افراد عصبی یا روان‌نژند- (کارن هورنای)

افراد عصبی یا روان‌نژند

Neurosis
Psychoneurosis
Neurotic Disorder

نظریات کارن هورنای
  (1885-1952) Karen Horney
در کتاب:

Neurosis and Human Growth
عصبیت و رشد آدمی

با توضیحات دکتر هلاکویی

کارن هورنای در ۱۶ سپتامبر سال ۱۸۸۵ در آلمان متولد شد. تحصیلات خود را در پزشکی و روانپزشکی در همان‌جا به پایان رسانید.در سال ۱۹۳۲ به ایالات متحده مهاجرت نمود و به عنوان استاد دانشگاه در رشته روانکاوی مشغول به تدریس شد. در ضمن با همکاری عده‌ای از همکاران و شاگردان خود مؤسسه‌ای به نام «مؤسسه روانکاوی هورنای» در نیویورک دایر نمود، که هم‌اکنون این مؤسسه به وسیله شاگردان او اداره می‌شود. کارن هورنای در چهارم دسامبر سال ۱۹۵۲ در ایالات متحده درگذشت.

کارن هورنای یک روانکاو آلمانی پیرو مکتب فروید بود. تبار هورنای در اصل نروژی و هلندی بود.

کارن هورنای بسیاری از نظریات فروید، از جمله نظریه معروف «غریزهٔ جنسی» او را رد می‌کند. وی برخلاف فروید که علت اساسی بیماری‌های روانی را سرکوب نمودن تمایلات غریزی و از همه مهم‌تر غرایز جنسی می‌داند، معتقد است که بیماری‌های روانی حاصلروابط خشن و ناهنجار افراد محیط با کودک می‌باشد.

• روان‌نژندی یا نِوْرُز در روان‌شناسی، نوعی سراسیمگی است که پایه و اساس کالبدشناسانه‌ای ندارد.  به عبارت دیگر روان‌نژندی نوعی بیماری روانی یا رفتاری است که اساسی عضوی ندارد.  در این بیماری، اضطرابِ روانی با حفظِ سلامتِ توانِ عقلی در شخص پدید می‌آید.

• روان‌شناسان بر این باورند که نگرانی یکی از مهمترین علامت‌های روان‌نژندی می‌باشد و بیشترین و رایج‌ترین نوع آن است.  نگرانی هم نوع موقت دارد و هم دایمی.  برخی از روان‌شناسان نگرانی را چنین تعریف می‌کنند:

نگرانی، احساس عمومی به آزردگی ناخوشایند،

انتظار خطر و ترس ناشی از خطری است

که شخص منتظر آن است و نمی‌داند از کجا سرچشمه می‌گیرد.

۳ ضلع مثلث رحمت در زندگی انسان: واقعیت – مسوولیت و اصولِ اخلاقی هستند .

۳ اصل مهم در خوشبختی و سلامت روان: اعتماد به نفسِ مثبت – حرمتِ نفس- و مدیریتِ خشم می باشند.

 اعتماد به نفس منفی منجر به احساس ترس و وحشت و اضطراب و نگرانی می شود.  اعتماد به نفس منفی یعنی من نمی دانم و نمی توانم یا با وجودیکه می دانم، نمی توانم.
 اعتماد به نفس مثبت یعنی من می دانم و می توانم.
 فقدان حرمت نفس موجب افسردگی است.
 نداشتن مدیریت خشم باعث خشمگین شدن و عصبانی بودن در زندگی میگردد.

 ادامه مطلب در:

0. افراد عصبی یا روان‌نژند

1. اضطراب یا عصبیت

2. ویژگی های شخصیت عصبی

3. تیپهای عصبی

4. تیپ برتری طلب

5. تیپ مهرطلب

6. تیپ عزلت طلب

7. احتیاج عصبی به محبت

8. تاکتیکهای جلب محبت

9. مکانیسم های دفاعی در اضطراب اساسی

10. ناخواستنی بودن شخص عصبی 

11. تسکین اضطراب در شخص عصبی 

12. خشم و نفرت و اضطراب

13. خشم و عصبانیت

14. خودِ ایده آل

15. غرور یا حقارت

16. احساس گناه

17. بیگانگی با خود

18. دشمنی با خود

19. فرهنگ، رقابت، عشق

20. تمایلات جنسی

21. مازوخیسم یا خودآزاری

22. افراد عصبی و کار

23. روانکاوی افراد عصبی

24. درمان عصبیت

اضطراب اساسی یا عصبیت

افراد عصبی یا روان‌نژند
کارن هورنای

اضطراب اساسی یا عصبیت

• اضطراب یا «عصبیت اتفاقی» وقتی است که یک عامل خارجی علت و محرک آن است و  درمان آن ساده است.

اضطراب یا عصبیت اساسی ریشه در کودکی دارد. 

اضطراب اساسی از کودکی شروع شده و بصورت مزمن درآمده است .

درمانش مشکل است . معمولاً خود افراد از آن آگاهی دقیق و روشنی ندارند.

• در بعضی موارد شخص عصبی احساس نفرت و بدبینی و سوءظن خود را نسبت به دیگران در زیر لفافه خوش بینی و اعتقاد کورکورانه و زورکی بر اینکه همه مردم دنیا خوب هستند میپوشاند. و با نوعی خود فریبی روابط ظاهراً حسنه با آنها برقرار میکند.  یا میل به تحقیر دیگران را زیر لفاف تمجید و تحسین بیش از حد آنها میپوشاند . یا احساس حقارت خود را زیر لفاف تظاهرات متشخصانه پنهان میکند.

• احساس اضطراب و نفرت در اصل بوسیله انسانها ایجاد شده و باید متوجه آنها باشد.  ولی میبینیم که افراد عصبی بسیاری از رعد و برق ، وقایع سیاسی، تصادفات احتمالی و موهومی، حتی از سرنوشت وحشت دارند. در حالیکه نفرت این افراد در اصل از انسانها بوده ولی نسبت به چیزهای دیگر تعکیس یا فرافکنی یافته است.

• اولین نتیجه حاصل از اضطراب اساسی، نوعی از احساس تنهایی و جدایی عاطفی از دیگران است. چنین شخصی نسبت به مردم دنیا احساس قهر و رنجش و بیزاری خواهد داشت. ساختمان عصبیت او ، او را به موجودی با اعتماد به نفس مثبت ضعیف مبدل میکند . به موجودی بی ارزش و بی مسوولیت تبدیل میشود.

در دنیای امروز ۴ راه (مکانیسم دفاعی) برای مصون بودن از آزار دیگران برای شخص عصبی وجود دارد :

1. جلب محبت :

شخص عصبی فکر میکند اگر بتواند محبت دیگران را جبران کند، از آزار دیگران در امان خواهد بود . فکر میکند از طریق جلب محبت میتواند حمایت را نیز بدست آورد، و الا خودِ نفسِ محبت برای او چندان مهم نیست.

2. تسلیم :

یا تسلیم کورکورانه نظریات متدوال اجتماع و سنت ها و فرهنگها می شود یا تسلیم افراد، بخصوص و معمولاً افراد قلدر و قدرتمند.

او خوب بودن را تسلیم شدن به خواسته ها و نظرات دیگران میداند. برخی اوقات تسلیم را درباره هرگونه میل و درخواستی که رد آن موجب رنجش کسی میشود بکار میبرد .
قدرت انتقاد کردن و دفاع را از دست میدهد . به دیگران اجازه میدهد او را تحقیر و سرزنش کنند. آدمی میشود حاضر به خدمت و فداکار ،  به هیچ وجه آگاه نیست که علت رفتار او بخاطر عصبی بودنش است. آدمی است که تصور میکند به حد اعلا خوب است . فکرش این است که اگر تسلیم بشوم و اطاعت کنم، از آزار در امان خواهم بود.

3. کسب قدرت :

شخص عصبی باطناً احساس ضعف و ناتوانی میکند . مدام نگران آزار دیگران است . سعی دارد قدرت اجتماعی بدست آورد تا بوسیله ان ضعفهای خود را بپوشاند. 

چیزهایی که به نظر او نشانه قدرت میرسد عبارتند از :  ثروت،  شهرت، موفقیت، پرستیژ، منصب، علم و دانش.

4. عزلت گزینی :

در تاکتیکهای قبلی شخص سعی میکند رابطه با دیگران را حفظ کند . در این تاکتیک از دیگران فرار میکند .

سعی میکند از نظر مادی و معنوی خود را بی نیاز از دیگران گرداند تا مجبور به رابطه با آنها نگردد. مثلا فکر میکند اگر ثروت داشته باشد کمتر مجبور به رابطه با دیگران میشود.

او با خود میگوید اگر خود را درگیر روابط عاطفی با کسی نکنم، هیچ چیز نمیتواند موجب یاس و سرخوردگی من بشود.

برای اینکه بتواند جدایی عاطفی خود از دیگران را حفظ کند، مجبور است همه چیز را سرسری بگیرد . نا آگاه به خودش تلقین میکند که هیچ چیز در زندگی نباید آنقدر مهم و جدی باشد که ضرورت تعلق و وابستگی و در نتیجه ارتباط داشتن با دیگران را ایجاب نماید.

شخص عصبی از هر تیپی که باشد، در عین احساس حقارت و بی ارزشی،

ارزشهای ایده آل و دور از واقعیتی برای خود قائل است و خود را خیلی ممتاز تصور میکند.

فرد عزلت طلب ثروت را میخواهد تا از دیگران بی نیاز باشد.

در خرج کردن ثروت حداکثر احتیاط را میکند .

فرد قدرت طلب ثروت را میخواهد تا آن را وسیله اعمال قدرت و تسلط بر دیگران قرار دهد .

از ثروت حداکثر استفاده را میبرد. استفاده از ثروت را به منزله استفاده از قدرتش میداند.

• شخص عصبی اسیر تمایلات هم مهرطلبانه میشود . هم برتری طلب است و هم عزلت طلب است . زیرا شرایط اجتماعی طوری است که نمیتواند منحصرا به یک تاکتیک پناه ببرد . ولی از یکی بیشتر و از دیگری کمتر استفاده میکند.

• شخص مهرطلب یا قدرت طلب مثل تشنه ای است که هرچه آب مینوشد سیر نمی شود.  هیچ محبت یا قدرتی نمیتواند این افراد را خشنود و راضی سازد.

گذشته از ۴ تاکتیک گفته شده، مقدار زیادی ترمزهای روانی بوجود میاورد که شخصیت انسان را از شادابی و تحرک باز میدارد.

 به نظر کارن هورنای عصبیت تنها وقتی بوجود می آید که : 

تضاد بین “تمایلات و کششهای انسانی” با “مَنهیات اجتماعی”،

  اولا منجر به بروز اضطراب گردد،

ثانیا شخص برای دفاع از خود در مقابل اضطراب،

متوسل به تاکتیک های دفاعی شود.

مَنهیات = افعال بدی که انجام آنها منع شده . چیزهای نهی کرده شده و ناروا.

ویژگی های شخصیت عصبی

افراد عصبی یا روان‌نژند

ویژگی های شخصیت عصبی

شخصیت عصبی ۱۰ ویژگی دارد:

1- کوششی در جهت درک واقعیت و کشف حقیقت ندارد.

2- مسئولیت را به اندازه نمی پذیرد یا بیش از حد مسوول است یا کمتر از حد.

3- با وقت و زمان مشکل دارد یا در گذشته زندگی میکند یا نگران آینده است.

4- با مسائل احساسی و عاطفی، مخصوصاً موضوعات جنسی مشکل دارد . اصولا حتی با وجود داشتن میل جنسی زیاد، در عمق وجود خود احساس بدی راجع به رابطه جنسی و جنس مخالف دارد.

5- برخورد نادرست با موضوع خشم خود دارد.  یا بصورت خوردن و کنترل خشم است  یا بصورت رفتار عصبانیت.

6- مشکل حرمت نفس دارد . خود را موجودی خوب و دوست داشتنی نمیداند.

7- مشکل اعتماد به نفس دارد . یعنی با خودش میگه من نمیدونم و یا با وجودیکه میدونم نمیتونم.

8- با موضوع های قدرت و آبرو مشکل دارد.

9- افرادی بسیار وابسته هستند کوششی در جهت اندیشه و احساس مستقل داشتن از دیگران نمیکنند.

10- موضوع محبت و دوستی و عشق بزرگترین گرفتاریشونه. مثلا ممکنه باور داشته باشند که محبت و عشق یک بازی یا فریب بزرگ است . یا اگر محبت کسی را بخواهند آن را بصورت انحصاری و همیشگی و مطلق و یا حتی در حد فداکاری انتظار دارند . لذا اگر مثلاً شریک زندگیشون برادرشو دوست داشته باشه، اون ها احساس حسادت میکنند.

تیپ های عصبی

افراد عصبی یا روان‌نژند

تیپ های عصبی

شخص عصبی، وقتی از مقامِ رفیعِ «خودِ ایده آلیِ» درونش، -Ideal Self – False self،

به «خودِ فعلیِ» درونیش ، True self – Actual Self نگاه میکند،

آن را بسیار حقیر و کوچک میبیند.

لذا نسبت به شخصیت Personality و هویت یا کیستی Personal identity خود دچار تردید شده،

و از برخورد این دو، تضاد و کشمکش درونی شدیدی در او بوجود می آید.

• گاهی شخص به یکی از این دو بیشتر از دیگری نزدیک میشود. اگر به خود ایده آلیش نزدیکتر باشد و خودش را بیشتر به خود ایده آلیش بپندارد ، رفتارش هم مطابق و متناسب با آن خود یا Self میشود، یعنی: وسعت طلب ،  گنده دماغ ، جاه طلب ، متجاوز ، پرمدعا شده و توقع اطاعت و تحسین از دیگران دارد، و شخصیت او تیپ برتری طلب را تشکیل میدهد.

• اگر بیشتر به خود حقیر شده اش نزدیک شود، احساس درماندگی و بیچارگی بیشتری کرده، آدمی سلیم و مطیع و سر براه و رام شده و  به تیپ مهرطلب تبدیل میشود.

• اما اگر زور هیچیک از این دو غالب نگردد، یکی از سه راه حل زیر را برمیگزیند :

o یک راه حل اینست که شخص یک عایق بین این دو تضاد بوجود می آورد، لذا هم رفتار مهرطلبانه و هم برتری طلبانه پیدا میکند، بدون اینکه متوجه چنین تناقضی بشود.

o یکی از این دو خود را به شدت سرکوب کرده به دیگری نزدیکتر شود و خود را کلا مطابق آن فرض کند.

o خود را از کشمکش ناشی از این دو «خود» دور نگه دارد تا ستیز و تعارض این دو را حس نکند. در اینصورت از لحاظ روانی رابطه اش با درون خودش قطع میشود. یک حالت خشک و منفی پیدا میکند. زندگی معنویش فلج می شود. حالت شخصیت عزلت طلب پیدا میکند.

تیپ برتری طلب

افراد عصبی یا روان‌نژند

تیپ برتری طلب

• تیپ برتری طلب مقصر و مسبب فاصله موجود بین خود ایده آلی و خود فعلی اش را دیگران فرض میکند.

• عطش کمال پرستی این تیپ منحصر به چند مورد نیست ، بلکه میخواهد در تمام زمینه ها بهترین باشد. بیشتر محتاج احترام دیگران است تا تحسین انها.

• در این تیپ به قدری عطش انتقام گیری شدید است که تمام جنبه های زندگی او را دربر میگیرد

• این میل به انتقام بوسیله سه عامل 😮 احتیاج به عشق و دوستی دیگران o ترس و مصلحت شخصی و o منفعت شخصی کنترل میشود.

• باورش بر اینست که نسبت به همه کس باید بی اعتنا بود مگر اینکه خلافش ثابت گردد. در محروم و سرخورده کردن دیگران تبحر خاصی دارد.

• توقعات عصبی و دشمنی با خود از جمله موانع مهم پیشرفت و بهبود شخص در روانکاویست ،  زیرا شخص عصبی با تمام قوا میکوشد تا عناد و توقعات خود را موجه جلوه سازد  و وظیفه روانکاو اینست که عناد و توقعات عصبی را که موتور محرک عصبیت است کم کند.

• برتری طلب سعی دارد خود را مورد اجحاف و تعدی دیگران حس کند تا خودش هم بتواند تعدی و اجحاف نماید.

• کسانی که در اردوگاه های کار اجباری نازیها تحت فشار و زور زندگی کرده اند ،میگویند : زندگی تحت این شرایط در صورتی قابل تحمل است که هرگونه احساس رافت و ملایمت و دلسوزی حتی نسبت به خودمان را هم خفه کنیم.

• حال کودکی که در شرایط سختی مثل تنبیه و تحقیر و مسخره و ظلم و دروغ توسط خانواده قرار میگیرد ناچار است همه احساسات ملایم و لطف آمیز خود را خفه کند  و موجودی خشن و پرعناد گردد . اول سعی میکند محبت و علاقه دیگران را بخود جلب کند  اما کم کم ناامید شده و احتیاج به احساسات لطیف و محبت آمیز را در خود خفه میکند  بر این عقیده میشود که محبت اصیل و واقعی اصلا وجود ندارد.

تاکتیکهای دفاعی برتری طلب در مقابل دشمنی با خود

• دشمنی با خود در همه تیپ های عصبی وجود دارد
• تیپ برتری طلب برای حفظ خود در در مقابل آن از سه تاکتیک دفاعی استفاده میکند :

o تعکیس مثبت : یعنی مقدار زیادی از عناد به خود را به دیگران منتقل مینماید و نسبت به آنها عناد میورزد.

o حق به جانب دانستن: وسیله دیگر برای جلوگیری از سقوط خود ایده آلی و دفع عناد به خود حق به جانب دانستن خویش است . وقتی درگیر بحث است حتما باید طرف مقابل خود را راضی نماید . هرگز حاضر نیست در اعتقاد خود تردید کند. برتری طلب مجبور است در هر زمینه ای خود را صحیح بداند ، تا گرفتار شلاق دردناک عناد به خود نگردد.

o اجتناب: اجتناب از مواجه شدن با نقص ها ، داشتن توقعات عصبی از دیگران است زیرا بخاطر ترس از شلاق عناد به خود توقعاتی گزاف پیدا کرده است و میگوید دیگران باید طوری با من رفتار کنند که هیچ احساس گناهی در من ایجاد نشود.

• شخص برتری طلب در ظاهر ادمی است : o بی عاطفه ، o متکبر ، o خودخواه و o سادیست
ولی در واقع موجود بیچاره ای است که تا چه حد احتیاج حیاتی به این دارد که از خود ایده آلیش سقوط نکند و گرفتار شلاق عناد به خود نگردد.

انواع تیپ های برتری طلب

کلیه تیپ های برتری طلب طالب برتری و پیروزی تسلط اند.  کارن هورنای برتری طلب را به سه دسته تقسیم میکند :

1. خودشیفته

• تیپ خودشیفته خود را مانند خود ایده آلیش تصور میکند.  این تیپ بوسیله خودستایی و جذابیت و فریبندگی سعی میکند تا بر دیگران برتری و تسلط یابد.  گاهی خون گرم و مهربان است و میتواند ابراز دوستی نماید.  این تیپ توقع فداکاری تحسین دارد.

2. کمال پرست

• این تیپ بوسیله ارزشها و صفات عالی که به خود نسبت میدهد سعی میکند دیگران را به اطاعت و پیروی وادارد. این تیپ سرد و جدی نماست ولی به امر بایدها میتواند از خود دوستی نشان دهد. به عدالت و انصاف تمسک میجوید.

3. منتقم

• سعی میکند شکست ناپذیر گردد. بر دیگران تسلط یابد. کاملا بی احساس و خشن است و هرگونه احساس را در خود خفه کرده است. به تلافی از دیگران انتظارات ظالمانه از آنها دارد.

تیپ مهرطلب

افراد عصبی یا روان‌نژند

تیپ مهرطلب

• وقتی کودک امنیت لازم را در دوران کودکی خود نداشته باشد و احساس کند باید به هر قیمتی شده محبت بزرگترها را جلب کند تا در امان بماند ، نطفه مهرطلبی در شخصیتش شکل و فرم میگیرد.

فاجعه اینجاست که وقتی پدر و مادر به بچه ها میفهمانند که به شرطی خواستنی و دوست داشتنی هستند که حرف پدر و مادر را چشم بسته و بدون چون و چرا قبول کنند و اطاعت کنند بچه ها چاره ای ندارند جز تسلیم و رضا و جلب محبت و حمایت بزرگترها.

این تیپ برعکس برتری طلب احساسات یاس و بیچارگی را در خود میپروراند….  بخاطر تحسین و تمجید دچار اضطراب میشود …  به شدت محتاج کمک و حمایت و عشقی است که در ان خود را کاملا تسلیم و منقاد طرف نماید….. احساس خفت کرده و ان را تعکیس میدهد .  یعنی تصور میکند دیگران هم به همین چشم به او نگاه میکنند….. چون جنبه های خصمانه وجود خود را پنهان میکند . فقط در حین روانکاوی میتوان فهمید چه تمایلات شدید عناد امیزی در فرد مهرطلب نهفته است….

o احتیاج به برتر نبودن این تیپ را میتوان در قمار و ورزش مشاهده کرد .او همینکه حس کند دارد برنده میشود و برتر خواهد شد یک ترمز نامرئی او را از پیشرفت باز میدارد.
اگر در ضمن صحبت حس کند مطالبش خیلی بجا و تحسین آمیز است ناچار به لکنت زبان می افتد
مهرطلب از برتر بودن هراس دارد لذا گاهی تعمدا خود را دچار شکست میگرداند…. هرگاه درخواست منطقی از کسی داشته باشد بصورت عذرخواهانه آن را مطرح مینماید زیرا خود را مستحق آن درخواست نمیداند…..
از موفقیت لذت نمیبرد حتی سعی میکند موفقیت را به عواملی خارج از خودش نسبت دهد……
o در روانکاوی و خودکاوی پیشرفتش خیلی کند است زیرا وی از هر کاری که به نفعش باشد باید اجتناب ورزد
o در صورتی اقدام به خودکاوی میکند که در وضع فوق العاده بدی قرار گیرد… گاهی به دلیل ترس از اینکه نمیخواهد نقص هایی را که مخفی کرده است مشاهده کند از خودکاوی فرار میکند….. از هرچه رنگ خودخواهی داشته باشد فرار میکند….. این تیپ به واسطه احتیاج و اتکا به دیگران جرات دعوا و مجادله را ندارد………. از مسخره شدن میترسد.

• مهرطلب ضعفهای خود را مثل احساسهایی شبیه بیچارگی و قابل ترحم بودن و میل رنج کشی و غصه خوری و دلشکستگی و محزون بودن برای خود حسن و کمال میداند و نسبت به آنها احساس غرور پیدا میکند.

تمایلات برتری طلبانه در فرد مهرطلب

• تمایلات مهرطلبانه و پنهان کردن تمایلات برتری طلبانه راهی است برای رفع تضادها…
اگر شخص مهرطلب رفتار برتری طلبانه از خود نشان دهد در حقیقت نقض تابو کرده و به شدت خود را تحقیر و سرزنش مینماید…..
البته او به برتری طلبها به چشم تحسین و غبطه نگاه میکند و رفتار برتری طلبانه آنها را با اعتماد به نفس اصیل و واقعی مثبت اشتباه میگیرد.

• تمایلات برتری طلبانه تیپ مهرطلب که به حالت کمون در او نهفته است در روانکاوی مشهود میگردد
به دلیل وجود همین تمایلات در اوست که هرگاه رفتار مهرطلبانه ای از خود نشان میدهد بعدا دچار ناراحتی و اضطراب میگردد زیرا تمایلات برتری طلبانه اش در درون وجودش به جان او میفتند.

• شخص مهرطلب اگر به تقاضای دوستش مثلا درباره قرض کردن پول جواب مثبت بدهد به تمایلات برتری طلبانه اش بر میخورد و اگر جواب منفی دهد به جنبه مهرطلبی او برمیخورد.

• شخص مهرطلب برای اینکه تمایلات برتری طلبانه را از خود دور کند دائما در هراس و نگرانی به سر میبرد و همیشه خود را مقصر و گناهکار میداند.

مکانیسمهای دفاعی در مقابل احساس

عناد به خود در تیپ مهرطلب

1-مهرطلب میل به ملامت و محکوم کردن خود دارد ولی این میل در او بیشتر از یک فرد برتری طلب نیست ، فقط مهرطلب نمیتواند عناد به خود را دفع کند

o برتری طلب بوسیله تعکیس مثبت عناد به خود را به دیگران تعکیس میدهد  ولی مهرطلب اگر مقداری از عناد به خود را تعکیس نماید بصورت تعکیس منفی این کار را انجام میدهد. یعنی تصور میکند دیگران او را تحقیر میکنند…. البته تاثیر تعکیس منفی همانند تعکیس مثبت نیست زیرا در تعکیس مثبت، فرد با تحقیر و نکوهش و ملامت دیگران خودش را راحت میکند.

2-یکی از وسائل دفاعی تیپ مهرطلب در مقابل این احساس عناد به خود این است که وی خود را واقعا کوچک و حقیر ببیند .زیرا از این طریق خود را مستحق ملامت خود میداند و وقتی کسی او را شماتت میکند میگوید واقعا راست میگویی من خیلی بد کردم و مقصر و اشتباه کارم
o لذا بوسیله رنجورنمایی و بیچاره نمایی و ابراز پشیمانی هم جلب محبت دیگران را میکند و هم رنج ملامت خود را تسکین میدهد.

o تیپ برتری طلب هم برای اینکه عناد به خودش را به دیگران منتقل نماید و هم برای اینکه جلال و عظمتش را دیگران ببینند و او را تحسین کنند به دیگران احتیاج دارد ولی نه به اندازه تیپ مهرطلب که نیازش به دیگران حیاتی و ضروری است.

o خلاصه به شدتی که ماهی احتیاج به آب دارد مهرطلب به محبت و توجه دیگران نیاز دارد .  به همین دلیل او سعی میکند همه آدمها را کورکورانه دوست بدارد و انها را خوب فرض کند
خیلی از اوقات ظلم و تجاوز دیگران مخصوصا فردی که به او محتاج است را اغماض کرده و به نوعی ان را توجیه و روتوش مینماید و برعکس تا جایی که بتواند سعی میکند صفات برجسته و ممتازی به آنها نسبت دهد.

o همانطور که از نظر برخی جوامع پول وسیله سنجش ارزش ادمهاست از نظر جامعه مهرطلب، میزان عشق و محبت و مقبولیتی که فرد کسب میکند معیار احساس ارزشمندی او میشود.

o برخی اوقات مهرطلب در رابطه با روانکاو خود شفای خود را در عشق و محبت روانکاوش جستجو میکند.

توجیه کردن توقعات عصبی در فرد مهرطلب

1-یکی از راهکارهای مهرطلب پروراندن صفاتی نظیر فداکاری و مهربانی و غمخوار دیگران بودن در خود است تا خود را مستحق ان بداند که دیگران توقعات عصبی او را براورده سازند…
در غم و شادی دیگران شرکت کرده و کمک های بدون درخواست به انها میکند.  خلاصه کمک میکند تا بر اساس یک نان میدهم و تو هم یک نان بده. از دیگران توقع کمک و پاداش داشته باشد.

2-وسیله دیگر توجیه توقعات عصبی در مهرطلب رنجورنمایی است . او از این طریق میخواهد خود را مستحق کمک نشان داده تا بتواند توقعات عصبی خود را از دیگران براورده سازد….

مثلا مادری را میبینید که از طریق رنجور نشان دادن خودش سعی میکند توقعات عصبی خودش را از بچه هایش براورده سازد.

o شخص مهرطلب با رنجور نمایی انتظار دارد دیگران خطاهای او را نادیده بگیرند و عفوش نمایند . از طرف دیگر میخواهد احساس بیهودگی و عدم استفاده از استعدادها و نداشتن تمایلات جاه طلبانه و هدفهای بلند و عالی را در خودش توجیه کند . یعنی ناآگاه میگوید اگر بخاطر بیچارگی ام نبود من هم به جایی میرسیدم.

3-سومین وسیله ارضاء توقعات عصبی مورد تعدی و اجحاف قرار گرفتن است…  حتی بدون اگاهی شرایطی را فراهم می اورد تا دیگران به او اجحاف و ظلم نمایند. البته مقداری از این تعدی ها را خودش خبر ندارد . و مقداری دیگر را خودش بدین صورت تصور میکند . مثلا چون دیگران جواب خوش خدمتی های او را نداده اند احساس اجحاف به خود را دارد.

o یکی از علل احساس تعدی ، تعکیس منفی احساس تحقیر و عناد به خود است . گاهی احتیاج به این تعکیس منفی انقدر شدید است که واقعا دیگران را ترغیب به تعدی به خود میکند .
به قدری تیپ مهرطلب اصرار دارد خود را مورد تعدی تصور نماید که علیرغم احتیاج به کمکی که از طرف دیگران دارد با یک قسمت از وجودش سعی میکند کمک نگیرد تا خلاف تصورش ثابت شود….

o در واقع نقشی که این احساس مورد تعدی قرار گرفتن برای مهرطلب بازی میکند این است که میخواهد تمایلات خصمانه و عناد امیز و برتری طلبانه اش را که مخفی کرده منطقی بسازد….
احساس مورد تعدی قرار گرفتن یکی از موانع مهم دیدن تضاد است  زیرا شخص مهرطلب حس نمیکند که تمایلات خصمانه و برتری طلبانه اش واقعا به علت تمایلات برتری طلبی پنهانی است که در وی وجود دارد بلکه فکر میکند این تمایلات واکنش منطقی در مقابل تعدی و اجحافی است که دیگران نسبت به وی پیدا میکنند.

o شخص مهرطلب وقتی در یک شرایط خاص خود را در نهایت از جلب محبت محروم ببیند . با خودش میگوید : حالا که مرا دوست ندارند پس چرا عنادم را پنهان کنم . لذا به یکباره با طغیان و انفجار خشم خود را ابراز میکند. گاهی با رنجور نمایی و دادن احساس گناه به دیگران سعی میکند انها را آزار دهد.

عشق در مهرطلب

o بین تیپهای عصبی، مهرطلب از همه ناخوشبخت تر است
o ناراحتی ها و رنجهای اضافی بر مابقی تیپها هم دارد.
o از طرفی بخاطر احتیاجش به دیگران وابسته  و از طرف دیگه به علت دشمنی با انها از وابسته بودن منزجر است و میل به استقلال دارد.
o محبت برای مهرطلب به منزله اکسیژن است و هر بهایی برای ان حاضر است بپردازد.
o به نظرش عشق و محبت جواز ورود به بهشت است و دیگر در انجا احساس گناه و بی ارزشی و مسوولیت و حقارت نمیکند و به او کمک میکند که تصور کند به خود ایده آلی رسیده است و خودش را ایده آل ببیند.

o مهرطلب از یکطرف محتاج توجه انحصاری و همیشگی معشوق است
o کوچکترین بی اعتنایی معشوق به وی ، او را دچار احساس بی ارزشی میکند  ولی از طرف دیگر نباید احساس حسادت داشته باشد  و برای رفع این تضاد تظاهر به روشنفکری و وسعت نظر میکند تا حسادت خود را نادیده بگیرد.
o دو تا از مهمترین بایدهای مهرطلب اتکایی اینست که  اولا رابطه اش با حامی و معشوقش همیشه سازگارترین رابطه و توافق مطلق باشد و  دوم اینکه خود را باید طوری بسازد که معشوق را همیشه عاشق خود نگه دارد.

o وقتی مهرطلب در یک حالت اتکایی به یک فردی مثلابرتری طلب قرار میگیرد در یک تعادل سطحی و ظاهری قرار میگیرد و از نواقص خود غافل میشود ، لذا مانع بزرگی برای شناخت و رفع مشکلات روانی اش میشود.

o عشق مهرطلب اصیل نیست ،  او فقط میخواهد خود را در اختیار یک مرد بگذارد تا از او حمایت کند. بنابراین انگیزه اش دوست داشتن طرف نیست  بلکه میکوشد تا از این طریق احتیاجات روانی خود را براورده سازد.

o روابط جنسی بین یک زن مهرطلب و مرد برتری طلب میتواند از رضایت بخش ترین نوع روابط باشد.
در رابطه یک زن مهرطلب و مرد برتری طلب قسمتهایی از وجود زن از بدرفتاریهای مرد استقبال میکند و میل دارد در تماسهای جنسی خود را خوار خفیف نماید و مورد توهین و شکنجه و تحقیر مرد قرار بگیرد و تنها تحت این شرایط میتواند ارضا شود….
به این ترتیب میبینیم یکی از دلائل مهم تمایلات مازوخیستی و میل به خودازاری احتیاج به تسلیم و مستحیل و محو ساختن خویش است. البته این میل به تحقیر میتواند با یک ماسک پوشانده شود.

o زن مهرطلب متوجه نیست که رفتار شوهر برتری طلبش چقدر نسبت به او آزاردهنده و موهن بوده است و همیشه سعی میکند مردش را تبرئه کند و خودش را مقصر جلوه دهد و اگر هم متوجه شود ان را قلبا درک نمیکند. احتیاج به تسلیم و اتکا ایجاب میکند زن حامی خود را ایده آل و برجسته ببیند.

تیپ عزلت طلب

افراد عصبی یا روان‌نژند

تیپ عزلت طلب

• احتیاجات تیپ عزلت طلب بیشتر در شکل نخواستن است.  او طالب زندگی بی ماجرا و بدون اصطکاک و تزاحم در سطح پائینی است.
در این تیپ استعفای از زندگی به عنوان یک راه حل اساسی تضادها اتخاذ شده است . مثل یک شخص بیگانه به مشکلات و زندگی خودش نگاه میکند. در روانکاوی میگوید این مشکلات عملاً تغییری در او ایجاد نمیکند . از دیدن تضادهای درونیش فرار میکند.

• او فقدان هرگونه تلاش جدی برای موفقیت و پیشرفت است. سایر تیپهای عصبی آرزوهای فراوانی دارند . ولی تیپ عزلت طلب نه چیزی را آرزو میکند نه میل به کوشش و تلاشی دارد.
او تمایلات و آرزوهای خودش را محدود میکند. حتی اگر روانکاو ، او را متوجه برخی استعدادها و تشویق به پیشرفت نماید ناراحت و مشوش میشود و خیال میکند روانکاو میخواهد او را جاه طلب کند . او برای موجه جلوه دادن اجتناب از کار و کوشش استعداد خاصی دارد.  مثلا میگوید: این کار چه ارزشی دارد که من برایش این همه زحمت بکشم.

• عزلت طلب در امور جزئی و کلی فاقد نقشه و هدف معین و مشخص است.  اصلا نمیداند از زندگی چه میخواهد. عزلت طلب حاضر نیست یک قدم مثبت و موثر در جهت روانکاوی بردارد.

• عزلت طلب در صورتی میتواند تماشاگر بی دخالت زندگی خود باشد، که هیچ تمایل و آرزویی نداشته باشد،  زیرا از هرکوشش و تلاشی بیزار است. بنابراین نباید هیچ آرزو و کوششی در خود بپروراند که احیانا مجبور به کوشش گردد. هیچ چیز نباید آنقدر برای او مهم باشد که نتواند بدون آن سر کند، لذا نسبت به چیزی نباید بستگی پیدا کند.  دوست داشتن خوب است ولی نباید نسبت به چیزی وابستگی پیدا کند. بطور کلی اگر علاقه به چیزی پیدا کند احساسش را در خودش خفه میکند.

• اغلب روابط جنسی زودگذری برقرار میکند،  ولی از ترس اینکه مبادا به کسی بستگی بخصوصی پیدا کند خیلی زود رابطه خود را قطع میکند. اجازه نمیدهد رابطه جنسی تبدیل به رابطه عشقی گردد. البته گاهی هم مسائل جنسی را کلاً از زندگی خود حذف میکند.

عزلت طلب بر خلاف مهرطلب که سعی میکند خود را غرق و مستحیل در طرف نماید، سعی میکند خود را مستقل و بی نیاز گرداند. البته معنایش این نیست که احساسات و عاطفه ای ندارد، بلکه اتفاقا احساسات عمیقی دارد، ولی آنها را در خود خفه میکند.

• عزلت طلب نسبت به فشار و اجبار و تحت نفوذ واقع شدن و قید و الزام حساسیت دارد. از گردن نهادن به ازدواج ممکن است دچار چنان ترسی شود، که تعادل خود را در مراسم ازدواج از دست بدهد. هرنوع توقعی از قبیل نوشتن جواب نامه یا آداب و رسوم اجتماعی و سنتها او را دچار احساس فشار شدیدی میکند.

اصولا چون از کوشش و تلاش بیزار است، به هر نوع انتظار و توقع مردم نیز حساسیت نشان میدهد.

• عزلت طلب از تغییر بیزار است. او ترجیح میدهد با شغل و زندگی و همسر (ولو مورد علاقه اش هم نباشد) بسازد. علت این امر هم به خستگی و تنبلی و نداشتن انتظار زیادی از خودش بر میگردد . اصولا همه چیز را غیر قابل تغییر می پندارد. عده ای از عزلت طلبها مدام بی قرارند و متحرک.

• برخی اوقات عزلت طلبی خود را نشانه عقل و خرد میپندارد. عزلت طلب هیچیک از حالات برتری طلبی و مهرطلبی خود را سرکوب نمیکند و به هرکدام که نزدیک تر باشد مقداری از خصوصیات آنها را که لطمه ای به عزلت طلبیش نزند را بیشتر بصورت منفی در خود دارد. مثلا اگر به برتری طلب نزدیک باشد، در تخیل خود را برتر از دیگران میداند.  به برخی صفاتش مغرور است .  اگر به مهرطلب نزدیک باشد، خیلی خود را دست پائین میگیرد و احساس کم ارزشی میکند. لذا عزلت طلب جنبه های مثبت و فعال مهرطلبی و برتری طلبی در وجودش را از کار می اندازد تا جنگ و جدالی بین آن دو دسته تمایلات در وجودش برپا نشود.

• این تیپ ضعفهای خود را به صفات ممتاز و غرور آمیز تبدیل میکند.  مثلا بی رغبتی خود به کار و کوشش را به این صورت توجیه میکند که من مافوق رقابت های مبتذل و مخرب معمولی هستم. به قول اریک فروم طالب “آزادی برای” انجام کاری نیست بلکه “آزادی از ” چیزها را میخواهد.

علت عزلت طلبی

• وقتی در دوران کودکی ، فرزند تحت زور و قدرت و فشار قرار گیرد و حتی اگر به او محبتی شده به طریقی بوده که در او احساس تنفر ایجاد میکرده،  مثلا پدر و مادری که توجهی به احتیاجات خاص روانی کودک نداشته اند  و فقط تظاهر به دوست داشتن او میکرده اند،  و از نظر روانی ناپایدار بوده  و یک روز ابراز دوستی و محبت  و روز دیگر اوقات تلخی و بدرفتاری نشان میدهند  و به قدری او را تحت کنترل و فشار داشته اند که احساس شخصیت فردی در او رشد نکرده است ،  در چنین محیطی کودک از یک طرف محبت اطرافیان را میخواهد. ولی از طرف دیگر از قید و بندهایی که دیگران برایش فراهم میکنند بیزار است. لذا بعد از مدتی برای رفع این تضاد از دیگران فرار میکند  و نه محبتشان را میخواهد نه جنگ و دعوایشان را.

• تیپ عزلت طلب به هر حال برای رسیدن به خود ایده آلیش مجبور است مقداری توقعات بیجا از خودش و دیگران داشته باشد . ولی چون نمیخواهد تحت فشار و الزام باشد ، لذا در مقابل بایدها احساس درماندگی و بیچارگی میکند . و برای اینکه از قید و فشار بایدها رهایی یابد آن را همانند مهرطلب تعکیس منفی میدهد ،  لذا حس میکند دیگران او را تحت فشار قرار داده اند.
o تعکیس بایدها ، تضاد جدیدی در وی ایجاد میکند . زیرا از یک طرف خود را مجبور به اطاعت از دیگران میبیند، تا انها را راضی و خشنود سازد،  و از طرف دیگر میخواهد آزاد و مستقل باشد .
لذا خیلی مودبانه ممکن است درخواستی را بپذیرد ولی ان را فراموش کند یا به تعویق بیندازد.  گاهی ناچار است هر کاری را یادداشت کند و الا فراموش مینماید.

• در عزلت طلب مزمن وقتی خود را مجبور به انجام برخی کارها میبیند نسبت به آنها بی علاقه میشود :  مثل شرکت در مهمانی ، مطالعه کتاب ،غذاخوردن، کارکردن، روابط جنسی و غیره .
برخلاف برتری طلب و مهرطلب در انجام خدماتش توقع هیچگونه پاداش و عوض هم ندارد . دامنه فعالیتهایش روز به روز محدودتر شده و به فعالیتها روتین روزانه میرسد و ابتکاری ندارد. اگر پول داشته باشد حتی کار هم نمیکند  و اگر بی پول هم باشد در حدی کار میکند که همین زندگی انگلی خود را اداره کند. حتی علاوه بر کار کردن در حس کردن و تفکر نیز تنبل هستند  و تا محرک خارجی نباشد تفکر نیز نمیکنند  و احساساتشان خفته و کرخ است. تنبلی فکری در خودکاوی و روانشناسی مانع بزرگی برای شناختشان میشود. شخص عزلت طلب از لحاظ باطن متمرد و ظاهری سر براه است.

• گاهی عزلت طلب که اساسا از انسان ها بیزار است. به ظاهر آدمی معاشرتی جلوه میکند.  در اینصورت تلاش میکند هیچگاه تنها نباشد.  ضمنا در معاشرتهایش از هرگونه بحث و صحبت جدی اجتناب می ورزد. البته برای اینکار دلیل تراشی هایی هم میکند.
مثلا میگوید : ای بابا دنیا مسخره است . هیچ چیز جدی در دنیا وجود ندارد . این حرفهایی که مردم عادی میزنند بی ارزش است. و بدین وسیله موفق میشود “نفی ارزشها ” که از خواص عزلت طلب است توجیه کند و هم تظاهر به روشنفکری و وسعت نظر نماید. گاهی عزلت طلب به دنبال ثروت و پرستیژ میرود،  تا هم زندگی بی دردسری برای خود درست کند و هم ارزش تصنعی خود را بالا ببرد . عزلت طلب گاهی همرنگ شدن اتوماتیک با جامعه را انتخاب میکند و فقدان احساسات و افکار اصیل واقعی از خصوصیات شخصیتی او میشود.

احتیاج عصبی به محبت

افراد عصبی یا روان‌نژند

احتیاج فرد عصبی به محبت

• همه ما گاهی اوقات دوست داریم تنها باشیم .  مثلا در فرهنگ بودایی، تمایلات عزلت گزینی بیش از سایر حالات به چشم میخورد . در برخی فرهنگها، افراد به نحو بارزی سیتزه جو و قدرت طلب هستند . برخی از ماها میل داریم مورد محبت واقع شویم.

• زمانی که میگوییم مهرطلبی یا برتری طلبی یا عزلت طلبی یک مکانیسم دفاعی است که اینها به عنوان وسیله دفاعی استفاده شوند.
بگذارید مثال بزنیم : فرض کنید یکبار ما بخاطر تفریح و لذت از درختی بالا میرویم، تا زیبایی مناظر اطراف را بهتر ببینیم و یکبار هم به دلیل فرار از حیوان درنده بالای درخت میرویم .. در مورد اول انگیزه و هدف لذت بوده و ما کاملا آزاد و مختار بودیم و در مورد دوم بخاطر ترس و حفظ جان و ما کاملاً مجبور بودیم.
جلب محبت هم به همین منوال است . باید دید انگیزه و هدف فرد از جلب محبت چیست.
o در عصبیت محرک انسان برای مهرطلبی یا قدرت طلبی یا عزلت طلبی ، ترس و اضطراب است نه تمایلات طبیعی انسان.

• شخص عصبی محبت را انحصاری میخواهد
o محبت را به عنوان حق خود انتظار و توقع دارد
o محبت برای او مسکنی برای کاهش اضطرابش است
o در واقع آبی است که بر روی آتش وجودش ریخته میشود
o در واقع آنچه که او عشق واقعی می پندارد، در حقیقت سپاس ملتمسانه تشنه ای است که قطره ای محبت به او داده شده، یا انتظار ان را دارد.
o آدم عصبی حکم غریق ضعیف و عاجز و درمانده ای را دارد که محتاج یک حامی قوی است تا او را زیر بال و پر خود بگیرد و نجاتش دهد و به همین دلیل مهرطلب ها به سراغ قلدرها و برتری طلب ها میروند.

• یکی از مهمترین علائم شخصیت مهرطلب عدم توجه به شخصیت و خصوصیات خلقی و خواسته های طرف مقابل در حکم نجات دهنده اش است .
علت این بی توجهی او اضطراب شدیدی است که او دارد . همانند غریقی است که در هنگام غرق شدن، فقط به ناجی خود میچسبد . کاری به این ندارد که طرفش خودش شنا بلد هست یا نه. علت دیگر بی توجهی به دیگران، عناد و نفرت است. وجود چنین شخصی پر از احساس حسادت و نفرت و بیزاری از دیگران است . یکی از راه های بروز غیر مستقیم این نفرت این است که انتظارات زیادی از دیگران پیدا کند و به محدودیت و احتیاجات دیگران بی اعتنا باشد.
o مثلا زنی که در ظاهر وانمود میکند نسبت به همسرش مهربان و صمیمی است در نهایت وضعی را بوجود می آورد که نتیجه آن احساس خفت و سرشکستگی شوهرش است. مثلا در برگشت از مهمانی با ظاهری بدون منظور میگوید :“نمیدانم فلانی مبلهایش را از کجا خریده ” یا میگوید ” عزیزم میدانی شوهر فلان دوستم هم صبح کار میکند و هم عصر و شبها هم به دانشکده میرود تو چرا این کار را نمیکنی؟ من برای خودت میگویم. من فقط سعادت و سلامت تو را میخواهم”.  یا هزار جور خرج بیخودی روی دست شوهرش میگذارد تا ندانسته او را دچار احساس درماندگی کند.

• شخص عصبی احتیاج خودش به محبت را به حساب مهرورزیدن نسبت به افراد بخصوص یا اصولا نسبت به نوع انسان میداند .  البته برای تحقق احتیاجات روانی خود باید هم این کار را بکند.  مثلا شما نمیتوانید به دیگران بگویید من از شما متنفرم و و بیزارم و میل به تحقیر شما را دارم ولی با وجود این دوست دارم نسبت به من ابراز محبت کنید.
شخص عصبی نه تنها مجبور است نفرت خود را پنهان بلکه باید هرچه بیشتر عکس آن را نشان دهد و وانمود کند مشتاق و دوستدار دیگران است .

• هیچگونه محبتی نمیتواند شخص عصبی را که عطش شدیدی به محبت دارد سیراب کند. محبت دیگران بطور موقتی او را تسکین میدهد  ولی چون او در عمق وجودش از خودش متنفر است خیلی زود اضطراب به سراغش باز میگردد. یا چون خودش صادقانه استعداد مهرورزیدن را ندارد تصور میکند دیگران هم این تمایل صادقانه را ندارند و همه ابراز محبتشان از روی ریا و تزویر است.

• اگر اضطراب شخص عصبی خیلی شدید باشد ابراز هرگونه محبت نسبت به او علاوه بر تردید موجب سوء ظن او نیز خواهد شد
با خود میگوید : “ببین زیر کاسه چه نیم کاسه ای است. نمیدانم طرف چه نقشه ای برای من دارد”.

مثلا در جریان روانکاوی، توجه و علاقه روانکاو را به حساب روشهای درمانی میگذارد، یا تصورمی کند روانکاو بدین طریق میخواهد دانش تخصصی خود را بالاببرد و نسبت به او علاقه ای ندارد. و یا فکرمی کند روانکاو نسبت به او احساس ترحم دارد نه اساس محبت.
ابراز محبت به عصبی هایی که اضطرابشان خیلی شدید است نه تنها موجب تردید و بدگمانی بلکه بر تشویش و اضطرابشان هم می افزاید و آنها محبت را در حکم نوعی تار عنکبوت میدانند که در ان گیر افتاده اند . این افراد حتی اگر نزدیک به درک این حقیقت گردند که محبت دیگران نسبت به انها صادقانه است، دچار هراس و وحشتی عجیب میشوند.

• یکی از علل مهم تردید شخص عصبی در اصالت محبت دیگران، ترس از متکی و وابسته شدن به آنهاست .  احساس نیاز تعلق و بستگی عاطفی برای کسی که نمیتواند بدون محبت دیگران زندگی کند ، خطر بزرگی محسوب میشود
بنابراین ندانسته سعی میکند از هر بستگی و تعلقی اجتناب کند و برای اینکه بتواند عدم تعلق و بستگی خود را توجیه کند، سعی میکند به خودش بقبولاند که محبت دیگران فاقد محتوا و اصالت است و افراد همه ریاکار و بدخواه او هستند.

• شخصی عصبی از یک طرف دارد از گرسنگی میمیرد و از طرف دیگر از ترس اینکه مبادا غذایی که به او داده شده است، زهر آلود باشد جرات دست زدن به آن غذا را ندارد.
o یعنی همان ویژگیهای روانی که او را تشنه محبت دیگران کرده مانع پذیرفتن محبت از طرف دیگران برای او میشود.

تفاوت محبت در یک آدم سالم و یک آدم عصبی

1- فرد عصبی در احتیاجی که به محبت دارد حالت اجبار و اضطرار دارد.  یعنی یک آدم سالم میگه من محبت شما رو دوست دارم و از آن لذت میبرم . ولی یک آدم عصبی میگه من به محبت شما احتیاج حیاتی دارم و مجبورم به هر قیمتی شده آن را بدست بیاورم حتی اگر از آن لذت نبرم.

o اولی مانند کسی است که میل به غذا خوردن دارد . دومی مانند فرد قحطی زده ای است که از فرط گرسنگی دارد میمیرد

o اولی غذایی را انتخاب میکند که موافق با ذائقه اش باشد . بنابراین از خوردن آن لذت میبرد.  دومی مجبور است هر غذایی که به او داده میشود را با ولع و دستپاچگی بخورد.

o آدم سالم دوست داره مورد محبت فرد یا افراد خاصی قرار بگیره و اگر مورد محبت کسی قرار نگیره، احساس درماندگی و بیچارگی نمیکنه .  ولی آدم عصبی برایش فرد بخصوصی مطرح نیست . او تشنه محبت همه کس است. اگر مورد محبت واقع نشود احساس درماندگی و بیچارگی میکند.

• به نظر میرسد خوشی یا ناخوشی یا آرامش فرد عصبی بستگی به گرفتن محبت دارد. یک سلام و احوالپرسی گرم و صمیمانه یا خونسردانه یا یک بی اعتنایی مختصر میتواند حالت روانی او را از این رو به آن رو گرداند.

• شخص عصبی به محض اینکه تنها میشود احساس بی قراری و کلافگی و اضطراب و یا حتی وحشت میکند
این افراد همیشه دوست دارند تحت توجه و مراقبت و و نظر دیگران باشند.  البته برخی افراد عصبی بوسیله مکانیسمهای دفاعی تحمل تنهایی برایشان کار سختی نیست.  ولی اگر این مکانیسمهای دفاعی بوسیله کار روانکاوی از آنها گرفته شود به هیچ وجه تحمل تنها بودن را نخواهند داشت.

o در برخی موارد شخص عصبی مهرطلب احتیاجات خود را در جنس مخالف جستجو میکند.  مثلا بسیاری از زنان هستند که میکوشند برای خود مردی دست و پا کنند تا با او رابطه داشته باشند. اما بعد از مدت کوتاهی از او میبرند و به سراغ فرد دیگری میروند و اگر مردی در زندگیشان نباشد احساس اضطراب و بیچارگی میکنند و این شاخه به شاخه پریدن ها حکایت از یک درون نا آرام و مضطرب و غیر سالم میکند.

• چنانچه احتیاج به محبت متوجه هم جنس گردد احتمال تمایلات همجنس دوستی و انحرافات جنسی پنهان و آشکار وجود دارد.  البته این همجنس دوستی برای او کاملا عادی است
و هیچگاه این سوال جدی را از خود نمیکند که چرا من نسبت به جنس مخالف بی میل و بی رغبتم.

• از آنجایی که جلب محبت برای یک فرد عصبی نهایت ضرورت را دارد برای بدست آوردن آن حاضر است هر بهایی را بپردازد.  متداولترین حالت پرداخت این بها حالت تسلیم و انقیاد است
که مثلا هرگز نمیتواند به راحتی با نظر دیگران مخالفت کند و قدرت انتقاد را ندارد و آمادگی عجیبی برای فداکاری و خوش خدمتی دارد و اگر به ناچار انتقادی از کسی بکند بعدا دچار اضطراب شدیدی میشود.

o تمام تمایلات پرخاشگرانه خود را خفه میکند و مدام ابراز تمارض و بیچارگی میکند.

o وقتی حالت وابستگی به کسی پیدا میکند قدرت یا جرات قطع رابطه با او را ندارد و یک بی اعتنایی، معبود او را دچار اضطراب و وحشت میکند انگار دنیا به آخر رسیده است .

o رابطه اتکایی معمولا یک وضعیت بغرنج و پرتضادی را بوجود می آورد.  شخص عصبی از اینکه خود را برده وار در اختیار کسی قرار داده باطناً رنج میکشد. احساس خفت میکند
از انجایی که نمیداند همه این حالات و رنجها و گرفتاریها ناشی از ویژگی روانی خود اوست تصور میکند که باعث همه این گرفتاریها فرد مورد اتکا بوده است.
بنابریان احساس خشم و نفرت شدیدی نسبت به او پیدا میکند ولی از ترس اینکه مبادا حمایت او را از دست بدهد خشم و نفرت خود را سرکوب میکند.
لذا توسل به مکانیسمهای دفاعی را پیش از پیش مبرم و ضروری میگرداند.

• رنج وابستگی و عوارض فرعی آن برای بعضی افراد آنقدر شدید و غیر قابل تحمل است که گاهی از آنطرف بام می افتند و خود را از هر گونه وابستگی و رابطه ای دور نگه میدارند.

• در جریان روانکاوی، شخص عصبی بجای اینکه به فکر درمان خود باشد تمام وقتش در جلسات روانکاوی را صرف گرفتن رضایت روانکاو خود میکند و در ذهنش روانکاو را بصورت یک موجود استثنایی و توانا و ایده آل در می آورد.
علت این وابستگی شدید به روانکاو اینست که: اولا شخص عصبی تصور میکند روانکاو به تمام اسرار باطنی و پنهان او واقف است . ثانیا مقدار زیادی از مکانیسمهای دفاعی که جلوی طغیان اضطراب او را گرفته است . وقتی در جریان روانکاوی برداشته میشود شخص را با اضطراب شدیدی مواجه میسازد و ضرورت تسکین همین اضطراب ، بیمار را وامیدارد تا هرچه بیشتر خود را به روانکاو بچسباند.

• ویژگی بزرگ احتیاج عصبی به محبت، سیری ناپذیری آن است. شخص عصبی نه تنها در جلب محبت مثلا در غذا خوردن یا حرف زدن یا نزدیکی جنسی یا خرید کردن یا جمع ثروت حرص میزند. به نظر کارن هورنای، علت حرص و آزمندی در افراد اضطراب است البته اضطراب شرط لازم برای حریص بودن است ولی کافی نیست

• افراد عصبی از یک طرف احساس میکنند نمیتوانند روی پای خود بایستند و محتاج دیگرانند  و از طرف دیگر به علت احساس ناخواستنی بودن و بی ارزشی در خود تصور میکنند کسی تمایل ندارد چیزی به آنها بدهد لذا ناخوداگاه استدلال میکنند شاید فردا دیگر دلشان نخواست نیاز مرا رفع کنند پس بگذار تا دیر نشده و فرصت هست بیشتر و بیشتر از موقعیت استفاده کنم و بار خود را ببندم.

• عصبی هایی که در زمینه محبت عطش سیری ناپذیری دارند در امور دیگر نیز چنین اند . مثلا بیش از حد از دیگران انتظار کمک یا راهنمایی دارند.
شخص عصبی پیش خودش فکر میکند اگر هرچه از دیگران بخواهد و آنها دریغ نورزند معنایش این است که او را دوست دارند . بنابراین مدام بر خواسته های خود می افزاید تا در واقع تائیدی برای دوست داشتنی بودن خود گرفته باشد.

• برای عده ای دیگر هدف اصلی جلب محبت نیست، بلکه کسب ثروت است. یعنی ثروت برای او نقش اساسی دارد.  چیزهای دیگر در درجه دوم اهمیت قرار دارند. البته همیشه به نحو قاطعی نمیتوان تشخیص داد تاکتیک دفاعی اصلی جلب محبت است یا ثروت زیرا تاکتیک اصلی گاهی به دلائلی سرکوب میشود  و تاکتیک دیگر که در واقع تاکتیک فرعی است حاکم بر زندگی و رفتار فرد عصبی میگردد.  مثلا شخص ممکن است اصولاً مهرطلب باشد ولی رفتار ظاهری اش رنگ برتری طلبی داشته باشد.

• افراد عصبی از نظر احتیاج به محبت و نحوه بدست آوردن آن به سه گروه تقسیم میشوند :

1-گروهی که به شدت تشنه محبت اند . هیچ مانعی نمیتواند آنها را از تلاش برای کسب آن بازدارد.

2-کسانی که به دنبال جلب محبت اند و اگر نتوانند آن را بدست آورند چنان مایوس و سرخورده میشوند که بطور کلی از هرچه انسان است بیزار و فراری میگردند و در اینصورت سعی میکنند بجای دل بستن به انسانها به چیزهای دیگر دل ببندند مثل خوردن ، خوابین ، مطالعه ،خرید ، گردش.
مثلا شخصی که دچار شکست عشقی شده بود بعد از طرد شدن بوسیله معشوق با پرخوری زیاد ۳۰ کیلو به وزنش اضافه کرد

3-گروه سوم چنان از محبت انسانها مایوس شده اند که به هیچ محبتی اعتقاد ندارند و اصولا منکر محبت شده اند . اضطراب در این افراد به حالت کمون خفته است و تا شرایط و موقعیت اضطراب انگیزی پیش نیاید نه اضطراب خود را حس میکنند و نه احتیاج شدید خود به محبت.

• یکی از علائم سیری ناپذیری محبت حسادت است . حسادتی بی مورد و بی منطق. به نظر میرسد شخص عصبی باطناً نسبت به طرف مورد علاقه خود احساس مالکیت مطلق مینماید  و هر گونه توجه و علاقه او را جز به خود در حکم خطر و تهدیدی برای مالکیت خود فرض میکند. شخص عصبی حتی نسبت به روانکاو خود هم حسادت میکند . دوست ندارند روانکاو راجع به بیمار دیگرش حرف بزند یا توجه کند.

• علامت دیگر سیری ناپذیر بودن محبت اینست که شخص عصبی محبت را بدون قید و شرط میخواهد. یعنی میگوید باید مرا بخاطر آنچه هستم دوست بدارید نه بخاطر آنچه میکنم.
البته همه ما این نوع محبت رو دوست داریم ولی لااقل این سوال را از خودمون میکنیم که آیا لایق دوست داشته شدن هستیم یا نه . ولی فرد عصبی این سوال را از خودش نمیکند بلکه این را صرفا میخواهد.

o یکی از خصوصیات کلی افراد عصبی این است که با زبان بی زبانی میگویند : باید مرا همینطوری که هستم دوست بدارید و با من تا کنید.

o یکی از دلائلی که افراد عصبی تحمل انتقاد را ندارند این است که انتقاد دلالت ضمنی بر عدم پذیرفتن شخصیت آنها بصورتی که هست دارد.

• یکی از علائم محبت بی قید و شرطی که افراد عصبی میخواهند این است که  توقع دارد دیگران نسبت به او مهر بورزند  بدون آنکه خود آنها از این مهر ورزیدن لذتی ببرند
زیرا اگر شخص عصبی احساس کند که دیگران از محبتی که به او میکنند لذت میبرند  به اصالت محبت آنها شک میکند
میگوید آنها مرا بخاطر لذت خودشان میخواهند نه بخاطر خودم. حق الزحمه روانکاو را با بی میلی و اکراه میپردازد  زیرا فکر میکند توجه روانکاو به او بخاطر پول است نه بخاطر خودش.
بنابراین نسبت به روانکاو بخاطر دریافت پول خشم و نفرت پیدا میکند . این خشم را بدین صورت بروز میدهد که اگر بهبودی حاصل کند آن را به عواملی غیر از زحمت روانکاو نسبت میدهد
و یا اصولا وانمود میکند که بعد از مراجعه به روانکاو حال روانی اش وخیمتر شده است.

• علامت دیگر انتظار محبت بی قید و شرط این است که میگوید باید نسبت به من مهر بورزید بدون آنکه انتظار برگشت و بازگشت از طرف من را داشته باشید.

• آخرین علامت محبت بدون قید و شرط این است که  محبت را در حد فداکاری میخواهد. یعنی باور دارد در صورتی محبت طرف نسبت به من واقعا صادقانه است که حاضر باشد همه چیزش را در حد فداکاری وقف من کند. توقع بسیاری از مادران نسبت به فرزندانشان چنین است.

• توقع محبت بی قید و شرط بیشتر از هر چیزی نشان میدهد که  شخص عصبی در رابطه خود با دیگران بسیار خودخواه و بی ملاحظه و بی رحم است  و تمام این جریانات حکایت از آن میکند که عمق وجود او پر است از خشم و نفرت.

• علت اینکه شخص عصبی نسبت به اعمال خودخواهانه و توقعات گزافه خود آگاهی ندارد اینست که آنها را توجیه میکند :
مثلا میگوید من محتاج کمکم و درست است که گاهی عصبانی میشوم ولی باطنا همه را دوست دارم.
علت این نااگاهی شخص عصبی و توجیهات او ترس از تغییر است زیرا تغییر برای او بسیار مشکل است.

• در هر صورت شخص عصبی علی رغم تمام تلاش خود در کسب محبت شکست میخورد. یعنی تمام عواملی که در ساختمان روانی او باعث شده که او محتاج و تشنه محبت باشد مانع وی در جلب محبت دیگران میشود

تاکتیکهای جلب محبت

افراد عصبی یا روان‌نژند

تاکتیکهای جلب محبت در افراد عصبی

• شخص عصبی محبت را در حد فداکاری و از خودگذشتگی انتظار دارد.  یکی از حساسیتهای او ترس از طرد شدن است. اگر دیگران احتیاجات او را دقیقاً به همان کیفیتی که مورد انتظار اوست برآورده نکنند، آن را در حکم بی اعتنایی و رد شدن میبیند و لذا آزرده میشود.

• بدن روانی او بسیار مجروح بوده و با هر ضربه کوچکی درد بسیار شدیدی را متحمل خواهد شد.

اگر شخصی قرار ملاقات را تغییر دهد  یا چند دقیقه تاخیر کند  یا با نظرش مخالفت کند  احساس رد شدگی میکند. پیش خودش فکر میکند که من حتما آدم حقیری هستم و چنان حالت خشم و نفرتی در او بوجود می آید که حال روانی اش را دگرگون میکند و ناراحت میشود، طوریکه حتی خودش نمیداند علت ناراحتی او، احساس رد شدگی است. وقتی افراد سوال یا تقاضای خود را با حالت خشم و خصومت ابراز میکنند، طوریکه انگار از قبل طرح دعوا را ریخته اند، علتش احتمال طرد شدنی است که در ذهن خود دارند.

• ترس از رد شدن ترمزهای روانی در انسان بوجود می آورد. در واقع مساله خجالت و کم رویی ناشی از ترس از رد شدن احتمالی است. یا به عبارتی نوعی تاکتیک دفاعی است  که شخص را از احتمال رد شدن و رنج و حساسیت ناشی از آن در امان نگه میدارد.

• احساس ناخواستنی بودن نیز کم و بیش چنین ماهیت مکانیسم دفاعی را دارد. یعنی شخص مهرطلب نا آگاهانه به خودش میگوید: مردم به هر حال مرا از محبت خود محروم میکنند. پس بگذار خود را غیر دوست داشتنی فرض کنم تا ضرورت درخواست محبت از آنها باقی نماند و بی جهت خود را در معرض خطر رد شدن قرار ندهم. البته همین ترس از رد شدن و عدم جلب محبت، نفرت او را افزایش داده و چون نمیخواهد دیگران به نفرت او پی ببرند، مجبور است نفرت خود را سرکوب کند و این نفرت سرکوب شده اضطراب او را افزایش میدهد. البته این دور باطل فقط مختص مهرطلب نیست، بلکه در تمام تاکتیکهای دفاعی این مساله پیش می آید.

مثلا بعضی اشخاص به منظور تسکین یا یافتن مفری برای خروج اضطراب، متوسل به شهوترانی های افراطی و بخصوص انحرافی میشوند، ولی همراه با این کار، مسائل جدیدی از قبیل احساس خفت و گناه و پشیمانی برای خود بوجود می آورند. علت اینکه می بینیم عصبیت های حاد و ریشه دار و مزمن روز به روز شدت و عمق بیشتری پیدا میکنند، دایره های فساد است که بطور خودکار از درون حرکت میکند. که البته خود شخص از وجود این دایره ها بی خبر است.

شخص عصبی به چهار تاکتیک متوسل میگردد:

1- رشوه دادن

در واقع در اینجا شخص عصبی حرفش این است که :

من که این همه تو را دوست دارم،

تو هم در عوض باید مرا دوست بداری

و همه چیزت را فدای دوستی کنی….

این تاکتیک را زنها بیشتر از مردها بکار میگیرند. همانطور که سنت و فرهنگ ما مردها را وادار میکند برای تحقق نیازهای روانی خود به پول و مقام و شهرت و این جور چیزها متوسل شوند، زنها را هم وامیدارد آرامش روانی و خوشی و سعادت خود را در عشق جستجو کنند.

o در هر صورت افرادیکه به تاکتیک جلب محبت متوسل میشوند با مشکل وابستگی روبرو میشوند. مثلا زنی که احتیاج به جلب محبت دارد خود را به سمت مردی می چسباند و مرد به دلیل خصوصیات روانی خود در مقابل زن حالت دفاعی میگیرد و پس میکشد و زن نسبت به او نفرت شدیدی پیدا میکند. ولی زن از ترس اینکه مبادا او را بطور کلی از دست دهد، نفرت خود را سرکوب میکند و به تلاش خود برای جلب محبت مرد می افزاید، تا آنجا که بطور کلی مایوس میشود و پس میکشد. در این موقع اشتیاق مرد برای جلب محبت زن زیاد میشود و با یک حالت ندامت و پشیمانی بطرف زن میرود. زن که در هر حال هنوز هم احتیاج به محبت دارد این بار با فداکاری بیشتری خود را به مرد می چسباند و آتشِ زن برای جلب محبت شعله ورتر میشود و این موش و گربه بازی و وابستگی به محبت یکدیگر هربار شدیدتر از قبل میگردد.

راه های فرعی و به نوعی رشوه دادن دیگری برای جلب محبت وجود دارد که به آن خوش خدمتی میگویند. تا به دیگران کمکهای فکری یا مالی نماید و در گرفتاریهایشان به آنها کمک کند.

2- احساس ترحم

o جلب احساس ترحم از طریق بیچاره نمایی و مستحق نشان دادن خویش و مبالغه آمیز نشان دادن رنجها و درماندگیهای خویش است …

شعار شخص عصبی در این مواقع این است که

چون من آدم بیچاره ای هستم، باید مرا دوست داشته باشید و نسبت به من توجه کنید.

مثلا به روانکاو خود میگوید وضع من نسبت به مابقی بیماران شما وخیمتر است. اگر او نتواند به طریق ساده این کار را بکند تظاهر به قصد داشتن برای خودکشی میکند یا خودش را از جایی پرت میکند یا مجروح میکند یا به مریضی میزند یا وانمود میکند که نمیتواند غذا بخورد یا وانمود میکند که کودن هست و نمیتواند درس بخواند.

o افرادی که به این تاکتیک متوسل میشوند راه های دیگر جلب محبت بر آنها بسته شده. مثلا از وابستگی میترسند یا اصولا منکر محبت هستند یا بدلیل ترمزهای روانی از محبت دیگران قطع امید کرده اند.

3- عدل و انصاف

o توسل به عدل و انصاف میکنند در این تاکتیک خیلی حاضر به خدمت میشوند به دیگران کمک میکنند به امید اینکه دیگران هم توقعات و خواسته های گزافه آنها را برآورده نمایند و اگر دیگران چنین نکنند به شدت سرخورده میشوند و در واقع شعارشان این است که “من برای تو چنین کردم تو برای من چه میکنی؟”

o اینها بدون اینکه خودشان متوجه باشند یک دفتر حسابداری باز کرده اند و تمام داد و ستدهای خود را در آن ثبت میکنند. منتهی این دفتر هیچوقت توازن ندارد. به قول حسابدارها بالانس نیست. پرداختهای خود را خیلی بیشتر از دریافتها منعکس میکنند.  بنابراین همیشه و از همه مردم دنیا طلبکارند. لذا برخی اوقات می بینید داوطلبانه برای شما خدمتی انجام میدهد که هیچ فایده ای ندارد. ولی بعدا در ازاء این خدمات بیهوده از شما انتظار دارد که تمام گرفتاریهای او را حل کنید.

اگر خوب توجه کنیم، میبینیم علت بسیاری از این اختلافات و ناسازگاریهای انسانها

همین توقعات زیادی ناشی از عدم بالانس دفتر حسابداری ذهنی است.

یعنی ناشی از زیادی نوشتن طلبها و کم نوشتن بدهی هاست.

البته برخی از افراد عصبی چون از اینکه چیزی بر آنها تحمیل شود میترسند. فکر میکنند که دیگران هم همین نظر را دارند. لذا انتظارات خود از دیگران را سعی میکنند به حداقل برسانند زیرا میدانیم برای شخص عصبی، خصوصاً مهرطلب، برانگیختن نفرت دیران چقدر هراس انگیز است ….

شخص عصبی برخی اوقات بوسیله این تاکتیک عدالت و انصاف به دیگران میگوید که مثلا اگر من پول تو را داشتم بیش از اینها به تو خدمت میکردم.

یکی از مشکلات روانکاو در ارتباط با فرد عصبی این است که نمیتواند به او حالی کند که توقعاتش چقدر گزافه و بی منطق است. زیرا او برای خودش صفاتی مثل نوعی خدمتگزاری و فداکاری قائل است ولی بصورت آگاهانه نمیداند فداکاری اش در واقع نوعی نمایش و تاکتیک و حیله است برای تحقق احتیاجات خودش.

انتظارات شخص عصبی آمیخته به مقدار زیادی خشم و نفرت است. خدا نکند شخصی به او آسیبی برساند یا در برآوردن احتیاجات او کوتاهی کند. آنوقت است که به خودش حق میدهد به شدت نسبت به او خشم و نفرتی پیدا کند.

برای اینکه شخص مهرطلب توقعات خود را توجیه نماید، نوعی احساس تعهد و مسوولیت آمیخته به احساس تقصیر و گناه در دیگران بوجود می آورد. خانمی از شوهرش انتظار داشت تمام وقت و توجه اش را صرف او کند. اتفاقا شوهرش نسبت به وی بی وفایی کرد و او موضوع را فهمید، منتهی به روی او نیاورد .حتی احساس خشم و سرزنش خود نسبت به شوهرش را به روشنی احساس نکرد. تا اینکه چند روز بعد بیمار شد و در بستر افتاد. به نحو بارزی پیدا بود که این خانم میل دارد بیماری خود را شدیدتر از انچه واقعا هست جلوه دهد تا اولا نوعی احساس پشیمانی و دلسوزی و گناه در شوهرش ایجاد کند و ثانیا او را وادارد تا تمام وقتش را صرف پرستاری او نماید.

o کارن هورنای میگوید در رابطه با یکی از بیمارانم متوجه شدم که حال روانی او رو به وخامت است. بعد از کمی بررسی دریافتم که بدتر شدن حال او در واقع یک تاکتیک نا آگاهانه است. برای اینکه اولا بتواند بر من انتقاد کند و در من این احساس را بوجود آورد که روانکاو متبحری نیستم و مثل یک شارلاتان فقط به فکر چاپیدن مردم هستم. ثانیا میخواست من وقت و توجه بیشتری را صرف او کنم. همه روانکاوها این تجربه را دارند که وقتی برای مدت کوتاهی از بیمار دور میشوند بیمار چنین وانمود میکند که وضع روانی اش به مراتب بدتر شده است و در واقع بیمار بدینوسیله میخواهد انتظارش از روانکاو را برای جلب توجه و مراقبت بیشتر توجیه نماید و خود را طلبکار بداند.

4- توسل به تهدید

o بوسیله آسیب رساندن به خود و دیگران. مثلا برای تحقق خواسته های خود فامیل را تهدید به انجام کارهای غیر آبرومندانه میکند. تهدید به خودکشی از متدوالترین کارهاست. مثلا یکی از بیماران توانسته بود بوسیله تهدید به خودکشی برای خود دو شوهر دست و پا کند.

تا وقتی شخص عصبی امید به جلب محبت و و سایر انتظارات خود را دارد، تهدیدات خود را عملی نمیکند. ولی اگر از رسیدن به احتیاجات و انتظاراتش مایوس گردد، فشار احساس حقارت و طرد شدگی و بی کسی و میل به انتقام جویی ممکن است او را وادار به عملی ساختن آنها نماید. که البته از همه اینها تواماً با درصدهای متفاوتی استفاده میکند.

مکانیسم های دفاعی

افراد عصبی یا روان‌نژند

مکانیسم های دفاعی در اضطراب اساسی فرد عصبی

مفهوم اضطراب از دیدگاه روانکاوی

• مفهوم اضطراب برای رویکرد روان‌کاوی، ضروری است.
• اضطراب حالتی از تنش است که ما را برای انجام دادن کاری با انگیزه می‌کند.
• اضطراب از تعارض بین نهاد، من و فرامن بر سر کنترل کردن انرژی روانی موجود، به وجود می آید و وظیفه آن هشدار دادن درباره خطر قریب‌الوقوع است.

• سه نوع اضطراب وجود دارد: o واقعی، o روان‌رنجوری o اخلاقی.

• اضطراب واقعی ترس از خطر ناشی از دنیای بیرونی است؛
o سطح چنین اضطرابی با میزان خطر واقعی متناسب است.
o اضطراب‌های روان‌رنجوری و اخلاقی توسط تهدیدهای وارده به «تعادل قدرت» درون فرد برانگیخته می‌شوند.
o این اضطراب‌ها به ایگو علامت می‌دهند که اگر تدابیر مناسب چاره‌اندیشی نشوند، خطر ممکن است آنقدر افزایش یابد که ایگو را سرنگون کند.

• اضطراب روان‌رنجور، ترس از این است که مبادا غرایز از کنترل خارج شده و باعث شوند که فرد کاری انجام دهد و به خاطر آن تنبیه شود.

• اضطراب اخلاقی، ترس از فراخود یا سوپرایگو است.
o افرادی که وجدان رشد یافته‌ای دارند،
o وقتی کاری برخلاف اصول اخلاقی خود انجام می‌دهند،
o احساس گناه می‌کنند.
o در صورتی که ایگو نتواند با روش‌های منطقی و مستقیم اضطراب را کنترل کند به روش‌های غیر مستقیم متوسل می‌شود. یعنی یک رفتار دفاعی.

• اضطراب در ساختمان عصبیت نقشی اساسی دارد

• در هنگام ترس، وجود انسان یک کیفیت دفاعی پرتحرک مثبت و فعال پیدا میکند ولی در حالت اضطراب، یک کیفیت روانی مایوس بی دفاع و بی تحرک و ناتوان در او ایجاد میشود.

• شخص عصبی با زبان بی زبانی به خود میگوید :
o بگذار رنج بکشم  ولی نسبت به مسائل خود اگاهی پیدا نکنم  زیرا اگر از مسائل خود آگاهی پیدا کنم  مجبورم شخصیت خود را تغییر بدهم  و چنین کاری از توان من بیچاره خارج است
پس حداکثر تلاش خود را بکار میبرد تا نسبت به اضطراب درونی خود نا اگاه بماند  یا از آن فرار کند و برای این کار به مکانیسمهای دفاعی زیر متوسل میشود :

1- منطق تراشی

o هر وقت شخصی میکوشد تا رفتار و حالتهای غیر منطقی خود را موجه جلوه دهد
o یا اصولا با سماجت و اصرار از موضوعی دفاع میکند
o محققا آن حالت یا موضوع برایش یک نقش دفاعی بسیار مهم بر عهده دارد.
o برای شخص عصبی که یک انسان واقعاً ضعیف و ناتوان است منطق تراشی و ماست مالی و روتوش مسائل آسانتر از ریشه کن ساختن واقعی آنهاست.

2-انکار

o وقتی شخص اضطراب خود را در ضمیر ناآگاه نگه میدارد  و از ورود ان به قسمت هشیار ذهن جلوگیری میکند  در این صورت اضطراب او میتواند خود را به ظاهر نمایان نکند.  ولی از عوارض فرعی آن مثل 😮 لرزش دست ،o عرق کردن،o تپش قلب ، o حرف زدن نا آرام و هیجانی ،o حالت تهوع ، o ازدیاد ترشحات ادراری o احساس کلافگی و بی قراری o گاهی حالت غش و حمله.

o البته این تاکتیک یک تاکتیک ناآگاهانه است  ولی گاهی شخص آگاهانه سعی میکند اضطراب را در خود انکار کند
مثلا سربازی که دچار ترس است، برای غلبه بر ترس خود دست به کارهای متهورانه و قهرمانانه میزند. یا دختری که دچار اضطراب شدیدی است  شبها در اتاق تاریک تنها میخوابد  یا شب به تنهایی در باغ قدم میزند  و یا خوابهایش حکایت از همین موضوع دارد.
این کارها در حقیقت ماستمالی موضوع اضطراب است.

3-تخدیر

o پناه بردن به الکل و مواد مخدر  یا غرق شدن در فعالیتها و مشغولیات اجتماعی  یا غرق شدن در کار برای کاهش درد اضطراب ، مکانیسم دیگری است
همینطور ممکن است فرد عصبی برای فرار از اضطراب به خواب زیاد پناه ببرد  با وجودیکه جسماً خسته نیست ولی احساس خستگی و میل به خواب دارد.
عده ای دیگر به نزدیکی جنسی پناه میبرند تا حالت هیجان خود را به نوعی ارضا کنند  و اگر در مسیر طبیعی نتوانند آن را ارضا کنند یا راه انحرافی کشیده شده یا دچار حالت بی قراری شدید میشوند.

4-اجتناب

o شخص عصبی آگاهانه یا ناآگاه از هر موقعیت یا فکر و احساسی که موجب اضطراب در او میشود پرهیز میکند
o در گیر ترمزهای روانی زیادی میشود. لذا شخصیتش در بسیاری زمینه ها یک کیفیت بسته و محدود پیدا میکند
o نمیتواند خیلی از چیزها را حس و احساس کند  یا درباره بعضی چیزها فکر کند  لذا بر مقدار زیادی از احساسات و افکار و تمایلات و احتیاجات و حتی امکانات خود ترمز میگذارد. مثلا در امور جنسی دچار سردی و ناتوانی میشود
o یا ممکن قدرت تمرکز را از دست بدهد  یا از هر نوع ابراز عقیده و انتقاد عاجز گردد  یا در زمینه روابط انسانی دیرجوش بوده و نتواند به راحتی ارتباط برقرار کند.

o این ترمز روانی که در خیلی از موارد ناآگاه است نه تنها از انجام برخی کارها جلوگیری میکند بلکه حتی باعث میشود برخی کارها هم بدون رغبت و شوق و با درد و رنج و اضطراب و دلشوره بسیاری و با کیفیت پائینی به انجام برسد.
o البته بهتر است بدانیم چون مقدار اضطراب بالاست شخص لذت نمیبرد ولی مقداری اضطراب خفیف باعث میشود شخص نوعی هیجان همراه با شور و لذت فراوان و هیجان را تجربه کند.

• اضطراب همیشه از دو خصوصیت اصلی برخوردار است :
o اول احساس مواجه بودن با یک عامل خطرناک
o دوم احساس ناتوانی و درماندگی و بی دفاعی در مقابل آن خطر.

• به عقیده فروید در وجود هر انسانی تمایلات و غرایز شهوانی وجود دارد که با شدت فوق العاده ای احتیاج به ارضا شدن دارند اما منهیات اخلاقی اجتماع مانع ارضاء آزادانه آن میگردد همین حالت تعارض شدید درونی در انسان موجب اضطراب برای او میشود.

• جنس و ریشه و اساس عصبیت وجود متناقض و متضاد دو جنبه مهر و کین در درون انسان است.

• در جریان رشد عصبیت، بطور اجتناب ناپذیری مقدار زیادی نفرت در وجود انسان تشکیل یک نیروی مخرب و آزار دهنده را میدهد و چون شخص نمیتواند این نیرو را در خود تحمل کند میکوشد تا بطریقی آن را به خارج از خود منتقل نماید ولی از طرف دیگر خصوصیاتی دارد که مانع ابراز نفرت او میشود و این تضاد و تناقض درونی شخص را درگیر موضوع اضطراب میکند.
یعنی از یک طرف شخص شدیداً احتیاج دارد نفرت خود را ابراز کند  و از طرف دیگر به علت وجود احتیاجات و کیفیات دیگر انجام چنین کاری برایش سخت مشکل است.

• شخصی میگفت من وقتی با همسرم به کوه میروم به شدت مضطرب میشوم و شروع به عرق کردن و لرزیدن میکنم….
در جریان مصاحبه معلوم شد که همسر او قبلا به خواستگاری او جواب رد داده و نامزد فرد دیگری شده و بعد از اینکه از اون فرد جدا شده همسر آن شخص شده است و این کار همسر او در وجود او نوعی تنفر عمیق و شدید و سنگین از همسرش را قرار داده است و از طرف دیگر چون مردی مهربان و دلسوز و واقعاً عاشق و نیازمند زنش بود هیچگاه توان ابراز این نفرت را نداشت
و درست زمانیکه در ارتفاعات کوه قرار میگیرد نفرت درونی او در ضمیر ناخودآگاهش به او حکم میکند که بهترین موقع است که همسر خود را به دره پرتاب کند و از طرف دیگر یک نیروی درونی در او به او فرمان مهربان بودن را میدهد ترکیب این دو نیروی درونی مهر و کین موجب اضطراب شدید در او میگردد.

• ساختمان عصبیت عبارتست از نفرت سرکوب شده که منجر به بروز اضطراب و مسائل عصبی میگردد.

o شخص عصبی باید دائما مراقب باشد تا مبادا نفرت پنهان شده در او بیرون بریزد  زیرا میداند این ابراز نفرت غیر دوستانه است  و موجب دشمنی و دردسر برای او خواهد شد.
این مراقبت از ماده منفجره نفرت توام با نگرانی و هراس دائمی خواهد بود.

• وقتی میگوییم کسی فلان احساس را سرکوب کرده و از ضمیر اگاه به نا اگاه منتقل کرده  معنایش این نیست که از وجود آن احساس یا یا آن تمایل به کلی بی خبر است بلکه شخص در عین حال که احساسی را در خود کتمان میکند یا یک گوشه ذهنش میداند که چنین کرده ولی به روی خود نمی آورد تا هرجا که لازم باشد بتواند به راحتی خود را فریب میدهد.
در هر صورت سرکوب نمودن خشم و نفرت منجر به اضطراب میگردد که البته الزاما ظاهر نمیگردد زیرا میتواند توسط مکانیسمهای دفاعی اضطراب را دفع کند.

• اضطراب خود نتیجه و معلول نفرت شده و یک دور باطل و فسادی تشکیل میشود که هر یک دیگری را تقویت میکند..

ناخواستنی بودن

افراد عصبی یا روان‌نژند

ناخواستنی بودن شخص عصبی

احساس ناخواستنی بودن در شخص عصبی سه علت دارد :

1- خودش قادر به دوست داشتن دیگران نیست ،  زیرا گرفتاریها و رنجهایش وی را تنها به خودش مشغول داشته است  و به دلیل حساسیت و آسیب پذیریش  روزی ده ها بار از دیگران آزرده میشود  به شدت از دیگران میترسد

o میدانیم دوستی و ترس مانعه الجمع هستند. در حالیکه میدانیم اگر ما واقعا دیگران را دوست بداریم ابداً نگران این نخواهیم بود که آیا خودمان هم دوست داشتنی هستیم یا نه ؟ دیگران ما را دوست دارند یا نه؟

o حتی برایمان خیلی هم اهمیت ندارد که دیگران ما را دوست بدارند . مهم اینست که ما دیگران را دوست داشته باشیم . اگر دیگران هم ما را دوست داشتند، چه بهتر ، اگر نداشتند دیگر احساس بیچارگی نمیکنیم.

2- علت دوم تعکیس عناد به خود به دیگران است. لذا فکر میکنیم دیگران هم از ما بدشون میاد و دوستمون ندارند

3-عشق و دوستی رو به حد اعلا و کمال میطلبیم و انتظار و توقعات زیادی و بیمارگونه ای از عشق و دوستی داریم. میدونیم نوع توقعات اشخاص عصبی از عشق فرق میکند و بر اساس احتیاجات عصبی آنهاست.

• اولین تاثیر غرور در شخص عصبی این است که او را به خود ایده آلیش مشغول میکند و از دیگران غافل میشود.  البته به این معنا نیست که لزوما خودخواه یا سودجو باشد  بلکه معنایش این است که خیلی در لاک خودش فرو رفته  و تمام دنیا را از دریچه چشم خودش نگاه میکند.

• اضطراب اساسی، احساس یا حالتی است متشکل از این احساسات : o احساس عجز و درماندگی ،o احساس تنهایی و بی کسی در دنیایی که همهِ افرادش بدخواه یکدیگر و متخاصم هستند.

• میدانیم وقتی عصبیت عمیق و ریشه دار شده باشد با تغییر افراد و محیط ریشه کن نمیشود.  زیرا در این حالت عصبیت وارد تمام وجود شخص شده و کلیه ارتباطاتش را تحت الشعاع خود قرار میدهد.  تنها ممکن است مقداری از هیجانات و اضطرابهای درونی وی را کم یا زیاد کند.

تسکین اضطراب

افراد عصبی یا روان‌نژند

تسکین اضطراب در شخص عصبی

• شخص عصبی برای تسکین اضطراب خود، به دو تاکتیک دفاعی جلب محبت و قدرت طلبی متوسل میشود.

• عطش قدرت و پرستیز و ثروت هر سه، جنبه های متفاوت یک مساله کلی هستند و در افراد ممکن است یکی از این سه مساله بیشتر از بقیه غالب باشد.

A. قدرت طلبی

• قدرت طلبی وقتی بوجود می آید که شخص از جلب محبت مایوس شده و نتواند بوسیله تاکتیک جلب محبت اضطراب خود را تسکین دهد.

• تیپ قدرت طلب افراد را به دو دسته ضعیف و قوی تقسیم میکند. گروه اول را به دیده تحسین و  گروه دوم را به دیده پستی و حقارت نگاه میکند.

• قدرت طلب اگر متوجه عصبی بودن خودش بشود به شدت از خودش متنفر میشود لذا سعی میکند نسبت به حالات عصبی خود ناآگاه بماند و یکی از دلائلی که میخواهد ناآگاه بماند این است که فکر میکند در صورت اگاه شدن بر مسائل اگر نتواند به تنهایی و فوراً آنها را از بین ببرد، آدم ضعیف و ناتوانی است. بنابراین به خودش میگوید بهتر است نسبت به مسائل خویش نا آگاه بمانم.

• قدرت طلب از اینکه در کنترل دیگران باشد هراس دارد لذا مدام سعی میکند تمام موقعیتها و افراد را در اختیار داشته باشد و اجازه انجام هیچ کاری به هیچ کس را نمیدهد مگر اینکه خودش گرداننده آن باشد.
از طرف دیگر سعی میکند تمام کارهایش بی عیب و نقص باشد. از ریسک کردن و دست زدن به کارهایی که نتیجه اش نامعلوم است  و همچنین از عاشق شدن که که مستلزم وابستگی به دیگران و از دست دادن اختیار خویش است بیزار است .
حالت کلافگی و بی حوصلگی بسیاری از افراد بخاطر این است که چرا دنیا بر وفق مرادشان نمیچرخد  حتی از چند دقیقه منتظر شدن پشت چراغ قرمز عصبانی میشوند  زیرا احساس میکنند که این چیزی است که بر آنها تحمیل شده است و مطابق انتظار آنها نیست.

o اگر زن قدرت طلب شوهری سربراه و مطیع و و ضعیف داشته باشد از او بیزار است زیرا او هرگونه ضعف را محکوم میکند  و اگر شوهرش درست برعکس قدرت طلب باشد باز هم او ناراضی است  زیرا همانطور که او دوست دارد دیگران تسلیم او باشند شوهر هم چنین انتظاری دارد.
لذا یک آدم قدرت طلب همیشه در حسرت و آرزوی یک همسر خیالی و ایده آلی و به اصطلاح ” نیست در جهان” به سر میبرد.  او آرزوی همسری را دارد که در رابطه با دیگران مظهر قدرت و خشونت و شجاعت باشد و در رابطه با خودش مثل یک طفل ضعیف و عاجز و مطیع و رام باشد.
o بسیاری از ناتوانیها و انحرافات جنسی از همین جریانات سرچشمه میگیرند.  تسلیم شدن به تمایلات جنسی دیگران به منزله عدم کنترل خویش و متکی شدن به دیگری است.  لذا شخص قدرت طلب ناخوداگاه در برابر چنین تسلیمی مقاومت میکند  و نتیجه آن بی رغبتی و ناتوانی جنسی خواهد بود.

• در تاکتیک قدرت طلبی شخص عصبی خشم و نفرت خود را از طریق غلبه و تسلط بر دیگران ارضا میکند .
o شخص قدرت طلب تمایلات تسلط جویانه خود را تحریف و توجیه میکند  مثلا میگوید میل من به دخالت در کار دیگران بخاطر این است که نگران انها هستم…
o شخص قدرت طلب گاهی خشم خود را میخورد و سرکوب میکند  و در نتیجه دچار خستگی جسمی و روانی زیادی میگردد  و خودش هم نمیفهمد که سردرد و یا خستگی اش بخاطر خشم فروخورده ای است که از بی اعتنایی فلان دوست در او ایجاد شده است.

• احتیاج شخص قدرت طلب به رهبری و و سلطه داشتن چنان شدید و حاکمانه است که عدم اطاعات کامل دیگران را در حکم شکست و انقیاد خود میبیند لذا مدام دچار خشم و عصبانیت میگردد.

• برخی اوقات شخص عصبی بوسیله بیچاره نمایی سعی میکند دیگران را به اطاعت خود وادارد
البته ویژگی روانی آنها طوری است که هر چقدر هم دیگران به آنها خدمت کنند باز هم ناراضی اند و خود را بیشتر طلبکار میدانند
o جالب اینجاست در بسیاری موارد تعمداً شرایطی را پیش می آورد تا مورد اجحاف و آزار دیگران قرار بگیرد تا از این طریق بهانه ای برای نفرت ورزیدن به دستش افتد .
o تصور اگاهانه شخص عصبی این است که من آدم بیچاره و درمانده ای هستم که دیگران وظیفه دارند به من کمک کنند ولی این کار را نمیکنند. بنابراین من حق دارم از آنها رنجش داشته باشم.  ولی بخاطر ترس از تلافی سعی میکند خودش و دیگران متوجه این نفرت او نشوند.

• البته انسان سالم هم در خود احساس قدرت میکند  یا بهتر بگوییم احساس ضعفی ندارد.  ولی آدم عصبی باطناً احساس ضعف میکند  و قدرت طلبی او برای پوشاندن ضعفهایش از قبیل:o احساس حقارت و بی ارزشی و  نداشتن اعتماد به نفس مثبت و  ضعف و ناتوانی است و برای نشان دادن قدرتش سعی دارد از هر چیزی که رنگ و نشانی از ضعف و ناتوانی دارد اجتناب ورزد.  مثل دریافت هرگونه: کمک  یا قبول راهنمایی و  نصیحت یا  کوتاه آدمدن در یک مناظره یا موافقت با تقاضای دیگران  یا تسلیم شدن به تمایلات خویش کاملا بیزار است.

B. پرستیژ طلبی

Prestige

• وسیله دیگری که برای جبران احساس بی ارزشی و حقارت بکار میرود تاکتیک پرستیژ طلبی است . یعنی سخت محتاج به تعریف و تمجید و تحسین و جلب توجه دیگران میشود  و مدام دست به کارهایی میزند تحسین و احترام دیگران را بر می انگیزد.
o اگر خصوصیات تحسین انگیزی نداشته باشد به تخیل پناه میبرد.
o برای جلب احترام دیگران دیگران خیلی سخاوتمندانه خرج میکند
o مدام از دوستان و آشنایان سرشناس خود حرف میزند
o اگر دوست یا همکار او از او تعریف نکند آنها را دوست و همکار واقعی نمیداند
o تصور اینکه مورد بی احترامی واقع شود برایش بسیار دردناک است
o همه تحقیر شدنها را یک گوشه ذهنش نگه میدارد تا یک روز بتواند انتقام بگیرد.  انتقامی بس نفرت آلود و خشم آلود.

• در تاکتیک پرستیژ طلبی شخص نفرت خود را از طریق تحقیر دیگران ارضا میکند
o این تمایل در کسانی قوی است که خودشان در کودکی به شدت مورد تحقیر قرار گرفته اند  و حال با یک حالت انتقام جویانه و به منظور التیام حرمت نفس خود اجبارا دیگران را تحقیر میکنند. البته گاهی هم بخاطر ترس از مورد تحقیر واقع شدن میل به تحقیر را در خود سرکوب میکند . البته چون این میل در او شدید است ممکن است از تحقیر مستقیم خود داری کرده  و به انواع دیگر غیر مستقیم میل خود را ارضا کند. مثلا سعی میکند دیگران را مورد بی اعتنایی قرار دهد. یا اگر با کسی قرار ملاقات دارد او را منتظر میگذارد  یا اوضاع و احوالی را پیش میکشد تا دیگران را دچار احساس خجالت و سرشکستگی گرداند  یا فرضاً اگر کسی نقطه ضعفی دارد، سعی میکند با یک کیفیت موذیانه و غیر مستقیم او را متوجه نقطه ضعفش گرداند.

o البته این شخص بر وجود میل به تحقیر دیگران در خود آگاهی دارد. اما در رابطه با دیگران دچار اضطراب میگردد  و نگران این است که دیگران هم پی به این تمایلات او ببرند  و در صدد تلافی برآیند  و لذا ممکن است از آنطرف بام بیفتد  و از هر حرف و حرکتی که کمترین نشانی از تحقیر و احتمال رنجاندن داشته باشد اجتناب کند . لذا میبینیم قدرت انتقاد را ندارد  و از رد هر پیشنهادی عاجز است  و اگر انسان نداند که در عمق وجود اینگونه افراد چه نیاتی نهفته است به خودش میگوید چه انسانهای با ملاحظه و مودبی هستند.

• این افراد گاهی به تاکتیک جالبتری رو می آورند . بجای تحقیر به طرز مبالغه آمیزی شروع به تحسین دیگران میکنند . البته گاهی هم کار تحقیر را انجام میدهند . یعنی امروز یک نفر را تمجید و فردا تحقیرش میکنند.

C. ثروت طلبی

• یکی دیگر از راه های جبران احساس حقارت و ناچیزی و همچنین احساس یاس و ناتوانی درونی ، ثروت طلبی است. در اجتماعات امروز ثروت هم دلیل قدرتمندی است و هم دلیل با ارزش بودن.
در رابطه با انواع بیماران عصبی میتوان مشاهده کرد که وقتی اضطراب و حالتهای عصبی آنها کاهش میابد  عطش آنها به جمع آوری ثروت بیش از حد نیز از بین میرود.
عطش تملک فقط در زمینه پول یا ثروتهای مادی نیست  بلکه نسبت به همه چیز است . مثلا شخص عصبی نسبت به کسانی که در زیر دست او کار میکنند نوعی احساس مالکیت پیدا میکند.

• برتری طلبهایی که میل به تملک و ثروت طلبی در آنها غالب است نفرت خود را از طریق محروم ساختن دیگران ارضا میکنند.
شما بسیاری از اشخاص را میشناسید که برای خرید یک چیز کم ارزش وقت و انرژی بی تناسبی صرف میکنند تا آن را چند ریال ارزانتر از قیمت معمولی اش بخرند .
به احتمال زیاد برای آنها چند ریال گرانتر یا ارزانتر خریدن مطرح نیست  بلکه مهم این است که توانسته اند با چند ریال ارزانتر خریدن:
o اولا خود را زرنگتر از دیگران احساس نمایند
o ثانیا فکر میکنند از این طریق توانسته اند دیگری را دچار رنج و شکست گردانند  و البته این افراد از تصور اینکه ممکن است دیگری از آنها زرنگتر بوده باشد و کلاه سرشان بگذارد فوق العاده رنج میکشند.
این میل به محروم ساختن دیگران و احتیاج داشتن به احساس زرنگتر بودن منجر به برخی حساسیتها و کج رفتاریها میشود . مثلا شخص عصبی دلش میخواهد همه کس برای او مقداری امتیازات خاص یا استثنایی قائل شود  فرضا انتظار دارد روانکاو او را افتخاراً و رایگان معالجه کند  و یا اگر کارفرماست انتظار دارد کارکنانش بیشتر از مقدار پولی که دریافت میکنند برای او کار کنند  و یا مثلاً اگر مادر است میگوید چون من زحمت بزرگ کردن بچه هایم را کشیده ام آنها هم باید کاملا خود را وقف من کنند.

• این افراد اگر قرار است پولی به کسی بدهند که حق اوست آنقدر امروز و فردا میکنند تا طرف بیچاره شود
o یا اگر کسی از آنها اطلاعاتی بخواهد از دادن ان خود داری میکنند
o یا اگر احساس کنند کسی از معاشرت با آنها لذت میبرد از معاشرت با او خودداری میکنند.
o البته خود این افراد به هیچ وجه به این موضوع اگاهی ندارند که عمدا میل به محروم ساختن دیگران را دارند.
o اگر کسی از آنها چیزی را انتظار داشته باشد و خود را ملزم به انجام آن حس کنند دچار اضطراب شدیدی میگردند.
o در بسیاری موارد با نیتی نیمه آگاه کاری که انتظار انجام دادنش از آنها میرود را فراموش میکنند
o مثلا اگر به جشن تولد کسی دعوت دارند با وجودیکه تصمیم به خرید هدیه دارند، فراموش میکنند هدیه بخرند.

• میل به محروم ساختن دیگران همیشه توام با مقدار زیادی حسادت است.
o شخص عصبی نسبت به موفقیتهای دیگران به شدت حسادت میکند  و البته بخیل هم هستند  زیرا حسادت یعنی ای کاش من هم آن امتیاز را داشتم  ولی بخیل یعنی ای کاش او این امتیاز را نداشت.

o شخص عصبی برای اینکه حسادت خود را توجیه نماید . سعی میکند امتیازات دیگران را چند برابر بزرگتر از آنچه واقعا هست ببیند و بدبختیهای خود را چند برابر بیشتر از انچه واقعا هست بزرگ کند.

لذا هیچگاه از زندگی خود راضی نیست و هرگز لذت نمیبرد.

o یکی دیگر از علل این بزرگنمایی ترس از حسادت دیگران است…  شخص عصبی همیشه نگران این است که مورد حسادت و نفرت و خشم دیگران قرار بگیرد لذا در رفتار خود خیلی محتاطانه و دست به عصا راه میرود.

• کسانی که میل استثمار در آنها شدید است بخصوص اگر نسبت به این میل نا آگاه باشند در رابطه با دیگران آدمهای خجالتی و باصطلاح گرفتار شرم حضور میشوند.
در رابطه با افرادی که از آنها انتظاری ندارند یا چیزی نمیخواهند کاملاً راحتند  ولی به محض اینکه باطناً حس کنند از طرف انتظاری دارند یا چیزی میخواهند دچار احساس خجالت یا نا آرامی میشوند . مثلا اگر از کسی انتظار توجه و محبت و یا راهنمایی یا کمک مادی داشته باشند فورا نا آرام میشوند…  بعضی مردها را میبینیم که در ارتباط با مردان دیگر کاملا راحت و آرامند . ولی همینکه با یک زن طرف صحبت میشوند لکنت زبان پیدا میکنند.  یکی از دلائل این افراد این است که باطناً رغبت شهوی به آن زن پیدا کرده اند.

• یکی دیگر از نتایج میل به استثمار و محروم کردن دیگران این است که خود شخص عصبی از تصور مورد استثمار واقع شدن بشدت رنج میکشد و نسبت به آن حساسیت دارد .
همیشه در این نگرانی است که ممکن است از او سوء استفاده شود  و عقاید او را بدزدند . لذا در رابطه با هر کس اولین چیزی که به ذهنش میرسد این است که ” ببین این آدم چه نقشه ای برای من در سر دارد”

لذا اگر کسی او را مورد سوء استفاده قرار دهد به خودش حق میدهد که نسبت به طرف نفرت نشان دهد…  مثلا گر یک راننده تاکسی چند ریال بیشتر از او پول بگیرد چنان عصبانی میشود و خشونت نشان میدهد که ابدا متناسب با چند ریال سوء استفاده نیست.
تصور اینکه دیگران همیشه قصد سوء استفاده او را دارند در حقیقت تعکیس روانی خود اوست  زیرا خودش در هر رابطه ای به اولین چیزی که می اندیشد این است که ” این رابطه چه استفاده ای برای من دارد”

• تعکیس تمایلات استثمار گرانه باعث میشود که: اولا شخص به خودش حق دهد نسبت به دیگران نفرت پیدا کند و آنها را سرزنش کند . ثانیا موفق میشود ریشه مساله را از درون خود به خارج منتقل نماید و ضرورت ایجاد تغییر را در خود حس نکند.

• برخی اوقات افراد ثروت طلب چنین وانمود میکنند که کمترین رغبتی به پول و مسائل مادی ندارند . این افراد حتی از مطالبه پولی که حق آنهاست خودداری میورزند . یا در مقابل انجام کار زیاد پول ناچیزی مطالبه میکنند  و آن را به حساب سخاوتمندی خود میگذارند  و نتیجه این جریان این میشود که زندگی مادی آنها فلج میگردد .

• کسب قدرت و پرستیز و ثروت نه تنها برای تسکین اضطراب و احساس بی ارزش بودن است بلکه باعث میشود شخص مقدار زیادی از خشم و نفرت متراکم خود را به بیرون منتقل نماید.
در تاکتیک قدرت طلبی شخص عصبی خشم و نفرت خود را از طریق غلبه و تسلط بر دیگران ارضا میکند .
در تاکتیک پرستیژ طلبی نفرت را از طریق تحقیر دیگران ارضا میکند .
در عطش تملک و ثروت طلبی بصورت میل به محروم کردن دیگران در می آید.

• در هر صورت به نظر کارن هورنای عطش قدرت و پرستیژ و ثروت هرسه از یک ریشه آب میخورند و با یکدیگر ارتباط نزدیک دارند . ثانیا علت ایجاد آنها روابط ناسالم انسانی بوده است و علت وجودشان در حال حاضر نیز اضطراب اساسی است.

بازگشت به: افراد عصبی یا روان‌نژند

هدف تلاش دفاع در مقابل شکل ارضاء میل به
کسب قدرت احساس ناتوانی،

درماندگی،

خشم و نفرت تسلط
کسب پرستیژ احساس حقارت خشم و نفرت تحقیر دیگران
کسب ثروت احساس فقر

مادی و معنوی

خشم و نفرت محروم ساختن دیگران

 

خشم و نفرت و اضطراب

افراد عصبی یا روان‌نژند

خشم و نفرت و اضطراب

تاکتیک های جلوگیری از بروز نفرت و خشم

1- مدیریت آگاهانه : مثلاً بوسیله دوری از شخص مورد نفرت

2- کنترل نا آگاهانه دو گونه می باشد:

 الف : حالت خشم و نفرت سرکوب شده، رفته رفته با احساسات دیگر  آمیخته و در بین آنها سرشکن می شود.  مثلاً اگر قبل از سرکوب، نفرت و خشم تنها متوجه عده خاصی بوده،
بعد از سرکوب و ترکیب با احساسات دیگر، متوجه همه کس و همه چیز میشود.

ب : شخص عناد و نفرت و اصولاً تمام احساسات مخرب خود را به دیگران منعکس میکند. به نظرش میرسد دیگران نسبت به او احساس خشم و نفرت دارند، نه او نسبت به آنها . در حقیقت سعی دارد کانون انفجار را از درون خود به بیرون منتقل نماید. خشم و نفرت سرکوب شده معمولاً به کسی منتقل میگردد که قبل از سرکوب شدن متوجه او بوده است.

o تعکیس خشم و نفرت علاوه بر نقش منتقل نمودن حالات شخص از درون به خارج، باعث می شود وقتی تصور می کند دیگران نسبت به او خشم و نفرت و دشمنی دارند و یا دیگران قصد تحقیر و اذیت کردن او را دارند ، او هم کاملاً به خودش حق دهد که همین احساس را نسبت به آنها داشته باشد، بی انکه هیچ احساس گناهی کند و در واقع توجیهی برای رفتار خودش بیابد.

• در شروع عصبیت، انسان می تواند به راحتی تشخیص دهد که چه عاملی سبب ایجاد نفرت در او شده است. ولی بعد از مدتی چون این نفرت با احساسهای دیگر ترکیب، و به افراد دیگر و حتی حیوانات منتقل می شود، رفته رفته تشخیص را مشکل می سازد.

 مثلاً خانمی در جریان روانکاوی اذعان داشت که از نوعی کِرم که در حوض میلولد نفرت عجیبی دارد و علتش را نمی داند، بعداً مشخص شد که نفرت او متوجه شوهرش بوده که بعد از سرکوب شدن، به آن نوع کرم منعکس شده است. یا  مثلاً بچه چون نمی تواند تصور کند که پدر و مادر نسبت به او نفرت دارند ، نفرت خودش را به چیزهای دیگر منعکس می کند.

اضطراب ناشی از خشم و نفرت دو حالت دارد:

 الف : اگر شخص نفرت را سرکوب و در خود نگه دارد، همیشه احساس می کند عامل خطر در درون خود اوست و به دو شکل متجلی می گردد:

1 – فکر می کند ممکن است تحت تاثیر نیروهای درونی و غیر قابل کنترل خود، بلایی سر خودش بیاورد . مثلاً فکر می کند ممکن است خودش را از ارتفاعی پرت کند.

2 -می ترسد که ممکن است باز تحت تاثیر همین نیروها کنترل خود را از دست بدهد، و بلایی سر دیگران بیاورند.

ب : کسی که خشم و نفرت خود را به خارج منعکس می کند، یعنی محرک اضطراب را در عوامل خارج از خود می بیند ،  به دو صورت متجلی می شود :

1- خطر ناشی از عوامل خارج را متوجه خود می داند. مثل ترس از رعد و برق

2- خطر خارج را متوجه دیگران می داند. مثل مادران وسواسی که مدام تصور می کنند خطری خارجی بچه هایشان را تهدید می کند.

 البته باید بدانیم هر یک از این دو گروه، درصد کمی از روش گروه دیگر نیز استفاده می کنند.

• فروید اعتقاد داشت: وقتی سد یا مانعی در راه ارضاء تمایلات بوجود بیاید، موجب بروز اضطراب می گردد.

 در حالیکه کارن هورنای عقیده داشت: نفس وجود این تضاد و برخورد، موجب اضطراب نشده ، بلکه در اثر برخورد ارضاء تمایلات با یک مانع خارجی، فرد دچار احساس خشم و نفرت می شود
و سپس احساساتش را سرکوب کرده  و این احساسات سرکوب شده موجب اضطراب می گردند.

• فروید عقیده داشت: ترس و اضطراب فعلی شخص عصبی، همان ترسی است که در هنگام کودکی، مثلاً از عقیم شدن داشته، فقط تغییر شکل یافته، و نه تغییر ماهیت

  در حالیکه کارن هورنای برخلاف فروید می گوید: اضطراب های فعلی مثل یک زنجیر مرتبط و پیوسته با اضطرابهای کودکی است ، ولی به هیچ وجه نمی شود گفت که ماهیت آنها یکی است ، مثل آجر که از خاک ساخته شده ولی ماهیت آجر با خاک متفاوت است

 شخص عصبی وقتی با حادثه ناگواری روبرو می شود ، و دچار آشفتگی روانی می گردد ، آشفتگی خود را به حساب آن حادثه می گذارد ، غافل از اینکه او قبلاً مستعد چنان اضطراب و آشفتگی بوده و آن حادثه تنها نقش یک جرقه را داشته است.

• نطفه عصبیت در دوران کودکی تشکیل می شود.

 اولین و مهمترین عامل ایجاد عصبیت را می توان فقدان گرمی و محبت صادقانه دانست…

 یادتان باشد اینکه پدر و مادری فرزندشان را به بهترین مدرسه بفرستند ، یا بهترین لباس و غذا و امکانات را برای او فراهم کنند ، یا به دلیل اضطراب و نگرانی خودشان، دائما نگران سلامت یا بهداشت فرزندشان باشند، لزوماً محبت صادقانه به فرزندانشان نداشته اند .

 بسیاری از پدر مادرها به دلیل عصبیت و داشتن مسائل روانی خود، قادر به ابراز محبت صادقانه نیستند . فرزندان می توانند محبتی که ناشی از تظاهر و نمایش است را از محبت خالص و صادقانه تشخیص دهند.

 وقتی بین کودکانتان تبعیض قائل می شوید، یا بی جهت آنها را سرزنش می کنید،  یا رفتارهای متنوع با آنها دارید و درخواست های آنها را با لحنی خشن به راحتی رد می کنید، و یا فرزندتان را کنترل یا تنبیه یا مسخره یا تحقیر کرده اید،  و یا او را به عنوان ملک شخصی خودتان می دانید،  و در زندگی آنها دخالت های بیجا و مستبدانه می کنید، به هیچ عنوان نمی توانید ادعای محبت داشته باشید!!

• برخی از روانشناسان ممانعت از ارضای تمایلات کودک، بخصوص تمایلات جنسی را مهمترین عامل ایجاد خشم و نفرت می دانند.

 در حالیکه برخی دیگر می گویند تنها وقتی بچه دچار خشم و نفرت می شود که ببیند جلوگیری از ارضاء تمایلاتش با یک کیفیت غیر منصفانه، ظالمانه، و خشونت آمیز صورت می گیرد.

 ولی اگر احساس کند ممانعت پدر و مادر با حسن نیت و صادقانه و منطقی و بخاطر مصلحت خودش است و نه بخاطر خواسته های خودکاملگی و تسلط طلبی پدر و مادر، احساس نامطلوبی پیدا نمی کند.

خشم و عصبانیت

افراد عصبی یا روان‌نژند

خشم و عصبانیت

• خشم یک احساس است

• عصبانیت یک رفتار است

 عصبانیت ناشی از احساس خشم است. اما  عصبیت یک هویت است.

 شخص عصبی دارای مجموعه صفاتی می باشد. عصبی بودن یا عصبیت، و عصبانی شدن یا عصبانیت، دو واژهِ کاملاً مختلف می باشند.

 خشونت کاربرد یا تهدید به کاربرد نیروی فیزیکی علیه خویش یا دیگران که با صدمه فیزیکی یا مرگ همراه باشد، تعریف می شود.

 خشم و عصبانیت آبی است که بر روی آتش اضطراب در وجود ما ریخته می شود .  در واقع با عصبانی، شدن اضطراب را از درونمان تخلیه می کنیم.
 بصورت کلی کسانی که مشکل خشم و عصبانیت دارند احتمالاً از موضوع اضطراب آگاه یا ناآگاه رنج می برند.

• انسان خشمگین میشود و خشم غیر ارادی است ،  ولی عصبانیت غیر ارادی نیست و انتخابی است

به همین دلیل است که مثلاً ما جلوی پلیس با وجود خشمگین شدن عصبانی نمی شویم.  لذا ما نمی توانیم خشمگین نشویم ،  بالاخره احساس خشم سراغ هر کسی می آید  ولی می توانیم خشم خود را به عصبانیت تبدیل نکنیم

بسیاری از مردم به اشتباه تصور می کنند که انسان های عصبانی، شجاع و راحت و دارای قدرت هستند،  در صورتیکه فرد عصبانی از نظر علمی دارای ۲ مشخصه اصلی و اساسی است:

 ترس و  درد.

• بدین معنی که فرد عصبانی بسیار ترسو بوده و ترس خود را در پشت عصبانیت پنهان می کند و در واقع عصبانیت او نشان دهنده اینست که درد می برد و رنج می کشد.

• عصبانیت یک خصلت انسانی نیست.  مجبور نیستید چیزی را که هیچ فایده ای به حال یک انسان شاد و سازنده ندارد در وجود خودتان حفظ کنید . این یک نقطه ضعف است ، نوعی آنفلوانزای روانی است  که همانند هر بیماری جسمی ، قابلیت و توانایی های شما را نابود می کند.  پس باید یاد بگیرید برای اعمال و عقاید دیگران آن چنان قدرتی قائل نشوید که بتوانند شما را پریشان و آشفته سازند .

o زمانی که خویشتن را ارزشمند بدانید و اجازه ندهید دیگران اختیار شما را در دست گیرند، آن زمان دیگر خود را با عصبانیت در لحظات حال آزار نخواهید داد و با آن وداع خواهید کرد.

چرا عصبانی می شویم؟

• درفعالیت ذهنی افراد عصبانی، سیستم استدلالی و فکری از ۱۰ مرحله در زمان کمتر از ۱۸/۱ ثانیه عبور کرده و در نتیجه عصبانی می شود و رفتاری را به نشانه عصبانیت انجام می دهد .

 کلیه این مراحل به اختصار به قرار زیرند:

1- استدلال غلط : فرد عصبانی اولین نتیجه ای که می گیرد این است که من به خواسته، هدف، سهم، حق، نیاز و احتیاج خودم نرسیده ام و نباید با من چنین می شد.

• نتیجه گیری درست : آیا در دنیایی که ما با این همه محدودیت و محرومیت همراه هستیم، من باید به همه خواسته هایم برسم؟ آیا بیشتر اوقات خواسته من حق و سهم دیگری نیست؟

مگر دنیا را به سفارش من و شما درست کردند که به هرچه میخواهیم باید برسیم؟ در بسیاری موارد خودخواهی و خودمحوری ماست که سبب میشود آن زمانی که من به خواسته ای نرسیدم ، به یکباره به هم بریزم و فکر کنم که مشکلی پیش آمده که من باید برایش کاری کنم.

2-استدلال غلط : من به خاطر نرسیدن به هدف ها و خواسته هایم احساس بدی دارم

• نتیجه گیری درست : در بیشتر موارد درد و رنج ما ناشی از نظام باورها و سیستم ارزشیابی ماست . احساس و نظر من که ملاک اندازه گیری دنیا نیست. اگر احساس من بد است دلیل بر این نیست که واقعیت خارج نیز این باشد. حال من نشان دهنده دنیای بیرون نیست. من و شما حال بد یا خوبی داشته باشیم دنیا کار خودش را میکند . در ضمن هیچ کسی به اندازه خودم من را تحقیر و سرزنش نمیکند و آسیب نمیزند. پس این افکار و عقاید من است که به من آسیب میزند.

3-استدلال غلط : این شما بودید که سهم و حق من را نادیده گرفتید و به آن تجاوز کردید

• نتیجه گیری درست : در بسیاری موارد ما با تجاوز روبرو نیستیم بلکه دیگران نیز حق و سهمی دارند و ما به عنوان یک انسان با بقیه جهان در ارتباطیم و همیشه با ارتباطی بسیار نزدیک در معرض نوعی حالات مختلف بخاطر رفتار دیگران قرار میگیریم و این موضوع را با حریم و حقوق اشتباه گرفتن اصلا با واقعیات نمیخواند

در ضمن حق و سهم من بر اساس نظر و سیستم ارزشیابی من نیست بلکه بر اساس توافق و قرارداد و اصول اخلاقی و انسانی مشخص میشود.

4-استدلال غلط : شما علت و سسبب و موجب همه مشکلات من در حال حاضر و در بسیاری موارد حتی در آینده نیز خواهید بود

• نتیجه گیری درست : در بسیاری موارد علت سبب و موجب مشکلات من، فقط و فقط خود من هستم .
روزی که شما دیگران را علت و سبب مشکلات خود می کنید،  در حقیقت خود را ضعیف و زبون قلمداد کرده اید و در حقیقت این کار که به نوعی سلب مسوولیت از خود و مقصر دانستن دیگران است به حل مشکلات و مسائل ما کمک نمیکند. و بر فرض اینکه حتی اگر او مقصر بوده مسوولیتِ قرار دادن خودم در رابطه با او به عنوان دوست یا کارمندم یا غیره فقط و فقط خود من هستم و شاید میتوانستم خودم را در این شرایط با او قرار ندهم.

5-استدلال غلط : شما به عنوان مثلاً یک دوست یا همکار نباید اینکار را میکردید. و رفتار شما با اصول اخلاقی و انسانی در تضاد است بنا بر این شما بایدها و نباید ها را زیر پا گذاشته اید

• نتیجه گیری درست : انسان موجود ناقص و حتمی الخطاست. وقتی ما خودمان هزاران اشتباه را انجام میدهیم می بایست برای دیگران نیز این حق را قائل شویم .
انسانها به هزاران دلیل کارهایی را میکنند که خودشان آنقدرها متوجه آن نبوده و از نتیجه آن با خبر نیستند. پس این تصور که تو نباید چنین میکردی اصلا با واقعیت نمیخواند.

6-استدلال غلط : شما کار بسیار بد و غلطی کرده اید

• نتیجه گیری درست : ما در دنیایی زندگی میکنیم که حدود ۹۰ درصد آن تفاوت است و شاید حدود ۵ درصد آن خوب و ۵ درصد آن بد هست
روابط، غذا، لباس، آرایش، و غیره، مربوط به بحث تفاوتهاست لذا خیلی از اوقات انسانها کار بدی نمیکنند بلکه فقط کار مختلف و متفاوتی از ما را انجام میدهند و این باور بسیار غلط و بیمار گونه که فکر کنیم کل حقیقت دنیا دست من است و من درست میگویم و باورها و اعتقادات یا مذهب یا فرهنگ یا سنت یا فکر من درست است و بقیه اشتباه میکنند نشان از یک خود شیفتگی بیمارگونه میدهد .

تازه بر فرض که کسی کار بدی کرد ما میبایست این نکته را در نظر بگیریم که ممکن است آن شخص از رشد کافی برخوردار نبوده و ممکن است یک بیمار و گرفتار و خواب و فرد دور از واقعیتی باشد و نیز یادتان باشد عدالت در جائی معنی دارد که بی عدالتی زیاد است و راستگویی زمانی ارزش دارد که دروغ وجود دارد زیرا اگر همه راست میگفتند دیگر چیزی به اسم صداقت ارزش نمیشد و حال اگر ما نیز بخواهیم همانند دیگران همان کار بد را به نوعی دیگر تکرار کنیم در همان مسیر انجام کار نامناسب قدم برداشته ایم.

7-استدلال غلط : شما نه تنها کار بد و غلطی کرده اید بلکه شما انسان بدی هستید یا حتی میگوییم شما گناهکار، فاسد، مجرم، و متجاوزید،لذا موضوع را از رفتار به هویت و شخصیت منتقل میکنیم. یعنی شما دروغ نگفتید ، بلکه شما دروغگو هستید، یا کار ابلهانه ای نکردید ، بلکه ابله هستید

• نتیجه گیری درست : به نظر شما کسی که هزاران بار راست گفته است حال با یک دروغ باید او را دروغگو خطاب کنیم؟
یک چنین تفکری نشانه عدم توجه به اصول اخلاقی است . قرار نیست ما کسی را بخاطر یکبار انجام کار ناشایست و یا حرف دروغ سرزنش کنیم و بدانید افرادی که با دیگران اینچنین رفتار بیرحمانه ای دارند در تنهایی خود نیز با خودشان چنین میکنند.

8-استدلال غلط : فرد بد و گناهکار و مجرم باید مجازات و تنبیه بشود تا عبرت او و دیگران شود.

• نتیجه گیری درست : در طول تاریخ ما با یک فاجعه روبرو بودیم . ابتدا محبت را با قدرت یکی کردیم. بدین معنی که اگر کسی را دوست داریم میتوانیم از قدرت خود بر علیه او استفاده کنیم
و او را وادار به کاری که ما دوست داریم بکنیم. به عنوان مثال کاری که در طول تاریخ پدران و مادران با فرزندان خود میکردند و به بهانه محبت بدترین آسیبها را به آنها وارد می آوردند.

اما بسیاری از ما پارا فراتر گذاشته و قدرت و محبت را با عدالت یکی گرفته و آنزمانی که صحبت از عدالت است فقط صحبت از تنبیه و مجازات است و عدالت نه به معنی برقراری نظم، و نه ترتیب، و نه برادری، و نه برابری، و نه توزیع عادلانه، همه آنچه در جهان وجود دارد بلکه فقط در چارچوب تنبیه و مجازات به آن نگاه میکنیم .

این چنین نحوه تفکری نشانگر خشم درونی و تنفر از خود و دیگران میباشد. در بسیاری از موارد مجازات نه تنها کار درست و مناسبی نیست بلکه بدترین رفتار است
این بی رحمی سبب میشود که ما مانع رشد افراد بشویم و زمینه ای را به جهت فریب و پنهانکاری و دروغ فراهم میکند و بهتر است بدانیم که ما در طول تاریخ با سیستم مجازات و تنبیه هیچ مشکلی را حل نکردیم پس این دیدگاه که آدم بد باید مجازات شود با هیچ واقعیت اخلاقی و انسانی و سلامت روانی و عقلی سازگار نیست.

9-استدلال غلط : من حق دارم و اجازه دارم که شما را تنبیه کنم و حتی پا را از این فراتر گذاشته میگوییم این مسوولیت اخلاقی یا برادری یا خواهری یا پدری یا مادری من است که درسی به تو و دیگران بدهم و تو را سر جایت بنشانم

• نتیجه گیری درست : معلوم است که کار قضاوت وقتی به آنجا برسد که فرد به یکباره دادگاهی شده و در مقام قاضی، دادستان، وکیل مدافع، و هیئت منصفه، وارد عمل شده و احکام را نه بر اساس قوانین و مقررات، بلکه با نظر فردی و شخصی و حتی بخاطر یک خطای کوچک فرد محکوم را به اشد مجازات تنبیه میکند و این تصور را دارد که فرد محکوم احتیاج به هیچ دفاع یا بازپرسی یا ابراز نظر و عقیده ای ندارد، ناشی از انحراف او از اصول اخلاقی و فاصله گرفتن از عدالت و انصاف واقعی است

10-استدلال غلط : من باید تصمیم بگیرم که چگونه تو را مجازات کنم و بنابراین زمان و مکان و نحوه و نوع مجازات را انتخاب میکنم و این عمل انتخاب شده را انجام میدهم.

• نتیجه گیری درست : انسان در این مرحله به یکباره همه چیز را درباره انسان نادیده میگیرد و فقط حال و احساس و نظر خودش را مبنای رفتار خودش در چارچوب مجازات دیگران قرار می دهد و عصبانی شده و از رفتارهایی نظیر داد زدن تا بی حرمتی و ناسزا گفتن و یا در حالت شدید حتی عمل قتل را انجام می دهد .

حال اگر آن فرد در گذشتن از هر یک از مراحلِ فوق در مقابل تفکرش ایستاده و خود را با دیدن اشتباه خود منصرف کند عصبانی نمی شود.

چه کنیم که کمتر خشمگین شویم؟

• اگر ما قرار است عصبانی نشویم پس با این احساس خشم خود چگونه برخوردی را داشته باشم که در اینجا به ذکر چند نکته مرتبط با موضوع خشم میپردازیم :

1- موضوع خشم و عصبانیت و موضوع خلق و خو یک موضوع ارثی نیز است یعنی به زبان تمثیلی بعضی ها در وقت تولد پوست روانی کلفتی دارند و در برخورد با موضوعهای خشمگین کننده کمتر دردشون میاد ولی بعضی ها در وقت تولد پوست روانی حساس و خیلی نازک و یا حتی آسیب دیده ای دارند که باعث شده موضوعات خشمگین کننده کوچک هم برای آنها درد زیادی داشته باشد.

2- باید بپذیریم در تحلیل نهایی خشم نتیجه یک چیز است و آن هم انتظار. یعنی آدمهایی که زیاد خشمگین می شوند معمولا آدمهای پر توقع و پر انتظاری هستند . پس در تحلیل نهایی به میزانی که انتظار و توقع شما از دنیا و مردم بالاتر باشه شما زیادتر خشمگین خواهید شد……

من از زمانیکه انتظارم برای عدالت و صداقت و مهربانی و خوبی و قدرشناسی و عدالت از جانب دیگران از دست دادم احساس بهتری میکنم….

یادتون باشه اشکال انتظار بالا اینست که به میزانی که انتظارتون از دیگران بالاست و توقع دارید به همان نسبت انتظارتون از خودتون بالاست و نسبت به خودتون سخت گیر تر هستید و از دست خودتون هم بسیار خشمگین خواهید شد و دعواهای درونی زیادی با خودتان هم میکنید.

• دکتر ناتانیل براندن 1930 – 2014 Nathaniel Branden   بزرگترین متخصص حرمت نفس و اعتماد به نفس میگوید:   «« Nobody is coming »»

به این معنی که تا روزی که امید و انتظار به کسی دارید تا شما را نجات بدهد. هیچگاه به اعتماد به نفس مثبت و سلامت روانی و استقلال نخواهید رسید. و به نقل قول از دکتر هلاکویی از روزی که امیدم را به دیگران از دست دادم احساس بهتری میکنم.

3- باید بپذیریم دنیا و طبیعت و زندگی پر از محدودیت است….دنیا رستوران نیست که سفارش بدین تا هر چیزی خواستین براتون بیارند…باید بپذیرید که ما تو زندگی در بهترین حالت شاید به ۷۰ یا ۸۰ درصد چیزهایی که میخوایم نمیرسیم ….پس این تصور که من و شما هر چیزی تو زندگی خواستیم باید برامون فراهم بشه و اگه چیزی خواستیم نشد من و شما رو خشمگین کنه
با واقعیتهای دنیای امروز همخوانی نداره

4- باید بپذیریم تار و پود زندگی در بسیاری موارد با درد و رنج همراه است و ما باید این رنج و سختی در زندگی را بپذیریم و آن را به عنوان مبارزه یا چالش زندگی تلقی کنیم….
این تصور که زندگی من و شما باید ساده و راحت باشه و ما همیشه راحت و آسوده باشیم اصلا با واقعیتها نمیخونه….

البته نکته مهم این است که ما باید سعی کنیم درد و رنجهای مشروع مثل سختی ورزش کردن و بالا رفتن از کوه یا سختی درس خوندن رو تحمل کنیم تا گرفتار درد و رنج نامشروع مثل درد و رنج ناشی از اضطراب و افسردگی و خشم و …نشویم

5- نکته بعدی که باید بهش توجه کنیم اینه که همه آدمها در طول روز خشمگین میشوند و خشم غیر ارادی است ولی مهم این است که انسان سالم در طول روز شاید سه یا چهار بار خشمگین شده و انسان بیمار صد بار…..البته باز هم تکرار میکنم انسان سالم این احساس خشم رو به رفتار عصبانیت تبدیل نمیکنه.

6- در دام فکر عدالت گرفتار نشوید :
اگر قرار بود امور جهان طوری تنظیم شود که همه چیز منصفانه باشد ، هیچ موجود زنده ای نمی توانست حتی یک روز هم دوام بیاورد. پرندگان مجاز به خوردن کرمها نبودند ، و خواسته های فردی تمامی موجودات می بایست برآورده شود.
با این که در فرهنگ ما سیاستمداران در همه نطق های انتخاباتی خود وعده می دهند که ما برابری و عدالت را برای همگان می خواهیم ، با وجود این بی عدالتی ها روزها در پی یکدیگر و قرن ها در پی هم ادامه می یابد چون بی عدالتی ، تغییر ناپذیر و همیشگی است
اما شما با بینش نو و بی انتهای خودتان می توانید تصمیم بگیرید که با این بی عدالتی مبارزه نمایید و تسلیم رکود عاطفی ناشی از آن نشوید. حتی می توانید برای از بین بردن بی عدالتی با دیگران همکاری کنید ولی باید بکوشید و همچنین تصمیم بگیرید که به خاطر آن دچار اختلالات روانی نگردید .

7- شما با احساس خشمتون یکی از این ۴ نوع برخورد را میتونید داشته باشید :

الف : فرو خوردن خشم : این برخورد با خشم بسیار ویرانگر بوده و موجب بیماریها و گرفتاریهای روانی فراوانی میشود…پس به هیچ عنوان ما قرار نیست خشم خودمونو بخوریم .چون خوردن خشم دقیقا مانند خوردن سم و زهر به داخل بدن روانی ماست.

ب: ابراز خشم: وقتی است که شما صمیمانه و صادقانه با لحنی آرام و مودبانه موضوع ناراحت شدنتان را با طرف مقابل در میان میگذارید

ج: عصبانیت : وقتی که شما خشم خودتون رو بصورت رفتار پرخاشگرانه یا داد زدن و یا ناسزا گفتن و یا برخورد تند و تیز ابراز میکنید در واقع سم و زهر داخل بدن خودتونو به بدن دیگران وارد میکنید . این از نظر اخلاقی کاری بسیار زشت و ناپسند و شدیدا غیر اخلاقی است. این رفتار پیامدهای بلند مدت زیادی داشته و باعث میشه خشم و کینه و دشمنی در دل اطرافیان نسبت به شما ایجاد بشه.

د: مدیریت خشم : این روش یک روش مفید و بسیار درست و علمی در برخورد با خشم است که استفاده از آن نیازمند آگاهی و دانایی و تا حدودی سلامت روانی میباشد……
به عنوان یک تمثیل در این روش ما بجای اینکه اجازه دهیم رودخانه خروشان خشم باعث خرابی و ویرانی سازه های ما شود یک سد جلوی این رودخانه بنا میکنیم و از نیروی این آب خروشان در جهت کشاورزی یا بهبود بهتر شرایط و اوضاع استفاده میکنیم.
در بحث مدیریت خشم بسیار گسترده و وسیع بوده که در اینجا به ذکر چند نکته از آن بصورت خیلی خیلی خلاصه اکتفا میکنیم.

o اولا اینکه سعی کنید موضوع رو به درستی بفهمید ممکنه برداشت من و شما از موضوع اشتباه باشه

o بعد سعی کنید موضوع رو به درستی طرح کنید چون خیلی از اوقات موضوعات مورد بحث به درستی فهمیده شده ولی به درستی طرح نمیشوند

o سپس دقت کنید که موضوعات طرح شده را به درستی درباره شان بحث کنید و همیشه در بحث ها بجای اینکه انگشت اتهام شما به سمت طرف مقابل باشد و سعی در متهم سازی او داشته باشید هدف و نگرشتان به سمت حل و فصل مساله باشد و در بحثها و گفتگو ها هدفتان برنده شدن نباشه بلکه زمانی شما موضوع رو تونستین حل کنید که دو طرف بحث برنده و راضی و خوشحال بحث رو به پایان برسونند.

o اگر نتونستید موضوع رو بفهمید و طرح و بحث و حل کنید سعی کنید شرایط و موقعیتتون رو تغییر بدید و اوضاع رو دگرگون کنید تا دوباره درگیر این مشکل و موضوع و مساله نشوید.

o اگر نتوانستید اوضاع را تغییر دهید سعی کنید واقعیت موجود را به عنوان یک واقعیت تلخ بپذیرید و خودتون رو باهاش سازگار کنید.

o در آخر اگر نتوانستید موضوع و مشکل رو بفهمید یا طرح کنید یا بحث کنید یا حل کنید یا تغییر دهید یا بپذیرید
تنها راه حلی که برای شما مونده بی حسی و بی احساسی است….مثل زمانی که شما را به اتاق عمل میبرند که تنها درخواستتون از دکتر اینه که لطفا منو بی حس و بیهوش کنید که درد عمل رو حس و احساس نکنم…..به زبون خودمونی تنها راه حلی که برامون میمونه کوری و کری و لالی و خری هستش.

8- اما مهمترین موضوع اینه که همانطور که گفته شد خشم وعصبانیت آبی است که بر روی آتش اضطراب ریخته میشود .
پس اگر من و شما مشکل ترس و اضطرابمون رو حل کنیم ، بسیاری از مسائل مربوط به خشم و عصبانیت هم برطرف میشن

9- باید بپذیریم انسان نه عقل کل است و نه خطاناپذیر . پس همه ما ممکنه اشتباه کنیم و شکست بخوریم

• پذیرفتن یا نپذیرفتن حقایق فوق منجر به یک احساس کلی در انسان راجع به خویشتن و هستی و ارتباط او با هستی میشود.

• بدین معنی که یا حس میکنید دربِ کائنات بر روی کوششهای شما باز است و میتوانید چهره ای عالی به جهت دورنمایی از زندگی ترسیم کنید و نگرشی مثبت به زندگی داشته باشید و دارای اشتیاق و اعتماد به نفس مثبت شوید

• یا برعکس سیمایی بد و غم انگیز از آن تجسم کرده و حس کنید در جهانی نامفهوم و غیر قابل درک و خصمانه زندگی میکنید و راه ترس و اضطراب را برخود هموار کرده و با دلتنگی و افسردگی نسبت به همه چیز بی اعتنا شوید و یا کناره گیر شوید و یا حالت تهاجمی و تجاوز ناشی از ضعف را پیشه سازید

که این احساس کلی زیربنای همه ادراکات و واکنشها و اثرات احساسی شماست.

برگرفته از: ravanshenasinegaresh Group

توقعات و بایدها

اد عصبی یا روان‌نژند

توقعات و بایدهای خودِ ایده آل – دیکتاتور درونی

فرار کودک از ترس و اضطراب

کودک برای غلبه بر احساس اضطراب و ناتوانی و درماندگیش در شرایط آسیب زا :

یا به منبع قدرت در خانه چسبیده، تا از آسیب در امان بماند — تاکتیک دفاعی مهرطلبی

یا به ستیزه و پرخاشگری رو می آورد — تاکتیک دفاعی برتری طلبی

یا سعی میکند از دیگران دوری کند — تاکتیک دفاعی عزلت طلبی

اگر کودک میتوانست به یکی از این سه طریق پناه ببرد، کمتر دچار رنج و ناراحتی میشد. اما او از هر سه تاکتیک دفاعی استفاده میکند. ناچار تضاد شدیدی در درون کودک بوجود می آید که آن را اضطراب اساسی مینامیم. برای رهایی از این تضادِ بسیار دردناک و پیچیده، دو تا از این سه تاکتیک را پنهان، و سومی را بیشتر نمایان و آشکار میسازد که بعد ها عامل بسیار مهمی در شکل گیری شخصیت او خواهد شد.

البته دیده شده کودک از یک سنی به بعد تاکتیک دفاعی اش را عوض میکند. مثلا کودکی که بخاطر ستیزه جویی پدر، تاکتیک برتری طلبی را انتخاب کرده؛ بعد از مرگ پدر، اگر تحت فشار فرد دیگری نباشد، به تاکتیک مهرطلبی یا عزلت طلبی پناه می آورد.

فاجعه شکل گیری خودِ ایده آلی در ذهن کودک

وقتی کودک در شرایط نا مساعدی بزرگ میشود :

مهمترین احتیاجش، تسکین اضطراب و رفع تضاد و کسب آرامش درونیش میشود.

لذا دیگر به احساسات و تمایلات واقعی و اصیل خودش توجی نمیکند. 

در حقیقت از خودِ واقعی اش چشم میپوشد و  یک خودِ ایده آلی و یا تصوری در ذهن خودش ایجاد میکند.

زیرا او تصور میکند که خود ایده آلی میتواند همه مشکلات او را حل کند و

او را از شرِ اضطراب و تضاد و احساس بیچارگی و درماندگی و حقارت و ناچیزی نجات دهد.

مهمترین درام زندگی شخص عصبی از همین جا شروع میشود
آرزو و تلاش میکند تا به خودِ ایده آلی خودش تحقق ببخشد
چنان برجستگی و عظمتی کسب کند، که در شان یک خود ایده آلی باشد.
این خود ایده آلی در ابتدا یک تخیل و جریان ذهنی است
ولی بعداً رفته رفته تاثیرش وارد زندگی عملی شخص میشود

• برای اینکه شخص عصبی بتواند به خودِ ایده آلی برسد، سه زمینه باید در او ایجاد شود :

1- کمال پرستی
2- داشتن عطش شدید جاه طلبی
3- میل به برتری و غلبه انتقام جویانه

• جاه طلبی در سنین مختلف به صورتهای مختلف خودش را نشون میدهد:

o مثلا اگر کودک باشد، در مدرسه میخواهد همه نمراتش عالی و ممتاز باشد.
o در سنین بلوغ میخواهد به مشهورترین و با پرستیژترین پسر یا دختر شناخته شود.
o بعدا در زمینه های سیاسی و اجتماعی و یا پول جستجو میکند.
o حتی ممکن است جاه طلبیش به این صورت باشد که میخواهد مقدس ترین و پاکترین افراد باشد ..

• در هر حال شخصِ عصبیِ جاه طلب، به نفسِ کاری که انجام میدهد، اهمیتی نمیدهد. بلکه برای او فقط بدست آوردن جلال و عظمتش مهم است.

• این جاه طلبی متوجه اموری است که به او قدرت یا حیثیت یا پرستیژ میدهد.
• برای اینکه احساس قدرت کند دائما میخواهد روی دیگران کنترل و نفوذ داشته باشد.
• برای ایجاد احساس حیثیت و پرستیژ به دنبال مشهور شدن میرود. به نوعی عطش تحسین و تمجید، و مورد علاقه قرار گرفتن، در او ایجاد میشود.

• با میل به برتری و غلبه انتقام جویانه و کینه توزانه نسبت به دیگران:

او میخواهد در قدرت قرار گرفته تا حس کینه و انتقام خود را ارضا نماید. البته خود این افراد از این احساس انتقام گرفتن خود بی خبرند و آن را با میل به پیشرفت یکی میگیرند.

شخصی که با خودِ واقعی اش زندگی میکند میگوید : من میخواهم. شخص عصبی که با خودِ ایده آلیش زندگی میکند میگوید : من باید اینطور بخواهم و مجبورم که اینطور باشم.

• شخص عصبی برای ندیدن واقعیت، از مکانیسمهای دفاعی استفاده میکند.

توقعات و انتظارات عصبی

• ریشه و منشا توقعات و انتظارات یک فرد عصبی «خودِ ایده آلی» اوست . خودِ ایده آلی که بی عیب و نقص است . میخواهد به همه آنچه که در تصور و تخیل او قرار دارد برسد.

1- فرد عصبی احتیاجات خود را حق خودش میداند و انتظار دارد برآورده شود. او در توقعاتش واقعیت را در نظر ندارد.  مثل کسی که انتظار دارد هرکس را دعوت میکند دعوتش را قبول کند.

2- توقعات شخص عصبی خودخواهانه است. مثلا انتظار دارد همه عاشقانه او را دوست بدارند.

3- شخص عصبی میخواهد توقعاتش بدون اینکه خودش کوششی کند برآورده شود.

4- توقعات شخص عصبی عناد آمیز است. برخی اوقات خواهش خود را بصورت پرخاشگرانه اعلام میکند و چون برآورده نشدن این توقعات را مساوی شکست و بی ارزشی خود میداند، حق خود میداند نسبت به کسی که بخواهد برآورده کردن توقعات او را تهدید یا نفی کند به شدت مورد عناد قرار دهد.

• یکی از پایه های توقعات شخص عصبی توسل به عدالت وانصاف است. انتظار دارد دیگران همیشه با او عادلانه رفتار کنند . هیچگاه دچار گرفتاری نشود. برای تامین توقعاتش به عدالت و انصاف متوسل شده و واقعیات را طوری دستکاری و تحریف میکند که همیشه خودش محق و طلبکار میشود. البته برای بازگرداندن آرامش به یک شخص عصبی، اساسا فرق زیادی نمیکند که شما توقعات او را قبول یا رد کنید . او در هر حال آدمی است ناراحت و ناراضی و عصبی…. اگر انتظاراتش را برآورید به یک علتی ناراحت میشود اگر برنیآورید، به علتی دیگر.

• مهمترین وظیفه روانی توقعات عصبی این است که :

o شخص میخواهد دیگران را مسوول ایده آل نبودن خودش قلمداد کند. فکر میکند اگر دیگران توقعات او را برآورده کنند، او به مقام عالی که در نظر دارد میرسد. در واقع استدلال نا آگاهش این است که اگر توقعات را در خودش نگه دارد به یک عظمت و مقام ایده آل در یک آینده نامعلوم میرسد.

بلای بایدهای خودِ ایده آل

• فرد عصبی اسیر استبداد بایدهاست . دیکتاتور درونش مرتب به او دستور میدهد که تو باید چنین باشی و چنین بکنی یا نکنی تا بتواند به خودِ ایده آلی که در ذهنش تصور کرده برسد. بطور مثال : یکی از بایدهای غلطی که فرد عصبی در ذهنش دارد این است که  من همیشه باید به پدر و مادرم محبت کنم.  دوستشان داشته باشم.  قدرشناس و وظیفه شناس آنها باشم.  با وجودی که در کودکی آسیب های شدید از پدر و مادر خود دیده، ولی مجبور است پرده ای روی خاطرات گذشته خود بکشد تا آن خاطرات را به یاد نیآورد تا بتواند به باید ذهنی خودش تحقق ببخشد و نسبت به پدر و مادر مهربان بوده و آنها را دوست بدارد….  بخاطر همین اگر از این فرد درباره کودکیش پرسیده شود، برخلاف واقعیت میگوید من کودکی خوبی داشتم و آسیبی ندیدم و پدر و مادرم را دوست دارم…

• در حالیکه میدانیم:

o اولا در تحلیل نهایی همه ما در کودکی آسیب دیدیم حالا یکی کمتر و یکی بیشتر.

o دوم اینکه من قرار است پدر و مادر آگاه و دانا و توانا و مهربان و مشوق و یاری دهنده رو دوست داشته باشم نه هر پدر و مادری….

o سوم اینکه اصولاً میدانیم بچه ها هیچ مسوولیتی در قبال پدر و مادر ندارند ….. در هر حال مشاهده میشود که بخاطر یک بایدِ ذهنیِ غلط، فرد عصبی چگونه از مکانیسم دفاعی انکار استفاده کرده و واقعیت گذشته خود را نمی بیند.

تضاد بین دیکتاتورهای درونی مان

• گاهی به علت عدم اطاعت از یکی از دیکتاتورهای درونی مان، حالتهای منفی ترس و اضطراب یا ناامیدی و بیچارگی در ما ایجاد میشود. لذا ما را مجبور به اطاعت از دیکتاتورهای درونی دیگرمان میکند و تا زمانی که این اطاعت صورت بگیرد، یک تعادل سطحی و کجدار و مریز بوجود میآید. ولی مشکل در اینجاست که دیکتاتورهای درونی دیگر ما را به حال خود رها نمیکنند.

مثلا بخاطر کوتاهی در یک فرمان و دستور درونی، ما دچار افسردگی میشویم. یک دیکتاتور درونی دیگر به ما میگوید تو نباید افسرده باشی. تو باید شاد باشی. لذا برای فرار از این احساس ها، سراغ یک دیکتاتور درونی دیگر، یا یک “باید ذهنی” دیگر میرویم …..

به هر حال حتی اگر از برخی دیکتاتورهای درونی اطاعت کنیم،  این اوامر با دستورات برخی دیگر از دیکتاتورهای درونیمان مغایرت دارد و تضاد این اوامر و دستورات درونی ما را دچار بحران روانی میکند… مثلا : مردی در یک باید ذهنی از خود انتظار دارد با هر زنی برخورد میکند او را جذب خود کند، وقتی در این کار شکست میخورد مایوس و دچار اضطراب و سرخوردگی و بی ارزشی شده و لذا مجبور میشود با هر زنی ولو مورد علاقه اش هم نباشد فورا رابطه جنسی برقرار کند و در واقع این رابطه جنسی یک وسیله ای است تا او دوباره احساس ارزش و خواستنی بودن بکند زیرا توانسته زنی را به رابطه جنسی با خود راضی کند لذا احساس ارزشمندی میکند.

o شاید بارها اتفاق افتاده باشد که اگر به دوستتان پول قرض بدهید ،حالتان بد است . اگر ندهید ، باز هم حالتان بد است…

o اگر جواب توهین دوستتان را بدهید، بعدا خود را ملامت و سرزنش میکنید، و اگر ندهید، باز خود را بی عرضه و توسری خور و بی ارزش قلمداد میکنید.

• مضرترین تاثیرخود ایده آلی این است که یا شخص مجبور میشود احساسات اصیل و واقعی خود را سرکوب کند  و یا آنها را به اختیار دیکتاتورهای درونی و بایدها درآورد.

تعکیس انتظارات و توقعات

• متاسفانه کسانی که بایدهای درونی زیادی دارند و انتظارات زیادی از خود دارند، مقداری از این بایدها و انتظارات را تعکیس داده و آنها را از دیگران انتظار دارند. مثلا اگر از خودش انتظار دارد کامل و بی عیب و نقص باشد، همین انتظار را از دیگران هم دارد و نمیخواهد دیگران اشتباهی بکنند و اگر اشتباه یا ضعف و نقصی در دیگران ببیند، خشمگین و یا عصبانی میشود…

• به هر حال چون خودش از دیگران توقعاتی دارد تصور میکند دیگران هم از او توقعاتی دارند…  حال یا سعی میکند توقعات دیگران را حدس و مطابق میل آنها عمل کند و  یا اگر شخص عصبی از تیپی باشد که از زور و فشار تحمیل بدش می آید سعی میکند برخلاف توقعات دیگران رفتار کند. مثلا قرار ملاقات یا وعده های خود را فراموش میکند و یا  مثلا با وجودیکه خودش امشب علاقه داشته که به سینما برود اگر همسر او این پیشنهاد را بدهد نمیپذیرد و یا  اگر دلش میخواهد به دیدن کسی برود  وقتی آن فرد خودش این درخواست را از او میکند  فرد عصبی این درخواست را نمیپذیرد.

• به هر حال وقتی من و شما بصورتی بی تناسب نسبت به درخواستها یا انتظارات دیگران واکنش شدیداً منفی نشان میدهیم، باید بدانیم ما از وجود بعضی بایدها و انتظارات در خود نسبت به خودمان احساس تحمیل و فشار میکنیم که حتی ممکن است نسبت به آنها ناآگاه باشیم و در مقابل آن مقاومت مینمائیم….

o وقتی تحمل انتظار دیگران رو از خودمون نداریم باید بدونیم که انتظاراتی که خودمون از خودمون داریم بیش از حد است.

• شخص عصبی به حکم دیکتاتورهای درونیست که احساساتش را باید بر طبق خود ایده آلیش تطبیق دهد …. بطور مثال : شخصیت مهرطلب باید همه را دوست بدارد و شخصیت نرم و لطیف داشته باشد.

o شخصیت برتری طلب نباید احساسات نرم داشته باشد بلکه باید همه را دور و غیر قابل اعتماد فرض کند.

• در حالت کلی باید از احساسات اصیل و واقعی خود چشم پوشی کرده و آنها در وجود خود خفه کند.

انگیزه و نیت در فعالیت ها

• آیا شما علاقه به فراگیری یک هنر یا کسب یک مدرک تحصیلی دارید ؟ سعی کنید به لایه های درونی تر خود بروید. ببینید کدامیک از دو انگیزه یا نیت رو در خودتون بیشتر حس میکنید؟ :

• دنبال این هستید که موجود برتر و بالاتری از دیگران شوید؟ و در واقع به ایده آل های ذهنیتان برسید ؟ و خودتان را به خودِ ایده الی که در ذهنتان دارید برسانید؟ و باعث تحسین و تائید بیشتر دیگران شوید؟

• این کار را نه از روی اجبار انجام میدهید و  نه بایدِ خودِ ایده آلی و  نه تائید و تحسین دیگران، بلکه آن را انجام میدهید فقط و فقط از روی عشق و علاقه و اینکه برای شما مفید است!؟

• همین دو نیت رو میشود در اکثر فعالیت های دیگر مثل : به دنبال ثروت و پول رفتن، ورزش کردن، و غیره نیز داشت…

• فقط باید بدانیم که اگه قسمت بیشتر انگیزه و نیت ما دلیل اول باشد، از نشانه های عصبی بودن ماست و مطمئنا هیچگاه با رسیدن به هدفمان در این فعالیت ها به آرامش و امنیت و لذتی که دوست داریم نخواهیم رسید.

غرور یا حقارت

افراد عصبی یا روان‌نژند

غرور یا حقارت

• در فرد عصبی، «غرور»، جانشین «اعتماد به نفس» و «حرمتِ نفس» حقیقی است.

• غرور، در واقع ستون هایِ کاغذیِ خانهِ مقواییِ « خودِ ایده آلیِ » فردِ عصبی است.

• وقتی شخص عصبی بتواند انتظارات و توقعات خود را برآورده سازد و یا دیگران انتظارات و توقعات او را برآورده سازند احساس غرور و ارزشمندی میکند

o هر وقت هرکدام از این دو تامین نشود احساس میکند غرورش شکسته شده.

o حتی کسی که غرور به خودخواه نبودن و کم توقعی دارد ممکن است به ظاهر و مستقیماً از دیگران انتظار و توقعی نداشته باشد ولی بوسیله تمارض و رنجورنمایی و تظاهر به بیچارگی سعی میکند دیگران را به خدمت خود درآورد…

o مثلاً وقتی فرد عصبی درخواستش به کسی که به او ابراز علاقه کرده است ، رد شود احساس خجالت و خفت میکند فکر میکند که به اندازه کافی خواستنی و دوست داشتنی نبوده
یا از طرف مقابلش کمتر بوده ،  تو دنیای امروز، رابطه ، به معنای خوردن قفل و کلید به همدیگه است و اگه کسی من و شما رو نخواست و دوستمون نداشت ، نه دلیل بر بد بودن ماست و نه دلیل بر بد بودن او….

o پس نیازی نیست ۷ میلیارد مردم دنیا من و شما رو دوست داشته باشن…. اگه توی این ۷ میلیارد یک نفر پیدا بشه که عاشق ما باشه و ۵ تا دوست صمیمی داشته باشیم، برای ما کافیست.

راه های ترمیم غرور شکسته شده در فرد عصبی

1. سرکوب
2. تحقیر
3. انتقام و تلافی
4. اجتناب، بی علاقگی و تنفر
5. فراموشی
6. سفسطه ، مغلطه ، توجیه ، دلیل تراشی …

• برخی اوقات وقتی کسی انتظارات فرد عصبی را برآورده نمیکند او از مکانیسمهای دفاعی دیگری استفاده کرده و احساس حقارت و بد بودن خودش را پنهان میسازد….

o مثلاً میگوید : من از توهین فلانی ابداً ناراحت نمیشوم ، در حالیکه واقعاً ناراحت شده ولی چون در یک باید ذهنی، به خود میگوید من باید قوی و تحمل پذیر و بردبار باشم پس نباید ناراحت شوم ، لذا از این مکانیسم استفاده کرده و ناراحتی خود را سرکوب میکند ، تا آن را حس و احساس نکند.

• یکی از راه های ساده و متدوال جبران احساس حقارت و خفتی که فرد عصبی از شکسته شدن غرورش توسط کسی میکند این است که سعی میکند فردی که غرور او را شکسته را تحقیر نماید…

• یکی دیگر از راه ها و وسائل مرمت و اعاده غرور میل به انتقام گرفتن و تلافی کردن استوقتی ما عصبی هستیم در حالتی که غرور دیگری را میشکنیم احساس برتری نسبت به او کرده
و خود را در مقام بالاتری از او میبینیم و این به ما آرامش و امنیت موقتی و کاذبی میدهد….

o حتی تا آنجا میرسد که شخص نسبت به این کار خودش ، که توانسته انتقام خودش را بگیرد احساس غرور میکند ، زیرا تلافی کردن را مترادف با قدرت داشتن میداند.

• یکی دیگر از راه های ترمیم غرور جریحه دار شده این است که شخص از چیزهایی که ممکن است به غرورش لطمه بزند دوری کند…

o مثلا اگر حس کند نمی تواند در اموری مثل ورزش یا سیاست یا نویسندگی یا … مهارت پیدا کند خود بخود نسبت به این امور بی علاقه میگردد و حتی ممکن است تنفر پیدا کند.
حتی برخی اوقات از خودِ واقعی اش دوری میکند چون خودِ واقعی او رشد نکرده و ممتاز و قوی نیست.

• راه های دیگری نیز برای ترمیم غرور هست…. مثلا اگر جایی توهینی به کسی کردیم و برای اینکه غرور مهربان بودن و خوب بودن ما به خطر نیفتد ،  آن را فراموش میکنیم  یا بعداً میگوییم منظور ما چیز دیگری بوده قسمتهایی از آن را حذف و به قسمتهای دیگرش چیزهایی اضافه میکنیم و خلاصه از سفسطه و مغلطه و توجیه و دلیل تراشی و مکانیسمهای دفاعی دیگری نیز استفاده میکنیم.

راه های پیشگیری از جریحه دار
شدن غرور در فرد عصبی

• وقتی ما عصبی هستیم نه تنها از شکسته شدن غرورمان، احساس ترس و اضطراب می کنیم، بلکه حتی پیش بینی این شکسته شدن نیز احساس اضطراب در ما بوجود می آورد
مثلاً قبلا از سخنرانی یا امتحان یا مهمانی رسمی یا بخاطر ترس از جواب رد شنیدن در یک درخواست دچار اضطراب میشویم.

• شخص عصبی برای اینکه در آینده غرورش جریحه دار نشود از روشهایی برای پیشگیری استفاده میکند
o مثلا از موقعیت هایی بصورت ناآگاه اجتناب میکند….  حتی خودش نمیداند چرا برخی کارها و معاشرتها را انجام نمیدهد در حقیقت خودش را با مقدار زیادی ترمزهای روانی همراه میسازد

o یکی از دلائلی که شخص عصبی میترسد به دیگران نزدیک شده و صمیمی شود بخاطر ترس از جریحه دار شدن غرورش است….
o وقتی شخصی از نزدیک شدن به جنس مخالف ابا دارد در حقیقت از شنیدن جواب رد و یا نه میترسد چون آن را به منزلهِ شکسته شدن غرورش میبیند لذا حتی ممکن است گرایش به همجنس دوستی پیدا کند.

• شخص عصبی با خودش میگوید اگر کوشش نکنم بهتر از این است که کوشش کنم و موفق نشوم زیرا در صورت موفق نشدن غرورش جریحه دار خواهد شد.

• شخص عصبی فکر میکند اگر چیزی را آرزو کرد باید آن را داشته باشد لذا ترجیح میدهد چیزی را آرزو نکند تا با عدم ارضا مواجه نگردد.

• در شخص عصبی، توقعات زیاد داشتن از دیگران، در حقیقت کمکی است که برای تحقق بخشیدن به خودِ ایده آلیش از دیگران میطلبد یا مسوولیتی است که بر دوش دیگران مینهد تا در صورت موفق نشدنش، آنها را مقصر و مسبب ایده آل نبودن خود بداند.

• غرور و احساس حقارت، یک ریشه دارند ، و دو روی یک سکه اند.

• همینکه شخص عصبی اصول اخلاقی را شناخت، و خوب و بد را تشخیص داد، فکر میکند واجد همهِ صفات خوب است . اصلاً توجه به رفتار و کردار واقعی اش ندارد. دانستن را با داشتن و بودن عوضی میگیرد  فکر میکند به صرف اینکه میداند حسادت و دشمنی و کینه توزی و دروغگویی چیز بدی است تصور میکند هیچکدام از اینها در او نیست.

• هر آدم سالم و طبیعی، تا حد معقول و منطقی، از حیثیت و قدرت و پرستیژ و ثروت خوشش می آید و به دنبال کسب آنها میرود ، ولی فرقش با آدم عصبی در این است که فرد عصبی تشنه اینهاست و اگر اینها را نداشته باشد احساس بی ارزشی و حقارت محض میکند

o ولی آدم سالم حتی اگر اینها را نداشته باشد همچنان حرمت نفس و اعتماد به نفس مثبت و احساس خواستنی بودن و دوست داشتنی بودن خود را دارد.

احساس گناه

افراد عصبی یا روان‌نژند

 احساس گناه

علامت های احساس گناه:

o سرزنش کردن خود
o موجه جلوه دادن کار خود
o نگرانی همیشگی
o متهم دانستن خود
o ترس از رد شدن و تائید نشدن
o تظاهر به رفتاری عالی و بی عیب و نقص از خود
o استقبال قلبی از حوادث ناگوار و خودصدمگی

• احساس گناه در ساختار عصبیت انسان بسیار مهم است. شخص عصبی خود را مستحق رنج میداند،  از اینکه دارای تمایلات جنسی انحرافی است،  یا گاهی آرزوی مرگ دوستان خود را میکند ، یا صداقت ندارد ، پس احساس گناه میکند. اگر رئیس اداره اش او را احضار کند اولین فکری که به ذهنش میرسد این است که رئیسش میخواهد او را توبیخ کند. اگر دوستانش مدتی از او خبر نگیرند فکر میکند که مرتکب عمل اشتباهی شده است.

• اولین علامت احساس گناه این است که شخص همیشه خود را متهم و سرزنش میکند.

بعد از انجام کاری، خود را مجبور می کند تا عملش را برای دیگران توجیه کند و میدانیم اگر فشار احساس گناه نبود لزومی نداشت تلاشی برای موجه جلوه دادن کارش بکند. شخص همیشه نگران است که مچش باز شود و دیگران به باطن او پی ببرند و او را همانطور که واقعاً هست بشناسند.

• در جلسات روانکاوی رابطه او با روانکاو مثل رابطه متهم با قاضی است. ترس از رد شدن و مورد تائید قرار نگرفتن اثرات وسیعی در ساختار رفتار شخص عصبی دارد لذا میکوشد حرکات و رفتار خود را عالی و بی عیب و نقص گرداند.

• شخص عصبی داوطلبانه از حوادث ناگوار استقبال میکند. یعنی اگر در موقعیت نامطلوبی قرار گیرد، مثلا تصادف کند و صدمه ببیند باطناً احساس خرسندی روانی میکند و بسیاری از حالات عصبی اش موقتاً تسکین میابد . لذا گاهی آگاه و یا ناآگاه شرایطی را پیش میآورد تا دچار مصائبی شود.  این جریانات حکایت از آن میکند که وی باطناً گرفتار احساس گناه سنگینی است  و برای اینکه مقداری از بار این احساس گناه را سبک کند  میکوشد خود را دچار صدماتی گرداند.

احساس گناه یک مکانیسم دفاعی است

• احساس گناه مانند احساس خود کم بینی یک نقش دفاعی را بازی میکند .
• شخص عصبی از ترس مواجه شدن با اضطراب، مصلحتاً به احساس گناه و ملامت خود متوسل میشود.
• شخص عصبی بطور مبالغه آمیزی میل دارد خود را مقصر جلوه دهد .
• این احساس برای او یک نقش دفاعی دارد .
• البته سرزنش و ملامت او نسبت به خودش از ته دل نیست.  مثلا اگر به خطا یا بی ارزشی خود اقرار کند ، و دیگران او را تائید کنند، فوق العاده عصبانی و خشمگین میشود .

• اگر کسی واقعاً احساس گناه کند باید افتاده و متواضع باشد،  ولی شخص عصبی بر خلاف شکسته نفسی ظاهری اش خودخواه و گنده دماغ است. با وجود اظهار بی ارزشی و شکسته نفسی بسیار پرتوقع است ،  تحمل انتقاد را ندارد و انتقاد دیگران را منصفانه نمیداند.

۱- اول اینکه شخص عصبی برای اینکه مورد رد و محکومیت دیگران قرار نگیرد، پیش دستی میکند و خودش را ملامت میکند

ناآگاهانه اینطور استدلال میکند که اگر قرار باشد دیگران مرا محکوم کنند خودم این کار را بکنم بهتر است .  بوسیله این احساس ملامت به خود، اضطراب کمتری را در خودش احساس میکند.

۲- دوم اینکه شخص عصبی بوسیله ملامت خود، نقص های واقعی خود را محو میکند.  زیرا اولاً خود را بخاطر صفاتی محکوم و ملامت میکند که آن صفات اصلاً قابل ملامت نیستند.  ثانیا صفات قابل ملامت خود را چنان مبالغه آمیز و بزرگ میگرداند که رنگ و ماهیت واقعی بودن را از دست میدهند و یک کیفیت غیر واقعی و باورنکردنی پیدا میکنند.

۳- البته او با ملامت کردن خودش میخواهد به دیگران نشان دهد که آدم غیر منصف و بی اخلاقی نیست و شهامت و صداقت برای بیان ملامت خود دارد.

۴- نقش و وظیفه دیگر ملامتِ خود این است که  لزوم ایجاد هرگونه تغییر در اساس شخصیت را منتفی مینماید.
تغییر در شخصیت برای همه کس بخصوص شخص عصبی که احساس یاس و ناتوانی شدیدی دارد مشکل است . لذا سعی میکند با مسائل خود نا آشنا بماند تا مجبور به تغییر نشود.  فکر میکند با ملامت خود، کار تمام است و دیگر ضرورتی برای تغییر نیست. در حقیقت ملامت خود را به حساب تغییر میگذارد و خیال خودش را راحت میکند.

۵- نقش دیگر ملامتِ خود این است که  شخص را از خطر و دردسر متهم کردن دیگران معاف میکند. زیرا اگر انسان گناه همه چیز را خود به گردن بگیرد راحت تر خواهد بود تا دیگران را مقصر بداند . هرقدر ترس و ترمزهای شخص عصبی برای انتقاد و متهم کردن دیگران شدیدتر باشد بیشتر به انتقاد خودش میپردازد و خود را متهم و ملامت میکند.

میدانیم وقتی کودک در محیطی مدام از طرف دیگران اذیت و آزار ببیند میل به طغیان و پرخاشگری پیدا میکند.  ولی کودک به علت ضعف درونی اش ترس شدیدی از اطرافیان دارد و فکر میکند اگر نسبت به آنها اعتراض و انتقادی کند: –اولا مورد تنبیه قرار خواهد گرفت –ثانیا لطف و محبت آنها را از دست میدهد . که البته این فکر کودک بی اساس و بی مبنا هم نیست زیرا پدر و مادر عصبی، که به علت عصبیت و آزارهای روانی خودشان، چنین محیط ناهنجاری برای کودک بوجود می آورند تحمل شنیدن اعتراض و انتقاد کودک بر علیه خودشان را نخواهند داشت.

علاوه بر این، سنت اجتماعی این فکر را به کودک القا میکند که پدر و مادر مبری از خطا هستند و کودک باید بی چون و چرا اوامر انها را گردن نهد. زیرا انتقاد به معنای نفی قدرت حاکمه والدین خواهد بود. لذا کودک در این محیط خشن نه تنها جرات ابراز انتقاد و خشمش را ندارد . بلکه حتی جرات نمیکند که پیش خودش فکر کند که پدر و مادر مقصرند . و چون احساس میکند که بالاخره یک نفر باید مقصر باشد  تصور میکند که مقصر خود اوست . لذا بچه مجبور است اینطور استدلال کند  و نمیتواند شرایط را واقع بینانه بررسی کند  و چشم بسته خود را مقصر و گناهکار میداند  و احساس بی ارزشی میکند.

۶- برخی ترس از رد شدن را معلول احساس گناه میدانند

کارن هورنای ترس از رد شدن را علت احساس گناه میداند و بیان میکند بسیاری از افرادی که نفرت شدیدی نسبت به یکی از بستگان خود دارند و یا بخاطر برخی انحرافات جنسیشان احساس گناه میکنند. واقعیت این است که این افراد بیش از احساس گناه احساس ترس دارند . ترس از اینکه مبادا دیگران به کنه نیات و احساساتشان پی ببرند و او را طرد کنند.

لذا وقتی در جریان روانکاوی معلوم شود که از طرف روانکاو طرد نمیشوند، به راحتی احساسات زشت خود را بروز میدهند و دیده شده که حتی با وجود از بین رفتن احساس گناه ترس از رد شدن در بین افراد باقی میماند.

ترس از رد شدن

• ترس از رد شدن یکی از موانع مهم در پیشرفت و بهبود بیمار در روانکاوی است.

همه افراد عصبی، روانشناس را باطناً به چشم یک آدم فضول نگاه میکنند که میخواهد وارد دنیای محرمانه آنها گردد و از اسرارشان سر درآورد. بنابراین در مقابل او ناخوداگاه مقاومت میکنند و از جواب به سوال طفره میروند که همه اینها بخاطر ترس از رد شدن بوسیله روانکاو است. ترس از رد شدن حتی در خواب نیز به شکلهای مختلف بروز میکند مثلا خواب میبیند عده ای میخواهد به زور او را وادار به اعتراف کنند.

راه های فرار شخص عصبی از انتقاد و ملامت دیگران

۱- شخص عصبی برای اینکه مواجه با انتقاد دیگران نشود خودش را ملامت میکند.

۲- دومین تاکتیک او رو آوردن به کمالپرستی است  تا کارها را بدون عیب و نقص و کامل انجام دهد.  که در را به روی هر انتقادی ببندد  و اگر عملی قابل ملامت انجام دهد  کوشش میکند با سفسطه و دلیل تراشی آن را موجه و منطقی جلوه دهد. این افراد حتی تحمل شنیدن کوچکترین اختلاف عقیده ای هم ندارند زیرا اختلاف عقیده خود با دیگران را به منزله انتقاد از خود تلقی میکنند.

۳- تاکتیک دیگر شخص عصبی برای اجتناب از انتقاد و عدم تائید و تصویب توسل عمدی به جهل ،تمارض و بیچاره نمایی است.

۴- آخرین و مهمترین راه فرار از انتقاد و ملامت این است که  شخص تعمداً سعی میکند خود را قربانی و مورد اجحاف و فریب دیگران تصور کند.  مثلا وقتی تعمداً به خودش و دیگران بقبولاند که دیگران قصد دارند او را مورد استثمار و سوء استفاده قرار دهند  خیالش راحت میشود که او هم بدون ترس، دیگران را مورد استثمار قرار دهد.

• در تحلیل نهایی، او بوسیله این مکانیسم دفاعی:

هم میتواند تمایلات خصمانه خود را ارضا نماید

و  هم اینکه خود را در چشم دیگران مبرا از هر گونه عیب و گناه و تقصیر جلوه دهد

و تمام تقصیرها را به گردن دیگران بیندازد.

ترس از افشا شدن

• شخص عصبی از افشا شدن چه چیزی در درون شخصیتش میترسد؟ انسان عصبی نمایشگر است . میخواهد به دیگران نشان بدهد که آدمی است نیکوکار و حاضر به خدمت.  متواضع است و صدیق و درستکار و کم توقع و مهربان. اما در باطن وضع اینطور نیست. برخلاف ادعای خود، این اشخاص به نظر و قضاوت دیگران اهمیت بسیاری میدهند. بسیاری از افراد همیشه از یک حادثه نگرانند . فکر میکنند مورد انتقام یا تهدید واقع شوند  یا دیگران آنها را مورد بی اعتنایی قرار دهند.

• مهمترین علت ترس شخص عصبی دورویی است. شخص عصبی در دو دنیای کاملا متفاوت زندگی میکند . یکی دنیای نمایشی و پر زرق و برق و  دیگری دنیای تمایلات و افکار و احتیاجات محرمانه و سرکوب شده اش…  تمام ترس او بخاطر این است که ممکن است هر آن پرده از روی چهره یا دنیای نمایشی او کنار برود آن سوی چهره اش معلوم گردد.

البته شخص عصبی با وجود اینکه از این نمایشگری رنج بسیار میبیند  ولی مجبور است به علت گیر نیفتادن در دام اضطراب به ماسکهای خود بچسبد.  یعنی برای پناه بردن از شر اضطراب به سنگر دفاعی ماسک خود پناه میبرد.

اکنون بهتر میتوانیم بفهمیم چرا با از بین رفتن احساس گناه، ترس شخص عصبی از بین نخواهد رفت . برای از بین رفتن ترس باید تغییر اساسی در شخصیت بیمار صورت گیرد و او از دو گونه زیستن دست بردارد.

• شخص عصبی از افشا شدن حالات پرخاشگرانه و غیرمنصفانه اش، مثل o خشم و نفرت o انتقام o کینه توزی o حسادت o میل به تحقیر دیگران، میترسد.

• کیفیت روانی دیگری که او سعی میکند آن را پنهان نگه دارد احساس ضعف و ناتوانی شدید است  و چون خودش ضعف را یک صفت حقیرانه میشمرد،  همیشه نگران این است که دیگران به ضعف های او پی ببرند . لذا از داشتن این ضعف ها احساس بی ارزشی میکند.

علت عدم اعتراض به تعدی و تجاوز

• چه عواملی باعث میشود شخص عصبی نتواند علیه تعدی و تجاوز دیگران اعتراض کند؟

1- اولین علت، فقدان اعتماد به نفس مثبت و قائل نبودن ارزش برای خویشتن است. لذا میبینیم که بسیاری از بحرانهای شخص عصبی درست موقعی پیش می آید که در یک مبارزه و درگیری از خودش ضعف نشان داده است و نتوانسته از خودش دفاع کند و این دلیل واضحی است بر اینکه شخص عصبی بر همه ضعفهای خودش اگاهی دارد منتهی بخاطر مصلحت روانی به روی خودش نمی آورد.

2- یکی دیگر از دلائل عدم ابراز مخالفت و انتقاد و اعتراض در شخص عصبی اضطراب اساسی است.
کسی که از یکطرف مردم دنیا را متخاصم و دشمن خود فرض میکند  و از طرف دیگر در مقابل آنها احساس بیچارگی و بی دفاعی مینماید آیا میتواند بدون هراس و اضطراب انتقاد و اعتراضی کند. بخصوص برای تیپ مهرطلب، رنجاندن دیگرانی که سخت تشنه محبت آنهاست، فوق العاده ترسناک است.

طغیان شخص عصبی

• البته در برخی شرایط خاص ، شخص عصبی چنان از حمایت و محبت دیگران مایوس میشود که هیچ امیدی برای جلب آنها برایش باقی نمیماند.  لذا خشم و نفرت خود را با صراحت و گستاخی هرچه تمام تر بروز میدهد و استدلال آگاهانه و ناآگاهانه اش این است که دیگر برای من هیچ چیزی باقی نمانده است پس بگذار دق دلم را خالی کنم و خشم و نفرت نهفته را بروز دهم.

یا اگر شخص عصبی تصور کند دیگری قصد آزار و سرزنش و متهم کردن او را دارد و میخواهد برخی معایب پنهان را به رخش بکشد در اینصورت احساس میکند مواجه با یک خطر جدی شده
و به هر طریق باید آن را دفع کند. لذا پیش دستی کرده و دیگری را مورد حمله قرار میدهد. لااقل این انتخاب کمتر بد برای او است. این حمله ها حساب نشده است و هیچ اساس و منطقی ندارد.

• ساختار روانی شخص عصبی پر از تضاد است .

از یکطرف پر از خشم و نفرت است.

از طرف دیگر نمیتواند این خشم را بروز بدهد.

پر از سوء نیت و بدخواهی است .

ولی تظاهر به خیرخواهی و خوش بینی میکند.

• راه های ابراز خشم و نفرت بصورت مستقیم و با صراحت برای شخص عصبی که این همه نفرت در وجودش انبار شده است کافی نیست. باید به راه های غیر مستقیم و زیرکانه و آبزیرکاه متوسل شود. یکی از این راه ها، تمارض و تظاهر به رنج بردن است. مثلا زنی که از دیر رفتن شوهر به خانه اش ناراضی است و یا نسبت به وفاداری او مشکوک است چنان خود را به بیچارگی و تمارض میزند که دل شوهر به حال او بسوزد و باطناً از رفتار خود با زنش احساس گناه و تقصیر نماید  لذا وقتی میبیند که خودش نمیتواند دیگری را آزار بدهد سعی میکند با دادن احساس گناه به وی کاری کند که طرف مقابلش خودش خود را ملامت کند.

ضمنا بوسیله رنجور نمایی میتواند احتیاجات دیگر خود را مثلا احتیاج به محبت و دلسوزی و میل به استثمار دیگران را برآورده کند.

• اما اگر ترمزهای روانی وی در ابراز خشم خیلی شدید باشد،

نه تنها از بروز خشم و نفرت بوسیله رنجور نمایی جلوگیری میکند ،

بلکه حتی رنج خود را از دیگران پنهان میکند  و تنها در دلش خشم خود را ارضا مینماید.

تردید و دودلی در شخص عصبی

• به علت انواع ترسها و حساسیتهایی که از هر طرف شخص عصبی را احاطه کرده است، 

مدام در تردید یا نوسان است.  آیا باید خودش را ملامت و سرزنش کند؟ یا دیگران را ؟

آیا حق با اوست یا دیگری ، نمیداند آدم با ارزشی است یا بی ارزش؟

نمیداند مسبب رنج های خود را دیگری بداند یا خودش؟.

• احساس گناه شخص عصبی ابداً اصالت و حقیقت ندارد .  بخاطر برخی مصالح خاص روانی به خودش و دیگران چنین نشان میدهد که احساس گناه دارد .  ملامت خود در حقیقت یک حیله دفاعی در مقابل ترس از مورد تائید قرار نگرفتن است.

بیگانگی با خود

افراد عصبی یا روان‌نژند

بیگانگی با خود

و نقش غرور در انسان عصبی

Self Alienation

• احتیاجاتِ فردِ عصبی، او را بدون اختیار و اراده به هر سو که میخواهند می کشانند. شخص عصبی هر احساسی را که مخالف و مخل غرور باشد در خود خفه می کند. هرچه را که بر غرورش بیفزاید، و غرور وی را تائید کند، در خود بزرگ می نماید، و به طرز مبالغه آمیزی تظاهر به داشتن آن میکند. مثلاً کسی که غرور به برتر بودن دارد، احساس حسادت را در خود پنهان می کند. کسی که غرور به ریاضت کِشی Asceticism دارد،  هرگونه احساس لذتی را در خود خفه میکند. کسی که غرور به انتقام جویی دارد،  خشم و نفرت را در خود می پروراند. اگر تظاهر به رنج و آزردگی برای او فایده داشته باشد،  به نحو مبالغه آمیزی تظاهر به داشتن آن میکند ….

غرور دشمن احساسات اصیل است.

غرور به ما دیکته می کند که چه احساسی را داشته باشیم.

غرور به ما دیکته میکند که چه احساسی را نداشته باشیم.

• اشخاص عصبی بی احساس هستند.  حتی اگر تظاهر به با احساس بودن میکنند، در واقع یک ماسکِ احساساتی به خود میزنند. احساستشان قلابی و جعلی است و عمقی ندارد.

در واقع غرور ها به او دیکته میکنند که باید فلان احساس را ظاهر سازد.  گاهی هم ظاهر ساختن برخی احساسات برای جلب نظر دیگران است. با حرارت زیاد به دنبال امور جنسی رفتن، سرمستی زیاد برای رانندگی،  همه اینها واقعی نبوده، بلکه تلاشی است برای بیدار کردن احساسات خفته.

• بیگانگی از خودِ واقعی و گرفتاری در پنجهِ غرورها، یک مقدار احساسات فرمایشی و قلابی در شخص عصبی ایجاد میکند. احساسات محدود به “بایدهایی ” است که به او اجازه میدهند و عمقی ندارد.

نتیجهِ بیگانگی از خود :

1. نوعی حالت سرگردانی و بلاتکلیفی است. این بلاتکلیفی، برخی اوقات به دلیل سنت ها و رسوم جامعه، که یک سری باید ها را به او دیکته میکنند، میباشد. مشغولیت های ذهنی ناشی از بایدها، به آسانی مشخص و بارز نمیشود.

2. شخص عصبی دیگران را مسوول ناراحتی و مشکلات خود میداند،  مسوولیت خود را قبول نمیکند.

3. شخص عصبی یکپارچگی شخصیت خود را از دست میدهد. زیرا خودِ واقعی مستحکمی ندارد که از آنجا مبارزه برای حلِ تضادهایِ درونیِ خود را شروع کند،  لذا دایرهِ تضادها روز به روز بیشتر و شدیدتر شده و شخص عصبی برای جلوگیری از “تلاشی و نابودیِ شخصیتش” به وسائل دفاعی از قبیل یک سری “بایدها” که از وسائل ارضا غرور هستند، متوسل میشود. البته بایدها یک آرامش ظاهری در سطح ایجاد میکنند، ولی در عمق و باطن، مقدار زیادی میل تخریب و طغیان و آشفتگی باقی میگذارد.

شخص عصبی برایِ رفع و حلِ اضطراب خود،

و رفع و حلِ تضادهایِ درونی خود،

و جبرانِ عدم اعتماد به نفس خود،

و جبرانِ عدم حرمت نفسِ خود، 

تشنه کسب عظمت شده،  یک خودِ ایده آل در ذهنش می سازد و  سعی میکند به آن خودِ ایده آلی برسد.

در این راه مسائل تازه ای بوجود می آید، که مهمترین شان عبارتند از :

توقعات زیادی از خود،

توقعات زیادی از دیگران،

بیگانگی با خودِ واقعی،

عناد به خودِ واقعی.

روش های تسکین کشمکش و هیجانات درونی:

o بیگانگی از خویش Self Alientation
o تعکیس Projection
o عایق سازی ذهن Grid Analysis of Mind
o کنترل اتوماتیک و سانسور Automatic Behavior
o سرکوب عواطف و احساسات
o مهرطلبی و برتری طلبی و عزلت طلبی

1-مهمترین وسیله تسکین کشمکش و هیجانات درونی، بیگانگی از خویش است.

در مراحل خودکاوی و خودشناسی که زور خود ایده آلی کم میشود،  خود واقعی رفته رفته قوت میگیرد . هیجان و اضطراب ناشی از کشمکش این دو “خود” کاملاً مشهود می شود . اغلب موجب آشفتگی های موقتی میگردد . این آشفتگی های موقتی، در واقع، مرحله سازندگی و امیدواری است.

2- دومین وسیله تسکین هیجانات درونی تعکیس است. یعنی شخص بجای اینکه ریشه مشکلات را در درون خودش جستجو کند. عوامل خارج از خود را مسبب میداند. تعکیس هم از عواملی است که نمیگذارد شخص با جریانات درونی خود آشنا گردد . لذا باز هم دچار نوی تیرگی و منگی روانی میگردد.

• علت تعکیس این است که شخص مسببِ ایده آل نبودن خود را دیگران قلمداد نماید،  هر نقصی در خود را به خارج از خود منتقل می نماید. در واقع بوسیله تعکیس میخواهد خود را از عوامل مضری که به زیان او هستند مصون دارد… مثلاً عناد و دشمنی به خود را بصورت عناد به دیگران در می آورد .

• تعکیس مثبت این است که مثلاً شخص دیگران را تحقیر میکند.
• تعکیس منفی این است که شخص فکر میکند دیگران وی را تحقیر میکنند.

• البته باید گفت هیچ جریان ذهنی وجود ندارد که شخص عصبی آن را تعکیس نکند. مثلا دلش به حال خودش میسوزد، ولی به علت تعکیس اینطور به نظرش میرسد که نسبت به دیگران حالت دلسوزی دارد، بجای اینکه به فکر حل مشکلات روانی خود باشد، مدام به ناراحتی های دیگران می اندیشد. حالت طغیانش علیه بایدها ممکن است بصورت طغیان علیه مقررات و سنت های اجتماعی درآید.

3- وسیلهِ دیگر تسکینِ اضطراب، مشبک ساختن ذهن یا عایق سازی است. یعنی رفتار و احساسات خود را بصورت یک مجموعه کلی نمیبیند. مثلا نمی خواهد ببیند هم غرور به استثمار کردن دارد،  هم غرور به گذشت و سخاوتمندی،  هم عناد و دشمنی نسبت به دیگران دارد،  هم میل خدمت و محبت.

• یکی از اثرات مضر شبکه سازی یا ایجاد عایق در ذهن این است که شخص نمیتواند یک رابطه علت و معلولی بین جریانات روانی خود برقرار کند.  مثلا نمی تواند تجربه کند و ببیند که احساس حقارت یا عناد به خودش ناشی از عدم ارضاء غرورهای خودش است.

4- یکی دیگر از وسائل تسکین اضطراب و کشمکش درونی، کنترل اتوماتیک و ماشینی Self-Control است.

• کنترل اتوماتیک وظیفه اش این است که احساسات ناجور و ناموافق را سانسور کند Self-Censorship . احساسات معمولاً بُعدِ رام نشدنی وجود انسانی است،  هر آن احتمال میرود که در مواقع نامناسب، احساساتِ ناجور و ناموافق با «خود ایده آلی» بروز و تجلی نمایند.  بنابراین شخص باید دائماً مواظب باشد که آنها را کنترل نماید. یعنی هر نوع احساسی را که به تصویر ایده آلی وی نخورد باید در خودش کنترل نماید.

o در هر تیپ عصبی ، سیستم کنترل ، نوع خاصی از احساسات را کنترل مینماید. مثلا در تیپ مهرطلب احساس خشم و نفرت و انتقام و بدبینی به شدت کنترل میشود. و احساساتی از قبیل عشق و فداکاری به شدت فرصت جولان پیدا میکنند.

5- آخرین وسیله جلوگیری از هیجانات و کشمکش های درونی و ندیدن تضادها، این است که شخص سعی میکند مسائل روانی را بوسیله عقل و هوش حل و فصل کند تا مجبور نشود بوسیله عواطف و احساسات عمیق آنها را ببیند . فقط مغز وی مسائل را میبیند و تشخیص میدهد و به این طریق مانع میشود که بطور حسی آنها را درک کند و تضادها و ناجوری های وجود خود را به روشنی ببیند.

o در بسیار ی موارد شخص حتی تحمل دیدن ذهنی مسائل خود را هم ندارد، بلکه انها را بوسیله تعکیس در دیگران میبیند یا تصور میکند. یا تصور میکند دیگران مدام به او خیره شده اند. میخواهند مسائل روانی وی را کشف کند. با این روش شخص عصبی مثل یک بیگانه تماشاگر ساختار روانی خود میشود . انگار کوچکترین علاقه ای به دیدن و برطرف کردن مسائل واقعی خود ندارد . خلاصه سعی میکند به هر طریقی خود را از تضادها دور نگه دارد.

6- اساسی ترین وسائل تسکین اضطراب عبارتند از مهرطلبی، برتری طلبی و عزلت طلبی

بیشتر بدانیم:
Self-Alienation and the Way Back to the Real Self

دشمنی با خود

د عصبی یا روان‌نژند

دشمنی با خود

Own Worst Enemy

Self Sabotage

• دشمنی با خود: هروقت شخص عصبی می بیند که نسبت به «خودِ ایده آل اش» فاصله زیادی دارد ، نسبت به «خودِ فعلی و واقعی» خود عناد و دشمنی شدیدی پیدا میکند.

• نتیجه عناد و دشمنی با خود، به صورت های زیر در می آید :

o توقع زیاد از خود
o سرزنش و تهمت به خود
o تحقیر و بی ارزش نمودن خود
o خود تحریمی از لذات و خوبی ها
o عذاب و شکنجه خویش
o خود تخریبی

1- توقعات زیاد از خود داشتن

• وقتی توقعات زیادی شخص از خودش تحقق پیدا نمیکند و ارضا نمیشود، توقعات عصبی اش از دیگران افزایش میابد.

 توقعات زیاد از خود، تلاش و کوششی است برای رسیدن به «خودِ ایده آلی»، که نقشی مهم و اساسی در ساختار عصبیت دارد.

• این توقعات به دو طریق شخص را از «خودِ واقعی» اش دور نگه میدارند :

o یک صورت قلابی و بدلی به احساسات تمایلات و اعتقادات او میدهند
o او را مجبور میکنند که با خودش صادق و رو راست نباشد.

2- ملامت و سرزنش و تهمت به خود

• شدت ملامت خود بقدری آزار دهنده است، که وی ناچار میشود:

o تقصیر همه نقص ها و اشتباهات خود را به گردن دیگران بیندازد،
o آنها را سرزنش و ملامت نماید.
o ملامت دیگران در حقیقت تعکیس ملامت خود است.

• شخص عصبی نمیداند که با هرچه بیشتر ملامت کردن خود : بیشتر به احساس گناه و ضعف و ناتوانی خود می افزاید.

• او هر وقت نقصی در خود ببیند :

o بجای آنکه آنرا به قسمت آگاه ذهنش وارد کند،
o بجای آنکه آنرا تجزیه و تحلیل نماید،
o از ترس شلاق سرزنش و ملامت خود، فوراً پنهانش میکند.

3- میل به تحقیر و بی ارزش نمودن خود

• حقیر دیدن و حقیر ساختن خود در شخص عصبی ۴ نتیجه دارد :

A. با هر کسی که آشنا میشود،
o جنبه های مثبت او را با قسمتهای تاریک زندگی خود میسنجد
o به نظرش میرسد از دیگری کمتر است، که البته این یک قیاس مع الفارق است

B. بسیار حساس و آسیب پذیر میشود
o تحمل نقد و انتقادی را ندارد
o دائما احساس میکند دیگران او را به چشم حقارت نگاه میکنند
o دائما احساس میکند دیگران او را جدی نمیگیرند
o به علت تعکیس این احساس حقارت، هیچگونه لطف و محبتی از دیگران را صادقانه فرض نمیکند و هرگونه کمکی را ناشی از ترحم و دلسوزی میداند.

C. شخص زیاد مورد اجحاف و تعدی دیگران قرار میگیرد ،  چون خود را کم ارزش میبیند، این تعدیات به نظرش عادی و بجا میرسد.
مثلا زنی که خود را دوست نداشتنی و غیر جذابتر از زنان دیگر فرض میکند وقتی میبیند که همسرش به او بی اعتنایی کرده و به زنهای دیگر توجه بیشتری میکند اعتراضی به شوهرش نمیکند و حتی اگر احساس رنجشی هم پیدا کند بخاطر احساس حقارتی است که دارد و نه بخاطر مورد تعدی قرار گرفتن.

D. شخص برای تسکین یا جبران احساس حقارت، احتیاج مبرم به :
o توجه
o اعتنا
o احترام
o قدردانی
o تمجید
o تحسین
o دوستی
o محبت از دیگران پیدا میکند.
برای اینکه شخص بتواند احساس ارزش و اهمیت و اعتبار نماید به شدت محتاج دیگران میشود .

• با این اوصاف بهتر میتوان دید که چرا شخص عصبی به شدت به خود ایده آلی و غرورهایش میچسبد و میل ندارد خود را غیر ایده آل ببیند

o علتش این است که اگر خود را ایده آل نبیند ناچار حقیر میبیند و در حقیقت غرور و حقارت دو روی یک سکه اند .

o ما به این خاطر از شکستن غرورمان توسط دیگری به شدت خشمگین میشویم،  که با جریحه دار شدن غرور به دره حقارت و ناچیزی پرتاب میشویم.

• دو چیزی که شخص عصبی نسبت به آنها احساس حقارت دارد :

o یکی احساس جذاب و دلربا نبودن
o دیگری باهوش و برجسته نبودن در زمینه های عقلی و ذهنی است.

• واکنش شخص عصبی در مقابل احساس جذاب نبودن و زیبا نبودن خود به دو صورت ممکن است باشد :

o کوشش فوق العاده و هزینه و وقت و انرژی زیادی صرف سر و صورت و لباس خود میکند تا آن را جبران نماید.

o سعی میکند زیبایی را کم اهمیت جلوه دهد. مثلا میگوید جذاب و دلربا بودن اصلا مهم نیست. آدم باید فضایل اخلاقی داشته باشد.

4- محروم ساختن خود از لذات و خوبی های زندگی

• بر وجود هر یک از تیپ های عصبی مقداری«باید» حاکم است
o این باید ها اختیار و آزادی استفاده از احساسات و تمایلات اصیل را از شخص سلب میکند.
o این محرومیت ها نتیجه ساختار عصبیت است

o مثلا شخص مهرطلب برای جلب محبت دیگران ناچار است از بسیاری از خواسته های خود بگذرد.
o برخی اوقات برای توجیه محرومیت خود از لذت طلبی ، میگوید : تا وقتی انسان های زیادی در بیغوله ها زندگی میکنند، من حق ندارم آپارتمان مجلل داشته باشم.

• برخی اوقات بوسیله مقصر جلوه دادن عوامل خارجی می خواهد از خود سلب مسوولیت نماید
o تا مجبور نشود در درون خود به تفحص و تعمق بپردازد
o البته عوامل بیرونی بی تاثیر نیستند
o ولی نباید همه رنج ها و محرومیت های خود را به گردن دیگران بیاندازیم.

o اغلب کسانی که به روانکاوی و خودکاوی مشغول شدند به این تجربه رسیدند که وقتی مشکلات و ناراحتی های روانی انسان کم میشود بدون اینکه تغییری در شرایط بیرونی فرد پیش آید، انسان روز به روز احساس شادی و رفاه بیشتری میکند.

5- پنجمین وسیله برای عناد به خود عذاب و شکنجه دادن خویش است.

• مثلا کارهای خود را عقب می اندازد o تاروی هم انباشته شوند. آن وقت همه آنها را یک مرتبه انجام می دهد  تا خود را دچار خستگی و طاقت فرسایی نماید.

o یا در ضمن ارضاء تمایلات جنسی میل دارد مورد شکنجه و آزار طرف مقابل قرار بگیرد.
o حتی تمایلات سادیستی یا میل به آزار دیگران در بسیاری موارد و نه همیشه به علت میل به آزار خویش است..
o البته میل به آزار و شکنجه خود علل و انگیزه های روانی دیگری هم دارد که این فقط یک جنبه آن بود.

6- عناد به خود ممکن است بصورت میل به تخریب خود نیز درآید

• این میل به تخریب ممکن است پنهان یا آشکار و دائمی یا گهگاهی باشد
o ممکن است در عمل درآید یا فقط بصورت تخیل و تصور بروز گردد….
o ممکن است شامل قسمتهای روانی یا جسمی باشد…..
o در هر صورت شخص عصبی به انواع وسائل ، سبب تخریب و نابودی خود میگردد که خودکشی حد اعلای آن است….

o گاهی این تمایلات به شکلی ارضا میشود که ظاهراً تخریب به نظر نمیرسد و  شخص از وجود آن آگاهی ندارد . مثلا جوانی بدون اینکه رانندگی خوب بداند بی پروا و با سرعت مرگ آوری میراند. شخصی که تازه شنا یاد گرفته یک کیلومتر در دریا جلو میرود . وقتی مریض است عمداً به دکتر نمیرود، تا شدت مریضیش بیشتر شود . آنقدر مشروب میخورد که سلامتی اش به خطر بیفتد . با مواد مخدر موجب هلاکت خود میشود . حتی بیش از حد کار میکند، طوریکه برای سلامتی اش مضر است.

o البته این کارها علاوه بر میل به تخریب ممکن است دلائل دیگری نیز داشته باشد…  مثلا یک شخص عصبی ممکن است یک باید ذهنی داشته باشد که میگوید : تو باید دست به هر کار خطرناکی بزنی بدون اینکه آسیب ببینی .

• اینها تخریبهای جسمی بود، اما تخریبهای روانی هم فراوان هستند :  مثلا شخص عصبی کاری را درست در لحظهِ آخر که نزدیک به موفقیت و نتیجه گرفتن است رها میکند .  معاشرت هایی که به نفع اوست بی جهت رها میکند . بصورت سر سری با روانکاو خودش ارتباط دارد . سعی میکند اطلاعاتی که مهم است را در اختیار روانکاو خود قرار ندهد…. ملاقات مهم را عمداً فراموش میکند…. رفتار ناشایسته ای را از خود بروز میدهد و سبب بی آبرویی خود میگردد.

• عناد به خود، مهمترین درام زندگی بشر را تشکیل میدهد و اصل و منشا آن، تلاش برای کسب عظمت است.

عصبیت و رقابت

افراد عصبی یا روان‌نژند

فرهنگ، عصبیت و رقابت

A. فرهنگ و عصبیت

• ساختار روانی افراد عصبی به قدری متفاوت است که حتی مجربترین روانکاوان هم در برخورد با هر فرد با مسائلی کاملاً جدید و بی سابقه روبرو میشوند؛ مسائلی که توضیح و تشخیصشان مشکل است.

• فروید میگوید فرهنگ شکل تصعید و والایش شده غرایز و کشش های بیولوژیک سرکوب شده یا تغییر شکل یافته است. هر قدر سرکوبی اینگونه غرایز شدیدتر باشد ، فرهنگ از پیشرفت عالی تری برخوردار است و از آنجا که امکان تصعید محدود است و باز از آنجا که سرکوبی شدید غرایز بدون تصعید منجر به بروز عصبیت میگردد:

رشد تمدن ملازمت دارد با رشد عصبیت ….
عصبیت بهایی است که بشریت باید در ازاء رشد فرهنگی بپردازد.

فروید معتقد به این قضیه است که انواع غرایز تقریباً به یک مقدار در همه انسآنها نهفته است.

تفاوت شخصیت افراد و همچنین تفاوتهای فرهنگی مختلف ناشی از این امر است که : هر جامعه ای، با چه وسعت و شدتی، سرکوبی غرایز مذکور را بر افراد خود تحمیل میکند. در نتیجه کششها و تمایلاتی که بعد از سرکوبی بصورت «واکنش وارونه» Reaction Formation در افراد ایجاد میشود، خواه ناخواه متفاوت خواهد بود.

 

 واکنش وارانه Reaction Formation

 یعنی طرز فکر یا نگرشی که با تمایل یا آرزوی سرکوب شده تضاد داشته و در واکنش به آن خود را نشان می دهد. در واقع واکنش وارونه ابتدا یک سرکوب و پس از آن سرمایه گذاری متقابل در چیزی متفاوت ، اما با نیرویی یکسان است. در واکنش وارونه یک ویژگی شخصیتی به یک ویژگی شخصیتی دیگر تغییر شکل می دهد و یا متحول می شود.
ویژگی دوم معمولا از لحاظ اجتماعی مقبول تر است .  ویژگی شخصیتی حاصل از واکنش وارونه دو حالت دارد: افراطی بودن و رشد سریع . اما رفتار های جدیدی که شخص پس از واکنش وارونه پیش می گیرد، با رفتارهایی که آن ها را کنار گذاشته است، در ارتباط هستند و اغلب با آنها در تضاد هستند.

گاهی یک حرف و یا یک موقعیت ناخوشایند و غافل گیرانه سبب می شود تا واکنش وارونه به وجو

د بیاید.  اما گاهی هم واکنش وارونه خود به خود به وجود می آید. مادری که با دنیا آوردن فرزند خود از بلند پروازی هایش دور می ماند، نسبت به او احساس خشم میکند، اما نمی تواند آن را مستقیم نشان بدهد و در عوض به مادری بسیار مهربان تبدیل می شود، اما به عل

ت افراط در مهربانی زندگی فرزندش را جهنم میکند.

B. از رقابت تا عشق

• نظام اقتصادی زمانه ما بر اساس رقابت فردی قرار دارد . افراد در یک جنگ و تلاش دائمی میکوشند تا بر یکدیگر برتری یابند .  همدیگر را از میدان مبارزه به در کنند.  در یک چنین نظامی، نفع یک فرد ملازمه با ضرر دیگری دارد. نتیجه روانی چنین وضعیتی بروز مقدار زیادی نفرت و دشمنی بین افراد است. هر فرد رقیب بالفعل یا بالقوه فرد دیگر است.  اقتصاد رقابتی خواه ناخواه موجب افزایش نیازهای مادی میگردد  و چون عملاً امکان ارضاء همه نیازها برای اکثریت مردم نیست لذا اکثریت مردم همیشه در نوعی احساس حسرت و ناکامی به سر خواهند برد.

• رقابت، رابطه انسان ها را با یکدیگر در تمام زمینه ها خراب میکند و  مانع ایجاد یک رابطه دوستانه و صمیمی میشود. در روابط اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی، و حتی زناشویی، مهمترین هدف برتری یافتن بر دیگری است. کودک در محیطی رشد پیدا میکند که حتی افراد یک خانواده مدام درگیر رقابت هستند، بنابراین عطش رقابت از کودکی در وجودش ریشه های عمیق میابد .

• یکی از مسائل اساسی انسان عصبی امروز تعکیس یا فرافکنی است .  یعنی اگر شما نسبت به دیگری احساس نفرت داشته باشید ، احساستان به دو صورت ممکن است تعکیس یابد:
1- تصور میکنید شخص مورد نفرت به احساس نفرت شما در مورد خودش پی برده است.
2- فکر میکنید او نسبت به شما احساس خشم و نفرت دارد…

o که نتیجه هر دو تصور مقدار زیادی ترس است. ترس از تلافی.

• یکی دیگر از منابع ترس در رابطه رقابتی، ترس از شکست است. یکی از دلائلی که پیروزی بصورت یک

نیاز حیاتی درآمده است این است که افراد، اعتماد به نفس، و حرمت نفس خود را، با میزان پیروزیشان می سنجند. یعنی نه تنها ارزشی که دیگران برای ما قائلند بستگی به میزان پیروزی اجتماعی ما دارد، بلکه خود ما هم ارزش خود را با همین معیار میسنجیم. ولی باید دانست چون پیروزی معلول عوامل گوناگونی است، هرگز نباید مبنای سنجش ارزش انسان و اعتماد وی نسبت به خودش گردد.

مجموعه این عوامل، یعنی : رقابت، خشم، نفرت، ترس، اعتماد به نفس متزلزل، و حرمت نفس کم،

منجر به مسئله اساسی تنهایی و جدایی برای انسان می گردد .

انسان خودش را از نظر احساسی و عاطفی جدا و تنها احساس می کند .

لذا نیاز به جلب محبت و متکی شدن به دیگران، به عنوان یک چاره درمانی، بسیار حیاتی می گردد.

فرد در ازاء محبت حاضر است هر بهایی را بپردازد، زیرا احساس بی ارزشی او نسبت به خودش را می کاهد.

نوعی اعتماد به نفس بدلی به او میدهد. 

احساس ترس او در یک دنیای پر از رقابت و نفرت کاهش میابد . 

باعث می شود خود را کمتر در معرض خطر ببیند.

به همین دلائل، عشق در فرهنگ ما چنین ارزش حیاتی مسحور کننده ای پیدا کرده است.
افراد عشق را مانند موفقیت، کلید حل تمام مسائل خود میدانند، و مدام به دنبال سراب عشق میگردند.

اما عشقی که انسان های زمانه ما در جستجوی آن هستند، چیزی جز یک نیاز عصبی نیست.

به عبارت دیگر عشق و محبت لفاف و پوشش موجه و خوش نمایی است،

که افراد، نیازهای روانی خود را در پناه آن ارضا می نمایند. اما در عمل میبینند که اینطور نیست.

گذشته از این، افراد عصبی از یکطرف نیاز شدید به جلب محبت دارند

و از طرف دیگر در جلب آن دچار موانع درونی هستند .

لذا همیشه حساس سرخوردگی و حسرت را دارند.

C. تضاد در ساختار فرهنگ و عصبیت

• در ساختار عصبیت، تضادها و کشمکش هایی متعارض وجود دارد. اما این تضادها را در فرهنگ نیز میتوان مشاهده نمود. مثلا تضاد بین رقابت و برتری یافتن از یکطرف، با عشق و برادری و فروتنی از طرف دیگر. یعنی جامعه از یک سو افراد را به سوی برتری بر دیگران پیش میراند و از سوی دیگر آنها را ترغیب به محبت و برادری و فروتنی میکند.

• خوب حال فرد باید با این تضاد چه کند؟ یا یکی را جدی گرفته و از دیگری بگذرد  یا هر دو را جدی تلقی کند که در اینصورت وجودش پر از تضاد خواهد شد.

• یک تضاد دیگر در فرهنگ ما اینست که جامعه : از یکطرف به افرادش میگوید تو آزاد و مستقلی، نحوه زندگی خویش را هرگونه میخواهی انتخاب کن، اما عملاً همه این امکانات را برای اکثریت مردم فراهم نمیکند.

• فرد عصبی وقتی در چنین فرهنگی پر از تضاد زندگی میکند. مدام در تلاش است تا بین این تضادها سازش ایجاد کند، از قبیل :
o تعارض بین تمایلات پرخاشگرانه و قدرت طلبانه، و میل به تسلیم و فروتنی ،
o تعارض بین توقعات و خواهش ها و نیازهای افراطی، و ترس از ناکامی در تحقق آنها ،
o تعارض بین تمایلات جاه طلبانه، و احساس درماندگی

• لذا شخص عصبی در مقابل عوامل فرهنگی متضاد، احساس ضعف و ناتوانی میکند و چاره اندیشی از او سلب میگردد. لذا چنین انسانی را میتوان فرزند خوانده فرهنگ زمانه خویش نامید.

D. رقابت عصبی

سه مشخصه رقابت عصبی:

1- در رقابت عصبی فرد همیشه در هر زمینه ای خود را با دیگران مقایسه میکند که اصولاً هیچ وجه مشترک و سنخیتی با آنها ندارد.  مثلا مدام از خود میپرسد هوش من بیشتر است یا فلانی ، من جذابترم یا او، من مهربانترم یا او ،  مثل اینکه تنها یک چیز در زندگی برای او مطرح است،  آیا من جلوتر از همه کس هستم یا نه؟

2- شخص عصبی تنها نمیخواهد که کارهایی را بهتر از دیگران انجام دهد .  بلکه میخواهد یک انسان استثنایی و بی نظیر باشد . یعنی میخواهد بهترین و برترین انسان باشد . نه فقط بهتر و برتر از دیگران.

• گاه خود شخص عصبی آگاه است که اسیر جاه طلبی شدیدی است  که محرک تمام رفتار او میل به تفوق بر دیگران است. البته گاهی اوقات عکس این را وانمود میکند  که مثلاً نفس عمل برایش مهم است نه موفقیت یا میگوید علاقه ای ندارم مرکز توجه باشم  فقط میخواهم دورادور نظارت داشته باشم . میخواهم کارها با نظارت من به دور از عیب و نقص انجام گیرد.

• البته اگر او تمایلات جاه طلبانه خود را سرکوب کرده باشد فقط بعد از مدتها روانکاوی و سست شدن وسائل دفاعی متوجه جاه طلبی خودش خواهد شد.

• او اگر شکست بخورد دچار حساسیت و سرخوردگی شدیدی میشود و چون موفقیت مورد نظر او، یک موفقیت استثنایی و بی نظیر است، کمتر موفقیتی میتواند او را راضی کند. این افراد در مقابل هرگونه انتقاد حساسیت شدیدی پیدا خواهند کرد.

3- در رقابت عصبی مقدار زیادی نفرت و دشمنی نهفته است. شخص عصبی در واقع میگوید : هیچ کس جز من نباید شایستگی ،شهرت و موفقیت و مقام داشته باشد.

• شخص عصبی از شکست دیگران بیشتر لذت میبرد تا از موفقیت خودش. استدلال درونی او اینست که حالا که من نمیتوانم خودم را به حد دیگران برسانم پس بگذار آنها را به حد خودم یا پائینتر از خودم برسانم.

• بسیاری از بچه های عصبی بطور غیر مستقیم سعی میکنند والدین خود را شکست دهند . مثلا وقتی احساس میکنند والدینشان از فلان صفت اخلاقی خوششان می آید، سعی میکنند عکس آن را در خود پرورش دهند….  مثلا عمداً وانمود میکنند که بی هوش هستند و استعداد درس خواندن ندارند.

o بیماران زیادی وجود دارند که ضمن روانکاوی به هزاران حیله و طفره متوسل میشوند تا روانکاو را نسبت به کار خود مایوس کنند. سعی میکنند اطلاعات مفیدی را که میتواند در درمان آنها مفید باشد به روانکاو ندهند و دانسته یا ندانسته اطلاعات گمراه کننده به روانکاو خود میدهند  و وانمود میکنند که روانکاوی هیچ تاثیری بر آنها نداشته،  حتی وضع روانی آنها را بدتر کرده است.

• میل به شکست دادن دیگران مقداری ترس و اضراب در وجود شخص عصبی ایجاد میکند. زیرا تصور میکند دیگران در صورت شکست، عطش انتقام و تلافی پیدا میکنند. لذا تمایل خود را برای شکست دادن دیگران پنهان میکند  یا سعی میکند برای اعمال تمایلات مخربانه خود، منطق و توجیهی بتراشد.

• البته در رقابت غیر عصبی هدف اصلی کسب منافع وتحقق هدفهای خاصی است ، ولی ممکن است تمایلات مخرب هم خودبخود ایجاد شود . ولی در رقابت عصبی ارضاء تمایلات مخرب هدف اصلی است  حتی اگر خود شخص بیشتر از دیگران آسیب ببیند. شخص عصبی از نفس تحقیر و تحمیق و استثمار دیگران لذت میبرد و احساس تفوق و برتری میکند.

E. تحقیر دیگران

• بسیاری از مردها به دلیل میل به خودآزاری و خودتخریبی با زنهایی ازدواج میکنند که:  نه نسبت به آنها علاقه ای دارند ، نه کشش جنسی.

o فروید معتقد است این افراد کسانی هستند که در کودکی مورد تحقیر مادر خود قرار گرفته اند.  متقابلا احساس نفرت شدیدی نسبت به مادر پیدا کرده اند ، ولی به علت ترس از او، احساس خود را فروخورده اند.  این گروه از افراد اگر با زنی ازدواج کنند که از نظر اجتماعی و شخصیتی موقعیتی بهتر از آنها داشته باشد ، بجای احساس افتخار، احساس شرم و خجالت پیدا میکنند .  مطالب فوق درباره زنها نیز صادق است .  یعنی بسیاری از زنها سعی میکنند با مردی ازدواج کنند که از نظر موقعیت اجتماعی یا شخصیتی از آنها پائین تر است و آنوقت به علت میل به تحقیر و آزاری که دارند نقاط ضعفش را به رخش بکشند تا او را دچار احساس بی ارزشی گردانند.

• زنهای عصبی به دلائل خاصی ممکن است میل به تحقیر مردها در آنها قویتر از میل به تحقیر زنها باشد .  مثلا در جوامع، بسیاری برای پسر ارزش بیشتری قائل بوده اند. لذا دختر حس انتقام جویانه ای برای تحقیر تمام مردها پیدا میکند. دختر ممکن است پدری غیر متشخص و بی کفایت داشته باشد . لذا او را به چشم حقارت نگاه کند  و این امر به تمام مردها تعمیم یابد.

• گاهی میل به تحقیر آگاهانه است . مثلا زنی سعی میکند مردی را به طرف خود جلب نماید  ولی همینکه مرد ابراز تمایل به ازدواج با وی مینماید . زن او را با وضع تحقیر آمیزی رد میکند.
گاهی هم میل به تحقیر ناآگاهانه است . مثلا زن وانمود میکند که مرد نمیتواند تمایلات جنسی او را ارضا کند.

• کسانیکه میل به تحقیر دارند از مورد تحقیر قرار گرفتن هم نگران هستند .  این نگرانی در روابط جنسی بیش از سایر روابط مشهود است.  زن از اینکه وسیلهِ ارضا شهوی مرد قرار گیرد احساس حقارت و بی ارزشی شدیدی پیدا میکند.  این احساس آنقدر شدید است، که حتی گاهی ممکن است احساس نفرت شدیدی نسبت به هرچه مرد است پیدا کند .  برای نفرت خود توجیه جالب دارد و میگوید اگر من با مردی ازدواج کنم او محققاً مرا به چشم حقارت و تنها به عنوان یک آلت دفع شهوت نگاه میکند .  لذا من از هم اکنون حق دارم، نسبت به هر چه مرد است، احساس تنفر داشته باشم.

• شخص عصبی سعی میکند تمایلات مخرب خود، مثل میل به تحقیر را پنهان سازد و برای این کار دو راه به نظرش میرسد:  توسل به نوعی بدبینی. یعنی شخصی که میل به تحقیر دیگران دارد چشمش را فقط به نقاط ضعف آنها باز میکند. نقاط مثبت را نادیده میگیرد و اسمش را انتقاد واقع بینانه میگذارد. اما سوال اینجاست که چرا او فقط نقاط ضعف را میبیند.

o بجای تحقیر، دیگران را تحسین و تمجید میکند. بسیاری از افراد وقتی نسبت به کسی حسادت میورزند شروع به تعریف و تمجید از او میکنند. بعضی مردها علیرغم تمایلشان به تحقیر زن او را ستایش میکنند و زنها هم در مورد مردها همینطورند.

o در یک رابطه زناشویی میبینید که مثلاً زن از یکطرف از موفقیت شوهرش لذت میبرد ولی از طرف دیگر میل به شکست و تحقیر او را دارد . لذا به طرق مختلف سعی میکند موقعیتی بوجود آورد تا او را دچار شکست گرداند . مثلاً خرجهای بیمورد گردن او میگذارد . شخصیت برازندهِ مردهای دیگر را به رخش میکشد. و خدا نکند که مرد در موردی دچار شکست گردد.  آنوقت است که میبینیم بجای اینکه او را دلداری دهد آنچنان حالت خشم و نفرتی نسبت به مرد پیدا میکند که کاملا نشان میدهد این نفرت از قبل در او بوده فقط منتظر بهانه ای برای ظهور میگشته است.

F. تمایلات همجنس گرایی

رقابت عصبی ممکن است به دو طریق منجر به تمایلات همجنس دوستی شود:

1- ترس از رقابت و شکست.  مثلا مردی که احساس حقارت میکند  و از پیش بینی اینکه زنی ممکن است مرد دیگری را به او ترجیح دهد، می هراسد ، پس: تمایلات خود نسبت به زن را سرکوب میکند  و برای ارضاء تمایلات شهوی خود تمایلات همجنس دوستی پیدا میکند .

2- احتیاج به محبت. در گرایشهای جنسی شخص عصبی، محرک و انگیزه باطنی او بیش از انکه ارضاء شهوت باشد، احتیاج به محبت است. شخص عصبی در اصل طالب محبت دیگران است نه تماس جنسی با آنها… یا لااقل میشود گفت عطش محبت طلبی او بر تمایلات جنسی اش میچربد  و روابط جنسی هم تنها وسیله ای است که او میتواند از طریق آن نیاز خود را به محبت برآورده کند  و چون جلب محبت همجنس آسانتر از جنس مخالف است  شخص عصبی خودبخود به همجنس خود بیشتر دل میبندد  و همین امر مسئله همجنس دوستی را نیز پیش می آورد.

G. اجتناب از رقابت

رقابت عصبی به علت ماهیت مخربی که دارد، منجر به بروز اضطراب میگردد . لذا شخص عصبی تا آنجا که بتواند سعی میکند از رقابت صریح و بی پروا اجتناب ورزد و متوسل به راه های غیر صریح گردد. محققا یکی از علل ایجاد اضطراب، ترس از تلافی و انتقام است. ترس از تلافی برای کسی که سعی میکند به قیمت خرد کردن شخصیت دیگران و پایمال نمودن منافعشان برای خود کسب ارزش و موفقیت کند، امری حتمی و اجتناب ناپذیر است.

• برای آدم غیر عصبی لطف و محبت دیگران وسیله است نه هدف .  ولی برای فرد عصبی محبت دیگران هدف است. شخص عصبی در راه قدرت طلبی گرفتار یک تضاد درونی میشود . از یکطرف میخواهد دیگران را شکست دهد و بر آنها تفوق یابد . ولی از طرف دیگر احتیاج به حمایت و محبت و کمک آنها دارد. هر دوی این احتیاجات برای او حیاتی هستند و نمیتواند از یکی از آنها چشم بپوشد.

o اما دو راه برای رفع و رجوع این مشکل به نظرش میرسد :

1- برای تمایلات جاه طلبانه خود دلیل تراش

ی میکند.  یعنی در صورت عدم موفقیت، خشم و نفرت خود را توجیه می نماید…  مثلا وقتی تحقیر میکند، میگوید من قصد تحقیر ندارم ، واقعیت را بیان میکنم . وقتی دیگران را استثمار میکند، میگوید احتیاجات من به قدری ضروری است، که برای ارضاء آن مجبورم دست به هر کاری بزنم. در توضیح زبان نیش دارش میگوید: من قصد اصلاح دیگران را دارم  و چون برای هر عمل خود یک توجیه منطقی میتراشد رفته رفته فکر میکند همیشه حق به جانب است. البته علیرغم تلاش برای ذیحق نشان دادن خود باطناً به هیچ وجه معتقد نیست که حق با اوست و این تاکتیکی برای فرار از تضاد است…

2- تمایلات برتری طلبانه خود را سرکوب می نماید. اضطراب باعث میشود که شخص عصبی هم از موفقیت بترسد، هم از شکست. از شکست میترسد چون شکست را نشانه ضعف و بی ارزشی و حقارت میداند و میدانیم که این فرد از حقیر بودن چه وحشتی دارد..
یکی از علل دیگر، ترس او از شکست این است که فکر میکند دیگران به تمایلات جاه طلبانه او، که در واقع سخت میکوشید آنها را پنهان نگه دارد، پی ببرند و در اینصورت دشمنش شوند، و حال که ضعف او را دیده اند، او را مورد آزار و اذیت قرار دهند و فرصت به دستشان می افتد تا هدف خود را تحقق بخشند.

• اگر ترس، ناشی از تصور شکست، یا عدم موفقیت باشد شخص حداکثر تلاشش را خواهد کرد و علت اینکه آدمها قبل از آزمایش و امتحان، یا مثلا سخنرانی، دچار اضطراب میشوند، تصور شکست است…  اما اگر ترس بخاطر این باشد که بعد از شکست، دیگران به تمایلات جاه طلبانه او پی ببرند قضیه برعکس میشود . یعنی از هر کوششی که نشان دهنده تمایلات جاه طلبانه او باشد پرهیز میکند.

• شخص عصبی به ترس و اضطراب خود آگاهی ندارد… و فقط اثرات و عوارض آن را میبیند . مثلا اینکه نمیتواند تمرکز کند  یا بعد از هر کاری خسته و کوفته میشود. حتی کارها را نیمه تمام رها میکند. خود را درگیر مشغولیت های غیر مهم در زندگی میکند  تا خود را درگیر مبارزه و رقابت نکند  و استدلالش ناآگاهش این است که : اگر هیچ کاری نکنی در امان خواهی بود  و یا با خودش میگوید: در گوشه ای بمان و ابراز شخصیت و برجستگی نکن….

• یکی از نتایج ترس از مبارزه و شکست، ریسک نکردن است. البته یک عده هستند که از طریق ارث یا موفقیت های استثنایی به رفاه و خوشی خاصی میرسند که کاری با آنها نداریم.  ولی در حالت عادی، اگر یک فرد عادی بخواهد به جایی برسد، باید حتما ریسک کند.

• بسیاری از افراد عصبی به قدری از تحریک خشم و نفرت دیگران دچار اضطراب میشوند که از هر موفقیتی پرهیز میکنند.  زیرا فکر میکنند موفقیت موجب تحریک خشم و حسادت و در نتیجه از دست رفتن محبت دیگران میشود. در هر نوع بازی و مسابقه ای همینکه احساس میکند به پیروزی نزدیک است یک مانع نامرئی مانع پیروزی او میشود ، اگر در یک سخنرانی یا بحث احساس کند که به موفقیت رسیده است خودبخود به لکنت می افتد یا مطالب اساسی را فراموش میکند. یا قرار ملاقات مهم را ناخودآگاه فراموش میکند.

• همه این ترمزها به این خاطر است که او از موفقیت میترسد. البته اگر در زمینه هایی که کمتر حسادت دیگران را بر می انگیزد، موفقیتهایی بدست آورد، از موفقیت خود لذت نمیبرد و حتی ممکن است بگوید اتفاقی بوده است یا کمک فلان دوستم باعث این موفقیت شد.

o عامل دیگری که نمیگذارد از موفقیتش لذت ببرد این است که موفقیت حاضر او در مقایسه با انتظارات جاه طلبانه او خیلی پائین است  زیرا او باید در همه زمینه ها نفر اول باشد
یعنی کتابی که مینویسد باید شاهکار باشد…..  ولی اگر یکبار کار برجسته ای انجام دهد، به علت ترمز روانی ای که دارد ، بار دوم آن را خراب میکند.  اگر این ترمزهای روانی شدید باشد او آنچنان این تمایلات را در خودش سرکوب میکند که اصلاً نمیتواند حس کند چنین تمایلاتی در او هست.  اما اگر کمی ترمزها ضعیف باشد شخص برای تحقق دست به کار شده ولی به پیرزوی نهایی نمیرسد و یا اگر به پیروزی هم برسد از آن لذت نمیبرد.

• احساس خود کم بینی و حقارت یکی از بلاهای انسان جامعه امروز است . این احساس در ساختار عصبیت نقش دفاعی مهمی دارد . یعنی یک تاکتیک دفاعی است، برای معاف شدن از رقابت و درگیری  و لذا شخص عصبی عمداً خود را آدم حقیر و ناچیزی تصور میکند و در نتیجه فاصله خود با دیگران را آنقدر زیاد میبیند که اصلا فکر رقابت با آنها به مخیله اش هم خطور نکند.  کسی که احساس حقارت درباره خود دارد از دست زدن به هر کاری که مستلزم اعتماد به نفس است، خود داری میکند.

• فروید معتقد بود رویا اساساً چیزی نیست جز آرزوها و تمایلات سرکوب شده و پنهان . یعنی آرزو و رویاهایی که در بیداری فرصت تجلی پیدا نکرده اند. صفات و خصوصیاتی که فرد خود را در آنها حقیر و بی ارزش تصور میکند درست همان صفاتی است که وی باطناً تشنه آنهاست و آنها را دلیل تفوق و بزرگی میداند.  بخشی از احساس حقارت شخص عصبی بخاطر این مکانیسم دفاعی است. بخشی دیگر ناشی از آگاه بودن بر ضعفها و نقصهای خود. نیمی از احساس حقارت شخصی عصبی، خیالی ، و نیمی دیگر بر مبنای واقعیات است . اما او تمام این احساس حقارت را ناشی از ضعفهای واقعی تصور میکند . زیرا شخصیت واقعی او با شخصیت ایده آلی که در ذهنش دارد خیلی فاصله دارد  و مجموعه این جریانات و ترمزهای روانی او بخاطر ترس از رقابت باعث میشود نتواند از امکانات و استعدادهای ذاتی خود کمال استفاده را بکند.

• چون فاصله بین شخصیت ایده آلی تا شخصیت فعلی او زیاد است و درک فاصله بین این دوشخصیت برای او دردناک است و باید این فاصله را به نحوی پر کند . لذا درگیر تخیل شده و بجای هدفهای واقعی هدفهای سراب گونه در ذهنش ایجاد شده و مدام به خودش میگوید : از سال آینده یا دو سال آینده برای رسیدن به هدفهایم دست به کار خواهم شد. لذا برای رسیدن به هدف های واهی و خیالی مدام وعده آینده را میدهد.  البته در مقام مقایسه با هدفهای خیالی در افراد غیر عصبی، این افراد تخیلشان خیلی زیاد است . همچنین هیچ قدمی در راه تحقق این هدفها بر نمیدارند  ولی حداقل افراد غیر عصبی قدمهای کوچکی بر میدارند.

• افراد عصبی در حقیقت چیزی هستند در بین افراد نرمال و روان پریش…

نظر فرد عصبی درباره خودش مدام در نوسان است …

او در هر قدم با واقعیاتی در زندگی روبرو میشود که مغایر توهمات ایده آلی زندگیش است.

o یک لحظه خود را موجودی با ارزش و لحظه دیگر بی ارزش می بیند …  خیلی حساس و آسیب پذیر است…  همیشه احساس میکند دیگران او را مورد تحقیر و بی اعتنایی قرار میدهند.  لذا احساس نفرت شدیدی نسبت به آنها پیدا میکند  و این به نوبه خود اضطراب آنها را افزایش میدهد و یک فساد دورانی دیگر بوجود می اید.

• شخص عصبی مدام خود را در ذهنش با دیگران مقایسه میکند  و چون خود را عقبتر از آنها میبیند  نسبت به آنها حسادت میورزد . در مواردی این حسادت سرکوب شده بصورت تعکیس تجلی پیدا میکند  یعنی حالا فکر میکند که دیگران نسبت به او حسادت میورزند. این شخص به قدری از حسادت دیگران میترسد که اگر در زمینه ای موفقیت خاصی بدست آورد آنچنان دچار اضطراب شده که نمیتواند از موفقیتش لذت ببرد.

H. چرخهِ فساد روانی :

• اضطراب و نفرت هسته اصلی عصبیت را تشکیل میدهند.

o اعتماد به نفس و حرمت نفس شخص عصبی را خدشه دار میکنند.

o فرد عصبی برای ترمیم اعتماد به نفس و حرمت نفس تشنه قدرت و شهرت و ثروت میگردد.

o بدست آوردن این سه ، مستلزم رقابت و درگیری است . این تمایلاتِ توام با بدخواهی و نفرت، اضطراب شخص را تشدید مینماید . از ترس مواجه شدن با اضطراب ، از کارهایی که رنگ و بوی رقابت دارد اجتناب میکند.  میل به خود کم بینی از نتایج این اجتناب از رقابت است در نتیجه نمیتواند تمام استعدادها و امکانات خود را بکار بیندازد . در نتیجه یک شخصیت رشد نکرده پیدا میکند .  نتیجهِ این عقب ماندگی، احساس حسرت و حسادت نسبت به دیگران است.  برای جبران این عقب ماندگی یک بزرگی و جلال ایده آلی در ذهنش تصور میکند .  بجای تلاش، خود را با تخیلات غیر قابل حصول مشغول میدارد.  این بزرگیِ تخیلی او را آسیب پذیر و حساس و زود رنج میگرداند .  این زودرنجی باعث میشود که دست و پای خود را جمع کند .  از هر درگیری و رقابتی اجتناب می کند . مجموعه این جریانات، اضطراب و نفرت او را افزایش میدهند .  در نتیجه یک فساد دورانی و اساسی در شخص به حرکت افتاده که تمام مسائل او را تشدید میکند.

پس، افراد عصبی دچار احساس یاس و گیرافتادگی و درماندگی می شوند

برخی از افراد، این احساس های ناخوشایند را در زیر لفافهِ مشغولیاتِ سطحی زندگی
یا خوشی های مبتذل  یا بی تفاوتی به امور زندگی، پنهان میدارند

• دیگران هم باور میکنند که اینها ظاهراً انسآنهای خوشبختی هستند. غافل از اینکه  پشت این ماسک  و قدرت نمائی ها  و مبارزه طلبی ها ، یک انسان بسیار ضعیف و رنجور و عاجز و ناتوان گیر افتاده است و اسیر درون خویش است و مدام در وجود خویش دست و پا میزند بی انکه امیدی به نجات خود از این دام داشته باشد.

• اساساً ساختار عصبیت را دیگران در فرد عصبی بوجود می آورند لذا او حق دارد دیگران را مسبب بداند

o اول، درک اینکه در حال حاضر چه کسانی مسبب اصلی مشکلات او بوده اند، برایش مشکل است.  او فعلا دنیا و مردمان را مقصر مسائل خود فرض میکند.  لذا خود را از همه کس طلبکار میبیند

o دوم، متوجه نیست که ملامت و سرزنش کردن دیگران دردی را از او دوا نمیکند . او باید چاره ای بیاندیشد که مفید باشد.

o سوم، سرزنش فعلی او بخاطر این نیست که مسائل اولیه و ابتدایی را دیگران در او ایجاد کرده اند  بلکه فکر میکند مسبب رنج ها و گرفتاری های هم اکنون او، دیگران هستند . مثلاً احساس حقارت عمیق خود را بخاطر عملکرد دیگران در گذشته نمیبیند  بلکه فکر میکند چون دیگران هم اکنون او را تحقیر کرده اند، احساس بدی در او بوجود آمده است.

تمایلات جنسی

افراد عصبی یا روان‌نژند

تمایلات جنسی

نقش تمایلات جنسی در احتیاج فردِ عصبی به محبت

• احتیاج فردِ عصبی به محبت گاهی به صورت نوعی شیفتگی و ولع جنسی در می آید. عطش به محبت و احتیاج مفرط به رابطه با انسانها، و احتیاج به تعریف و تمجید و حمایت، و کمک به دیگران، و تمام کیفیات و خصوصیاتی که رنگ مهرطلبی دارند، بیش از آنچه تحت تاثیر اضطراب اساسی باشند، ناشی از عدم ارضاء شور جنسی یا لیبیدو هست .

• در نظر فروید، بسیاری از افراد عصبی ای که با یک حالت مضطربانه: خود را به دیگران میچسبانند، و وابسته می شوند، ناشی از عدم ارضاء صحیح شور جنسی است. اما در نظر هورنای، ارتباط بین محبت و تمایلات جنسی لزوماً یک ارتباط حتمی همیشگی نیست، بلکه محبت جدا از تمایلات جنسی است. محبت و تمایلات جنسی ریشه مشترکی ندارند، بلکه، در برخی موارد با یکدیگر ارتباط پیدا میکنند. یعنی گاهی تمایلات جنسی وجود دارد بی آنکه محبتی باشد،  و گاهی محبت وجود دارد، بی آنکه تمایلات جنسی در کار باشد. مثل رابطه مادر و فرزند.

• هورنای اضطراب اساسی را منشاء تمام احتیاجات، از جمله احتیاج عصبی به محبت یا احتیاج به عشق بدون قید و شرط میداند. هرگاه اضطراب شخص عصبی افزایش می یابد، خصوصیات مهرطلبانه او نیز افزایش می یابد. مثلا وقتی مکانیسم های دفاعی از فرد گرفته شود: بر شدت اضطرابش افزوده شده، تمایلات مهرطلبانه او شدت یافته،  مثل کودکان به روانکاو خود میچسبد، او را بصورت بتی در می آورد، و کورکورانه او را ستایش میکند. روانکاوی که به حد کافی با هنر روانکاوی آشنایی نداشته، و بیمار را در موقعی متوجه بعضی مسائل کرده، که هنوز قدرت و تحمل دیدن آنها را نداشته، موجب آشفتگی و اضطراب شدید در بیمار می شود. مثلا هنوز در موقعی که بیمار توقعات گزافه و عصبی خود را واقعاً حق خود میداند ممکن است روانکاو سعی کند او را متوجه گزافه و بی منطق بودن آن توقعات نماید. در نتیجه بیمار چنین احساس میکند که روانکاو عمداً قصد آزار و سرزنش و تحقیر او را دارد. لذا واکنشهای دفاعی و خصمانه از خود نشان میدهد. مثلا نا آگاهانه سعی دارد روانکاو را در کار خود دچار شکست و احساس حقارت گرداند و یا نسبت به او احساس خشم و نفرت شدیدی پیدا کند و سرکوب نماید.

نه تنها علت و ریشه احتیاج عصبی به محبت، عقده های جنسی نیست،

بلکه بسیاری از انحرافات و ناتوانیهای جنسی خود ناشی از احتیاج عصبی به محبت است

و ریشه این احتیاج، اضطراب اساسی است.

• دفع شهوت در افراد عصبی، نه تنها اضطراب و هیجانات درونی آنها را تسکین میدهد، بلکه تنها طریق ایجاد رابطه بین آنها و انسانهای دیگر هم هست، مخصوصا برای کسانی که منکر هرگونه محبت هستند و امیدی به جلب محبت دیگران ندارند.

تماس جنسی عصبی

• تماس جنسی در فرد عصبی، نه تنها از هیجانات جسمی و جنسی می کاهد، بلکه از هیجانات روانی و غیر جسمی هم می کاهد. مثلاً از طریق خودآزاری و اعمال مازوخیستی میتواند احساس خفت و دشمنی به خود را بکاهد. از طریق رفتار دگرآزاری و سادیستی میتواند میل تحقیر و آزار دیگران را ارضا نماید و موقتاً کاهش دهد. لذا تماس جنسی یکی از چند راه تسکین اضطراب میباشد. روانکاو اگر دقت کند می بیند به محض اینکه شخص عصبی مرتکب تقصیری می شود، و احساس گناه میکند، میل دشمنی به خود و حقارت و تشویش او شدت می یابد، لذا میل نزدیکی جنسی وی نیز شدیدتر می گردد.

• البته گاهی شدت تمایلات جنسی در شخص عصبی کاهش می یابد. لذا شدت و کیفیت و طرز نزدیکی تماسهای جنسی،  ملاکی برای سالم یا عصبی بودن تماس جنسی نخواهد بود. تنها تفاوت تماس جنسی عصبی با تماس جنسی سالم این است که  تماس جنسی در فرد عصبی در خدمت احتیاجات عصبی اش است نه اینکه نفس نزدیکی برای او مهم باشد. مثلا تیپ مهرطلب چون مجبور است همیشه طرف خود را راضی نگه دارد،  اگر حس کند چنین رضایتی از طریق تماس جنسی حاصل خواهد شد، یا از این طریق احساس خواستنی و دوست داشتنی بودن پیدا میکند،  مجبور به تماس جنسی میگردد.

• گاهی نزدیکی جنسی وسیله ای برای تسکین اضطراب است. شخص برتری طلب بوسیله تماس جنسی میل تفوق و برتری و قدرت خود را ارضا می نماید.

نبود ارگاسم در زنان

• نداشتن ارگاسم در زنان نتیجه دو چیز است : ناراحت و ناراضی بودن از دختر بودن خود. ناراضی بودن از طرف مرد خود. رابطه جنسی را نوعی استفاده و سوء استفاده مرد از زن تصور میکند ، که با آن مشکل دارد و سعی میکند آنگونه نباشد.

خودآزاری یا مازوخیسم

افراد عصبی یا روان‌نژند

خودآزاری یا مازوخیسم یا رنج و عذاب دادن خود

Masochism

• اصطلاح مازوخیسم یا خودآزاری ابتدا تنها مربوط به مسائل جنسی بکار برده میشد.  یعنی برخی افراد ناسالمی هستند که تنها وقتی از روابط جنسی لذت میبرند که در حین عمل جنسی مورد: o آزار o اذیت o توهین o تحقیر o تنبیه و o شکنجه بدنی قرار گیرند.

• فروید تشخیص داد که شخص عصبی در کلیه زمینه های روانی میل به خودآزاری دارد که مازوخیسم یا خودآزاری جنسی یکی از جنبه های آن است.

• البته عده ای بین «خودآزاری روانی یا اخلاقی» و «خودآزاری جنسی» فرقی نمی گذارند، و معتقدند ریشه هر دو خودآزاری کسب لذت است.

o فقط در خودآزاری روانی، موضوع ناآگاهانه است،  یعنی فرد نمیداند که محرک وی در خودآزاری کسب لذت است،  یعنی فرد لذت حاصل شده از خودآزاری را درک نمیکند.

• فروید معتقد است در انسان دو غریزه وجود دارد:o یکی غریزه مرگ o دیگری غریزه حیات.

• به عقیدهِ فروید، غریزهِ مرگ نیرویی بیولوژیکی است. o غریزهِ مرگ انسان را ندانسته به طرف «نیستی» و «خود تخریبی» میکشاند.  فروید معتقد است تمایلات خودآزاری از این نیرو و غریزه سرچشمه میگیرند.

• به اعتقاد کارن هورنای، نظریهِ فروید در این زمینه صحیح نیست. تمایلات «خود تخریبی» ریشه بیولوژیک و غریزی ندارد. 

بلکه از آثار و نتایج حالات فرد عصبی است.  یک مساله روانی است و نه بیولوژیک.

خودآزاری یا «رنج و عذاب دادنِ خود» برای فرد عصبی همانند احساس گناه، یک نقش دفاعی و تاکتیکی دارد.
یک نوع مکانیسم دفاعی است. این کیفیات روانی از نتایج اجتناب ناپذیر ساختار عصبیت است.

نه اینکه خود شخص واقعاً و با میل خواهان رنج و عذاب باشد.
احساس رضایت و لذتی هم که کسب میکند، بخاطر نفس آزار دادن خود نیست. 

بلکه بخاطر هدف های ضمنی و فرعی است که از این طریق برایش حاصل میشود.

 

چرا فرد عصبی رنج خود را تشدید میکند؟

اینها همان ابزار تاکتیک دفاعی اوست. فرد عصبی با ملامت کردنِ خودش، خود را از ملامتِ دیگران معاف میدارد. یا بوسیله تحقیر و بی ارزش نمودن کارهای خویش، از دست زدن به کارهای رقابت آمیز،  و خطرات ناشی از آن برکنار میماند.

بوسیله رنجور نمایی هم مقداری از توقعات بیجا و احتیاجات عصبی خود را برآورده میکند.

اما سوال اینجاست که : اگر فرد عصبی این رنجها را فقط به عنوان یک مکانیسم دفاعی میخواهد، چرا وقتی تنهاست، این رنجها را از خود دور نمیکند؟

اول اینکه :  اگر چه رنجورنمایی یک راه برای رسیدن به هدف های خاصی است، که باید بوسیله دیگران تحقق یابد،  ولی وی ابتدا باید این انتظارات را برای خودش توجیه کند، تا بعد بتواند از دیگران انتظار داشته باشد . لذا باید خود را واقعاً حتی در نظر خودش هم بیچاره و رنجور و مستحقِ کمک تصور کند.

دوم اینکه :  شخص عصبی با توجه به اینکه چه نوع تمایلات و جاه طلبی های بلند پروازی دارد، و به علت ترس از رقابت و رنجاندن دیگران، و حساسیت و ضعفهای درونی ، آدمی شکست خورده است، خود را حقیر و بی ارزش میپندارد.

o تحمل این بی ارزشی فوق العاده دردناک است.  لذا به حیله هایی متوسل میشود که این عقب ماندگی و شکست خود را درک نکند.

o یکی از این حیله ها این است که ، چنان در بی ارزشی و بیچارگی واقعی خودش مبالغه میکند که بیچارگی واقعی او از صحنه محو گردد …

o به بیان ساده تر، او مقداری «بی ارزشی واقعی» دارد،  بعد می آید یک «بی ارزشی تصوری» را برای پوشاندن همان «بی ارزشی واقعی» قرار میدهد،  و بخاطر این «بی ارزشی تصوری»، مقداری رنج سطحی هم میکشد،  ولی حداقل «بی ارزشی واقعی» خود را که بسیار دردناک است، تحمل نمیکند.

o لذا رنج و عذاب او یک رنج و عذاب واقعی و جدی نیست،  زیرا منشاء آن غیر واقعی است.

علت ایجاد احساس ضعف و ناتوانی در فرد عصبی چیست ؟

ضعف آدم عصبی اساساً مبنای واقعی ندارد، بلکه ناشی از میل باطنی او به ضعف است.

بسیاری از افراد میل دارند ضعف خود را خیلی بیشتر از آنچه واقعاً هست نشان بدهند. حتی برخی افراد اصرار دارند که به خودشان تلقین کنند که دچار یک بیماری جسمی غیر قابل علاج هستند.

o لذا برای فرار از مسوولیت ، و فرار از درگیر شدن با مساله ، اولین و آخرین حرفشان این است که: نمیتوانم.

 آیا واقعاً شخص عصبی از رنج کشیدن لذت میبرد ؟
یا لذت او هم یک کیفیت غیر واقعی دارد؟

o تمام افراد خودآزار، چه جنسی، چه روانی، در یک خصوصیت مشترکند، و آن احساس ضعف است.

• این احساس، مجموعه ای است از مقداری کیفیات نامطلوب روانی از قبیل :
o احساس بی ارزشی و ناچیزی ،
o احساس بلاتکلیفی ،
o احساس سرگردانی ،
o چون پر کاهی به این سو و آن سو افتادن ،
o احساس عدم تسلط بر خود ،
o احساس تحت تسلط دیگران بودن،
o احساس زیردست بودن ،
o احساس تسلیم بودن ،
o احساس خفت ناشی از تسلیم شدن ،
o قائل شدن اهمیت بیش از اندازه برای نظر و قضاوت دیگران ،
o ناتونی در بعهده گرفتن مسوولیت خوب و بد زندگی خود ،
o احساس تماشاگر بودن ،
o احساس بی تفاوتی در زندگی خویش ،
o احساس محکوم بودن به قضا و قدر و سرنوشت ،
o احساس اینکه نمیتواند از هیچ کاری بدون حضور و توجه دیگران لذت ببرد، و…

• کسب لذت بوسیلهِ غرق خویش در رنج و بدبختی :

o تجلی یکی از اساسی ترین احتیاجات انسان است. انسان همیشه سعی میکرده با تسلیم خویش به یک قدرت برتر از خود، و با ادغام و حل کردن فردیت خود در یک پدیدهِ بزرگتر، وجود پر از رنج خود را فراموش کند.

• در هر فرهنگ و اجتماعی، افراد به طرق مختلف سعی میکنند از خود بی خود گردند.  به یک حالت سبُک شدنِ روانی و نشئگیِ ناشی از خود بی خود شدن دست یابند .  برخی از مکتب های عرفانی شرق ، رقصها ، و سرودهایِ دسته جمعی، چنین نقشی دارند.

o بسیاری از افراد، به منظور فراموش کردنِ خود، و رسیدن به نوعی نشئگی و شعفِ روانی به مواد مخدر و الکل پناه میبرند.

o در برخی قبایلِ سرخپوستی، افراد از شکنجه شدن لذت میبردند،  مثلاً یک تکه از گوشت بدن خود را میبریدند،  یا از دیگری میخواستند که به طرز وحشیانه ای آنها را کتک بزنند.

o هدف تمام این تلاشها، محو خود، و رسیدن به یک حالت اکستاز Extase است .  اکستاز یک حالتِ سرمستی و از خود بیخودی است.  در لغت هم به همین معناست، یعنی خروج از خود یا ورای خود بودن.

• البته در اجتماعات امروز چنین شکنجه و خودآزاری معمول ومرسوم نیست، بلکه راه های دیگری برای فرار از خود دارند، نظیر :
o پناه بردن به خواب بیش از حد
o خود را محو طبیعت کردن
o پناه بردن به عشق های بیمارگونه
o زیاده روی در شهوت رانی.
o پناه بردن به مواد مخدر و الکل
o و و …

• لازم به تذکر است که فنای خویش و تسلیم به یک پدیدهِ وسیعتر از خود ، منحصر به افراد عصبی خاصی نیست ، بلکه یک اصل کلیِ مربوط به طبیعت همه انسان هاست.

o درست است که انسانِ سالم گرفتاریهای فرد عصبی را ندارد،  ولی در هر حال موجودی است ناتوان و جدا و متمایز از دیگران،  بالاخره با پیری و بیماری و مرگ روبرو خواهد شد،  و یک راه حل طبیعی این است که خود را در یک پدیدهِ وسیع، مستحیل و «دگرگون و از حال خود برگشته» کند.

خوابها می‌دید جانم در شباب             که سلامم کرد قرصِ آفتاب

از زمینم بر کشید او بر سما               همرَه او گشته بودم ز ارتقا

گفتم این ماخولیا بود و محال              هیچ گردد مستحیلی وصف حال

چون ترا دیدم بدیدم خویش را             آفرین آن آینهٔ خوش کیش را

چون ترا دیدم محالم حال شد             جان من مستغرق اجلال شد

چون ترا دیدم خود ای روح البلاد          مهر این خورشید از چشمم فتاد

• بسیاری از افراد عصبی آرزو میکنند که کاش دیوانه میشدند. گاهی به سرشان میزند که خانه و کاشانه خود را رها کنند و به بیابان بزنند،  یا مرگ شان زودتر فرا رسد.
به خیال و تخیل و آرزو پناه میبرند،  تمام این آرزوهای تخیلی نماینده میل به فرار از خود است.
تمایلاتی است مازوخیستی و خودآزارانه. هدف شخص عصبی نهایتاً تضعیف خود است . وظیفه اش به «هیچ» رساندن خود است.

o وقتی شخص عمداً سعی میکند خود را محکوم ارادهِ دیگری گرداند، یا خود را بازیچهِ دست سرنوشت تصور کند ، یا وقتی خود را در یک رنج عظیم فرو میبرد ، در واقع، هدفش رهایی از خویش است .

o تمایلاتِ انحرافیِ جنسی نیز دقیقاً همین نقش را بازی میکند . شخص عصبی میل دارد مورد آزار و شکنجه و تحقیر دیگری قرار بگیرد.  زیرا از این طریق میتواند شخصیت خود را خرد و تضعیف نماید ، و به «هیچ» برساند!

• البته در این زمینه هم مانند بسیاری از زمینه های دیگر، به علت انواع تضاد ، توفیقی حاصل نمیکند. چون:

o از یک طرف میل دارد برده وار خودش را در اختیار دیگران قرار دهد،
o از طرف دیگر به علت تمایلات جاه طلبانه و احتیاج شدید بر غلبه بر دیگران ، احساس خفت و کوچکی مینماید .

o از یک طرف خود را سخت نیازمند دیگران میداند ،  از طرف دیگر میل دارد بی نیاز باشد.

o خلاصه انواع تضادهای حاکم بر او آنچنان او را مستاصل می نماید، که خودش نمیداند باید چه راهی را انتخاب کند.

• در هر صورت، میل به خودآزاری یکی از اساسی ترین و مخرب ترین مسائل انسان عصبی است، که   o اولا محدود به امور جنسی نیست ،o ثانیا محرک و ریشه بیولوژیک ندارد .

بلکه ناشی از انواع:    o تضاد ، o اضطراب  o و سایر مسائل روانی است .

• هدف خودآزاری نیز کسب لذت نیست، یعنی شخص عصبی از آزار خود لذت نمیبرد، بلکه بوسیله آزار خود و بوسیله تضعیف و تقلیل خود به «هیچ»، و محو شدن، رضایت خاطر و آرامش حاصل میکند، نه صرفاً از نفس آزار خود.

افراد عصبی و کار

افراد عصبی یا روان‌نژند

افراد عصبی و کار

 

افراد عصبی به چند دلیل از کار خود لذت نمیبرند :

1- کار را به حکم «باید» و یک اجبار انجام میدهند.

2- به علت تضاد : یک قسمت از وجودشان راغب به انجام کار،  و قسمت دیگر ناراضی است.

3- با توجه به «تصویرخودِ ایده آل» و بالایی که از خود دارند، کار فعلی شان را دونِ شاٰن خود میدانند.

• مهرطلب در حضور دیگران و با دیگران بهتر کار میکند تا تنها،  مهرطلب از دستورالعمل خوشش می آید.  دستورات و فشارهای خارجی، مهرطلب را از قید فشارهای درونی آسوده میکند.

• عزلت طلب درست برعکس است ،  در تنهایی راحت تر کار میکند.
فرمان شنیدن از یک رئیس یا تبعیت از مقررات و انتظامات یک مؤسسه برای عزلت طلب غیر قابل تحمل است. به ناچار با شرایط میسازد.
عزلت طلب از دستور العمل احساس فشار میکند.  «تنبلی» عزلت طلب، یکی از مشکلات اساسی او در کار است.

• برتری طلب هایِ خودشیفته، کمال پرست، منتقم:

o محصول کار «برتری طلبِ خودشیفته» یا نارسیست از دوتای دیگر بیشتر است.
o خودشیفته ممکن است کار را رها کرده و به دنبال کار دیگر برود.
o خودشیفته غرور به تفوق و ممتاز بودن بدون کار و کوشش دارد
o خودشیفته نا آگاه اینطور استدلال میکند که هر سبزی فروش و بقالی هم با کار و کوشش زیاد به جایی میرسد.

o «برتری طلبِ کمال پرست» با وسواس شدید به جزئیات کار میپردازد
o به حکم بایدها ، زیادی بار خود میکند و زود خسته میشود
o لذا این تیپ اگر در مقام ریاست قرار گیرد زیردستانش را تحت فشارهای زیاد خرد میکند.

o «برتری طلبِ منتقم» از همه عصبی ها پرکارتر است.
o در مواقع بیکاری کار کردن به زندگیش معنا میدهد.
o به اول شدن و کسب برتری، بیش از پیشرفت و بهبود کار اهمیت میدهد.

روانکاوی افراد عصبی

افراد عصبی یا روان‌نژند

روانکاوی افراد عصبی

 

 تمامِ مشکلاتِ آدم های عصبی، شاخ و برگ، و آثار و عوارض ناشی از سعی و تلاشی است

که برای کسب عظمت در خود روئیده اند،

مثل: تصویر خود ایده آلی ، غرور ، توقعات زیادی از دیگران ، توقعات زیادی از خود ،و عناد به خود.

باید به بیمار کمک کرد تا «خود اصلی اش» را باز یابد. 

«خود واقعی اش» را از تبعید گاه و مخفی گاه به صحنه آورد.

باید تصویرِ «خودِ ایده آلی اش» را رها سازد. 

از هدف های خیالی و سراب گونه اش دست بردارد. 

فشار و امریت “بایدها” را ضعیف کند.

به میزانی که غرور و ماسک های کاذب را از بین می برد، دشمنی اش با خودش کمتر می شود.

• زمانی شخص دچار دشمنی و عناد به خود میگردد، و زمانی شخص دچار میل به تحقیر خود میگردد، که نتوانسته باشد مطابق امر «بایدها» و «دیکتاتورهای درونیش» عمل کند .

• پس به علت ارزش های ذهنی ای که شخص برای:  احتیاجات عصبی خود،  غرورها و راه حل های کسب غرور،   ترس از مواجه شدن با اضطراب ،  عدم تعادل ،  و وحشت دارد، علیرغم میل آگاهانه اش به همکاری با روانکاو، به هیچ وجه قادر به چنین همکاری نیست . در جلسات روانکاوی، حالت دفاعی به خودش میگیرد . سعی میکند نگذارد روانکاو دست به ترکیب فعلی ساختار شخصیتش بزند.

• هدف روانکاو این است که «خود واقعی» بیمار را رشد دهد. ولی هدف بیمار از روانکاوی اینست که عواملی که مانع تحقق «خودِ ایده آلی اش» میشود را ازبین ببرد. غرور، ممکن است مانع مراجعه بیمار به روانکاو گردد. مانع دیگر روانکاوی انتظارات غلطی است که بیمار از روانکاوی دارد. بیمار انتظار دارد که روانکاوی مشکلات آزاردهنده اش را از بین ببرد ، ولی در عین حال ذره ای هم در ساختار روانی اش تغییر حاصل نگردد.  بیمار از روانکاو میخواهد برای درمانش از قدرتهای معجزه آسای خود استفاده کند .  در نتیجه، انرژی و کوشش واقعی بیمار به کار نمی افتند.بیمار اهمیت و قدرت روانکاو را مبالغه آمیز تصور میکند.

برخی مواقع که مطالب ناخوشایندی درباره خودش کشف میکند، بجای اینکه آن را به عنوان ابزار سازنده استفاده کند، بجای اینکه از آن به عنوان بصیرت خودش استفاده کند، آن را وسیله سرزنش و تحقیر خودش قرار می دهد. برخی اوقات با روانکاو بحث می کند، و یا طفره می رود، و یا چشم بسته مطلبی را می پذیرد، و یا بحث را عوض می کند. این مقاومت ها و موانعی که بیمار در جلوی روانکاوی پدید می آورد، پدیده ای مضر و مخرب اند، و موجب کندی درمان میگردند.  ولی این مقاومت ها علائم آشکاری هستند، که روانکاو را به چگونگی دنیای درون بیمار رهبری میکند.  روانکاو اگر دقت کند و ببیند بیمار از چه ارزش هایی دفاع میکند، و میکوشد آنها را در خود حفظ نماید، میتواند به انواع محرکها و عوامل درونی، که در پشت این ارزشها نهفته است، پی ببرد .

• برخی اوقات وقتی بیمار متوجهِ تضادهای درونی مهم خود میگردد، یا متوجه عناد به خود میگردد، دچار اضطراب شدیدی شده، و حالش بدتر هم می شود .

• برخی اوقات وقتی درباره ساختار عصبیتش به بیمار شناخت می دهیم، بیمار از روانکاو سوال میکند ، پس درمان چیست؟ باید جواب داد،

1) هر مطلبی که درباره ساختار عصبیت و جریانات روانی بیان می گردد: به بیمار کمک میکند تا بیشتر با خودش آشنا شود،  مطالب بیشتری درباره شگفتی های وجود خودش بداند، درمان هم چیزی جز شناختن ساختار عصبیت، و ریشه کن ساختن غرورها یا خود ایده آلی ها نیست .

2) اما در صورتی میتواند غرور ها و عوارض ناشی از آن را ریشه کن سازد، که تمام مطالب گفته شده درباره عصبیت را با خودش تطبیق دهد، و نمونه و مثال هایی از هر یک را در زندگی خودش پیدا کند. مثلا ببیند که تلاش برای کسبِ عظمت: چگونه در لحظه لحظهِ زندگیش اثر میگذارد؟ چه توقعات عصبی از دیگران و خودش دارد؟  چگونه اسیر استبداد بایدهایش شده است؟  دشمنی به خود، در زندگیش چه نقشی دارد؟ آیا خود بیگانگی را درک میکند؟

3) باید دانست که هر قدر: شدت ، عمق ، وسعت ، تراکم و اجباری بودنِ عوامل نا آگاه درونی خود را بیشتر بشناسیم، و آنها را روشن تر ببینیم ، زور آنها کمتر میشود.  در نتیجه، درمان سریعتر صورت میگیرد.

• برای یافتن خود واقعی، روانکاو میتواند از خواب های بیمار استفاده کند، زیرا در خواب، انسان بیش از هر وقت دیگر به واقعیت خودش نزدیک میشود. بسیاری از خواب های ما تلاشی است برای رفع تضادها، که البته ممکن است تلاشی عصبی ونا سالم باشد یا سالم. روانکاو باید معنی خوابهای بیمار را که بصورت سمبولیک درآمده  و پیامی که از خود واقعی در بردارند، برای بیمار تشریح کند . زیرا، برخی احساسات که در طول روز پنهان میشوند، مثل غم و یاس و ترس، در خواب ظاهر میشوند.

• روانکاو باید بطور مستقیم و غیر مستقیم بیمار را وادارد تا از خودش بپرسد : کدامیک از رفتارهایش به فرمان خود واقعی است؟  چه مقدار به انگیزه های عصبی وی برمیگردد؟

در هر مرحله، روانکاو باید بیمار را بخاطر پیشرفت رو به رشدش تشویق کند.

• برخی عصبی ها بین عقل و احساس تضاد میبینند.

• برخی عصبی ها بین عشق و کار تضاد میبینند. مثلا مادری میگوید : میتوان در آن واحد هم از عهده کار و حرفه برآمد، و هم مادر و همسر خوبی بود . ولی به تدریج متوجه میشود که در این زمینه تضادی در درونش نهفته است. تضاد مادر بدین صورت است که :  این زن در زمینه های عشقی، میل به اتکا و جلب محبت دارد،  در زمینه کار و حرفه، تمام خصوصیاتِ برتری طلبی و میل به پیروزی و تسلط را دارد.  در حقیقت وی برای اجتناب از دیدن تضادهای خود : مهرطلبی خود را منحصر به زمینه های عشقی-  برتری طلبی خود را منحصر به کار و حرفه کرده است. اگر کمی در زندگیش دقت شود، دیده می شود که : در زندگی عشقی اش، تمایلات برتری طلبانه نهفته است.و در کار و حرفه اش، تمایلات مهرطلبانه نهفته است. لازم است روانکاو بیمار را متوجه متضاد بودن احساسات و رفتارهای وی و مشبک سازی ها و عایق کاری های ذهنش نماید.

o بعد از اینکه بیمار با تضادهای ناشی از برخورد تمایلاتِ مهرطلبی و برتری طلبی و عزلت طلبی، در وجودش آشنا گردید،  باید او را متوجه اساسی ترین تضاد، یعنی تضاد بین «خود واقعی» و «خود ایده آلی اش» کرد. وقتی بیمار تا حدودی، از نظر سلامت روانی، پیشرفت کرد:  دیگر «عظمت طلبیِ» خود را در «سالم و طبیعی بودن» قرار میدهد. با خودش میگوید: «باید» آدم سالمی باشد . همین ولع سالم بودن، کافی است تا دوباره او را در مسیر انحرافی قرار دهد .

• ممکن است مدتی خود را مافوق مشکلاتش بپندارد.  دچار سرمستی و نئشه گردد ، ولی این توهم زیاد دوام نمی آورد ، بزودی متوجه میگردد که اگر چه خیلی بهتر از سابق شده، ولی هنوز مشکلات زیادی در او باقیست. در این موقع چون خود را در قله عظمت تصور میکرده، دوباره سرخورده میشود. دوباره سخت نسبت به خودش عناد و دشمنی پیدا میکند.

• عده ای دیگر پیشرفت خود را دست کم میگیرند ، هنوز هم احساس حقارت و خود کوچک بینی میکنند ، اینها هم آرزو دارند بی عیب و نقص باشند. حاضر نیستند خود را همانگونه که هستند بپذیرند، پس، تعکیس می کنند، میگویند اگر ما کامل و بی عیب و نقص نباشیم ، دیگران از ما متنفر میشوند و ارزش و احترامی برایمان قائل نیستند.

در مسیر درمان،  وقتی دشمنی و عناد به خود از بین رفت، اضطراب ازبین می رود.

وقتی انسان اضطراب نداشت، احساس ضعف نمی کند.

وقتی احساس ضعف نکند، مجبور نمی شود به تخیل پناه ببرد،

  تا با کمک تخیل، یک خودِ ایده آل، و پرجلال بسازد.

بیمار در مراحل پیشرفتهِ خودشناسی، از مدار و حیطهِ هدفهایِ شخصیِ خود خارج می گردد،

به بشریت به عنوان یک واحد، که خودش هم جزئی از آنست، می اندیشد.

خودمرکزی و خودمحوریش از بین می رود، و از لاکِ خودش بیرون می آید.

مسوولیت و سهمی برای رفاهِ خود و دیگران به عهده می گیرد.

درمان اختلال های اضطرابی

افراد عصبی یا روان‌نژند

درمان اختلال های اضطرابی

• در درمان های روانشناختی برای اختلال های اضطرابی، یک مورد را همه قبول دارند: آن هم مواجهه است . باید با منبع ترسمان روبرو شویم.

ایمان، باور یا اعتقاد، در مقابل اضطراب

• لغت ایمان درست در مقابل لغت اضطراب است.  ایمان ، امنیت و آرامش است. ایمان همانند آبی است که روی آتش اضطراب ریخته میشود.

o در این نگرش، آتش به عنوان یک عامل مخرب است، که باید خاموش شود. درصورتیکه بهترین کار اینست که ما از این آتش به عنوان یک نیروی محرکه برای پیشرفت، حرکت ، گرما و انرژی استفاده کنیم.

• ایمان به عنوان اصل راهنماست . یعنی باور داشتن یا مطمئن بودن . ایمان داشتن زمینه ای را فراهم میکند تا همیشه چراغی برای ما روشن باشد. تا شب تاریک، روز شود.

• اما این باور یا اعتقاد یا ایمان باید : o واقعی باشد.o پویا باشد.o کاملاً در زمینه های مختلف و حتماً در یک مورد تغییر پیدا کند و متغیر باشد.o حتماً مفید و نتیجه دار باشد.

• به صِرف باور داشتن، آدم به جایی نمیرسد،
o یکی از باورهای غلط در فرهنگ ما این است که بالاخره آدم باید به یک چیزی ایمان داشته باشد
o مثلا آدم به یک چوب خشک هم ایمان داشته باشد، خوب است! در صورتیکه فاجعه همین جاست.
o انسان قرار است به یک چیزِ خوب و درست ایمان داشته باشد.
o فجایع تاریخ به دستِ ایمان دارانی صورت گرفته، که باور و اعتقاد خوب و درستی نداشتند.
o ایمان به تنهایی خطر بسیار جدی است.  ایمان به چیز بد و خطرناک، فاجعه آور است.
o ولی ایمان به یک چیزِ خوب و درست و مفید، امنیت واقعی می آورد.

• باید به جهان و طبیعت و انسان و خود، باور و ایمان داشت • به اینکه اگر کار را به درستی انجام دهیم، به نتیجه میرسیم، باید باور داشت. • مهم این نیست که برخی اوقات به نتیجه نرسیم، چون حتماً دلائلی دارد که باید آنها را شناخت.

• اما نمی توانیم به هیچ چیز باور نداشته باشیم .

 

در ادامه، برای درمانِ خود:

• ابتدا باید بخواهیم بهتر شویم.
• سپس برای بهتر شدن، مطالعه کنیم تا آگاهی یابیم.
• با استفاده از آگاهی ها و واقع بینی، از خود شناخت پیدا کنیم.
• با شناخت خود ، خودِ واقعی را بیابیم و آنرا بپذیریم،
• با پذیرشِ خود، فاصلهِ بین خودِ واقعی و خودِ ایده آل را کمتر و کمتر کنیم.

• با کم کردن این فاصله، «بایدها» و «نبایدها» را کنار بگذاریم.
• با کنار گذاشتن «بایدها» و «نبایدها»، دشمنی و عناد به خود را از بین ببریم،
• با حذف خود-دشمنی، به خود-دوستی بپردازیم.
• با خود-دوستی، اضطراب خود را از بین ببریم.
• وقتی اضطراب نداشته باشیم ، احساس ضعف نمی کنیم.
• وقتی احساس ضعف نکنیم، مجبور نمیشویم به تخیل پناه ببریم،
• در ادامهِ مراحل پیشرفته خودشناسی، از مدار و حیطهِ هدف های شخصی خود خارج گردیم،
• به بشریت به عنوان یک واحد، که خودمان هم جزئی از آنیم، بیاندیشیم،
• خودمرکزی و خودمحوریمان را از بین ببریم،
• از لاک خودمان بیرون بیآییم،
• مسؤلیت و سهمی برای رفاه خود و دیگران به عهده بگیریم.
• عشق و مهر بورزیم.
• عشق و مهر بگیریم.