اختلال سازگاری

اختلال سازگاری

Adjustment Disorder

o       طبق نظام طبقه‌بندی رفتارهای ناهنجار DSM-III-R، اختلال سازگاری واکنش غیرانطباقی نسبت به یک یا چند عامل استرس‌زای روانی، اجتماعی است که در ضمن ۳ ماه پس از ظاهر شدن عامل تنش زا (استرس‌زا) پدید می‌آید.

اختلال سازگاری یک واکنش بیمارگونه در مقابل چیزی است که شخص عادی ممکن است آن را «بدشانسی» بنامد.

o       این اختلال، تشدید یک اختلال روان‌پزشکی که شامل ملاک‌های تشخیصی دیگر باشد، نیست.

o       عامل تنش زا می‌تواند بسیار جزئی باشد، مانند یک ضرر مالی کوچک، ولی فرد دچار مشکلاتی می شود. مانند مشکلات خواب، بی قراری، تحریک پذیری، عصبی بودن، خستگی، اضطراب، از دست دادن تمرکز و منزوی شدن،  عصبی بودن شدید، نگرانی و ناتوانی از حضور در سر کار، مدرسه و یا بودن در کنار دیگران.

o       در تشخیص باید دقت کرد که فرد بیماریِ روانیِ دیگری نداشته باشد. معمولاً چون بیماری گذرا است، بدون درمان در طی چند ماه بهبود می‌یابد.

o       این بیماری افسردگی واكنشی Reactive، برونزاد Exogenous  و موقعیتی یا وضعیتی Situational  هم نامیده می‌شود. چون بر خلاف افسردگی اساسی در شرایط خاصی بروز می‌كند و با رفع آن شرایط، بهبودی حاصل می‌گردد.

o       تنش مسبب بیماری در حد مسایل جاری و روزمره زندگی است كه برای هر كسی ممكن است رخ بدهد. ولی اینان قابلیت انطباق یا سازگاری Adjust  یا كنار آمدن Coping  با آن وقایع را نداشته و دچار علایم افسردگی، اضطراب یا اختلال سلوك Conduct  و یا تركیبی از این موارد می گردنند.

o       وجه ممیزه آن از اختلالات اضطرابی وجود یك عامل تنش‌زای مسبب، و از اختلال فشار روانی پس از سانحه  PTSD  ، عادی بودن شدت تنش است.  چرا كه در اختلال اضطرابی علایم مستقیماً به تنش وارده ارتباط ندارند و در اختلال فشار روانی پس از سانحه PTSD   شدت استرس در حدی است كه از توان تحمل هر انسان عادی خارج است.

شرح بیماری

o       اختلالات‌ سازگاری‌ عبارت‌ است‌ از علایم‌ احساسی‌ یا رفتاری‌ بیش‌ از اندازه‌ در پاسخ‌ به‌ یک‌ موقعیت‌ استرس‌زا در زندگی‌.

در این‌ حالت‌ فرد قادر نیست‌ آن‌ طور که‌ انتظار می‌رود با تغییرات‌ پیش‌ آمده‌ در زندگی‌ سازگاری‌ حاصل‌ کند، که‌ این‌ امر به‌ نوبه‌ خود باعث‌ خلل‌ وارد آمدن‌ به‌ کارکردهای‌ فرد در زندگی‌ روزانه‌ می‌شود.

علایم‌ شایع‌

i          حتماً باید یک‌ عامل‌ استرس‌زا قابل‌ شناسایی‌ وجود داشته‌ باشد. این‌ عامل‌ استرس‌زا ممکن‌ است‌ خیلی‌ جزئی‌ به‌ نظر آید، مثلاً مقدار کمی‌ ضرر مالی‌، یا حتی‌ مثبت‌ باشد، مثلاً ارتقای‌ شغلی‌.

ii         علایم‌ یا تغییرات‌ رفتاری‌ در عرض‌ ۳ ماه‌ از ظهور عامل‌ استرس‌زا به‌ وجود می‌آیند و حداکثر تا ۶ ماه‌ پس‌ از رفع‌ عامل‌ استرس‌زا ادامه‌ می‌یابند.

iii       اختلال‌ روانی‌ دیگری‌ مثلاً افسردگی‌ اساسی‌، اختلال‌ اضطرابی‌، اختلال‌ شخصیت‌ و غیره ‌وجود ندارد .

iv      علایم‌ و شدت‌ آنها در افراد مختلف‌ عیناً شبیه‌ هم‌ نیستند ،نوجوانان‌ و سالمندان‌ معمولاً علایم‌ شدیدتری‌ دارند.

در کل‌، این‌ علایم‌ عبارتند از مشکلات‌ خواب‌، بی‌قراری‌، تحریک‌پذیری‌، از دست‌ دادن‌ تمرکز، خستگی‌، از جا پریدن‌، عصبی‌ بودن‌، افسردگی‌، اضطراب‌، گوشه‌گیری‌ و خودداری اجتنابی‌.

همچنین‌ امکان‌ دارد احساساتی‌ مثل‌ ترس‌، خشم‌، گناه‌ و شرمساری‌، و انکار عامل‌ یا واقع‌ استرس‌زا وجود داشته‌ باشند و فرد طوری‌ رفتار می‌کند که‌ انگار هیچ‌ اتفاقی‌ نیافتاده‌ است‌.

v        علائم اختلال سازگاری می تواند طیف گسترده ای داشته باشد که ممکن است شامل:

• احساس ناامیدی،

•غم،

• گریه مکرر.

• اضطراب (عصبانیت)،

• سردرد یا درد معده،

• تپش قلب (احساس ناخوشایند از تپش قوی یا نامنظم قلب)،

• انزوا از مردم و فعالیتهای اجتماعی،

• غیبت از محل کار یا مدرسه،

• رفتار خطرناک یا مخرب، مانند جنگ، رانندگی بی پروا، و خرابکاری،

• تغییر در اشتها یا از دست دادن اشتها، یا پرخوری،

• مشکلات خواب،

• احساس خستگی و یا بدون انرژی،

• افزایش در استفاده از الکل یا مواد مخدر دیگر، باشند.

علائم در کودکان و نوجوانان ممکن است تمایل به رفتارهایی از قبیل پرخاشگری و عدم علاقه به مدرسه.

علل‌ و عوامل‌ افزایش‌ دهنده‌ خطر

i          میزان‌ نامطلوب‌ بودن‌ تغییراتی‌ که‌ عامل‌ استرس‌زا به‌ وجود آورده‌ است‌.

ii         این‌ که‌ آیا واقعه‌ استرس‌زا به‌ طور ناگهانی‌ رخ‌ داده‌ یا قبلاً انتظار آن‌ می‌رفته‌ است‌.

iii       اهمیت‌ منحصر به‌ فرد واقعه‌ استرس‌زا در زندگی‌ فرد.

iv      نبود حمایت‌ مناسب‌ از فرد ، مثلاً از طرف‌ خانواده‌، دوستان‌، و نیز ارتباطات‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌.

v        میزان‌ آسیب‌پذیری‌ فرد به‌ تجربیات‌ استرس‌زا در زندگی.‌

o       انوع استرس هایی که می تواند موجب اختلال سازگاری شود بسته به فرد متفاوت است، اما می تواند شامل موارد زیرباشد:

i          پایان دادن به رابطه یا ازدواج.

ii         از دست دادن و یا تغییر شغل.

iii       مرگ یک دوست.

iv      در حال توسعه یک بیماری جدی ، در خود یا فرد مورد علاقه.

v        شاهد قربانی در یک جرم.

vi      داشتن یک تصادف.

vii     یک تغییر عمده در زندگی ،مانند ازدواج، بچه دار شدن، یا بازنشستگی از کار.

viii    یک فاجعه، مانند آتش سوزی، سیل، طوفان یا طوفان.

o       راه‌ خاصی‌ برای‌ پیشگیری‌ از آن‌ وجود ندارد.

o       معمولاً با موفقیت‌ در سازگاری‌ یا تغییرات‌ زندگی‌ یا پایان‌ واقعه‌ استرس‌زا مشکل‌ خودبه‌خود حل‌ می‌شود. در مواردی‌ که‌ فرد نتواند خود به‌ تخفیف‌ علایم‌ کمک‌ کند، درمان‌گر کمک‌کننده‌ خواهد بود. اختلال‌ سازگاری‌ اصولاً شایع‌ بوده‌ اما معمولاً موقتی‌ است‌.

عوارض‌ احتمالی‌

i          مشکل‌ در حفظ‌ روابط‌ یا شغل‌

ii         به‌ درازا کشیدن‌ این‌ گونه‌ مشکلات‌ در نوجوانان‌

iii       روی‌ آوردن‌ به‌ الکل یا مواد مخدر برای‌ غلبه‌ بر علایم‌ و احساسات‌ نامطلوب‌

iv      اضطراب‌ و افسردگی مزمن‌

درمان‌

i          مراقبت‌ از خود، روان درمانی، و در بعضی‌ از موارد، استفاده‌ از دارو. انتخاب‌ درمان بر مبنای‌ شدت‌ اختلال‌ سازگاری‌ و تأثیری‌ که‌ بر زندگی‌ فرد گذاشته‌ است‌ خواهد بود.

ii         خانواده‌ و دوستان‌ فرد می‌توانند به‌ وی‌ در سازگاری‌ با واقعه‌ کمک‌ کنند. همچنین‌ فرد با کمک‌ آنها می‌تواند در زندگی‌ خود تغییراتی‌ را به‌ وجود آورد که‌ در آینده‌ بتواند سازگاری‌ بهتری‌ با وقایع‌ زندگی‌ داشته‌ باشد.

iii       خود فرد هم‌ می‌تواند روش‌ سازگاری‌ با واقعه‌ استرس‌زا را فرا گیرد، عوامل‌ استرس‌زا و احساسات‌ خود را در مورد آنها به‌ طور روزانه‌ یادداشت‌ کند، با دوست‌ خود در مورد تجربیاتش‌ صحبت‌ کند، به‌ یک‌ گروه‌ حمایتی‌ بپیوندد، سلامت‌ جسمی‌ خود را فراموش‌ نکند ، رژیم‌ غذایی‌، ورزش‌، و خواب‌ مناسب‌.

iv      روش‌های‌ روان‌ درمانی‌ مختلفی‌ برای‌ کمک‌ به‌ فائق‌ آمدن‌ به‌ اختلال‌ سازگاری‌ موجود هستند و اثربخشی‌ آنها به‌ اثبات‌ رسیده‌ است‌. هر کدام‌ از این‌ روش‌ها که‌ مورد استفاده‌ قرار گیرد، غالباً برای‌ مدت‌ کوتاهی‌ مورد نیاز خواهد بود. در بعضی‌ از موارد ممکن‌ است‌ خانواده‌ درمانی‌ توصیه‌ شود ، از جمله‌ مشاوره‌ زناشویی‌.

منبع: irteb و هفت سیب   و ویکیپدیا

بحران میانسالی

بحران میانسالی

Midlife Crisis

 کسانی که در نوجوانی و جوانی یک مقدار واقعیات جهان را مبنایی برای حقایق جهان قرار نمی دهند، در شروع یا میانه بزرگسالی دچار  بحران میانسالی می گردند.

یعنی از یک طرف پایشان بر روی زمین محکم و استوار نیست که سر بر آسمان داشته باشند،  و بجای آن پایشان را در هوا نگه می دارند. 

یعنی کسانی که با جهان واقعیات تا ۴۵ سالگی برخوردی ندارند  و مسوولیت را در چارچوب آن واقعیت نمیپذیرند،  از ۴۵ سالگی به بعد دچار بحران میانسالی می شوند.

یعنی:

1- یا گرفتار نوعی افسردگی می شوند و پژمردگی پیدا می کنند،

2- یا می روند دنبال لذت طلبی، 
و آنجاست که عشق پیری گل می کند و سر به رسوایی میزند.

3- یا حالت انزوا و گوشه نشینی پیدا می کنند،

4- یا میافتند دنبال باورها و اعتقادات،
مثلا روحانی میگردند ،  و یا نفی ادیان  یا دین میکنند،  و چون اونجا گرفتاری پیدا میکنند ،  یک دین شخصی درست میکنند،  و یک خدای خصوصی برای خودشون درست میکنند،  و با این خدا و دین شخصی خوش میشوند،  و هر موضوع و مساله ای رو توضیح میدهند،  و برخی هاشون جرات پیدا میکنند کتاب هم مینویسند،  که آدم وقتی میخواند میفهمد کتابی هست که باورهای یک کودک است که یکدفعه خیال میکنا که بزرگ شده.

5- یا درگیر مواد مخدر می شوند.

• اصولاً به همین دلیل است که بالاترین میزان خودکشی در سن ۴۷ سالگی است،  زیرا تقریباً همانجاست که بحران میانسالی پیدا می شود  و فرد متوجه می شود که بیشتر راه یا برخی اوقات همه راه رو اشتباه آمده است.

• تنها راه حل مشکلات ما درک واقعیات است

• اینکه ما یک جهان خیالی و ذهنی بسازیم  و روی ابرها زندگی کنیم ، جالب و جذاب است.
ولی متاسفانه  با اولین بارانها این ابرها از هم متلاشی می شوند  و ما را به زمین می کوبند  و گرفتاری از آنجا پیدا می شود.

اختلالات خوردن

اختلالات خوردن

Eating Disorders

افراد مبتلا به اختلالات خوردن، در تنظیم هیجانات خود با مشکلاتی روبرو هستند،
و مهارت‌های لازم برای مقابله با هیجاناتِ منفی را ندارند.

خوردن راهکاری است که به وسیله آن می‌توانند برای مدتی هر چند کوتاه از احساسات ناخوشایند فاصله بگیرند. اختلالات خوردن میتوانند ضربه های مهم بِر زندگی فرد وارد كنند.

معمولترین اختلالات خوردن عبارتند از اختلال بی اشتهایی عصبى، اختلال پرخورى عصبى، و اختلال افراطی خوردن.

1. اختلال بی اشتهایی عصبى

Anorexia nervosa

افرادی که به اختلال بی اشتهایی عصبى دچار هستند ، لاغر و بی تفاوت به سلامتی خود می باشند . ترس از بد شکلی اندام و افزایش وزن و تغییرات ناهنجار در عادات غذایی از نشانه های این اختلال هستند .

بعضی از مردمی که به بی اشتهایی عصبی دچارند به وسیله ی رژیم سخت و طاقت فرسا وزن کم می کنند و بعضی دیگر برای کاهش وزن دست به اعمال عجیبی مانند تحریک کردن خود برای استفراغ و یا استفاده نابجا از داروهای ضد یبوست و داروهای ادرار آور ، دست می زنند .

بی اشتهایی به حالتی اطلاق می شود که فرد با وجود گرسنگی از خوردن غذا امتناع می کند؛ درحالیکه اضافه وزن هم ندارد. ورن افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی معمولاً ۱۵ درصد یا بیشتر کمتر از میزان نرمال است (رقمی که با توجه به جدول قد و وزن استاندارد تعیین می شود).

کسانی که به این اختلال مبتلا هستند نوعی ترس شدید از چاق شدن دارند. درحالیکه وزن آنها کمتر از مقدار نرمال است؛ و معمولاً قادر به درک درست شکل ظاهری بدن خود نیستند.

چرخه قاعدگی اغلب بانوان مبتلا به این اختلال، برای چند ماه متوقف می شود؛ حالتی که آمنوره نام دارد.

از دیگر علائم می توان به موارد زیر اشاره کرد:

• لاغر شدن بیش از حد
• رژیم پیوسته
• ترس از افزایش وزن و یا چاق شدن حتی اگر لاغر باشند
• خود سنجی نا بجا در مورد وزن و تناسب اندام
• تمایل به تنها غذا خوردن
• ورزش کردن به صورت افراطی
• شکننده شدن موها و ناخن ها
• افسردگی
• کم شدن دوران قاعدگی و قطع شدن کامل آن در دختران و خانم ها
• نازک شدن موهای بدن
• کم خونی و ضعف عضلانی
• یبوست شدید
• فشار خون پایین
• تنفس آرام و کندی نبض
• افت دمای درونی بدن که باعث می شود فرد همواره احساس سرما کند
• خواب آلودگی و کسالت

2. پرخورى عصبی

Bulimia Nervosa

افراد مبتلا به پرخوری عصبی مقادیر زیادی از مواد غذایی را در یک زمان محدود (دوره های سرخوشی) مصرف می کنند؛ زمانی که هیچ گونه کنترلی روی غذا خوردن شان ندارند.

اغلب این افراد برای جلوگیری از افزایش وزن به روش هایی نظیر استفراغ عمدی، مصرف داروهای ملین و مدر یا ورزش های شدید متوسل می شوند.

مبتلایان به اختلال پرخوری – مانند مبتلایان به بی اشتهایی – به شدت از وزن و شکل بدن خود ناراضی هستند  و اعتماد به نفس آنها به طرز غیرقابل توجیهی تحت تاثیر شکل ظاهری بدنشان قرار دارد.

برای اطمینان از اینکه فردی مبتلا به این اختلال هست یا نه، حداقل باید برای سه ماه متوالی دو بار در هفته علائم پاکسازی ذکر شده (استفراغ و غیره) را داشته باشد.

بااین حال برای مبتلایان به این اختلال، دوره های پاکسازی کمتر از این مقدار ممکن است بسیار آزاردهنده باشد و بیمار احتیاج به دریافت کمک حرفه ای پیدا کند.

گاهی اوقات ممکن است این دو اختلال با یکدیگر تداخل داشته باشند. درصد کوچکی از مبتلایان به بی اشتهایی، دچار پرخوری دوره ای و یا علائم پاکسازی هستند.

این وضعیت با محدودیت های مربوط به رژیم غذایی مبتلایان به این اختلال، در تضاد است.

در شرایطی که فرد پرخوری دوره ای و علائم پاکسازی را دارد اما وزنش ۱۵ درصد یا بیشتر ، کمتر از میزان نرمال است، بی اشتهایی عصبی تشخیص مناسبی است.

علایم پرخورى عصبی :

• افراط پی در پی در غذا خوردن
• تخلیه کردن شکم به وسیله رژیم سخت
• روزه گرفتن
• ورزش کردن و یا استفراغ
• استفاده ی نابجا از داروهای ضد یبوست و ادرار آور
• حمام کردن پس از غذا خوردن
• قرمز شدن انگشت ها
• ورم کردن گونه ها و فک
• قضاوت نا درست در مورد وزن و تناسب اندام
• افسردگی و تغییر حالت
• قاعدگی نا منظم
• مشکلات دندان مانند فاسد شدن دندان ها
• نفخ و سوزش معده
• مشکلات روده ای به علت استفاده از داروهای ضد یبوست
• مشکلات کلیوی به علت استفاده از داروهای ادرار آور
• کاهش شدید آب بدن به علت اسهال

اختلال خوردن بیشتر در جوامع صنعتی شایع است؛ بویژه جوامعی که در آنها لاغری یکی از معیارهای زیبایی محسوب می شوند. ۹۰تا ۹۵درصد مبتلایان به اختلال پرخوری و بی اشتهایی را بانوان تشکیل می دهند.

اختلال بی اشتهایی بیشتر در نوجوانان بین سنین ۱۴تا ۱۸ساله بروز می کند، درحالیکه اختلال پرخوری در اواخر نوجوانی یا اوایل دهه دوم بروز می کند.

تخمین زده شده است حدود نیم درصد دختران مبتلا به بی اشتهایی و ۱تا ۲درصد مبتلا به پرخوری هستند. البته برخی از علائم این اختلال ها و نسخه های خفیف تر آن در ۵تا ۱۰درصد زنان دیده می شود.

دلایل احتمالی بروز این اختلال ها

عوامل متعددی می توانند در بروز بی اشتهایی یا پرخوری نقش داشته باشند؛ از جمله وجود اختلال در اعضای خانواده و همچنین ویژگی های شخصیتی خود فرد. با این حال زمینه بروز اختلال خوردن با تجلیل جامعه از لاغری و نگاه منفی نسبت به کسانی که افزایش وزن دارند، ایجاد شده است.

وزن ایده آل توسط رسانه ها به تصویر کشیده می شود (مدل ها و ستاره های سینما) و اغلب مطلوبیت و موفقیت اجتماعی با آن مرتبط است. نتیجه اینکه اکنون تعداد بی سابقه ای از زنان و دختران برای لاغر شدن رژیم های غذایی می گیرند.

البته باید این نکته را در نظر داشت که هر دو این اختلال ها پیش از ارائه چنین تصویری از طریق رسانه ها ثبت شده بودند؛ این امر نشان می دهد که این عامل به تنهایی نمی تواند منجر به بروز این اختلال ها شود، بلکه تنها موجب افزایش آمار مبتلایان به این اختلال ها در سالهای گذشته شده است.

سوالی که به ذهن می رسد که چه عاملی باعث می شود برخی افراد با پیروی از یک رژیم غذایی دچار اختلال خوردن شوند درحالیکه عده ای دیگر با پیروی از همین رژیم دچار اختلال نمی شوند؟

مطالعات ژنتیک نشان داده است که خطر ابتلا به اختلال خوردن در افرادی که یکی از اعضای خانوادشان دچار این اختلال بوده اند، بسیار بیشتر است. به نظر می رسد ویژگی های شخصیتی خاصی هم در بروز این دو اختلال موثرند.

از جمله عوامل مستعد کننده عبارتند از:

ترس ازدست دادن کنترل، تفکر غیرقابل انعطاف، کمال گرایی، بالیدن بیش از حد به ویژگی های ظاهری و نارضایتی از شکل بدن.

بی اشتهایی با وسواس های فکری نظیر افکار مربوط به خوردن مربوط است.

درحالیکه اختلالات خلقی نظیر افسردگی یا اضطراب اجتماعی با پرخوری عصبی همراه است.

3. پرخوری افراطی:

Binge Eating Disorder

اختلال پر‌خوری افراطی یک اختلال جدی مربوط به غذا خوردن است، که در آن شما، خیلی از اوقات به طور غیرعادی و فوق‌العاده،  مقدار زیادی مواد غذایی، مصرف می‌کنید. تقریباً برای هر فردی پیش می‌آید که در بعضی مواقع، مثلاً در روزهای تعطیل، در خوردن زیاده‌روی کند، اما در مورد بعضی از افراد، افراط در غذا خوردن، مصادف است با اختلال پرخوری افراطی، که تبدیل به امری عادی و همیشگی برای فرد می‌شود، که معمولًا نیز در خفا انجام می‌گردد.

وقتی شما مبتلا به این اختلال هستید، ممکن است عمیقاً از این پرخوری و با حرص و ولع غذا خوردن، احساس خجالتی و شرمساری نموده و به خود قول دهید که آن را متوقف کنید.

اما چنان احساس اجبار می‌کنید که نمی‌توانید در مقابل میل و انگیزه خود مقاومت کنید و  همچنان به خوردن با حرص و ولع ادامه می‌دهید.

در صورت ابتلاء به این عارضه، درمان می‌تواند کمک‌کننده باشد. اکثر این افراد دچار چاقی بیش از حد می شوند.

مشخصات این اختلال عبارتند از:

• سریع غذا خوردن
• غذا خوردن تا جایی که فرد احساس ناراحتی کند
• غذا خوردن به مقدار زیاد وقتی که فرد گرسنه نیست
• تنها غذا خوردن
• اضطراب و پریشانی از پرخوری

علل و عوامل بروز اختلال پر‌خوری افراطی، ناشناخته است. اما سابقه خانوادگی، عوامل بیولوژیکی، رژیم‌های غذایی طولانی‌مدت و مسایل روانی و روانشناختی احتمال خطر ابتلاء را افزایش می‌دهند.

اهداف درمانی اختلال پرخوری افراطی، کاهش پرخوری بیش از حد و هله‌هوله خوری جهت بهبود خلق وخو از لحاظ احساسی و در صورت نیاز، کاهش وزن می‌باشد.

از آنجائیکه پرخوری افراطی، با خجالت و شرمندگی، تصویر ذهنی پایین، احساس تنفر از خود، و سایر احساسات منفیِ، کاملا گره خورده است، هدف درمان باید، این موارد به‌علاوه سایر مسایل روحی و روانی باشد. با کمک گرفتن جهت درمان اختلال پرخوری افراطی، شما یاد می‌گیرید که چگونه وزن کم کنید و از این بیماری دور شوید.

در اینجا، چهار روش اصلی درمان جهت اختلال پرخوری افراطی وجود دارد:

  •   روان‌درمانی: 

روان‌درمانی، چه به صورت جلسات فردی و چه به صورت جلسات گروهی، می‌تواند به شما کمک کند تا یاد بگیرید که چگونه عادات ناسالم خود را با عادات سالم عوض کنید، و دوره‌های پرخوری افراطی را کاهش دهید.

مثال‌هایی از روان‌درمانی شامل موارد زیر است:

• درمان رفتاری شناختی(CBT) :

ممکن است به شما کمک کند تا بتوانید بهتر از عهده مسائلی که می‌تواند دوره‌های پرخوری افراطی را در شما شعله‌‌ور کند، برآیید، مسائلی مانند احساس منفی در مورد بدن خود و یا حالت افسردگی. همچنین می‌تواند حس بهتری جهت کنترل و نظارت  بر رفتار خود و الگوهای تغذیه‌ای، به شما بدهد. اگر شما دچار اضافه وزن باشید، این امکان وجود دارد که به مشاوره جهت کاهش وزن علاوه بر  CBT نیاز داشته باشید.

• روان‌درمانی میان‌فردی:

روان‌درمانی میان فردی بر روابط رایج و شایع با سایر افراد، متمرکز است. هدف، بهبود مهارت‌های میان‌فردی شما است، اینکه چگونه با سایرین، شامل اعضاءخانواده،دوستان و همکاران خود ارتباط برقرار کنید. ممکن است این روش به کاهش اختلال پرخوری افراطی که به واسطه ارتباطات ضعیف و مهارت‌های ارتباطی ناسالم، به‌وجود می‌آید، کمک کند.

• درمان رفتار منطقی:

این شکل از درمان می‌تواند به شما کمک کند تا مهارت‌های رفتاری لازم جهت کمک به تحمل فشارهای روانی(استرس‌ها)، تنظیم و تعدیل احساسات خود و بهبود ارتباطتان با سایرین، را فرا بگیرید، که تمامی این موارد می‌توانند میل به پرخوری افراطی را در شما کاهش دهند.

4. هرزه‌خواری

Pica

هرزه‌خواری به خوردن مواد بدون ارزش غذایی همچون خاک، گچ، یخ و رنگ گفته می‌شود که حداقل به مدت یک ماه ادامه داشته باشد. این اختلال دلایل مختلفی مانند کم خونی فقر آهن، اختلالات روانی، کمبود روی و… دارد. این عارضه معمولاً کودکان سنین ۶-۱ سال و خانم‌های باردار را گرفتار می‌سازد.

این اصطلاح در مورد شیرخواران زیر ۱۸ ماه که هر چیزی را در داخل دهان خود می‌گذارند به کار نمی‌رود زیرا در این سن این کار طبیعی محسوب می‌شود.

پیکا بیشتر در کشورهای با وضعیت اقتصادی-اجتماعی ضعیف و دربین زنان باردار و کودکان وجود دارد. این مشکل در افرادی هم که دچار بیماریهای خاص مثل صرع، عقب ماندگی ذهنی، اوتیسم (در خود ماندگی) یا بیماریهای روانی هستند اتفاق می‌افتد. البته در بعضی کشورها مثل اوگاندا که خاک مخصوص خوردن به فروش می‌رسه این مسئله یک فرهنگ قابل قبول است.

هرزه‌خواری به سه دسته تقسیم می‌شود:

خاک خواری (Geophagia)

مواد مضری که فاقد مواد مغذی می‌باشند (Pagophagia) مانند یخ

خوردن مواد قندی و نشاسته‌ای (Amylophagia)

بررسی‌های تشخیصی ممکن است شامل آزمایش‌های خون برای شناسایی کم خونی و اندازه گیری مایعات و الکترولیت‌ها باشد. تست میزان آهن و روی خون از جمله روش‌های تشخیص پیکا می‌باشد. رادیوگرافی شکم ممکن است توصیه گردد.

درمان افرادی که به هر علتی به پیکا مبتلا هستند، بسیار پیچیده‌است و برای درمان بیماری از مجموعه‌ای از عوامل کمک گرفته می‌شود مانند:

  • رفتار درمانی
  • ممانعت فیزیکی
  • برانگیختن بیزاری در فرد نسبت به مصرف مواد غیر غذایی
  • دارودرمانی
  • آموزش گسترده به فرد در خصوص عوارض و پیامدهای جانبی استفاده از مواد غیر خوراکی

در بیشتر موارد، بیمار به درمان پاسخ مثبت داده و با افزایش سن یا اتمام بارداری، بیماری پایان می‌پذیرد.

5. اختلال نُشخوار

Rumination syndrome

اختلال نُشخوار اختلالی است که وجه مشخص آن نشخوار ارادی و مکرر غذاهای خورده‌شده همراه با برون‌ریزی یا بلع مجدّد است. اختلال نشخوار اکثراً در بچه‌های سه ماهه تا یک ساله و افراد عقب‌مانده ذهنی دیده می‌شود و شیوع آن در دو جنس برابر است.

گاهی حتی مشاهده شده است کودکان بزرگتر با تحریک حلق خود با انگشت، سبب استفراغ یا بازگرداندن غذا شده و دوباره شروع به جویدن آن می‌کنند.

امروزه این اختلال در افراد بالغ مختلف نیز مشاهده شده اما بررسی‌های کافی در این مورد انجام نشده است. در یک تجربه نشان داده شد که اگر به کودک اجازه داده شود هر چقدر دلش می‌خواهد غذا بخورد، میزان نشخوار کردن کم می‌شود.

6. اختلال پرهیز

Avoidant/restrictive food intake disorder

اختلال پرهیز از خوردن نیازهای حداقلی بدن، به علت رنگ، بو یا غیره، و یا ترس از عواقب برخی غذاها.

7. اختلال پاکسازی

Purging disorder

برای اطمینان از اینکه فردی مبتلا به این اختلال هست یا نه، حداقل باید برای سه ماه متوالی دو بار در هفته ، علائم پاکسازی  (استفراغ و غیره) را داشته باشد. با این حال برای مبتلایان به این اختلال، دوره های پاکسازی کمتر از این مقدار ممکن است بسیار آزاردهنده باشد و بیمار احتیاج به دریافت کمک حرفه ای پیدا کند.

درمان اختلال خوردن

درمان اختلال خوردن

1-چاقی

• چاقی مشکلی بغرنجتر از الکلیسم است.
• به نظر میرسد چاقی در عصر جدید از دوران شکار سرچشمه گرفته باشد
• زمانیکه انسان برای بقا تلاش میکرد و نیاز داشت برای دوران قحطی چربی اندوخته باشد.
• امکان دارد چاقی از دورانی شروع شده باشد که انسانها خود را در وفور نعمت یافتند.
• زیاده روی دهانی میتواند مشکلات مخرب اجتماعی و پزشکی تولید کند زیرا خوردن غذاهای مناسب و به مقدار مناسب برای اغلب افراد دشوار است.

• اگر کنترل کردن الکلیسم دشوار است کنترل چاقی از آن هم سخت تر است
• چون همه میخورند و وسوسه خوردن در تمام زندگی وجود دارد
• در حالیکه شخص میتواند در کوتاه مدت بر مقدار و آنچه که میخورد کنترل داشته باشد چنین کنترلی در دراز مدت بسیار دشوار تر است
• افراد کم کردن وزن را بسیار ساده و حفظ کردن آن را بسیار دشوار میدانند
• بنابر این زمانیکه رژیم گیرنده ها را برای مدت طولانی پیگیری میکنند معلوم میشود بسیاری از هیاهوهای تبلیغاتی رادیو تلویزیون درباره موفقیت های رژیم غذایی اگر نه کاملا بی پایه و اساس اما کاملا ناپخته است.
• بسیاری از کسانی که رژیم میگیرند و وزن خود را دوباره بدست می اورند و مجددا رژیم  دیگری را آغاز میکنند خالی از خطر نیست .  زیرا این چرخه رژیم غذایی و مشخصه آن یعنی نوسانات مغز میتواند فرد را در معرض خطرهای قلبی قرار دهد . خطری که بسیار جدی تر از خطر چاق بودن است.
• معمولا آنچه را که افراد را برای رژیم گرفتن بر می انگیزد چندان به سلامتی مربوط نمیشود . بلکه بیشتر با جذاب بودن در ارتباط است. اما اگر جذابیت هدف است راه های موثرتری بجای رژیم گرفتن وجود دارد .
• ورزش منظم با احتمال بیشتری وزن بدن را ثابت نگه میدارد.  حتی از رژیم گرفتن موثر تر است .  علاوه بر این مزایای تندرستی هم دارد و از اینها گذشته آثار روانی قابل ملاحظه ای به ویژه بر روی خلق دارد.

نکات روانی بسیار مهم برای افراد چاق

• اولا سه تا از شدیدترین و بدترین اعتیادهای دنیا به ترتیب عبارتند از :

o اعتیاد به فکر و خیال کردن
o اعتیاد به غذا خوردن
o اعتیاد به مواد مخدر

• رژیم غذایی یک عمل ضد طبیعت است و ما میخواهیم یک کار غیر طبیعی بکنیم که بسیار بسیار مشکل است و باید بپذیریم که این رژیم گرفتن کار بسیار مشکلی است

• آدمها از نظر طبیعی بسیار متفاوتند . برخی افراد چهار برابر شما غذا میخورند و یک چهارم شما چاق نمیشوند . پس ممکنه شما جزو گروهی باشید که باید با دست راه برید . پس بهتره خودتونو با دیگران مقایسه نکنید.

• ادمهایی هستند که موضوع چاقی و لاغری موضوع مهم زندگیشونه ادمهایی هستند که در طول هفته یا ماه اصلا به این موضوع فکر نمیکنند

• برخی افراد از یک وعده غذایی تا وعده غذایی دیگر اصلا یادشون میره چیزی به اسم غذا تو جهان وجود داره
افراد دیگه ای هستند که از این وعده غذایی تا وعده بعدی مرتب دارند به غذا فکر میکنند.

• وقتی با خودت قرارداد بستی که وزنت باید ۶۵ بمونه حتی اگه شب عروسی هم شد ۶۶ ، باید خوردن رو متوقف کنی و با خودت نگی حالا که شب عروسی هست بزار امشب رو بگذریم
چون این یک توهم هست که با خودت بگی من هر وقت بخوام میتونم وزنمو بیارم پائین.

• ممکنه شما فردی باشید که مشکل تثبیت دهانی داشته باشید که موضوع رو به مراتب سخت تر میکند.

• برخی اوقات افراد با چاق شدن میخواهند خودشون رو شکنجه بدهند و دلیلشم خشم و تنفری است که با خودشون دارند

• ممکنه فردی هستین که با توجه به اینکه در حال و لحظه لذت میبرید و آینده براتون معنایی نداره
لذا همش به دنبال لذتهای آنی مانند خوردن میروید

• برخی اوقات مثلا من فردی هستم که میخواهم از طریق اضافه وزنم کاری کنم که اگه همسرم دلش خواست بره

• ممکنه فردی باشد که میخواهد از طریق اضافه وزن کاری کند تا خیالش از اینکه به دنبال زنان یا مردان دیگر برود در امان بمونه
مثلا این کار رو میکنه تا بهش بگن دختر نجیبی است.

• بدونید وزن کم کردن بدون ورزش فایده ای نداره زیرا ماهیچه بزرگتر نمیشه تا کالری رو بسوزونه.

• وقتی شما جایی میروید در نظر بگیرید که باید نخورید یعنی شما فردی هستین که همیشه در حالیکه دلتون میخواد بخورید باید نخورید
اینو بدونید که لقمه 15 خواستنی تر از لقمه 51 هست پس چه بهتر که خودتونو قانع کنید که روی لقمه 15 بایستید نه روی لقمه 50
زیرا باید بدانید بالاخره باید درد محرومیت رو تحمل کنید.

• در نهایت بهتره بدونید ما تو زندگی کار و کوششمونو میکنیم و نتیجه را هرچه شد میپذیریم
یعنی من کارمو میکنم شد ، شد…. نشدم خوب نشد….
لذا شما اگر لازم شد قرار است صدها هزار بار تا آخر عمر رژیم بگیرید
لذا این واقعیت را بپذیرید که شما تو زندگیتون قرار است با دست راه بروید
لذا کارتون خیلی سخت تر از افراد عادی دیگه که با پا راه میروند ، هست.

2-جوع

• جوع ترس مرضی از چاقی را با میل شدید به خوردن تلفیق میکند.
• رژیم غذایی شدید ، استفراغ کردن، سوءمصرف ملین ها ، مشغولیت ذهنی مداوم به غذا و خوردن ،حساسیت نسبت به تغییرات در شکل بدنی، وزن کشی مکرر یا خودداری کامل از وزن کشی، نه تنها نشانه های این اختلال هستند، بلکه در نگهداری آن اهمیت دارند.

• درمانهای شناختی رفتار مراجع را قادر به درک این اختلال میکنند
• توانائیهای رفتاری مراجع را پرورش میدهند که به ردیابی عادتهای خوردن او کمک کند و بتواند موقعیتهایی که پرخوری را تحریک میکند به دقت ارزیابی کند .
• مراجعان به این شناخت میرسند که این اختلال در مورد خاص آنها چگونه عمل میکند
• چگونه باید این افکار آشفته مختلف مربوط به وزن ،شکل بدن و خوردن را تشخیص دهند
• بالاخره درمان بر راهبردهایی تمرکز میکند که جلوی برگشت را میگیرند.
• در حال حاضر درمان شناختی رفتاری موثرتر از روشهای دیگر مانند درمان دارویی است
• هرچند که ترکیب درمان شناختی رفتاری با دارویی نیازمند تحقیق بیشتری است.

تفكرات رقابتی

تفكرات رقابتی

Racing Thoughts

فكرات رقابتی به اختلالى ميگويند كه در مواقع خاصى،

افكار و انديشه هاى مختلف و متعدد در ذهن شخص به نوعى به مسابقه و رقابت با يكديگر پرداخته،

و شخص را مجبور ميكنند تا در يك زمان به افكار مختلف بپردازد.

• اين حالت نوعى پريشانى ذهن است.

• شخص مرتب و مكرر از يك موضوع به موضوع ديگر ميپرد.

• این مشکل بيشتر در أفراد با اختلالات: o اضطرابى، o شيدايى و نيمه شيدايى، o دو قطبى، o در خودماندگى،o شيزوفرنى، o وسواس فكرى، o افراد داراى اختلال خواب، و o تيروييد ديده ميشود.

• برخى داروها نيز ميتوانند چنين حالتى را إيجاد كند.

افراد بسیار حساس

افراد بسیار حساس

Highly Sensitive Persons (HSP)

ویژگی های افراد بسیار حساس (HSP)

یک فرد بسیار حساس کسی است که سیستم عصبی وی توسعه یافته تر از حد متوسط مردم است.

اساسا کسی است که بیش از دیگران احساس می کند. بسیار بصیر و شهودی است.

در مواقعی قضاوتی به نظر میرسد، با اینکه نیت قضاوت ندارد.

اين افراد پوست تخم مرغى هم ناميده ميشوند.

به صدای بلند حساس اند. به رايحه و بو ها و پارچه های خشن حساس اند. بسیار به عواطف خود و افراد دیگران آگاه اند.

حتی اگر فردی دور از او نشسته باشد، میفهمد که آن فرد خوشحال است یا نه. بدین سبب، زندگی می تواند برایش بسیار خسته کننده گردد.

در این اوفات عقب نشینی میکند و دور میشود. این کارش مایه سوء تفاهم دیگران میشود.

شخص بسیار حساس همیشه خجالتی و یا درونگرا نیست. فرد خجالتی ممکن است حساس باشد، اما بیشتر از طرد شدن می ترسد.

بیش حد نیاز با دیگران بودن، فرد درونگرا را خسته می کند. حساسیت بیش از حد، باعث خسته شدن یکباره او از همه چیز می گردد.

بسیاری از اشخاص حساس درونگرا نیز هستند، اما برخی از افراد برونگرا هم حساس هستند.

اغلب اوقات، شخص بسیار حساس نیاز دارد برای تنظیم زندگی خود چند ساعت یا روز را در یک محیط ساکت به سر ببرد.

1. به راحتی با چیزهایی از قبیل چراغ های پر نور، صدای آزار دهنده، بو و رايحه قوی، پارچه خشن ، و یا صدای ناهنجار تحریک میشوند.

2. زمانی که کار های زیادی را باید در یک مدت کوتاه انجام دهند، نق میزنند.

3. از فیلم های خشونت آمیز اجتناب می ورزند.

4. در روزهای شلوغ، ترجیح میدهند در خانه بمانند و به یک اتاق تاریک و یا تخت پناه ببرند.

5. از موقعیت های ناراحت کننده اجتناب می کنند.

6. به بوها و صداهای ظریف و عطرآگین و آثار هنری توجه دارند و یا از آنها لذت می برند.

7. زندگی درونی پیچیده و غنی دارند.

8. در کودکی، والدین یا معلمان، آنها را کمرو، خجالتی، ساکت و آرام، درونگرا، ترسو و حساس می دانستند.

9. احساس عمیق تری دارند. دوست دارند مسایل را عمیقاً پردازش کنند.

10. واکنش عاطفی بیشتری دارند. همدلی بیشتر و احساس نگرانی بیشتری برای مشکلات دوستان دارند. در مورد بسیاری از چیزها و افراد فکر می کنند و یا نگرانند.

11. این جملات را مدام می شنوند: “همه چیز را شخصی نگیر” و “چرا اینقدر حساس هستی؟”

12. ورزش انفرادی را ترجیح می دهند. از حس تماشا شدن اجتناب می کنند.

13. تصمیم گیریشان طول می کشد. حتی اگر هیچ “درست” و یا “غلطی” در کار نباشد.

14. از یک تصمیم “بد” یا “اشتباه” خود بیشتر ناراحت می شود.

15. بسیار جزئیات گرا هستند. نخستین کسانی هستند که به جزئیات یک اتاق، تغییر در آب و هوا، و کفش جدید شما توجه می کنند.

16. همه آنها درونگرا نیستند.

17. آسان تر و سریع گریه میکنند.

18. رفتار بالاتر از حد متوسط دارند. بسیار با وجدان اند. نمی خواهند بی ادب باشند.

19. در محیط های تیمی کار را به خوبی انجام می دهند. متفکرند، کارمند یا عضو با ارزش تیم می شوند. اما تنهایی برای تصمیم گرفتن نهایی خوب نیستند.

20. بیشتر در معرض ابتلا به اضطراب و افسردگی هستند (در صورتی که تجارب بسیار منفی داشته باشند).

21. انتقاد به آنها اثرات مضاعف دارد. ممکن است از تاکتیک های جلوگیری از انتقاد استفاده کنند، از جمله مردم خشنودی، خود انتقادی، اجتناب از منتقد.

22. برای او دفترِ کارِ بسته خوب است. دفتر کار باز بد است. از کار در منزل و خود اشتغالی لذت می برد.

23. بسیار خلاق اند. بسیار با وجدان، سخت کوش و دقیق.

24. در اطراف دریاچه، رودخانه، چشمه، و اقیانوس احساس راحتی و رفاه می کنند.

25. تجربه “دوری و بریدن از افراد” را در زندگی خود داشته اند.

افراد بسیار حساس 15 تا 20 درصد از جمعیت را تشکیل میدهند. پس نمیتوان آنرا اختلال نامید.

این صفت نوع خاصی استراتژی بقاست، پیش بینی عمل قبل از اقدام.

مغز این افراد بسیار حساس است، و در واقع کمی متفاوت از دیگران کار میکند.

این صفت کشف جدید نیست، اما غلط درک شده است. آنها اغلب خجالتی نامیده میشوند. اما کمرویی یاد گرفتنی است و ذاتی نیست.

در واقع، 30 درصد از افراد بسیار حساس برونگرا هستند، اگر چه اغلب برچسب صفت درونگرایی می خورند.

آنها را افراد پر هراس و ترسو، روان رنجور، و خودمهارگر نیز می نامند. برخی از افراد بسیار حساس این رفتار را دارند ولی این صفت ها ذاتی و اساسی نیستند.

در فرهنگ های مختلف حساسیت ارزش متفاوت دارد. در برخی فرهنگ ها آنرا بی ارزش میدانند، و افرادی با عزت نفس پایین. در برخی فرهنگ ها، آن را با ارزش در نظر می گیرند.

چگونه با افراد بسیار حساس سر کنیم

طعمه خودشیفته

چگونه با افراد بسیار حساس سر کنیم

چگونه با افراد بسیار حساس سر کنیم

 قابل توجه کسانی که همسر، شریک زندگی، یا دوست یک فرد بسیار حساس هستند.

1. وقتی که نزدیک آنها هستید، به نرمی و آرامی سخن بگویید. سر و صدای بیش از حد و صحبت کردن فریاد مانند واقعا برای آنها دردناک است.

2. افراد حساس شکایت کن و نق زن مزمن نیستند! دنیا بعضی وقتها واقعاً برایشان طاقت فرساست. به آنها برچسب بد خلقی و موی دماغ بودن نزنید. آنها به راحتی توسط همه چیز تحریک می شوند، و واکنششان صادقانه است.

3. افراد حساس واقعا عاشق هنر هستند. از این که از یک اثر هنری ساعتها لذت میبرند شوکه نشوید. این کار برایشان یک راه رهایی است، نمیخواهند شما را تحریک یا اذیت کنند. هنر برایشان معنویت می آورد، برای آنها سرگرم کننده و آرام بخش است. سعی کنید آنها را بپذیرید، و نگویید باید تغییر کنی، چرا مدل مویت را عوض میکنی یا ریش میگذاری.

4. سرخوش بودن افراد برایشان شادی آفرین است، اما مستی افراد برایشان خیلی افتضاح است. مست کردن افراد برایشان سردرد است.

5. افراد حساس عاشق دعوت به غذا خوردند، با نوشیدن سازگارند، خرید رفتن را دوست دارند. اما آنها را به باشگاه ورزشی دعوت نکنید. برای افراد حساس تلاش برای گفتگو در حال عرق کردن و نفس نفس زدن بیش از حد سخت است. ورزش برای افراد حساس واقعا مفید است، اما تنها در صورتی که فعالیت انفرادی باشد.

6. اگر آنها از جمعیت دوری کردند نگران نشوید. اگر آنها ناگهان تبدیل به آدم واقعا آرام شدند نترسید. پردازش مکان های دیوانه وار برایشان سخت است. آنها نیاز به آرامش دارند و نمی خواهند خسته کننده و حوصله سر بر باشند و بدانید که آنها ناراحت نیستند. آنها فقط نیاز به صلح و آرامش دارند.

7. بله، آنها گاهی وقتها فقط به فضا خیره می شوند. نه، آنها نمی خواهند بی ادب باشند. خیلی از اوقات به تمرکز، تفکر، و سکون احتیاج دارند و این کارشان به آنها کمک می کند. فقط اجازه دهید آنها این کار را برای چند دقیقه ادامه دهند، دوباره برمی گردند و از سر می گیرند. آنها را تحت فشار قرار ندهید و بکن نکن نگویید.

8. نگاه انتقادی آنها را به عنوان تعریف و تمجید تفسیر کنید. آنها واقعا با صفت آگاهی حاد به جزئیات به دنیا آمده اند. انتقاد کردن آنها به منزله نیاز به بهبود کار است نه ایراد گیری. گوش دادن به توصیه های آنها احتمالا نتیجه بهتری در کارتان دارد.

9. ناپدید شدن چند روزه آنها طبیعی است. آنها نیاز به زمان برای لذت بردن از زندگی درونی خود دارند. آمیزش و بودن با آنها ممکن است واقعا سرگرم کننده باشد، و ممکن است یک میهمانی خوب و واقعا سرگرم کننده بپا کنند و میزبان خوبی باشند. ولی پس از آن، آنها تا چند روز به تعامل بسیار کمی متوسل می شوند. آنها به این کار نیاز دارند و برایشان خوب است. اگر آنها به یک برنامه واقعا سرگرم کننده می گویند نه ، فقط ممکن است که بخواهند از روزهای آرام خود بهره گیری کنند.

10. در مورد بیان چگونگی احساس خود به آنها صادق باشید. اگر واقعا احساس خوشی ندارید، نگویید خوب هستید. آنها خوشحال ترند اگر شما به آنها بگویید که مثلا در مورد مسائل خانوادگی عصبانی هستید. اگر شما سعی کنید احساس خود را پوشش دهید و پنهان کنید، فرد حساس میفهمد و تلقی عدم صداقت میکند. این باعث می شود که آنها پریشان شوند، زیرا هر لحظه در تلاش برای کشف واقعیتند.

11. از بحث های سیاسی و اجتماعی خدشه آور پرهیز کنید. فرد حساس به مسائل روز جهان آگاه است و نگرانی های خود را دارد. اگر دوست شما یک فرد حساس است، اول از آنها بخواهید مواضع سیاسی خود را بیان کنند، و بفهمید آیا هم عقیده هستید یا نه. اگر شما با او هم عقیده هستید، خوب، ادامه دهید. اما اگر نیستید، سعی نکنید او را به زور متقاعد کنید.

12. در ادامه، در مورد دین هم بحث نکنید! افراد حساس باور دارند که پاسخ صحیح به، چگونه و چرا اینجا هستم؟ دارند. اگر به خدا اعتقاد دارند، بسیار متعهدند. اگر بی خدا هستند، در مورد بی خدا بودن بسیار پرشورند. اجازه دهید آنها به هر چه معتقدند باشند.

13. آنها شنونده بسیار خوبی هستند. بنابراین شما هم باید شنونده خوبی باشید. زمانی که آنها میخواهند چیزی را برای شما توضیح دهند، فقط بنشینید و گوش کنید.  سعی نکنید آنها را قطع کنید و فورا نظر بدهید، و نگویید الان کار دارید و باید جایی بروید. هر کس می خواهد یک دوست خوب، و شنوا داشته باشد.

14. آنها نیاز به برنامه ریزی روزانه خود دارند. برخی مواقع در مورد برنامه روزانه شان سفت و سختند، و برخی مواقع دیگر از یک گوش می شنوند و از گوش دیگر در میکنند. سعی نکنید به آنها بگویید که آنها نیاز به کار بیشتر دارند. برخی اوقات آنها نیاز به کم کردن فعالیت زندگی و استراحت دارند.

15. افراد حساس بسیار هوشیارند، و اصلا اهل قضاوت کردن در باره دیگران نیستند. پس اجازه دهید عمق افکارتان را تا ببینند. اینگونه آنها قادرند جهان اطرافشان را حس کنند. گاهی اوقات برایشان تفکر در باره اطرافیانشان مهمتر است تا اینکه دیگران در باره آنها چه فکر و قضاوتی می کنند. آنها گاهی اوقات عاشق خواندن مقالات آنلاین در مورد گروه های خاصی از مردم میگردند و این کار را برای خود لازم میدانند. آنها حس کنجکاوی شدید دارند و به پاسخ های لازم به کنجکاویشان نیاز شدیدتر. این نیاز به کنجکاوی خصوصا در مورد دانستن عواطف و احساسات اطرافیانشان بیشتر است.

16. آنها همراه و دوست خوبی برای نوشیدن جرعه مِی نیستند. بنابراین اگر می خواهید فعالیت مشترکی انجام دهید، بهتر است فیلم،کار هنری، رستوران، کافی شاپ یا گپ خانگی و یک مکالمه طولانی را پیشنهاد کنید. فقط مطمئن شوید که یک موضوع مورد علاقه دو طرف را انتخاب کنید.

17. نوع موسیقی ای که آنها دوست ندارند را با صدای بلند نگذارید. اگر دوست حساس شما از فلان نوع موسیقی خوشش نمی آید، یعنی از آن موسیقی متنفر است. در عوض، موسیقی ای را انتخاب کنید که هر دو لذت می برید. شاید به وقت خودش از نوع موسیقی شما هم خوشش بیاید، اما به وقت خودش نه به وقت شما.

18. اگر با آنها زندگی می کنید سعی کنید اطرافتان را تمیز و مرتب نگهدارید. محیط های کثیف و شلوغ و درهم را افراد غیرحساس هم دوست ندارند و تحریک میشوند، چه رسد به افراد حساس.

19. اگر شما با آنها کار می کنید، سعی نکنید وقتی روی پروژه ای متمرکز هستند، با آنها گپ بزنید. این افراد بهترین زمان تمرکزشان وقتی است که غرق در افکار خود هستند. اگر میخواهید در مورد پروژه ای با آنها بحث کنید، قبلا بهشان اطلاع دهید.

20. اگر مدیرشان هستید، اجازه دهید هر از گاهی مرخص شوند. آنها از بیشتر افراد دیگر نیاز به شارژ شدن دارند.

21. اگر حرفی یا چیزی را شخصی برداشت کردند، ناراحت نشوید. در عوض بدانید که در آینده چگونه بگویید. اگر به آنها بگویید آن چیز را شخصی نگیر، بیشتر ناراحت می شوند. آنها از نظر عاطفی بسیار آگاه هستند.
.
..
خُب! نازک نارنجیند؟ زود رنجند؟ زیادی حساسند؟ پوست تخم مرغیند؟

آیا می توانید با آنها تا کنید؟! اگر می توانید! آنها را خوشبخت می کنید، و آنها هم عاشق شما خواهند شد و عاشق شما خواهند ماند.

اگر نمی توانید! اگر سخت است، و اگر حوصله اش را ندارید! ولشان کنید به حال خودشان! وجودتان بیشتر به او صدمه میزند تا نبودتان! شاید کس دیگری پیدا شود که بتواند.

ویژگی های افراد بسیار حساس (HSP)

افراد بسیار حساس، طعمه خودشیفته ها

افراد بسیار حساس،طعمه شیرین خودشیفته ها

Highly Sensitive Persons, targets of NARCISSISTS

• از هر فرد بسیار حساس بپرسید، به شما خواهد گفت که وی زمانی در زندگیش در رابطه عشقی با یک خودشیفته بوده یا هست.

البته اولش نمی دانسته و نمی شناخته، ولی احساس خوبی هم از رابطه شان نداشته یا ندارد.

• افراد حساس آگاهانه خودشیفته ها را انتخاب نمی کنند. ولی به دلیل خصوصیات ویژه اخلاقیشان جذب هم میشوند، و البته افراد حساس سخت آسیب می بینند.

• کسانی که از بیرون شاهد مشکلات رابطه بین یک فرد حساس و خودشیفته میباشند، قطعا و به آسانی فرد بسیار حساس را سرزنش و مقصر میشمارند.

o چرا و چگونه این دو در چنین رابطه ای قرار میگیرند و باقی میمانند؟ و  چرا اصلا آنها از اول درگیر هم میشوند؟

• مطمئنا خودشیفته میخواسته از فرد حساس سواری بگیرد. البته این کار همیشه هم آشکارا نیست. چون رفتار خودشیفتگی همیشه بلافاصله آشکار نمیشود.

• خودشیفته تجربه دارد و بسیار ماهر است. میداند چگونه از طریق جذابیت، فریب، پرخاشگری منفعلانه، تاکتیک های کنترل و حیله می تواند فرد حساس را در اختیار بگیرد.

• خودشیفته احساس برتری نسبت به افراد دیگر دارد، هر چند در عمل خود را ظریف، دلسوز و شاکی نشان دهد.

• خودشیفته ها سرخوش دستیابی به موفقیت، قدرت، زیبایی، شهرت و ثروتند، اگر چه هرگز به اندازه کافی راضی نمیشوند.

• خودشیفته ها کاملا فاقد همدلی با دیگران، از جمله خانواده و دوستان هستند، از دیگران برای نیازها و خواسته های خود استفاده میکنند و سپس به انها لطمه می زنند.

• متاسفانه، افراد بسیار حساس اغلب هدف خودشیفته ها هستند.

• افراد حساس بسیار همدلانه هستند و عمیقا با دیگران همدردی میکنند. آنها نسبت به احساسات دیگران حساس هستند و اغلب نیاز به کمک کردن دارند.

خودشیفته ها عاشق رابطه با افراد حساسند تا از محبت آنها تغذیه کنند،

تغذیه برای ارضای اشتهای سیری ناپذیر ستایش، توجه، تحسین، و قدرت خود.

تا کی؟ تا زمانی که شریک زندگی بسیار حساس، تخلیه روحی ، خسته و ناتوان شود.

آنوقت با بهانه ای حق طلبانه ترکش میکند.

• احساس ضعف و ناتوانی ایجاد شده در افراد حساس، علت عدم ترک آنهاست.

• افراد بسیار حساس به طور کلی بسیار با وجدان و سخت کوشند، و شوربختانه خیال میکنند که اگر بیشتر بکوشند، یا مهربان تر شوند و دوست داشتنی تر، همه چیز حل خواهد شد.

متاسفانه، خودشیفته ها تنها از شفقت افراد حساس بیشتر و بیشتر سوءاستفاده میکنند.

اگر شما جزو افراد بسیار حساسید، می توانید مورد هدف خودشیفته ها قرار بگیرید.

اما این بدان معنا نیست که شما ناتوانید. خودتان و آنچه نیاز دارید را بشناسید تا از اول وارد یک رابطه جهنمی با یک افسونگر نشوید. و اگر الان در چنین رابطه ای هستید، بهترین راه حل ترک است. بدانید که وظیفه شما حل مشکل دیگران نیست. فقط مراقب و مواظب خودتان باشید.

یادآوری مهم:

• خودشیفتگی پایین یعنی اختلال شخصیت خودشیفته
• خودشیفتگی متوسط یعنی اختلال شخصیت خودشیفته بدخیم
• خودشیفتگی زیاد یعنی اختلال شخصیت روان‌آزاری

دل نازکی

دل نازک شدم دکتر!

نمیدونم مال این قرص جدید است یا چی؟

یه بچه تو خیابون می بینم، چشمام پر میشه از دریای شور شمال.

یا مثلا دو نفر که دست هم رو گرفته باشن، یه جوری که معلوم باشه جهان هر کدوم خلاصه شده تو پیراهن گرم اون یکی به قول آقاشاملو.

یا ببینم یه پیرمرد تنهای تنها نشسته باشه توی ایستگاه اتوبوس و غرق شده باشه تو فکر و هیشکی نباشه بهش بگه این خط خیلی وقته جمع شده، کسی نمیاد دنبالت پیرمرد.

یا یه وقتا که می بینم یه پیرزن زورش نمیرسه به سبد خریدش.

دل نازک شدم. قبلنا هم زیاد ابر می شدم، ولی الان دیگه مدتیه ناجور شده. همین پیش پات راه می رفتم تو خیابون، دیدم یه عاقله مردی وایساد دم میوه فروشی قیمتا رو نگاه کرد، صورتش غمگین شد و رفت. حتمنی تو خونه یه بچه داره که میوه دوست داره. میوه ها رو بیبین. حق همه بچه هاست میوه بخورن. حق همه باباهاست واسه بچه هاشون میوه بخرن. باباها وقتی دوست دارن یه کاری بکنن اما نمیشه خیلی گناه دارن.

دکتر گوشِت با منه؟ دل نازک شدم. مدتیه واسه خودم کلاً یه تیکه ابر شدم. همه میگن مال آب و هواست، میگن هوای شهر کثیفه، اگه بارون بیاد همه مریضی ها خوب میشه.

🔹 دل نازکی مریضیه دکتر؟

باس نمونه برداری کنین؟

آزمایشی چیزی؟

میشه جراحی کنین ابرهای گلوم رو دربیارین؟

میدونم خطر داره اما خطرش کمتره از حرفهایی که قورت میدیم.

من خیلی خسته شدم دیگه. خسته شدم از این همه شب، از این همه روز.

از این همه هی ” درست میشه، نترس” گفتن به خودم که بدونم دروغه و دیگه هیچی هیچ وقت درست نمیشه.

اصلا آدم دلش میخواد بترسه. دلش میخواد ابر بشه، بباره بلکه تموم بشه این همه سرب داغ توی گلو، توی نگاه. کاری میشه کرد؟

میشه تو این داستان پیوند اعضا و اینا مثلا چشمامو بفروشم به جاش دو تا بال بخرم؟

گفتم اون آقا می خواد کلیه شو بفروشه؟

میشه منم بفروشم؟

چشمامو؟

گلومو؟ همه رو بدم، دو تا بال کوچیک بگیرم. اون وقت گنجیشک بشم پر بکشم برم تا خونه.

بشینم رو درخت خرمالو، مادربزرگ بشینه زیر درخت، موهاشو بریزه رو شونه هاش آواز دشتی بخونه. میشه دیگه، نمیشه؟

داری گریه میکنی دکتر؟ چه دل نازک شدی…

دکتر حمید سلیمی

اجبارِ به تکرار

اجبارِ به تکرار

Repetition compulsion

• «اجبارِ به تکرار» یک پدیده روانی است.
در پدیده «اجبارِ به تکرار»، فرد شرایط حادثه و مصیبتی در گذشته را مکرر تکرار میکند.  این تکرار شامل بازآفرینی رویداد و یا قرار دادن خود در شرایطی است که آن رویداد دوباره اتفاق بی افتد. 

این بازسازی می تواند به شکل رویاها نیز ظاهر شود. رویاهایی که خاطرات و احساسات اتفاقات گذشته تکرار می شود،  حتی توهمِ hallucination خاطرات هم امکان پذیر است.

• اصطلاح «اجبارِ به تکرار» می تواند برای پوشش تکرار رفتاری و یا الگوی زندگی نیز استفاده شود. «اجبارِ به تکرار» یک عامل کلیدی در زندگی ذهنی است. «اجبارِ به تکرار» توصیف الگوهایی است که در آن، مردمی بی وقفه رفتارهای ناراحت کننده و دشواریهای زندگی پیشین خود را تکرار میکنند.

زیگموند فروید Sigmund Freud برای اولین بار مفهوم «اجبارِ به تکرار» را سال 1914 مطرح کرد. او اشاره میکرد که فرد همه چیزهای بد گذشته اش را فراموش و سرکوب کرده است، ولی به آن عمل می کند، البته، نادانسته، و آن را تکرار می کند. مثال: بیمار به یاد نمی آورد که او با اقتدارِ پدر و مادر خود مبارزه میکرده. یا حالت انتقادی و سرپیچی داشته، در عوض، او با دکترش مبارزه و سرپیچی میکند.

فروید در ادامه، چهار جنبه رفتاریِ تکراری عجیب و غریب بیمار را توصیف میکند، رفتارهایی که همه، تلاش ذهن بیمار برای اجتناب از لذت بردن و خوشی می باشند.

1. رویاهای روان نژندی:   neuroses dreams     

  بیمار به جای رویاهای حاوی تصاویری از گذشتهِ سالم خود، بارها و بارها رویاهای عصبی و سراسیمگی پس از سوانح را میبیند. بیمار خود را در وضعیتی با مشخصهِ حادثه در می آورد.

2. لذت از دست دادن: sensation of loss

فروید مشاهده میکرد که کودکی، اسباب بازی مورد علاقه اش را از تخت پرتاب میکرد، سپس به خاطر از دست دادن اسباب بازی، ناراحت می شد، پس از بدست آوردن دوباره اسباب بازی، و خوشحالی، این عمل پرتاب را تکرار میکرد.
فروید استدلال میکرد که کودک در تلاش بود تا در «احساس از دست دادن» استاد شود.  احساس از دست دادن مادرش! کودک به راحتی به مادرش اجازه میداد تا بدون اعتراض از او دور شود.

آیا این یک سردرگمی نیست؟  آیا تکرار تجربه استرس زای پرتاب اسباب بازی، یک بازی متناسب با اصل لذت است؟

3. گذشته الآن است!

بیمار، در کاوش درمان گذشته سرکوب شده خود، خود را موظف به تکرار موارد سرکوب شده به عنوان یک تجربه معاصر میداند.  باور ندارد که این موارد متعلق به گذشته بوده.
اجبار به تکرار وقایع دوران کودکی، انتقال آشکارای کودکی خود و نادیده گرفتن اصل لذت است.

4. روان نژندی سرنوشت destiny neurosis

تجلی روان نژندی سرنوشت، زندگی نامه مردان و زنان، به عنوان یک شخصیت ضروری و ذاتی است. صفت هایی که همیشه یکسان باقی می ماند.
سرنوشت مردم از پیش تعیین شده، مجبور است همان تجربه ها را آنقدر تکرار کند تا سرنوشت مشخصش را پیدا کند.

• پس از فروید، اتو فنیچل (Otto Fenichel  (1897–1946  باور داشت که دو نوع اصلیِ تکرار عصبی وجود دارد. neurotic repetition

1. تکرار وقایع آسیب زا
به منظور دستیابی به استادی.  مشاهده شده در بازی های کودکان همان الگوی رویاهای تکراری و علائم عصبی پس از سانحه در بسیاری از اقدامات، کمی شبیه افراد عادی که تجارب ناراحت کننده را تکرار میکنند تا با این تجربه های مکرر بر آنها تسلط یابند.

2. تکرار توجه به گرایشات سرکوب شده برای پیدا کردن یک راه خروجی.
انگیزه، پیدا کردن ارضاء از ضربات سرکوب شده با تجدید دفاع اصلی: ایجاد اضطراب ناشی از اولین سرکوب.  به همراه با تکرار ضربات، و تکرار اقدامات ضد غریزی.
تکرار عصبی شامل همه عناصر متافیزیکی، حتی تکرار شکست های دردناک از عقده ادیپ.

• اریک برن ( Eric Berne (1910 –1970 ، «اجبار به تکرار» را :
محور عذاب انسان،  قدرت مرگ مردم دانست. تنها صدای فتنه انگیزی. فتنه انگیزی ناشی از سرکوب. سرکوب نهاد غرایز ناخودآگاه .

• اریک اریکسون ( Erik Homburger Erikson (1902 –1994 میگوید:
باور به سرنوشت راه روان نژندی است، برخی از مردم، اشتباهات خود در سایه باور به سرنوشت مکرر تکرار میکنند.
فردی که ناخودآگاه مرتب یک تم اصلی را تکرار میکند، نه از آن دست برمیدارد، نه با آن میسازد.
«من» Ego متعاقبا، و به شدت مصمم، زندگی را قابل پیش بینی میداند. برای یافتن چگونگی و چراهای زندگی، همان اشتباه تکراری را بارها و بارها تکرار میکند.
امید ناخودآگاه هم ممکن است در اجبار به تکرار یافته شود، در مواجهه با درگیری های حل نشده، همچنان تلاش میکند، با راه حل هایی که واقعا کار نمیکنند، شاید زمانی یک راه حل واقعی پیدا شود.

روانشناسی قرن بیستم

• نظریه دلبستگی Attachment theory
مشاهدهِ اولین تجاربِ رشدی منجر به طرح واره یا بازنمودهایِ ذهنیِ رابطهِ سازمان یافته است، تجاربی کد گذاری شده و داده های شناختی منجر به خود تاییدی.

• طرح واره هسته تعارض روابط Core Conflictual Relationship Theme
ارتباط یک فرد با دیگران در درمان روان پویشی، با «اجبار به تکرار» مرتبط است، فرد مرجع کارهایی میکند که در دیگران پاسخ های خاصی ایجاد کند که با تجربیات قبلی وی در روابط بین فردی مطابقت رفتاری داشته باشد.

• طرحواره روانی psychological schemas
در طرحواره روانی توصیفی مشروح در  روانشناسی اجتماعی social psychology  و روانشناسی شناختی رفتاری cognitive-behavioural psychology  یک چارچوب نمادین سازمان یافته ایست شامل:
o صور فلکی اندیشه، constellations of thought
o احساسات،
o حافظه،
o انتظارات از خود و دیگران

در مطالعات مشابه اخیر،

بیشتر به نقش «تثبیت ناخودآگاه اولیه»

در دامن زدن به «اجبار به تکرار» اشاره میشود.

early unconscious fixations

بیش تفکری و فلج تحلیلی

بیش تفکری – فلج تحلیلی

Over-Thinking
Analysis Paralysis, Paralysis by Analysis

بیش تفکری، یا زیاده فکر کردن، یعنی بیش از حد به موضوعات توجه داشتن و فکر کردن در باره آنها.

به عنوان یک قاعده، تفکر چیز خوبی است. اما برخی مردم به اندازه کافی فکر نمیکنند، و برخی بیش از حد فکر می کنند.

برخی افراد آنقدر فکر می کنند تا خود را به رکود، سرخوردگی، خستگی، اضطراب و بیماری دچار کنند. آنها استعداد آن را دارند که ساده را پیچیده، آسان را سخت، موضوع جزئی را یک درام بزرگ و بی دردی را دردناک کنند. آنها مهارت زیادی در تلقی شکست از پیروزی دارند. وقت و استعداد خود را به تجزیه و تحلیل همه چیز و همه کس تلف میکنند. در واقع آنقدر تجزیه و تحلیل میکنند تا فلج شوند.

آنها کارشناس تفسیر غلط مردمند و اگر راهی برای صدمه به احساسات خود پیدا کنند از آن دریغ نمیکنند و حتی همواره به دنبال آن هستند. اغلب آنها دارای سابقه و تمایلات وسواس گونه و کمال گرایانه هستند. آنها نگرانی بیش از حدی درباره تقریبا همه چیز دارند. آنها می خواهند مردم را خشنود سازند، اما این فرایند مردم را می ترساند. آنها به کسی برای خرابکاری رویاها و اهدافشان نیاز ندارند. آنها در هنر خود تخریبی بسیار ماهر هستند و اگر کسی مخل راه خود بیابند، خب، میگویند آنها مشکل دارند.

حالا اگر شما خود را با هر یک از نشان های بالا شناسایی میکنید، شما مشکل دارید. این مشکل میتواند از یک بیش متفکری گاه به گاه تا مزمن و بیمادی زا باشد.

چند نکته برای جلوگیری از بیش تفکری و فلج تحلیلی:

۱. بدنبال و منتظر کمال نباشید ( چه زمانی، و چه تناسبی و شرایطی). بلند پروازانه نباشید و همان موقع که میتوانید کار را انجام دهید. اهداف بزرگ کمال گرایانه و غیر واقعی و غیر عملی را کنار بگذارید. شما به اهداف کوچکتر و قابل دستیابی مستمر و آگاهانه نیاز دارید.

۲. فرض و خیال نکنید. با توجه به حقایق عمل کنید. واقع بین باشید.

۳. فعال تر شوید. کارهای مختلف انجام دهید. از تئوری خارج شوید و به عمل بپردازید. هر روز یک کار انجام دهید تا شما را به جایی که می خواهید نزدیک تر کند. حتی اگر از آن می ترسید. به خصوص اگر از آن می ترسید.

۴. از خود سوالات بحق بپرسید. سوالاتی که شما را از نظر ذهنی در مدار مثبت قرار میدهند. سوالاتی که عملی، مولد و با راه حل باشند. مشکل هایتان را بشناسید و بدنبال راه حل آگاهانه و عملی آن باشید.

۵. با هیئتی شامل مربی، دوست، استاد، منسوبین و مشاوران آگاه مشورت کنید.؛ کسانی که بتوانند برای شما را حل عملی پیشنهاد نمایند. اما کسانی را انتخاب نکنید که فقط شما را تایید کنند و نگویند آنچه که شما مایل به شنیدنش هستید.

۶. به طور مداوم و آگاهانه از حرکتهای متوسط شروع کنید تا به نتایج شگفت انگیز بدسید. طرحی ایجاد کنید و کاملا به آن متعهد شوید.

۷. سعی کنید صداقت داشته باشید، این بسیار موثر و رهاساز است. با خود فریبی دنبال بهانه سازی و توجیه و توضیح عقلانی برای توقف کارتان نباشید.

۸. موفقیت های خود را یادداشت و خاطراتش را نگه دارید.

۹. از افکار خود خارج شویدن. به فضای بسیار آرام، آرامش بخش و زیبای فراتر از افکار فعلی تان پناه ببرید. در آنجا صلح، آرامش، شادی و آزادی زندگی می کنند.

۱۰- کلی فکر در سر خود دارید. برخی از آنها باید بیرون بریزید، برخی دیگر آن پشتها گیر کرده و ترس بیرون آمدن ندارند. بدترین افکار را اول دور بریزید. به این ترتیب جا برای افکار جدید خوب باز میشود.

خودكشى

خودكشى

خودكشى يك انتخاب ساده نيست، خود كشى وقتى اتفاق ميافتد كه درد از قدرت تحمل درد بيشتر باشد.

همين جمله ساده بالا همه چيز را توجيه ميكند. كسى كه به فكر خود كشى ميافتد،

آدم بدى نيست، ديوانه هم نيست، ضعيف نيست، ناقص نيست. أصلاً به اين معنى هم نيست كه واقعاً دوست داشته باشد بميرد.

فقط تحمل دردش تمام شده است. فقط همت نيست كه شخص را سرپا نگه ميدارد.

اگر بر شانه هايتان بار گذارى كنند، و اين بار را دائماً اضافه كنند، بالاخره در يك جايى ميافتيد.

وقتى به شما گفته ميشود قوى باش، وضعيتت كه خوبه، بد نيست، نكن اين كار رو، آنها شما را درك نميكنند.
دردهاى گوناگون زياديست كه شخص را به خودكشى وا ميدارد.

تحمل انواع دردها در انسانها متفاوت است، پس كسى حق ندارد براى شما قضاوت كند.

احساس خودكشى نه غلط است نه درست، أشكال شخصيتى نيست،

از نظر اخلاقى ( نه مذهبى) عمليست خنثى، نه خوب و نه بد. فقط نابرابرى درد و تحمل است.

بنابراين براى جلوگيرى از احساس خودكشى، دو كار ميتوان كرد:

1. راهى يافت تا درد را كم كنيم،
2. راهى پيدا كنيد تا قدرت تحملتان را اضافه كنيد.

علل خودكشى

علل خودكشى

علل خودكشى: خود كشی معمولا در اثر عدم تحمل شخص در برابر دردهای شدید و طولانی جسمی یا عاطفی و ناامیدی است.

اكثر افرادی كه خودكشى میكنند دارای اختلال روانی هستند و در میان انها افسردگى بیشترین نقش را دارد.

سایر علل خودكشى.

مرگ یك عزیز

طلاق، جدایى،

از دست دادن فرزند در طلاق

از دست دادن ثروت و شغل و خانه

بیماری جدی

بیماری كشنده

تصادف جدی

دردهای مزمن فیزیكی

دردهای شدید عاطفی

مصدوم شدن شدید و تجاوز

مصدوم شدن یا تجاوز به یك عزیز

سوء استفاده جسمی

سواستفاده كلامی

سوء استفاده جنسی

سوء استفاده های قدیمی فراموش نشده

گرفتار آمدن در موقعیتهای بد

احساس آنكه اوضاع هرگز بهتر نمیشود

احساس بی ثمر بودن

مشكلات جدی قانونی

احساس سواستفاده شدن

عدم تقابل با بی ابرویی

عدم مواجهه با احتمال شكست

الكلی بودن

اعتیاد

عدم پذیرش توسط دوستان و نزدیكان

ناامیدی شدید

احساس شكست در زندگی

تمسخر دیگران

عزت نفس پایین

ارزیابی و مدیریت خودکشی

ارزیابی و مدیریت خودکشی

پژوهش‌های بسیاری از اهمیت بافت خانواده در خودکشی نوجوانان و جوانان حمایت کرده اند. آسیب‌شناسی خانواده/خانواده‌ی بدکارکرد، آسیب‌پذیری نوجوانان را در مقابل خودکشی افزایش می‌دهد.

🔻استرس‌زا بودن روابط درون خانواده،
🔻زیاد بودن اهداف کسب نشده در خانواده،
🔻تعارض با خرده نظام والدینی،
🔻انتظارات نامعقول والدین،
🔻و حمایت ناکافی،

نمونه هایی از الگوهای تبادلی بدکارکرد در خانواده هستند که با خودکشی و رفتارهای خودکشی مرتبط‌ند.

🔸 در ایران خودکشی در جمعیت دانشجویی از سن ۲۰_۲۴ سالگی، روند رو به افزایش دارد. در ۲۵ سالگی رو به کاهش می‌گذارد و مجددا در ۳۰ سالگی به شکل قابل توجهی افزایش پیدا می‌کند؛ به گونه‌ای که در ۲۷_۲۹ سالگی میزان خودکشی ۳ برابر می‌شود. در پژوهش هایی که در کل جمعیت سنی ایران صورت گرفته است، اقدام به خودکشی بیشتر در قشر نوجوان و جوان رخ می‌دهد که می‌تواند نشانه‌ی فشارهای وارد بر این گروه‌ها باشد.

🔸 قله‌ی بعدی خودکشی در سنین بعد از ۷۰ سالگی است. اگرچه اقدام به خودکشی در افراد مسن کمتر است ولی به دلیل مرگبارتر بودن راه‌های انتخاب شده برای اقدام، میزان مرگ ناشی از خودکشی در این افراد بیشتر است.

ارزیابی و مدیریت خودکشی
دکتر لیلی پناغی و مریم غلامرضایی
گردآوری: نسیم مصلحی

اشعار Lisa French

Lisa French اشعار

Lisa French, born 1994

.
1- SUICIDE (I)
Suicide, suicide. Your presence is near
Suicide, suicide. I wish you were here
Suicide, suicide. Take me away
Suicide, suicide. Please make it today
Suicide, suicide. An answer, for me
Suicide, suicide. I need to escape, be free
Suicide, suicide. I’ve had too much
Suicide, suicide. Take me, do your touch
Suicide, suicide. Leave the rest behind
Suicide, suicide. You’re all over my mind
Suicide, suicide. Let me pass in peace
Suicide, suicide. I need to release
.
2- SUICIDE (II)
I sit here by myself, thinking of suicide
I look at a knife, wanting to commit suicide
I look at a photo, hating my life
Telling myself, suicide stops the pain
I turn the lights off, alone in dark
Reaching for the knife, that’s going to take it away
I think of certain people, they don’t care
For the first time, I think of myself
I dig the knife, into part of my skin
Letting all of my blood, pour out
I’m not dying quick enough, so another cut I make
Then a final cut on my neck, and a stab in my heart
.
3- WHAT A BEAUTIFUL SUICIDE
What a beautiful suicide. The night skies so dark
The stars shine brightly. Tonight I’ll make a mark
What a beautiful suicide. With a knife next to me
Alone in a room . How good will this be
What a beautiful suicide. I’d already planned
Alone in silence . Nothing could be more grand
What a beautiful suicide. I’ll have to no longer life a life
No hurt or pain. All it takes is a knife
What a beautiful suicide. I don’t think I could die
Come to think of it. It’ll make others cry
What a beautiful suicide. I’ll no longer commit
I’ll just mend what’s wrong. That was stupid I admit
.
4- MY SUICIDE LETTER
Dear Mother and Father. As you read this I want you to know
None of this is your fault. As I love you both so
I want you to know why I did this. Even though the truth may hurt
For the past few years I’ve felt so down. Further than under the dirt
Your child of great success’s . But no one could ever see
The tears behind the smile I showed. The person who was actually me
By myself, feeling all alone. Made me worse and down
Please don’t blame yourself for the decision I made
Because you never saw your child frown
I love you and I’ll miss you a lot. Same with everyone too
In your heart I’ll always be. And in heaven waiting for you
As I sit here and write my last goodbye. Everyone rushes through my head
Things will be better off, I promise. Now that I am dead
.
5- THE NIGHT I TRIED TO KILL MYSELF
The night I tried to kill myself. Was like a scary dream
A knife held to my neck. No one heard me scream
The cuts over my body. As I tried to bleed to death
It didn’t seem to work. As I took a deep breathe
There is no point living life. If it’s going to hurt with pain
Death seems more peaceful. Life is like a stain
One little cut on my neck. That’s all it was going to take
I told myself I could do it . For all goodness sake
A knock on my door. Reminded me someone must care
I broke out in tears. I felt so scared
Death can seem peaceful. It can seem truly right
But for now I chose to live. As I hang on really tight
.
6- A REASON TO SMILE
A reason to smile. Is that it looks better than a frown
It makes you feel happy.With no sense of feeling down
A reason to smile. Is that your smiles so bright
You could replace our sun. Your smiles full of light
A reason to smile. Is you’ll always look your best
Even though you always do. You’ll feel more blessed
A reason to smile. Is others look up to you
They want to be the same. Someone who is true
A reason to smile. Is that it shows who you are
So go on and smile. And shine like a star
.
7- SCARS, SECRETS
My heart is bleeding, my eyes are crying
Inside, I almost feel like I’m dying
There are scars that just won’t fade
But the tears that I cry can wash away
But I lock away the pain, put away the fears
Show you only smiles, not the hidden tears
So what if I have a cut or two
Nobody notices especially you
You wouldn’t notice anything was wrong by the way I act
That’s how I wanted it to be, to all stay in tact
My secrets not spilled, you know how I feel
But now you know, it’s going to be harder to heal
I didn’t want to admit it, but it was easier to lie
Hiding the hurt and emptiness, to smile instead of cry
It’s more harder now, knowing someone else knows
It would have been better, if I kept my secrets closed
You never would expect anything like this from me
It can get anyone can’t you see
Not all scars show, not all wounds heal
Sometimes you can’t always see the pain someone feels
.
8- A TRUE ME
Who is a true me, do I really know
Is it the person I am, or the person I show
Is it someone I want to be, or someone I’m not
I’m not too sure, have I forgot
Who is the real me, is it the person inside
Or something else controlling me, full with pride
Am I the one who is always there
Or maybe the one who always cares
Am I the one who is happy and glad
Or may be the one who can seem quiet and sad
I’m not really sure, but they can all sound like me
May be I’m a bit of all that’s the me I see
.
9- CUTS
I’m covered in scars. That were once cuts
There are new and old ones . Some as deep as my gut
They take away pain. For a short amount of time
Even though they hurt. It feels no crime
There’s one for her. There’s one for him
The one up my arm. Is one for …
There’s another for me. Also one from you
What about another one. Actually make that two
Watch me bleed. Hear me lie
Don’t pretend to care. I want to die
.

Love doesn’t hurt. Lying, Cheating and Screwing with people’s feeling and emotions hurts…

ماکیاولیسم

ماکیاولیسم

Machiavellianism

ماکیاولیسم ، عبارت است از مجموعه اصول و روش‌های دستوری که نیکولو ماکیاولی سیاست‌مدار و فیلسوف ایتالیایی (۱۴۶۹-۱۵۲۷) برای زمامداری و حکومت بر مردم ارائه داد.

او در کتاب خود شهریار، هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت می‌داند و بنابراین، آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمی‌داند و در نتیجه به کار بردن هر وسیله‌ای را در سیاست برای پیشبرد اهداف مجاز می‌شمارد و بدین گونه سیاست را به کلی از اخلاق جدا می‌داند.

ماکیاولی معتقداست، زمامدار اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد نباید از شرارت و اعمال خشونت‌آمیز بترسد. زیرا بدون شرارت، حفظ دولت ممکن نیست.

حکومت برای نیل به قدرت، ازدیاد و حفظ و بقای آن مجاز است به هر عملی از قبیل کشتار، خیانت، ترور، تقلب و … دست بزند و هرگونه شیوه‌ای حتی منافی اخلاق و شرف و عدالت را برای رسیدن به هدفش روا می‌دارد.

این مکتب بر این باور است که رجال سیاسی باید کاملاً واقع‌بین و مادی و جدی باشند. آنگونه سخت‌گیر باشند که اگر تکالیف دینی، اخلاقی و احساسات سد راه آنان شود؛ از آنها صرف‌نظر کرده و هدفی جز رسیدن به مقصود نداشته باشند.وی اساس اخلاقیات را واژگون کرد.

یگانه شعار سیاسی او این بود که شاه فوق تمام قیود و الزامات مردم عادیست.

کتاب و عقاید ماکیاولی را می‌توان در احکام ده‌گانه زیر خلاصه کرد:

۱- همیشه در پی سود خویش باش: بشریت در نگاه او خانواده‌ای متشکل از برادران یکدل نبود. بلکه آدمیان گله‌هایی از دد و دام بودند که هر یک در پی مقصد خویش گام بر می‌داشتند و ماکیاولی معتقد بود این حق حاکم است که از دامان به سود خویش استفاده کنند. حق با قوی است. بنابراین اقویا باید بر قدرت خویش پافشاری کرده و قوانینی وضع کنند که حافظ آنها در برابر عصیان ضعفا باشد.

۲- جز خویشتن هیچ کس را محترم مدار: وی می نویسد آن کس که علت بزرگی دیگران می‌شود خود سرش بی‌کلاه می‌ماند؛ و همین که کسی محبوب عامه گشت او را از میان بردار. به عقیده ماکیاولی مملکت پیروزمند و موفق مملکتی است که فقط یک نفر بر آن آقایی کند. دیگران هم باید بنده آن یک نفر باشند. شاه باید هدیه بپذیرد اما نباید هدیه بدهد.

۳- بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی می‌کنی: ماکیاولی معتقد بود که ریاکاری صفتی ارزشمند است. صراحتاً شهریاران و شاهان را اندرز می‌دهد که از رک و راست بودن بپرهیزند و می‌گفت خوب بودن زیان‌آور است؛ و بر پادشاهان لازم است که برای حفظ قدرت و منفعت خویش بر خلاف عدل، شفقت، انسانیت، و حسن‌ نیت رفتار کنند. اما رعایایشان نباید از این امر آگاه باشند. باید آنها را تحمیق کرد و چنان وانمود کرد که شهریارشان فرمانروایی شریف، رحیم، دین دار و عادل است . بگذار زبانت از رحم و شفقت سخن گوید اما دلت از بدی و شرارت لبریز باشد.

۴- حریص باش و آنچه را می‌توانی تصاحب کن: در فلسفه وحشیانه ماکیاولی شاه جز به امیال و آرزوهای خویش نباید به چیزی اندیشه کند. اما چنان وانمود کن که از تو آزادیخواه‌تر کسی نیست. بر نیکی پابگذار اما در همان حالی که لگدمالش می‌کنی نوازشش کن.

۵- خسیس باش: عاقلانه نیست که حکمرانی برای رعایایش بیش از اندازه ولخرجی کند. شاه آزادمنش همیشه سرانجامش به تباهی خواهد کشید.

۶- خشن و درنده خوی باش: ماکیاولی شهریار ایتالیایی سزار بورژیا را به عنوان شاهد مثال در کتاب خویش نام می‌برد و می‌گوید: نیکی هرگز ثمربخش نیست و شرافت بدترین سیاست‌هاست.

۷- چون فرصت بدست آوری دیگران را بفریب: کسی که حیله‌گرتر است، نیرومندتر است و قدرت، از عدالت نیرومندتر است و دروغ، از حقیقت نیرومندتر.

۸- دشمنانت را بکش و اگر می‌توانی دوستانت را هم نیز.

۹- در رفتار با مردم به زور توسل جوی نه به مهربانی: ماکیاولی به عنوان یک قاعده کلی معتقد بود که اگر از انسان بترسند بهتر است تا انسان را دوست داشته باشند.

۱۰- همه مساعی خود را به جنگ متمرکز ساز: مهمترین کار شهریار ماکیاولی جنگ است. مهمترین تفکرات جدی او باید معطوف به یک مسئله مهم باشد یعنی چگونگی شکست دادن همنوعان.

همانند سازی دختر با پدر

همانند سازی دختر با پدر

Women with Daddy Issues

همانند سازی دختر با پدر و مسائل مربوط به دخترانی که با پدر خود همانند سازی میکنند

 

همانند سازی دختر با پدر:

اگر پدری در زندگی دختر خود “غایب” باشد،

و یا  اگر “حضور فیزیکی” پدری برای دخترش محسوس نباشد،

و یا اگر “رفتار کلامی” پدری به دخترش توهین آمیز باشد،

و یا اگر “رفتار احساسی” پدری به دخترش توهین آمیز باشد،

و یا  اگر “رفتار فیزیکی” پدری به دخترش توهین آمیز باشد،

و یا  اگر “رفتار جنسی” پدری به دخترش توهین آمیز باشد:

آن دختر با مسائل مربوط به همانند سازی خود با پدرش رشد میکند.

آن دختر اکنون لازم است برای ایجاد روابط سالمتر، شادتر، و بهتر،

مسیر نگرشی خود را تغییر دهد و راه جایگزینی را دنبال کند.

دختری که با مسائل مربوط به همانند سازی خود با پدر رشد کرده، حداقل یکی از مشخصات زیر را دارد:

1. تنها جذب مردان مسن تر می شود.
2. وابسته و چسبنده، حسود، بسیار محافظ کار و ترسو و مضطرب است.
3. نیاز مکرر به اخذ اطمینان و ابراز عشق و محبت دارد.
4. طوری وانمود میکند که به رابطه جنسی زیاد اهمیت می دهد.
5. از تنها بودن وحشت و فرار میکند.

تنها جذب مردان مسن تر می شود

• اغلب مردان مسن تر از نظر مالی با ثبات هستند. اغلب مردان مسن تر با اعتماد به نفس ظاهر می شوند.  اغلب مردان مسن تر دقیقا می دانند چه می کنند. دختر در ناخودآگاه خودش آن مرد را همچون پدری محافظ و عشق ورز میبیند. دختر در ناخودآگاه خودش بدنبال محبت از دست رفته دوران کودکی است. مشکل رابطه پدر-دختری، عدم تعادل قدرت در رابطه است.

وابسته، چسبنده، حسود، محافظ کار، ترسو و مضطرب است

• دختر دایم نگران است که شریک زندگیش او را ترک کند. دختر حسود میشود و خودش را پیوسته در حال پیدا کردن و چک کردن شریک زندگیش میبیند، فقط برای اینکه مطمئن شود تقلب و خیانتی در کار نیست. این مسائل وابستگی می آورد.  وابستگی، ناشی از فقدان رابطه یا رابطه نامناسب با پدرش است. این رفتار می تواند به هم وابستگی منجر شود. در نهایت رابطه عاشقانه خفقان آور میشود. دختر ناخودآگاه دچار ترس و اضطراب رها شدگی و طرد شدن میگردد.

نیاز مکرر به اخذ اطمینان و ابراز عشق و محبت دارد.

• دختر به طور مستمر خود را با دوست دختران و زنان گذشته مرد مقایسه میکند. احساس نا امنی میکند و مدام از مردش ابراز عشق میخواهد. مرد ممکن است از این فشارِ نیازمندانه به تنگ بیاید. در نهایت بزرگترین ترس دختر تایید خواهد شد: او دوست نداشتنی و ناخواستنی است.

طوری وانمود میکند که به رابطه جنسی زیاد اهمیت می دهد.

• او اشتیاق جنسی زیادی ابراز می کند.  رابطه جنسی به او احساس دوست داشته شدن میدهد.  برای برآوردن نیازهایش، گاهی اوقات به رفتارهای پر خطر دست میزند.  عزت نفسش بر تمایل جنسی مرد به او استوار است.  جذاب بودنش برای مردان به دلیل خود فریبی ناخودآگاهانه اوست. بدین ترتیب باور میکند که او را دوست دارند و ستایشش میکنند.  متاسفانه، این یک حس امنیت کاذب است و می تواند بسیار مضر باشد. رابطه جنسی به تنهایی نشانه عشق نیست.  از این رو دختر هرگز حس صمیمیت واقعی مبتنی بر احترام و همراهی متقابل را تجربه نمیکند.

از تنها بودن وحشت و فرار میکند.

• دختر ترجیح میدهد در یک رابطه ناکارآمد بماند تا تنهایی بکشد. با عجله از یک رابطه به رابطه دیگری میپرد. برای دوستیابی مناسب و سازگاری در روابطش زمان نمیگذارد. در هر رابطه، با مسائل، شکستها و واکنش های خودش روبرو میشود.  ترس از تنها ماندن جلوی رشد هویتش را میگیرد. در نتیجه، امکان یک رابطه سالم با عزت نفس سالم کاهش می یابد.

عقده اُدیپ و الکترا

Electra complex

عقده اودیپ و الکترا

عقده اودیپ والکترا

عقده اُدیپ   Oedipus complex 

در نظریه روان‌کاوی به تمایل کودکان برای ارتباط جنسی با والد جنس مخالف گفته می‌شود که حسی از رقابت با والد جنس موافق را پدید می‌آورد.

این مفهوم نخستین بار توسط زیگموند فروید در کتاب تفسیر خواب‌ها (سال ۱۸۹۹ میلادی) توضیح داده شد.

انتخاب این اصطلاح بر مبنای سرگذشت شخصیت اسطوره‌ای ادیپ  Oedipus بود که براساس آنچه در تقدیر او و پدرش پیش‌بینی شده بود، پدرش را کُشت و با مادرش ازدواج کرد.

معادل زنانه عقده ادیپ عقده الکترا است.

فروید معتقد بود که این مرحله عقده ادیپ در رشد کودکان بین ۳ تا ۵ سال چیزی طبیعی است و پایان آن زمانی است که کودک هویتش را با والد از جنس خودش شناسایی کرده و امیال جنسی‌اش را سرکوب می‌کند؛ این فرایند در نظریه فروید باعث تشکیل فراخود می‌شود.

عقدهٔ الکترا ( Electra Complex)

یکی از اصطلاحات روانکاوی است. عقدهٔ الکترا در دختر معادل عقدهٔ اُدیپ در پسر است.

الکترا Electra برادرش، اورستس، را واداشت که مادرشان، کلوتایمنسترا، و ناپدری‌شان، آیگیستوس، را به انتقام کشتن پدرشان، آگاممنون، به قتل برساند.

فروید در نظریه روانکاوی از این داستان برای توصیف میل ناخودآگاه دختر به از بین بردن مادر و تصاحب پدر در دوره فالیک رشد روانی جنسی استفاده کرده‌ است.

اختلات بيش فعالی، كم دقتی ADHD

بيش فعالی – كم دقتی

Attention Deficit Disorder-ADD
Attention Deficit Hyperactivity Disorder -ADHD

اختلات بيش فعالی – كم دقتی یک بیماری مزمن شامل موارد زیر است.

1. بی توجهی
2. بیش فعالی
3. تکانشگری

ADHD هم بر کودکان و هم بر بزرگسالان تاثیر می گذارد.

ADHD به عزت نفس پایین، مشکل در روابط، و دشواری در کار و مدرسه منجر می شود.

علائم ADHD تقریبا همیشه قبل از مدرسه بروز می کنند.

1. بی توجهی

• تعلل،
• عدم انجام کامل وظایف، مثل مشق شب و کارها
• پرش از یک فعالیت ناتمام به فعالیت دیگر
• آشفتگی
• عدم تمرکز
• سختی در توجه به جزئیات. اشتباهات بی دقتی. کثیف کار و بی دقت.
• مشکل صحبت کردن در مورد یک موضوع، عدم گوش دادن به دیگران، پیروی نکردن از قوانین اجتماعی
• فراموشکاری در مورد فعالیت های روزانه (مثلا، قرار ملاقات، فراموشی ناهار)
• پریشانی سریع توسط چیزهایی مانند سر و صدای بی اهمیت و یا اتفاقات معمول.

2. بیش فعالی

در کودکان قبل از مدرسه

• بی قراری بودن و پیچ و تاب خوردن در زمان نشستن.
• بلند شدن و راه رفتن مکرر.
• دویدن یا صعود بی مورد. (در نوجوانان مانند بی قراری به نظر می رسد.)
• ناتوانی در بازی بدون سر و صدا و یا سرگرمی های آرام
• همیشه بدر حال رفتن
• گفتار بیش از حد

در کودکان مدرسه رو – عادات مشابه بالا، اما با شدت ظاهری کمتر.

در نوجوانان و بزرگسالان عادات مشابه بالا با بیقراری

3. تکانشگری

• بی صبری
• سختی انتظار برای صحبت و واکنش نشان دادن
• سخت انتظار در نوبت.
• پاسخ قبل اتمام سوال.
• مزاحم کار دیگران. باعث مشکل در محیط اجتماعی یا کار.
• شروع مکالمه در زمان های نامناسب.

درمان نمی شود، اما دارو و رواندرمانی کمک میکند.

قبل از سال 1987، بيش فعالی – كم دقتی -ADHD -به عنوان اختلال کمبود توجه -ADD -شناخته میشد

درخودماندگی

درخودماندگی

Autism

طیف درخودماندگی یا اوتیسم یک اختلال رشدی جدی و اختلال سیستم عصبی است که توانایی برقراری ارتباط و تعامل را مختل میکند.

علایم احتمالی:

1. رفتاری:

• پرخاشگری،
• رفتارهای جبری،
• گریستن،
• تحریک پذیری،
• بیش فعالی،
• تکانشگری،
• تعاملات نامناسب اجتماعی ،
• تقلید غیر ارادی حرکات شخصی دیگر،
• تکرار کلمات بی معنی،
• تکرار کلمات مزخرف ،
• اجتناب از تماس چشمی،
• حرکات تکراری،
• جیغ زدن،
• صدمه به خود،
• تکرار دائمی کلمات و یا اعمال

2. شناختی:

• علاقه شدید به تعداد محدودی چیز
• مشکل توجه

3. کلامی:

• تن غیر طبیعی صدا،
• اختلال گفتار،
• از دست دادن گفتار،
• لکنت زبان

4. روانی:

• اضطراب،
• افسردگی،
• بی اطلاع از احساسات دیگران

• عدم همدلی،
• حساسیت به صدا

5. رشدی:

• ناتوانی در یادگیری
• تأخیر گفتار در کودک

6. عضلانی:

• هماهنگی ضعیف،
• تیک یا انقباض غیر عادی عضلات،
• کندی
• مداوم با نوک پا راه رفتن،

نشانگان بیماری:

1. در کودکی

• صدا نزدن یا اشاره نکردن تا 1 سالگی
• عدم بیان یک کلمه تا 16 ماهگی یا عبارات دو کلمه ای تا 2 سالگی
• عدم واکنش به نام
• عدم مهارت های زبان و یا اجتماعی
• تماس چشمی ضعیف
• ردیف نمودن بیش از حد اسباب بازی ها و اشیاء
• لبخند نزدن یا بی واکنشی.

2. در مراحل بعدی

• اختلال توانایی دوست یابی با همسالان
• عدم توانایی شروع و یا حفظ گفتگو با دیگران
• اختلال در بازی های تخیلی و اجتماعی
• کلیشه ای بودن، تکراری، و یا استفاده غیر معمول از کلام
• شدت علاقه غیر طبیعی و یا تمرکز به محدودی موارد
• اشتغال ذهنی با اشیاء خاص و یا به افراد
• پایبندی انعطاف ناپذیر به آداب و یا مراسم مذهبی خاص.

فیلم:  RAIN MAN

اختلال تنشى پس آسيبى PTSD

اختلال تنشى پس آسيبى يا PTSD

“اختلال استرسی پس از ضایعه روانی” یا “اختلال تنش‌زای پس از رویداد” یا “استرس پس از سانحه” ( Post-traumatic stress disorder) نشانگان یا سندرمی است که پس از مشاهده، تجربهٔ مستقیم یا شنیدن یک عامل استرس‌زا و آسیب‌زای شدید روی می‌دهد. عامل استرس‌زایی که می‌تواند به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا وقوع یک سانحهٔ جدی منجر شود.

بیمار نسبت به این تجربه‌ها احساس ترس و درماندگی می‌کند. اغلب، رفتارهای آشفته و حاکی از بی‌قراری بروز می‌دهد و مدام تلاش می‌کند از یادآوری رویداد و سانحه اجتناب کند. حوادثی همچون سوءاستفاده جنسی، تصادف، سوانح طبیعی مانند زلزله، جنگ و…

به طور کلی افرادی که چنین رویدادهایی را تجربه می‌کنند، حتی در مورد کودکان، بیشتر از این که ما بتوانیم تجربهٔ آنها را تصور کنیم و احساسات آنها را درک کنیم از آن واقعه رنج می‌برند.

همین امر وجه تمایز استرس پس از سانحه با سایر حوادث زندگی است (استرس بیش از حد طبیعی به حادثه).

PTSD  يا اختلال تنشى پس آسيبى، به حالت و شرايط سلامت روانى فردى اطلاق ميشود كه ذهن و روان او متاثر از يك يا چند حادثه و واقعه هولناك گذشته است، كه آنها را تجربه یا مشاهده نموده و به خاطر سپرده است.

علائم PTSD شامل:

نگاه و يادآورى مصايب گذشته، کابوس و اضطراب شدید،

و افکار غیر قابل کنترل آن رویدادهاست.

اگر علائم بدتر شده و یا برای ماه ها تداوم پيدا كنند،

و در عملکرد و زندگى فرد تداخل ايجاد كنند،

فرد دچار اختلالPTSD است.

نشانه ها:

علائم PTSD ممکن است ظرف سه ماه تا چند سال پس از حادثه ناگوار شروع و ظاهر شوند. این علائم باعث مشکلات عمده در موقعیت ها و فعاليت های شخصى، بين رابطه ای واجتماعی ميگردند.

علائم PTSD به طور کلی به چهار دسته گروه بندی مى شوند:

1. خاطرات ناخوانده و مزاحم

– عود مكرر و ناخواسته خاطرات و رویدادهاى آسیب زاى ناراحت كننده.
– فلش بک، بازخوانى و يادآورى حوادث به طورى كه انگار در حال وقوع مجددند.
– رویاهای ناراحت کننده در مورد رویدادهاى آسیب زا.
– آشفتگى عاطفی شدید، یا واکنش های فیزیکی به موارد یادآورنده رویدادها.

2. پرهيز و اجتناب

– تلاش در جلوگیری از تفکر و یا صحبت کردن در باره رویدادهاى آسیب زا.
– اجتناب از مکان ها، فعالیت ها و افرادی که به نحوى یادآور رويدند.

3. تغییرات منفی در تفکر و خلق و خوی

– احساسات منفی در مورد خود و دیگران.
– عدم توانایی تجربه احساسات مثبت.
– بی حسى عاطفی.
– عدم علاقه به فعالیت هایى كه قبلا لذت بخش بودند.
– ناامیدی به آینده.
– مشکلات حافظه اى، فراموشى جنبه های مهمی از رویداد.
– مشکل حفظ روابط نزدیک.

4. تغییر در واکنش های عاطفى

– تحریک پذیری، طغیان خشم و رفتار پرخاشگرانه.
– در آماده باش بودن و مواظبت دايمى از ترس در خطر بودن.
– احساس گناه یا شرم طاقت فرسا.
– رفتار خود تخريبى ، مانند مصرف الكل و رانندگی با سرعت.
– مشکل تمرکز.
– مشکل خواب.
– مبهوتى و وحشتزدگى سريع و راحت.

posttraumatic

علل اختلال تنشى پس آسيبى

1) اختلال روان ارثى، اضطراب و افسردگی.
2) تجربیات زندگی، ميزان و شدت ضربات از نوزادى تا كنون.
3) جنبه های ارثى شخصیتى و خلق و خوی.
4) نحوه عملكرد بيو شیمیایی مغز و تنظیم و ترشح هورمونها در پاسخ به استرس.

علائم اختلال استرسی پس از ضایعه روانی

۱) ناآرامی و بی‌قراری، رفتارهای پرخاشگرانه، احساس بیزاری از دیگران.

۲) گوشه‌گیری و مشکلات در روابط بین فردی، به‌سختی انس گرفتن با دیگران.

۳) احساس گناه و شرمزدگی، بی‌احساسی و فقر هیجانی که از طریق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت می‌گیرد.

۴) واپس‌روی‌های رشدی (بازگشت به رفتارهای اولیه کودکان، شب‌اداری، مکیدن شست و…)

۵) رفتارهای تهییجی و برانگیختگی بیش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنش‌زا شوکه می‌شود).

۶) اختلال خواب، کابوس و خواب‌های ترسناک (رویاهای هولناک بدون محتوای مشخص).

۷) اجتناب از افکار و احساسات و حتی اماکنی که وقایع ناخوشایند را یادآوری می‌کند.

۸) تکرار خاطره‌های آسیب‌زا از قبیل مزاحمت، تجاوز و… در ذهن.

۹) تمایل به بازی‌های تکراری پیرامون حادثه‌ای که تجربه کردند (درمورد کودکان).

۱۰) اختلال در کار روزانه، مشکلات در تمرکز و آموزش.

البته همه اینها باید سه شرط مهم دیگر را نیز به همراه داشته باشند:

الف. فرد باید در معرض یک رویداد پرتنش قرار گرفته باشد.

ب. فرد باید مرتب به یاد این رویداد بیفتد و فلاش بک داشته باشد.

ج. علائم باید بیش از یک ماه طول بکشد.

درمان

فرایند درمان بیمار مبتلا به PTSD تلفیقی از دو رویکرد روان‌شناسی شناختی و رفتارگرایی است.

مداخلات رفتاری شامل:

آموزش نحوهٔ مواجهٔ مؤثر با ترس‌ها، اجتناب از اماکن یا افرادی که وقایع را یادآوری می‌کند، می‌باشد؛ همچنین استفاده از تکنیک آرام‌بخش و پذیرش احساسات بیمار در کاهش نشانگان استرس پس از سانحه مؤثر است.

در روش مداخله در بحران، سعی بر این است که عملکرد عادی بیمار را به وی بازگردانند. روان درمانگر در این روش تمرکزش را معطوف به حل مشکلات، آموزش مهارت‌های مربوط به کنار آمدن با شرایط و ایجاد شرایطی حمایتی برای بیمار می‌کند.

عضویت در گروه‌های حمایتی نیز برای کسانی که دچار علائم استرس هستند، مفید است. بیماران با عضویت در این گروه‌ها حمایت عاطفی دریافت می‌کنند، با افراد دیگری که شرایط و علائم مشابهی را تجربه کرده‌اند آشنا می‌شوند و مهارت‌های مربوط به کنار آمدن با شرایط و مدیریت شرایط را می‌آموزند.

اگر علایم فوق بیش از یک ماه تداوم یابد و منجر به اختلال در عملکرد کلی بیمار (شغلی، تحصیلی، رفتاری و…) شود، باید نسبت به درمان آن اقدام نمود.

   

برای درمان دارویی از داروهای مهارکننده بازجذب سروتونین مانند فلوکستین، ضدافسردگی‌های سه حلقه‌ای مانند ایمی‌پرامین، سیتالوپرام، پروپرانولول و کلونیدین استفاده می‌شود.

افراد کلیشه ای

افراد کلیشه ای – افراد با تفکر قالبی

تعصب و تبعیض

 

افراد کلیشه ای یا افراد با تفکر قالبی:

• یک نظر از پیش تعیین ‌شده در ذهن خود در باره جمع یا گروه‌هایی از جامعه دارند.

• این تفکر مانع قضاوت و شناخت منطقی افراد نسبت به دیگران شده و ویژگی‌ های خاصی را به تمام اعضای یک گروه ‌نسبت می‌دهد.

• این امر سبب می‌گردد افراد برپایهٔ اطلاعاتی ناچیز و تصورهای کلیشه‌ای خود که غالباً برگرفته از جامعه و یا رسانه ‌ها است، بدون آنکه شناخت کافی از دیگران داشته باشند، نسبت به آنها قضاوت کنند.

• این لغت اگر در معنی منفی آن به کار رود، فرضی ساده‌ انگارانه، اغراق شده، و تحقیرآمیز را به اعضای یک گروه به‌ دلیل عضویت در آن گروه نسبت می‌دهد.

• کلیشه‌ ای ها احترام یا مشروعیت را از اشخاص به دلیل تعلّقشان به آن گروه می‌گیرند.

• برعکس، کلیشه ای مثبت احترام، ارزش و محبوبیتی غیر واقعی و بر پایه ‌ای غیر منطقی برای عده ‌ای بدون دلیل خاصی بوجود می‌آورد.

• به عنوان مثال قضاوت در مورد افراد بر پایهٔ نوع لباس آنها و یا شکل ظاهری آنها.

فرایند شکل‌ گیری و نحوهٔ عملکرد

1. تقابل روابط درون ‌گروهی و برون‌ گروهی. طبق یکی از تعاریف، برای شکل‌گیری کلیشه، دو نوع نگرش لازم است،

• وجود یک دیدگاه و طرز فکر درون‌ گروهی
• وجود یک دیدگاه و روش برون‌ گروهی.

بدین ترتیب در ذهن هرکس، افراد گروهی که وی در آن قرار دارد افرادی طبیعی و برتر به نظر می‌ رسند و گروه او گروهی به نظر می‌ رسد که دیگران تمایل دارند در آن عضو باشند و باقی افراد، افراد بیرون‌ گروه او هستند که پست ‌تر و پایین تر از افراد هم‌ گروه هستند.

2. تأثیر ضمیر خودآگاه بر ناخودآگاه. دیدگاه دومی که در زمینهٔ طرز شکل‌ گیری کلیشه ‌ها وجود دارد، نقش ناخودآگاه را در این مورد پررنگ می‌ داند.

بر طبق این نظریه، کلیشه‌ ای ها به طور کامل توسط ناخودآگاه انسان شکل می‌گیرد، بدین ترتیب که انسان‌ ها در خودآگاه با افکار متفاوتی روبرو می‌ شوند، اگر این افکار به‌طور مداوم تکرار شوند، رفته‌ رفته این طرز تفکرها از ضمیر خودآگاه فرد به ضمیر ناخودآگاه او منتقل می‌ شوند.

ضمیر ناخودآگاه نیز با توجه به تأثیرپذیری که از خودآگاه گرفته‌ است در ملاقات‌ ها با دیگر افراد برای آنکه هرچه سریعتر بتواند به قضاوتی از طرف مقابل دست‌ یابد بر پایهٔ تفکرات پیشین فرد نسبت به دیگران قضاوت سریع‌ تری را ارائه می‌دهد، تمام این مراحل بدون آنکه فرد متوجه شود در ذهن او شکل می‌گیرند.

3. کلیشه، تعصب و تبعیض عناوین و مفاهیم مرتبط اما متفاوت می باشند.

• کلیشه به عنوان پر شناخت ترین حالت در نظر گرفته می شود و اغلب در ضمیر ناخودآگاه رخ می دهد.

• تعصب مؤلفه عاطفی کلیشه است.

• تبعیض واکنش رفتاری کلیشه است.

اگرچه این سه مفهوم مرتبطند، اما می توانند مستقل از یکدیگر نیز وجود داشته باشند. زمانی که مردم واکنش احساسی به یک گروه پیدا کنند، کلیشه منجر به تبعیض نژادی می شود. سپس نسبت هایی به اعضای آن گروه داده شده، و واکنش نشان می دهند.

آثار تبعیضی کلیشه ای ها عبارتند از:

1) توجیه تعصبات بیمار گونه یا طرد.
2) عدم تمایل به تجدید نظر در نگرش و رفتار نسبت به گروه ها.
3) جلوگیری از ورود یا موفقیت گروه ها در جامعه.

پیش قضاوتی مردم آمریکا به جهان

بی خوابی

بیخوابی، بدخوابی، کم خوابی

INSOMNIA

• مرض بیخوابی یک اختلال مزمن و مداوم است که می تواند شامل:

o مشکل به خواب رفتن،
o مشکل در خواب ماندن
o بیدارشدن نا بهنگام
o و یا هر سه،    با وجود و علی رقم فرصت کافی برای خواب، باشد

• فرد مبتلا به مرض بیخوابی، معمولا در زمان بیدار شدن احساس خستگی و ناشادابی میکند.

• مرض بیخوابی، توانایی عملکرد روزانه فرد را مختل می کند.

• بی خوابی روی انرژی، خلق و خوی، سلامت، کارایی، و کیفیت زندگی اثر منفی دارد.

• اغلب بزرگسالان به هفت تا هشت ساعت خواب شب با کیفیت نیاز دارند.

• بسیاری از بزرگسالان بی خوابی را در برخی از مراحل زندگی خود تجربه کرده اند.

• برخی از مردم گرفتار مرض بی خوابی طولانی مدت و مزمن میشوند.

• مرض بی خوابی ممکن است مشکل اصلی و اولیه بیمار باشد.

• مرض بی خوابی ممکن است به علل ثانویه دیگری، مانند بیماری یا دارو مرتبط باشد.

مراحل خواب در EEG :

• مراحل خواب-:: NonREM

o مرحله ۱: امواج تتا
o مرحله ۲: امواج دوکی بتا و امواج K
o مرحله ۳: امواج دلتا
o مرحله ۴: امواج دلتا

• خواب : REMامواج تتا

• عمیقترین بخش خواب مراحل ۳ و ۴ NonREM است.

• طولانی ترین مرحله خواب مرحله ۲ خواب NonREM است.

• حدود ۹۰ دقیقه پس از شروع خواب، NonREM جای خود را به اولین دوره REM شبانه می دهد.

• این دوره ۹۰ دقیقه REM در بالغین طبیعی و نهفته است.

• کوتاه شدن نهفتگی REM اغلب در اختلال نظیر افسردگی و حمله خواب (نارکولپسی) روی می دهد.

• در خواب REM نبض، تنفس، مصرف اکسیژن مغز بالاتر، رویابینی و فشار خون بالاتر از NonREM است.

• متمایزترین خصوصیت REM ، نعوظ نسبی یا کامل آلت جنسی است.

پرخاشگری منفعلانه

پرخاشگری منفعلانه

Passive-Aggressive Behavior

پرخاشگری منفعلانه نوعی بیان غیرمستقیم مخالفت و خصومت است.

نشان های پرخاشگری منفعلانه:

• تعلل و فردا فکنی، • طعنه، • یکدندگی، • ترشرویی، • انجام ندادن عمدی یا چندبارهٔ وظایف

به عبارت ديگر، يك الگوی فراگیر از حالت‌های:

• منفی‌گرایانه و • مقاومت منفعلانه، نسبت به درخواست‌ها در موقعیت‌های اجتماعی و شغلی و خانوادگیست.

مشخصات:

• اين افراد معمولاً منفى گرا هستند،
• سعى ميكنند نيازهاى دوستان و همكاران را برآورده نكنند.
• يكدنده و لجبازند.
• مخصوصاً خود را ناتوان جلوه ميدهند .
• كارهاى محوله را ناتمام يا ناقص ميگذارند.
• نيازشان را مطرح نميكنند،
• طرح نياز را كارى مشكل ميپندارند.
• همين احساس موجب خشمگينى به جهت حس بازنده بودن ميگردد.

افرادی که بيشتر دچار اين اختلال ميگردند:

• كسانى كه در دوران كودكى نتوانند يا اجازه نداشته باشند خشم خود را علناً بيان كنند،
• سرخوردگی ناشی از والدين الكلى يا معتاد.
• فرزندانی که مجبورند ابراز احساسات صادقانه خود را انکار و سرکوب کنند

فرزندانی که احساسات خشم خود را سرکوب ميكنند و می پوشانند، در بزرگسالی مشکل قاطع نبودن، بی جراتی و بی جسارتی پیدا ميكنند.

آنها در بزرگسالی:

• یا ظاهری اغوا کننده و مهربان، و باطنی پر از کینه و کینه توزی پیدا ميكنند، و  یا بی جرات و بی جسارت شده و هرگز چهره تهاجمی ساده نخواهند داشت.

برخى معتقدند سه تضاد درونی به افزایش و تحریک خشم منفعلانه-تهاجمی دامن میزند:

1. تضادها و تناقص های وابسته بودن
2. تضادها و تناقص های در كنترل بودن
3. تضادها و تناقص های رقابت کردن،

برخى ديگر معتقدند كه پرخاشگرى منفعلانه جزعى از مجموعه حالات زير است:

1. خود فلاكتى و خود شوربختى.
2. ناتوانى تحليل و تجزيه مسائل،
3. فرافکنی و سايرين را مقصر انگاشتن،
4. تبديل احساست بد به خشم،
5. حمله و يورش (كلامى) به مردم،
6. بی تفاوتی و عدم همدلى با ديگران،
7. استفاده از خشم براى نيل به قدرت،
8. قاطى كردن و اشتباه گرفتن عزت نفس با خشم،
9. زياده روى در افكار منفى بافی،
10. هر وقت هم لازم باشد مهربان جلوه ميكنند.

از يك نظر افراد منفعل پرخاشگر به چهار گروه زير تقسيم ميشوند:

1. پرخاشگر منفعل نوسانى، شامل خصوصيات افراد دارى اختلال مرزى مرضى،
2. پرخاشگر منفعل گسسته، شامل خصوصيات افراد داراى اختلال افسردگى،
3. پرخاشگر منفعل پيچيده ، شامل خصوصيات افراد داراى اختلال وابستگى،
4. پرخاشگر منفعل آزارگر، شامل خصوصيات افراد داراى اختلال ديگرآزار و خودآزار.

یاد زدودگی

یاد زدودگی

AMNESIA

• یاد زدودگی، فراموشی، ضعف یا نابودی حافظه، و یا نسیان. یعنی از دست دادن خاطرات، حقایق، اطلاعات و تجربیات.

• نسیان به معنای از دست دادن هویت نیست، و افراد مبتلابه میدانند که هستند.

• افراد مبتلا به یاد زدودگی (amnestic) معمولا واضح و درست اندیش هستند.

• در یادگیری اطلاعات جدید و ایجاد خاطرات جدید مشکل دارند.

• آسیب به بخشهایی از مغز، مرتبط با پردازش حافظه، ایجاد فراموشی می کند.

• بر خلاف فراموشی موقت و از دست دادن موقت کل حافظه (فراموشی فراگیر گذرا)، یاد زدودگی می تواند دائمی باشد.

• درمان خاصی برای بیماری یاد زدودگی وجود ندارد، اما تکنیک هایی برای افزایش حافظه و حمایت روانی هست که میتواند به بیماران و خانواده های آنها کمک کنند.

زوال عقل

زوال عقل

Dementia

• زوال عقلی یک بیماری خاص نیست.

• زوال عقل گروهی علائم است که بر حافظه، تفکر، توانایی های اجتماعی، و عملکرد روزانه تاثیر منفی دارند.

• زوال عقل بیانگر حداقل دو مشکل عملکردی مغز است، مانند: از دست دادن حافظه، اختلال قضاوت، اختلال صحبت، و ناتوانی در انجام برخی از فعالیت های روزانه از جمله پرداخت قبوض و یا گم شدن در هنگام رانندگی.

• هر چند از دست دادن حافظه، به طور کلی از نشانه های زوال عقل است، ولی وجودش به تنهایی به معنای زوال عقل نیست. یک بخش طبیعی پیری، از دست دادن حد معینی از حافظه است.

• زوال عقل میتواند جزو علائم بسیاری از بیماریهای دیگر از جمله الزایمر باشد.

بسته به علت و شدت، علائم زوال عقل متفاوت است، اما علائم و نشانه های شایع عبارتند از:

1. تغییرات شناختی:

o از دست دادن حافظه
o مشکل در برقراری ارتباط و یا پیدا کردن کلمات
o مشکل در وظایف پیچیده
o مشکل در برنامه ریزی و سازماندهی
o مشکل در هماهنگی و عملکرد
o مشکلات سردرگمی، مانند گم شدن

2. تغییرات روانی

o تغییرات شخصیتی
o ناتوانی برهان
o رفتار نامناسب
o هذیان
o تحریک پذیری
o توهم

ساوانت

سندرم ساوانت

Savant

سندرم ساوانت یا ساوانتیسم:

• بیماری نادری است، که در افراد دارای ناراحتی‌ های رشدی رخ می‌دهد.

• این افراد به توانایی‌های خیره‌کننده‌ای در یک یا چندین زمنیه دست می‌یابند.

• با وجود اینکه این بیماری تشخیص پزشکی ندارد، ولی آنرا ارثی یا ژنتیکی می‌دانند.

• نیمی از مبتلیان به سندرم ساوانت، از درخودماندگی یا آتیسم رنج می‌برند،

• نیمی دیگر به بیماری‌های:

o عقب ماندگی ذهنی،
o بیماری‌های رشدی،
o ناهنجاری‌های مغزی
o بیماری‌هایی نظیر شیزوفرنی دچار هستند.

• همهٔ کسانی که درخودماندگی دارند، ساوانت نیستند و برعکس این قضیه هم صادق است.

• دیگر دانشمندان ردپای این دو سندرم (آتیسم و ساوانتیسم) را به هم ربط می‌دهند.

خودگرفت یا سلفی (Selfitis)

خودگرفت یا خودعکاسی (سلفی)،

خودشیفتگی دیجیتال

خودگرفت (Selfitis): کسانی که دوست دارند از هر لحظه شان عکاسی کنند، معتادند. آنها همواره آماده بیرون کشیدن تلفن همراه و عکاسی از خود هستند، و سپس ممکن است بهترینها را انتخاب و در اینستاگرام یا فیسبوک به مشارکت بگذارند.

تایید شده که خودگرفت یک اختلال روانی است، و به این عنوان تعریف می شود:

میل وسواسی اجباری به گرفتن عکس از خود و ارسال آنها را در رسانه های اجتماعی برای جبران عدم اعتماد به نفس و پر کردن شکاف صمیمیت.

بیماری خودگرفت (Selfitis) در سه سطح طبقه بندی می شود: مرزی، حاد و مزمن. آیا هرگز میدانستید که ونسان ون گوگ ذهنی ناپایدار و اختلال مرزی مرضی داشت؟

بیماری خودگرفت ( Selfitis ) تا چه حد شدید است؟

A. اگر کسی تا سه سلفی در روز از خود بگیرد، اما آنها را در شبکه های اجتماعی ارسال نکند، دارای اختلال مرزی مرضی است و باید به روانپزشک مراجعه کند.

B. اگر کسی روزی حداقل سه تصویر از خود را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارد، بیماری حاد اعتیاد دارد.

C. اگر کسی میل شدید به ارسال شش عکس در روز دارد، بیماری مزمن اعتیاد selfitis دارد.

.
راه حل؟

روانپزشکان آنها را مشابه یک معتاد درمان می کنند. اعتیاد باید شکسته و وابستگی به آن به حداقل برسد.

خودشیفتگی دیجیتال نام دیگر این بیماریست که بیمار با رسانه های اجتماعی زندگی می کند تا زندگی واقعی.

سلفی موجب یا نشانه اختلال مرزی ، اعتیاد، خودشیفتگی، وسواس است.

انباشت گری وسواسی

انباشت گری وسواسی

(Hoarding disorder – Compulsive hoarding)

انباشت گری وسواسی اختلالی ناتوان کننده است که مشخصهٔ آن، جمع آوری مقادیر زیادی از اشیاء و متعلقاتی است که بی فایده به نظر می‌رسند یا ارزش چندانی ندارند، اما فرد قادر به دور انداختن آنها نیست و سبب اشغال وسیع محل زندگی وی میشوند‌.

انباشت گری بر اثر ترس وسواس گونه در ارتباط با از دست دادن اقلامی ایجاد می‌شود که بیمار معتقد است زمانی ممکن است به کار آیند و‌ یا ممکن است ناشی از باورهای افراطی درباره اهمیت اموال یا دلبستگی هیجانی به آنها باشد.

این اختلال معمولاً در اوایل نوجوانی شروع می‌شود و در تمام طول حیات ادامه پیدا می‌کند. شیوع انباشت گری در میان مبتلایان به اختلال وسواسی-جبری، اضطراب اجتماعی و افراد دارای صفات شخصیتی وابسته و دوری گزین، بیشتر است.

اکثر انباشت گران، رفتار خود را مشکل ساز نمیدانند، بلکه آن را معقول و بخشی از هویتشان می دانند. اقلام شایعی که به تدریج و در طول زمان در محل زندگی این افراد تجمع می یابند عبارت اند از روزنامه، نامه، مجله، لباسهای کهنه، کیف، کتاب، فهرست ها و یادداشتها.

بسیاری از این بیماران برای اجتناب از تصمیم گیری درباره دور انداختن اقلام، آنها را ذخیره می‌کنند. آنها همچنین بر اهمیت یادآوری اطلاعات و متعلقات تاکید بیش از حد میکنند؛ برای مثال روزنامه ها و مجلات کهنه را جمع می‌کنند، چون معتقدند اگر دور انداخته شوند، اطلاعات فراموش شده و هرگز بازیافت نخواهند شد.

انباشت گری، علاوه بر ناآراستگی محل زندگی، خطراتی هم برای بیمار و هم برای اطرافیانش ایجاد می‌کند. شلوغ شدن ناشی از انباشت گری با مرگ ناشی از آتش سوزی یا تصادم بیمار با متعلقات نسبت داده شده است. در موارد شدید، انباشت گری در کار، تعاملات اجتماعی و مسائل پایه ای مانند بهداشت فردی نیز تداخل ایجاد می‌کند.

این اختلال، مشکلی مزمن و با سیری مقاوم به درمان است. بیماران مبتلا معمولاً در پی درمان بر نمی آیند، بینش ناچیزی در مورد رفتار خود دارند و معمولاً تحت فشار دیگران و پس از گذشت سالها از شروع بیماری در پی درمان بر می آیند.

موثرترین درمان این اختلال، روان‌درمانی شناختی-رفتاری است، که شامل آموزش تصمیم گیری و طبقه بندی، مواجهه و خوگیری با دور انداختن، و به چالش کشیدن باورهای اشتباه بیمار درباره متعلقات است؛ هدف درمان، رها شدن از حجم قابل ملاحظه ای از اشیاء انباشته شده و قابل زیست کردن محیط زندگی بیمار است.

برگرفته از کانال دکتر علی نیک‌جو