روانشناس کیست؟

روانشناس کیست؟

یکی از مسئولیت های روانشناسان و متخصصین رشته های بهداشت روان، آگاه سازی جامعه از نوع خدمات بهداشت روان و مرز و محدودیت های جوازهای متعدد شغلی است. بازی و یا کاربرد پاره ای از واژه های نامشخص، دست افراد بی طلاحیت را باز میگذارد تا بیرون از میدان آموزش و کاردانی خود عمل کنند. لذا ترجمه و انعکاس قوانین موجود و تصویب شده از جانب بُورد روانشناسی و انتشار آن در جامعه ایرانی را مفید یافته و در اختیار شما عزیزان قرار میدهم. برای تهیه نسخه انگلیسی آن میتوانید مستقیما به سایت بُورد روانشناسی راجعه کنید. (مترجم)

راهنمایی های کلّی بورد روانشناسی

اگر به خدمات بهداشت روانی نیازمندید، احساس تنهایی نکنید. هر ساله میلیونها نفر از مردم آمریکا برای آرامش بیشتر و یا رهایی از انواع ناراحتیهای روحی به روانشناسان یا سایر متخصصین بهداشت روان مراجعه میکنند. آگاهی های زیر در انتخاب فرد مورد صلاحیت و سرویس درست بسیار مهم است.

روانشناس کیست؟

در ایالت کالیفرنیا کسی که به عنوان روانشناس مستقلاً میتواند با مراجعین کار کند کسی است که از یک دانشگاه قابل قبول درجه دکتری یعنی (Ph.D، PsyD،Ed.D و …) داشته و امتحان کشوری و امتحان ویژه ایالت کالیفرنیا را قبول شده باشد. اگر چه جواز روانشناسی در فرم عمومی اجازه میدهد که روانشناس در زمینه های مختلف مانند: تست و سنجش روانشناسی، «بیوفیدبک»، ارزیابی قیومیت و حق سرپرستی کودکان، روانشناسی اعصاب، هیپنوتیزم و روان درمانی فعالیت داشته باشد، ولی روانشناس برای کار برد این شیوه ها، باید آموزش های لازم و تخصصی را ببیند و با اطلاعات جدید در ان زمینه آشنا باشد. روانشناس هر دو سال یکبار باید جواز کار خود را تمدید کند و برای تمدید باید 36 واحد جدید در بخشهای مختلف روانشناسی بگذراند و این قانون به این دلیل شرط تمدید جواز کار است که روانشناس آگاهی های خود را در زمینه تحقیقات، قوانین ایالتی، اخلاق حرفه ای و تکنیک های درمانی بروز نماید.

چگونه روانشناس خود را انتخاب کنید؟

بسیار مهم است که روانشناس مناسبی را انتخاب نمایید. برای این کار باید اول فردی که احتیاج به کمک دارد و نوع احتیاج او، مشخص گردد. آیا روانشناس برای شما، فرزند شما یا خانواده شماست. سپس نوع سرویس را باید مشخص کرد. آیا مشکل اعتیاد، اختلالات تغذیه، افسردگی، اضطراب یا مشکلات دیگر است. مرحله بعد یافتن روانشناس مُجازی است که نیاز شما را میتواند برآورده کند. اگر نامی به شما داده شد و یا فردی روانشناسی را به شما توصیه کرد، قدم بعدی این است که موقعیت حرفه ای روانشناس را و اینکه اجازه درمانگری دارد یا نه با بورد روانشناسی چک کنید.

بسیار مهم است که مطمئن شوید روانشناس جواز کار معتبر دارد. بورد روانشناسی توصیه میکند که در اولین جلسه ملاقات با روانشناس سئوالات زیر را به صورت مصاحبه با او مطرح کنید، کاری که باید برای همه خدمات مهم خصوصی انجام داد. سئوالاتی از قبیل:

  • دانشگاهی که روانشناس مدرک دکتری خود را گرفته،
  • سال فارغ التحصیلی و زمینه تخصصی،
  • در زمینه مشکل شما چقدر تجربه دارد؟
  • زمان تقریبی که درمان طول خواهد کشید؟
  • اینکه روانشناس با رده سنی خاص، اقلیت های نژادی و جنسیت مراجع راحت است یا نه؟
  • تألیفات و پژوهشهای روانشناس،
  • اینکه روانشناس با روانپزشک همکاری دارد تا در صورت نیاز دارو درمانی شما را بر عهده بگیرد.
  • اینکه ساعات کار روانشناس با ساعات شما تناسب و همزمانی دارد یا نه؟

بعد از این ملاحظات و انتخاب روانشناس، لازم است که به حقوق خود نیز به عنوان مراجع آگاه باشید .

حقوق مراجعین

از حقوق مسلم شماست که:

1- درباره توانایی های حرفه ای که شامل وضعیت پروانه کار، تحصیلات، دوره های تخصصی گوناگون، تجربیات، عضویت در انجمن های حرفه ای، و تخصّص و صلاحیت های ویژه روانشناس منتخب خود در خواست و دریافت اطلاعات کنید.

2- درباره مبلغ ویزیت، مخارج و ترتیب پرداخت، و طبیعت جلسات با روانشناس گفتگو کنید و فرم ویژه نوشته شده را امضاء کنید.

3- زمانی که تحت مراقبت روانشناس هستید برای شما محیطی امن، به دور از سوء استفاده های جنسی، جسمی و احساسی فراهم شود.

4- مطمئن باشید که روانشناس، خود شما، نزدیکان، قیم، و یا کسی را که با او رابطه نزدیک دارید وارد رابطه نامشروع جنسی نکند.

5- درباره تشخیص و ارزیابی روانی و همچنین معالجه خود از روانشناس سئوال کنید.

6- از پاسخ دادن به سئوالاتی که باعث آشکار شدن اطلاعاتی میشوند که مایل به فاش شدن آنها نمیباشید خودداری کنید.

7- از روانشناس بخواهید که هر گونه پیشرفت و بهبودی در وضعیتتان را به شما اطلاع بدهند.

8- آگاه باشید که آیا روانشناس شما با کسان دیگر از جمله سرپرست، مشاور، دانشجو، و یا دستیار خود درباره وضعیت شما بحث و گفتگو خواهد داشت یا خیر.

9- در هر زمانی که از نوع شیوه معالجه خود راضی نیستید آن را نپذیرید بدون اینکه هیچگونه احساس وظیفه و یا التزام کنید.

10- ضبط الکترونیکی جلسات خود را میتوانید درخواست کنید و یا رد کنید.

11- یک کپی از مدارک خود را که شامل تشخیص، برنامه درمان، و پیشرفت و نوع معالجه شما میباشد درخواست و (در بیشتر مواقع) دریافت کنید.

12- رفتار غیر حرفه ای روانشناس را گزارش دهید.

13- در هر زمان که بخواهید در مورد معالجه و یا متدهای درمانی روانشناس خود از روانشناس دیگری نظریه دوم بگیرید، این حق شماست.

14- در زمانی که نیاز باشد درمان شما به شخص دیگری واگذار شود، وظیفه روانشناس شماست که نامهای متخصصین را به همراه شماره تلفن و آدرس آنها را در اختیار شما بگذارد و از او بخواهید یک کپی از مدارک شما را به روانشناس و یا محل جدید بفرستد.

آیا از کسی دیگر به جز روانشناس می توانید برای مشکلات روانی – عاطفی خود کمک بگیرید؟

هر وقت که به فکر درمان مشکلات روانی خود می افتید باید درنظر بگیرید که روانشناس از ویژگی های خاصی برخوردار است امامتخصصّین دیگری نیز می توانند به شما یاری کنند . از جمله :

  • دستیار روانشناس که زیر نظرمستقیم یک روانشناس مجاز کار می کند. دستیار روانشناس باید حداقل مدرک فوق لیسانس داشته باشد. در اولین جلسه ملاقات با دستیار، فرم مخصوصی که او و روانشناس که سرپرستی پرونده شما را بر عهده دارد باید امضاء کنید. این فرم معمولاً شرایط مالی و محدوده های محرمانه بودن اطلاعات را نیز در بر می گیرد.
  • روانپزشک – روانپزشک مدرک دکترای طب دارد و تخصص در روانپزشکی و مدرک او را می توانید چک کنید. روانپزشکان تنها گروهی هستند که مجاز به تجویز دارو هستند.
  • مشاور زناشوئی و خانواده – مشاورین باید حداقل مدرک فوق لیسانس در مشاوره و زناشوئی داشته باشند. مشاورین میتوانند در زمینه زناشویی، خانواده و روابط انسانی به مراجعین خود خدمت کنند. آنها حق تجویز دارو ندارند و در کاربرد آزمونهای روانشناختی و سنجش و اندازه گیری محدودیت دارند.
  • مددکاران اجتماعی بالینی  Clinical Social Workers –این گروه متخصصین باید حداقل مدرک فوق لیسانس در مدد کاری اجتماعی داشته باشند. این گروه از متخصصین در بهبود روابط مراجع خود با دیگران و رفع اشکالات مراجع با محیط کار و مدرسه و جامعه به شما کمک میکنند و از تکنیکهای روان درمانی نیز یاری میگیرند.
  • روانشناسان تعلیم و تربیت –این گروه حداقل درجه فوق لیسانس دارند ومدرک آنها هم ازجانب بورد علوم رفتاری صادر می شود. این گروه از متخصصین میتوانند در مدارس و یا مطب خصوصی به مشکلات آموزشی و سنجش و اندازه گیری استعداد و علائق به مراجعین خود یاری کند.
  • تکنسین روانپزشک –این گروه اغلب در بیمارستانها و مراکز توان بخشی و زیر نظر روانپزشک با روانشناس یا پزشک کار میکنند و نه حق تجویز دارو دارند و نه کاربرد تستهای روانی. جواز کار آنان از جانب بُورد پرستاری و تکنسینهای روانپزشکی صادر میشود.

چه کارهایی را روانشناسان نباید انجام دهند؟

در حالی که اکثر روانشناسان دارای مسئولیت حرفه ای میباشند و بسیار اخلاقی رفتار میکنند، لازم است که به خاطر بسپاریم – همانطور که در دیگر حرفه ها هم اتفاق می افتد – برخی ممکن است قانون شکنی کنند. اگر این مسئله پیش آید روانشناس میتوانـد مستقیماً و یا غیر مستقیم باعث صدمه زدن به مراجع خود شود. در قسمت زیر، مثالهایی را میبینید که نشان میدهند چه کارهایی روانشناسان و یا دستیاران آنها نباید انجام دهند:

روانشناس نمیتواند هیچگونه تماس جنسی با مراجع یا بیمار خود و یا فرد مهم زندگی او داشته باشد. حتی مراجعینی که تا دو سال قبل تخت پوشش درمانی روانشناس بوده باشند شامل این ممنوعیت هستند. منظور از تماس یا بهره برداری جنسی عبارت است از لمس کردن بدون مناسبت، بوسیدن، نزدیکی جنسی و هرگونه رفتاری که مراجع را در موفعیت آسیب پذیر قرار دهد. مستولیت اخلاقی و قانونی حفظ این حریم بر عهده شخص روانشناس است، حتی اگر مراجع تمایلی در این زمینه نشان دهد. اینگونه رفتار هرگز قابل قبول نمیباشند و دلایلی هستند برای لغو اجباری اجازه کار روانشناس.

بی حرمتی به اسرار محرنامه مراجعین- به غیر از مواقع بسیار نادر، روانشناس شما نباید به کسی درباره مواردی که در جلسات محرمانه شما بیرون میآید صحبت کند (حتی تأیید اینکه شما را برای معالجه میبیند) و فقط با اجازه کتبی شما میتواند اینکار را انجام دهد. حفظ اسرار محرمانه زیر بنای یک تراپی موفقیت آمیز است و باعث به وجود آمدن یک نوع اطمینان دو طرفه بین روانشناس و مراجعه کننده میشود. روانشناس نمیتواند خدماتی را ارائه دهد که در آن هیچگونه تجربه و تحصیلی نداشته و دوره ای ندیده است. هر چند که یک روانشناس عمومی با اجازه کار میتواند همه گونه خدمات روانشناسی را انجام دهد ولی اگر در قسمت هایی که خارج از آموزش اوست به کار بپردازد نشان دهنده عدم حرفه ای بودن میباشد و میتواند تحت پیگرد قانونی قرار گیرد.

  • استفاده از مواد مخدر

برای یک روانشناس، استفاده از هر گونه مواد کنترل کننده، داروی خطرناک، آشامیدن الکل، به شکلی که خود او و یا دیگران را به مخاطره بیاندازد و یا اینکه باعث شود که او نتواند در فضائی امن و بی خطر به کار خود بپردازد اکیداً ممنوع و غیر قانونی میباشد و میتواند مورد مؤاخذه قرار گیرد.

  • کلاهبرداری و یا جرائم دیگر

روانشناسان نمیتوانند از شرکت های بیمه زیادی پول بگیرند تا به شما برگردانند که بتوانید آن سهمی را که مسئولیت خود شماست بپردازید.

  • تبلیغات نادرست

روانشناسان فقط می توانند درباره سرویس هائی آگهی کنند که در آنها تحصیل کرده اند، دوره هائی دیده و یا تجربه دارند. ذکر دقیق مدرکی که روانشناس بر مبنای آن اجازه کار گرفته باید به اطلاع مراجع برسد. عنوان تخصصی در خدمات درمانی، در محدوده مدرک تحصیلی مربوط به این رشته است.

  • پرداخت و یا قبول پاداش برای گرفتن مراجعین جدید و یا فرستادن آنها به روانشناسان دیگر این موضوع که به Conflict of Interest نیز معروف است دلیلی است برای تنبیه و تأدیب روانشناس زیرا که این امر باید بدون در نظر گرفتن منافع شخصی انجام گردیده و صرفاً علمی و بی طرفانه و فقط به نفع بیمار، تصمیم گرفته شود. روانشناس نمی تواند به دلائل شخصی، رفاقت، سود مشترک، مراجعه را به متخصص دیگری ارجاع کند.
  • رفتارهای غیر اخلاقی، غیر حرفه ای و مسامحه کارانه روانشناس – روانشناسان باید طبق قوانین به معالجه مراجعین خود بپردازند و آگاه سازی مراجعین از این قوانین از مسئولیت های روانشناس است.
  • کمک به کسی که اجازه کار روانشناسی ندارد

هر کاری که ارتباط دارد به خلاف های حرفه ای، برای روانشناسان غیر قانونی است؛ به خصوص آنکه ممکن است باعث صدمه زیاد به عموم به جهت نداشتن اجازه کار معتبر و یا عدم گذراندن دوره های کافی باشد. این معمولاً زمانی اتفاق می افتد که روانشناس برای کسی که دارای اجازه کار معتبر نیست، موقعیتی درست کند که آن شخص بتواند خدمات روانشناسی ارائه بدهد بدون اینکه به طور قانونی قادر به این کار باشد. (معرفی فرد غیرحرفه ای به عموم و حمایت از او کاری خلاف قانون است).

  • تمرکز روانشناس در زمان تراپی، باید بر روی مشکلات مراجع باشد

برای یک روانشناس، استفاده از وقت تراپی مراجعین جهت بحث در مورد مشکلات شخصی خود روانشناس کاملاً غیر حرفه ای محسوب میشود زیرا آنها مبلغی برای وقت تراپی پرداخته اند که میبایستی صرف معالجه آنها قرار گیرد نه درد دل روانشناس.

  • روانشناس نمی تواند در چندین نقش نامناسب که باعث قضاوت نادرست شود خدمت کند

این شرایط زمانی اتفاق می افتد که روانشناس درگیر روابط ثانویه با خود مراجع و یا شخصی که نزدیک به اوست میشود که این امر ممکن است باعث مخاطره و قضاوت های نادرست در مورد وضعیت مراجع شود. (روابط چند گانه با مراجع مجاز نیست).

  • رها کردن بیمار به طور ناگهانی

روانشناسان همواره میتوانند از طرف قانون مورد مأخذه قرار گیرند اگر درمان را به طور ناگهانی و در نیمه کار رها کنند در حالی که هنوز احتیاج به ادامه درمان است. در شرایطی که این کار الزامی است، تراپیست باید حتماً برای مراجع نام و شماره تلفن روانشناسان لایق و تحصیلکرده ای که دارای تجربه کافی باشد را تهیه کند که به درمان شما ادامه داده شود.

اگر روانشناسی در انجام وظایف خود کوتاهی کرد چه باید کرد؟

اگر احساس یا تجربه شما این است که روانشناس شما در انجام وظایف خودکوتاهی کرده و یا مرزهای قانونی خود را شکست و به حقوق شما تجاوز کرده شما می توانید مسئله را با:

یک دوست مورد اعتماد و یا عضو خانواده در میان بگذارید.

مسئله را به پزشک خانواده بگویید.

به مقامات پلیس محّلی یا دفتر حقوقی منطقه خود اطلاع دهید.

با وکیلی صحبت کنید و شکوائیه قانونی تنظیم کنید.

پرونده های شکایت، تنظیم و به شورای اخلاق حرفه ای انجمن روانشناسان ارسال کنید.

منبع: فرنودی

انتخاب درمانگر

انتخاب درمانگر

اگر تصمیم گرفته اید از متخصص کمک بگیرید باید به نکاتی دقت کنید. انتخاب درمانگر باصلاحیت، نمونه دیگری از دنبال کردن امیال و سلیقه های طبیعی است. باید درمانگری را انتخاب کنید که ویژگی های خاصی داشته باشد. باید به درمانگری مراجعه کنید که باتجربه باشد چون شما سعادت و سلامت خود را به او می سپارید، بنابراین در انتخاب درمانگر، دقیق عمل کنید.

شما باید به دنبال درمانگری باشید که علاوه بر تجربه، به اصول اخلاقی و حرفه ای رشته خود پایبند باشد. علاوه بر روان شناسان؛ مشاوران، روان پزشکان و مددکاران اجتماعی نیز میتوانند از جمله درمانگران شما باشند. البته به شرطی که درباره مشکل شما از آگاهی دانش و تجربه کافی برخوردار باشند. پیدا کردن درمانگری که از لحاظ هیجانی با او سازگار باشید، از اهمیت زیادی برخوردار است. باید درمانگری را پیدا کنید که مهربان، خونگرم و پذیرا باشد، با شما همدلی کند، صداقت داشته باشد، مشکلات شما را درک کند، به او اعتماد کنید و به شما احساس امنیت بدهد.

علاوه بر این، درمانگر شما باید جسارت داشته باشد که شما را با پیامدهای رفتارتان روبه رو کند. اگر درمانگرتان بی احساس، نامنعطف، سختگیر، انتقادگر و بی صداقت است، احتیاط کنید..

تله های زندگی اگرچه کار اصلی شان این است در معیارهای انتخاب همسر دخالت میکنند، ممکن است در انتخاب درمانگر نیز رد پایی به جای بگذارند. ممکن است شما سخت شیفته درمانگری شده اید که تله زندگی تان برای بقای خودش، شما را به او دلبسته میکند. به عنوان مثال، اگر گرفتار تله زندگی نقص/شرم هستید احتمالا به شدت دوست دارید درمانگرتان عیب جو، کمال گرا و بی عیب و نقص باشد. شاید هم به دنبال چنین درمانگری میروید. چنین درمانگری اگر خودش متوجه اثرات تله زندگی اش بر روند درمان نباشد و برای کاهش این اثرات چاره ای نیندیشد، ادامه چنین درمانی به ضرر شما تمام میشود.

اگر بتوانید درمانگری پیدا کنید که علاوه بر ویژگی هایی که در بالا اشاره شد، از ویژگی هایی مثل توانایی برقراری روابط متعادل و توانایی احترام گذاری برخوردار باشد، به نفع شماست.

اگر در حوزه روابط بین فردی مشکل داشته باشید، درمانگر رسمی، نرمش ناپذیر و نامنعطف به شما کمک نخواهد کرد. شما به کسی نیاز دارید که بتواند الگویی از بروز درست احساسات باشد و شما را به سمت روابط بین فردی سالم سوق دهد. به عبارتی شما به درمانگری نیاز دارید که تا اندازه ای جانشین والدین شما باشد. به عبارتی درمانگر در فرآیند درمان با شناسایی تله های زندگی شما، شرایطی را فراهم میکند که این شرایط، پادزهری نسبی برای مشکلات دوران کودکی تان محسوب میشود. به عنوان مثال: اگر دائما مورد سرزنش قرار گرفته اید، درمانگر به شخصیت شما احترام بگذارد و به شما ارزش قائل شود. اگر از بروز احساسها و نیازهای خود میترسید، درمانگر به شما اجازه بدهد که احساسهای خود را به زبان بیاورید. اگر در زندگی نظم و انضباط ندارید، درمانگر شما را وادار کند که نظم را رعایت کنید. اگر به دیگران احترام نمیگذارید، درمانگر با تعیین حد و مرزها، شما را وادار به رعایت اصل احترام متقابل کند.

البته چنین کاری به معنای اين نيست كه درمانگر جانشين والدين شما شود درمانگران نيز بايد مراقب باشد در راه ايجاد چنين شرايطی پا را فراتر از اصول اخلاقی و حرفه ای روان درمانی نگذارند. مسلما شما نمیتوانید انتظار داشته باشید که درمانگر، جانشین والدین تان شود. این انتظار، نامعقول است.

شما حداکثر یک تا 3 ساعت در هفته میتوانید برای درمان مراجعه کنید. باز هم تاکید میکنیم مواظب درمانگری باشید که شما را شدیدا به خودش وابسته میکند یا برای حل مشکلات شما پا را از محدوده اصول حرفه ای و اخلاقی روان درمانی فراتر میگذارد. علاوه بر این، درمانگران میتوانند با رفتارهای خود، الگویی برای شما باشند. به عنوان مثال اگر شما از بیان احساسهایتان میترسید، درمانگران با بیان درست احساس ها میتوانند عملا به شما یاد بدهد که چگونه احساس هایتان را بیان کنید.

اگر شما نظم و انضباط را یاد نگرفته اید، درمانگران با وقت شناسی، عملا به شما یاد میدهند که چگونه از وقت خود استفاده کنید.

منبع: روانشناسی بهار

بهترین مشاور؟!

بهترین مشاور؟!

در انتخاب درمانگر باید خیلی دقیق باشید. همان طور که یک درمانگرِ با تجربه کمک میکند تا درمان شوید و زندگی سالمی داشته باشید؛ یک درمانگر تازه کار یا کم تجربه میتواند وضعیت رابطه شما را ناسالم تر کند؛ چون به علتِ اختلال پی نمیبرد و راه حلی ارائه میدهد که شفابخش نیست.

مثلا میتوان به صراحت گفت: داشتن پایان نامه تحصیلی به هیچ وجه دلیل آن نیست که دارنده آن یک درمانگر خوب باشد. آنها فقط از نظر قانونی درمانگر هستند، ولی شاید از نظر صفات شخصیتی مناسب نباشند. ممکن است به اندازه کافی حساسیت به خرج ندهند و یا در انتقال و کاربرد آنچه آموخته اند، ناتوان باشند.

بیشتر مردم نمیدانند یک مشاور یا درمانگر چه کاری باید برایشان انجام دهد. لذا زمان مراجعه به مطلب روان شناس، او را متخصص و خبره می انگارند و گفتگو با او را “درمان” تلقی میکنند. بنابراین اگر درمانگر به حرف های شما گوش بدهد یکبار هم بپرسد مثلا ( آن موضوع چه احساسی در تو به وجود آورد ) یا ( آن موضوع چه نتیجه ای داشت؟) و بعد جلسه تمام شود و شما چند هزارتومان بپردازید، موقعی که مطب را ترک میکنید با خود می اندیشید که:

درمان یعنی همین؟! احتمالا خیلی طول میکشد تا نتیجه ای بگیرم، این واقعا خنده دار است! خوب یک نوار از صحبتهای خودم ضبط میکنم سپس خودم شنونده میشوم و پولم را پس انداز میکنم!

گاهی شما در جلسات مشاوره، موضوع را مطرح میکنید و خودتان هم به آن پاسخ میدهید. حواستان باشد که اگر مشاور از شما پرسید: (فکر میکنی علت این موضوع چیست؟)، بگوئید (اگر میدانستم که به شما مراجعه نمیکردم، شما درمانگر هستید، من هزینه میکنم تا شما بگویید موضوع چیست؟)

تصور کنید معده شما درد گرفته است و به پزشک مراجعه کرده اید شما تمام نشانه ها و ناراحتی خود را برایش شرح میدهید آن وقت اگر پزشک بپرسد (فکر میکنی علت چیه؟) و از شما چند هزار تومان حق ویزیت دریافت کند؛ واضح است که با ناراحتی مطب را ترک میکنید. شما چرا به پزشک مراجعه میکنید؟ چون انتظار دارید علت بیماری معلوم شود و پزشک شما را درمان کند.

** مطمئن شوید که ارتباط شما و درمانگر گرم و صمیمی است تا به راحتی و احساس ایمنی هر چه بیشتر، درد خود را با او در میان بگذارید و از راهنمایی او برای درمان خود بهره مند شوید. میتوان گفت که صداقت، شفای هر درد است؛ لذا اگر شرایط برای یک محیط دوستانه فراهم بود، با آرامش و به راحتی، آنچه را که در درون خود دارید، ابراز نمائید، تا درمانگر ساده تر به علت مشکل شما پی ببرد.

** بهترین درمانگر کسی است که، با بارِ عاطفی خود کنار آمده باشد و در اصلاحِ شخصیت خویش کوشا باشد. و گرنه خواندن چند کتاب، نوشتن چند رساله تحقیقی، و شرکت در چند کنفرانس، به تنهایی نشانه کارایی او نیست. اگر او در بهبود وضعیت خود کوشا باشد، طبعا میداند چطور در شما انگیزه ایجاد نماید، روحیه شما را تقویت کند و دلسوزانه به شما کمک نماید؛ تا درهای بسته قلب و روح خود را باز کنید. بسیاری از درمانگران حرفه ای از درمان بار عاطفی گذشته خود اجتناب می کنند! و فقط به تجربه در مورد بیماران اکتفا مینمایند که تعجب برانگیز است، چون روان درمانی، یک نظریه نیست بلکه ترکیبی از دانسته ها و تجربه ها میباشد. چنین شخصی چگونه شما را به مقصد میرساند؟ در حالی که خودش نمیخواهد به آن مقصد برود.

** اطمینان حاصل کنید درمانگر درباره عادات ناخواسته و الگوهای شما ؛ هم علت را کشف میکند و هم راهِ درمان را نشان میدهد. تجزیه و تحلیل گذشته، برای درمان کافی نیست. با راهنمایی او باید هر روز قدم جدیدی بردارید و ضمن رها کردن عادات ناسالم، رفتار سالم را یاد بگیرید و به روش سالمتری با موضوعات مشابه روبه رو شوید. یک درمانگر خوب باید به شما تکلیفی دهد که با انجام آن، درون و بیرون شما یکپارچه شود.

** جلسه های روان درمانی از آغاز باید ارزش خود را نشان دهد. بعضیها فکر میکنند اثرات مثبت روان درمانی بعد از گذراندن 10 الی 20 جلسه، در زندگی نمود پیدا خواهد کرد که البته این تفکر موجه نیست. اگر از من بپرسید حداقل زمان برای اینکه روان درمانی اثر خود را نشان دهد چه مدت است؟ جواب میدهم: (در خلال اولین جلسه). در جلسه اول اگر راهنمایی ارزشمندی دریافت نکردید و چیز مفیدی یاد نگرفتید یا مسئله مجهولی برایتان معلوم نشد؛ به چه دلیل پول و وقت خود را ضایع نمایید؟ البته نباید انتظار داشت شما در اولین جلسه مشاوره تغییرات معجزه آسایی در رابطه خود مشاهده کنید اما اگر هیچ تغییر مثبتی که جلسه به جلسه باید به آن افزوده شود، اتفاق نیفتد، میتواند ناشی از عملکرد درمانگر باشد. شاید درمانگر شما خیلی آهسته عمل میکند که در این صورت دوره درمان شما طولانی خواهد شد. بعضی از درمانگرها شبیه دایه ها رفتار میکنند. دلسوزانه به حرفهای شما گوش میدهند، اما هرگز شما را به سطح آگاهی بیشتر راهنمایی نمیکنند.

چگونه درمانگر حاذق انتخاب کنید؟

از دوستان ، فامیل و همکاران که از خدمات مشاوره بهره برده اند و از نتیجه کار راضی هستند پرسش کنید و نشانی بگیرید.

پزشک عمومی مورد اعتماد هم میتواند روان شناس صلاحیت دار به شما معرفی کند.

درباره روش و رفتار درمانگر تحقیق کنید، اگر شرایط لازم را داشت به او مراجعه کنید.

پس از انتخاب درمانگر قبل از اینکه اولین جلسه درمان شروع شود با او تلفنی یا حضوری گفتگو کنید. این کار برای آنکه تشخیص دهید آیا به راحتی قادرید با او صحبت کنید، لازم است.

بدون خجالت از او پرسش کنید و با دقت به پاسخش گوش فرا دهید. به این ترتیب متوجه خواهید شد که این شخص مسایل را درست حس میکند، یا به حاشیه پردازی رو می آورد.

در اولین جلسه درمانی نیازهای خود را چند بار تکرار کنید. این جلسه با پول شما تشکیل شده است. هر چه را نیاز دارید بپرسید.

در خاتمه به خاطر داشته باشید که یک روان شناس نمیتواند مشکل شما را حل کند، یا شما را شفا دهد و درد شما را برطرف کند. چون شما در دستان خودتان هستید، نه بیهوش زیر تیغ عمل جراحی.

روان شناس تنها به عنوان یک راهنمای دوست داشتنی به شما کمک میکند تا در جنگل احساسات روانی، با امنیت سفر کنید و میتواند جاده رسیدن به آزادی (سعادت) را نشانتان دهد.

منبع:سایت تبیان

درمانگر موثر کیست؟

درمانگر موثر کیست؟

دیوید الکینز

مترجم: عاطفه محمدصادق

باور غلط 1: این درمانگر در بهترین دانشگاه بوده پس باید کارش خوب باشد. درست است؟

نه لزوما. آموزش مهم است اما تضمینی برای موثر بودن درمانگر نیست. نگاه کردن مدرک تحصیلی روی دیوار (به تنهایی) راه خوبی برای انتخاب درمانگر خوب نیست.

باور غلط 2: درمانگری که دکتری دارد باید خیلی خوب باشد. مدرک مهم است، اما نباید معیار اصلی انتخاب درمانگر باشد. در حقیقت بسیاری از درمانگران که دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند به خوبی کار میکنند و موثر اند.

باور غلط 3: درمانگری که چندین مقاله علمی نوشته مطمئنا درمانگر موثری است. نوشتن کتاب و مقاله مهم است اما درمانگر موثری از یک فرد نمیسازد.

باور غلط 4: این درمانگر از تکنیک های معتبر استفاده میکند پس باید موثر باشد.

در واقع تحقیقات نشان میدهد که به کار بردن تکنیک، ارتباط کمی با درمان موثر دارد. آنچه بسیاری از افراد نمیدانند این است که روان درمانی یک روش پزشکی نیست که نیاز به تکنسین داشته باشد. در عوض یک فرایند ارتباطی و بین فردی است. پس وقتی درمانگر ادعا میکند که از تکنیک های علمی استفاده میکند لزوما بدان معنا نیست که درمانگر موثری است.

پس چطور باید درمانگر خوب و موثر انتخاب کرد؟

تحقیقات گسترده نشان میدهند که تعیین کننده های اصلی اثربخشی روان درمانی، عناصر انسانی و رابطه ای هستند. به عبارت دیگر درمانگر خوب و موثر مدرس نیست که تکنیک آموزش دهد. در عوض درمانگر موثر گرم، دلسوز، همدل و آگاه است که میداند چطور با مراجع ارتباط برقرار کند تا مراجع درمان شود.

نکات زیر نشانه های درمانگر موثر است:

  1. یک درمانگر موثر کارش را با تمرکز روی نیازهای فردی و فرهنگی مراجع شروع میکند که تعیین کننده بهترین رویکرد درمانی است. رویکردهای درمانی زیادی وجود دارند که تبدیل به “برند” شده اند. اما درمانگر موثر رویکردی را به مراجع تحمیل نمیکند. در عوض با گفت و گو و به طور مشارکتی رویکردی که برای مراجع بهتر است را انتخاب میکند.
  2. درمانگر موثر به طور منظم از مراجعش بازخورد میگیرد که بداند مراجع در مورد درمان و درمانگر چه احساسی دارد. به عبارت دیگر به جای درمانگر-محوری، مراجع-محور هستند. مراجع به عنوان شریکی در نظر گرفته میشود که بهتر از درمانگر میداند چه درمانی مناسبش است. به طور خلاصه، درمانگر موثر مرتب بررسی میکند که ببیند آیا درمان مفید است یا نه.
  3. یک درمانگر موثر در روابط بین فردی حساس و ماهر است. درمانگر موثر گوش میدهد، همدلی میکند، میپذیرد و تسکین دهنده هیجانات ناخوشایند مراجعش است.
  4. درمانگر موثر از لحاظ فرهنگی آگاه است و میداند که هر مراجعی را باید متناسب با فرهنگش در نظر گرفت.
  5. درمانگر موثر از استقلال و خودمختاری مراجع حمایت میکند. در واقع درمانگر موثر، توانمندی مراجع را زیر سوال نمیبرد و نمیگوید صلاح مراجع را بهتر از خودش میداند.

(این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی تهیه و تنظیم شده است)

حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب‌شناسی زیر بلامانع است:

الکینز، دیوید. (1397).پنج ویژگی که به شما می گوید درمانگر موثر کیست. عاطفه محمدصادق (مترجم). برگرفته در روز؟؟ سال؟؟ از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی

به چه روانکاوی می توان اعتماد کرد؟

به چه روانکاوی می توان اعتماد کرد؟

به عنوان یک درمانگر، شاید دردناک ترین مسئله ای که با آن روبرو بوده ام، آسیبی است که درمانجویان از درمان های “بد” و درمانگرانی غیر متعهد متحمل میشوند. درمان هایی که روزی با امید به بهبود آغاز شدند و در نهایت با حالی خراب و دردی غیرقابل تحمل تمام میشوند. این که تا چه حد این ناکام ماندن درمان سهم درمانجو است یا درمانگر را به قضاوت خودشان وامیگذارم. آنچه در اینجا قصد مطرح کردنش را دارم موضوعی است که تا حد زیادی ما مسئول آنیم! رنجی که به دلیل ناکارآمدی درمانگران اتفاق می افتد و نه تنها رشدی پشت آن نیست، که آسیبی عمیق تر به بیمار وارد می کند.

این درمان های آسیب زننده معمولاً دسترنج درمانگرانی است ناپخته، غیر حرفه ای و اغلب خودشیفته که خود را “روانکاو” مینامند بدون اینکه خودشان درمان شده باشند! و بدون اینکه در این حوزه آموزش های تخصصی دیده و از راهنمایی های درمانی بهره ببرند.

تجارب بیمارانی که از این درمانها بیرون می آیند، با میزان زیادی از آشفتگی و حال بد همراه است؛ به طوری که ممکن است زمان زیادی نیاز باشد که تنها روی ترمیم آسیب وارد شده از درمان قبلی کار شود، اگر فرد جرات ورود به درمانی جدید را داشته باشد!

این موضوع حاکی از تاثیر عمیقی است که روانکاو میتواند بر زندگی درمانجویانش بگذارد. تاثیری که به همان اندازه که میتواند مثبت، ثمربخش و رشد دهنده باشد، میتواند مخرب و آسیب زننده باشد اگر به شیوه ای درست و نظارت شده و با فردی کارآزموده پیش نرود.

روانکاو خوب، مثل مادری سالم، پخته، و فارغ از خودشیفتگی، میتواند درمانجویانش را به آینده ای ثمربخش، پربار و رضایت بخش رهنمون شود. درحالی که روانکاو ناپخته و ناآگاه، میتواند به حال بد و آشفتگی درمانجویانش دامن بزند.

به عنوان کسی که سالها با فرایند درمان درگیر بوده، معتقدم که درمانجویان از درمانگرشان فراتر میروند؛ یک درمانگر سالم و رشدیافته میتواند درمانجویش را به سمت بلوغ و رشد بیشتر سوق دهد؛ و درمانگری که ظرفیت رشدش محدود بوده و توانایی حل و فصل و تحمل هیجانات درونی خودش را ندارد، طبیعتاً در تحمل هیجانات بیمار و شکستهای او ناکام شده و میتواند درمانجویش را به مرز جنون بکشاند!

اینکه ما چطور بفهمیم یک روانکاو حرفه ای و قابل اعتماد است، کار دشواری است، اما مهم است که بدانیم روان خود را به چه فردی میسپاریم. علاوه بر فاکتور ها و استانداردهای تعیین کننده تخصص درمانگران (شامل آموزش های تخصصی، درمان شخصی، و دریافت سوپرویژن و نظارت درمانی)، فاکتورهای شخصیتی نیز در صلاحیت درمانگر تعیین کننده است.

یک درمانگر یا روانکاو خوب، دو ویژگی اساسی دارد و آن خودشیفتگی پایین، و ظرفیت تحمل بالاست. فردی که ظرفیت تحمل هیجانی اش بالا باشد، هیجاناتش به سرعت دستخوش تغییر نمیشوند و ابراز آنها شدید نیست، چنین فردی ظرفیت تحمل هیجانات شدید درمانجویش را دارد و نمیترسد از اینکه خشم یا عشق شدیدی از سمت درمانجویش ابراز شود، او این هیجانات را تحمل میکند و فضای امنی فراهم میکند تا درمانجو نیز بتواند هیجانات خود را تحمل کرده و هنگام تجربه آنها از هم نپاشد یا نیازی به پنهان کردن آنها نداشته باشد. در عین حال درمانگر هرگز از عشق بیمار نسبت به خودش استفاده نکرده و با او وارد رابطه ای بیرون از چارچوب درمان نمیشود. زیرا روانکاو موظف است که از درمانجویش مراقبت کند و خروج از چارچوب درمانی این مراقبت را دشوار خواهد کرد.

درمانگر باید بتواند به راحتی هیجانات درمانجویش را دربر بگیرد بدون اینکه آشفته شده یا از کوره در برود. این ویژگی به مرور زمان باعث میشود درمانجو بدون نگرانی، هیجانات عمیقش را تجربه کرده و در مورد آنها صحبت نماید.

یک درمانگر خوب باید خودشیفتگی اش در حداقل ممکن باشد. چنین درمانگری انتظار ندارد درمانجویش طبق خواسته او پیش رفته و به او جهت نمیدهد. درواقع خواسته یا میلی را بر او تحمیل نمیکند و به درمانجو اجازه میدهد خودش راه درست را بیابد و او صرفا به عنوان تسهیل کننده این فرایند عمل میکند. درمانگر خوب این وظیفه را بر دوش درمانجویش نمی اندازد که بیمار خوبی باشد تا او به عنوان درمانگر احساس خوب بودن یا مهم بودن کند! او از شکست ها یا اشتباهات بیمارانش آسیب نمیبیند و میداند این شکست ها یا ضعف ها جزئی از وجود انسانی اوست. همچنین او خودش را نیز به عنوان فردی معمولی با نقایص و قابلیت های منحصر به فرد خود پذیرفته است (به همین دلیل حاضر است از نظارت حرفه ای  در کار درمان استفاده نموده و تحت درمان فردی قرار بگیرد). او سعی نمیکند تصویری خداگونه از خود بسازد در نتیجه از بی ارزش شدن توسط درمانجویان نگران نمیشود و از هم نمیپاشد.

درنهایت باید گفت درمان خوب، درمانی است که در طول زمان نشانه های پختگی و بلوغ، افزایش سطح تحمل هیجانات، بهبود روابط سالم و کاهش روابط ناسالم و آسیب زننده را به همراه داشته باشد.

اگر مدت زیادی است در درمان هستید و حالتان هر روز بدتر میشود و آشفتگی تان بیشتر، حتما باید درمورد آن صادقانه با درمانگرتان صحبت کنید تا علت آن را بیابید، تنش و آشفتگی نسبی در طول درمان طبیعی است اما اگر این آشفتگی با رشد ظرفیت هیجانی همراه نباشد حتما باید در مورد آن صحبت شده و در مورد آن فکر شود.

حتی اگر درمانگرتان درمانگری حرفه ای باشد، ممکن است شما با توجه به ویژگی های شخصی تان نتوانید با او ارتباط برقرار کنید؛ شما مجبور به ادامه درمان با او نیستید. اما قبل از اتمام درمان حتما با او در این مورد صحبت کنید زیرا میل به قطع درمان میتواند علت های دیگری غیر از نامناسب بودن درمانگر برای شما داشته باشد و اگر بدون بررسی آنها تصمیم بگیرید در حق خودتان اجحاف کرده اید. در نهایت تصمیم گیری با شماست، اما مهم است که درمانگرتان در جریان علت قطع درمان شما باشد و صحبت های نهایی را باهم بکنید. این برای یک پایان خوب ضروری است.

به امید اینکه همه ما تحت درمان مناسب قرار بگیریم و از این طریق بر رشد درونی خود، تحقق استعدادهایمان، و کیفیت روابط مان بیافزاییم.

نویسنده: دکتر عادله عزتی – منبع: mehrpsy

خطاهای درمانی روانشناس

خطاهای درمانی روانشناس

باربارا گرینبرگ، روان شناس: رابطه بین یک روان درمانگر و یک مراجع شبیه هیچ رابطه دیگری نیست. در بهترین سناریوی این رابطه، فرد به دنبال دریافت کمک از یک روان درمانگر معتبر است با این امید که عذاب، استرس و ناراحتی هایش کمتر شود و درمانگر نیز با توجه کامل به این مسیر وارد میشود و البته با امید مشابه مراجع و انرژی و نیت مثبت فراوان. موقعی که فرایند درمانی آغاز میشود، مراجع خرده خرده، رازهایش را فاش، الگوهای نامناسب زندگی اش را توصیف و همه نوع هیجانی را ابراز میکند.

درمانگر در هر لحظه امید به بهبودی را نشان میدهد و سعی میکند خودش را با نیازها، خُلق و سطح آمادگی مراجع وفق دهد و جلسات درمان را به صورتی مناسب و تعامل هدایت کند. موقعی که ما درمانگران وارد این مسیر همراه مراجع میشویم، باید مفتخر باشیم که او به ما اجازه داده وارد زندگی اش شویم.

من در طول زمان، امتیاز کار با صدها مراجع از سنین مختلف را داشته ام که در مراحل مختلفی در زندگی شان بوده اند و به داستان های آنها، راست و دروغ، از روابط درمانی قبلی شان گوش کرده ام تا احتمال این که من نیز همان اشتباهات را انجام دهم، کاهش دهم. سپس با احتیاط فرایند درمانی را شروع کرده و به آن چه در مواجهه ام با مراجع شکل میگیرد یا نمیگیرد، آگاه هستم.

البته گاهی اوقات، خطاهای درمانی نیز انجام میدهم ولی سعی میکنم آن را تا جایی که ممکن است با ظرافت اصلاح کنم. مراجع نیز باید از لحظاتی که در درمان، اشتباه رخ داده است، آگاه شود. این خطاهای درمانی که من آن ها را «نقص های همدلی مینامم، در ده طبقه قرار داده ام. برخی اوقات، این خطاها به این دلیل رخ میدهد که در جلسه درمان جای درمانگر و مراجع جابجا میشود و در حقیقت، درمانگر، مراجع میشود و مراجع، درمانگر. به همین دلیل درمانگران باید به دنبال درمان مسائل و به‌زیستی خودشان باشند تا احتمال کمتری داشته باشد که فرایند درمانی خودشان را در اتاق مشاوره خودشان انجام دهند.

 خطاهای درمانی

  1. فراموش کردن بازیگران مهم در زندگی مراجع.

این موضوع، برای درمان گران حیاتی است که مراقب باشند تا روند جلسات شان را ثبت کنند که بخشی از آن شامل ثبت نامهای مهم دیگرانی است که در روایت مراجع از زندگی اش، مهم هستند. اشتباه گرفتن نام همسر سابق و فعلی مراجع از سوی روان درمانگر در میانه روند درمانی پذیرفتنی نیست. درمانگر باید در روایت زندگی مراجع غوطه ور باشد.

  1. گاهی اوقات، درمانگران به احساسات مراجع متصل نیستند و به همین دلیل، به آن ها برچسب نامناسبی میزنند. برای مثال، اظهار این که مراجع عصبانی است در حالی که او ناراحت است، یک نقص همدلی است. این موضوع حیاتی است که قبل از برچسب زدن به یک احساس مراجع، به دقت به صحبت های او گوش دهیم. نقش درمانگران، متصل شدن به مراجع و یکپارچه ساختن آن چه بر سر او آمده او سپس برچسب زدن به یک احساس است. عجله برای برچسب زدن، مشکل زا است. زمان دادن، صبوری و بودن در لحظه باید بخشی از نقش درمانگر خوب باشد.
  2. من این مورد را به دفعات شنیده ام و بسیار نیز ناراحت شده ام. از چندین مراجع شنیده ام که درمانگران قبلی آنها به نظر میرسید که آنها را چک کرده و از آنها بازجویی میکنند و حتی در طی جلسه مشاوره به خواب فرو میروند. بله. تصور کنید زندگیتان را برای روان درمانگری توصیف میکنید که در رویاهایش غرق شده است. یا گاهی اوقات، مراجع مکث میکند و درمانگر سخنی میگوید که آشکارا به طرزی ناشیانه تنظیم شده است. درمانگران باید به اندازه کافی استراحت کنند و فقط تعداد مراجعی را ببینند که میتوانند برای جلسه با او آماده باشند. مراجعان امیدواری که وارد اتاق مشاوره میشوند، به طور مشخص افرادی را در زندگی شان دارند که آن ها را چک میکنند.
  3. گاهی اوقات یک درمانگر ناآگاه، موضوعات شخصی اش را به مراجعانش فرافکنی میکند. «شما باید نگرانی های مادرانه داشته باشید»، این جمله را درمانگری میگوید که با چنین نگرانی هایی در زندگی خودش مواجه است. درمانگر باید براساس تجربیاتش، انگیزه ها و نیت هایش را به خوبی بشناسد تا این انگیزه ها و نیت ها را در مراجع نبیند و دچار سوءتفاهم نشود.
  4. برخی درمانگران به طور مکرر از شکایت ها و ناکامی های خودشان در جلسات مشاوره میگویند. این روشی است که بسیار مورد استفاده روان درمانگران قرار میگیرد. اما، جلسه مشاوره مربوط به درمانگر نیست. بله، گاهی اوقات، مناسب است که مقداری اطلاعات از زندگی خودمان به مراجع در جهت حمایت از او بدهیم، اما این لحظات باید استثنا باشند، نه قاعده.
  5. موقعی پیش می آید که درمانگر در طی جلسه به تلفنش جواب میدهد. این کار نیز نادر نیست و روان شناسان بسیاری انجام میدهند. اما، زمان اختصاص داده شده به مراجع مربوط به او است، نه یک شخص دیگر.
  6. موقعی پیش می آید که درمانگر زبان اشتباهی را به کار میگیرد. آن چه من در این مورد بسیار شنیده ام این است که مراجع احساس کرده درمانگر تحریک پذیر بوده و حتی مقداری عصبی بوده است. این درست نیست. هدف درمان برای مراجع، داشتن یک تجربه جدید و اصلاح گر در اتاق مشاوره است. من مطمئن هستم مراجعانی که به اتاق مشاوره می آیند، مقدار زیادی منفی گرایی را در زندگی شان تجربه کرده اند وگرنه غیرممکن است که وارد رابطه درمانی بشوند.
  7. گاهی اوقات، درمانگران از مراجعان میپرسند «این موضوع، چه احساسی را در شما به وجود می آورد؟» این سوالی است که بسیار پرسیده میشود ولی بعد از مدتی این سوال قدرتش را از دست میدهد. این سوال به عنوان نقطه آغاز، قدرتمند است، اما نباید مکرر پرسیده شود. درمان باید یک فرایند جذاب و خلاق باشد. تکرار یک سوال یا جمله، ملال ایجاد میکند. موافق نیستید؟
  8. مراجعان حق دارند از مدرک تحصیلی درمانگرشان اطلاع داشته باشند. با این وجود، بسیاری از درمانگران با سوال مراجع در این مورد وحشت زده میشوند و فکر می کنند مراجع در مورد اعتبار او تردید دارد. همه ما درمانگران نیاز داریم در این موقع خونسرد باشیم و اجازه بدهیم که مراجع بداند چه کسی مشاور او است. این حق اوست.
  9. درمانگران، گاهی اوقات، به دلیل گزارش یا اظهارات گمراه کننده مراجع، متوجه شدت رنج مراجع شان نمیشوند. ما باید سطح افسردگی و سلامت مراجع را مکرر و با دقت ارزیابی کنیم. این مسئولیت نهایی و غایی مان به عنوان متخصص سلامت روان است.

منبع: برترینها

درمانگر درمان نشده!

درمانگر درمان نشده!

ترکیب «درمانگر درمان‌نشده» ترکیب نادرستی است. درمانگری که درمان نشده اصولاً درمانگر محسوب نمی‌شود.

رواندرمانی مثل برخی شاخه‌های دیگر نیست که صرفاً «دانش و علم» برای متخصص شدن کافی باشد. در روان درمانی دانش و علم فرد فقط یک بخش از تخصص است. مهمترین بخش در روان‌درمانی «روانِ نسبتاً سالم خود درمان گر» است.

کمی مفصل تر توضیح بدهیم که چرا یک روان درمان گر حتماً بایستی خود درمان شده باشد:

انتقال متقابل.

در روانکاوی دو مفهوم شاخص وجود دارد که در طول یک قرن اخیر درباره‌ی آن بسیار بحث شده است. این مفاهیم را در اصطلاح «انتقال» و «انتقال متقابل» می‌گویند. انتقال به وضعیتی می‌گویند که مراجع (تحلیل شونده) احساس‌هایی که نسبت به آدم‌های مهم زندگی‌اش داشته را روی درمانگر (تحلیل کننده) منتقل می‌کند.

به طور ساده فرض کنید که شما پدری داشته‌اید که نادیده‌انگار بوده و نیازهای شما را نمی‌دیده است. حالا فرض کنید در فرایند تحلیل هستید و درمانگر سر سال حق ویزیتش را بالا برده است. این در حالی است که شما به تازگی شغل‌تان را از دست داده‌اید. آن‌وقت احتمال دارد دوباره این حس با درمانگرتان بالا بیاید. احساس کنید که درمانگر فقط به فکر نیازهای خودش است و نیازهای شما را نادیده می‌گیرد. به این پدیده «انتقال» می‌گویند.

حالا برعکس این را فرض کنید. یعنی درمانگر یک احساس‌هایی از آدم‌های مهم زندگی‌اش دارد که با یکی از مراجعان‌اش بالا می‌آید. فرض کنید درمانگر والدینی داشته است که به او حسی از استحقاق نداده‌اند. آن‌وقت در همین مثال افزایش حق ویزیت سالانه، درمانگری که با نارضایتی مراجع‌اش روبرو می‌شود ممکن است که آن حس اولیه بالا بیاید. حس کند که استحقاق این افزایش ویزیت را ندارد و بنابراین از خیر افزایش ویزیت بگذرد. در حالی که استحقاقش را دارد. در اینجا «انتقال متقابل» روی داده است.

درمانگری که درمان نشده دائماً گرفتار این انتقال متقابل است. او همواره احساس‌های خودش را با احساس‌های مراجعش قاطی می‌کند. ممکن است خشم خودش در مورد یک چیز را به مراجعش نسبت دهد. در روانکاوی معاصر تحلیل انتقال متقابل یک ابزار بسیار مهم در فرایند روانکاوی است. درمانگری که درمان نشده هیچوقت نمی‌تواند از این فضا بهره ببرد.

نارسیسیزم درمانگر.

همه‌ ما یک نارسیسیزم بهنجار و طبیعی داریم. این نارسیسیزم به ما کمک می‌کند تا اعتماد به نفس داشته باشیم و بتوانیم در تعامل با جهان بیرون باشیم. ولی این نارسیسیزم همیشه در یک وضعیت نیست. در بعضی‌ها این نارسیسیزم تبدیل به یک اختلال می‌شود. در بعضی دیگر اساساً خیلی کمرنگ است. درمانگری که نارسیسیزم‌اش را درمان نکرده باشد در مواجهه با مراجعانش این نارسیسیزم را بالا می‌آورد. احتمال دارد که به مراجعانش آسیب برساند. نمی‌تواند با گرفتاری‌های مراجعانش وصل شود. و نمی‌تواند به درستی دغدغه‌های آن‌ها را درک کند.

روانِ درمانگر به مثابه ابزار درمان.

رواندرمانی یک پدیده‌ تعاملی است. هر دو طرف دخیل در این پروسه (درمانگر و درمانجو) بخش‌هایی از خودشان را وارد این رابطه می‌کنند. منتها این تعامل زمانی می‌تواند کارآمد باشد که آن بخش‌هایی از درمانگر که وارد این تعامل می‌شود حداقلی از سلامت را داشته باشد. چراکه اگر این حداقلی وجود نداشته باشد آن‌وقت برای درمانجو بهبودی حاصل نمی‌شود. چراکه روانِ درمانگر در پروسه‌ درمان ابزاری برای تسهیل این بهبودی است. روانِ درمانگر ابزار درمان است، مثل آنتی‌بیوتیک برای یک جراح. شما هیچوقت بدن‌تان را در اختیار جراحی که آنتی‌بیوتیک ندارد نمی‌گذارید.

اجازه بدهید کمی تخصصی‌تر بگوییم. در روانکاوی اصطلاحی وجود دارد با نام «سِلف‌ اُبژه»  SELF-OBJECT. این اصطلاح برای زمانی به کار برده می‌شود که کودک از والدین‌اش (مادر یا پدر یا مراقبت‌کننده) سوءاستفاده می‌کند تا روان خودش را بسازد. به زبان ساده اینکه ما برای اینکه بتوانیم روان‌مان را در سال‌های کودکی بسازیم، نیاز داریم که روان والدین‌مان را قرض بگیریم و از آن در راستای اهداف خودمان استفاده کنیم. یا سوءاستفاده کنیم، این سوءاستفاده کاملاً یک بخش طبیعی از رشد ماست. اگر روان والدین‌مان به اندازه‌ کافی سلامت نداشته باشد، ما بخشی از این ناسلامتی را مال خود می‌کنیم.

در پروسه‌ درمان همین اتفاق می‌افتد. مراجع از روانِ درمانگر استفاده (یا سوءاستفاده) می‌کند تا بخش‌هایی از روان خودش را بازسازی کند. بنابراین خیلی مهم است که روانِ درمانگر به اندازه‌ کافی سالم باشد.

منبع: میناخانی

روانشناسی زرد و روانشناسی بازاری

روانشناسی زرد و روانشناسی بازاری

سوال- به نظر می‌رسد تعریف درستی از «روانشناسی بازاری» وجود ندارد، من نمی‌دانم که شما اصلاً این عبارت را برای توصیف بخشی از فضای روانشناسی ایران می‌پسندید یا نه، و اگر می‌پسندید به نظر شما، چطور باید آن را تعریف کرد؟

جواب= «روانشناسی بازاری» اصطلاحی نیست که در فضای علمی استفاده شود، این اصطلاح برآمده از فضایی است که در مجموع تازه است و در ایران هم به‌تبع مدت زیادی نیست با آن روبه‌رو شدیم، رشد آن هم با افزایش استفاده از شبکه‌های اجتماعی بیشتر شده. قبل از حضور شبکه‌های اجتماعی دسترسی برای تولید و مصرف این چنین محتوایی مثل امروز زیاد نبود، تلویزیون از معدود کانال‌های بروز این پدیده بود که در آنجا هم کسانی با سابقه‌ آموزش طولانی به تریبون دسترسی داشتند، هرچند نقدهایی هم به آنها وارد بود. با اقبال به شبکه‌های اجتماعی، آدم‌هایی خودشان را در این حوزه مطرح می‌کنند که دیگر پشتوانه‌ چهره‌های تلویزیونی را هم ندارند. خیلی‌هایشان حتی مطالعه‌ای هم در روانشناسی ندارند، یا حداقل سابقه‌شان روشن نیست. البته منظور من این نیست که لزوماً مدرک تحصیلی روانشناسی در ارائه خدمات روانشناسی و درمانی تعیین کننده است؛ مشکل ما مدرک داشتن یا نداشتن افراد نیست، مشکل بیشتر در مورد کسانی است که روانشناسی را بد می‌فهمند.

– اشاره کردید به همایش‌هایی که برگزار می‌شود، و حضور این جنس افراد در شبکه‌های اجتماعی، آیا چنین افرادی در مطب‌ها هم جای پایی پیدا کردند؟ یا به نظر شما سازمان نظام روانشناسی و سایر سازمان‌های مسئول به اندازه کافی نظارت و انسجام داشته‌اند که جلوی حضور چنین افرادی که روانشناسی را بد فهمیده‌اند را در مطب‌ها بگیرند؟

= متاسفانه نظام روانشناسی انسجام لازم برای نفوذ این چنین روانشناسانی در مطب‌ها را ندارد؛ هرچند که روانشناسان بازاری کم‌تر به سمت مطب می‌آیند، چون روانشناس در مطب نهایتاً می‌تواند در هر ساعت یک نفر را ببینید. هر چقدر هم که قیمت ویزیت را بالا تعیین کنند باز سود مطب با سود سخنرانی یا مانند آن قابل مقایسه نیست. اینجا لازم است تاکید کنم که هر کسی که ویزیت بالایی تعیین می‌کند الزماً سودجو نیست، برخی ویزیت را بر اساس آموزش‌های خاص، زمان‌بر و هزینه‌بری که دریافت کرده‌اند تعیین می‌کنند، اما برخی از این ویزیت‌های نجومی بدون این‌که حتی مبتنی بر مدرک تحصیلی یا سابقه کاری‌شان باشد بالا تعیین می‌شود و آموزه‌هایش هم خیلی وقت‌ها نه تنها کمک نمی‌کند بلکه آسیب‌زننده یا حتی خلاف اصول اولیه روان‌شناسی است، خیلی وقت‌ها آموزه‌هایی مبتنی بر ایجاد احساس گناه است در حالی که اولین وظیفه هر روانشناسی این است که احساس گناه و شرم در افراد ایجاد نکند.

«روانشناسان بازاری» کم‌تر به مطب می‌آیند ولی مطب هم دارند اما معضل بزرگتر در مورد کسانی در مطب‌ها کار می‌کنند عموماً کم‌سوادی است. اولین اصل برای کسی که قرار است خدمات درمان ارئه کند این است که خودش درمان شده باشد در حالی‌که به جرات می‌توانم بگویم ۹۵ درصد افرادی که الان در مطب‌ها کار می‌کنند درمان نشده‌اند، آموزش کامل ندیده‌اند، از دانشگاه خارج شده‌اند و در جایگاه درمانگر نشسته‌اند. در صورتی که در دانشگاه آموزش مناسب برای درمان به دانشجویان داده نمی‌شود، درمانگران سوپرویژن دریافت نمی‌کنند، در صورتی که سوپرویژن بخش بسیاری مهمی از کار درمان است. از این‌ها گذشته برخی هستند که اصلا در یک فضای کاملا پرت و پلا کار می‌کنند، گاهی راهکارهایی که دیگران به مراجعانم ارائه داده‌اند را می‌شنوم چیزهایی که واقعاً هولناک است. نظارت سازمان نظام روانشناسی هم محدود به مواردی است که شکایتی طرح می‌شود، در صورتی که خود ما هم می‌دانیم که موراد بسیار کمی از تخلف هست که به شکایت ختم می‌شود.

– شما اشاره کردید که روانشناسان اغلب آموزش کافی برای درمان ندیده‌اند، ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که مردم هم اغلب آموزش کافی برای بسیاری از چیزها دریافت نکرده‌اند، در نتیجه مردمی که نمی‌دانند باید از درمان چه انتظاری داشته باشند، مراجعه می‌کنند به افرادی که تصور درستی از درمان ندارند، و روی آسیب‌هایی که به صورت بالقوه وجود دارد، یک‌سری آسیب‌های دیگر هم اضافه می‌شود. در صورتی که هم مراجع فکر می‌کند که کمکی دریافت کرده، و هم روانشناس فکر می‌کند که کمکی کرده. اما وقتی فرد از اتاق درمان خارج می‌شود عملا گره‌ای روی گره‌های قبلی‌اش آمده بدون این که آگاه باشد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. آیا شما در مرحله‌ی اول، صورت‌بندی مشکل به این صورت را قبول دارید یا نه، و اگر این صورت‌بندی را می‌پسندید، فکر می‌کنید که چه راهی برای حل این مساله وجود دارد؟

= این موضوع که اغلب روانشناسان سواد کافی برای درمانگری ندارند، روان‌درمانی را پیچیده می‌کند. در مساله درمان، علاوه بر دانش درمانگر، موضوع پاتولوژی‌ها هم مطرح است؛ یکی از محتمل‌ترین چیزهایی که در اتاق درمان رخ می‌دهد چفت شدن آسیب‌های درمانگر و مراجع است. مثلاً یک مراجع که در یک رابطه با شخص سرزشنگر قرار دارد، به روانشناسی مراجعه می‌کند که سرزنشگر است! این‌جا آسیب‌های این دو همدیگر را پیدا کرده و درهم چفت می‌شوند، احتمال این که آن مراجع دوباره به دفتر این روانشناس برگردد بسیار زیاد است. اهمیت و لزوم دریافت سوپرویژن توسط درمانگر در اینجا روشن می‌شود، وقتی سوپرویژن وجود نداشته باشد روانشناس نمی‌تواند این چفت شدن آسیب‌ها را تشخیص دهد. بهترین مدل برای جلوگیری از این وضعیت این است که سازمان‌ها نظارت کافی داشته باشند و روی پروانه دادن به درمانگران سخت‌گیری بیشتری انجام دهند، یا این که گروه‌های حرفه‌ای رشد کنند و برای این که اعتبار خودشان را از دست ندهند به اعضا فشار بیاورند تا یک‌سری استانداردها را رعایت کنند؛ اما به هر حال روشن است برای تغییر وضعیت به آن سمت، باید صبر زیادی داشت، شاید در حال حاضر راه سریع‌تر «آگاه کردن مردم  در مورد حقوق خودشان نسبت به درمانگران و جلسه درمان» باشد.

– به نظر میرسد که تمایلی برای صحبت کردن در این موضوع وجود ندارد، حتی پزشکان از توضیح در مورد تشخیص و درمان خودداری می‌کنند، چه برسد به روانشناسان، بسیاری معتقدند لزومی ندارند به مراجع بگویند که از نظر من تو چه مشکلی داری و این مشکل چطور برطرف می‌شود، چه برسد به این که بخواهیم در یک سطح وسیع‌تر به این مساله بپردازیم که مردم باید چه توقعی از خدمات درمانی داشته باشند.

= این که درمانگر گاهی وقت‌ها بنا به قضاوت بالینی تصمیم می‌گیرد که چیزهایی را  به مراجع نگوید با امتناع کلی از اطلاعات دادن به مراجع یا آگاه کردن مردم در مورد حقوق‌شان در اتاق درمان، متفاوت است. گاهی مراجعان اطلاعاتی می‌گیرند یا خودشان با جست و جو در مورد علائم‌شان به جمع‌بندی می‌رسند، و با یک تصویر به درمانگر مراجعه می‌کنند. مثلا می‌گویند من چیزهایی در مورد اختلال شخصیت بوردرلاین خوانده‌ام و دیدم که چقدر این‌ها شبیه من است، در این‌جا چیزی که من می‌شنوم این است که مراجع نگران است که اگر من با این علائم درگیر باشم خیلی وضعیت بغرنجی دارم. آن‌وقت من ممکن است روی این نگرانی بایستم نه روی فهم اختلال، چون من چنین می‌فهم که فرد نگران است که خوب نشود، یا تنها بماند، یا مانند آن نه این که آیا این اختلال را دارد یا نه، من اینجا سعی می‌کنم این نگرانی را بشنوم. در فضای روانکاوی البته ما تشخیص‌های دی‌اس‌ام را استفاده نمی‌کنیم، و پیش‌فرض ما آن چیزی نیست که آدم‌ها ممکن است بیرون بخوانند.

علاوه بر این در میان گذاشتن تشخیص به موقعیت هم ربط دارد، ممکن است من فکر کنم که اگر این‌جا تشخیص خودم را در میان نگذارم، مراجعم به صداقت من شک می‌کند یا نمی‌تواند درمان را ادامه دهد و یا رابطه درمانی‌مان خراب شود، آن‌وقت شاید تصمیم بگیرم که به طریقی چیزی بگویم که هم صادقانه باشد و هم کم‌تر آسیب‌رسان باشد. برای همین در اتاق درمان برخلاف پزشکی موضوع کمی متفاوت است. گاهی ما نمی‌توانیم تشخیص را علنی کنیم چون لازم است یک چشم‌انداز طولانی‌مدت داشته باشیم و پیش‌بینی کنیم که گفتن این جمله چقدر می‌تواند به این فرد در مسیر درمانی که ما چشم‌انداز آن را داریم کمک کند. اما همه‌چیز محدود به اتاق درمان نیست، با در نظر گرفتن توضیحات قبلی، می‌توانیم در فضاهای دیگری به آگاهی‌افزایی کمک کنیم، توضیح دهیم که مردم می‌توانند از درمانگر سوال بپرسند، رابطه درمانی می‌تواند این‌قدر خوب باشد که دو نفر بتوانند در این مورد حرف بزنند یا آن‌قدر خراب باشد که چنین حرفی منجر به تمام شدن آن بشود، این مساله مربوط به درمانگر و مراجع است. ولی آدم‌ها می‌توانند و حق دارند که بفهمند چه مشکلی دارند، و چه اتفاقی قرار است در روند درمان برای آن‌ها بیافتد. اصولاً درمانگر موظف است که چارچوب ها را بگوید، حقوق فرد را یادآوری کند، هر سوالی که دارد را بدون ابهام پاسخ دهد، این سوال‌ها می‌تواند شامل طول مدت درمان، هزینه، چارچوب درمان، و مانند آن باشد. خیلی وقت‌ها یکی از درگیری‌های مهم مراجعان و البته درمانگران مساله حریم خصوصی است. به ویژه درمان‌گران خیلی در این مورد آگاه نیستند. بسیاری از درمانگران تجربه‌هایشان را در فضای مجازی می‌نویسند و این زیر پا گذاشتن حقوق مراجع است اما متاسفانه چه در سمت مراجعان و چه در سمت روانشناسان آگاهی در این مورد کم است و در فضای خارج از اتاق درمان، می‌شود در این مورد آموزش داد.

– در شرایطی که گروه‌های حرفه‌ای آن‌قدرها قوی نیستند و با تصویری که از وضعیت نظام روانشناسی ارائه شد، با آکادمیسین‌هایی رو به رو هستیم که دفترهای مشاوره و خدمات درمانی ایجاد می‌کنند و دانشجویانشان یا کسانی که تازه فارغ‌التحصیل شدند را بدون این که مجوز داشته باشند یا خودشان درمان شده باشند به کار می‌گیرند. مراجعان هم لازم نمی‌دانند سوال کنند، و هر اطلاعاتی که می‌گیرند را به عنوان تجویز می‌پذیرند، به نظر می‌رسد که اوضاع بسیار درهم است.

= اگر درمانگر نارسیسم خودش را درمان کند، مراجع احساس نمی‌کند که حق ندارد حرف بزند. احساس می‌کند در ارتباط با این آدم می‌توانم هر سوالی را مطرح کنم و احساسم را بگویم، نقد و حتی پرخاش کنم و این آدم آن را خواهد پذیرفت. اما درمانگری که نارسیسم خودش را درمان نکرده، همیشه خودش را در جایگاه آسیب‌پذیر می‌بیند، هر نقدی را به عنوان حمله درک می‌کند و مراجع را در جایگاه پایین‌تر از خودش در نظر می‌گیرد. یکی از مسائل مهمی که آدم‌ها دارند این است که به نتوانسته‌اند احساس‌شان را به آدم‌های مهم زندگی‌شان بگویند، در این شرایط درمانگر در جایی می‌نشیند که قرار است ابژه‌ مفروض مهم تلقی شود و مخاطب آن احساسات گفته نشده باشد، ولی اتفاقی که می‌افتد این است که مراجع باز هم نمی‌تواند چیزی بگوید! درمانگر باید در سطحی از سلامت باشد که مراجع بتواند آن احساس‌هایی که در دنیای خودش بسیار مخرب هستند را به درمانگر بگوید، اما درمانگری که درمان نشده، نمی‌تواند این نقش را به عهده بگیرد.

اینجاست که باز باید تاکید کنیم که مراجع باید از حقوق خودش آگاه باشد، گروه‌ها می‌توانند در این‌جا موثر باشند چون از اعضایشان می‌خواهند که حتماً درمان شوند، حتماً سوپرویژن بگیرند و حتی درمان خودشان را ادامه دهند. اما گروه‌ها و سوپروایزرها در نهایت از آن‌چیزی که در اتاق درمان رخ می‌دهد خبر ندارند. فرض این است که سرپرست من به عنوان یک درمانگر با توجه به شناختی که از من دارد می‌داند که من می‌توانم چه کارهایی انجام دهم، اما یک وقت‌هایی هر چقدر هم که آدم حرفه‌ای باشد باز ممکن است چیزهایی را خراب کند، این «خراب کردن»ها می‌تواند آن قدر کوچک باشد که در مقابل آن «درست کردن»ها آن‌قدرها به چشم نیاید، اما یک وقت‌هایی هم این خراب کردن‌ها می‌تواند تروماتیک باشد. بخشی از این موضوع واقعاً از دست ما هم خارج است چون روان یک پدیده‌ی پیچیده است. نمی‌خواهم خیلی بدبین باشم اما واقعاً در ایران ما تعداد خیلی کمی درمانگر داریم. می‌شود گفت که اوضاع بسیار درهم است.

– شما به عنوان کسی که فهم روانشناسی دارد، می‌توانید تشخیص بدهید که چه کسی به شما کمک می‌کند و چه توصیه‌ای را نباید جدی گرفت، اما احتمالاً می‌توانیم انتظار داشته باشیم که خیلی از مراجعان نمی‌توانند این تشخیص را داشته باشند.

= خیلی طبیعی است که مردم بدون مطالعه روانشناسی نتوانند این تشخیص را داشته باشند و این بخش سخت کار است، من فکر می‌کنم یک‌سری چیزها هستند که هر کسی که دو بار برای درمان اقدام کرده حتماً می‌تواند آنها را تشخیص دهد. غالب افرادی که در ایران کار می‌کنند اصول حرفه‌ای را آن‌طور که باید رعایت نمی‌کنند، یکی از دلایل آن این است که تعداد آدم‌های حرفه‌ای که در ایران داریم بسیار کم است، حتی کسانی که در دانشگاه درس می‌دهند خیلی وقت‌ها مدرس هستند و نه کلینیسین. مدرس‌ها خیلی وقت‌ها نمی‌دانند که در کلینیک چه اتفاقی رخ می‌دهد و این از دلایل ضعف آموزش در ایران است. اساتید خودشان کلینیسین نیستند و بر اساس آن چیزهایی که در کتاب‌های درسی آمده است قضاوت و کار می‌کنند. وقتی به کلینیک می‌آیند نمی‌توانند کار کنند، چون آموزش کلینیکی در کشور ما بسیار جوان است، و تازه آغاز شده. اما اگر به سوال برگردیم، به نظر من آدم معمولی که شغل و پیشه‌اش چیزی دور از روانشناسی است، با یکی دو بار اقدام کردن برای درمان می‌فهمد که یک چیزهایی جور در نمی‌آید.

البته در این مورد یک سری اصول غیر مطلق هم وجود دارد که می‌توان آنها را در نظر داشت، یکی از این‌ها مسئله محدودیت زمانی جلسه درمان است، درمانگر باید محدودیت زمانی را در نظر داشته باشد، جلسه را در زمان معین شروع کند و در زمان معین تمام کند، یک چیز غم‌انگیز در فضای درمان در کشور این است که مطب‌ها اتاق انتظار دارند و آدم‌ها ساعت‌ها بیرون مطب منتظر می‌مانند، و این اوج غیرحرفه‌ای‌گری است. ممکن است یک‌بار در سال اتفاق بیافتد که جلسه به دلایل پیش‌بینی نشده‌ای با ۱۰ دقیقه تاخیر آغاز شود، این قابل درک است، اما این که آدم‌ها هر روز تاخیر داشته باشند اوج غیرحرفه‌ای‌گری است.

سنجه دیگر می‌تواند این باشد که چقدر درمانگر در اتاق درمان به درمان احتمام دارد. یک تراپیست تا آخر عمر شما تراپیست شماست و شما تا آخر عمر خودتان مراجع او هستید و نه چیز دیگر. قانون سازمان نظام روانشناسی ایران این است که رابطه درمانی بعد از دو سال از تاریخ آخرین مراجعه تمام می‌شود، این یکی از ضعف‌های بزرگ سازمان است چون چنین رویه‌ای در نهایت به جاهای نامناسبی می‌انجامد، مثلاً درمانگر به این دلیل که از مراجعش خوشش می‌آید و می‌خواهد رابطه‌ی دیگری غیر از رابطه‌ درمانی را آغاز کند، درمان را متوقف می‌کند! یکی از چیزهایی که آدم‌ها می‌توانند قضاوت کنند این است که درمانگر چقدر بر رابطه درمانی تاکید دارد و این‌که آیا به دنبال ایجاد رابطه‌ای غیر از رابطه درمانی است یا نه.

لمس کردن به صورت کاملاً واضح، غیراخلاقی و غیرحرفه‌ای است. رابطه‌ جنسی درمانگر و مراجع به هیچ عنوان قابل قبول نیست، در برخی کشورها این تخلف به صورت رسمی اعلام می‌شود اما در ایران بخصوص در فضاهای کوچک که آگاهی کم است این اتفاق‌ها زیاد رخ می‌دهد.

گاهی درمانگر با مراجع به رقابت می‌پردازد. شروع می‌کند از خودش تعریف می‌کند، من چنین و چنان هستم، درمانگر حق ندارد چنین کند، درمانگری که بیش از مراجع حرف می‌زند، درمانگری که پرخاش می‌کند، یا مراجع را تحقیر می‌کند، در رابطه با درمان می‌لنگد؛ درمانگری که اصول و چارچوب‌هایش را نمی‌گوید، جلسه را زودتر یا دیرتر آغاز می‌کند یا تمام می‌کند غیر حرفه‌ای است. نبود محدودیت زمانی برای جلسه درمان، تنها در رویکرد لکانی وجود دارد که تعداد درمانگران آن بسیار کم است و می‌توان با اغماض گفت که اصلاً در ایران مورد استفاده قرار نگرفته است و تازه در آن شیوه هم یک رویه‌ معمول و همیشگی نیست، و حتماً به دلایلی رخ می‌دهد. زمان جلسه درمانی روشن است، ۴۵ دقیقه یا ۵۰ دقیقه، درمانگری که ۳ ساعت با مراجع می‌نشیند و پشت در هم منشی دقیقه‌ها را حساب می‌کند و بابت هر دقیقه هزینه‌ای طلب کند فاجعه است، مگر اتاق درمان دُکان است؟ یک محدودیت زمانی برای جلسه درمان وجود دارد، و یک تعرفه  مشخصی برای آن وجود دارد، مسئولیت دیر یا زود شدن جلسه هم با درمانگر است نه مراجع.

– بخشی از رابطه درمانی می‌تواند گاهی منجر به بدتر شدن برخی علائم شود، زنگ خطر کجاست؟ کجا مراجع باید احساس کند که درمان کار می‌کند، چون اغلب در جلسه اول درمان می‌گویند که روشن نیست درمان چقدر طول می‌کشد، یا باید چه انتظاری داشته باشید، و باید این را در نظر بگیرید که برخی مشکلات می‌تواند در فرآیند درمان عود کند، آیا متر و معیاری برای تشخیص این که رابطه درمانی به هدف خود نزدیک نیست وجود دارد؟

= این که درمانگر، از دادن هرگونه توضیحی خودداری کند، رویه‌ درستی نیست. من ترجیح می‌دهم این‌طور بگویم که ما جلو می‌ریم. در روانکاوی دو رویه شناخته شده داریم، یکی رویه‌ روانکاوی تک فرد محور است که رویکرد کلاسیک به درمان است و فرض را بر این می‌گذارد که اگر درمان پیش نمی‌رود یعنی مقاومت‌های مراجع باعث آن بود، و این مراجع مسئول است تا مسئله را حل کند. ولی روانکاوی مدرن، روانکاوی دو فرد محور است، یعنی اگر روانکاوی پیش نمی‌رود درمانگر باید بفهمد که چه مشکلی وجود دارد و آن را برطرف کند. من ترجیح می‌دهم بگویم که نمی‌دانم چه اتفاقی رخ می‌دهد، اما می‌توانم تعهد بدهم که تا جای ممکن به سمتی برویم که اتفاقی رخ دهد. می‌شود به عنوان درمانگر این را توضیح دهم که من به یک چیزی اعتقاد دارم، اما این رابطه فراز و فرود زیادی دارد، گاهی درمان در سطحی است که می‌تواند خیلی آزاردهنده باشد، گفتن این که نقطه‌ تشخیص این که رابطه پیش نمی‌رود کجاست بسیار سخت است، اما اصولاً روانکاو از مراجع می‌خواهد که اگر جایی دغدغه‌ای داشت آن دغدغه را مطرح کند تا در مورد آن حرف زده شود. این نشان‌دهنده یک رابطه درمان مناسب است. درمانگری که خودش را کنار می‌کشد، پاسخ نمی‌دهد و تلاشی برای حل مشکل نمی‌کند غیر حرفه‌ای است. همینطور فهمیدن این که کجا رابطه‌ی درمانی قطع شده بسیار سخت است، گاهی درمانگر طبق قضاوتش کاری می‌کند که از بیرون ممکن است عجیب باشد اما در بافت جلسه معنی می‌دهد. پایه‌ی قضاوت این است که خود درمانگر درمان شده باشد، و سوپروایزری داشته باشد که در این مورد به او کمک کند.

منبع: میناخانی

دشمنان روان درمانگران!

دشمنان روان درمانگران!

این مقاله را به مانند سایر مقالات علمی و تخصصی نخوانید! در اینجا سعی کردم با نگاهی موشکافانه با استفاده ازدانش و تجربه سالها ویزیت مراجع آنچه به نظرم برای روان درمانگرن دیگر مفید است در اختیار آنها قرار دهم. سعی کردم با زبانی ساده و با طبقه بندی معقول برای مخاطبین محتوایی فراتر از آنچه در کتابها یافت میشود ارئه دهم. درجریان فرایند روان درمانی هرگونه رویداد و اتفاقی که مراجع روایت میکند و اتفاقا این موضوع یا رویداد برای درمانگر هم مصداق دارد یا مسئله خود درمانگر هم هست را من دشمن بالقوه روان درمانگران میدانم. در این حالتهاست که اتفاقات زیر رخ میدهند که با کمی توضیح عنوان شده است:

۱_ مراجع به عنوان آینه

۲_ عدم توجه مستمر

۳_ داوری درونی درمانگر

۴_ عجله و شتاب زدگی

۵_ اضطراب درمانگر

۶_ آموزش به جای مداخله

۷_ پذیرفتن بار مسئولیت

۸_ کنکاش زودهنگام

۱_ مراجع به عنوان آینه

در اتاق درمان پرسش ها به سمت کنجکاوی شخصی درمانگر حرکت میکند. درمانگر درگیر انتخابهای خود برای حل مسئله مراجع میشود. فرد تلاش میکند تا مداخلات را برای مراجع به قصد درمان خود به کاربرد. پرسش ها از مسیر روان درمانی خارج شده به مسیر کنجکاوی شخصی و دوستانه وارد میشود. رویکرد درمانگر به شکل افراطی همدلانه میشود.

توجه معطوف از مراجع به توجه تقسیم شده بر مراجع و خود درمانگر تبدیل میشود. عملکرد مشاوره به سمت گپ دوستانه کاهش پیدا میکند. دوستانی همدل که در یک مسئله گیر کرده اند و باهم به دنبال حل مسئله میگردند. در خیلی از قسمت ها هم نظر خود درمانگر با مراجع یکسان است. پس نمیتوانید نظر یا اندیشه مراجع را به چالش بکشد. درمانگر قادر به دیدن تعارض نیست تا بتواند آن را به مراجع نشان بدهد.

زمانی که درمانگر با مراجع احساس همدردی میکند دشواری مداخله شروع میشود. برای حل و فصل این مسئله، حل و فصل مشکلات خود درمانگر اهمیت پیدا میکند. اگر زخمها و مشکلات درمانگر از زبان مراجع بیان شود یا ترسهای درمانگر بالا بیاید درمانگر باید آگاهی نسبت به آن داشته باشد تا سمت مداخلات را تغییر ندهد. روان درمانی خود درمانگر یا تلاشهایی برای این که درمانگر مشکلات خود را کمینه کند جهت کم کردن احتمال وقوع این انحرافات ضروری به شمار می آیند.

۲_ عدم توجه مستمر

کسانی که روان درمانی میکنند، میدانند که بسیاری از صحبت ها و حتی نحوه گفتار برخی از مراجعین کلافه کننده و حوصله سر بر است. حفظ توجه نامنقطع در این زمان چالش بزرگ درمانگر است. درمانگران خمیازه میکشند، دقت آنها بر گفته های مراجع کاسته میشود و اطلاعات مهمی از دست درمانگر میرود. حفظ توجه مستمر علیرغم این که چه احساسی دارید و چقدر جلسه کسالت بار است مهم است.

پرت شدن توجه فرایند جمع آوری اطلاعات را دچار اختلال میکند و کیفیت مداخلات را پایین می آورد. از طرفی مراجع متوجه میشود حوصله شما سر رفته یا خسته شده اید و در دادن اطلاعات دقت بیشتری میکند یا مجبور به سانسور کردن خود یا برخی از گفته هایش میشود درحالی که آنچه مراجع میگوید قطعا بخشی از شخصیت و داستان زندگی مراجع بوده که بلاشک در فرایند درمان نقش مهمی دارد.

۳_ داوری درونی درمانگر

از لحاظ درونی درمانگر برای زندگی خود داوری ها و پیش داوری ها یا پس داوری هایی دارد. قطعا درمانگر موضوعاتی را برای خود خوب یا بد میداند و ارزشهایی دارد؛ اما این ارزشها نباید در جلسه درمان خود را نشان دهند.

از این جهت که رویکرد داورانه باعث ایجاد عدم امنیت و جوی ترسناک برای مراجع میشود. مراجع از داوریها در رنج است و از داوریهای خود نیز در عذاب است. مراجع برای اینکه بتواند صحبت و احساس امنیت کند. نیاز به جوی پذیرا دارد. چیزی که معمولا در دنیای واقعی به آن دست  پیدا نمیکند. از طرف دیگر داوریهای درمانگر حتی در رفتار غیرکلامی درمانگر بر مراجع تاثیر میگذارد. این تاثیر بر فرایند درمان آسیب وارد میکند چون تایید یا عدم تاییدی را در پی دارد که رفع مسئولیت برای مراجع را به دنبال دارد. مراجع باید در جوی دائما تحت فشار مسئولیت و پیامد انتخابهایش باشد. به هیچ وجه نباید بار مسئولیت را حتی ناآگاهانه از روی دوش مراجع برداشت.

۴_ عجله و شتاب زدگی

عجله در مداخله به چند شکل است. مداخله بر محتوایی که ارزش مداخله ندارد. مداخله در زمان نامناسب. ضرب آهنگ سریع مداخله. مداخله باید بر محتوایی باشد که ارزش مداخله دارد و مداخله به نتیجه ای ارزشمند برسد. مداخله باید متناسب با جلسه و گفتار مراجع ضرب آهنگش تنظیم شود. ضرب آهنگ سریع فشار زیاد بر مراجع ایجاد میکند در این شرایط مراجع قادر به تحلیل و بهره برداری یا استفاده از جلسه درمان نخواهد بود. عموما عجله و شتاب زدگی معطوف به درمانگر است و مراجع هیچ نقشی در آن ندارد. لذا مسئولیت تنظیم مداخله تماما با درمانگر است اما برخی از درمانگران به خصوص کسانی که تحمل یکجا نشستن را ندارند فشارش را به مراجع می آورند.

۵_ اضطراب درمانگر

درمانگر هنگامی که دچار اضطراب میشود خود قادر به تنظیم مداخلات نیست. در هنگام روایت مشکل یا شکایت از سوی مراجع حتما درمانگر در برخی موارد دچار اضطراب میشود و این اصلا غیر طبیعی نیست. اما غفلت درمانگر از این اضطراب و عدم توانایی در مشاهده آن باعث میشود اضطراب به سمت مراجع رفته و مراجع نیز این اضطراب را مشاهده کند و تاثیر نامطلوبی در فرایند درمان بگذارد. علیرغم این که اضطراب درمانگر نااستواری درمانگر را نشان میدهد و پیغامی است برای درمانگر جهت درمان خود اجتناب ناپذیر است اما دلیلی ندارد مراجع بهای آن را بپردازد.

۶_ آموزش به جای مداخله

مداخله همواره با پاسخی از طرف مراجع همراه است. تفاوت آن با آموزش این است که در مداخله مراجع است که نقش فعال دارد و خالق و بازآفرین اتاق درمان است. مداخلات با هدفی خاص انجام میشود. هدفی کوچک اما مشخص درحالی که آموزش حوزه و سیعی را شامل میشود و در آن درمانگر نقش فعال را بازی میکند. عموما کسی که مراجع است برای مهارت آموزی مشکلی دارد. احتمال زیاد انگیزه برای کسب و به کارگیری مهارت را میتوان به طریق مختلف بدست آورد مانند کتاب فیلم دوستان و … لازم است بدانیم مراجع برای به کارگیری یا کسب مهارت تعارضاتی دارد. این تعارضات و تردیدها مشکل اصلی مراجع هستند که البته طبیعتا از آنها صحبت نمیکند. آموزش دادن به جای مداخله کیفیت جلسه را کاهش میدهد. حس خوب جلسه را از مراجع میگیرد و مراجع احساس کشف یا شهود را تجربه نمیکند. بیشتر درمانگر است که احساس خوبی را تجربه میکند.

۷_ پذیرفتن بار مسئولیت

پذیرفتن بار مسئولیت چه منفعلانه چه فعالانه از کیفیت درمان میکاهد. بسیاری از درمانگران معتقد هستند که مراجع به دنبال راهکار است. با این گفته درمانگر آغاز به پذیرفتن بار مسئولیت درمان به طور آگاهانه میکند. دیدن مراجع به عنوان بیمار به جای مراجع، درمانگر را مستعد بیش مسئولیت پذیری میکند. انتخاب خلق یا حالت والدانه بار مسئولیت را به دوش والد میگذارد و بار مسئولیت مراجع را از دوش او بر میدارد. داوریهای درونی رویکرد درمانگر را به سمتی هدایت میکند تا بار مسئولیت از دوش مراجع برداشته شود. در این موضوع شخصیت درمانگر که دوست دارد والدانه برخورد کند، درمانگری که دوست دارد مسئولیت پذیری زیادی نشان دهد، درمانگری که با پذیرش مسئولیت احساس کفایت میکند، درمانگری که خود را دانای کل میبیند و … همه میتوانند بخشی از شخصیت درمانگر باشند که برسر راه رشد مراجع قرا میگیرند و مراجع به جای تجربه احساس مسئولیت به شکلی ظریف و همراهانه یا مسئولیت را به شکل زیاد و تحمل ناپذیرتجربه میکند یا اصلا تجربه نمیکند.

۸_ کنکاش زودهنگام

کنکاش زودهنگام یکی از مصادیق عجله و شتاب زدگی است. کنکاش زودهنگام به تمرکز بر واکاوی احساس یا افکاری اشاره دارد که رابطه درمانی هنوز قادر به تحمل آن نیست. کنکاش زودهنگام به مانند خوردن غذایی است که قرار است ۲ ساعت دیگر بپزد. کنکاش زودهنگام بدون اجازه است و فشاری را بر مراجع وارد میکند که مراجع هم آمادگی ندارد و هم نمیخواهد. این آسیب میتواند وابسته به شخصیت درمانگر باشد. درمانگر عجول، درمانگر دانای کل، درمانگر بی حوصله و عصبانی، درمانگری که دوست دارد ابراز وجود کند، درمانگری که دوست دارد برای مراجع و برای خودش خودنمایی کند. برای اجتناب از این مشکل باز هم شناخت ویژگیهای درمانگر و درمان گرفتن در اولویت قرار دارد.

دکتر فرهاد چنگیزی

برگرفته شده از ماهنامه روانشناسی روان بنه

خودافشایی درمانگر در درمان

خودافشایی درمانگر در درمان

چه انسانی معمولی باشید چه استثنایی، چه معلم باشید یا سوپراستار، چه درونگرای مطلق باشید یا برعکس، خلاصه در هر جایگاه و هر کسی که باشید بالاخره افرادی دور و اطرافتان هستند که میخواهند در موردتان بیشتر بدانند. درمانگر نیز نه تنها از این قاعده مستثنی نیست، بلکه در هر رابطه درمانی که قرار میگیرد، چه درمان فردی، گروهی، آموزش روانی (Psychoeducation) و سخنرانی و هر نوع دیگری از آن، همیشه کنجکاوی مراجع (یا مراجعان) را خواسته یا نخواسته بر میانگیزد. بخصوص در جامعه امروز ما که روانشناسان بیشتر از همیشه زیر ذره بین هستند و هیچگونه اشتباهی از آنها پذیرفتنی به نظر نمیرسد. اما باید چه کرد؟

معمولا خودافشایی Self Disclosure درمانگر تبدیل به بخشی از فرایند درمان میشود. اما خودافشایی تا کجا لازم است؟ چه نوع خودافشایی مناسب و چه نوع آن نامناسب است؟ یک مشاور در مورد خودافشایی های خود باید به چه چیزهایی توجه داشته باشد؟

پیش از هر چیز اشاره به این نکته مهم است که برخلاف احساس بدی که درمانگران تازه کار نسبت به خودافشایی دارند و نگران هستند، درمانگران با تجربه به مفید بودن این کار در فرایند درمان اذعان کرده اند. شاید مهمترین جنبه درمانی خودافشایی این باشد که مراجع نیز درمانگر خود را انسان میبیند، یعنی یک نفر همانند خودش و بسیاری افراد دیگر با این تفاوت که در زمینه های خاصی دانش و تجربه بیشتری نسبت به او دارد و میتواند کمک کند.

خودافشایی فرایندی است که بر اساس نظریه ای که درمانگر انتخاب کرده و بر اساس آن به درمان میپردازد برایش حدودی تعیین گردیده است و نمیتوان منکر آن بود. بعلاوه در تحقیقاتی که از درمانگران با تجربه انجام شد مواردی همچون خودآگاهی درمانگر، چارچوب درمانی، رابطه درمانی و شخصیت درمانگر مورد توجه قرار گرفته است. اینکه برای درمانگر چقدر مرزهای درمانی، صمیمیت با مراجع، انتقال و انتقال متقابل و تاثیرپذیری از مراجع و داشتن موضع برابر مهم است، برای خودافشایی نقشی حیاتی ایفا میکند. این بدان معناست که خودافشایی اتفاقی است که کاملا وابسته به درمانگر است.

با توجه به این نکته درمانگران باید در مورد نحوه، زمان و علت خودافشایی در درمان آگاه باشد. شاید بهترین تقسیم بندی در این مورد متعلق به یالوم باشد. یالوم در کتاب هنر درمان فصل 26 تا 30 به سه قلمرو برای خودافشایی درمانگران اشاره میکند: در ساختار درمان، احساسات اینجا و اکنونی و زندگی خصوصی درمانگر.

آنچه در مورد خودافشایی در مورد ساختار درمان مهم است این میباشد که مراجع با دنیایی از فشار و استرس به جلسه درمان وارد میشود و ابهام فرایند پیش رو (بخصوص برای افرادی که برای اولین بار به سراغ مشاوره و درمان آمده اند) وضعیت را وخیمتر میکند. هرچقدر درمانگر در جلسه اول درمان بتواند ساختار را بهتر شرح دهد و به مراجع این مسئله را تفهیم کند که احتمالا چه تجربیاتی را خواهد داشت و چگونه میتواند به تسهیل این روند کمک کند، از فشار جلسات مشاوره و درمان کاسته خواهد شد. نکته مهمی که یالوم بدان اشاره کرده و بسیاری دیگر از اساتید به نام در کارورزی های خود بدان میپردازند، سخن گفتن در مورد اصول بنیادین مشاوره مثل رازداری است که هم به مشاور در جلب اعتماد مراجع و هم به مراجع در کاهش اضطرابش کمک میکند. به قول یالوم “خلاصه من در مورد ساختار درمان، خودافشایی کامل را توصیه میکنم.”

همانطور که توقع میرود، یالوم با رویکردی وجودی به مسائل نگاه میکند، حتی مسئله خودافشایی. در مورد خودافشایی نیز یالوم با این رویکرد بیان میدارد که مهمترین منبع مشاوران برای خودافشایی در مورد اینجا و اکنون احساساتی است که دارند. البته این خودافشایی با یک شرط مهم باید صورت بگیرد: پاسخ به این سوال که آیا این کار برای مراجع فایده ای دارد و به صلاح اوست یا خیر؟

گاهی اوقات ممکن است خودافشایی مشاور بر مراجع اثراتی مخرب داشته باشد. برای مثال خودافشایی نزد مراجعانی که شخصیت وابسته دارند توصیه نمیشود چرا که آسیب آن بیشتر از سودی که دارد به نظر میرسد. اما این یک قاعده کلی و قطعی نیست، شما بسته به شرایط هر مراجع باید انتخاب کنید که چه کار خواهید کرد. البته تنها پاسخ به سوال “آیا این کار برای مراجع فایده ای دارد و به صلاح اوست یا خیر؟“ کافی نیست، بلکه مشاور باید در نحوه بیان احساس خود نیز با احتیاط عمل کند و از کلمات یا لحنی استفاده نکند که به رابطه صدمه بزند و شرایط را وخیم کند. همچنین درمانگر باید ارزشهای مراجع را نیز در نظر داشته باشد و به گونه ای خودافشایی نکند که به ارزش های مراجع آسیب وارد کرده باشد. برای مثال یالوم در مواجهه با مراجعی که اعتقاداتی در مورد موجودات فضایی داشت، نظر خود را که کاملا با وی در تضاد بود بیان کرد. اما این بیان به گونه ای بود که نه تنها آسیب به همراه نداشت، بلکه نحوه برخورد یالوم با این مسئله به گونه ای بود که همین اختلاف نظر به محکم شدن رابطه درمان و بهبود مراجع منجر شد و ارزش های کسی در این میان مورد توهین واقع یا دچار تغییر نشد.

چالش برانگیزترین خودافشایی برای تمام مشاوران خودافشایی در مورد زندگی خصوصی درمانگر است. حتی یالوم نیز با تاکید بسیاری که بر خودافشایی دارد نسبت به این نوع از خودافشایی اخطار میدهد و آن را محدود میداند (هرچند همین دیدگاه نیز نسبت به بقیه متخصصان نگاهی سهل نگرانه تر یا به قول آنها بی احتیاطی به نظر میرسد). به تجربه اثبات شده است که خودافشایی محدود درمانگر در مورد زندگی شخصی به تسهیل روند درمان کمک کرده است. اما با ورود به مسائل جزئی تر یا مسائل حل نشده برای درمانگر داستان متفاوت شده و فرایند دچار اخلال میشود. یکی از متداول ترین روشهای خودافشایی درمانگران قرار دادن یک زندگی نامه کوتاه از خود در وبسایت شخصی یا در کتابهایی است که به چاپ رسانده اند. این گونه علاوه بر ایجاد اعتماد و ایجاد رابطه درمانی حتی پیش از درمان، گاهی اوقات مراجع و مشاور هر دو از آن برای فرایند درمان بهره میبرند.

یالوم در مورد این نوع از خودافشایی به نکته ای کلیدی اشاره میکند و آن این است که حتما به بررسی علت پرسش مراجع در مورد زندگی شخصی درمانگر بپردازید. البته باز هم تجربه نشان داده است که اگر درمانگر با خودافشایی بعد از پرسش تبدیل به الگویی برای مراجع شود و سپس بلافاصله پس از پاسخ یا در ادامه درمان (چه در جلسه حاضر چه در جلسات بعدی) به بررسی علت این پرسش بپردازد، بهتر است. زیرا بررسی سریع علت درخواست مراجع برای خودافشایی مشاور (بخصوص بدون دریافت پاسخ) باعث ایجاد حالت تدافعی در مراجع میشود.

مشاوران در مورد خودافشایی دغدغه های دیگری نیز دارند: اگر من خودافشایی کنم ممکن است مراجعان بخواهند بیشتر بدانند و من نتوانم جلوی خودافشایی بیشتر خود را بگیرم. معمولا خودافشایی محدود درمانگر حس کنجکاوی مراجعان را برطرف میکند و آنها پیگیر جزئیات بیشتر در مورد آنچه بیان داشته اید نمیشوند. در صورت ادامه پرسش در مورد ریز جزئیات خودافشایی، درمانگر میتواند با رویکردی متقدرانه (و در عین حال محترمانه) اعلام کند که تمایلی ندارد بیشتر از این در مورد زندگی شخصی اش صحبت کند. بعلاوه اینجا جلسه درمانی است و قرار است به مراجع در حل مشکلش کمک شود. اگر مشاور در اتخاذ این رویکرد مقتدرانه دچار مشکل و تردید باشد، احتمالا در درون خود وی مسئله و مشکلی وجود دارد که بهتر است برای حل آن به دیگر همکاران مراجعه کند (شاید مشکل در اعتماد به نفس!).

اما نکته مهمی که مشاوران نباید فراموش کنند این است که “درمانگر محرم اسرار بیمار میشود و بیمار رازدار اسرار درمانگر نیست.” این جمله معانی بسیاری را در خود دارد. اولین نکته آنی است که خود یالوم مستقیما اشاره میکند: شاید مراجع تصمیم بگیرد مشاور خود را عوض کند و در جلساتی که با مشاور جدید دارد بخواهد احساس راحتی کند. به همین منظور مشغول خودافشایی شود و در این خودافشایی ها مسائلی از مشاور قبلی خود که شما باشید و به او کمک کرده را مطرح کند. دیگر معنای این جمله آن است که چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران همیشه سازوکارهای قانونی مرجع قدرت را (بخصوص در روابط درمانی) زیرنظر دارد و مقصر میداند. اگر درمانگری به هر نحو اسرار مراجع خود را بدون اجازه وی افشا کند همیشه باید آماده باشد که به دردسر بزرگی بیافتد (گذشته از اینکه تعهدات اخلاق حرفه ای خود را زیر پا گذاشته است) اما این مسئله در مورد نقطه مقابل چندان صادق نیست.

جا دارد اینجا به نکته مهمی اشاره شود. در موارد بسیاری ممکن است مراجع جدیدی داشته باشید که از مشاور پیشین خود شروع به بد گفتن کند. پیشنهاد این است که حرفهای مراجع را شنیده و با وی همدلی کنید اما همیشه این نکته را در نظر داشته باشید که آنچه توسط مراجع بیان میشود از دنیای پدیداری اوست و ممکن است علاوه بر اینکه تمام حقیقت نباشد، تحریفهایی در آن وجود داشته باشد. به همین دلیل نسبت به همکاران خود با صحبتهایی که توسط مراجعانی که از جانب آنها پیش شما آمده اند جبهه نگیرید.

در مجموع با توجه به آنچه بیان شد تکلیف خودتان را با مسئله خودافشایی زندگی شخصی خود تعیین کنید. در این زمینه “چنان محتاط و محافظه کار نباشید که تاثیرگذاری خود را از دست بدهید” و در عین حال این نکته را در نظر داشته باشید که اگر اسراری دارید که به هیچ وجه تمایل به فاش شدن آنها ندارید، مراجعانی را از دست خواهید داد که با احساس خوبی که از شما نگرفته اند شما را ترک میکنند و این مسئله میتواند اثر بدی بر روحیه شما بگذارد.

در یک جمله خودافشایی درمانگر لبه پرتگاه است: لبه پرتگاه به ورطه آسیب یا عرصه درمان!

منبع: محمد کلانتر

سوءاستفاده جنسی در روان‌ درمانی

سوءاستفاده جنسی در روان‌ درمانی

از همان آغاز تاریخ روان‌درمانی، روابط و فانتزی‌‌های جنسی بین درمانگر و مراجع بر جلسات درمانی سایه افکنده و همچون ماری افسونگر سعی در اغوای درمانگر، مراجع و یا هر دوی آن‌‌ها داشته است. البته در اکثر موارد طرفین موفق به کنترل امیال خود شده و از حریم رابطه درمانی تجاوز نمی‌کنند ولی گهگاه اوضاع از کنترل خارج شده و به سوء‌استفاده جنسی منجر می‌شود، که ناگفته پیداست که همه علیه آن موضع گرفته و در سرکوب این عمل درنگ نمی‌کنند. در همین حال، وقتی یک درمانگر موفق به کنترل و سرکوب امیال خود می‌شود، مورد تحسین و ستایش همگان قرار می‌گیرد.

درمانگری که در طول جلسه انرژی و تمرکزش صرف سرکوب امیال جنسیش می‌شود، فرصت بهره گرفتن از انتقال Transference و انتقال متقابلCounter- Transference  را در جهت درمان از دست داده و به جای آن وجود هرگونه تنش جنسی در فضای درمانی را انکار می‌کند. حتی فروید هم تلویحا به این موضع نزدیک شده بود که درمانگر باید میل جنسی خود را سرکوب کند؛ او به شدت از کارل یونگ و ساندور فرنزی به خاطر رعایت نکردن حریم درمانی انتقاد می‌کرد و کار آن‌‌ها را هم خلاف اخلاق می‌دانست و هم مخل روند درمانی. اما اگر فروید به میل خود به در آغوش کشیدن مراجع جوانش دورا، اذعان می‌کرد شانس بیشتری در درمان او داشت.

در این نوشته به بررسی دلایل رابطه جنسی و یا سرکوب آن بین مراجع و درمانگر خواهیم پرداخت. کلید اصلی در تجربه این امیال بدون عمل به آن‌‌هاست و یا به عبارتی کنترل آگا‌هانه این امیال و استفاده از آن در جهت پیشبرد درمان، بدون نیاز به انکار آن.

بیش از یک قرن پیش، جوزف بروئر، یکی از نخستین درمانگران تاریخ روانشناسی مجبور شد به جلسات درمانی خود با بیمارش آنا او (Anna O) پایان دهد زیرا متوجه شد که آنا، میل جنسی به او دارد. بروئر برای دور شدن از این فضا از خانمش درخواست کرد که دوباره به ماه عسل بروند و در همین ماه عسل نطفه فرزند دیگری بسته شد! او ترجیح داد به جای حل مساله آن را پاک کند. روانشناسی به معنای علمیش پدید‌ه‌ای نو و جوان بود و بروئر به احتمال زیاد نمی‌دانست که میل آنا به او فقط یک انتقال است؛ در واقع او میل خود به رابطه با والدینش را بر روی بروئر انتقال می‌داد. از طرف دیگر احتمالا بروئر این نکته را نیز نمی‌دانست که دلیل اصلی ترک آنا و خاتمه درمان، هراس از یک رابطه جنسی ممنوع بود. به هر حال نام مادر بروئر، برتا بود که همنام بیمارش بود (آنا نام استعاری این بیمار بود. نام اصلی وی برتا پوپن‌هایم بود.

چند سال بعد یکی دیگر از نزدیکان فروید و شاگرد ارشد او، کارل یونگ با بیمار خود با نام سابینا اشپیلراین وارد رابطه جنسی شد که مورد انتقاد شدید فروید قرار گرفت. اوتو رنک، دیگر شاگرد فروید، با مریضش آناییس نین رابطه برقرار کرد. ارنست جونز نیز به چند فقره سوء‌استفاده جنسی محکوم بود.

می‌توان تاریخ روانشناسی را ورق زد و نمونه‌‌های متعددی از این دست یافت. هر چقدر هم که جامعه روانشناسی سعی در سرپوش گذاشتن و انکار این موضوع داشته باشد واقعیت این است که این اتفاق‌ها در نقاط مختلف دنیا و در اتاق‌های درمانی رخ می‌دهند، بدون اینکه جایی ثبت شوند. اما ما دوست داریم فکر کنیم که این موارد متعلق به گذشته بوده و در روان‌درمانی امروز جایی ندارند. یکی از دلایل این انکار، سختگیر شدن مقررات حرفه‌ای و مراجع ذیربط در برخورد با این موارد است. در جوامع بسته که زن‌ها جنس دوم جامعه محسوب می‌شوند این انکار شدیدتر است زیرا که فاش شدن سوء‌استفاده جنسی درمانگر تبعات متعددی خواهد داشت و ممکن است زندگی خانوادگی و حتی جان مراجع را مورد تهدید قرار دهد. از طرف دیگر جامعه نیز سعی در انکار این ادعای مراجع داشته و او را به جلب توجه یا مظلوم‌نمایی متهم می‌کند و در صورت ارائه شواهد محکم دال بر رابطه جنسی درمانگر نیز باز این مراجع زن خواهد بود که به اغوای درمانگر متهم خواهد شد! بنابراین مراجعان در اکثر موارد این راز را فاش نساخته و در نتیجه به ناآگاهی و انکار موجود در جامعه دامن می‌زنند.

در جوامع پیشرفته این عمل دیگر عملی نکوهیده و نسنجیده محسوب نمی‌شود بلکه جرم بوده و قابل پیگیری و دادرسی است که در صورت اثبات به لغو مجوز درمانگر، اخراج او از مراکز و نهاد‌های مرتبط و حتی حبس منجر می‌شود. اما با همه این احوال، تخمین زده می‌شود که سوءاستفاده جنسی در مراکز درمانی نسبت به گذشته سیر صعودی داشته است.

مساله‌ای که باید در اینجا اشاره کنیم، این است که سوءاستفاده مختص درمانگران مرد نیست. درمانگر مونث نیز می‌تواند مراجع مذکر را مورد سوءاستفاده قرار دهد اما از آنجایی‌که در ۹۶ درصد موارد این کار از سوی درمانگر مذکر صورت می‌گیرد در طول این نوشته مراجع زن فرض شده است. همه موارد گفته شده درباره درمانگران مونث نیز صادق است.

منبع : دانشنامه روانشناسی مردمی

دلایل سوءاستفاده جنسی در درمان

ریشه‌یابی و دلایل سوءاستفاده جنسی در محیط درمانی

۱– چگونه می‌توانیم منکر آثار سوء این عمل شویم؟

یکی از شایع‌ترین توجیه‌هایی که درمانگران خاطی برای عمل خود ارائه می‌دهند، این است که رابطه جنسی از عوارض جانبی روان‌ درمانی است! حتی برخی‌‌ پا را فراتر نهاده و به آن جنبه درمانی می‌بخشند. اما شواهد فراوانی وجود دارند که این عمل نه تنها به درمان مراجع کمکی نمی‌کند بلکه به وخیم‌تر شدن حال او نیز می‌انجامد. مراجعی که مورد سوءاستفاده جنسی درمانگر قرار می‌گیرد با مشکلات عاطفی متعددی روبرو می‌شود. در اغلب موارد، قربانی که اغلب هم زن است، حالت کودکی را پیدا می‌کند که مورد آزار جنسی والدین قرار گرفته است. این عمل آخرین ویرانه‌‌های باقیمانده از اعتماد خدشه‌دار شده بیمار به جامعه را نیز با خاک یکسان می‌کند و به بدبینی او نسبت به جامعه و اطرافیان خود دامن می‌زند. او که دلیل مراجعه‌اش به درمانگر، عدم اعتماد و خدشه‌دار شدن روابط شخصیش بوده، با فرد غیرقابل اطمینان دیگری مواجه می‌شود. در این موارد درمانگر پناهگاه مین‌گذاری شد‌ه‌ای است که از شر بمباران به آن پناه برده‌ایم؛ چاله‌ای که به چاه ختم می‌شود.

عدم تعادل و توازن در قدرت و جایگاه مراجع و درمانگر، رابطه‌ای را شکل می‌دهد که شباهت‌های زیادی به رابطه فرزند با والدین دارد و محیط برای انتقال احساسات نسبت به والدین بر روی مراجع مهیاست. هر گونه رابطه جنسی در این حریم شبیه زنا با والدین بوده و آثاری مشابه به جای می‌گذارد. در مقایسه قربانیان سوءاستفاده جنسی توسط درمانگر و والدین به شباهت‌های عجیبی می‌رسیم: در هر دو مورد قربانی احساس گناه کرده و به نوعی حس می‌کنند که خود او مسبب این اتفاق بوده است؛ در هر دو مورد قربانی عزت نفس خود را از دست داده و گوشه‌گیر می‌شود، مجبور به سکوت و حفظ این راز شده و در نهایت رفتار‌هایی از قبیل خودزنی یا خودکشی از خود بروز می‌دهد. عکس‌العمل خانواده و جامعه نیز در صورت افشای این راز در هر دو مورد شبیه به هم است :عدم اعتماد به روایت قربانی، نسبت دادن شرم به او و در نهایت گناهکار دانستن او.

خلاصه اینکه این توجیه، غیرقابل قبول‌ترین توجیهی است درمانگر می‌تواند برای عمل خود ارائه دهد، خواه یک مددکار پیش پا افتاده باشد و خواه کارل یونگ بزرگ!

۲– نقش انتقال در رابطه جنسی

در یک جلسه مشاوره یا روان‌درمانی چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ چه کنش و واکنشی بین درمانگر و مراجع شاهدیم؟ فروید در جواب می‌گوید: «چیزی اتفاق نمی‌افتد جز اینکه آن دو فقط با هم حرف می‌زنند». پس کلام تنها وسیله ارتباطی این دو است. اما هم فروید و هم ما می‌دانیم که این کلام به کلمات محدود نمی‌شود. نقش درمانگر متفاوت از نقش مراجع است و هر کدام در بدو امر قولی ضمنی به دیگری می‌دهد: مراجع قول می‌دهد که صراحت داشته باشد و در بیان مشکلات، فانتزی‌ها، اسرار و امیالش صادق باشد. درمانگر هم قول می‌دهد به دقت به گفته‌‌های او گوش دهد، قضاوت نکند و به درکی متقابل از مراجع برسد. هدف این فرایند کلامی دوطرفه، پرده‌گشایی از یک گره و گشودن آن است. این پرده‌برداری از مشکل یکی از گام‌های ضروری در جهت حل آن است. گام ضروری دیگر را درمانگر با درک و بصیرت خود از این مشکل برمی‌دارد.

اما نکته کلیدی در توضیح پینسکی مساله «صراحت و صداقت» است. آیا واقعا این صراحت و صداقت در جلسه درمانی دست‌یافتنی است؟ هر چند که این موضوع اهمیتی حیاتی در فرایند درمانی دارد اما به‌ندرت شاهدیم که جلسه درمانی آکنده از صراحت و صداقت باشد. نه اینکه مراجع بخواهد مخفی‌کاری کرده و یا درمانگر را گمراه کند. نه! خود او نیز بازیچه این پنهان‌کاری است. درمانگر و مراجع درگیر مکالمه‌ای خصوصی می‌شوند که در آن اعتماد شرطی بلامنازع است. مراجع در طی این گفت‌و‌گو در خود فرو رفته و به اعماق مشکل خود می‌رود تا جایی که به توجیه دوباره آن رسیده و ناخودآگاه این تصویر را روی درمانگر انتقال می‌دهد. البته این انتقال‌ها همیشه شکلی رومانتیک ندارند. اما اگر سوژه مشکل مراجع مساله‌ای رومانتیک باشد، احتمال بروز یک انتقال رومانتیک کم نخواهد بود. در این حالت درمانگر مخاطب این رومانس خواهد بود. درمانگر جایگزین والدین، همسر یا سوژه عشقی مراجع خواهد شد. این انتقال به خودی خود مشکل‌زا نیست و حتی ابزاری است در دست درمانگر برای مطالعه بی‌واسطه مشکل مراجع.

در واقع درمانگر متبحر خود به این انتقال دامن می‌زند ولی در برخورد با آن یک اصل را از یاد نخواهد برد و آن ممنوعیت هر گونه تماس فیزیکی با مراجع است. درمانگر با مطالعه و بررسی دقیق این انتقال، دسترسی دست اول به مساله مراجع دارد. به بیان دیگر، درمانگر به عنوان مغناطیس اصلی این انتقال، به شور مراجع دامن می‌زند. فروید می‌نویسد: «فرآیند درمانی در بازگشت به مساله عشقی کامل می‌شود، مساله‌ای که مسئول علایم و نشانه‌‌های بیماری در وحله نخست بوده… این علایم زمانی برطرف می‌شود که شوری از همان جنس، همچون موجی آن را شسته و به ساحل افکند». پس درمانگر خود مسئول این انتقال بوده و به نظر بدیهی می‌رسد که آن را درک کرده و از آن سوءاستفاده نکند. مهم نیست که در این سناریو مراجع چه خواسته‌ای دارد، مساله این است که پرهیز درمانگر از تماس فیزیکی خود همان مغناطیسی است که به این شور دامن می‌زند.

پس از یک سو مراجعی را داریم که به صورت ناخودآگاه حس رومانتیک خود را روی درمانگر انتقال می‌دهد و از سوی دیگر درمانگری قرار دارد که خود مسئول ایجاد و باروری این انتقال است و هدف او چیزی نیست جز درمان. حال اگر درمانگر به جای درک این انتقال از آن سوءاستفاده کند، هدف نادیده گرفته شده و کل فرایند درمان بی‌معنی خواهد بود. فیدیاس سسیو با اشاره به نوشته فروید با عنوان «تاملاتی در باب انتقال رومانتیک» به شدت موضع فروید را در این زمینه رد کرده و می‌نویسد: فروید تاکید دارد که اگر درمانگر به خواسته رومانتیک مراجع تن دهد، مراجع به هدف خود خواهد رسید، در حالیکه درمانگر از رسیدن به هدف خود که همانا درمان مراجع است باز خواهد ماند. اما من حس می‌کنم قضیه کاملا برعکس است. تجربه نشان داده که در این موارد اغلب این درمانگر است که به تمایلات جنسی خود جامه عمل پوشانده و مراجع دست خالی اتاق مشاوره را ترک خواهد کرد، زیرا که وی با هدف بهبود شرایط روانیش پا به جلسه درمانی گذاشته بود.

۳– نقش انتقال متقابل در رابطه جنسی

هر چه جلسات درمانی شکل دموکراتیک‌تر و انسانی‌تر به خود می‌گیرد تاکید بیشتری روی ارتباط متقابل بین درمانگر و مراجع صورت می‌گیرد. درمانگر امروزه دیگر آن موضع خداگونه، سرد، بی‌طرف و مشاهده‌گر صرف دوره فروید را ندارد. او بیشتر نقش شریکی را دارد که با انسانی دیگر در تعامل قرار می‌گیرد و این دو همدیگر را تحت تاثیر قرار می‌دهند. در چنین شرایطی انتقال متقابل اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. درمانگر پای احساسات و مشکلات خود را به جلسه درمانی باز می‌کند. درمانگری که در زندگی زناشویی خود دچار مشکلات گوناگون است خود را در برابر «زنی» دیگر می‌یابد که توانایی ایجاد رابطه با او را دارد. با گذشت زمان، درمانگر احساسات ارضانشده و پاسخ داده نشده خود به همسر یا شریک جنسیش را روی مراجع انتقال می‌دهد. این انتقال به خودی خود مساله‌ساز نیست و حتی می‌توان آن را ابزاری در جهت درمان استفاده کرد. اما این احساسات و این انتقال زمانی مساله‌ساز است که درمانگر دست به کنش بر اساس آن‌‌ها بزند.

حال تصور کنید که جنس مشکل مراجع نیز از جنس مشکلات عاطفی، عشقی یا جنسی باشد. او درمانگر را مرجعی ذی‌صلاح دانسته و نظرات و کنش‌های او را در این باره موجه می‌داند. مراجع و درمانگر به مرور زمان با هم راحت‌تر شده و دیر یا زود پای بحث جنسی به جلسه درمانی باز می‌شود و به تدریج این دو از بحثی داغ درباره مسائل مختلف جنسی لذت می‌برند. حال تصور کنید که پای احساسات و مشکلات جنسی خود درمانگر هم به این بحث باز شود. گاه این احساسات درمانگر در پاسخ به گفته یا نظری از سوی درمانجو مطرح می‌شوند و گاه مشکلات خود درمانگر بی مقدمه وارد بحث می‌شود. هر چقدر که درمانگر نقش خود در این تعامل را بیشتر نادیده می‌انگارد، بیشتر از صندلی خود پایین‌تر می‌لغزد و در مقام فردی آسیب‌پذیر و مشکل‌دار قرار می‌گیرد که فرد مقابل یعنی مراجع قادر است به او کمک کند. از سوی دیگر مراجع خود را در جایگاهی می‌یابد (که شاید برای اولین بار) قادر است مشکل عاطفی و جنسی طرف دیگر را حل و فصل کند. درمانگری که نتواند احساسات و انتقال متقابل خود را ریشه‌یابی کند، بر این تصور خواهد بود که این احساسات وی نسبت به مراجع کاملا اصیل و بی‌واسطه است و به خود اجازه خواهد داد تا در مقام یک انسان (و نه درمانگر (حریم درمانی را نقض کند.

۴– درمانگر‌های خودشیفته

اما همیشه دلیل سوءاستفاده درمانگر سوء‌تعبیر از انتقال یا انتقال متقابل نیست، بلکه شخصیت خودشیفته و جاه‌طلب اوست که مسئول اصلی این معضل است. موضعی که لکان در برابر انتقال می‌گیرد، عمق بیشتری نسبت به موضع فروید دارد. لکان معتقد است که مخاطب انتقال رومانتیک و عاشقانه مراجع، دانش درمانگر است نه جسم او. مراجع شکسته و درمانده پا به جلسه درمان می‌گذارد. او به دنبال جواب است، یک راه حل. در مقابل او فردی نشسته که کلید حل همه مشکلاتش را در دست او می‌بیند. نابغه‌ای در جایگاه خدایان که همه کتاب‌های موجود در قفسه پشت سرش را خوانده است! او عاشق این جایگاه برتر می‌شود و عشق فیزیکی تنها راه ابراز این عشق عمیق‌تر است. خوب، این تله وسوسه‌برانگیزی برای هر درمانگر است. اما درمانگر باید همواره متوجه این موضوع باشد که این حس مراجع، نه به‌واسطه برتر بودن و جذاب بودن او، بلکه به‌واسطه قدرت شرایط و محیط است.

فروید در نوشته خود در باب انتقال رومانتیک می‌نویسد: «درمانگر باید بداند که عشق مراجع زاییده شرایط درمانی است و ارتباطی به جذابیت درمانگر ندارد. بنابراین درمانگر هیچ دلیلی برای غره شدن از این پیروزی ندارد». این تفاوت جایگاه و عدم توازن قدرت بین مراجع و درمانگر است که مسئول جایگاه برتر درمانگر است و نه لزوما شخصیت درمانگر.

یکی دیگر از اثرات جانبی خودشیفتگی در درمانگر زمانی است که درمانگر به شدت غرق در فرایند درمان می‌شود، زیرا که این کار به او اجازه می‌دهد تا در کوچکترین جزئیات زندگی مراجع سرک کشیده و بعد سعی در نجات قهرمانانه او از این منجلاب داشته باشد تا به این‌ترتیب به خود و اطرافیانش ثابت کند که او شخص مفیدی بوده و کاری از دستش بر می‌آید! او خود را غول چراغی می‌داند که قادر است جامه عمل به هر آرزویی (از جمله خواسته‌‌های جنسی مراجع) بپوشاند. این وضعیت بسیار خطرناکتر از وضعیت‌های قبلی است زیرا که درمانگر خود را محق دانسته و گمان نمی‌کند که ره به خطا برده است. او در تصور خود، درمانگری متبحر است که جوابگوی همه مشکلات و خواسته‌‌های مراجعش است و در نتیجه دلیلی برای ادامه ندادن این سیر نمی‌بیند. اما به دلایل اخلاقی و حقوقی پرده از این راز نخواهد گشود و در خلوت خود به بی سوادی همکاران و ناکارآمدی سیستم قضایی تاسف خواهد خورد!

۵– آنگاه که به تماشای تماشاگر می‌نشینیم

گاهی اوقات ریشه این سوءاستفاده به مربیان و استادانی برمی‌گردد که وظیفه تربیت درمانگران را بر عهده دارند و این مربیان به‌صورتی غیرمستقیم به شاگردان خود می‌آموزند که می‌توان حریم‌ها را نقض کرد و پا روی خطوط قرمز گذاشت. چهار پژوهش بزرگی که در این زمینه صورت گرفته به صورتی متفق‌القول نشان داده که ۱۰ تا ۱۵ درصد دانشجویان، تجربه رابطه جنسی با استادان خود را داشته‌اند. حال تصور کنید که این استادان الگوی دانشجویان خود هستند که عملا به آن‌‌ها نشان می‌دهند که می‌توان خطوط قرمز را زیر پا گذاشت بدون آن‌که آب از آب تکان بخورد. پژوهش دیگری نشان داده دانشجویانی که با استادان خود رابطه جنسی دارند احتمال سوءاستفاده آن‌‌ها از مراجعان در آینده بیشتر است. به نظر می‌رسد استادانی که در دانشگاه‌های کوچکتر و ناشناخته شده‌تر مشغول به کار هستند راحت‌تر به خود اجازه می‌دهند تا با دانشجویان خود رابطه جنسی برقرار کنند.

۶– هر چه بگنند نمکش می‌زنند، یا درمانگران هم دل دارند!

چنانچه قبلا گفتیم مدل درمانی کلاسیکی که در آن بیمار ضعیف و درمانده در یک سو و درمانگر همه‌چیزدان نابغه، دارای روان سالم در سوی دیگر قرار می‌گرفت، تغییر کرده است. در پارادایم حاکم فعلی، رابطه درمانی رابطه‌ای است بین دو انسان جایزالخطا و آسیب‌پذیر که با همدیگر تلاش دارند تا مشکلی را حل کنند .به قول سالیوان «درمانگر‌ها هم چیزی شبیه انسان هستند» .بعد از همه سناریو‌های پیچ در پیچی که تا به حال گفتیم باید به مساله‌ای ساده‌تر و اساسی‌تر نیز اشاره کنیم و آن اینکه درمانگران هم انسان هستند، دل می‌بندند، عاشق می‌شوند و عشق منطق نمی‌پذیرد. درمانگر عاشق هیچ حریمی را برای خود متصور نیست و دیوانه‌وار در تلاش برای رسیدن به معشوق خود دست و پا می‌زند.

اما جایزالخطا بودن درمانگر رویه دیگری هم دارد. زمانی که یک سادیست یا یک بیمار روانی جامعه‌ستیز دکترای روانشناسی می‌گیرد- تا جایی‌که مطلعم هیچ اصول خاصی برای ورود به مقطع دکترا وجود ندارد- کافیست معدل خوبی داشته باشی، مقاله چاپ شده داشته باشی و بالاتر از همه بازیگر قهاری باشی. مصاحبه پنج دقیقه‌ای برای گرفتن پذیرش هم دردی دوا نمی‌کند. پس کاملا محتمل است که فردی که دارای مشکلات شخصیتی متعددی است در جایگاه درمانگر قرار بگیرد. برماک هم در پژوهش خود نشان داد که اکثر درمانگران مشکلات روانی حادتری از مراجعان خود دارند. در این حالت دیگر شرایط مسئول سوءاستفاده درمانگر نیست و این خود شخصیت درمانگر است که مقصر اصلی ماجراست. اما آیا راهکار‌های تنبیهی برای مقابله با این معضل کافی ست؟ به نظر می‌رسد جواب منفی است زیرا در هیچ مقطعی از تاریخ روانشناسی، تنبیه‌‌ها و مجازات‌های این معضل تا به این حد شدید نبوده و با این حال به نظر نمی‌رسد که آمار سوءاستفاده درمانگران نسبت به گذشته بهتر شده باشد. به نظر می‌رسد به جای شدیدتر کردن مجازات‌ها باید ریشه ای‌تر عمل کرده و از وقوع آن پیشگیری کنیم.

چه باید کرد؟

در خصوص انتقال و انتقال متقابل به نظر می‌رسد آموزش‌های ارائه شده در دوره فوق لیسانس و دکترا کافی نباشد. در خصوص مشکلات شخصیتی درمانگران، استادان مشاور و ناظر باید تلاش بیشتری در شناخت شخصیتی شاگردان خود داشته و در جهت رفع یا اصلاح آن‌‌ها بکوشند. کاری که حداقل در حال حاضر شاهد آن نیستیم. روانشناسی بیش از هر رشته دیگری نیازمند نگرش‌های انسانی و اخلاقی است اما در هیچ دوره تحصیلات تکمیلی درسی در مورد فلسفه اخلاق و به خصوص لزوم رعایت اخلاق حرفه‌ای از نقطه‌نظر حرفه‌ای و انسانی ارائه نمی‌شود.

در پایان بد نیست نگاهی خوش‌بینانه‌تر نسبت به وضعیت فعلی داشته باشیم. حداقل امروزه در جامعه حرفه‌ای روانشناسان کسی نیست که سوءاستفاده از مراجع را تحت هیچ شرایطی موجه بداند. چیزی که مشخص است این است که رابطه جنسی با مراجع به نفع مراجع نبوده و نه تنها به درمان او کمکی نمی‌کند بلکه شرایط او را وخیم‌تر می‌کند. قدم بعدی باید در سطح دانشگاه برداشته شود. قدم‌های پیشگیرانه‌ای که جلوی وقوع این مسائل را بگیرد.

منبع : دانشنامه روانشناسی مردمی

دیدگاه فوکو

‍ دیدگاه فوکو

{پُل میشِل فوکو Paul Michel Foucault) (۱۹۲۶ – ۱۹۸۴) فیلسوف، تاریخدان و متفکر معاصر فرانسوی و واضع اصطلاح «انسان‌گرایی ضداومانیستی» است}

روان-شناسی و شکل-گیری روابط نامتقارن و یک-سویه از دید فوکو:

تمركز انضباط مدرن بر مفهوم جنون هیچگونه مسويه رهایی بخشی ندارد. در واقع، در عصر مدرن، بازگشت دیوانه ملعون و مطرود به جامعه انسانی و مراقبت و تیمارداری از آن، ضرورتی اقتصادی سیاسی داشت تا ضرورتی انسانی معرفتی؛ انباشت سرمایه ملازم بود با انباشت انسان.

دیوانه در جهان وهم آمیزش، انسان مستهلکی بود که می-بایست در یک فرآیند پیچیده، بازیافت شود و به چرخه تولید بازگردد. درمان چیزی نیست جز همین فرآیند بازیافت یا محكوم كردن بيكارگی و بیفایدگی اجتماعی.

دیوانه کسی است که از نظم و هنجار بورژوایی تخطی کرده و با پرسه زنی در مرزهای بطالت و بیهودگی، باری اضافی و زائد بر دوش جامعه افکنده است.

دیوانگان همچون بیکاران، موجوداتی مازاد و اضافی برای جامعه هستند؛ جماعتی که اصلا دیده نمی-شوند و کسی وجودشان را حس نمیکند، مگر همچون علائم آماری منفی!

بیکاران در جامعه جایی ندارند؟ اما با این دیوانه-های بیکار چه باید کرد؟ بجای زحمت انزوا و نگهداری، جامعه باید این ناتوانی و عقیم بودگی را از دیوانه بزداید و او را مبدل به نیروی مولدی نماید که دائم کار میکند و خدمات و کالا می-آفریند؛ دیوانه تا آنجایی می-تواند باشد که دیگر دیوانه نباشد.

جامعه مدرن موجودیت چنین سوژه-هایی را به رسمیت نمی-شناسد.

فوکو در جنون و جامعه می-گوید: نخستین معیار برای تعیین جنون در یک فرد عبارت بود از نشان دادن این امر که او برای کارکردن مناسب نیست. فروید راست میگفت که دیوانه شخصی بود که نه می-توانست کار کند و نه عشق بورزد. بنابراین، درمان جنون نوعی بازیافت نیروی کار بود. اما این فرآیند بازیافت چگونه ممكن شد؟ از طريق روان-پزشکی (فوكو ميان روان-پزشکی و روان-شناسی هیچ تمایز و تفاوتی نمی-نهد و تحلیلی یکسان از این دو عرضه می-کند).

روان-پزشکی، دیوانگان ملعون و مطرود را دوباره به جامعه بازگشت داده و درون آن ادغام کرد. تکنیک حذف در جهان کلاسیک، جایش را به فرآیند ادغام داد: دیوانه نیز بخش کوچکی از جامعه بزرگ انسانی بود. در جهان دیوانه یک انسان کشف شد؛ انسانی که باید درمان می-شد و شفا می-یافت.

دیوانه دیگر نه ابژه سرکوب، بلکه به عنوان بیمار روانی متعلق علم و معرفت شد. تکنیسین-های روح، دیوانه را از اقامتگاه-های اجباری كلاسيك، از دخمه-های سرد و تاریک و مرگ را به جامعه بدن-های مولد، مفید و رام وارد کردند. این ورود و گشایش مصادف با توسعه سرمایه-داری بود؛ بازگشت دیوانگان از حاشیه به متن، به معنای اعاده نیروی کاری بود که صرفه-های عظیم اقتصادی داشت. اما این آزادسازی دیوانگان، می-توانست خطرات سیاسی اجتماعی هم در پی داشته باشد، چرا که دیوانگان همچون نیروهای مهارناپذیری بودند که نظم اجتماعی را به آشوب می-افکندند.

با نظر به این سویه-های دوپهلوی آزادسازی، ظهور روان-پزشکی ضرورت يافت. روان-پزشکی مدرن، دو کارکرد عظیم داشت؛ از یکسو، به قدرت این امکان را بخشید که با کمترین هزینه و بدون هیچ آسیبی به بدن، نیروی بدن را به منزله نیروی سیاسی کاهش دهد و بدین گونه امکان-های تخطی و عصیان را تقلیل دهد و آنها را مطيع و منقاد سازد؛ بدین معنا، از دید فوكو، روان-پزشکی محصول نوعی محافظه کاری سیاسی است؛ روان پزشکان از طريق تحمل پذیرساختن امر تحمل ناپذير به این غایت دست یافتند:

انسان سالم، کسی است که به نهایت سازگاری و هماهنگی با واقعیت پیرامونی-اش دست یافته و در نظمی همگانی ادغام شده است. از سویی دیگر، روان-پزشکی با جایگزینی بدن-های رام و مولد برجای بدن-های معذب، نیروی مفید اقتصادی بدن را به حداکثر رساند؛ سلامت روان، نه در عیاشی و هرزه-گرایی، بلکه در کاربرد نیرو و انرژی در جهت تولید و بهره-وری است. کشف یک روان بهنجار، هر دو کارکرد را همزمان محقق می-سازد؛ روان-پزشکی بدون لمس و تماس و هیچگونه زخمی، بدن را محاصره کرده و تسخیر می-کند.

روان، ابزار تصرف غیرمستقیم بدن است. اقتصاد سیاسی دقیقا در همین لحظه اتفاق افتاد؛ لحظه-ای که دو خط (جمعیت بمثابه ثروت) و (جمعیت بمثابه ابژه معرفت) بر هم مماس شدند. بدن مولد، بدنی شناخت پذیر و تحلیلی است.