نوشته‌ها

گزیده ای از بابک روزبه

واست بی تابم و بی خوابم و ، میدونی دلتنگم  واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم

منو تنها نذار از روزگار با اینکه دل خستم     واست دیوونه مو ، می مونم و تا آخرش هستم

داره میباره بارون و تو نیستی    شده این خونه زندون و تو نیستی

چقدر حس بدیه حس تنهایی     دارم میشکنم آسون و تو نیستی

دارم از بین میرم توی این دلتنگی       داره دل میگیره بی تو از بی رنگی

دارم از بین میرم توی این خاموشی         کاش میشد میبردی منو با آغوشی

نمیشه با نبودت ساده سر کرد        نمیشه سالم از این عشق گذر کرد

داره میباره بارون و تو نیستی       شده این خونه زندون و تو نیستی

چقدر حس بدیه حس تنهایی         دارم میشکنم آسون و تو نیستی

داره میباره بارون و تو نیستی         شده این خونه زندون و تو نیستی

چقدر حس بدیه حس تنهایی       دارم میشکنم آسون و تو نیستی

یه عاشق چیزی جز عشق تو سرش نیست      یه عاشق فکر سود و ضررش نیست

همه خوب و بد قصه شو میخواد         یه عاشق نگرون آخرش نیست

یه عاشق مثل من مبهوت یاره             دلش تو سینه دایم بی قراره

یه عاشق مثل من خوشبخته با عشق      کنارت راضیه از هرچی داره

از عشق تو بی تابم   از عشق تو مجنونم   ناشکری نکن عشقم    ناشکری نکن جونم

پیشت گم کرده قلبم دست و پاشو        نمی تونم بگم حال و هواشو

یه عاشق مثل من می میره بی تو       دیگه از من نپرس چون و چراشو

دیگه گم کرده قلبم دست و پاشو       نمی تونم بگم حال و هواشو

از همه گر رها شوم ، از تو جدا نمیشوم        تا تو زمین سجده‌ای ، سر به هوا نمیشوم

من تو بگو فدا کنم ، تن تو بگو فدا کنم          گر همه را رها کنم ، تارک ما نمیشوم

گر نزنی سپیده‌دم ، فلق‌نواز شب‌شکن          پنجه به تار شعر من ، عشق‌نوا نمیشوم

مهرتبار من تویی ، سبزقرار من تویی         دار و ندار من تویی ، اهل سخا نمیشوم

زمزمه کن بخوان مرا ، مقصد من به انتها       گرنکنی مرا فنا ، بر تو فنا نمیشوم

خیز و به دار خوان مرا ، در شب شاعرانه‌ای          خانه‌خراب کن مرا ، ای خود آشیانه‌ای

جذبه عطر بارشی ، جاری سبز رویشی          بر عطشم روانه شو ، گرچه به من روانه‌ای

در فلق صداقتت گرچه افول میکنم         قصه فنا نمیکنم منجی جاودانه‌ای

من که هماره سجده را رو به ستاره کرده‌ام          بوسه به خاک میزنم تا تو بر آستانه‌ای

ضجه جغد کینه از سیطره شبانه‌ها          باز بخوان سپیده را ، ای که فلق‌ترانه‌ای

شاعر کوچک تهی پیش بلند شوکتت       خط زده هرچه آنه را تا تو کنار خانه‌ای ، تا تو بر آستانه‌ای

تاب تبت نمیکنم هرچه گریز میزنم        عارف بیکرانه‌ام ، باز تو در میانه‌ای

من زده ام ز دغدغه ، تن به تلاطم غزل         زورق آبی سکون ، کی بردم کرانه‌ای

 

از این بیراهه سرسبز هزاران کس هزاران روز می رفتند و تن را در شمیم شعر کوهستان به دست خلسه میدادند

سحرگه شیر داغ کلبه کوهی چه سکر آتشینی داشت.

نگاه رهروان باران ایمان بود . قدمها محکم و راسخ نقوش دوستی می کاشت و شرم غنچه های تازه بالغ را لباس نو می پوشاند

تو می یدی تو می دیدی پل دستان پاکی را که چونان پیچک و پایه تفاهم را شکوهی تازه می دادند

تو می دیدی غزلهای غزلساز طبیعت را که در زهدان کوهستان به فکر روز میلادند

ازم رو بر نگردون پریشونم پریشون      واست می میرم آسون واست می میرم آسون

تو رو جون عزیزت به ایمون و به دینت          به نذر سفره چینت به حق نازنینت

ازم رو بر نگرون پریشونم پریشون        واست می میرم آسون واست می میرم آسون

تو رو جون عزیزت دو تا چشماتو رو کن           تو رو جون عزیزت دلم رو زیر و رو کن

یه زیر چشمی نظر کن منو از راه به در کن      دل داغون ما رو بگیر و در به در کن

مگه تا کی می تونی بشی از من فراری        باید تو مال من شی دیگه راهی نداری

خیال نکن که آسون شدم برات پریشون     نذار بشم پشیمون بیا رو بر نگردون

این حال من بی توست  بغض غزلی بی لب        افتاده ترین خورشید  زیر سم اسب شب

این حال من بی توست    دلداده تر از فرهاد    شوریده تر از مجنون   حسرت به دلی در باد

پیدا شو که می ترسم   از بستر بی قصه        پیدا شو نفس برده  می ترسه ازت غصه

بی وقفه ترین عاشق  موندم که تو پیداشی       بی تو همه چی تلخه  باید که تو هم باشی

سادگیمو ساده نگیر  زلالیمو طعنه نزن       نیمه مرداد نگام    داغیشو حس کن گل من

لحن تو مهربون کن و   شک رو بگیر از تو صدات  این همه صادق گونم و  با من بمیر دل به فدات

نمیشه گفت تقصیر توست من رو نمیشه باورت   که می گریزی هر نفس  از این من دربه درت

هر کی رو تا گفتی نفس  پنجش رو زد تو نفست   به هرکی تا گفتی کلید قفس زدش تو قفست

اما قسم به تو که من  همه همینم و همین     دل رو به دریا بزن و  بزار بشیم قصه ترین

ای رسیده وقتی رفتی درد دلهام تازه تر شد، هر شبم به شب نشینی با خیال تو به سر شد

من یکی بود همیشه تو یکی نبود قصه، لحظه هایی که نبودی لحظه های پر غصه

این طوری که تو بریدی دیگه گفتم که تموم شد، دیگه گفتم تو نمیای عاشقونه هام حروم شد

ولی مهربون تر از اون بودی که تنهام بزاری، تو نتونستی که بی من باشی و طاقت بیاری

ای دوباره تو زیبا، عشق و گل، حریر و دریا، دیگه موندنی ترین باش، ای عزیز روز و رویا

ای عزیز روز و رویا       ای عزیز روز و رویا      ای رسیده وقتی رفتی

عیده و امسال عیدی ندارم     گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم

عیده و امسال تنهای تنها   به جای عیدی عزیزم  من تو رو میخوام

از وقتی رفتی غمگینه خونه        گریم میگیره با هر بهونه

رفتی و موندم با این همه درد      هرگز نمیشه فراموشت کرد

اگر چه نیستی  یاد تو اینجاست   عشقت توی قلب ماهاست

هر جا که هستی  خدا به همرات     دعای خیر پشت و پنات

هر جا که رفتی  خدا به همرات      هر جا که هستی  خدا به همرات

واسه تو ترانه میگم بشکن این لب سکوتو         بگیر از این همه شوقم اون نگاه برهوتو

از سرآغاز تپیدن حسرتت رو شونهام      قهر تو که میده زجرم شکل بغضی تو صدام

پر التماسمو تو ضربه های بی ترحم     از تو روم ترک نشسته توی ایینه ها شدم گم

کی تو عاشقانه میشی خیس گریه بی قرارم        پای تو با همه زجرم تا همیشه موندگارم