایی را تجربه نکنند.

وقتی بچه ها درباره موضوعهای

جنسی از ما پدر و مادرها سوال میکنند :

• -بلافاصله اشتیاق و علاقمونو به این بحث نشون میدیم
• -سعی میکنیم بحث خصوصی، و در یک جای خصوصی باشد
• -بیشتر از اونیکه حرف بزنیم باید بشنویم
• به گفته متخصصان در سنین ۲ تا ۵ یا ۶ سالگی هرچی کمتر صحبت کنید
در این موضوعات خیلی بهتر هستش.
• البته یادتون باشه قرار نیست حرفهای عجیب و غریب و اطلاعات غلط به فرزندتون بدین.• -هر سوالی که او میکنه شما ازش بپرسید تو خودت چی فکر میکنی؟
و بعد از اینکه کاملا ذهنشو خالی کرد که چی فکر میکنه قسمتهای درستشو تائید کنید
قسمتهای غلطشو بگید اینچنین نیست و رد کنید
و کمی کمی کمی اطلاعات بیشتر در حد قدرت فهم سنش هم بهش بدید
که او خاطرش آسوده باشه که شما دارید کمکش میکنید
که بهتر بفهمه.
به سن و سالش هم کاری نداشته باشید
و حالا اگه یک سوالی میکنه که مربوط به ۱۸ سالگی هستش
و اون داره تو ۶ سالگی میپرسه باید جوابش داده بشه• -اگر به شما اطمینان بتونه بکنه و در کنارتون آرامش داشته باشه
باعث خوشحالیه و اینو بدونید روزی که فرزندتون چیزیو میدونه دیگه نمیشه اونو انکار کرد
• البته نیازی نیست از اول همه چیز رو براش توضیح بدیم
و حالا لازم نیست سریع سراغ بد بودن رابطه جنسی و ضررات و خطرات و مسائل جانبی
اون باهاشون صحبت کنیم
فقط اجازه بدیم اضافاتی که تو وجود بچمون هست تخلیه بشه.
بچه ها این سوالاتو معمولا از سن ۵ تا ۶ سالگی شروع میکنند• -در انتها بهش بگید بازم اگه مطلبی به ذهنت رسید بیا با هم
در موردش حرف بزنیم من خوشحال هم میشم

کودک باید کودکی کنند

• پدر و مادری که اجازه کودک بودن به فرزند خود نمیدهند
• میخواهند او را هرچه زودتر بزرگ کنند
و میبینیم که مثلا تن پسر بچه سه ساله لباس کت و شلوار میکنند
• متوجه نیستند که چه آسیبی به فرزندشان میزنند
• قاعده این است که فردی که در کودکی بچه گانه رفتار نکرده
حتما در بزرگسالی کودکانه عمل خواهد کرد• پس بیایید اجازه دهیم کودکمان کودکی کند.

تاثیر آسیب کودکی بر کار والدين

تاثیر آسیب کودکی بر کار والدین در ارتباط با فرزندان

• چگونگی احساس و درک و تفسیر و معنی سازی از تجربه های دوران کودکی تاثیر عمیقی بر نحوه فرزند پروری ما خواهد داشت

یافته های علمی نشون داده اگه ما تو کودکی اسیب دیدیم  و این آسیبها رو مرهمی روشون نگذاریم ، به احتمال زیاد به کودکانمان اسیب خواهیم زد  و تاریخ دوباره تکرار خواهد شد
ولی اگر تجربه های کودکی بد بوده،  ولی توانسته ایم آن را درک کنیم ،  باعث خواهد شد تعاملات منفی را با فرزندان خود مجددا خلق نکنیم.
با عمیقتر کردن توانایی خود در درک تجربه های عاطفی مان توانایی بیشتری برای برقراری رابطه همدلانه با فرزندان خود پیدا میکنیم.

• تحقیقات نشان داده کسانی که از والدین خود تجربه های خوب و کافی نداشته اند و ضربات شدیدی را تجربه کرده اند، میتوانند از آنها در زندگی خود معنی بسازند و روابط سالمی برقرار نمایند.

• گفته ای درعلم وجود دارد که شانس ذهن آماده را ترجیح میدهد.

• ارتباط تنها از طریق کلام نیست .
• انسان توانایی درک ذهن خود و دیگران را دارد.
• ارتباطات غیر کلامی از جمله رابطه چشمی ،حالتهای چهره،صدا،اشارات،وضعیت بدن، و شدت پاسخ از عناصر مهم ارتباطند.
• توانایی ذهن بینی به والدین امکان این را میدهد که از طریق پیامهای کلامی و غیر کلامی ذهن فرزندانشان را درک کنند.
• برخی اوقات آنقدر گرفتار انجام دادن کارهای گوناگون برای فرزندانمان میشویم که اصلا فراموش میکنیم صرف بودن با آنها چقدر مهم است.

• اگر در دوران کودکی مادر شما به این علت که نمیخواسته شاهد گریه شما باشد  بدون خداحافظی با شما خانه را ترک میکرده است  احساس اعتماد و اطمینان شما خدشه دار شده
و این امر در بزرگسالی شما به اینصورت خودش را نشان میدهد  که شما هر وقت میخواهید از کسی جدا شوید احساس ناامنی و تردید و یا احساس ترک شدگی میکنید  و حتی اگر بعدها صاحب فرزندی شوید خودتان نیز در هنگام ترک فرزندتان احساس بدی خواهید کرد.
این چنین موقعیتی بخصوص زمانی فشار زاتر است که بزرگسالی که در زمان غیبت مادر از شما مراقبت میکرده اصرار ورزیده که شما نباید گریه کنید  و با شما همدلی نکرده  و احساستتان را درک نکرده و شما را آرام نکرده است.

مکانیسم های دفاعی

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

مکانیسمهای دفاعی در کودکان

• شما نمیتونید درب قلب یا احساستون رو فقط به روی احساسات منفی ببندین
• یعنی اگه درب احساس باز باشه هم احساس خوب و هم بد واردش میشه
• و اگه بسته باشه نه احساس خوب و نه احساس بد واردش نمیشن.
• کودک انسانی بین سه تا هفت سالگی وقتی از نظر روانی آسیب میبینه ممکنه در گیر برخی از احتمالات زیر بشه :

1- درب وجودی احساسات خودشو میبنده
o و سیستم احساسی و عاطفی خودشو از کار میندازه
o و با رد و انکار واقعیت به دنیای تخیلی خودش پناه میبره
o و خودشو مشغول میکنه
o و مثلا این افراد همون افرادی میشن که در بزرگسالی با ۱۵ ساعت کار کردن
o یا رفتن در محیط علمی یا ازمایشگاهی
o یا کتابخونه به دنبال کشف واقعیت و حقیقت میروند
o اما خودشونو تمام و کمال گم کردند
o و میخوان با رد و انکار واقعیت با دنیای بد و منفی اطرافشون کاری نداشته باشند

2- احتمال دیگر این است که
o سیستم حسی و احساسی خودشونو سرکوب کنند
o و به جدال با خود بپردازند
o که ریشه بسیاری از بیماریهای روانی خواهد شد
o به این معنا که با خواسته و احتیاج و نیاز خودش در جنگ و ستیز قرار میگیرد.

3- احتمال دیگر این است که
o حالات و احساسات خودشونو به بیرون منتقل کنند
o و انچه که در درون و برای اوست رو از آن دیگری بدونند.(فرافکنی)
o مثلا احتمالا اگه کسی رو دوست نداره بگه اون فرد منو دوست نداره
o یعنی حال و احساس خودشو واقعیت خارج میدونه.

4- خطر دیگر جانشینی یا جایگزینی است
o یعنی وقتی در زمینه ای مشکل پیدا میکنند
o به دنبال راه حل در زمینه دیگر بروند
o این افراد در بزرگسالی وقتی مشکل یا مساله ای دارند
o میتونند سراغ غذا خوردن
o یا رابطه جنسی برن
o و یا خودشونو درگیر مهمانیها و رفت و آمدهایی بکنند
o تا احتمالا فرصتی به جهت شناخت خودشون پیدا نکنند.

5- احتمال دیگر این است که به دنبال کنترل دیگران بروند
o چون از کنترل خودشون کاملا دور افتادند
o و چون دنیای بیرون و درون انها از کنترل انها خارج است
o سعی میکنند دیگران را کنترل کنند
o و تمام زندگیشونو مصروف فرزند یا کار دیگران کنند
o و کوشش کنند از طریق پذیرفتن مسوولیتهای فراوان به نوعی دیگران رو در اختیار و کنترل بگیرند

6- این افراد میتونند دست به گله و شکایتهای فراوان بزنند
o و خشمگین و طلبکار و ناراضی از هر کس و هر چیزی باشند .
o و این حالت اگه شدید بشه به نوعی حسادت و کینه توزی و دشمنی تبدیل میشه
o و برخی اوقات در همین سنین کم هست که فکر کشتن خودش یا دیگرانو میکنه
o و بخاطر داشتن همین احساسات بد و منفی بچه ها میتونن به حریم و حقوق دیگران تجاوز کنند
o و از مسخره کردن و خندیدن به دیگران لذت ببرند
o زیرا دنیای درونی خودشون انچنان آزاردهنده است
o که شاید سعی کنند با چنین شادی سطحی کودکانه ای به نوعی مشکلات خودشونو پنهان کنند
o و از توهین و تحقیر و برچسب زدن به دیگران و درگیری با انها پروایی نداشته باشند
o حال آنکه واقعیت مساله نوعی فرار و گریز از خود است که به این صورتها خودشو نشون میده.

کودکان از سه طریق درد رو تسکین میدهند

یا به نوعی خودشونو کنترل میکنند :

1- پناه بردن به تخیلات و تصورات عجیب و غریب و زیاد از حد

2- از طریق کنترل عضلات یا ماهیچه ها
مثلا در وقت خشم و عصبانیت عضلاتی منقبض و بسته دارند
و یا در وقت حالات مختلف لرزشی در بدن اونها تفاق میفته.

3- از طریق تنفس
کوشش میکنند با کم و زیاد کردن مقدار اکسیژن
لذا مشکلاتی در زمینه تنفس پیدا میکنند
و یا احتمالا در وقت سخن گفتن فراموش میکنند که باید نفس بکشند

ملاکهای کودک با ما یکی نیست

o کودک انسانی دنیای بسیار کوچکی داره
o اگر در یک اتاق ۳ در ۳ باشه مادام که از توجه و محبت لازم برخوردار باشه
o و مالکیت او بر وسائلی که داره محترم شمرده بشه
o و به او آزادی عمل و خودمختاری لازم داده بشه
o و به اندازه ای که او را مشغول کنه
o اسباب بازی در اختیارش باشه
o و یا از سن ۳ سالگی به بعد یک یا دو سه دوست هم سن و سالش داشته باشه
o که بتونه باهاشون ارتباط خوبی برقرار کنه
o کاملا از انچه هست خرم و دلشاد میشه
o و به گرونی و ارزونی چیزی توجه نداره
o و بر اساس ملاکهای ما بزرگسالان به زیبایی و زشتی چیزی اعتنا نمیکنه
o لذا خیلی از پدران و مادران حسرت چیزهایی رو میخورند که ندارند
o مثلا اتاق بیشتر یا جای وسیعتر …
o در حالیکه میدانیم برای کودک انسانی یک درصد این موارد هم نه جالب است و نه جاذب.

انحصار طلبی کودک

• کودکان ما موجودات انحصار طلبی هستند
• یعنی مثلا میخواهند پدر و مادر و همه چیز فقط و فقط مال اونها باشه
• و در کودکی میشه این نیاز اونها رو فهمید و پذیرفت.

• برخی اوقات بچه ها از اینکه لباسهای بزرگسالان رو بپوشند لذت میبرند
• ولی از اینکه بخواهند لباسهای خواهر و برادر خودشون رو بپوشند هیچکدام از فرزندان ما احساس خوبی نخواهند داشت
• لذا از اینکه بهش بگیم خوب این لباس حیفه
• و تو چرا لباس برادر یا خواهرتو نمیپوشی خودداری کنیم …
• و حتی میدونیم بچه ها مالکیتهای ویژه ای با مثلا لباس یا اسباب بازیشون دارند
• و وقتی ازشون بخوایم که لباس یا اسباب بازیشونو به دیگری بدهند
• مثل این میمونه که ازشون بخوایم چشم یا دستشو به دیگری بده.
• لذا تا ۵ سالگی محترم شمردن این مالکیتها بسیار مهم است
• و بعد از اون هم حتما مساله خصوصی بودن و شخصی بودن خیلی از چیزها رعایت بشه.

جنگ و رقابت و حسادت و احساس تبعیض

قائل شدن بین برادر خواهر ها در کودکی

• میدونیم ترتیب تولد اهمیت ویژه ای داره
• و اگر فاصله سنی میان بچه ها کم باشه یا چند قلو باشند
• موضوع رقابت و مسابقه و بردن و اول شدن مساله بسیار جدی میشه
• و وقتی فاصله سنی از سه یا چهار سال میگذره
• و یا در سنهای کم حتی اختلاف دو سال هم باعث ایجاد یک رابطه نابرابر بین بچه ها میشه
• و موضوع فرماندهی و فرمانبرداری شکل میگیره
• و نوع حسادت و رقابتها عوض میشه.

• نکته مهم این است که پدر و مادر تا اونجا که ممکنه نه تنها اصل برابری
• که حتی اصل یکسانی رو یعنی عین هم بودن و مانند هم بودن رو در ارتباط با فرزندانشان رعایت کنند
• و اونجا که مساله عین هم بودن ممکن نیست
• بدون تردید موضوع برابری و عدالت و انصاف رو رعایت کنند
• و جز در موارد خاص که مساله امتیاز یا تفاوتی اجتناب ناپذیر است
• که مثلا بخاطر بیماری یا سن و یا جنس باید اونو رعایت کرد
• هر جا که ممکن است باید این پیامو به فرزندانشون بدهند که
شما کاملا در ظاهر و باطن در مسائل مادی و غیر مادی مانند هم هستین
و برای ما هیچ تفاوتی نخواهید داشت
• و به صرف اینکه شما اونو واقعا میدانید یا عمل میکنید مهم نیست
بلکه حتما باید به زبان اورده شود
و بچه ها اونو در رفتار و گفتار ما ببینند.
• ناگفته نمونه که بزرگترین اسیب برای کودک انسانی میتونه از تفاوت و تبعیض بوجود بیاد.
• لذا پدر و مادر نباید گفتگویی درباره شباهت فرزندانشون به خودشون یا فامیلشون داشته باشند
• و درباره تفاوت بچه ها از نظر هوشی و عقلی و ظاهری و خوبی ومهربانی حرفی نزنند.
• البته پدر و مادر هر چقدر هم که این اصل رو رعایت کنند
• چون ذهن بچه رو نمیشه کنترل کرد
• فرزندان ما حتما اسیب به انواع مختلفی میبینند
• فقط باید تا اونجا که ممکنه از این آسیب کاسته شود.

• میدونیم وقتی یک اتفاق در خانه ما میفته کودک سه ساله و ۵ ساله و هفت ساله هر کدوم سه برداشت متفاوت از اون واقعه دارند.

اختلاف برادر خواهر ها در کودکی

• بچه های بزرگتر غالبا شکایتشون این است که بچه های کوچیکتر مزاحم اونها میشن
• یا به وسائلشون دست میزنند
• و یا خراب میکنند
• یا تکالیف اونها رو خط خطی میکنند
• و یا بچه های کوچیکتر شکایتشون اینه که او به من زور میگه
• و گولم میزنه و بهم دروغ میگه.

• بیشترین شکایت وقتی است که دوستان بچه ها به منزل شما می آیند.
• بچه های بزرگتر وقتی دوستانشونو به خونه میارن
• چون بچه های کوچیکتر توجه دوستان بچه های بزرگتر رو به خودشون جلب و جذب میکنند
• بزرگترین شکایت بچه های بزرگتر اینه که بچه های کوچیکتر دوستان منو از من میگیرند
• که این موضوع کاملا میتونه به احساس امنیت یا روابط فرزند بزرگتر ما لطمه بزنه
• و یا وقتی دوستان بچه های کوچیکتر میان بچه های بزرگتر به حریم و حقوق کوچکترها تجاوز میکنه
• و برای اونها مزاحمت ایجاد میکنند
• لذا اگر پدر و مادر میدونند چنین مشکلاتی ممکنه بوجود بیاد
• بهتر است فرزندی که دوستانش انجا نیست رو به اتاق جداگانه ای ببرند
• و به نوعی او را به بازی دیگری تشویق کنند
• و یا اونو به خرید ببرند یا کارهای دیگه مشغول کنند
• و به نوعی اینها رو از هم در اون شرایط دور نگه دارند.
• در مواقعی که بچه ها اختلاف دارند باید ازشون بخوایم خودشون در تنهایی مسائلشونو حل کنند
• و اگر حل نشد در حضور ما به عنوان ناظر و شاهد مسئلشونو حل کنند
• ولی اگر همچنان به علت اینکه مسئله شدید بود حل نشد باید دادگاهی تشکیل شود
• و به همه بچه ها فرصت دفاع و ابراز خودشونو بدیم
• و وقتی توان رای صادر کردن و حکم صادر کردن رو ندارید
• همین حرف رو میزنید که توانشو ندارید
• ولی سعی کنید همیشه جنبه جبران کننده برای کسی که آسیب دیده است داشته باشید
• و کسی را که آسیب زده با برخورد دیگری اشتباهش رو به او بفهمانید.
• لذا در موارد شدید پدر و مادر حتما باید دخالت کنند .
• توجه کنید پدر و مادر به هیچ عنوان و هرگز و هرگز و هرگز اجازه برخورد فیزیکی و دعوای بدنی
رو به بچه هاشون تحت هیچ شرایطی و به هیچ دلیل و بهانه ای نباید بدهند
و باید بگن هر زمان که مسئله بین شما شدید شد بیاین تا ما دادگاهی تشکیل بدیم.
• وقتی بچه ها سعی میکنند بازی و سیاه بازی و حقه بازی دربیارن
نه تشویق کنید و نه تنبیه کنید
بلکه کمکشون کنید تا اونها با واقعیت مسائل رو طرح کرده
و به حق و سهم خودشون راضی باشند.

• بچه های بزرگتر معمولا شکایت دیگری دارند
• که بچه های کوچیکتر ادای منو در می اورند
• یا چیزی که من درست کردم رو میخوان
• در این موارد باید به اونها کمک کرد
• که این نشانه خوبی توست
• و اینکه اون تو رو دوست داره که از تو تقلید میکنه
• و حتی بهشون پاداش داد که میتونن برای کوچیکترها مدل و الگو باشند.

• آمار امریکا نشون میده در یکسال فقط ۵۰ بچه در محیط اموزشی کشته میشه ولی در خانه ها ۵۰ هزار کودک کشته میشه.

• خشونت در خانه دو برابر خشونت در خارج از خانه است
• حتی امار نشون میده ۷۵ درصد کسانی که کشته میشن بوسیله عزیزان و اطرافیان درجه یک شون کشته میشن.
• میدونیم با بالارفتن سن بچه ها اختلافات اونها کمتر میشه.
• البته این تصور که فرض کنیم چون بچه کوچکتر توانایی بدنیش کمتر است مسبب برخورد فیزیکی نخواهد شد اشتباه است
• و میدونیم در بسیار ی موارد این بچه های کوچکتر هستند که شرایطی رو به جهت اختلاف و حتی برخورد فیزیکی فراهم میکنند
• هرچند فرزند بزرگتر ما هم مسوولیت خودشو داره.

اهمیت ایجاد رابطه دوستی

سالم و درست برای فرزندان

1-اول اینکه ۸۰ درصد دوستای بچه ها بهتر است از همجنس هاشون باشه

2-بچه ها در سنین کودکی تا ۵ سالگی احتیاج به مواظبت و مراقبت دارند
تا با هم اشکال و اختلاف پیدا نکنند
و هم رابطه سالم و دوستانه رو یاد بگیرند
و از حدود ۵ یا ۶ سالگی به بعد چون گرایشهای جنسی اشکار و پنهان دارند که میتونه مساله آفرین باشه
یک مواظبت و مراقبت از راه دور لازم و ضروریه
تا خیالمون راحت باشه اتفاق بدی بین بچه ها حتی اگه همه پسر یا همه دختر هستند نمیفته
و بعد هم اینکه مطمئن باشیم در زمینه جنسی اتفاقی براشون نمیفته.

3-بچه ها تا ۱۲ سالگی باید کمکشون کنیم رابطه خوب رو که مبتنی بر یاری و همکاری و دوستی و صمیمیت
و پذیرفتن سهم و نقش و قسمت خودشون از هر موضوعی است رو یاد بگیرند
و این موضوع کاملا لازم و ضروری است
و باید به عنوان یک اموزش فوق العاده مهم بهش نگاه شود..
تا جائی که میتوان گفت اموزش رابطه خوب با دوستان به بچه ها اهمیت بیشتری
از اموزش جغرافی و فیزیک و شیمی به اونها داره

وقتی بچه ها بدونن شما در جریان هستین
مثلا میان به شما میگن که فلان دختر یا پسر این حرف رو میزنه
یا فلان کار رو میکنه
یک فرصت خوبی به شما میده که شما بتونید کمک و اگاهی لازمو بهش بدین
و جنبه های مثبت و منفی یک رفتار رو به بچه ها بیاموزیم.

4-بین ۶ تا ۱۸ سالگی یک عامل بسیار مهم در ساختن یا ویران کردن بچه های ما عامل دوستی است
که باید بینهایت بهش توجه کرد
و کمکشون کرد دوستان خوبی پیدا کنند
و رابطه خوبی باهاشون برقرار کنند.

مصادیق کودک آزاری

مصادیق کودک آزاری:

• قرار دادن کودک در مکانهای ترسناک
• محروم کردن کودکان از بازی و تفریح
• تنها گذاشتن کودک در منزل
• اخراج از منزل و طرد کودک
• اجازه گریه نداشتن و کنترل احساسات کودک
• عدم ارتباط چشمی و گوش ندادن به کودک
• مسخره کردن و ایجاد حس حقارت در کودک
• طرد و آزار کودک با جنسیت غیر دلخواه
• سرزنش و ملامت کودک در حضور دیگران
• به توجهی به بهداشت ، تغذیه و پوشاک کودک
• بهره کشی و توقعات نا معقول از کودک
• استفاده از کودک برای تحریک جنسی بزرگسالان
• محروم نمودن کودک از محبت و آغوش گرم
• استفاده نادرست از داروهای خواب آور برای کودک
• مشاجرات خانوادگی در حضور کودک
• استفاده از الکل و مواد مخدر در حضور کودک
• کتک زدن و تنبیه جسمی کودک

توقع پدران و مادران

انتظار و توقع پدران و مادران

• هر پدر و مادری که بگویند ما زحمت یا درد سر زیادی برای بزرگ کردن بچه هامون کشیدیم
• نشون میدهند که دانایی یا امکانات یا مهربانی لازم رو نداشتند
• و اتفاقا به میزانی که زحمت زیادتری کشیدند به بچه هاشون بیشتر آسیب زدند…

• بدونید پدر و مادر هیچ حق و انتظار و توقعی از فرزندانشون نمیتونند داشته باشند
• چون بزرگ کردن کودک انسانی برای پدر و مادر آگاه و مهربان یکی از شیرین ترین و
لذت آور ترین و خوشحال کننده ترین و خوشبخت کننده ترین کارهای دنیاست
و برای همین هست که فقط پدر و مادر در قبال بچه ها مسوولند
و بچه ها هیچ مسوولیتی در قبال پدر و مادر ندارند….

• اینکه اگر بچه من به راهی که من دوست دارم بره و مهربان و کمک کننده و یاریگر باشه
منو خوشحالم میکنه و اگه نره خیلی خیلی نارحت میشم درسته
ولی این تمایل من حقی و یا انتظاری از فرزندم رو برای من ایجاد نمیکنه…
• من به عنوان پدر یا مادر کارمو میکنم و کوششم رو در بزرگ کردن بچه هام میکنم و نتیجه هرچه شد را میپذیرم.

ذهنیت با واقعیت

تفاوت ذهنیت با واقعیت

• حس و احساس و درک و برداشت و سلیقه شما ملاک واقعیت خارج نیست.
• مثلا شما با عینک زردتون دارید به اطراف نگاه میکنید
• حالا اگه یک جسم آبی بزارند جلوتون شما اونو سبز میبینید و فکر میکنید واقعیت هستش
• چون شما با تمام وجودتون حس و احساس و درک میکنید که سبزه
• در حالی که اون جسم آبیه و عینک زرد ذهن شما اونو به رنگ سبز تو وجودتون درمیاره

• روزی که یک روانشناس بخواهد باورهای خود یا نوع ارتباطی که با پدر مادر یا دوستان و یا به عنوان
زن با زنان یا مردان داشته مبنای کار خود قرار بدهد، یک فاجعه در روان درمانی بوجود امده است
• به همین علت است که برخی اوقات یک روانشناس در اروپا خودش ۶ سال در مسیر روان درمانی قرار میگیرد
تا در نهایت به او بگویند تو یادت باشد که به دلیل حساسیتی که راجع به مادرت داری به مجردی که بیمار راجع
به مادرش صحبت کرد ای بسا به همین دلیل کار تراپی را متوقف کنی زیرا تو توانایی اینو نداری
واقع بینانه و عینی گرایانه به موضوع نگاه کنی

• تو باورها و اعتقادات و احساست خودتو وارد سیستم میکنی
• و حتی حرفهای او را به گونه ای دریافت میکنی که او اصلا این حرفها را نزده
• و پاسخی که به او میدهی اصلا ارتباطی به او ندارد
• لذا شمای روانشناس دارید به یک آدم خیانت میکنید
• لذا وقتی بیماری به شمای روانشناس مراجعه میکند و میخواهد راجع به مرگ پدر یا مادرش صحبت کند
و شمایی که خود همچنین تجربه ای دارید میگویید که من نمیتوانم به تو کمک کنم
تو باید به نزد متخصص دیگری بروی زیرا در اینجا شما احساسات و باورهای خودتونو درگیر میکنید.
• لذا روزی که شما بحث علمی میکنید باید دقیقا مواظب این مسائل باشید که واقعیت را با ذهنیت خود اشتباه نگیرید.
• پس شما نمیتونید ذهنیت خودتونو وارد کار پرورش وتعلیم و تربیت بچه هاتون بکنید
• چون ممکنه که ذهنیت شما در واقعیت اشتباه باشه

پیمان‌نامه حقوق کودکان

مفاد پیمان‌نامه حقوق کودکان

( پیمان‌نامه حقوق کودکان که بیشتر از ۱۸۰ کشور جهان آن را امضا کرده اند):

• براساس این توافق‌نامه که دارای ۵۴ ماده است، تمام افراد زیر ۱۸ سال کودک به شمار می‌روند.
• مفاد این پیمان‌نامه برای نخستین بار مقوله‌ی حقوق سیاسی شهروندی را در پیمانی الزام‌آور برای کشورهای جهان،
• از زاویه‌ی قوانین بین‌المللی،
• با حقوق فرهنگی،
• اقتصادی و اجتماعی کودکان پیوند می‌دهد.
• بر این اساس، مراقبت و کمک به کودکان دیگر فقط بر پایه‌ی همدردی یا اخلاق‌گرایی استوار نیستند؛
• بلکه مبنایی حقوقی نیز دارند.
• تمام کشورهای امضاء‌کننده‌ی این توافق‌نامه موظف‌اند،
اقدام‌های لازم را برای ایجاد شرایط زندگی‌ای که در شأن انسانی کودکان است، انجام دهند.

• پیمان‌نامه‌شی حقوق کودکان بر ۴ اصل کلی استوار است:
o حق رفتار عادلانه:
در حق هیچ کودکی نباید به دلیل جنسیت، اصلیت، تابعیت، زبان، دین یا رنگ پوست او تبعیض قائل شد.
o اولویت رفاه کودک:
در هر تصمیم دولتی، اداری یا خانوادگی که به کودکان مربوط می‌شود،
باید نخست رفاه و آسایش آنها در نظر گرفته شود.
o حق زندگی و پیشرفت:
تمام کشورها موظف‌اند، رشد و پیشرفت کودکان را تأمین کنند.
آنها باید برای نمونه کمک‌های پزشکی، آموزش و محافظت کودکان
در برابر بهره‌کشی و سوءاستفاده را تضمین کنند.
o احترام به نظر خردسالان:
همه کودکان باید هنگام اظهار نظر توجه لازم را دریافت و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داده شوند.

• تاکنون دو الحاقیه نیز به این پیمان‌نامه افزوده شده که شرکت کودکان در
o درگیری‌های مسلحانه،
o تجارت کودکان،
o استفاده‌ی جنسی از کودکان و
o تصویربرداری جنسی از آنها را ممنوع اعلام می‌کند.
این الحاقیه‌ها از ماه‌های آغازین سال ۲۰۰۲ ضمانت اجرایی پیدا کرده است

هشت سال اول کودکی

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

شکل و فرم گرفتن وجود ما در ۸ سال اول کودکی

در ۸ سال اول کودکی از ۱۲ درصد اگاه ۴ درصد

و از ۸۸ درصد نا آگاه ۸۰ درصد آن پر میشود

لذا در ۸ سال اول ۸۴ درصد وجود منو شما پر میشه

و به همین خاطر است که ما در ۸ سال اول تقریبا شکل و فرم میگیریم.

۸ درصد آگاه و ۸ درصد نا آگاه باقیمانده در ۸ سال دوم زندگی پر میشود

نتیجتا ذهنی حدود ۱۶ تا ۱۸ سالگی تکلیفش روشن است.

لذا من در سن ۳۰ یا ۶۰ سالگی بیشتر تحت تاثیر اتفاقات کودکی هستم.

بنا براین ما بیش از آنکه فکر میکنیم بزرگسالیم در واقعیت کودکیم

یعنی حالات احساسات و باورهای دوران کودکی شدیدا در زندگی بزرگسالی ما اثر داره

و نمونه برجسته اش را در ۵۰ تا ورزش بزرگسالی میتونید ببینید

که با توپ در ارتباطند

زیرا توپ در کودکی یکی از جالبترین موضوعات برای کودک است

و بیخود نیست که گفته اند ما کودکان ریشداریم

و در واقع همچنان کودکیم

زیرا حوادث ۸ سال اول در وجود ما جا افتاده است.

تصور نکنید ما به راحتی میتونیم از شر اونها خلاص بشیم.

درست است که بوسیله دانایی و اگاهی و علم به مقدار زیادی میشه اونها رو تغییر داد

اما اینکه من آنچه را که در وجودم نشسته پاک کنم و کنار بگذارم ممکن نیست

آیا شما میتونید از الان به بعد تصمیم بگیرید که دیگه نمیخواهید فارسی بفهمید

یا از این به بعد نمیخواهید رانندگی کردن بلد باشید؟

درست است که شما میتونید فارسی حرف نزنید اما نمیتونید فارسی بلد نباشید.

اشکال کار حوادث کودکی اینه که وقتی در وجود ما جا افتاد اونجا میمونه

و تا زمانیکه کار خاصی روش صورت نگیره با ما میمونه.

به همین جهت است که مطالعات نشون میده بیش از ۹۰ درصد مردم دنیا ابدا به این فکر نمی افتند

که بخواهند دینشونو عوض کنند یا چک کنند ببینند درست است یا غلط

و علتش این است که این باورها عمیق و سنگین در ۸ سال اول

حتی از پدر مادری که اونقدر ها هم مذهبی نبودند در وجود ما نشسته است و جا افتاده است

و یا نظری که شما راجع به پدر بزرگ و مادربزرگ یا پدر و مادرتون دارید

غالب اوقات در ۴۰ سالگی هم همون نظر و باور را دارید.

اینکه دوران کودکی بهشت است ،تقریبا برای همه ما بزرگسالان توهمی بیش نیست

فقط چند تا از رایجترین آسیبها رو خدمتتون عرض میکنم

ولی آسیبهای خیلی بیشتر و خطرناکتری نیز در دوران کودکی وجود دارند

که در اینجا از ذکر اونها صرفنظر میکنیم.

1- میان رشد انسان و حیوان تفاوت چشمگیری وجود دارد

و آن هم دوران طولانی عجز و ناتوانی و وابستگی نوزاد است.

فرض کنید شما آسیب قطع نخاع دیده باشین

و به همه جور مواظبت و مراقبت و حمایت اطرافیان برای زندگی نیاز داشته باشین ،

این موضوع دقیقا به مانند کودکی سه ماهه است

که سراسر ناتوانی و درماندگی و بیچارگی و ضعف است

و برای زنده بودن خودش دائما به دیگران احتیاج داره….

حالا این وابستگی و درماندگی و ضعف چیز حسادت اور یا خوبیه یا بهشته؟

2- وقتی مثلا مادر فرزد دوم خودشو به دنیا میاره

کودک درد بزرگ بی اعتنایی و کم توجهی رو تحمل میکنه.

او باید به ناچار درد “در مقام دوم قرار گرفتن ” ،رو تحمل کنه ؛

دردی که او تحمل میکنه ، مثل این میمونه که همسر شما با وجود شما همسر دوم بگیره

3- وقتی فرزند بین ۳ تا ۷ سالگی از عشق والد جنس مخالف خودش سرخورده میشه ،

در واقع درد یک خیانت و شکست عشقی رو تحمل کنه

و این درد دقیقا از دردی که یک فرد بزرگسال خیانت دیده ، تحمل میکنه ، به مراتب شدیدتر و اذیت کننده تر است.

4- کودک قادر به بیان احساسات و خشمش نیست

در حالیکه یک فرد بزرگسال میتونه احساسات و افکار خودشو به زبون بیاره

و در جهت براورده کردن احتیاج و نیازش اقدام کنه ،

لذا ابراز تمایلات برای او بسیار مشکل است

و برای اینکه بتونید این درد رو حس کنید فقط کافیه تصور کنید که زبان رو از شما بگیرند ،

تا نتونید احساس و خواستتونو به دیگران بیان کنید.

به هر حال وقتی کودک نتونه خشمشو ابراز کنه ،

اونو بصورت تخیلات جنایتکارانه ای در ذهن خودش پرورش میده.

5- اما تازه وقتی کودک نیاز و احتیاج و احساسشو به زبون میاره ،

برخی اوقات از طرف والدینش جدی گرفته نمیشه و یا مورد درک واقع نمیشه

6- فرد بزرگسال اگر در بزرگسالی با دردی مواجه بشه

به دلیل عقل و منطق و توانایی که داره میتونه به نوعی درد رو تسکین بده

و با اون برخورد مناسبتری داشته باشه ،

ولی کودک انسانی به دلیل نداشتن عقل و دانایی

و ضعیف بودن حتما در برابر آسیبها صدمه و لطمه بیشتری میبینه.

لذا برخلاف تبلیغات کودکی دوران خوبی نبوده

مطالعات نشون میده متاسفانه ای بسا بیش از ۷۵ درصد حوادث کودکی به کودک اینجا و اونجا آسیب میزنه

و علتش هم تنها محیط اجتماعی و پدر و مادر نیست

بلکه مشخصه کودک نادان و ناتوان و نیازمند و اشتباهکاری است

که فکرهای بد و غلط هم فراوان به سرش میزنه

و در واقع اینها زمینه ای رو فراهم میکنه که ما کودکی بدی داشته باشیم

و برخلاف تصور همگانی مردم دنیا کودکی بدی داشتند.

واقعیت مساله این است که برخلاف تبلیغات و گفته کودکان و بزرگسالان کودکی دوران خوبی نبوده

و هنوز اگاهیهای علمی اونقدر به ما کمک نکرده که وقتی کودک سه ساله یا ۶ ساله یا ۱۲ ساله

در طول روز با دو هزار موضوع روبرو میشه کاری کنه که بیش از هزارتای اونها برایش خوشایند و لذتبخش باشه .

لذا متاسفانه قسمت نا آگاه بیشترش با غم و خشم و شرم و ترس و غیره همراه است

با این کودکی بد چه میشه کرد؟؟

اول اینکه میتوانیم میزان ضمیر اگاه خودمونو افزایش بدهیم

یعنی برخلاف ۱۲ درصد میتوانیم اقلا ۵۰ درصد ضمیرمونو به ضمیر اگاه برسونیم

یعنی ۵۰ درصد اطلاعات ذهنی ما اگاه باشه

و نه تنها با چه و چگونه و بلکه با چرایی آن آشنا بشیم

و ای بسا انگیزه بسیاری برای خواندن رشته های روانشناسی

یا رشته های دیگر علوم انسانی به علت شناخت بیشتر خودشون است

دوم اینکه میشه سم و زهر مربوط به قسمتهای ضمیر نا آگاه که به اونها چسبیده است رو بیرون آورد

ما امروز از نظر علمی توان اینو داریم که سم و زهر و انرژی رو از حوادث و اتفاقات بد گذشته بگیریم

و تاثیرشو در زندگی بزرگسالی به حداقل برسونیم

یعنی بطور مثال اگه توی ۴ سالگی بخاطر یک سری حوادث حسادت در وجود من نشسته

حالا من در سن ۴۰ سالکی بخاطر اینکه در یک مهمانی یک نفر از کسی تعریف میکنه

من احساس بدی پیدا نکنم

و یا مثلا اگر من بخاطر جدایی از مادرم در کودکی از جدایی وحشت دارم

حالا در بزرگسالی توی یک رابطه بد و غلط به اجبار نمونم

فقط بخاطر اینکه مثل دوران کودکی از جدایی و تنهایی وحشت دارم

بلکه واقع بینانه بتونم به مساله نگاه کنم

و یا مثلا اگر من در کودکی احساس شرم و خجالتی بخاطر لباس یا صدا یا حرف یا درخواستم داشتم

حالا در بزرگسالی این احساس شرم و خجالت رو با خودم نداشته باشم

که مثلا از بیان خواسته و درخواست و احتیاجم احساس بدی بکنم .

پس میشه آسیبهای کودکی رو از میان برد

و میشه آسیبهای حواث کودکی رو مثل یک فیلم سینمایی

بدون اینکه در زندگی من نقش و سهمی داشته باشند درآورد.

هیپنوتراپی یا روانکاوی از جمله کارهایی است که میتونه در این راه به ما کمک کنه.

فواید والد بودن

فواید والد بودن

1-وقتی ما والد میشویم فرصتی شگفت آور برای رشد خودمون پیدا میکنیم

2-فرزندان ما این فرصت را به ما میدهند که با بررسی مسائل باقیمانده از دوران کودکی خودمون رشد کنیم

3-کودکان به ما کمک میکنند که در مقابل شرایط به جای رفتار واکنشی به مسائل پاسخ دهیم
و شتاب زده و آنی رفتار نکنیم بلکه انعطاف پذیر باشیم

4-فرزند داشتن به زندگی ما معنی داده و باعث ایجاد احساس لذت و شادی و خوشحالی میشود
و در خیلی موارد باعث ایجاد احساس بهتری از خود در خودمان میشود.

5-وقتی والد میشویم غالبا خود را به عنوان معلمان آنها میبینیم
ولی خیلی زود در میابیم آنها هم معلمان ما هستند
و ما اونقدری که از آنها می آموزیم به آنها یاد نمیدهیم.

6-سهیم شدن در تجربه رشد و با هم بودن تجربه ارزنده ای است
و یادگیری سهیم شدن در چنین تجربه ای اساس رابطه والد فرزندی پاداش دهنده است

7-برقراری پیوند با فرزندانمان یکی از چالش برانگیزترین و در عین حال ارضا کننده ترین تجربه هاست.

چرا تجربه های اسیب زننده در دوران

گذشته بعدها به راحتی یاداوری نمیشود؟

• طی تجربه ضربه آسیب زننده سازگاری برای بقا میتواند شامل انحراف توجه از جنبه های وحشتناک تجربه باشد.
• همچنین ممکن است فشار روانی بیش از حد و ترشحات هورمونی طی تربه های آسیب زننده بطور مستقیم
عملکرد مغز را که برای نگهداری خاطرات مربوطه به زندگینامه شخصی ضرورت دارد مختل نماید

• حافظه : شیوه ای است که مغز به تجربه پاسخ میدهد و پیوندهای جدید مغز را ایجاد میکند.

• ذهن : نهادی است کارکردی بر خاسته از فعالیت مغز….
یک راه تبادل بین مغز و ذهن این است که ذهن را جریانی از انرژی و اطلاعات در نظر بگیریم.

• علم اعصاب : دانش شکل گرفتن ذهن از فعالیتهای مغزی

• پژوهش های دلبستگی : دانش شکل گرفتن ذهن از روابط انسانی

• برای دریافت حقایق به کار بردن تنها یک روش علمی محدود کننده و نا کافی است .
• درست همانند داستان قدیمی که گروهی نابینا در اطراف یک فیل جمع شده بودند
و هریک تنها به شناخت بخشی از او نایل امدند
و وقتی شناخت تک تک آنها در کنار هم قرار میگرفت
تصویر واقعی فیل پدیدار میشد.

• رویکرد بین رشته ای اذعان میدارد که همکاری بین علوم مستقل راهی است
برای عمیق کردن دید ما از واقعیت بزرگتری که در پی آن هستیم.

• یادتون باشه تجربه بر ساختار مغز اثر میگذارد
• تا آنجا که والدینی که کودکی را به فرزندی میپذیرند بایستی آنها را به عنوان والدین زیستی تلقی کرد
زیرا تجربه های خانوادگی که آنها پدید می آورند ساختار زیستی فرزندخوانده شان را شکل میدهد.
• پس بی فایده است که بخواهیم این جریانهای وابسته به یکدیگر را به بحث های ساده انگارانه ای مثل
طبیعت در مقابل تربیت یا تجربه در مقابل زیست شناسی تقلیل دهیم

• یک داستان قابل درک و منسجم از تجربه های زندگی حاصل یک آمیزه قابل انعطاف از پردازش شیوه های راست و چپ مغز است.
• بنابراین یک داستان خوب از همکاری نیمکره چپ با راست نتیجه میشود.
• نوشتن توام با تامل و تفکر بطور ذاتی مستلزم همکاری نیمکره های راست و چپ مغز است.
• لذا در کار روان درمانی برخی اوقات از این شیوه استفاده میشود.

مهاجرت

فرهنگ پذیری فرزند ما در مهاجرت

اگر قصد جابجایی و مهاجرت دارید

سعی کنید قبل از اینکه سن فرزندتون به ۵ سالگی برسه این کارو کنید

و یا بگذارید سن او از ۱۵ سال حتما بگذرد و بعد مهاجرت کنید

زیرا میدونیم کمتر کسی است که بین ۵ تا ۱۵ سالگی با مهاجرت آسیب نبینه.

خانواده یا افراد مهاجر در یک مهاجرت از ۶ مرحله عبور میکند :

1-مرحله جشن و شادمانی یا عزا و سوگواری

2-تصور میکنند به زودی جزئی از این فرهنگ خواهند شد و در این جهت همه کاری انجام میدهند.

3-بعد از چند سال متوجه میشن به این فرهنگ و جامعه تعلق ندارند

و به عنوان خارجی شناخته میشن و برخی اوقات ظلم و زوری رو متوجه خودشون میبینند

4-به این نتیجه میرسن من در این جامعه پذیرفته شده نیستم

و به نوعی به دنبال ریشه و اصل و اساس خودشون میروند

و مفهوم جدایی رو با غم و اندوه و اشتباه خودشون در این زمینه مشاهده میکنند

لذا به فرهنگ مهمان حمله کرده و شدیدا اونها رو مورد نقد و اعتراض قرار میدهند

و تصور میکنه به نوعی خودشو فروخته و از این بابت متاسف و پشیمان است

5-به این واقعیت میرسه که بهتر است از هر کدام از این فرهنگها بهترینها

رو انتخاب کنه و به اوضاع نابسامان خودش سرو سامانی بده

6-افراد مهمان دیگر را که وارد این فرهنگ جدید شده اند را میپذیره

و با اونها کاری نداره و زندگی خودشو تفکیک میکنه

و به گرد دوستان نزدیک خودش جمع میشه

و خرده فرهنگی رو معمولا بعد از ۱۵ تا ۲۵ سال بوجود میاره

به نظر میرسه بیشتر خانواده ها از این مسیر ۶ گانه گذشتند

و بطور کلی میتوان گفت که مای ایرانی وقتی وارد امریکا میشیم

اول کوشش زیادی میکنیم امریکائی به حساب بیایم

بعد از مدتی متوجه میشیم ما ایرانیان امریکایی هستیم

و بالاخره به این نتیجه میرسیم که آمریکائیان ایرانی هستیم

و در پایان متوجه میشیم که انسانیم

و به هر دو فرهنگ تعلق داریم و باید بهترین رو انتخاب کنیم .

به هر حال وقتی وارد فرهنگ تازه شدید نباید انتظار داشته باشید

فرزندان شما بخوان راه و روش گذشتگان یا فرهنگ قبلیتون رو ادامه بدهند

و به هر حال چون معایب هر دو فرهنگ رو دارند

باری مضاعف بر دوش اونهاست

و به هر حال وقتی سطح انتظار پدر و مادر و محیط و فرهنگ جدید خیلی از سطح توان اونها بالاتر باشه

اونها رو از پا درمیاره

لذا باید به اونها فرصت و امکان اموزش راه و روش جدید زندگی رو داد

و باید بدونند حالا که از خشکی وارد اب شدند دیگه قواعد فرق میکنه

و نمیتونن مثل قدیم راه برن یا رنندگی کنند

بلکه باید شنا کرده و سوار قایق بشن.

به هر حال حمایت پدر و مادر از فرهنگ پذیری فرزندشون اهمیت ویژه ای داره

و باید کمکشون کرد بهترین چیزها رو از هر دو فرهنگ گلچین کنند

و بیاموزند و بدترین ها رو رها کنند.

نحوه زایمان

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

نحوه زایمان

• وقتی کودک از رحم مادر خارج میشود،این بزرگترین ضربه روانی در زندگی اوست.
• حتی شدت ضربه مرگ هم به این بزرگی نیست.

• مرگ زمانی سر میرسد که شخص بیهوش است.
• اما کودک وقتی از رحم مادر میآید او بهوش است.
• و خواب طولانی و آرامش بخش نه ماهه اش بهم میخورد.
• و بعد بند نافی را که او را به مادر متصل می سازد، قطع میشود.

• لحظه ای که رشته اتصالش را با مادر قطع میکنی آشفتگی را به او هدیه می دهی.

• باید کودک را با آهستگی و نرمش بیشتری از مادر جدا کرد.
• لزومی ندارد چنین ضربه روحی سنگینی بر نوزاد وارد کرد.

• در اتاق زایمان نباید روشنایی خیره کننده ای وجود داشته باشد
• زیرا کودک نه ماه در تاریکی محض زندگی کرده است.
• و چشمان بسیار آسیب پذیزیری دارد
• که هر گز نور به حود ندیده است.
• و در تمام بیمارستان ها نورهای خیره کننده و چراغ های مهتابی وجود دارد
• و نوزاد ناگهان با نور شدید تماس می یابد.

• به خاطر همین هم هست که اکثر مردم از ضعف بینایی رنج می برند.
• و بعد ها مجبورند عینک بزنند.
• هیج حیوانی احتیاج به عینک ندارد.
• آیا حیوانی را عینک به چشم در حال مطالعه روزنامه دیده اید؟
• چشم های حیوانات در سراسر عمرشان -تالحظه مرگ- کاملا سالم اند.
• این گرفتاری فقط مخصوص انسان هاست…
• و شروع ضعف بینایی چشم از همان ابتدااست.
• نه ،کودک باید در تاریکی و یا در نوری بسیار ملایم- آن هم نور شمع -به دنیا بیاید.
• تاریکی از همه چیز بهتر است.

• خوب پزشکان چه کار میکنند؟
• آنها حتی کوچک ترین فرصتی به نوزاد نمی دهند تا خود را با واقعیت جدید وفق دهد.
• طرز خوش آمدگویی آنان به کودک بسیار زننده است .
• آنها نوزاد رااز پا آویزان نگه داشته و چند کشیده جانانه نثار پشتش می کنند
• و بهانه احمقانه شان این است که به نوزاد کمک کنند تا نفس بکشد.
• زیرا او در رحم مادر نفس نمی کشیده و همه کارها را مادر بجای او انجام میداده است .

• اینکه آدم هنگام آمدن به دنیای احمق ها با اویزان شدن ازپاها و در یافت ضربه ای کشیده
به ماتحتش مورد استقبال قرار گیرد آغاز چندان خوشایندی نیست.
اما پزشک عجله دارد!

• وگرنه نوزاد خودش تنفس را شروع خواهد کرد،
• باید اورا روی شکم مادر – بر بالای شکم -قرار داد.
• پیش از قطع بند ناف، باید او را بر روی شکم مادر به حال خود گذاشت.
• او قبلا همان زیر، داخل شکم بوده است .
• اکنون بیرون آمده است.
• این تغییر فاحشی نیست .
• مادر آنجاست،
• نوزادمیتواند اورا لمس کند،
• میتواند اورا احساس کند،
• او ارتعاشات را می شناسد
• کاملا میداند این خانه اوست.
• بله از آنجا بیرون آمده ،
• ولی این خانه اوست باید به او اجازه دهند مدت بیشتری را با مادر تنها بماند
• تا بیرون از رحم با مادر آشنا شود.
• او از درون مادرش را می شناسد ،
• اما از بیرون نه.

• وتا وقتی خودش شروع به نفس کشیدن نکرده است ،
• نباید بند ناف راقطع کنند.
• این همه شتاب برای چیست؟
• سه دقبقه چهار دقیقه دیر تر!
• نوزاد به بیشتر از ان احتیاجی ندارد
• وقتی خودش شروع به نفس کشیدن کرد،
• مطمئن میشود که میتواند با اتکا بر خودش زندگی کند.

• سپس مهمترین چیز ان است که نباید او را در پتو پیچاند
• او برای نه ماه لخت بدون پتو و بالش و ملحفه و تخت بوده است.
• او به وان کوچکی پراز محلولی گرم -محلولی مشابه درون رحم مادرش – نیاز دارد
• چیزی دقیقا مشابه آب اقیانوس:
• با همان مقدار نمک،
• با همان مقدار مواد شیمیایی،
• دقیقا به همان اندازه.

• این هم مهر تایید دیگری است بر اینکه برای نخستین بار زندگی می بایست
در اقیانوس پدید آمده باشد و هنوز هم در آب اقیانوس مانندی پدید می آید.

• بهمین دلیل هم وقتی زن باردار است ،
• شروع میکند به خوردن مواد نمکدار.
• چون رحم آن نمک را جذب میکند.
• بنابریان محلول تقریبا مشابهی را باید تهیه کرد
• و در وان کوچکی ریخت و نوزاذ را باید گذاشت در آن بیارامد.
• اینطوری خود را کاملا خوش آمد گفته احساس میکند.

• در ژاپن یک راهب بودایی به همین ترتیب به کودکان سه ماهه کمک میکند تا شنا یاد بگیرند.

• بنابراین به کودک شانسی مشابه رحم مادر باید داد.
• و او اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهدکرد
• و وقتی توانست بر خود متکی باشد،
• دیگر کسی به این آسانی ها نمی تواند مشتی سخنان ناسنجیده
• و خرافات در بیخ گوشش بخواند و او را استثمارکند.

ایده آل یا حداقل

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

ایده آل یا حداقل

• ممکنه الان یک خودروی پیکان مدل ۴۷ برای یک خانواده بسیار فقیر که در یک ده خیلی دور افتاده زندگی میکنه
یک ماشین ایده آل باشه.
• ولی همون ماشین برای خیلی از اروپائیها و ایرانیها اصلا ماشین استانداردی نیست
• خیلی ها سوارش نمیشن و شاید جزو حداقلها شون هم نباشه….

• حالا ملاحظه کنید :

• خیلی وقتها وقتی قوانین پرورش و تعلیم و تربیت یا برخی از موضوعات روانشناسی عنوان میشه
• اونها ادعا میکنند که :
• “رعایت کردن این مسائلی که شما میگن خیلی ایده آ…لی هست” ،
• در حالیکه باور کنید این موضوعات تو دنیای پیشرفته امروز ، شاید حتی کمتر از حداقلها هم باشه چه برسه به ایده آل بودن…..
• پس باید گفت حس و احساس و ملاکهای من و شما ممکنه با واقعیت دنیای امروز همخوانی نداشته باشه….
• پس بهتره دنبال علم و واقعیت باشیم نه حس و احساس و نظر شخصیمون….
• چون حس و احساس ما ، ملاک واقعیت خارج نیست.

• شما باید به همراه زمان پیشرفت کنید ،
• لطفا لطفا لطفا از زیر بار مسوولیتتون شونه خالی نکنید…
• پس همونطور که گوشی موبایل و وسائل خونتونو بعد از یک مدتی آپدیت میکنید ،
• علم و اگاهی و توانایی پدر و مادری و سلامت روانیتون هم آپدیت و به روز کنید
• هنوز مثل گذشتگان و پدران و مادران ما به موضوع پرورش کودکان و کلا انسان نگاه نکنید..

سلولهای مغزی

سلولهای مغزی

• مغز یک سیستم خبری است

اون چیزی که انسان رو از سایر موجودات جدا میکنه صد میلیارد سلول مغزی است که در وقت تولد مردمان عادی و معمولی با سه تریلیون کانکشن مغزی به این دنیا می آیند  و به نظر میرسد که این قسمت اساس وجود انسانی است.

برخی اوقات مردمانی به اشتباه صحبت از قلب میکنند در صورتیکه میدانیم اگر قلب منو شما رو بردارند و یک قلب مکانیکی جای آن کار بگذارند تغییری در حالات ما بوجود نمی آید پس در قلب یا دل هیچ خبری نیست و همه چیز مربوط به مغز است. به مجموعه فعالیتها و کار کردهای مغز، ضمیر و ذهن mind میگویند

به همین جهت به یک اعتبار چیزی به اسم ضمیر و ذهن وجود نداره. سلولهای مغز خبری هستند . لذا موضوع مغز موضوع اطلاعات است. لذت یا درد و غم یک خبر است  و چون در اتاق عمل خبر مخابره نمیشود دردی هم حس نمیشود.

مقایسه تجربه و علم

مقایسه تجربه و علم

• تجربه نتیجه گیری ذهنی یک شخص از یک آزمایش در یک شرایط استثنایی وکاملا مشخص است
• و علم نتیجه هزاران مشاهده و آزمایش در شرایط استاندارد برای هزارن مورد متفاوت است.
• از یک تجربه نمیشه قانون علمی ساخت…
• تجربه دشمن ماست.
• ما باید دانش و آگاهی رو به توانایی تبدیل کنیم
• و این توانایی که احتیاج به تمرین داره ( و نه تجربه) تبدیل به مهارت کنیم.
• یکی از خطرناکترین چیزها برای انسان و جوامع بشری همیشه تجربه بوده
• یعنی ما بخواهیم از یک حادثه یک قانون یا قاعده بسازیم
• لذا جراحی که ۲۰ ساله جراحه نمیتونیم بگیم خیلی تجربه داره
• بلکه اون خیلی تمرین داره
• لذا مفهوم تجربه غالبا خالی بودن از علم و بی جهت و هدف بودن و بصورت تصادفی کاری انجام دادنه
• و بعدا بر اساس یک حادثه نتیجه گیری کردن و قانون درآوردنه .
• به همین خاطر قربونتون در کار پرورش و تعلیم و تربیت بچه هاتون گوش به حرف خاله و مادربزرگ و همسایه ندین
• و موضوع اینه که نظر علم در این زمینه ها چیه..
• چون انسان سالم علم رو به عنوان یک اصل اساسی مسلم میپذیره
• و بر مبنای اون تو زندگیش عمل میکنه.
• بخاطر همین موضوع هست که شما نمیتونید تجربه های شخصیتون رو در کار پرورش کودکان استفاده کنید
• مگر اینکه مطمئن باشید عملتون از نظر علمی درست و قابل تائید هستش.

• ما پدر مادرها برای ۲ بار حق داریم یک حرفو به فرزندمون تکراری بزنیم
ولی برای بار سوم حق نداریم
چون باید بدونیم یک چیزیو در ارتباط با اونها نمیدونیم.

ارتباط هیجانی والد با کودک

ارتباط هیجانی والد با کودک

• حس و احساس و هیجان فرزندتونو باید درک کنید
• چون از این طریق کودک میفهمه نظرات و هیجانات او برای پدر و مادرش ارزش داره
• و احساس بهتر و مثبت تری از خودش پیدا میکنه….

• بزارید دو تا مثال بزنم.

مثال 1 : فرض کنید فرزند شما با یک شیشه که پر از کفش دوزک هست وارد خونه میشه
و با یک شوق و هیجانی فریاد میزنه “مامان ببین چیا پیدا کردم”
و شما از ترس اینکه مبادا این حشرات تو خونه رها بشوند
دست او را با خشونت گرفته و شیشه را بیرون از خانه میبرید به او میگویید
“حشرات باید بیرون از خانه باشند”
در اینجا هیجان و احساس کودک درک نشده
در حالیکه شما در یک برخورد درست میتونستین خودتونو مشتاق و علاقمند به دیدن اون حشرات نشون بدین
و حتی از او بپرسید اینها رو از کجا پیدا کردی مرسی که به منم نشون دادی اینها خیلی قشنگند

مثال 2 : سارا دختر ۵ ساله ای بود و از نظر جسمانی و اجتماعی بسیار محتاط بود
و در مورد تجربه های جدید بسیار با شک و تردید عمل میکرد
تا اینکه در یک روز بهاری در حالیکه اعتماد به نفس او مثل یک گل یاس شکفته شد
قدم روی تنه درخت افتاده ای گذاشت و شروع به عبور کردن از روی تنه درخت کرد.
بچه های آن مدرسه از بازی روی اون تنه درخت خیلی لذت میبردند
و رد شدن از روی اونو یک موفقیت حساب میکردند
معلم سارا وقتی از دور دید که سارا تونست با موفقیت به انتهای درخت برسه با خوشحالی فریاد زد :
آفرین بر تو ! تو فوق العاده ای ! تو بهترینی !
سارا با خجالت و خبردار ایستاد و لبخند ضعیفی زد ولی برای چند هفته دوباره از روی رفتن به تنه درخت اجتناب میکرد …..
سارا فکر میکرد خیلی فوق العاده بودن برای یک کودک محتاط کار سختی است .
درست است که او مورد تشویق قرار گرفت ولی احساس او به درستی مورد درک قرار نگرفت
زیرا او با خود میگفت شاید من قادر نباشم آن کار را دوباره به خوبی انجام دهم.
لذا بر اساس موفقیت اولیه اش اقدام نکرد ….
شاید برای اینکه احساس کودک مورد درک واقع میشد
معلم باید میگفت
سارا من به دقت به تو توجه کردم و دیدم که چطور راه رفتی
تو آن کار را کردی البته کمی ترس داشت چون اولین بار تو بود
ولی ادامه دادی که این خیلی خوب است
تو واقعا داری یاد میگیری که به بدنت اعتماد کنی.

• ارتباط هیجانی نوعی از پیوند را بوجود می آورد
• که فرایند یکپارچه زنده دلی و سلامت را در والد و هم در فرزند بهبود میبخشد
• البته نباید فراموش کرد این به این معنی نیست که باید همیشه با فرزندان خود چنین رابطه ای داشته باشیم
• چون برخی اوقات توجه شدید و دائمی والد بر فرزند نوعی دخالت مزاحم برای او محسوب میشود
• پس همانطور که کودک اگر نیاز به پیوند داشت نیازش را برطرف میکنیم
• اگر نیاز به جدایی داشت هم با او کاری نداریم
• لذا باید برای نوسان فرزند از پیوند به جدایی و بالعکس احترام قائل بود.
• همچنین وقتی کودکان احساسات منفی و ناراحت کننده نظیر ناامیدی یا آسیب را تجربه میکنند
• والدین میتوانند با احساسات آنها همدلی کرده و با حضور آرام خود کودکان را آرامش بخشند.
• بدون درک هیجانی ،احساس پیوند کردن بسیار دشوار است
• ارتباط هیجانی در را به روی ارتباط منسجم و همکاری باز میکند.

• ترکیب تمایز و در عین حال پیوند بین افراد ، خانواده را قادر میسازد که چیزی بزرگتر از مجموعه افراد آن باشند .
• پدر و مادر یادتون باشه در خانواده برای اینکه همبستگی و پیوند بوجود بیاد اول باید فردیت هر کدوم از اعضای خانواده
حفظ بشه تا با به هم پیوستن آنها با هم به عنوان “ما” حس پیوند در آنها بوجود بیاید.

نکته 1 :
از آغاز زندگی نوزاد برای تلاش برای بقا و رشد یافتن نیاز به ارتباط متقابل دارد
و وقتی لبخند زده و یا صدائی ایجاد میکند و والد با لبخند و تقلید از صدای او به او پاسخ داده
در واقع یک گفتگوی دو طرفه شروع میشود که به طفل میگوید من تو را میبینم و به تو گوش میدهم
و به تو بازتابی از خودت که با ارزش است میدهم تا تو خودت هم برای خودت ارزش قائل شوی و خودت را بیابی.
والدین باید به علامت و پیامهای ارسال شده توسط کودک پاسخ درست و مناسب بدهند.

مثال:
مادر پس از کار به خانه می آید و پسر ۲۲ ماهه او با علاقه و انرژی بسیار زیاد به استقبالش میرود.
او میخواهد پس از یک روز جدائی با مادرش پیوند مجدد بر قرار کند
ولی مادر برنامه متفاوتی داشته لذا خیلی سریع و لحظه ای فرزند خود را بغل میکند
و بلافاصله برای عوض کردن لباس خود به اتاق خواب میرود و میگوید
“یک دقیقه دیگر می آیم”
این پیوند بسیار کوتاه و لحظه ای برای فرزندش ارضاء کننده نیست
لذا با گریه مادر را دنبال کرده و میخواهد او را در آغوش بگیرد
ولی مادر سعی دارد خواسته کودک را به تعویق بیاندازد
کودک با صدای بلند گریه و شروع به لگد زدن به دیوار میکند
و مادر که نمیخواهد این رفتار بد کودک را تقویت کند به او میگوید من با تو بازی نمیکنم
مگر اینکه لگد زدنت را متوقف کنی
و کودک به خاطر این عصبانیت مادر احساس عدم پیوند بیشتری با او میکند
و خشمگین شده و به طرف او حمله میبرد .

• در اینجا میبینیم پیام کودک که چقدر برایش مهم بوده
که پس از یک روز جدائی از مادر با او پیوند مجدد بر قرار کند
بدرستی توسط مادر دریافت نشد
در صورتیکه مادر میتوانست چند دقیقه روی مبل نشسته او رادر آغوش بگیرد
و با او حرف زده و حتی چند صفحه کتاب برایش بخواند
قبل از اینکه اقدام به تعویض لباس کند،
با دانستن اینکه پیوند مجدد پس از یک جدائی برای طفل بسیار مهم است
والد میتواند انتظارات واقع بینانه تری از فرزندش داشته باشد
و از این ناکامی غیر ضروری فرزندش جلوگیری کند
وقتی کودک احساس میکند که درک نمیشود
مسائل کوچک بسیار بزرگ میشود.

نکته 2:
ما هر روز فرصت هایی را برای برای برقراری پیوند های واقعی حقیقی از دست میدهیم
زیرا به جای گوش دادن و پاسخ دادن مناسب به فرزندانمان فقط از نقطه نظر خود به آنها پاسخ میدهیم .
یادتون باشه پدر و مادر همیشه باید بر احساس کودک مهر تائید بزنند.
میدانیم وقتی کودک به برقراری ارتباط با یک بزرگسال نیاز دارد و رفتار بزرگسال بی تفاوت بودن را نشان میدهد
کودک احساس تنهایی و انزوا میکند
میدانیم در لحظاتی که نیاز کودک افزایش میابد کودکان در برابر عدم توجه آسیب پذیر ترند.

مثال 1 :
فرزند شما در حال سه چرخه سواری به زمین افتاده و شروع به گریه میکند
و چون به نظر شما او صدمه ندیده است پاسخ میدهید
“تو که چیزیت نشده تو نباید گریه کنی تو پسر بزرگی هستی”.
در حالیکه فرزند شما احساس میکند صدمه در بدن یا غرور او رخ داده است
در اینجا نیز احساس کودک درک نشده است.

مثال 2 :
فرزند شما با علاقه و شگفتی بسیار تمایل خود را برای اسباب بازی تبلیغ شده بیان کرده و شما پاسخ میدهید
” نه تو واقعا آن را نمیخواهی این آشغال است”
در حالیکه احساس کودک باز هم درک نشده است
و بجای این پاسخ میتوانستید به او بگویید
این اسباب بازی خیلی جالب است چه چیزش رو دوست داری ؟
و اگر او برای خرید اصرار ورزید میگویید
” بذار اسمش رو بنویسم تا وقتی خواستم برات هدیه بخرم بدونم تو چی دوست داری”
وقتی والدین درک میکنند که فرزندانشان میتوانند علایق و تمایلات خود را بیان کنند
بدون اینکه آن را تامین کنند به خود این آزادی را میدهند که بدون انکار احساسات آنها با تجربه فرزندشان پیوند برقرار کنند.

مثال 3 :
در یک کودکستان که همه بچه ها بصورت انفرادی مشغول بکار بودند
پسری با کار مستقل خود مشکل داشت
و برای گرفتن کمک نزد مربی رفت
و چون نمیخواست مخل کار مربی شود
چند لحظه ایستاد به امید اینکه مربی متوجه او شود
اما مربی او را نادیده گرفت
چون به آنها گفته بود از سر میز خود بلند نشوند
و وقتی پسر شروع به صحبت با مربی کرد
مربی بدون اینکه سر خود را بطرف او بگرداند گفت
“اندی تو اینجا نیستی”
اندی گیج و مبهوت شد و شانه مربی را لمس کرد
و سوال خود را تکرار کرد
مربی مجددا مستقیم به او گفت
“اندی تو اینجا نیستی”
مربی بر قوانین و مقررات تمرکز کرده بود نه ارتباط با اندی.
این کودک ۵ ساله در اینجا دچار ناکامی شدیدی شده بود
و درک واژگان شما اینجا نیستی برایش خیلی گیج کننده هستند.

نکته 3 :
درک شدن توسط دیگران چیزی بیش از کلمات را میطلبد
پیام های غیر کلامی شامل رایطه چشمی چهره طنین صدا اشاره
و شدت پاسخ غالبا بصورت ناهشیارانه درک میشوند
و تاثیری عمیق بر چگونگی احساس ما دارند.

پیامهای کلامی توسط نیمکره چپ و پیامهای غیر کلامی توسط نیمکره راست دریافت و ارسال میگردند.
درک فضایی هیجانی اجتماعی و حافظه رویدادی مربوط به نیمکره راست ماست .
در ابتدای زندگی نوزاد عمدتا موجودی نیمکره راستی است و بطور کلی مدرسه تاکید بر نیمکره چپ دارد تا راست….
یافتن روشهایی برای تشویق نیمکره راست مغز فرزندتان و هماهنگی است با نیمکره چپ به سلامت روانی او کمک خواهد کرد.

مثال :
مادری غمگین است و دختر بر اساس علامت ظاهری میپرسد
“مامان چی شده من ناراحتت کردم ”
و مادر با لبخندی تصنعی میگوید نه عزیزم من غمگین نیستم
همه چیز خوب است کودک بخاطر دریافت ۲ پیام متضاد احساس گیجی میکند
اگر بین پیام های کلامی و غیر کلامی ناهماهنگی وجود داشته باشد
برای کودک گم گشتگی بسیار ایجاد خواهد شد.
یک کودک نه تنها میخواهد افکار والدینش را بداند بلکه میخواهد بداند
که چه احساسی دارند و ما باید این اجازه را به آنها بدهیم
البته یادتان باشد ما نباید برای آنها دردو دل کنیم
زیرا این تجاوز روانی به آنها است
ما دوست بچه هامون هستیم
ولی آنها دوست یا همسر ما نیستند .
ولی همچنان هم یادمان باشد اگر آنها متوجه احساس ما شدند نمیتوانیم آن را پنهان کنیم.

نکته 4 :
برخی اوقات حد و مرزها را نیز باید مشخص کرد
یعنی سعی کنیم هم نیاز و احساس کودک را درک کنیم
هم با توضیح دادن به او محدودیتهای خودمان را به او بفهمانیم.
مثلا در جهت نقاشی کردن دختر روی پیشخوان آشپزخانه
وقتی مادر مشغول تهیه شام برای مهمانان است
گفتن صریح نه او فرزندش را ناراحت میکند
ولی میتوان به او توضیح داد که من میدونم تو نقاشی رو دوست داری
ولی چون الان من خیلی شدید مشغول تهیه شام هستم میترسم نقاشی کردن تو مرا بد اخلاق کند.

نکته 5 :
یک پاسخ مناسب صرفا یک پاسخ انعکاسی نیست
مثلا وقتی فرزند شما میگوید خیلی عصبانی هستم که نمیتوانم به پارک بروم
درست نیست که شما واکنش آئینه ای نشان داده و بگویید
“که تو خشمگینی که نمیتوانی به پارک بروی”
بلکه میتوانید بگویید من میدانم که تو واقعا دوست داشتی امروز به پارک بری
و من هم امیدوار بودم که بتونیم بریم
ولی مجبوریم برنامه ها مونو عوض کنیم
و میدونم که خیلی ناراحت کننده هست این موضوع.

تاخیر در لذت و پاداش

پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

قاعده به تاخیر انداختن لذت و پاداش

• بسیاری از متخصصین آموختن این قاعده رو بین ۳ تا ۶ سالگی بسیار حیاتی برای موفقیت فرزندتون در بزرگسالی میدونند.
• یکی از علل موفق نشدن ما در بزرگسالی اینه که حاضر نیستیم درد رو امروز تحمل کنیم
 و لذت رو برای فردا به تاخیر بندازیم
• مثلا امروز چون دوست داریم لذت بازی کردن رو داشته باشیم حاضر نیستیم درد و زحمت درس خوندن رو امروز تحمل کنیم
تا فردا بعد از امتحان راحت به لذت بازیمون بپردازیم…

• برای اموزش این قاعده بدین صورت عمل میکنیم :

• تا دو سال اول نیاز کودک بلافاصله و بدون هیچ تاخیری باید براورده بشه
• اما بعد از ۲ سالگی قاعده اینست که هر وقت فرزندتون ازتون چیزی خواست
• مثلا گفت مامان اون اسباب بازیمو از بالای کمد بهم میدی ؟
• شما در جواب بهش میگید باشه عزیزم، فقط بزار من این کار رو بکنم، بعد میام اسباب بازیتو میدم
• یعنی یک یا دو یا چند دقیقه ای بزاریم اون صبر کنه تا ما نیازشو برطرف کنیم
• در اوائل کار چون زمان برای کودک انسانی بسیار بسیار اهسته میگذره از زمانهای کم شروع کنید
• و در موارد غیر ضروری مثلا برای یک کودک ۶ ساله میشه حتی یک ساعت یا یک روز موضوع رو به تاخیر بیندازید
• ولی بسیار مهم هست که زمانی رو که بهش قول میدین حتما بهش عمل کنید
• ولی باید بدونیم این قاعده به تاخیر انداختن رو با اصلا نخواستن همراه نکنیم
• مثلا اگه ما به فرزندمون ۷ تومن برای یک هفته میدیم
• قاعده درست اینه که روزی ۱ تومن مصرف کنه
• نه اینکه یا ۷ تومن رو روز اول مصرف کنه
• یا از شدت ترس و نگرانی همه ۷ تومن رو برای روز هفتم پس انداز کنه
• چون در هر دوی موارد میشه اسیب رو دید.

• در دوران کودکی به فرزندتون بیاموزید کاری رو که شروع کرده باید تموم کنه
• بدین صورت که مثلا شما در یک ساعت مشخص باید برای وقت دکتری که دارید اونو به مطب دکتر ببرید
• و اون الان داره بازی میکنه…(مثال دکتر رو زدم چون میخواستم درجه اهمیت موضوعو نشون بدم)…
• حتما یک یا نیم ساعت قبل از بیرون رفتن بهش بگید که ما میخوایم فلان ساعت برای دیدار دکتر با هم بریم
• حتما تا اون موقع بازیتو تموم کن
• حتی اگه زمانیکه میخواستین راه بیفتین باز هم از شما مقداری وقت خواست تا بازیشو تموم کنه
• حتما این وقتو بهش بدین و با توجه به شناختی که از فرزندتون دارید باید پیش بینی های این لحظات رو هم بکنید.
• به این وسیله بهش یاد میدین که ما حتما باید هر کاری رو که شروع میکنیم تموم کنیم…
• اگه این آموزش رو فرا بگیره دیگه تو بزرگسالی کسی میشه که اگه هنری رو شروع میکنه
یا ورزشی رو شروع میکنه یا دوره آموزشی رو میره اونو تا اخر ادامه میده

پرورش و تعلیم و تربیت

««کودکان شما آینده ای که میخواستید

” بشوید ” و ” نشدید” نیستند.»»

«استعداد ها و علایق طبیعی آنها را زیر رگبار

خواسته ها و آرزوهای برآورده نشده خود مدفون نکنید .»

پرورش و تعلیم و تربیت

• کار پدری و مادری پرورش و تعلیم و تربیت کودکان است….
• اجازه بدین ببینیم که این کلمات از نظر علمی چه تعاریفی دارند:

1-پرورش :

• یعنی مواظبت و مراقبت از زندگی در حال رشد ،پرورش در بسیاری موارد هیچ کاری نکردن است…
• یک باغبان وقتی گلی میکاره صبح تا غروب نمیره با ریشه گل تو خاک ور بره…
• فقط آب و هوا و خاک و نور رو فراهم میکنه…..،
• بیش از ۸۰ درصد کار پدری و مادری فقط مواظبت و مراقبت است
• به نوعی پدر مادرها باید یاد بگیرند که فقط ناظر باشند….
• مثلا کودک انسانی بجز شرایط استثنایی و بیماری هیچ نیازی به دخالت اطرافیان برای غذا خوردنش ندارد….
• قربونتون شما همه مواد غذایی رو که برای بدن لازمه فراهم کنید
• لطفا برای بچه هاتون شما تصمیم نگیرید چی بخوره و چقدر بخوره و کی بخوره…
• آخه به شما چه ربطی داره؟
• جهاز هاضمه انسان شبیه حیوانه و برای غذا خوردن هیچ نیازی به اموزش نداره.

2-تعلیم :

• یعنی انتقال و آموزش دانش یعنی علم، هنر، فلسفه، فن ، مهارت و ورزش به کودک انسانی..
• که امروزه این امور بیشتر به موسسات خارج از خانواده مربوط شده است.

3-تربیت :

• انتقال ۵ اصل اخلاقی و انسانی به کودک انسانی است
• عامل اصلی و اساسی در تربیت موضوع آزادی است
• همراه این اصول اخلاقی میل به خدمت به انسان اساس تربیت است

• این ۵ اصل به قرار زیرند :

A: عدالت و انصاف :
• یعنی اون زمانی شما فرزندتونو تربیت کردین که او عادل و منصف باشه
• یعنی حتی اگر به ضرر خودش و عزیزانش تموم میشه وقتی در جایگاه قضاوت قرار گرفت به عدالت و انصاف حکم کنه.
• در جنگی شرکت نمیکنه و به دنبال رفتن جزو هیچ لشکر و گروهی نیست

B: درک واقعیت و کشف حقیقت :
• به دنبال درک واقعیت و کشف حقیقت میره و به هر هزینه ای راست میگه
• و به هر قیمت و به هر علتی به دنبال حقیقته
• دروغ مصلحت آمیز در ذهنش هیچ هیچ جایگاهی نداره
• توطئه و تهمت و غیبت و حسادت هیچ جایگاهی در زندگی او نداره

C :آزادی و رهایی :
• انسان آزاد و آزاده است
• یعنی دنیا رو درست و غلط و خوب و بد و زشت و زیبا نمیبینه
• بلکه ۹۰ درصد دنیا رو فقط تفاوتها میدونه
• باور داره شاید ۵ درصد دنیا خوب و ۵ درصد دنیا بد باشه
• مابقی دنیا تفاوته
• از طرف دیگه آزادی رو در انتخاب قانون درست و مفید و خوب میپذیره
• از گیروگرفتاری و قید و بندهای سنت و گذشته و فرهنگ و تاریخ و جامعه و ارث تا جائیکه میتونه خودشو رها میکنه

D: محبت و عشق :
• علت و هدف خلقت رو محبت و عشق میدونه
• این مهربانی رو نه تنها با انسان که با حیوان و طبیعت هم داره
• فردی است مهربان و آماده عشق ورزی و عشق پذیری
• با همه و همه جا به خوبی و مهربانی رفتار میکنه

E:حرمت و حیثیت :
• اصل برابری تمام انسانها از هر رنگ و نژاد و ملیت و قومیت و مذهب و جنسیت رو میپذیره
• به تقدس انسانی باور داره
• هیچگاه در پیشگاه هیچ بتی و به هیچ بهانه ای حاضر به مجازات یا شکنجه یا تحقیر یا تنبیه هیچ انسانی نیست
• حد و حریم روانی خودش و دیگران رو میشناسه
• هیچگاه به حریم و حقوق دیگران تجاوز نمیکنه.

زمان برای کودک

زمان برای کودک انسانی

• مطالعات نشون داده كه برای بچه های ۷ ساله، زمان در حد یك سوم هست.

• یكی از مشكلات آموزش و پرورش این بوده كه افراد دانشگاهی و دانشجو رو یك ساعت سر كلاس مینشونیم

و یك بچه كلاس اول یا چهارمی رو هم یكساعت

• توجه نمیكنیم كه اگه یك دانشجو با توجه به علاقه و انتخابی كه كرده (البته اگه اینطور باشه)
• میتونه یك ساعت سر كلاس بشینه؛

• یك بچه با توجه به محدودیتهاش فقط ۱۰ یا ۱۵ دقیقه میتونه سركلاس بشینه

دزدی در کودکان

دزدی در کودکان

• در سنین اولیه کودکی اصولا ماجرا دزدی نیست
• بچه ها همینکه ببینند یک چیزی اونجاست فکر میکنن میتونه مال اونها باشه
• همینقدر که یک چیزی رو دلشون بخواد فکر میکنن چرا من نباید داشته باشمش
• پس برش میدارن و همینقدر که میبینند پدر و مادر بهشون پول و غذا میدن فکر میکنن میتونن پول اونها رو هم بردارند
• لذا تو این سنین ماجرا دزدی نیست و چیز عجیب و غریبی نیست و اصلا اهمیتی نداره ……

• فقط وقتی بچه ها توی محیطهای عمومی میرن و چیزی رو برمیدارند باید بهشون دو تا چیز گفت
o این مال تو نیست
ولی همینو یا بهتر از اینو من برات میخرم
o این رو هم برو پس بده و بگو من اینو دیروز برداشتم

• در روابط اجتماعی به دو دلیل باید این کار رو کرد
o یکی اینکه بچه متوجه بشه این ماجرایی که توی خانه همه چیز مال منه ، توی مدرسه چنین نیست …
o دوم قانون حاکم بر روابط اجتماعی به ما چنین حکم میکنه که نمیتونیم چنین کاری بکنیم

انواع کودکان

انواع کودکان

کودکان سه دسته اند :

۱-کودکان راحت و ساده :
• پدر و مادر با خواب کودک مساله و مشکلی پیدا نمیکنند.
• موجودی که مخصوصا با موضوع های تازه و یا افراد جدید به راحتی برخورد میکنه
• دستورات یا توصیه ها یا اموزشها رو به راحتی میپذیره
• به گونه ای سریع خودشو با محیط سازگار میکنه

۲-کودکان نیمه سخت :
• کودکانی که اگر پدر و مادر قوانین مربوط به پرورش و تربیت را در موردشان رعایت کنند
• نظم رو در خانه برقرار کنند و به کودک در این زمینه آسیبی نزنند
• کودک توان اینو پیدا میکنه که شب بتونه بخوابه
• کودکی که در ابتدا مخالفت میکنه اما بعد به سازگاری تن در میده
• شرایط و وضعیت جدید رو گرچه همچنان نق و ناله ای داره میپذیره
• نگاه او اصولاً به موضوع های زندگی کمی بد و منفی است
• اما بعد از اینکه خاطرش آسوده میشه اونوقت میتونه خودشو با محیط سازگار کنه .

۳-کودکان سخت یا مشکل :
• متاسفانه بین ۱۰ تا ۲۰ درصد بچه ها بد خوابند
• تقریبا همه کوششهای ما بی نتیجه است
• در این زمان برخی پزشکان توصیه برخی آرام بخشها رو میکنند
• تا کودک به نوعی این دوران بحرانی رو پشت سر بگذاره و به آرامشی برسه
• متاسفانه این بچه ها در نوجوانی و جوانی هم میتوانند در این زمینه مسائل و مشکلاتی پیدا کنند.
• موجودی که برخورد یا پاسخ اولیه او ” نه ” و منفی است
• سر سازگاری و کنار اومدن نداره
• با هر موضوع تازه ای مخالفه
• انچه رو که به عنوان قاعده و طریقه رفتار است رو به راحتی نمیپذیره
• حتی با کارهای روتین و تکراری حتی بعد از بارها و بارها مخالفت میکنه
• در نتیجه کار را برای پدر و مادر در جهت تغذیه و خواب و نظافت بسیار مشکل میکنه
• حتی در جهت بازی کردن غالب اوقات کار به قهر و اختلاف و ناراحتی کشیده میشه

مذهب برای بچه ها

مذهب برای بچه ها:

1-بچه باید هویت مذهبی داشته باشه در جامعه ای که پرسش و گفتگوی مذهبی مطرح است.

2-این اسم و هویت مذهبی رو اگر شما با اسم مذهب خودتون مشکلی ندارید و دوستش دارید میتونید همون نام مذهب خودتونو بهش بدین

3-این ظرف و ذهن فرزندتون رو نمیشه خالی به این امید که به سن بلوغ برسه که بتونه خودش انتخاب کنه . زیرا شما اگر حاضر نباشید اطلاعاتی رو که درست میدونید بهش بدید او از جاهای دیگه میگیره و ظرف ذهنیشو پر میکنه.

عمل برگشت

کودک از عمل برگشت بی خبر است

• کودک انسانی بین ۲ تا ۴ سالگی از عمل برگشت بی خبره
• یعنی اگر مثلا دو لیوان آب هم اندازه را یکی در لوله و دیگری در یک تشت جلوی چشم خودش بریزید
• فکر میکنه آب درون لوله بیشتر هستش .
• لذا برخی اوقات بهانه گیری های کودکان در جهت اینکه مثلا من این بستنی رو میخوام
• یا اگر شما بیسکوئیتش رو بشکونید میگه نمیخوام
• به همین دلیله چون فکر میکنه از میزان بیسکوئیت کم شده.

جلوگیری از برگشت

• بچه ها وقتی از یک مرحله ای گذشتند دیگه اجازه برگشت بهشون نباید داده بشه
• مثلا کودکی که اموزش توالت رفتن را فراگرفته و به مدت چند هفته یا ماه با او مشکلی نداشتیم
دوباره نباید کار خرابی کنه و به مرحله قبل یادگیریش برسه
• چون این برگشت حتما از نظر روانی بهشون اسیب میزنه
• پس پدر و مادر تمام انرژی خودشونو دوباره بکار میگیرند تا هر چه سریعتر به کودک کمک کنند
که دوباره به مرحله اصلی خودش برگرده.
• بچه ای کلاس دوم رو تموم کرده و به کلاس سوم رسیده نمیشه دوباره اونو سر کلاس دوم نشوند.

واقعیت و تخیل

واقعیت و تخیل

• واقعیت با تخیل برای کودک یکی است
• کودکان بعد از دو سالگی تفاوتی بین واقعیت و خیال خودشون نمیبینند
• زیرا قسمت تخیل که مخصوصا از آن به عنوان مکانیسمی برای کاهش درد استفاده میکنند
• بیش از هر قسمت دیگه در وجودشون فعال هست

• از ۲ سالگی این تخیل و تصور آنچنان قوی میشه که حتی در وقت ارتباط با شما تخیلات خودشو با واقعیت مخلوط میکنه
• مثلا میگه آقا شیر اومد تو اتاقمو رفت
• شما فکر میکنید که داره دروغ میگه
• در حالیکه حرفی که میزنه برای خودش واقعیته
• چون در وقت اتفاق تخیل رو با احساس خودش مخلوط کرده و همه رو با هم ضبط میکنه
• اصلا تفاوتی بین واقعیت و تخیل خودش نمیبینه.

• لذا در این سنین ممکن است فکر و خیالات بدی به ذهنش بیاد
• که مثلا ای کاش برادر خواهر من بمیرند
• و یا برخلاف میلش اظهار میکنه که از مادرش متنفر هستش
• متاسفانه به همین دلیل بعدا احساس بدی راجع به خودش بخاطر این فکر و تخیل بدی که تو ذهنش اومده پیدا میکنه

 

مالکیت کودک

محترم شمردن مالکیت کودک

• محترم شمردن مالکیت کودک از اهمیت بسیار بسیار زیادی برخوردار است

• کوتاهی در این زمینه آسیب شدیدی به او خواهد زد .

• بطور مثال اگراز او بخواهید که اسباب بازی خودش را در اختیار کودک مهمان قرار دهد

آسیبی که به او وارد میکنید به مانند این است که فردی از شما بخواهد

که همسرتان را با فرد دیگری شریک شوید و در اختیار او قرار دهید.

• لذا در این موارد باید حتما از راهکارهای مناسب استفاده کنید.

نمیدونم نمیفهمم اشتباه کردم

بگویید نمیدونم نمیفهمم یا اشتباه کردم

نمیدونم نمیفهمم اشتباه کردم:

• یک پدر و مادر اون زمانی میتونند کار تربیتی رو به درستی انجام بدهند که اقلا روزی یکبار به کودکشون این پیامو بدهند که من نمیدونم نمیفهمم یا اشتباه کردم.

• و هفته ای یکبار از او بخاطر اشتباهی که کردند معذرت بخواهند تا اینکه کودک به این نتیجه برسه که پدر و مادر هم مثل من انسانند و اشتباهکار.

• نه اینکه تنها گناهکار و نادان و اشتباهکار جهان منم . پس من پسر یا دختر بدی هستم.

اهمیت بزرگ شدن

اهمیت بزرگ شدن در ذهن کودکان

• کودک ۳ ساله علاوه بر اینکه نه تنها نسبت به بدن از نظر جسمانی توجه میکنه
• بلکه بزرگ و کوچک بودن و ضعیف و قوی بودن آدمها براش اهمیت داره
• و چون خودشو کوچک و ضعیف میبینه احساس بدی در مورد خودش پیدا میکنه
• و به همین جهت است که هر روز صبح که از خواب بیدار میشه دلش میخواد بزرگ شده باشه
• و اگر مثلا ۴ ساله است و شما بهش بگید ۳ ساله این حرف شما میتونه اونو کاملا به هم بریزه .

افکار بد در کودکی

افکار بد در کودکی

• گرفتاری دیگر کودک بعد از حدود دو سالگی این است که نمیتونه از فکر و خیال بد خودشو دور کنه
• با هجوم افکار و تخیلاتی روبروست که هیچ کنترلی روشون نداره
• یعنی کودکی که به تازگی کنترل بدن خودشو به دست گرفته حالا میبینه که هیچ کنترلی روی افکارش نداره
• به همین دلیل هست که حتی ممکنه یک ساعت بعد از اینکه کسی کار بدی کرده او همچان گریه کنه
• به همین دلیل برخی از بچه ها گرفتار نوعی وسواس میشوند
• به نوعی گیر میدهند
• یعنی اگر شما قبلا یک داستانی رو براشون تعریف کردین و میخواهین اونو دوباره براشون تعریف کنید
• مایل هستند که احتمالا داستان هیچ تغییری نکنه
• اگر تغییر پیدا کرد کوشش میکنند به نوعی اونو تصحیح کنند
• لذا شما میبینید که دستور و فرمانهایی میدهند که مثلا توبیا ، اینجا بشین، تونخند،
• زیرا فکر میکنند از این طریق کنترل ضمیر و ذهنشونو پیدا میکنند
• به اطمینان و آرامشی که مایل هستند میرسند.
• سطح کنجکاوی خود را به نوعی با تکرار کارها ارضا میکنند
• لذا پر پرواز خودشونو میبندند و دست از کنجکاوی فعالانه و سازنده برمیدارند
• بجای تجربه زندگی به اجبار کارهایی رو میکنند که فکر میکنند دیگران با اونها کاری ندارند.
• در نهایت کودک به دلیل نادانی نیازمندی ناتوانی و اشتباهکاری و فکرهای بدی که صدها بار در روز به ذهنش میاد
تجربه بد بودن رو به ذهنش میاره و به احساس بدی در مورد خودش میرسه.

خود شیفتگی در کودک

خود شیفتگی در کودک انسانی

• موضوع اصلی و اساسی بین دو تا ۴ سالگی موضوع خود مداری و خود محوری و خود شیفتگی کودک است.
• کودک در این سنین تصور میکند که تنها موجود مهم جهان است و جهان به نوعی در خدمت و اختیار اوست .
• از نظر یک کودک سه ساله خورشید به این دلیل از مشرق به مغرب میرود که بتواند او را تماشا کند.
• از نظر او آنچه در جهان اتفاق می افته نتیجه خواسته من است
• یعنی با خودش میگه چون من خواستم بازی کنم همه بازی میکنند
• یا چون من خواستم در خانه بمانم بقیه هم در خانه میمانند.
• به همین دلیل اتفاقات اطراف خودش را به خودش مرتبط میکند

• مثلا اگر پدر بزرگ او فوت کند او فکر میکنه چون من کار بدی کردم و من اونها رو دوست نداشتم اونها منو ترک کردند
• و یا اگر پدر و مادر سر مساله کودک دعواشون بشه اون فکر میکنه مقصر و مسبب اصلی منم
• حتی اگر پدر و مادر طلاق بگیرند اون خودشو مسوول اصلی میدونه.
• یعنی بچه ها در این سن و سال خودشونو مسوول و مقصر همه چیز میدونند

• حتی اگر تلویزیون یا ماشین خراب بشه فکر میکنند تقصیر اونها بوده .
• با این نوع خودخواهی و خودمحوری به اینجا میرسند که درسته اونها جزئی از کل این جهانند
ولی مهمترین قسمت این کل و یا مرکز این کل و یا مالک کل جهان هستند
• لذا نگاه کودک در این سنین مگر اون زمانیکه برایش فایده داشته باشه بدینصورت است که برای هیچ کس ارزش و اعتباری قائل نیست .

• خودش رو اساس خلقت میدونه
• به همین دلیل تحمل خواهر برادر کوچکشو نداره
• انتظار داره همه مطابق میل و خواسته او حرکت کنند
• به همین دلیل است که مرتب از کلمه “چرا ” استفاده میکنه
• این کلمه چرا در بیشتر موارد بدین جهت است که چرا جهان به میل و خواسته من نیست.

کودک سانحه دیده

برخورد با کودک سانحه دیده

• وقتی بچه ها آسیبی میبینند و اتفاق بدی براشون می افته
• مثلا زخمی میشن یا جایی از بدنشون میشکنه یا سوخته میشه
• پدر و مادر حتما در اون لحظه باید آرامش خودشونو حفظ کنند
• و اگر نمیتونند از دیگران کمک بگیرند .

• برای اینکه بچه هایی بودند که از دردشون اونقدرها نترسیدند
• ولی وقتی وحشت یا واکنش شدید پدر و مادر رو دیدند بهشون آسیب بیشتری وارد شده
• و از واکنشهای پدر و مادر بیشتر وحشت کردند.

احساس بد کودک

احساس بد کودک انسانی درباره خودش

• اشکال کار کودک انسانی اینه که جز در موارد استثنایی حتی وقتی پدر و مادر باهاش بد رفتاری میکنند
و بهش بد میکنند باز هم اون کودک به این نتیجه میرسه که من بدم و

من موجود خوب و دوست داشتنی نیستم
که پدر و مادرم با من این کارو میکنند

• به همین دلیل هستش که ته وجود اکثر مردم دنیا نوشته شده من خوب نیستم
• و تمام فریاد و هدف زندگیشون اینه که مردم اونها رو خوب و دوست داشتنی بدونند.

• پدر و مادر حتما در مقابل بچه هاشون باید حرف و عملشون یکی باشه و الا به بچه ها آسیب میزنه.