اختلال های شخصیتی

اختلالات شخصیتی

اختلالات شخصیتی به سه گروه بر اساس ویژگی ها و علائم مشابه دسته بندی می شوند. بسیاری از افراد مبتلا به یک اختلال شخصیتی علائم و نشانه حداقل یک اختلال شخصیت دیگر را هم دارند.

اختلالات شخصیتی دسته A

دسته اختلالات شخصیتی با تفکر و یا رفتار غیر عادی و عجیب و غریب.

1. اختلال شخصیتی اوهامی
2. اختلال شخصیت اسکیزوئید
3. اختلال شخصیت اسکیزوتایپال.

اختلالات شخصیتی دسته B

دسته اختلالات شخصیتی با تفکر یا رفتار بیش از حد احساساتی و نمایشی و غیر قابل پیش بینی.

1. اختلال شخصیت ضد اجتماعی
2. اختلال شخصیت مرزی
3. اختلال شخصیت نمایشی
4. اختلال شخصیت خودشیفتگی

اختلالات شخصیتی دسته C

دسته اختلالات شخصیتی با تفکر یا رفتار مضطرب و وحشت زده

1. اختلال انزوا طلبی
2. اختلال شخصیتی وابسته
3. اختلال شخصیتی وسواسی جبری.

اختلالات شخصیت دسته یک

اختلالات شخصیت دسته A

دسته اختلالات شخصیتی با تفکر و یا رفتار غیر عادی و عجیب و غریب. لازم نیست تمام علائم و نشانه های ذکر شده برای یک اختلال برای تشخیص در یک فرد دیده شود.

اختلال شخصیتی اوهامی

1. بی اعتمادی فراگیر و سوء ظن به دیگران و انگیزه آنان.
2. باور های غیر موجه که دیگران در حال تلاش برای آسیب رساندن و یا فریبند.
3. سوء ظن ناموجه به وفاداری یا غیر قابل اعتماد بودن دیگران
4. تردید به اعتماد دیگران به دلیل ترس غیر منطقی که دیگران از اطلاعات بر علیه فرد استفاده میکنند.
5. برداشت توهین و یا حمله شخصی از اظهارات بی گناهانه و ساده دیگران.
6. واکنش عصبانیت و یا خصمانه نسبت به توهین دیگران
7. تمایل به کینه توزی
8. سوء ظن مکرر غیر قابل توجیه بی وفایی و خیانت همسر یا شریک

اختلال شخصیتی اسکیزوئید

1. عدم علاقه به روابط اجتماعی و یا بین شخصی، ترجیح تنهایی
2. محدودیت بیان عواطف
3. عدم توانایی لذت بردن در بسیاری فعالیت ها
4. عدم توانایی انتخاب هنجار های اجتماعی
5. ظاهر سرد و یا بی تفاوت نسبت به دیگران
6. کم و یا عدم علاقه به داشتن رابطه جنسی با شخص دیگر

اختلال شخصیتی اسکیزوتایپال

1. لباس پوشیدن، تفکر، باور، گفتار یا رفتار عجیب و غریب
2. تجربه عجیب و غریب ادراکی، مانند شنیدن صدای زمزمه نام خود
3. احساسات تخت و یا واکنش های نامناسب احساسی
4. اضطراب اجتماعی و فقدان یا ناراحتی در روابط نزدیک
5. پاسخ بی تفاوتانه، نامناسب و یا مشکوک به دیگران
6. “تفکر جادویی” – باور تحت تاثیر قرار دادن مردم و وقایع با افکار خود
7. اعتقاد به اینکه حوادث گاه گاه معنای خاص پنهان و پیام دارند.

اختلال شخصيت بدبين و شكاك – قسمت اول

اختلال شخصیت بدبین و شكاك

Paranoid Personality Disorder -PPD

فرد مبتلا به اختلال شخصیتی بدبین و شكاك، به دیگران اعتماد و اطمینان ندارد، شكاك است.

فكر میكند دیگران به او دروغ مى گویند.

راحت مسایلش را با دوستانش، از ترس اینكه آنها مسائل را منتقل میكنند، مطرح نمى كند.

اهل بخشیدن نیست و كینه جوست.

زیادى حساس است و انتقاد را تحمل نمى كند.

در گفتار و نگاه ساده دیگران موارد پنهان و پیچیده برداشت میكند.

حملاتی را به خود از جانب دیگران می بیند كه واقعیت نداشته و سریعاً واكنش انتقامی نشان میدهد.

شك هاى بی مورد متعدد به نزدیكان خود دارد.

معمولاً سرد و با فاصله از دیگران مى ایستد.

كنترل گر و حسود است.

نقش خود را در مشكلات و مجادلات نمى بیند.

نمیتواند آرام و راحت باشد.

لجباز، خشن و اهلِ مجادله است.

مشخصه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت بدگمان ( پارانوئید )، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه افراد است. مسئولیت این احساسات از نظر آنها نه به عهده خود آنها، که بر دوش دیگران است. این بیماران اغلب متخاصم، تحریک پذیر و خشمگین اند. افراد متعصب و جزم اندیش، کسانی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون جمع می کنند، افرادی که به همسر خود سوءظن دارند، و اشخاص بد عُنُقی که اهل دعوا و مرافعه اند، اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید هستند.

بیماران دچار اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است در حین معاینه روانپزشکی، رسمی به نظر برسند و از اینکه آنها را مجبور کرده اند که از روانپزشک کمک بگیرند، ناراحت باشند.

تنش عضلانی، ناتوانی از آسوده بودن و منبسط کردن عضلات خود، و نیاز به کاویدن محیط برای یافتن سرنخ‌هایی در آن، ممکن است در این بیماران دیده شود.

حالت عاطفی بیمار اغلب جدی و غیر مطایبه آمیز است.

برخی از پیش فرض‌های آنها در بحث‌ها و جدال‌هایشان ممکن است غلط باشد، اما تکلمشان منطقی و متضمن مقصود است.

در محتوای فکر آنها شواهدی از فرافکنی، پیش‌داوری و گاه افکار انتساب به خود دیده می‌شود.

خصیصه بنیادین اختلال شخصیت پارانوئید،

شکاکیت و بی‌اعتمادی به دیگران است که تظاهرات آن به صورت تمایلی است نافذ و ناموجه

برای تفسیر اعمال دیگران به اعمالی که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است.

این تمایل در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های مختلفی نمایان می‌گردد.

افراد مبتلا به این اختلال تقریباً همیشه منتظر آن‌اند که دیگران به طریقی آنها را استثمار کنند یا به آنها ضرر برسانند. آنها در بسیاری از اوقات بی هیچ توجیهی، در وفاداری یا صداقت دوستان و همکاران خود تردید می‌کنند.

اغلب حسادت مرضی دارند

و در وفاداری همسر یا شریک جنسی خود بی دلیل شک می‌کنند.

اینگونه بیماران در واقع احساسات خودشان را برون سازی می‌کنند و دفاع مورد استفاده آنها فرافکنی است، یعنی تکانه‌ها و افکاری را که خود دارند و برایشان غیر قابل قبول است، به دیگران نسبت می‌دهند. افکار انتساب به خود و خطاهای ادراکی‌ای که قابل دفاع منطقی است، در این بیماران شایع است.

بیماران مبتلا به این اختلال، حالت عاطفی محدودی دارند و به نظر می‌رسد فاقد هرگونه احساس و هیجانی باشند. آنها از اینکه مستدل و عینی می‌اندیشند، به خود می‌بالند، حال آنکه چنین نیست.

اینها آدمهای گرمی نیستند

و قدرت و منزلت افراد آنها را تحت تاثیر قرار می‌دهد

و به آن دقیقاً توجه دارند و اگر کسی را ضعیف و بیمار بیابند،

یا ببینند که اختلال یا نقصی در وضع و حالش وجود دارد،

به وی با دیده تحقیر می‌نگرند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است در موقعیتهای اجتماعی، آدمهایی فعال و کارا به نظر برسند، حال آنکه اغلب دیگران را فقط می‌ترسانند یا افراد را به جان هم می‌اندازند.

اختلال شخصیت شکاک یا PPD – قسمت دوم

شخصیت شکاک PPD

o       اگرچه این افراد همیشه دلایلی برای توجیه شک و بدبینی خود دارند، ولی مشکل ذهن آنها تفسیر غیرمنطقی و نامتناسب آنها است.

o       وجه مشخصه شخصیت شکاک Paranoid Personality Disorder ، به اختصار PPD ، حالت بدبین و شک نسبتاً پایدار و خصومت نسبت به دیگران است.پس زمینه ضمیر ناخودآگاه این افراد قابل اعتماد نبودن دیگران با قصد سودجویی یا صدمه رساندن به او و عدم کفایت خود است و فرد برای مقابله با چنین نگرانی و ترس پناه به یک سری مکانیسم های دفاعی نامناسب و ناخودآگاه می برد، که خود را به صورت شکاکی، حساسیت، اجتناب از نزدیک شدن به دیگران، حالت تدافعی گرفتن، خودبزرگ بینی یا خودمحوری، کینه توزی، لجاجت، انعطاف ناپذیری و ستیزه جویی نشان می دهد.

o       اگرچه این افراد همیشه دلایلی برای توجیه شک و بدبینی خود دارند، ولی مشکل ذهن آنها تفسیر غیرمنطقی و نامتناسب آنها است  (از جمله سیستم فکری همه یا تعمیم دادن). برای مثال اگر همسر فرد در رسیدن به خانه کمی تأخیر کرده باشد، اولین و مهمترین چیزی که به فکر شخص خطور خواهد کرد قرار داشتن همسرش با دیگری است. هر چند این فکر میتواند درست باشد، ولی محتمل ترین علت آن گیر کردن در ترافیک یا خراب شدن ماشین و یا پیش آمدن مسئله غیرمترقبه ای است، مگر اینکه شواهد محتمل تر دیگری برای شک خود داشته باشد. یا اگر وقتی به چند تن از همکارانش نزدیک می شود و آنها ناگهان صحبت های خود را قطع می کنند، تصور می کند که آنها در حال غیبت کردن و یا چیدن توطئه علیه او هستند؛ یا « چرا امروز زود آومد خونه؟ نکنه… »؛ « درو محکم بست که بگه…و… »

o       این افراد اغلب:

i          ــ هرچیز جزئی را غیرعادی و کاسه ای زیر نیم کاسه تلقی کرده و اگر در رابطه با همسرش باشد،  آن را دلیل بر عدم صداقت و یا بی وفایی همسرش می گذارند . چرا آن آقا یا خانم به همسرش خیره شده بود؟ اگر اون حرکت غیرعادی حرکت نکرده بود، که آن فرد اونطوری نگاهش نمی کرد و….

ii         ــ هر نوع انتقاد یا حتی صحبت ساده را به خود گرفته و حمل بر تهدید و تحقیر می گیرند .بسیار حساس و زود رنجند.

iii       ــ تصور می کنند دیگران او را زیر ذره بین گذاشته و بدنبال نواقص و عیوب و ضربه زدن به او هستند .خودمحوری و خود بزرگ بینی.

iv      ــ به راحتی کینه به دل گرفته و تا مدتهای مدیدی آن را فراموش نمی کنند و در مواقع لزوم آن را یادآوری می کنند. یادت هست چند سال پیش خونه مادرم با طعنه گفتی آدم زیاد بخوابه افسرده می شه؟ منظورت این بود که آدم تنبلی هستم و احساس مسئولیت نمی کنم! و….

v        ــ همیشه بدنبال شواهد و دلایلی برای تأیید غیرقابل اعتماد بودن دیگران هستند و تقریباً همیشه چیزی حتی جزئی برای آن پیدا می کنند.

vi      ــ بدلیل عدم اعتماد به دیگران از برقراری رابطه نزدیک و صمیمی پرهیز می کنند. زیرا ممکن است اطلاعات آنها روزی علیه خودشان استفاده شود.  معمولاً دوست صمیمی ندارند و روابط اجتماعی بسیار سطحی و محدودی دارند.

vii     ــ پرخاشگر، ستیزه جو، جر و بحث کننده و معمولاً حسود هستند بدلیل اینکه خود را بی کفایت، ناتوان و کم ارزش می پندارند.

viii   ــ مسئولیت اشتباه و قصور خود را نپذیرفته و در مقابل به گردن دیگران می اندازند.

ix      ــ در کارهایی که به حساسیت و دقت بالایی نیاز است و یا با ارباب رجوع و افراد دیگر سر و کار زیادی ندارند، موفق تر هستند.

o       توجه: نبایستی شخصیت شکاک Paranoid  را با پارانویا Paranoia  که یک بیماری روانی همراه با هذیان است، اشتباه گرفت. هر چند افراد پارانوئید در مواقعی که شدیداً تحت استرس و فشار روانی هستند، ممکن است بطور موقت دچار هذیان نیز شوند. برای مثال مردی که برای مدتهای طولانی دچار PPD  بوده، در پی یک مشکل ریوی و مراجعه به پزشک متوجه می شود که دچار سرطان ریه شده است. اندکی تعد از این قضیه زبان می گشاید که برادرانش، که همگی با هم یک شرکت را می چرخاندند، سعی داشتند سر او کلاه بگذارند و رابطه اش را با سایر اعضاء خانواده قطع کنند.

چندی پس از اینکه این فرد تحت درمان مناسب قرار گرفت و با تشخیص افسردگی، درمانی دارویی نیز دریافت کرد این تفکر هذیانی او کاملاً برطرف شد و دیگر هیچگاه از آن صحبتی به میان نیاورد.

o       افراد با شخصیت PPD دارای تعهد پذیری و مسئولیت پذیری نسبتاً پایینی هستند ولی در سایر خصیصه ها در سطح نسبتاً بالایی قرار دارند.

    الگوی فکری افراد با شخصیت پارانوئید

این افراد غالباً در دوران کودکی، محیط و خانواده ای ناامن و والدین خشمگین و سخت گیر داشته و دائماً تحت انتقاد، تحقیر، سرزنش، سرکوفت و بی مهری قرار داشته اند.

در ضمیر ناخودآگاه و نیمه خودآگاه این افراد مجموعه ای از الگوهای فکری زیر شکل گرفته اند:

i          من نمی توانم به دیگران اعتماد کنم؛

ii         دیگران انگیزه های پنهان دارند؛

iii       اگر مراقب نباشم دیگران من را به بازی خواهند گرفت و یا قصد کنترل من را خواهند داشت؛

iv      همیشه بایستی مواظب دیگران و مراقب خود باشم؛

v        خوبی دیگران ممکن است برای بدست آوردن چیزی باشد؛

vi      اگر به دیگران اجازه دهم آنها از من سوء استفاده خواهند کرد؛

vii     دیگران به عمد قصد تحقیر کردن من را دارند؛

viii   اگر دیگران چیزهایی در مورد من بدانند علیه خودم استفاده خواهند کرد؛

ix      دیگران اغلب یک چیزی را می گویند ولی مقصودشان چیز دیگری است (همیشه کاسه ای زیر نیم کاسه است)؛

x        حتی دوست و افراد نزدیک به من نیز ممکن است خیانت و بی وفایی کنند.

 شیوع و علل شخصیت شکاک

شیوع این اختلال شخصیتی در آمریکا حدود 1% کل افراد بالغ جامعه بوده و در مردان شایعتر از زنان است. هنوز علت دقیق آن بدرستی شناخته نشده است ولی عوامل ژنتیکی (سابقه خانوادگی اختلالات شخصیتی و بیماریهای روانی، خصوصاً اسکیزوفرنی و پارونیا)، پیوند عاطفی ناامن دوران کودکی و تجربیات متعدد شدید و اثرگذار قبلی می توانند در ایجاد آن نقش ایفاء کنند.

 تشخیص و درمان شخصیت شکاک

PPD معمولاً با مشاوره متخصص قابل تشخیص است، اما برای ارزیابی بیشتر معمولاً از تستهای MMPI و یا PPDFQ نیز استفاده می شود. برخلاف تصور گذشته که چندان امیدی به درمان موفقیت آمیز این نوع اختلال وجود نداشت،  امروزه به کمک روان درمانی، خصوصاً الگو درمانی Schema therapy، شناخت رفتار درمانی و… تقویت حرمت نفس و افزایش اعتماد به نفس و فراهم آوردن شرایط مناسب، بهبودهای قابل ملاحظه ای را می توان انتظار داشت.

  سناریوها :

1        خانمی بدون دلیل خاصی بر این باور بود که همسایه هایش با عدم جلوگیری از سر و صدای بازی کودکانشان در راهرو و حیاط قصد اذیت و آزار او را دارند  و این مسئله را با آنها در میان نمی گذاشت. زیرا بر این باور بود که اگر چنین قصدی را نداشتند بایستی خودشان می دانستند که دیوارهای ساختمان بسیار نازک است و صداها به راحتی بداخل خانه ها می رود و موجب ناراحتی دیگران می شود. به همین دلیل شروع به برخوردهای بسیار سرد و گاهی تلافی جویانه (محکم بستن درب ها و…) کرد و حتی با میهمانهای آنها با نگاهی تحقیرآمیز برخورد می کرد  تا اینکه یکی از همسایه ها موضوع را از او جویا شد و علت آن را بیان کرد.

با وجود توضیح و معذرت خواهی و رعایت بیشتر همسایه ها تغییری در رفتار او پیدا نشد. او دائم بر سر بچه های خود داد و فریاد می زد و به همین دلیل میان همسایه ها به جیغ جیغو معروف شده بود. به بهانه اینکه مدارس نقش تعلیم و تربیتی شان را بدرستی ایفاء نمی کردند، مدارس فرزندانش را چند بار عوض کرده بود و…

2        خانمی بر این باور بود که درخت کاج همسایه عمداً در آنجا کاشته شده بود تا درخت پس از اینکه خوب بزرگ شد جلوی دید او را بگیرد تا معلوم نشود همسایه اش چه کارهای بدی انجام می دهد.

3        همسایه به فرد گفت که اگر ممکن است کیسه زباله خود را داخل سطل زباله بگذارد زیرا حیوانات آن را متلاشی می کنند و چهره کوچه و بوی محل برای حداقل مدتی ناخوشایند می شود. فرد با معذرت خواهی و جواب مثبت ادامه داد اگر همه مشکلات این بود دنیا آباد می شد!!. همین خانم وقتی یکی از همسایه هایش شکایت می کرد که در موقع باز کردن درب ماشین به ماشین او صدمه رسانده است گفت: خوب مقصر خودتون هستید که ماشین تون رو زیاد نزدیک ماشین من پارک کرده بودید!

4        من یک خارجی هستم و همه از خارجی ها بدشان می آید، پس همه از من متنفرند.

بیشتر در: اختلال شخصيت بدبين و شكاك

روانشناسی بالینی

دکتر سید اصغر ساداتیان

دکتر ماهیار آذر

اختلال شخصیتی اسکیزوتایپال یا شبه شیزوفرنی

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

شيزوفرنى گونه

Schizotypal Personality Disorder

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال حتی به نظر افراد غیر متخصص هم بسیار عجیب و غریب می آیند.

تفکر جادویی، عقاید منحصر به فرد، افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی، و مسخ واقعیت همگی جزء زندگی هر روزه فرد اسکیزوتایپی است.

این اختلال در قریب 3 درصد از جمعیت پیدا می شود.

نسبت جنسی آن معلوم نیست. در بستگان تنی (بیولوژیک) بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی، بیشتر از گروه های شاهد (کنترل) است و میزان همگامی دوقلوهای تک تخمکی از نظر ابتلا به آن بیش از دو قلوهای دو تخمکی است

تشخیص

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی را بر اساس تفکر، رفتار، و ظاهر منحصر به فرد بیمار تشخیص می دهند.

گرفتن تاریخچه ممکن است دشوار باشد، چون ارتباط و مکالمه بیمار، غیر معمول است.

الف) نواقصی در روابط اجتماعی و بین فردی که مشخصه آن، بروز رنج و مشقتی حاد در روابط صمیمانه و کاهش قابلیت داشتن این روابط و نیز تحریفات شناختی یا ادراکی و نیز نامتعارف بودن رفتار است، به طوری که این الگوی نافذ و فراگیر از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه های مختلف به چشم آید، که علامت اش وجود لااقل پنج تا از موارد زیر است:

(1) افکار انتساب به خود؛ نه هذیانهای انتساب به خود

(2) اعتقادات عجیب یا افکار جادویی که بر رفتار اثر بگذارند و با هنجارهای برآمده از خرده فرهنگِ فرد همخوانی نداشته باشند (مثل خرافاتی بودن، اعتقاد به غیب بینی، دور آگاهی (تله پاتی)، یا «حس ششم»؛ در کودکان و نوجوانان به صورت تخیلات یا اشتغالات ذهنی غریب).

(3) تجارت غیر معمول ادراکی، از جمله خطاهای ادراکی جسمی.

(4) تفکر و تکملی عجیب (مثلاً مبهم، حاشیه پردازانه، استعاره ای، با شرح و تفصیل مفرط، یا قالبی).

(5) شکاکیت یا فکر بدگمانانه.

(6) حالت عاطفی نابجا یا محدود.

(7) رفتار یا وضع ظاهری عجیب، نامتعارف،‌یا مخصوص به خود.

(8) فقدان دوستان صمیمی یا مورد اطمینان، بجز بستگان درجه اول.

(9) اضطراب مفرط در میان جمع به طوری که با آشنا شدن هم کاهش نیابد؛ این اضطراب بیشتر به ترس توأم با بدگمانی فرد مرتبط است نه به قضاوت منفی در مورد خودش.

ب)منحصراً در سیر اسکیزوفرنی،‌ اختلال خلقی با خصایص روانپریشانه، سایر اختلالات روانپریشانه، یا یکی از اختلالات نافذ رشد پیدا نشده باشد.

نکته: اگر این ملاک ها پیش از شروع اسکیزوفرنی وجود داشته باشند.

قید «پیش مرضی» را باید افزود،‌ مثلاً «اختلال شخصیت اسکیزوتایپی (پیش مرضی)»  در اختلال شخصیت اسکیزوتایپی،‌ تفکر و نحوه ارتباط برقرار کردن،‌ مختل شده است.

بیماران اسکیزوتایپی گرچه اختلال فکر واضحی ندارند، اما تکلمشان متمایز یا ویژه است،

ممکن است معنایش را فقط خودشان بفهمند، و اغلب نیازمند تفسیر است.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی نیز مثل بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است از احساسات خود باخبر نباشند؛

اما به کشف احساسات دیگران بویژه حالات عاطفی منفی ای مثل خشم، بسیار حساس اند.

آنها ممکن است افکاری خرافی داشته باشند یا مدعی غیب بینی و داشتن سایر قدرتهای فکری و بصیرتهای ویژه باشند.

جهان درونی آنها ممکن است پر از ترس ها و تخیلات کودکانه و نیز رابطه با افرادی خیالی و تصوری باشد که آن ها را به وضوح می بینند.

ممکن است اعتراف کنند که خطای ادراک یا درشت بینی (ماکروپسی) دارند و افراد را مثل آدم های چوبی یا چیزی شبیه آن می بییند.

آنها روابط بین فردی مخدوشی دارند و ممکن است اعمال نامناسبی از آنها سر بزند.

در نتیجه، آدم هایی منزوی اند و دوستی ندارند یا بسیار کم دارند.

این گونه بیماران ممکن است برخی از خصایص اختلال شخصیت مرزی را هم از خود نشان دهند

در واقع می شود این دو تشخیص را همزمان نیز در کسی مطرح کرد.

بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپی اگر تحت فشار روانی واقع شوند، ممکن است از حال عادی خارج شوند

و علایم روانپریشی پیدا کنند، اما مدت این علایم معمولاً کوتاه است.

در حالات شدید، بی لذتی و افسردگی شدید هم ممکن است وجود داشته باشد.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی را به لحاظ نظری از بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید

و دوری گزین بر این اساس می توان افتراق داد که در رفتار، تفکر، ادراک، و نحوه ارتباط و مکالمه مبتلایان

به اسکیزوتایپی غرابتهایی وجود دارد که در دو دسته دیگر نیست؛

همچنین در سابقه خانوادگی اسکیزوتایپی ها، اسکیزوفرنی به وضوح دیده می شود

که این هم شاید مبنای دیگری برای تمایز آنها از افراد اسکیزوئید و درون گزین باشد.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی نیز به خاطر نداشتن روانپریشی قابل افتراق اند.

در اینها اگر هم علایم روانپریشی ظاهر شود، گذرا و پراکنده خواهد بود.

بیمارانی هستند که هم ملاک های اختلال شخصیت اسکیزوتایپی را دارند و هم واجد ملاک های اختلال شخصیت مرزی اند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید نیز مشخصه شان شکاکیت است،‌

اما آن رفتار غریبی را که در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی دیده می شود، ندارند.

اختلال شخصیتی اسکیزویید یا مردم گریز- قسمت اول

اختلال شخصیت اسکیزویید

Schizoid Personality Disorder

تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوئید در بیمارانی مطرح می شود که الگوی همیشگی زندگیشان انزوای اجتماعی است.

آنچه در آنها بسیار مشهود است، این است که از تعامل های انسانی ناراحت می شوند.

درونگرایند، و حالت عاطفی ایشان کُند و محدود است.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید را دیگران، آدمهایی نامتعارف،‌ منزوی و تکرو میدانند.

میزان شیوع اختلال شخصیت اسکیزوئید به درستی تعیین نشده، ولی ممکن است در ٧.٥ درصد ازجمعیت عمومی وجود داشته باشد.

نسبت جنسی این اختلال نامعلوم است، اما در برخی از مطالعات، نسبت مرد به زن را در این اختلال، دو به یک گزارش کرده اند.

افراد مبتلا به این اختلال، بیشتر جذب مشاغل انفرادی می شوند که مستلزم حداقل تماس با دیگران است. خیلی از اینها شبکاری را بر کار روز ترجیح می دهند، چون دیگر مجبور نخواهند بود با افراد زیادی برخورد داشته باشند.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید، در بدو معاینه روانپزشکی ممکن است به نظر برسد از چیزی ناراحتند. آنها به ندرت تماس چشمی را تحمل می کنند. مصاحبه گر در می یابد که این گونه بیماران دلشان می خواهد مصاحبه هرچه زودتر تمام شود. حالت عاطفی آنها محدود، سرد، یا به نحو نابجایی جدی است. اما بالینگرِ دقیق، در پس این سردی و نجوشی، ترس بیمار را می تواند ببیند.

شاد و شنگول بودن برای بیمار کار سختی است. او سعی می کند خود را به زور اهل شوخی و مطایبه نشان دهد، اما این تلاش ها خام و نابجا به نظر می رسد.

تکلم بیمار، هدفمند است، اما او بیشتر، جوابهایی کوتاه به سوالها می دهد و سعی می کند در صحبت کردن پیشدستی نکند. این گونه بیماران گاه صنایع ادبی غیر معمول، مثلا استعاره های غریب به کار می برند. آنها ممکن است شیفته اشیای بی جان یا مفاهیم ماورای طبیعی باشند.

در محتوای ذهنی آنها احساس صمیمت ناموجهی نسبت به کسانی که خوب نمی شناسند یا مدت زیادی ندیده اند، ممکن است وجود داشته باشد.

وضعیت هشیاری و شناخت این گونه بیماران سالم است؛ حافظه شان خوب کار می کند؛ و از ضرب المثل ها، تفسیری انتزاعی ارائه می دهند.

ملاک های تشخیصی

الف) گسستگی از روابط اجتماعی و محدود بودن طیف احساسات و هیجانهای ابراز شده در روابط بین فردی، به صورت الگویی نافذ و فراگیر که از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه های مختلف به چشم آید، که علامت اش وجود لااقل چهار تا از موارد زیر است:

1. نه میلی به برقرار کردن روابط صمیمی و نزدیک داشته باشد و نه از این گونه روابط لذت ببرد، از جمله عضویت در یک خانواده.

2. تقریبا همیشه فعالیتهای انفرادی را ترجیح می دهد.

3. به داشتن روابط جنسی با کس دیگر هیچ علاقه ای نداشته یا علاقه بسیار کمی داشته باشد.

4. از هیچ کاری لذت نبرد، یا فقط از کارهای معدودی خوشش بیاید.

5. بجز بستگان درجه اول هیچ دوست صمیمی یا مورد اطمینانی نداشته باشد.

6. به تمجید یا خرده گیری دیگران بی اعتنا و بی تفاوت به نظر برسد.

7. سردی هیجانی، بی اعتنایی، یا حالت عاطفی تخت از خود نشان دهد.

ب) منحصراً در سیر اسکیزوفرنی، اختلالی خلقی با خصایص روانپریشانه، سایر اختلالات روانپریشانه، یا یکی از اختلالات نافذ رشد پیدا نشده باشد،‌ و ناشی از اثرات جسمی مستقیم یک بیماری طبی عمومی نباشد.

نکته: اگر این ملاک ها بیش از شروع اسکیزوفرنی وجود داشته باشند قید «پیش مرضی» را باید افزود، مثلا «اختلال شخصیت اسکیزوئید (پیش مرضی)».

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید اشخاصی سرد و نجوش به نظر می رسند

که خویشتن دار و گوشه گیر هستند و هیچ توجهی به اتفاقات روزمره و علایق سایر افراد نشان نمیدهند.

آنها ظاهری آرام، منزوی، و غیر معاشرتی دارند.

سرشان در لاک خودشان است و به هیچ وجه نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی دهند.

آنها از همه دیرتر به تغییرات مد در جامعه تن می دهند.

تاریخچه زندگی این افراد نشان می دهد که به امور انفرادی علاقه دارند و در مشاغل یک نفره و غیر رقابت طلبانه ای که برای دیگران غیر قابل تحمل است، با موفقیت به کار می پردازند.

زندگی جنسی آنها ممکن است منحصراً در خیال طی شود و ایجاد روابط جنسی پخته را هر بار به وقتی دیگر موکول کنند.

مردانی که به این اختلال مبتلایند، ممکن است هیچ وقت ازدواج نکنند،‌ چون نمی توانند با کسی صمیمی شوند؛ اما زنهای مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید ممکن است منفعلانه به ازدواج با مردان پرخاشگر که خواهان چنین زنهایی هستند، تن دهند.

افراد مبتلا به این اختلال شخصیت معمولا هیچ وقت نمی توانند خشم خود را مستقیماً ابراز کنند. اما می توانند در امور فارغ از روابط انسانی، مثل ریاضیات و نجوم، سرمایه عاطفی قابل توجهی صرف کنند. همچنین ممکن است دلبستگی بسیاری به حیوانات پیدا کنند.

اینها اغلب مجذوب مدهای غذایی و بهداشتی (مثل گیاه خواری و خام خواری)، نهضت های فلسفی و طرح های مربوط به بهبود وضعیت اجتماعی می شوند؛ خاصه طرحهایی که به هیچ وجه مستلزم دخالت و نقش فعال خود فرد نیست.

گرچه افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید به نظر می رسد که در لاک خود فرو رفته اند و روزها به افراط غرق در رویا می شوند، اما قابلیت شناخت واقعیت را به هیچ وجه از دست نداده اند.

از آنجا که اعمال پرخاشگرانه جای چندانی در مجموعه واکنشهای معمول آنها ندارد، اگر با تهدید یا خطری (خواه واقعی و خواه تصوری) روبه رو شوند، اکثر اوقات یا غرق در خیالات همه توانی می شوند، یا به تسلیم و رضا تن می دهند.

این گونه افراد اغلب سرد و تودار به نظر می رسند‌.

اما گاه اندیشه هایی به راستی خلاق و ابتکاری به ذهنشان خطور می کند که می توانند آنها را بپرورانند و در اختیار دیگران بگذارند.

وجه افتراق اختلال شخصیت اسکیزوئید از اسکیزوفرنی، اختلال هذیانی و اختلال خلقی همراه با خصائص روانپریشانه، این است که در اختلالات مزبور بر خلاف اختلال شخصیت اسکیزوئید، علایم روانپریشانه مثبت، نظیر هذیان و توهم دیده می شود.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید علی رغم اینکه در بسیاری صفات با مبتلایان به اختلال شخصیت اسکیزوئید اشتراک دارند، اما روابط اجتماعیشان بیشتر است، سابقه پرخاشگری کلامی دارند، و بیشتر ممکن است احساسات خود را به دیگران فرافکنی کنند.

بیماران دچار اختلال شخصیت وسواسی – جبری و نیز بیماران دچار اختلال شخصیت دوری گزین گرچه از نظر محدود بودن حالت هیجانی کاملا شبیه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید هستند،‌ اما تنهایی برای آنها ملال آور است، سابقه غنی تری از نظر روابط ابژه ای دارند،‌ و به اندازه اسکیزوئید ها دچار در خود ماندگی و عزلت لذتبخش آن نمی شوند.

تفاوت اصلی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی با بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید به لحاظ نظری در این است که افراد اسکیزوتایپی از لحاظ غرابت ادراک، فکر، رفتار، و روابط اجتماعی، شباهت بیشتری به بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی دارند.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت دوری گزین هم گرچه افرادی منزوی و گوشه نشین اند،‌ اما عمیقاً دلشان می خواهد در فعالیتهای اجتماعی شرکت کنند، حال آنکه این مشخصه در بیماران اسکیزوئید به هیچ وجه وجود ندارند.

تفاوت اختلال شخصیت اسکیزوئید از اختلال درخودماندگی (اوتیستیک) و سندرم آسپرگر این است که در دو اختلال اخیر شدت تخریب تعاملات اجتماعی و رفتارها و علایق قالبی بیشتر است.

درمان اسکیزوئید 

درمان اختلال شخصیت اسکیزوئید – قسمت دوم

درمان اسکیزوئید

Schizoid treatment 

1. مقدمه

• اختلال شخصیت اسکیزوئید دارای علائم منفی شبیه به اسکیزوفرنی است.
o فقدان لذت، anhedonia
o فقدان عاطفه، blunted affect
o فقدان انرژی.

کسانی که به دنبال درمان اند، باید هر دو گزینه دارو درمانی و روان درمانی را پیگیری کنند.

2. دارو درمانی

در ابتدا، دوزهای پایین آنتی سایکوتیک های آتیپیک، atypical antipsychotics مانند :
o ریسپریدون risperidone
o الانزاپین olanzapine
برای کاهش اجتناب اجتماعی social deficits و کمبود عاطفه blunted affect استفاده می شد.

بررسی های اخیر نشان داده است که آنتی سایکوتیک های آتیپیک برای درمان اختلالات شخصیتی اسکیزوئید بی اثر بوده اند. در مقابل،داروی آمفتامین جایگزین substituted amphetamine، و ولبوترین (بوپروپیون)( Wellbutrin (bupropion هنوز هم برای درمان فقدان لذت استفاده می شود.

• داروهای لاموتریژین، Lamotrigine و SSRI ها، TCAS، MAOI ها و هیدروکسی Hydroxyzine ممکن است به اضطراب اجتماعی social anxiety موجود در افراد مبتلا به اسکیزوئید کمک کند.
هرچند ، اضطراب اجتماعی، مشکل اصلی افراد اسکیزوئید نیست.

روان درمانی حمایتی، Supportive psychotherapy نیز، هم در حالت بستری و هم درمان سرپایی توسط یک متخصص آموزش دیده، که در زمینه هایی از قبیل:
o مهارت های مقابله، coping skills
o بهبود مهارت های اجتماعی، social skills
o تعاملات اجتماعی، social interactions
o ارتباطات communication
o حرمت نفس self-esteem
تخصص دارند استفاده می شود.

• مودافینیل Modafinil هم در درمان برخی از علائم منفی اسکیزوئید، مانند: جدا شدن detachment و سردی و کناره گیری aloofness موثر است.

 

3. مساله بی تفاوتی

• افراد اسکیزوئید تمایلی به تفاوت ها ندارند و بیشتر بی تفاوت برخورد میکنند.
o بی تفاوتی هایی که باعث ناتوانی انتخاب میگردند،
o بی تفاوتی هایی که باعث فقدان نشانه ها و علایق زیست محیطی میگردند، environmental cues
o بی تفاوتی هایی که عملکرد و تجربه آنها را محدود می کند.

درک آنها از رویدادهای متنوع، تنها باعث افزایش ترس از صمیمیت میگردد. آنها روابط میان فردی خود را محدود می کنند. interpersonal relationships
o سردی و کناره گیری آنها، باعث از دست دادن فرصت هایی برای اصلاح مهارت های اجتماعی شان میگردد. social skills
o سردی و کناره گیری آنها، باعث عدم پیگیری و تعقیب مؤثر موارد میگردد.
o سردی و کناره گیری آنها، باعث روابط محدود میگردد.

4. گروه های اجتماعی

• شرکت در گروه های اجتماعی ممکن است به اسکیزوئید کمک کند. Socialization groups
استراتژی های آموزشی Educational strategies که در آن افرادی که اسکیزوئید دارند، احساسات مثبت و منفی خود را شناسایی میکنند، نیز موثر است.  چنین شناسایی احساسات، به آنها کمک می کند تا موارد احساسی خود را دریابند. تفاوت ها و اشتراکات بین احساسات خود و دیگران را بفهمند.  با احساسات افراد دیگر ارتباط برقرار کنند.
این کارها می تواند به اسکیزوئیدی ها کمک کند تا با جهان خارج همدلی empathy کنند.

5. درمان کوتاه مدت

• سازش نزدیکتر . closer compromise
مفهوم “سازش نزدیک” بدان معنی است که بیمار اسکیزوئید تشویق به تجربه حالت های میانه بین افراط در نزدیکی عاطفی، و تفریط در خود تبعیدی و اجتناب دائمی گردد.
 عدم تزریق واقعیت های بین فردی و رابطه ای،باعث فقر تصویر و برداشت فرد اسکیزوئید از خود می گردد.
o برداشت فرد اسکیزوئید از خود به طور فزاینده ای خالی و تبخیر و پوچ می شود،  تا جایی که فرد به احساس غیر واقعی بودن خودش می رسد.

برای ایجاد یک تعامل سازگار،  برای غنی سازی خود،
برای ارتباط با دیگران، برای ایجاد یک احساس واقعی بودن ،
فرد باید تشویق شود تا ریسک های بیشتری را بپذیرد:
ریسک مبادلات بیشتر،  ریسک ارتباطات بیشتر، ریسک به اشتراک گذاری ایده ها،
ریسک به اشتراک گذاری احساسات، و ریسک به اشتراک گذاری اقدامات.

سازش نزدیکتر یعنی:
قرار نیست که فرد بر آسیب پذیری اضطرابش غلبه کند و فايق آید،
بلکه خود را با اضطراب موجود بیشتر انطباق دهد، اضطراب خود را اصلاح کند و اضطراب خود را اداره کند..
فرد باید باور کند که اضطراب اجتناب ناپذیر است، اما باید باور کند که اضطراب قابل کنترل است،
فرد باید باور کند که هیچ گونه توهم آسیب پذیری و اضطراب دائم وجود ندارد.
عامل محدود کننده نقطه ایست که خطرات ناشی از صمیمیت، او را از پا بیاندازد،
و فرد دوباره مجبور به عقب نشینی شود.

• کلاین ( Gary Klein (born 1944 نشان داد که :
o بیماران باید مسئولیت ریسک و در معرض خطر خود را بپذیرند،  در درمان و در زندگی شخصی خود، ابتکار عمل به خرج دهند،راه حل پیشنهاد دهند.
o درمانگر باید تاکید کند که او دارد از نظرات بیمار برداشت میکند. تاکید کند که او در حال خواندن ذهن بیمار نیست. تاکید کند که تحمیلی در دستور کار نیست. تاکید کند که به سادگی در حال بیان یک موقعیت است.  تاکید کند که کارش یک فرمت و روند درمانی ثابت است. درمانگر باید توجه بیمار را به این نکته جلب کند که: کار اصلی بیمار در خارج از محدوده اتاق روان درمانی، و در دنیای واقعی است.

6. درمان دراز مدت

• عبور از میان working through

• کلاین Klein نشان داد که “عبور از میان” دومین قدم طولانی مدت در کار روان درمانی بیماران اسکیزوئید است.
• اهداف “عبور از میان” اساساً تغییر روش های قدیمی خود است، o تغییر احساس، o تغییر تفکر، o مقاوم شدن و خلاصی در برابر آسیب پذیری، آسیب پذیری نسبت به احساسات و افکار قدیمی خود.

o یک روش درمانی جدید بنام «یادآوری احساسی» remembering with feeling
فرد باید با احساسات خود، ظهور و وجود خود کاذبش را در دوران کودکیش به یاد بیاورد، باید شرایط و ممنوعیت هایی که بر آزادی او تحمیل شده بود، را به یاد بیاورد، باید اینگونه احساست از تجارب گذشته خودش را با حضور و شرکت دیگران، و نه موجودی تنها، به یاد بیاورد. باید چند نظر هم در باره دیگرانِ حاضر در آن یادآوری، بدهد،  نباید مواضع فردیت و جدا تافتهِ اسکیزوئیدی نسبت به تاریخ داشته باشد.

اگر هدف درمان کوتاه مدت، “سازش نزدیک”، کمک به درک اینکه چه کسی به نظر می رسند،

و چگونه میتوانند متفاوت عمل می کنند، باشد،

هدف درمان بلند مدت، “یادآوری احساسی”، کمک به درک اینکه

چه کسی واقعا هستند، و چگونه انسانی هستند، میباشد.

• هدف از این کار،این نیست که بیمار بطور ناگهانی یک راز پنهان را کشف کند،  یک زندگی کامل تشکیل دهد و با استعدادها و خلاقایت های داخل خود زندگیش را بازسازی کند. این کار یک فرآیند آهسته و آرامی است. فرآیندی است که فرد باید خود را از سلول های «افسردگی ناشی از طرد شدگی»، رها و آزاد سازد. باید بدنبال کشف یک پتانسیلی باشد که آن نوع خاص افسردگی را پاک کند.

کار بر روی «افسردگیِ ناشی از طرد شدگی» یک فرایند پیچیده و طولانی است.
این کار می تواند یک تجربه فوق العاده دردناک باشد.
درد ناشی از شرایطی که او باید به یاد بیاورد و آنها را احساس کند.

برای این کارِ دردناک، باید عزاداری و سوگواری کند.
عزاداری برای از دست دادنِ توهماتی که فرد از حمایتِ کافی برخوردار بوده است!
عزاداری برای یافتن خودِ واقعی، نه خودِ خیالی!
عزاداری و سوگواری برای از دست دادنِ یک هویت، یک هویت از خودِ کاذب،
خودِ کاذبی که فرد آنرا ساخته و با او همیشه زندگی و مذاکره کرده است.

از بین بردن خودِ کاذب، تنها راهی است که بیمار بتواند با دیگران تعامل کند و شناخته شود.

از بین بردن خودِ کاذب، تنها راه نجات از اختلالِ اسکیزوئید است.

اختلالات شخصیت دسته دو

اختلالات شخصیت دسته دو

اختلالات شخصیت دسته B.

دسته اختلالات شخصیتی با تفکر و یا رفتار بیش از حد احساساتی و نمایشی یا غیر قابل پیش بینی. لازم نیست تمام علائم و نشانه های ذکر شده برای یک اختلال برای تشخیص در یک فرد دیده شود.

اختلال شخصیت ضد اجتماعی

1. عدم توجه به نیاز و احساسات دیگران
2. دروغ مداوم،یا سرقت، یا استفاده از نام مستعار، فریب دیگران
3. مشکلات مکرر با قانون
4. نقض مکرر حقوق دیگران
5. رفتار خشونت آمیز و اغلب خشن
6. عدم توجه به ایمنی خود یا دیگران
7. رفتار تکانشی
8. رفتار غیر مسئولانه
9. عدم پشیمانی از رفتار بد.

اختلال شخصیت مرزی مرضی

1. رفتار مخاطره آمیز ، مانند داشتن رابطه جنسی نا امن، قمار و یا پرخوری
2. تصویر خود بی ثباتی و شکنندگی
3. روابط متشنج و شدید
4. خلق و خوی بالا و پایین در واکنش به تنشهای فردی
5. رفتار خودکشی و یا تهدید به آسیب به خود
6. ترس شدید از تنها بودن و یا رها شدن
7. احساس پوچی
8. نمایش مکرر خشم شدید
9. اوهام تنشی زود گذر.

اختلال شخصیت هیجانی نمایشی

1. به طور مداوم دنبال توجه دیگران
2. بیش از حد عاطفی، اغوا گر و تحریک کننده جنسی برای جلب توجه
3. کلی گویی چشمگیر با عقاید قوی عاطفی بدون جزئیات
4. تحت تاثیر قرار گرفتن راحت از دیگران
5. کم عمق، تغییر
6. تغيير احساسات سریع
7. نگرانی بیش از حد از ظاهر فیزیکی
8. تفکر نزدیکی غیر واقعی در روابط با دیگران

اختلال شخصیت خودشیفته

1. اعتقاد خاص و مهم تر از دیگران بودن
2. توهمات قدرت، موفقیت و جذابیت
3. عدم به رسمیت شناختن نیازها و احساسات دیگران
4. اغراق دستاوردها و استعدادها
5. انتظار ستایش و تحسین دایمی
6. تکبر
7. انتظارات نامعقول بهره گیری از دیگران
8. حسادت یا اعتقاد به این که دیگران به حسودند.

اختلال مرزی – قسمت اول

اختلال مرزی مرضی

Borderline Personality Disorder -BPD

بیماران مبتلا به اختلال شخصیتی مرزی  در مرز بین روان نژندی و روانپریشی قرار دارند.

مشخصهٔ آن‌ها ناپایداری حالت عاطفی، خلق، رفتار، روابط ابژه‌ای، و خودانگارهٔ آن‌هاست.

این اختلال را به نام‌های شیزوفرنی موقت، شخصیت‌انگاری (as-if personality )، اسکیزوفرنی شبه‌نوروتیک ، و اختلال منش سایکوتیک  نیز خوانده‌اند.

اختلال شخصیت دارای بی‌ثباتی هیجانی نیز نامیده شده است.

اختلال مرزی یک بیماری جدی روانی با حالات ناپایدار در رفتار و روابط است.

افراد مبتلا به اختلال مرزی حالات و دوره های روان پریشی کوتاهی دارند.

بسیاری از افراد با اختلال مرزی از علایم زیر رنج می برند:

• مشکل تنظیم احساسات و افکار

• رفتار تکانشی و بی پروا

• روابط متشنج با دیگر افراد.

افراد مبتلا به این اختلال، مشکلات دیگری مانند: افسردگی، اختلالات اضطرابی، سوء مصرف مواد ، اختلال در غذا خوردن،صدمه به خود،و خودکشی هم دارند.

اختلال مرزی معمولاً در طول نوجوانی یا اوایل بلوغ آغاز می شود.برخی مطالعات نشان می دهد که علائم اولیه بیماری ممکن است در دوران کودکی هم رخ دهد.

• علائم و نشانه ها

• فرد دارای اختلال مرزی باید حداقل پنج از علامت از هشت علایم زیر را نشان دهد:

• واکنش های افراطی از جمله ترس، افسردگی، خشم، و یا از کوره در رفتن در مواجهه با احساس واقعی یا غیر واقعی رها و طرد شدن.

• روابط شدید و طوفانی با خانواده، دوستان، و عزیزان و نزدیکان. تبدیل عشق شدید (آرمانی) به تنفر شدید و خشم.

• تحریف و ناپایداری در خود تصویری و احسات خود، که می تواند به تغییرات ناگهانی در احساسات، نظرات، ارزش ها، و یا برنامه ها و اهداف منجر شود.

• رفتارهای تکانشی و اغلب خطرناک، مانند ولخرجی، روابط جنسی، سوء مصرف مواد، رانندگی بی پروا، و پرخوری.

• رفتارهای و یا تهدید به خودکشی و یا به خود آسیب رساندن در محدوده های زمانی معین به مدت چند ساعت تا چند روز، و بریدن از دیگران.

• احساسات مزمن پوچی و یا خستگی.

• نامناسب، خشم شدید یا مشکلات کنترل خشم.

• داشتن افکار اوهامی مربوط به استرس و یا علائم شدید تجزیه ای، بی خود شدن، مشاهده خود از خارج از بدن، یا از دست دادن تماس با واقعیت.

ظاهرا برخی وقایع تشدید کننده میباشند.

برای مثال، افراد مبتلا به اختلال مرزی ممکن است از جدایی های کوتاه از جمله سفر، و یا تغییرات ناگهانی برنامه احساس خشم و اضطراب کنند ولی در چهره شان نشان نمیدهند.

بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی تقریباً همیشه به نظر می‌رسد که در بحران به سر می‌برند.

چرخش‌های سریع خلق در این‌ها شایع است:

یک لحظه ممکن است نزاع‌طلب باشند، لحظهٔ بعد افسرده و لحظه‌ای دیگر شاکی از این که هیچ احساسی ندارند.

اینگونه بیماران ممکن است حملات روانپریشی با عمر کوتاه داشته باشند که اصطلاحاً حملات میکروسایکوتیک خوانده می‌شود، اما حملات شدید و تمام‌عیار روانپریشی در این‌ها دیده نمی‌شود؛ در واقع علایم روانپریشی که بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی پیدا می‌کنند، تقریباً همیشه محدود، گذرا، و مشکوک است.

رفتار این گونه بیماران بسیار غیر قابل پیش بینی است و از همین رو آن‌ها تقریباً هیچ وقت به آن مقدار کارآیی که در توانشان هست، دست نمی‌یابند.

دردناک بودن ذاتی زندگی آن‌ها در خودزنی‌های مکرر آن‌ها مشهود است.

این گونه بیماران برای جلب کمک دیگران، ابراز خشم، یا برای کرخت کردن خود در برابر حالت عاطفی فلج کننده‌ای که دارند، ممکن است رگ دست خود را بزنند یا به اشکال دیگری خودزنی کنند.

بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی چون احساس وابستگی و خصومت را همزمان دارند، روابط بین فردیشان آشفته و به هم ریخته است.

ممکن است به کسی که احساس نزدیکی با او می‌کنند، وابسته شوند، و از طرف دیگر نسبت به دوستان صمیمی خود هم اگر احساس سرخوردگی پیدا کنند، خشمی بسیار زیاد ابراز می‌کنند.

بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی نمی‌توانند تنهایی را تحمل کنند و برای تشفی خود حتیٰ به نحوی دیوانه‌وار به جستجوی ایجاد رابطه بر می‌آیند، ولو این رابطه برای خودشان ارضاءکننده نباشد.

آن‌ها برای رفع تنهایی خود حتیٰ اگر دیری هم نپاییده باشد، با غریبه‌ها دوست می‌شوند یا به بی‌بندوباری می‌افتند.

آن‌ها اغلب از احساس مزمن پوچی و بی‌حوصلگی و فقدان احساس هویتی یکدست (ابهام در هویت) شاکی‌اند، و وقتی تحت فشار قرار می‌گیرند، از این شکایت می‌کنند که أکثر اوقات علیٰ‌رغم ابراز شدید حالات عاطفی دیگر بسیار افسرده‌اند.

بیماران دچار اختلال شخصیت، سازوکاری دفاعی به نام همانندسازی فرافکنانه را به کار می‌برند. در این سازوکار دفاعی بدوی، فرد جنبه‌های غیر قابل تحمل خود را به فردی دیگر فرافکنی (project) می‌کند. و به این ترتیب او را وادار به ایفای نقش می‌کند که به او فرافکنی شده است،

در نتیجه هر دو به شکلی واحد عمل می‌کنند.

درمانگر باید از این روند به خوبی آگاه باشد تا بتواند با این گونه بیماران رفتاری خنثیٰ در پیش بگیرد.

اکثر درمانگران بر این باورند که بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی در آزمون های ساختارمندی مثل مقیاس هوشی وکسلر برای بزرگسالان (WAIS) قدرت استدلال متعارفی از خود نشان می دهند و تنها در آزمون های ساختار نیافته فرافکنانه ای مثل آزمون رورشاخ است که اختلالات مربوط به روند (پردازش) فکر در آنها قابل رویت می شود.

کارکرد بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی نیز به گونه‌ای است که روابط آن‌ها مختل می‌شود، چون همهٔ افراد را یا خوب مطلق می‌پندارند یا بد مطلق.

یعنی افراد به نظر آن‌ها یا حامی آن‌هایند و لذا باید به آن‌ها دل بست، یا منفور و آزارگرند (سادیست) و احساس امنیت آن‌ها را مختل می‌کنند، چون همین که ببینند بیمار به آن‌ها وابسته شده، او را ترک می‌کنند و از این رو تهدیدی برای او محسوب می‌شوند.

در نتیجهِ این دونیم‌سازی است که بیمار، افراد خوب را آرمانی می‌بیند و افراد بد را به کلی فاقد ارزش.

به همین دلیل است که این بیماران هر زمان از فرد یا گروه متفاوتی حمایت می‌کنند.

برخی از بالینگران مشخصه‌های اصلی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را با این مفاهیم ذکر می‌کنند:

هراس عام (panphobia؛ همه‌چیزهراسی)،

اضطراب عام (pananxiety؛ از همه‌چیز مظطرب شدن)،

دودلی عام (panambivalence؛ در همه‌کار دو دل بودن)،

و رفتار جنسی آشوبناک (chaotic sexuality).

شخصيت ناپايدار – قسمت دوم

این اختلال با مشخصه خاص ناپایداری رفتاری، در مناطق مختلف جهان با نامهای خاص خود همراه است، از جمله  Borderline Personality Disorder (BPD) یا اختلال مرزی یا مرزی-مرضی، Emotional Regulation Disorder (ERD) یا Emotional Dysregulation Disorder اختلال تنظیم و مدیریت احساسات و عواطف، Emotional Intensity Disorder (EID) یا اختلال شدت هیجان و احساسات، Emotionally Unstable Personality Disorder (EUPD) اختلال ناپایداری احساسات، Emotion-Impulse Regulation Disorder (EIRD) و Impulsive Personality Disorder (IPD) و تکانه گری در احساسات و  تنظیم هیجان.

افراد بدشانسی كه با بيماران داراى شخصيت ناپايدار بسر مي برند، اغلب مي فهمند كه یک چيزى یک جايى بشدت خراب است، ولى نميدانند آن چيست،چه بايد بكنند، يا حتى چه بنامندشان! در هر صورت اين افكار مشخصه هاى خاصی دارند كه فقط عنوان فارسى آنها در زیر آورده شده است.

لازم به ياد آوريست كه هر بيمار ناپايدار، مشخصه هاى خاص خود را دارد و همه آنها شبيه به هم نيستند، ولى اگر در اطرافيانتان فردی داراى برخى از اين خصوصيات را يافتيد، بهتر است با راهنمایی ایشان به ملاقات یک روانپزشک، در صدد معالجه شان برآيند!

هر بيمار ناپايدار، دارای چند مشخصه رفتاری از مشخصه هاى زیر است:

دو بهم زن – همیشه و هرگز گو – دارای خشم درونی زیاد – دام گستر برای اطرافیان – مقصر دانستن دیگران – اهل تمسخر کردن دیگران – فاجعه انگاری حوادث معمولی – اهل تخلف – خیانت پیشه – گفتار بی پایان و تمام نشدنی – ناهماهنگی در تفکرات – نمایش در کنترل بودن – انکار حقایق – وابستگی – افسردگی – جدایی – دزدی خانگی – باجگیری احساسی و عاطفی – اهل درگیری – طلب حق ناروا – ترس از کنار گذاشته شدن – جانبداری کردن بی دلیل – دادخواهی بیهوده – مجنون دانستن دیگران – اذیت کردن دیگران – دارای عملکرد بالا و پایین مکرر – نمایشی بودن – دارای بحران هویتی – اهل هوی و هوسی – باطل نمایی افراد – رفتارهای کودکانه – فراموشکار – درماندگی عامدانه – قبول معجزه – عقلانیت ادواری – تغییر مداوم احساسات – نادیده انگاری واقعیات – سوء استفاده از دیکران – اجبار به ایجاد موقعیت باخت باخت – دارای حملات وحشت – دید تک بعدی – دروغ پرداز حرفه ای – متهاجم منفعل – فرافکن – یارگیری وکالتی – شل کن شفت کن – خروش رفتاری و کلامی – کارشکنی – سپر بلا کردن دیگران – تبحر در گزینشی عمل کردن – حافظه گزینشی – خودآزاری – خودانزجاری – نمایش قربانی بودن – شرمسار کردن دیگران – بی اخلاقی – توجیه وسیله بر هدف – کاملا خوب یا بد انگاری دیگران – سعی در کنترل افکار و احساس های دیگران – تهدید نادرست – واکنش زیاد به وقایع کوچک – به جان هم انداختن دیگران –

Alternate Names There are a number of different names used around the world for the same disorder:

* Borderline Personality Disorder (BPD)

* Emotional Regulation Disorder (ERD)

* Emotional Dysregulation Disorder

* Emotional Intensity Disorder (EID)

* Emotionally Unstable Personality Disorder (EUPD)

* Emotion-Impulse Regulation Disorder (EIRD)

* Impulsive Personality Disorder (IPD)

مدارا با افراد ناپايدار – قسمت سوم

روش های مدارا با افراد ناپايدار
و مبتلا به اختلال مرزی – مرضی

آیا دوست یا یکی از اعضای خانواده شما اختلال شخصیت مرزی دارد؟

اگر پاسخ شما به اکثر سوالات زیر “بله” است ، دوست شما اختلال شخصیت مرزی دارد.

1. آیا احساس می کنید باید در اطراف او آهسته و پاورچین راه بروید؟ آیا باید مواظب همه کردار و گفتار خود باشید و یا با ترس آنها را انجام دهید؟ آیا باید اغلب افکارتان را پنهان کنید؟ آیا فکر و احساس می کنید در غیر اینصورت دعوا و مشاجره و ناراحتی پیش خواهد آمد؟

2. آیا او تغییرات ناگهانی افراطی عاطفی دارد؟ آیا او یک لحظه آرام، و لحظه بعد خشمگین می شود و سپس به طور ناگهانی محزون می گردد؟ آیا این نوسانات خلقی، ظاهر غیر منطقی، سریع و غیر قابل پیش بینی دارند؟

3. آیا این دوست، شما را گاهی تماماً خوب و گاهی تماماً بد می شمارد؟ به عنوان مثال، گاهی شما کامل و بی عیب هستید و تنها کسی هستید که میتواند رویش حساب باز کند، و در زمان دیگر شما را شخصی خود خواه و بی عاطفه می پندارد که هیچوقت نمی خواستیدش؟

4. آیا شما احساس می کنید که هرگز نمی توانید پیروز شوید؟ که هر چیزی بگویید و یا انجام دهید، برگردانده و علیه خود شما استفاده خواهد شد؟ آیا به نظر شما احساسات و انتظارات وی همواره در حال تغییر است؟ بنابراین شما هرگز مطمئن نیستید که چگونه می توانید کاری کنید که در صلح و آرامش زندگی کنید؟

5. آیا همه چیز و همه وقت و همیشه تقصیر شماست؟ آیا شما دائماً در حال انتقاد و سرزنش شدن، حتی برای چیزهایی نا محسوس هستید؟ آیا شخص شما متهم به انجام کارها و سخنانی می شوید که انجام نداده و نگفته اید؟ آیا همیشه از کارها و سخنان شما برداشت اشتباه می شود؟ توضیحات شما را یا نمی فهمد یا سو برداشت می کند؟

6. آیا احساس ترس، گناه، رفتار ظالمانه، و یا سو استفاده شدن دارید؟ آیا او شما را تهدید میکند؟ آیا حالت به شدت خشونت آمیز به خود می گیرد؟ بیانیه های بیش از حد نمایشی صادر میکند؟ آیا اگر زمانی فکر کند شما ناراضی هستید و ممکن است ترکش کنید، به انجام کارهای خطرناک و دور از انتظار دست میزند یا تهدید به آن می کند؟

اگر جوابتان مثبت است، متاسفانه روزگارتان سیاه است.

در مورد بیماری اختلال مرزی – مرضی به این صفحه مراجعه کنید.

اگر طرفتان را خیلی دوستش دارید کارهای زیر را انجام دهید:

1. واقع بین باشید. شما هر قدر هم تلاش کنید و ارتباط خوبی برقرار کنید، نمی توانید رفتار مرزی فرد را درست کنید. تنها خود فرد است که می تواند خود را اصلاح کند. تنها کاری که از دستتان بر می آید، ایجاد ارتباط محترمانه بین شما و شخص با اختلال شخصیت مرزی است.

2. اگر تحمل برخوردها و شکنجه های کلامی و یا احساسی و فیزیکی وی را ندارید، وی را ترک کنید و خود را نجات دهید.

3. ساده صحبت کنید. هنگام صحبت کردن با یک شخصیت مرزی، به خصوص در مورد مسائل حساس، ساده صحبت کنید. به یاد داشته باشید که سطح احساسات به حدی قوی می شود که هیچ یک از شما نمی توانید با تفکر در سطح بالا صحبت کنید. از جملات کوتاه، ساده و مستقیم اسفاده کنید، تا جایی برای سوء تعبیر باقی نماند.

4. فرد را از رفتارش جدا کنید. برای شخص مرزی روشن کنید که هنگامی که از یک رفتار و کارش خوشتان نمی آید، منظورتان دوست نداشتن آن شخص نیست. همواره باید بگویید دوستت دارم ولی این کارت بد است.

5. قبل از بیان حقایق به بیان احساسات بپردازید. در گفتگوی عادی بین دو نفر، ما حقایق را قبل از احساسات بیان می کنیم. یعنی ما اول واقعیات را ارزیابی می کنیم و سپس با احساسات خود به آنها واکنش نشان می دهیم. اما با افراد مبتلا به شخصیت مرزی این فرآیند باید برعکس شود. آنها احساسات خاص خود را دارند. مثلاً می ترسند که شما آنها را رها کنید. به علت این ترس، حقایق را طوری تغییر می دهند و تعبیر می کنند که مطابق احساساتشان باشد. به عنوان مثال بگویید، “شما بنظر ناراحتید. من هم اگر جای شما بودم و شما برای همیشه می خواستید مرا ترک کنید، ناراحت می شدم،ولی من فقط به فروشگاه میروم و بر خواهم گشت. یعنی اول احساس را بگویید.

6. بر پیام خود تمرکز کنید. تهدیدات، حملات یا اقدام به تغییر موضوع توسط شخص مرزی را نادیده بگیرید. آرامش خود را حفظ کنید و نکته خود را تکرار کنید. اگر شما احساس بدی دارید، به آرامی بگویید که اوضاع در حال بیش از حد داغ شدن است و شما برای یک ساعت می خواهید بروید بیرون. سپس محل را ترک کنید.

7. سوال کنید. مشکل را به شخص مرزی برگردانید. برای راه حل های جایگزین از او بپرسید. به عنوان مثال، فکر می کنی از اینجا به کجا باید برویم؟ و یا چگونه می توانیم این مشکلمان را حل کنیم؟

8. اهمیت زمان بندی را به یاد داشته باشید. زمانهای خوب و برای افراد خاص وجود دارد. حادثه ای ویژه ممکن است باعث شود شخص مرزی احساس آسیب پذیری کند، حس از دست دادن کار کند، احساس طرد کند، احساس رها شدگی و یا باطل بودن کند. در این زمانها با او مکالمه به مراتب سخت تر است. اگر می توانید موضوع را به تعویق بیاندازید.

9. در خلال زمانیکه بحثتان شدید و بحرانی و غیرمولد است، سعی کنید این کارها را انجام دهید: ۱- تاخیری عمل کنید، ۲- اذهان را منحرف کنید، ۳- شخصیت خود را نادیده بگیرید،۴- جدا شوید.

۱- تاخیری عمل کنید. بگویید، چرا الان در مورد چیزی فکر کنیم؟ زمان بده در مورد آنچه شما می گویید فکر کنم. من الان احساس ناراحتی میکنم و نیاز به زمان برای درک آنها دارم.

۲- اذهان را منحرف کنید. برای مثال، پیشنهاد کنید که دو نفری به کاری بپردازیم.

۳- شخصیت خود را نادیده بگیرید. همواره بهتر است شما به خودتان یادآوری کنید که این انتقادات شدید واقعی نیستند، حرف هایش را جدی و شخصی نگیرید. بدانید این رفتار و گفتار بی رحمانه جزو طبیعت اختلال شخصیت مرزی است.

۴- جدا شوید. از درگیر شدن احساسی و گرفتار گردباد عاطفی شدن بپرهیزید. به خودتان بگویید، من قصد ندارم به این طور درگیری کشیده شوم.

این موارد نه فقط برای لحظات منفی، بلکه در لحظات مثبت شخصیت مرزی هم صادق است. تکانشگری و پرخاشگری یک صفت کلیدی افراد مبتلا به شخصیت مرزی است. در لحظات منفی می توانند چیزی را پرتاب کنند، یا نسبت هیولا به شما بدهند، یا بگویند هرگز نمی خواهند شما را دوباره ببینند. در لحظات مثبت میگویند عاشق شمایند، می خواهند با شما بمانند یا همین حالا یا فردا ازدواج کنند. در تکانشگری مثبت می توانند بسیار اغوا کننده باشند. خودتان را جدا کنید و مراقب خودتان باشید.

 یادتان باشد، گفتن جملاتی چون:

{عزیز، هر آنچه که شما بگویید}، نه برای سلامتی روانی شما خوب است و نه برای فرد مبتلا به شخصیت مرزی.  موفق باشید!!!

زنان دارای اختلال شخصیت مرزی - قسمت چهارم

زنان دارای اختلال شخصیت مرزی

زنانی که دارای اختلال شخصیت مرزی هستند در نظر اول بسیار دوست داشتنی، مهربان، خوش بیان، باهوش، جذاب و دلچسب هستند و توجه مردها را بشدت به خود جلب میکنند؛ اما مردها بعد از مدت کوتاهی متوجه “سردی درونی” آنها می شوند و حس می کنند که انگار یک جای قضیه می لنگد. گویی که آنها این حس رومانتیک عاشقانه را فقط بصورت “ایفای نقش”در حال “بازی” بوده اند. رابطه عاطفی این دخترها فقط “شبیه” عشق و “شبیه” محبت است. و زوج هایشان بزودی از آنها دچار کسالت و دلزدگی می شوند، چرا که اینگونه دختران و زنان، از ایجاد رابطه “عمیق و پایدار و معنادار” عاجز هستند.

درمانگران ایرانی در طول ده سال گذشته، به وفور شاهد مراجعانی بوده اند که با اینکه بعد از یک شکست عاطفی و طرد شدگی، هیجانات اغراق شده ای بصورت آژیتاسیون و میل به خودکشی از خود نشان میدهند، ولی به طرزی عجیب و در فاصله ای کوتاه (گاهی به فاصله بیست و چهار ساعت) و بدون طی کردن مراحل سوگ، رابطه عاشقانه جدیدی را با هیجانی بیشتر از قبل شروع می کنند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. این استعداد عجیب آنها در “تطابق”، از آنها چهره ای همچون یک “بازیگر” نقش های رومانتیک ساخته است. بازیگری که از “تکنیک” بسیار بالایی برخوردار است ولی هنرش “ناب نیست”. انگار چیزی باید وجود داشته باشد ولی آن چیز موجود نیست. چیزی که نامی نمی توان برای آن گذاشت جز “فقدان نیرو و توانِ انرژی گذاری عاطفی بر روی ابژه”.

“هلن دویچ” helen deutsh در مقاله ای در سال ۱۹۳۴ تحت عنوان شخصیت “انگار که” از تجربه اش با چهار بیمار صحبت کرد. چهار زن، که روانکاوی در مورد آنها به شکست منتهی شده بود. او قادر نبود در مورد طبقه بندی آنها تصمیم بگیرد که آیا “نوروتیک” هستند یا “سایکوتیک”. همچنین “اروین یالوم” در کتاب خاطرات خود (به نام: دژخیم عشق) آنها را تحت عنوان :”مرزی ها ،این مُهلک های جذاب” توصیف کرده است.

آنها فاقد یک “ایگوی مستحکم” و “هویت یافته” هستند لذا برای کسب “هویت” و فرار از “سردرگمی”، هویت دیگران را “تقلید” می کنند. آنها یک “خلا مطلق” دارند و به ناچار به هر کسی و به هر چیزی “وابسته” می شوند. خود را به هر کسی و هر ایده ای “تسلیم” میکنند.

در دنیای آنها فقط “ظواهر” حکمفرماست. سبک زندگیشان و حتی طبقه اجتماعی شان با هر “مردی” که عوض می کنند و با “رابطه جنسی جدید”، تغییر می کند. آنها فاقد “سوپر ایگو” و اخلاقیات هستند. هیچ مرزی ندارند و با هر ابژه ای که در دسترسشان باشد “همانند سازی” می کنند.

وقتی با یک مرد روشنفکر رابطه برقرار می کنند “انگار که” روشنفکر هستند. با یک “مرد مذهبی” انگار که مذهبی می شوند. با یک ورزشکار…با یک لُمپن…با یک هنرمند… تا وقتی “وابسته” هستند و اندک “رنگ و بویی” از “هویت تقلیدی” را بدست می آورند، سرپا می ایستند ولی هر بار که “طرد” می شوند و از آن “هویت مصنوعی” تهی می شوند، چنان دچار وحشت از “سردرگمی نقش” خود می گردند که درجاتی از “فروپاشی روانی” و “سایکوز” را تجربه می کنند.

اما فرق آنها با یک فرد سایکوتیک این است که با پیدا کردن یک رابطه جدید باز “هویت نویی” پیدا می کنند و به “ظاهر” به “نرمالیته” بر می گردند؛ و جالب است که مردها هم بسرعت متوجه این قضیه می شوند و بعد از مجال کوتاهی از ابتدای آشنایی، زنی را که برایشان “مظهر تمام عیار زنانگی” بود را ترک می کنند. و این زن های “بدون بینش” را در حسرت یک سوال ابدی باقی می گذارند. سوالی که در بسیاری از متون دنیای نوشتاری مجازی مشاهده می شود: او که این همه عاشقانه مرا دوست میداشت، پس چرا بی هیچ توضیحی مرا گذاشت و رفت؟؟

افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، حساس و شکننده هستند.

فریمن و همکارانش در سال ۲۰۰۵ آسیب‌پذیری و شکنندگی بیمار مرزی را به “یک لنگه پا ایستادن بر روی نوک کوه” تشبیه کرده‌اند.

مقصود از چنین استعاره‌ای این است که سراسیمگی‌ها، تکانشوریها، نوسان‌های خلقی و واکنش‌های رفتاری تند و تیز فرد دچار این اختلال، از سر لجاجت، خودخواهی، کنترل و بازی دادن اطرافیان نیست، بلکه همه این‌ها، تلاش‌هایی لجام‌گسیخته از سوی انسانی است که از ترس تنهایی و رهاشدگی، هر آن، بیم لغزیدن و فروافتادنش می‌رود و تمام سعی خور را می‌کند تا تعادلش را بر نوک قله حفظ نماید.

تشخیص اختلال شخصیت مرزی :

متمایزترین مشخصه‌های بیماران مبتلا به BPD، بیش‌حساسیتی آن‌ها به طرد و اشتغال ذهنی همراه با ترس‌ درباره ترک شدن خیالی هستند. بیماران دچار این اختلال احساس می‌کنند که زندگی آن‌ها ارزش ادامه ندارد مگر آن که احساس وابستگی به شخصی نمایند که اعتقاد دارند واقعا از آن‌ها «مراقبت» می‌کند؛ البته درک آن‌ها از مراقبت کردن عموماً شامل درجاتی غیرواقعی از در دسترس بودن و تایید کردن است. در چنین روابطی، یک آرمانی‌سازی ابتدایی ممکن است پس از احساس طرد شدن به طور چشمگیری به بی‌ارزش کردن تبدیل شود.

علاوه بر این دوپاره‌سازی (splitting) بیرونی، بیماران مبتلا به BPD نوعاً دچار دوپاره‌سازی درونی نیز هستند؛ یعنی نوسان میان در نظر گرفتن خود به عنوان یک فرد خوب که تحت بدرفتاری قرار گرفته است (در این موارد عصبانیت غلبه دارد) و یک فرد بد که زندگی وی ارزشی ندارد (در این موارد رفتارهای خودتخریبی و حتی خودکشی ممکن است رخ دهد). این دوپاره‌سازی همچنین در تفکر دوبخشی سیاه و سفید یا همه یا هیچ آشکار می‌‌شود.

BPD معمولا در بزرگسالان جوان تشخیص داده می‌شود اما نشانه‌های آن اغلب در نوجوانی آشکار می‌گردند. نشانگرهای زودرس این اختلال عبارتند از:

مشکلات مربوط به تصویر بدنی،

شرمساری شدید،

جستجوی روابط انحصاری،

حساسیت بسیار شدید به طرد شدن

مشکلات رفتاری از جمله خودآزاری عمدی.

اگر چه این پدیده‌ها ممکن است در نوجوانان فاقد BPD هم روی دهند، وجود آن‌ها پیش‌بینی‌کننده ناتوانی اجتماعی در درازمدت و افزایش خطر BPD در بزرگسالی به میزان 9 برابر است. تشخیص BPD به ساده‌ترین شکل با سوال کردن از خود بیماران که آیا فکر می‌کنند معیارهای مشخصه بیماری در آن‌ها وجود دارد یا خیر، به اثبات می‌رسد. تجارب بالینی پیشنهاد می‌کنند که بیماران مبتلا به BPD با شرکت کردن در روند تشخیص ممکن است با احتمال بیشتری اختلال را بپذیرند.

پزشکانی که تشخیص BPD را تحقیرآمیز (مزمن و غیر قابل درمان) تلقی می‌کنند، ممکن است نسبت به افشای آن بی‌میل باشند ولی بیماران و خانواده‌های آنان اغلب آگاهی از تشخیص را سودمند خواهند یافت. این آشکارسازی قالبِ طرح درمان را مشخص می‌کند، انتظاراتی عقلانی را پایه‌گذاری می‌نماید و ممکن است پذیرش بیمار را بهبود بخشد. تجارب بالینی پیشنهاد می‌کنند که بیماران و خانواده‌های ایشان اغلب با دانستن آن که افراد دیگری نیز با علایم مشابه وجود دارند و درمان‌های موثری برای بیماری وجود دارد، آسوده می‌شوند.

بسیاری از موارد BPD در ابتدا به اشتباه به عنوان افسردگی یا اختلال دوقطبی تشخیص داده و با داروهای ضدافسردگی یا تثبیت‌کننده‌های خلق درمان می‌شوند. این امر علی‌رغم این واقعیت روی می‌دهد که افتراق BPD از این اختلالات خلقی معمولا مشکل نیست. بر خلاف اختلال افسردگی شدید، دوره‌های افسردگی در بیماران مبتلا به BPD با احساس پوچی، شرمساری و خودانگاره منفی برای ‌مدت طولانی متمایز می‌گردد. بر خلاف بیماران مبتلا به اختلالات دوقطبی، بیماران مبتلا به BPD به طور شدیدی نسبت به طرد شدن حساس‌ هستند و دوره‌های مانیا و سرخوشی را تجربه نمی‌کنند.

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت مرزی:

اختلال شخصیت مرزی، اغلب با اختلال‌های خُلقی به‌طور هم‌زمان رخ‌می‌دهد و هنگامی‌ که ملاک‌های هر دو اختلال مطابقت کنند، می‌توان هر دو تشخیص را مطرح کرد. چون جلوه‌ مقطعی اختلال شخصیت مرزی ممکن است شبیه یک دوره اختلال خلقی باشد، متخصص بالینی نباید صرفاً بر مبنای تصویر مقطعی و بدون داشتن اطلاعات مستندی که نشان‌دهنده این الگوی رفتاری باشد، تشخیص اختلال شخصیت مرزی را مطرح کند. اگر فردی ویژگی‌های شخصیت مرزی را داشته باشد که علاوه‌بر اختلال شخصیت مرزی، با ملاک‌های یک یا چند اختلال شخصیت دیگر نیز مطابقت کند، می‌توان تمام تشخیص‌ها را مطرح نمود.

اگرچه اختلال شخصیت نمایشی نیز ممکن است با توجه‌طلبی، رفتار فریب‌کاری و تغییر سریع هیجان‌ها مشخص شود اما اختلال شخصیت مرزی براساس خودتخریبی، قطع روابط نزدیک همراه با خشم و احساس‌های مزمن و ریشه‌دار پوچی و تنهایی متمایز می‌شود. افکار «پارانویایی» یا خطاهای ادراکی، ممکن است در اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت «اسکیزوتایپی» وجود داشته باشند. اما این نشانه‌ها در اختلال شخصیت مرزی، بیش‌تر گذرا بوده، از لحاظ بین‌فردی واکنشی بوده و نسبت به سازماندهی بیرونی حساس‌تر هستند.

اگرچه اختلال شخصیت پارانویایی و اختلال شخصیت خودشیفته‌ نیز ممکن است با واکنش خشم نسبت به محرک‌های جزئی مشخص شوند اما ثبات ‌نسبی خودانگاره همانند فقدان ‌نسبی، خودتخریبی، تکانش‌گری و نگرانی‌های مربوط به طرد و رهاشدگی در این اختلال‌ها، آنان را از اختلال شخصیت مرزی متمایز می‌کند. اگرچه اختلال شخصیت ضداجتماعی در به‌دست‌آوردن منفعت، کسب قدرت یا سایر رضایتمندی‌های مادی مهارت دارد، اما هدف بیش‌تر شخصیت وابسته و اختلال شخصیت مرزی، معطوف به کسب توجه حامیان است.

درمان اختلال شخصیت مرزی:

-روان‌درمانی

درمان اولیه BPD روان‌درمانی است. کارآزمایی‌های تصادفی‌شده شامل بیماران مبتلا به BPD از کارآمدی چندین نوع از روان‌درمانی حمایت می‌کنند، خصوصا انواعی که شامل 3-2 ساعت مراقبت سرپایی در هفته به مدت یک سال یا بیشتر توسط روان‌پزشکان یا روان‌شناسانی که آموزش اختصاصی دیده‌اند به همراه نظارت مستمر در دوره برگزاری جلسات باشند. از  بین روش های درمان اختلال شخصیت مرزی، روشی که بیش از همه مورد مطالعه قرار گرفته، رفتار درمانی جَدَلی (dialectical) است.

با این حال ثابت شده است که تمامی روش‌ها نسبت به مراقبت معمول (ملغمه‌ای از درمان‌ها) برتری دارند، به طوری که سبب کاهش معنی‌دار به میزان 90-80 در نیاز به سایر درمان‌ها (بستری شدن در بیمارستان، مراجعه به بخش اورژانس و استفاده از دارو) و حدود 50 کاهش در دوره‌های خودآزاری و اقدام به خودکشی می‌شوند. مطالعات پیگیری نشان داده‌اند که منافع بالینی و مادی (هزینه‌ای) برای یک دوره 5-2 ساله باقی می‌مانند. البته برای پرورش چنین درمانگرانی آموزش‌های گسترده‌ای لازم است و این درمانگران به صورت گسترده در دسترس نیستند.

با این حال، چندین اصل مشترک در این چند نوع روان‌درمانی موثر وجود دارد که می‌توان آن‌ها را در طبابت به کار برد. این اصول حول محور یک درمان آسان‌تر برای یادگیری و کم هزینه‌تر موسوم به درمان عمومی روان‌پزشکی قرار می‌گیرند. در یک کارآزمایی بزرگ چندمرکزی، این درمان به کاهش نیاز به سایر درمان‌ها و کاهش دوره‌های خودآزاری و اقدام به خودکشی منجر شده که مشابه کاهش حاصل با رفتاردرمانی جدلی بوده است. اصولی که از درمان‌های موثر مشتق شده‌اند برای تمامی پزشکانی که از بیماران مبتلا به BPD مراقبت می‌کنند مناسب هستند.

ویزیت‌های اولیه باید شامل موارد زیر باشند: بحث درباره تشخیص، بیان‌ نگرانی همراه با تصدیق اضطراب بیمار و پایه‌گذاری اهداف کوتاه‌مدت و امکان‌پذیر برای تغییر. مثال‌هایی از چنین اهدافی عبارتند از: برداشتن قدم‌هایی برای احساس بهتر بودن (یعنی، ترک یک موقعیت تنش‌زا یا خوردن دارو)، کمک خواستن قبل از آن که شخص کنترل خود را از دست بدهد، بهبود خواب یا برنامه‌های ورزشی، شرکت در گروه‌های خودیاریگر (مثل الکلی‌های بی‌نام) و برقراری مجدد ارتباط با یک دوست یا یک عضو خانواده که بیشتر با او بیگانه بوده است. تجارب بالینی نشان می‌دهد که چندین مداخله پایه‌ای اولیه می‌توانند به طور تعجب‌برانگیزی سودمند باشند.

شاید مشکل‌ترین مسائل برای ارایه‌دهندگان خدمات سلامت در اداره بیمار خودآزاری عمدی، رفتارهای تکانشی همراه با پیامدهای خودتخریبی بالقوه (به طور مثال، رانندگی در هنگام مصرف دارو یا الکل یا انجام آمیزش محافظت‌نشده) و تهدیدهای مکرر به انجام خودکشی باشند.

این رفتارها اغلب سبب بروز نگرانی درباره قصد یا طراحی خودکشی می‌شوند، ولی آن‌ها معمولا دال بر خودتنبیهی یا راهی برای کنترل احساسات هستند و اغلب در همراهی با مسمومیت دارویی روی می‌دهند. معمولا می‌توان با پرسش درباره قصد بیمار بین حالات فوق افتراق ایجاد کرد. در صورتی که قصد خودکشی تایید گردد، ایمنی بیمار در اولویت است. این امر ممکن است نیازمند بستری کردن بیمار در بیمارستان باشد و معمولا مستلزم تماس با اعضای خانواده وی علی‌رغم اعتراض‌های بیمار است. در مواردی که قصد خودکشی انکار می‌شود، رفتارها یا تهدیدات خودآزاری ممکن است به صورت موثری با توجه همراه با نگرانی (شامل توجه سایر افرادی که با بیمار درگیر هستند) و با پایه‌گذاری طرحی برای اداره بحران‌ها درمان گردد. در کارآزمایی‌های بالینی انواع مختلف روان‌درمانی، مراجعه به بخش اورژانس به هنگام لزوم در چنین شرایطی مورد استفاده قرار گرفته است، ولی موارد جایگزین در طبابت شامل تماس تلفنی یا پست الکترونیک، استفاده از یک حامی الکلی‌های بی‌نام و در صورت داشتن اندیکاسیون، ارجاع برای درمان سوء‌مصرف مواد هستند. وقتی بیمار دچار رفتارهای مکرر یا فزاینده خودتخریبی است، باید روان‌پزشکی که در BPD دارای تجربه است مراقبت از بیمار را به عهده بگیرد.

چالش دیگر برای پزشکان بالینی تعیین چگونگی پاسخ به خشم مکرر بیمار نسبت به خانواده‌اش و بیزاری جستن از آن‌ها است. افراد خانواده نیز اغلب دارای چنین احساسی از خشم و درماندگی هستند که پزشکان در مراقبت از بیماران مبتلا به BPD آن را تجربه می‌کنند. ناتوانی پزشکان در شناسایی این حالت می‌تواند بیزاری و دوری جستن از خانواده را تشدید نماید، در حالی که اغلب به حمایت عاطفی و مادی آن‌ها نیاز است. تجارب بالینی پیشنهاد می‌کنند که درگیر کردن اعضای خانواده می‌تواند درک آن‌ها از بیماران و حمایت‌شان را افزایش دهد، ارتباط میان بیماران و خانواده‌هایشان را تسهیل نماید و نیز بار عاطفی و مالی مشکل را کاهش دهد.

-دارو ‌درمانی

مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین و سایر داروهای ضدافسردگی مکررا برای بیماران مبتلا به BPD تجویز می‌شوند ولی در کارآزمایی‌های تصادفی‌شده چنین داروهایی نسبت به دارونما دارای منفعت جزئی یا بدون تاثیر بوده‌اند. داده‌های حاصل از کارآزمایی‌های تصادفی‌شده از منافع داروهای ضد سایکوز آتیپیک (نظیر الانزاپین) و داروهای تثبیت‌کننده خلق (نظیر لاموتریژین)، به ویژه برای کاهش تکانش‌پذیری و تهاجم در بیماران مبتلا به BPD حمایت می‌کنند. با این حال، این داروها نوعا ضعیف و عوارض جانبی آن‌ها شایع هستند (به طور مثال، چاقی و پرفشاری خون و دیابت ناشی از داروهای ضد سایکوز آتیپیک یا آرام‌بخشی و احتمالا اثرات سمی برای کلیه‌ها و حین بارداری ناشی از داروهای تثبیت‌کننده خلق). از این رو درمان با داروها باید با درک این مطلب آغاز گردد که آن‌ها ضمیمه و کمکِ روان‌درمانی هستند.

در طبابت، تجویز داروها ممکن است به تسهیل اعتمادسازی مثبت با نشان دادن عینی تمایل پزشک برای کمک به ایجاد احساس بهتر در بیمار کمک نماید، اما انتظارات غیر واقعی درباره منافع داروها می‌تواند تلاش بیمار در زمینه خوداصلاحی را تحلیل برد. نگرانی‌های مشترک در تجویز داروها برای بیماران مبتلا به BPD شامل خطرات مصرف بیش ‌از حد و عدم پذیرش هستند، ولی تجارب موجود پیشنهاد می‌کنند که داروها را می‌توان تا زمانی که بیماران به طور منظم پزشک‌شان را ملاقات و با او مشورت می‌کنند، بدون هیچ گونه خطر اضافی و غیرضروری مورد استفاده قرار داد.

مصرف هم‌زمان چند دارو یک نگرانی شایع دیگر در طبابت را پیش می‌آورد که ممکن است هنگامی که بیمار خواهان تداوم یا اضافه کردن داروها علی‌‌رغم فقدان سود قابل اثبات است روی دهد. در یک مطالعه، 80 بیماران مبتلا به BPD در حال مصرف 3 یا بیش از 3 دارو بودند. داروهایی که منفعت آشکاری ندارند باید پیش از شروع یک داروی جدید قطع شوند.

تفاوت دوقطبی و مرزی - قسمت پنجم

تفاوت دوقطبی و مرزی

تشخیص این اختلال‌ها و تمایز بینشان نیاز به بررسی دقیق تخصصی دارد و آنقدر دشوار است که متخصصان هم گاهی دچار اشتباه میشوند

نشانه‌های اختلال شخصیت مرزی:

دشواری در تنظیم احساسات که منجر به تغییرات شدید در حالت روحی (مود) میشود.

دمدمی مزاجی.

روابط شخصی بی‌ثبات (“دوستت دارم خیلی سریع میتواند تبدیل به “ازتو متنفرم” شود)

این اختلال به همراه عزت نفس و احساس ارزشمندی خیلی پایین میتواند منجر به تمایل به خودکشی شود.

همچنین احساس طرد شده بودن از جانب دوستان و خانواده، رفتار دمدمی مزاجی مثل پول خرج کردن یا رانندگی بی‌ملاحظه، حالات روحی (مود) شدید مثل خشم، افسردگی و کج‌خلفی که میتواند روزها طول بکشد.

عوامل ایجاد اختلال شخصیت مرزی نامشخص است ولی تحقیقات، عواملی مثل ژنتیک، محیط و کارکردهای مغزی را در به وجود آمدنش موثر میدانند.

در آمریکا 1.6 درصد از مردم اختلال شخصیت مرزی دارند. اما این رقم تا 5.9 درصد هم در منابع دیگه تخمین زده شده. همچنین 75 درصد از موارد تشخیصی از اختلال شخصیت مرزی زن بودند.

همچنین در آمریکا 2.2 درصد از جمعیت دچار اختلال دو قطبی هستند که 51 درصد هرگز تحت درمان قرار نمیگیرند. خودکشی اولین عامل مرگ زودهنگام در افراد دچار اختلال دوقطبی هست و مرگ 15 تا 17 درصدشان به دلیل خودکشی است.

اختلال دو قطبی یا افسردگی-شیدایی (مانیک دیپرشن):

خیلی از ویژگی‌هایش مثل کج‌خلقی، تغییرات حالت روحی، و دمدمی مزاجی با اختلال شخصیت مرزی مشترک است. اما شاخص اصلی تشخیص اختلال دو قطبی، فراز و فرودهای خیلی شدید در حالات روحی هست. در حالت فراز، وجد شدید دارند که شامل هیجان و انرژی بیش از حد زیاد هست. پرحرفی و انجام کارهای خطرناک از علائم این فاز است. در مقابل در نقاط فرود، روزهای متوالی از افسردگی شدید و خستگی دارند که نمیتوانند تمرکز کنند یا کار مفیدی بکنند. فرد دوقطبی از حالت توهم در مورد داشتن توانایی های زیاد تا حالت کاملا ناامید و حس تهی بودن تغییر روحیه میدهد.

تفاوت‌ها

  1. اختلال مرزی از آنجایی که یک اختلال شخصیتی هست، علائمش پایدارترند، در حالی که در اختلال دو قطبی، دو حالت متفاوت (افسردگی و شیدایی) کاملا از هم تفکیک شده هستند و بین آنها وقفه‌هایی وجود دارد که تقریباً علائم هیچ کدام از حالات در آنها دیده نمیشود.

فرد دارای شخصیت مرزی، یک سری خطوط پایه در شخصیتش دیده میشود که اضطراب، افسردگی، حس پوچی، کج خلقی، خشم و مشکل داشتن در برقراری روابط با دیگران جزوشانند. ولی در اختلال دوقطبی، به سختی میشود یک هسته مرکزی برای شخصیت فرد پیدا کرد.

برای تشخیص اختلال دو قطبی باید فرد، حداقل یک فاز شدید شیدایی و سرخوشی {بدون علت} رو تجربه کرده باشد.

  1. با نگاه به روابط شخصی، میشود اختلال‌های شخصیتی را به خوبی تشخیص داد. افراد دچار اختلال دوقطبی، گرچه ممکن است که روابط بین فردی آنها را از یکی از دو حالت به حالت دیگر تغییر حال دهد، ولی معمولا این تغییر حالت‌ها بدون دلیل بیرونی هستند. در حالی که افراد دچار شخصیت مرزی، بیشتر احتمال دارد که تعاملاتشان با افراد دیگر، در تغییر حالت شدید آنها تاثیر داشته باشد.
  1. فرد دارای شخصیت مرزی، ممکن است در یک روز، بر اثر محرک‌های مختلف، حالات مختلف را تجربه کند (به خاطر واکنش روانی بیش از اندازه به محرک‌های بیرونی). اما شخص دارای اختلال دوقطبی، ممکن است روزها یا هفته‌ها در یکی از فازهای سرخوشی یا افسردگی باقی بماند.

در پایان، هرچه این اختلال‌ها زودتر تشخیص داده شوند، میتوانند سریع‌تر و موثرتر درمان شوند. تشخیص نادرست میتواند حالشان را بدتر کند و حتی خطرناک باشد. چون مثلاً اگر بیمار دوقطبی، تشخیص شخصیت مرزی داده شود و به وی داروی ضد افسردگی تجویز شود (چون شخصیت های مرزی اغلب در فاز افسردگی هستند)، وقتی که وارد فاز شیدایی شوند، آن دارو وضعیتشان را تشدید میکند و میتواند خطرناک باشد.

69 درصد بیماران دو قطبی در ابتدا تشخیص اشتباه در موردشان داده میشود و برای یک سومشان این تشخیص اشتباه تا زمان طولانی ادامه پیدا میکند.

نشانه های اختلال شخصیت مرزی چگونه بروز می کند؟

اختلال شخصیت مرزی یکی از رایجترین انواع اختلالات شخصیت است و شوربختانه رو به افزایش است. افراد مبتلا به این اختلال، خودانگاره (خودپنداره) بسیار ناپایداری دارند، روابط میان فردی شان نیز بسیار ناپایدار است. آنها معمولاً سابقه روابط شدید، اما پرآشوب دارند که معمولاً آرمانی کردن مفرط دوستان یا معشوق را شامل میشود ولی بعداً به سرخوردگی و ناامیدی می انجامد.

وقتی که شخصی عصبی و افسرده است یا مشکل های روانی دیگری دارد، علائم معمولا به مدت هفته ها، ماه ها و یا حتی سال ها یکنواخت برقرار می ماند. با این حال افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی امکان دارد حملات عاطفی قوی را در عرض چند ساعت داشته باشند و بعد، این حالت خاموش شود و دوباره بروز کند. این اختلال روانی جدی است و به درمان نیاز دارد، بدلیل اینکه می تواند بر روابط، عملکرد شغلی و حتی زندگی شخصی شخص تاثیر بگذارد و آن را آشفته سازد، لیکن خیلی ها ممکن است درست ندانند که علائم و نشانه های این اختلال شخصیت چیست.

روابط عاطفی ناپایدار

یکی از نشانه های اصلی اختلال شخصیت مرزی این است که فرد روابط عاطفی فرّار و ناپایدار حتی با بستگان و دوستان نزدیکش دارد. افراد دچار به اختلال شخصیت مرزی به سرعت از احترام شدید و عشق فراوان به طرف مقابل تغییر عقیده می دهند و نفرت و خشم را جایگزین آن می کنند و دائم بین این 2 حالت در تغییر هستند. هر جدایی یا تغییر در برنامه روزمره و قابل انتظار می تواند یک بازتاب شدید و احساس رانده شدن در فرد دچار اختلال شخصیت مرزی ایجاد کند.

افراد با اختلال شخصیت مرزی در مورد خود و دیگران به سرعت قضاوت کرده و آن را اعمال میکنند. درک آنها از خود و دیگران همواره بین همیشه خوب یا همیشه بد نوسان دارد.

این جهت گیری سبب می شود تا درک آنها در مورد خود نیز بی ثبات باشد، طوری که افراد با این اختلال به سختی می توانند ثابت قدم و استوار باشند.

درمان اختلال شخصیت مرزی یا BPD:

-دارو ‌درمانی

مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین و سایر داروهای ضدافسردگی مکررا برای بیماران مبتلا به BPD تجویز می‌شوند ولی در کارآزمایی‌های تصادفی‌شده چنین داروهایی نسبت به دارونما دارای منفعت جزئی یا بدون تاثیر بوده‌اند.

داده‌های حاصل از کارآزمایی‌های تصادفی‌شده از منافع داروهای ضد سایکوز آتیپیک (نظیر الانزاپین) و داروهای تثبیت‌کننده خلق (نظیر لاموتریژین)، به ویژه برای کاهش تکانش‌پذیری و تهاجم در بیماران مبتلا به BPD حمایت می‌کنند. با این حال، این داروها نوعا ضعیف و عوارض جانبی آن‌ها شایع هستند (به طور مثال، چاقی و پرفشاری خون و دیابت ناشی از داروهای ضد سایکوز آتیپیک یا آرام‌بخشی و احتمالا اثرات سمی برای کلیه‌ها و حین بارداری ناشی از داروهای تثبیت‌کننده خلق). از این رو درمان با داروها باید با درک این مطلب آغاز گردد که آن‌ها ضمیمه و کمکِ روان‌درمانی هستند.

در طبابت، تجویز داروها ممکن است به تسهیل اعتمادسازی مثبت با نشان دادن عینی تمایل پزشک برای کمک به ایجاد احساس بهتر در بیمار کمک نماید، اما انتظارات غیر واقعی درباره منافع داروها می‌تواند تلاش بیمار در زمینه خوداصلاحی را تحلیل برد. نگرانی‌های مشترک در تجویز داروها برای بیماران مبتلا به BPD شامل خطرات مصرف بیش ‌از حد و عدم پذیرش هستند، ولی تجارب موجود پیشنهاد می‌کنند که داروها را می‌توان تا زمانی که بیماران به طور منظم پزشک‌شان را ملاقات و با او مشورت می‌کنند، بدون هیچ گونه خطر اضافی و غیرضروری مورد استفاده قرار داد.

مصرف هم‌زمان چند دارو یک نگرانی شایع دیگر در طبابت را پیش می‌آورد که ممکن است هنگامی که بیمار خواهان تداوم یا اضافه کردن داروها علی‌‌رغم فقدان سود قابل اثبات است روی دهد. در یک مطالعه، 80 بیمار مبتلا به BPD در حال مصرف 3 یا بیش از 3 دارو بودند. داروهایی که منفعت آشکاری ندارند باید پیش از شروع یک داروی جدید قطع شوند.

اختلال شخصیت مرزی به طور معنی‌داری قابل توارث است و در 68-42 درصد موارد با عوامل ژنتیکی همراهی دارد؛ این میزان‌ها مشابه محدوده‌ای هستند که برای پرفشاری خون گزارش شده است. نشان داده شده که تمامی اجزای عمده این اختلال (به طور مثال، بیش‌حساسیتی بین‌فردی، اختلال عاطفی و تکانش‌پذیری) به همین صورت در خانواده‌ها قابل ردیابی‌اند. مطالعاتی که شامل استفاده از MRI یا توموگرافی با گسیل پوزیترون (PET) در بیماران مبتلا به BPD بوده‌اند، بیش‌پاسخ‌دهی آمیگدال و اختلال مهار توسط قشر پره‌فرونتال را طی اعمال مستلزم مواجهه با بیان حالات چهره، واکنش به کلمات حاوی بار عاطفی و همکاری بین‌فردی نشان داده‌اند.

شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد هورمون‌های عصبی نظیر اکسی‌توسین و اپیوییدها، ترس‌های اغراق‌آمیز از طرد و ترک شدن را که مشخصه BPD هستند، میانجی‌گری می‌کنند. به نظر می‌رسد که تاثیرات محیطی نیز در بیماری‌زایی این اختلال حایز اهمیت باشند؛ عدم امنیت ارتباطی، غفلت از کودک و آسیب دوران کودکی و نیز مشکلات بین زوجین یا مشکلات روان‌پزشکی در خانواده نشانگرهای شناخته‌شده خطر این اختلال شخصیت هستند.

در حالی که BPD برای مدت‌ها یک اختلال مزمن و عمدتاً غیر قابل درمان در نظر گرفته می‌شد، داده‌های جدید نشان‌دهنده میزان بالای فروکش (حدود 45 درصد تا 2 سال و 85 درصد تا 10 سال) همراه با میزان عود پایین (حدود 15 درصد) هستند. فروکش در این داده‌ها به صورت عدم مشاهده بیش از دو معیار تشخیصی به مدت حداقل 12 ماه تعریف شده است. اما از طرف دیگر، پیش‌آگهی این اختلال همچنان ناامیدکننده است. میزان خودکشی حدود 10-8 درصد برآورد می‌شود که به ویژه در زنان جوان بالا است در حالی که میزان خودکشی در این گروه نوعاً باید پایین‌تر از این باشد.

به علاوه، اغلب بیماران مبتلا به BPD حتی پس از فروکش اختلال، دارای اختلال کارکرد عمده هستند؛ به طوری که تنها حدود 25 درصد این بیماران به طور تمام‌وقت استخدام می‌شوند و حدود 40 درصد پس از 10 سال مستمری ازکارافتادگی دریافت می‌کنند.

همچنین BPD اثراتی منفی بر سیر و درمان وضعیت‌های طبی و سایر اختلالات روان‌پزشکی همزمان دارد. هزینه‌های این اختلال شامل استفاده زیاد از منابع گران‌قیمت خدمات سلامت و تداوم فقدان بهره‌وری بیماران نیز می‌شود. هزینه‌های عاطفی و هزینه‌های دیگری نیز به میزان قابل توجهی وجود دارند؛ از جمله هزینه‌های مربوط به رفتارهای مختلفی که در میان بیماران مبتلا به BPD شایع‌تر از افراد فاقد این اختلال دیده می‌شوند، نظیر رانندگی بی‌پروا، خشونت خانگی، زندانی شدن و قماربازی مرضی.

اختلالات شخصیتی مرزی یا BPD یک نوع اختلال شخصیتی شبیه به اختلالات دو قطبی است. همانند اختلالات دوقطبی افراد مبتلا به BPD هنگامی که افسردگی بر طرف می‌شود، وارد دورهٔ شیدایی می‌شوند. در فرد با اختلالات دوقطبی، دوره‌های شیدایی یا افسردگی برای چند روز یا چند هفته ادامه می‌یابد. اما دوره‌های افسردگی یا شیدایی در BPD از چند ساعت تا یک روز است.

BPD ممکن است با اختلال‌های مرتبط با مصرف مواد مخدر همراه شود. افرادی که BPD دارند الگوی ناپایداری در روابط اجتماعی دارند. اگرچه علت BPD ناشناخته است اما هم محیط و هم ژنتیک نقش اساسی را در مبتلا شدن به این بیماری دارند

حیطه‌های عدم قطعیت در اختلال شخصیت مرزی:

 ژن‌هایی که استعداد بروز BPD را دارند، هنوز شناسایی نشده‌اند. به مطالعاتی به منظور شناسایی عوامل خطرزای کودکی و نوجوانی برای بروز BPD در بزرگسالی نیاز است. اطلاعاتی درباره چگونگی تعامل این عوامل با عوامل ژنتیک، امکان شناسایی کودکان در معرض خطر و تدوین راهبردهای پیشگیرانه زودرس را فراهم می‌سازد. همچنین به پژوهش‌های بیشتری به منظور شناسایی پیش‌بینی‌کننده‌های پیامدهای ضعیف بیماری، نظیر خودکشی نیاز است.

درک ما از نوروبیولوژی BPD ناکامل است؛ دانسته‌های بیشتر در این زمینه، شکل‌گیری دارودرمانی‌های موثر را تسهیل می‌نماید. همچنین به درمان‌های موثری برای اختلال کارکرد همراه نیاز است. بهبود انتشار اطلاعاتی درباره انواع روان‌درمانی دارای اثربخشی اثبات‌شده برای BPD الزامی است، چرا که دسترسی به آن‌ها همچنان محدود باقی مانده است.

در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، تصویر شخص از خودش، اهداف وی و حتی علائق او به طور مکرر تغییر می کند.

این افراد بسیار حساس هستند. مسائل کوچک و کم اهمیت باعث بروز عکس العمل های شدید در آنها می شود و در هنگام عصبانیت به سختی آرام می شوند. بنابراین نوسانات عاطفی و عدم توانایی در رسیدن به آرامش منجر به بروز آشفتگی روابط و حتی رفتارهای بی پروا می شود. زمانی که شما در تلاطم احساسات هستید، قادر نخواهید بود به درستی فکر کنید و احساس آرامش نیز نخواهید داشت. حتی ممکن است کلامی یا رفتاری ناخوشایند از شما سر بزند. در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی این یک چرخه دردناک است که فرار از آن غیرممکن به نظر می رسد. اما در واقع اینطور نیست. اختلال شخصیت مرزی قابل درمان میباشد.

فردی که دارای اختلال شخصیت مرزی می باشد، ممکن است که به خود آسیب برساند؛ اما در اغلب موارد قصد خودکشی در کار نیست، بلکه فرد با این رفتار میخواهد خود را از کمی عزت نفس و خشم نسبت به دیگران نجات دهد

تشخیص و درمان اختلال شخصیت مرزی یک پروسه تخصصی و پیچیده است و فقط با مصاحبه با یک روانپزشک مجرب و آشنا با این نوع اختلال، امکان پذیر است.

در پروسه درمان BPD، درمانگر باید اجازه دهد تا فرد  احساسات خود را بروز دهد، مهارت گوش دادن فعال می‌تواند نقش موثری داشته باشد.

در پروسه درمان BPD، درمانگر باید باورهای غیر منطقی فرد درباره خود، محیط و آینده را بررسی نماید و این باورها با کمک خود فرد اصلاح شود و بازسازی شناختی صورت گیرد.

“تغییر” عنصر اصلی شخصیت مرزی است، البته نه از آن تغییرهایی که همیشه از لزوم آنها برای زندگیِ بهتر داد سخن می‌دهیم، بلکه تغییر درست در همان‌‌جاهایی که انتظار ثبات داریم. شخصیت‌های مرزی مجموعه‌ای از ویژگی‌های بادوام دارند که از نوجوانی و جوانی، با آنها زندگی کرده‌اند.

بی‌ثبات‌بودن تصویر فرد دارای اختلال شخصیت مرزی، از خودش

بروید توی خیابان جلوِ خانه‌تان و به‌طور تصادفی از فردی بپرسید خودش را چطور توصیف می‌کند. شرط می‌بندم اول می‌نشیند به فهرست‌کردن چند تا از ویژگی‌های شخصیتی‌اش. شاید بعضی ارزش‌ها و قوانین اخلاقی‌ را که برایش مهم هستند هم بیان کند. اگر کمی با او گرم بگیرید، احتمالاً از هدف‌ها و آرزوهایش هم برایتان تعریف خواهد کرد. مجموعه‌ این ویژگی‌ها و ارزش‌ها و هدف‌ها، تصویری را نشان می‌دهد که دوست جدیدتان از خودش دارد.

اگر چند ماه بعد دوباره از او درمورد خودش سؤال کنید، قریب‌به‌یقین دوباره همان جواب‌های دفعه‌ پیش را تحویل‌تان خواهد داد. اما اگر او اختلال شخصیت مرزی داشته باشد، احتمالش خیلی بیشتر است که داستانِ کاملا متفاوتی برایتان تعریف کند: ممکن است تصمیم گرفته باشد دنبال شغل کاملاً متفاوتی برود یا اینکه ارزش‌های اخلاقی قبلی‌اش را به‌کل بی‌خیال شده و قوانین جدیدی جایگزین آنها کرده باشد. حتی ممکن است نظرش درمورد جنسیتی که دارد هم عوض شود. مثل بخش‌های دیگرِ زندگی‌اش، تصویر شخصیت‌ مرزی از خودش هم به‌طور نوسانی تغییر می‌کند.

اما این تصاویر، هرچه باشند، معمولا پیش‌زمینه‌ یکسان و پنهانی دارند: باور به اینکه «من آدم بدی هستم». بعضی وقت‌ها همین باور و اعتماد به‌ نفسِ کم باعث می‌شود درست زمانی که چیزی نمانده به هدف‌شان برسند، خودشان را دست‌کم بگیرند و به‌نحوی جلوی موفقیت خودشان بایستند، مثلا درست نزدیک فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، تصمیم بگیرند تحصیل را کنار بگذارند، یا وارد رابطه‌ جدیدی بشوند و درست در همان زمانی که به‌نظر می‌رسد این رابطه قرار است ماندگار باشد، از آن بیرون بیایند.

ریشه‌ اختلال شخصیتی مرزی را می‌توان معمولا در رفتار والدین و یا گذشته فرد جستجو و پیدا کرد. البته عوامل دیگری را نیز به عنوان ریشه‌های اختلال شخصیت مرزی عنوان کرده‌اند.

اختلال شخصیت مرزی می‌تواند زمینه ژنتیکی داشته باشد و فرد از کودکی خلق تحریک‌پذیری و حساس داشته است. سابقه كودك آزاری (فیزیكی یا جنسی خصوصاً توسط اعضاء خانواده) در ۴۰ تا ۷۰% افراد وجود دارد.

طلاق پدر و مادر یا از دست دادن یكی از آنها یا رها شدن در دوران كودكی.

وجود اختلال شخصیتی در دیگر اعضاء خانواده (احتمال ابتلا به 5 برابر افزایش می‌یابد).

این افراد دوران کودکی آشفته، بی نظم و همراه با تنهایی را تجربه کرده‌اند و بطور چشمگیری مورد بی اعتنایی، طرد، بدرفتاری قرار گرفته‌اند.

درمان اختلال شخصیت مرزی با استفاده از روان درمانی

انواع مختلفی از روان درمانی برای افراد مبتلا به BPD وجود دارد و در صورتی که بصورت مرتب و طولانی پیگیری شوند، می‌توانند علائم را تا حد زیادی کاهش دهند. انواع رایج‌تر این درمان‌ها شامل موارد زیر است.

-شناخت – رفتار درمانی (Cognitive Behavior Therapy): کمک به فرد برای شناسایی باورهای غیر منطقی در برخورد با حوادث و کنترل رفتار.

-درمان‌های دیالکتیکال (Dialectical Behavior Therapy): کمک به فرد برای ایجاد تفکر آگاهانه و برداشت منطقی در موقعیتهای روزمره.

-رفتاردرمانی جَدَلی: یک نوع رفتاردرمانی که شامل هر دو درمان فردی و گروهی و مستلزم بحث و جدل و تمرین در منزل درباره پایش خلق و اداره استرس است؛ معتبرترین و راحت‌ترین نوع روان‌درمانی از نظر یادگیری است، به این صورت که یک نفر چگونگی تنظیم و کنترل احساسات و رفتارها را به بیمار آموزش می‌دهد، در حالی که درمانگر نقش یک مربی با میزان بالایی از دسترسی را بازی می‌کند.

-درمان‌های متمرکز بر طرحواره های فرد (Schema focused Therapy): ترکیبی از شناخت رفتار درمانی و انواع دیگر روان درمانی برای کمک به فرد برای شکل دهی مجدد به طرحواره های ذهنی و تصحیح تصویر ذهنی که فرد از خود دارد.

-روان‌درمانی متمرکز بر انتقال: یک روان‌درمانی فردی دو بار در هفته است که از روانکاوی گرفته شده، شامل تفسیر انگیزه‌ها و احساسات ناشناخته برای بیمار است و بر درک نادرست بیمار از اطرافیان به ویژه درمانگر تاکید دارد (یعنی انتقال)؛ همراه با کمترین حمایت و سخت‌ترین نوع درمان از نظر آموزش است.

-خانواده درمانی: برای اطرافیان فرد مبتلا و تغییر نگرش خانواده و همچنین آگاهی دادن به خانواده در مورد چگونگی برخورد با فرد مبتلا.

اختلال شخصیت خود شيفته – قسمت اول

اختلال خود شيفتگى

شخص خود شيفته داراى يك احساس خود مهم بيني است و نياز شديدى به تأييد و تحسين ديگران دارد. سايرين برايش اهميتي ندارند ولي در باطن احساس ضعف شديد عزت نفس ميكند و به شدت در مقابل انتقادها ميشكند. شخص خودشيفته براى خود و نزديكانشان مشكلات زيادى إيجاد ميكند. او در روابطش، كارش و موارد مالي مسأله دارد.

علائم

شخص دارای اختلال شخصیت خودشیفتگی، در انظار دیگران: خودپسند، متظاهر، با ادعا، و انحصارگر در مکالمات است.

با نگاه تحقیر و رو به پایین مردم برخورد میکند.

حس محق بودن دارد و زمانی که نیازهایش پاسخ ویژه دریافت نمی کند، بی تاب یا عصبانی میشود.

به داشتن “بهترین” چیزها اصرار دارد – بهترین ماشین، بهترین باشگاه ورزشی و یا بهترین مراقبت های پزشکی.

در درک انتقاد پذیری مشکل دارد.

احساسات پنهان ناامنی، شرم، آسیب پذیری و تحقیر دارد.

برای کسب احساس بهتر، واکنش خشمناک نشان می دهد و تحقیر میکند.

حس اغراق آمیز خود مهم دانستن دارد.

انتظار برتر شناخته شدن دارد، حتی اگر دستاوردی نداشته باشد

در دستاوردها و استعدادهای خود اغراق میکند.

سرگرم توهمات خود است. توهمات موفقیت، قدرت، استعداد، زیبایی و یا همسر ایده آل

با اعتقاد به اینکه برتر است، فقط می تواند با مردمی که به همان اندازه خاص هستند در ارتباط باشد.

نیاز به تحسین ثابت دارد

از دیگران برای به دست آوردن آنچه می خواهد بهره گیری و سواستفاده میکند

نیازها و احساسات دیگران را به رسمیت نمی شناسد

حسود است و به دیگران غبطه می خورد

رفتار با شیوه متکبرانه و یا مغرورانه دارد

برخی از ویژگی های شخص دارای اختلال شخصیت خودشیفتگی ممکن است وی را با اعتماد به نفس به نظر بیاورد. ولی اینطور نیست. وی از مرز اعتماد به نفس سالم کرده و حود را با ارزش از دیگران میداند.

شخص دارای اختلال شخصیت خودشیفتگی، نمیخواهد فکر کند که چیزی در وی می تواند ناقص باشد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفتگی فقط زمانی به دنبال درمان حود میروند که در آنها علائم افسردگی ظاهر شود.

خود شیفتگی از دید هلاکویی – قسمت دوم

شخصیت خود شیفته

دکتر هلاکویی

شخصیت خودشیفته بیشتر در مردان دیده می شود و در زنان شخصیت هیجانی و نمایشی دیده می شود.

نوع حوادث دوران کودکی باعث ایجاد  شخصیت خودشیفته  و  شخصیت هیجانی و نمایشی در مردان و زنان می شوند. بسیاری از افراد خودشیفته منزوی و دوری گزین هستند.

شخصیت خودشیفته برخی اوقات گرایش شخصیت شکاک و سوءظنی و پارانوییدی دارد و در موارد شدید به شخصیت ناپایدار و مرزی نزدیک است.

بیشترین نزدیکی میان شخصیت خودشیفته با شخصیت هیجانی و نمایشی در زنان است.

اعتماد به نفس self-confidence و حرمت نفس self-esteem، در ارتباط با خودشیفتگی بسیار مهم است. اعتماد به نفس یعنی باور و اعتقاد فرد به خودش که از عهده انجام کارها بر می آید. هم می دانم و هم می توانم.

اعتماد به نفس منفی: من یا نمی دانم، پس نمی توانم؛ یا با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم.

همه اعتماد به نفس دارند.

بعضی مثبت (می دانم و می توانم) و بعضی منفی (من یا نمی دانم، یا نمی توانم)؛ یا (با وجود اینکه می دانم ولی نمی توانم) .

خودشیفتگی با اعتماد به نفس مثبت در ارتباط است.

اکثر اوقات خودشیفته ها در مورد خود نظری بیش از حد دارند.

اعتماد به نفس مثبت، اگر با واقعیات همراه نباشد و فرد تصور و تخیلی از خود داشته باشد که اورا از واقعیت دور کند، ممکن است وارد مرحله ای شود که همان اعتماد به نفس مثبت برایش موجب دردسر شود.

انسانی که دارای حرمت نفس است: باور به تقدس انسان دارد. اگر باور مذهبی داشته باشد، انسانها را بندهء خدا میداند. اگر باور مذهبی نداشته باشد، انسان را صاحب عقل و به خاطر همین دارای آزادی و مسئولیت اخلاقی است و برتر از دیگر موجودات می داند. باور دارد که تو تویی و من، منم.

در نتیجه باور دارد که ما از نظر کلیات و در جزییات با هم متفاوتیم. و انسانها را از هم دور و جدا می کنند.

حرمت نفس با خود اصل برابری را می آورد.  حتی بالاتر و برتر از آن، اصل یکسانی را می آورد. ما نه از دیگران نه بهتریم، نه بدتر و نه پایین تر. پس در وجود ما نه از شرم و خجالت خبری هست و نه از اضطراب و نگرانی؛ و خودمان را دوست می داریم و خودمان را خوب می دانیم و برای خودمان ارزش و اهمیت و اعتبار قائلیم.

خودشیفته ظاهراً از حرمت نفس برخوردار است، ولی واقعاً چنین نیست.

معمولاً میان خود و دیگران تفاوت و تفکیک را قائل نیست و اگر هست خودش را برتر و بالاتر می بیند!

برای خودش ارزش و اهمیتی را قائل است که برای دیگران قائل نیست.

دیگران را بد و خود را خوب، خواستنی و دوست داشتنی می داند و این خواستنی و دوست داشتنی بودن را برای دیگران قبول ندارد.

خودشیفته ها حرمت نفس ندارند و در این موارد ضعیف و زبون و گرفتارند،

گرچه به شدت وانمود می کنند که حرمت نفس چشمگیر و قابل قبولی دارند.

همه افراد خودشیفته، خودمدار، خود پرست، خود محور، خود بزرگ بین، خود را خوب نمی دانند و دوست ندارند. و حتی از خود بدشان می آید و در موارد شدید از خود متنفر هستند. و همین نظر را در مورد دیگران دارند و علاقه ای به دوست داشتن دیگران ندارند.

این افراد، بر خلاف باور عمومی، از خود متنفرند ولی تصمیم گرفته اند که مانند افراد خود ناپسند نباشند. بلکه از طریق خودپسندی و خودخواهی و خودشیفتگی هرچه را که می توانند از دیگران بگیرند و از آن خود کنند و چون ظاهرن مواظب و مراقب خود هستند، به نظر می رسد که خود را دوست دارند و خود را خوب می دانند.

ولی در موارد خطیر و حساس شرایط ویژه، کاملا آن جنبه بد و منفی و میل و فکر خودکشی و نابود کردن خودشان به ذهنشان می آید. به فردیت خود اهمیت می دهند ولی همیشه دیگران را در ارتباط و خدمت خود می بینند.

صحبت از استقلال می کنند ولی به دیگران وابسته اند و مایلند از وجود دیگران استفاده کنند.

ظاهر و باطن خودشیفته بسیار متفاوت است، ظاهرا به گونه ای هستند و واقعا به شکلی دیگراند.

بیشتر اوقات آنچه را که نشان و نمایش می دهد، با خودش شباهت و نزدیکی ندارد. در سیاست و مذهب (که تظاهر و وسعت دخالت در فعالیتهای انسانی زیاد است) می توانند رهبران مورد توجه ای باشند. خودشیفته هایی که به مذهب پناه میبرند، فکر می کنند که خدا را یافته اند و او را در اختیار دارند و به او نزدیک اند و از اراده و مشیت او با خبرند، به آنها حقانیت و احساسی دست می دهد که به دلایل دیگر در وجود خودشان به دنبال آنها هستند.

بسیاری دیکتاتورهای جهان خودشیفته بوده اند. در وسایل ارتباط جمعی ایرانیان به وفور دیده می شوند. تصور و توهمی در مورد خودش دارد که اصلا با واقعیت نمی خواند. تصور می کند یک تنه توان تغییر جامعه 70 میلیونی دارد. در روابط خانوادگی مسایل و مشکلات فراوانی با همسر خود دارند.

ویژگیهای افراد خود شیفته:

1. شخص خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی خوبی و اهمیت و به درد بخور بودن خودش دارد که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کند تاثیر زیادی بر دیگران و زندگیشان دارد. با تمام وجود این احساس را دارد. دیگران را کمتر و کوچکتر از خود می بیند.

2. خود را استثنایی و منحصر به فرد می داند. مثلا: نام او، بهترین اسم است، زمان تولدش بهترینه، شهر یا محلهء تولدش جایگاه خاص تاریخی دارد و 500 سال قبل فرد مهمی در آنجا متولد شده. توقع دارد دیگران او را استثنایی بدانند، ورودش به مهمانی باید کاملاً محسوس باشد.

3. فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. دیگران باید نظر آنها را در مورد رنگها و طعمها بپذیرند و باید به حقانیت او اعتراف کنند. جایی برای گفتگو در این موارد اختلاف نمی دانند.

4. همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند. به خود حق می دهند که دیگران را میتوانند مورد استفاده قرار دهند. مثلا اگر شما یک ساعت وقت به آنها بدهید، اگر آنها برای مدت بیشتری از شما کمک خواستند، آنها فکر می کنند شما حق اعتراض ندارید.

5. اصولا توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. از بچه های چند ماهه و چند ساله توقعات بسیار زیادی دارند. اگر ظاهرا سخن از همدردی می کنند،  کاملا سطحی و ظاهری است و آن حال و احساس را در آنها نمی بینید. وقتی از شما تشکر می کنند، طوری آن را ادا می کنند که خودشان در آن مطرح باشند (خودنمایی).

6. به راحتی و با سرعت خشمگین و عصبانی می شوند و در این حال دیگران را تهدید و حتا تحقیر می کنند. زبان بلد نیستی، زنی، نو کیسه ای، بچه ای، ….

7. موضوع ها و مسایل خودش مهم و منحصر به فرد هستند. هیچ کسی تجربه های او را نداشته. همه چیزهای مربوط به او بی همتاست. مهمترین شب سال، تاریخ تولد اوست. مسایل عمومی خود را عجیب می داند. اگر کسی دروغ به او گفت، می گوید چطور یک نفر به دیگری دروغ می گوید یا خیانت می کند (انگار که اولین بار است چنین اتفاقی می افتد). چرا با من چنین شد، چرا من باید بیمار بشم، چرا عزیزان من باید مریض شوند.

8. نیاز شدید به توجه دیگران دارد. باید مرکز توجه باشند. بحثهایی را که مطرح می شوند را به رشته خود مربوط می کنند و آنها را از دیدگاه رشته خود بررسی و مطرح می کنند. وقتی توانایی نواختن آلت موسیقی یا گفتن لطیفه بامزه ای ندارد، با خنده زیاد از لطیفه ای بسیار بیمزه، توجه دیگران را به خود جلب می کنند. از مردم انتظار احترام و اطاعت دارند. (پدر و مادرها: هرچه من گفتم بد و غلط را باید انجام بدهی). به دنبال بردگی و مرید و شاگرد شدن هستند. دوست دارند دیگران در خدمت آنها باشند. در ازدواج، می خواهند فرد را برای تمام وجودش داشته باشند.

9. بسیار شکننده و حساس هستند. ظاهرا محکم هستند، ولی یک حادثه و اشتباه، یا کثیف بودن کراوات، یا اشتباه بودن کراواتی که زده اند، یا حرفی که آنها زده اند، توسط کسی که آگاه هست، تصحیح شود، به هم می ریزند. خشم و کینه و تنفر همیشگی نسبت به افراد پیدا می کنند.

10. به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. اگر کار به انتقاد بکشد، جایی برای قبول و پذیرش شما نخواهد داشت. و واکنشهای تند و شدیدی را خواهد داشت. برچسبهایی که به شما می زند، کلامی که استفاده می کند، حوادث نامربوط را به یاد شما می آورد و به دیگران می گوید. مثلا در بحثهای اجتماعی و سیاسی، در مورد دایی دیوانه شما یا دختر شما که طلاق گرفته صحبت می کند که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد.

11. در ابتدا کوشش می کند که پذیرفته شود و مورد پسند دیگران قرار بگیرد تا دیگران عقاید او را برتر از دیگران بدانند و ممکن است در ادامه کنترل خود را از دست بدهد. یا نفر اول هستند، یا نفر آخر که صحبت می کنند، و همه باید قبول کنند که مطلبش بهترین بوده.

12. علاقه عجیبی دارند که مورد ستایش و پرستش قرار گیرند. تملق و چاپلوسی (حتی دروغ و زشتش) را دوست دارد.

13. سخت مشغول خود و زندگی خود است. مقدار بیش از حدی از انرژی روانی اش مشغول خود است. همه چیز را از دید خود می بیند. اگر گرسنه است، 100 نفر دیگر هم باید غذا بخورند. اگر خسته است، باید مهمانی تعطیل شود و همه به خانه بروند. محل پارک ماشینش باید متفاوت باشد. باید مدام نظر دیگران را راجع به خودش بداند.

14. پر از غرور و تکبر است. افتخار و سرافرازی ندارد. اگر جوان است، جوانی خودش مهم است. اگر مسن است، سن بالا افتخار دارد. اگر از ده می آید، دهاتی ها مهم هستند. اگر شهری است، شهری ها مهمترند. فاصله زیادی بین خود واقعی و خود ایده آل او هست. هنگام ورود به مهمانی به صورتی می آید که همه به او خوش آمد بگویند، او را ببینند. غرور و تکبر مشخصه های او هستند و اگر کسی آن را رعایت نکند، برآشفته می شوند.

15. حسادت و رقابت. حتی نسبت به کسی یا کاری که در حیطه رشته او نیست. اگر از توانایی کسی بگویید، به او بر می خورد، به دنبال عیب و ایرادی در او می گردد، و آن را بی اهمیت جلوه می دهد. اگر می بیند دیگران خانه ای خریدند، او هم باید بخرد. اگر سفر رفته اند یا فرزندی آورده اند، او هم باید این کار را بکند.

16. معتقد است که باید با افراد مهم و معروف در ارتباط باشد. از خانه ای که نزدیک خانه افراد مهمی بوده صحبت می کند. داشتن رابطه با افراد مهم برایش بزرگی می آورد، و برعکس. اگر ناچار به رابطه با افراد سطح پایین جامعه داشته باشد، آنرا مخفی می کند.

17. انتظار دارد که رفتار مردم با او باید با دیگران متفاوت باشد. همه باید برای من از جای خود بلند شوند. فقط به من بگویند که خوش آمدی. فقط باید به من بگویند که چقدر آگاه و دانایید.

18. پر از توقع و انتظار هستند. می خواهند که اولین نفر باشند که دعوتشان می کنید. انتظار دارند اگر 3 ساعت هم دیر به مهمانی آمد، کسی شام نخورد. توقع و انتظار آنها همیشه با خشم همراه هستند که چرا دیگران متوجه نیستند. حتی برای پرواز هواپیما وقتی که به موقع است و آغاز یک تئاتر و کنسرت هم ناراحت می شوند.

19. انتظار دارد همه قدر او را بدانند و از کاری که کرده تعریف کنند و همه از آن با خبر باشند. اگر مادر یا پدر بوده، فرزندان باید از خوبی های او بگویند.

20. دیگران را به عنوان شئی و کالا می بیند. برای انسان، ارزش انسانی قائل نیست. دیگران را به عنوان نردبانی می بیند که مایل است از آن بالا برود. انسانها وقتی ارزش دارند که او به آنها توجه و یا از آنها استفاده می کند. با ازدواجش، چتری از محبت و لطفش به روی آن فرد و خانواده اش و مردم شهر انداخته و همه باید از او تعریف کنند.

21. بی اعتنا به قانون و حتی اصول اخلاقی است. ظاهرا آن را حفظ می کنند، ولی انتظار دارد برای او استثناء قایل شوند. اگر کسی نمی تواند وارد این ساختمان شود، به او اجازه دهند. برای خود جنبه ای از استثناء قایل است. برخورد صاحب مغازه باید با او بسیار متفاوت باشد. قوانین و اصول اخلاقی در حد تعبیر و تفسیر او اهمیت پیدا می کنند. اعتنایی به قوانین و مقررات ندارد ولی از دیگران توقع و انتظار عمل به آنها را دارند.

22. در کارها اصرار می کند. شما را وادار به کاری می کنند. با گفتن مکرر و تحت فشار قرار دادن شما. کارها را تعقیب می کند و تا رسیدن به نتیجه نهایی نمی ایستد. به گونه های مختلف فشار وارد می کند، تهدید، تشویق، خواستن از مادر شما برای تماس با شما،…

23. در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست.

24. برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد.

25. این فرد اصولا می تواند در روابط احساسی و عاطفی، دیگران را آزار دهد و در روابط جنسی حالتی از خشونت و دیگر آزاری دارند.

26. زمینه ای برای فرافکنی حالات خود دارد. احساس خود را واقعیت خارجی می داند. احساس خود را ملاک ارزیابی و اندازه گیری میداند. تصور می کند اگر او از چیزی لذت می برد، هرچند برای دیگری دردآور است، او هم بالاخره لذت می برد و یا خواهد برد. فکر می کنند اگر کسی به خاطر دیگری رنج ببرد، آدم خوبی بوده و عشق خود را به او نشان داده است.

27.  موجوداتی بدون مقصود و بدون معنی در زندگی هستند، ولی چون هدف جو و به دنبال هدفهای مشخصی در زندگی هستند، و در سطح می دوند، با اینحال حوصله شان از خودشان سر میرود. اغلب همه چیز را به صورت حداقل به پایان میبرند. اگر مدرک باید بگیرند، در حد قبولی، اگر کاری را باید انجام دهند، هم همینطور.

28. زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی.

29. موجوداتی تنها هستند. خود و دیگران را بد میدانند. فکر می کنند از رابطه جز درد و رنج چیزی به دست نمی آید. تنها و بی کس اند. جدا هستند. ادعای استقلال می کنند ولی بدون رابطه با دیگران، جدا از دیگران هستند. وجودی خالی دارند، و این حوصله شان را از خود و زندگی سر میبرد. آماده اند دیگران و یا چیزی را در خود جا دهند و یا به نوعی وجود خالی دیگری را پر کنند.

30. با واقعیت دنیای خارج خود کاری ندارند. تصورات و تخیلات خود را واقعی می دانند.

31. بیشتر اوقات آرزوهای خود را به عنوان واقعیت می بینند. اگر چیزی را دوست دارند، آن اتفاق افتاده است. و متوجه نیستند که این اتفاق مربوط به آینده هست.

32. در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردن های عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند.

33. کوشش می کنند که همیشه جالب و جذاب باشند. در آرایش خود، بیان خود، برخوردشان، کاربرد لغات و کلماتشان میشود دید.

34. حالت همیشه قانع و راضی کننده دیگران دارند. دیگران را مجبور به رسیدن به نتیجه ای می کنند که مورد توجه آنها بوده است.

35. گفتار کلی دارند. مباحث را در جزییات نمی بینند و می توانند منظور خود را به راحتی به هر طرفی حرکت بدهند و معمولا در نظراتشان دقت وجود ندارد.

36. فکر می کنند که از عهده همه کارها بر می آیند. اگر از اول به دنبال نقاشی رفته بودند، الان نقاش بزرگی بودند، ….

37. تفاوتها و اختلافات کوچکی را که دیگران با آنها دارند را می بینند. اگر حرفی بزنید که کمی با آنها مختلف و متفاوت باشد، آنرا به عنوان یک اشکال و زمینه ای برای کوبیدن شما و جنگی بزرگ می دانند.

38. چون بی توجه، بی اعتنا هستند و به بود و نبود یا تغییرات دیگران اهمیت نمی دهند، از دید آدمهای سطحی به نظر خونسرد و مطمئن و در کنترل هستند.

39. ادعاها و گفتارهای دروغ و فریبنده زیادی دارند. بعضی وقتها پس از گذشت زمان، آن دروغ ها را به شکل واقعیت می بینند.

40. افرادی ظاهرا یا واقعا زیرک و زرنگ هستند. توانایی دارند که بازیهای مختلف کنند و نه تنها با دیگر فریبی بلکه با خود فریبی، به برخی از اهدافشان برسند چون توانایی تحریک و شستشوی مغزی خود را هم دارند.

41. موجوداتی هستند که دیگران را حسود، ناتوان، بیمار، گرفتار، ابله و نادان میبینند. تصور می کنند که هر کسی که در مورد آنها چیزی می گوید، غرض و مرضی دارد که او را که برتر از دیگران است را خراب کند.

42. در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند و لغاتی را به کار می برند که مناسب آن شرایط نیست. اگر شرایط از حد بگذرد و در تنگنا قرار گیرند، وجود متعفن خود را نشان می دهند. در آغاز ماری خوش خط و خال بودند ولی در شرایط فشار، کسی را از نیش خود بی نصیب نمی گذارند.

43. زمینه ای برای خودبرانگیختگی دارند. با رفتن سراغ تصورات خود، احساس بزرگی و عظمت کنند و خود را بی نیاز و به دور از دیگران بدانند. مدتی در خانه بمانم تا دیگران قدرم را بدانند و در همین حال کتابی بنویسم که در جامعه مطرح شود، …

44. معمولا از انرژی بسیار برخوردارند، و افرادی بسیار فعال و پرکار هستند. وقت زیادی برای خواب و استراحت ندارند. فکر می کنند خود را باید به همه چیز برسانند و در زمینه های مختلف درگیر هستند و فعالیتهای متنوعی دارند. حتی با اینکه تخصصی در زمینه ای ندارند، حاضر هستند برای کارشناسان آن رشته سخنرانی کنند.

45. ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید.

46. از اشتباه و شکست خود و اینکه مردم از آنها بد بگویند بدشان می آید. پس محافظه کاری می کنند و دیگران را به جلو می اندازند تا مطمئن شوند. اشتباه را پنهان می کنند و از آن نمی آموزند. یا مسئولیت آن را به عهده دیگری می اندازند. درگیر مسابقه ای نمی شوند مگر اینکه بدانند که حتما برنده اند.

47. چیز ناقص و ناکامل را بد و غلط می دانند. اعتقاد دارند: یا مهمانی نده، یا جوری بده که زبانزد همه شود. نباید کاری کرد، مگر اینکه بهترین باشد. نوعی کمال پرستی دارند. نسبت به بعضی کارها وسواس شدیدی پیدا می کنند و وقت و نیروی شدیدی صرف آن می کنند.

48. در مورد موفقیتهای داشته و نداشته خود بسیار اغراق می کنند. چنین و چنان بوده اند و در بین دوستان چنین جایگاهی داشته اند.

49. مخالفت و مقاومت دیگران را با بی رحمی درهم می شکنند. فقط از سر راه دورتان نمی کنند، بلکه از سر راه بر می دارند. در مورد بچه های خود که مخالفتی با نظر آنها می کنند، برخوردی عجیب و خشن می کنند.

50. غالبا به دنبال جانشین کردن چیزی با چیز دیگری هستند. اگر نتوانستند با مطلبی توجه کنند، با رقصهای عجیب و غریب یا انتقاد از موسیقی یا هوا یا هزینه جشن، توجه دیگران را جلب می کنند. از موضوعی به موضوع دیگر و از راهی به راههای دیگر می روند.

اگر ۱۵ مورد از این موارد در شما دیده شد، گرایشهای خفیفی از خودشیفتگی دارید.

اگر بین ۱۵ تا ۲۵ هستیم، گرفتار خودشیفتگی هستیم، یعنی از اشکالات جدی شخصیت ماست.

اگر از ۲۵ میگذرد، ….

اختلال شخصیت نمایشی – قسمت اول

اختلال شخصیت نمایشی

Histrionic personality disorder

افراد مبتلا به اختلال شخصيت نمايشی:

1) تحريك پذير و هيجانی‌ اند

2) رفتاری پررنگ و لعاب، نمايشی و برون گرايانه دارند.

3) علی‌ رغم رفتار متظاهرانه و پر زرق و برق، نمی‌ توانند دلبستگی عميقی را به مدت طولانی حفظ كنند.

4) خود را همتای برترین ستاره ‌های سینما می دانند.

5) همواره می خواهند ستاره متظاهر مجلس باشند.

6) با دلربایی، جذابیت ‌های ظاهری، و اغوا گری و عشوه ‌گری می‌کوشند در کانون توجه باشند.

7) هیجان‌ ها و روابطی پر‌شور، ولی در عین حال سطحی و پیوسته در حال تغییر دارند.

8) با فخر فروشی درباره داشتن سهام سازمان‌ های بزرگ یا مهارت‌ های ورزشی، می ‌کوشند توجه دیگران را به خود جلب کنند.

9) علایق و نگرش‌ های آنان به‌ سهولت تحت تأثیر دیگران یا نقشی که هم‌ اکنون ایفا می‌ کنند، قرار می ‌گیرد.

10) به سرعت روابط صمیمانه پرشوری را برقرار می‌ کنند، ولی به سرعت خسته شده و احساس می‌کنند که قدر‌شناسی کافی از آنان به عمل نیامده است.

تشخيص:

1) در مصاحبه ها همكاری خوبی دارند.

2) در مصاحبه ها مشتاقند كه تاريخچه خود را با جزئيات كامل ارائه دهند.

3) در صحبت كردنشان، ژست‌ ها و تاكيدها و مكث‌ های نمايشی شايع است.

4) لغزش‌ های زبانی در گفتار آنها زياد است

5) زبانی پر زرق‌ و‌ برق و پر رنگ ‌و لعاب دارند.

6) اظهار نظرهای عاطفی در آنها شايع است.

7) انكار گر و ناراضی از ابراز احساسات خشم، اندوه، و خواست های جنسی هستند.

8) از معاينه شناختی آنها معمولا نتايج طبيعی بدست می‌آيد.

9) موضوعات عاطفی را خيلی زود از ياد می‌برند.

ملاك های روان شناسی:

احساساتی بودن و توجه طلبی مفرط به صورت الگویی نافذ و فراگیر که از اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه های مختلف تظاهر می یابند.‌

وجود حداقل پنج مورد از موارد زیر لازم است:

1) در موقعیت هایی که مرکز توجه نیستند ،‌ناراحت شوند و در رنج و مشقت به سر برند.

2) مشخصه تعاملشان با دیگران،‌ رفتار نامتناسب به صورت اغواگری جنسی یا تحریک کنندگی جنسی باشد.

3) ابراز احساساتشان به سرعت تغییر می کند و سطحی هستند.

4) همواره از ظاهر جسمی خود برای جلب توجه دیگران استفاده کنند.

5) سبک تکلمشان به نحوه افراطی مبتنی بر حدس و گمان و فاقد جزئیات باشد.

6) خود نما و نمایشی باشند و در ابراز احساسات مبالغه کنند.

7) القا پذیر باشند،‌ یعنی به راحتی تحت تأثیر افراد یا موقعیت ها قرار گیرند.

8) روابط را خودمانی تر از آنچه واقعاً هستند، بپندارند.

خصايص بالينی:

1) رفتار توجه طلبانه بسيار زيادی از خود نشان می‌دهند.

2) در افكار و احساسات خود اغلب مبالغه می‌ كنند.

3) هر چيز ساده‌ ای را مهم‌ تر از آنچه هست، جلوه می ‌دهند.

4) اگر كانون توجه واقع نشوند يا تحسين و تاييد نشوند، تند خو می‌شوند، می‌زنند زير گريه، و ديگران را ملامت می‌كنند و به آنها افتراهای ناروا می‌زنند.

5) رفتار اغواگرانه دارند.

6) به تخيلات جنسی در مورد افرادی كه با آنها رابطه دارند می پردازند، منتها اين تخيلات را هميشه بر زبان نمی ‌آورند.

7) به جای آنكه پرخاشگر جنسی باشند، عشوه ‌گر و اهل لاس زدن هستند.

8) ممكن است به كژ كاری روانی-جنسی مبتلا باشند: زنهای نمايشی ممكن است آنورگاسمی داشته باشند و مردهای نمايشی هم ممكن است دچار ناتوانی جنسی باشند.

9) برای آنكه مطمئن شوند نزد جنس مخالف جاذبه دارند، تكانه ‌های جنسی در می آورند.

10) نياز آنها به مطمئن ساختن خود تمامی ندارد، با اين حال، روابط آنها اغلب سطحی است.

11) افرادی مغرور، غرق در خود و دمدمی مزاج هستند.

12) نيازهای بسيار شديد وابستگی در آنها باعث می‌شود كه زود به همه اعتماد كنند و خيلی راحت فريب می خورند.

13) دفاع‌ عمده آنها ، واپس ‌زنی و جدایی است.

14) از فهم احساسات واقعی خود عاجزند.

15) نمی‌توانند انگيزه‌هاي خود را توضيح دهند.

16) تحت فشار روانی، حس واقعيت سنجی ‌شان به راحتی مختل می‌شود.

تشخيص افتراقی:

1) افتراق نهادن ميان اختلال شخصيت نمايشی و اختلال شخصيت مرزی، دشوار است.

2) اقدام به خودكشی، ابهام در هويت، و حملات گذرای روانپريشی، در اختلال شخصيت مرزی محتمل‌تر است.

3) اختلال جسمانی سازی يا سندروم بريكه نيز ممكن است همزمان با اختلال شخصيت نمايشی پيدا شود.

4) در بيماران مبتلا به اختلال روانپريشی گذرا و اختلالات تجزيه‌ای، می‌شود اختلال شخصيت نمايشی را نيز همزمان مطرح كرد.

سير و پيش‌آگاهی:

1) با بالا رفتن سن علايم كمتری در بيماران ديده می‌شود.

2) با افزايش سن انرژی آنان كمتر می‌شود ولی تفاوت در علايم ظاهری است ، نه واقعی.

3) هيجان طلب هستند و ممكن است با قانون درگير شوند.

4) ممكن است به سوء مصرف الكل و مواد روی آورند.

5) ممكن است لاابالی گری كنند.

درمان:

روان‌درمانی:

بيماران دچار اختلال شخصيت نمايشی اغلب از احساسات واقعی خود بی‌خبرند؛ لذا تبيين احساسات درونی آنها فرايند درمانی مهمی است.

روان‌درمانی مبتنی بر روانكاوی، چه به صورت گروهی و چه به صورت فردی، شايد درمان انتخابی اختلال شخصيت نمايشی باشد. طرح واره درمانی بری درمان اختلال شخصیت نمایشی کاربرد دارد. این درمان نیاز به حداقل 18 ماه و حداکثر 36 ماه جلسات درمانی هفتگی دارد.

دارودرمانی:

برای برخی علايم می‌شود از دارو درمانی هم به صورت کمکی استفاده كرد. مثل:

1) داروهای ضد افسردگی برای افسردگی و علايم جسمی،

2) داروهای ضد اضطراب برای اضطراب.

3) داروهای ضدروان‌ پريشی برای مسخ واقعيت و خطاهای ادراكی.

شخصیت هیجانی نمایشی از دید هلاكويى – قسمت دوم

شخصیت هیجانی نمایشی

از ديدگاه دكتر هلاكويى

اختلال شخصیتی هیجانی نمایشی بیشتر یک اختلال شخصیتی زنانه است.

نقطه مقابل این اختلال شخصیت، خود شیفتگی است که بیشتر یک اختلال روانی مردانه است.

تمام هم و غم آدم هیجانی و نمایشی این است که:

… مردم به او توجه کنند، او مرکز توجه باشد، …. مردم از خوبی های او تعریف کنند، …

… از داشته ها، بوده ها، جذابیت ها و توجه هایی که به او می شود حرف بزنند …

ریشه شکل گیری شخصیت هیجانی نمایشی در کودکی است.

کودک انسانی موجودی ضعیف و سخت نیازمند به این جهان می آید و بعدا می بیند از طریق ارتباط با دیگران است که می تواند نیاز های خود را تامین و لذت لازم را ببرد.

اگر این برآوردن نیازها کافی نباشد، و کودک هنوز احساس نیاز کند، دست به کارهایی می زند تا توجه ها را به خود جلب نماید، مانند جیغ زدن، لبخند زدن، گریه کردن.

با تکرار و تداوم این رفتارها، کودک شرطی می شود. یعنی می آموزد اطرافیان، خود به خود به او توجه نمی کنند، بلکه او باید دست به مانور بزند تا توجه لازم را بگیرد.

کودک نیاز به توجه اطرافیان دارد. می خواهد توجه بگیرد تا لذت ببرد این توجه باید همراه با مهر و محبت باشد.

اگر پدر و مادر ها دقت کرده باشند، کودک در سن سه تا پنج سالکی به یک مرحله خود مداری می رسد، یعنی فکر می کند پدر و مادر و حتى جهان بخاطر او بوجود آمده است، فکر می کند باید همه چیز در خدمت او باید باشد.

ریشه شکل گیری شخصیت هیجانی-نمایشی در دو چیز نهفته است:

1. نبود مهر، محبت و توجه کافی در دوران کودکی در خانواده.

در این حالت شخصیت کودک چون محبت لازم را نگرفته شخصیتش آسیب دیده است و در طول دوران زندگی و عمر، احساس نیاز به توجه، مهر و محبت دیگران دارد.

2. توجه و محبت بیش از حد و اندازه.

کودک از این رابطه سوء استفاده می کند و رابطه بین انسان ها را بازی می پندارد. در چنین خانواده هایی بچه ها را نمایشی بار می آورند.

بچه را در وسط می گذارند از او می خواهند که این یا آن لباس را بپوشد، بغل این و آن برود، این یا آن حرف را بزند، می گویند؛ شعر بخوان، برامان برقص تا برایت دست بزنیم و وقتی که خواند و رقصید بیش از اندازه او را تشویق می کنند، بی اندازه و بدون حساب و کتاب امکانات برای او فراهم می نمایند.

در چنین محیط و خانواده ای بچه یک نوعی حالت خود شیفتگی به خود می گیرد، یک حالت داشتن امتیاز برتری به خود می گیرد فکر می کند مرکز خلقت است.

فکر می کند همه باید در خدمت او باشند و اگر این روش های اغراق گونه تداوم داشته باشد بچه کم کم باورمند می شود که همه باید به او توجه کنند و او به توجه دیگران اعتیاد پیدا می کند. آنگاه به گونه ای رفتار می کند، حرف می زند، لباس می پوشد تا توجه همه را به خود جلب کند و این می شود جزئی از شخصیت او.

چنین دختری در سن بالاتر، با طنازی می کوشد توجه جنس مخالف را به خود جلب کند.

ریشه خود نمایی و بروز مانورهای زنانه از طریق آرایش های غلیظ و شدید و لباس پوشیدن و ادا و اطوار های رفتاری هنگام برخورد با دیگران را می توان در دوران کودکی جستجو کرد.

دختر بچه در بین سه تا ۸ سالگی سخت نیازمند داشتن مادر و رابطه تنگاتنگ با مادر است.

بچه در این مرحله از زندگی دوست دارد مادر در زندگی اش نقش مهمی ایفا نماید، رابطه مادر و دختر زیاد باشد.

حال اگر مادری نا مهربان بود و نتوانست آن صمیمیت لازم را با دختر ایجاد کند، یا مادری بود بجای مهربانی، کنترل کننده و تنبیه کننده، یا مادری بود که همیشه بیمار بود و نتوانست نقش خود را ایفا نماید، اگر در چنین خانواده ای پدر آدمی باشد دانا، آگاه، مهربان و پاداش دهنده، دختر بچه توجه هایی که باید از مادر می گرفت از پدر خواهد گرفت، محبت و عشق پدر را می گیرد.

این توجه گرفتن از پدر زمینه ای را فراهم می آورد که در دختر بچه میل به مرکز توجه بودن تقویت می شود.

آدم هیجانی نمایشی در ذهن خود دنیایی ساخته و با توجه دیگران نفس می کشد با توجه دیگران زنده است،

برای گرفتن توجه از دیگران لباس فانتزی می پوشد، آرایش های غلیظ می کند، زیورآلات به خود آویزان می کند، با حرف زدن و رفتار نمایشی از دیگران درخواست دارد که به من نگاه کنید، به من توجه داشته باشید، اگر از دیگران توجه نبیند، دنیا به سرش خراب می شود، دچار یک توهم می شود.

واقعیت ها را از دست خواهد داد و با خود می گوید من بی ارزشم، کسی مرا نمی خواهد،

من آدم نیستم، من آشغالم، من خوب نیستم، حتماً عیبی در من هست که مرا نمی خواهند.

در ذهن، یک خود خوری بوجود می آورد و مرتب خود را سرزنش می کند که، مثلاً، در فلان مجلس عروسی یا مهمانی دیگران به او توجهی زیاد نکردند.

اگر آدم هیجانی نمایشی می توانست قدری واقعیت ها را درک کند، در می یافت که، همه خود را تیپ و شیک کرده و آمده اند مهمانی، تا خود را نشان دهند و با زبان بی زبانی بگویند:

آهای مردم؛ تعداد النگو های مرا ببینید، گوشواره های مرا نظاره کنید، گردن بند و سینه ریز طلای مرا بنگرید، لباس های زیبا و گران قیمت مرا نگاه کنید، به تعریف های من از داشته ها و بوده هایم گوش کنید.

اگر نیک بنگریم کمتر کسی به مهمانی می آید که فقط مردم را دید بزند، همه می خواهند خود را نشان دهند.

اگر آدم نمایشی از خود بپرسد؛ من که دوست دارم مردم به من توجه کنند؟ من چه مقدار به دیگران توجه دارم؟ آنگاه خواهد دید که به هیچکس توجه ندارد.

خانمی از همسران قدری ثروتمند روستا در جمع زنانه ای گفته:

دیگ آش پشت پای ما از روی اجاق پایین نمی آید، یعنی مردم بدانید که ما مهم هستیم، چون سفرهای زیادی می رویم.

اگر کمی خِردمان را بکار بیندازیم، خواهیم دید، توجه دیگران برای ما چندان هم مفید نیست، نه تنها دردی ازدرد های ما را بر طرف نمی کند، بلکه رنجی هم بر مشکلات ما خواهد افزود.

برای مثال: فرض کنیم منِ زن، یا دختر آرایش کرده و زیور آلات به خود آویزان نموده، در جمعی حاضر شدم و مورد توجه یک یا چند پسر و مرد هم قرار گرفتم، حال آن پسر یا مرد می کوشد، به به و چه چهی بگوید، و قربان صدقه ای برود. خوب این که بد هست و برای هیچ زنی خوشایند نیست. و هیچ زنی نمی خواهد چنین اتفاقی برایش بیفتد و ناراحت هم می گردد.

اگر زن و یا دختری چنین بخواهد، بی گمان شخصیت سالمی نخواهد داشت. پس می بینیم توجه دیگران چندان هم مفید به حال زنان نیست.

حال اگر خانمی بگوید فقط می خواهم توجه ها را بگیرم ولی اصلا برقراری رابطه ای را دوست ندارم، باید بداند رفتار و حرکات او یک حسرت در دل جوانان می کارد و باعث بیماری آسیب روانی دیگران می گردد.

این یک رفتار بیمار گونه است، یک اندیشه زیان بار است، این نیاز توجه دیگران به خود، یک بیماری و اختلال شخصیتی است.

خانم نمایشی اگر لباسی گران قیمت بپوشد، بهترین آرایش را کرده باشد و زیور آلات گران قیمت هم به خود آویزان کرده باشد و کسی به او نگوید به! چقدر زیبا شده ای؟ و ستایش نشنود برایش ارزشمند نیست.

ولی اگر پیراهن چیت پوشیده باشد و چهار نفر به او به به و چه چه بگویند، برایش ارزشمند است. چرا؟

چون خودش ملاک و معیار و میزان ندارد، ملاک و معیار و میزان آدم هیجانی نمایشی دیگران اند.

خوش آمدن دیگران است، تعریف های دیگران است، و این یک گرفتاری و بیماری شخصیتی است که من برای خودم ارزشی نداشته باشم، اهمیتی نداشته باشم، از خود عقیده و باوری نداشته باشم، نظری نداشته باشم.

وابستگی آدم نمایشی به نظر دیگران در همه جنبه های زندگی اش است.

مثلا اگر دیگران گفتند شوهرت خوب است او باور می کند که شوهر خوبی دارد و اگر دیگران نگویند، او خود قدرت تشخیص ندارد.

آدم هیجانی نمایشی این گونه می اندیشد که بهتر است آدمی بدبخت باشد ولی دیگران او را خوشبخت بدانند

تا این که خوشبخت باشد و مردم او را بدبخت بدانند.

می گویند آدم نمایشی مانند چشم زندگی می کند، همه را می بیند بجز خودش، ریشه آن هم در خالی بودن وجودش است در درون، خود را هیچ می پندارد و مردم را همه چیز.

بیماری روانی هیجانی نمایشی یک بیماری شناخته شده است. درمانش قدری خرد گرایی، بارور کردن عقلانیت خود، بالا بردن میزان دانش و آگاهی خود،  و بدست آوردن نگرش علمی به واقعیت ها و پذیرش آن ها و آراستن واقعیت ها با بکارگیری عقل و خرد و طی و طریق به سوی اصول انسانی و اخلاقی است.

یک زن که دارای شخصیت سالم است، به یک مرد عشق مي ورزد و او را به همسری بر می گزیند و با تمام وجود دوستش دارد، با چند نفر هم از جنس خود یعنی زنان رابطه دوستانه و نشست و برخاست و رفت و آمد دارد.

یک مرد با شخصیت سالم هم عاشق یک زن هست، او را به همسری بر می گزیند، با جان و دل او را دوست دارد و عشق می ورزد، و با چند نفر مرد هم دوست است، و رابطه نشست و برخاست و رفت و آمد دارد.

در عین حال چه زن و چه مرد، همه آدمیان را و نوع بشر را هم به عنوان یک همنوع دوست دارند و به حقوق اجتماعی انسانی آن ها احترام می گذارند و در جهت بهبود روند اجتماعی و زیست مسالمت آمیز قدم بر می دارند. بنابر این اصلا لازم نیست و قرار هم نیست که مورد توجه خاص همه باشیم.

هیچ کس نمی تواند توجه همه را جلب کند، اگر چنین نیازی در خود احساس می کنیم، باید بدانیم که مورد سوء استفاده دیگران قرار خواهیم گرفت.

چون این نیاز عمق خالی بودن وجود آدمی را نشان می دهد و هرگز نمی توان از طریق توجه دیگران خالی بودن وجود روانی خود را پر کنیم خالی بودن وجود آدمی یک اختلال شخصیتی است نشان دهنده آسیب های روانی دوران کودکی است.

موضوعی طبیعی در دوران جوانی خانم ها هم بر شدت شخصیت هیجانی و نمایشی می افزاید.

هر دختر خانمی در سن نوجوانی و جوانی مسئله زیبایی و جذابیت برایش اهمیت دارد و دوست دارد زیبا دیده شود تا بتواند مورد توجه جنس مخالف قرار گیرد و بتواند بهترین مرد را شناسایی و برگزیند. این یک میل طبیعی است.

حال این میل طبیعی به شیفتگی مورد توجه بودن خانم های هیجانی نمایشی هم افزوده می شود.

اگر نیک بنگریم، محرومیت های دوران کودکی تبدیل به عقده درونی شده، حال شخص نمایشی می خواهد با به نمایش گذاشتن خود، کمبود های خود را جبران کند، ولی از آنجایی که ته اعماق آدم نمایشی این جا گرفته که، من بدم، من دوست داشتنی نیستم، من خوب نیستم، حال هرچه هم به او توجه شود بی فایده است.

ظرف سورخ شده ايست كه وجود خالی او پر نمی شود.

چنین زنی اگر قدری دانا باشد به یک متخصص مشاور مراجعه و خود را درمان میکند.


نکته تکمیلی: به نظر رابطهِ مستقیمی بین عقدهِ الکترا در کودکی، و شخصیت نمایشی در بزرگسالی وجود دارد.

Are women with HPD and HPD style simply looking for their father in romantic relationships? And if so could this be the issue with orgasm?

بیماری هیستری و شخصیت هیستریک – قسمت سوم

هیستری و شخصیت هیستریک

Hysteria  

o       هیستری هیجان غیرقابل کنترل و بیمارگونه است. هیستری و فرد هیستریک باشخصیت هیستریانیک تفاوت دارد.

o       هیستری واژه‌ای در طب یونان باستان به معنای هیجان و احساسات غیرقابل کنترل بود. در کاربرد روانپزشکی مدرن، هیستری به کار برده نمی‌شود و با دسته‌بندی‌های دقیق‌تر و علمی‌تر جایگزین شده است.

o       منظور از هیستری، حالتی در فرد است که اضطراب را به نشانه‌های بیماری تبدیل می کند که آن نشانه‌ها بعداً کم و بیش از بقیه شخصیت فرد هیستریک منتقل می‌شوند. برای مثال سربازی که اضطراب او در جنگ غیرقابل تحمل می‌شود، ممکن است ناگهان بینایی خود را از دست دهد. آزمایش ها نقصی از نظر ارگانیکی در چشمان او نمی‌یابند؛ با این همه سرباز هیستریک اصرار دارد که نابینا است و تا زمانی که او را از خط مقدم جبهه دور نکرده‌اند، بینایی او بازگشت نمی‌کند.

o       در هیستری میل افراطی به اجتناب از انجام دادن یا تجربه کردن برخی از اعمال یا موقعیت‌ها و نیز میل شدیدی به مورد مراقبت قرار گرفتن وجود دارد. وجود همین تمایل به وابستگی است که شخصیت هیستریک را مخصوصاً در معرض تلقین‌پذیری قرار می‌دهد.

o       این بیماری توسط  یوزف برویر Jozef Breuer  و زیگموند فروید ، روان‌شناس اهل اتریش، بطور گسترده بررسی شده و کتاب مطالعاتی در باب هیستری نوشتهٔ این دو شخص می‌باشد.

o       خصوصیات عمده این تیپ شخصیتی، توجه طلبی افراطی و آرایش ظاهری برای جلب توجه و هم چنین داشتن رفتارهای هیجانی و نمایشی است. این قبیل افراد، بسیار تلقین پذیر بوده و در روابط بین فردی، بیش از حدِ متعارف، از خود صمیمیت نشان می دهند. تیپ های هیستریکال بسیار احساسی، برون گرا، شورانگیز، تابع امیال، ساده لوح، بی آلایش و غالباً جذاب هستند. علاوه بر جذاب بودن به ویژه در بین جنس مخالف مردم پسند نیز هستند.

گستره شیوع این تیپ شخصیتی، در بین هنرمندان و به ویژه بازیگران سینما و در بین زنان، بیش تر از مردان است.

ویژگی های افراد دارای شخصیت هیستریک

               1.            وابسته بودن به دیگران:

o       این قبیل افراد، به گونه ای کودک وار وابسته به دیگران هستند.

o       از کم ترین استقلال شخصی برخوردارند و به تنهایی قادر به انجام امور خود نیستند،

o       توان تصمیم گیری ضعیفی دارند و همیشه منتظرند که دیگران برای آنان تصمیم بگیرند.

o       این ناتوانی به شکل جبران کمبود، نمود می یابد.

               2.            تشنه توجه و محبت:

o       حرکات و رفتارهاشان در جهت جلب توجه دیگران است و برای این کار، به هر ابزاری متوسل می شوند؛ از گریه و زاری گرفته تا ایماء و اشاره نامتعارف و آرایش های تند.

o       آنان دوست دارند هم چون یک بت پرستیده شوند.

               3.            رفتارهای نمایشی:

o       این گروه از افراد، رفتارهای نمایشی و درام گونه دارند. این قبیل رفتارهای نمایشی، ممکن است بسیار ظریف و تحسین برانگیز و یا خشن و پرخاشگرانه باشد. بیش تر در جمع و یا مهمانی های خانوادگی سعی می کنند با انجام حرکات نمادین و نقش بازی، در ذهن دیگران خاطره بکارند.

               4.            اغراق در بیان مسائل:

o       هنگام نظر دادن پیرامون مسائل یا اشخاص، بسیار اغراق آمیز و خارج از حد متعارف صحبت می کنند. آب وتاب خاصی به موضوع می دهند یا بیش تر از آن چه که هست، بزرگ توصیف می کنند و یا بیش از حد، کوچک نمایی و تحقیر می کنند.

               5.            هیجان زدگی:

o       بیش تر مواقع هیجان زده هستند.

o       غم، شادی، خوش بینی، بدبینی، ترس و… را به صورت متناوب و متغیر ابراز می کنند.

               6.            احساسات ناپایدار:

o       احساسات و عواطف آنان، متغیر و سطحی است به گونه ای که احساس شان پیرامون یک موضوع، مدام از حالتی به حالت دیگر تغییر می کند و از عمق بسیار کمی نیز برخوردار میباشد.

               7.            خود محوری:

o       اشخاص هیستریکال، در واقع افرادی خود محور هستند.

o       وابستگی آنان به دیگران و گدایی توجه و محبت، به منزله این نیست که دیگران را افرادی بزرگ و محترم می پندارند، بلکه برای این است که آنان را رام و نگران احوال خود کنند که خود، نوعی استعمار محترمانه دیگران است.

               8.            ترس از تنهایی:

o       این قبیل افراد، به شدت از تنهایی هراس دارند و اگر مجبور شوند لحظاتی را تنها و بدون هم نشین سرکنند، به طور حتم پای تلفن خواهند نشست و با افراد زیادی تماس خواهند گرفت تا سرانجام موفق شوند با یکی دو نفر به صحبت بپردازند و از ترس تنهایی، رهایی پیدا کنند.

               9.            اعتماد به نفس پایین:

o       این قبیل افراد، به این دلیل که از غنای درونی بی بهره اند و وجود خود را در مهر تأیید دیگران احساس می کنند، افرادی شکننده هستند و اعتماد به نفس شان تا حد معنی داری کاهش یابنده است.

o       آنان برای این که مطمئن شوند در چشم انداز دیگران، افرادی بزرگ و محترم هستند، مدام به نظرخواهی از دیگران می پردازند.

           10.              تلقین پذیر:

o       افرادی زود باور هستند که :

i          به راحتی تحت تأثیر دیگران قرار می گیرند،

ii         به راحتی فریب می خورند،

iii       به سرعت تحت تأثیر فضا و اشخاص قرار می گیرند به گونه ای که خود را از یاد می برند.

           11.            تحریک پذیر:

o       زود برانگیخته می شوند و واکنش های تند و تیزی به محرک های محیطی می دهند.

چه موقع این تیپ شخصیتی، اختلال محسوب می شود؟

o       همه ویژگی های روان شناختی انسان، تا زمانی که در چرخه زندگی اش، بی نظمی و آشفتگی ایجاد نکرده باشد، هم چنان یک ویژگی و تیپ منحصر به فرد او تلقی می شود.

o       اما موقعی که آن ویژگی از حالت تعادل فراتر یا فروتر رود، اختلال نامیده می شود و باید مورد بررسی و درمان قرار گیرد.

درباره تیپ شخصیتی هیستریک نیز هنگامی که یک یا چند مورد از ویژگی های بالا، به صورت زمان دار و تکرار شونده در وجود فرد ریشه بدواند و مسیر روانی رفتاری او را از حالت طبیعی خارج کند، فرد به اختلال شخصیت هیستریک مبتلا می شود.

ویژگی های افرادِ در معرض ابتلا به اختلال شخصیت هیستری:

i          دوست داشتنی

ii         شوخ طبع

iii       بسیار خوش بین

iv      غیرقابل پیش بینی

v        شورانگیز و هیجانی

vi      مغرور و خود پسند

vii     زندگی تئاتر گونه و شکوهمند

viii   در زمان حال زندگی می کنند.

ix      از مدیریت خوبی برخوردارند.

x        از آرایش و پوشش های اغواگرانه استفاده می کنند.

xi      از وجهه اجتماعی بالایی برخوردارند.

درمان

A.     روان درمانی:

o       اختلال شخصیت هیستریک نیز مانند سایر اختلالات روانی، قبل از هر نوع تجویز دارویی، باید از طریق روان درمانی بررسی و درمان شود.

بهترین تکنیک روان درمانی برای این قبیل افراد، استفاده از فن روان تحلیلی است که از آن طریق، در موقعیت ها و زوایای مختلف، از بیمار و رفتارهای او فیلم گرفته می شود، سپس بیمار به همراه روان شانس خود، به تماشای فیلم می نشیند و روان شناس، به آنالیز رفتارها و علائم هشداردهنده بیمار می پردازد. بیمار نسبت به وضعیت خود، بینش پیدا کرده و سپس به مقایسه اوضاع روانی و رفتاری خود با افراد عادی جامعه می پردازد.

B.     دارو درمانی:

o       درمان دارویی، زمانی قابل پی گیری است که در مرحله اول، درمان روان شناختی، جواب گوی مشکل فرد نباشد و دوم این که اختلال فرد، با سایر اختلالات روانی هم چون اضطراب، شیدایی، افسردگی و … همراه باشد. که در این حالت، از قرص های ضد اضطراب و افسردگی برای مهار رفتارهای تنشی فرد استفاده می شود.

منبع: مشاورفا

Hysteria, in the colloquial use of the term, means ungovernable emotional excess.

Generally, modern medical professionals have abandoned using the term “hysteria” to denote a diagnostic category, replacing it with more precisely defined categories, such as somatization disorder.

In 1980, the American Psychiatric Association officially changed the diagnosis of “hysterical neurosis, conversion type” (the most extreme and effective type) to “conversion disorder“.

While the word “hysteria” originates from the Greek word for uterus, hystera, the word itself is not an ancient one, and the term “hysterical suffocation” – meaning a feeling of heat and inability to breathe – was instead used in ancient Greek medicine.

This suggests an entirely physical cause for the symptoms but, by linking them to the uterus, suggests that the disorder can only be found in women.

Historically, hysteria was thought to manifest itself in women with a variety of symptoms, including: anxiety, shortness of breath, fainting, insomnia, irritability, nervousness, as well as sexually forward behaviour.

These symptoms mimic symptoms of other more definable diseases and create a case for arguing against the validity of hysteria as an actual disease, and it is often implied that it is an umbrella term, used to describe an indefinable illness. Through to the 20th century, however, the label hysteria was applied to a mental, rather than uterine or physical, affliction. Hysteria is no longer thought of as a real ailment.

The history of hysteria has seen the approach of Ilza Veith, in which there is one disorder constant across time, and in which Freud is the hero with history becoming a steady progress towards his insights, replaced in the 1990s by scholarship based on closer knowledge of the original source texts. Through its lack of use as a medical diagnosis the term ‘hysteria’ now has connotations of mass panic, imagined or real. The term hysterical when applied to a singular person can mean that they are emotional or irrationally upset; when applied to a situation, it denotes it as funny.

اختلال شخصیت هیستریانیک – قسمت چهارم

اختلال شخصیت هیستریانیک

شخصیت هیجانی – نمایشی

Histrionic Personality Disorder

مشخصه اصلی شخصیت HPD ، رفتارهای نمایشی و هیجانی برای جلب توجه دیگران است – خصوصاً از نظر ظاهری. اگرچه تقریباً تمامی افراد طبیعی از مورد توجه و تحسین دیگران قرار گرفتن خشنود و خرسند می شوند (برای اعتماد به نفس و حرمت نفس) ولی در فرد هیستریک این موضوع قسمت اعظم وجود درونی فرد را اشغال کرده و به طور وسواس گونه بدنبال آن است و می خواهد مرکز جلب توجه باشد -چه خوب و چه بد- و از انجام هیچ کاری برای بدست آوردن چنین توجهی دریغ نمی کند.

o       اکثر موارد زیر در مورد این افراد صدق می کنند:

i          به ظاهرشان بیش از هر چیز دیگری اهمیت می دهند. از یک هفته قبل از میهمانی یا عروسی تقریباً تنها و مهمترین مشغله ذهنی آنها پیدا کردن لباس مناسب است؛

ii        رفتار و حرکات اغوا کننده دارند؛

iii      لباس، پوشش و آرایشی اغراق آمیز و یا انگشت نما دارند – اگر محدودیتی برای آن نداشته باشند؛

iv     در جلسات یا میهمانی احساس نارضایتی و ناراحتی می کنند مگر اینکه مرکز توجه باشند -حداقل برای کسانیکه در ذهن خود دارند. « چه میهمانی بیخودی بود! با اون غذا و سرویس شون » و… یا برعکس؛

v        اهل بگو و بخند بوده و ظاهراً بسیار خونگرم به نظر می رسند و دائماً بدنبال تأیید و تحسین دیگران هستند و نسبتاً حسود هستند؛

vi     به راحتی تحت تأثیر دیگران یا شرایط قرار گرفته و به راحتی فریب می خورند؛

vii   رفتاری هیجانی و غالباً غیرواقعی، نمایشی و احساسی داشته و در ابراز احساسات مبالغه می کنند. آ ه ه ه ! چه اجرای خارق العاده ای! بی نظیر! محشر!…؛ « اون بهترین دوستمه »! در حالیکه از آشنایی و دوستی آنها بیش از ۴ هفته نگذشته است.

viii     لفاظ و کلی گو هستند؛

ix     نسبت به انتقاد و عدم تأیید بسیار حساس بوده و بسیار ناراحت می شوند؛

x        به سرعت احساسات و خلق شان تغییر می کند -معمولاً بیش از یکی دو ساعت بطول نمی انجامد؛

xi     ناکامی های خود را به گردن دیگران می اندازند؛

xii    به سرعت حوصله شان سر می رود و دائماً بدنبال هیجان و چیزهای تازه هستند و بدون اینکه کار یا فعالیت قبلی را به جایی برسانند تغییر فعالیت یا شغل می دهند؛

xiii    با دوستان هم جنس خود چندان راحت نیستند -مگر اینکه حداقل از نظر ظاهری برابر یا برتر از آنها باشند؛

xiv    تصمیم های عجولانه و آنی می گیرند و معمولاً اول عمل می کنند بعد فکر -بیشتر از روی احساسات می اندیشند یا از روی عقل و منطق احساس می کنم منو دوست داره و یا آدم خوبی هست.

xv     معمولاً چندان متعهد و وفادار نیستند؛

xvi        در صورت دفع توسط طرف مقابل ممکن است شدیداً مجذوب او شده و حتی دست به خودکشی بزنند؛

xvii       ممکن است تهدید و یا اقدام به خودکشی کنند (در روابط زناشویی و رمانتیک)؛

xviii      در کارهایی که نیازمند خلاقیت و قدرت تخیل یا رابط عمومی قوی است، معمولاً موفق بوده ولی در مشاغل محاسباتی و منطقی معمولاً ناموفق هستند.

o       این افراد در زندگی اشتراکی در برقراری رابطه صمیمانه دچار مشکل هستند و اغلب یک نقش خاصی را ایفا می کنند – به عنوان قربانی یا ناجی. آنها از یک طرف از طریق بازیها و نمایش احساس عاطفی و اغوا کننده بدنبال کنترل همسر خود هستند و از طرف دیگر خود را کاملاً وابسته و مطیع او نشان می دهند. برعکس، مردان با چنین شخصیتی معمولاً رفتاری اجتناب کننده، مهاجم و ضداجتماعی دارند. بسیاری از افراد با شخصیت هیستریانیک ممکن است دچار اختلالات روان تنی Somatoform و  hysteria  نیز شوند -حملات به ظاهر غش، سکته، فلج و…-.

الگوی فکری شخصیت هیستریانیک

o       در طی دوران کودکی و نوجوانی فرد هیجانی نمایشی الگوهای فکری و واکنش های دفاعی زیر در ضمیر خودآگاه و نیمه خودآگاه شکل می گیرند:

i          برای اینکه خوشحال باشم بایستی دیگران به من توجه کنند؛

ii         من بایستی توجه داشته باشم تا احساس وجود و بودن بکنم؛

iii        من چیزی نیستم مگر اینکه مردم را تحت تأثیر قرار دهم و یا موجب سرگرمی و خشنودی آنها شوم؛

iv        اگر دیگران را مجذوب و درگیر خودم نکنم آنها من را دوست نخواهند داشت؛

v         برای بدست آوردن آنچه که می خواهم بایستی دیگران را خیره و مجذوب خود کنم،

vi        اگر دیگران به من توجه نکنند، آنها بی ارزش و کریه هستند؛

vii       من نیازی ندارم که فکر کنم، می توانم از طریق احساس و دلم بفهمم؛

viii      اگر مردم را سرگرم کنم آنها متوجه نقص و ضعف من نمی شوند؛

ix        اگر از چیزی خوشم آمد و احساس خوبی کردم نیازی به فکر کردن در مورد آن ندارم و آن را بایستی انجام دهم؛

x         دیگران فقط زمانی به من توجه خواهند کرد که رفتارم شدید (اغراق آمیز) باشد،

xi        آنچه که دل گواهی می دهد مهمتر از آن است که عقل و منطق می گوید.

o       رفتار اغراق آمیز افراد هیستریانیک در اکثر موارد نه به منظور برقراری ارتباط جنسی بلکه برای جلب توجه است.

ابعاد پنج گانه شخصیتی هیستریانیک

o       از نقطه نظر ابعاد پنجگانه شخصیتی این اختلال شخصیتی با ویژگیهای زیر مشخص می شود:

الف) بی ثباتی احساسی بالا High Neuroticism

o       احساسات منفی (از جمله اضطراب، ترس، تنش، دلهره، نگرانی، تحریک پذیری، خشم، ناامیدی، دل مردگی، احساس گناه و شرم)؛

o       اشکال در کنترل هیجانات و تحریکات آنی (خوردن، نوشیدن، ولخرجی و…)؛

o       باورهای غیرمنطقی و نامعقول (نظیر انتظارات غیرمعقول، توقع بیش از حد داشتن از خود یا مطلق گرایی، بدبینی بی مورد و…)

o       نگرانی های بی پایه جسمی (نظیر تصور اینکه دماغ بسیار گنده یا نامتناسبی دارد و…)؛

o       احساس تنهایی و بی کسی و وابستگی به دیگران برای حمایت عاطفی و تصمیم گیری.

ب) برون گرایی پایین Low Extraversion

o       دوری اجتماعی؛

o       روابط شخصی و شبکه دوستان کم و متزلزل؛

o       کنترل عاطفی؛

o       عدم لذت بردن و اشتیاق به زندگی؛

o       بی میلی در اظهارنظر و طلب حق خود یا پیشرو شدن؛

o       خجالت و شرم اجتماعی.

پ) پذیرندگی بالا High Openness

o       خیال پردازی و فانتزی زیاد بجای واقعیت و عمل؛

o       باورها و افکار غیرعادی (UFO، روح، تناسخ و…)؛

o       هویت نامشخص و تغییر اهداف (نظیر ورود به گروهها عقیدتی عجیب و غریب و…)؛

o       افزایش کابوس های شبانه؛

o       ناهماهنگی یا یاغی گری اجتماعی.

ت) سازگاری و توافق پذیری بالا High Agreeableness

o       ساده لوحی، رک گویی شدید و بی مورد،

o       دست و دل بازی و گشاده دستی؛

o       گذشت از علایق و حقوق خود و عدم توانایی در ابراز خود و مطالبه حق خود؛

o       به راحتی مورد سوء استفاده قرار گرفتن.

ث) تعهدپذیری و وظیفه شناسی پایین Low Conscientiousness

o       باور نکردن توانمندیهای ذهنی و هنری (نظیر تمام نکردن تحصیلات یا نیمه کار گذاشتن فعالیتهای هنری مورد علاقه)؛

o       عدم پیروی از قوانین و مقررات و عرف جامعه؛

o       کنترل نفس پایین حتی اگر دلیل خوبی برای آن وجود داشته باشد (نظیر عدم رعایت رژیم غذایی با وجود چاقی شدید و مشکل طبی وابسته)؛

o       فقدان هدف شخصی و شغلی مشخص.

شیوع و علل شخصیت هیستریانیک

o       در جوامع غربی شیوع شخصیت هیجانی نمایشی ۲ تا ۳  درصد کل افراد بالغ جامعه بوده و بعد از بلوغ خود را نشان می دهد. اگرچه دردوره نوجوانی برخی از افراد خصوصیات شخصیت هیستریانیک، خصوصاً بُعد نمایشی آن وجود دارد ولی این موضوع بدلیل ویژگیهای تکاملی و شکل گیری هویت شخصیتی و اجتماعی فرد است نه تظاهری از شخصیت هیستریانیک.

o       این اختلال در زنان شایعتر از مردان بوده و در بسیاری از موارد همراه با دیگر اختلالات شخصیتی -خصوصاً خودشیفته، مرزی، وابسته و ضداجتماعی- است.

o       هنوز بدرستی علت این نوع اختلال مشخص نشده است، اما از آنجائیکه هسته اصلی چنین شخصیتی حرمت نفس پایین و الگوی پیوند عاطفی ناامن و ناپایدار است، لذا حوادث دوران کودکی (خصوصاً سه سال اول تولد) می توانند زمینه ساز این نوع اختلال شخصیتی باشند. والدین بی تفاوت و یا برعکس مستبد که فقط در شرایط هیجانی بسیار شدید توجه و محبت خود را نسبت به کودکشان نشان می هند، می تواند زمینه ساز چنین شخصیتی شود.

تشخیص و درمان اختلال هیستریانیک

o       این نوع اختلال شخصیتی معمولاً به صورت بالینی (مشاوره با متخصص روانشناس یا روانپزشک) قابل تشخیص است ولی تستهایی همچون MMPI و SWAP-200  می توانند اطلاعات کاملتری بدست دهند.

o       این افراد معمولاً زمانی بدنبال درمان می روند که در روابط زناشویی و رمانتیک مشکل داشته یا شکست خورده اند (یعنی بدلیل افسردگی) و یا در رابطه با اشتغال و کار مشکل پیدا کرده اند.

o       درمان شخصیت هیستریانیک معمولاً از طریق روان درمانی (خصوصاً شناخت رفتار درمانی انفرادی گاهی سایکوآنالیتیک) برای مدت طولانی (1تا 3 سال و گاهی بیشتر) می تواند بسیار کمک کننده باشد.

درمان دارویی فقط در صورت وجود دلایل دیگر (نظیر افسردگی یا اضطراب شدید) مورد استفاده قرار می گیرند.

روانشناسی بالینی – اصغر ساداتیان – ماهیار آذر

Histrionic personality disorder (HPD) is defined by the American Psychiatric Association as a personality disorder characterized by a pattern of excessive attention-seeking emotions, usually beginning in early adulthood, including inappropriately seductive behavior and an excessive need for approval. Histrionic people are lively, dramatic, vivacious, enthusiastic, and flirtatious. HPD is diagnosed four times as frequently in women as men.

It affects 2–3% of the general population and 10–15% in inpatient and outpatient mental health institutions.

HPD lies in the dramatic cluster of personality disorders.

People with HPD have a high need for attention, make loud and inappropriate appearances, exaggerate their behaviors and emotions, and crave stimulation.

They may exhibit sexually provocative behavior, express strong emotions with an impressionistic style, and can be easily influenced by others.

Associated features include egocentrism, self-indulgence, continuous longing for appreciation, and persistent manipulative behavior to achieve their own needs.

اختلال شخصیت ضد اجتماعى

اختلال شخصيت ضد اجتماعى

Antisocial Personality Disorder

اختلال شخصیت ضد اجتماعی نوعی اختلال شخصیت است که در آن فرد نمی‌تواند با موازین اجتماعی سازگار شود و در قبال رفتارهایش احساس گناه و اضطراب ندارد.

مشخصه این اختلال، اعمال مداوم ضد اجتماعی یا خلاف قانون است، اما این اختلال مترادف با بزهکاری نیست.

بیماران دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی اغلب ظاهری طبیعی و حتی گرم و دوست داشتنی دارند.

اما در سابقه آنها مختل بودن حوزه‌های بسیاری از کارکردهای زندگیشان دیده می‌شود.

دروغگویی، فرار از مدرسه، فرار از خانه، دزدی، دعوا، سوء مصرف مواد، و اعمال غیر قانونی، تجاربی است که این گونه بیماران نوعاً از ابتدای کودکیشان داشته‌اند.

بیماران دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی، جنس مخالف خود را اغلب تحت تاثیر جنبه‌های مبالغه آمیز و اغواگرانه شخصیت خود قرار می‌دهند، اما به چشم جنس موافقشان ممکن است افرادی فریبکار و پرتوقع جلوه کنند.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هیچ گونه افسردگی یا اضطرابی از خود نشان نمی‌دهند و این مغایرتی واضح با وضعیت آنها دارد، هر چند تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی مربوط به مسایل جسمی در آنها شایع است.

توضیحاتی که آنها خود در مورد رفتار ضد اجتماعیشان می‌دهند، چنان است که گویی رفتار مذکور از سر بی فکری و بی توجهی انجام شده است.

با این حال در محتوای ذهنی بیمار هیچ گونه هذیان یا علامت دیگری از تفکر غیر منطقی دیده نمی‌شود. حتی آنها اکثر اوقات از حس واقعیت سنجی بسیار بالایی برخوردارند و اغلب ناظر را تحت تأثیر هوش کلامی خوبی که دارند، قرار می‌دهند.

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هیچ وقت راست نمی‌گویند و هرگز نمی‌شود به آنها اعتماد کرد که وظیفه‌ای را درست انجام دهند یا اساساً به هیچ‌یک از ملاک‌های متعارف اخلاق پایبند باشند.

لاابالی گری جنسی، همسر آزاری، کودک آزاری،  رانندگی در حین مستی، اتفاقاتی شایع در زندگی این گونه بیماران است

و چیزی که خیلی مشهود است، این است که آنها هیچ وقت از کارهای خود پشیمان نمی‌شوند، یعنی انگار که اصلا وجدان ندارند.

شخصیت ضد اجتماعی دارای چهار نشانه است که عبارتند از:

خودمحوری، فقدان وجدان، رفتار تکانشی و جاذبهٔ سطحی.

خود محوری به اشتغال ذهنی فرد به مسایل خود و عدم حساسیت به نیازهای دیگران مربوط می‌شود.

فرد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی به زندگی خود در دنیا یی که با تنهایی او آمیخته شده‌ است ادامه می‌دهد، گویی که در مکان جدا و عایقی قرار دارد و هرگز دوست و آشنایی ندارد. این افراد اغلب فکر می‌کنند که با دیگران تفاوت دارند.

آن‌ها ظاهراً احساس توجه و نگرانی نسبت به دیگران را درک نمی‌کنند.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اضطراب، گناه و یا احساس‌های پشیمانی را حتی در صورتی که آسیب زیادی را به دیگران وارد کرده باشند، تجربه نمی‌کنند.

آن‌ها اغلب، هنگامی که با رفتار تخریبی خود روبه رو می‌شوند، آرام و موقر باقی می‌مانند و نسبت به کسی که بتواند آن‌ها را فریب دهند، احساس تنفر می‌کنند.

افراد مبتلا به شخصیت‌های ضد اجتماعی می‌توانند کاملاً فریبنده و متقاعد کننده به نظر آیند و به طور قابل توجهی نسبت به نیازها و ضعف‌های دیگران آگاهند.

آن‌ها حتی در حالی که فردی را استثمار می‌کنند، احساس‌های اعتماد را در وی بر می‌انگیزانند.

ويژگيها:

الف) فرد تقریبا در همه جنبه‌های زندگی به حقوق دیگران احترام نمی‌گذارد و آنها را نقض می‌کند.

این رفتار از ۱۵ سالگی شروع شده است، و سه مورد (یا بیشتر) از موارد زیر آن را نشان می‌دهند:

1. فرد با پیش نگرفتن رفتارهای قانونی، هنجارهای اجتماعی را رعایت نمی‌کند، و این موضوع را تکرار ارتکاب اعمال مجرمانه‌ای که به دستگیری او منجر می‌شوند نشان می‌دهد.

2. مکار و فریبکار است، و این موضوع را دروغگویی‌های مکرر، استفاده از نام‌های مستعار، یا کلاهبرداری از دیگران به منظور سودجویی شخصی یا لذت بردن نشان می‌دهند.

3. فرد بدون فکر و بلافاصله بر اساس امیال ناگهانی خود عمل می‌کند یا نمی‌تواند از پیش برنامه ریزی کند.

4. زود رنج، زودخشم، و تحریک پذیر، یا پرخاشگر است، و این موضوع را تکرار دعواها یا تهاجم‌های فیزیکی نشان می‌دهند.

5. با کارهای خطرناکی که انجام می‌دهد، ایمنی خود یا دیگران را رعایت نمی‌کند.

6. تقریبا در همه امور بی مسئولیت است، و این موضوع را تکرار قانون شکنی‌ها در محل کار یا رعایت نکردن مسئولیت‌های مالی نشان می‌دهند.

7. پشیمانی و عذاب وجدان ندارد، و این موضوع را بی تفاوتی او نسبت به ناراحت کردن دیگران،

بدرفتاری با آنها، یا دزدیدن اموال آنها، یا تلاش برای توجیه این اعمال، نشان می‌دهند.

ب) فرد حداقل ۱۸ سال سن دارد.

پ) شواهد موجود نشان می‌دهند که فرد اختلال سلوک دارد و شروع آن قبل از ۱۵ سالگی بوده است.

ت) رفتار ضد اجتماعی صرفاً در طول اسکیزوفرنی یا اختلال دوقطبی روی نمی‌دهند.

اختلالات شخصیت دسته سه

اختلالات شخصیت دسته. C

دسته اختلالات شخصیتی با تفکر و یا رفتار . اضطراب آمیز و وحشت زده. لازم نیست تمام علائم و نشانه های ذکر شده برای یک اختلال برای تشخیص در یک فرد دیده شود.

اختلال شخصیت انزوا طلب

1. حساسیت بیش از حد به انتقاد یا طرد
2. احساس ناخوبی و یا غیرجذاب
3. اجتناب از فعالیت های کاری مبتنی به تماس بین فردی
4. گریز اجتماعی، بزدلی و ترسویی، به ویژه اجتناب از فعالیت های جدید و یا ملاقات با غریبه ها
5. خجالتی بودن بیش از حد در موقعیت های اجتماعی
6. ترس از مخالفت یا تمسخر

اختلال شخصیت وابسته

1. وابستگی بیش از حد به دیگران و احساس نیاز به مراقبت
2. رفتار مطیع و یا چسبنده به دیگران
3. ترس از نیاز به مراقبت از خود و یا دفاع از خود
4. عدم اعتماد به نفس، نیاز به مشاوره و اطمینان برای تصمیم گیریهای کوچک
5. سختی شروع پروژه ها به دلیل عدم اعتماد به نفس
6. ترس از مخالفت دیگران،
7. تحمل درمان ناقص و سوء استفاده، حتی زمانی که گزینه های بهتر در دسترس است
8. نیاز فوری به شروع یک رابطه جدید در پایان یک رابطه

اختلال شخصیت وسواسی جبری

اختلال شخصیت وسواسی جبری با اختلال وسواس که یک نوع اختلال اضطرابی است، تفاوت دارد.

1. اشتغال ذهنی به جزئیات، نظم و قوانین
2. کمال طلبی افراطی، و در نتیجه اختلال عملکرد و پریشانی
3. نیاز به کنترل دیگران، شرایط و وظایف، ناتوانی در محول کردن وظایف خود
4. غفلت از دوستان و فعالیت های لذت بخش به دلیل تعهد بیش از حد به کار
5. عدم دور انداختن اشیاء شکسته و یا بی ارزش
6. صلبیت شخصیتی و سرسختی
7. انعطاف ناپذیری در رعایت اخلاق، و ارزشها
8. خسیس بودن

شخصيت وابسته – قسمت اول

شخصيت وابسته

شخصيت وابسته: انسان موجودی اجتماعی است که تا حدودی به اطرافیانش وابستگی دارد، ولی مشکل زمانی آغاز می شود که این وابستگی حالتی افراطی و بیمارگونه پیدا می کند. یکی از دلایل شایع برای چنین وضعیتی، وجود اختلال در شخصیت افراد است. بیماران مبتلا به این حالت، نیازهای خود را تحت الشعاع نیازهای دیگران قرار می دهند، مسؤولیت های مهم زندگی خود را به گردن دیگران می اندازند، به خود مطمئن نیستند و اگر برای مدتی کوتاه تنها بمانند، احساس ناراحتی زیادی می کنند. روان پزشکان به این حالت می گویند: اختلال شخصیت وابسته.

این اختلال در میان خانم ها شایع تر از آقایان است. به تازگی مطالعاتی در کشورهای غربی صورت گرفته که نشان می دهد فرزندان کوچک خانواده با احتمال بیشتری در معرض خطر ابتلا هستند. افرادی هم که در کودکی بیماری جسمی و ذهنی داشته اند، ممکن است بیش از بقیه مستعد این اختلال باشند.

شخصيت وابسته: مشخصه این افراد، رفتاری حاکی از وابستگی و سلطه پذیری به صورت الگویی نافذ و فراگیر در کلیه ابعاد زندگی آنهاست. افراد مبتلا:

– از تصمیم گیری عاجزند مگر آن که با دیگران به مقدار بسیار زیادی مشورت کرده و کاملاً مطمئن شده باشند.

– آنها از موقعیت های مسؤولیت آور پرهیز می کنند و اگر از آنها خواسته شود که نقش رهبر را در جایی به عهده بگیرند، به شدت مضطرب می شوند و ترجیح می دهند تحت سلطه باشند.

– پافشاری در انجام تکالیفی که مربوط به خودشان است را دشوار می یابند، اما اگر قرار باشد آن تکالیف را برای کسی دیگر انجام دهند، مداومت در آنها کاری سهل و آسان محسوب می شود.

– این بیماران دوست ندارند تنها باشند و دلشان می خواهد کسی را پیدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند.

– همین نیاز آنها “دلبستگی به فرد دیگر” است که روابط شان را خدشه دار می کند. آنها حتی از ابراز احساسات پرخاشگرانه خود نیز می ترسند و به همین دلیل این دسته از افراد ممکن است همسری بدرفتار یا بی وفا را مدت ها تحمل کنند، فقط برای آن که احساس دلبستگی شان به او خدشه دار نشود.

شخصيت وابسته: معیارهای تشخیصی برای افراد با وابستگی بیمارگونه و مفرط، به طور خلاصه به شرح زیر است:

– نیازی نافذ، فراگیر و افراطی به مراقبت شدن که به سلطه پذیری، وابستگی و ترس از جدایی بیانجامد.

– این حالت از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه هایش وجود حداقل پنج مورد از موارد ذکر شده در زیر باشد:

1- بدون توصیه و اطمینان بخشی فراوان دیگران، در گرفتن تصمیمات روزمره مشکل داشته باشد (مثل پوشیدن لباس یا انتخاب غذا در رستوران).

2- نیازمند آن باشد که دیگران مسؤولیت بیشتر مسایل عمده زندگی اش را برعهده بگیرند (مثل خرید خانه، انتخاب همسر، تعیین رشته تحصیلی و غیره).

3- به دلیل ترس از برخوردار نشدن از حمایت یا تأیید دیگران، در ابراز مخالفت با آنها مشکل داشته باشد، که این امر به دلیل فقدان اعتماد به قضاوت ها یا توانایی های خود باشد، نه فقدان انگیزه یا انرژی.

4- در کسب حمایت و پشتیبانی دیگران بیش از حد معطل بماند، تا جایی که حتی حاضر شود کارهایی را که دوست ندارد، به خاطر دیگری انجام دهد و این امر حالتی تکرار شونده در روند زندگی فرد داشته باشد.

5- در تنهایی احساس ناراحتی یا درماندگی کند، به دلیل ترس مبالغه آمیز از نداشتن قدرت مراقبت از خود.

6- با ختم یک رابطه صمیمانه، فوراً به جستجوی رابطه ای دیگر برآید تا آن را منبع مراقبت و حمایت از خود قرار دهد.

7- ذهنش به طرزی غیرواقع گرایانه به این اندیشه مشغول باشد که مبادا برای مراقبت از خود، تنهایش بگذارند.

مجموعه صفات فوق باعث می شود کارکرد شغلی این افراد اغلب مختل باشد، به طوری که نمیتواند مستقلاً و بدون نظارت دقیق شخص دیگری کارهای خود را انجام دهند.

– روابط اجتماعی آنها اغلب فقط با کسی است که می توانند به او وابسته شوند و خیلی از این افراد مورد بدرفتاری جسمی یا روحی روانی قرار می گیرند، فقط به این علت که با جرأت نیستند و در نتیجه نمی توانند ابراز وجود کرده و از حق و حقوق خود دفاع کنند.

– اگر غیبت فردی که به او وابسته اند طولانی شود، بیمار در معرض خطر اختلال افسردگی قرار می گیرد.

خوشبختانه درمان اختلال شخصیتی وابسته با نتایج خوبی همراه است و اغلب نتیجه بخش می باشد.

پایه اصلی درمان بر روش های غیردارویی بنا شده. یکی از آنها درمان های مبتنی بر بینش است که بیمار بتواند صورت های اولیه رفتار خود را بشناسد و با حمایت درمانگر به فردی مستقل تر، با جرأت تر و با اتکا به نفس بیشتر تبدیل شود.

طبیعی است که ایجاد این تغییرات نیاز به زمان دارد. بنابراین صبر و حوصله و بردباری کمک زیادی به پیشرفت می کند.

 رفتاردرمانی، جرأت آموزی، خانواده درمانی و گروه درمانی نیز از جمله سایر روش های غیردارویی هستند که به کار می روند و در بسیاری از بیماران نتایج موفقیت آمیزی هم داشته اند.

اگرچه از روش های دارویی هم برای درمان این مشکل استفاده می شود، اما روش های غیردارویی آثاری دیرپا و ماندگار بر جا می گذارند و به این ترتیب بیماری که تحت این دسته از درمان ها قرار گیرد، تا سال های سال قادر به بهره مندی از یک زندگی طبیعی خواهد بود.

منبع متن بدون تابلوها: شخصيت وابسته:دکتر ژامک مدرسی rasekhoon.net

اختلال شخصيت وابسته – قسمت دوم

اختلال شخصيت وابسته

Dependent Personality Disorder

در حاليكه بیشتر مردم دنيا در مرحله جدایی و رهایی هستند و به استقلال رسیده اند، فرهنگ غالب ایرانيان فرهنگ وابستگی است، مانند یک تکه ابریم و هیچوقت یک قطره باران نیستیم .

1.روحيه مستقلى ندارند. از نظر احساسي و عاطفى وابسته به ديگرانند.
2. تلاش زيادى برأى خوشنودي دیگران انجام ميدهند.
3. از خود رفتار نيازمندانه، منفعلانه و چسبنده بروز داده و ترس و اضطراب جدايى دارند.
4. مشكل تصميم گيرى دارند و متكي به خانواده يا دوست يا شريك زندگيشان هستند.
5. به انتقاد حساسيت زيادى نشان ميدهند.
6. بدبينند و اعتماد به نفس و عزت نفس پايينى دارند.
7. از ترس عدم حمايت، جرات ابراز مخالفت با ديگران را ندارند.
8. ابتكار انجام كار جديد ندارند، دوست دارند پيرو باشند.
9. نياز ديگران را بر خود ترجيح ميدهند. انسانهاي ضعيف النفس و رويا پردازند.
10. با تنها بودن مشکل دارند.
11. بدرفتاری و سوء استفاده دیگران را تحمل میکنند.

سبک فرزند پروری مستبدانه و یا بیش حمایتی والدین می تواند، در افراد مستعد، اختلال شخصیتی وابسته ایجاد کند.

افراد با اختلال شخصيت وابسته در معرض خطر افسردگی، اختلالات اضطرابی، ترس، و همچنین سوء مصرف مواد هستند. آنها همچنین در معرض خطر سو استفاده شدن و مورد آزار قرار گرفتنند. زیرا آنها حاضر به انجام تقریبا هر چیزی برای حفظ رابطه با یک شریک غالب و یا فرد قدرتمند هستند.

رهایی از وابستگی – قسمت سوم

رهایی از وابستگی

برای بسیاری از ما پیش آمده که در دورانی از زندگی خود دچار ضعف ‌هایی می‌ شویم که از آن جمله می‌توانیم از وابستگی به چیزهای مختلف (اعم از مادیات مانند پول، خانه، وسایل شخصی، ماشین، شخص مورد علاقه و…) نام ببریم.

وابستگی ریشه بسیاری از مشکلات ما – اعم از مشکلات رفتاری و ارتباطی- است. اما قطع وابستگی گاهی بهترین راهی است که باید برگزینیم. در واقع ما با قطع وابستگی و تعلقاتمان، اسباب رشد و تعالی بیشتر خود را فراهم می‌آوریم.

۱- قطع وابستگی یعنی اینکه هر فرد مسئول اعمال خویش است و اینکه ما قادر به حل مشکلات دیگران نیستیم و نباید از این بابت نگرانی به‌ خود راه دهیم زیرا هیچ کمکی به حل مشکل نمی‌کند.

۲- قطع وابستگی به مفهوم پذیرش واقعیت‌ ها و حقایق است

۳- قطع کردن وابستگی بدین معنا نیست که ما به مسائل زندگی خود بی‌ اعتنا هستیم. بلکه به‌ معنای یادگیری روش صحیح و به دور از افراط در توجه، دوست‌ داشتن و همچنین پایان بخشیدن به هرج‌ و مرجی است که در ذهن و محیط خود به‌ وجود آورده‌ایم.

اگرچه فرد وابسته ‌ای ممکن است درباره تعریف وابستگی با دیگری اختلاف‌ نظر داشته باشد. اما آنها در خصوص اعمال خود نظیر افکار، احساسات و گفتارشان با هم عقایدی مشترک دارند

که این خود از ویژگی‌ های وابستگی است.

دلایل و مشکلات و سازوکار سازش یا واکنش ‌های آنان ازجمله نکاتی هستند که بیشترین معانی را دربردارند.

قبل از اینکه به فهرست کارهایی که افراد وابسته انجام می‌دهند بپردازیم، باید به نکته‌ ای مهم اشاره کنیم؛ داشتن اینگونه مشکلات به معنای این نیست که ما افرادی با کمبود و عقده حقارت هستیم.

بعضی از ما اینگونه رفتارها را از کودکی آموخته ‌ایم و بخشی دیگر را بعدها و در طول زندگی.

شاید رفتار ما ناشی از تعالیم ‌مان در خانواده باشد. اما اکثر ما برای حمایت از خود و برآورده‌ شدن نیازهایمان دست به اینگونه رفتارها می‌زنیم.

گاهی اوقات ما برای حمایت از خود دست به اعمالی می‌زنیم که به‌ جای کمک، باعث آزار‌مان می‌شوند و در واقع جنبه فرسایشی پیدا می‌کنند.

بسیاری از افراد وابسته زندگی را به‌ سختی می‌گذرانند.

اما آیا می‌توانیم خود را تغییر دهیم و رفتارهای سالم‌ تری را بیاموزیم؟

ما می‌توانیم نحوه زندگی متفاوتی را بیاموزیم. معمولا ما انسان‌ ها خواستار زندگی سالم و بهتری هستیم. اما بسیاری از ما نمی‌دانیم که تغییر نحوه زندگی عملی بسیار مفید است.

خیلی از ما حتی نمی‌‌دانیم چه کرده‌ ایم که زندگی بر وفق مرادمان نشده است و عده ‌ای از ما آن‌ قدر سرگرم برآوردن نیازهای دیگران بوده‌ ایم که فرصتی برای شناخت و رفع مشکلات خود به‌دست نیاورده‌ ایم.

نخستین گام به ‌سوی تحول، آگاهی و گام بعدی پذیرش است.

بیشتر افرادی که شخصیتی وابسته دارند دارای خصوصیاتی

مشابه‌ هستند که می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. در قبال دیگران احساس مسئولیت می‌کنند. آنها احساسات، افکار، اعمال، خواسته ها و سرنوشت‌ خود را صرف دیگران می‌کنند.

2. زمانی که دیگران دچار مشکل می‌شوند، احساس تأسف، گناه و نگرانی وجودشان را فرا می‌گیرد.

3. اگر نتوانند به دیگران کمک کنند ناراحت و عصبانی می‌شوند.

4. همیشه عجله دارند و تحت فشار هستند.

5. به ‌خاطر انجام کار دیگران، کارهای روزمره و ضروری خود را تعطیل می‌کنند.

6. معمولا غمگین و ناراحت هستند زیرا تمام زندگی خود را صرف کمک به دیگران کرده‌اند اما در مقابل بهره‌ ای از آن نبرده‌اند.

7. دوست دارند دیگران را کنترل کنند و می‌ترسند به دیگران اجازه دهند که خودشان باشند.

8. فکر می‌کنند خودشان بهتر از بقیه می‌دانند که مسائل و مشکلات چگونه حل می‌شوند.

وابستگی انواع مختلفی دارد.

وقتی شخص وابسته می‌گوید «به‌نظرم دارم کم‌کم به تو وابسته می‌شوم» مراقب باشید. او احتمالا حقیقت را می‌گوید.

بسیاری از افراد با شخصیتی وابسته، به مردم و مشکلات آنها وابسته می‌شوند.

البته منظور از وابستگی، ابراز احساسات ساده و معمولی به دیگران و توجه به مشکلات و احساسات مربوط به مسائل روزمره نیست بلکه به معنای درگیر‌شدن کامل و گاهی اوقات غرق‌ شدن در مسائل و مشکلات مردم است.

گاهی ما خود را بیش از حد گرفتار یا نگران مشکل یا فردی می‌کنیم یا دچار وسواس ، کنترل افراد و مشکلات پیرامون خود می‌شویم؛ یعنی گاهی به‌جای واکنشی معقول در برابر خواسته ‌های خویش، واکنش‌ هایی بروز می‌دهیم که در آن نیروی فکری، روحی و عاطفی ما وابسته می‌شود.

درگیر شدن بیش از حد با مسائل دیگران می‌تواند ما و اطرافیانمان را در حالت بی‌نظمی و آشفتگی قرار ‌دهد.

اگر ما تمام نیروی خود را صرف مردم و حل مشکلات آنها کنیم، برای حل مشکلات و مسائل زندگی خودمان وقتی باقی نمی‌ماند.

اگر هم بخواهیم تمام مسئولیت‌ها را برعهده بگیریم، مسئولیتی برای دیگران باقی نمی‌ماند و این عمل نه مشکلی از دوش دیگران برمی‌دارد و نه کمکی به ما و حل مشکلاتمان می‌کند؛

فقط نیروی ‌مان به هدر می‌رود.

شاید بسیاری از ما حتی متوجه نباشیم که تا چه حد خود را در مسائل و مشکلات دیگران غرق کرده‌ایم، بنابراین فکر می‌کنیم راه‌ حلی وجود ندارد اما قطع وابستگی بهترین راه است.

البته ممکن است ابتدا کمی ترسناک به‌ نظر برسد ولی در نهایت به نفع همه خواهد بود.

قطع وابستگی به‌ مفهوم درلحظه حال زندگی‌کردن است؛ یعنی ما به‌ جای آنکه به خود فشار بیاوریم و زندگی را تحت تسلط خود درآوریم، اجازه می‌دهیم تا زندگی روال طبیعی خود را طی کند.

از تأسف برای گذشته و ترس از آینده فاصله می‌گیریم و از لحظات زندگی حداکثر استفاده را می‌بریم.

ما خود را از بار مسئولیت و توجهات بیش از حد رها می‌کنیم و با وجود مشکلات حل‌ نشدنی، از زندگی خود حداکثر بهره را می‌گیریم و با وجود ناملایمات زندگی این باور را در خود به ‌وجود

می‌آوریم که همه چیز درست می‌شود.

در واقع قطع وابستگی به معنای پایان ‌دادن به آشفتگی ‌هایی است که در ذهن و محیط ما وجود دارد.

بسیاری از افراد وابسته علاقه زیادی به کنترل ‌کردن دیگران دارند.

وقتی به اشتباه می‌خواهیم بر دیگران مسلط شویم، در واقع خود را تحت سلطه آنان درمی‌آوریم و با این کار افکار و احساسات و آزادی عمل را فدای، رفتار خود می‌کنیم و اغلب در این راه اراده‌ مان را هم از دست می‌دهیم.

ما نه‌ تنها تحت تسلط افراد دیگر قرار می‌گیریم بلکه تحت تسلط ناهنجاری ‌های دیگر مانند پرخوری، ناهنجاری‌ های رفتاری، پرخاشگری و… هم درمی‌آییم. کنترل‌کردن، خیالی باطل و عملی بیهوده است.

ما نمی‌توانیم پرخوری، ناهنجاری‌ های رفتار یا اعتیاد دیگران را کنترل کنیم.

ما نمی‌توانیم عواطف و طرز فکر و انتخاب فرد دیگری را تحت اختیار خود درآوریم.

ما نمی‌توانیم تأثیر وقایع و بالاخره زندگی دیگران را کنترل کنیم زیرا دیگران در نهایت، کاری را که خودشان می‌خواهند انجام می‌دهند.

آنان آنگونه که مایلند احساس و فکر می‌کنند و همان کارهایی را می‌کنند که خودشان انتخاب کرده‌ اند.

برایشان اهمیتی ندارد که این انتخاب اشتباه است و حق با ماست و برایشان اهمیتی ندارد که به خود صدمه می‌زنند و در آخر برایشان مهم نیست تنها اگر کمی با ما همکاری می‌کردند و به حرفمان گوش می‌دادند می‌توانستند از کمک ما بهره‌مند شوند.

مردم در مقابل تلاش‌ های ما برای تغییر، ایستادگی می‌کنند. البته ممکن است در کوتاه‌ مدت رفتارشان را تغییر دهند ولی در طولانی‌ مدت باز هم به وضعیت همیشگی و مورد علاقه و خواست خود باز می‌گردند.

ما گاهی فقط تمایل به تغییر را در آنان بیدار می‌کنیم البته در این مورد هم هیچ‌ گونه تضمینی وجود ندارد.

اما قبول این حقیقت – به ویژه زمانی که فرد مورد علاقه شما در حال صدمه‌ زدن به خودش یا شماست – بسیار سخت است ولی چاره‌ای جز پذیرش نیست؛ زیرا تنها کسی که تغییرپذیر است، شمایید و تنها کسی که موظفید او را کنترل کنید باز هم خود شما هستید.

مشکل اغلب افراد وابسته این است که معمولا خود را دست ‌کم می گیرند و به خود توجهی نشان نمی‌دهند.

ما درباره خود احساس خوبی نداشته و خود را دوست نداریم به همین علت به خود فرصت نمی‌دهیم که به اهداف بزرگ خود برسیم زیرا احساس می‌کنیم استحقاق آنها را نداریم.

بعضی از ما اینگونه رفتارها را از محیط خانواده آموخته‌ایم. اما مهم نیست که علت آن چیست بلکه مهم آن است که باید از همین حالا آن را متوقف کنیم.

باور داشته باشیم که خوب هستیم و آنچه هستیم فوق‌العاده و افکار و احساساتمان هم درست و مناسب است.

ما درست در همان جایی قرار داریم که امروز و در این لحظه باید در آن می‌بودیم.

هیچ اشکالی در ما نیست و چیزی به نام مشکل اساسی وجود ندارد.

اگر هم اشتباهی مرتکب شده ‌ایم، اشکالی ندارد زیرا ما نهایت تلاش خود را کرده ‌ایم.

با وجود همه وابستگی ‌ها، با وجود کنترل ‌ها و نجات ‌دادن ‌های بسیار دیگران و اعمال منفی دیگر، هنوز هم خوب هستیم. ما همانگونه هستیم که باید باشیم.

در حقیقت اشخاص وابسته، از دوست داشتنی ترین، سخاوتمندترین، خوش‌ قلب ‌ترین و معتمدترین افراد هستند.

اما به خود اجازه داده ‌اند که فریب اعمالی را بخورند که به آنها آزار می‌رساند ولی مصمم هستند بیاموزند که چگونه باید به ادامه این وضع خاتمه بدهند.

تفاوت بین وابستگان متقابل و دیگران این است که افراد عادی زیاد از خود عیب ‌جویی نمی‌کنند.

همه افراد خطا می‌کنند و در کنار آن کارهای درستی هم انجام می ‌دهند، بنابراین ما می‌توانیم خود را ببخشیم و دیگر اشتباهاتمان را تکرار نکنیم.

ما می‌توانیم با خود ملایم، صمیمی و مهربان باشیم و از خود محافظت کنیم و حرف دل خود را بشنویم و با عواطف، افکار، نیازها و خواسته‌ های خود مدارا کنیم.

همه ما می‌توانیم پذیرای خود باشیم.

از هرجا که هستید شروع کنید. به تدریج خود را بیشتر خواهید پذیرفت.

توانایی ‌ها و استعدادهای خود را پرورش دهید و به خود اعتماد کنید. ما قابل اعتماد هستیم، بنابراین به خود افتخار کنیم.

پذیرش واقعیت؟

اغلب ما حتی نمی‌دانیم واقعیت چیست یا به ما دروغ گفته ‌اند یا ما به خودمان دروغ می‌گوییم و همین موضوع آرامش را از ما می ‌رباید.

پذیرش به معنای کناره ‌گیری از مسائل غم‌ انگیز و مشکلاتی که برای ما پیش می ‌آید نیست، به معنای تن دادن به هرگونه سوء استفاده یا مداراکردن با آن هم نیست، بلکه به معنای قبول شرایط است، به همان نحوی که هستند و هستیم.

با وجود میل زیاد ما برای ترک عادات گذشته و رهایی از شخصیتی وابسته، باز هم زمانی پیش‌ می‌ آید که تعادل خود را از دست می‌دهیم، می ‌خواهیم از شر مشکلات فرار کنیم و همه حالات مخرب گذشته به ما هجوم می‌آورد.

اما نباید وحشت کنیم. این امری طبیعی است.

ویژگی‌ های شخصیت‌های وابسته کم‌کم تبدیل به عادت شده و تغییر آنها زمان زیادی می‌طلبد.

اما نترسید و این حالات را مخفی نکنید.

با دوستان معتمد خود صحبت کنید.

با خود صبور و ملایم باشید.

فقط به کارهایی بپردازید که نیاز دارید حتما آنها را انجام دهید.

همه چیز روبه بهبودی می‌رود؛ تنها اگر صبر داشته باشید، حوصله به خرج دهید و مصمم باشید که مستقل و رها شوید،

بنابراین مراقبت از خود را قطع نکنید تا به آرامشی که می‌ خواهید دست یابید.

هم وابستگی – قسمت چهارم

هم وابستگی

Codependency

هم وابستگی گرایشی برای بروز رفتارهای منفعل و بیش از اندازه خدمتکارانه‌ است

که به شکلی منفی روابط و کیفیت زندگی فرد را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

هم‌وابسته کسی است که اجازه می‌دهد دیگران با سوءرفتارشان بر او تاثیر گذارند و او درصدد برمی‌آید تا به روش‌های مختلف رفتار آنها را کنترل کند یا تغییر دهد.

هم وابستگی،بیماری خودِ گم شده است و آن را می توان اینگونه تعریف كرد:

هر اختلالی و رنجی كه همراه با تمركزِ فرد بر نیازها و رفتارهای دیگران است.

هم وابستگی، شایعترین اعتیادی است كه مردم پیدا می كنند.

این حالت ناشی از تمركز زیاده از حد‍ِّ ما بر بیرون از “خودمان” است و باعث می شود كه ما تماسِ مان را با آنچه در “درونمان” است از دست بدهیم.

ما در درونمان سرنخ هایی داریم كه ما را در راه های بی شماری یاری می كنند. از جمله آنها باورها، افكار، احساسات، تصمیم ها، اختیارات، تجارب، خاطرات، خواست ها، نیازها، حسُ‍ن ها، شهودها، عوامل ناخودآگاه و شواهدی از عملكرد جسمی ما همچون ضربان قلب و تنفّس مان هستند. اینها و موارد دیگر، بخشی از سیستم بازخورد دقیقی هستند كه آن را «زندگی درونی» می نامیم.

چند تعریف از هم وابستگی:

1- یك وضعیت چند بعدی ( جسمی، ذهنی، عاطفی و معنوی) است كه با هرگونه رنج و اختلالی ابراز می شود و همراه یا ناشی از تمركز فرد بر روی نیاز ها و رفتارهای دیگران است. این وضعیت می تواند خفیف یا شدید باشد و بیشتر مردم این حالت را دارند.

هم وابستگی می تواند بسیاری از مشكلات روانشناختی و معنوی را تقلید كند یا همزمان با آنها باشد و یا آن مشكلات را تشدید كند.

هم وابستگی بواسطه محول كردن مسؤولیت زندگی و خوشبختی مان به خارج از “خود”مان (خود كاذب) و به دیگران به وجود می آید. این حالت درمان شدنی است و بهبودی از آن امكان پذیر است.

2- یك الگوی كنارآیی هیجانی، روانشناختی و رفتاری است كه در نتیجه رویارویی درازمدت فرد با مجموعه ای از قواعد ستمگرانه (قواعدی كه از ابراز آزادانه احساسات و گفتگوی مستقیم از مسایل شخصی و میان فردی جلوگیری می كند) و به اجراء در آوردن آنها به وجود می آید.

3- یك اختلال شخصیتی كه بر پایه موارد زیر می باشد:

نیاز به كنترل كردن در زمان برخورد با شرایط خیلی ناگوار، غفلت از نیازهای خود، تغییر دادن مرزهای خود از لحاظ صمیمیت و جدایی، گرفتار شدن با افراد مشخصی كه مبتلا به اختلال هستند و تجلّی های دیگری از قبیل انكار، احساسات انباشته شده، افسردگی و بیماری های بدنی وابسته به استرس.

4- اشتغال ذهنی با زندگی دیگران كه حاصل فشارهای روانی است و منجر به رفتارهای ناسازگار می شود.

5- الگوی مختلی از نشانه های مرضی بالغ های رشد نیافته است كه حاصل خانواده اصلی و فرهنگ ما است و باعث توقف در رشد هویت می شود و حاصل آن واكنشهای بیش از حد‍ّ به مسایل بیرون از خودمان و واكنش كمتر از حد‍ّ به مسایل درون مان است.

اگر هم وابستگی درمان نشود، تبدیل به اعتیاد می شود.

6- یك بیماری است كه در آن فرد در زمینه های زیر اختلال دارد:
• میزان عزت نفس مناسب
• تعیین مرزهای عملكردی
• پذیرفتن واقعیت خود و ابراز آن
• برآوردن نیازها و خواسته های خود
• تجربه كردن و ابراز واقعیت خود به صورت متعادل

7- الگویی از وابستگی دردناك به رفتارهای وسواسی و به تایید از جانب دیگران كه در آن فرد می كوشد تا امنیت ، خودارزشمندی و احساس هویت را به دست آورد.

هم وابستگی از تلاش ما برای اینكه از خود واقعی مان (كودك درونمان) در برابر نیروهای ظاهراً شكست ناپذیر محافظت كنیم، سرچشمه می گیرد. اماخود واقعی ما دچار تناقض است. آن نه تنها حساس، ظریف و آسیب پذیر است، بلكه نیرومند هم هست.

در واقع خود واقعی ما آنقدر قوی است كه اگر یك “برنامة كامل بهبودی” برای هم وابستگی اجراء شود، از طریق فرایند خود مسؤولیت دهی و خلاقیت ( كه اغلب می ترسیم مشاهده اش كنیم)، قدرتی شفادهنده دارد.

وقتی كه خود زنده واقعی ما پنهان می شود، سرگرمِ چهره های والدگونه خود می شود، یا دردهای تقریباً جان سوز را كم می كند، تا زنده بماند، خود هم وابسته ای ظاهر می شود كه جای آن را می گیرد.

ما آگاهی مان را از خودمان از دست می دهیم،

تا حدی كه وجود آن را فراموش می كنیم.

ما تماسمان را با آنچه كه هستیم از دست می دهیم

و به تدریج شروع می كنیم به اینكه آن خود دروغین را به كار بریم.

آنگاه این كار یك عادت و در نهایت یك اعتیاد می شود.

هم وابستگی نه تنها شایعترین اعتیاد، بلكه اساس چیزی می شود كه همه اعتیادها و وسواسهای ما از آن ناشی می شود. تقریباً در پسِ هر اعتیاد و وسواسی، هم وابستگی نهفته است.

چیزی كه آن را ایجاد می كند و نگهش می دارد، احساسی از شرم است . از اینكه خیال می كنیم خودِ واقعی و كودكِ درون ما به نوعی ناقص وبی كفایت است. و این شرم، با سائق ذاتی و سالم خودِ واقعی ما برای اینكه خود را بشناسد و ابراز كند، همراه می شود.

این اعتیاد و وسواس به هر ترتیبی كه شكل بگیرد، قصد دارد این باورِ اشتباه را بیان كند كه: چیزی در خارجِ از وجود ما می تواند ما را خشنود و كامل كند.

اختلال شخصیت وسواسی جبری یا OCPD – قسمت اول

اختلال شخصیت وسواسی جبری

(Obsessive Compulsive Personality Disorder)

افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواس جبری،کمال طلبند و به گونه‌ ای انعطاف‌ ناپذیر و بیش از حد نگران، در کنترل تمامی جزئیات مربوط به تمامی مسائل بوده، و معتقدند باید تمامی جزئیات، دقیقاً بر سر جای خود باشند. تفویض اختیار به دیگران، از سوی آنان ناممکن است، زیرا آنان هیچ‌ گاه به دیگران این اعتماد را ندارند که از دقت کافی برخوردار باشند. زندگی آنان، توسط مقررات، برنامه‌ ها و روال ‌های انعطاف‌ ناپذیر کنترل می ‌شود. توجه بیش از حد آنان به کار، مانع از خود انگیختگی، آرمیدگی و برقراری روابط عمیق می‌ شود. آنان در زمینه مسائل مالی، هیجان‌ ها و عواطف، افرادی تنگ‌ نظر بوده، و همواره اظهار می ‌دارند که همیشه باید حرف، حرف آنان باشد.

این یک اختلال کاملا متمایز از اختلال وسواس (OCD) است، اختلال وسواس یک اضطراب است، اختلال شخصیت وسواسی یک اختلال شخصیتی.

تشخیص:

فرد تقریباً در همه جنبه ‌های زندگی به فکر نظم، ترتیب، کمال‌ گرایی، کنترل شخصی و کنترل میان فردی است و در این میان، انعطاف پذیری، گشاده نظری و صرفه جویی در وقت و انرژی قربانی می‌شود.:

1) فرد دائماً به فکر جزئیات، قواعد، فهرست ‌ها، نظم، سازمان، یا جدول‌ های زمانی است، تا جایی که هدف اصلی فعالیت مورد نظر فراموش می ‌شود.
2) کمال‌ گرایی باعث می‌شود در به پایان رسیدن پروژه ‌ها اختلال ایجاد شود (چون استانداردهایش رعایت نشده ‌اند نمی‌تواند پروژه را کامل کند).
3) به شدت خود را وقف کار می‌کند و شدیداً در تلاش است تا عملکرد خوبی در شغلش داشته باشد تا جایی که فعالیت‌ های تفریحی و دوستی‌ های خود را کنار می‌گذارد.( در صورت مضیقه مالی، این معیار در نظر گرفته نمی‌شود).
4) بیش از حد وجدان کاری دارد، مته به خشخاش می ‌گذارد و درباره رعایت اخلاق، اصول، یا ارزش‌ها انعطاف پذیری ندارد.( آداب و رسوم مذهبی و فرهنگی جزو این معیار محسوب نمی ‌شوند).
5) نمی ‌تواند اشیای کهنه یا بی ‌ارزش را دور بیندازد، حتی اگر هیچ ارزش معنوی برایش نداشته باشد.
6) دوست ندارد قسمتی از کارش را به دیگران بسپارد یا با دیگران همکاری کند مگر این که کارها را دقیقاً همان‌ طور که او می‌ خواهد انجام دهند.
7) در خرج کردن پول، هم برای خود و هم برای دیگران خسیس است و اعتقاد دارد که پول را باید برای روز مبادا جمع کرد.
8) در افکار و عقایدش سرسخت است و اصلاً حاضر نیست کوتاه بیاید.

ویژگی های افراد OCPD – قسمت دوم

صفات و ویژگی های OCPD
اختلال شخصیت وسواسی جبری

اشخاص با اختلال شخصیت وسواسی جبری لزوما تمام صفات و ویژگی های زیر را نشان نمی دهند.

وجود یک یا چند صفت بیانگر OCPD نیست. ارائه این صفات و ویژگی ها صرفا جهت اطلاع اعضای خانواده فرد OCPD است.

1. احساس بیگانگی و ناهمبستگی – عمل قطع و یا تداخل بین روابط فرد با دیگران.

2. بیان کلمات “همیشه” و “هرگز” – بیاناتشان اغلب حاوی کلمات “همیشه” و “هرگز” می باشد. صفر و صدی اند. اهل یا همه یا هیچ. اما معمولا محق نیستند.

3. خشم – اغلب احساس خشم حل نشده و اغراق آمیز دارند. فکر میکنند که به آنها ستم شده، و یا مورد آزار قرار گرفته، یا نادیده گرفته شده اند.

4. اجتناب – خروج از روابط با افراد دیگر، به عنوان یک اقدام دفاعی و پیش دستی برای کاهش خطر طرد شدن، و یا در معرض انتقاد و مسئولیت قرار گرفتن.

5. سرزنش – شناسایی فرد یا افراد مقصر مسئول ایجاد مشکلات، به جای شناسایی راه حل برخورد با مشکل.

6. فاجعه انگاری – عادت به فرض “بدترین حالت” و توصیف نامناسب مشکلات جزئی یا متوسط. مسائل را فاجعه می پندارند.

7. گفتارهای چرخه ای – استدلال بی وقفه بی پایان. تکرار الگوهای مشابه بی نتیجه.

8. انکار – اعتقاد و یا تصور آنکه که برخی سوانح یا شرایط دردناک رخ نداده یا اتفاق نیافتاده.

9. افسردگی – اغلب با علائم افسردگی تشخیص داده میشوند.

10. محق بودن – انتظار غیر واقعی، یا نامناسب از شرایط مطلوب زندگی و برخورد مطلوب از سوی دیگران.

11. احتکار – نگهداری اقلام به حدی که مخل آسایش، امنیت و کیفیت زندگی و بهداشت شود.

12. هیجانی – واکنش های نامناسب بیش از حد به اخبار بد و نا امیدکننده، که منجر به انحراف توجه از مشکل واقعی میگردد.

13. حیله گری- چرخاندن رفتار و تفکر یک فرد به منظور رسیدن به یک هدف پنهان شخصی.

14. نوسانات خلقی – چرخش سریع و غیر قابل پیش بینی احساسات عاطفی.

15. ایجاد حالت باخت-باخت – افراد را به انتخاب بین دو گزینه بد وامیدارند.

16. شی انگاری – عمل برخورد با یک شخص یا یک گروه همانند یک اشیا.

17. حملات وحشت – دوره های کوتاه و شدید ترس و اضطراب، اغلب با علایم فیزیکی، مانند تکان دادن ها، تعریق و لرز.

18. رفتار منفعل-تهاجمی – ابراز احساسات منفی به صورت غیر فعال و بزدلانه.

19. کمال طلبی- برخورد بیمارگونه با خود یا دیگران برای رسیدن به یک استاندارد، نظم، و موفقیت دست نیافتنی، ناپایدار و غیر واقعی. در حالی که گاهی اوقات از استانداردهای مشترک و بدیهی زندگی غفلت میکنند.

20. فرافکنی – نسبت دادن احساسات و یا صفات خود به شخص دیگر.

21. بهره گیری از واسطه – راهی برای کنترل و یا سوء استفاده از فرد دیگر یا “انجام کار کثیف” به دست یک واسطه.

22. شل کن سفت کن – یک الگوی مزمن تخریب و برقراری نزدیکی مجدد در یک رابطه، بدون علت یا دلیل مناسب.

23. مقایسه – رتبه بندی مقایسه ای غیر ضروری و نامناسب بین افراد.

24. فراموشی گزینشی – استفاده از حافظه، یا فراموشی گزینشی انتخابی جهت تقویت باورها و تعصبات.

25. خرابکاری – اخلال آرامش و یا وضع موجود، یا تحریک به درگیری جهت منافع شخصی.

26. اقتدار گزینشی – نشان دادن انتخابی سطوح مختلف از هوش، حافظه، ابتکار، قدرت و صلاحیت با توجه به وضعیت و محیط.

27. دید سیاه و سفید – افراد و موقعیت ها را یا به طور کامل “خوب” یا به طور کامل “بد” می پندارند.

28. کارآگاه بازی – فرایند سوال، بازجویی و تحت تاثیر قرار دادن بی جهت افکار و احساسات دیگران.

29. تحریک پذیری – واکنش های عاطفی و نامناسب شدید به اقدامات، اظهارات، و یا اتفاقات ناچیز و جزئی.

30. باریک بینی – عادت و تمایل به دیدن و تمرکز بر یک اولویت خاص و غفلت و نادیده گرفتن سایر اولویت ها.

داشتن رابطه بین فردی با شخصیت OCPD – قسمت سوم

در مجادله با کسی که OCPD دارد ، فرد غیر OCPD با انگیزه تمام به دنبال بسته شدن بحث است. در این روند، تلاش برای حل اختلاف غیر ممکن است.

غیر OCPD هر دقیقه که بگذرد، میبیند که بیشتر در باتلاق فرو می رود. انگار که تلاش برای پیدا کردن راه حل، مکافات جرم است.

در یک رابطه نزدیک، مواجهه با وضعیت مذکور سردرگمی و ترسناکی را به همراه دارد.

طرف غیر OCPD فقط می خواهد بحث به پایان برسد، و لذا محکوم به عدم تمایل به حل اختلاف میگردد.

در این جا، فرد OCPD احساس می کند نیاز به حل واضح و مطلق موضوع دارد. نیاز به وضوح کامل و مناسب و با سرعت.

توافق با وجود اختلاف نظر بین دو نفر، در حیطه راه حل معقول جهان OCPD نیست.

برای بسیاری از کسانی که تماس نزدیک با فرد مبتلا به OCPD دارند، یک تجربه فراگیر بیماری زا را تحمل می کنند.

بودن با OCPD، مانند راه رفتن در یک میدان مین است. غیر OCPD هرگز نمی داند چه گامی بردارد تا مجبور به پرداخت یک جریمه بزرگ عاطفی سنگین به بهانه عبور از استانداردهای سفت و سخت OCPD نشود.

این تهدید همیشگی مقدار زیادی بیم و خشم و تنش ایجاد می کند. این مین ها می توانند در ارتباط با موضوعات به ظاهر تصادفی باشند.

در وضعیت روابط زناشویی یا خانوادگی تفرقه بیشتر از این احساس می شود.

از آنجا که ایدئولوژی و صحت عمل، بر عشق و وفاداری اولویت دارد، روابط خانوادگی به تفرقه و جدایی می انجامد.

همسران OCPD همواره در معرض انتقادات و پیشنهادات به شیوه ای غیر دوستانه و تکراری هستند.

در روابط میان فردی، همه تمایل و امید زیادی به صرفنظر طرفمان از اشتباهات کوچکمان داریم. ولی افراد با OCPD تمایلی به قبول جایز الخطا بودن ندارند، چون همه باید کامل باشند.

اغلب افراد خود را در حضور یک فرد مبتلا به OCPD در تضاد بر سر مسائل و موضوعات به ظاهر بی اهمیت می بینند.

جای تعجب نیست این سبک از تعامل، اثرات مخربی بر روی اکثریت بزرگی از روابط افراد با OCPD داشته باشد.

تمایل مزمن OCPD برای پیدا کردن مقصر و نقص در دیگران، به خصوص کسانی که به اندازه کافی به آنها نزدیک اند زیاد است.

برای مبتلا OCPD، غیر معمول نیست که شریک زندگی خود را از منفعلان و غیر متعارضان انتخاب کند.

برای ارتباط طولانی مدت، تقریبا ضروری است که شریک زندگی وی عمیقا انعطاف پذیر و وابسته باشد، که این در زنان در حال تکامل جامعه غربی امروز بسیار بعید است، ولی در ایران به وفور یافت میشوند.

افکار و اعمال اجتنابی در OCPD زیاد است. زمانی که استانداردهای کمال به سمت نقص شریک یا سبک زندگیش معطوف شود، ویرانی به بار می آورد.

پایان دادن به روابط آشکار است، و به طور معمول روابط با الگوی OCPD شکست خورده است.

وجود OCPD اثرات مخربی بر روابط دارد. رابطه با درمانگر هم متاسفانه چنین است. به درمانگران توصیه می شود باید در برخی موارد به کمال طلبی OCPD حمله کند.

تفاوت اختلال شخصیت وسواسی OCPD با فرد مضطرب وسواسی OCD – قسمت چهارم

تفاوت OCD با OCPD 

OCD = اختلال اضطرابی وسواس مجبور
OCPD = اختلال شخصیت وسواسی اجباری

اختلال شخصیت وسواسی اجباری OCPD اغلب با اختلال وسواس OCD اشتباه گرفته می شود.

با وجود نام های مشابه، اختلال OCD یک اختلال اضطرابی است و OCPD یک اختلال شخصیتی است.

برخی افراد مبتلا به OCPD، اختلال OCD هم دارند. این دو اختلال گاهی اوقات در یک خانواده، و به همراه اختلال در غذا خوردن، دیده می شوند.

افراد مبتلا به OCPD عموما احساس نیاز به تکرار اقدامات تشریفاتی ندارند، در حالیکه این علامت در OCD بسیار شایع است.

افراد مبتلا به OCPD معمولا از تکمیل یک کار لذت می برند، در حالیکه افراد دارای OCD بیشتر اضطراب پس از عمل خود را دارند.

برخی ویژگی های OCPD در OCD هم رایج است. به عنوان مثال، کمالگرایی، احتکار و اشتغال به جزئیات (که سه ویژگی OCPD هستند)، در افراد مبتلا به OCD هم پیدا می شوند، که نشان دهنده یک رابطه خاص بین OCPD با OCD است. معکوس آن نیز صادق است. برخی علائم خاص OCD تشابه نزدیکی با OCPD دارند. این امر به ویژه در مورد علائم نظم و تقارن صادق است. افرادی که هر دو OCPD و OCD دارند، به احتمال زیاد دچار وسواس فکری و وسواس تقارن و نظم هستند.

در میان OCD نشانه شستشوی زیاد از نشانه های شایع است ولی در مقابل، افراد OCPD فاقد آن هستند.

تشابهات قابل توجهی در علائم و نشانه های OCD و OCPD وجود دارند که تشخیص بالینی آنها می تواند پیچیده شود. به عنوان مثال، معیار کمالگرایی نشانه OCPD است که در OCD و اختلال وسواس فکری هم دیده میشود.

اگرچه OCD و OCPD به ظاهر اختلالات مجزا هستند، تشابه آشکاری بین آن دو وجود دارد. در سوی دیگر، صرف نظر از شباهت های بین OCPD و OCD، تفاوت و گسست های کیفی زیادی بین این اختلالات، عمدتا در بخش عملکردی، وجود دارند.

بر خلاف OCPD، افراد OCD تهاجمی، استرس زا، وقت بری ناشی از وسواس فکری دارند که سعی می کنند با هدف کاهش استرس، عادات و وسواس خود را ادامه دهند. بنابراین، اضطراب بیشتری در ارتباط با افراد OCD وجود دارد.

در مقابل، نشانه هایی که در افراد OCPD دیده می شوند هر چند تکراری هستند، با افکار، تصورات و یا امیال دفع گرایانه مرتبط نیستند. افراد مبتلا به اختلال OCPD، افکار و نظرات خود را مناسب و درست می دانند. ولی این ویژگی های کمالگرایانه و عدم انعطاف پذیری ناشی از میل به کنترل، می تواند درد و رنج قابل توجهی را بر فرد با OCPD تحمیل نماید.

افراد مبتلا به OCPD، صرف نظر از وجود یا نبود همزمان OCD، رفتار صلب و سفت و سخت تری دارند و در پذیرش پاداش کارهایشان تأخیر نشان می دهند که ناشی از وجود تمایلات کنترل گرایانه آنهاست. سرکوب پذیرش پاداش و لذت و ارضاء فوری به منظور به دست آوردن پاداش و لذت بیشتر در آینده است.

مطالعات اخیر نشان می دهد که افرادیکه مبتلا به OCD یا OCPD هستند، 23٪ تا 32٪ بیشتر از افراد سالم مبتلا به هر دو احتلال همزمان می شوند.

اختلافات اساسی دو اختلال

1- بینش

افراد با OCD معمولا می دانند که افکارشان منطقی نیستند (آیا من اجاق گاز را خاموش کردم ؟ بهتر است چک کنم)، و یا (اگر من جوراب لنگه به لنگه بپوشم، چیز بدی اتفاق خواهد افتاد؟).

در مقابل، افراد با OCPD باور دارند که استانداردشان بالا و اخلاق کاریشان نه تنها مناسب است، بلکه تنها راه انجام کارهاست.

2- پریشانی

در OCD، وسواس فکری و عملى استرس زا و ناخوشایند است.

در مقابل، کسان با OCPD، برنامه سفت و سخت و قوانین و شرایطی آرام بخشتر و احساس درست بودن دارند.

3- گناه

در OCD، افراد می توانند، اما نه همیشه، موقع درخواست از دیگران، بر اساس آداب خود احساس گناه کنند. به عنوان مثال، (من می دانم برایتان زحمت است ولی با کفش داخل نیایید، اما من واقعا نیاز دارم شما این کار را انجام دهید، من خیلی متاسفم.)

از طرف دیگر، افراد OCPD فکر می کنند در خواست باید انجام شود چون درست و بهتر است.

4- اضطراب

در OCD، رفتارها اجباری است. کسی نمی تواند در برابر اقدامات فرد با OCD مقاومت کند.

کارهای مانند: چک کردن دوباره، شمارش، و یا شستشو، به کاهش اضطراب آنها می انجامد.

به عنوان مثال، یک فرد مبتلا به OCD ممکن است برنامه روز خود را بارها و بارها بررسی کند، زیرا او وحشت از فراموشی دارد.

در مقابل، فرد با OCPD ممکن است به بررسی ریز برنامه و دقیق بودن و جامع و کارآمد بودن جزییات بپردازد.

اضطراب بخشی از تصویر OCPD نیست.

5- زمان

کارهای فرد OCD هر کدام بیش از یک ساعت طول میکشد.

درست است، بخشی از تشخیص OCD می تواند این واقعیت باشد که وسواس عملی مقدار زیادی زمان صرف می کند.

از سوی دیگر، فرد OCPD، شخصیت در هم آمیخته محکم تری دارد. کمالگرایی و کنترل در OCPD بیشتر صفات ذاتیند، نه زمان بر.

اختلال شخصیت اجتنابى یا دوری گزین

اختلال شخصيتى اجتنابى يا دورى گزين

Avoidant Personality Disorder

وجه مشخصه شخصيت دورى گزين، اجتناب و خوددارى از روابط اجتماعی و ارتباط نزديك با ديگران

بدليل ترس از خراب شدن و دفع توسط ديگران است.

اكثر افراد در موقعيت هايى دچار خجالت و اضطراب مي شوند، ولی در اين افراد شديد و خارج از حد عادی بوده

و با وجود ميل و اشتياق به ارتباط، آنها را منزوی و دور از جمع ها و گروهها نموده و حتی به نزديكان نيز تسری ميدهند.

ويژگيهای اصلی

ــ بدليل ترس از انتقاد، زير سؤال رفتن و يا طرد شدن، از مشاغلی كه مستلزم ارتباط زياد با ديگران باشند، خودداری مي كنند. حتی مصاحبه شغلی و يا دادن گزارش برای آنها بسيار مشكل و گاهي غيرممكن است؛

ــ بجز با افراد شناخته شده و مورد علاقه خود تمايلی به برقراري ارتباط با ديگران ندارند؛ در مجامعی كه به اجبار شركت می كنند، دائماً به فكر اين هستند كه مبادا مورد انتقاد و يا عدم پذيرش قرار گيرند و همواره مواظب رفتار، گفتار و حركات خود بوده و به معنی واقعی در اضطراب به سر می برند؛

ــ بدليل ترس از بی كفايتی و حرمت نفس پايين از برقراری روابط جديد گريزانند و لذا حتی در موقعيتهای اجتماعی شناخته شده فقط با افراد آشنا و دوست رابطه داشته و با ديگران راحت نخواهند بود،

ــ خود را غير اجتماعی، دل نچسب و گاهی پايين تر از ديگران در نظر می گيرند.

اگر چه در كمرويی نيز ترس و اضطراب وجود دارد، ولی فرد تلاش می كند تا با موقعيت روبرو شود و بتدريج نيز از شدت آن كاسته می شود. ولي در شخصيت منزوی برعكس در اضطراب اجتماعی فرد از قرار گرفتن در موقعيتهای جديد كه كمی معمولاً موجب اضطراب شديد می شود، احتراز مي كند. ولی در رابطه باافراد نزديك سعی به برقراري رابطه احساسی و نزديك ميكند.

شخصيت دورى گزين بسياری از خصوصيات شخصيت درون گرا را دارد با اين تفاوت كه فرد درون گرا در صورت لزوم به قرار گرفتن در موقعيتهای اجتماعی، دچار اضطراب و ترس نمي شود.

شخص دورى گزين معمولاً داراي بی ثباتی احساسی، پذيرندگی، سازگاری و تعهد پذيری بالا بوده ولی درون گرا هستند.

الگوی فكری شخصيت دوری گزين:

اين افراد غالباً در دوران كودكي والدينی خشك، عبوس و سرزنش گر (بدون ابراز كافی عشق و محبت) داشته اند و الگوی فكری زير در ذهن آنها نقش بسته است:

* من نمي توانم با ديگران بدرستی رفتار كنم؛
* ديگران بالقوه افرادی منتقد، سرد و بدجنس هستند؛
* من قادر به تحمل احساسات منفی و نامطلوب نيستم؛
* اگر ديگران به من زياد نزديك (صميمی) شوند آنها من واقعی ام (ناقص) را شناخته و آنگاه من را دفع می کنند؛
* پايين تر از ديگران بودن و يا نقص داشتن غيرقابل قبول و غيرقابل تحمل است؛
* به هر قيمتی كه شده است بايستی از موقعيت های ناخوشايند پرهيز كنم؛
* اگر احساس كنم چيزی ناخوشايند است يا به فكر آن بيافتم بايستی آن را برطرف كنم و يا ذهن خود را از آن منحرف كنم.
* انتقاد ديگران در مورد من صادق است؛
* بهتر است اصلاً كاری نكرد تا اينكه كاری را با احتمال شكست انجام داد
* اگر در مورد مشكلی فكر نكنم، نيازی ندارم كه در مورد آن كاری انجام دهم؛
* اگر مشكلی را ناديده بگيريم، خودش برطرف می شود.

همنوازی و همزمانی چند اختلال

همنوازی چند اختلال در مرزی ها

بیشتر افراد با اختلال شخصیت مرزی دارای اختلالات اضافی دیگر هم هستند، از جمله:

• اختلال خلقی افسردگی،
• اختلال اعتیاد و سوء مصرف مواد،
• اختلالات خوردن و اشتها،
• اختلال شخصیتی خودشیفته،
• اختلال خلقی دوقطبی، و
• اختلال شخصیتی نمایشی.

1. اختلال اعتیاد و سوء مصرف مواد،

o خطر سوء مصرف مواد در مردان مرزی بیشتر است.

o الکل و مواد مخدر دیگر به طور موقت به درد های عاطفی شخصیت مرزی تسکین میدهند. البته تنها به طور موقت.

o اگر بیماران تحت درمان مرزی، تنها برای وابستگی به مواد و نه اختلال زمینه ای مرزی درمان شوند، ممکن است مبتلا به عود و یا اعتیاد به یکی دیگر از مواد ناسالم شوند.

o افراد دارای مسائل اختلال مرزی و سوء استفاده مواد، کمتر تحت تاثیر داروها و روان درمانی قرار میگیرند.

o خطر اقدام به خودکشی، و ابتلا به دیگر بیماریهای روانی در آنها شدیدتر است.

2. اختلال خوردن و اشتها

o کسانی که مبتلا به خوش گذرانی پرخوری هستند، سعی میکنند پس از خوردن، مواد غذایی را با بالا بیآورند، تنقیه کنند، افراطی ورزش کنند ، و یا با سوء استفاده از مسهل ها خلاص شوند.

o اثرات طولانی مدت این کارها پارگی معده، از دست دادن دندان و حتی مرگ است.

o اختلالات خوردن (به خصوص پرخوری) در زنان مرزی شیوع بیشتری دارد.

o اختلال خوردن ممکن است یک نوع صدمه به خود هم باشد.

3. اختلال شخصیتی خودشیفته

o حدود یک سوم افراد مرزی دچار اختلال شخصیت خودشیفتگی هستند.

o خودشیفته نیاز به منابع مستمر تحسین و تایید برتری دارد.

o خودشیفته ها فاقد همدلی با افراد دیگرند. یعنی آنها نمی توانند خود را جای فرد دیگری قرار دهند. افراد دیگر، جزو اشیاء هستند و فقط برای رفع نیاز.

o خودشیفته ها ممکن است کاملا جذاب، با اعتماد به نفس، و حتی بلندپرواز جلوه کنند. آنها توانایی های خود را دست بالا گرفته و شما راتحقیر میکنند. اجازه ندهید شما را فریب دهند.

o در واقع خودشیفته ها نیازمندتر از افراد دیگرند، اعتماد به نفسشان پایین است و احساس پوچی و بی ارزشی میکنند.

o اگر کسی با آنها برخورد کند و یا آنها را به چالش بکشد، احساس خالی بودن، حسادت، و عصبانیت میکنند.

4. اختلال خلقی دوقطبی

o در دو قطبی ها، نوسانات خلقی، و عمدتا بین شیدایی و افسردگی است. در مرزی ها نوسانات احساسی است، مانند ترس، خشم، و غیره.

o دوره چرخه نوسانات در مرزی ها بسیار سریع تر است.

o خلق و خوی مرزی ها، چه مثبت و چه منفی، وابسته به موارد و وقایع زندگیشان است.