لئون فستینگر

کرت لوین و لئون فستینگر

Leon Festinger 1919 –1989
Kurt Zadek Lewin 1890 –1947

لئون فستینگر

leon-festinger

• مبتکر تئوری هماهنگی شناختی لئون فستینگر Leon Festinger می باشد.
o او در سال ۱۹۱۹ در نیویورک به دنیا آمد و مدرک کارشناسی خود را در سال ۱۹۳۹ ازکالج شهر نیویورک دریافت کرد.  بعد جذب دا نشگاه آیوا Iowa شد و در سال ۱۹۴۰ فوق لیسانس و ۱۹۴۲ درجه دکترای خود را کسب نمود .  او کار آموزشی خود را در دانشگاه روچستر آغاز کرد و طی سال های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵ در آن جا به تدریس اشتغال داشت .
o در سال های ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ به عنوان استادیار رشته روان شناسی عضو انجمن تکنولوژی در کمبریج شد.  وی همچنین به عنوان استاد برجسته در دانشگاه مینسوتا Minnesota در شهر میناپولیس تدریس داشت .
o در سال ۱۹۵۵ به عنوان استاد علم روان شناسی در دانشگاه های کالیفرنیا و استنفورد تدریس کرد و عضو آکادمی علم و هنر آمریکا بود . در سال ۱۹۵۹ در انجمن روان شناسی آمریکا جایزه دانشمند نمونه را دریافت کرد .

leon-festinger2

کرت لوین

kurt-zadek-lewin1

o کرت لوین Kurt Lewin استاد روانشناسی لئون فستینگر بود.
o کرت لوین که درجه دکترای خود را از دانشگاه برلین گرفته بود؛ در سال ۱۹۱۴ در دانشگاه آیووا مقدمات تئوری ناهماهنگی شناختی را تنظیم کرده بود، ولی لئون فستینگر این تئوری را توسعه داد .

o علاقه فستینگر به توسعه این تئوری به این خاطر بود که تا آن موقع تئوری هایی که در مورد روان شناسی اجتماعی وجود داشت، بسیار کم بودند.
o تحقیق بی سابقه فستینگر به وسیله اعتبار بخش علمی-رفتاری مؤسسه فورد در سال ۱۹۵۱ انجام گرفت .
o پیش از این، این تئوری برای تحقیق روابط اجتماعی با منابع مالی و کمک آزمایشگاهی در دانشگاه مینسوتا گسترش یافت.
o این تحقیقات تا سال ۱۹۵۷ توسط اعتبارات مالی مؤسسه فورد ادامه یافت، مادامی که فستینگر در دانشگاه استنفورد بود.

kurt-zadek-lewin2

بیشتر:
ناهماهنگی شناختی- هماهنگی شناختی

ناهماهنگی شناختی-هماهنگی شناختی

ناهماهنگی شناختی-هماهنگی شناختی

Cognitive Dissonance- Cognitive Consonance

cognitive-dissonance

• ناهماهنگی شناختی در دانش روان‌شناسی، نوعی استرس ذهنی یا ناهنجاری و احساس ناخوش‌آیندی‌ است که بر اثر شرایطی همچون ایجاد و القای همزمان دو یا چند دیدگاه، عقیده، ارزش و یا اندیشۀ ناهمساز در یک فرد بوجود می‌آید.

• نظریه ناهماهنگی شناختی بر این اصل که افراد به دنبال سازگاری بین انتظارات خود و واقعیت خود هستند، پایه‌ریزی شده‌است.
لئون فستینگر در تعریف نظریۀ ناهماهنگی شناختی می‌گوید که افراد رانه‌ای برای کاهش ناهماهنگی دارند.  آن‌ها این کار را با تغییر در گرایش‌ها، اعتقادها و کنش‌هایشان انجام می‌دهند.

در یک مورد به عنوان مثال، فردی تصمیم به نخوردن غذاهای پرچرب گرفته، اما هنوز شیرینی بدون قند با چربی بالا می خورد. 

برپایه این نظریه، که از بانفوذترین و پُربررسی شده‌ترین نظریه‌ها در روانشناسی اجتماعی است، چهار روش برای کاهش تنش ذهنی در ناهماهنگی عبارتند از:

i. تغییر رفتار یا شناخت – من دیگر از این دونات نخواهم خورد.
ii. توجیه رفتار یا شناخت از طریق تغییر در شناخت متعارض – من اجازه دادم گول بخورم.
iii. توجیه رفتار یا شناخت با اضافه کردن شناخت جدید – امروز ۳۰ دقیقه بیشتر در باشگاه می‌مانم تا این شیرینی را بسوزانم.
iv. انکار یا نادیده گرفتن هر گونه اطلاعاتی درباره شناخت متضاد – این دونات یا شیرینی بدون قند است پس چربی اش بالا نیست.

• تجربه می‌تواند دربرابر انتظار قرار بگیرد همچون، برای مثال، در پشیمانی خریدار بعد از خرید یک چیز گران‌قیمت.
o در حالت ناهماهنگی افراد ممکن است احساس شگفتی، ترس، گناه، خشم یا خجالت را تجربه کنند.
o افراد دچار سوگیری می‌شوند که فکر کنند انتخابشان درست بوده است، بدون توجه به وجود شواهدی علیه این فکر.
o این سوگیری به نظریۀ ناهماهنگی، این قدرت پیشگویانه‌اش را می‌دهد که رفتارهای ویرانگر و غیر منطقی را روشن کند که در نبود این نظریه بسیار گیج‌کننده بودند.
در سال ۲۰۱۲ یک پژوهش با استفاده از نسخه‌ای از پارادایم اسباب بازی ممنوعه نشان داد که شنیدن موسیقی، گسترش ناهماهنگی شناختی را بشدت کاهش می‌دهد.

چگونگی پیشرفت تئوری هماهنگی شناختی

o حدوداً ۱۰۰ سال پس از میلاد ، فیلسوف یونانی به نام اپیکتت Epictetus اظهار کرد که:
بشر از اطرافیان و محیط آشفته خاطر نمیشود، بلکه به وسیله ادراکش از اطرافیان و اشیاء آشفته خاطر می شود.

o درمانِ عقلانی-عاطفی-رفتاری Rational Emotive Behavior Therapy توسط آلبرت الیس بر اساس این ایده که منشاء بسیاری از اختلال‌های عصبی و روانی ریشه در باورهای غیر معقول دارند، در اواسط دهه ۱۹۵۰ میلادی بنیان شد. این ایده اولین بار توسط اپیکتت بیان شد که می‌گفت: برداشت و تعامل مردم از وقایع نتیجه احساس آنان از واقعیت است نه خود واقعیت.

نظر الیس این است که:

رفتار، افکار و احساساتِ ما، نتیجهِ باورها (Beliefs) و فرض‌های (Assumptions) ما از خودمان، دیگران و کل هستی است،

و باورهایِ غیر معقول، محصولِ شرایطِ فلسفیِ غلط هستند.

سه باور متداول از باورهای غلط به قرار زیر است:
i. من باید درست کار کنم تا تأیید دیگران را کسب کنم، و الا من بی ارزشم.
ii. رفتار شما با من باید معقول، با ملاحظه و با محبت باشد والا شما آدم خوبی نیستید.
iii. زندگی باید آسان، بی رنج و منصفانه باشد و الّا بد است.

ما فقط وقتی می‌توانیم شاد باشیم که باورهای نامعقول، که زیرساخت مشکلاتِ عصبی و روانی ما هستند،

از قبیل  i. اضطراب، ii. افسردگی، iii. ناامیدی، iv. خشم v. تجاوز ، را با باورهای معقول تر جایگزین کنیم.

برای تغییر، این سئوال‌ها را از خود بپرسیم:
i. آیا مدرکی برای اثبات این باور وجود دارد؟
ii. مدارک علیه این باور کدامند؟
iii. بدترین چیزی که از ترک این باور ممکن است برای من پیش بیاید چیست؟
iv. بهترین ثمره ترک آن چیست؟

• بعدها در سال ۱۹۱۱ آلفرد آدلر بیان کرد که:

رفتار هر شخص به وسیله تصور او از موفقیت و اهدافِ او شکل می گیرد،

پس شخص برای نایل شدن به اهدافِ خود شروع به کار میکند.

o فرم ابتدایی تئوری شناختی Cognitive Theory براین مبنا بود که تفکر ( Thoughts) ، شکل دهندهِ عواطف ( Emotions) و رفتار ( Behavior) می باشند .
در سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ این تئوری به طور گسترده ای پذیرفته شد و تا سال ۱۹۵۰ علاقه زیادی به علوم رفتاری بشر یا Behaviorism به وجود آمد .
چندین تئوری به گسترش علوم رفتاری انسان کمک کرد . تئوری های لوین Lewin، زمینه ساز تئوری ناهماهنگی شناختی، از اصول گشتالت استخراج شده بود .

در سال ۱۹۵۱ مؤسسه فورد برای انجام تحقیق در نفوذ و انتقال اجتماعی از لئون فستینگر دعوت کرد . توسط این تحقیق ، تئوری ناهماهنگی شناختی Cognitive Dissonance توسعه و گسترش یافت .  بنابراین فستینگر به تأثیر اجتماعی و ارتباطات علاقه مند شد، و تلاش کرد پی ببرد که چرا برخی اطلاعات کسب شده توسط فرد، یا اطلاعاتی که قبلاً فرد کسب کرده است در او ایجاد تنش میکند.

در نتیجه این یافته های اولیه، فستینگر به مفهوم ناهماهنگی و فرضیه های مربوط به کاهش این ناهماهنگی دست یافت، و این تلاش ها باعث شکل گیری تئوری ناهماهنگی شناختی شد که بعدها به نظریه همسازی یا هماهنگی شناختی Cognitive Consonance معروف شد.

o با معرفی فستینگر در سال ۱۹۵۷ ، تئوری ناهماهنگی با مقایسه منطقی دو عنصر شناختی که می توانند هماهنگ یا ناهماهنگ با دیگر شناخت ها باشند، شروع شد.

ارتباط دو شناخت با یکدیگر، می تواند با هم هماهنگ یا ناهماهنگ باشد .

o دو شناخت وقتی هماهنگ هستند که یکی از دیگری پیروی کند، ولی اگر یکی از شناختها عکس دیگری باشد، آنها ناهماهنگ می شوند .
o وجود ناهماهنگی، فشار روانی و استرس به وجود می آورد،  فرد برای کاهش ناهماهنگی انگیزه پیدا می کند و درصدد بر میآید از اطلاعاتی که ناهماهنگی را بیشتر می کند، اجتناب نماید .
o هر قدر ناهماهنگی بیشتر باشد، فشار روانی برای کاهش ناهماهنگی بیشتر است.

cognitive-dissonance1-1
توصیف واژه های کلیدی شناخت

• شناخت Cognition
o شناخت چیزهایی است که یک شخص درباره خودش، رفتارش و محیطش می داند، و شامل آگاهی، نظرات و عقایدی است که درباره محیط ، خود و یا رفتارش دارد. مثلاً بیان عباراتی نظیر « امروز روز خوبی است » یا «من شخص با فکری هستم » شناخت محسوب می شود.

o به نظر فستینگر چنین شناخت ها ممکن است به هم مربوط و یا بی ارتباط باشند. به عنوان مثال، جمله «امروز روز خوبی است » با جمله « مدارس استعدادهای کودکان را می کشند » احتمالاً به هم مربوط نیستند. از این نظر که در عبارت اول ، چیزی درباره عبارت دوم وجود ندارد .
بر عکس عبارت « من فرد خوش حافظه ای هستم » با این عبارت که «من تاریخ ازدواجمان را فراموش کرده ام » مربوط است، زیرا شناخت اول از نظر روان شناختی به شناخت دوم مربوط میشود.

o دو شناخت مربوط به هم یا می توانند با هم همساز باشند یا ناهمساز .
در ناهماهنگی که با مثال « فراموش کردن تاریخ ازدواج » و « شخص خوش حافظه » مشخص شد، دو عنصر در دو عبارت با هم جور در نمی آیند،  یا اگر بخواهیم اصطلاح خود فستینگر را به کار بریم، این عناصر دو روی متفاوت یک سکه اند.

• هماهنگی Consonance
o هماهنگی سازگاری نگرش و باورهای فرد با رفتار و محیط او است .  به عنوان مثال شخص این باور را دارد که فردی خوش شانس است و به همین خاطر به سپرده گذاری در بانکهای مختلف برای شرکت در قرعه کشی اقدام می کند.

• ناهماهنگی Dissonance
o ناهماهنگی هنگامی به وجود می آید که افراد در معرض اطلاعات و باورهای ناسازگار قرار می گیرند.  در مثال ذکر شده ، برنده نشدن فرد در قرعه کشی با خوش شانس بودن او سازگار نیست.

• کشمکش Conflict
o وجود ناهماهنگی در فرد، فشار روانی به وجود می آورد که به آن کشمکش یا تنش Tension می گویند.

• اضطراب Anxiety
o اضطراب واکنش به یک تهدید است که به وسیله احساس نگرانی Worry مشخص می شود.  اضطراب در حقیقت احساسات نامطبوعی است که به خاطر وجود تنش در فرد به وجود میآید.

• مکانیسم دفاعی Defense Mechanism
o مکانیسم دفاعی که مکانیسمهای ایمنی نیز نامیده می شود، رفتارهایی است که برای رفع و یا مقابله با عامل تهدید کننده شخصیت فرد صورت می گیرد و شامل انکار، دلیل تراشی فرافکنی، سرکوب و … می باشد.  برای کاهش ناهماهنگی، منطق روانی فرد به طور ناخودآگاه از این مکانیسمها استفاده می کند.

• تغییرات به منظور کاهش ناهماهنگی :

تغییرات برای کاهش ناهماهنگی، به معنای تغییر در آیتم های اطلاعاتی است که سازگاری را ایجاد یا حفظ می کند . در مثال مذکور ، فرد برای کاهش ناهماهنگی ایجاد شده در خود ممکن است برنده نشدن خود را این طور توجیه کند که اگر پول بیشتری سپرده گذاری کرده بودم، حتماً برنده میشدم.
یک فرض بنیادی نظریه ناهماهنگی شناختی این است که ناهماهنگی، ناراحتی آفرین و ایجاد کننده تنش است و این حالت شخص را به کاهش یا برطرف کردن ناهماهنگی بر می انگیزاند.

این که این حالت تا چه حد ناراحت کننده است یا میزان ناهماهنگی چقدر است، به دو عامل بستگی دارد:

الف- نسبت شناخت های ناهماهنگ به شناخت های هماهنگ؛
ب- اهمیت هر یک از شناخت ها برای شخص .

o به عبارت دیگر، ممکن است در یک حالت ناهماهنگی ، دو شناخت متفاوت وجود داشته باشد، اما اگر هیچ یک از این دو شناخت برای شخص چندان اهمیتی نداشته باشند، در آن صورت تنش ایجاد شده، حداقل است. اما وقتی پای اعتقادات یا رفتارهای مهم در میان باشد، و همچنین هر چه تعداد شناخت های ناهماهنگ بیشتر باشد، نظریه ناهماهنگی شناختی پیش بینی می کند که تنش بسیار بالا می رود و برای کاهش آن، کوشش قابل ملاحظه ای لازم است.

cognitivedissonancediagram
ناهماهنگی چگونه کاهش می یابد؟

o یک راه آن است که تعداد یا اهمیت عناصر ناهماهنگ را کم کنیم ،  اگر مردی تاریخ ازدواج خود را فراموش کرده باشد ، ممکن است خود را این گونه قانع کند که یادآوری ازدواج به معنی یادآوری بالا رفتن سن همسرش است که چندان خوشایند نیست و در نتیجه اهمیتی ندارد که آن را فراموش کرده باشد .

o راه دیگر این است که تعداد یا اهمیت شناخت های هماهنگ خود را افزایش دهیم. به عنوان مثال، فرد مورد نظر ما برای اثبات خوش فکر بودن خود، ممکن است همسر خودش را برای خرید لباس به بازار ببرد، یا او را به یک سفر دلخواه ببرد، یا به رفتارهای دیگری که “به فکر همسر بودن او ” را تأیید میکند دست بزند.

o سومین راه کاهش ناهماهنگی، این است که یکی از عناصر ناهماهنگ را به نحوی تغییر دهیم که با شناخت های دیگرمان هماهنگ شود .  غالباً این تغییر در نگرش فرد اتفاق میافتد، به طوری که نگرش با رفتاری که قبلاً انجام گرفته ، هماهنگ شود .  در مثال ذکر شده ممکن است شخص مذکور نظر خود را تغییر داده و خود را شخص چندان خوش حافظه ای نداند .

مثال اخیر یکی از جنبه های خاص نظریه ناهمسازی شناختی را مشخص می سازد.  بنا بر فرض این نظریه ، وقتی ناهماهنگی برای شخص پیش می آید، هر یک از عناصر موجود در شناخت می توانند تغییر کنند،  بنابراین شخص امکان می یابد که در رابطه رفتار – نگرش از هر جهت اقدام کند .
به عنوان مثال، تغییر در شناخت شخص از خود پنداره، ممکن است سبب تغییر رفتارش در آینده شود. اما در عین حال، این امکان نیز وجود دارد که تغییر در رفتار یک فرد به تغییر در نگرش Attitude او منجر شود . 

به عبارت دیگر، تغییر نگرش می تواند هم “سببِ” تغییر رفتار و هم “نتیجهِ” تغییر رفتار باشد.

cogdig

cogdig1

روابط متقابل در درون ساخت شناختی

• یکی از جنبه های جالب و مهم الگوی هماهنگی شناختی ، تأکید آن بر روابط و وابستگی متقابل عناصر مختلف در نظام شناختی است .  در این الگو، به جای تصویر کردن یک ساخت شناختی Cognitive Construct با تعداد زیادی عناصر – اندیشه ها و تصورات- که دارای پیوندهای متقابل نسبتاً ضعیفی باشند، سیستمی مطرح می شود که در آن پیوندهایی در میان بسیاری از عناصر آن برقرار است و این پیوندها تمایل زیادی به هماهنگ بودن دارند .

o این وضعیت بیش از همه در درون نظامی که نگرش خاصی را ایجاد میکند، وجود دارد .  ارزیابی یک فرد از مواد مخدر به شدت تحت تأثیر ارزیابی های او از سایر عناصر مربوط به مواد مخدر، که در ساخت نگرش او موجود است، قرار دارد.

cig2
o با توجه به شکل، یک عنصر مثبت، مثلاً هیجان انگیز بودن، می تواند به صورت مثبت به سیگار پیوند یافته باشد و این معنی را بدهد که سیگار هیجان ایجاد می کند .
o بر طبق الگوی هماهنگی شناختی، این سیستم تنها وقتی متعادل خواهد بود که سیگار نیز مثبت ارزیابی شود .
o در آن صورت وضعیت شامل یک موضوع اصلی است که باعث چیزی مثبت می شود.
o بدین ترتیب، داشتن این شناخت که سیگار هیجان ایجاد می کند، بایستی فرد را ترغیب کند که به آن علاقه داشته باشد .
o به همین ترتیب، یک رابطه منفی نسبت به یک موضوع منفی مثلاً، والدین از سیگار بدشان می آید، بایستی به یک ارزیابی مثبت منجر شود تا یک نظام متعادل ایجاد کند .
o برعکس یک رابطه مثبت بین سیگار و چیزی بد مثلاً سیگار خطرناک است، بایستی فرد را وادار به بد آمدن از سیگار کند .
o به همان گونه که یک رابطه منفی بین سیگار و چیزی خوب ، همین عدم علاقه را ایجاد می کند.
o مثلاً سیگار فرد را از کار کردن مؤثر باز می دارد .

o هر یک از دو رابطه اول، سبب افزایش ارزیابی مثبت از سیگار و هر یک از دو رابطه بعدی، سبب افزایش ارزشیابی منفی از آن می شود .
o هر چه از روابط نوع اول بیشتر وجود داشته باشد، نگرش مثبت تر می شود و هر چه از روابط نوع دوم بیشتر داشته باشیم، نگرش منفی تر خواهد بود .
o طبیعی است که نیرومندی روابط و ارزیابی شخص از عناصر متغیر است .
o احتمالاً برای قشر دانشجو این مسأله که سیگار خطرناک است مهمتر است تا این امر که مردم عادی یا دهقانان از آن متنفرند .
o هر قدر عنصری نیرومندتر و هر اندازه ارزیابی مثبت یا منفی نیرومند تر باشد، این عنصر تأثیر قویتری بر روی کل نگرش شخص خواهد داشت .

o البته، همان گونه که قبلاً هم اشاره کردیم، این واقعیت دارد که بیشتر مردم ارزیابی های خود را بر مبنای عواملی غیر از عوامل صرفاً شناختی بنا می نهند .
o مردم یاد می گیرند که از چیزهای مختلف خوششان بیاید بدون اینکه توجهی به اطلاعات و دانسته های خاصی داشته باشند .
o آنها به طور معمول عناصر مثبت و منفی را با هم جمع نمی بندند تا ارزیابی کلی آنها را از یک شی یا یک موضوع، تعیین و مشخص کند .
o با وجود این ، الگوی هماهنگی شناختی مشخص می کند که روابط بین عناصر مختلف و شی یا موضوع اصلی در تعیین ارزشیابی کلی دارای اهمیت فراوانی است .
o بیشتر تحقیقات در مورد تغییر نگرش مبتنی بر این گونه ملاحظات است.

%d8%b3%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1

تحقیقات مربوط به نظریه ناهماهنگی شناختی

o نظریه ناهماهنگی شناختی در معرض آزمون های تجربی قرار گرفته است .
o در چارچوب نظریه ناهماهنگی شناختی، بیش از بقیه الگوهای هماهنگی، درباره اثرات اخذ یک تصمیم بر نگرش ها و رفتارهای بعدی انسان تحقیق انجام شده است .
o بر طبق این نظریه ، هرگاه شخص مجبور می شود از دو انتخاب مطلوب یکی را برگزیند، دچار ناهماهنگی بعد از تصمیم می شود .
o هر چه این تصمیم مهمتر و دشوارتر باشد ، احتمال بیشتری دارد که شخص دلایلی برای تأیید لزوم تصمیم اتخاذ شده و به حداقل رساندن کیفیت های جالب توجه موضوعی که انتخاب نشده، پیدا کند.

به عنوان مثال، اگر از بین دو خانه ای که قرار بوده اجاره کنید ، بالاخره یکی را انتخاب کرده باشید، نظر شما درباره مزایای خانه ای که انتخاب کرده اید احتمالاً مثبت تر شده و بیشتر روی مزایای آن تأکید خواهید کرد و در عوض برای خانه ای که انتخاب نکرده اید، معایبی برخواهید شمرد .  این حالت تقریباً در تمام تصمیم گیری هایی که مستلزم انتخاب بین دو چیز مطلوب است، به چشم می خورد .  این بحث در روان شناسی اجتماعی غالباً تحت عنوان توجیه یا خود توجیهی ، مطرح شده است .

o تحقیق بعدی که در مورد نظریه دفاع ضد نگرشی انجام شده است، مبنی بر این است که وقتی شخص مجبور شود موقعیتی اجتماعی را که مخالف نگرش های اوست اتخاذ کند، دچار تعارض می شود.

o این نظریه پیش بینی میکند که:

الف- تعارض منجر به تغییر نگرش شخص می شود؛

ب- هر قدر شخص برای اشغال موقعیتی اجتماعی که مخالف نگرش های خصوصی اوست، با ترغیب کمتری آن را پذیرفته باشد، احتمال تغییر نگرش های شخصی او نسبت به آن موقعیت بیشتر خواهد بود .
در تحقیق معروفی که فستینگر انجام داد، سه گروه متشکل از ۲۰ دانشجو دوره لیسانس، هر کدام به عنوان یک آزمون شونده استفاده شدند .  در گروه یک دلاری آزمودن شونده ها ابتدا ملزم شدند تا کارهای تکراری و یکنواختی را انجام دهند . چیدن ۱۲ قرقره در داخل یک سینی، خالی کردن سینی و دوباره چیدن قرقره ها ، بارها و بارها. سپس به آنها از طرف کارشناس طرح، یک دلار پرداخت شد تا به دانشجویان بعدی بگویند این کار بسیار جالب و لذت آور است .

در گروه ۲۰ دلاری برای انجام همین کار، ۲۰ دلار هزینه شد . گروه کنترل فقط کارهای یکنواخت را انجام دادند . در پایان تحت پوشش یک نظرخواهی، نگرش های افراد نسبت به انجام کار بررسی شد، هر آزمون شونده ای که دروغ گفته بود، چه برای ۱ دلار و چه برای ۲۰ دلار، به پرسش نامه ای درباره نگرش های شخصی خود نسبت به آن آزمایش پاسخ داد.

نتیجه نشان داد که تغییر نگرش در آن دسته از دانشجویان که ۱ دلار دریافت کرده بودند، بیشتر بود تا در دانشجویانی که ۲۰ دلار برای دروغ گفتن خود دریافت کرده بودند . به عبارت دیگر، دانشجویانی که ۱ دلار گرفته بودند، کار انجام شده در آن آزمایش را لذت بخش تر و جالب تر دانسته بودند تا کسانی که ۲۰ دلار گرفته بودند .
به نظر محققان، دانشجویانی که ۲۰ دلار دریافت کرده بودند، توجیه روشن تری برای دروغ گفتن داشتند چرا دروغ گفته اند؟ چون ۲۰ دلار گرفته اند.  اما دانشجویانی که فقط ۱ دلار برای دروغ گویی دریافت کرده بودند، مجبور بودند توجیه قابل قبول تری برای این عمل خود پیدا کنند . بنابراین تغییر نگرش اولیه و اذعان به جالب بودن کار می توانست توجیه بهتری برای عمل آنها باشد.

o گروهی از محققان ، این گونه نتیجه گیری نظریه هماهنگی شناختی را مورد انتقاد قرار داده و گفته اند این احتمال وجود دارد که دانشجویانی که ۲۰ دلار دریافت کرده اند، به خاطر این پول قابل توجه تغییر نگرش خود را انکار کرده باشند.

o نظریه های هماهنگی ، کاربردهای گوناگون دیگری در زمینه های مختلف دارد .  مثلاً در حوزه سیاست در تحقیقات مربوط به انتخاب رئیس جمهوری، محققان نشان دادند که انتخاب یک کاندیدا از میان چند کاندیدا بدین صورت است که رأی دهندگان به کسی رأی می دهند که نگرش او در مسایل مختلف به نگرش خود آنها نزدیک باشد.

به عبارت دیگر رأی دادن یک رأی دهنده بستگی به عوامل زیر دارد:

الف- نگرش او نسبت به مسایل مختلف
ب- نگرش او نسبت به یک کاندیدا
ج- نگرش یک کاندیدا نسبت به مسایل مختلف

همین طور در حوزه بازاریابی، محققان چگونگی واکنش مصرف کنندگان را در مقابل کالاهای با قیمت ارزان بررسی کرده اند .  هر چند متخصصان بازاریابی غالباً تصور می کنند که ارزانی قیمت اغوا کننده است، اما نظریه ناهماهنگی شناختی پیش بینی می کند که مردم کالایی را بیشتر تأیید می کنند که پول بیشتری برای آن پرداخت کرده باشند .
o بدین ترتیب، بر طبق نظریه هماهنگی شناختی و پیش بینی آن، سرمایه گذاری بیشتر، به دوست داشتن بیشتر می انجامد .
o برای سنجش این پیش بینی در تعدادی از فروشگاه ها محققان کالاهای جدیدی را با قیمت حراج یا تخفیف عرضه کردند و پس از یک دوره یک تا سه هفته ای همان اجناس به قیمت عادی در همه فروشگاه ها عرضه شدند .  هماهنگ با پیش بینی نظریه ناهماهنگی شناختی، میزان فروش در دوره ای بیشتر بود که قیمت ها بدون تخفیف عرضه شده بودند .

• نظریه ناهماهنگی شناختی چنان چه شرایط زیر برآورده شود، از صحت پیش بینی زیادی برخوردار خواهد بود:

الف- برای انجام یک رفتار، مشوق کمی (مثلاً، مبلغ کمی پول) موجود باشد؛
ب- آن عمل نتایج ناگوار برای کسی داشته باشد؛
پ- شخص معتقد باشد که مسئولیت فردی زیادی درباره آن عمل و پیامدهای آن دارد؛
ت- شخص گمان داشته باشد که انتخاب آن، عمل مهمی بوده است.

• اما چند نکته درباره هماهنگی شناختی شایان ذکر است:

الف- آن چه برای یک شخص سبب ناهماهنگی می شود، ممکن است برای دیگری این گونه نباشد و این نظریه، در شکل های جدید خود بر اهمیت فرد تأکید زیادی دارد؛
ب- ممکن است شناخت هایی ناهماهنگ باشند، اما لزوماً سبب ایجاد تنش در شخص نشوند، مگر آن که شامل برخی عناصر مربوط به مسئولیت شخصی فرد باشند؛
پ- تعهد نسبت به یک تصمیم در این زمینه حایز اهمیت است و ناهماهنگی وقتی بیشتر خواهد بود که شخص نسبت به موضوعی تعهدی قوی داشته باشد.

cognitive-dissonance-theory-1
روشهای مقابله با ناهماهنگی شناختی

1) از بین بردن شناخت ناهماهنگ؛
2) اضافه کردن شناخت های هماهنگ جدید با ارزش تر و مهم تر از شناخت ناهماهنگ؛
3) کاهش اهمیت شناخت های ناهماهنگ؛
4) افزایش اهمیت شناخت های هماهنگ؛

o به عنوان مثال وقتی یک فرد سیگاری اطلاعاتی درباره مضر بودن سیگار برای سلامتی دریافت می کند، در این زمان دچار ناهماهنگی می شود، چونکه آگاهی او در مورد مضر بودن سیگار برای سلامتی، با شناختی که او را مجبور به سیگار کشیدن می کند، ناسازگار است.

او میتواند تضاد حاصله را به طرق زیر کاهش دهد:

1) رفتارش را تغییر دهد، یعنی دیگر سیگار نکشد و این با شناختی که درمورد مضر بودن سیگار به دست آورده، سازگار است؛
2) شناخت خود در باره تأثیر سیگار کشیدن بر سلامتی را تغییر دهد، به این باور برسد که سیگار کشیدن تأثیر بدی بر سلامتی ندارد و اثرات مثبتی برای سیگارکشیدن مطرح کند؛
3) اهمیت تأثیر سیگار کشیدن بر سلامتی را کاهش دهد، مثل این که به این باور برسد که خطر سیگار کشیدن برای سلامتی در مقایسه با خطر حوادث رانندگی قابل چشم پوشی است و یا اطلاعاتی را که دریافت میکند را سوء تعبیر کند؛
4) لذتی که از سیگارکشیدن می برد را به عنوان جزیی مهم در زندگیش در نظر بگیرد.

کاربرد تئوری هماهنگی شناختی در آموزش سلامت

• آموزش دهنده سلامتی که تئوری هماهنگی شناختی را می شناسد، محرکهایی را برای تشویق مردم به رفتار کردن به طریقی جدید ارایه می نماید. اما مردم را به گونه ای در معرض تغییر می گذارد که طرد تغییر نکنند، یعنی طوری عمل می کند که محرکها نه خیلی زیاد و نه خیلی بزرگ باشند.
اما مربیان آموزش سلامت ممکن است از طریق افزایش تعمدی ناراحتی درباره یک رفتار نامطلوب در فرد ، باعث تغییر رفتار وی شوند، و بعد از تغییر رفتار مطلوب، و به منظور پایداری وی در تصمیم ، از تقویت کننده هایی برای کمک به کاهش تضاد روانی استفاده کنند.

cognitive-dissonance-vik-religion
نتیجه گیری

o معمولاً کارکنان بهداشتی از دیدگاه خود به رفتار نگاه می کنند و برعوامل بهداشتی و درمانی به عنوان دلیل رفتار تأکید فراوانی دارند .
o جامعه ممکن است ارزش های دیگری را به همین میزان یا مهم تر از این مد نظر داشته باشد، مانند زندگی اقتصادی اجتماعی، اعتبار زیبایی، جذابیت، اصول اخلاقی ، شرف خانوادگی و نظایر اینها که بستگی به ارزش های فرهنگ غالب و متداول دارد .
o آنچه که ممکن است در بخشی از جامعه به نظر ما به عنوان رفتار نامعقول و غیرمنطقی بیاید، می تواند متضمن تصمیمات معقول و سنجیده ای باشد که بر اساس موقعیت و نیازهای خود جامعه تجویز شده است.

o اشتباه است که یک برنامه آموزش سلامت را به این دلیل که نتوانسته ایجاد علاقه و انگیزه نماید ، مقصر شناخته و مورد سرزنش قراردهیم.
o شخص ممکن است قصد انجام یک رفتار را داشته باشد، اما هنوز نتوانسته باشد که آن را انجام دهد، و این امر به علت تأثیر عواملی نظیر وقت، پول، امکانات، مهارت ها ، منابع موجود و غیره باشد.

o در آموزش سلامت، مدلها و تئوری ها می توانند به منظور طراحی خوب یک برنامه آموزش سلامت بر مبنای درک صحیح از جامعه و مشارکت اجتماعی در انتخاب اولویت ها و اهداف به کارگرفته شوند .

o آشنایی با شیوه تأثیر رفتار می تواند به انتخاب مداخله هایی منجر شود که نه تنها فرد، بلکه بر روی خانواده ، جامعه و سطح ملی نیز تأثیر گذار باشند و تغییر اجتماعی و اقتصادی را شامل شوند .

o هدف از کاربرد تئوری و مدل در آموزش سلامت، کمک عملی به طراحی برنامه های تأثیرگذار می باشد، بطوری که رفتارهایی را تغییر دهد که واقعی و عملی بوده و برای جامعه مشکلاتی را به بار آورده اند.

o در نتیجه وقتی که اطلاعات کافی در مورد عوامل مختلف موجود باشد، برای تصمیم گیری در مورد آموزش سلامت و به کارگیری مدل ها و تئوری ها بایستی موارد زیر را در نظر گرفت:

A. قبل از صرف وقت و انرژی برای ایجاد یک رفتار باید ، اطمینان حاصل نماییم که جامعه از آن رفتار سود خواهد برد . چنین امری ممکن است واضح به نظر آید، اما متأسفانه هنوز هم می توان آموزش دهندگان سلامتی را سراغ داشت که وقت زیادی صرف می نمایند تا مردم را به انجام ندادن رفتارهایی که می پندارند برای سلامتی مضر هستند، ترغیب نموده یا آنان را به اتخاذ رفتارهایی که ممکن است برای سلامتی به میزان خیلی کمی مفید باشند، تشویق نمایند؛

B. رفتاری که قرار است جامعه آن را اتخاذ کند ، باید به طور دقیق تعریف شود در نظر گرفته شود که چه نوع عوامل قادر کننده ای برای ایجاد انگیزه در مردم لازم است تا رفتاری را اتخاذ نمایند . در این مرحله حتی می توان رفتارهایی را معین نمود که انتظار نمی رود به دلیل پیچیدگی و نیاز به عوامل قادر کننده مانند زمان ، پول و مهارت هایی که موجود نیستند و یا ناسازگار بودن با فرهنگ و رفتارهای فعلی تغییر یابند؛

C. خدمات بهداشتی باید مورد بررسی قرار گیرند تا اطمینان حاصل شود که قابل دسترسی هستند و خدمات مناسبتر مانند کلینیک های سیار و بازدیدهای خانه ای در جاهایی که مورد نیاز است، فراهم گردند . مهارت های ویژهای که مورد نیاز جامعه هستند، باید به جامعه آموخته شوند. حل مشکلات بهداشتی مستلزم کارکردن با کارکنان سایر خدمات مانند کشاورزی توسعه روستایی، آموزش بزرگسالان و تعاونی ها می باشد . ممکن است اقدام در سطح ملی لازم باشد تا بر روی سیاست های دولت تأثیر گذاشت؛

D. چنانچه عوامل قادرسازی فراهم هستند ، ممکن است مشکل، فشار اجتماعی برروی شخص یعنی هنجار انتزاعی باشد . غیر معقول است که از شخص انتظار برود تا برخلاف خواسته های اطرافیانش در جامعه قدم بردارد . توصیه نمودن به شخص در کلینیک کافی نبوده و ضروری است به داخل جامعه رفته و تمام خانواده و دیگر اشخاص مهم را در برنامه آموزش سلامت در گیر نموده و مشارکت داد. یک استراتژی با ارزش این است که افراد مهم کلیدی یا رهبران فکری جامعه را در شروع برنامه درگیرنمود؛

E. موضوع تغییر اعتقادات و نگرش فرد بایستی تا آخرین مرحله باقی بماند . علت این امر این است که سرزنش برای قصور معمولاً به گردن اعتقادات بد نهاده میشود و برنامه های آموزش سلامت گاهی در به حساب آوردن عوامل قادرساز و فشار اجتماعی قصور میورزند. پی بردن به این که چگونه یک اعتقاد ویژه به وجود آمده است ، اهمیت دارد . زیرا از این طریق می توان به ریشه آن پی برده و پیش بینی نمود که چطور می توان آن را تغییر داد.

o اگر جامعه اعتقاد دارد که انجام یک رفتار منجر به نتایج غیر مطلوب می گردد ، باید چرایی آن تعیین شود، چون ممکن است این امکان وجود داشته باشد که تغییر رفتار پیشنهادی را تعدیل نمود تا قابل قبول گردد .  چنانچه این کار تغییر آن رفتار است ، از نظر اخلاقی درست این است که نگرش مطلوب درباره آن رفتار را ارتقا دهیم .  این امر می تواند در بر گیرنده پیام هایی باشد که درک منفی جامعه از نتایج آن رفتار را به حداقل رسانده و اعتقادات حامی رفتار مذکور را تقویت نمایند. یک استراتژی با ارزش به منظور پیشبرد اهداف ، درگیر کردن افراد مهم کلیدی یا رهبران فکری جامعه از شروع برنامه می باشد.

منبع
دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی کاشان