فرزند پروری – پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان

فرزند پروری –  همانطور كه داشتن یك پیانو شما را به یك پیانیست تبدیل نمی كند، داشتن فرزند نیز از شما پدر و مادر نمی سازد.

««کودکان شما آینده ای که می خواستید ” بشوید ” و ” نشدید” نیستند.»»

ادامه در برگه های زیر:

روانشناسی طب اطفال و روانشناسی بالینی کودك

روانشناسی بالینی – روانشناسی طب اطفال و روانشناسی بالینی کودك

دو رشته از رشته های فرعی روانشناسی بالینی؛ روانشناسی طب اطفال و روانشناسی بالینی کودك هستند. نمی توانیم وظایف روانشناسان بالینی کودك و روانشناسان طب اطفال را به طول کامل از هم جدا کنیم؛ فعالیت متداول در روانشناسی بالینی کودك کار روی کودکان و نوجوانانی بوده است که نشانه های آسیب روانی داشته اند. این کار نیز در مراکز خصوصی یا در درمانگاه های سرپایی و به صورت گروهی صورت میگرفته است.

روانشناسی طب اطفال (یا روانشناسی سلامتی کودك) عبارت است از کاربرد اصول روانشناسی بالینی کودك در مراکز پزشکی مثلاً در بیمارستانها، درمانگاه های رشد یا مراکزی که اقدامات پزشکی گروهی انجام میدهند. روانشناسان طب اطفال غالباً قبل از ایجاد آسیب روانی (یا حداقل در شروع اختلال) مبادرت به مداخله میکنند و غالباً ارجاع دهندگان کودکان به آنها، پزشکان اطفال هستند. به طور مشخص روانشناسی طب اطفال را این گونه تعریف کرده اند: تحقیقات و اقداماتی که معطوف به موضوعات مرتبط با سلامت روانی و جسمی کودکان هستند؛ موضوعاتی چون ملازم های رفتاری و هیجانی امراض و بیماری ها، نقش روانشناسی در طب اطفال و پیشبرد سلامتی و پیشگیری از بروز بیماری در بین کودکان سالم.

اگرچه همپوشی این دو رشته خیلی زیاد است، این دو تخصص وجوه تمایزی نیز دارند: اولاً متخصصان روانشناسی طب اطفال جهتگیری رفتاری دارند و مداخلات کوتاه مدت و فوری را ترجیح میدهند. در حالی که روانشناسان بالینی کودك در جهت گیری های خود متنوع تر عمل میکنند (گرایش های روانپویشی و خانوادگی/ نظامها در بین روانشناسان بالینی کودك بیشتر است). ثانیاً روانشناسان طب اطفال در تحصیلات، تحقیقات و خدمات خویش بر مشکلات طبی و زیست شناختی تأکید بیشتری دارند. ویژگی ممیزه آنها، علاقه مندی شان به روانشناسی سلامتی و طب رفتاری و مشورت با پزشکان متخصص اطفال است. ولی روانشناسان بالینی کودك بیشتر بر سنجش، فرآیندهای رشدی و خانواده درمانی تأکید دارند.

تاریخچه

سابقه روانشناسی بالینی کودك حداقل به سال 1896 بر میگردد وقتی ویتمر با راه اندازی اولین درمانگاه روانشناسی، حرفه روانشناسی بالینی را پدید آورد. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، وقوع برخی تحولات باعث شد توجه بیشتری به کودکان بشود. این تحولات عبارت بودند از شناسایی و مراقبت از عقب ماندگان ذهنی، هوش آزمایی، پیدایش روانکاوی و رفتارگرایی، جنبش مطالعه کودکان و تأسیس درمانگاه های راهنمایی کودکان. در حال حاضر 43 تشخیص اختصاصی مخصوص کودکان در 10 گروه وجود دارند.

روانشناسی طب اطفال زمانی به عنوان یک تخصص مطرح شد که معلوم گردید نه طب اطفال و نه روانشناسی بالینی کودك نمیتوانند جوابگوی تمامی مشکلات دوران کودکی باشند. غالباً مسایل و مشکلات مربوط به روانشناسان کودك عبارتند از تربیت کودکان، کنترل رفتار کودکان یا مشکلات تحصیلی. وقتی بحث ضمایم روانی-رفتاری بیماریهای جسمی، معلولیت ها یا اقدامات طبی مطرح است، تخصص روانشناسان طب اطفال بیش از تخصص روانشناسان بالینی کودك اهمیت دارد.

دیدگاه رشدی

از دیدگاه رشدی، مشکلات روانشناختی کودکان و نوجوانان محصول انحراف از یک یا چند حوزه رشد هستند (یعنی حوزه شناختی، زیست شناختی، هیجانی، رفتاری، اجتماعی. توجه به این نکات هم مهم است که (1 رشد فرایندی فعال و پویا است و باید آن را در طول زمان سنجید؛ (2 مشکلات رشدی مشابه میتوانند نتایج و اختلالات بالینی متفاوتی داشته باشند؛ (3 مشکلات رشدی متفاوت ممکن است نتیجه واحدی داشته باشند؛ (4 فرایندها و اشکالات رشدی ممکن است با هم تعامل داشته باشند؛ و (5 فرایندهای رشدی و محیط به یکدیگر وابسته اند- آنها به گونه ای روی یکدیگر تأثیر میگذارند که قابل جدا شدن نیستند.

روانشناسان طب اطفال و روانشناسان بالینی کودك این دیدگاه ساده انگارانه را قبول ندارند که کودکان، بزرگسالان کوچولو هستند. بلکه کودکان و نوجوانان را بر مبنای چالش های رشدی و محیطی مقطع سنی خودشان تحت سنجش و درمان قرار میدهند. سن کودکان، مرحله رشدی مربوطه در حوزه های مختلف کارکردی (شناختی، هیجانی، اجتماعی) و وضعیت خانوادگی کودکان، باید در بررسی و مفهوم بندی مشکلات و درمان آنان در نظر گرفته شوند. برای مثال، شب ادراری در 12 سالگی یک مشکل محسوب میشود نه در 2 سالگی.

مرور رشد و نمونه هایی از مشکلات مربوطه

سن تقریبی:0- 2 -پیشرفتهای بهنجار:  خـوردن، خـوابیـــدن، دلبستگی -مشکلات رفتاری متداول: لجبازی، قشقرق راه انداختن، توالت رفتن  -اختلالات بالینی: عقب ماندگی ذهنی، اختلالات تغذیه ای، اختلال اُتیستیک

سن تقریبی:  2-5 -پیشرفتهای بهنجار:  یادگیری زبان، توالت رفتن، مهارتهای لازم برای مراقبت از خود، خودگردانی، رابطه با همسالان  -مشکلات رفتاری متداول: بگو مگو، توجه طلبی، نافرمانی، ترس، بیش فعالی، نخوابیدن -اختلالات بالینی: اختلالات گفتاری و زبانی، مشکلات ناشی از سوء رفتار و غفلت بزرگترها، برخی اختلالات اضطرابی مثل ترسهای شدید

سن تقریبی:  6-11 -پیشرفتهای بهنجار:  مهارتهای تحصیلی و قـوانین، بازیهای قانونمند، مسئولیتهای ساده  -مشکلات رفتاری متداول: بگو مگو، عدم تمرکز، کمرویی، خودنمایی -اختلالات بالینی: اختلال بیش فعالی/ کمبود توجه، اختلالات یادگیری، مدرسه هراسی، مشکلات رفتاری

سن تقریبی: 12-20 -پیشرفتهای بهنجار:  رابطه با جنس مخالف، هویت شخصی، جدا شدن از خانواده، افزایش مسئولیت ها -مشکلات رفتاری متداول: بگومگو، مشاجره -اختلالات بالینی: کمخوری عصبی، پرخوری عصبی، بزهکاری، خودکشی، مصرف دارو و الکل، اسکیزوفرنی، خودکشی

انعطاف پذیری

چرا بعضی از کودکان به راحتی با سختیها و گرفتاریهای شدید تطبیق می یابند؟ اصطلاح انعطاف پذیری ناظر بر آن دسته از خصوصیاتی است که اجازه میدهد افراد بر مشکلات و سختی ها غلبه کنند و به نتایج رشدی مطلوبی دست یابند.

عوامل مختلفی در انعطاف پذیری کودکان نقش دارند (مثل جنگ، فقر، خشونت در خانواده و …). اما این عوامل فقط با نتیجه مساعد رابطه داشته اند و بحث رابطه علت و معلولی در بین نیست. ولی ظاهراً عواملی که دلبستگی و پیوند قوی ای بین کودك و والد ایجاد می کنند و داشتن مهارت های خوب برای حل مشکلات افراد را در برابر شرایط سخت و نامساعد تقویت میکنند. بررسی انعطاف پذیری و قابلیت میتواند شرایط دستیابی به مداخلاتی را فراهم آورد که از عوامل خطرناك، پیشگیری یا این عوامل را حذف میکنند و تواناییهای افراد را می سازند یا بهبود می بخشند و فرآیندهایی چون خودبسندگی و خودتنظیمی را بیشتر میکنند.

خصوصیات کودکان و نوجوانان انعطاف پذیر

منشاء:  فردی -خصوصیت: کارآیی خوب عقلانی، جذابیت، مردم آمیزی، بردباری، خودبسندگی، اعتماد به نفس، عزت نفس بالا، استعداد، ایمان

منشاء:  خانوادگی -خصوصیت: رابطه نزدیک و صمیمی با والد، تربیت اقتداری: گرم بودن، نظم داشتن، توقعات بالا، امکانات اجتماعی- اقتصادی، ارتباط با بستگان

منشاء:  غیرخانوادگی -خصوصیت: رابطه با بزرگسالان مفید برای اجتماع، رابطه با سازمانهای مفید برای اجتماع، رفتن به مدارس کارآمد.

معضلات عمومی و مشترك فعالیتهای روانشناسان طب اطفال و روانشناسان بالینی کودك

همه گیری شناسی: باید بدانیم در گروه های سنی و طبقات مختلف جمعیت چه مشکلاتی متداول هستند. رفتارهای نشانگر اختلال روانی در گروه های غیربالینی نیز رواج دارند. متخصصان این رشته برای فهم و تشخیص صحیح باید در این مورد که رفتار چگونه تغییر میکند، تغییر هماهنگ رفتارها و توزیع رفتارها در سطح اجتماع، اطلاعاتی داشته باشند.

وضعیت: وضعیت رفتار غالباً مختص به وضعیت است. یک کودك ممکن است در خانه آرام و گوشه گیر باشد ولی در بین دوستانش این گونه رفتار نکند. کودك دیگری ممکن است از بزرگترها حرف شنوی داشته باشد ولی با کودکان دیگر خصمانه رفتار کند. کسانی که با کودکان سروکار دارند برای مفهوم بندی مشکلات آنان (یا مشکلات فرضی آنان) باید به تعامل عوامل محیطی و خصوصیات شخصیتی عمومی توجه کنند.

مراجع کیست؟ گاهی تعیین بیمار واقعی در گروه دشوار است. در بسیاری از موارد مؤثرترین درمان، درمان والدین است چون آنها هستند که روی کودکان تسلط و کنترل دارند. در عین حال، کودکان خودشان برای سنجش یا درمان مراجعه نمی کنند. آنها توسط والدین، پزشکان، معلمان یا حتی مقامات دادگاه ارجاع داده میشوند. بدیهی است که نگرانی والدین، میزان تحمل آنان و مهارتشان در کنترل کودکان نقش مهمی در تعریف مشکلات رفتاری دوران کودکی دارند.

تشخیص و طبقه بندی مشکلات: روانشناسان بالینی کودك بیش از روانشناسان طب اطفال به طبقه بندی اختلالات کودکی علاقه مندند زیرا با موردهای روانپزشکی بیشتری سروکار دارند. ثانیاً چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، علاقه مندی روزافزون متخصصان به اختلالات دوران کودکی را پوشش میدهد. در این راهنما ده گروه اصلی اختلالات دیده میشوند که معمولاً برای اولین بار در دوران طفولیت، کودکی و نوجوانی تشخیص داده میشوند.

در این جا باید به دو نکته اشاره کنیم. اول آن که تمام اختلالات این جدول به جز انواع فرعی عقب ماندگی ذهنی روی محور یک آورده میشوند. دوم آن که گاهی در مورد کودکان و نوجوانان تشخیص هایی داده میشود که در جدول آورده نشده اند (مثلاً، اختلال افسردگی ماژور، اختلال دیستایمی و پرخوری عصبی). اما غالباً ملاك ها یا آستانه های تشخیصی به گونه ای اصلاح میشوند که برای کودکان یا نوجوانان مناسب باشند. به عنوان نمونه، کودك برای دریافت تشخیص اختلال دیستایمی میتواند (به جای افسرده) تحریک پذیر باشد و مدت نشانه هایش (به جای دو سال بزرگسالان) میتواند فقط یک سال طول بکشد.

مشکلات روانی کودکان و نوجوانان را به طور کلی به دو گروه اختلالات درونی سازی و بیرونی سازی تقسیم می کنند. مشخصه های اختلالات درونی سازی عبارتند از نشانه های اضطراب، افسردگی، کم رویی و گوشه گیری. برخی از اختلالات درونی سازی هم عبارتند از اختلالات خلقی (مثل اختلال افسردگی ماژور) و اختلالات اضطرابی (مثل اختلال اضطراب جدایی). مشخصه های اختلال بیرونی سازی هم عبارتند از اختلال سلوك و اختلال کمبود توجه/بیش فعالی.

اختلالات مطرح در ویراست چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی که معمولاً اولین بار در دوران طفولیت، کودکی یا نوجوانی تشخیص داده میشوند.

گروه:  عقب ماندگی ذهنی -نمونه های تشخیصی: عقب ماندگی ذهنی خفیف، متوسط یا شدید

گروه:  اختلالات یادگیری -نمونه های تشخیصی: اختلال در روخوانی، اختلال در حساب

گروه:  اختلال مهارتهای حرکتی -نمونه های تشخیصی: اختلال هماهنگی رشدی

گروه:  اختلالات ارتباطی -نمونه های تشخیصی: اختلال زبان بیانی، لکنت زبان

گروه:  اختلالات رشدی نافذ -نمونه های تشخیصی: اختلال اتیستیک، اختلال آسپرگر

گروه:  کمبود توجه و اختلالات رفتار مختل -نمونه های تشخیصی: اختلال کمبود توجه/ بیش فعالی، اختلال سلوك

گروه:  اختلالات تغذیه ای و خوردن دوران طفولیت یا اوایل کودکی -نمونه های تشخیصی: هرزه خواری، اختلال نشخوار

گروه:  اختلالات تیک -نمونه های تشخیصی: اختلال توره، اختلال تیک موقتی

گروه:  اختلالات دفعی -نمونه های تشخیصی: بی اختیاری در دفع، بی اختیاری در ادرار

گروه:  سایر اختلالات دوران طفولیت و کودکی یا نوجوانی -نمونه های تشخیصی: اختلال اضطراب جدایی، لالی انتخابی

مداخلات در روانشناسی طب اطفال و روانشناسی بالینی کودك

درمان کودکان حداقل به دو دلیل با درمان بزرگسالان فرق دارد. کودکان خودشان جهت درمان مراجعه نمیکنند و به اندازه اکثر بزرگسالان قوه درون نگری و خودسنجی ندارند.

درمان روانکاوانه: اگر چه در درمان کودکان و نوجوانان غالباً از درمان های روانکاوانه استفاده میشود ولی معمولاً اصلاح فنون سنتی این رویکرد ضروری است. کودکان مثل بزرگسالان نمیتوانند شروط و مقتضیات روانکاوی سنتی را بفهمند و رعایت کنند. آنها معمولاً ماهیت بسیار شفاهی، انتزاعی و درون نگر این جریان را درك نمیکنند. کودکانی که ایگوهای بسیار ضعیفی دارند یا در محیط خانوادگی پر از تهدیدی زندگی میکنند که پدر و مادرشان حمایتگر نمی باشند، برای اقدامات روانکاوانه مناسب نیستند. ولی از رویکردهای اصلاح شده روانکاوی در مورد کودکان خیلی استفاده شده است. در رویکردهای اصلاح شده، تعداد جلسات به هفته ای یک یا دو بار کاهش می یابد. این رویکردها نشانه مدارترند و رفتارهایی را که واقعاً متضاد اضطراب هستند به کودکان می آموزند. به این ترتیب مثلاً به جای «معالجه» یک تثبیت، کودك یک مرحله رشدی را پشت سر میگذارد. به طور کلی تفاوت رویکردها کمّی است تا کیفی. برای مثال، به جای رؤیاهای شبانه، خیال بافی های طول روز بررسی میشوند. همچنین یک تفاوت فاحش تر رویکردهای اصلاح شده، استفاده از بازی به عنوان ابزار ارتباطی است.

بازیدرمانی: بعضی از درمانگرها به جای استفاده از رؤیاها یا تداعی های آزاد، زندگی روانی کودك را از زاویه بازی بررسی میکنند -اعم از بازی های آزاد یا ساختدار. کودك را در اتاق بازی می گذارند؛ اتاقی که انواع اسباب بازی ها در آن وجود دارد از جمله گودال ماسه بازی، گل رس، عروسک خیمه شب بازی، عروسک معمولی و خلاصه هر نوع اسباب بازی دیگر. نحوه بازی کردن کودکان، اشیایی که برای بازی انتخاب میکنند و صحبتهای آنها در حین بازی میتوانند مهم باشند و باعث تخلیه هیجانی و درمان شوند. گاهی اوقات درمانگر وارد بازی میشود و توصیه ها و پیشنهادهایی میدهد یا کودك را به سوی تعارض یا مشکل معینی هدایت میکند. ماهیت بازی کودکان میتواند معرف طرز برخورد آنان با اطرافیان شان، طرز کنار آمدن آنان با اضطراب هایشان و موارد مشابه باشد. اصولاً بازی جایگزین گفتگو میشود.

رفتار درمانی: فنون رفتاری گوی سبقت را از روش های روان پویایی در درمان مشکلات دوران کودکی ربوده اند. همیشه بدیهی به نظر میرسد که مشکلات کودکان نتیجه مستقیم عوامل محیطی یا مراقبان و والدینی باشند که کنترل برخی از جنبههای زندگی آنان را در اختیار دارند. ظاهراً با استناد به اصول شرطی سازی پاسخگر (یعنی این اعتقاد که رفتار از طریق شرطی سازی کلاسیک فراگرفته میشود) یا اصول شرطی سازی عامل (رفتار توسط پیامدهایش ادامه مییابد)، بسیاری از رفتارهای دوران کودکی را میتوانیم توضیح بدهیم. همچنین این اصول به عنوان بخشی از طرح درمان به راحتی توسط والدین و معلمان مورد استفاده قرار میگیرند. اکثر این روشها اعم از حساسیت زدایی منظم، بیزاری درمانی یا مدیریت وابستگی در مقایسه با روشهای قدیمیتر و سنتی روان پویایی بسیار مؤثرند.

طب رفتاری اطفال: روانشناسان بالینی کودك و روانشناسان طب اطفال در کنترل و اداره کودکان در هنگام بستری شدن آنان در بیمارستان نیز میتوانند نقش مهمی ایفا کنند. آنها میتوانند کودکان را برای انجام برخی اقدامات طبی آماده و به کودکان و خانواده شان کمک کنند با مشکلات طبی بعدی کنار بیایند. فنون مورد استفاده در این زمینه هم عبارتند از تمرین رفتاری و مایه کوبی علیه استرس و روشهای مختلف ارزیابی مجدد شناختی. در طب رفتار اطفال کارهایی چون کنترل درد و سردردها و رعایت تجویزهای طبی نیز صورت میگیرد.

درمان شناختی- رفتاری: در سالهای اخیر درمان شناختی-رفتاری در مورد مشکلاتی چون تکانشی بودن، بیش فعالی، اضطراب، افسردگی و اختلالات سلوك زیاد به کار رفته است. ایده اصلی در این نوع درمان، بهبود حل مسئله و بالا بردن توانایی برنامه ریزی و به تأخیر انداختن کامیابی است. با سنجش های شخصی و اظهار نظر در مورد خود، به کودکان یاد داده میشود روی رفتارهای مشکل ساز و ناراحتی هایشان کنترل عقلانی پیدا کنند. ابزار این کار نیز تغییر دادن شناخت ها و هدف نهایی آن ایجاد یک «الگوی مقابله ای» جدید و سازگارانه تر است.

گروه درمانی و خانواده درمانی: بسیاری از رویکردهای خانواده درمانی یا گروه درمانی برای رفع مشکلات کودکان و نوجوانان نیز کاربرد دارند. بسیاری از مشکلات کودکان در محیط خانواده آموخته و تقویت میشوند؛ کاهش [و درمان] آنها نیز غالباً مستلزم همکاری و درك کل واحد خانواده میباشد. چون کودکان به شدت تحت تأثیر خانواده و محصول خانواده اند، گاهی درمان کل خانواده بهترین راه است. بررسی های اخیر نشان میدهد برخی از خانواده درمانیها برای درمان اختلالات اضطرابی و اختلالات سلوکی کودکان و نوجوانان مؤثرند. ظاهراً بعضی از گروه درمانیها برای رفع برخی از مشکلات بالینی مؤثرترند (برای مثال، گروه درمانی شناختی-رفتاری برای افسردگی).

دارودرمانی: گاهی میتوانیم در کنار رواندرمانی کودکان از دارو نیز استفاده کنیم. داروهایی که بیشترین مورد مصرف را دارند، داروهایی میباشند که برای درمان اختلال کمبود توجه/ بیش فعالی مورد استفاده قرار میگیرند. رایجترین دارو برای درمان اختلال کمبود توجه/ بیشفعالی یک محرك روانی به نام متیل فنیدیت (ریتالین) است.

آیا مداخلات روانشناختی برای کودکان و نوجوانان مؤثرند؟

برخی از مداخلات روانی- اجتماعی مربوط به کودکان و نوجوانان که اثربخشی آنها دارای حمایت تجربی است:

مشکل:  افسردگی (کودك)   -درمان: درمان شناختی – رفتاری

مشکل:  افسردگی (نوجوان)  -درمان: درمان شناختی – رفتاری

مشکل:  ترس های شدید -درمان: حساسیت زدایی منظم. الگوبرداری (از روی فیلم و زنده).شرطی سازی عامل (تمرین تقویت شده). درمان شناختی – رفتاری

مشکل:  اختلالات اضطرابی -درمان: درمان شناختی – رفتاری. درمان شناختی – رفتاری و مدیریت اضطراب خانواده

مشکل:  اختلال سلوك -درمان: برنامه آموزش والدین (پترسون). برنامه الگوبرداری ویدیویی والدین.آموزش کنترل عصبانیت با مایه کوبی علیه استرس. جرئت آموزی. برنامه پیشگیری از بزهکاری. درمان چندسیستمی. تعامل درمانی والد- کودك. آموزش والدین. آموزش مهارت های حل مسئله. درمان عقلانی–هیجانی. جریمه به علاوه درمان از طریق صندلی علامتی

مشکل:  اختلال کمبود توجه/ بیش فعالی -درمان: آموزش رفتاری والدین. اصلاح رفتار در کلاس

جدای از بحث کلی مؤثر بودن یا نبودن مداخلات مربوط به کودکان و نوجوانان، روانشناسان بالینی کودك و روانشناسان طب اطفال باید مزیت های مداخلات روانشناختی را برای هر مشکل خاص ارزیابی کنند. برخی از مداخلات روانشناختی در درمان مشکلاتی چون افسردگی، ترس شدید، اختلال اضطرابی، اختلال سلوك و اختلال بیش فعالی/ کمبود توجه از حمایت تجربی برخوردارند. تقریباً تمامی این مداخلات، جهت گیری رفتاری یا شناختی-رفتاری دارند. در فهرست درمان های دارای حمایت تجربی در روانشناسی طب اطفال هم، درمانهای رفتاری و شناختی- رفتاری غالب هستند. خلاصه ادبیات تحقیقاتی به طور کلی حاکی از این هستند که درمانهای روانشناختی مشکلات دوران کودکی و نوجوانی مؤثرند.

نمونه هایی از درمان های دارای حمایت تجربی در روانشناسی طب اطفال

مشکل:  سردردهای تکرار شونده -درمان: آرامش عضلانی/ خودهیپنوتیزمی

مشکل:  دل درد تکرار شونده -درمان: بازخورد زیستی گرمایی

مشکل:  درد ناشی از اقدامات طبی -درمان: درمان شناختی- رفتاری

مشکل:  چاقی اطفال -درمان: اصلاح رفتار

مشکل:  آسم هیجانی -درمان: بازخورد زیستی EMG. آرامش عضلانی

مشکل:  اثرات جانبی شیمی درمانی سرطان -درمان: پرت کردن حواس توأم با آرامش عضلانی. تجسم توأم با تلقین

پیشگیری در روانشناسی طب اطفال و روانشناسی بالینی کودك

بی شک روانشناس بالینی کودك و روانشناس طب اطفال یا میخواهند جلوی مشکلات را پیش از وقوع بگیرند و یا حداقل آنها را قبل از آن که از کنترل خارج شوند، شناسایی کنند. به هر حال روانشناسی بالینی کودك و روانشناسی طب اطفال، موضع پیشگیرانه دارند.

رابرتز (1986) در چارچوب روانشناسی طب اطفال از اصطلاح راهنمایی پیشگیرانه استفاده میکند، یعنی استفاده از مشاهده و آموزش پیشرفته شدن مشکلات. برای مثال، والدین در مورد ایجاد خانه ای «امن برای کودك» در مراحل مختلف رشد کودك با روانشناس طب اطفال مشورت میکنند. در این مشورت هر چیزی میتواند مطرح شود از خروجی های برق گرفته تا بستن راه پله ها. در سطح روان شناختی تر نیز اطلاعاتی در مورد آماده کردن کودك برای تولد فرزندی جدید یا مرگ پدربزرگ یا مادربزرگ داده میشود.

برنامه های مخصوص ایمنی با هدف کمک به پیشگیری از بروز مشکلات فیزیکی تهیه شده اند؛ در این برنامه ها مسایل گوناگونی مطرح میشوند از شیوه درست عبور از چهارراه تا آدم ربایی و تعرض جنسی.

روانشناسان بالینی کودك هم روز به روز بیشتر درگیر پیشگیری میشوند. برخی از موارد برنامه های پیشگیری که در خارج از مراکز پزشکی اجرا میشوند عبارتند از برنامه مداخله زودهنگام و پیشگیری اختلالات اضطرابی برای کودکان 7 تا 14 سالهای که در معرض خطر ابتلا به این اختلالات هستند.

مشورت در روانشناسی طب اطفال و روانشناسی بالینی کودك

روانشناسان طب اطفال، در زمینه مشورت-رابط بودن، سابقه ای طولانی دارند. مشورت با والدین، متخصصان اطفال، دست اندرکاران امور پزشکی، مدارس، مؤسسات رفاهی، دادگاه های نوجوانان و دیگر مؤسسات بهداشتی یا خدماتی صورت میگیرد. موضوعات مورد مشاوره هم متفاوت و متغیرند، از موضوعات روانپزشکی، روان-تنی یا رشدی گرفته تا مشکلات ناشی از بیماری که در مراکز مراقبت های بهداشتی متداول هستند. روانشناسان طب اطفال به طور اختصاصی به پزشکان متخصص اطفال، خدمات مشورتی میدهند؛ یعنی کسانی که مثل متخصصان قلب و تومورشناسی به مشورت با روانشناس بسیار نیاز دارند. چون متخصصان اطفال با کودکان سالم و مریض زیادی سروکار دارند (احتمالاً بیش از سایر پزشکان)، معمولاً به مشکلاتی برمی خورند که آموزش، دانش و علاقه لازم برای درمان آنها را ندارند. از همین رو به روانشناس متوسل می شوند.

مشورت در بیمارستان یا خارج از بیمارستان صورت میگیرد. مشورت ها گاهی به صورت درخواستهای فوری یا کمک های مختصرند و گاهی به صورت مداخلات بلندمدت. گاهی درخواستها به صورت گپ های داخل راهرو و تلفن زدن انجام میشوند و گاهی به صورت معاینات تشخیصی فشرده و گزارش های مکتوب. برخی از مداخلات به طور مستقیم روی کودك اجرا میشوند و برخی روی خانواده یا دستاندرکاران طب اطفال.

آینده روانشناسی بالینی کودك و روانشناسی طب اطفال

روندها و معضلات این دو تخصص در قرن بیست و یکم:

1 .معضلات مربوط به قومیت، نژاد یا فرهنگ. با متنوع تر شدن جمعیت، متخصصان بالینی و محققان باید به کودکان و نوجوانان اقشار محروم خدمات بدهند. روندهای جمعیت شناختی نشان میدهد که برای رفع نیازهای این گروه از کودکان و نوجوانان، تعداد متخصصان موجود خیلی کم است.

2 .تحقیق. همان گونه که گفتیم باید در مورد مداخلات مربوط به کودکان و نوجوانان، تحقیقات بیشتری انجام شود. در مورد نقش قومیت، نژاد و فرهنگ در میان کودکان و نوجوانان نیز باید تحقیقات بیشتری صورت بگیرد.

3 .مدلهای درمانی مبتکرانه. گاهی مداخلات سنتی (نفر به نفر) مؤثرترین و عملی ترین مداخله در درمان کودکان و نوجوانان محسوب نمیشوند.

الف. کاهش استفاده از خدمات رسانی به صورت بستری کردن و درمان بیماران در مراکز درمانی و افزایش استفاده از خدمات خانگی و اجتماعی.

ب. آموزش خدمات مؤثر و مقرون به صرفه به مسئولان خدمات رسانی و افزایش مسئولیت این افراد.

ج. یکپارچه تر کردن خدمات (بهداشت روانی، آموزش و مراقبت های اولیه).

د. ارایه خدمات انعطاف پذیر، فردی و جلب حمایت خانواده ها.

4 .افزایش تمرکز بر پیشگیری و پیشگیری از سوء رفتار با کودك و مسامحه در حق وی. جراحت یکی از علت های اصلی مرگ و میر کودکان است و کودکان سالم بیشتر مورد توجه روانشناسان و مردم عادی هستند.

مرز بین جراحت غیرعمدی و جراحت ناشی از مسامحه یا سوء رفتار مشخص نیست.

مادرِ کافی یا مادرِ کامل؟

🔸 مادر کامل، مادری ست که متناسب با سن کودک به او استقلال نمی‌دهد. در نتیجه شیب استقلال کودک، متناسب با سن او افزایش پیدا نخواهد کرد.

🔸 مادر کامل همه‌ مسئولیت‌های فرزندش را برعهده می‌گیرد و به او اجازه نمی‌دهد به تدریج، متناسب با افزایش سنش، توانایی او هم بالا برود و او را ناتوان و در نتیجه ناامن و وابسته به خود نگه می دارد. این ناتوانی، باعث کاهش خلاقیت، عزت نفس و اعتماد به نفس کودک می‌شود.

🔸 مادر کافی اما، شرایطی را فراهم می‌کند تا کودک کارهایی را که از لحاظ رشدی توانایی انجام آن را دارد، خود انجام دهد. بنابراین متناسب با افزایش سن کودک، توانایی او هم افزایش خواهد یافت و به همان نسبت مسئولیت‌پذیر خواهد شد و عزت نفس و اعتماد به نفس و خلاقیت در وی رشد خواهد کرد.

🔅 مسئولیت افراد، به تناسب افزایش سن و توانایی‌، افزایش می‌یابد و به نسبت میزان مسئولیت‌پذیری، آزادی ایشان نیز بیشتر می‌شود.

دکتر حسام فیروزی