سوگِ خُسران

غم و اندوه از دست دادن واقعی را زمانی احساس می کنی، که مورد از دست رفته را بیش از خودت دوست بداری!

از دست رفته، می تواند شامل همه چیز باشد، از عزیزترین عزیزیت که فوت نابهنگام کرده، تا عزیز یا معشوقی که تو را به هر دلیل ترک کرده،

تا حیوانات خانگی و  گل و گیاهی که به آن عشق می ورزیدی، و یا حتی فرصت ها و ایام تلف شده!

به هر دل بسته ات، که بارش را بست و رفت.

علم سوگ

غم و اندوه از دست دادن
علم سوگواری

علم سوگ: در سوگواری، انعطاف پذیری طبیعی، یک جزء اصلی از واکنش های غم و اندوه و آسیب است. انعطاف پذیری جزو طبیعت انسان است و آموزش دادنی نیست.

در سوگواری، عدم وجود علائم غم و اندوه و آسیب های روحی نتیجه سلامت است، نه نگران کننده.

در سوگواری، واکنش ها می توانند اشکال مختلفی به خود بگیرند، علاوه بر غم و اندوه، می توانند بصورت خنده، جشن، و شناعت هم باشد.

چهار مسیر ممکن در سوگواری به شرح زیر اند:

1. انعطاف پذیری:
توانایی یک انسان بزرگسال در حفظ پایداری نسبی و سلامت روانی و جسمانی، در شرایط معمول، در مواجهه با یک رویداد خاص و بالقوه مخرب، مانند مرگ یک شخص نزدیک و یا یک وضعیت خشونت آمیز و تهدید کننده زندگی. ظرفیت تولید احساسات مثبت و فعالیت مولد.

2. بازیابی:
عملکرد طبیعی انسان به طور موقت به آستانه آسیب روانی (مثل، افسردگی و یا PTSD)، برای یک دوره چند ماهه می رسد، و سپس به تدریج به سطح پیش از رویداد برمی گردد.

3. ناتوانی مزمن:
درد و رنج طولانی مدت و ناتوانی در عملکرد، معمولا به مدت چند سال یا بیشتر.

4. سوگواری طولانی:
فرد سوگوار، ابتدا معمولی و نرمال و وقف داده شده به نظر می رسد. اما در پس آن پریشانی است و علائم آن ماهها بعد افزایش پیدا میکنند. آسیب های روحی به تعویق افتاده یک پدیده واقعی می باشد.

سوگواری، در عین اینکه یک بخش طبیعی از زندگی است، زمانی که شدید باشد حامل درجه ای از ریسک هم هست. واکنش سوگواری شدید در حدود 10٪ تا 15٪ افراد دیده میشود. واکنش شدید بیشتر در افرادی که قبل از واقعه مبتلا به افسردگی بوده اند رخ می دهد.

واکنش سوگواری شدید ممکن است به روابط خانوادگی هم انتقال داده شود. مثلا افزایش خطر فروپاشی ازدواج و طلاق پس از مرگ فرزند شایع است.

در واکنش سوگواری شدید، خطر افزایش بیماری های مرتبط با استرس زیاد است. در این افراد افزایش دکتر رفتن دیده می شود. علائمشان درد شکم، مشکلات تنفسی، و غیره در شش ماه اول بعد از مرگ است. افزایش میزان مرگ و میر در این افراد بیشتر است. نوجوانان پس از مرگ پدر و مادر پنج برابر بیشتر خطر خودکشی دارند.

نظریه های خسران

غم و اندوه از دست دادن
نظریه های تکاملی

نظریه های خسران: از دیدگاه تکاملی، روشن نیست که چه مزایایی در زحمت غم و اندوه نهفته است، زیرا این عمل گیج کننده و پر هزینه است.

در زیر، چهار نظریه تکاملی معروف، به ترتیب قدیم به جدید، آورده شده است.

1. غم و اندوه از دست دادن، یک روند پردازش سرمایه گذاری مجدد زیست مایه ای یا libidinal است. فرد غصه دار یا سوگوار، باید از متوفی سرمایه برداری کند. سرمایه برداری یا نابودی سرمایه یک روند دردناک است. اما این سرمایه برداری اجازه می دهد تا سوگوار انرژی و توان سرمایه گذاری خود را به زیست مایه دیگری انتقال دهد. زیست مایه دیگر می تواند یک دلبستگی دیگر با توابع ارزشمند دیگری باشد.

2. غم و اندوه یک محصول جانبی از سیستم دلبستگی انسان است. به طور کلی، یک واکنش توام با غم و اندوه یک نوع تطبیق است. این تطبیق، سازمان اجتماعی متبوع فرد غصه دار را وادار میکند تا به جستجوی فرد از دست رفته بپردازد (به عنوان مثال، یک مادر و یا یک کودک). با این حال، در صورت فوت مورد، این واکنش ناسازگار می گردد، زیرا فرد سوگوار نمی تواند مورد فوت شده را دوباره بازیابی کند. غم و اندوه از این منظر، یک هزینه دردناک از ظرفیت انسانی در شکل دادن به تعهداتش است.

3. غم و اندوه یک نوع درد روانی است. این درد در سوگوار گرایشی ایجاد میکند تا زندگی بدون آن مرحوم بیآموزد و وضعیت جدیدی را با خاطرات سازنده اما دردناک وی ایجاد کند. اگر، برای مثال، پدری فرزندش را در کنار یک یا چاه تنها گذاشته، و این ترک منجر به مرگ فرزند شود، غم و اندوه ایجاد شده، یک خاطره به شدت دردناک باقی می گذارد که پدر هرگز دوباره فرزند تنهایی را ترک نکند.

4. غم و اندوه یک علامت و نشانه منتخب اجتماعی است. این علامت نشان میدهد که فرد مایل و آماده ایجاد روابط متعهدانه و قدرتمند است. از این منظر، سوگ شرکای اجتماعی قدیم و جدید را هدف قرار میدهد. سوگوار با این وسیله به اطلاع میرساند که وی قادر به تشکیل تعهدات اجتماعی قوی است.

به عبارت دیگر، سوگ علامت و نشانه آمادگی و ظرفیت فرد برای تشکیل پیوندهای قوی اجتماعی و وفادارانه است. بنابراین، کسانی که واکنش های غم و اندوه طولانی را از خود نمایش میدهند، ترجیحا توسط شرکای متحد موجود انتخاب شده اند.

بنابراین، در طول تکامل انسان، غم و اندوه توسط تصمیم گیری های اجتماعی شرکای منتخب متحد و هم پیمان شکل گرفته است.

پنج مرحله سوگ

پنج مرحله غم ازدست دادن و سوگ

پنج مرحله اندوه، بیانگر آن است که انسان در برخورد با سوگ، حادثه ، ترك اعتیاد، طلاق، خسران، و از دست‌دادن افراد،

۵ موضع عاطفى: انکار، خشم، چانه زنی، افسردگی و پذیرش را از خود نشان می‌دهند.

1. انكار واقعیت – «برای من نیست»: اولین مرحله در سوگواری انكار واقعیت است.

شخص در این مرحله نمیتواند باور كند كه چه اتفاقی افتاده است.

این مرحله شاید به عنوان یك نوع مکانیسم دفاع شخصی به كار رود كه در این چنین موقعیتی قرار گرفته است، این مرحله كاملاً طبیعی است.

2. عصبانیت – «چرا من؟»: دومین مرحله از مراحل سوگواری عصبانیت است.

درك این موضوع كه عصبانیت واكنش طبیعی فشار روانی است، می تواند به شما در برخورد با عصبانیتی كه از سوی بیمار یا خانواده بیمار مستقیماً متوجه شما خواهد بود كمك كند تا حالت تدافعی به خود نگیرید.

با توجه به درك و فهم این موضوع قادر به تحمل موقعیت خواهید بود. گاهی اوقات صحبت كردن با همكاران، اعضای خانواده و یا یك مشاوره در مورد عصبانیتتان بسیار مفید است.

زمانی كه از عصبانیت خود صحبت می كنید، میتوانید مانع جمع شدن ناراحتیها و فشارها در درونتان شوید. در حالیكه این فشارها میتواند عامل بیماری جسمی یا واكنش عاطفی شود. بنابراین انرژی خود را جهت رفع مشكل و ارائه بهترین مراقبتها به كار بندید و صرف عصبانیت بیهوده نكنید.

3. جرّ و بحث و معامله با خود: سومین مرحله از مراحل سوگواری جر و بحث است.

این امر فعالیتی است كه جهت به تعویق انداختن واقعیت مرگ به كار میرود. در صورت برخورد با چنین افرادی سعی كنید با جملات صادقانه و مفید با او صحبت كنید.

4. افسردگی: چهارمین مرحله از مراحل سوگواری افسردگی است و معمولاً به وسیله غمگین بودن و ناامیدی مشخص می شود.

زمانی كه شخص به طور غیر معمول ساكت و آرام میشود، به نظر میرسد كه به دنیای خودش فرو رفته است.

افسردگی شاید “مرحله ای” باشد كه طی آن شخص شروع به پذیرش واقعیت میكند . حتی ممكن است شما نیز به عنوان یك ناجی افسرده و دلتنگ شوید.

اغلب مردم تمایل دارند كه علت مرگ را در اثر كوتاهی در امر مراقبتهای پزشكی عنوان كنند.

افسردگی میتواند ملایم و یا شدید باشد، و همچنین از نظر مدت زمان متفاوت است و اگر خیلی طولانی شود، بهتر است با افرادی كه در این زمینه مهارت دارند مشورت شود.

5. پذیرش واقعیت: پنجمین مرحله میباشد.

به این معنا نیست كه شما از موقعیت پیش آمده راضی هستید. بلكه پذیرفته اید كه از دست‌دادن و مرگ غیر قابل تغییر است.

ممكن است مدت زیادی طول بكشد تا شخص خود را به این مرحله برساند.

برخی از افراد كه مراحل سوگواری را تجربه كرده اند، قادر به عبور از مراحل غم و اندوه و پذیرش واقعیت فقدان كسی كه دوست داشته اند، نمی باشند.

سوگ مرگ

غم و اندوه از دست دادن

سوگ مرگ

1. مرگ فرزند

مرگ یک فرزند می تواند در مراحل ابتدایی، مانند سقط جنین یا زایمان بچه مرده و یا مرگ نوزاد، یا مرگ یک کودک بزرگتر باشد.

در اغلب موارد، پدر و مادر غم و اندوه تقریباً عجیب و ویرانگری پیدا می کنند.

عوامل خطر بیشتری نیز پدر و مادر را تهدید میکند. این از دست دادن، حامل یک فرایند مادام العمر است. آنها نمی توانند از واقعه گذر نمایند، بلکه باید با آن زندگی کنند.

مداخله حمایتی و آرام کردن می تواند برای بقای پدر و مادر بسیار مفید باشد. اما این نوع غم و اندوه پدید آورنده خطرات بزرگ دیگری هم هستند و ممکن است شامل گسیختگی خانواده و یا خودکشی شود.

احساس گناه، چه درست و چه نادرست، فراگیر است. بسته به ماهیت وابستگی، پدر و مادر به انواع مشکلات، به دنبال مقابله با این از دست دادن بزرگ، کشیده می شوند.

پدر و مادری که سقط جنین ناخواسته داشته، یا سقط جنین خواسته داشته و سپس پشیمان شده اند، در رنج بسر می برند و ممکن است نسبت به دیگرانی که حاملگی موفق داشته احساس تنفر کنند.

2. خود کشی

هنگامی که پدر و مادری فرزند خود را از طریق خودکشی از دست می دهند، بسیار آسیب می بینند، این آسیب ناگهانی شامل تمام بستگان میشود.

خودکشی سوالات بسیار پاسخ داده نشده را بهمراه دارد و برای اکثر پدر و مادرها صدمه زننده است.

پدر و مادر ممکن است احساس کنند که آنها نمی توانند آشکارا احساس غم و اندوه خود را نشان دهند و دلیل چگونگی فوت فرزند را بیان کنند.

یکی از بهترین راه ها پیدا کردن راهی برای فعال نگه داشتن فرزند به عنوان بخشی از زندگی خود است.

این کار ابتدا ممکن است به بصورت خصوصی باشد. اما پس از شکست سکوت، آنها می توانند فعال تر حرکت کنند.

3. مرگ همسر

مرگ همسر معمولاً یک از دست دادن قدرتمند است. بسیاری از زنان و مردان بیوه، مرگ همسر را از دست دادن نیمه خود توصیف میکنند.

روزها ، ماه ها و سال ها پس از دست دادن همسر، هرگز ایام با هم بودن از یادشان نمی رود.

تجربه غم و اندوه برای هر فرد منحصر به فرد است. به اشتراک گذاری و ساختن یک زندگی با یک انسان دیگر، یک نظم بسیار پیچیده میخواهد.

در یک ازدواج طولانی مدت، و در سنین بالاتر و افراد مسن، جذب مرگ همسر و شروع دوباره زندگی بسیار دشوار است.

در سنین جوانی هم، مرگ همسر یک رابطه عمیق برای بازمانده بجا میگذارد.

4. مرگ یکی از والدین

برای یک فرزند ، مرگ پدر یا مادر، ممکن است به آسیب روانی طولانی مدت منجر شود.

این عمل بیشتر زمانی صورت میگیرد که بزرگسالان خود مشغول غم و اندوه خود باشند و از نظر روانی به فرزند کمک نرسانند.

والد یا پرستار نقش مهمی در کمک به کودکان جهت انطباق با مرگ پدر یا مادر دارند.

مطالعات نشان داده است که از دست دادن پدر و مادر در سن جوانی به نتایج منفی منجر می شود. البته برخی اثرات مثبت وجود هم وجود دارد. برخی از کودکان افزایش بلوغ می یابند، مهارت ارتباطات بهتری می یایند. نوجوانان پدر و مادر از دست داده، ارزش بیشتری برای افراد دیگر قایل است.

هنگامی که یک فرزند بزرگسال پدر و مادر خود را از دست می دهد، آنرا یک رویداد بهنجار می داند.
از یک فرد بزرگسال انتظار واکنش عاطفی کمتری می رود؛ هر چند از دست دادن پدر و مادر، هنوز هم می تواند احساسات بسیار قدرتمندی را فراخوان کند.

5. مرگ خواهر و برادر

از دست دادن یک خواهر و برادر می تواند یک رویداد ویرانگر زندگی باشد. با این وجود ، غم و اندوه خواهر و برادر به خصوص در افراد بالغ اغلب نادیده گرفته میشود.

رابطه خواهران و برادران طولانی ترین رابطه قابل توجه در طول عمر آنهاست که بخش بزرگ از زندگی هر یک از زمان تولد را در بر میگیرد، مخصوصا دوقلوها. با مرگ یک خواهر و برادر، بخشی از هویت فرد بازمانده از دست میرود.

خواهران و برادرانی که نقش مهمی در زندگی یکدیگر داشته اند، وجودشان برای هم ضروری است. خواهران و برادران بزرگسال انتظار از دست دادن پدر و مادر پیر خود را دارند، اما انتظار ندارند که بخشی جدایی ناپذیر زندگی خود را که از بدو تولد با او بوده اند، از دست دادن بدهند. وقتی که یک خواهر یا برادر می میرد، خواهر و برادر بازمانده ممکن است یک دوره طولانی شوک و ناباوری را تجربه کنند. اگر خواهر و برادر در شرایط خوب و یا نزدیکی با یکدیگر نبودند، احساس شدید گناه ممکن است در خواهر یا برادر بازمانده ایجاد شود.

6. از دست دادن یک فرد در دوران کودکی

هنگامی که پدر یا مادر کودکی می میرد و یا کودک را ترک میکند، ممکن است علائم آسیب روانی در کودک ظاهر شود، اما این علائم بسیار کمتر از کودکان مبتلا به اختلال افسردگی اساسی میباشد. از دست دادن پدر، مادر، پدربزرگ و مادر بزرگ یا خواهر و برادر در دوران کودکی می تواند بسیار نگران کننده و مشکل ساز باشد. اما سن کودک بسیار مهم است. کودک یکی دو ماهه ممکن است هیچ واکنشی نداشته باشد.

در سن تشکیل اعتماد و وابستگی، جدایی بیشتر می تواند مشکل ساز شود؛ این امر به ویژه حتی در یک جدایی مختصر هم مشهود است. در اطراف دوره های بحرانی مثل 8-12 ماه، از دست دادن یکی از والدین می تواند ناراحتی ایجاد نماید.

7. مرگ یک دوست یا همکلاسی

کودکان ممکن است مرگ یک دوست و یا همکلاسی را بخاطر بیماری، حوادث، خودکشی، یا خشونت تجربه کنند. حمایت اولیه شامل اطمینان بخشیدن به کودکان که احساسات هیجانی و فیزیکی شان طبیعی است، مهم است.

احساس گناه در بازماندگان (سندرم بازماندگان) یک بیماری روانی است و هنگامی رخ میدهد که یک شخص به اشتباه، زنده ماندن خود را از یک حادثه درک نمیکند. این بیماری ممکن است در میان بازماندگان مبارزات، بلایای طبیعی، و بیماری های همه گیر دیده شود.

8. دیگر زیانها

والدین ممکن است بخاطر از دست دادن فرزند از طرق غیر مرگ هم غمگین شوند. مثلا بخاطر از دست دادن حضانت در طلاق؛ سلب قانونی حقوق پدر و مادری توسط دولت از جمله در کودک آزاری؛ از طریق آدم ربایی؛ کودکان فراری، ترک خانه، و یا فقط به این دلیل یک فرزند بالغ قادر به ارتباط با پدر و مادر نیست، باشد. این غم از دست دادن، با مرگ فرزند که فرآیند غم و اندوه طولانی دارد، و امیدواری به برقراری و بازسازی رابطه، متفاوت است.

غم و اندوه ممکن است بخاطر از دست دادن یک رابطه عاشقانه هم رخ دهد ( مثل طلاق یا شکستن یک رابطه)، از دست دادن یک حرفه، از دست دادن یک حیوان خانگی یا دام، از دست دادن یک خانه، ترک خانه (سندرم لانه خالی)، ترک خواهر و برادر (بازدید کنندگان) از خانه، ترک یک دوست، از دست دادن یک قرار ملاقات مورد علاقه ، از دست دادن ایمان، و غیره. توقف کار چه به علت اجبار چه بازنشستگی در کسی که به شدت شغل خود را دوست داشته احساس غم و اندوه می کند.

9. سوگ تدریجی

بسیاری از نمونه های فوق به طور ناگهانی اتفاق می افتد. در مواردی سوگ تدریجی است. مثال، از دست دادن تدریجی یک دوست بخاطر آلزایمر تولید غم و اندوه تدریجی میکند.

مرگ ناشی از سرطان، به عنوان مرگ تدریجی شرح داده شده است. محو توانایی ها، اختلال بدن، و هر چیز دیگر. هر نابودی از ویژگی های یک فرد، هر کاستی از توانایی های یک فرد،خود یک سوگ است.

شبیه سازی سوگ تدریجی:

سه مجموعه پنج قطعه ای کوچک کاغذ تهیه کنید، جمعا پانزده قطعه. در مجموعه 1، پنج فعالیتی که بیشترین لذت را می برید بنویسید؛ در مجموعه 2، پنج با ارزش ترین مال خود را. در مجموعه 3، نام پنج نفری را که بیشتر دوست دارید. سپس آنها را یکی یکی دور بریزید و برای هر یک احساس از دست دادن بکنید، تا زمانی که همه آنها را از دست داده اید.

واکنش به خسران

غم و اندوه و ترس از دست دادن
تعریف و واکنش

غم و اندوه یک واکنش چند وجهی به از دست دادن کسی یا چیزی است که با وی پیوند و محبتی برقرار بوده. هرچند مرسوم است که بر واکنش عاطفی از دست دادن تمرکز شود، اما واکنش های فیزیکی، شناختی، رفتاری، اجتماعی و ابعاد فلسفی آن نیز باید در نظر گرفته شود. کلمه سوگ اشاره به وضعیت و حالت از دست دادن، و کلمات غم و اندوه اشاره به واکنش از دست دادن دارند.

غم و اندوه یک پاسخ طبیعی به از دست دادن است. احساس درد و رنج عاطفی که فرد می برد، واکنشی به از دست دادن کسی یا چیزی است که فرد او را دوست داشته و از او گرفته یا دور شده است.

غم و اندوه مرتبط با مرگ برای اکثر مردم آشنا است، اما افراد در ارتباط با انواع زیان ها در طول زندگی خود، مانند بیکاری، بیماری و یا پایان یک رابطه اندوهگین، می شوند. از دست دادن می تواند به صورت فیزیکی یا انتزاعی باشد. از دست دادن فیزیکی مربوط به چیزی است که فرد می توانست آنرا لمس و یا اندازه گیری کند، مانند از دست دادن همسر از طریق مرگ. در حالی که سایر انواع اختلالات انتزاعی هستند، و مربوط به جنبه های اجتماعی فرد میشود.

روند پردازشی غم و اندوه

در سال های اخیر شک و تردید زیادی در مورد “مسیر عاطفی” و قابل پیش بینی از “پریشانی” تا “بهبود” وارد شده است. اکنون درک شده که غم و اندوه، یک فرآیند پیچیده تر از تنها تطبیق با از دست دادن است.

واکنش ها به غم و اندوه

گریه کردن یک بخش عادی و طبیعی عزاداری است. این نیز یافت شده است، با این حال، گریه کردن و صحبت کردن در باره مورد از دست رفته، تنها واکنش سالم نیست، و همین ها هم اگر بیش از حد شوند، می توانند مضر باشند.

برخی واکنش ها یا اقدامات فرد سوگوار، به نوعی زشت، ناکارآمد و نابهنجار به نظر می رسند، برای مثال، واکنش جشن، خنده، یا خود خدمتی به رخدادها. گریه نکردن هم یک واکنش طبیعیو سالم است، و ممکن است نشان دهندن انعطاف پذیری باشد. برخی از افراد سالم عزادار خود به خود در باره مورد از دست رفته صحبت نمی کنند. اصرار به گریه یا بازگو کردن واقعه از دست دادن، می تواند مضر باشد. خنده واقعی هم سالم است.

پنج هویت و شناسه سوگواران

1. بدوی ها: بدوی ها غم و اندوه خود را حل و فصل نمیکنند. به نظر، از دست دادن را درک نمی کنند و زندگیشان تحت تاثیر قرار نمی گیرد.

2. یاد داران: به حفظ یاد و خاطره عزیز از دست رفته متعهدند.

3. بهنجار سازان: خود را متعهد به ایجاد دوباره حس خانواده و اجتماع میدانند.

4. فعالان: به کمک مردم دیگری میروند که با بیماری و یا مسایل مشابه با علت مرگ عزیز خود گرفتارند.

5. جویندگان: یک هویت و اعتقاد مذهبی، فلسفی یا معنوی اتخاذ میکنند تا برای زندگی خود معنا ایجاد کنند.

نظریه پنج مرحله ای سوگواری

پنج مرحله از غم و اندوه است. این نظریه محبوب اما نشده نشده، چگونگی مقابله با غم و اندوه و مصیبت مردم را در پنج مرحله مجزا توصیف می کند. چنین مراحلی در اصل برای خود بیماران فوتی و یا دارای بیماری پایدار و ماندی تهیه شده است.

1. انکار
2. خشم
3. چانه زنی
4. افسردگی
5. پذیرش

طبق این نظریه مراحل فوق کمک می کند تا مردم یاد بگیرند بدون آنچه که از دست داده اند زندگی کنند. پزشکان و یاری رسانان از این مراحل به عنوان ابزاری برای شناسایی و کمک به افراد استفاده میکنند. بر طبق این نظریه مراحل فوق یک دوره زمانی خطی مشخص را طی نمیکنند و متوقف نمی شوند. همچنین همه قرار نیست آنها را طی کنند. هر کس از طریق خود مراحل را می گذراند و سفارشی و تجویزی نیستند.

نظریه و مدل مراحل یاد شده ، از مشاهده افراد در حال مرگ بر گرفته شده، نه افرادی که از دست دادن را تجربه کرده اند. با این حال، برخی این مدل را قبول دارند. آنها که قبول ندارند معتقدند که اکثریت مردمی که مرگ عزیزشان را تجربه کرده اند غمگین نمی شوند و انعطاف پذیر هستند. پس منطقشان این است که اگر هیچ غم و اندوهی نباشد،هیچ مرحله ای هم وجود ندارد.

سوگ طولانی

غم و اندوه از دست دادن
اختلال سوگ طولانی مدت

اختلال طولانی مدت غم و اندوه، که قبلاً به عنوان اختلال غم و اندوه پیچیده شناخته میشد،

یک واکنش بیمار گونه به از دست دادن است و با در اختلال عملکرد فیزیکی و روانی-اجتماعی دراز مدت همراه است.

افراد دارای اختلال سوگ طولانی مدت، علائم غم و اندوه شدید برای حداقل شش ماه دارند و در حالت ناسازگار و بیمارگونه گیر کرده اند.

اختلال طولانی مدت غم و اندوه مترادف با غم و اندوه معمولی نیست. غم و اندوه پیچیده یک دوره طولانی عزاداری است و همراه اختلالات جسمی و روانی میباشد.

علائم و نشانه های اختلال سوگ طولانی مدت:

1. تمرکز شدید و یادآوری مورد از دست رفته
2. اشتیاق شدید به حسرت مورد از دست رفته
3. مشکل در پذیرش مرگ
4. بی حسی یا انزوا
5. احساس تلخ از دست دادن مورد،
6. ناتوانایی لذت بردن از زندگی،
7. افسردگی یا اندوه عمیق،
8. مشکل در انجام کارهای معمول،
9. ترک فعالیت های اجتماعی،
10. احساس بی معنایی و بی هدف زندگی،
11. تحریک پذیری و اضطراب،
12. عدم اعتماد به دیگران.

علائم اختلال غم و اندوه پیچیده

ترکیبی از علائم موجود در اختلال اضطراب جدایی

و اختلال ناراحتی تنشی پس از آسیب PTSD است.

داغدارى ماندگار

غم و اندوه از دست دادن

اختلال داغدارى ماندگار بغرنج

سوگ بیش از آن‌که یک پدیده یا کیفیت روانی مستقلی باشد، یک واکنش روانی به یک موقعیت ناگوار و فقدان یک چیز با ارزش است. نوعی پاسخ و عکس‌العمل هیجانی نسبت به فقدان و از دست دادن کسی یا چیزی که برای انسان مهم است. سوگ حالت اندوه و ناراحتی شدید درونی در واکنش به از دست دادن شخص یا عقیده و فکری خاص است. این تعریف مربوط به وضعیت طبیعی سوگ است، اما یک نوع سوگ عمیق‌تر و پیچیده هم داریم که اگر فرآیند سوگ بدرستی طی نشود، به سراغ آدمی‌ می‌آید. یعنی اگر فرد در یکی از مراحل سوگ باقی بماند یا این‌که مراحل را به کندی طی کند و یا شدت واکنش‌هایش بیش از حد معمول باشد، اصطلاحا می‌گوییم سوگ پیچیده شده است. در این موارد سوگ منجر به بروز مشکلاتی در زندگی معمولی شخص شده و عملکرد او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

مراحل سوگ

فردی که دچار سوگ می‌شود به لحاظ روانی مراحل زیر را تجربه می‌کند که با توجه به تیپولوژی افراد مثلا برونگرا یا درونگرا بودن، جنسیت، سن، چگونگی حادثه و شخصی که از دست رفته است، فرق می‌کند و دارای شدت و ضعف است. اما به طور طبیعی و بر اساس یافته‌های روان‌شناسی، مراحل زیر فرآیند تجربه سوگ را نشان می‌دهد که معمولا در همه افراد قابل ردیابی است:

1- انکار فقدان، در این مرحله بازمانده واقعه از دست دادن فرد و نزدیکان خود را باور نمی‌کند و دست به انکار آن می‌زند مثلا این‌که «مطمئنم که زنده است» یا «امکان نداره. مگه میشه. او نمی‌میره.»
2- درک فقدان.، در این مرحله فرد کم کم و بتدریج به این نتیجه می‌رسد که عزیزش را از دست داده پس در این دوره شاهد نخستین احساسات ناراحت کننده خواهیم بود. این احساس بدین گونه ابراز می‌شود که «کمرم شکست. دیدی عزیزم از دست رفت. دیدی بچم پرپر شد.»
3- احساس ترک شدن و اضطراب.، فرد در این مرحله احساس می‌کند تنها مانده و کسی را ندارد و اضطراب زیادی در مورد آینده به وی دست می‌دهد: «چه جوری بچه‌ها را تنها بزرگ کنم؟ بدون پدر و مادرم چه کار کنم؟»
4- نا امیدی، گریه کردن، کرختی و سستی، گیجی و منگی
5- مشکل در تصمیم‌گیری، احساس نا آرامی‌، بی خوابی، از دست دادن اشتها، تحریک‌پذیری، از دست دادن کنترل خود و فراموشکاری
6- غصه خوردن و یادآوری مداوم عزیز یا عزیزان از دست رفته
7- خشم، در این زمان شاهد عصبانیت و خشم فرد نسبت به خود و اطرافیان و حتی خدا و مقدسات خواهیم بود «ای خدا این چه حکمتی بود، چرا من؟ چرا این اتفاق برای من افتاد؟»
8- احساس گناه، در این مرحله فرد بشدت دچار احساس گناه شده و خود را به خاطر اتفاق افتاده مقصر دانسته و سرزنش می‌کند مثل این‌که «من دارم تقاص پس می‌دهم. چرا من نتونستم کمکش کنم؟»
9- احساس تهی بودن و از دست دادن تصویر ذهنی فرد ، در این مرحله فرد بشدت احساس خلاء و بیهودگی کرده و در واقع تصویر ذهنی فرد از خود دچار تغییر و دگرگونی می‌شود. این گفته‌ها که «این اتفاق همه چیز رو با خودش برده، هیچی نمونده، همه چیز خراب شده» حاکی از چنین احساسی است.
10- غم و غصه عمیق، ناراحتی و غمگینی فرد تا حدی است که حتی در حضور دیگران هم از بین نمی‌رود.
11- همانند سازی با فرد از دست رفته، در این مرحله فرد از خصوصیات و رفتارهای کسی که از دست داده تقلید می‌کند.
12- افسردگی عمیق ، در این مرحله فرد بشدت افسرده است. احتمال وجود افکار یا حتی اقدام به خودکشی در این مرحله وجود دارد «کاشکی من بمیرم» و «دیگه نمی‌خواهم زنده باشم»
13- جنبه‌های پاتولوژیک عمیق از جمله اختلالات سایکوسوماتیک و هیپوکندریاسیس.
14- مرحله بازسازی ، در صورت حل سوگ و گذشتن از این مراحل فرد قادر خواهد بود که به جامعه بازگشته و زندگی عادی خود را از سر بگیرد.

نکته مهمی‌که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که بدانیم موارد فوق از همدیگر کاملا جدا نیستند و گاهی شاهد بروز چندین مورد از آنها با همدیگر هستیم. این وضعیت ممکن است حدود 4 تا 6 هفته طول بکشد. البته این به شرایط بیرونی افراد نیز بستگی دارد؛ یعنی اگر فرد مورد حمایت و روانی قرار بگیرد سازگاری زودتر ایجاد می‌شود و هر چقدر تنها بماند و به حال خود رها شود، سازگاری دیرتر اتفاق می‌افتد.

پس از طی شدن این مراحل بسیاری از این افراد به فعالیت‌های عادی و کارهای روزانه خود بازخواهند گشت، مگر این‌که فرد از قبل دارای اختلالات و ضعف‌های شخصیتی، احساسی و هیجانی پایینی برخوردار باشد که چنین افرادی بشدت آسیب پذیرند.

یکی از خطراتی که به لحاظ روان‌شناختی و از منظر آسیب‌شناسی روانی اجتماعی در ارتباط با شیوه رفتار با داغدیگان وجود دارد، اعمال رفتارهای سنتی و غیر علمی ‌است که اطرافیان از سر دلسوزی با این افراد دارند که موجب می‌شود بازسازی روانی آنان به تاخیر بیفتد؛ مثلا برخی هنگام مواجهه با این افراد سعی می‌کنند از گریه کردن آنها جلوگیری کنند یا به پسر بچه‌ها می‌گویند شما مرد هستید و مرد که گریه نمی‌کند. رفتارهای اینچنینی سوگ را به تاخیر می‌اندازد و فرد در آینده دچار اختلالات رفتاری خواهد شد.

استفاده غلط از برخی عقاید و افکار مذهبی نیز سلامت روانی این افراد را به خطر می‌اندازد. القای تعلیمات و عقاید مذهبی غلط و افراطی در تشدید بحران و تاخیر درمان این افراد موثر است. این‌که مثلا این حادثه، تقاص فلان گناه و نشانه خشم و قهر خداوند است نمونه‌ای از استفاده نادرست از مفاهیم دینی در این زمینه است که نه تنها کمکی به داغدیگان نمی‌کند، بلکه وضعیت روحی آنان را بحرانی‌تر می‌کند و درمان را به تاخیر می‌اندازد.»
بدیهی است کسانی که عزیزی را از دست داده‌اند، از شرایط عادی و منطقی روحی روانی برخوردار نیستند و نزدیکان و اطرافیان آنان باید با رفتار و واکنش صحیح به سازگاری و حل مشکل آنها کمک کنند.

گاهی نداشتن اطلاع کافی و استفاده از شیوه‌های غلط و غیرعلمی ‌از سوی اطرافیان فرد مصیبت دیده، وضع را از چیزی که هست بدتر می‌کند و فرآیند عبور از مرحله سوگ را به تاخیر می‌اندازد

لذا نزدیکان این افراد باید به نکات زیر توجه داشته باشند و به آن عمل کنند:

1- به افراد اجازه بدهید در صورت امکان جنازه عزیزانشان را ببینند.
2- فرصت سوگواری و گریه و زاری را برای داغداران فراهم کنید
3- سعی کنید افراد مصیبت دیده را دور هم جمع کنید تا با هم عزاداری کنند.
4- به فرد اجازه و فرصت صحبت کردن بدهید ولی در صورت تمایل نداشتن وی را مستقیما وادار به صحبت نکنید.
5- از سکوت نهراسید، اما بتدریج و آرام سعی کنید به بهانه‌های مختلف به افراد ساکت نزدیک شوید ابراز حمایت و کمک کنید یا از آنها در کارها کمک بخواهید.
6- بازماندگان (بویژه در حوادث) بیشتر نیاز دارند داستان فاجعه را بارها و بارها بازگو کنند. شما می‌توانید با سوالات بجا و مناسب و با استفاده از روش‌های مناسب گوش دادن مثل توجه کردن، نگاه کردن و تکرار جملات، این فرآیند و تخلیه هیجانی آنها را ادامه دهید.
7- از دادن قول و وعده‌های بیجا بشدت پرهیز کنید. بهترین جمله می‌تواند این باشد «درست است که اوضاع مثل سابق نخواهد شد، ولی مثل الان هم نمی‌ماند.»
8- داغدیدگان ممکن است احساسات و واکنش‌های مختلف و گاه عجیبی نشان دهند. تمام این احساسات و واکنش‌ها را بپذیرید و عکس‌العمل منفی نشان ندهید.
9- سعی کنید از وابسته شدن فرد به خودتان جلوگیری کنید.
10- شرکت در مراسم مذهبی و دعا در حفظ سلامت روانی حادثه دیدگان نقش بسزایی دارد.
11- افراد خانواده و بخصوص کودکان را تا حد امکان از همدیگر جدا نکنید.
12- شرایط و فرصتی را برای بازی کردن و سرگرم شدن برای کودکان فراهم کنید.

1. مرگ و از دست دادن عزیزان برای همه ما رخ می‌دهد و عبور از این شرایط سخت به آگاهی و مهارت‌هایی نیازمند است که اطلاع از آنها به ما کمک می‌کند تا این وضعیت دشوار سوگ را راحت تر تحمل کنیم و به سلامت از آن بگذریم.
2. ممکن است هفته‌ها و ماه‌های بعد از مصیبت با مواردی از قبیل غمگینی، افسردگی، درماندگی و ناتوانی، علاقه نداشتن به کارهای سابق، بی تفاوتی و بی‌حوصلگی روبه‌رو شوید.

توصیه‌های زیر می‌تواند در این مراحل سخت به شما کمک کند:

1- به خود حق بدهید که احساس عصبانیت، غمگینی، ناراحتی و بسیاری از احساسات ناراحت‌کننده دیگر دارید.
2- درخصوص احساسات خود با دیگران صحبت کنید.
3- احساسات و نگرانی خود را ابراز و هر وقت خواستید گریه کنید.
4- مراقب وضعیت جسمی‌ خود باشید. وقتی فرصت پیدا کردید استراحت کنید و چیزی بخورید.
5- زمانی را برای کارهای شخصی مانند رسیدگی به بهداشت و مراقبت شخصی خود اختصاص دهید.
6- به خود سخت نگیرید و به دلیل عصبی و پرخاشگر‌‌بودن خود را سرزنش نکنید.
7- ارتباط خود را با اطرافیان حفظ کنید و با بستگان و کسانی که همدرد شما هستند، در تماس باشید.
8- احساسات و عواطف خود را از هر طریقی که می‌توانید ابراز کنید و اگر دوست دارید و می‌توانید بنویسید، نقاشی کنید، گریه کنید، دعا کنید، قران بخوانید، عصبانی شوید، داد بزنید و غم سنگین خود را بیرون بریزید.
9- لوازم شخصی و یادگاری‌هایی از فرد یا افراد از دست داده را نگه دارید و همراه خود داشته باشید. اگر باعث تسکین شما می‌شود می‌توانید با فرد از دست‌رفته صحبت کنید و برای وی نامه بنویسید یا برایش دعا کنید.
10- به یاد داشته باشید بهبود اثرات عاطفی حادثه، نیاز به زمان زیادی دارد انتظار نداشته باشید که سریعا به وضعیت سابق برمی‌گردید.
11- زندگی شما پس از این اتفاق تغییر خواهد کرد و ممکن است مجبور باشید دوباره و از صفر شروع کنید یا مجبور به انجام کارهایی باشید که تا به حال نکرده اید. از نظر روحی خود را برای این تغییر آماده کنید.
12- تا مدت‌ها شما در وضعیت بحرانی به سر خواهید برد. این بحران ممکن است عوارضی را در زندگی شما ایجاد کند؛ مثل مشکلات مالی و خانوادگی و… این عوارض و مشکلات ممکن است گذرا باشد و با تدبیر درست حل شود، بنابراین از گرفتن تصمیمات مهم برای آینده مانند رها کردن کار، انتخاب محل جدید زندگی و مهاجرت خودداری کنید.
13- حادثه تلخی که پشت سر گذاشته‌اید، ممکن است عوارض روانی و رفتاری خاصی را به دنبال داشته باشد لذا اگر احساس می‌کنید قادر به مقابله با این مشکلات نیستید، به متخصصانی از قبیل پزشک، مددکار، روان‌شناس، روانپزشک یا مشاور مراجعه کنید.

در میان توصیه‌های فوق این‌ مورد آخری با توجه به این‌که فرهنگ مراجعه به روان‌شناس یا مشاور در هنگام یک اتفاق ناگوار و فشارهای روحی، در کشور ما هنوز جا نیفتاده است بشدت توصیه می‌شود، چرا که ما در زمان مصیبت و سوگ یا به درون خود فرو می‌رویم و غم و اندوه را در خود سرکوب و نهادینه می‌کنیم که آثار سوء آن در بلندمدت به بهداشت روانی ما آسیب می‌زند یا به برخی راهکارهای سنتی و غیر علمی ‌تا مرز خرافات پیش می‌رویم که تنها بر مشکل ما می‌افزاید، لذا سوگواری صرفا در مراسم عزاداری خلاصه نمی‌شود و نیازمند مهارت‌هایی است تا فرآیند آن بدرستی طی شود و سوگ در بازمندگان تثبیت نشود و باقی نماند.