نوشته‌ها

مُرده‌خورها

مُرده‌خورها صادق هدایت چراغ نفتی كه سَرِ تاقچه {طاقچه} بود دود می‌زد، ولی دو نفر زنی كه روی مُخَدّه {پُشتی؛ نازبالش} نشسته بودند ملتفت نمی‌شدند. یكی از آن‌ها كه با چادر سیاه آن بالا نشسته بود به‌نظر می‌آمد كه مهمان است، دستمال بزرگی در دست داش…