اریک فروم

اریک فروم

Erich_Fromm3

Erich Seligmann Fromm – German; 1900 – 1980

• اریش فروم روانکاو و فیلسوف اجتماعی آمریکایی آلمانی تبار است .  او در آثارش کوشید تا ارتباط متقابل روان‌شناسی و جامعه را شرح دهد
او معتقد بود که با به‌کار بستن اصول روانکاوی، به عنوان علاج مشکلات و بیماری‌های فرهنگی، بشر راهی به سوی تحقق یک «جامعهٔ معقول» و متعادل از لحاظ روانی خواهد یافت.
فروم در مارس 1900 در شهر فرانکفورت آلمان متولد شد.  پدرش نافتالی پسر بک خاخام، و مادرش رزا خواهرزاده لودیگ گراس، محقق مشهور تلمود بود.

• او پدرش را فردی دمدمی مزاج و مادش را افسرده می دانست.  او در دو عالم کاملاً مجزا بزرگ شد. عالم یهودی سنتی و دنیای سرمایه د اری مدرن. در سن ۱۲ سالگی شاهد خودکشی دختر جوان زیبایی شد، که موجب علاقه وی به فروید و روان کاوی شد . او با عقده ادیب آشنا شد ولی بعداً فروم وابستگی غیر منطقی این زن جوان به پدرش را به عنوان رابطه همانندسازی بی ثمر تعبیر کرد.
• فروم در نوجوانی عمیقاً تحت تأثیر نوشته های فروید وکارل مارکس قرار گرفت اما بعدها اعتبار هر دو سیستم را زیر سؤال برد . ” علاقه اصلی من روشن بود، من می خواستم قوانین حاکم بر زندگی افراد و قوانین جامعه را درک کنم”

• فروم در ۱۴ سالگی شاهد جنگ جهانی اول بود . شاهد ملی گرایی غیر منطقی آلمانیها به طور مستقیم بود،  بعد از جنگ سوسیالیست شد.
• در ۲۲ سالگی دکترای خود را در جامعه شناسی از دانشگاه هاید لبرگ Heidelberg دریافت نمود . وی برای پیدا کردن پاسخ به سؤالهای گیج کننده ای چون خودکشی آن زن جوان یا جنون جنگ به روان کاوی روی آورد.
• در سال 1926 با فریدا ریچمن، روان کاوی که ۱۰ سال از او مسن تر بود و روی بیماران اسکیزوفرنیك کار میکرد ازدواج کرد. در سال 1930 جدا شدند . اما تا سالها بعد طلاق نگرفتند. در سال 1930 موسسه روان کاوی جنوب آلمان در فرانکفورت را تاسیس كرد .  تهدید نازیها باعث مهاجرت او به سویس شد و به مؤسسه بین المللی پژوهش اجتماعی در ژنو پیوست.
• دعوت نامه ای از شیکاکو برای ایراد سخنرانی دریافت كرد و  در انجا با کارن هورنای Karen Horney آشنا شد . کارن هورنای ۱۵ سال از فروم بزرگتر بود.  با کارن هورنای عاشق و معشوق شدند. کارن هورنای مظهر مادر قدرتمند و مشاور او شد. در 1941 به انجمن پیشرفت روان کاوی هورنای پیوست، و در سال 1943 رقیب یکدیگر شدند،  در سال 1946 به همراه چند نفر دیگر یک موسسه روانکاوی تأسیس کردند.
• فروم ریاست گروه آموزشی آنرا به عهده داشت. در سال 1944 با هنی گورلند که ۲ سال از او کوچکتر بود ازدواج کرد. تمایل هنی به مذهب وافكار عرفانی، گرایشهای فروم را به بودیسم تقویت کرد.  در 1951 به مکزیک نقل مکان کرد و دپارتمان روان کاوی در دانشکده پزشکی مکزیکوسیتی را تأسیس کرد. در 1952 همسرش فوت کرد.
• بین 1962 تا 1970 استادیار دانشگاه نیویورک بود. در سال 1953 با آنیس فریمن ازدواج کرد،  در سال 1974 دچار حمله قلبی شدیدی شد و به سویس برگشت و در ماه مارس در سن ۸۰ سالگی در سویس درگذشت.

• از جمله معروفترین کتابهای او:

o گریز از آزادی 1941 Escape from Freedom یا The Fear of Freedom
o انسان برای خویشتن 1947 Man for himself, an inquiry into the psychology of ethics
o روان کاوی و مذهب 1950 Psychoanalysis and Religion
o جامعه سالم 1955 The Sane Society
o هنر عشق ورزیدن 1956 The Art of Loving
o برداشت مارکس ازانسان 1961 Marx’s Concept of Man ،
o قلب انسان 1964 The Heart of Man, its genius for good and evil
o آناتومی ویران سازی انسان 1973 The Anatomy of Human Destructiveness
o داشتن یا بودن 1976، ? To Have or to Be
o برای عشق زندگی 1986 . For the Love of Life
o به‌نام زندگی 1986 For the Love of Life
o بحران روانکاوی 1970 The Crisis of Psychoanalysis

• نظریه شخصیتی او بر تأثیر عوامل اجتماعی، زیستی، تاریخی، اقتصادی وساختار گروه تأکید دارد .

• روان کاوی انسان گرای او فرض می کند که:

جدایی انسان از دنیای طبیعی،  احساس تنهایی و انزوا را به وجود آورده است ، که اضطراب بنیادی نامیده می شود.

• این دیدگاه یا رویکرد کمتر به فرد می نگرد  و بیشتر آن دسته از ویژگی هایی را که در یک فرهنگ مشترک هستند، در نظر میگیرد.
فروم در مورد انسان دیدگاه تكاملی داشت،  تكامل انسانها باعث جداشدن آنها از سایر حیوانات شده است .

• سرمایه داری باعث : ایجاد فراغت و آزادی شخصی،  احساسهای اضطراب، انزوا، ناتوانی.  گریختن از آزادی و پناه بردن به وابستگی های میان فردی،  حرکت کردن به سمت خود پروازی از طریق عشق و کار شده است.

فرضهای اساسی فروم

• شخصیت فرد را فقط می توان با در نظر داشتن تاریخ انسان شناخت .
• بحث وضعیت انسان باید قبل از شخصیت واقع شود،
• روان شناسی باید بر اساس برداشت انسان شناختی ـ فلسفی از وجود انسان استوار باشد.

• تنگنای انسان : انسانها به این دلیل دچار تنگنای اساسی می شوند که از طبیعت جدا شده اند و با این حال، توانایی آن را دارند که از خود شان و وجود منزویشان آگاه باشند.
• توانایی استدلال کردن امكان زنده ماندن رافراهم می کند.
• توانایی استدلال انسان را وادار می کند که دو گانگی های حل نشده اساسی را حل کند.

دوگانگی ها

• مرگ و زندگی – انسان ها می کوشند این دوگانگی را با فرض زندگی پس از مرگ نفی کنند.
• انسانها قادرند هدف خود پرورانی کامل را مجسم کنند، اما در عین حال می دانند که زندگی برای رسیدن به این هدف کوتاه است.
• انسانها در نهایت تنها هستند، بااین حال نمی توانند این انزوا را تحمل کنند،
• انسانها از خودشان به عنوان افراد مجزا آگاه اند و در عین حال، معتقدند که خوشبختی آنها به متحد شدن باانسانهای همقطارشان بستگی دارد.

زیبا ترین و زشت ترین گرایش ها ، جنبه های تثبیت شده و زیستی انسان نیستند بلکه آنها حاصل فرایندهای اجتماعی هستند که ما را به وجود می آورند .

• اریک فروم یک روانکاو با نگرش اجتماعی است.
• اهمیت کار او در روان‌شناسی در تاکید وی بر نیروهای عظیم اجتماعی، تاریخی، فرهنگی و نقش آن‌ها در شکل‌دهی شخصیت است.
• او منحصرا یک روانکاو نبود بلکه از اطلاعات رشته‌های علمی دیگر چون تاریخ، جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی در آثار خود بهره فراوان برد.

 

ادامه:

1. تعارض بنیادی انسان – آزادی یا امنیت

2. منش و شخصیت انسان

3. نیازهای روان‌ شناختی اساسی

4. تیپ های شخصیت

5. روان درمانی

6. انواع عشق

7. عشق های روان‌نژندانه

8. عشق واقعی و هنر عشق ورزیدن