لاکان

ژاک لاکان

Jacques Marie Émile Lacan, 1901 –1981

00Lacan2

• ژاک لاکان پزشک، فیلسوف و روانکاو برجسته فرانسوی بود که به خاطر ایده “بازگشت به فروید” post-structuralism. و رساله‌ای که در آن «ناخودآگاه» را به صورت یک زبان Linguistics ، ساختاربندی Structuralism کرد معروف شد.

• لاکان از تاثیرگذاران بر فلسفه در فرانسه بود.

• به غیر از زیگموند فروید Sigmund Freud ، او از زبان‌شناسی ساختارگرای فردینان دو سوسور Ferdinand de Saussure و انسان‌شناسی Anthropology ساختاری structuralism کلود لوی-استروس Claude Lévi-Strauss نیز تأثیر پذیرفت.

• اکول فرویدی فرانسه ECF- L’École de la Cause freudienne عالی‌ترین مرجع روانکاوی لکانی در جهان بوده و توسط شخص ژاک لکان بنیان‌گذاری شده است.

زندگی

• ژاک لاکان در آوریل ۱۹۰۱ در پاریس به دنیا آمد. او فرزند ارشد سه فرزند امیلی و آلفرد لاکان بود. مادرش از خانواده‌ای متمول بود که به تجارت سرکه اشتغال داشت. پدرش نمایندگی فروش آن را به عهده داشت. او یک فروشندهٔ موفق صابون و روغن بود. مادرش کاتولیکی معتقد بود. در ۱۹۱۹ برادر جوان‌ترش به صومعه پیوست. در همین سال لاکان به کمک یکی از عمه‌هایش که دریافته بود او بسیار با استعداد است به کالج یسوعی استانیسلاس راه یافت.

o اوایل دهه ۱۹۲۰ لاکان به انجمن سیاسی فرانسیس که انجمنی راستگرا بود، علاقه‌مند شده بود و در جلسات آن‌ها حضور می‌یافت و حتی با موسس آن نیز دیدار کرده بود. او در اواسط دهه ۱۹۲۰ از مذهب ناراضی شد و حتی بر سر آن با خانوادهٔ خود مشاجراتی نیز داشت. در ۱۹۲۰ به علت لاغری بیش از حد از خدمت سربازی معاف شد و بی‌درنگ وارد دانشکدهٔ پزشکی شد. در ۱۹۲۶ در بیمارستان سنت-آن روی روانپزشکی متمرکز شد. در همین زمان او به شکلی تخصصی مطالعهٔ فلسفه را پیش گرفت. به فیلسوفانی چون کارل یاسپرس Karl Jaspers و مارتین هایدگر Martin Heidegger علاقه‌مند شد. هم زمان در سمینارهای هگل‌شناسی Hegelianism الکساندر کوژِوه Alexandre Kojève نیز شرکت می‌جست.  لاکان در این دهه و تا سال ۱۹۳۸ گاهی روانکاوی را نیز پی‌گیری می‌کرد.

o در ۱۹۳۱ لاکان یک روان‌پزشک با مجوز قانونی بود. در ۱۹۳۲ مدرک دکترا با ارائهٔ تز «جنون پارانوییک در ارتباط با شخصیت پارانوییک» به وی اعطا شد. با این‌که این تز فراتر از محافل روانکاوی، به خصوص توسط هنرمندان سورئالیست تحسین شده بود، روانکاوان عمدتاً آنرا نادیده گرفتند. با این وجود او در ۱۹۳۴ نامزد ریاست جامعهٔ روانکاوی پاریس شد.

o در ژانویهٔ همان سال با ماری-لوییس بلوندین ازدواج کرد و صاحب دختری شد. فرزند دوم آن‌ها، پسری به نام تیبوت بود که در آگوست ۱۹۳۹ متولد شد. در ۱۹۳۶ لاکان اولین گزارش تحلیلی خود را دربارهٔ مرحلهٔ آیینه‌ای با عنوان «مرحلهٔ آیینه‌ای به عنوان عامل تشکل من نفسانی» در کنگرهٔ بین‌المللی انجمن روانکاوی در مارین‌باد عرضه کرد. رئیس کنگره، با ندادن وقت اضافه به لاکان برای اتمام سخنرانی‌اش، عملاً باعث قطع شدن صحبت وی شد و اجازه نداد گزارش لاکان به پایان برسد.
پس از این بی‌احترامی، لاکان کنگره را به قصد دیدن بازی‌های المپیک برلین ترک گفت. متأسفانه هیچ نسخه‌ای از متن سخنرانی اصلی وی برجا نمانده‌است. لاکان از روشنفکران فعال دورهٔ پس از جنگ جهانی اول به شمار می‌رفت؛ او با آندره برتون، ژرژ باتای، سالوادور دالی و پابلو پیکاسو معاشرت مداوم داشت. او به جنبش روح که توسط ماریس چویسی پایه‌گذاری شده بود علاقه‌مند شد و آن را در مجلهٔ سورئالیستی مینوتار منتشر کرد. به اولین خوانش عمومی از افسانهٔ اولیس و رمان اولیس اثر جیمز جویس اقدام نمود.
علاقهٔ او به سورئالیسم نسبت به علاقهٔ او به روانکاوی، امری پیشینی است. با این همه، لاکان هیچگاه موافقت و همراهی خود را با سورئالیسم ترک نگفت. این نگاه و دیدگاهی نئو-رمانتیک از جنون است به مثابهٔ یک زیبایی تکان‌دهنده. این جشن تجلیل از شهود است و خصومت با دانشمندی است که طبیعت را با واکاوی آن، به قتل می‌رساند.

10

o در ۱۹۴۰ جامعهٔ روانکاوی پاریس (SPP) به واسطهٔ اشغال فرانسه توسط نیروهای نازی آلمان منحل شد. لاکان متعاقباً به خدمت در ارتش فرانسه در بیمارستان نظامی وَل دُ گراس Val-de-Grâce فراخوانده شد؛ جایی که او تمام طول جنگ را در آن‌جا گذراند.
o سومین فرزندش سیبیل در ۱۹۴۰ متولد شد.  در همین سال لاکان از سیلویا باتای، همسر رنجور دوستش ژرژ باتای، صاحب فرزندی به نام جودیت شد.
o گفته‌های ضد و نقیضی در مورد زندگی عاشقانهٔ او و سیلویا باتای، در جنوب فرانسه و در خلال جنگ جهانی دوم وجود دارد. همسر لاکان، ماری-لوییس، پس از تولد جودیت تقاضای طلاق کرد. لاکان در ۱۹۵۳ با سیلویا باتای ازدواج کرد.
o در طول جنگ SPP جلسات خود را برگزار می‌کرد و لاکان، که برای سفری تحقیقاتی عازم لندن شده بود، با ویلفرد بوین و جان ریکمن از روانکاوان انگلیسی دیدار کرد. او تحت تاثیر کار روانکاوی بوین با گروه‌ها قرار گرفت و این تاثیر در آینده، به تاکید او بر مطالعهٔ گروه‌ها به مثابهٔ یک ساختار را که کار تئوریک او در روانکاوی را به پیش راند، کمک شایانی کرد.  لاکان در ۱۹۴۹ نسخهٔ جدیدی از «مرحله آیینه‌ای» را به شانزدهمین کنگرهٔ IPA در زوریخ ارائه کرد.

o در ۱۹۵۰ لاکان برگزاری سمینارهای خصوصی و هفتگی خود را در پاریس با انگیزهٔ «بازگشت به فروید» و تمرکز بر سرشت زبان‌شناسانهٔ تشخیص و تحلیل روانی آغاز کرد.  شرکت در این سمینارها در ۱۹۵۳ برای عموم آزاد شد.  عمر ۲۷ سالهٔ سمینارهای لاکان تاثیر بسزایی بر حیات فرهنگی پاریس و تکمیل تئوری روانکاوی بالینی داشت.  در ۱۹۵۳ پس از اختلافی که پیرامون روش‌های تمرین تحلیلی و روانکاوانه پیش آمد، لاکان و بسیاری از همکارانش «جامعه روانکاوی پاریس» (SPP) را ترک گفته و گروه جدیدی با نام «جامعه روانکاوی فرانسه» (SFP) بیان نهادند. یکی از نتایج این اتفاق، محرومیت این گروه جدید از عضویت در «انجمن بین‌المللی روانکاوی» بود.
o لاکان برای افزایش پذیرش عمومی نسبت به «بازگشت به فروید» و گزارش خود «تابع و زمینه گفتار و زبان در روانکاوی»، دوباره به زیگموند فروید بازگشت و مجموعه کتاب‌هایی از فلسفه معاصر، زبان‌شناسی، قوم‌شناسی و مکان‌شناسی را بازخوانی کرد.  از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۴ در بیمارستان سنت-آن سلسله سمینارهای خود را پی‌گرفت و طی آن، تاریخچه پرونده بیمارانش را عرضه کرد.  لاکان در طول این دوره نظریاتش را نوشته‌است که گزیده‌ای از آن در کتاب «نوشته‌ها» ۱۹۶۶ جمع‌آوری شده‌است. لاکان در هفتمین سمینار خود ۱۹۵۹-۱۹۶۰ با عنوان «اخلاق و آیین روانکاوی»، بنیان‌های اخلاقی روانکاوی خویش را معرفی کرد و بنیان «اخلاق برای زمانه ما» را پی‌ریزی کرد؛ با توجه به آرای فروید، اخلاق باید نشان دهد در برابر «تراژدی انسان مدرن» و «نارضایتی از تمدن و انسانیت» یکسان است.

در پس‌زمینهٔ اخلاق می‌توان میل را مشاهده کرد: تجزیه و تحلیل تنها ثابت می‌کند که این ادعا تا چه حد به حقیقت نزدیک است و در حقیقت، این راه ورود به نفس است. من باید به جایی بروم که نفس وجود دارد. جایی که روانکاو درونش کاملاً عریان و آشکار است؛ حقیقت میل. نهایت روانکاوی به پیدا کردن «میل» منتهی می‌شود.

o این نوشته از فروید، طی سالیان متمادی، سراسر پس‌زمینهٔ کار لاکان را صورت‌بندی می‌کرد.  در این راستا لاکان سه ادعا را مطرح می‌کند:
۱. روانکاوی باید پایهٔ علمی داشته باشد
۲. ایده‌های فروید در مورد مفهوم سوژه، دانش و میل دستخوش تحریف شده‌اند
۳. تحلیل روانی تنها جایی است که در آن می‌توان نابسندگی علم و فلسفه را مورد سوال قرار داد.

o در ۱۹۶۲ سلسله بحث‌هایی برای تعیین جایگاه و وضعیت SFP در IPA درگرفت. تلاش لاکان -با شیوهٔ جنجال برانگیز و بی‌نتیجهٔ او- در طول این جلسات، نتیجهٔ عکس داد و در نتیجه او در مقابل روانکاوان سنتی قرار گرفت. چرا که در ۱۹۶۳ شرایطی برای عضویت SFP در IPA به وجود آمد که طی آن، SFP برای بقای خود می‌بایست لاکان را از لیست روانکاوانش کنار بگذارد. در نتیجه لاکان SFP را ترک گفت و به مدرسهٔ خود که با نام «مدرسه فرویدی پاریس» مشهور شد، رفت. او با حمایت کلود لوی-استروس و لویی آلتوسر، برای تدریس در École Pratique des Hautes Études برگزیده شد. لاکان در ژانویه ۱۹۶۴ کارش را با برگزاری سمیناری دربارهٔ «چهار مفهوم بنیادی روانکاوی» آغاز کرد.
o در اولین جلسهٔ آن در حمایت‌های سخاوتمندانهٔ استروس و فرناند برودل تشکر کرد. تدریسش برای همکارانی که همراه او SFP را ترک گفته بودند، از سر گرفت. درس‌گفتارهایش نظر بسیاری از دانشجویان École Normale را جلب کرد.

o او École de la Cause freudienne را به سه دسته تقسیم کرد:

۱. بخش پالایش روانکاوی . آموزش نظری برای کسانی که تحت روانکاوی قرار گرفته‌اند اما نمی‌توانند روانکاوی کنند
۲. بخشی برای روانکاوی عملی . برای پزشکانی که هنوز روانکاوی نشده‌اند
۳. بخشی مربوط به یافته‌های فروید . که مربوط به نقد روانکاوانهٔ ادبیات و تجزیه و تحلیل روابط نظری مرتبط یا وابسته به علوم بود.

o در دهه ۱۹۶۰ لاکان -حداقل در ذهنیت عمومی- وابسته به چپ‌های فرانسه بود.  در مه ۱۹۶۸ لاکان همراهی خود را با دانشجویان معترض اعلام کرد و با آنان، اعلام همدردی نمود.  در نتیجهٔ این کار، مدتی پس از حوادث مه ۱۹۶۸ به تحریک دانشجویان و تاثیرگذاری بر حوادث آن سال، متهم شد.  در ۱۹۶۹ لاکان سمینارهای عمومی‌اش را به Faculté de Droit -Panthéon منتقل کرد؛ جایی که او تا هنگام تعطیلی مدرسه‌اش در ۱۹۸۰ تجاربش را در حوزهٔ تحلیل نظری و آموزش روانکاوی در اختیار عموم قرار می‌داد.

o لاکان در طول دهه‌های آخر زندگی خود، به شکلی گسترده به برگزاری سمینارهایش همت گمارد.  در طی این مدت، او روی بسط و گسترش برداشت خود از میل در مردان و زنان متمرکز شد . توجهش را روی مفهوم امر واقعی و تضادش با امر نمادین قرار داد. کار اخیر او، بیشترین تاثیر را بر گفتمان فمینیستی داشت؛ همان‌طور که بر جنبش غیررسمی دهه‌های دهه ۱۹۷۰ و دهه ۱۹۸۰ تاثیر گذاشت.  جنبشی که بعدها پست‌مدرنیسم (فرانوگرایی) نامیده شد.

اندیشه

• ژاک لاکان تلاش می‌کند تا با استفاده از روش دیالکتیکی هگل  Hegel-dialectical-method و زبان‌شناسی فردینان دو سوسور، آرای فروید را به نحوی بازنویسی کند که روانکاوی، در تحلیل تمام عرصه‌های حضور انسان مشارکت و همکاری داشته باشد.

• او به نحوی این‌کار را انجام می‌دهد و شکل می‌بخشد که به شکل شگرفی، مرزهای رشتهٔ خود یعنی روانکاوی را پشت سر گذاشته و روانکاوی را با سیاست، فلسفه، ادبیات، علم، مذهب و تقریباً تمام دیگر رشته‌های آموزشی درمی‌آمیزد. به همین خاطر است که آثار لکان که عمدتاً به شکل سخنرانی هستند، بسیار صعب و سخت می‌نمایند و از جناس‌های غامض و کنایه‌های مبهم سرشارند.  همگان بر این اذعان دارند که آثار او بسیار سخت‌خوان هستند.

• او رسیدن به آن‌چه از روانکاوی می‌خواهد و انتظار دارد، اقدام به پی‌ریزی سه نظم یا بنیان می‌کند که عبارتند از:

o امر خیالی، The Imaginary
o امر نمادین The Symbolic
o امر واقع The Real

00سه نظم بنیادین00
سه نظم بنیادین

امر خیالی The Lacanian Imaginary

• کارکرد حالت آیینه‌ای؛ M آیینه، A دیگری، ( I’(a گلدانِ منِ متفاخر، و aگلدانِ وارونِ، کالبدِ کودک است. mirror stage
در واقع، امر خیالی I نشان‌گر جستجویی بی‌پایان در پی خود است.  لاکان اشاره می‌کند که انسان به صورت نارس به دنیا می‌آید.  به این معنا که تا چند سال پس از تولد نمی‌تواند حرکاتش را باهم هماهنگ کند. وقتی کودک به حدود شش ماهگی می‌رسد، سعی می‌کند این همذات‌پنداری و هماهنگی را به دست بیاورد. او با دیدن تصویر خودش در آینه ، مراد از آینه، هم می‌تواند آینهٔ واقعی باشد و هم فردی دیگر است، که بر این مشکل غلبه می‌کنند.

00Mirror_phase_Lacan-2

o تصویر آینه به کودک آرامش می‌دهد، زیرا او از خودش تصور کاملی ندارد. او هرپاره از خودش را متعلق به دیگری می‌داند. تصویر آینه باعث می‌شود تا کودک تصویر کاملی از خودش به دست بیاورد. او جای دقیق اندام‌هایش را نمی‌داند. وقتی می‌خواهد چیزی را به دهان ببرد، نمی‌تواند مکان دقیق دهانش را مشخص کند. او با نگاه کردن به آینه افراد دیگر، و توجه به حرکات آن‌ها، سعی می‌کند مثل آن‌ها بتواند حرکاتی منظم و با قاعده و دقیق داشته باشد و در نتیجه مثل آن‌ها کامل باشد.

o این تلاش باعث پیدایی یا من یا نفس Ego در کودک می‌شود. نفس از نظر ساختاری از هم گسسته‌است و میان خودش Ego و تصویر خودش reflected image دوپاره‌است. از همین رو است که همواره خواهد کوشید تا دیگری (تصویر در آینه یا فرد دیگری که دیده‌است) را با خود یکی کند.

o در امر یا نظم خیالی، همین کلمهٔ همواره‌است که تاثیرگذار است. چراکه کودک پس از ورود به سنین بزرگسالی هم نفس این خصلت را از دست نمی‌دهد. یعنی همواره می‌خواهد کامل‌تر شود و وحدت بیشتری پیدا کند. در واقع من مطلوب هستهٔ اصلی امر خیالی است. تصویری است اغراق‌آمیز که فرد از وجود خود ساخته و مبتنی بر آرزومندی اوست. Imaginary order itself
o امر خیالی نظمی است که لاکان آن‌را خوار می‌شمارد. او اشاره می‌کند که دوران مدرن نمایندهٔ اوج امر خیالی بشر است زیرا مشغول خود و تسخیر جهان به دست خود یا آفریده‌های خود است.

امر نمادین The Lacanian Symbolic

• تصویر شماتیک سه نظم بنیادین

00Schéma_RSI.svg

o امر نمادین S شامل تمام چیزهایی است که ما معمولاً واقعیت می‌نامیم.  از زبان گرفته تا قانون و تمام ساختارهای اجتماعی. امر نمادین حوزه‌ای است که ما در آن به عنوان بخشی از جامعهٔ انسانی قرار می‌گیریم. انسان‌ها حتی پیش از تولدشان در درون امر نمادین گرفتارند. آن‌ها متعلق به قومیت، کشور، زبان، خانواده‌ای خاص و گروهی اجتماعی و اقتصادی و حتی جنسیتی هستند. حتی گاهی پیش از تولد برای آن‌ها نامی هم انتخاب شده‌است.
o آن‌چه امر نمادین را برپا می‌کند، زنجیرهٔ دلالت یا به تعبیر خودش قانون دال است. لکان این اصطلاح دال را از زبان‌شناس سوییسی فردینان دو سوسور وام گرفته‌است.  سوسور معتقد بود که زبان متشکل از نشانه‌هاست و هرنشانه از دو بخش دال و مدلول تشکیل شده‌است. دال تصویر ذهنی ما از صوت نشانه‌است و مدلول مفهوم مرتبط با آن صوت. سوسور همچنین معتقد بود که زبان نظامی رابطه‌ای و یا تفاوتی است. یعنی هیچ نشانه‌ای را نمی‌توان فارغ از نشانه‌ای دیگر تفسیر و تعریف کرد. یعنی راست، راست است چون چپ نیست. بنابراین نظر، چون امر نمادین از طریق زنجیره‌های دلالت به هم پیوسته‌است، ما محکوم هستیم به این که هیچ گاه جهان را به آن شکلی که واقعاً هست درک نکنیم. و تا ابد در زندان زبان باقی بمانیم. در واقع همه‌چیز زبان است.

امر واقع The Lacanian Real

• رابطهٔ فرد با مطلوب گمشده

• امر واقع R معرف حیطه‌هایی از زندگی است که نمی‌توان شناختشان. درواقع امر واقع همان جهان است پیش از آن‌که زبان تکه تکه‌اش کند. یعنی امر واقع چیزی است که تن به نمادین شدن نمی‌دهد و در نتیجه وارد زبان نمی‌شود تا قابل شناسایی باشد.

o به عنوان مثال و به زبان ساده، ایدز نمونهٔ خوبی از چنین چیزی است. بعضی آن‌را کیفری برای همجنس‌گراها می‌دانند و سزای انحراف از شیوهٔ زندگی مسیحی. بعضی نقشهٔ سازمان سیا برای کاهش جمعیت آفریقا و بعضی دیگر نتیجهٔ مداخلهٔ بشر در طبیعت. تمام این تعابیر مختلف به این خاطر است که این بیماری زبان‌بسته‌است. بیماری‌ای که به دلایلی که برایش می‌آورند بی‌اعتناست. یعنی ایدز هجومی از سوی امر واقع است و این کوشش‌ها که می‌خواهند آن‌را نمادین کنند و وارد حیطهٔ زبان کنند، ناکام می‌مانند. می‌کوشند پیامی را در امر واقع بیابند که در آن نیست. چراکه امر واقع نامفهوم و بی‌معنی است. برخی از بیماری‌های روانی در اثر به زبان درنیامدن گروهی از چیزها نزد فرد به وجود می‌آیند.

00Torus_cycles

• فروید معتقد است غرض اصلی در آزمون واقعیت، یافتن ادراک واقعی شیء نیست، بلکه بازیافتن آن است. در نظر او، تمنای آدمی همواره مطلوبی گمشده و از دست رفته ‌است.  کل تمنیات در پی یافتن مجدد آن است. یافتن چیزی که اصلاً وجود ندارد. در واقع رضایت‌مندی فرد در گرو یافتن ردپایی از این مطلوب گمشده در واقعیت است. مطلوب تمنای فرد در بازیافتن خاطره‌ای است که واقعیت اولیهٔ آن‌را زنده می‌کند. در تصویر ، دو نوع حرکت با رنگ قرمز مشخص شده‌اند. حرکت اول، حرکتی است که محور آن‌را محیط استوانه تشکیل می‌دهد. حرکت دوم، حرکت محیط استوانه‌است به دور سوراخ مرکزی. جستجوی تمناهای مختلف در دنیای نمادین را می‌توان شبیه به حرکت اول دانست . اما این حرکت، مارا از حرکت اصلی پیرامون سوراخ مرکزی (مطلوب گمشده) غافل می‌کند. به بیان دیگر، خواستن هر مطلوبی لاجرم به خواستن مطلوب گمشده بازمی‌گردد.

گره برومه

• لاکان در سمینار خود موسوم به «یا بدتر…» که در سال ۱۹۷۲ برگزار شد، پیوند و رابطهٔ این سه وجه از نفس آدمی را چنین تعریف می‌کند که زنجیری متشکل از سه حلقه به نحوی که اگر یکی از این حلقه‌ها را جدا کنیم، دو حلقهٔ دیگر از هم باز شده و تشکل خود را از دست می‌دهند.

11

o این نحوهٔ پیوستگی را در هندسه موضعی، گره برومه می‌خوانند. در نظر لاکان، رابطهٔ امر خیالی، امر نمادین و امر واقع در زندگی انسان بر اساس اصل گره برومه‌است. عدم پیوستگی هرکدام، موجب نابودی دیگری می‌شود. نکتهٔ حائز اهمیت این است که هیچ‌کدام از این سه حلقه در دیگری زندانی نیست بلکه انسجام آن‌ها وابسته به انسجام دیگر حلقه‌هاست. ساختمان نفسانی هر فرد موکول به نوع پیوندی است که بنابر سرگذشت او میان این سه عنصر ایجاد می‌شود. در واقع رابطه‌ای دیالکتیکی میان این سه نظم برقرار است.

00BorromeanRings

تعریف دیالکتیک

دیالکتیک به معنای مباحثه و مناظره است، دیالکتیک یکی از ادوات فلسفه و نظریه‌ای درباره سرشت منطق است، پیشینه تفکر دیالکتیکی به یونان باستان و به طور مشخص به نظریات سقراط باز می‌گردد. به بیان ساده، هرگاه دو نظر فلسفی در تضاد یا تباین با همدیگر باشند عملی خردگونه که آن دو را در یک نظریه جدید جمع کند دیالیکتیک است. از نظر هگل و مارکس این امر اجباری و ذاتی خرد است.

دیالکتیک به روش خاصی از بحث و مناظره گفته می‌شود که اول بار سقراط حکیم در مقابلِ طرف گفتگوی خود در پیش گرفت. هدف وی از این روش، رفع اشتباه و رسیدن به حقیقت بود. روش او به این صورت بود که در آغاز، از مقدمات ساده شروع به پرسش می نمود و از طرف خود در موافقت با آنها اقرار می گرفت. سپس به تدریج به سوالات خود ادامه می داد تا اینکه بحث را به جایی می رساند که طرف مقابلش، دو راه بیشتر نداشت: یا اینکه مقدماتی را که پیش از این در آغاز بحث پذیرفته بود، انکار کند و یا اینکه از ادعاهای خود دست بکشد و به چیزی اعتراف کند که سقراط معتقد است. این روش گفتگو و بحث، امروزه نیز به نام روش دیالکتیکی یا روش سقراطی معروف است.

افلاطون، کلمه دیالکتیک را به روش خاص خود اطلاق کرد که هدفش دستیابی به معرفت حقیقی بود. به عقیده او، از راه سلوک عقلی و همراه با عشق، باید نفس انسانی را به سوی درک کلیات و یا مثل که حقایق عالمند، راهنمایی کرد. او طریقه خاص خود را برای کسب این نوع معرفت، دیالکتیک نامید و تمام آثارش را نیز به طریق بحث و گفتگو و به عبارت دیگر به روش دیالکتیکی نگاشت. دانشمندان جدید از جمله کانت نیز این کلمه را در مواردی استعمال کرده اند.

اما قبل از همه این ها، حدود پنج قرن پیش از میلاد٬ فیلسوفی یونانی به نام هراکلیتوس، نخستین کسی بود که این لفظ را به کار برد. او معتقد بود که عالم همواره در حال تغییر و حرکت است و هیچ چیز پابرجا نیست.

هگل، فیلسوف مشهور آلمانی با توسل به مفهومی که هراکلیتوس ابداع کرده بود و در ادامه نظریه وی، منطق و روش مخصوص خود را برای کشف حقایق، دیالکتیک نام گذارد. وی، وجود تضاد و تناقص را شرط تکامل فکر و طبیعت می دانست و معتقد بود که پیوسته ضدی از ضد دیگری تولید می شود.

دیالکتیک هگلی بر پایه چهار اصل زیر استوار است:

۱- همه چیز، با توجه به این که در چارچوب زمان قرار دارد، گذرا و محدود است.
۲- همه چیز، متضاد خود را نیز دارد.
۳- هنگامی که نیرویی بر ضد (برابر نهاد) خود غلبه می کند، تغییر رخ می دهد.
۴- تغییر به صورت دایره وار (نفی نفی) نیست، بلکه حالت مارپیچی (دایره ای رو به بالا) دارد.

بالاخره در مکاتب مارکسیسم و لنینیسم، واژه دیالکتیک به معنای حرکت و تحول در تمام جنبه‌های مادی، اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی و طبیعی به کار رفت. بدین ترتیب، فلسفه دیالکتیک در این مکاتب چیزی جز مطالعه طبیعت و جامعهٔ در حال دگرگونی نیست.

مارکس و انگلس نظرات مادی خود را براساس منطق هگل تشریح و تبیین کردند و از همین جا بود که ماتریالیسم دیالکتیک به وجود آمد. در حقیقت، ماتریالیسم دیالکتیک، ترکیبی است از فلسفه مادی قرن هجدهم و منطق هگل که مارکس و انگلس این دو را به یکدیگر مرتبط کردند. لنین نیز دیالکتیک را با استفاده از قاعده جمع جبری صفر توضیح میدهد.

ادامه بحث های لاکان در:

درگیری لکان با جامعه روانکاوی

درگاه خیالی

امیال انسانی

چگونه لکان بخوانیم؟

مقدماتی بر روانکاوی لکان

نظریه روانکاوی ژاک لکان

ذات‌گرایی اجتماعی و دین

جنسیت

اختگی

اصل لذت

بحران ارضا

انسان برزخی

زبان

زبان و گفتوگو

گفتمان

در ستایش عشق

گفتمانِ اشتیاق- عشق در ابعاد نمادین، خیالی، و واقع  

زن سنتوم مرد

روانکاوی لاکانی

روانکاوی افراد عصبی

روانکاوی افراد هیستریک و موضوع سکسوالیته

جنون بدبینی و روان‌گسیختگی

عصبیت، وسواس و انحراف جنسی

بحران روانکاوی-مصاحبه 

Jacques Lacan Biography

خلاصه كتاب «ژاك لاكان» نوشته‌ شون هومر.

Graph of desire

درگیری با جامعه روانکاوی

درگیری لکان با جامعه روانکاوی

• لکان را بهتر است در ابتدا به صورت یک امر واقعی The Real بشناسیم.
o لکان به قدری واقعیت دارد که عقلانی نیست.
o هگل می گوید آن چیز که واقعی است عقلانی است و همینطور عکس آن نیز صادق است.
o اما لکان غیر عقلانی است زیرا واقعی است.
o وی به دلیل روشنایی بیش از حد واقعیت خود است که نمی توان به راحتی به چنگش آورد و نمادینش کرد.
o البته معنای جمله های پیشین را در آخر کار خواهید فهمید. زمانی که یک دور خواندن لکان به اتمام برسد.

o آیا این همان دور هرمنوتیکی نیست؟ Hermeneutic circle؟
حلقه هرمنوتیک در دانش هرمنوتیک ناظر بر این مفهوم می باشد
که شناخت اجزای یک اثر بواسطه فهم کل اثر مقدور می باشد و بالعکس.
از این حلقه همچنین با عنوان حلقه ادراک (Circle of Understanding) نیز یاد می شود.
این حلقه، متضمن یک دور باطل نبوده بلکه شالوده درک متون به روش هرمنوتیک می باشد.

1-Hermeneutic circle

o ولی این همزمان همان اصل هگلی نیز هست که «آغاز همان انجام» است؟
o برای همین است که تا انجام از ابتدا در آغاز حضور داشته باشد ولو مضمر و پنهان.
o قضیه را می توان مانند کرد به همان خورشیدی که افلاطون می گوید
o فرد در آغاز نمی تواند نگاه مستقیمی به آن بیاندازد و چاره ای ندارد جز آنکه تصویر آن را در چشمه آب مشاهده کند
تا کم کم چشمان او به تابش نور خورشید عادت کرده، بتواند نگاه خود را بیشتر به سمت واقعیت خورشید متمایل کند.

o خواندن لکان نیز به همین صورت است.
o او بسیار سخت و مبهم می نویسد و جز از طریق حواشی و تفاسیر لکان نمی توان سراغ او رفت.
o به قولی او را فیلسوفی تاریک اندیش می نامند.
o مانند هگل جملات دشواری دارد که فهمیدن آنها جز از طریق حاشیه نویسی ممکن نمی شود.
o لکان این دشوار نویسی را برای خود یک اصل می داند.
o می گوید اگر نفهمید مجبور خواهید بود که گوش فرا دهید و این تاکید بر شنیدن یا گشوده بودن هم تاکید لکان است
و هم تاثیری است که وی از سنت های پدیدارشناسی گرفته است.
o این موضوع را نیز فراموش نکنید که نفهمیدن یک قاعده و اصل است و این فهمیدن است که اتفاق به شمار می آید.
o تاریخ سراسر مملو از نفهمی و بدفهمی است.
o هر کس که تاریخ فلسفه را خوانده باشد به راحتی می تواند با این سخن همدلی نشان دهد.

• به هر حال، لکان در ضمن تحصیلات دانشگاهی خود بود که به فیلسوفان پیش سقراطی Pre-Socratic philosophy علاقه مند می شود
o مثلاً در یکی از سیمنار های خود سعی می کند از نظریه عشق و نفرت برای تفسیر سائق drive دوگانه فرویدی زندگی و مرگ استفاده کند.
o کانت Kant و هگل Hegel را می خواند، جذب فلسفه هایدگر Heidegger می شود و به یاسپرس Jaspers علاقه نشان می دهد.

o اما ورود او به ساحت حرفه ای با پایان نامه ای مطرح می شود که لکان پس از اتمام دکتری خود نوشته است.
o رساله ای با عنوان روان پریشی توهمی Paranoid Psychosis درباره زنی مستعار به نام اِما است.
o اِما به معنای معشوق است که البته بعد ها شخصیت اصلی او معلوم می گردد.
o اِما گمان می کرد بازیگر مشهوری عاشق اوست و به همین دلیل نیز سعی کرد تا او را با چاقویی مجروح کند.
o وی گرفتار جنون خود معشوق پنداری بود که همانطور که از نام این بیماری پیدا است،
فرد شدیداً احساس می کند شخصی معروف عاشق او شده است.
o به هر حال تز لکان مورد موافقت اساتید قرار نمی گیرد و تنها کسی که از دکترین او طرفداری می کند استاد راهنمایش است.

• اما چرا با اثر او مخالفت می شد؟
o برای فهم این پرسش باید به جو آن زمان برگردیم تا ببینیم مشکل از کجا بوده است.
o در فضای آن زمان فرانسه، گفتمان حاکم از آن سنت فرویدی بوده است.
o البته باید بگوییم سنتی که خوانشی ایگو محور از فروید ارائه می داده.

o اما چرا این سنت حکم فرما شده بود؟
o زمان جنگ جهانی دوم بسیاری از روانکاوان بزرگ که یهودی نیز بودند مانند اریکسون و هارتمن
مستقیماً و یا غیر مستقیم از طریق فرانسه به آمریکا مهاجرت کردند
و در آنجا انجمنی را بنیاد نهادند به نام انجمن جهانی روانکاوی موسوم به “IPA”
و استانداردهایی را تحقق بخشیدند که موسسات کوچک تر مجبور به رعایت آنها بودند تا به رسمیت شناخته شوند.

o اما لکان این وسط از همه لحاظ یک ساز ناجور بود و دلیلی که شاید باعث خشم بیشتر مدافعانش می شد این بود که
شعار یا نشان “بازگشت به فروید” را بر سینه داشت و این سخن نزد شاگردان رسمی فروید و مخصوصا دختر فروید
بسیار سخت و نا به جا و البته غیرقابل تحمل به نظر می آمد.
o به هر حال لکان و لکانی های آن زمان که اکثرا شاگردان وی بودند تحث رهبری لَگَش از انجمن روانکاوی پاریس (SPP)
که زیر نظر “IPA” کار می کرد جدا شدند و جامعه روانکاوی فرانسه (SFP) را دایر کردند.
o در نهایت انجمن بین المللی روانکاوی خط و نشان کشید که اگر می خواهید به رسمیت شناخته شوید
لکان باید از انجمن اخراج شود و اینگونه شد که لکان از این خانه نیز بیرون آمد و مکتب خود را پایه گذاری کرد.

• در اینجا می توان مشکلات عمده این انجمن با لکان را بیان کرد.

۱- تلقی لکان نسبت به «من» یا ایگو کاملا متفاوت بود
و این امر لکان را در مقابل کسی مانند آنا فروید دختر فرهیخته زیگموند فروید قرار می داد.

۲- طول زمان جلسات روانکاوی را نباید از قبل معین کرد.

۳- لکان تلقی سنت حاکم نسبت به «ناخودآگاه» را قبول نداشت.

• مشکل ایگو:

o برای لکان، «من» یا ایگو چیزی نیست جز یک شخصیت خیالی.
o اولین سرچشمه های این بحث را می توان در همان سمینار معروفی دانست که ارنست جونز
سخنرانی لکان را قطع می کند و مانع از ادامه سخنان او می گردد.
o برای لکان ایگو یک مقوله یکپارچه نیست.
o سنت حاکم به ایگو به مثابه یک موجود کامل و توپر نگاه می کردند.
o ولی از نظر لکان، ایگو مشکلاتی دارد و مهمترین آن اینست که ایگو وجود ندارد.
o ایگو یک مقوله تو خالی است.
o یک هستی است که معرف نیستی است. یعنی یک عدم موجود است.
o ایگو دقیقا یک سراب است، انشقاق دارد.
o و این آن چیزی نیست که ایگو محوران مخصوصا آنا فروید به آن اعتقاد داشت.
o این مطلب را بعدها در ارتباط با قضیه آینه ای توضیح خواهیم داد.

o آنا فروید کتابی نوشته بود به نام ایگو و مکانیزم های دفاعی آن.
o این کتاب مهر تایید فروید را بر خود حمل می کرد
o به همین دلیل کتابی بود که برای روانکاوان همان ارزشی را داشت که انجیل مقدس برای مسیحیان
o و مخالفت لکان با این کتاب به معنای واقعی کلمه یک جسارت بزرگ و تمام عیار بود.
o هرچند لکان صریحا مخالفت نمی کرد
o بلکه به رغم خود تفسیر صحیحی ارائه می داد که از جانب انجمن بین المللی یک مخالفت و قرائتی باطل بود.

• مشکل زمان جلسات:

o انجمن بین المللی روانکاوی برای جلسات روانکاوی ۴۵ دقیقه زمان لحاظ کرده بود.
o اما لکان باور داشت این تعیین زمان بیخود است.
o روانکاو شخصاً باید تشخیص دهد کجا ادامه دهد و کجا پایان دهد.
o مثلا لکان می گوید در برخی از موارد روانکاو احتیاج دارد تا جایی در نطق بیمار نقطه گذاری انجام دهد.
o این کار ضروری است و نمی توان جلسه را بیشتر از آن ادامه داد زیرا که قانون چنان می گوید
o و یا مثلا جلسه را زمانی به پایان برد که مراجع نشانگان و سمپتوم خود را بیان می کند.

• مشکل ناخودآگاه:

o ضمیر ناخودآگاه برای ایگو محوران یک منبع غرایز بود.
o بی نظم، بی منطق و درهم و برهم.
o لکان این تلقی را قبول نداشت.
o ناخودآگاه برای لکان یک ساختار زبانی است.
o به همین دلیل نه تنها منبع غرایز نیست بلکه منطقی است
o اتفاقاً بر اساس نظمی عمل می کند
o به همین دلیل نیز هست که در آن تکرار وجود دارد.
o از طرف دیگر ناخودآگاه یک منبع فطری نیست.
o بلکه ناخودآگاه از طریق سخن گفتن است که ساخته می شود. نه آنکه حامل غرایزی نوعی باشد.

بازگشت.

دانشنامه روانشناسی مردمی

درگاه خیالی

درگاه خیالی Imaginary

• سه درگاه یا فضا یا نظم یا ساحت مختلف لکانی
عبارت است از:

Three orders or functions

o واقع Real
o نمادین Symbolic
o خیالی Imaginary

1-1

ساحت یا امر خیالی یا تصویری:

o یکی از ابداعات لکان در روانکاوی که از تز های اصلی و مهم او نیز قلمداد می شود امر خیالی است.
o این کار به نوعی سبب کوچکتر شدن حوزه خودآگاهی می گردد.
o اگر فروید را خوانده باشید می دانید که ساحت «من» یا «ایگو» برای فروید به منزله حوزه «خودآگاهی» بود.
o فروید با استعاره کوه یخ خود نشان داد که چقدر حوزه خودآگاهی کوچک است.
o اما پس از وی شاگرد برتر او کارل گوستاو یونگ دریافت، ساحت خودآگاهی شاید نسبت به استعاره فروید کوچکتر باشد.
o هر چه باشد یونگ دریافت ناخودآگاه بسیار بزرگتر از آن است که فروید گمان می کرد.
o ازین حیث خودآگاهی را تشبیه کرد به جزیره ای در اقیانوس بیکران ناخودآگاهی.

o اما لکان به نوعی می گوید همین جزیره نیز چندان حقیقتی ندارد.
o در حقیقت با لکان حوزه خودآگاهی باز هم کوچکتر و همینطور از دسترس دورتر می گردد.
o دلیل این تحول را می باید در همین امر خیالی جست.

o لکان سخنان ابتدای خود در باب امر خیالی یا رکن اصلی آن مرحله آینه ای در همان سمینار معروفی ارائه داد
که پس از ده دقیقه با دخالت ارنست جونز ، زندگی نامه نویس فروید به اتمام رسید
و البته هیچ نسخه ای از این مقاله در دسترس نیست
مگر جمع بندی دوباره لکان در سمینار دیگری که حدودا سیزده سال بعد انجام شد.

o امر خیالی برای لکان قلمرو ایگو است.
o یک مرحله از تحول انسان که پیشازبانی است و بر اساس ادراک حسی ،
همانند سازی با تصویر آرمانی شده بدن و احساس توهم یکپارچگی تعریف می شود.

o البته این ساحت در تمام مراحل زندگی دوام خود را حفظ می کند
و از طریق سوژه و امر نمادین حتی ممکن است تقویت گردد.
o این مرحله را باید بر اساس یک ساختار ببینید و نه یک دوره زمانی که طی می شود و تمام می گردد.
o این ساختار در تمام مراحل زندگی شخص نقش وحدت بخشیدن خیالی به حفره ها و شکاف ها را دارد.
o البته در این ساحت پیشازبانی امر خیالی در ناب ترین دقیقه خود قرار دارد
ولی در باقی مراحل زندگی این نگرش همچنان قوت و شدن خود را حفظ می کند.

o در لکان ساحت خیالی اگر چه موهوم نیست، ولی رابطه نزدیکی با وهم یا فانتزی دارد.
o البته موهوم بودن این ساحت آن را ساده و یا فارغ از اهمیت نمی گرداند
چه بسا بالعکس دغدغه اصلی ما را طرح می ریزد.

o امر خیالی حکایت از نظمی دارد در تقابل و در مخالفت با دو ساحت دیگرِ واقعی و نمادین.
o در واقع امر خیالی را هم باید به مثابه یک نظمی بخوانید که خیالی است
o یعنی هم منظم به معنای واقعی نیست .یعنی نا منظم است.
و هم به معنای یک هویت که آن نیز از خود بیگانه است.
o یادتان نرود تا زمانی که ما در سنت ساختارگرایی صحبت می کنیم همیشه صحبت از نسبت و نظم را خواهیم داشت.

o در واقع ساحت خیالی همراه با خود یک شناخت خیالی، یک زبان خیالی ،
هویت ، رابطه ، قدرت ، فرهنگ و مثلا سیاست خیالی دارد
که همه آنها را به دلیل دربرداشتن پیش فرض نظری ساختار گرایی،
می توانید به صورتی از نظم بخشی بر اساس یک تصویر انعکاسی Reflectional برگردانید و ترجمه کنید.

o در نظم خیالی مهمترین مسئله همانند سازی من یا ایگو بر اساس یک تصویرِ از آن غیر یا دیگری است.
o یک هویتی که معرف رابطه دوتایی و نخستین است.
o هویتی که نه بر اساس صرف ارتباط «من» با دیگری، بلکه بر اساس تصویری از دیگری شکل می گیرد.
o برای همین در این مبحث می تواند رد پای بیگانگی را نیز پیدا کنید.
o زیرا «من» از طریق «دیگری» است که رنگ می گیرد ولی گمان می کند این تصویر شماتیک Schema از آن خود اوست.
o اما برای فهم بهتر این امر بایستی با اصطلاح مرحله آینه ای لکان آشنا شویم.

• مرحله آینه ای یا mirror stage چیست؟

o این مرحله بیانگر چگونگی شکل گیری «من» یا ایگو است.
o این شکل گیری از طریق همانند سازی خود با یک تصویر انجام می گیرد.
o ایگو را نزد فروید می توان بیانگر عقل سلیم common sense دانست که البته کارکر دفاعی نیز دارد.

o مرحله آینه ای قسمتی از رشد تحولی کودک است که بین سنین شش تا هجده ماهگی رخ می دهد
o اثرات خود را تا مرحله عقده اودیپ به حدی زیادی حفظ می کند و پس از آن کمی تعدیل می گردد.
o کودک در این مرحله تصویر خود را در آینه ای می بیند.
o این آینه هم می تواند آینه ای واقعی باشد و هم آنکه می تواند مثلا بدن مادر باشد،
o یا اساساً هر شی ای که بتواند بازنمایی ای را به کودک ارائه دهد.

o کودک به دو دلیل علاقه مند به تصویر خود در آینه، چه به معنای شی یا مادر و انسان دیگر می گردد.
o یکی به دلیل تسلطی که بر آن مخصوصاً در آینه انسانی است،
مانند آنکه می بیند می تواند عواطف مخاطب را تغییر دهد
و کنترل آن را به دست بگیرد
o دیگری اینکه به دلیل یکپارچگی خاصی که در تصویر خود مشاهده می کند،
مخصوصا در آینه واقعی.

o کودک در این سنین هیچ تصور منسجمی از بدن خود ندارد
o نمی تواند تمام بدن و عضلات خود را به صورت یکپارچه قلمداد کند و خود را تکه تکه می داند.
o بدین خاطر جذب تصویر بدن خویش می گردد و با این بدن منسجم و مسلط همانندسازی می کند.

o از اینجاست که بیگانگی آغاز می شود
o زیرا تصویر، جایگزین خود می شود
o فرد احساس خودی یکپارچه ، منسجم ، مسلط و تمامیت یافته را در خود درونی می کند
o بر اساس چنین پنداری رفتار کرده و نقش بازی می کند.

o پس مشخصه غالب امر خیالی، خودشیفتگی  Narcissism بر اساس بیگانگی
و جفت تقریباً همیشگی آن، پرخاشگری است.

o ازین منظر می توان برای نقد فرهنگی، سینمایی و سیاسی به خوبی بهره جست.
o مشخصه دیگر این ساختار را می توان توهم قدرت و توانایی دانست که در کودک و نوجوانی به شکلی بهنجار ظاهر می شود.
o در سنین بالاتر فرد می تواند با شخصیت های مثلاً هالیوودی همانند سازی کند
o یا به دلیل اشیایی که مصرف می کند، توهم ارزشمندی کسب کند.

o هرچه هست مشخصه خاص این مرحله همانندسازی با یک تصویری است که نسبت به وضعیت موجود ،
آرمانی محسوب می شود و ازین حیث که مانع مشخص گشتن و خودآگاه شدن شخص فرد نسبت به خود
از طریق پوشاندن خلا های مختلف می شود، فرد دچار بیگانگی گشته و تصور پُر بودنِ در حین خالی بودن را دارد.

1

• تفسیر فلسفی از چیستی ایگو

o برای فهمیدن مناسب امر خیالی ضرورت دارد که ایگو به درستی فهمیده شود.
o برای همین از دری انتقادی تر به این قضیه ورود پیدا می کنیم تا وجه تمایز آن از تفسیر آمریکایی فروید مشخص شود.

o همانطور که می دانید، فروید یک اصل لذت و یک اصل واقعیت دارد که هر کدام منجر به عملی در جهان خارج می گردد
o البته با تفاوت هایی که در «خواست» و البته «نحوه» آنها موجود است.
o در تئوری فروید ایگوط«من» ego وظیفه ایجاد توازن دارد
o توازنی که از طریق تضاد حاصل بین اصل لذت یا نهاد id و واقعیت یا فرامن superego برهم خورده است.

o اصل لذت می گوید هر چه می خواهم انجام می دهم
o ولی اصل واقعیت به محدودیت های موجود در جهان واقعی اشراف دارد و می داند که شدن بسیاری از چیزها
یا ممکن نیست و یا نمی توان مستقیماً مورد خواست قرار بگیرند.

o اما مشکلی که لکان با این تفسیر دارد بر می گردد به فهم عینی ایگو محوری ها از موضوع توازن.
o اینکه انگار به راستی ایگویی عیناً وجود دارد و به همین دلیل اصل درمانی را در برقراری تعادل می دانند.
o علاوه بر فرض وجود عینی و یا حتی ملموس یک ایگو، لکان به سالم بودن این ایگو نیز مشکوک است.
o آیا اصلا ایگو سلامتی دارد که ما بیاییم و سلامت روانی فرد را بر تعادل ایگو پیاده سازی کنیم؟

o در حقیقت می توان گفت این دیدگاه کمی ساده لوحانه است.
o واقعیت چیزی جز گسترش لذت نیست.
o ساختن واقعیت تماماً زیر اصول اصل لذت است که انجام می پذیرد.
o نه تنها این دو جدای از یکدیگر نیستند بلکه هیچ «منی» یا ایگویی نیز در بین آنها نیست.
o لکان می گوید « ما واقعیت را بر اساس لذت می سازیم »
o می گوید: «اصل واقعیت همان اصل لذت است که به تاخیر افتاده است. »
o «واقعیت گسترش اصل لذت است.»
o پس می توان به راحتی دید که طبیعی است تا وارد ساحت خیال نیز بشود.
o از طرفی دیگر ایگو یک توهم است ، زیرا در ساحت خیالی است که برساخته می گردد.

o یکی از بحث های مهمی که لکان از سارتر Sartre وام گرفته است، تفاوت بین ایگو و سوژه است.
o به طور مختصر باید بگوییم «ایگو» مخصوص امر خیالی است
o در مقابل، «سوژه» Subject مختص امر نمادین است.
«سوژِه»، در فلسفه، موجودی دارای تجربه و وجدان است که «اُبژِه» Object را مشاهده می‌کند.
رجوع به سوژه به عنوان تنها تکیه‌گاه درک ذهنی برای حذف شکّیات در فلسفه اوّلین بار توسط
دکارت مطرح شد و بعدها سوژه جایگاه تثبیت‌شده‌ای در مباحث فلسفه و روان‌شناسی پیدا کرد.
«آویژه یا اُبژِه» یک اصطلاح در فلسفه نوین است که معمولاً در برابر «سوژه» به کار برده می‌شود.
«سوژه» مشاهده‌کننده و «آویژه» آنچه است که مشاهده می‌گردد.
از دیدگاه فیلسوف‌های مدرن نظیر دکارت، «آگاهی» حالتی از شناخت است که شامل
سوژه و چندین آویژه می‌شود که ممکن است وجود مطلق نداشته باشند
یا به سوژه‌ای که مشاهده‌شان می‌کند وابسته نباشند.

o سارتر Jean-Paul Sartre می خواهد ایگو را نجات دهد.
o یک بحث بسیار مهم در فلسفه وجود دارد در ارتباط با وجود یک سوژه نهایی در پس تمام تجربه ها
که کانت با لفظ سوژه استعلایی Transcendental Apperception از آن یاد می کند.

o همانطور که می دانید هوسرل Husserl ادعا دارد که همه چیز پَدیده یا پَدیدار Phenomenon است.
o همه چیز یک آگاهی است و این آگاهی از چیزی را در ساحت آگاهی لحاظ می کنیم.

o ولی سوال اینجا مطرح می شود که این آگاهی برای چه کسی است؟
o باید یک «من» پشت تمام این تجربه ها برای وحدت بخشی آنها باشد.
o هوسرل در سال ۱۹۰۱ در پژوهش ها می گوید این «من» یا ایگو لازم نیست.
o این تجربه ها یا بهتر بگوییم این دست از زیست ها را می توان بدون مرکزیت یک ایگو در نظر گرفت.
o این مانند همان سخن هیوم David Hume است که اعتقادی به مرکزیت یک «من» در پس تمام تجارب نداشت.
o این سخن هوسرل البته باعث نقد نوکانتی هایی شد که از اصل «من استعلایی» کانت دفاع می کردند.
o بحث جالب کانت خود را در فیشته Johann Gottlieb Fichte نشان می دهد.
o او مسئله منطقی تسلسل را مطرح می کند.
o به شاگردان خود می گوید به دیوار نگاه کنید.
o سپس به ایگویی نگاه کنید که به دیوار نگاه می کند.
o اکنون به ایگویی نگاه کنید که به ایگوی تماشاگر دیوار نگاه می کند.
o همینطور می توان تا بی نهایت پیش رفت و به همین دلیل فیشته مدعی است
که بایستی یک «من» پایانی ای وجود داشته باشد.
o یعنی وقتی به سوژه آگاهی نگاه می کنم این سوژه تبدیل به یک ابژه می گردد.
o اما نمی توانم (یا منطقا نباید بتوانم) تمام این سوژه ها را تبدیل به ابژه کنم.
o در نهایت بایستی یک سوژه ای در میان باشد.
o سوژه ای که قابلیت تبدیل شدن به یک ابژه را نداشته باشد.
o این همان ایگوی محض فیشته است.
o هوسرل هم در نهایت با چرخش خود به یک ایگوی استعلایی دست پیدا می کند که البته با بحث فیشته متفاوت است.

o سارتر کتابی دارد به نام استعلای ایگو La Transcendance de L’Ego و
در آن بر این دغدغه فلسفی تاکید کرده و خوانش خود را عرضه می کند.
o می گوید تا کنون فیلسوفان گمان کرده اند ایگو ساکن در آگاهی است.
o در حالی که هیچ ایگویی چه از حیث فرمال مانند کانت یا ماتریالیستی آن (تلقی ایگو محوران) ساکن در آگاهی نیست.
o البته ایگویی وجود دارد که به عنوان مثال سینما می رود و در رستوران برای خود غذایی سفارش می دهد.
o این ایگو عمل می کند در حالی که ما بدان آگاه نیستیم مگر زمانی که بدان فکر کنیم، یعنی از عمل کردن بایستیم،
o اما در همین فکر کردن است که ایگو باز پنهان می گردد و یا گم می شود.
o در حقیقت ایگو همان عمل کردن است.
o این قضیه را می توان تاثیر هایدگر بر سارتر دانست.
o با توجه به این موضع گیری، بعدها بهتر می توانیم معنای نظریه لکان را بفهمیم انجا که می گوید:

من آنجا هستم که فکر نمیکنم ، و نیستم آنجا که فکر می کنم.

o ایگو بیشتر یک چیز در جهان بیرون از آگاهی است.
o ایگو خود را در حالت علمی ظاهر می کند.
o پیش از آنکه در ساحت تاملی یا نمادین لکان تبدیل به سوژه گردد
o اتفاقاً او یک ابژه است و تنها توهم سوژگی دارد.
o آگاهی نیستی است.
o سارتر با این تز هوسرلی نیز مخالفت می کند.
o البته که می گوید من به تصوری فکر می کنم، پس هستم.
o از دید سارتر وقتی من به کتابم نگاه می کنم، در حقیقت تنها به کتابم می نگرم و نه به تصورم از کتاب.

بازگشت.

امیال انسانی

امیال انسانی Desires

• «میلِ من» ، یعنی چه؟
o میلِ من «میلِ دیگری» است، یعنی چه؟

o «میل» Desire برای فلاسفه ای مانند افلاطون و ارسطو یک علت بیرونی داشته است.
o همانطور که ارسطو می گوید «میل»، دست دراز کردن به سمت چیزی است
یا به سمت ابژه ای کشیده شدن آنچه زیبا و نیک است.
o همانطور که تمام انسان ها طبیعتاً «میل» به زیبایی دارند.
o این ما را یاد دو بیتی مشهور باباطاهر می اندازد که می گوید:
هر آنچه دیده بیند، دل کند یاد.
اما آیا این جمله را میتوان برعکس کرد؟
یعنی هر آنچه دل کند یاد ، دیده بیند؟

o بهترین شکل این تعریف را می توانید در هگل ببینید.
o اما اولین کسی که «میل» را از طریق خودِ سوژه تعریف می کند
و نه از طریق ابژه، اسپینوزا Baruch Spinoza است.
o از این منظر، «میل» از طریق «میل» تعریف می شود و غایت انگاری آن حذف می گردد.

o اما برای لکان، همانند خیلی از اندیشمندان دیگر، میل یکی از اساسی ترین قسمت هاست
و بر طبق فلسفه هگلی مرتب شده است
o پس لازم است تا میل را در نظام هگل تفسیر کنیم.
o در حقیقت می توان گفت نظریه «میل» در هگل به راستی یک شاهکار تمام عیار است.

3

o در نظر کوژو Alexandre Kojève ، «انسان» یعنی «خودآگاهی» .
o و این دقیقاً از زمانی آغاز می شود که می گوید «من»

o درمرحله ابتدایی مراد از «من» یک «خودآگاهی طبیعی» است.
o «من» بیشتر متوجه جهان بیرونی است.
o «من» بر عالم نظر می کند و می بیند که برایش چیزهایی وجود دارد که اسباب حفظ زندگی او هستند.
o در مرحله ابتدایی، «من» توسط «میلِ به چیزِ طبیعی» شکل می گیرد.
o به عنوان مثال «میل» به یک خوراکی برای برطرف کردن سائق گشنگی.
o هنگام برطرف شدن گرسنگی، خوراک نفی یا نیست می شود.
o یعنی می توان گفت که «من» در اثر نفی خوراکی اثبات می شود.
o اسپینوزا در کتاب اخلاق خود و هگل در پدیدارشناسی می گویند:
هر نفی یک اثبات است و هر اثباتی یک نفی است.
o پس در این مرحله قاعده از این قرار است که «من» با نفی یک واقعیت بیرونی ،
یک واقیعت درونی را اثبات می کند.
o اما این اثبات طبیعی «من» است.
o روح هگلی نمی تواند از این آگاهی و اثبات این آگاهی شادان باقی بماند
و نا رضایتی آگاهی او را بر آن می دارد تا پا را از این مرحله بیرون گذاشته
و در صدد برآید تا یک واقعیت ذهنی را نیز اثبات کند
و گرنه در این مرحله هیچ فرقی بین یک انسانِ خودآگاه و حیوان وجود ندارد.

o اما برای فراتر رفتن از این مرحله چه باید بکنم؟
o یا به سخنی دیگر، بهتر است بپرسیم «من» چه چیزی را باید نفی کند تا واقعیت ذهنی «خود» را اثبات کند؟
o مسلماً مجهول نمی تواند یک شی طبیعی باشد، زیرا اگر چنین باشد «من» باز هم در مرحله ابتدایی است.
o پاسخ کوژو به این سوال «میل به میل دیگری» است.

o این تفاوت مانند تفاوت در عشق و معاشقه می ماند.
o «من» به عنوان عاشق سعی می کنم تا بدن تو را مخاطب «میلم» قرار دهم
o یا تلاش «من» در این است تا «میل» تو را مخاطب «میل» خودم قرار دهم.

o در حقیقت تفاوت است در اینکه «من» «میل» به بدن «دیگری» داشته باشم،
یا اینکه «میل به میل دیگری » یا معشوقم داشته باشم.

o اگر به بدن معشوق «میل» بورزم این یک اثبات طبیعی از هویت «من» است
o ولی اگر «میل به میل معشوقم» بورزم، در این صورت خواست «من» غیر طبیعی است
o ازین طریق می توانم یک هویت «غیرطبیعی» برای «من» اثبات کنم.

o در اینجا نه تنها من می خواهم عاشق معشوقم باشم،
o بلکه می خواهم معشوق من نیز، ارزش عاشق بودن من را به رسمیت ببخشد.

o زیرا من زمانی عاشق او هستم، یعنی در یک رابطه می توانم جایگاه عاشق را اختیار کنم،
که معشوق من بفهمد و قبول کند که عاشقش باشم ، و وی نیز معشوق من باشد.

o این همان مسئله و مشکل «ارزش شناسی» است که در محاورات روزمره بدان « قدرشناسی» می گوییم.
o همواره این مشکل مرا تهدید می کند که دیگری ارزش من را نمی شناسد.
o همینطور ممکن است من ارزش دیگری را نشناسم.
o دقیقاً در همین تقابل است که پیکار و یا بهتر بگوییم دیالکتیک پیکار اتفاق می افتد.
o همان دیالکتیک «ارباب و بنده» هگل.
o این تقابل تا لب مرگ پیش می رود.
o البته نباید به مرگ ختم شود، زیرا در صورت مرگ ،
به دلیل عدم وجود «دیگری» برای نفی من، اثبات «من» نیز رخت بر می بندد.

o به هر حال در این منازعه یکی از طرفین تسلیم می شود و رابطه «ارباب و بنده» شکل می گیرد.
o «بنده» وظیفه اش ارضای «میل» «ارباب» است و توجهی به «میل» خود ندارد.
o مارکس نیز از این منطق استفاده می کند
o ژیژک Slavoj Žižek نیز به عنوان مثال کارمندان کارخانه لامبورگینی را نمونه می آورد
که هیچگاه نمی توانند سوار لامبورگینی Lamborghini شوند.

o این تسلیم «بنده» و فراموشی «امیال» او کم کم تبدیل به یک نوع زندگیِ
رواقی مابانه Stoicism همراه با سرکوب امیال و پذیرش محنت می گردد.
o سعی می کند در این مرحله با واقعیت بیرونی، آزادی صوری به دست آورد.
o در حقیقت او آزادی بیرونی را که از آن «ارباب» است نفی می کند
o به چیزی می رسد که می توان به درستی اسم آن را آزادگی گذاشت.
o البته بنا به منطق هگل، چون جهان بیرونی را نفی می کند، نمی تواند تصوری از فضیلت داشته باشد.
o زیرا فضیلت در بیرون است و از همین جاست که دچار شکاکیت می شود،
که دومین مرحله آزادی، خودآگاهی در پدیدارشناسی هگل است.

o ازینجا می توان فهمید برای «بنده»، «میل» همواره «میل دیگری» است.
o این «دیگری» را به دو نوع می توانید بخوانید، که هر دو نیز درست و البته با هم نیز درست است.
o اینکه «میل» من همیشه «میل شخص دیگر» و یا همینطور «میلی دیگر» است.
o یعنی بایستی دیگری را هم به معنای « other» بخوانید و هم به معنای «another »
o در معنای اول ما «بندگی دیگری» را داریم و در معنای دوم «تسلسل میل» را داریم.

o برگردیم به لکان.

o پس در این مرحله شناخت بر اساس یک پیکار انجام می شود.
o این شناخت حتی می تواند شناختی کاملاً پارانویا گونه و توهمی گردد.
o خصلتی که برای لکان به عنوان خصیصه ایگو در مرحله آینه ای بسیار مهم است.
o ایگو حاصل یک تجربه آینه ایست.
o اتفاقی که البته تمام شده نیست، بلکه یک ساختار است که تا انتهای زندگی فرد او را همراهی می کند.
o به راستی می توان گفت ایگو بنیادی تر از تصور شخص است.

o وقتی لکان می گوید «میل» من همواره «میل دیگری» است،
با توجه به مبانی فلسفی ای که ذکر شد به این معناست که:
o یک – میل من توسط میل فرد دیگری است که جهت دهی شده است.
این را می توان وارد سیاست کرد و گفت میل من توسط یک گفتمان و ایدئولوژی
که همان گفتمان ارباب باشد نظم دهی شده است.
من از طریق میل ورزیدن به میل سرمایه دارانه یک بازار هویتی ذهنی به دست می آورم.
هویتی که خیالی است.
بیشتر از آنکه «من» باشد، دیگری است.
به همین دلیل است که امروزه افراد انسانی هرچه بیشتر شبیه هم می شوند.
زیرا هویت ها بیشتر ایگو محور و خیالی می گردند.
همسان سازی با یک تصویر آرمانی شده به من البته هویت می بخشد
ولی مشکل اینست که «من» او نیستم.
این همان مرحله خیالی یا آینه ای است که مشخصه آن همسان سازی با یک تصویر است
و سو تفاهم در اینکه من آن تصویر هستم.

o دو – معنای دیگر از «میل من میل دیگری» اینست که «میل» من ، «میل به شی دیگری» است.
به عنوان مثال من می گویم اتومبیل می خواهم.
آن را به دست می آورم ولی لذت یا ژوئیسانس «من» ارضا نمی شود
Genussschein یا profit participation certificate یا Pleasure
و احساس می کنم چیز دیگری می خواستم.
می گویم مثلاً خانه می خواهم ، لباس شیک می خواهم ، یک معشوق دلربا می خواهم،
وسایل لوکس می خواهم و….. در تمامی این خواستن ها «میل» جایی توقف نمی کند.
و تنها از ابژه و موضوعی به ابژه و موضوع دیگری منتقل می شود.
این را می توان قانون پایستگی امیال desire conservation law دانست.
این تسلسل «میل» ، که می توان از آن به عنوان وجه تراژیک انسان نام برد،
باعث می گردد یک «میل» ، همراه «میل» دیگری باشد.

o گراف امیال لکان
Graph of desire

o نمودار گراف اولیه امیال .

o گرافی که کم کم تکمیل می گردد و لکان نظریات خود را بر گرد آن توضیح می دهد.
o البته منظور از تکمیل شدن آن این نیست که از ابتدا لکان فرم خاصی در نظر نداشته است
و در طی زمان بر آن اضافه کرده بلکه از حیث آموزشی لازم دیده است تا گراف تدریجی توضیح دهد.
شکلی که در این نوشته استفاده شده است همان ابتدایی ترین معنای این گراف را حمل می کند.

3-1Graph of desire

o در این گراف ما دو حرکت منحنی داریم که یکدیگر را قطع می کنند.
o یک حرکتی که از میل Δ آغاز می شود و به سوژه S خط خورده $ می رسد.
o دیگر حرکت از دال یا همان S به ‘S است. بعدها آن را ندا یا صدا یا voice خواهیم خواند.
‘Linguistic Sign ,S –Signification, S  ، حاوی معنای زبانی  Linguistic Meaning
S مبدا و منشا ارسال پیام است و ‘S شاهد و دریافت کننده چیزی از آن پیام.
o همین طور نقاطی که در این گراف قطع شده اند نقاط سندی یا caption هستند.
o در گراف های لکان جهت خیلی مهم است.
o حرکت افقی این گراف حرکت دال هاست و حرکت عمودی همان حرکت امیال است.

o این گراف نشان می دهد که میل، پیوند بین دال ها را می شکند
o از طریق این شکستن، حرکت دال ها ثابت یا fixed می شوند
و دیگر آن حرکتی که خاصیت زبان است را نمی بینم.
o یعنی همان لغزشی که گفته می شود دال ها از روی هم می لغزند.
o این فیکس شدن از طریق نقاط سنجاقی یا سندی یا caption انجام می پذیرد.

3-2Graph of desire
o این توضیح تفسیر یک مفهوم در نهادی مانند ایدئولوژی است.
o «میلی» مانند لیبرالیسم برای تعریف آزادی ، لغزش دال ها را در نقاطی مانند
آزادی فردی ، ستایش خودآگاهی و باقی موارد سنجاق می زند
تا برای یک موضع لیبرالیستی، معنای مشخصی از آزادی وجود داشته باشد.

3-3Graph of desire
o از طرف دیگر «میل» از طریق ثابت کردن دال ها، سوژه را بر می نهد و به معنایی او را خط می زند.
o سوژه از این طریق تعریف می گردد. نه تنها برای «خود» بلکه برای «دیگری بزرگ»
o همانطور که این گراف نشان می دهد سوژه به این چرخه دلالتی خاص سنجاق شده است.
o ازین رو زمانی که ما از سوژه نام می بریم، همیشه فردی را مد نظر داریم
که توسط یک دلالت خاصی به معنای فوکویی صدا زده شده است و یا احضار گردیده.
o در حقیقت این مانند همان گفتمان ارباب نیز می باشد که سوژه انسانی حقیقتی را می پذیرد که در واقع میل دیگری است.
o میلی که چرخه دلالتی خود را به عنوان حقیقت فیکس کرده و علاوه بر آن سوژه هایی را مطابق میل برمی نهد.

o این تصویر نشان می دهد که «من» به همراه میل خود همیشه یک مازاد به همراه دارم که آن «میل دیگری» است.
o اضافه بر «من» و معرفی کننده «من به دیگری بزرگ» است.
o این حالت حتی زمانی که «من» به نام خود نیز سنجاق می شوم وجود دارد.
o نامی که «مادر» mother برای من انتخاب می کند.
o یا حتی زمانی که مادر به من می گوید بچه بد یا عزیزم.
o در اینجا نیز «من» توسط «میل دیگری» شکل می گیرد.

o سوژه خط خورده

o سوژه خط خورده $ سوژه ای است که بین خودآگاه و ناخودآگاه شکاف برداشته است.
o به عنوان مثال شما در لغزش زبانی و انواع تپق های آن می بینید که چیزی نمی گوید
ولی همزمان با آن می خواهد چیزی هم بگوید.
o S لکان را معادل با id فروید می دانند. یعنی همان نهاد.
o رانه ها یا سائق ها Drive از سوژه Subject نشات می گیرند.
o رانه ها متوجه ابژه های Objects جزئی اند.
o مانند پستان به مثابه یک ابژه دهانی.
o اما سوال اینجاست که سابژکتیویته Subjectivity چگونه می تواند رانه داشته باشد
و متوجه یک ابژه جزئی باشد، آنهم زمانی که از مرحله آینه ای گذر کرده است؟

o لکان اصطلاحی را معرفی می کند که ارنست جونز Ernest Jones به میان آورده بود.
o آفانیسیس Aphanisis به زمانی گفته می شود که ستاره ای در آسمان ناپدید می شود و قابل رویت نیست.
o ارنست جونز از این اصطلاح برای اشاره به ناپدید شدن میل جنسی استفاده می کرد Disappearance of Desire
o ولی لکان این موضوع را گسترش داد و وارد عرصه نمادین کرد. Disappearance of the Subject
o سوژه در نظم نمادین پنهان می شود یا به معنایی محو می گردد. Fading

o این یک منطق ناگزیر است.
o مانند زمانی که یک سارق به شخصی می گوید یا پولت را به من بده یا تو را خواهم کشت.
o سارق از فرد می خواهد بین پول و زندگی یکی را انتخاب کند
o ولی در واقع او انتخابی برای فرد مورد سرقت قرار گرفته باقی نمی گذارد.
o او تنها می تواند زندگی را انتخاب کند.
o زیرا پول بدون زندگی نمی تواند یک انتخاب حقیقی باشد.
o این انتخاب به شکلی دیگر در مسائل طلاق مطرح می شود
o به زنی میگویند یا برمی گردی سر خانه و از حق طلاق چشم پوشی می کنی و یا دیگر بچه ای نداری.
o این انتخاب هم مانند انتخاب سرقت در حقیقت می خواهد به زن اجبار کند به خانه برگردد و از حق طلاق صرف نظر کند.
o در حقیقت انتخاب دوم ، انتخابی است که امکان انتخاب شدن ندارد و یا به نوعی خطر بسیار بالایی را عرضه می کند.

o ورود به عرصه نمادین نیز با چنین انتخاب اجباری ای حاصل می گردد.
o یا زبان را می پذیری یا زندگی ای نخواهی داشت.
o در حقیقت از شما خواسته می شود تا بین آزادی و زندگی انتخاب کنید.
o البته آزادی ای که به معنای مرگ است.
o آزادی از نظام نمادین همان مرگی است که گرچه وجود خواهید داشت ولی ادراک نخواهید شد.
o در حقیقت این انتخاب نیز بین مرگ و زندگی است.
o آیا حاضر خواهید بود تا سر حد مرگ برای آزادی بجنگید و اختگی را نپذیرید؟
o از طرفی دیگر می توان این جبر را انتخاب بین خود و دیگری بزرگ هم نامید.

o در صورت انتخاب زندگی و چشم پوشی از آزادی، شما زندگی را خواهید داشت
ولی همیشه با یک کمبود، با یک خلأ و حفره.
o همان خلائی که در زبان است.
o اینجا دومین از خودبیگانگی اتفاق می افتد.
o اولین خودبیگانی در مرحله آینه ای بود و همانندسازی با تصویری ایده آل
o دومین از خودبیگانگی در سطح نمادین اتفاق می افتد که پذیرش زبان و اختگی
و معرفی شدن به ساحت نمادین به مثابه یک سوژه است.

o سوژه با انتخاب دیگری بزرگ محو fade می گردد.
o با ورود به عرصه نمادین یک حفره خواهد داشت.
o این حفره را در سطح میل نیز می توانید ببینید.
o سوژه کسی است که میل دارد، بی آنکه ابژه خاصی را مورد میلش باشد.
o در حقیقت میل او دیگر ، میل دیگری است.
o میلی که هم توسط دیگری سامان می یابد یعنی همان دیگری بزرگ یا ساحت زبان و ابژه او همواره ابژه دیگری است.
o در اینجا فرد باید از خواستن Demand خود هم دست بشوید.
o ازین زمان به بعد تنها می تواند آرزومندی و یا تمنا Desire داشته باشد.
o ازین زمان به بعد هستی سوژه توسط زبان دگردیس می شود.
o بایستی بپذیرد تا توسط یک دال معرفی گردد.
o دیگر تامل دکارتی را نخواهد داشت و نمی تواند به خود بیاندیشد. مگر آنکه بخواهد معنای خود را از دست بدهد.
o البته او می تواند عمل کند. اما نمی تواند راجع به خویش چیزی بپرسد. مگر آنکه خطر های آن را نیز بپذیرد.
o رد این ساحت نمادین و نپذیرفتن اختگی فرد البته گرفتار عصبیت Neurosis و پریشانی Psychosis نیز خواهد گشت.
o زیرا در اسارت میل مادر باقی می ماند و جمله مرگ بار از من چه می خواهی، او را دچار جنون می گرداند.

o نکته دیگر اینکه اریستوفان Aristophanes در دیالوگ ضیافت افلاطون صحبت از
تز روح گمشده و یا نیمه گمشده soulmate می کند.
o این اصطلاح رایج در داستان های عشقی حکایت از همین خط خوردگی و دوپارگی سوژه انسان است.
o در حقیقت سوژه نیمی از خود را از دست داده است و در عشق به دنبال پرکردن این خلائی است
که البته هیچگاه پر نخواهد شد.
o نیمه گمشده پیدا شدنی نیست.
o نیمه ای که زبان گمش می کند.
o این نیمه معشوق نیست.
o بلکه قسمتی از خود من است.

o نکته آخر اینکه سمبولیک یا Symbolic از ریشه ای یونانی می آید که به معنای دو انگشتر نیمه
و جداشده ای هست که به هم می زنند تا یکی شوند.
o به راستی آیا می توان معنایی تحلیلی تر از این استعاره را در توضیح لکان از ساحت نمادین دید؟

3-5ring
معنی لغت دال و عِلی

• دال : [دال ل ] (ع ص ، اِ) دلالت کننده . مقابل مدلول . دلالت کننده بر چیزی . symbol
• دلالت : [ دَ ل َ ] (ع اِمص ) دلالة. راهنمایی . هدایت . راهبری . راه نمونی . .
• مدلول : [ م َ ] (ع اِ) معنی . مضمون . مفاد. مقتضی . فحوی . مفهوم . مقصود. منظور. مراد. مستفاد.
• دلیل : [ دَ ] (ع ص ، اِ) راهنما. رهبر. رهنمون . راهبر.

• علی : دارای علت.
• علت: سبب. عذر. بهانه.
• معلول: مقابلِ علت. آنچه چیز دیگر سبب آن باشد؛ نتیجه.
• علیت:(عِ یَّ) علت بودن . causality

بازگشت

چگونه لکان بخوانیم؟

چگونه لکان بخوانیم؟

How to Read Lacan

• هنگامی که برای اولین بار کتابی از فروید را در دست می گیرید،
هر چقدر هم که ایده های موجود در متن را نامعمول و غامض بیابید،
دشوار می توانید خود را از لذتی که از خود متن می برید بر کنار دارید.

o خواندن فروید، به ویژه مطالعات موردی و آثار نظریه پردازانه اش درباره ی هنر، جامعه و دین،
مانند خواندن رمان های خوب کارآگاهی است.

o در واقع، رمان کارآگاهی یکی از گونه های ادبی محبوب فروید و
یکی از نظایر یا بدیل های مورد علاقه ی او برای تحلیل بود.
حتی اگر با استدلال های فروید قانع نشوید، مسحور داستانی می شوید که او تعریف می کند.

o وضعیت در مورد لاکان بسیار متفاوت است.
همان طور که منتقدان خشمگین از پیش اعلام کرده اند،
هنگامی که برای اولین بار کتابی از لاکان را به دست می گیرید،
حتی با معیارهای نظریه ی ادبی و فرهنگی معاصر با متنی فشرده، پیچیده، گنگ
و از قرار معلوم درک ناشدنی مواجه می شوید.

4How to Read Lacan

o چرا این طور است؟

• ایده های لاکانی برای اولین بار با انتشار همزمان دو متن،
در دانشکده های علوم انسانی دانشگاه های بریتانیا مطرح شد:

o ترجمه های آلن شریدان از مکتوبات:
گزیده و چهار مفهوم بنیادی روان کاوی که هر دو در سال ۱۹۷۷ در انگلستان انتشار یافت.
برای بسیاری از دانشجویان، این دو متن مجال اولین آشنایی آن ها با لاکان بوده است
و مقالاتی از مکتوبات، مانند « مرحله ی آینه ای » و « دلالت فالوس » در شمار آن دسته از آثار لاکان بوده اند
که بارها منتشر شده اند و در منتخب آثار او جای گرفته اند.
اما در هر دو متن مذکور دشواری های ویژه ی خواندن آثار لاکان وجود دارد.

• لاکان در درجه ی نخست و بیش از هر چیز پزشک بالینی و سپس معلم بود.
او فردی دانشگاهی یا نویسنده نبود و عمیقاً به دانشگاه و آنچه کلام دانشگاه می نامید بدگمان بود.
به انتشار آثارش نیز بدگمان بود و در اواخر دوران فعالیت حرفه ای اش، در سمینار بیستم به مکتوبات
با عنوان poubelication اشاره می کرد،
جناسی که از ترکیب poubelle ( سطل آشغال ) و publication ( انتشار ) حاصل می شود.

o لاکان در سال ۱۹۵۳ سمینارهای عمومی دو هفته یک بار را در بیمارستان سنت آن، بیمارستان روانی محل کارش، آغاز کرد
( او در دو سالِ قبل از آن درس گفتارهای هفتگی خصوصی ای در آپارتمان سیلویا باتای همسر فیلسوف و
نویسنده ژرژ باتای (۱۹۶۲-۱۸۹۷) و سپس همسر دوم لاکان، ایراد کرده بود ).

o سمینارها به مدت ۲۶ سال ادامه یافت.
او هر سال متن یا ایده ای از فروید را انتخاب می کرد و سمینار را به مطالعه ی آن اختصاص می داد.
بسیاری از این سمینارها به همت ژاک آلن میلر به عنوان سرویراستار از یادداشت ها و رونوشت های
دانشجویان سابق لاکان بازسازی و تعداد روزافزونی از آن ها ترجمه شده است.

o مقالاتی که در نسخه ی انگلیسی مکتوبات گرد آمده است
گزیده ای در حدود یک سوم چاپ فرانسه ی کتاب است
و اغلب نمایشگر خلاصه یا نتیجه ی ایده هایی است که لاکان
در طول یک سال کاملِ ارائه ی سمینار گسترش داده است.

• بنابراین، مکتوبات را نباید به عنوان مقدمه ای بر آرای لاکان خواند،
بلکه این اثر بیان بسیار فشرده ی آرای او برای کسانی است که از پیش با آن ها آشنایند.

o آن هایی که می خواهند برای اولین بار لاکان بخوانند بهتر است ابتدا از سمینارهای اول،
شامل مجلدهای یک، دو، سه و هفت شروع کنند که اکنون وسیعاً در دسترس است.

o باید توجه داشت که آرای لاکان، مانند آرای هر متفکر نوآور دیگری، ایستا نیست،
بلکه در طول زندگی اش تغییر کرده و گسترش یافته است.
این سمینارهای ابتدایی اولین مرحله ی سیر لاکان را که « ساختارگرایانه » است نشان می دهند
و بیش تر کارهای جذابی که اکنون در حوزه ی مطالعات لاکانی انجام می شود بر آرای واپسین
او در دهه های شصت و هفتاد استوار است.

o این تغییر ارزیابی ما از لاکان، در تأکیدی که بر آرای متأخر او در نیمه ی دوم این کتاب صورت گرفته، انعکاس یافته است.

o دشواری دیگر در خواندن لاکان از آن جا ناشی می شود که او پس از معرفی مفاهیمی چون ابژه ی کوچک a،
دیگریِ بزرگ the Other، امر واقع [ یا ساحت واقع ] the Realیا فالوسphallus ،
این اصطلاحات را در نوشته های خود حفظ می کند اما به تدریج معنی آن ها را تغییر می دهد.

o بنابراین، مفاهیم لاکانی همزمان با گسترش تفکر او سطوح معنایی متفاوتی کسب می کنند،
اما او هرگز معنی اصلی آن ها را رها نمی کند.
بنابراین، امکان به دست دادن تعریف ساده ای از اصطلاحات لاکانی وجود ندارد،
چرا که آن ها مطابق سه ساحت لاکانی – خیالی، نمادین و واقع و در مراحل مختلف تدریس لاکان کارکرد متفاوتی دارند.

• متن دوم، که در سال ۱۹۷۷ ترجمه شد، موضوعاتی نسبتاً متفاوت را پیش روی ما قرار می دهد.
چهار مفهوم بنیادی روانکاوی در واقع رونوشت مجموعه سمینارهای یازدهم لاکان است.

o سمینار مذکور یکی از مهم ترین سمینارهای لاکان است و در میان ‌آرای او مقامی محوری دارد؛
متن این سمینار بسیار فشرده و خواندن آن دشوار است.
در این مورد هم دلایل خاصی وجود دارد.
سمینار در سال ۱۹۶۴ ارائه شد و لحظه ای مهم را در دوران فعالیت حرفه ای و گسترش اندیشه ی لاکان رقم زد.
لاکان سرانجام در سال ۱۹۶۳ از نهادهای روانکاوی گسست و مدرسه ی خود را بنیان گذارد.

o سمینار یازدهم به یک معنا اولین بیانیه ی رسمی درباره ی جهت گیری جدیدش بود.
در سال ۱۹۵۳ جمعی از روانکاوان از جمله لاکان بر سر موضوع آموزش و پزشکی سازیِ روانکاوی
از جامعه ی روانکاوی پاریس ( SPP ) جدا شدند و جامعه ی فرانسوی روانکاوی را بنیان گذاردند.

o این روانکاوان در آن زمان درنیافتند که با ترک جامعه ی « رسمی » در واقع از انجمن بین المللی روانکاوی نیز جدا شده اند.
SFP در طول ده سال بعد مشغول مذاکره با IPA بود تا جامعه ی جدید خود را رسمی کند،
چرا که در غیر این صورت اعضای جامعه نمی توانستند خود را روانکاو یا درمانگر بنامند.
IPA سرانجام در سال ۱۹۶۳ در خواست SFP برای عضویت مجدد را رد کرد
و لاکان به همراه عده ای دیگر از IPA اخراج شد.

o SFP در همان سال انشعاب کرد و لاکان مدرسه ی روانکاوی خود، مدرسه ی فرویدی پاریس را بنیان نهاد.
لاکان در نتیجه ی جدایی از SFP مجبور شد سمینارهایش را در جایی بجز بیمارستان روانی سَنت آن برگزار کند
و به دعوت فیلسوف مارکسیست، لویی آلتوسر (۱۹۱۸-۱۹۹۰)، که در همان سال مقاله ی مهمی درباره ی فروید
و لاکان منتشر کرده بود، سمینارهایش را در اکول نرمال سوپریور (ENS ) برگزار کرد.

o ENS یکی از مؤسسات نخبه در نظام آموزشی فرانسه است و لاکان در آن جا با مخاطبان کاملاً جدیدی برای نظریاتش روبرو شد.
همچنین، در همین ایام، روانکاوی، تا حدودی بر اثر مقاله ی آلتوسر، گسترش یافت
و بیش از پیش در میان روشنفکران و حیات فکری پاریس پذیرفته شد.
اما عزیمت لاکان پاره ای مسائل نظری برای او ایجاد کرد.

• لاکان در سمینار یازدهم برای اولین بار از شرح آرای فروید دست کشید و دریافت خود از روانکاوی را بسط داد.
به عبارت دیگر، او بسط و گسترش آنچه را اکنون به عنوان نظریه ی لاکانی ناخودآگاه، میل، انتقال، و رانه
( چهار مفهوم بنیادی روانکاوی ) می شناسیم آغاز کرد.

• بنابراین، هنگام خواندن لاکان باید به خاطر داشت که موضوع سبک نگارش او و دشواری نوشته هایش زائد یا صرفاً بی جهت نیست.
روانکاوی را نمی توان در کلاس درس یا اتاق سمینار آموخت.
دشواری سبک لاکان تا اندازه ای به سبب میل خودآگاهش به مقاوت نسبت به هرگونه جذب و بازیابی ساده ی ایده های اوست.

• لاکان در سمینار بیستم می گوید:
کمابیش مشهور است که مکتوبات را نمی توان به سهولت خواند.
می توانم اعترافی شرح حال گونه کنم –
من نیز دقیقاً همین نظر را داشتم.
تصور می کردم، شاید کمی زیاده روی بود،
تصور می کردم آن مقالات برای خواندن نوشته نشده اند.

• جنبه ی دوم دشواری خواندن آثار لاکان مشخصاً به موضوع بررسی او، یعنی ناخودآگاه، مربوط است.

o از نظر فروید، ناخودآگاه قلمروی است که زمان یا تناقض نمی شناسد.
ناخودآگاه قلمرو آرزوها و خیالپردازی های واپس زده است؛
ناخودآگاه قلمروی فاقد نحو یا دستور زبان است.
پس، در واقع، چگونه می توانیم از آرزوها و امیال ناخودآگاه سخن بگوییم؟
برای سخن گفتن از میل ناخودآگاه باید آن را به آگاهی ترجمه کنیم
و ناخودآگاه بر حسب تعریف آن چیزی است که از آگاهی طرد می شود و دوباره احضار نمی شود.

o به عبارت دیگر، ناخودآگاه آن چیزی است که از زبان حذف می شود.
این وضع تناقض نما نظریه پرداز و روانکاو را در وضعیتی بغرنج قرار می دهد،
زیرا چگونه می توانیم از آرزوها و امیال ناخودآگاه سخن بگوییم
اگر قادر نیستیم آن ها را در قالب زبان بگنجانیم؟

• از نظر فروید، ما می توانیم طرز کار ناخودآگاه را از طریق اضطراب ها و هراس هایمان بفهمیم.
همچنین، می توانیم آثار آن را در رؤیاها، لطیفه ها، لغزش های زبانی و‌ آثار هنری کشف کنیم

o به عبارت دیگر، ما طرز کار ناخودآگاه را درست در آن لحظاتی کشف می کنیم که ضمیر آگاهمان
در حداقل هشیاری و کنش برای واپس زدن تفکرات و امیال ناخواسته به سر می برد.

o لاکان در اوایل کار خود بر این حوزه از آرای فروید متمرکز شد
و به ویژه از نزدیک به متون او در موضوعات زبان و تفسیر نظر کرد:
تفسیر خواب، آسیب شناسی روانی زندگی روزمره و لطیفه ها و ارتباطشان با ناخودآگاه.

o لکان به دنبال حل تناقض نمایی بود که روانکاوی همواره با آن مواجه می شود:
اگر فرض کنیم که روانکاوی کلام ناخودآگاه یا کلامی درباره ی ناخودآگاه است،
بنابراین کلامی است که بر چیزی که همواره در فراسوی آن قرار دارد استوار است.

o سبک خود لاکان یکی از راه های پرداختن او به این موضوع است،
به این معنا که نوشتار او تلاشی برای بیان آن چیزی است که اساساً بیان شدنی نیست.

• خلاصه، لاکان می کوشد از طریق ساختار زبان چیزی را به روشنی بیان کند
که در فراسوی خود زبان باقی می ماند: قلمرو میل ناخودآگاه.

o نوشته های او تلاشی برای وادار کردن خواننده به رویارویی با حد و مرزهای معنا
و فهم و تصدیق این دورنمای عمیقاً آزارنده است
که در پشت هر معنایی، بی معنایی و در پس هر درایتی، یاوه نهفته است.

o بنابراین، نثر لاکان
« اغلب پیرو قوانین ناخودآگاه است به همان شیوه ای که فروید مشخص کرده است
نثر او مملو از جناس ها، لطیفه ها، استعاره ها، طعنه ها و تناقض هاست،
و فرم آن شباهت های بسیاری با نوشته های روان پریشانه دارد ».

o جناس ها، بازی با کلمات و شیوه ی سخن گفتن گریزان و غیر مستقیم زائد نیست
بلکه در فهم کار او ضروری است.

o این سبک نوشتن را کرداری می نامند –
که می کوشد معنا را از طریق ارائه و نحو برساند.

o منتقدی اظهار کرده است که لاکان می خواسته است
« انتقال مطالبش به طور مستقیم با ناخودآگاه سخن بگوید
و معتقد بود که بازی با کلمات، در جایی که پیوندهای علّی محو می شوند
و تداعی ها به وفور وجود دارند، زبانی است که ناخودآگاه آن را می فهمد ».

o دفعه ی بعدی که لاکان می خوانید و می خواهید که کتاب را به گوشه ی اتاق پرت کنید،
لحظه ای درنگ کنید و ببینید متن با شما چه می کند،
به احساس خود در آن لحظه و تأثیری که زبان بر شما دارد فکر کنید.
هنگامی که درباره ی این فرایند تأمل می کنید متن به هدف خود رسیده است؛
ناخودآگاه دارد کار می کند.

Reading Lacan – Where to Start

بازگشت

مقدماتی بر روانکاوی لکان

مقدماتی بر روانکاوی لکان

5-0
• اسم دلالت یکی از اهم اصطلاحات لکان است.
o وی این اصطلاح را از زبانشناس linguist و نشانه‌شناس semiotician معروف
فردینان دسوسور Ferdinand de Saussure به عاریت گرفت و بدان معنائی متفاوت بخشید.

• مطابق نشانه‌شناسی سوسور، زبان تکلم (Sign (semiotics مجموعه ای است
از علامات که واجد دو عنصر اساسی هستند:

o دال signifier
o مدلول signified

5-2

دلالت یعنی این که چیزی ذهن ما را به چیز دیگر رهنمون کند،
یا از علم به یک چیز، علم به چیز دیگر حاصل آید.
آن‌چه موجب علم به چیز دیگر می‌شود دال
و آن‌چه به سبب دالّ به آن آگاهی می‌یابیم، مدلول نامیده می‌شود

5-3

o دالّ عبارت از صورت صوتی کلمه است (مثلاً لفظ د ر خ ت)
o مدلول مفهومی می باشد که از آن اراده می کنیم
( معنائی که از لفظ درخت در ذهن ایجاد میشود . )
o رابطه آنها را همچون دو روی ورق کاغذ است
که در عین حالِ جدائی از یکدیگر، بنحوی بهم مربوط هستند،
که هر نوع تغییری در این ورق موجب درهم ریختن ماهیت هر دوی آنها می شود .

• لکان با دادن اولویت مطلق به دالّ از نظر سوسور فاصله گرفته وابستگی متقابل دال و مدلول را
که در رأس نظریه این زبانشناس بود مورد تجدید نظر قرار داد.

o بنابراین اولویت دال منزلتی دیگر نزد لکان پیدا کرده، ماده اصلی ضمیر ناآگاه بحساب می آید.
o وی درمیان عناصر مختلف زبان اهمیت واقعی را به اسم می دهد و دال را اساساً در قابلیت تسمیه آن می داند.
از همین روست که ما بجای آن تعبیر اسم دلالت را انتخاب کرده ازین پس مورد استفاده قرار می دهیم.
بعلاوه لفظ دالّ فاقد «تشخص» لازمی است که بتوان از اصطلاحی اینچنین مهم انتظار داشت .
اولویت اسم دلالت بدین معنی است که بر مدلول خود تقدم دارد.
البته این تقدم جنبه زمانی نداشته بلکه بلحاظ منطقِ خاصی است که روانکاوی بنا به ساختار
نفسانی آدمی کشف کرده است.

• برای لکان زبان تکّلم عبارت از مجموعه ای از اسماء دلالت (دال) است
که زنجیروار به یکدیگر متصل بوده هریک تداعی دیگری را بدنبال دارد.

5-1

o این تداعی درحوزه نظامی منسجم صورت می گیرد که لکان آن را سلسله زنجیری اسماء دلالت (دال) می خواند.
o در این سلسله آنچه موجب انتقال یک اسم به اسم دلالتی (دال) دیگر می شود فرایندی است که آن را در معانی
و بیان مجاز می نامند.
از آن جمله است علاقه جزء به کلّ (در مثالی چون «پاریس امروز تصمیم گرفت. . . »
که درآن پاریس مجازی است از دولت فرانسه)
یا علاقه مجاورت (در مثال کارد و چنگال که بمحض بیان یکی از آندو دیگری برای ما ۲ تداعی می شود).
هنگامی که مجاز دارای علاقه مشابهت باشد آنرا استعاره می خوانند .

• چنانکه می دانیم کودک طی مرحله آینه (میان شش تا هجده ماهگی) برای نخستین بار واجد تصویری
از خود شده خویش را بصورت موجودی متفاوت از دیگران درمی یابد.
o هم ازینروست که برای اولین بار نائل به تشخیص تصویر خود در آینه شده به عنصری که من نفسانی
خوانده می شود دسترسی پیدا می کند.
o چنین من نفسانی یا متفاخری است که کودک شیفته تصویر خود شده،
ازین پس واجد وجهه ای ناموثق از وجود خویش می گردد.
o چرا که حیث خیالی حجابی بیش درمقابل وجود حقیقی کودک که همان فاعل نفسانی باشد نیست.
لذا من نفسانی بعنوان عامل اصلی در حیث خیالی پیوسته با فاعل نفسانی بعنوان انقسام
و برزخِ حاصل از اسماء دلالت (دال) درتقابل و تضاد خواهد بود .

• طفل بنابر حیث خیالی خود برآن می شود که بر عالَم و آدم حکومت کرده
بدین تصور باطل دل خوش کند که همه چیزی را تحت تسلط دارد.

o ناگفته پیداست که این پرده ای است از غفلت بر وجود شکننده آدمی که دراصل تابع برزخ
و انقسام وجود خود یعنی تابع ساحت رمز و اشارت می باشد.

o بنابراین ساحت آدمی اساساً موجودی است تابع غیر.
o حال آنکه در حیث خیالی فرد عمیقاً درگیر خود شیفتگی بوده ازین طریق کاری جز پرده پوشی
از تابعیت مطلق خود از غیر نمی کند .

o بدیهی است که غیر با مجموع افرادی که شخص در رابطه با آنهاست فرق دارد.

o گرچه در عرف لکان غیر ربطی به همنوعان ندارد
اما گاه ممکن است که برخی ازاین همنوعان مقام غیر را برای فاعل نفسانی احراز کنند.
اینکه غیر چیست و چرا لکان آنرا جایگاه اسماء دلالت (دال) و یا قانون می داند
مسأله ای است که بتفصیل دراین کتاب بدان پرداخته خواهد شد.

• کتاب مجموعه مقالاتی است حاوی مقدماتی درباره روانکاوی لَکان بطور اعم و منطق و تُوپولُژی او بطور اخص.
هرمقاله در اصل ترجمه ای بوده است از متنی فرانسوی که غالباً بنابراین اصل که خواننده فارسی زبان لزوماً
واجد اطلاعات کافی از روانکاوی لکان نیست پرورش داده شده تاحد امکان با زبانی ساده و فارغ از تکلف نگاشته شده است.
کسانی که با شیوه لکان آشنائی دارند می دانند که تحقق چنین مهمی کاری سهل و بدیهی نیست .

 

بازگشت

ترجمه و تألیف: دکتر کرامت مولَّلی

دانلود کتاب مقدماتی بر روانکاوی لکان

دانلود کتاب مقدماتی بر روانکاوی لکان

مقدماتی بر روانكاوی لكان منطق و توپولوژی

نظریه روانکاوی ژاک لکان

نظریه روانکاوی ژاک لکان

• ژاک لاکان، روانکاو فرانسوی بی تردید یکی از جنجال برانگیزترین روانکاوان از زمان فروید به بعد بوده است. نظریه های روانکاوی ژاک لاکان تاثیرات زیادی بر حوزه های مختلف چه در داخل و چه در خارج از حیطه روانکاوی بر جا گذاشته است، از جمله بر نقد ادبی و فلسفه و فمنیسم Feminism و حتی بر فیلم و سینما .

o ژاک لاکان بر خلاف سایر معاصرانش، آثار متعددی نداشت و تنها یک کتاب از او در دست است که در واقع رساله دکترای او نیز محسوب می شد که به بحث درباره رابطه اختلالات روانی پارانویایی و اختلالات شخصیت می پردازد. اما شهرت عمده او در مقالاتش بود که در سال ۱۹۶۶ تحت عنوان Ecrits یا A Selection به چاپ و نشر عمومی رسید .

6-0
1. ضمیر ناخودآگاه Unconscious

• یکی از مهمترین نظریه های روانکاوی ژاک لاکان نظریه ای است که درباره ضمیر ناخودآگاه ارائه کرده است. بر اساس آن ضمیر ناخودآگاه را با زبان مقایسه کرده و نتیجه می گیرد که ضمیر ناخودآگاه در واقع همانند نوعی زبان است. این نظریه او انگیزه ای شد که لیوتار Lyotard در کتاب خود به نام گفتمان Discourse به بحث در این باره بپردازد و به مخالفت با نظریه های روانکاوی ژاک لاکان و به خصوص نظریه ضمیر ناخودآگاه استدلال نماید که ناخودآگاه چیزی نیست که ژاک لاکان می گوید، بلکه جریانی است دیداری و تصویری و مجازی، درست مانند مجازهایی که افراد برای خود ترسیم می کنند. در صورتی که زبان پدیده ای ساده و یکنواخت و دو بعدی است و موجب سرکوب امیال می گردد. در حالی که رویاها ( شکلی از ضمیر ناخودآگاه ) جریاناتی دیداری و تصویری و مجازی و دارای رویایی سه بعدی هستند که با امیال همراهند .

• آنا فروید معتقد است که : گفتار تنها ابزار واسطه برای تحلیل و جستجو در احوال بیماران است و گفتار را باید هم در جستجوهای روانکاوی بالینی و هم در تعلیم کودکان به کار گرفت .

6-5

o اما از اولین نظریه های روانکاوی ژاک لاکان باید اوج اندیشه او را در نظریه تکامل آینه ای او مشاهده کرد. ارزیابی ژاک لاکان از این مرحله حیاتی در روند تکامل متاثر از الکساندر کوژف (مفسر آثار هگل) بود. این نظریه که مبنای تحلیل های لاکان درباره فرایند شکل گیری ذهنیت و مبنای مخالفت او با روانشناسی «من» بشمار می رفت، ابتدا در کنفرانس بین المللی روانکاوی در مارینباد در سال ۱۹۳۶ ارائه شد و بعدها پس از جنگ جهانی دوم به چاپ و نشر عمومی رسید .

o توصیف ژاک لاکان راجع به مرحله تکامل آیینه ای Mirror Stage ناظر به دو وجه اصلی است که هر دو حکایت از آن دارند که شامپانزه های جوان برخلاف کودکان نسبت به دیدن تصویر خود در آیینه بی تفاوتند :

۱- توصیف روان شناختی از عکس العمل کودکان در برابر تصویر خود در آیینه که هنری والون Henri Wallon در کتاب خود پیرامون خاستگاه های شخصیت از آن الهام گرفت .

۲- یافته های مغایر با آن در علم رفتار شناسی یا عادت شناسی پستانداران نخستین.

• ژاک لاکان بحث هایی در خصوص رابطه میان:

o زبان شناسی Linguistics
o روانکاوی Psychoanalysis
o گفتمان Discourse نیز صورت داده است .

o این موضوع یکی از پدیده هایی است که در چند دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته و مقوله گفتمان جای خود را کم کم از نظریه های روان کاوی , در نقد ادبی و فلسفه و علوم سیاسی و جامعه شناسی نیز باز کرد .

o کامل ترین تعریف از گفتمان را زبان شناس فرانسوی امیل بنونیست Émile Benveniste ارائه می کند و در تعبیر آن می گوید: موضوعی که با وجوهی از زبان سروکار دارد که تنها می توان با ارجاع آن به گوینده ، پاره ای از گفته ها را بیان نمود. به همین خاطر او نیز مانند یورگن هابرماس Jürgen Habermas گفتمان را در معنایی بسیار گسترده به مثابه افق مطلق فهم پذیری تلقی می کند. لاکان نیز با نوعی چرخش پساساختارگرایانه Post-structuralism به این نتیجه رسید که برای رسیدن به ناخودآگاه هیچ راهی وجود ندارد جز از طریق ایجاد و برقرار ساختن بستر گفتمان بین روانکاو و بیمار.

6-2

2. نظریه انتقال و جایگاه سوژه ( مرگ سوژه )

• مفهوم دیگر در نظریه های روانکاوی ژاک لاکان ، مفهوم سوژه یا فاعل شناساگر Subject است. این مفهوم که کاربرد زیادی در اغلب رشته های علوم انسانی و علوم اجتماعی دارد به اندازه اسمش مبهم است. اما تا حدودی میتوان ریشه آن را نزد امانوئل کانت و یا رنه دکارت پیدا کرد. این مفهوم در واقع بیانگر کنشی است در برابر برتری جویی یا امتیاز دادن به مفهوم «خود» Self در تفکر اومانیستی Humanism.  این برداشت حاصل کار لاکان و لوئی آلتوسر Louis Althusser است.  لاکان سوژه Subject را کاملا متمایز از مفهوم «من» می داند.
o لوئی آلتوسر نیز به بررسی و تحلیل فرایند تبدیل انسانها به سوژه تحت تاثیر ایدئولوژی می پردازد. در نظریه اجتماعی نیز سوژه را ناشی از ساختار تلقی می کنند نه منشاء Source آن .

• نظریه انتقال Transference لاکان نیز از دیگر ابداعات اوست. شوشانا فلمن Shoshana Felman ( نظریه پرداز ادبیات امریکا ) ضمن بررسی و نقد آثار هنری جیمز Henry James به بسط و گسترش آن به عرصه نقد ادبی و نظریه فرهنگی اقدام نمود.

6-1

o در این نظریه با دو مفهوم انتقال transference و ضد انتقال countertransference سروکار داریم .

o مقوله انتقال در نظریه های روانکاوی ژاک لاکان به روند تحقق خواسته ها و آرزوهای ناخودآگاه به ویژه در وضعیت تحلیلی اشاره دارد. نمونه هایی از خاطرات ایام کودکی به روانکاو (درمانگر ) انتقال داده می شود. بسیاری از روانکاوان , اهمیت زیادی برای این موارد در روند تحلیل روانکاوانه خود از وضعیت بیمار قائل هستند. فروید انتقال را شکلی از جابه جایی تاثیرات یا بارهای عاطفی و احساسی شخص تلقی می کرد که با آن باید همانند دیگر عارضه ها برخورد کرد. انتقال ها در واقع مواردی تازه از محرک ها و تحریکات و تخیلاتی هستند که در روند تحلیل توسط روانکاو پیدا و کشف می شوند .

6-3
3. سه گانه های ژاک لاکان

Three orders

• از دیگر موارد اساسی که در نظریه های روانکاوی ژاک لاکان به آن برمی خوریم مقولات سه گانه ی امر تخیلی , امر نمادین و امر واقعی در عرصه روابط بین دو ذهن یا دو تفکر یا بین درمانگر و بیمار است .

o مفهوم تخیل و تخیلی که تا حدود زیادی مدیون نظریات ژان پل سارتر است. هم ناظر به قابلیت تصویر سازی است و هم به تاثیرات بیگانه سازی خود با آنان باز می گردد. مفهوم نماد Symbol و نمادین Symbolic نیز از مقولات اساسی در فرهنگ و زبان به شمار می روند. این مقوله ای است که سوژه بر اساس عقده ادیپ Oedipus complex و تسلیم در برابر نام و اقتدار پدر Father در آن جایگزین می گردد.

o مفهوم واقع و واقعی نیز مترادف یا مشابه با واقعیت بیرونی یا واقعیت تجربی نیست. ولی به چیزی باز می گردد که خارج از عرصه نمادین قرار می گیرد .

• ژاک لاکان ابهامات متون فرویدی را منبع تغذیه حقیقت می داند. البته متون و نظریه های خود لاکان نیز با پیچیدگی و بازی های زبانی خاص خود همراه است یک سلسله موانع نحوی (معنایی) و سبکی را ایجاد می کنند .

o نکته ای که بارها در خصوص فلسفه شنیده ایم این است که نخستین بار رنه دکارت بود که فلسفه را خارج از چارچوب ظاهری و فریبنده آن برای نیل به عقاید روشن و صریح به کار گرفت .

o لاکان معتقد است که روانکاوی نیز همین مسیر را پیموده است. زیرا در بردارنده آرمانهای خیالی و خود فهمی محض و سرکوب نشده است .

• یورگن هابرماس Jürgen Habermas این گونه برداشت لاکان از فروید را به شدت رد کرده است. هابرماس در کتاب شناخت و علائق انسانی Knowledge and Human Interests
ضمن دفاع از روانکاوی در برابر اتهام خرد ستیزی Irrationality اظهار می دارد که فروید روشنفکری است که به سنت روشنگری تعلق دارد و از جمله کسانی است که به حمایت از گفتمان فلسفی مدرنیته در برابر حملات شکاکانی چون نیچه برخاسته است.

o هابرماس قاعده معروف فروید را مبنی بر اینکه هر جا که نهاد Id وجود داشته باشد من ego نیز وجود خواهد داشت را مغایر با نظریه های روانکاوی ژاک لاکان می داند و آن را قرائتی از شعار معروف کانت در پاسخ به پرسش روشنگری چیست ؟ یعنی شهامت برای دانستن و فکر کردن برای خود می داند که تجلی بارز و تحقق کامل آن را می توان در توسل به ارزشهای عقل و عقلانیت و شناخت رهایی بخش در حوزه خصوصی و حوزه عمومی سیاست دانست. لذا رسالت روانکاوی را نیز دادن آگاهی هوشمندانه به سوژه درباره خاطرات و انگیزه های سرکوب شده می داند.

o اما ژاک لاکان با یورگن هابرماس نیز مخالفت می کند. از منظر لاکان هیچ نقطه پایانی برای انحرافات ناخودآگاه وجود ندارد و روانشناسان من ( ایگو ) و دیگر روایتگران فرویدی همانند دکارت قربانی شناخت غلط و نادرستی هستند که تاثیر آن حفظ امیدهای توخالی و فریبنده ی من یا ایگو برای حاکم کردن عقل است. هابرماس در پاسخ به این نگرش لاکان آن را به عنوان نوعی خردستیزی نیچه ای مورد حمله و انتقاد قرار داده است.

• ژاک لاکان همانطور که پیشتر نیز اشاره شد , نظریه آنا فروید در باره گفتار درمانی را می پذیرد اما به بسط و تفسیر آن می پردازد .

o به نظر او نیز کلام یا گفتار ( speech ) تنها ابزار واسط برای تحلیل در احوال بیماران است . لذا کلام و زبان را علاوه بر مواردی که آنا فروید گفته بود باید در همه ی کاربستهای روانکاوی دنبال نماییم . لاکان در سال ۱۹۵۳ در انجمن روانکاوی پاریس که بانی آن فروید بود مقاله ای را ارائه کرد که بیشتر شبیه به یک بیانیه و مانیفست بود. این مقاله لاکان , بعدها به گفتمان رم معروف شد و به نوعی اعلام بازگشت لاکان به انجمن روانکاوی فروید به شمار می رفت .

o این مقاله دو نکته مهم داشت :
۱ . انتقادات لاکان , دیگران را تنها به بازخوانی متون و نظریه های فروید تشویق کرد
۲ . انتقادات ملایم لاکان ( هر چند چندان نیز ملایم به نظر نمی امد و خصومتی آشکار بود )
از روانشناسی من ( ایگو ) بود که به نوعی مخالفت با شکلی از رفتار گرایی بود که ابعاد مختلف نظریات فروید و دستاوردهای او بویژه کشف ضمیر ناخودآگاه را نادیده می گرفت .

• به اعتقاد ژاک لاکان ، روانشناسی من ، به معنای تطبیق دادن تحمیلی فرد با محیط و مسکوت گذاشتن این کشف فرویدی بود که همانطور که مرحله تکامل آیینه ای نشان می دهد، «من»، محصول هویت های از خود بیگانه است و با سوژه متقارن و هم مرز نیست. لذا نمی تواند صاحب خانه خود باشد یا در خانه خود حاکم باشد .

o البته او در این مقاله به نظریه زبان شناسی خاصی اشاره نمی کند. بلکه به مفهوم کلی و عامی درباره زبان و کلام می پردازد که برگرفته از منابع متعددی است از جمله آثار هایدگر و استروس .

4. دو گانه های ژاک لاکان

Dual Relation

• به عنوان آخرین نظریه مهم لاکان، دوگانه های او :
o تراکم Condensation و جابجایی Displacement
o استعاره Metaphor و کنایه Metonymy به چشم می خورد .

6-6

o برای روشن تر شدن این نظریه لازم است این دو مفهوم را مستقلاً مورد بررسی قرار دهیم .

o دو مفهوم تراکم و جابجایی از وجوه اصلی primary process در آثاری به شمار می روند که به فرایند تحلیل ناخودآگاه و بویژه به عارضه های مختلف بیماری و تحلیل رویاها dream work
که توسط فروید تحلیل شده اند می پردازد.

o هر ایده یا نظریه منفرد ناخودآگاه با استفاده از مکانیسم تراکم می تواند محتوای زنجیره های مختلف تداعی و همخوانی را تداعی کند.

o این مکانیسم در نقطه تلاقی این زنجیره ها وارد عمل می شود . مفهوم تراکم نیز به توصیف ماهیت ظاهراً موجز و آشکار از محتوای خواب و رویا در مقابل محتوای پنهان می پردازد .

o مفهوم جابجایی نیز به فرایندی باز می گردد که طی آن تاکید یا شدت یک ایده ناخودآگاه از آن ایده جدا گشته و به ایده ثانویه و ضعیف تری منتقل می شود که از طریق زنجیره های تداعی و همخوانی با آن پیوند دارد .

o نکته دیگری که در رواکاوی مفهوم تراکم و جابجایی باید به آن اشاره کرد ، مفهوم تعیین چند جانبه Over-determination است که از مقولات فرویدی بوده و دال بر آن است که صورتبندی های ناخودآگاه از کثرت علل ناشی می شوند یا اینکه به چندگانگی عناصر ناخودآگاه بازمی گردد. برای مثال ، تفسیر رویاها The Interpretation of Dreams ، کارکرد تراکم و جابه جایی را آشکار می سازد .

o در تراکم ، شماری از تفکرات رویایی از طریق یک تصویر واحد ارائه می شوند.  در جابجایی ، یک تفکر مهم و شاخص از طریق تصویری ظاهراً معمولی و پیش پا افتاده ارائه می شود .

• لوئی آلتوسر Louis Althusser مفهوم تعیین چند جانبه را از نظریه های روانکاوی ژاک لاکان اقتباس کرد و از آن برای مفهوم پردازی درباره علیت ساختاری یا کنایی در مقابل اصالت بیانی در مارکسیسم هگلی و ابزار گرایی در مارکسیسم ارتدوکس ، که هر گونه تضاد اجتماعی را تبلوری از تضاد در زیر بنای اقتصاد میدانست، استفاده کرد .

o تلاش لوئی آلتوسر از کلیت گرایی Plurality فراتر می رود و درصدد است تا به جای صورتبندی اجتماعی به مثابه کلیتی پیچیده اما یگانه پیکربندی بدیلی ارائه کند . لذا از دید او هر تضاد با تضادهای دیگری مشخص می شود که شرایط وجودی آن در درون کلیت شکل می گیرد و الگوی سلطه و آنتاگونیسم Antagonism را در فواصل تاریخی معین تعیین می کند .

• در سمت دیگر از نظریه های روانکاوی ژاک لاکان به مفهوم استعاره و کنایه می رسیم .

o استعاره کلمه یا عبارتی را به جای کلمه یا عبارت دیگر می نشاند. کنایه نیز عنصری از یک واژه یا تعبیر را جایگزین خود آن واژه می نماید.

6-4

o رومان یاکوبسن , با الهام از سوسور به این نتیجه رسید که نوعی تضاد دوگانه بین این دو مفهوم وجود دارد که از تولید زبان ادبی حمایت میکند .

o یاکوبسن در مقاله ای با عنوان زبان پریشی Aphasia اظهار کرد که استعاره بر تشابه و کنایه بر مجاورت متکی هستند و می گوید :

o استعاره، از مَجازهای Trope-figurative language اساسی در شعر است. مَجاز یا شیوه بیان مجازی عبارت است از به کارگیری واژه و سخن در معنای دیگر و غیرواژگانی آن. در شیوهٔ بیان مجازی بطور معمول بین معنای حقیقی و معنای مجازی کلمه یا کلام رابطه و پیوندی برقرار است، نیز قرینه‌ای به شکل لفظی یا معنوی به کاربرد مجازی کلمه و یا سخن اشاره دارد. به مجازهایی که در ذهن خواننده یا شنونده تصویری خلق می‌کنند، صور خیال یا تصاویر شاعرانه و به بیانی که از این صور یا تصاویر بهره می‌برد، شیوه بیان تصویری گفته می‌شود. این گونه مجازها در زبان و ادبیات، بخصوص ادبیات غنایی، کاربرد فراوان دارد. در حالی که کنایه بیشتر در نثر کاربرد دارد.

o به هر حال او کنایه و استعاره را از مقوله های موثر در زبان می داند. نظریه های مربوط به رابطه بین استعاره و کنایه در روانکاوی لاکانی نیز معادل تضاد دوگانه ی یاکوبسنی هستند. تراکم و جابه جایی مستمر تصاویر در رویاها ، اهمیت مشابهی به استعاره و کنایه می دهند .

o لاکان در برخورد با این معادله معتقد است : از آنجا که ناخودآگاه همسو و مطابق با رابطه بین استعاره و کنایه عمل می کند لذا دارای ساختاری مشابه با ساختار زبان structure of language – langage است .

o نظریات ژاک لاکان، اگر چه پیچیدگی ها و ابهامات خاص خود را دارند. اما میتوان او را به نوعی نظریه پرداز شجاعی دانست که پا به عمیق ترین مفاهیم زبان و فلسفه و روانکاوی گذاشت
و اقدام به تحلیل و تشریح مفاهیمی نمود که تاکنون کمتر اندیشمندی به حیطه و حوزه های این مفاهیم وارد شده است.

ذات‌گرایی اجتماعی و دین

ذات‌گرایی اجتماعی و دین

ذات‌گرایی یا سرشت‌باوری Psychological Nativism نگرشی است در روان‌شناسی که بر اساس آن ذهن،
ساختارهای ذاتی معینی دارد و تجربه، نقش محدودی در پدید آمدن شناخت ایفا می‌کند.

به باور ذات‌باوران، همان‌گونه که در رایانه‌ها ساختار و سیستم‌عامل از پیش وجود دارد
و پس از راه‌اندازی می‌توان برنامه‌ها و اطلاعاتی را به رایانه افزود،
در انسان‌ها هم شناخت به صورت مادرزادی در سرشت بشر حضور دارد
و انسان می‌تواند در خلال زندگی شناخت خود را افزایش دهد.

این پرسش که چه مقدار از صفات آدمی خاستگاه ارثی دارد و چه مقدار از آن از راه تجربه شکل می‌گیرد
موجب پدید آمدن دو دیدگاه متضاد ذات‌گرایی در مقابل تجربه‌گرایی Empiricism شده‌است.
مجادله ذات‌گرایی ـ تجربه‌گرایی که زمانی چالشی بزرگ برای روان‌شناسان به شمار می‌آمد
امروزه با تاکید بر این مسئله که رفتار انسان محصول هم وراثت و هم تجربه است تا حدودی کمرنگ شده‌است.

این مجادله پیوند مستقیم با مسئله سرشت انسان دارد.
برای نمونه کسانی که پرخاشگری را بخشی از سرشت و ماهیت انسان تعریف می‌کنند
بر این باورند که انسان‌ها ذاتاً برای پرخاشگری آمادگی دارند.

تجربه‌گرایی یا آروین گرایی Empiricism یکی از گرایش‌های اصلی در شناخت‌شناسی Epistemology
و نقطهٔ مقابل عقل‌گرایی یا خِرَدگرایی Rationalism است.
بر اساس این دیدگاه، همهٔ معرفت‌های بشری مستقیم یا غیرمستقیم برآمده از تجربه است.
تجربه از منظر این دیدگاه نه فقط ادراک حسی، بلکه دریافته ایی مانند حافظه یا گواهی دیگران را هم در بر می‌گیرد.

7-0

• آثار لاکان عمدتاً روی شکل‌گیری سوژه و نقش ناخودآگاه متمرکز می‌شوند
و در پرتو ساختارگرایی (به‌ویژه زبان‌شناسی ساختارگرای سوسور و مردم‌شناسی ساختارگرای لوی-استروس)
تفسیری دوباره و رادیکال از فروید و روان‌کاوی به دست دهند.

o لاکان مفاهیم «خویشتن» یا «خودِ خودآگاه» را آن‌جور که در میان هم‌عصرانش (مانند هاینتس هارتمن) شایع بود،
خودپیرو و مقتدر و از نظر زیست‌شناختی تعیین‌یافته نمی‌دید.

o بنابر نظریه لاکان خویشتن یا خودِ خودآگاه درون نظمِ نمادینِ پیشاموجود شکل گرفته
و در داخل نظامی از معانی قرار داده شده که خود هیچ سهمی در آفریدن آن نظام ندارد.

o «خویشتن» که نه خودپیروست و نه مقتدر، زمانی تبدیل به سوژه یا اِیگو ego یا «من» می‌شود
که در نظم نمادینِ از-پیش-موجود قرار گیرد.

o افزون بر آن، ناخودآگاه حوزه‌ی تعین‌یافته‌ی زیست‌شناختی‌ای نیست که رانه‌های لیبیدویی
را در خود داشته باشد، بلکه بعد از شکل‌گیری اگو، خود تازه شکل می‌گیرد.

• ناخودآگاه همانا تاثیراتِ جانبیِ قرارگرفتنِ اگو در نظم نمادین Symbolic order است.
ناخودآگاه مازاد می‌شود؛
وقتی خویشتن دارد در نظم نمادین شکل می‌گیرد،
بخشی از آن نمی‌تواند با سوژه Subject جور شود و بنابراین مازادِ خویشتن می‌شود.

o پس ناخودآگاه این حقیقت را افشا می‌سازد که ما – سوژه‌ها – بیش‌تر از آن مقداری هستیم
که خویشتنِ اجتماعی‌مان به ما اجازه می‌دهد.

o ناخودآگاه «خیلی-زیاد-بودن» ما را افشا می‌سازد،
این حقیقت را افشا می‌سازد که ما خویشتن‌های تقسیم‌شده و پاره‌پاره هستیم.
اِیگو که نه خودپیرو است و نه عاملی مقتدر، صرفاً یک وهم است؛
خویشتنی است که نمادین برساخته‌شده، و وقتی ناخودآگاه فوران می‌کند و به درونِ زندگی خودآگاه وارد می‌شود،
مازادها و قطعه‌ها و شکاف‌هایش افشا می‌شوند.

• لاکان این برداشت از شکل‌گیری اِیگو و ناخودآگاه را در تقابل با زبان‌شناسی ساختارگرای سوسور طرح می‌کند.

o از دید لاکان، تولدِ سوژگانی، همانا دروازه‌ی ورود فرد به زبان است؛
لاکان زبان را نظامِ حضور هم‌زمانِ نشانه‌ها و رمزگان‌های اجتماعی‌ای می‌داند
که معنا یا همان نظم نمادین را تولید می‌کنند.

o همین نظم نمادین Symbolic order است که موقعیت تو را تعیین می‌کند،
تو را شکل می‌دهد، تو را «سوژه می‌سازد»،
و بنابراین تو را قادر می‌سازد تا یک سوژه‌ی کنش‌گر شوی.

o پیش از لاکان، بیش‌ترِ روان‌کاوان باور داشتند که اِیگو منزلِ ناخودآگاه است و رشدِ اِیگو یک رشدِ زیست‌شناختی است.
o لاکان اما می‌گوید رشدِ اِیگو رشدِ زبان‌شناختی و نمادی است.
ورود به زبان، ورود به سوژگانی است.
همان‌گونه که لاکان در سخنرانی «کارکرد و حوزه‌ی زبان» اعلام کرد،
«انسان سخن می‌گوید چون نماد او را انسان ساخته» .

• لاکان در همان سخنرانی می‌گوید:
«نمادها در واقع پیش از آن‌که انسان وارد دنیا شود، زندگی او را در شبکه‌ای چنان کامل قرار می‌دهد
که به انسان‌های دیگر وصل می‌شود، دیگرانی که قرار است او را «با گوشت و خون» به وجود آورند،
شبکه‌ای چنان کامل که انسان‌های دیگر همراه با عنایات آسمانی (و اگر نه همراه با اقبال جن و پری)،
تقدیر و سرنوشتِ فرد را به این دنیا می‌آورند؛
شبکه‌ای چنان کامل که انسان‌های دیگر به فرد واژه‌هایی می‌دهند که مومن یا مرتدش می‌سازند،
قانون اعمالی که فرد از آن‌ها پیروی خواهد کرد تا به جایی برسد که هنوز نرسیده و فراتر از مرگِ اوست،
شبکه‌ای چنان کامل که فرد از طریقِ انسان‌های دیگر معنای هدف‌اش را در روز رستاخیز بازمی‌یابد،
روزی که کلمه Word یا خدا، بودنِ او را یا می‌بخشد یا محکوم می‌کند…»

• سوژه Subject از وضعیتِ نافردیت و پیشازبانیِ بودن نه به واقعیتِ بی‌واسطه،
که به دنیایی از نمادها Symbols وارد می‌شود که از نظر فرهنگی برساخته شده است،
دنیایی که همان نظم نمادین Symbolic order است،
دنیایی که به‌قول اسلاو ژیژک «بدنِ زنده را هم‌چون یک انگل به استعمار می‌کشد»
o گرچه وجودِ انسانِ خودآگاه از طریق زبان و از نظر فرهنگی برساخته می‌شود،
سوژه اما نمی‌تواند آن را آن‌طور که هست بشناسد، بلکه آن را خودِ واقعیت تجربه یا حتی تخیل می‌کند.

• لاکان از اصطلاح «امر واقعی» the Real  استفاده می‌کند تا به چیزی که واقعا «آن‌جا»ست اشاره کند،
«آن‌جا»یی که جدا از نظم نمادین و بیرون از نظم‌دهیِ این نظمِ نمادین به چیزهاست.
o سوژه‌ی انسانی، که برساخته‌ی نظمِ نمادین است، شدیدا با امر واقعی بیگانه است،
به‌گونه‌ای که امر واقعی دست‌نیافتنی است.

• از دید لاکان، مرحله‌ی مهم در رشد اِیگو آن است که سوژه وارد مرحله امر خیالی Imaginary می‌شود؛

o این مرحله ارتباط تنگاتنگی با مرحله‌ی آینه‌ای دارد
o امر خیالی مقدم بر ورودِ کودک به نظم نمادین است و هم‌چنان تا پایان عمر با فرد هست
و همراه با نظم نمادین کار می‌کند.
o امر خیالی همانا نظمی است که کودک به کمک آن از خود به‌عنوان «من» (سوژه، سوژه‌ای در میان سوژه‌های دیگر)
آگاه می‌شود. امر خیالی، ماتریس و زادگاه عمومیِ خود و دیگری است.

• لاکان مرحله‌ی آینه‌ای را ابزار مهمی می‌داند که کودک به‌وسیله‌ی آن امر خیالی را راه‌اندازی می‌کند.
o مرحله‌ی آینه‌ای در سنین شش تا هجده ماهگی روی می‌دهد؛
یعنی وقتی که کودک نخستین‌بار خودش را (مانند دیگر خودها) به‌عنوان خودِ جامع و کامل در آینه می‌بیند.

o در این هنگام، کودک نه می‌تواند سخن بگوید و نه راه برود،
خودش را یک «من» می‌شناسد.
اما این شناخت در واقع یک بدشناخت (یا شناختِ اشتباه) است؛
زیرا شناختِ خود به‌عنوان دیگری است،

o ابژه‌انگاری objectification خودِ کودک در تصویری است که چشم‌انداز و موقعیت‌اش بیرون از خود کودک است.
از این نگر، مرحله‌ی آینه‌ای که راه‌اندازِ امر خیالی است،
شاید «یکی از بحران‌های بیگانه‌شدن باشد که سوژه‌ی لاکانی حولِ آن سازمان می‌یابد؛
چون فرد خودش را از طریق تصویری بیرونی می‌شناسد و این شناخت از طریق خودبیگانه‌سازی تعیین می‌شود»

• طبق روایت لاکان از رشدِ کودک، ورودِ کودک به‌عنوان سوژه به زبان، هم‌زمان است با جداییِ وی از مادر.
o پس مادر نخستین تجربه‌ی فقدان و غیاب در کودک است که شرایطِ میل را می‌سازد.
لحظه‌ای که کودک وارد نظم نمادین می‌شود و اتحادش با مادر را از دست می‌دهد،
پدر وارد روابط مادر-کودک می‌شود.

o همین‌که کودک تبدیل به سوژه‌ای درون نظم نمادین می‌شود،
پدر با آن نظم همسان می‌شود؛
نظمی که سوژگانی را برمی‌سازد و بر سوژگانی حاکم است.
o به این دلیل است که لاکان گاهی نظم نمادین را به symbolic father «نام پدر» Name-of-the-Father می‌خواند
که در زبان فرانسوی با «نه‌ی پدر» father’s no هم‌آوا است.
o این نظمی است که دلالت بر اقتدار و ممنوعیتِ خداوار دارد.
پس کودک در هر دو معنی سوژه subjected می‌شود:
تسلیمِ قانونِ نظم نمادین می‌شود
قانونی که با قانون پدرشاهی یا نه‌ی پدر یکی است
و به‌عنوان سوژه‌ای کنش‌گر در جهان برساخته می‌شود.

• این‌جاست که فالوس Phallus وارد میدان می‌شود و سخن می‌گوید.
o به گفته‌ی لاکان و فروید، یکی از نخستین تجربه‌های دوران کودکی در تفاوت جنسی،
آن است که مادر آلت ندارد.
o اما مهم‌تر از دید لاکان، فحوای نمادین آلت است که لاکان با استفاده از اصطلاح «فالوس» پیوسته بر آن تاکید می‌کند.
o آن‌چه در این نظم نمادین مهم است، نه بخشی از بدن، که دلالت‌های آن است.

o اول: فالوس دلالت بر تفاوت جنسی دارد.

o دوم: مادام ‌که پدر ، که با نظم نمادین یکی است، آلت دارد ،
و مادر (که با وضعیت پیشازبانیِ خوشی – ژوییسانس − قبل از ورود به نظم نمادین یکی است) آلت ندارد.
فالوس در نظم نمادین دلالت بر فقدان و غیاب دارد.

• از دید لاکان، فالوس در نظم نمادین هم دلالت بر فقدان زن دارد و هم فقدان مرد،
هم بر وابستگی و آسیب‌پذیریِ ذهنی زن دلالت دارد و هم بر وابستگی و آسیب‌پذیری ذهنی مرد.

o پدر ممکن است به‌واسطه‌ی کودک با امر نمادین یکی شود،
اما خود پدر هم زمانی کودک بوده و تسلیم همین قانون شده
و همیشه در رابطه‌ی با آن قانون، ناکافی و ناکامل بوده
و هرگز کاملاً آن را به تصرف درنیاورده.

o هیچ‌کسی فالوس را به تصرف درنمی‌آورد.
همه «اخته» هستند.
انجیل‌شناس فمینیست، دبورا کراس این مفهوم را چنین می‌گوید:
«اخته‌بودن همانا کارفرمایی است که از اصل فرصت‌های برابر پیروی می‌کند»

7-Jaques_Lacan
لاکان و دین

• برخی دین‌پژوهان و جنسیت‌پژوهان، دیدگاه لاکان را از این نظر مفید می‌بینند که تاکید دارد که
در نظم نمادین و مردمحور و زیرساخت‌های پدرسالارانه‌ی تفاوت جنسی، هیچ‌چیزی ذاتی نیست.

o از دید لاکان، در تفاوت جنسی هیچ‌چیزی ذاتی یا «طبیعی» نیست.
زن، مرد، زنانگی، مردانگی، همگی ساختارهای نمادینی هستند که نظام سرکوبگرِ معنا
که به لباسِ امر واقعی درآمده. آن‌ها را مستبدانه شکل داده است.

• ناخودآگاه در همان لحظه‌ای شکل می‌گیرد که سوژه/ اِیگو شکل می‌گیرد.

o ناخودآگاه همانا پی‌آمدِ سرکوبی است که در طولِ تسلیم‌شدن (و انقیاد) روی داده.
o با شکل‌گیری اِیگو، هرچه با نظم نمادین جور نیست (و مازاد است) سرکوب می‌شود.
o ناخودآگاه «فصل سانسور شده»ی تاریخ زندگیِ روان است.
o ناخودآگاه یک دیگریه درونی است
یا به گفته‌ی فروید، «غریبه»ای است که در خانه‌ی خویشتن (selfhood) می‌ماند و مستور است.
o ناخودآگاه خودش را از طریق زبان آشکار می‌سازد؛
اغلب به شکل انقطاع .اشتباه‌گفتن‌ها، لغزش‌های زبانی، فراموش‌کردن نام‌ها، آشکار می‌شود.
و وقتی آشکار می‌شود، سوراخ‌هایی در سوژه و جهان‌اش ایجاد می‌کند،
تا ماهیتِ وَهمیِ خود را افشا کند.

o به گفته‌ی لاکان «ناخودآگاه بخشی از گفتمانِ واقعی است که در اختیارِ سوژه نیست
تا بتواند پیوستگیِ گفتمانِ خودآگاه‌اش را ایجاد کند»

o تعرض ناخودآگاه به خودآگاه است که می‌تواند این امکان را برای خودآگاهیِ فرد فراهم کند
که امر واقع همه‌جا هست اما از دسترسِ فرد خارج است.

• دین را با توجه به لاکان چه می‌توان دانست؟

o از یک سو، همان‌گونه که از لاکان نقل کردیم و به «قانون پدر» اشاره کردیم،
دین همانا تنظیم‌گر و ضمانت‌گر پدرسالارانه‌ی نظم نمادینی است که بر هستی خاستگاهی
و پیشازبانی حاکم است و امر واقعی را دور نگه می‌دارد.
گویا دورکیم Émile Durkheim ، که دین را «وَهم ضروری» می‌داند، در همین مسیر حرکت می‌کند.

o از سوی دیگر اما ممکن است مطرح شود که آن‌چه تجربه‌ی دینی یا تجربه‌ی
امر مقدس یا امر عرفانی یا کاملاً دیگری نامیده می‌شود،
در واقع تعرضِ امر واقعی با عاملیت ناخودآگاه باشد.

o این‌گونه پرداختن به پدیده‌ی تجربه‌ی دینی، یعنی از چشم‌انداز روان‌کاوی لاکانی به پدیده‌ی تجربه‌ی دینی نگاه‌کردن،
تجربه‌ی دینی را مواجهه با دیگریتی می‌داند که همان‌قدر که درونی است بیرونی هم هست.

پس چنین دیگریِ درونیِ امر غریب Uncanny را نباید مواجهه با امر متعالی دانست؛
بلکه باید آن را پی‌آمدِ سرکوب دانست.
اما با این حال، تجربه‌ی دینی نشانه‌ای از امر واقعی است که اساساً فراتر از هستی عقلانی ماست.

بازگشت

از کتاب “نظریه برای پژوهش‌های دینی”

William E. Deal & Timothy K. Beal: Theory for religious studies

زمانه

جنسیت

جنسیت

Sexuation

تمایز میان دو جنس:

• از نظر لکان، مردان و زنان با توجه به زبان Language ، یعنی با توجه به نظام نمادین Symbol ، به گونه ­ای متفاوت تعریف می شوند.

همانگونه که لکان روان نژندی Neurosis، و روان پریشی Psychosis را بدین نحو متمایز می کند که در روان پریشی بخشی از بعد نمادین مورد سلب Foreclosure واقع می شود و به بعد واقع باز می گردد، درحالیکه این اتفاق در روان نژندی رخ نمی دهد.

8-1

o مردانگی masculinity و زنانگی femininity نیز به عنوان دو نوع متفاوت از رابطه با نظام نمادین تعریف می شوند.  شیوه های متفاوت دوپاره شدن توسط زبان.
بنابراین فرمولهای او پیرامون جنسیت، تنها مربوط به سوژه های سخنگو است. و به عبارتی، تنها مربوط به سوژه های عصبی است: مردان و زنان عصبی از لحاظ شیوه ازخودبیگانگی شان Alienation در حصار نظام نمادین، با هم متفاوت هستند.

مردان:

• آنهایی که از نظرگاه روان تحلیلگری فارغ از ساختار زیست شناختی ژنتیکی شان، مرد در نظر گرفته می شوند، به طور کلی با کارکرد نراندامه یا آلت تناسلی مرد Phallic function مشخص می گردند. تا جایی که کارکرد نراندامه با از خودبیگانگی حاصل از زبان مرتبط می گردد، نقطه نظرهای عمده لکان پیرامون مردان را می توان به شیوه های گوناگونی بیان داشت:

o مردان به طور کامل، در حصار زبان، ازخودبیگانه اند. مردان تماماً تحت تسلط یا سوژه اختگی castration نمادین هستند. مردان کاملاً بواسطه کارکرد نراندامه یا قصیب، مشخص می گردند.

• علی رغم جایگشت های نامحدودی که زبان در پدیدآوردن اشتیاق، مجاز می دارد، مردان را می توان با توجه به بعد نمادین، به عنوان موجوداتی محدود و محصور در نظر گرفت.

o اگر این را به زبان اشتیاق ترجمه کنیم، مرز و حصار، همان پدر و تابوی محارم اوست: اشتیاق مرد هیچگاه به فراسوی آرزوی زنا با محارم نمی رود، که شامل شکستن مرزبندی های پدر نیز می گردد. در نتیجه، نقطه مرجع روان نژندی را از ریشه برمی کند: یعنی نامِ پدر را،  Name-of-the-Father و همچنین نهِ پدر را  father’s no . در اینجا به وضوح درمی یابیم که ساختار مردانه در دیدگاه لکان، از جهاتی خاص، مترادف وسواس است.

• مرد از آن جهت که محصور در زبان است، محدودیتش همان است که نظم نمادین را بنا می کند. یعنی اولین دال (s۱) –نهِ پدر –که منشا زنجیره دلالت است، و نیز درگیر در سرکوب اولیه: شکل گیری ناهشیار، و شکل گیری فضایی برای سوژه نوروتیک. به گونه ای مشابه، لذت مرد نیز محدود شده است. مرزبندی های این لذت توسط کارکرد فالیک تعیین می گردد.
لذت های مرد محدود می شود به همان هایی که بازی دال، آنها را مجاز می دارد . به چیزی که لکان آن را ژوئیسانس فالیک می نامد و به چیزی که می توان آن را ژوئیسانس نمادین نامید.
در اینجا، فکر به خودی خود مملو از ژوئیسانس است. نتیجه ای که بیش از همه از دل کارهای فروید بر روی وسواس متولد گشت ، و در عبارت خودارضایی ذهنی انعکاس یافت.

8-2

o تا آنجاکه مرتبط با بدن است، ژوئیسانس فالیک یا نمادین شامل تنها آندسته اندامی است که توسط دال، معین گشته است.

o بنابراین، این اندام به نوعی امتداد انحصاری یا ابزار دال می گردد. به همین خاطر لکان گهگاه به ژوئیسانس فالیک، به عنوان لذت اندام اشاره می کرد.

• تخیلات­ مردان بسته به آن جنبه از بعد واقع است که در تئوری، ابژه (a) نامیده می شود. ابژه (a) در اجتنابی ثابت و پایدار از بعد واقع، بعد نمادین را به حرکت در مسیرهای دورانی مشابه میراند.  در اینجا برای آنانی که در طبقه مردان قرار می گیرند، نوعی از همزیستی میان سوژه و ابژه، میان نمادین و واقع وجود دارد. البته تا زمانی که یک فاصله مناسب میان آنها حفظ گردد.

o در اینجا، ابژه تنها به صورت ثانوی و جانبی مرتبط با شخص دیگر است.  بنابراین، لکان ژوئیسانس آن را ماهیتا خودارضایی گونه می داند

8-3
زنان:

• درحالی­ که مردان به عنوان انسانهای کاملا محصورشده بواسطه کارکرد فالیک تعریف می شوند، یعنی به کل تحت سلطه دال.  زنان (یعنی آنهایی که از نظرگاه روان تحلیلگرانه و فارغ از ساختار زیست­ شناختی/ژنتیکی­ شان، زن در نظر گرفته می ­شوند) به عنوان انسانهایی نه کاملا محصور تعریف می گردند.

زن مانند مرد، دوپاره (یعنی بیگانه) نیست. زن همچنین سوژه نظم نمادین نیست. کارکرد فالیک اگرچه در روان زن نیز فعال است، به گونه ای مطلق او را محصور نمی سازد.

o با توجه به نظم نمادین، زن یک کل نیست، محدود، یا محصور نیست. درحالیکه لذت های مردان بواسطه دال تعیین می گردد، لذت های زن، تنها تاحدی و نه کاملا، بواسطه دال تعیین میشود.  درحالیکه مردان محدود به آن چیزی هستند که لکان ژوئیسانس فالیک می نامد، زنان می توانند هم آن ژوئیسانس، و هم نوع دیگری از ژوئیسانس را تجربه کنند که لکان آن را ژوئی­ سانسِ دیگریِ بزرگ می نامد.

o چنین نیست که هر سوژه ای که در طبقه زنان قرار می گیرد، آن را تجربه کند ولی از نظر لکان، این یک پتانسیل ساختاری است.

o این ژوئی ­سانس دیگری بزرگ چیست که آنانی که از نظرگاه روان تحلیلگری زن شناخته می­شوند، قادر به تجربه آن هستند؟

o این نکته که لکان کلمه دیگری (Other) را با O بزرگ به کار می برد، در اینجا اشاره به ارتباط ژوئیسانس دیگری بزرگ با دال دارد،

o البته ارتباط با S۱و نه S۲ –نه با هر دالی، بلکه با دال دیگری بزرگ – یا به عبارتی با دال یگانه، دالی که از بنیاد، دیگری، باقی می ماند. از بنیاد، متفاوت با همه دال های دیگر است.  درحالی­که کارکردهای S ۱(نه! پدر) برای یک مرد، یک محدودیت برای طیف جنبش ها و لذت های او محسوب می گردد،  S۱ برای یک زن، یک معشوق انتخابی است.  رابطه زن با آن به زن اجازه می دهد که به فراسوی مرزبندی های سازمان یافته توسط زبان گام بردارد و به فراسوی مختصر لذتی که زبان مجاز می دارد. نقطه پایان برای مردان، یعنی S۱، مانند دری است گشوده برای زنان.

• ساختار زنانه ثابت می کند که کارکرد فالیک محدودیت های خاص خود را داراست، و اینکه دال، همه چیز نیست.

o بنابراین، ساختار زنانه پیوستگی های تنگاتنگی با هیستری hysteria دارد. هیستری آنگونه که در بحث گفتمان هیستریک Hysteric’s discourse تعریف می شود

o اسلوب لکان در تعریف مرد و زن، ربطی به زیست شناسی ندارد. چراکه یک فرد به لحاظ زیست شناختی مرد، می تواند هیستریک باشد و یک فرد به لحاظ زیست شناختی زن، می تواند وسواسی باشد.

o به عبارت دیگر هم زنان می توانند ساختار مردانه داشته باشند و هم مردان می توانند ساختار زنانه داشته باشند.

o یک مرد هیستریک به طور بالقوه استعداد تجربه هم ژوئیسانس فالیک و هم ژوئی سانس دیگری را داراست و یک زن وسواسی که با ساختار مردانه مشخص می گردد، ژوئیسانس اش ذاتاً و منحصراً نمادین است.

o کارهای بالینی نشان داده اند که بسیاری زنان ساختار مردانه دارند و بسیاری مردان نیز ساختار زنانه دارند.

o برای قضاوت در مورد رابطه هر شخص با دال و نوع ژوئیسانس اش باید وضعیت روانی آن شخص به دقت مورد بررسی قرار گیرد.

o نمی توان سریعاً و تنها بر مبنای جنسیت زیست شناختی او، دست به قضاوت و نتیجه گیری زد.

منبع: بروس فینک Bruce Fink -کتاب سوژه لاکانی- ۱۹۹۷- The Lacanian Subject
ترجمه: مهدی چمی کارپور

در ستایش اختگی

در ستایش اختگی

Castration

• برخلاف فروید که اختگی را صرفاً پایه ای برای توضیح تفاوت جنسی،
از طریق داشتن و یا نداشتن آلت تناسلی میدانست ،

o لکان، اختگی را نه تقلیل یافته به تفاوت های جنسی ،
بلکه وجهی کلی تر را برای آن درنظر می گرفت .

o اختگی یک اصل و اساسی برای تمام بازی ها و اجراهای نمادین است
که به واسطه آن سوژه به فقدان و آن شکاف ذاتی اش آری می گوید
و به این که چاله ای تا ابد مرا از دستیابی به ابژه میل ام و آن بهشت مادرانه ام جدا خواهد کرد .

• اگر زرق و برق های موجود در بازی های نمادین
و این اجراهایی که تا این حد واقعی به نظر میرسد را از تک تک سوژه ها کسر کنیم
به چیزی خواهیم رسید که همان اختگی و فقدان است . object is lacking

o فقدانی که شاهزاده و گدا به یک اندازه از آن سهم برده اند
و بیچاره آن گدایی که فکر میکند پادشاه است
و بیچاره تر آن پادشاهی که فکر میکند پادشاه است .

o به طوری که این کوری و نابینایی ادیپ است که وی را تبدیل به آن ادیپ اسطوره ای کرده است
و نه آن شکوه و جلال پادشاهی اش .
حرکتی از سوی ادیپ شهریار به ادیپ نابینا و یا به بیانی فرویدی :
غلبه ی عقده اختگی castration complex بر عقده ی ادیپ Oedipus complex.

• آن چیزی که به لکان و اندیشه اش این قدرت را داده است تا به فروید بازگردد
و نیز وی را پیش ببرد آشنایی وی با هگل بود .

o هگل سوژه را متاثر از فقدان ، خلا و یک منفیت میدانست .
این خلاء است که به سوژه اجازه حرکت میدهد .
همچون اتفاقی که در یک اتم می افتد .
ماده ای که محکوم به یک تقسیم شدگی ابدی است
تا برای دستیابی به آن ذره بنیادین تشکیل دهنده اش تقسیم شود
و هرگز به یک عنصر حداقلی و غیرقابل‌تقسیم دست نیابد ،
بلکه کمابیش به تقسیم در مقام امر تقلیل‌ناپذیر ادامه دهد .

o در واقع سوژه خود این عمل تقسیم شدن ابدی است .
به طوری که سوژه نه آن طور که فروید فکر میکرد از زندگی به سوی مرگ حرکت میکند
بلکه به واسطه ی مرگ ، فقدان و اختگی اش قادر است حرکت کند .

9-1
• سوژه لکانی همان چیزی است که فقدان و شکست را پیشاپیش در دل خود دارد .
او همواره یا بیشتر از حد معمول میگوید و یا زبان اش از بیان قاصر است و کم میگوید

o چون هیچ دال نهایی که به طور کامل وی را بازنمایی کند ، پیدا نکرده است .
در همان حال که سعی می کند تا چیزی را بگوید در واقع دارد مقصود و منظور واقعی خود را گم می کند .

o همچون نوه فروید که در نبود مادر با نخ و قرقره بازی میکرد:
هنگامی که قرقره را دور می اندازد، یعنی مادر ممکن است ناپدید شوند،
و هنگامی که آن را به سوی خودش می کشد یعنی می داند که مادر ممکن است برگردد
تا اینگونه بر اضطراب و فقدان اش غلبه کند. The Riddle of castration

o بنابراین کارکرد زبان در نزد لکان اینگونه است :
زبان در بازی های دلالت ، همین خالی بودن و تهی بودن سوژه ی انسانی را لاپوشانی میکند .

o سوژه لکانی در ناب ترین شکل اش آری گویی به فقدان و اختگی است .
o اختگی که معنایی فراتر از امرجنسی داشته است و میتواند با ابعاد گوناگون
فرهنگی ، سیاسی و جامعه شناسی پیوند داده شود .

o ولی آن زبانی که از این ویژگی حیاتی اش خالی گردد تبدیل به پدیده ای خطرناک میشود ،
فرازبان ادعاهای بزرگی دارد و نیز وعده هایی بزرگی را به سوژه میدهد .
اینکه او آخرین بازی است و نهایی ترین چیزی که احتمال این میرود تا فقدان سوژه را پر کند
و دلالت نهایی را برایش به ارمغان بیاورد و از سوژه میخواهد مومنانه در این راه قدم بگذارد
و ابزاری شود برای تحقق چنین امر والایی .

9-2

بازگشت

ترجمه Meisam Shaiestefar ‎

اصل لذت

اصل لذت

10-5-clarke

Pleasure Principle

1. لاکان

• در سال ۱۹۱۱ فروید در مقاله « تعاریفی در ارتباط با دو اصل عملکرد روانی » Two Principles مرحله ای را فرض می کند که در آن فعالیت روانی ایگو «من» را فقط « اصل لذت » هدایت می کند.

The Pleasure Principle is the instinctual seeking of pleasure and avoiding of pain in order to satisfy biological and psychological needs. Specifically, the pleasure principle is the driving force guiding the id

o این اصل بر قانون جاذبه و دافعه استوار است. یعنی اینکه فعالیت روانی psyche ایگو «من» از هر آنچه ممکن است درد آور باشد خود را کنار می کشد و به سمت آنچه که لذت بخش است جذب می شود. Pain and Pleasure

o در این مرحله فرد چندان به مقوله ی واقعیت وقعی نمی نهد و از آنچه که واقعی است و از آنچه که وهم hallucination است به یک نسبت کامیاب می شود.

• فروید معتقد است که بعداً اصل دیگری پدیدار می گردد که عملکرد آن جدا کردن واقعیت از توهم است، حتی اگر این واقعیت ناخوشایند باشد.

o در هر صورت فرد قبل از هر چیز نیاز دارد در این دنیا زنده بماند و برای این کار بایستی به قوانین حاکم بر آن تن در دهد، حتی اگر این قوانین برایش ناخوشایند باشند.

o حالا این « اصل واقعیت » Reality Principle است که جایگزین اصل لذت می شود و در اثر آن فرد یاد می گیرد که کار کند، صبر کند، Delayed Gratification محاسبه کند، تحمل کند، در یک کلام عاقل شود.

10-0

• اما اصل واقعیت Reality Principle به هیچ وجه در تضاد با اصل لذت Pleasure Principle نیست. در اینجا هم هدف بدست آوردن لذت است. منتها در اینجا بهترین راه کوتاهترین راه نیست.

o چند سال بعد، یعنی در سال ۱۹۲۰، تئوری روانکاوی به نقطه ای از بسط خود می رسد که مجبور می گردد درست عکس آنچه را که در سال ۱۹۱۱ عنوان کرده بود بپذیرد:

این واقعیت که ناخودآگاه از اصل لذت پیروی نمی کند، در راستای یک تعادل نیست، بلکه یک بهم ریختگی ساختاری است. ناخودآگاه نه به صورت لذت بلکه به صورت رنج تجلی می کند.
در کتاب « ماورای اصل لذت » فروید از اجبار به تکرار صحبت repetition compulsion می کند که تنشی پابرجاست. ناخودآگاه، در هم‌ایستایی یا هومئوستازی Homeostasis یا حالت تعادلی Equilibrium لذت قابل گنجیدن نیست.

• تفاوت آشکاری است بین احساس لذت در سطح « من » که آگاهانه است و آنچه ناخودآگاه را خرسند می کند. آنچه سوژه را در سطح ناخودآگاه خرسند میکند به احتمال زیاد با احساس ناخوشایند بودن در سطح « من » همراه است. با این تعریف شکاف بین خودآگاه و ناخودآگاه بارزتر می شود.

o رنجی را که عصبی ها حس می کنند، با این ترتیب لذتی است در سطح ناخودآگاهشان. فروید چند سال بعد متذکر می شود که خوشایند و ناخوشایند بودن
در هر صورت احساس های خود آگاه بوده و در ارتباط با « من » هستند و در نتیجه واژه هایی نامناسب برای ناخودآگاه محسوب می شوند.

o لکان با استناد به همین مطلب مقوله ژوئیسانس Jouissance را به عنوان یکی از عمده ترین مقولات روانکاوی مطرح می کند.

• صحبت از رضایت مندی در سطح ناخودآگاه، کلّ مقوله رضایت مندی را به هم می ریزد.

« وقتی تو رنج می بری شاید همان وقتی است که تو بیش از همه لذت می بری » و این بدان معناست که : « تو نمی دانی چه وقت لذت می بری ».

o لکان می گوید:‌
« ژوئیسانس لحظه ای است که نمی توانم بگویم ». نه اینکه از شدت لذت زبانم بند آمده باشد. بلکه نمی توانم آن را تعریف کنم. خوشی ام را میتوانم تعریف کنم ولی ژوئیسانس ام را ابداً.

• میلر Jacques-Alain Miller می گوید: « شاید ژوئیسانس به هراس و وحشت Terror نزدیکتر از هر چیز دیگر باشد، وحشتی را که فروید در چشمان « موش مَرد »، زمانی که او از خیالبافیش صحبت می کرد، دید ».

10-8

o آدمیزاده می تواند خوشی و ناخوشی اش را تعریف کند با این همه هیچ یقینی به آنها ندارد، حال آنکه ژوئیسانس اش برایش یک یقین است، در حالی که نمی تواند آن را تعریف کند. ژوئیسانس Jouissance همیشه با گرفتاری همراه است و این آن اجباری است که سدّ راه خوشبختی و سعادت است. آنچه را لکان دانش ناخودآگاه می نامد همین گرفتاری های ژوئیسانس است.

• سوژه در حرکت به سوی ژوئیسانس اش ناگزیر به رویارویی با درد است و این همان چیزی است که موجب واپس زنی می شود. سوژه از ارضا کردن سائق هایش Drives چشم می پوشد و همین چشم پوشی ها، تاریخچه او می گردد.

o اما همان طور که فروید و لکان هردو می گویند « واپس زده همیشه باز می گردد ». ژوئیسانس Jouissance برمی گردد اما با چهره ای دیگر، با چهره نشانه و دلیل یا Symptom نشانه فقط یکی از جانشین های ژوئیسانس است. رمزگشایی نشانه سمپتوم، یافتن معنای آن، یعنی یافتن ژوئیسانسی که در آن مکتوم است و سوژه از آن بی خبر.

10-7-anne-rice

• برای فروید فرهنگ و تمدن بزرگترین مانع بر سر راه لذت بی حد و حصر است. برای لکان چیره شدن بُعد نمادین Symbolic order بر انسان بزرگترین مانع بر سر راه ژوئیسانس است. اختگی Castration نشانهِ سوژه Subject را از قسمت بزرگی از ژوئیسانس اش محروم می کند. فقط قسمت کوچکی از آن می تواند از این اختگی عبور کند که لکان آن را « لذت افزوده »می نامد  Surplus Jouissance و بر اساس « ارزش افزوده » مارکس تعریف می کند. پی گرفتن لذت افزوده در اقتصاد روانی همان قدر مشکل است که ردیابی ارزش افزوده در اقتصاد سرمایه داری.

• لکان دیدگاه فروید را در مورد شور جنسی Libido معکوس می کند و به آن از وجه اختگی Castration نظر می اندازد. در این حال شور جنسی Libido به صورت یک کمبود Lack تعریف می شود. لکان در عین حال ژوئیسانس را به صورت یک ماده، یک « جوهر » Substance تعریف می کند و آن را در تضاد با این کمبود قرار می دهد، در تضاد با اشتیاقی که این کمبود را به نمایش می گذارد.

o لکان تأکید دارد که ما نه با ژوئیسانس بلکه با پس مانده آن است که سروکار داریم. پس مانده ای که از بُعد نمادین گذشته است. و این آن لذت افزوده است که مطلقاً جنسیتی نیست و درّه ی عمیقی آن را از ژوئیسانس جنسی جدا می کند. به خاطر همین است که رابطه جنسی وجود ندارد. آنچه باقی می ماند عشق است که می تواند جایگزین رابطه جنسی بشود که وجود ندارد.

o مواجه شدن با ژوئیسانس خالص، بدون میانجی گری بعد نمادین Symbolic ، آن چیزی است که در روان پریشی Psychosis اتفاق می افتد.

10-4-pain-and-suffering

• آنچه را فروید تحت نام اختگی تعریف کرده است همین تخلیه ژوئیسانس Discharge Jouissance است.
through discharge, the psyche seeks the lowest possible level of tension
فقط تکه هایی از ژوئیسانس روی قسمت هایی از تن باقی می مانند که او آنها را « مناطق شهوت زا » نامید.

o اگر لکان کلمه لذت افزوده Surplus را به کار می برد، به خاطر این است که نوعی داد و ستد کالا وجود دارد: دال signifier در مقابل ژوئیسانس Jouissance.

o وقتی که ژوئیسانس اخته شد Castration of Jouissance ، آنچه که باقی می ماند اشتیاق است Ambition. اشتیاقی که به طرز والایی انسانی است و سوژه را از ژوئیسانس مهلک محافظت می کند.

منبع : کدیور، میترا؛ (۱۳۸۸)، مکتب لکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم، تهران: انتشارات اطلاعات.

public-psychology

2. فروید:

• لذت Pleasure (به آلمانی Lust) بیشتر زاده «اصل تحول» نفسانی است تا نوعی فعالیت روانی psychical activity.

10-2

o می توان لذت را به طور دقیق تری حاکی از «اصل لذت – درد» دانست، یعنی فرایندی که موجب اجتناب از افزایش تحریکات نفسانی می شود، چه در نظر فروید افزایش تحریکات، نتیجه ای جز درد و الَم ندارد و لذت چیزی جز کاهش تحریکات درد نیست.

• مطابق اصلِ لذت، فعالیت های نفسانی چیزی جز کوشش در پرهیز از درد نیستند، چرا که درد از افزایش میزان محرکات حاصل می آید . اصل تعادل انرژی و هماهنگی آن با کل ارگانیسم.

• مفهوم اصل لذت ما را به تجدید نظر در باب رابطه من نفسانی با واقعیت خارجی وامی دارد، زیرا برای فروید فرض بر این است که من نفسانی واجد وجودی ابتدایی است که مطابق آن در پی لذتی فارغ از هرگونه دخالت خارجی است.

10-3-tony-robbins-pain-pleasure

o باید توجه داشت که در نظریه ی فروید با نوعی تردید مواجه می شویم، بدین معنی که در وهله اول من نفسانی در پی لذت است، ولی بلافاصله با واقعیت خارجی مواجه می شود . در حالی که در وهله بعدی فروید به نوعی رابطه میان من نفسانی و واقعیت خارجی قائل می شود که مطابق آن لذت و واقعیت با هم خلط و اشتباه می شوند.

o فروید در تحول فکری خود بعدها به امری قاطع قائل می شود و در ۱۹۲۰ به مقوله ای ورای اصل لذت اعتقاد پیدا می کند Beyond the Pleasure Principle که البته به عزل نظر از اهمیت اصل لذت منجر نمی شود، بلکه میان گرایش ارگانیسم به حفظ تحریکات در حداقل فعالیت آن ها و عملکرد اصل لذت که متناقضاً در اختیار رانش مرگ Death drive قرار می گیرد، تمایز قائل می شود.

o بدین جهت است که قبول اصل فنا، یعنی کاهش تمامی تحریکات نفسانی به حداقل میزان آن ها، خالی از دشواری نیست، زیرا میل جنسی ایجاب می کند که فرایند افزایش تحریکات برای ارضای بعدی آن ها امری قابل تحمل برای ارگانیسم باشد.

• نظریه فروید عزل نظر از مفهوم رسمی لذت است، بدین معنا که اصل لذت به عنوان کارکردی ناآگاه ربطی به جست و جوی بی قید و شرط آن ندارد. بلکه برعکس اصلی در جهت برقراری اقتصاد روانی، یعنی گرایش به صرفه جویی در مورد تحریکات نفسانی است.

o پیچیدگی این امر را در نظریه فروید راجع به آن چه ماوراء اصل لذت است، به خوبی مشاهده می کنیم. در این جا لازم است بدانیم که «هیچ سیستم فلسفی» قادر به توضیح مسئله لذت نیست. لذا هرگونه کوششی در تقلیل روان کاوی به سیستمی که متکی بر جست و جوی بی قید و شرط لذت باشد، ‌از قبل محکوم به شکست است.

The pleasure principle is a commandment – which can be phrased – Enjoy as little as possible

منبع : اسون، پل-لوران؛ (1386)، واژگان فروید، ترجمه: کرامت موللی، تهران: نشر نی، چاپ سوم.

10-1

بیشتر:
ورای اصل لذت-نویسنده: زیگموند فروید-مترجم: یوسف اباذری

 

موشِ مَرد

چرا باید کلاسیک ها را خواند؟ چون کلاسیک ها نقاط عطفی هستند که خط سیر اندیشه از آنها می گذرد و هر اندیشه آنطور که هگل گفته است تاریخ آن اندیشه است. اما در روانکاوی خواندن کلاسیک ها فایده ای مضاعف دارد.

روانکاوی با زیگموند فروید آغاز می شود. فروید با شیرجه ای عمیق و متهورانه به پنهان ترین لایه های روان آدمی بر آن شد که آن اژدهایان مخوف را از کنام خویش به درآورد، خواب خوش ناخودآگاه را پریشان سازد و گره ها را شل کند.

فقط می خواست گره ها را شل کند تا بیمار را برهاند و بزرگوارانه باز کردن آنها را به پیشرفت های علوم اعصاب در آینده موکول کرد. فروید پزشکی بود که مانند دیگر هم قطاران خود سوگند خورده بود در راه شفای بیمار از هیچ تلاشی فرونگذارد. روانکاوی او بالینی و با مفهوم شفا درآمیخته بود.

اما روانکاوی پس از فروید از چارسو چنان کشیده شد که گره ها لحظه به لحظه ناگشودنی تر شدند. بر دستاوردهای فروید خرواری از اباطیل چنان انباشته شد که گویی از نخست هیچ نبوده است. پس از فروید شاگردانش نیز استاد را هنوز به خاک نسپرده به پدرکشی برخاستند و هریک بیرقی افراشتند.

ناخودآگاه برآشفته از فاش شدن رازش نزد انسان و خشمگین و تنوره کشان از رسواسازی ها و نارازداری های نابغه اتریشی که روان را آنقدر کاویده بود تا به هیولای ناخودآگاه برسد، روانکاوی را واپس زده و در لایه های زیرین خویش مدفون ساخت.

گویی خواست بشریت آن است که این لکه ننگ را که فروید نام دارد، همچون خاطره ای ناگوار به دست فراموشی بسپارد.

اژدهای روان انتقام خویش را گرفت و خود را در قلعه ای از خیالبافی های اسرارآمیز، تسخیرناپذیر ساخت. زخمی که فروید بر پیکر ستبر او وارد آورده بود در نتیجه سهل انگاری به اصطلاح روانکاوان پسافرویدی نه تنها ترمیم که از پیش هم ضخیم تر شد.

روانکاوی معاصر اکنون چنان از روانکاوی کلاسیک دور افتاده که اگر فروید خود از گور برخیزد به احتمال قوی فرزندان فکری امروز خود را بازنتواند شناخت و سر از ملغمه کنونی درنتواند آورد. کافی است به همین اظهارنظر حیرت انگیز ژاک لاکان، روانکاو معاصر فرانسوی، توجه کنید که معتقد است ناخودآگاه برخلاف نظر فروید فاقد بنیاد زیست شناختی است و در عوض ریشه در زبان شناسی دارد و در نظام دلالتی معنا می یابد. باید پرسید که این مشعل داران روانکاوی هم روزگار ما نظریه های درخشان خویش را بر بالین چند بیمار آزموده اند و گره از کار کدام بیماری فرهنگ گشوده اند.
باید دید که چگونه علوم انسانی در خلاف جهت تلاش های فروید، روانشناسی را از درون روانکاوی بازپس گرفت. باید از خود پرسید چگونه اژدها توانست فروید را در ما سرکوب کند. باید ببینیم در گریز از فروید واقعا از چه چیزی می گریزیم و با خواندن پسافروید دل به کدامین فریب خوش می کنیم.

نقد فروید باید از او فراتر رود نه آنکه واپس نگرد. روانکاوی می بایست در جهت ابهام زدایی پیش می رفت نه در جهت ابهام زایی.
چرا باید کلاسیک ها را خواند؟
چون باید از ابتدا با اندیشه همراه شد. شاید پاسخ این پرسش در حوزه های گوناگون اندکی تفاوت داشته باشد. اما در روانکاوی کلاسیک ها را باید خواند تا دید که بر سر روانکاوی چه آمده است؟ در ایران اما اوضاع به مراتب جالب تر و پیچیده تر بود. امروزه کافی است از دانشجویان رشته روانشناسی بپرسید تا بیشتر آنها در پاسختان بگویند که نظریه های فروید امروزه دیگر رد شده است.
نیازی به خواندن کلاسیک ها نیست و ما هم نمی خوانیم. نمی دانیم فروید چه گفته است و نمی خواهیم بدانیم. از فروید در امتحان سئوال نمی آید. بیایید درباره علم النفس بوعلی صحبت کنیم و بدانیم رفتار همسران چگونه باید باشد تا کودکان در کانون گرم خانواده اوقات شادتری را سپری کنند. هزار راه نرفته را از هزار زاویه ببینیم.

مشکلات جنسی زوجی که برای طلاق آمده اند را به هیچ بگیریم و در عوض از آنها بپرسیم آیا به یکدیگر احترام متقابل می گذارند؟ آیا به خواسته های هم اهمیت می دهند؟ آیا به همسرشان لبخند می زنند؟ خجالت نمی کشند که زن دوم گرفته اند؟

آنچه از طریق تعداد زیادی از ترجمه های نخستین از فروید، درباره فروید و در انتقاد از فروید عرضه شد شبحی از اندیشه روانکاوی بود که با تاخیری قابل توجه از روانکاوی اصیل، افتان و خیزان در حرکت بود.

ماجرای تکراری اندیشمندی که شومن شد تا ما بار دیگر مثل همیشه بتوانیم علم ارزش هایمان را برپا کنیم. هرکه می خواهد باشد، می خواهد یکی از رفیع ترین قله های شناخت در کل تاریخ بشر باشد. هرچه می خواهد بگوید، ما ارزش هایمان را داریم و واقعیت چیزی است که ارزش ها را توجیه کند.

جنسیت چیزی است که سخن از آن نباید گفت. جنسیت چیزی است که باید بر سرش کوفت و پنهانش کرد تا بوی گندی از آن برنخیزد و تازه مگر آن شبح چه می گفت؟ مگر فروید همان ابلیسی نیست که آزادی جنسی را تبلیغ می کرد و می خواست بنیان خانواده های ما را سست کند؟

سکوتی سنگین بر پهنه نشر آثار فروید حاکم شده. در عوض خواننده فارسی به سمت آثار یونگ، فروم و دیگرانی تغییر ذائقه داد که پروانه ای تر می اندیشیدند
و برای وصل کردن آمده بودند! تعدادی نیز تلاش کردند تا در سه دقیقه مدیر موفقی باشند، به خود اعتماد کنند، در طرفه العینی دل زنان را به دست آورند و کارهای محیرالعقول رنگارنگی را در کشکول کرامات خویش داشته باشند.

در اینجا فقط می خواهیم به چهارمین اثر از گنجینه ای که دکتر سعید شجاع شفتی طی سال های اخیر به داشته های فرهنگی ما افزوده است نگاهی کوتاه بیندازیم.
شجاع شفتی پیش از این سه کتاب «مطالعاتی بر روان شناسی فروید» (امیرکبیر 1363 و 1376)، اصول روانکاوی بالینی (ققنوس، 1377) و مهم ترین گزارش های آموزشی تاریخ روانکاوی (ققنوس، 1379) را به چاپ رسانده و کتاب حاضر را متمم این کتاب اخیر می داند.

این کتاب در واقع مجموعه ای است از شرح حال سه بیمار که آنها را به نام های «موش مرد»، «گرگ مرد» و «دکتر شربر» می شناسد و به ترتیب مبتلا به روان نژندی ، وسواسی، روان نژندی مربوط به دوران کودکی و سرانجام پارانویا هستند. از این میان شرح حال «گرگ مرد» به عنوان آخرین و کامل ترین گزارش در نوع خود شهرت تاریخی دارد و از این رو وی را مهم ترین بیمار فروید دانسته اند.

در اینجا سعی می کنیم از هر کدام از این سه مورد به طور خلاصه به نکاتی اشاره کنیم. با این حال خواننده باید توجه داشته باشد که هیچ متن دست دومی جای متن های اصلی فروید را نمی گیرد. توالی منطقی استدلال های فروید و سحر تبیین های روانکاوانه غیرمنتظره اش در مجموع متنی جادویی می سازد.

رویکرد بالینی شجاع شفتی در گزینش آثار فروید برای ترجمه به وضوح مشهود است و خود هدف از این مجموعه چهار جلدی را تلاش برای معرفی تکنیک جامع روانکاوی کلاسیک می داند. وی آن طور که می گوید قصد دارد روان درمانی تحلیلی را در ایران احیا کند اما از سوی دیگر چهارمین اثرش را نقطه پایانی این مجموعه معرفی می کند.
گرچه شجاع شفتی نشان داده که توجهش را به گروه خاصی از آثار فروید _ گزارش های آموزشی و بالینی _ معطوف کرده است، اما به نظر می رسد برای احیای حتی همین بخش نیز باید به فروید در تمامیت خویش نظر داشت. گو اینکه در عین حال ارتباط منطقی کلیه آثار فروید با هم قابل انکار نیست و همگی زیر چتر پارادایم روانکاوی کلاسیک قرار می گیرند. برای احیای فروید تلاشی بیش از این لازم است و این نقطه پایان، خسارتی به فرهنگ فارسی وارد خواهد ساخت که دست کم در آینده ای نزدیک قابل جبران نیست. امیدواریم این مجموعه تداوم یابد. دکتر شجاع شفتی، استادیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، یک سوم پایانی را به چهارده پیوست اختصاص داده است.

او در این پیوست ها کوشیده است «ضمن مروری اجمالی بر آخرین دیدگاه های بالینی فروید وضعیت روانکاوی به طور اخص و روان درمانی به طور اعم را در جهان امروز و در ابتدای قرن بیست و یکم و نیز وضعیت روانکاوی در مقایسه با سایر مکاتب علوم رفتاری و همچنین جدیدترین تفحصات در باب مباحث کلیدی این حوزه» را مطرح کند.

این پیوست ها به نکات جالبی _ از جمله رویا و تله پاتی، روانکاوی زنان، ارتباط روانکاوی با جهان بینی و بحث خودآگاهی می پردازند و خود قابلیت طرح مستقل در یک کتاب را دارند. شاید بهتر بود که کتاب به همان سه گزارش اختصاص داده می شد و این پیوست ها به همراه سایر نوشته ها به شکل مجموعه مقالات به چاپ می رسید. امانت داری و اقتضائات تکنیک درمان، نگارش گزارشی صرفا تاریخچه ای یا صرفا موضوعی از سرگذشت بیمار را نامقدور می سازد.

«گرگ مرد» که پس از مرگ فروید تبیین های روانکاوانه او را درباره روان نژندی و ریشه آنها غیرواقعی می شمارد، یکی از همین موارد است.

گرگ مرد کابوسی داشت از دوران کودکی که به سراغش می آمد: «خواب دیدم که شب هنگام بود و من در تختم دراز کشیده بودم پایه های تخت من به سمت پنجره بود. در مقابل پنجره یک ردیف درخت گردو قرار داشت. می دانم که این خواب را در زمستان و شب هنگام دیدم ناگهان پنجره خود به خود باز شد و من از دیدن گرگ های سفیدی که روی درخت گردوی بزرگ جلوی پنجره نشسته بودند، ترسیدم. شش یا هفت تا بودند.
گرگ ها کاملا سفید و بیشتر شبیه روباه یا سگ گله بودند، زیرا دم های بزرگی مثل روباه و گوش های سوزنی و نوک تیزی همچون سگ در هنگام توجه کردن به چیزی داشتند. ظاهرا به خاطر ترس از این که گرگ ها مرا بخورند با وحشت بسیار فریاد زدم و از خواب پریدم.»

فروید در این رابطه پرسش های گوناگونی از بیمار می پرسد و او به تک تک آنها پاسخ می دهد؛ چرا گرگ ها سفید بودند؟ چطور گرگ ها روی درخت سبز شدند؟ چرا تعداد گرگ ها شش هفت تا بود؟

از لابه لای پاسخ های بیمار به تدریج روانکاوی آن آشکار می شود. از جمله ترس از پدر و عقده اختگی و… فروید مانند کارآگاهی که در جست وجوی سرنخی باشد پیش می رود، برای تک تک اجزای خواب تبیینی می یابد و سرانجام به جمع بندی مشهوری می رسد که همان طور که گفته شد بیمار آن را انکار کرده و به روانکاو فرافکنی می کند.

«موش مرد» نیز یک مرد ۲۶ ساله مبتلا به وسواس بود که خود شخصاً به فروید مراجعه و زندگی جنسی اش را داوطلبانه بی پرده بازگو کرد.

به گزارش موش مرد وی از پنج شش سالگی به نوعی دارای فعالیت جنسی بوده و «از دخترها بسیار خوشم می آمد و میل شدیدی در من وجود داشت که آنان را برهنه ببینم. ولی در حین این میل و اشتیاق، احساس مرموز و ناخوشایندی به من دست می داد، چنان که گویی اگر به این چیزها فکر کنم واقعه ای اتفاق می افتد و مثل اینکه باید تمامی مساعی ام را به کار بگیرم تا از وقوع آن جلوگیری کنم.» از جمله آنکه می ترسید پدرش بمیرد در حالی که پدرش سال ها قبل مرده بود. از نظر فروید معنی اصلی ترس وسواس آمیز موش مرد چنین است: «اگر من آرزوی دیدن زن عریان را داشته باشم، پدرم محکوم به مرگ خواهد بود.»
اما چرا موش مرد؟
یک روز موش مرد در مراجعه به فروید از ترس وسواسی بزرگ و تازه ای سخن گفت: از تنبیه ترسناکی که در مشرق زمین انجام می شد. «مجرم را محکم نگه می داشتند… و کوزه ای روی نشیمنگاهش قرار می دادند… تعدادی موش صحرایی در آن بود… و موش ها … و راهشان را به درون مقعدش می شکافتند.»

و در ادامه گفت: « در آن لحظه این فکر در ذهنم جرقه زد که این ماجرا داشت برای شخصی که بسیار مورد علاقه من بود، رخ می داد!»

مورد سوم یعنی دکتر شربر خود شخصا به فروید مراجعه نکرد. فروید می نویسد: «نظر به اینکه افراد مبتلا به پارانویا را نمی توان مجبور به غلبه بر مقاومت های درونیشان کرد و به هر حال فقط آنچه بخواهند می گویند، چنین نتیجه می شود که این بیماری دقیقا اختلالی است که در آن گزارشی مکتوب یا شرح حالی چاپ شده جای آشنایی شخصی با بیمار را می گیرد.»

دکتر دانیل پل شربر، سناتور پارلمان ایالت درسدن بود و کتابش تحت عنوان «خاطرات یک روان پریش» در سال 1903 منتشر شد. شربر دو بار بیمار و بستری شد و هر بار پس از مدتی بهبود یافت.

در پارانویای شربر دو عنصر اساسی وجود دارد یکی تمایل به زن شدن و دیگری آنکه «وی معتقد بود که مأموریت داشت جهان را از بند رها سازد و آن را به سر منزل اصلی و سعادت گمشده اش رهنمون شود. البته این قضیه فقط در صورتی امکان پذیر بود که او نخست از مرد به زن تبدیل می شد.»

دکتر وبر در گزارشی از هذیان های شربر در سال 1899 می نویسد: «نقطه اوج سیستم هذیانی بیمار عقیده اش مبنی بر این است که وی مأموریت دارد جهان را آزاد کند و انسان ها را به سعادت از دست رفته شان بازگرداند. بنا به اظهار خودش، او به توسط وحی مستقیم از جانب خدا به این ماموریت گمارده شده بود، عیناً همچون پیامبران؛ به عقیده او اعصاب در حالت تهییج شدید دقیقاً دارای خاصیت جذب شدن به سمت خدا _ که از نظر شربر عصب مطلق است- بودند و اعصاب او نیز مدت ها بود که چنین حالتی داشتند.»

شربر معتقد است که «روح انسان در اعصاب کالبد انسان شکل می گیرد. آنها را باید در قالب تشکیلاتی با ظرافت فوق العاده زیاد و قابل مقایسه با ظرفیت ترین رشته ها تصور کرد. …در حالی که انسان ها متشکل از جسم و عصبند، خدا بنا به ماهیت اش، چیزی جز عصب نیست. ولی شمار اعصاب خدا همچون کالبد انسان ها معدود نیست، بلکه نامحدود و لایتناهی است… زمانی که کار خلقت به پایان رسید خدا به جای بسیار دوردستی رفت و کلا دنیا را به دست قوانینش سپرد، وی فعالیت هایش را فقط به جذب ارواح مردگان به سمت خودش محدود کرد… خدا بر طبق ترتیب امور تا زمان پس از مرگ هیچگونه رابطه منظمی با ارواح انسان ها ندارد.
وقتی انسانی می میرد، بخش روحانی اش (یعنی اعصابش) دستخوش فرایند تطهیر می شود، البته قبل از این که سرانجام با خود خدا در آستانه بهشت از نو اتحاد یابد… در خلق چیزها خدا بخشی از خودش را از دست می دهد. یا اینکه بخشی از اعصابش را به شکل جدیدی ملبس می سازد.»

شجاع شفتی در بخشی از مقدمه ای که بر کتاب نوشته به درستی اشاره می کند «تحقیقات و دیدگاه های فروید شالوده و کالبد روانکاوی را تشکیل داده و تصور وجود یا فراگیری روانکاوی منهای فروید خیال باطلی بیش نیست.» به هر حال باید بود و منتظر ماند تا دید که بشریت کی خاطره فروید را به یاد خواهد آورد و از این روان رنجوری خواهد رهید

منبع: معیشت درآنسوی لامپ

10-6-nisargadatta-maharaj

بحران ارضا

بحران ارضا

Satisfaction Crisis

11-1

• اگر مردم واقعاً نمی خواهند از خود بدانند و یا تغییر کنند،
پس برای چه به روان درمانگر مراجعه میکنند؟
از مراجعه به درمانگر چه هدفی دارند؟

• بیشتر افراد وقتی در شرایط بحرانی هستند به روان درمانگر مراجعه می کنند.
زمانی که عملکرد و آیین مندی های رفتاریشان فرو ریخته و تخریب شده.

o همان طور که فروید می گوید:
نشانه ها Symptoms ارضای جانشین برای فرد فراهم می کنند،
اما این جانشینی ها کارکرد همیشگی ندارند و ممکن است در مقیاس اجتماعی،
در مقابل مقاومت عشقی، در مواجهه با خلق وخوی یک کارفرما،
یا با انتظارات شخصی فرد با تعارض مواجه شوند.

o حتی گاهی اوقات ممکن است کارکردشان به جای افول، شدت یابد:
نشانه های فردی که دچار سندرم بیرون هراسی است ممکن است به طور پیشرونده ای بدتر شود،
حرکات فرد را بیش از گذشته محدود شود
و زندگی را غیر قابل تحمل سازد.

o زمانی که ارضای فراهم شده توسط نشانه ها، دیگر به مقدار قابل ملاحظه ای نرسد،
زمانی که این ارضای جانشین توسط دیگران تهدید شود
و یا به سرعت فزاینده ای توسط عوامل دیگر رو به افول باشد،
افراد به روان درمانگر متمایل می شوند.

• «ارضا» در واقع به مفهوم توصیف نوعی حالت لذت بخش، که سمپتوم ها آن را فراهم می کنند، نمی باشد.
همه ی ما افرادی را که از فقدان ارضا شدن در زندگی شکوه می کنند را می شناسیم،
اما هیچ کدامشان به روان درمانگری مراجعه نمی کنند.

o این امر بدین خاطر است که آن ها ارضای معینی را از نارضایتی و گلایه کردن هایشان کسب می کنند.
به وسیله ی سرزنش کردن دیگران، به خاطر مقصر انگاری دیگران، فقدان ارضا در زندگی هایشان را توجیه میکنند.
و از همین طریق تا حدی ارضا می شوند.

o یابسیاری از افراد با منع خود از لذت ها و گرایش به درد و غصه، خودشان را شکنجه میدهند ،
خودشان با تجربه های دردناک یا یادآوری آنها و امثال این ها مواجهه سازی و شکنجه می کنند.
اینها در واقع از شکنجه و رنج خود لذت میبرند و ارضا می شوند.

o این نوع از کسب لذت از دردمندی، یا ارضا شدن از طریق نارضایتی را
ژوییسانس Jouissance یا به قولی «تمتع از تألم» می نامند.

o این مفهوم حالتی است که فرد از انجام فرایند دردناکی کسب لذت می کند.
لذت و حسی که از تنبیه می گیرد. از خودتنبیهی می گیرد.
حتی از لذایذ دردناک جنسی.
o اکثر افراد این نوع کسب لذت یا ارضا از طریق سمپتوم هایشان را انکار می کنند،
اما ناظر بیرونی معمولاً می تواند شاهد این باشد که آن ها دارند از سمپتوم هایشان لذت می برند.

• بنابراین می توان این طور برداشت کرد که زمانی فرد به دنبال روان درمانی می رود
که در مسیر این نوع عادت گونه او جهت کسب ژوییسانس شکستی رخ داده است.

o این امر در واقع یک «بحران ژوییسانس» Jouissance Crisis است.
نشانگان و سمپتوم های فراهم آوردنده ی ژوییسانس دیگر کارا نیستند یا به خطر افتاده اند.

o افرادی که خودشان گونه ای از بحران ژوییسانس را تجربه نکرده اند ولی در پی روان درمانی هستند ،
اغلب کسانی اند که از جانب خانواده، دوستان یا کارفرمایانشان برای روان درمانی ارجاع داده شده اند.

o یا ممکن است که در واقع همسران این افراد در بحران ژوییسانس قرار گرفته باشند، نه خود آن ها.
در واقع این افراد در وهله ی نخست مایلند تا امیال همسرانشان را ذوب و حذف کنند
و در مواجهه با روان درمانگر باز برخورد نمی کنند.

• آن دسته از افرادی که در میانه ی بحران ژوییسانس مراجعه می کنند،
امیدوارند تا درمانگر بحران شان را بر طرف کند
و در واقع درمانگر کاری کند تا سمپتوم ها مثل گذشته به کارکردشان ادامه دهند.

o آن ها هیچ گاه نمی خواهند تا از سمپتوم ها خلاصی یابند
جز از بی اثر شدن یا کمبود ارضایی که سابقاً از سمپتوم ها دریافت می کرده اند، شکوه ای ندارند.
خواسته ی اصلی آن ها این است که درمانگر فرایند ارضا شدن قبلی آن ها را بازآفرینی کند
و مجدداً آن را به سطوح قبلی که درگیر سمپتوم ها و کارکردهایشان بودند بازگرداند.

• در عوض چیزی که درمانگر در بدایت امر پیشنهاد می دهد نوعی از ارضای جانشین متفاوت است:
گونه ای غریب از ارضا، که از فرایند رابطه ی انتقالی و کدگشایی ناخوداگاه ناشی می شود،
o اگرچه این چیزی نیست که بیمار خواستار آن باشد،
این افراد به دنبال روش های جایگزینی نیستند
آن ها صرفاً به دنبال مرتفع ساختن اشکالات کارکردیِ فرایند قبلیِ ارضا شدن منحصر به فردشان
و باز پس گرفتن ارضای ناشی از سمپتوم ها یعنی ژوییسانس هستند.

• اما در درمان، درمانگر مطالبات بیمار را نادیده می انگارد
آن ها را تعلیق می کند
نهایتاً سعی دارد تا بیمار را به سمت چیزهایی که او هرگز آن ها را مطالبه نکرده بود هدایت کند.

o به همین علت نمی توان گفت که روان درمانگری به نوبه ی خود گونه ای قرارداد است.
و به همین علت استفاده از واژه ی «مراجع» در مقابل واژه ی «بیمار» درست نیست.
زیرا واژه ی «بیمار» به نوعی القا کننده ی آسیب دیدگی روانی است،
ولی واژه ی «مراجع» به نوعی القا کننده ی «مشتری» بودن فرد شمرده می شود.
که اینطور نیست و روان درمانگر به خواسته فرد عمل نمی کند.

o لکان واژه ی متفاوتی را پیشنهاد می دهد:
«آنالیزان» – تحلیل شونده – analysand .
پسوند and در انتهای «analysis» بر فردی دلالت دارد که در پروسه تحلیل شدن درگیر است.

• ممکن است آنالیزان یا تحلیل شونده ای که به هنگام وقوع بحران به تراپی مراجعه می کند،
خواستار نوعی توافق با درمانگر یا آنالیست باشد.
بدین معنا که علیرغم اشاره به این نکته که تراپی نباید به فرم یک «قرارداد» از پیش تعیین شده
و تحدید شده میان «مراجع» و درمانگر باشد، آنالیزان معمولاً خواستار حضور نوعی توافق یا قرارداد با درمانگر است.

o یا ممکن است خواستار پذیرش ارضای جانشین ناشی از رمزگشایی ناخوداگاه در عوض ارضای رو به افول ناشی از سمپتوم باشد.
هم چنین ممکن است آنالیزان از آنالیست بخواهد که به او وعده هایی بدهد:
به چه چیزهایی می توانم امیدوار باشم؟
چه انتظاراتی از درمان می توانم داشته باشم؟
آیا خوب می شوم؟ کی خوب می شوم؟

o درمانگر اگرچه نمی تواند هیچ وعده ای از رسیدن به شادی و سعادت و علاج یافتن به آنالیزان بدهد،
اما اگر لازم باشد می تواند کسب نوعی نگرش جدید به چیزها،
راهی نو برای مقابله با افراد و راهی نو برای اندرکنش با جهان را به او وعده دهد.

o بعضی از آنالیست ها از پاسخ به هر درخواستی از جانب آنالیزان سرباز می زنند،
اما زمانی که از آنالیزان خواسته می شود تا ژوییسانس ناشی از سمپتوم را کنار بگذارد
و ژوییسانس اش را قربانی کند،
ممکن است با ارائه ی پیشنهاداتی به آنالیزان در ازای این مبادله،
برداشتن نخستین گام ها در این مسیر را برای او تسهیل کند.

11-Fink, Bruce - A Clinical Introarvard University Press (1999) 10

منبع:
A Clinical Introduction to Lacanian Psychoanalysis
Theory and Technique
Bruce Fink

بازگشت

انسان برزخی

انسان برزخی

انتقال پذیری

Transitivism

Transitivism یک واژه روانکاوی معرفی شده توسط شارلوت بوهلر Charlotte Bühler است
که به تعیین نوع خاصی از همانندسازی identification می پردازد
و اغلب در بچه های کوچک مشاهده شده است.

• واژه Transitivism همچنین بمعنی اختلال هوشیاری Disturbance of consciousness ،
بی ثباتی inconsistency و یا بی انسجامی incohesion مرزها و سردرگمی «من» Ego است،
که فرد تجارب و احساسات خود را به دیگران نسبت می دهد.
o در بیماران روان گسیخته توهمی یا شیزوفرنی پارانوئید paranoid schizophrenia ،
و نیز در سایر اختلالات روانی یافت می گردد.

• در سوی دیگر، زبان وسیله‌ای برای شناخت خود به دیگری است.
o زبان یک سیستم قراردادی منظم از آواها یا نشانه‌های کلامی یا نوشتاری بوده
که توسط انسانهای متعلق به یک گروه اجتماعی یا فرهنگی خاص برای نمایش
و فهم ارتباطات و اندیشه‌ها به کار برده می‌شود.

12-Duality2-
انسان برزخی

• نقد روانکاوی کلاسیک با پیروان فروید شروع شد.
o کار نقد روانکاوی کلاسیک بررسی رابطه متن ادبی با ناخودآگاه نویسنده بود،
نقد، شخصیت های یک داستان یا نویسنده را در واقع انعکاسی Reflection از ناخودآگاه نویسنده می دانست.

o پس از چند دهه، با ظهور نظریه پردازانی چون هالند John L. Holland ،
نقد روانکاوی وارد مرحله دوم می شود و به جای آنکه به رابطه نویسنده با متن ادبی بپردازد،
به رابطه متن و خواننده می پردازد.
o در این رویکرد، متن ادبی در واقع انعکاسی از خواسته ها و غرایز خواننده هم می تواند باشد.

o در مرحله سوم، پیروان لاکان، نقد روانکاوی را وارد مرحله ای کردند که فقط به متن می پردازد
و هیچ سعی نمی کند که از متن استفاده کند تا به ناخودآگاه نویسنده پی ببرد یا به درونکاوی خواننده بپردازد.

• از این جهت می توانیم بگوییم که نقد روانکاوی لاکان دو ویژگی منحصر به فرد دارد
که دو رویکرد پیشین فاقد آنند:

o نخست اینکه ابژه باور است و سوژه را زیر سوال می برد:
The concept of belief presumes a subject -the believer- and an object of belief -the proposition
در مفهومِ باور، یک سوژه (معتقد) و یک موضوعِ عقیده (گزاره) مفروض است.

Belief: Intellectual attitude of an individual when confidence is placed in some person
or thing or doctrine or body of ideology without acceptable demonstration of its truth
باور: نگرش فکری در یک فرد است، زمانیکه که وی معتقد به شخصی یا چیزی یا نظریه ای
یا ایدئولوژی ای باشد، بدون آنکه تظاهرات و نشانه های حقیقی قابل قبولی ارایه نماید.

12-Belief_Venn_diagram

بر خلاف نقد روانکاوی فروید، که همیشه اصالت را به سوژه می دهد،
از نظر لاکان اصولاً سوژه معنی واحدی ندارد و حیات و ماهیت سوژه همیشه وابسته به «دیگری» است.

o از خصوصیات دیگر نقد روانکاوی لاکان مساله مرکز زدایی Decentration است.
در لاکان هیچ وقت مرکز مشخصی نداریم.
در بحث از رابطه «خود» و «دیگری»، لاکان نه به «خود» اصالت می دهد و نه به «دیگری».
در تعریف انسان، همیشه از او به عنوان «انسان برزخی» یاد می کند.
این تعابیر نشان می دهد مفاهیمی که درباره حیات نفسانی انسان توضیح می دهد مرکزیت و اصالت واحد ندارند.

12-Decentration
شکل شرطی شناخت در نظم خیالی

• لاکان حیات نفسانی انسان را دارای سه نظم می داند.
این سه نظم در واقع سه لایه ای هستند که کنار هم قرار گرفته اند
و حیات نفسانی ما را تشکیل می دهند.

• این سه نظم در یک زمان واحد پشت سر هم اتفاق می افتند.

1. نظم خیالی

• اولین نظمی که لاکان از آن صحبت می کند، «نظم خیالی» است.
این نظم از مقاله یی منتج می شود که در آن درباره «مرحله آینه» صحبت کرد.
او در این مقاله به چگونگی شکل گیری «خود» در مرحله آینه پرداخت.

o در این مرحله که معمولاً بین شش تا هجده ماهگی اتفاق می افتد انسان برای اولین بار این قدرت
تشخیص را می یابد که تصویر خودش را در آینه ببیند.

o کودک وقتی برای اولین بار تصویر «خود» را در آینه می بیند،
متوجه می شود که جدا از آن تصویر است.

o تا پیش از آن به دلیل ارتباط نزدیکی که بین او و مادر وجود دارد
همیشه احساس می کند با وحدانیتی روبه روست.

o نه تصوری از کالبد و بدن خودش دارد و نه حتی اگر ذهن فرمانی به اعضای
بدن می دهد باعث می شود باور کند جدا از آنهاست.
o اگر خواسته یی دارد و گریه می کند همیشه فکر می کند وجودی
در قالب وجود مادر است و هیچ احساس جدایی نمی کند.

o در مرحله آینه است که برای اولین بار جدایی صورت می گیرد
و کودک احساس می کند بر بدن خود تصرف کامل دارد.

o در این مرحله کودک می تواند با تصویر خود همانندسازی کند و از آن تصویر نتیجه بگیرد که
خودی جدا از آن چیزی که در خارج از خودش می بیند، وجود دارد.

• این همانندسازی از نظر لاکان خیلی منفی است.

o او معتقد است «خود» و «سوژه» هیچ وقت یکی نیستند.
کودک فکر می کند با دیدن تصویر خودش، خود را شناخته و خود واحدی وجود دارد.
در حالی که این یک توهم بزرگ است
چرا که سوژه غیر از خود است.

o تصویر انسان غیر از چیزی است که خود اوست.
به قول لاکان ذات تصویر در فریب است.

o خود از نظر لاکان تاثیر یک تصویر است و هیچ وقت معادل یک سوژه نیست.
سوژه پدیده ای کاملاً چند بعدی است و انسان فقط می تواند خودش را دریابد.

o بنابراین به این نظم، «نظم خیالی» به معنی توهمی می گوید.
رابطه یی که کودک با تصویرش ایجاد می کند، کاملاً توهمی است.

o این رابطه همراه با ثنویت Duality است که دائماً با همانندسازی روبه روست
و می خواهد خود را به تصویر برساند.

o این مرحله، شکل شرطی شناخت انسان می شود
چون ما از طریق تصویر، خودمان را درمی یابیم
بنابراین محکوم می شویم که همیشه از طریق دیگری خودمان
را بشناسیم نه از طریق کندوکاوهای درونی.

• متاسفانه این شکل شرطی شناخت در سایر نظم ها هم ادامه می یابد.
بنابراین از یک طرف انسان مجبور است برای شناخت خودش به دیگری اتکا کند،
از سویی از طریق تصویر مجبور است خود را بیابد.

o اگر این جدایی از مادر با تصویر اتفاق نمی افتاد ما نمی توانستیم خودی داشته باشیم،
بنابراین این جبر باعث شکل گیری خود می شود
و از طرف دیگر توهم عظیمی است که تا آخر عمر باقی می ماند.

o خودشیفتگی «نارسیسیسم» یکی از نمونه های قوی ثنویت Duality است.
لاکان معتقد است این ثنویت خیلی مرگ بار است
یعنی وقتی از مرزهای عادی خودش خارج شود، باعث نابودی خود می شود،
چون همیشه «خود» سعی می کند خود را به ایده آلی که از خود ساخته نزدیک تر کند
و هرچه آن را به خود نزدیک کند آن ارتباط خودشیفتگی برقرار می شود.

o در حالی که در کمال مطلوب «من» رابطه ای هست که در نظم نمادین از آن صحبت می شود
یعنی تصویری که جامعه و دیگری به عنوان یک تصویر ایده آل به ما ارائه می کنند
و با آن تصویر ارزیابی می کنند و دوباره می خواهند ما را به آنجا برسانند.

o آنجا دیگر رابطه ثنویت Duality وجود ندارد، چون قانون بین «خود» و «ایده آل خود» قرار می گیرد
و باعث می شود ثنویت Duality ایجاد نشود.

12-Duality

• از نظر لاکان آن تصویر یک نوع «دیگری» برای «خود» محسوب شده است.
از نظر لاکان آن تصویر، «دیگری» محسوب می شود نه اینکه خود من باشد.

o تصویر از من است اما برای من دیگری است
چون باعث می شود که من به شناخت خود برسم.
بنابراین در نظم خیالی اهمیت فقط در شکل گیری خود است.

o نظم خیالی از مهم ترین پایه های شکل گیری سوژه است
و همیشه این امکان وجود دارد که در آینده، سوژه به دلایلی به خاطر دفع نفسانیات
شخصی دوباره به نظم خیالی بازگردد.

o پس نظم خیالی تا آخر عمر آثارش را باقی می گذارد و اهمیت دارد که این شکل گیری چگونه صورت بگیرد
و خودشیفتگی نباشد که بعدها این بازگشت ها اتفاق نیفتد.

o نظم خیالی یک دوره پیش زبانی است.

12
2. نظم نمادین مرحله هویت فردی Individual Identity

• نظم دومی که لاکان از آن صحبت می کند «نظم نمادین» Symbolic Order است.
از نظر لاکان تمام جهان ما را نشانه ها Symptoms پر کرده اند.

o لاکان به عنوان یک پساساختارگرا Post-structuralist معتقد است
که همه چیز در اطراف ما پر از نشانه است
و هیچ واقعیتی جز زبان Language و نشانه ها Symptoms وجود ندارد.

o از نظر او زبان صرفاً یک وسیله ارتباطی نیست
بلکه زبان آن چیزی است که به وسیله آن می توانیم خودمان را بیان کنیم و شناخته شویم،
این مرحله، مرحله ای است که در واقع سوژه وارد مرحله زبان و ابراز خودش به عنوان یک فرد می شود.

o تمام زبان شناسان قبل از سوسور معتقد بودند زبان ماهیتی است که خارج از ما وجود دارد
و ما می توانیم آن را کسب کنیم و با آن خودمان را بیان کنیم و یک وسیله ارتباطی است.

o بعد از سوسور مفهوم زبان کاملاً فرق کرد و مفهوم ساختاری یافت.
به این معنی که همه چیز در نشانه خلاصه می شود و زبان ما را می سازد.
ما نیستیم که از طریق زبان صحبت می کنیم بلکه زبان است که از طریق ما صحبت می کند.
یعنی دو نوع «من» را قائل می شوند.

• تفاوت بین سوسور و لاکان به عنوان یک ساختارگرا و پساساختارگرا این است که
سوسور معتقد است همیشه یک دال و مدلول داریم که از نظر او
این نظام دال و مدلولی یک نظام کاملاً قراردادی و مصنوعی است.

o به رغم این مساله، تقدم را به مدلول می دهد و نه به دال.
اما در تفکر لاکان و تمام پساساختارگرایان تقدم بر دال است.

o «نظم نمادین» زمانی روی می دهد که فرد وارد زبان می شود و زبان را می آموزد.
از نظر لاکان این مرحله خیلی مهم است، چون به ما هویت فردی می دهد.

o در این مرحله از طرفی شکل گیری سوژه طرح می شود و هویت فردی است
اما از طرف دیگری ما محکوم هستیم که تنها از طریق زبان، خود را بیان کنیم.

o اینجاست که باز سوژه در برابر «دیگری» قرار می گیرد.
حضور سوژه در نظم نمادین مستلزم غیاب نفس اوست.

o لاکان این مساله را مدیون هگل است
چون هگل هم وقتی راجع به واژه ها صحبت می کند، می گوید:
هستی، واژه نیستی آن شیء است.
هستی هر چیزی، نیستی ماهیت آن است.

o حضور سوژه در سیستم دلالت مستلزم این است که آنچه پشت سوژه قرار گرفته،
غایب شود و این جوی است که در سیستم دلالت وجود دارد.
از این جهت است که سوژه حضور می یابد ولی در مقابل دیگری.

12-Individual Identity

o دیگری به عنوان نماینده نظم نمادین جامعه است.
جامعه باعث می شود وارد سیستم دلالت شویم
و از تمام آن قوانین تبعیت و بعد بتوانیم خودمان را بیان کنیم.

o واقعیتی که در نظم نمادین هست، یک واقعیت زبانی است
و ما چیزی خارج از سوژه نداریم.

o پارادوکس آن در این است که از طرفی به ما اجازه ابراز فردیت می دهد
و از طرف دیگر محکوم می شویم که خود را از طریق دیگری بشناسیم
و از طریق سیستم دلالت خودمان را بیان کنیم.

o این محدودیت باعث می شود آن چیزی که در لابه لای حیات نفسانی ما وجود دارد
همیشه پنهان بماند و نتواند خود را بیان کند.

• در تعریف ناخودآگاه، فروید همیشه معتقد بود ناخودآگاه همیشه صحنه ای جدای از صحنه
اصلی واقعیت و جایی است که امکان دسترسی به آن را نداریم،
ناخودآگاه فراتر از زبان است و بنابراین اعتقاد نداشت که ساختار زبانی دارد.
فقط از طریق انعکاسی که از ناخودآگاه می گیریم، به ما ثابت می شود که ناخودآگاه وجود دارد.

o لاکان برخلاف فروید ناخودآگاه را با ساختار زبانی می داند
چون معتقد است مثل هر سیستم دلالت دیگر دارای رمزگذاری و رمزگشایی است.

o زبان چیزی نیست که بخواهد فقط محدود به کلام شود.
زبان شامل هر سیستم نظامی و دلالتی است.
بنابراین همان طور که تمام دنیا را نشانه ها گرفته اند این نشانه ها محدود به زبان کلامی نمی شوند.

o بنابراین «من نمادین» با «من حقیقی» فرق می کند.
در سیستم نظم نمادین یک من نمادین هست که صحبت می کند
اما این من همان چیزی نیست که در پشت من هست.

o به همین دلیل است که لاکان می گوید زبان از طریق «من» صحبت می کند.
«من »های مختلفی در لاکان وجود دارد
و وقتی شخصی صحبت می کند باید بین این «من» ها تمایز قائل شد،
به همین دلیل لاکان عبارت دکارت را که من فکر می کنم پس هستم، به
من فکر نمی کنم پس نیستم، تغییر می دهد که در آن سوژه کاملاً مخدوش شده است.

o گرچه از طریق نظم نمادین ما ایده آل خود را داریم
و همیشه نظم نمادین یک ایده آلی را برای ما ترسیم می کند
و ممکن است بخواهیم به آن برسیم
اما ثنویتی وجود ندارد

o خود نظم نمادین همیشه یکسری محدویت هایی قائل شده که ما دچار خودشیفتگی نمی شویم،
مگر اینکه وارد آن نظم خیالی بشویم که با «خودِ ایده آل» صحبت کنیم نه « ایده آلِ خود».

3. نظم واقعی: داستان خلاء انسانی Want-to-Be

• آخرین نظمی که لاکان درباره اش بحث می کند، «نظم واقعی» است.
«نظم واقعی» در مقابل نظم نمادین و نظم خیالی قرار می گیرد
و حرکت آن هم خلاف جهت هر دو اینهاست. از رابطه نمادین فرار می کند و در مقابل اینهاست.
The “real” stands for what is neither symbolic nor imaginary

o اسم آن را واقعی می گذارد چون شاید واقعی ترین بخش وجود ماست.
البته لاکان می گوید منظور از نظم واقعی The real ، واقعیت reality نیست
چون همیشه واقعیت، یک واقعیت زبانی است و بقیه چیزها نشانه است.

o منظور او از واقعی، گریز ناپذیرترین و اصلی ترین بخش وجود ماست
که هیچ امکان دسترسی به آن وجود ندارد
چرا که سیستم دلالت خاص خود را دارد ولی اسم آن را واقعی می گذارد،
به خاطر گریز ناپذیری که شاید حقیقت نفسانی ما را تشکیل می دهد.

o جایی که به آن دسترسی نداریم اما حقیقت ماست
و اگر می توانستیم به آن دسترسی بیابیم شاید می توانستیم بفهمیم
تمام آن چیزی که در نظم نمادین روی می دهد، چیست.

o نظم واقعی هیچ وقت دلالت پذیر نیست.
چون غیرقابل تعیین است
به آن دسترسی نداریم
و نمی تواند وارد زبان و دال و مدلول شود.

o از نظر لاکان نظم نمادین یا واقعیت زبانی کاملاً قابل تغییر است.
ما همیشه در معرض تغییر هستیم،
همیشه هویت ما جابه جا می شود.
بنابراین ماهیت نظم نمادین تغییر است

o اما در نظم واقعی هیچ چیز قابل تغییر نیست.
یک اصل کاملاً غیرقابل تغییر در آنجا اتفاق می افتد که باعث می شود
تا زمانی که به آن دسترسی نیابیم، همان جا بماند.

o از نظر لاکان وجود انسان بر یک فقدان Privation و خلا Lack است.
این خلا باعث می شود که یک میلی در ما ایجاد شود.
It is a lack which causes desire to arise
ما همیشه دنبال ابژه ای هستیم که بتوانیم خلاء وجودی خود را جبران کنیم.

Desire is a relation of being to lack
The lack is the lack of being properly speaking
It isn’t the lack of this or that
but lack of being whereby the being exists

12-Desire
• افلاطون وقتی می خواهد عشق را تعریف کند،
معتقد است که عشق تمایل همیشگی است برای تسخیر زیبایی.
بنابراین در ما یک میل همیشگی وجود دارد،
برای اینکه بتوانیم زیبایی را تصاحب کنیم.

o لاکان وقتی همین را تفسیر می کند، معتقد است که در افلاطون یک خلا و عدم داریم
که انگیزه اصلی ما برای تصاحب و رسیدن به جایی می شود.

o بنابراین در انتهای خط، کمال زیبایی را داریم
که این مسیری است که یک فیلسوف طی می کند تا به آنجا برسد.
بنابراین مسیر یک طرفه است.

o در حالی که از نظر لاکان همیشه این خلاء وجودی ما منجر به میل می شود
و این میل از آن جا که هیچ وقت ارضا نمی شود به جای اصلی خود دوباره بازمی گردد.

o این خلا از برخورد سوژه با نظم نمادین،
وقتی سوژه در حال شکل گیری است ایجاد می شود
که دچار یک نوع جدایی می شود.

o از نظر لاکان ابژه گم شده یی وجود ندارد.
این توهم است که سوژه فکر می کند ابژه گم شده است.

o پارادوکسی در این میان وجود دارد که از طرفی ابژه گمشده است
چون ما دنبال یک ابژه می گردیم،
اما از طرف دیگر معتقد است که این ابژه گم شده نیست
چون در واقع توهمی بوده که سوژه در مرحله خیالی به گم شدن آن فکر کرده است.

o هرچه دیگری بخواهد در واقع میل اش است
در حالی که از نظر لاکان خود دیگری هم پایه اش بر فقدان است
اما در مرحله آینه این را نمی داند و فکر می کند اگر آن چه را دیگری دارد تصاحب کند،
به این ترتیب آنچه را می خواسته، تصاحب کرده است.
بنابراین از نظر لاکان در نظم واقعی داستان اصلی داستان خلاء انسانی است.

Desire is the metonymy of the lack of being– manque à être
The subject’s lack of being is
“the heart of the analytic experience”
and “the very field in which the neurotic’s passion is deployed
Lacan contrasts the lack of being,
which relates to desire,
with the lack of having -manque à avoir,
which relates to demand

Lack of Being=Desire
Lack of Having=Demand

میل و کام و آرزو، نتیجه خلاءِ بودن و وجودی است= کمبود
درخواست و تقاضا، نتیجه خلاءِ داشتن و تصاحب است= کمداشت

بازگشت

منبع :
گزارش سخنرانی ژاک لاکان و نقد روانکاوی معاصر در شهر کتاب.
روزنامه اعتماد،شماره ۱۷۰۵ به تاریخ ۲/۴/۸۷ .

زبان

زبان

Language

The English word “LANGUAGE” = 2 French words: LANGUE and LANGAGE

LANGUE refers to a specific language, such as French or English
LANGAGE refers to the system of language in general

ناخودآگاه سخن می گوید، پس به زبان وابسته است (ژاک لاکان).

حتی اگر در ورای ظاهرش اصلاً چیزی وجود نداشه باشد، نگریستن وجود دارد (ژاک لکان).

13 ۲کتاب
روانکاوی و زبان از دیدگاه ژاک لکان

• ژاک لکان به عنوان با نفوذترین روانکاو بعد از فروید، نمونه ای از پزشکی است
که تسلیم عمل گرایی و تجربه گرایی افراطی نشد.

o وی در دهه ۱۹۳۰ با هدف بازگشت به فروید، به تبیین و اشاعه نظریه فروید پرداخت.
o نکته اصلی این بازگشت قرار دادن زبان به عنوان ساختار اصلی در حوزه نظر و عمل است.

o دستاورد عمده لکان این بود که توانست ناخودآگاه را مانند یک زبان ساختار یافته معرفی کند.

o به دنبال این طرز تفکر و عملی کردن آن در روانکاوی در طول بیش از ۵۰ سال،
لکان نظریه ای جامع و پیچیده، روانشناختی و روانکاوی بر پایه زبان ارائه داد.

o وی بر این باور است که روانکاوی بدون گفتار و زبان موجودیت ندارد
و با پیوند اندیشه های فروید و زبانشناسی باید درک شود.

o از این رو برای فهم لکان باید بپذیریم که او واقعیت را در محدوده زبان تعریف می کند
و معتقد است روابط انسانی نیز در فضایی زبانی شکل می گیرد
بنابراین ما نیز ذاتاً در محدوده ساختارمند زبان قرار داریم.

o وی با عقیده فروید مبنی بر تحلیل اجتماعی با الهام از چشم انداز روانکاوی موافق بود.

o آنتونی الیوت Anthony Elliott ایده های لکان را به عنوان مرجع اصلی تفکر درباره
پیوندهای میان روان و زمینه های اجتماعی عنوان کرد.

13 ۴کتاب
زبان و ذهن ناخودآگاه

The Unconscious is Structured like a Language

• این عقیده که افکار مانند یک زبان ساختاربندی شده اند بحث جدیدی نیست.
o در اوایل قرن سوم پیش از میلاد، افلاطون در گفتگوی بین سقراط و تهتتوس نشان داد که
تفکر، چیزی جز گفتار بیان شده verbalized speech نیست. و
گفتار نیز تفکر بیان شده verbalized thought است .

o هگل در کتاب فلسفه ذهن Philosophy of Mind از این عقیده حمایت می کند که
واژه ها و در نتیجه وجود زبان در روند تفکر لازم و ضروری است.

o مطابق با دیدگاه افلاطون و هگل و با تاکید بر نقش اساسی کلمات در تعریف تفکر
سوسور بیان می کند که افکار چیزی جز یک ابر پرتلاطم نخواهد بود، اگر ساختار زبان به آن شکل ندهد.

o تا زمان نگارش کتاب تعبیر رویای فروید، تمایز اصلی بین ذهن خودآگاه و ناخودآگاه وجود نداشت.
از نظر فروید، ذهن خودآگاه که وابسته به احساس و آگاهی حسی است
فقط بخش نسبتا کوچکی از ساختار روانی را شامل می شود
و اطلاعات را هم از درون و هم بیرون دریافت می کند.

o از سوی دیگر، بخش ناخودآگاه به عنوان هر چیزی که از ادراک و آگاهی خودآگاه به دور است تعریف شده است
و نسبت به خودآگاه در فعالیت های ذهنی ما مهم تر است زیرا جایگاه کشش های فطری،
تمایلات و خاطرات سرکوب شده و بنیادی ترین و ابتدایی ترین بخش از دستگاه روانی انسان است

o اما نظریه روانکاوی فروید بر پایه بنیادهای پذیرفته شده عمومی علم قرار نداشت
و شواهد قوی نیز برای اثبات آن مقدور نبود.

o نظریه او بر پایه استعاره ها، اسطوره ها، رویاها، لطیفه ها و دیگر پدیده های گذرا و ناپایا بود
و به همین دلیل مورد تحقیر جامعه علمی واقع شد.
کسانی که خود را آسیب شناسان روانی بر پایه اصول علمی می پنداشتند نیز سعی کردند
نظریه فروید را با زمینه های زیستی و فیزیکی پذیرفته شده معمول پیوند دهند
و بسیاری از کسانی که خود را به عنوان پیروان فروید معرفی می کردند
لازم می دیدند که نظریه فروید را برای جامعه علمی قابل قبول سازند.
بنابراین، تغییراتی اعمال کردند که باعث شد این نظریه شباهت کمی به نظریه فروید داشته باشد.

13 ۳کتاب

• اما تغییر جهت گسترش روانکاوی از نظریه فروید کاملا موفق نبوده است.
با توجه به اینکه چنین گستردگی هایی در روانکاوی بیهوده بودند
معقول و منطقی است که اساس این تحولات را مورد بررسی قرار دهیم.

o تعجب برانگیز است که نظریه فروید به این دلیل که بر پایه اسطوره ها و استعارات بنا شده
و بر پایه زیست شناسی نیست، از نظر جامعه علمی گمراه کننده و غیر علمی تلقی می شد؛
اما با توجه به نظریه اصیل فروید می توان چنین گفت که آسیب شناسی روانی تابع چیزی غیر از زیست شناسی است
و اگر چنین است چه چیزی می تواند پایه و اساس آن باشد؟
اینجاست که ما می توانیم به نقش مهم لکان و ایده بازگشت به فروید اشاره کنیم.

• لکان همواره خود را در حال تلاش برای بازگشت به فروید می دید.
پس از سال ها تلاش برای اینکه آسیب شناسی روانی در چارچوب نمونه های پزشکی
و به عنوان تابعی از زیست شناسی قرار گیرد،
لکان این فرضیه را مطرح کرد که آسیب شناسی روانی انسان ناشی از عملکرد زیستی وجود انسان نیست
بلکه ناشی از زبان است.

• او بر اساس این فرضیه، پایه نظریه روانشناختی فروید را از اسطوره ها و استعاره ها به نوعی نظریه زبانی تبدیل کرد.
در واقع، نکته اصلی این بازگشت قرار دادن زبان به عنوان ساختار اصلی در نظر و عمل بود،

o برای مثال، لکان مفهوم عقده ادیپ در روانکاوی را به عنوان تناقض ذاتی در منطق کلمه بیان کرد.
به دنبال این طرز تفکر و عملی کردن آن در روانکاوی در طول بیش از ۵۰ سال،
لکان یک نظریه جامع و پیچیده روانشناختی و روانکاوی ارائه داد.

o با اینکه به نظر می رسد فروید در سه کتاب بنیادی خود یعنی تعبیر رویا،
آسیب شناسی زندگی روزمره و طنز و رابطه ی آن با ناخودآگاه
به طور ضمنی به وجود ساختار زبانی در ناخودآگاه اشاره کرده است،
اما برتری لکان این بود که او شروع به تفسیر نظریه فروید در چارچوب نظریه زبانی مطرح شده توسط فردیناند دی سوسور کرد
که یکی از بنیانگذاران علم زبانشناسی است، و این تنها چیزی بود که فروید در اختیار نداشت
و در واقع ، در زمان فروید علم زبانشناسی هنوز به وجود نیامده بود.

o به همین دلیل است که فروید از استعاره ها و اسطوره ها (که بازنمودهای نمادین واقعیت هستند)
به جای نظریه زبان (که سیستمی ساختارمند از بازنمودهای نمادین واقعیت به شمار می آیند) استفاده کرد.
بنابراین ، در حالی که فروید به طور مستقیم زبان را به عنوان پایه آسیب شناسی روانی در نظر نمی گرفت،
اما به طور قطع آن را چیزی غیر از زیست شناسی می دانست.
همانگونه که فلاسفه و زبانشناسان تصور می کردند که تفکر مانند یک زبان ساختاریافته است،
سهم منحصر به فرد لکان در روانکاوی این است که او معتقد بود که ناخودآگاه مانند یک زبان، ساختار یافته است.
Structural Linguistics

13 ۵کتاب
نظریه لکان بر پایه زبان

• لوئیس آلتوسر Louis Althusser بر نقش تاریخی لکان چنین تاکید می کند:
قدرت ادعای لکان و اصالت منحصر به فرد او در روانکاوی در این است که
او یک نظریه پرداز در حوزه کاری خود یعنی روانکاوی و زبانشناسی است
و این بدین معنا است که او می تواند یک سیستم کلی از مفاهیم نظری بسازد
که قادر به ایجاد مجموعه ای از حقایق در حوزه تحلیلی است.

o در ادامه برای مستند ساختن و اثبات چشم انداز انقلابی لکان در مورد زبان
به مرور نظریه وی می پردازیم و از آنجایی که نظریه او در طول زمان دستخوش تغییراتی شده است ،
می توان بین سه مرحله از نظریه او تمایز قائل شد:

1. مرحله اول را می توان مرحله پیش زبانی نامید.

o در آغاز، نظریه ی وی از نظر زبان شناسی ساده و بی تکلف بود،
ولی نکته مهم در این مرحله این است که لکان دیدگاه ساختارگرایی
را که افق های جدیدی در علوم انسانی گشوده است ،
پایه و اساس نظریه خود قرار داد.

o دست کم به دو دلیل باید در مورد ساختارگرایی لکان توضیحاتی ارائه شود:

۱- به این دلیل که ساختارگرایی زیرساز و زمینه تمام نظریه لکان است
که مسیر و پیامدهای آنرا اصلاح می کند.

۲- به این دلیل که استفاده از واژه ساختار اغلب به اشتباه فهمیده می شود.

o ژان پیاژه Jean Piaget ساختار را به صورت زیر تعریف می کند:
ساختار سیستمی از تحولات است و از آنجایی که نوعی سیستم است
و نه تنها مجموعه ای از عناصر و خواص آنها ،
این تحولات شامل قوانینی است که دارای سه ایده اصلی است:
ایده تمامیت Wholeness ، گشتاری و دگرگونی Transformation و خودتنظیمی Self-reconciliation.

• به گفته پیاژه، تمامیت نتیجه وابستگی متقابل عناصر تشکیل دهنده ساختارها است
و این واقعیت که گرد هم آوردن همه اعضا الزاماً از جمع کردن آنها در یک جا متفاوت است.

o مفهوم گشتاری، قوانین ترکیب را در بردارد که در داخل یک ساختار به طور واقعی ساختارمندی را ایجاد می کند.

o در نهایت خودتنظیمی ، به عنوان مشخصه اصلی ساختار ، به این معنا است که ساختار بدنبال بقای خویش است.
برای مثال، اگر دو عنصر ساختار با قانون ترکیب در ارتباط با هم قرار بگیرند،
سومین عنصر ناشی از این ترکیب نیز دارای ساختار خواهد بود که نشان دهنده ثبات سیستم است.
چنین تعریفی از ساختار به ویژه بسیار مناسب برای مطالعه زبان است.
چنین ساختاری در عناصر اصلی ارتباطی که لکان بین زبان و ناخودآگاه ایجاد کرد و کل نظریه زبانی او دیده می شود.

2. مرحله دوم را می توان مرحله زبانشناسی نامید.

o بنا به گفته رودینسکو Roudinesco این مرحله در سال ۱۹۴۶ زمانی که لکان برای اولین بار کارهای
فردیناند دی سوسور را مطالعه کرد، آغاز شد.

o به عبارت دیگر مرحله دوم یافتن نظرگاه زبانشناسی بود.
این کشف باعث حرکت ذهن لکان به سمت بازنگری در نظریه فروید در مورد ناخودآگاه از نظر زبانشناسی ساختاری بود.
در این مرحله کاملا از عقاید لکان و از واژگان او (مانند دال و مدلول) مشخص است
که نظریه او در اساس بر پایه نظریه سوسور استوار است.

o سوسور معتقد بود که زبان متشکل از نشانه هاست و هر نشانه از دو بخش دال و مدلول تشکیل شده است.
دال به عنوان بیان آوایی واژگان یا تاثیر روانی یک صوت و مدلول به عنوان مفهوم مصداق یا محتوای نشانه ای آن صوت است.

o لکان کوشید نشان دهد ناخودآگاه آدمی نیز از ساختاری شبیه ساختار زبان برخوردار است.
یعنی همان نظام دال و مدلولی که در نظام زبانی حاکم است ،
در ساختار ناخودآگاه انسان نیز دارای مصداق بیرونی است.

o به عبارت دیگر ، همچنان که بکارگیری دال هایی همچون حروف ، به فراخور نوع کاربردشان،
مدلول هایی را در ذهن مخاطب ایجاد می کنند،
ناخودآگاه ذهن نیز در موقعیت های مختلف قادر است که در تماس با برخی عناصر بیرونی
همچون مزه خوراکی ها، رایحه برخی اشخاص یا اشیا و حتی مشاهده برخی تصاویر
که به صورت دال هایی در ذهن پدیدار می شود،
خاطراتی را از گذشته و دوران کودکی در ذهن ما زنده می کنند
که این خاطرات مصداق های همان مدلول اند.

13 ۶کتاب

3. مرحله سوم به گفته رودینسکو در ۱۹۵۰ آغاز شد،
زمانی که لکان برای اولین بار رومن یاکوبسن را ملاقات کرد.

o نظریه یاکوبسن اعمال نفوذ بیشتر و فراگیرتری در تفکر لکان در مورد زبان داشته است.
چنین به نظر می آید که لکان دو نوع برداشت متفاوت و پی در پی از کار سوسور داشته است.

o اولین بار قبل از سال ۱۹۵۳ و دومین بار بین سال ۱۹۵۳ و ۱۹۶۳ که او نظریه سوسور را از منظر یاکوبسن بازخوانی کرد.
لکان به طور انحصاری به بررسی ساختار دوگانه ساختار ادبی نظریه یاکوبسن پرداخت
که بسیار انتزاعی است و درک آن بسیار دشوار است.

o رودینسکو کشف لکان در مورد ساختار دوگانه یاکوبسن را شگفت آور تلقی می کند و می گوید:
لکان با انتشار کتابِ اصول زبان توسط یاکوبسن و موریس هیل
Fundamentals of language
Jakobson, Roman; Halle, Morris
تحت تاثیر نظریه یاکوبسن قرار گرفت
و فرضیه خود را در مورد زبان ناخودآگاه اصلاح کرد.
با این کتاب لکان توانست تعبیر خواب فروید
The Interpretation of Dreams را
به گونه ای خلاقانه مورد مطالعه قرار دهد.

• دوگانه انگاری در اساس قیاس ضد و نقیض Paradox است
که اساس آن کنایه و استعاره است.
Metonymy Versus Metaphor

o به نظر می رسد این دوگانگی از اهمیت اولیه برای تمام رفتارهای کلامی و در کل رفتار انسانی برخوردار است.

o استعاره یا تشبیه Metaphor به مشابهت دو عنصر که یکی تمثیلی از دیگری است اطلاق می شود.
برای نمونه می توان به تمثیل شیر برای انسان دلیر اشاره کرد.
در روانکاوی نیز این استعاره کاربرد دارد.

مثلا یک شی ، یک تصویر یا یک کنش باعث پدیداری یک یا چند تصویر توامان دیگر در ذهن
و خاطره ما می شود که با آن تصویر نخست دارای مشابهت بوده و برای روانکاو بویژه در تعبیر رویاها ،
خاطرات فراموش شده و یا لغزش های کلامی عناصری پراهمیت تلقی می شود.

o در زبانشناسی کنایه یا مجاز مرسل Metonymy را یک فرایند زبانی می دانیم
که به واسطه آن برای یک مفهوم از واژه هایی استفاده
می کنیم که خود بر مفهومی ثانوی دلالت دارد،
یا استفاده از لفظی است که به جای معنای اصلی، معنایی نزدیک به آن داشته باشد
و در واقع از یک عنصر کم اهمیت برای بیان عنصری مهم استفاده می کنیم.

دقیقا همین فرایند در خاطرات، رویاها و لغزش های زبانی مان که نمودار ناخودآگاه ما هستند اتفاق می افتد؛
یعنی تبلور یک عامل به ظاهر کم اهمیت حکایت از یک نقیصه ی اساسی در روان ما دارد.
برای نمونه ممکن است ترسی که ناشی از رفتارهای خشن اطرافیان در دوران کودکی بوده،
در دوران بزرگسالی به صورت ترس از عناصر بیرونی حیوان ، حشره یا هر عامل بیرونی دیگر جایگزین شود .

• لکان در گفتمان رم (Rome Discourse – 1953) نیز کارکرد گفتار در روانکاوی را دوباره مورد ارزیابی قرار داد.

o او با مشاهده اینکه روانکاوی در حال حرکت به سمت نوعی رفتارگرایی است،
بیان کرد که روانکاوان ضرورتاً نیاز دارند که اذعان کنند عملکرد بالینی آنها یک درمان مبتنی بر گفتار است
و اثرات سودمند آن از گفتار منتج می شود.

o به طوری که لکان بیان می کند در روانکاوی باید به دنبال نمادها در متن گفتار تداعی آزاد بیمار بود.
پس از بررسی خلاصه ای از نظریه لکان، اشاره به این نکته مهم در پس نظریه او ضروری است.
o مطابق دیدگاه سوسور، زبان نظامی رابطه ای و یا تفاوتی است.
یعنی هیچ نشانه ای را نمی توان فارغ از نشانه ای دیگر تفسیر و تعریف کرد.
یعنی راست ، راست است چون چپ نیست.

o مطابق این دیدگاه و با توجه به نظریه کلی لکان می توان در نهایت چنین نتیجه گیری کرد که
چون امر نمادین Symbolic (S) (امر نمادین شامل تمام چیزهایی است که ما معمولا واقعیت می نامیم)
از طریق زنجیره های دلالت به هم پیوسته است،
ما محکوم هستیم به این که هیچگاه جهان را به آن شکلی که واقعاً هست درک نکنیم
و تا ابد در زندان زبان باقی بمانیم.
در واقع همه چیز زبان است.

• لکان با تلفیق نظریه روانکاوی با زبانشناسی بیان کرد که بدون گفتار و زبان، روانکاوی موجودیت ندارد
• روانکاوی با پیوند اندیشه های فروید و زبانشناسی باید درک شود
• در راستای این هدف و در راستای پروژه “بازگشت به فروید” ، او جنبه های مفهومی نظریه فروید درباره
فرایندهای اجتماعی شدن را که قبل از لکان از دست رفته بودند
یا به روش های مختلفی تفسیر شده بودند را برجسته کرد و به آنها از نو پرداخت.

• دست کم دو موضوع مهم و مرتبط با هم در ساختار نظریه لکان وجود دارد.

o اولین مورد که لکان بسیار جدی به آن می نگرد و می توان آن را پارادایم تفسیری متون فروید نامید ،
اینست که فروید بارها و بارها نشانه ها ، لغزش ها و رویاها را به عنوان پدیده های نمادین
که قابل تفسیر هستند شرح داده است.

o دومین مورد نیز علاقه ی لکان به تفسیر روانکاوانه به عنوان یک روش درمانی متکی بر قدرت گفتار و زبان است.

• لکان با تحقیر علم زدگی بیان می کند که علم زدگی به معنای حرکت از قلمرو
زیست شناسی و علت شناسی حیوانی به سوی انسان است؛
بدون در نظر گرفتن تفاوت های بزرگی که باعث می شوند انسان ها دارای زبان، نماد و در نتیجه ناخودآگاه شوند.

o با اینکه او یک روانکاو و پزشک بود، اما نظریه ای غیر بالینی ارائه کرد و تسلیم عمل گرایی و تجربی بودن افراطی نشد.

o بنابراین، لکان در حوزه نظریه های اجتماعی که برای پزشکان نامتعارف است، اهمیت قابل توجهی دارد.

o ژاک لکان و پیروان او می توانند ادعا کنند که با توجه به فروید نظریه ای را در مورد فرهنگ و به ویژه زبان توسعه داده اند
که در حال حاضر با ایجاد پیشرفت هایی در علم زبانشناسی درک بهتر آن میسر خواهد شد.

بازگشت

زبان و گفت وگو

زبان و گفت وگو

Language and Discourse

14 ۱کتاب

گفتمان و ساختار شخصیت

• «زیگموند فروید» و «ژاک لاکان» در حوزه روانکاوی و روان تحلیلی مشابهت ها و اختلافاتی دارند.
o فروید بر ویژگی های بیولوژیک و عناصر مربوط به آن تأکید دارد،
o لاکان بر عناصر فرهنگی بیش از عناصر بیولوژیک تأکید می کند.

o او به جای پرداختن به غرایز در چارچوب های بیولوژیکی، ترجیح می دهد در حوزه های رفتاری از
انگیزه های فرهنگی و انسان شناختی صحبت کند.

o بنابراین یکی از تفاوت های اساسی فروید و لاکان در رویکرد آنها نسبت به مسائل دیده می شود.

o اگرچه لاکان به صورت برجسته و قابل توجهی متأثر از فروید است؛
اما در طرح مسائل خاص خود مباحث فروید را تغییر می دهد.
او در بسیاری از موارد این تغییرات را به صورت بنیادین و ریشه ای طرح ریزی می کند.

• فروید ساختار شخصیت در روانکاوی را به سه قسمت تقسیم می کند.
به عبارت دیگر او شخصیت را دارای سه شاکله ی کلی می داند.

o من، ego؛
o فراخود Superego؛
o نهاد id.

• نهاد به طور طبیعی و بیولوژیک بیانگر غرایز و سائق های انسانی Drive است.
o تشنگی، گرسنگی و همه ی سوق دهنده ها و انگیزه هایی که در حالت حیوانی محض
در انسانها می بینیم، بخش نهاد را تشکیل می دهند.
o نهاد، تبلور خواسته ها و نیازهایی است که ارتباط مستقیم با بُعد حیوانی انسان دارند.
o حرکت نهاد براساس اصل لذت Pleasure Principle است.
o یعنی جایی که هیچ خبری از منطق، عقل، عقلانیت و گفت وگو نیست.
o نهاد را صرفاً باید براساس زمینه های خاص خود ارضا کرد.

• به هنگام رشد بُعد نهاد با بُعدی دیگر مواجه می شویم که «من» ego است.
o این بخش براساس اصل واقعیت حرکت می کند.
o براساس اصل واقعیت عملاً ما نمی توانیم هر وقت میل و خواسته ای داشتیم
بی هیچ قید و شرط به آن برسیم، بلکه باید عرف جامعه، آداب و رسوم و سنت ها را نیز در نظر بگیریم
و با رعایت آنها به اشباع زمینه های مربوط به « من » بپردازیم.

o مثلاً فرض کنید وقتی انسان در ملأ عام قرار می گیرد، حرکاتی انجام می دهد که مطابق
با سنتها و هنجارهای جامعه است.
o پس چنین نیست که هر کاری براساس خواست نهاد قابل اجرا باشد.
o در واقع من و نهاد در تعامل با یکدیگر تعیین می کنند که چطور باید خواسته ها را برآورده کرد.

o در حالی که نهاد قائل به اشباع بی حد و حصر غرائز است؛
o « من » تعیین می کند که چگونه و تحت چه شرایطی خواسته های نهاد اعمال شود.

o از سوی دیگر در این شرایط «فرامن» superego نیز مطرح می شود.
o نقش «فرامن» برقراری پیوند بین «گناه» و «پاداش» با شخصیت است.
o عامل گناه یا کیفر وقتی مطرح می شود که فرد از دستورات «فرامن» سر باز زند.

o در صورت این سرپیچی، در فرد عقده، بزه و گناه شکل می گیرد.
o نتیجه این احساس، شماتت خود است.
o ارتباط بین «نهاد» و «فرامن» به واسطه « من » میسر می شود
زیرا نهاد و فرامن نمی توانند به صورت مستقیم با یکدیگر ارتباط داشته باشند.

• یکی از مهمترین مسائلی که فروید و لاکان به آن می پردازند این است که
همیشه بین من ، فرا من و نهاد، تضاد و تناقض وجود دارد.

o این تنازع و تضاد به صورت های گوناگون متجلی می شود.
o یکی از صورت های تجلی این تضاد را در رؤیاهای خود می بینیم.
o در واقع رؤیاهای انسان بیانگر تضادهایی است که بین سه شاکله اصلی شخصیت در ابعاد گوناگون وجود دارد.

o صورت های دیگر این تضاد در نشانه های مرضی و در رفتارهای شخص روان پریش قابل مشاهده است.

o در بسیاری از موارد این تضاد در مکانیسم های دفاعی نمود می یابد.
به نحوی که این مکانیسم های دفاعی، تضادهای شخصیت را نشان می دهند.

o به عنوان مثال، سردرد شب امتحان به این نکته برمی گردد که ذهن نمی تواند به اضطراب ناشی از امتحان فکر کند؛
چرا که آن اضطراب مخرب و کشنده است
بنابراین ذهن تغییر جهت می دهد و به سردرد فکر می کند.
زیرا تمرکز بر سردرد، اضطراب ناشی از امتحان را کاهش می دهد.
البته این مفید است چون اگر اضطراب در سطح بالایی باشد،
بسیار کشنده و ناراحت کننده می شود.

• هم لاکان و هم فروید در این زمینه (در ارتباط با ساختار شخصیت)
مسأله « عقدهِ از شیر گرفتن » Weaning complex را مطرح می کنند.

o البته لاکان مسأله را در بعدی تحلیلی و بیشتر در حوزه فرهنگی مورد بحث قرار می دهد.

o عقده از شیر گرفتن اشاره به آن دارد که وقتی انسانها را از شیر می گیرند
و رابطه فرد با این مقطع قطع می شود،
نوعی تمایل بازگشت به این دوران وجود دارد.
این میل بازگشت به دوران گذشته در همه رفتارها و تعاملات انسانی
نقش خود را به صور مختلف نشان می دهد.

• این بحث برای لاکان بسیار مهم است و حتی هسته اصلی روان تحلیلی او را تشکیل می دهد.

o لاکان می گوید: انسانها تا زمانی که در دوران شیرخوارگی هستند،
هرچه را می طلبند بی هیچ قیدی دریافت می کنند و نیازی به تمنا و آرزوی آن ندارند؛
زیرا تمام خواسته های آنها در آن بعد خاص ارضا می شود و با اشباع کامل مواجه هستند.

o در این مرحله (که مرحله مهمی در ارتباط با شخصیت انسان است)
کودک سخن نمی گوید و اصولاً کلام وجود ندارد.
زیرا همانطور که ذکر شد؛ کودک به محض نیاز، توسط مادر به عامل ارضاگر می رسد.

o به عنوان مثال بدون هیچ مشکل و مانع به شیر دست می یابد.
اما به مجرد اینکه این شیر قطع شد، انسانها، به اصطلاح در بُعدی تحت عنوان
وضع نمادین Symbolic Stage قرار می گیرند
و آن بُعدی است که خود را به صورت برجسته در زبان نشان می دهد.

o یعنی «وضع نمادین» در تکلم، سخن گفتن و به طور کلی در زبان متجلی می شود.
به عبارت دیگر زبان هنگامی متولد می شود که صحبت از کاستی و نقص باشد.
یعنی نقص و کاستی انسان موجد زبان است.
ما زمانی لب به سخن می گشاییم که نقصی وجود دارد.
پس گفت وگو می کنیم تا آن نقص را برطرف سازیم.
اگر قرار باشد انسان سراسر اشباع و نیل به مقصود باشد،
دیگر صحبت از زبان معنی ندارد.

• در پرتو نظریه لاکان، نقص و کاستی بشر عامل وجودی زبان است.
ما به فعالیتهای خود نیز که نگاه کنیم به این موضوع می رسیم.

o در فعالیتهایی که اشباع کامل رخ می دهد، زبان مجالی برای ابراز وجود نمی یابد.
در اشباع کامل سکوت جایگزین زبان می شود و در نقصان و کاستی، زبان ساخته می شود.

o در نظر لاکان، کودکی که از این مرحله بیرون می آید همیشه میل دارد که به این مرحله بازگردد.
این بازگشت به اصل، پدیده مهمی است که در آرا و تفکرات گوناگون دیده می شود.

o به قول افلاطون چون در این عالم خوشبختی نیست و همه آنچه ما به عنوان خوشبختی می شناسیم،
مجاز و سایه است؛ باید در جای دیگری به دنبال خوشبختی باشیم.
ما غارنشینان محصور مجاز و سایه هستیم که اصل خود را فراموش کرده ایم.

o بازگشت به خویشتن خویش و ریشه اصلی در همه نحله های فکری،
خود را نشان می دهد.
به نظر می رسد این پیچیدگی ها به روان انسان مربوط باشد.

• لاکان می گوید:
وقتی انسانها از مرحله شیرخوارگی جدا شدند و در مرحله نمادین قرار گرفتند،
همیشه درصدد بازگشت به شیرخوارگی هستند؛
ولی دیگر چنین امکانی وجود ندارد و این امکان از آدمی بازستانده شده،
ما باید همواره در هاله ای از دشواری و بدبختی به سر ببریم.

14-the-unconscious-is-structured-like-a-language-jacques-lacan78
لاکان، زبان و گفت و گو

• ژاک لاکان بین میل و نیاز تفکیک قائل می شود.

• خواسته و میل Desire در دستگاه لاکان، هرگز اشباع شدنی نیستند.
o آنها حتی قابلیت بیان نیز ندارند.
o امیال، تشنگی اشباع ناپذیری دارند که همواره در وجود انسان متصور است
اما زبان حاصل قطع تعلق از این حالت است.

o هنگامی که این قطع تعلق رخ می دهد زبان شکل می گیرد.
به این معنا که برای بازگشت به اصل و بیان کاستی ها و نقص ها از زبان استفاده می کنیم؛
تا به بیان آنچه نیاز داریم، بپردازیم
و نسبت به چیزی که خواهان رسیدن به آن هستیم سخن سر دهیم.
به عبارت دیگر چیزی را که در وجود ما موجود نیست را ابراز کنیم.

• لاکان با ذکر یک مثال به مطلبی مهم اشاره می کند.
وی می گوید:

دو کودک را فرض کنید که در قطار نشسته اند و قطار در ایستگاه متوقف است.
هر دو کودک از پنجره قطار به بیرون نگاه می کنند. یکی از پنجره مقابل خود به نمای
دستشویی مردان و دیگری از پنجره مجاور به دستشویی زنان نگاه می کند.
این دو کودک در گفت وگوی خود پیرامون نمای بیرون اشاره به چیزی دارند که درست است
اما هیچ یک واقف به این نکته نیستند که از چارچوبی متفاوت می نگرند؛
پس سخن هر یک در همان چارچوب صحیح است.
به همین دلیل یکدیگر را متهم به اشتباه و درک نادرست می کنند.

لاکان می گوید:
این دو کودک به علت اینکه در چارچوب خاص خود قراردارند،
نمی توانند افق و منظری خارج و فراتر از آن را درک کنند.

• یکی از مباحث جذابی که لاکان مطرح می کند؛
بحث «خرید و هویت» است Consumerism and Identity.
بدین معنا که ما هویت خود را در تعلقات مان باز می جوییم.

o به عنوان مثال با خرید اجناس خاص به نوعی هویت و پایگاه شخصیتی خود را مشخص می کنیم.
حال وقتی هویت با تعلقات یکی شد، ما از خود دور می شویم.
در نتیجه انسانها دیگر از حیث «بودن» به خود فکر نمی کنند،
بلکه از این جهت به خود فکر می کنند که مزایا و ویژگی هایی دارند
و اساساً هویت خود را با این مسائل تعریف می کنند.

o پس اگر این ویژگی ها را نداشته باشند، احساس ضعف، نقص و کمبود می کنند.
به همین دلیل بسیاری از اندیشمندان که امروزه درباره مفهوم توانایی های زندگی بحث می کنند،
تأکید خاصی به طرز تلقی ما از مفهوم «بودن» دارند.

o اینکه آیا گرفتار اوهام هستیم یا در مواجهه با مسائل به وجود و هستی خویش نیز توجه داریم بسیار مهم است.

o این مفهوم از «خود» متأثر از اندیشه های هگلی است .
در مباحث هگل، صحبت از خود همواره با سخن از «غیریت » Otherness عجین شده است.
شناخت خود، همیشه به واسطه «غیر» یا دیگری Other میسر می شود.
حال ممکن است این غیر، خود ما ؛ یا دیگری باشد.

• البته این موضوع بسیار مهم است، زیرا وقتی ما با خود؛ یا دیگری به گفت وگو می پردازیم؛
باید بدانیم در مورد چه چیز گفتوگو می کنیم و چیزی که درباره آن گفتوگو می کنیم؛
تاچه اندازه برخاسته از اوهام یا واقعیت است.

o زیرا در بسیاری از موارد چیزی را می گوییم؛
اما صرفاً در حوزه درک سطحی با آن ارتباط برقرار می شود.

o این موضوع با مثال معروفی که «ویتگنشتاین» Ludwig Wittgenstein می زند
و در آن از مفهوم «گرامر فهم » یا «دستور زبان درک» استفاده می کند؛ روشن می شود.

o وی می گوید : فرض کنید شما محبوبی دارید که برایتان نامه می نویسد
و در آن ذکر می کند که ساعت ۶ در فرودگاه خواهد بود.
شما پیام این نامه را به گونه ای متفاوت از سایر افراد درک می کنید.
زیرا نوع خاص فهم شما در ارتباط مستقیم با دستور زبان یا گرامری است که پیوند عاطفی
بین شما و محبوبتان به آن شکل داده است .

o این گرامر درک (فهم ) ، یکی از پایه های اساسی و اصلی در ارتباط با مسأله «گفت وگو» و «گفتمان» است.
از این جهت که باعث می شود روند گفت وگو در ارتباط با این گرامر تفاوت کند.

o حال اگر ما به این گرامر توجه نکنیم و صرفاً در ابعاد لفظی ،
مسأله «گفتن» و «گفت وگو» را مورد توجه قرار دهیم،
اغلب با مشکل مواجه می شویم.

o یعنی راجع به چیزی سخن می گوییم که نه اطلاعی از آن داریم ؛
و نه آن را درک می کنیم .

14-۲

o بنا به نظر هایدگر ؛ که فرق اساسی بین دانستن و فهمیدن قائل است ؛
فهمیدن ، ارتباط مستقیم با جنبه وجود شناختی یا هستی‌شناسی (Ontology) دارد.
Ontology is the philosophical study of the nature of being, becoming,
existence or reality as well as the basic categories of being and their relations

o گاه وقتی از «فهمیدن » صحبت می کنیم ؛
منظور ما بسیار نازلتر از چیزی است که باید در بحث وجودشناختی به آن تأکید کرد.

• یکی از نکته های مهم در بحث گفت وگو و گفتمان،
این است که باید چالش های برخاسته از اوهام را کنار زد؛
و از حوزه ذهنی و عملی نیز خارج شد؛
تا بتوان با موضوع به نحو بایسته و شایسته ای ارتباط برقرار کرد.

o البته این امر منوط به آگاهی فرد از گرامر درکی است که می توان در ارتباط با آن مفاهمه برقرار کرد.

o از سوی دیگر ، مسأله تفاهم می تواند منوط به ارتباط زاینده در گفت وگو باشد.
زیرا گفت وگو در کلان ترین حالات می تواند بیانگر آفرینش واقعیت ها باشد.
یعنی وقتی شما به کسی بگویید:
« من این کتاب را دوست دارم» خود این جمله دربرگیرنده سه موضوع است .
۱) چیزی به نام «من » وجود دارد .
۲) چیزی به نام «کتاب» وجود دارد.
۳)تعلق من به کتاب وجود دارد.

• حال در حوزه های بالاتر «گفت وگو » از تعامل های اجتماعی مستقیم و غیر مستقیم خبر می دهد.
به نحوی که حتی در گفت وگو با «خود» نیز قائل به یک خود اجتماعی Social ego هستیم.

o همچنین می توان گفت:
گفت وگو های ما در مورد فهم های نوین همواره منوط به فهم های پیشین است.
به نحوی که فهم های پیشین ما درشکل گیری یا مخدوش کردن فهم های نوین تأثیر دارند.
حال اذعان به فهم های پیشین و پذیرش جانبداری های خود،
باز بودن ما را نسبت به جهان و نسبت به خلق و باز آفرینی فهم های نوین تبیین می کند.

بازگشت

گفتمان

گفتمان

یا دیسکورس

Discourse

10

• در ۱۹۶۹ لکان از واژهِ گفتمان یا Discourse بعنوان یک نوع پیوند اجتماعی یا social bond که در بحث مربوط به زبان language مطرح می باشد، استفاده کرد.

• لکان چهار گفتمان پیوند اجتماعی را مطرح می کند. این گفتمان ها، طرز گفتار شبکه ای نمادین اند و روابط بین ذهن ها را تنظیم می نمایند.

four articulations of the symbolic network which regulates intersubjective relations

17-9

Lacan, Discourse, and Social Change

• این چهار گفتمان عبارتند از: Four discourses

o گفتمان ارباب Master ،
o گفتمان روانکاو Analyst ،
o گفتمان دانشگاه University،
o گفتمان هیستریک Hysteric.

17-3

• هر کدام از گفتمان ها دارای یک جایگاه خاص می باشند.

• هر جایگاه دارای تعریف خاصی است.

 Agent – گوینده – فاعل – یا عاملی است که پیام را می گوید.
  Other – شنونده ای است که پیام گوینده را می گیرید.
  Truth – حقیقتِ درون پیام است
  Product نتیجه پیام است.

17-2

• با توجه به جایگاه ها، هر گفتمان دارای یک الگوریتم Algorithms می باشد. هر الگوریتم دارای نماد جبری Algebraic symbols است.

• نماد های جبری یا نماد های منطقی عبارتند از:

o دال ارباب Master S1
the master signifier
o دانش و شناخت Knowledge S2
o سوژه $ Subject
o ابژه و یا خوشی بیشتر a  — Enjoyment Surplus  
the objet petit –a– or surplus-jouissance

17-Algebraic symbols from the Four Discourses

• در این چهار جایگاه ، حقیقت Truth چیزی مختص روانکاوی است.

• اینکه گوینده Agent چه چیزی میخواهد بگوید، در حقیقت همان میل Desire اوست.

o آن چیزی که گوینده Agent می گوید، الزاماً و در اکثر مواقع، اگر نخواهیم بگوییم در تمام مواقع، که البته هر دو آنها درست است ، همهِ آن چیزی نیست که خواستِ بیانش را دارد.
زیرا اساساً میل قابل بیان شدن نیست. یعنی به تمام قابل بیان نیست ، از آن رو گوینده همیشه نیمه ای از حقیقت را می گوید.

• میل Desire یا حقیقت Truth را می توان به دو صورت مشخص کرد:

o میل به مثابه شیء

o میل به مثابه حرف.

o بدین صورت که میتوان گفت تنها قسمتی از شیء گفته و یا نمادین Symbolic می گردد، و نه تمامی آن.

o چیزی که گوینده را به گفتن در می آورد همین جایگاه است.

o این را می توان با تشابه به فلسفه ارسطویی به عنوان محرک نامتحرک معرفی کرد.
محرک که همان میل بر اساس خوانش لکانی در روانکاوی است، کاملاً قابل بیان شدن نیست.
ازین رو همیشه ما یک شکاف و یا انفصالی خواهیم داشت بین حقیقت Truth و نتیجه Product یا فرآورده که این شکاف از طریق خط فاصله نشان داده می شود.

• اما این حقیقت چرا قابل بیان نیست؟
o یکی به آن دلیل است که امر واقع the real به تمامی قابل بیان شدن نیست به خاطر خاصیت آسیب زا و البته نامحدود بودن سیلان آن

o دیگر آنکه میتوان به سادگی گفت: گوینده از بیان میل عاجز است، زیرا از آن آگاهی ندارد.

o به این سبب علاوه بر شکاف بین حقیقت و نتیجه ، ما شکاف دیگری داریم بین گوینده Agent و مخاطب یا همان شنونده Other که این انفاصال تا قسمتی میتوان گفت مسبوق به همان شکاف بین حقیقت Truth و نتیجه Product است.

17-Discourse of the Hysteric2

17-Discourse of the Hysteric2

o یعنی این امتناع میل از بیان شدن، هم بین حقیقت و نتیجه شکاف می اندازد و هم بین گوینده و شنونده.  زیرا زبان نمی تواند چیزی را که گوینده ادعای بیانش دارد را انتقال دهد.

17-Discourse of the Analyst2

• از ترکیب آنها ، لکان چهار گفتمان را مهیا می کند که در ابتدا ذکر آنها رفت.
o اولین و بنیادی ترین گفتمان ، گفتمان ارباب است Discourse of the Master و گفتمان های بعدی تنها با چرخش جایگاه ها در جهت عقربه های ساعت ایجاد می گردد.

17-Discourse of the University2

• عامل یک دال است.
o چیزی که توسط آن سوژه $ Subject، به نظم نمادین Symbolic معرفی می گردد.
o جایگاه دیگری ، شناخت و محصول ، ابژه a و حقیقت ، سوژه خط خورده است.
o می توان گفت این نظام ، ماجرایی است که در گفتمان ارباب اتفاق می افتد و ساختاری است که در زندگی روزمره ما نقش به سزا و فراوانی دارد.

o در این گفتمان عامل در حقیقت عامل نیست. بلکه دستمایه حقیقت قرار می گیرد.

17-Discourse of the Master2

o سوژه به مثابه همان عامل به جای آنکه حرف بزند، حرف از طریق او زده می شود. یعنی به جای حرف زدن ، جایگاه او حرف زده شدن است.

o یعنی عاملیت از آن حرف/زبان/قانون است نه از آن عامل.
o عامل در حقیقت یک حقه ای است که حقیقت را پنهان کند.
در این گفتمان ارباب عامل همان قانون است و S2 زنجیره ای از دلالت هاست. چیزی که بالضروره به دست می آید.
عامل ، دیگری را مجبور می کند یا وادار می کند تا به شناختی بر اساس حقیقت پنهان شده که همان میل است دست یابد.

17-1

o مثال خوب این داستان را می توانید در گفتگوی متون افلاطون بیابید ، زمانی که سقراط تلاش می کند تا برده slave را وادارد تا به شناختی برسد که همان S2 است.

o او ازین طریق برده را وادار می کند تا تئوری خودش را اثبات کند. یعنی همان اثبات یادآوری یا تذکار. محصول این شناخت چیزی نیست جز a. در تمام این داستان میل برده مشخص نیست.
محرک آن سوژه خط خورده است ، سوژه ای که مانند سقراط در مواقعی هیستریک می شود. هم می داند و هم نمی داند.

17-8-1

Lacan, Discourse, Event

o در گفتمان های پزشکی همیشه همین جریان در کار است. پزشک بیمار را توسط یک دال سنجاق می کند.

o به عنوان مثال شما نزد پزشک می روید و بعد از معاینه یک سری دستورات مشخص به اجرا در می آیند. ازین روست که گفتمان پزشکی هرقدر هم که اخلاقی گردد باز با بیمار به مثابه یک ابژه رفتار می کند، پس شاید بتوان گفت که گفتمان پزشکی در ساختارش است غیر اخلاقی است، نه صرفاً در مواجهه با مراجعان.

o یعنی یک پزشک تا زمانی که در این گفتمان فعالیت می کند نمی تواند با بیمار به سان یک ابژه رفتار نکند. بیرون آمدن ازین گفتمان به عنوان مثال زمانی است که یکی از همبستگان او در آن بیمارستان بستری باشد و آنجاست که امر واقع نظم را برهم می زند.

o پزشکی که در این داستان فعالیت می کند نمی داند که میل او چیست. نمیداند هرقدر که بیشتر a را تولید کند در نهایت بیشتر خط می خورد.

o این گفتمان تا حد زیادی داستان زندگی روزمره تک تک ماست که هر روز زیر استیلای قانون زندگی می کنیم و با تولید بیشتر این محصول روز به روز خط خورده تر می شویم و حتی به زبان نیچه ای نیز اخته تر می گردیم.

o تولید برده در این داستان، که همان شناخت او باشد، همیشه باقی مانده ای دارد که نمی داند چیست.

• گفتمان سرمایه داری Discourse of the Capitalist همین گفتمان ارباب است.

o یک مثال خیلی خوبی که برای این گفتمان می توان آورد شعار تبلیغاتی نایک Nike است که میگوید just do it. حالا برای چه؟ اهمیتی ندارد. فقط انجامش بده.

17-Nike-Just-Do-It

o یا مثال خیلی واضح تر را می توان در دستورات نظامی دید.
هنگامی که یک فرمانده به به زیر دستان خود دستور می دهد این عاملیت از آن او نیست. زیرا او خود مانند دیگران خط خورده است. بلکه این عاملیت از آن حرفی است که از طریق او زده می شود. یعنی همان میل و در نهایت از طریق فرمان پذیری سربازان مازادی تولید می کند که همان نتیجه ای است. مانند جنگ و یا مصرف گرایی.
چیزی که در این گفتمان نقش مهمی بازی می کند شناخت میل است. زیرا میتوان با امیال مختلف به نتیجه های یکسانی رسید. در صورتی که آن نتایج به ظاهر یکسان ، حقیقتاً متفاوتند.

17-8

در ستایش عشق

در ستایش عشق

آلن بدیو Alain Badiou -born 1937

o آلن بدیو فیلسوف معاصر فرانسوی، به همراه جورجو آگامبن و اسلاوی ژیژک مهم‌ترین منتقدان جریان پسامدرنیسم محسوب می‌شوند.
o او سعی دارد مفاهیمی مانند هستی being ، رخداد event ،حقیقت truth و سوژه subject را بر اساس ریاضیات تعریف کند.
o وی از لحاظ دیدگاه سیاسی، یک چپ‌گرای رادیکال محسوب می‌شود.

18-Alain_Badiou
رابطهِ جنسی وجود ندارد

o ژاک لاکان یکی از بزرگترین نظریه پردازان در باب عشق است، لاکان درگیر گفتگویی ذهنی با افلاطون شد و سرانجام چنین نتیجه گرفت که:

رابطه جنسی وجود ندارد. There is No Relation Between the Sexes

منظور او چه بود؟

o فرضیه‌‌ی او بسیار جالب توجه است و از چشم اندازی شک‌گرا و اخلاق‌گرا ناشی می‌شود، اما چشم اندازی که به نتیجه‌ عکس می‌انجامد.

o در رابطه جنسی، هر فرد به میزان زیادی تنها است. هرچند بالطبع باید بدن دیگری در میان باشد، اما لذت، همواره لذت انفرادی است. رابطه جنسی جدا می‌کند، متحد نمی‌کند. این واقعیت که شما برهنه‌اید و دیگری را می‌فشارید، نوعی تصویر، نوعی بازنمایی خیالی است.

o واقعیت، آن لذتی است که شما را به دوردست‌ها و بسیار دور از دیگری می‌برد. از این رو رابطه‌ی جنسی وجود ندارد. این حرف عوام را شوکه کرد، زیرا در آن دوران همه فقط در مورد روابط جنسی صحبت می‌کردند.

o رابطه‌ی جنسی در تمایل جنسی نیست، عشق آن چیزی است که فقدان رابطه‌ای جنسی را جبران می‌کند.

18-in_praise_of_love2

عشق

• لکان نمی‌گوید که عشق سرپوشی بر روابط جنسی‌ است. او می‌گوید روابط جنسی اصلا وجود ندارد و این که عشق همان چیزی است که جایگزین این فقدان رابطه می‌شود.

o در عشق یک طرف می‌کوشد تا به «هستی دیگری» تقرب جوید. در عشق، فرد به فراسوی خودشیفتگی پای می‌گذارد.

o درواقع در رابطه جنسی، آدمی از طریق وساطت دیگری با خود رابطه دارد. دیگری شما را در راه کشف حقیقت لذت، یاری می‌کند. برعکس، در عشق، وساطت دیگری فی نفسه کافی است.

• ماهیت مواجههِ عاشقانه همین است: آدمی می‌کوشد دیگری را از آن خود کند و او را وادار کند همانگونه که هست برای او باشد. این برداشت، در قیاس با آن دیدگاه کاملاً مبتذل، که عشق را چیزی بیش از یک بوم تخیلی نقاشی شده بر فراز حقیقت رابطه‌ی جنسی نمی‌داند، برداشت بسیار عمیق تری است.

• درواقع، لاکان با ایهاماتِ فلسفیِ عشق دست و پنجه نرم می‌کند.

18-love-without-risk

o این ایده را که “عشق چیزی است که فقدان رابطه جنسی را پر می کند” را به دو صورت می‌توان تفسیر کرد.

o طبق اولین و بدیهی ترین تفسیر، عشق آن چیزی است که قوهِ تخیل به کار می‌گیرد تا تهی بودگی ایجاد شده به وسیله‌ی رابطه جنسی را پر کند. از هر چه بگذریم این کاملا درست است که رابطه‌ جنسی هر قدر هم باشکوه باشد و بی‌شک باشکوه نیز هست، به‌نوع پوچی و تهی بودگی می‌انجامد و به واقع به همین دلیل است که تابع قانون تکرار است، باید بارها و بارها آن را تکرار کرد. هر روز، تا زمانی که جوان هستیم!

o آن گاه عشق در قالب این ایده جای می‌گیرد که چیزی در این خلا وجود داردو عاشقان از طریق چیزی غیر از این رابطه‌ی ناموجود با هم پیوند یافته‌اند.

o لاکان می گوید: وقتی بسیار جوان بودم با خواندن قطعه ای در کتاب جنس دوم سیمون دوبوار بسیار متاثر و در واقع مشمئز شدم. سیمون دوبوار در این قطعه توصیف می کند که مرد پس از اتمام رابطه جنسی، بدن را تخت و بی حالت و شل و و ول احساس می کند و به موازات آن، زن احساس می کند که بدن مرد، غیر از آلت جنسی، به طور کلی فاقد جذابیت است.

18-serenity-in-love

سیمون دوبوار : میل بشر، میل به امر طنزآلود، شکم برآمده و آلت جنسی ناتوان است، و عجوزه بی دندان، با سینه های آویزان، آینده ای است که چشم براه تمام آن زیبایی است. نرمی و لطافت عشق آن هنگام که درمیان بازوان دیگری به خواب رفته اید چون ردای نوح است که بر روی این افکار ناخوشایند انداخته شده است.

o اما لکان درست عکس این فکر می کند. از نظر لکان عشق به امر هستی شناسی تمسک می جوید. در حالی که میل Desire همواره به طرزی نسبتاً یادگارخواهی جنسی fetishism ، توجه خود را بر اجزای خاصی از دیگری، همچون اندام حساس متمرکز می کند.

منبع :
در ستایش عشق/ آلن بدیو / ترجمه ی مریم عبدالرحیم کاشی / نشر قوقنوس.

18در ستایش عشق

In Praise of Love Quotes

این کتاب برای اولین بار با عنوان «In Praise of Love» در سال 2012 به چاپ رسید و رساله آتشین و پرشور آلن بدیو در دفاع از مقوله عشق است.
در این کتاب، آلن بدیو فیلسوف فرانسوی، با توسل به اندیشه متفکرانی از کی‌یر کگور و دو بووار گرفته تا پروست و لاکان، مخاطب را ترغیب می‌کند که از عشق نترسد، بلکه آن را چون ماجراجویی شکوهمندی ببیند که دست آخر او را از وسواس فکری نسبت به خود می‌رهاند.
کتاب با جمله‌ای از آرتور رمبو آغاز می‌‌شود: «همان‌طور که می‌دانیم، عشق را باید از نو ابداع کرد.». بعد از مقدمه نیز ۶ فصل موضوعی در کتاب درج شده که عناوین‌شان به این ترتیب است: عشق در معرض تهدید، فلاسفه و عشق، ساخت عشق، حقیقت عشق، عشق و سیاست، عشق و هنر.

صاحب اثر در ابتدای کتاب اشاره می‌کند بر این عقیده است که فیلسوف باید دانشمندی تراز اول، شاعری مبتدی و فعالی سیاسی باشد، لیکن این را نیز باید بپذیرد که پهنه تفکر هرگز از حملات بی‌امان و خشونت‌آمیز عشق مصون نمی‌ماند.

آلن بدیو همچنین درباره متن کتاب اشاره می‌کند که سازه این کتاب بر پایه گفتگوهایش با نیکلاس ترونگ بنا شده و معتقد است: متن ضرب‌آهنگ خودانگیخته و وضوح و سرزندگی را حفظ کرده است، لیکن بی‌نقص‌تر و صریح‌تر است. باور دارم که متن از ابتدا تا انتها همان چیزی است که ادعا می‌کند:
ستایش عشق، سروده فیلسوفی که مانند افلاطون و به نقل از او چنین می‌اندیشد:
«کسی که از عشق شروع نکند، هیچ‌گاه پی به ماهیت فلسفه نخواهد برد.»
لذا در این‌جا آلن بدیو، فیلسوف عشق، با نیکلاس ترونگ، فیلسوف و مستنطقی حکیم و البته عاشق، دست و پنجه نرم می‌کند.

18در ستایش عشق2

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

اعلام عشق راهی شدن از رخداد مواجهه به منظور مبادرت به ساختن حقیقت است. ماهیت تصادفی و بخت‌آلود مواجهه به‌آرامی و تدریجا به پذیرفتن نوعی آغاز تغییر شکل می‌دهد. و اغلب آنچه در مواجهه آغاز می‌شود مدت‌ها طول می‌کشد و چنان از تجربه و تازگی دنیا سرشار می‌شود که با نگاهی به گذشته، همانند آنچه در آغاز به چشم می‌خورد، دیگر نه تصادفی و اتفاقی که تقریبا نوعی ضرورت به نظر می‌رسد.
شانس این‌چنین مهار می‌شود. پیشامد مطلق و بی‌قید و شرط مواجهه با کسی که نمی‌شناختم سرانجام ظاهر تقدیر به خود می‌گیرد. اعلام عشق علامت‌گذار از شانس به تقدیر است و بدین سبب است که بسیار پرمخاطره است و سخت تحت فشار نوعی صحنه‌هراسی دهشت‌بار.

وانگهی اعلام عشق لزوما فقط برای یک بار نیست؛ اعلام عشق می‌تواند طولانی، پرطول و تفصیل، پیوسته، ابهام آمیز و درهم باشد؛ می‌تواند بارها و بارها اظهار شود و حتی چنین مقدر شود که باز هم از نو اظهار شود. شانس در همان لحظه‌ای مهار می‌شود که شما به خود می‌گویید: من باید با طرف مقابل درباره ماوقع، درباره مواجهه و حوادث صحبت کنم. من آن چیزی را که ملزم و مقید به آمدنم کرد، حداقل از نظر خودم، به او خواهم گفت؛ در یک کلام: دوستت دارم. در صورتی که …

http://fararu.com

18-in_praise_of_love

گفتمانِ اشتیاق

گفتمانِ اشتیاق

Enthusiastic Discourse

عشق در ابعاد نمادین، خیالی، و واقع

The Dialectic of Need/Demand/Desire,
Desire is born precisely from the Unsatisfied part of Demand,
which is the Demand for Love

19- Desire, Demand and Need 1

Desire, Demand and Need – Or the relation taking care of tidy

• لاکان روزی گفت: « فروید مرا می نگرد ».
فروید همه روانکاوان را می نگرد.
اما چه کسی فروید را می نگریست؟

o برای نایل شدن به هر هدفی، باید کسی آدم را بنگرد
و این کس، کسی جز « بزرگ دیگری » Other نیست.

o لاکان می گوید: « اشتیاقِ آدمی، اشتیاق دیگری است »
و پارسی زبانان می گویند: « بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد ».

• روانکاوی بنایی است که از اولین سنگ آن تا آخرینش بر عشق استوار است.

o در ابتدا عشق به روانکاو،
o بعد عشق به ناخودآگاه
o عشق به کلمه ، Letter،
o بعدها عشق به کار یا کار روانکاوی،
o عشق به فروید،
o عشق به لاکان،
o عشق به درس و مدرسه School و Ecole
o مهم تر از همه عشق به دانش Knowledge.

o لاکان معتقد است که در آخرِ روانکاوی نوعی به هم بافتگی اتفاق می افتد،
اشتیاقِ ناخودآگاهِ سوژه، با ژوئیسانسی Jouissance که منحصر به اوست،
به هم متصل می شوند و این اتصال با حلقه عشق صورت می گیرد.

o عشقی را که شخص در آخر روانکاوی می شناسد، هرگز در عمرش تجربه نکرده است.
o این عشقی است که بر یک تصویر خودشیفتگانه Narcissism متکی نیست،
خارج از هرگونه همانندسازی Identification و ورای خیالپردازی Fantasy است.

• لاکان می گوید:
وقتی من برای شما از تعالی و والایش Sublimation در راستای عشق زن صحبت می کنم،
آن دست نامرئی را که در دست دارم، نه دست افلاطون است، نه دست هیچ دانای دیگر،
بلکه دست مارگریت دو ناوار Marguerite de Navarre نویسنده قرن ۱۵ و ۱۶ میلادی اهل فرانسه است‌ .

o اما این زن، مارگریت دوناوار مگر چه می گوید؟
او کتابی به نام « هپتامرون » Heptameron نوشته که رساله ای کامل در مورد عشق است
و از این نظر با کتاب « ضیافت » Symposium افلاطون Plato رقابت می کند.

o مارگریت دوناوار در این کتاب طریقهِ عشق ورزیدن را به زنان می آموزد
و معتقد است برای اینکه یک زن بتواند با شرافت و افتخار عشق بورزد،
باید از خداوند کمک بخواهد زیرا :
آنچه توسط پروردگار حراست شود، خوب حراست می شود .

• توجه کنید که گره خوردن عشق با مقولهِ شرافت و افتخار و با مقوله ی خدا،
در عشق یک تحول اساسی به وجود می آورد.

o عشق از بُعد خیالی تصویری Imaginary به عنوان یک شیدایی،
به بُعد واقع Real منتقل شده و تبدیل به عشق ناممکن Impossible Love می گردد.

o عشق ناممکن، عشق افلاطونی Platonic Love نیست، که متکی بر یک ایده آل Ideal باشد.

o عشق افلاطونی معمولأ به رابطه‌ای عاطفی، امّا بدون روابط جنسی میان دو نفر گفته می‌شود.
این اصطلاح به تعریف افلاطون از عشق در کتاب ضیافت اشاره دارد.

o در عشقِ ناممکن Impossible Love سروکار ما با نوعی تکنیک به تعلیق درآوردنِ اشتیاق Enthusiasm است.
لاکان می گوید:
عشق او را به آن تأخیری وا می دارد که بتواند ژوئیسانس Jouissance بهتری را بیابد
همان ژوئیسانسی را که لاکان می گوید مطلقاً جنسیتی نیست.
• عشقِ باوقار یا عشقِ شهسوارانه Courtly love نیز نوعی عشقِ ناممکن است.

• اما کلمه سکسوالیته یا تمایل جنسی، Sexuality در واژه نامهِ فروید:

o سکسوالیته آن نیرویی است که از اعماق وجود آدمی، از سائق Drive برمی خیزد
و در جستجوی ارضای خود به سوی دنیای خارج پَر می کشد و می گردد و می چرخد و می پوید،
و چون هیچ ابژه ای Object را در شأن خود نمی یابد،
چاره ای جز والایش Sublimation ندارد
و هر آنچه را که فرهنگ و مدنیت است بنا می نهد
و باز می نالد و می موید و می گرید
و اگر موفق به والایش نشد،
نشانه و علائم مرض Symptom تنها راه حل باقی مانده است.

• فروید بارها گفته است که شخصِ عصبی و روان نژند Neurosis :
o قادر به دوست داشتن نیست،
o قادر به عشق ورزیدن نیست،
o بسیاری از آنها از برقرار کردن یک رابطه رضایت بخش با جنس مخالف عاجزند.

o انسان برای برقرار کردن یک رابطه رضایت بخش با جنس مخالف،
احتیاج به یک فاکتور اضافی دارد، که نامش عشق است،
حتی اگر از نوع خودشیفتگی اش باشد.
در نتیجه این « رابطهِ رضایت بخش » هیچ دخل و ربطی به جفتگیری ندارد.

• احساس می کنم که صحبت کردن از روانکاوی برای مخاطبین پارسی زبان بسیار ساده تر از مخاطبین غربی است.
به این دلیل ساده که من هیچ قوم دیگری را نمی شناسم که در تاریخ و فرهنگش تا بدین حد در وادی عشق راه پیموده باشد.
در این فرهنگ، هر کسی که خواسته در دنیای شعر و ادب جایی برای خود باز کند ،
چاره ای نداشته جز اینکه در وادی عشق قدم نهد.
یا شاید برعکس، چون در وادی عشق طی طریق کرده توانسته از خودنامی بجا بگذارد.

• گفتم مخاطبین پارسی زبان و نه مخاطبین ایرانی، زیرا که در ناخودآگاه، فقط هویت زبانی وجود دارد و یا بهتر، وجود زبانی.
به همین دلیل هم هست که وقتی قومی تصمیم به نابودی قوم دیگری می گیرد، سعی در از بین بردن زبانش دارد.

o هستند ملت هایی که هیچگونه سرزمین رسمی ندارند، اما چون زبان خاص خود را دارند پس وجود دارند.
معروف است زمانی که اسپانیائی ها در قرن نوزدهم مشغول تدوین قانون اساسی کشور خود بودند،
قانونگذاران سعی داشتند اسپانیایی بودن را تعریف کنند.
آنها دور هم جمع شده مرتب تکرار می کردند:
اسپانیایی کسی است که… و بعد ساکت می ماندند و نمی توانستند جمله را ادامه بدهند.
بالاخره کسی از آن میان این جمله را بدین گونه تمام کرد:
اسپانیایی کسی است که نمی تواند چیز دیگری باشد!

ایرانی هم کسی است که نمی تواند چیز دیگری باشد.

• در حیطه ی روانکاوی از هر کجا که شروع کنیم به ناچار همیشه به عشق برمی گردیم.
جای تعجبی هم نیست، علمی که از رؤیا آغاز کرد باید هم به عشق ختم شود.

o فکر می کنم خود فروید هم به این موضوع پی برده بود که به جای کلمه عرفانی و شاعرانهِ عشق،
کلمهِ تکنیکی تر و حرفه ای تر تمایل جنسی یا سکسوالیته را انتخاب کرد.

o بالاخره او می بایست، حداقل در اوایل کار، قدری هم به فکر حساسیت های همقطارانش باشد
که در آن روزها، فقط کلمات ثقیل یونانی و لاتین را جدی می گرفتند.

o البته برای این کار دلیلی هم وجود داشته.
پزشکان به کمک این کلمات ثقیل یونانی و لاتین قادر بودند در مقابل دیگران،
بخصوص بیمارانشان، با یکدیگر صحبت کنند
بدون اینکه دیگران از حرف های آنها چیزی دستگیرشان شود.

o علاوه بر آن، همان طور که هم اکنون اشاره کردم،
در ناخودآگاه چیزی به نام هویت زبانی وجود دارد که اجازه ی دست کم گرفته شدن را نمی دهد.
این هم نوعی هویت زبانی برای پزشکان بوده که فروید نمی توانسته آن را نادیده بگیرد.

• اما با این همه، فروید در بسیاری موارد برای نامیدن پیچیده ترین کشفیاتش
از کلمات روزمّره محاوره ای استفاده کرده است.

o مثلاً او برای نامیدن سه بخش عمده ساختار روانی از کلمات « من » « فرامن » و « آن » استفاده کرد.
o کلمات نامأنوس- ego -superego و –id- نتیجه ترجمه آنها به زبان انگلیسی بوده
و به نظر می رسد مرتکب آن ارنست جونز باشد که او هم یک پزشک بوده.
لابد او فکر می کرد واژه های I – supper I- و that- نباید زیاد جدی به نظر برسند.
در هر صورت این واژه ها به همین صورت محاوره ای خود، به زبان فرانسه ترجمه شده اند.

• ناگفته نماند که فروید از عشق نیز بسیار سخن گفته است
و برای این کار هم از خود کلمهِ عشق استفاده کرده است.

• در حقیقت او بارها اعلام کرده که واژه های:
o عشق Love ،
o تمایل جنسی Sexuality ،
o تن‌کامگی Eroticism و
o اروس یا عشق جنسی Eros
را معادل یکدیگر به کار می برد.

• واژه آلمانی Liebe فرویدی معنای عشق، اشتیاق و ژوئیسانس را باهم در یک کلمه داراست.

o فروید در مورد عشق معتقد به اصل تناقص یا دوسوگرایی یا دمدمی مزاجی Ambivalence است
که در آن سائق های متضاد Conflicting Drives باعث می شوند که تراوشات عاطفی
تبدیل به ماشین های با آنتروپی تصاعدی Entropy Cumulative گردند.

تعریف آنتروپی: آنتروپی بیانگر بی نظمی یک سیستم است و هر سیستمی به صورت خودبخود یعنی بدون صرف انرژی میل دارد
تا به سمت بی نظمی بیشتر یا آنتروپی بیشتر میل نماید.
برای مثال دسته ای از دانش آموزان را در یک صف نظر بگیرید.
در صورتی که ناظم بالای سر آنها نباشد، پس از مدتی صف به هم خورده و دانش آموزان در حیاط مدرسه پراکنده می شوند.
این فرایند کاملا به صورت خودبخودی و مطابق میل غریزی هر یک از دانش آموزان انجام می شود
در صورتی که فرایند بازگشت به صف باید با صرف انرژی که همان وجود یک ناظم یا معلم می باشد انجام می شود.
همین مثال را می توان عینا در مورد وضعیت عبور و مرور وسایل نقلیه در یک خیابان با و بدون حضور چراغ راهنمایی یا افسر پلیس بیان نمود.
شاخصه دیگر آنتروپی بیان عدم قطعیت در مورد یک سیستم می باشد.
بار دیگر به صف دانش آموزان باز گردید و موقعیت دو دانش آموز را در زمان صفر در نظر بگیرید.
در صورتی که صف تحت نظارت ناظم حرکت نماید و مسافتی را طی کند،
در هر زمان با دانستن مکان یکی از آن دو دانش آموز می توانید موقعیت دانش آموز دیگر را با قطعیت بالایی تخمین بزنید
ولی در حالتی که ناظم حضور نداشته باشد و دانش آموزان پراکنده شده باشند،
تخمین موقعیت دانش آموز دوم از روی موقعیت دانش آموز اول به هیچ وجه دارای قطعیت بالایی نیست.

• اما زمانی که فروید اعلام می دارد که عشق به همان اندازه قدمت دارد که لذت کشتن،
لاکان به ما نشان می دهد که دوسوگرایی به هیچ وجه همردیف معکوس شدن نیست.

o او از همان نخستین سال های تعالیمش تأکید می کند که موضوع بر سر دو سائق متضاد نیست،
بلکه موضوع این است که اصولاً دو نوع عشق وجود دارد.

o یکی عشق شیدایی Manic ، در بعد خیالی تصویری Imaginary ،
که یک فاجعهِ روانی واقعی است،
عشقی که فرد آن را متحمل می شود، یک کذب محض است.

o نوع دوم، اروس یا عشق جنسی Eros،
عشق همچون هدیه ای در بعد نمادین یا سمبولیک Symbolic ،
یک نوع شیدایی برای دسترسی به وجود دیگری.

o این دو نوع عشق دو سرنوشت متفاوت خواهند داشت.
همچنان که اولی محکوم به زوال و یا بدتر از آن، محکوم به معکوس شدن است،
دومی از لذت جاودانگی برخوردار است.

o این دو نوع عشق دو رابطه ی متفاوت با زمان دارند،
اولی فانی و دومی باقی است
مگر اینکه البته اولی تبدیل به دومی شود.

• شیدایی Manic در بعد خیالی تصویری Imaginary نوعی به دام افتادگی خودشیفتگانه است Autoeroticism.
سقوط « ایده آلِ من » ego-ideal به دنیای ابژه ها Objects و به حد « منِ ایده آل » ideal ego.

o عمر این عشق، بستگی به اقتصاد « ایده آلِ من » و « منِ ایده آل » دارد
و رابطه ی این دو در حراست از خودشیفتگی.

o در مورد عشقِ نوع دوم، این نوع شیدایی که سوژه را در تمامیتِ وجودش نشانه می رود، تکان دهنده است:

عشق – همچون نفرت – یک مشغولیت عمری بدون پایان است،
که فقط در یک نقطه توقف می کند؛
آنجایی که معشوق در خیانت به خود و در فریب دادن خویش، زیادی پیش رفته باشد.
این عشق زمانی متوقف می شود که دیگری از دغدغهِ وجود منحرف شده باشد .

• در نتیجه هر فردی در مقابل دو انتخاب قرار می گیرد:

o یا اینکه به مرگ تدریجی عشق رضایت دهد .

o یا اینکه وجود خود را در معرض دگردیسی های Metamorphosis پی در پی قرار دهد
و اجازه دهد داغ های متناوب که هر یک شاهدی بر چاک های وجود هستند بر پیکرش نقش بندند.

o چاک هایی که در نتیجه تحمل کردن متناوب:
بدست آوردن ها و از دست دادن ها،
تردیدها و یقین ها،
شتافتن ها و روبرتافتن هاست.

o برای بوجود آمدن چنین عشقی هیچگونه نیازی به فراخوان وفاداری در بُعد خیالی تصویری نیست
بلکه نیاز به وجود چیزی در بُعد واقع Real است: ژوئیسانسی که در وراء باشد.

• با وارد شدن مقولهِ ژوئیسانس Jouissance در قلمرو عشق،
متوجه می شویم که عشق وارد بُعد جدیدی شده است
که دیگر نه بُعد خیالی تصویری Imaginary است و نه بُعد نمادین Symbolic ،
بلکه در اینجا صحبت از عشق در بُعد واقع Real است.

o شاید لازم باشد توضیحات بیشتری ارائه دهیم.
این توضیحات را از ژک الن میلر Jacques-Alain Miller اقتباس می کنم.

o عشق عمدتاً در بُعد خیالی تصویری است، و این وجه خود مبتنی بر خودشیفتگی است.
در این نوع عشق، این خود شخص است که در وجود دیگری دوست داشته می شود.

o این نوع عشق، همانند هر چه در بُعد خیالی تصویری است،
مبتنی بر دوسوگرایی Ambivalence است
و در هر لحظه ضد خود را با خود به همراه دارد.

• نوع دیگری از عشق، در بُعد نمادین Symbolic است،
عشقی که عملکردش در بُعد نمادین است
و تظاهرات بالینی و کلینیکی کاملاً بارزی دارد.

o این نوع عشق با واژه « درخواست عشق » Demand for Love مشخص شده
و برای توصیف آن انگشت بر حقیقتی می گذارد که کمتر کسی به آن توجه دارد:

در نزد آدمیزاد،
بین نیاز Need ،
و ارضای نیاز Need Satisfaction ،
درخواست Demand قرار گرفته است.

o اینکه آنچه را که می توان دستگاه کلام و زبان نامید، توسط نیاز به حرکت درمی آید.
اگرچه ممکن است این حرکت بسیار ناچیز و بسیار ابتدایی و حتی به سختی قابل شنیدن باشد.
فقط با در نظر گرفتن حضور درخواست در میان نیاز و ارضای نیاز است
که می توان چاره ای برای توضیح مقولات کامیابی و ناکامی یافت.

• لاکان در کتاب بیستم سمینارهایش به نام « هنوز » Encore می گوید:

تمام احتیاجات Needs موجود متکلم،
آلوده به واقعیتی است که همانا گرفتار بودن آنها در نوع دیگری از ارضاست

o به زبان ساده تر می توان گفت که تمام احتیاجات موجود متکلم،
آلوده به این واقعیت است که این احتیاجات الزاماً باید از تقاضا Demand بگذرند.
یعنی تمام احتیاجات Need باید از دستگاه زبان Language بگذرند.

• توجه به این واقعیت، که در عین سادگی تا قبل از لاکان کمتر به آن توجه شده بود،
ما را به واقعیت پیچیده تری سوق می دهد
و آن اینکه تقاضا Demand در وجود خود والایش و اعتلاء Sublimation خود را به همراه دارد.

19-Educational-Psychology-Instruction-Behavioral-Change
Educational Psychology – Instruction and Behavioral Change

o تقاضا برای ارضای یک نیاز مجبور به اعتلاست
زیرا که این درخواست به پاسخ دیگری Other’s Response وابسته است.
آن دیگری ای که دارد.
دیگری ای که می تواند این نیاز را ارضا کند.
بنابراین، پاسخ این دیگری، در وهلهِ اول ارضای نیاز را به همراه دارد،
اما در مرحلهِ بعد، خودِ نفسِ پاسخ است که اهمیت می یابد.

o در این مرحله، نفسِ پاسخِ دیگری، ارضاء را به همراه می آورد،
بدون هیچگونه ارتباطی با اهدای ماده ای که نیاز را ارضا می کند.

• بنابراین در این ماورای تقاضا، مادهِ ارضاء کننده، معنویت می یابد.
o این ماده دیگر آبی نیست که تشنگی را فرو می نشاند،
o ماده ای نیست که گرسنگی را تسکین می بخشد،
o بلکه ماده، تبدیل به دال Signifier شده است،
o تبدیل به علامت Sign شده است،
o علامتِ عشق Sign of Love.
o خودِ پاسخ بخشیدن دال، کامیابی به ارمغان می آورد.

o این خط مستقیم «نیاز – درخواست – ارضای نیاز» ،
را درخواست عشق می نامد Demand for Love
که در فراسوی داد و ستد یک شیء مادی است.

o ارزش مادی آنچه رد و بدل می شود اهمیت ندارد
بلکه آنچه مهم است داد و ستد عشق است، که به برکت احتیاج انجام می گیرد.

• بنابراین می توان جمله لاکان را به این نحو تغییر داد:

تمام احتیاجات موجود متکلم آلوده به واقعیت گرفتار بودن آنها در درخواست عشق است

o لاکان بعدها مقولهِ اشتیاق Enthusiasm را نیز به مقوله درخواست عشق Demand for Love اضافه می کند
و به آن چنان ابعادی می بخشد که روانکاوی در هر گردش خود با آن مواجه می شود.

19-The New Klein-Lacan Dialogues

The New Klein-Lacan Dialogues

o درخواست عشق یعنی رفتن به جستجوی چیزی ورای داشتن ها، ورای دارایی نزد دیگری.

o این یعنی رفتن به جستجوی وجود دیگری Other’s Being.
یعنی عملکرد عشق در بعد نمادین .
عشق در بعد نمادین Symbolic.

00سه نظم بنیادین00

• عشق در بعد واقع Real چه هست و چگونه است؟

• عشق در بُعد واقع زمانی مطرح می شود که او خود را درگیر آن چیزی می کند
که فروید در مقابل آن خود را واپس کشیده بود. یعنی این فرمان مسیح:

همسایه ات را همچون خودت دوست بدار .

19-LOVE
o فروید در کتاب ناخشنودی در تمدن یا Civilization and Its Discontents
مفصلاً به این فرمان می پردازد و گردن نهادن به آن را غیرممکن می داند.

o اما لاکان از خود سؤال می کند:
آیا می توان در وجود دیگری، چیزی را ورای تصویر دوست داشت؟
آیا می توان در وجود دیگری، چیزی را ورای پاسخ او به عنوان بزرگ دیگری دوست داشت؟
آیا می توان در وجود او ژوئیسانس مهلکش را دوست داشت؟
آیا می توان دیگری را در نفس ژوئیسانس اش دوست داشت؟ Feminine Jouissance

Lacan states that Jouissance, insofar as it is sexual, is phallic,
which means that it does not relate to the Other as such.
However, he argues that there is a specifically feminine Jouissance,
a supplementary Jouissance which is beyond the phallus,
a Jouissance of the Other.
In order to differentiate between these two forms of Jouissance,
Lacan introduces different algebraic symbols for each;
Jφ designates phallic Jouissance,
whereas JA designates the Jouissance of the Other

19-civilization-discontents

• لاکان نمی گوید که می توان دیگری را در نفس ژوئیسانس اش دوست داشت،
اما او می گوید شاید بعضی از مذهبیون و قدیسین در این راه گام برداشته اند.

o حرکت آن مدد کار مسیحی که می خواست نشان دهد می توان دیگری را در اوج
نکبتش دوست داشت، شاید در این راستاست.
او آبی را که در آن پای جذامیان را شسته بود می نوشید.

• در اینجا مجبوریم از خود سؤال کنیم که آیا این واقعاً عشق است
که در وجود دیگری پس مانده اش را نشانه می رود؟

o لاکان می گوید وقتی می توانیم به علت روگردانی فروید از این فرمان پی ببریم،
که متوجه شویم این دوست داشتن در واقع معطوف به جایگاه ژوئیسانس دیگری است.

o و اینجاست که فروید می گوید:

نه نمی توان تا آنجا پیش رفت. زیرا که این ژوئیسانس از همان نوعی است که
در وجود خود من نیز هست و من آن را بخوبی می شناسم

این شاید عشق واقعی باشد، اما نمی توان تا آنجا پیش رفت
و در هر صورت پیش رفتن در این راه احتمالاً بیشتر پیش رفتن
در راه انحراف Perversion است تا عشق.

Perversion:
any form of sexual behavior which deviates
from the norm of heterosexual genital intercourse

• وقتی که عشق با ژوئیسانس برخورد می کند،
خود را عقب می کشد،
کم می آورد،
و این یعنی نشان دادن حد و مرزهای عشق در بُعد واقع در ارتباطش با ژوئیسانس.

• لاکان در سمینار « هنوز » چشم انداز دیگری را در مقابل ما می گشاید
که می توان آن را در این جمله خلاصه کرد:

عشق آن چیزی است که به ژوئیسانس اجازه می دهد تا حد اشتیاق متعالی گردد.

عشق خود را ملزم به دوست داشتن ژوئیسانس نمی داند
بلکه آن را تبدیل به ژوئیسانسی در وراء می کند.

• لاکان در این چشم انداز جدید از مقوله ی سائق Drive کمک می گیرد.
او همچون فروید سائق را خود شهوانی می داند human sexuality
و معتقد است که سائق حلقه ای است که ابژه اش را در میان خود دارد
و هیچ نیازی به یک ابژه ی خارجی ندارد.

o برای همین هم هست که هر ابژه ای برای این کار مناسب است
و اگر این نشد، دیگری کاملاً کارساز است.

o به این دلیل لازم است که بین ابژه ای که سائق از دنیای خارج به امانت می گیرد
و ابژه ی درونی سائق تفاوت زیادی قائل شد.

o همین امر است که لاکان را وادار به ابداعات تئوریک خود در مورد « ابژه ی a » می کند.
از آنجایی که سائق خودشهوانی است و ابژه ی خود را نیز به همراه دارد، هیچ نیازی به دیگری ندارد.

دیگری در سطح سائق وجود ندارد.

• حالا این سؤال مطرح می شود که چگونه و در چه سطحی رابطه با دیگری برقرار می شود
زیرا که بین سائق و دیگری یک جدایی ساختاری وجود دارد.

The drive is not merely another name for desire:
They are the partial aspects in which desire is realized
Desire is one and undivided,
whereas the drives are partial manifestations of desire

• در اینجاست که عشق با عملکردی بی سابقه وارد میدان می شود.
o این عشقی است که در سطح سائق است و سائق را در ارتباط با دیگری قرار می دهد.
o بنابراین عشقی است در بُعد واقع.
o عشق باعث می شود که ژوئیسانس وارد دیالکتیک اشتیاق شود.
o این کار فقط موقعی امکان پذیر است که ژوئیسانس از تکروی دست بردارد،
دچار کاستی شود تا خود را گرفتار دردسرهای اشتیاق نماید.

عشق یک جایگزین است

• لاکان عشق را جانشین رابطه جنسی ای «که وجود ندارد» می داند.
o رابطه ای بین دو جنس وجود ندارد، زیرا که سائق خود شهوانی است.

There is No Relation Between the Sexes
All sexuality is marked by the signifier

o عشق در نتیجه ناممکن بودن رابطه ی جنسی قدم به عالم هستی نهاده است.
به این ترتیب عشق یک جایگزین است،
یک پاسخ و یک راه حل برای چیزی ناممکن.
این جایگزین، در اثر ناممکن بودن رابطه جنسی ممکن شده است،
اما به صورت یک واقعه ضمنی.

Love is no more than an illusion designed to make up
for the absence of harmonious relations between the sexes

o عشق پاسخی به یک ضرورت یا یک تصمیم نیست.
یک تصادف است و وجودش مدیون یک برخورد.

o روانکاوی نه تنها قادر است چیز جدیدی در مورد عشق مطرح کند
بلکه از آن بالاتر می تواند چیز جدیدی در داخل عشق به وجود آورد.

• عشق یک تصادف است و وجودش مدیون یک برخورد.
o همین مقولهِ برخورد، مسألهِ معشوق یا زوج یا شریک را به میان می کشد.

o فروید می گوید انتخاب شریک در رابطه با « معادلات شخصی » صورت می گیرد.
می توان گفت که این انتخاب در راستای نقاط مشخصه خیالپردازی بنیادی Fundamental Fantasy است.
به همان ترتیب که زوج آنالیست analyst – آنالیزان analysand به برکت انتقال traverse به وجود آمده و سرپا می ماند،

o انتقالی که به گفته فروید یک عشق واقعی است
و به گفته لاکان محدود به ردپاهای اُدیپی هم نیست،
رابطه ی یک زوج هم اگرچه در بنیان اولیه خود تأثیرپذیر از همین ردپاهای اُدیپی است
اما به برکت معمایی سرپا می ماند که چیزی جز معمای ژوئیسانس نیست.

o این یک میثاق ناخودآگاه unconscious است که در آن دو موجود
شرط وجودی ژوئیسانس های خود را با هم همنوا می کنند.

o این قراردادی است که در بُعد واقع Real امضا می شود
و معمولاً بسیار عمیق تر و بسیار ریشه ای تر از قراردادهایی است که در بعد نمادین Symbolic وجود دارد.

• اما این میثاق در بُعد واقع گاه آنچنان ابعاد هولناکی به خود می گیرد که
تمام مرزهای ترسیم شده توسط اصل لذت Pleasure principle را درهم می کوبد
و به سراشیبی غریزه مرگ death instinct or death drive درمی غلتد.

o معمای ژوئیسانس، ویژگی یک زوج را به صورت یک نشانه یا سمپتوم Symptom دو نفره به نمایش می گذارد.

• فروید خاطر نشان می کند که بررسی زیر و بم های عشق عمدتاً توسط نویسندگان و شاعران انجام گرفته
و علم با ناشیگری تمام، فقط به گوشه های بسیار محدود از آن و آن هم به صورت بسیار جزئی پرداخته است.

o عشق فقط یک رابطه ی اجتماعی بین دو موجود انسانی نیست،
بلکه رابطه ای بین اشتیاق و ژوئیسانس است و آن دو را به هم گره می زند.

o عشق اجازه می دهد که شخص از ژوئیسانس خودِ شهوانی دست بکشد
و در جستجوی ابژه ای در خارج خود برآید.

• به محض اینکه درصدد مطالعهِ عشق برمی آئیم،
متوجه می شویم که شرایط عشق همان شرایط ژوئیسانس است.

o ژوئیسانس آن تضاد و پارادوکسی Paradox است که هم بوجود آورندهِ عشق است
و هم نابودکنندهِ رابطه.

o انتخاب معشوق یا ابژه بر مبنای دال انجام می گیرد
اما پابرجایی یک زوج بر اساس ژوئیسانس است.

o شاید بتوان گفت که در اصل اساساً دو نوع انتخاب ابژه وجود دارد؛
o نوع اول کسی است که با « فالوس » به عنوان دال پیوند می بندد. Jφ Phallic Jouissance
o نوع دوم با خود ابژه. JA Jouissance of the Other

o در نوع اول، ارضایی در محدوده اصل لذت وجود دارد،

o در نوع دوم ویرانی غریزه مرگ حکمفرماست.

o این دو نوع انتخاب شریک به هیچ وجه در تضاد با یکدیگر نیستند
و تجربه نشان می دهد که بکرات در یک زوج یکی تبدیل به دیگری می شود.

• اصطلاح نشانگان دونفره «‌ شریک-سمپتوم » partner-symptom
ژک الن میلر Jacques-Alain Miller بخوبی نشان می دهد که چگونه
نشانگان Symptom یک فرد با نشانگان شریکش هم طنین می شود
و نشانگانی را می سازد که زوج را پابرجا نگه می دارد
و زندگی شان را تبدیل به یک محکومیت ارضاء کننده می کند.

o با این وصف می توان تصور کرد که روانکاوی همان طور که قادر است مسئول تولد عشق باشد،
به همان نسبت مسئول وقوع بسیاری از طلاق هاست.

زیرا که نامتعادل کردن و کمرنگ نمودن نشانگان یکی از طرفین
می تواند نشانگان دونفره زوج را متلاشی ساخته
و زندگی شان را از کشیدن بار یک محکومیت ارضاکننده رهایی بخشد.

• نکته ای را که باید بر آن تأکید کرد این است که یک مرد قادر نخواهد بود
زنی را به عنوان معشوق خود دوست بدارد، مگر اینکه این زن جایگزینِ ابژه ای باشد
که مرد از طریق آن بتواند قسمتی از ژوئیسانس خود را دوباره به دست آورد.
قسمتی که در اثر نشانگان اختگی، از دست داده است

o به گفته ی لاکان:
باید زن جانشین « ابژه ی a » گردد تا مرد به او اشتیاق بورزد.

o اینجاست که بار دیگر مسألهِ اشتیاق مطرح می گردد.
بدون وجود اشتیاق، عشق غیرممکن است، حتی اگر ژوئیسانس وجود داشته باشد.

o ژوئیسانس بدون اشتیاق مسئول تداوم بسیاری از رابطه هاست،
اما رابطه ای با رنگ و بوی نفرت و بیزاری.

• مسأله ی دیگری را که می بایست بر آن تأکید کنیم این است که در مورد زنان
عشق جایگاه رفیعی را در بوجود آوردن خودِ ژوئیسانس بازی می کند.

o ژوئیسانسِ زن نه بر اساس سائق، بلکه بر اساس عشق است.
تظاهرات خارجی این واقعیت به صورت درخواستی مصرانه برای عشق از طرف زنان بروز می کند.

بازگشت

10-0
منبع :
سخنرانی در انجمن روانشناسی ایران در زمستان ۷۸

کدیور، میترا؛ (۱۳۸۸)، مکتب لاکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم، تهران: انتشارات اطلاعات.

زن سنتوم مرد

زن سنتوم مرد

Sinthome یا Σ

The term Sinthome is an archaic way of writing what has more recently been spelt Symptom

21-1
• لکان می‌گوید:‌
یک زن در حیات یک مرد چیزی است که به آن باور دارد.
مرد به یک گونه باور دارد،
گونه‌ای از جنس اجنه جاری در هوا، یا ارواح در آب
گونه‌ای جادویی و در حال انقراض که از منطقی رمز آلود تبعیت می‌کند.

o از این نقطه نظر، یک زن برای یک مرد، افق رهایی است،
حالتی شاعرانه؛
اما اگر زن از او فرار کند،
او گرفتار است،
مسحور شده.

• هگل نفس فروکاستن هر چیز به واژه نمادینه شدن Symbol را معادل مرگ و نابودی آن چیز می دانست .
زبان امر نام گذاری شده نشانه Symptom را ساده میکند و آن را به یک ویژگی واحد فرو می کاهد .
حال آن چیز در قامت یک نشانه اسیر نظم نمادین میشود .

o به طور مثال، طلا را از بافت طبیعی خودش بیرون می کشیم
و آن را به عنوان یک کالای گرانبها و تجسمی
برای میل ارضا ناپذیرمان به ثروت اندوزی ، معنا و تفسیر میکنیم .

o ولی اتفاقی که می افتد این است که در خلال فرآیند نمادینه شده و زبانمند شدن
همواره قسمی از امر نامگذاری شده از نمادینه شدن فرار می کند
و در ورایِ معنا و دسترسی زبان و انسان زبانمند قرار می گیرد .
این قسمت «معنا ناپذیر» سنتوم نام دارد .

معنای سنتوم:

• وقتی یک نشانه ( زن ، یهودی ، طلا و هر چیز دیگری ) شکل می گیرد
و معنا و برداشت ما را سازمان می دهد،
قسمتی از موجودیت آن نمادینه و معنا نمی شود.

o این قسمت معنا نشده و سیال موجب میشود تا نشانه به یک معنای خاص
و کلیشه ای محدود نگردد و دامنه معنا پذیری برای نشانه و شیء باز باشد.

o از این جهت سنتوم علاوه بر اینکه معنا ناپذیر است
ولی به عنوان پشتوانه ای برای معنا پذیری بیشتر عمل میکند .

o سنتوم به ما اجازه میدهد که بتوانیم برگردیم و معنا را بازیابی و دوباره تعریف کنیم .
پس سنتوم مکمل و پشتوانه معنا است .

o مرد معنا را از موجودیت خویش، از سنتوم خود می گیرد
و زن به عنوان سنتوم مرد تعریف میشود.

21-2
زن به مثابه سنتوم مرد

• ضرب المثلی در زبان فارسی وجود دارد که می گوید زن بلاست ، ولی هیچ خانه ای بی بلا نماند ،

o قسمت نخست ،زن بلاست ، برگردانی برای این تز بدنام لکانی است که زن ، سمپتوم مرد است .

o سمپتوم برابر است با رنجی که در قالب یک رمز خود را بازنمایی میکند .

o زن در شاکلهِ حوا ، همان رنج و استعاره ای از گناه نخستین است .

o البته منظور از زن ، نشانه و واژه ی زن است .

o زن ، به وسیله ی مفهوم زن در زبان، به یک ویژگی واحد ، یعنی فریبی برای مرد،

فروکاسته می شود و تجسمی برای میل به گناه برای مردی می شود
که اسیر میل یک زن شده است .

• در نزد لکان چیرگی زبان و امر نمادین بزرگترین مانع بر سر راه ژوئیسانس
یا مازاد دردناک لذت که به شکل یک سمپتوم آشکار میشود ، می باشد .

o لاکان در سیر تحولی نظری اش ، سمپتوم را به منزله ی سنتوم بازخوانی کرد .

o سمپتوم Symptom یک استعاره و یک رمز است که به وسیله ی تاویل و تفسیر معنا می شود .

o ولی سنتوم Sinthome موجودیتی معنا نشده است ،
قسمی از وجود، که از فرآیند نمادینه شده فرار می کند
و بی واسطه و بدون نیاز به رمز و استعاره ، ژوئیسانس تولید می کند .

• مرد در رابطه با زن اینگونه فرض میکند که :
o زن همان چیزی است که مرا به واقعیت خودم لنگر می کند ،
o واقعیتی که از آن دور مانده ام .

• مرد فکر می کند زن میخواهد چیزهایی در مورد او بگوید .
سوال اینکه ، او چه میخواهد ؟

o حتی در سرسری ترین حرکات، زن به دنبال دلالت هایی برای خویش می گردد ،
او با آنچه زن می‌گوید دلالت می‌یابد.
اما زن ناگشوده باقی می‌ماند،
زن همچون یک سنتم ، کاملاً نمادینه نمی شود.

• لکان اضافه می‌کند،

o مرد به آن زن باور دارد،
همانند کسی که به یک صدا باور دارد.
o وقتی که زن صحبت می‌کند،
دانش و حقیقت طرد می‌شوند.
به منظور شنیدن آنچه این صدا می‌گوید،
اهمیت کمی می دهد که آنها دروغ باشند .

o بدین گونه است که باید این اظهار نظر لکان را درک کرد که
برای پی بردن به ارزش یک مرد، باید به زن او نگاه کرد.
اینکه زن چه طور و به چه چیز مرد اش دلالت می دهد .

• سنتم آخرین تکیه گاه انسجام هستی شناختی سوژه است
و نقطه ای است که به سوژه میگوید
« تو آنی »
و سوژه فرض میکند که به واسطه وجود این نقطه معنا ناپذیر ، معنا می شود .
اگر سنتم محو شود ،
مرد زمین زیر پای خود را سست خواهد دید .
برای همین می گویند هیچ خانه ای بدون بلا نماند .

21-3
بازگشت

Meisam Shaiestefar

روانکاوی لاکانی

روانکاوی لاکانی

25

Lacanian form of Psychoanalysis

• بر خلاف روانپزشکی که اساس تشخیص صرفاً بر مبنای علایم آزار دهنده بالینی می باشد،
در روانکاوی لکانی بر اساس ساختار شناسی ذهن، تشخیص و نوع رویکرد درمانی تعیین می گردد.

o به عنوان مثال در روانپزشکی اگر فردی از بیخوابی شبانه و یا بیداری زودهنگام صبحگاهی،
احساس ناخشنودی نسبت به زندگی روزمره اش و یا عدم انگیزه برای هر فعالیتی سخن گوید،
بر چسب تشخیصی افسردگی بر او گذارده می شود.

o البته قطعا این فرد حالت افسردگی و یا خلق پایین را نشان می دهد
اما آن چه در نظر گرفته نمی شود،
نوع ساختار زمینه‌ای ذهن اوست که حال خلق پایین خود را به دلایلی در فرد نشان داده است.

o در حقیقت، اگر ندانیم با چه نوع ساختار زمینه‌ ای ذهنی سر و کار داریم،
نه تنها تلاش برای زدودن علایم آزار دهنده ممکن است بیهوده باشد
بلکه حتی در مواردی خطرناک نیز می تواند باشد.

o مثلا اگر به فردی که از مالیخولیا Melancholia که نوعی از روان پریشی خلقی با خلق بسیار پایین بوده،
گفته شود که غم و غصه هایت را کنار بگذار و دیگر به خود سختی و مصیبت نده،
فرد برای اثبات اینکه رنج کشیدنش نه تنها بیهوده نیست، که حقیقتا سزاوارش است،
ممکن است دست به خودکشی بزند.

25-lacanian-psychoanalysis-parker
• در روانکاوی لکانی، ذهن افراد به چهار دسته تقسیم بندی می شوند.
• نوع رویکرد درمانی در هر دسته متفاوت است.
• چهار ساختار ذهنی عبارتند اند از: Clinical Structure

o نوروتیک یا روان نژند یا عصبی Neurosis، Psychoneurosis ، Neurotic Disorder ،
o سایکوتیک یا روانپریش، یا جنون، Psychosis
o پرورت یا منحرف ، Perversion
o فوبیا یا هراس زدگی، Phobia

• آنچه سرنوشت فرد را در انتخاب یکی از قالب های بالا تعیین می کند،
مرحله سرنوشت ساز ادیپ Oedipus بین سنین ۳ تا ۵ سالگی است.

o البته در این مرحله یک اتفاق مهم دیگر نیز رخ می دهد
و آن انتخاب نوع تمایل جنسی به جنس موافق و مخالف است.

o در این مرحله اگر پدیده سرکوب Repression انجام گیرد،
فرد از آرزومندی خود برای مادر دست برمی دارد
و به این یقین می رسد که مادر چیزی را ورای او خواهان است.

o بنابراین در رابطه ای دوگانه میان خود و مادر به دام نمی افتد و مسیر عصبیت را پیش می گیرد.
هیچ فردی بدون رنجش، این مرحله را در خردسالی طی نمی کند
و در حقیقت کم آسیب دیده ترین حالت همین عصبیت است.

• در سایکوز و یا روانپریشی، اتحاد مادر و طفل ناگسستنی باقی مانده
و فرد از پذیرش عنصر سومی میان خود و مادر سر باز زده است.

o نوع افراطی این حالت را در نوعی انحراف جنسی و یا Perversion داریم
که نه تنها میان خود و مادر مانعی نمی بیند
بلکه هویت انسانی خود را تا حد جسمی که مورد لذت دیگری است تنزل می‌دهند.
به بیانی دیگر متصور می شوند که آن ها تنها چیزی هستند که مادر از آن لذت می برد.

o شور جنسی و یا لیبیدو محدود به مناطق جنسی نمی گردد و به شکلی نابجا تظاهر می یابد.

• در فوبیا یا هراس زدگی که برخی آن را در دسته عصبیت قرار می دهند،
جدایی فرد از مادر با جایگزینی ترس ممکن شده است.

• هر کدام از این ساختار های ذهنی می توانند، افسردگی، اضطراب،
وسواس، تمایل به خودکشی و یا سایر علایم آزار دهنده را از خود بروز دهند.

• آن چه مهم است شناسایی ساختار ذهنی این افراد است
که بر اساس آن نوع رویکرد درمانی، استراتژی و تکنیک های درمانی تعیین شود.

o برای تعیین ساختار ذهنی، رابطه فرد با علامت آزار دهنده را مبنا قرار می دهیم
و نه نوع تظاهر بالینی را که فرد از آن شکایت می کند.

o به عنوان مثال، هر فردی ممکن است نسبت به یک موضوع بدبین شود
ولی در نوع روانپریشی توهمی فرد مطلقاً باور دارد که درست می پندارد
و بدبینی اش زاده تفکر او نیست.
o این که هر فرد علایم آزاردهنده ای را که با آن ها دست به گریبان است چگونه تحلیل می کند
و به آن چه جایگاهی می دهد، در روانکاوی لکانی در جهت تشخیص صحیح مورد توجه قرار می گیرد.

بازگشت

نویسنده: برژانت جزنی

روانکاوی افراد عصبی

روانکاوی افراد عصبی

فرد عصبی یا روان‌نژند، Neurosis یا نوروتیک،

• neurotic subject یک سؤال و یک نگرانی همیشگی دارد.
o سؤال او این است که چه جایگاهی در اشتیاق دیگری دارد
و نگرانی او این است که تا چه حد اسباب ژوئیسانس دیگری است؟
Jouissance of the Other

o او هرگاه احساس کند که زیادی مورد ژوئیسانس روانکاو است
یا به اندازه ی کافی جایگاهی در اشتیاق او ندارد، کار را به تعلیق درمی آورد.

o او امیدوار است که بتواند با غیبت خود این احساس را در روانکاوش ایجاد کند که او را از دست داده است،
که روانکاوش جای خالی او را حس کند و در نهایت آنچه را که بیمار می خواهد به او بدهد.

• آنچه بیمار می خواهد این است که بدون گذشتن از فرایند روانکاوی به نتیجه برسد.

o در یک کلام او می خواهد که روانکاو به او بگوید.
o به او کلام آخر را بگوید.
o به او اسرار وجودش را بگوید.
o به او کل ناخودآگاهش را بگوید.
o او فکر می کند که روانکاو می داند و می تواند بگوید
و اگر این کار را نمی کند حتماً دلیلی دارد.

o یا می خواهد کار را کِش بدهد و پول بیشتری به جیب بزند.
o یا اینکه دارد روی او مطالعه می کند
o می خواهد در موردش کتاب بنویسد چون که مورد او « واقعاً استثنایی » است.

o بعضی ها در اولین جلسات روانکاوی سؤال می کنند :
آیا شما قبلاً بیماری مثل من داشته اید؟ !

• بزرگترین آرزوی نوروتیک این است که یکتا و منحصر بفرد باشد

o و روزی که متوجه می شود این به اصطلاح منحصر بفردی او تا به حال دویست میلیون نسخه در جهان داشته است
و هزاران صفحه کتاب و مقاله در مورد این « منحصر بفردی » نوشته شده است، دچار یأس مفرطی می گردد.

o با این وجود او انتظار دارد روانکاوش همه چیز را تا نقطه آخر در مورد روان بشری بداند
ولی باز این امید پنهان را دارد که مورد او کاملاً استثنایی باشد
و روانکاوش را دچار بهت زدگی نماید.

o نوروتیک همچنین لذت می برد از اینکه از او بخواهند،
o از او درخواستی بکنند، که او ابژه ی یک تقاضا باشد
و بتواند، بنابر ساختار روانی اش، این درخواست را اجابت یا رد کند.

o این است که در جلسات اولیه روانکاوی و گاهی تا مدتها بعد اصرار دارد
که روانکاو سؤال کند و او جواب دهد،

o وقتی روانکاو خاطرنشان می کند که این اوست که سؤال دارد،
این اوست که در محضر روانکاوی یک سائل است، بسیار پریشان می شود.

o در یک کلام آن چیزی را که بیمار می خواهد این است:
از من سؤال کن، خودت نتیجه گیری کن و جوابش را به من بده و مرا از هرگونه تلاشی معاف کن .

o وقتی که چنین چیزی را به دست می آورد، اقدام به تلافی می کند
و گاه حتی تا آنجا پیش می رود که خود را از صحنه کنار می کشد.

o اما بسیاری از آنها دوباره مراجعه می کنند.
موقعی که قبول می کند باید خود تلاش کند و چاره ای هم ندارد.

o مسأله نداشتن انتقال متقابل Counter-transference به این معنا نیست که
به بیماران اجازه داده شود تا هر کجا که می خواهند پیش بروند.

o این به معنای تسلیم شدن به آرزوی قلبی آنان مبنی بر انجام نگرفتن روانکاوی است.

o کار روانکاو، روانکاوی است نه بدست آوردن دل بیماران.

o او اگر متوجه شود که انجام روانکاوی غیرممکن شده است،
خود اقدام به قطع جلسات می کند و این یک عمل اخلاقی از طرف روانکاو است.

o وقتی هیچگونه روانکاویی انجام نمی گیرد دلیلی ندارد که جلسات ادامه یابد.
این جلسات ممکن است بعدها از سر گرفته شود
یعنی موقعی که دوباره شرایط برای انجام روانکاوی مهیا شده
و بیمار آمادگی آن را پیدا کرده باشد.

o روانکاوی در چارچوب یک سری توافق های قبلی صورت می گیرد که
از جمله آنها توافق بر سر تعداد جلسات هفتگی،
اجازه ی غیبت های احتمالی
و نحوه ی اطلاع دادن این غیبت هاست.

o فروید صحبت از نظم بوروکراتیک می کند.
این بدان معناست که روند روانکاوی باید از انضباط و استمرار محکمی برخوردار باشد
نه اینکه گرفتار زیر و بم های خلقی بیمار باشد.

o روانکاوان می دانند که در زمانهایی که بیماران با اضطراب یا بی میلی در جلسات خود حاضر می شوند،
درست در همین ایام است که می توان انتظار پیشرفتی را داشت.
بنابراین اجازه نمی دهند که این فرصت ها از دست برود
و بیمار فقط زمانی که خود مایل است در جلساتش حضور یابد.
در این صورت کار تا ابد به درازا خواهد کشید.

• لکان جمله مشهور دیگری دارد به این مضمون:
تنها مقاومتی Resistance که در روانکاوی وجود دارد، از طرف روانکاو Analyst است!

o این جمله هم مانند تمام جملات قصار لکان دارای چندین معناست
که یکی از آنها این است که آنچه در جریان روانکاوی از بیماران analysand سر می زند جزو روند کار است
و فقط این روانکاو است که می تواند با این اعمال به صورت یک مقاومت از طرف بیمار برخورد کند
و یا واقعاً آن را جزو کار به حساب آورد.

o قائل شدن به چیزی به نام انتقال متقابل Counter-transference به این معناست که روانکاو بعضی از
اعمال و رفتار مراجعه کننده را متوجه شخص خود قلمداد کرده و نسبت به آنها واکنش عاطفی نشان می دهد.

No one has ever said that the analyst should never have feelings towards his patient.
But he must know not only not to give into them,
to keep them in their place,
but also how to make adequate use of them in his technique.

• روانکاو، در مکتب لکان، می بایست قادر باشد از صفحه رابطه تقابلی،
یعنی رابطه ای در بُعد خیالی تصویری Imaginary ، عبور کرده
و رابطه ای در بُعد نمادین Symbolic با بیمارانش داشته باشد.

o یعنی روانکاو لکانی قادر شده است آن خط فاصلی را که دال Reciprocal را از
مدلول Signifier جدا می کند به رسمیت بشناسد.

o او می داند که زنجیره ی دال بر طبق قانون خاص خودش به حرکت درمی آید و به پیش می رود.
که این قانون هیچ ارتباطی با دلالت ندارد.

o این نکته ای است که تحلیل شونده Analysand آن را نمی داند.
او اسیر دلالت کلام خویش است
و به خاطر باور داشتن همین دلالت هاست که در جریان جلسات،
طوفانی از عواطف و احساسات مختلف از خود بروز می دهد.

o به همین دلیل هم هست که هنوز عده ای تصور می کنند درمان روانکاوی از طریق
تخلیه abreaction همین عواطف و احساسات انجام می گیرد.

Abreaction: Process of discharging pent-up affects
through the recall and verbalization of repressed memories.

o آنها فقط آن جریانی را که پر سروصداتر و روبنایی است عمده می کنند
و از دیدن جریان بی سر و صدای زیربنایی که همان جریان
کنایه وار یا مجاز مرسل Metonymic یا روند مَجاز یا روند جابجایی دال هاست غافل می مانند.

o این نکته ای است که خود بیماران دیر یا زود به آن پی می برند.
موقعی که به روانکاو اعلام می دارند:
من از تکراری بودن حرفهای خودم خسته شده ام .

o بله، آنها مدام همان زنجیره ی دال را بازمی گشایند و تا زمانی که اسیر دلالت آن هستند
کماکان عرق می ریزند، اشک می ریزند، خشمگین می شوند و دل می سوزانند
تا روزی که با حیرت متوجه تکراری بودن سخنان خود می شوند.

o آنچه آنها متوجه آن نمی شوند این است که در اثر باز کردن مکرر این زنجیره ،
جایگاه خودِ آنها در طول آن تغییر کرده است.

o لکان می گوید:
یک دال سوژه را نزد دال دیگری معرفی می کند.
و این دال های معرفی کننده قابل تغییرند.

• بسنده کردن به تخلیه هیجانی مسلماً نوعی سبکباری را به همراه خواهد داشت،
اما قطعاً منجر به تغییری بنیادی نخواهد شد.

o روزی از لکان سؤال شد:
اگر منظور از درمان رفع علایم بیماری، رفع اضطرابها، وسواسها و ترسهاست؟
چرا به خوردن چند قرص اکتفا نکنیم و خود را به دردسر روند طولانی و مشقت بار روانکاوی گرفتار کنیم؟

و لکان در جواب: واقعاً. چرا که نه؟

o این هم یکی دیگر از حاضر جوابی های چند پهلوی لکان است.
او در کوتاهترین جواب ممکن نشان می دهد که منظور از روانکاوی فقط رفع علایم بیماری نیست
بلکه ایجاد یک تحول اساسی در شخص است،
ایجاد یک تغییر بنیادی در جایگاه ذهنی او.
و این آن چیزی است که فروید نیز در کتاب « روانکاوی پایان یافته و روانکاوی پایان ناپذیر » به آن اشاره دارد.

• فروید به این نکته پی برد که نشانه Symptom یک خطاب نشانی Address است.
o نشانه Symptom در تلاش است که چیزی را به کسی بگوید.
o نشانه Symptom حقیقت بیمار است.
o تلاش برای امحاء نشانه Symptom ، تلاش برای امحاء حقیقت بیمار است.
o آن کس که درصدد است نشانه Symptom را به هر قیمت درمان کند،
در واقع کسی است که نمی تواند حقیقت بیمار را تحمل کند
و می خواهد به هر ترتیب آن را خفه نماید.

o او در واقع ناقل گفتمان ارباب Discourse of the Master است
که معتقد است هیچ حقیقتی جز حقیقت ارباب وجود ندارد.

o به همین دلیل است که لکان معتقد است که گفتمان دانشگاهی
Discourse of the University
در بسیاری از موارد چیزی جز مرکبی برای گفتار ارباب نیست.

o نشانه Symptom ، اعتراضی است بر سلطه گفتار ارباب، اعتراضی ناتوان و ناممکن.
گفتار ارباب و گاهی گفتار دانشگاهی تاب تحمل این اعتراض را ندارند
و باید آن را از بین ببرند. باید آن را « درمان » کنند.

o عینی ترین و ملموس ترین دلیلی را که می توان بر این مدعا ارائه داد تاریخ در اختیار ما نهاده است.
در زمان استالین و حتی تا مدتها پس از آن در حکومت شوروی سابق، معترضین و مخالفین با نظام را
در بیمارستانهای روانی بستری می کردند و انواع و اقسام به اصطلاح درمانها را بر روی آنها اعمال می کردند
و استدلالشان هم این بود که کسی که با یک چنین نظام بی نقصی مخالفت می کند، مطمئناً دیوانه و مهجور است
و باید درمان شود.

o همچنین در قرن نوزدهم در آمریکا بردگان سیاهپوست را که اقدام به فرار می کردند،
در صورت دستگیری، به عنوان دیوانه به زنجیر می کشیدند.

• وقتی می گویم نشانه Symptom در تلاش است چیزی را به کسی بگوید،
این کس، کسی جز « بزرگ دیگری » The Big Other نیست.

o «‌ بزرگ دیگری » یک شخص نیست،
یک جایگاه است
و این جایگاه را لکان گنجینه دال ها می نامد.

o برای روانکاو چیزی به نام یک نشانه Symptom عام وجود ندارد.
حتی اگر نشانه ها پدیده شناسی مشترکی داشته باشند.

o برای روانکاو فقط نشانه اختصاصی وجود دارد.
شکل گیری های خاص تراوشات ناخودآگاه که ریشه در بُعد واقع دارند.

o از آنجایی که نشانه یک خطاب است، می تواند تغییر کند،
نه فقط به برکت انتقال در روند روانکاوی، بلکه حتی به برکت برخورد و ملاقاتهای خوب یا بد.

• فروید همان طور که اعلام کرده نشانه یک خطاب و آدرس است،
و اضافه کرده است که نشانه دارای یک معناست.
همین مسأله باعث شده که بسیاری از روانکاوان بعد از فروید کلمه معنا را با کلمه دلالت اشتباه کنند
و همّ و غم خود را بر این قرار دهند که دلالت نشانه بیمار را پیدا کنند.

o و چه راهی ساده تر از اینکه دلالت خود را به نشانه او،
به رؤیاهای او و به تمام اعمال و رفتار و افکار او منتقل کنند!
این همان کاری است که یک شخصيت بدبين و شكاك Paranoid P D می کند،
او مدام دلالت خود را به دنیای خارج نسبت می دهد.

o در زبان فرانسه واژه ی « sens » نه فقط مفهوم معنا را دارد،
بلکه مفهوم جهت را نیز داراست
و شکی نیست که نشانه Symptom دارای جهت است.

o نشانه Symptom یک بردار است که از اعماق بعد واقع Real به سوی « بزرگ دیگری »
بُعد نمادین Symbolic در حرکت است و این بردار چیزی واقع را با خود حمل می کند
که همان ژوئیسانس Jouissance است.

o لکان می گوید: « نشانه آن چیزی است که در اشخاص بسیاری واقع ترین است ».

o روانکاو باید بداند که این او نیست که مخاطب نشانه است
و به همین دلیل، دلالتهای او هیچ گرهی را از کار آنالیزان باز نمی گشاید
و شاید حتی گره کورتری را به آن اضافه می کند.

o برعکس کار او این است که تا جایی که ممکن است، شخص خود را از صحنه محو کند
تا این خطاب به « بزرگ دیگری » بُعد نمادین سمبولیک راحت تر صورت پذیرد.

o بیمار گنجینه دال را مورد سؤال قرار می دهد نه شخص روانکاو را؛
اگرچه که خود او این مطلب را نمی داند و مدام در حال اشتباه گرفتن یکی با دیگری است.
آیا این اشتباه را روانکاو نیز باید تکرار کند؟

بازگشت

<

p dir=”rtl” style=”text-align: right;”>منبع :
سخنرانی در انجمن روانشناسی ایران در زمستان ۷۸
کدیور، میترا؛ (۱۳۸۸)، مکتب لاکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم، تهران: انتشارات اطلاعات.

روانکاوی افراد هیستریک و موضوع سکسوالیته

روانکاوی افراد هیستریک و موضوع سکسوالیته

هیستری Hysteria

 هیستریک Hysteric معمولاً زنی است که هرکسی را که خود را در جایگاه ارباب قرار دهد،

به مبارزه می طلبد، حتی اگر این جایگاه، جایگاه ارباب دانش باشد.

28-1

o تاریخ نشان داده است که در این جنگ، این هیستریک است که همیشه پیروز است.  هیستری برای پزشکی همیشه یک عذاب الیم بوده است،  تا جایی که پزشکی را وادار به یک واکنش دفاعی از نوع انکار denial کرده است. علم پزشکی دیگر حتی اسم هیستری را نیز نمی آورد، در طبقه بندی هایش جایی برای آن ندارد و در مرجع هایش هیچ نشانی از آن نیست.

o اما هیستریک زنده است و مبارزه می طلبد تا جایی که ستاره اصلی اکثر برنامه های معرفی بیمار مراکز درمانی و آموزشی است.

• اما مگر هیستریک چه می کند که چنین رعبی برمی انگیزد؟

o او به درمانگر نشان می دهد که در جایگاه « بزرگ دیگری » The Big Other نیست،  که نشانه Symptom او مخاطب دیگری other دارد. اینکه برای دلالت ها و معجونهای درمانگر، پشیزی ارزش قائل نیست.

• هیستریک خودِ ارباب را به مبارزه می طلبد، مرکب ارباب که دیگر جای خود دارد. برای همین است که در قرون وسطی هیستریک ها را به اتهام جادوگری می سوزاندند. در قرن نوزدهم «مهجورشناسان» آنها را در تیمارستانها به غُل و زنجیر می کشیدند.  امروزه هم درمانگران مدرن با تکه پاره کردن تمامیت آنها برای جا دادنشان در طبقه بندی هایشان و با تجویز انواع و اقسام داروهای روان گردان و شوک های الکتریکی آنها را به اضمحلال می کشانند.

o همه ما یاد گرفته ایم که هیستری را تحقیر کنیم، چون که همگی تحت تأثیر گفتار علمی ای هستیم که شدیداً با هیستری مشکل دارد.

o اما لکان می گوید:  هیستریک ها در این دنیا هستند . چیزی را که نه درمانگران مدرن می دانند و نه خود هیستریک ها این است که تا چه حد خود هیستریک ها در بوجود آمدن اغتشاش حاکم بر دنیا، که آنها بیرحمانه به افشاگری آن میپردازند، سهیم هستند.

o لکان می گوید: هیستریک با ارباب Master ، همزیستیِ خویی دارد . لکان در عین حال می گوید: هیستریک بودن باعث می شود که شخص، روانکاو خوبی بشود. یعنی موقعی که او متوجه شود در اعتراضش تا چه اندازه ناتوان است، تا چه حد در بوجود آمدن اغتشاش مورد اعتراضش مسئول است، و زمانی که هم خطاب خود را تغییر دهد، هم خطابه خود را .

• ژرار میلر Gérard Miller می گوید: فروید فقط به یک دلیل ساده توانست روانکاوی را اختراع کند؛ او اجازه داد بیماران هیستریکش سرش را بخورند. او پذیرفت که مطیعانه و فروتنانه به آنها گوش فرا دهد، بدون اینکه نقش ارباب و استاد را بازی کند.

o همه می دانند که هیستریک ها تحمل ناپذیرند، این را نه فقط درمانگران که اطرافیان آنها نیز می دانند و چه بسا خیلی بهتر از درمانگران.

هیستریک زندگی کردن را بلد نیست،

یا بهتر است بگوئیم لذت بردن را بلد نیست.

o او به همه چیز معترض است و همه را متهم می کند، متهم به بی کفایتی و بی لیاقتی، شوهرش، پدرش، طبیبش، استادش را… چیزی را که او جستجو می کند و هرگز نمی یابد یک مرد است، مردی که لیاقت نام مرد را داشته باشد.

o بدی کار در این است که این تلاش هیستریک نه تنها مسخره نیست، بلکه مبتنی بر یک دانستن است. دانستن آن چیزی است که در گفتار همه کسانی که رنج می کشند وجود دارد. دانستن هیستریک در مورد مسأله جنسیت است و ناممکن بودن آن. آنچه را که او در تمام نشانه ها و علایمش فریاد می زند این واقعیت تلخ است که: بین زن و مرد یک چیزی درست کار نمی کند، که هیچ وقت درست کار نکرده و هیچ دلیلی هم وجود ندارد که یک روز درست کار کند.

روانکاوی عملگرا این دانش را جدی گرفته است

و لکان آن را بدین گونه خلاصه کرده است:

رابطه جنسی وجود ندارد.

There is No Relation Between the Sexes

منظور از رابطه جنسی عمل جنسی نیست. چون این دومی وجود دارد و خوب هم وجود دارد. منظور از رابطه جنسی ارتباط مبتنی بر هماهنگی، تفاهم و یکدیگر را کامل کردن است.  این ارتباط است که وجود ندارد.  بین زن و مرد یک جدایی ساختاری وجود دارد.

فروید یک مِی خواره را با یک دلباخته مقایسه می کند و خاطرنشان می سازد که

می خواره هر چه بیشتر مینوشد بیشتر مِی میطلبد،

حال آنکه دلباخته هرچه بیشتر به وصال معشوق برسد، دلزده تر می شود.

او این نتیجه گیری را می کند که «نهاد id » خود سائق Drive چیزی است که با ارضاء کامل در تضاد است. در واقع رابطه انسان با ابژه هایش objects رابطه مستقیم و سرراستی نیست.

فرهنگ و تمدن Culture ، آن چیزی است که رابطه بین زن و مرد را تنظیم می کند و قوام می بخشد. هر فرهنگی متشکل از شبکه ای از قوانین است که وظیفه آنها به تعویق انداختن ارضاء‌ جنسی است. هر مانعی، میل جنسی یا لیبیدو Libido را افزایش می دهد و هر بار که موانع طبیعی کافی نبوده اند، بشر سدهای فرهنگی به وجود آورده است تا بتواند از عشق حراست کند و از آن تمتع بگیرد.

لکان جایگاه خاصی به عشق با نزاکت یا عشق شهسوارانه Courtly Love می دهد.

این نوعی رابطه عشقی در قرون وسطی بوده که در آن عاشق و معشوق،

به دلایل فرهنگی و شرعی، در وضعیتی نبوده اند که بتوانند به وصال یکدیگر برسند.

عشق با نزاکت روش ظریفی است که به بشر اجازه می دهد

تا از بن بستِ عدمِ وجودِ رابطهِ جنسی خارج شود.

o در این روش بشر آنچه را که، در هر صورت، امروز قادر به تمتع از آن نیست، به فردا موکول می کند.

o والایش Sublimation تنها محدود به ادبیات و هنر نمی شود، بلکه برای بشر خیلی راحت تر از خودِ سکسوالیته Sexuality است.

28-2-hysteria_by_blackdahliah
سکسوالیته Sexuality

سکسوالیته به فهم هویت جنسی «خودِ» انسانی مربوط است. سکسوالیته در جنبه احساسی اشاره به بیان مردانگی یا زنانگی افراد و رابطه‌های میان افراد دارد، که از طریق احساسات ژرف و یا نمودهای فیزیکی از احساسات عاشقانه، اعتماد و یا دل‌نگرانی بیان می‌شود. همچنین نگرش معنوی‌ای نیز نسبت به تمایل جنسی در یک فرد یا در ارتباطاتش با دیگران وجود دارد.
تمایل جنسی انسان بر فرهنگ، سیاست، قوانین، و فلسفه زندگی تاثیر می‌گذارد و از آن‌ها تاثیر می‌پذیرد. این تمایل به مسائل همچون اصول اخلاقی و فلسفه اخلاق، خداشناسی، معنویت، و یا دین ارجاع پیدا می‌کند

o فروید می گوید: تمام تمدن به خرج سکسوالیته بنا شده است و آن شور یا لیبیدوئی Libido است که باید صرف سکسوالیته می شد، اما مصروف بنای فرهنگ و تمدن شده است .

o فکر می کنم روشن تر از این نمی توان منظور خود را بیان داشت. اما باز هم هستند کسانی که از این جمله این طور برداشت می کنند که همه چیز بر اساس سکس است. یعنی به فروید این طور نسبت می دهند که گویی او همه چیز را بر اساس سکس می دانسته است.

o اگر چیزی به خرج چیز دیگری ایجاد شده باشد، کاملاً متفاوت است از وقتی که چیزی براساس چیز دیگری ایجاد شده باشد.

در جریان کار، کلمه سکسوالیته تبدیل به کلمه سکس شده است.

Sex refers to whether or not a person is male or female, whether a person has a penis or vagina.
Sex is also commonly used as an abbreviation to refer to sexual intercourse.

Sexuality refers to the total expression of who you are as a human being, your femaleness or your maleness.
Our sexuality begins at birth and ends at death.
Everyone is a sexual being.
Your sexuality is an interplay between body image, gender identity, gender role, sexual orientation, eroticism, genitals, intimacy, relationships, and love and affection.
A person’s sexuality includes his or her attitudes, values, knowledge and behaviors.
How people express their sexuality is influenced by their families, culture, society, faith and beliefs.

• در هر صورت نمی توان این اشخاص را سرزنش کرد و به صرف اینکه فروید منظور خود را کاملاً روشن بیان کرده است آنها را مغرض دانست. در واقع بشر هر آنچه را که خودش دلش بخواهد می فهمد.

o لکان می گوید: مبنا را بر سوء تفاهم بگذارید. آنجایی که فکر می کنید فهمیده اید مطمئن باشید که نفهمیده اید . برای اینکه متوجه شوید انسان تا چه حد هر آنچه را که خودش دلش بخواهد می فهمد و می پذیرد مثالی برایتان می آورم. بکرات در طی جلسات روانکاوی اتفاق می افتد که بیمار نظری را ابراز می دارد. در موارد نادری روانکاو لازم می داند که این نظر را اصلاح کند. پس از مدتی بیمار دو مرتبه همان نظر قدیمی خود را ابراز کرده و این بار آن را به روانکاو نسبت می دهد و گاهی اوقات تا جایی پیش می رود که نظر روانکاو را نظر قبلی خود دانسته و نظر قدیمی خود را به صورت نظری که توسط روانکاو اصلاح شده است و حالا نظر فعلی اوست ارائه می دهد!

بله آدمیزاده تمام تلاش خود را به خرج می دهد تا ذره ای از موضع ذهنی خود تکان نخورد.  به خاطر همین هم هست که یک روانکاو به خودش زحمت بحث، استدلال، ارشاد و راهنمایی و امثال اینها را نمی دهد. زیرا تا زمانی که موضع ذهنی بیمار تغییر نکند تمام این کارها بی فایده است و وقتی هم که موضع ذهنی او تغییر کرد، این کارها غیرضروری می گردد.

• تغییر کردن موضع ذهنی یعنی یک تغییر اساسی در بُعد نمادین سوژه. مثالی می آورم: اگر بخواهیم کلمه ای را به جمله ای اضافه کنیم چه پیش می آید؟ در ابتدا متوجه می شویم که در آن جمله جایی برای این کلمه نیست، بنابراین کلمه را همچنان در بیرون از جمله رها می کنیم.

مرحله بعد این است که سعی می کنیم کلمه را در جاهای مختلف جمله قرار دهیم و هربار متوجه می شویم که ساختار جمله به کلی به هم می ریزد. زمانی که بالاخره جای مناسبی برای این کلمه در جمله پیدا کردیم این جمله دیگر جمله قبلی نیست. آیا توانستم منظورم را بیان کنم؟  مثالی را که ذکر کردم می تواند ضمناً برای توضیح این مطلب به کار رود که چرا تئوری های فروید و لکان تا این حد برای درک شدن مشکل آفرینند.

o اگر ما در سمبولیکمان جای کافی برای آنها باز نکرده باشیم همچنان خارج از جمله باقی می مانند. جا باز کردن برای آنها مستلزم دستکاریهای مدام در بعد سمبولیک است که یک کار مستمر و طولانی است. به یک جمله در هر مرحله فقط می توان یک کلمه اضافه کرد نه بیشتر.

o همین واقعیت هم هست که موضوع روانکاوی کوتاه مدت یا کلاسهای فشرده در مورد روانکاوی را به کلی منتفی می سازد. یکی از دلایلی که باعث قبول عامه نظریات نئوفرویدی شد همین مطلب است. آنها هیچ کلمه ای به جمله های قدیمی و فرسوده اضافه نمی کنند و هیچ یک از باورهای سالخورده بشر را مورد مؤاخذه قرار نمی دهند.

• رنه دُمال René Daumal معتقد است که برای یک محاوره واضح سه شرط لازم است:

o گوینده ای که بداند چه می گوید،
o شنونده ای که بیدار باشد
o زبانی که بین آنها مشترک باشد .

اما او ادامه می دهد: ولی عنصر چهارمی نیز در این میان ضروری است. این کافی نیست که زبانی که آنها با آن صحبت می کنند برای هر دوشان مفهوم باشد، می بایست که موضوع صحبت نیز یک محتوای واقعی داشته باشد، یعنی اینکه هر دو طرف دارای تجربه ای مشترک راجع به آن چیزی که درباره اش صحبت می شود باشند .

• روزی لکان اعلام کرد: من فقط برای روانکاوها صحبت می کنم. این یک روش لکانی برای تأکید بر موضوع تجربه ی مشترک است. لکان فی الواقع اصلاً به خود زحمت نداده که حرف هایش را قابل درک کند و حتی هستند بسیاری که معتقدند او عمداً چنان نثر سنگینی به کار برده است که مطالبش عملاً غیرقابل درک هستند. این عقیده را من بدین گونه تصحیح می کنم که غیرقابل درک بودن لکان یا مشکل بودن درک او تا حدود زیاد به خاطر همین مسأله عدم وجود تجربه مشترک است.

ضمناً تأکید می کنم که نثر لکان همگون با موضوع مورد بحث و فرهنگ عظیم اوست.  موضوع مورد بحث لکان ناخودآگاه است و او برای آموزش آن از زبان ناخودآگاه و از روشهای ناخودآگاه استفاده می کند.

در همین جا لازم می دانم خاطر نشان کنم که نثر فروید نیز زیبایی و شیوایی خاص خود را داراست تا بدان حد که جایزه ادبی گوته را نصیب او کرد؛ برجسته ترین جایزه ی ادبی در ادبیات آلمانی.

• وقتی فروید خصوصیات یک روانکاو را برمی شمرد ابتدا صحبت از درستی و راست قامتی روانی می گوید. که همان طور که قبلاً نیز اشاره کرده ام این مقوله هیچ ربطی به موضوع نرمال بودن ندارد.

o درستی و راست قامتی روانی به معنای اصلاح و سرراست کردن رابطه با بُعد واقع است و با نرمال بودن که چیزی جز یک بالماسکه در بُعد تصویری نیست، فرسنگ ها فاصله دارد.

o بعد از آن فروید صحبت از نوعی « برتری » می کند و چنین می گوید: برتری برای عمل کردن بر روی بیمار گاهی به عنوان یک مدل و گاهی به عنوان یک استاد .

o این یعنی که روانکاو باید برای هدایت روند درمان قادر باشد مانورهای مختلفی را بر روی انتقال انجام دهد و جایگاههای مختلفی را اشغال کند.

o فروید در عین حال در نامه ای به « سالومه » می نویسد: من برای کشفیاتم ارزش والایی قائلم نه برای خودم .

o ژاک الن میلر می نویسد: لکان یک خدایگان است، نه یک فرزانه، نه یک فیلسوف، که خود را با نظم جهان سازگار می کنند. در او هیچ گونه میانه روی، هیچ گونه اعتدال و جایی برای خنثی بودن و بی تفاوت بودن نیست. خنثی بودن در روانکاوی، کرختی روانکاوانه کراهت مطلق است. خدایگان کسی است که از همسایه نمی ترسد، مجبور نیست مدام زیرچشمی چپ و راست خود را بپاید و در هر قدم به جلو و عقب لنگر بزند. خدایگان کسی است که از اشتیاق خود چشم پوشی نمی کند و خودش به تنهایی کاروانی است که می گذرد .

o اصطلاحاتی همچون خدایگان و کاروانی که می گذرد شاید احتیاج به کمی توضیح داشته باشند. واژه خدایگان در اینجا از بحث « دیالکتیک خدایگان و بنده » هگل در کتاب « پدیده شناسی روح » گرفته شده و کاروانی که می گذرد اشاره ای است به کنایه ای که فروید به کار برده است: سگها پارس می کنند و کاروان می گذرد.

o اما در مورد کسی که به چپ و راست نمی نگرد، لنگر نمی زند و از اشتیاق خود چشم پوشی نمی کند. این شخص در واقع هر نوع همانندسازی را پشت سر گذاشته است و تنها قطب نمایش برای حرکت به جلو « ابژه a » اش است، یعنی ابژه ای که اشتیاق از آن زاییده می شود.

o قرار گرفتن در جایگاه خدایگان فرد را بسیار مستعد خیانت دیدن می کند. اما به قول ژک الن میلر خیانت دیدن چیزی از او نمی کاهد. اما خائنین خود را از یک نمونه محروم می کنند.

o می بینید که صحبت بیشتر از یک نمونه است تا یک الگو. الگو آن چیزی است که ما در همانندسازی هایمان به کار می بریم. نمونه اما به آن معناست که می توان با صرف نظر کردن از هرگونه همانندسازی فقط از « ابژه ی a » خود پیروی کرد. به این ترتیب جایگاه خدایگان در نقطه مقابل جایگاه ارباب است.

 

منبع :
سخنرانی در انجمن روانشناسی ایران در زمستان ۷۸
کدیور، میترا؛ (۱۳۸۸)، مکتب لاکان: روانکاوی در قرن بیست و یکم، تهران: انتشارات اطلاعات.

جنون بدبینی و روان‌گسیختگی

پارانوئیا و اسکیزوفرنی
جنون بدبینی و روان‌گسیختگی

پارانوئیا Paranoia
جنون بدبینی

اختلال شخصيت بدبين و شكاك

Paranoid Personality Disorder
Paranoia is a form of psychosis characterized principally by delusions.

پارانویا نوعی روان پریشی است که عمدتاً همراه با توهم مشخص می شود.

29-1-Paranoid

• در مکتب روانکاوی لاکانی دسته تکنیک های مشخصی برای درمان روان پریشی وجود دارند
که این مکتب را با سایر مکاتب روانکاوی در رابطه با بالین افراد روانپریش متمایز می کند.

o لازم به ذکر است که برخی از روانکاوان لکانی استفاده از واژه روانکاوی را در رابطه با روان پریشی ، مجاز نمی دانند
و به جای آن از واژه روان درمانی استفاده می کنند، که البته در اصل موضوع درمان تغییری ایجاد نخواهد شد.

• بسیاری از مواردی را که در تشخیص روان پریشی لکانی مطرح می شود،
در رویکرد روانپزشکی برچسب های گوناگونی می گیرند اعم از:

o وسواس،
o اختلال پس از ضربه روحی ، PTSD
o افسردگی،
o اختلالات خلقی و
o اختلالات اضطرابی و غیره.

• در روانپزشکی گاهاً هدف درمان، آسوده کردن و به خصوص زدودن نشانه بالینی قرار داده می شود
که می تواند اثرات مهلکی برای وضع بیمار به همراه داشته باشد.

o حال آن که در رویکرد روانکاوی لکانی، اساس تشخیص ساختار شناسانه بوده
و ابتدا به بررسی نوع جایگاه نشانه بالینی در گفتمان فرد پرداخته می شود.

o به عبارتی دیگر، این که رابطه فرد با مشکلش چگونه رقم خورده باشد،
اساس تشخیص روانکاوی لکانی خواهد بود.

o در این راستا، به نکات ریزی که در شرح حال بیمار که عموماً به طور سرسری از آن رد می شود،
جهت تشخیص گذاری توجه خواهد شد، که در عین حال به مواردی بسیار کمک کننده برای فرد بر خواهیم خورد
که برای بالا بردن سطح بهبودی بیمار و میزان کارایی وی در زندگی روزمره اش بسیار مثمر ثمر واقع خواهند بود.

• البته شایان ذکر است که بسیاری از همکاران روانپزشک هم که در زمینه روانکاوی و یا روان درمانی تعلیم دیده اند،
دیدی وسیع تر از علل صرفا ژنتیکی به قضیه روانپریشی دارند

نیز در درمان این افراد، صرفاً از دارو درمانی در جهت زدودن نشانه های بالینی استفاده نمی کنند.
در موارد دارو درمانی نیز، گاهاً خود وجود دارو فارغ از اثر درمانی اش
در حکم یک عنصر حمایت کننده برای فرد عمل خواهد کرد.

بنابراین در رویکرد روانکاوی مشخصاً هیچ مخالفتی در مورد مصرف دارو
در صورتی که کارایی آن مشخص برای بیمار باشد وجود نخواهد داشت.

• برای روشن شدن تفاوت تشخیص گذاری لکانی با روانپزشکی،
به دو مورد از بدبینی در زیر اشاره خواهد شد:

o فردی ممکن است در مورد یکی از همسایگان خود بدبین باشد
و برای آن دلایلی داشته باشد، ولیکن دائما این موضوع محوریت ذهن او را در بر نگیرد
و یا به عبارتی جایی برای تردید در شک خود باقی گذارد.

o بدبینی در این فرد با کسی که صد در صد از احساس بدبینی خود نسبت به همسایه اش
و درست بودن آن اطمینان دارد، متفاوت خواهد بود.

o تا جایی که ممکن است پلیس را در جریان گذاشته و یا طلب کمک کند.
«یقین» از رسیدن آسیب به فرد از جانب کسی که مورد بدبینی اش واقع شده،
عنصری است که اساس تفکیک بالینی این دو مورد را رقم می زند.

o در مورد اول (در ساختار ذهنی عصبی neurotic)،
که برای بسیاری از اشخاص در زندگی شان می تواند رخ بدهد،
نشانهِ آزار دهنده بدبینی، در مرکز گفتمان زندگی فرد قرار نمی گیرد.

o حال آن که در مورد دوم (در ساختار ذهنی روان پریش psychotic از نوع شکاک و بدبین)،
تمام محوریت زندگی روزمره شخص تحت تاثیر این بدبینی با یقینی محکم و استوار قرار خواهد گرفت.

o در هر دو از این موارد، ممکن است تشخیص وسواس فکری Obsessional neurosis گذارده شود،
حال آن که در بررسی ساختار شناسانه نوع تشخیص و به طبع درمان نیز در هر دو مورد فرق خواهد کرد.

o متاسفانه در مورد زوج ها در بسیاری از موارد، بدبینی بیمارگونه به
غیرت، توجه و یا عشق مفرط تعبیر می شود،
و گاهاً منجر به بروز حوادث و یا زیان هایی جبران ناپذیر می شود.

29-2-Paranoid

o مثال دیگر از این دسته، کسانی که به نوع روان پریش بدبینی مبتلا هستند
افرادی که برای خود ماموریتی برای رفع مشکلات بشریت، دنیا و یا قشری خاصی از افراد در نظر می گیرند.

o این دسته از انواع روانپریشی علت مشکلات خود را عموماً در دیگری دیده و از مقصر دانستن دیگری اطمینان دارند.

o گذر این افراد معمولاً به روانپزشک و یا روانکاو نمی افتد و اگر به دلیل خلق پایین مقطعی
و یا اضطراب به سیستم درمانی مراجعه کنند، به اشتباه برچسب تشخیص افسردگی،
اختلالات اضطرابی را بر اساس صرف تظاهرات بالینی مقطعی شان می گیرند.

o البته گاهاً این گونه تشخیص ها مشکل خاصی در روند درمان این افراد ایجاد نمی کند
ولی در مواردی بسیاری نیز این گونه تشخیص ها و نیز نوع درمانی که بر آنان اعمال می گردد،
کمک شایان ذکری جهت کارآمد سازی آنان در زندگی روزمره شان نخواهد کرد.

• آخرین نکته که در مورد پارانوئیا یا شخصيت بدبين و شكاك لازم است متذکر شویم این است که
افرادی که دارای این نوع ساختار ذهنی هستند،
لزوماً افراد ناموفق و یا ناکارآمد را شامل نمی شود.
o چه بسا بسیاری از محققان، ژورنالیست های موفق، فعالان عرصه های اجتماعی و یا سیاسی
در جهان و یا کاراگاهان خبره دارای این گونه ساختار ذهنی باشند.

• بنابراین هدف از درمان روان پریش در رویکرد روانکاوی،
کمک به اشخاص جهت کارآمد شدن در راستای سیستم فکری و ذهنی شان است.

29-Schizophrenia
اسکیزوفرنی Schizophrenia

روان‌گسیختگی يا شيزوفرنى نام شاید آشناترین واژه ای باشد که مترادف با
دیوانگی، جنون، روانپریشی و یا سایکوز در فرهنگ عامه قرار می گیرد.
در تقسیم بندی روانکاوی لکانی، اسکیزوفرنیا، یکی از انواع جنون با ویژگی های زیر محسوب می شود:

o در این افراد لیبیدو و یا شور جنسی Libido به جای آن که
صرفاً در نقاط خاص جنسی متمرکز شود،
در کل بدن و یا تصویر آن قرار گرفته است.

o جدایی سمبلیک از مادر و یا کسی که او را تیمار دار است
در بین سنین ۳ تا ۵ سالگی (مرحله ادیپ) رخ نداده است
و از همین رو تنظیم فاصله با سایر دیگری ها Other در زندگی وی بسیار دشوار می نماید.

o «من» Ego در اینان به درستی شکل نگرفته است
و در نتیجه به طور بی وقفه درصدد ساختن و یا جبران این نقص می باشند.

o گویی وجودشان در برزخی است که برای اتصالش به زندگی روزمره تلاشی خستگی ناپذیر را مداماً می جویند.
از همین رو ذهن آنها دچار شک دایمی است
و تصمیم گیری بین دو چیز یکی از شکایت های رایج در این افراد است.
این مسئله چنان در این نوع از روانپریشی مشهود است،
که اصطلاحاً به (جنون شک) شهرت یافته است.

• به لحاظ بالینی، انواع وسواس های فکری به وفور در شرح حال این دسته افراد یافت می شود
که این امر باعث شده به گذاشته شدن تشخیص وسواس بر آنان بسنده شود.

o در نتیجه رویکرد درمانی مناسبی در رابطه با آنان پیش گرفته نمی شود.
بیشترین محتوای افکار وسواسی در این نوع جنون،
یا متوجه بدن و تصویری است که فرد از خود می پندارد و یا تکرار ذهنی یک توهم.

o علت این پدیده را می توان در مرحله ای از رشد و تکامل ذهنی یافت که به مرحله آیینه ای شهرت دارد.
مرحله آیینه ای در سن شش تا هجده ماهگی رخ می دهد
و در نتیجه آن ذهن فرد اجزای کالبد خود را با توجه به تصویر آیینه یکپارچه می انگارد.

o این فاز سرگرم شدن کودک با تصویر خود به وفور مورد توجه والدین قرار می گیرد.
در این مرحله توصیه می شود که مادر کودک با او در مورد تصویرش به تحسین و تصدیق سخن بگوید.
o البته در کودکان نابینا، سخن گفتن و نام نهادن اجزای بدن کودک به همراه لمس آنان
به او کمک می کند تا بدن خود را به طور یکپارچه بشناسد.

• این فاز در اسکیزوفرنی به درستی طی نشده است و از همین رو،
در بالین این افراد به وفور وسواس هایی که متوجه بدنشان است مشاهده می شود.

o بسیاری از موارد پرخوری و یا کم خوری عصبی، بولمیا Bulimia و آنورکسیا Anorexia nervosa ،
اعتیاد به اعمال جراحی زیبایی در بالین این افراد یافت می شود.

o در بسیاری از موارد، در توهم ها و یا باورهای توهمی شان، کالبد خود را از هم متلاشی می بینند.
ممکن است در مواردی علاوه بر عدم وحدت کالبد،
در مورد یکپارچگی ذهنشان و داشتن مرزی میان ذهن و افکار خودشان با سایرین نیز دچار اشکال شده باشند.

• نکته اساسی دیگر در مورد بیماران اسکیزوفرن آن است که در این افراد، فاز حاد بیماری ممکن است
تا آخر عمر خاموش و بی سر و صدا باقی بماند.

o بنابراین گذاردن تشخیص از طریق روانکاوی لکانی که اصول ساختار شناسانه ای داشته
حتی در فاز خاموش نیز امکان پذیر است.

o این امر باعث شده تا نگه داشته شدن ثبات وضعیت آنان در رویکرد روانکاوی لکانی شدنی شود.
این که برخی می پندارند که اسکیزوفرنیا یا قبل از ۳۵ سالگی علامتدار می شود و یا همیشه خاموش می ماند،
تصوری یک سره غلط بوده چرا که این بیماری در هر سنی ممکن است پر سر و صدا شود.

o از کودکی مانند بسیاری از موارد اوتیسم و یا در خودماندگی
تا دوران کهولت که برخی آن را با نسیان و یا آلزایمر ممکن است اشتباه گیرند.

o نکته آخر آن که به دلیل شباهت نشانه های بالینی و تظاهرات این بیماری با بیماری دوقطبی،
برخی متخصصین روانپزشکی این دو تشخیص را با هم اشتباه می گیرند.

o در فرهنگ عامه نیز ممکن است اذعان آن که فردی دوقطبی باشد پذیرفته تر از این باشد که اسکیزوفرن خود را بنامد.

o در نهایت در بالین این افراد مسیر درمان دچار اختلال خاصی نخواهد شد چرا که هر دو زیر مجموعه پریشانی یا جنون مطرح می شوند
و دسته تکنیک های درمانی تفاوت چندانی با هم نخواهند کرد مگر در انتخاب نوع دارو درمانی.

بازگشت

نویسنده: برژانت جزنی

عصبیت، وسواس و انحراف جنسی

ارتباط دینامیک بیماریهای روانی

عصبیت، وسواس و انحراف جنسی

NEUROSIS AND PERVERSION

31-1
o فروید در حین طرح و تشریح ساختار تاپیک Topic and comment
و دینامیک بیماریهای روانی Dynamics of mental disorders و ارتباط آنها با یکدیگر،
از جمله این نظریه مهم را مطرح کرد که :

عصبیتِ منفی Negative Neuroticism، انحراف جنسی است.

o یک نظر مهم و کاربردی که توسط لاکان گسترش و توسعهِ نوین و بهتری یافت،
گزاره و منظری است که به ما نشان می دهد:

o چرا در پشت هر انسان وسواسی Obsessional Neurosis و پاک طلبی،
یک خودشیفتهِ خودخواه و خواهانِ لذت و خوشیِ بی مرز نهفته است.

o زیرا انسان وسواسی همان «بنده» در گفتمان هگلی «ارباب/بنده»
Master/Slave Dialectic Hegelian است که آرزویی جز جایگزینی
پدر The Father و ارباب و بدست آوردن مادر و لذت محض Jouissance ندارد.

o از این رو نیز می بینید که جامعه وسواسی و پاک طلبانه،
چرا در خفا این قدر شهوانی و حشری و تشنه است؟

o چرا هر که بیشتر داد پاکی و اخلاق می زند،
پایش که برسد عیاش تر و ارباب ماب تر از هر ارباب کهنی می شود؟
و برای خوشیش از روی لاشه دیگران عبور می کند؟
یعنی او حشری و تشنه است چون اخلاقی و تقدس گراست،
و تقدس گراست چون حشری و شهوت پرست است.

o ازین رو بقول لاکان، مارکی دو ساد Marquis de Sade مطلق گرا،
که در تمتع و خوشی اش چنان بی مرز است
که بنا به قانونش حاضر است برای خوشی هایش از روی هر لاشه و دیگری رد شود،
در واقع روی دیگر و حقیقت «فرمان مطلق اخلاقی و فرامن اخلاقی از نوع کانت» است.

o اینکه فرامن اخلاقی مطلق گرا و وسواسی روی دیگرش همان سادیست یا خودشیفتهِ مطلق گراست.

o یا اینگونه می توان فهمید که چرا زن هیستریک فیلم «یک متد خطرناک» A Dangerous Method
از طرف دیگر خودآزار یا آزارطلب مازوخیست است.
یا اینکه در لحظاتی از فیلم می تواند به سادیست یا دگر آزاری تبدیل بشود
و زخمی بر صورت یونگ بیاندازد.
یعنی دارای حالت آزاردوستی یا سادومازوخیستی است.

31-2

o با توجه به این ساختار و دینامیک ساختارهای روانی ،
و با استفاده از آنها در روانشناسی اجتماعی Social psychology،
شاید سرانجام علل روانی و گفتمانی رشد روند دروغ و خشونت و وقاحت
در جوامع را به سان روی دیگر و اصلی این جامعه اخلاقی و وسواسی ببینید.

o مبحثی که من، داریوش برادری، حداقل هشت و نه سال پیش در نقد جامعم بر بحران مدرن
و در کتاب «از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی» مطرح کردم
و «پیش بینی علمی» کردم که چرا جامعه هر چه بیشتر مجبور است از
«کاهن و مذهبی تقدس گرا و روی دیگرش عارف خراباتی» به
«عارف و کاهن لجام گسیخته» تبدیل بشود
و هر چه بیشتر دروغ و رشوه خواری و وقاحت و خشونت در جامعه رشد بکند.

o اینکه چرا جامعه ای مجبور است از «معنوی گرایی افراطی و وسواسی»
به « مادی گرایی و لذت پرستی به هر قیمتی، به پوچ گرایی خطرناک» مبتلا بشود،
به جای اینکه به «میانمایگی» Mediocrity مدرن برسد.

o همانطور که من این روند اجتناب ناپذیر و بحران کنونی را نه نفی و یا سرزنش اخلاقی کرده و می کنم ،
بلکه می دانم که چرا این روند اجتناب ناپذیر است تا هر چه بیشتر جامعه و افراد
در این مسیر به ضرورت و تحولش دست بیابد.

o زیرا در این مسیر «رشد کویر» و فروپاشی سنت همزمان زمینه های تحول بزرگ جنسی
و جنسیتی و رنسانس بوجود می آید و باید به رشد این تحول و گذار از دور باطل کاهن اخلاقی
به کاهن لجام گسیخته/ عارف و انقلابی خراباتی و تراژیک به عارف و بازاری و پوپولیست لجام گسیخته
کمک رساند تا تحولات گفتمانی در همه ساختارها بهتر رخ بدهد.

o همانطور که زن هیستریک فیلم «یک متد خطرناک» یعنی خانم «سابرینا اشپیلراین»
در نهایت به یک روانکاو قوی تبدیل می شود
حتی او نظریه ایی قوی در مورد اهمیت خشم و رانش تخریب در تولید شور زندگی مطرح می کند
و برای فروید بیان می کند.
o جای پای این نظریه را ما در تئوری رانش زندگی/ رانش مرگ Life drive-Death drive فروید می بینیم
بی انکه تفاوت مهم و اساسی میان تئوری فروید و تئوری سابرینا اشپیلراین را بشود نفی کرد.
زیرا نظریه سابرینا یک نظریه تک بنیادی است، در حالیکه نظریه فروید دو بنیادی و به حالت دیالکتیکی است.

o تا جامعه هر چه بیشتر با گذار از عصبیت به انحراف جنسی
و با لمس دروغ و خطای درون این وسواس و هیستری
و روی دیگرش انحرافات جنسی و حالات نارسیستی و یا سادومازخیستی اش، پی ببرد
که چرا باید بهای بلوغ و تحول را بپردازد،
بهای اختگی فردی و جمعی را بپردازد
تا بتواند به جهان هزار لذت و هزار منظر و هزار بازی،
به جهان وحدت در کثرتی نو و تحول ساختاری ملی و فردی هرچه بیشتر دست بیابد.

o زیرا نگاه رادیکال فروید و لکان را اگر درست بفهمیم،
در واقع به ما می گوید که چرا انسان معمولی و نرمال همان انسان عصبی یا نوروتیک است.

o اینکه شروع یکایک ما و هر تحول عمدتاً از موضع یک انسان عصبی وسواسی یا هیستریک است
که آنگاه در طغیانش هر چه بیشتر و در کنار تمناها و آرزوهای مدرن و درستش روی دیگر تمایلاتش
یعنی انحراف جنسی و تمتع های جنسی و جنسیتی اش را برملا می سازد
و در این مسیر مجبور می شود برای دست یابی به تمناها و ارضای خواستهای خویش سرانجام
«بهایش» را بپردازد و «هاشور بخورد»، کمبود و تمناهایش را قبول بکند.

31-3

o تا در مسیر این روشدن و آشکار شدن رویاهایش آنگاه سره از ناسره جدا شود
و بتواند از دور باطل عصبیت – انحراف جنسی Perversion – Neurosis ،
کاهن اخلاقی/ لذت طلب خشن و بی مرز عبور بکند،

o این دور باطل را بشکند و تن به تحول فردی و گفتمانی و ورود به ساختاری نو بکند
زیرا بقول نیچه وقتی سد می شکند اول گل و لای می آید و زمان می طلبد تا آب صاف بشود.
تا برای مثال بتواند از گفتمان و ساختار هم پیوند
حکومت تمامیت خواه – فرد وسواسی و هیستریک یا خودمدار عبور بکند.

o به جای اینکه اگر دیروز اخلاقی و وسواسی و کهترمنش بود،
آنگاه امروز هر کی بخواهد گردن دیگری یا قوم دیگری را بزند
و همه بخواهند ارباب خودمدار و خودشیفته بشوند.

o همانطور که در این مسیر جدال میان نیروها و قدرتهای مدرن جامعه که این
«بهای مدرن و نمادین» را هر چه بیشتر پرداخته اند
و به بخش نمادین و نماد تحول آن جامعه تبدیل شده اند،
با بخشهای دیگر جامعه که تازه از انسان عصبی به انسان منحرف جنسی تبدیل شده اند
و یا در این حالات گرفتار مانده اند، هر چه بیشتر می شود.

o جدال اصلی به جدال میان تفسیرها و تاویل های مدرن آنها با این نظرات عمدتاً
سیاه/سفیدی خودشیفتگانه یا به حالت تحریف خطرناک و رئال جنگ قومی یا جنگ مذهبی و غیره خواهد بود.
این جدال روند آینده و چگونگی رنسانس و میزان تلفاتش را تعیین می کند.
زیرا این رنسانس و «بها دادن نمادین» همان امر اجتناب ناپذیر و ضرورت این تحول سه مرحله ایی است.
بقول لکان این همان «زمان منطقی و سه مرحله ای» تحول و بلوغ فردی یا جمعی است.

o اما در این مسیر گذار و آنگاه که هر چه بیشتر حالت عصبیت و نوروتیک به حالت انحراف جنسی
و روی دیگریش عبور می کند و در جامعه و حکومت هر چه بیشتر دروغ و بی شرمی و وقاحت اوج می گیرد،
بایستی این نیروی نو و مدرن نیز راه مقابله با این روند را بداند.

o شیوه برخورد و مقابله ایی که از موضع پاک اخلاقی و وسواسی جدید نیست
که باز تکرار همان دور باطل است و اینکه این بار از انحراف جنسی به روی دیگرش انسان عصبی تبدیل بشویم،
بلکه موضوع نشان دادن «راستگویی نوین و نقادانه» ما با خویش و دیگری
و از این «موضع نمادین Symbolic و متناقض Paradoxical » بدور بحث ها و پدیده هاست.

31-4

Topic and comment:

In linguistics, the topic, or theme, of a sentence is what is being talked about,
and the comment (rheme or focus) is what is being said about the topic.
That the information structure of a clause is divided in this way is generally agreed on,
but the boundary between topic/theme and comment/rheme/focus depends on grammatical theory.

The difference between “topic” and grammatical subject is that topic is used to describe
the information structure, or pragmatic structure of a clause and how it coheres with other clauses,
whereas the subject is a purely grammatical category.

For example, it is possible to have clauses where the subject is not the topic,
such as in passive voice.
In some languages, word order and other syntactic phenomena are determined largely by
the topic–comment (theme–rheme) structure.
These languages are sometimes referred to as topic-prominent languages.
Chinese and Japanese are often given as examples of this.

The distinction was probably first suggested by Henri Weil in 1844.
Georg von der Gabelentz distinguished psychological subject (roughly topic)
and psychological object (roughly focus).

In the Prague school, the dichotomy, termed topic–focus articulation,
has been studied mainly by Vilém Mathesius, Jan Firbas, František Daneš, Petr Sgall and Eva Hajičová.

They have been concerned mainly by its relation to intonation and word-order.
The work of Michael Halliday in the 1960s is responsible for developing linguistic science through
his systemic functional linguistics model for English (see e.g. Halliday 1967–68, 1970)

In some categorizations, topic refers only to the contrastive theme and comment to the noncontrastive theme + rheme.

بازگشت

Dariush Baradari

بحران روانکاوی

بحران روانکاوی

مصاحبه با ژاک لاکان

• در این مصاحبه که در سال ۱۹۷۴ برایِ مجله‌ ایتالیاییِ پانوراما Panorama انجام شده ،
لاکان پیش‌گویانه درباره‌ی‌ خطرات بازگشت علم‌گرایی هشدار می‌دهد.
o روان‌کاوی برای او تنها پناه موجود در برابرِ دلهره‌های معاصر است.

• مصاحبه‌گرِ ایتالیایی، ایمیلیو گرانزاتو Emilio Granzotto ، به این نکته اشاره می کند که
«حرف و حدیث بسیاری درباره‌ی‌ بحران روان‌کاوی وجود دارد».

o جای شکرش باقی است که سخنان لاکان پر است از صداقت و درایت و وضوح و دقت؛
موضع لاکان از زمین تا آسمان فرق می‌کند با روان‌کاویِ «دلخوش کننده‌ای» که چندی از شاگردانِ فروید پایه‌ریزی کردند.
این شاگردان تکنیک‌های درمانی را به شکل آیین‌ها و تشریفاتی در آوردند که بیمار را آرام آرام دوباره با محیط اجتماعی‌اش سازگار می‌کند.
لاکان در این‌باره می‌گوید:
«این کار دقیقاً نفی فروید است».

• ترس و دلهره‌های لاکان در آن زمان چه بودند؟
او در این مصاحبه قدرت پیشگویی‌اش را به رخمان می‌کشد
و از حرف‌هایش می‌فهمیم که او در سال ۱۹۷۴ از بازگشت مذهب و تفوقِ علم هراس داشته.

32-0

• گرانزاتو: حرف و حدیث بسیاری در موردِ بحران روان‌کاوی وجود دارد.
می‌گویند فروید را پشت سر گذاشته‌اند،
چراکه جامعه‌‌ مدرن به این نکته رسیده است که آثار او برای فهم انسان
یا تحقیق و تفحص عمیق درباره‌‌ ارتباط انسان با جهان تکافو نمی‌کند.

o ژاک لاکان: این حرف‌ها وراجی و یاوه‌گویی است.
o اول از همه برویم سراغِ این به اصطلاح بحرانِ روانکاوی.
o چنین چیزی وجود ندارد، اصلا نمی‌تواند وجود داشته باشد.
o روان‌کاوی هنوز به مرزهای خود نرسیده است.
o مسائلِ نظری و عملیِ بسیاری مانده که باید کشف شود.
o در روان‌کاوی خبری از پاسخ‌های فوری و فوتی نیست، بلکه باید مدت‌ها با حوصله و عرق‌ریختن به‌دنبال پاسخ گشت.

o مسأله‌ی‌ بعدی فروید است.
چطور می‌توان گفت او را پشت سر گذاشته‌ایم حال آن‌که هنوزکامل درکش نکرده‌ایم؟
o تنها چیزی‌که با اطمینان می‌دانیم این است که فروید ما را از مسائلی آگاه کرده که کاملاً نو هستند،
مسائلی‌که پیش از او حتی به ذهن کسی خطور نکرده بود؛
از مسائل مربوط به ناخودآگاه گرفته تا اهمیت جنسیت،
از دسترسی به حوزه‌‌ نمادین گرفته تا انقیاد در برابرِ قوانین زبان.

o آموزه‌ی‌ او خود حقیقت را زیر سوال می‌برد؛
این مسأله به تک‌تک ما مربوط می‌شود.

o روان‌کاوی اصلاً دچار بحران نشده.
دوباره می‌گویم: ما خیلی مانده به فروید برسیم.
از اسم او برایِ سرپوش گذاشتن بر خیلی چیزها استفاده شده؛
انحرافات و تقلیدهای درجه دومی بوده که چندان به الگوی فروید وفادار نبوده‌اند؛
همه‌ی‌ این‌ها باعث آشوبی شده که منظور و مقصود فروید را در محاق فرو برده است.

o پس از مرگ او در سال ۱۹۳۹، برخی از شاگردانش هم ادعا کردند که با فروکاستن آموزه های او
به یک مشت فرمول مبتذل، شکل دیگری از روانکاوی را در پیش گرفته‌اند:
تکنیک را بدل به آیین کردند و عمل آن‌ها فقط معطوف به درمان رفتار آدم‌ها بود،
آن هم برای این‌که فرد را دوباره با محیط اجتماعی‌اش سازگار کنند.
چنین کاری دقیقاً نفی فروید است:
قسمی روان‌کاویِ دلخوش‌کننده و رسمی.

o خود فروید این چیزها را پیش‌بینی کرده بود.
او گفته است که سه جایگاه غیرقابل‌دفاع، سه وظیفه‌ی‌ ناممکن داریم:
حکومت، تعلیم و روان‌کاوی.

o این روزها چندان مهم نیست چه کسی مسئولیت حکومت را بر عهده بگیرد،
و هر کس هم که از راه می‌رسد خودش را معلم می‌داند.

o خدا را شکر، روان‌کاوان هم متخصصان و دکتران دروغینی هستند که این روزها کار و بارشان سکه است.
برای این روان‌کاوها، پیش نهادِ کمک یعنی تضمین موفقیت؛
مشتریان هم که پاشنه درِ مطب را از جا در آورده‌اند.
روان‌کاوی با چیزی که این‌ها می‌گویند زمین تا آسمان فرق می‌کند.

• منظورتان دقیقاً چیست؟

o این مسأله را نشانه یک بیماری symptom می‌دانم،
نشانه‌ای که مرض جامعه‌مان را نشان می‌دهد.
البته روانکاوی قسمی فلسفه نیست.

o من حالم از فلسفه به‌هم می‌خورد؛ مدت‌هاست که فلسفه هیچ حرف جالبی نزده است.
روان‌کاوی نوعی ایمان هم نیست؛
علاقه‌ای هم ندارم آن را علم بنامم.
o بیایید بگوییم روان‌کاوی نوعی عمل practice است
و با هرچیزی‌که از راه صواب خارج شده، سر و کار دارد.

o البته این حرف خودش مسأله‌دار است چون روانکاوی ادعا می‌کند که می‌خواهد امر ناممکن
و امر خیالی را وارد زندگی روزمره کند.
تا این‌جا به نتایج مشخصی رسیده، اما هنوز هیچ قوانینی ندارد و مستعد همه نوع ابهام است.

o نباید فراموش کنیم که روان‌کاوی نسبت به پزشکی و روان‌شناسی و شاخه‌های مختلف آن چیزکاملاً جدیدی است.
روان‌کاوی بسیار جوان است.
فروید حدوداً سی و پنج سال پیش مرد.
اولین کتاب او، تفسیر رؤیا، در سال ۱۹۰۰ چاپ شد و چندان هم موفق نبود.
به گمانم در طی چند سال اول، فقط سیصد نسخه از آن فروش رفت.
o چندتایی شاگرد داشت که جزو دیوانگان به شمار می‌آمدند؛
همین چند شاگرد هم در جمع خودشان به توافق نرسیده بودند
که چطور در عمل از روان‌کاوی استفاده کنند و چطور آموخته‌های‌شان را تفسیر کنند.

• مشکل مردم این روزها چیست؟

o این رخوت عظیم که در زندگی دامن‌گیر مردم شده و نتیجه‌‌ شتاب برای پیشرفت است.
o مردم انتظار دارند با کمک روان‌کاوی بفهمند تا چه حد می‌توان رخوت زندگی‌شان را از میان برد.

• چه باعث می‌شود مردم برای تحلیل سراغ روان‌کاوی بیایند؟

o ترس Phobia.
o وقتی اتفاقی برای کسی می‌افتد و درکش نمی‌کند، ترس برش می‌دارد،
گیریم که حتی خودش هم دوست داشته چنین اتفاقی بیفتد.

o آن‌ها دردشان این است که درک نمی‌کنند، و کم کم دچار ترس و وحشت می‌شوند.
o به این می‌گوییم روان‌نژندیNeurosis .
o در روان‌نژندیِ هیستریکNeurosis Hysterical ،
بدن از ترس مریض‌شدن مریض می‌شود، البته بدون آن‌که واقعاً مریض باشد.
o در روان‌نژندی وسواسی Obsessional Neurosis ،
ترس، چیزهای عجیبی را به ذهن متبادر می‌کند،
افکاری‌که نمی‌توان مهارشان کرد،
فوبیاهایی Phobia که باعث می‌شود اشکال و اشیا، معانی متفاوتی بگیرند؛
این باعث ترس افراد می‌شود.

32-2

• برای مثال؟

o شاید فرد روان‌نژند با وحشت تمام احساس کند باید چندین مرتبه ببیند شیر آب را بسته یا نه،
یا این‌که ببیند چیزی در همان جایی‌که باید باشد هست یا نه،
هر چند خودش خوب می‌داند که شیر را بسته و آن چیز درست در جای خودش است.
با قرص نمی‌توان چنین چیزی را درمان کرد.
باید ببینیم دلیل این مسأله و معنایش چیست.

• چطور می‌شود درمانش کرد؟

o فرد روان‌نژند بیماری‌ست که با حرف درمان می‌شود، و از همه مهم‌تر با حرف‌های خودش.
o باید حرف بزند، تعریف کند و حالات خودش را توضیح بدهد.
o تعریف فروید از روان‌کاوی این بود:
تلقی سوژه از تاریخ خودش، تا آن‌جاکه این تاریخ با کلماتی ادا شود که فرد دیگری را مورد خطاب قرار دهد.
o روان‌کاوی قلمرو حرف و کلام است، هیچ درمان دیگری در دست نیست.

o به‌زعم فروید ناخودآگاه بیش از آن‌که عمیق باشد، از دسترسِ معاینات آگاهانه بیرون است
و در این ناخودآگاه، آن‌که سخن می‌گوید سوژه‌ای‌ است که درون فرد جای دارد اما از آن فراتر می‌رود.
بزرگ‌ترین نقطه قوتِ روان‌کاوی حرف‌زدن است.

• حرف چه کسی؟ بیمار یا روان‌کاو؟

o در روان‌کاوی، واژگانی چون «فرد بیمار»، «دکتر» و «درمان» مانند فرمول‌های بی‌اثری که معمولاً
استفاده می‌شود، چندان به‌کار نمی‌آیند.

o می گوییم: «بگذار روان‌کاوی‌‌ات کنند» این حرف غلط است.
کسی‌که کار اصلی را در فرآیند تحلیل انجام می‌دهد فرد سخنگو است،
سوژه‌ای که خودش را تحلیل می‌کند.
o حرفی که زدم کاملاً صادق است حتی اگر بیماری‌ که حرف می‌زند خودش را به شیوه‌ای تحلیل کند
که تحلیل‌گر نشانش داده، تحلیل‌گری که راه را به او نشان می‌دهد
و در این فرآیند مداخله‌های مفیدی انجام می‌دهد.

o روان‌کاو تفسیری در اختیار سوژه می‌گذارد؛
از قرار معلوم این تفسیر در نگاه اول به آن‌چه بیمار گفته معنا می‌بخشد.

o در واقعیت، این تفسیر ظریف‌تر و نکته‌سنجانه‌تر است
و معمولاً معنای چیزهایی را حذف می‌کند که موجب رنج و درد سوژه شده.
o هدف روان‌کاو این است که با کمک روایت خود بیمار به او نشان دهد که
نشانه بیماری- یا بگذارید بگوییم بیماری- ربطی به هیچ چیز ندارد و اصلاً معنایی ندارد.
این بیماری وجود ندارد گیریم که ظاهراً واقعی باشد.

o این کنش کلامی نیازمند عمل و صبر بسیار است.
ابزارهای روان‌کاوی عبارتند از صبوری و رعایتِ تعادل.

o تکنیک روان‌کاوی شامل تنظیم و تعدیل میزانِ کمکی است که روان‌کاو به سوژه‌ای می‌دهد
که در حال تحلیل خودش است. به همین دلیل روان‌کاوی اصلاً کار ساده‌ای نیست.

• وقتی درباره‌ی‌ ژاک لاکان حرف می‌زنیم، ناگزیر به یاد فرمولِ «بازگشت به فروید» می‌افتیم.
معنای این عبارت چیست؟

o حرف اصلی‌اش این است که روان‌کاوی یعنی فروید.
اگر می‌خواهید روان‌کاوی کنید، باید برگردید به فروید و اصطلاحات و تعاریف او
که باید به‌طور تحت‌اللفظی خوانده و تفسیر شوند.

o دقیقاً با چنین هدفی بود که در پاریس مکتبی فرویدی تأسیس کردم.
بیش از بیست سال است که مشغول شرح و تفصیل دیدگاه خودم هستم:
بازگشت به فروید صرفاً بدین معناست که باید برای مثال از شرّ انحرافات و ابهاماتِ پدیدارشناسیِ
وجودی و فرمالیسمِ نهادینه‌ی مجامعِ روان‌کاوی خلاص شویم؛

o یعنی باید دوباره به‌سراغ خوانشِ آموزه‌های فروید برویم،
خوانشی‌که از اصول مشخص و معینی مبتنی بر آثار خود فروید پیروی می‌کند.
بازخوانی فروید فقط به معنای بازخوانی فروید است.
اگر کسی از روان‌کاوی حرف می‌زند و دست به چنین بازخوانی نمی‌زند،
از کلمات سوءاستفاده می‌کند.

• ولی فروید دشوار است.
می‌گویند لاکان کاری کرده که فروید کاملاً غیرقابل درک بشود.
لاکان به شیوه‌ای سخن می‌گوید و مهم‌تر از همه به شیوه‌ای می‌نویسد
که فقط عده‌ی‌ محدودی از محققان کارکشته می‌توانند امید به درک نوشته‌هایش داشته باشند…

o بله، می‌دانم، می‌دانم. مرا نویسنده‌ی‌ تاریک‌اندیشی می‌دانند
که اندیشه‌اش را درپس هاله‌ای از ابهام پنهان می‌کند.

o از خودم می‌پرسم دلیلش چیست؟
دوباره می‌گویم که در فروید،
تحلیل «بازیِ بین‌الاذهانی‌ست که به مددِ آن، حقیقت وارد قلمرو امر واقعی می شود».
آیا این نکته مسأله را روشن نمی‌کند؟
روان‌کاوی کار ساده و پیش پاافتاده‌ای نیست.

o می‌گویند کتاب‌هایم غیرقابل فهم است.
اما برای چه کسی غیرقابل فهم است؟
من این کتاب‌ها را برای آن‌ها و با این فکر ننوشته‌ام که هر کس بتواند آن‌ها را درک کند.

o درست بر عکس، هیچ وقت اندک تلاشی هم به خرج نداده‌ام تا طبقِ ذائقه‌ی‌ خوانندگان بنویسم،
قطع‌نظر از این‌که خوانندگانم چه کسانی هستند.
o حرف‌هایی برای گفتن داشتم و آن‌ها را به زبان آوردم.
برای من، همین بس که خوانندگانی دارم که آثارم را می‌خوانند.
اگر این خوانندگان کارهایم را نمی‌فهمند، خب بهتر است کمی صبر پیشه کنیم.
در مورد تعداد خوانندگان، باید بگویم که من از فروید خوش‌شانس‌تر بوده‌ام.
شاید باید بگویم مخاطبان کتاب‌هایم آن‌قدر زیادند که واقعاً بهت‌زده می‌شوم.

o البته اطمینان‌خاطر هم دارم که تا حداکثر ده سال بعد،
آثارم برای خوانندگانم کاملاً ساده و روشن خواهد شد،
درست مثل آب خوردن. شاید آن‌وقت بگویند:
«وای این لاکان خیلی مبتذل و پیش‌پا‌افتاده است».

• مشخصه‌های سرشت‌نمای لاکانیسم چیست؟

o برای پاسخ به این سوال هنوز کمی زود است،
چرا که لاکانیسم هنوز وجود خارجی ندارد.
فعلاً تنها می‌توان پیش‌آگاهی یا نشانی از آن یافت.

o به هر روی، لاکان مرد محترمی‌ست که حداقل چهل سالی می‌شود
که مشغول روان‌کاوی و مطالعه‌ی‌ آن بوده است.

o من به ساختارگرایی و علم زبان ایمان دارم.
در کتابم نوشتم که
«آن‌چه کشف فروید ما را به سمت آن سوق می‌دهد عظمتِ ساحتی است
که ما در آن جای می‌گیریم و به تعبیری برای بار دوم در آن زاده می‌شویم
و از مرحله‌ی‌ طفولیت ( واقعاً نام خوبی برایش برگزیده اند)
که در آن نمی‌توانیم حرف بزنیم، خارج می‌شویم».

o زبان است که به‌عنوان سویه‌ای از گفتار انضمامی و کلی نظم نمادین را برمی‌سازد،
ساحتی‌که فروید کشف خودش را مبتنی بر آن قرار می‌دهد.

o جهان کلام است که جهان اشیاء را خلق می‌کند.
جهان اشیاء در بدو امر با هر آن‌چه در حال شدن است در می‌آمیزد.
تنها کلمات‌اند که به ذات اشیاء معنایی تام و تمام می بخشند.
بدون کلمات، چیزی نمی‌تواند وجود داشته باشد.
بدون وساطتِ کلام، لذت چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟
به نظرم صورت‌بندی‌های فروید با طرح رئوس کلیِ قوانینِ ناخودآگاه-
در آثار اولیه‌اش چون تفسیر رؤیا، فراسوی اصل لذت و توتم و تابو–
پیش‌گامِ نظریه‌هایی بودند که چند سال بعد سوسور با کمک آن‌ها راه را برایِ زبان‌شناسی مدرن باز کرد.

• تفکر ناب چطور؟

o آن‌هم مانند هر چیز دیگر تحت انقیاد قوانین زبان قرار دارد.
تنها کلمات‌اند که می‌توانند موجدِ تفکر باشند و بدان مادیت و جوهر ببخشند.

o بدون زبان، بشریت در تلاشش برای فهم تفکر حتی یک قدم هم نمی‌تواند به جلو حرکت کند.
این نکته در مورد روان‌کاوی نیز صدق می‌کند.
هر نقش و کارکردی نیز بدان ببخشید- شکلی از درمان، تعلیم یا نظرسنجی-
باز هم تنها یک میانجی هست که به کارتان می‌آید،
حرف‌های بیمار.
هر حرفی‌که بیمار می‌زند شایسته‌ی‌ پاسخ است.

• پس شما تحلیل را قسمی گفتگو می‌دانید.
کسانی هستند که آن را بیش‌تر جایگزینی برای اعتراف می‌دانند..

o خب منظورشان از اعتراف چیست؟
شما اصلاً پیش روان‌کاو اعترافی نمی‌کنید.
فقط چیزهایی را که به ذهن‌تان خطور می‌کند، به او می‌گویید.

o منظورم کلمات است و بس.
انسان به‌عنوان حیوان ناطق یکی از کشفیات روان‌کاوی است.

o روان‌کاو به کلماتی‌که می‌شنود، نظم و معنا می‌بخشد.
تحلیل خوب بسته به توافق است، قسمی تفاهم میان تحلیل‌گر و سوژه‌ای که خودش را تحلیل می‌کند.

o تحلیل‌گر از طریق حرف‌های سوژه، در پی درک این نکته است که مسأله بر سر چیست
و با فرارفتن از سمپتمِ ظاهری بیماری، سعی می‌کند کلاف درهم‌تافته‌ی‌ حقیقت را در قلب مسأله قرار دارد.

o نقش دیگر تحلیل‌گر این است که معنای کلمات استفاده شده را توضیح بدهد
و با این کار به بیمار اجازه‌ی‌ درک این نکته را بدهد که باید چه انتظاری از تحلیل داشته باشد.

• پس رابطه‌ای که نیازمندِ اعتماد بسیار است..

o یا شاید باید بگوییم یک مبادله که در طی آن، یکی حرف می‌زند و دیگری گوش می‌دهد و سکوت می‌کند.
تحلیل‌گر هیچ سوالی نمی‌پرسد و عقاید خودش را به حرف‌های بیمار اضافه نمی‌کند.

o او فقط پاسخ‌هایی را که دلش می‌خواهد در اختیار بیمار قرار می‌دهد
و فقط به پرسش‌هایی که می‌خواهد پاسخ می‌دهد.
ولی سر آخر، سوژه‌ای‌که خودش را تحلیل می‌کند همیشه به سمتی رهنمون می‌شود که تحلیل‌گر می‌خواهد.

• حال که به درمان اشاره کردید باید بپرسم آیا ممکن است کسی درمان بشود؟
آیا کسی می‌تواند از روان‌نژندی خلاص بشود؟

o روان‌کاوی وقتی موفق می‌شود که راه را هموار کند و به فراسوی نشانه‌های بیماری
و امر واقعی برود. یعنی وقتی‌که به حقیقت دست یازد.

• می‌شود لطفاً همین مفهوم را در قالبی بیان کنید که کم‌تر لاکانی باشد؟

o من هر چیزی را که از جانب امر واقعی بیاید، نشانه «سمپتم» می‌نامم.
و امر واقعی هر آن چیزی است که درست نیست،
درست عمل نمی‌کند،
و رو در روی زندگی انسان و مشغله‌های ناشی از شخصیت او قرار دارد.

o امر واقعی همیشه به همان جای همیشگی‌اش باز می‌گردد.
در همین جاست که همیشه به آن برمی‌خورید،
با همان شکل و ظاهر.

o دانشمندانی هستند که می‌گویند هیچ چیز ناممکن نیست،
یعنی هیچ چیز در امر واقعی قرار ندارد-
گفتن چنین حرف‌هایی جسارت زیادی می‌خواهد؛
البته به گمانم چنین حرف‌هایی بیش‌تر از جسارت،
از جهل فرد نسبت به حرف و عملش آب می‌خورد.

o امر واقعی و امر ناممکن متضاد هم هستند و نباید در کنار هم قرار بگیرند.
o تحلیل، فرد را به‌سوی امر ناممکن هُل می‌دهد،
و به او تلویحاً نشان می‌دهد که باید جهان را آن‌چنان که حقیقتاً هست در نظر بیاورد-
o یعنی آن را جهانی خیالی و بدون معنا تلقی کند.
o حال آن‌که امر واقعی شبیه مرغ دریاییِ پرخوری است که قوت غالبش چیزهای معنادار و اعمال با معنی است.

o معمولاً می‌شنویم که همه می‌گویند باید به فلان یا بهمان چیز معنا بدهیم،
یعنی به افکار خودمان، به آرزوهای‌مان، به سکس و زندگی.

o ولی ما مطلقاً هیچ درباره‌ی‌ زندگی نمی‌دانیم.
متخصصان وقتی سعی می‌کنند این نکته را به ما توضیح بدهند، از نفس می‌افتند.

o ترسم از این است که با شکست پیاپی متخصصان در این کار،
امر واقعی- این چیز هیولاوار که وجود ندارد- سر آخر پیروز میدان شود.

o علم خودش را جایگزین مذهب می‌کند و این است که بدل به چیزی مستبدانه،
احمقانه و تاریک‌اندیشانه می‌شود.
o یک اتم-خدا، یک فضا-خدا و چه و چه وجود دارد.
o اگر علم یا مذهب پیروز میدان بشود، فاتحه‌ی‌ روان‌کاوی خوانده است.

• امروزه چه رابطه‌ای میان علم و روان‌کاوی هست؟

o به نظرم، تنها علم جدی و حقیقی که ارزش دنبال کردن دارد،
داستانِ علمی تخیلی است.

o علم رسمی با تمام محراب‌هایش در آزمایشگاه‌ها کورکورمال به‌راهش ادامه می‌دهد،
بی‌آن‌که به ابزاری سعادت‌مند دست بیابد.
و حال کارش به جایی رسیده که از سایه‌ی‌ خویش نیز می‌هراسد.

o از قرار معلوم متخصصان به زودی با لحظاتی اضطراب‌آور مواجه خواهند شد.
این کودکان نوپای سال‌خورده که پیراهن‌های آهار خورده‌ی خود را در آزمایشگاه‌های ضدعفونی شده بر تن می‌کنند،
با چیزهایی ناشناخته بازی می‌کنند،
ابزارهایی همواره پیچیده‌تر می‌سازند،
فرمول‌هایی همواره گنک‌تر ابداع می‌کنند،
و رفته‌رفته از خود می‌پرسند فردا روز چه اتفاقی خواهد افتاد،
این پروژه‌های تحقیقیِ همواره نو به کجا خواهند رسید و چه نتایجی دربر خواهد داشت.

o من می‌گویم بس است دیگر! زیست‌شناسان و فیزیک‌دان‌ها و شیمی‌دان‌ها حال از خود می‌پرسند
شاید دیگر خیلی دیر شده باشد.
به نظرم آن‌ها دیوانه‌اند.
آن‌ها دارند چهره‌ی‌ جهان را تغییر می‌دهند، تازه الان‌ست که به ذهن مبارک‌شان خطور کرده که شاید این کارها خطرناک باشد.
اگر همه چیز در برابر چشمان‌شان منفجر شود، چه؟
اگر باکتری‌هایی‌که با عشق و محبت در آزمایشگاه‌های رخشنده‌شان پرورش داده‌اند،
بدل به دشمنان خونی‌مان بشوند، چه؟
اگر انبوهِ این همه باکتری و تمام آت‌وآشغال‌هایی‌که در این آزمایشگاه‌ها هستند،
جهان را فرابگیرند و اول هم به‌جانِ خود این متخصصان آزمایشگاه‌ها بیفتند، چه؟

o به سه جایگاه ناممکنی که فروید اشاره کرده بود
– یعنی حکومت، تعلیم و روان‌کاوی-
من هم یکی اضافه می کنم:
علم.
ولی مسأله این است که متخصصان آن‌قدر متخصص نیستند
که ببینند جایگاه‌شان چندان قابل دفاع نیست.

• پس با این اوصاف، شما دیدگاه بدبینانه‌ای نسبت به آن‌چه پیشرفت می‌نامند دارید..

o نه، مسأله چیز دیگری است.
من بدبین نیستم.
هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
بهمین دلیل ساده که آدمیزاد موجود به دردنخوری است، و حتی نمی‌تواند خودش را نابود کند.

o این‌که آدمیزاد بتواند بلایی ایجاد کند که دامن‌گیر همگان بشود، برای من یکی که واقعاً حیرت‌آور خواهد بود.
اگر چنین می‌کرد، معلوم می‌شد که موفق شده با دست‌ها و سر خویش کاری بکند،
بدون آن‌که محتاج مداخله‌ی‌ طبیعی یا الهی باشد.

o اگر بشر موفق به چنین کاری می‌شد، تمامی این باکتری‌ها که برای سرگرمی چاق و چله شده‌اند
و چون ملخ‌های کتاب مقدس در تمام جهان پخش می‌شوند، نشان از پیروزی بشر بودند.
اما چنین چیزی رخ نخواهد داد.
علم خوش‌خوشک به راه خویش ادامه می‌دهد
و بحران مسئولیت‌پذیری‌اش را پشت سر می‌گذارد:
می‌گویند همه چیز به جای طبیعی‌اش باز خواهد گشت.
و چنان‌که گفتم، امر واقعی مثل همیشه پیروز میدان خواهد بود.
و مثل همیشه، ما به‌ فنا خواهیم رفت.

• پارادوکسی دیگر از ژاک لاکان.
علاوه بر دشواری زبان و مبهم بودن مفاهیم‌تان،
شما را به‌خاطر جوک‌ها، بازی‌های کلامی، ایهام‌ها و به‌حق به‌خاطر پارادوکس‌های تان سرزنش می‌کنند.
خواننده یا شنونده‌‌ شما حق دارد کمی گیج بشود.

o شوخی نمی‌کنم، کاملاً جدی حرف می‌زنم.
من از کلمات درست به‌همان شیوه استفاده می‌کنم که متخصصانی‌که اشاره کردم از انبیق و
مدارهای برقی‌شان استفاده می‌کنند.
همیشه سعی می‌کنم به تجربه‌‌ روان‌کاوی اشاره کنم.

• حرف شما این است:
امر واقعی وجود ندارد.
اما هر آدم معمولی و متوسط‌الحالی می‌داند که امر واقعی همان جهان است،
یعنی هرچیزی که در اطراف اوست و می‌تواند لمسش کند و با چشم غیرمسلح ببیند.

o اول از همه، بیایید این «آدم معمولی و متوسط‌الحال» را بریزیم دور.
چنین کسی وجود خارجی ندارد، صرفاً دروغی آماری است.
ما فقط افراد خاص داریم، همین و بس.

o وقتی می‌شنوم افراد از یارویی در خیابان، یا مطالعاتی در بابِ عقاید عموم،
یا پدیده‌های انبوه و از این قبیل چیزها حرف می‌زنند،
به‌یادِ همه‌ی‌ بیمارانی می‌افتم که در این چهل سال روی نیمکتِ مطب دیده‌ام
و به حرف‌های‌شان گوش داده‌ام.

o هیچ‌کدام‌شان شبیه هم نبودند، هیچ‌کدام‌شان فوبیاها و اضطراب‌های مشابهی نداشتند؛
هیچ‌کدام‌شان مثل هم حرف نمی‌زند
و ترس‌شان از نفهمیدن شبیه هم نبود.
این آدم معمولی و متوسط‌الحالی که می‌گویید کیست:
بنده، شما، دربان خانه‌ی‌ من، یا رئیس‌جمهور؟

• داشتیم درباره‌ی‌ امر واقعی حرف می‌زدیم،
درباره‌ی‌ جهانی‌که همه‌مان می‌بینیم.

o بله. تفاوت‌مان امر واقعی- آن‌چه درست کار نمی‌کند-
و نظم نمادین یا ساحت خیالی- یعنی آن‌چه حقیقت به‌شمار می‌آید-
در این است که امر واقعی همان جهان است.
برای دیدن این‌که جهان وجود ندارد، این‌که جهانی درکار نیست،

o فقط لازم است تمامی چیزهای مبتذل و پیش‌پاافتاده‌ای را به‌یاد بیاورید
که خیلی عظیمی از احمق‌ها، جهان را با آن‌ها یکی می‌دانند.
و من از دوستانم در مجله‌ی‌ «پاناروما» دعوت می‌کنم که قبل از متهم کردن من به تناقض‌گویی،
با دقت تمام به آن‌چه همین الان خوانده‌اند، فکر کنند.

• مردم خواهند گفت که شما با مرور زمان دارید بدبین‌تر از پیش می‌شوید.

o این‌طور نیست.
من جزو آن دسته از آدم‌های جنجال‌برانگیز یا مضطرب نیستم.
بدا به‌حال روان‌کاوی که خودش از مرحله‌ی‌ اضطراب فراتر نرفته باشد.
بله درست است که همه جا پر است از چیزهایی ناراحت‌کننده و وقت‌گیر
مثل تلویزیون که همه‌ی‌‌مان را می‌بلعند.

o اما دلیل این مسأله فقط این است که افرادی وجود دارند که اجازه می‌دهند
این جور چیزها آن‌ها را ببلعند و حتی زورکی خودشان را به آن‌چه می بینند علاقه‌مند می‌کنند.

o چیزهای وحشتناک دیگری هم هستند که به همین اندازه سیری‌ناپذیرند:
موشک‌هایی که به ماه می‌روند،
تحقیقاتی در کف اقیانوس و چه و چه؛
همه‌ی‌ چیزهایی که آدم‌ها را تحلیل می‌برند و از پا در می‌آورند.

o ولی دلیل ندارد خیلی گنده‌اش بکنیم.
مطمئنم وقتی به اندازه‌ی‌ کافی موشک و تلویزیون داشته باشیم
و به حد کفایت در دلِ خلاء به اکتشافاتی تاسف‌آور دست بزنیم،
بعدش چیزِ دیگری پیدا می‌کنیم که سرمان را به آن گرم کنیم.

o این همان تجسد دوباره‌ی مذهب است، مگر نه؟
چه هیولایی سیری‌ناپذیرتر از مذهب است؟
چنان‌که دیده‌ایم، مذهب ضیافتی مداوم است که تا قرن‌ها باید از آن لذت برد.

o در پاسخ به همه‌ی‌ این‌ها باید متذکر شوم که آدمی همیشه خوب توانسته خودش را با شرایط بد وفق دهد.
تنها امر واقعی که می‌توانیم درک کنیم و به آن دسترسی داشته باشیم دقیقاً همین است،
یعنی نیاز به قسمی دلیل و برهان:
منظور چنان‌که پیش‌تر اشاره کردیم، معنابخشیدن به امور است.
در غیراین‌صورت، بشر اضطراب نداشت، فروید مشهور نمی‌شد
و من هم الان مشغول تدریس در مدرسه‌ی‌ گرامر بودم.

o آیا اضطراب‌ها همیشه چنین ماهیتی دارند،
یا این‌که اضطراب‌هایی هم داریم که به شرایط اجتماعی،
اعصار تاریخی یا مشخصات جغرافیایی مرتبط باشند؟

o شاید اضطراب متخصصی‌که از کشفیات خودش می‌ترسد
چون اضطرابی امروزی به نظر برسد.
ولی اصلاً ما چه می‌دانیم در زمان‌های دیگر چه رخ داده است؟
ماجراهای محققانی دیگر؟
یا اضطراب کارگرانی‌که مانندِ پارو زنانِ یک کشتی جنگی،
در یک خط مونتاژ اسیر شده‌اند..

o این حرف‌ها ریشه در اضطراب‌های امروزی دارد.
یا ساده‌تر بگویم، این اضطراب‌ها به کلمات و تعاریف امروزی مربوط می‌شود.

• خب اصلاً اضطراب در روان‌کاوی چه معنایی دارد؟

o چیزی که بیرون از بدن‌مان قرار دارد،
o یعنی ترس،
اما ترس از هیچ، ترسی‌که محرکش می‌تواند بدن انسان باشد،
البته منظور از بدن، ذهن نیز هست.

o در کل یعنی ترس از ترس.
بسیاری از این ترس‌ها و اضطراب‌ها تا آن‌جاکه ما درک‌شان می‌کنیم،
به مسائل جنسی مربوط می‌شوند.

o فروید گفته است که برای حیوان ناطق یعنی انسان،
مسائل جنسی هیچ علاج و درمانی ندارد و امید هم بدان نیست.

o یکی از وظایف تحلیل‌گر این است که رابطه‌ی‌ اضطراب و مسائل جنسی
— این مجهول عظیم— را در لابلای حرف‌های بیمار بیابد.

o حال که سکس و مسائل جنسی در همه جا به چشم می‌خورد
در سینما، در تئاتر، تلویزیون، روزنامه ها، آوازها و در سواحل دریاها ،
خیلی‌ها می‌گویند مردم دیگر کم‌تر نگران مسائلِ جنسی هستند.
می‌گویند تابوها شکسته‌شده و مردم دیگر نگران این جور چیزها نیستند.

o این جنون سکس که در همه‌‌ جا جولان می‌دهد
صرفاً پدیده‌ای تبلیغاتی است.

o روان‌کاوی مسأله‌ای جدی است که—دوباره می گویم—
به رابطه‌ای اکیداً شخصی بین دو فرد مربوط می‌شود،
یعنی بین سوژه و تحلیل‌گر.

o چیزی به‌نام روان‌کاوی جمعی وجود ندارد،
همان‌طور که چیزی به‌نام اضطراب یا روان‌نژندی دسته جمعی نداریم.

o این‌که درباره‌ی‌ سکس حرف می‌زنند و در هر گوشه و کناری به نمایشش می‌گذارند
و مثل ماده‌‌ پاک‌کننده در تبلیغات تلویزیون با آن برخورد می‌کنند،
به‌هیچ‌وجه وعده‌‌‌ای برای شادکامی نیست.
منظورم این نیست که چنین چیزی بد است.
قطعاً برای برخورد با مسائل و اضطراب‌های خاص تکافو نمی‌کند.
این قسم برخورد با سکس بخشی از مُد است،
بخشی از این بازکردن دروغین فضا که جوامع به اصطلاح روادار
چون عطیه‌ای آسمانی به ما می‌دهند.

ولی اصلاً به دردِ روان‌کاوی نمی‌خورد.

بازگشت

32-1

منبع: وب سایت تز یازدهم
مترجم: محسن ملکی
https://www.versobooks.com/blogs/1668-there-can-be-no-crisis-of-psychoanalysis-jacques-lacan-interviewed-in-1974

Jacques Lacan Biography

Jacques Lacan:Biography

7-Jaques_Lacan
1901
• 13 April
Lacan was born in Paris, the first child of prosperous, bourgeois parents, Alfred Lacan and Emilie Baudry, a family of solid Catholic tradition.
1907
• Lacan enters the very select Collège Stanislas, a Marist college catering to the Parisian bourgeoisie,  where he receives a solid primary and secondary education with a strong religious and traditionalist emphasis (1907-1919). • He completes his studies in 1919.
1908
• 1 November Birth of Sylvia Maklès, Lacan’s second wife.
1910
• Freud establishes the International Psycho-Analytical Association (IPA).
1915
• During the war, Alfred Lacan is drafted as a sergeant, and parts of the Collège Stanislas are converted into a hospital for wounded soldiers. Lacan starts reading Spinoza.
1917
• Lacan is taught philosophy by Jean Baruzi, a remarkable Catholic thinker who wrote a dissertation on Saint John of the Cross.
1918
• Lacan loses his virginity and starts frequenting intellectual bookshops like Adrienne Monnier’s Maison des amis des livres and Sylvia Beach’s Shakespeare and Company at rue de l’Odéon. New interests in Dadaism and the avant-garde.

1919
• Autumn
Lacan finishes his secondary education at the Collège Stanislas. He decides to embark on a medical career and enters the Paris Medical Faculty.
1920
• Lacan meets André Breton and becomes interested in the surrealist movement.
1921
• Lacan is discharged from military service because of excessive thinness. In the following years he studies medicine in Paris.
• 7 December Lacan attends the first public reading of Ulysses by James Joyce at Shakespeare and Co in Paris.
1925
• January 20 Madeleine, Lacan’s sister, marries Jacques Houlon. Soon after, they move to Indochina.

1926
• 4 November The Société Psychanalytique de Paris (SPP), the first association of French psychoanalysts.
1927
• Lacan begins his clinical training in psychiatry.
1927
• Clinical training in psychiatry at the Clinique des maladies mentales et de l’encéphale, a service linked with the Sainte-Anne hospital in Paris and directed by Henri Claude.
1928
• Lacan begins clinical training at Paris Police Special Infirmary for the Insane (L’Infirmerie Spéciale de la Préfecture de Police), under the supervision of Gaëtan Gatian de Clérambault, whose unconventional style of teaching will exert a lasting influence on Lacan. • Lacan becomes engaged to Marie-Thérèse Bergerot, to whom he will dedicate his 1932 doctoral thesis.
1929
• Clinical training at L’Hôpital Henri Rousselle, also connected to Sainte-Anne Hospital in Paris. (1929-1931)
1930
• July Arranges to meet Salvador Dalí
1931
• 18 June Lacan examines Marguerite Pantaine-Anzieu, who is admitted to Sainte-Anne hospital after an attempt to assassinate the actress Huguette Duflos. Lacan’s investigation of the case constitutes the central part of his doctoral thesis (“Le Cas Aimée”). Lacan calls her Aimée and makes her case the cornerstone of his doctoral dissertation.
1932
• Lacan receives his doctorate in psychiatry with a thesis on the relationship of paranoia to personality structure. This attracts considerable interest in surrealist circles. His interests in paranoia, language, phantasy and symptoms, the main concerns of the surrealists, bring him close to them. The main idea in the first period of Lacan’s work, 1932-48, is the domination of the human being by the image.
• Lacan publishes his doctoral dissertation (On paranoiac psychosis in its relations to the personality) and sends a copy to Freud. Freud acknowledges receipt by postcard.
• Awarded doctorate for his thesis: De la psychose paranoïaque dans ses rapports avec la personalité, Paris: Le Français, 1932. Later though (1975) he will state that paranoid psychosis and personality are the same thing. One name stands out by its absence from the list of dedication: that of Clérambault. It was because of their differences that Lacan failed his agrégation. At that time Lacan declares that in his thesis he was against “mental automatism,” Clérambault’s theory.
• Lacan translates Freud’s paper ‘Some Neurotic Mechanisms in Jealousy, Paranoia and Homosexuality’ (1922b[1921]).
• June Lacan starts his analysis with Rudolph Loewenstein (1898-1976).
• November Lacan obtains his doctor’s title with a thesis on paranoia. His dissertation is published by Le François and Lacan sends a copy to Freud, who acknowledges receipt by postcard.
• Publication of Lacan’s translation of Freud’s “Some neurotic mechanisms in jealousy, paranoia and homosexuality” for the Revue française de psychanalyse. June Lacan begins his analysis with Rudolph Loewenstein.
November Lacan defends his thesis on paranoia, published as De la psychose paranoïaque dans ses rapports avec la personnalité (Paris: Le François, 1932).
• September 7 – Date of the medical thesis presented by Jacques Lacan De la psychose paranoïaque dans ses rapports à la personnalité (Of paranoid psychosis in its relationship to personality) (France)

1933
• Lacan publishes (two) articles in the surrealist journal Minotaure. Alexandre Kojève begins lecturing on Hegel’s Phenomenology of Spirit at the Ecole des Hautes Études. Lacan attends these lectures regularly over the following years.
• October
Lacan starts attending the seminar on Hegel’s Phenomenology of Spirit by Alexandre Kojève (1902-1968) at the Ecole Pratique des Hautes Etudes, where he meets Georges Bataille and Raymond Queneau (1903-1976).
1934
• 29 January Lacan marries Marie-Louise Blondin.
• November
Lacan becomes a candidate member (membre adhérent) of the Société psychanalytique de Paris (SPP).

1936
• 3 August Lacan presents his paper on the mirror stage to the fourteenth congress of the IPA at Marienbad. He sets up private practice as a psychoanalyst.

1937
• 8 January Birth of Caroline Marie Image Lacan, first child of Lacan and Marie-Louise Blondin.
1938
• Lacan writes a long article on the family for the Encyclopédie française. Its final title is “Family complexes in the formation of the individual. An attempt at analysis of a function in psychology” (“Les Complexes familiaux dans la formation de l’individu. Essai d’analyse d’une function en psychologie).
• 5 June After Hitler’s annexation of Austria, Freud leaves Vienna to settle in London; on his way to London, Sigmund Freud stops in Paris, where Marie Bonaparte organizes a party in his honor. Lacan does not attend. • Lacan starts a relationship with Sylvia Maklès-Bataille, who has separated from Georges Bataille in 1934.
• December
Lacan finishes his analysis with Loewenstein and becomes a full member (membre titulaire) of the Société psychanalytique de Paris (SPP).
1939
• After Hitler’s invasion of France the SPP ceases to function. During the war Lacan works at a military hospital in Paris.
• 27 August Birth of Thibaud Lacan, second child of Lacan and Marie-Louise Blondin.
• 23 September Death of Sigmund Freud in London, at the age of eighty-three.
1939-45 • Second World War. THe SPP is decimated and the society effectively ceases to exist. Lacan works in a military hospital.

1940
• Works at Val-de-Grâce, the military hospital in Paris. During the German Occupation, he does not partake in any official activity. “For several years I have kept myself from expressing myself. The humiliation of our time under the subjugation of the enemies of human kind dissuaded me from speaking up, and following Fontenelle, I abandoned myself to the fantasy of having my hand
full of truths so as to better close it on them.” In “Propos sur la causalité psychique,” from 1946 and published in Écrits.
• June installation of the Vichy regime. The SPP suspends all its activities.
• 26 November birth of Sibylle Lacan, third child of Lacan and Marie-Louise Blondin.
• June When the Vichy regime is put in place, the Société psychanalytique de Paris (despite some efforts at imitating the German Psychoanalytic Society) suspends all its activities.
1941
• 3 July Judith Lacan, the daughter of Lacan and Sylvia Maklès-Bataille, is born. Judith receives the surname Bataille because Lacan is still married to Marie-Louise.
• 15 December Lacan and Marie-Louise Blondin are officially divorced.
1944
• Spring Lacan meets Jean-Paul Sartre (1905-1980), Pablo Picasso (1881-1973) and Maurice Merleau-Ponty (1908-1961). He becomes Picasso’s personal physician.
• 14 February birth of Jacques-Alain Miller, Lacan’s future son-in-law.
• Lacan meets Jean-Paul Sartre, Maurice Merleau-Ponty and Pablo Picasso. He will remain very close to Merleau-Ponty.

1945
• After the liberation of France, the SPP recommences meetings. Lacan travels to England where he spends five weeks studying the situation of psychiatry during the war years. His
separation from Marie-Louise is formally announced.
• September Lacan travels to England, where he studies the practice of British psychiatry during the war.
• September Lacan travels to England, where he stays five weeks to study the practice of British psychiatry during the war. He meets W. R. Bion and is very impressed by him. Two years later, writing about this meeting, Lacan will praise the heroism of the British people during the war.

1946
The Société psychanalytique de Paris (SPP) resumes its activities.
9 August Sylvia Maklès and Georges Bataille are officially divorced.
1947
• Lacan publishes a report of his visit to England.
• In 1946, the S.P.P. resumes its activities and Lacan, with Nacht and Lagache, takes charge of training analyses and supervisory controls and plays an important theoretical and institutional role. After visiting London in 1945 he publishes La Psychiatrique anglaise et la guerre, in Evolution psychiatrique.

1948
• In the seocnd period of Lacan’s work the function of the image is subordinated and the dominant field of knledge in his thinking is linguistics.
• Lacan becomes a member of the Teaching Committee (Commission de l’Enseignement) of the SPP.
• 21 November Death of Lacan’s mother.
• Lacan becomes a member of the teaching committee of the Société psychanalytique de Paris. 21 November Death of Lacan’s mother.

1949
• Lacan presents another paper on the mirror stage to the sixteenth IPA congress in Zurich.
• Lacan meets Claude Lévi-Strauss.
• 17 July Lacan attends the 16th Congress of the IPA in Zürich, where he presents another paper on the mirror-stage.
• Lacan meets Claude Lévi-Strauss. Beginning of a long friendship.
• 17 July Lacan attends the 16th congress of the International Psychoanalytic Association in Z ürich. He presents the second version of his paper on the mirror stage (E/S, pp. 1–7). In a climate of ideological war between the British Kleinians  and the American “Anna-Freudians” (a clear majority), the French second generation, following the philosophy of Marie Bonaparte, tries to occupy a different space. Dissident luminaries include Daniel Lagache, Sacha Nacht, and Lacan, often assisted by his friend Françoise Dolto. Lacan dominates the French group and gathers around him brilliant theoreticians such as Wladimir Granoff, Serge Leclaire, and François Perrier. He gives a seminar on Freud’s Dora case.

1951
• Lacan begins giving weekly seminars in Sylvia Bataille’s apartment at 3 rue de Lille. At this time, Lacan is vice-president of the SPP. In response to Lacan’s practice of using sessions of variable duration, the SPP’s commission on instruction demands that he regularise his practice. Lacan promises to do so, but continues to vary the time of the sessions.
• The SPP’s Training COmmission begins to raise the issue of Lacan’s use of ‘short sessions’ in his analyses.  By 1951 Lacan is writing about the Imaginary, SYmbolic and the Real.
• The S.P.P. begins to raise the issue of Lacan’s short sessions, as opposed to the standard analytical hour. Lacan argues that his technique accelerates analysis. The underlying logic is that if the unconscious itself is timeless, it makes no sense to insist upon standard sessions. Lacan defends his use of short sessions a year later in La psychanalyse, dialectique?, unpublished.
• Lacan introduces sessions of variable length in his practice; this worries the other members of the SPP. During the following years he regularly explains his position without managing to convince his colleagues. Meanwhile, he gives a seminar on Freud’s Dora-case at his house, and acquires a splendid summer-house at Guitrancourt, some 50 miles to the west of Paris.
• 2 May ‘Some Reflections on the Ego’, lecture at the British Psychoanalytic Society.
• Lacan introduces psychoanalytical sessions of variable length in his practice, a technical innovation which is condemned as soon as it becomes known to the other members of the Société psychanalytique de Paris. He begins to give weekly seminars at 3 rue de Lille.
• 2 May Lacan reads “Some reflections on the ego” to the members of the British Psycho-Analytical Society. This will be his first publication in English in the International Journal of Psychoanalysis (1953).

1951
• Seminar on Freud’s case of the Wolf Man. • Lacan gives a seminar on Freud’s Wolf-Man case.

1952
• The SPP, the Paris society, moves ahead on its plan to start a separate training instiute. Lacan takes a strong exception to Nacht’s concept of psychoanalysis as a discipline within neurobiology.
• During this period of crisis at the S.P.P. (1951-52), the responsability for the report on the 1953 conference in Rome “Fonction et champ de la parole et du langage” is assigned to Lacan. At the time he is considered to be the most productive and original theoretician of the group, all the more so because he always uses the classical terms of the Freudian othodoxy when speaking within the S.P.P.
• Summer Sacha Nacht (1901-1977), president of the SPP, presents his views on the organization of a new training institute (Institut de Psychanalyse).
• December Nacht resigns as director of the Institute, and Lacan is elected new director ad interim.
• Sacha Nacht, then president of the Société psychanalytique de Paris, proposes that a new training institute be established. He resigns as director of the institute in December and Lacan is elected interim director.

1952
• Seminar on Freud’s case of the Rat Man. • Lacan gives a seminar on Freud’s Rat-Man case.
1953
• 20 January Lacan is elected president of the Société psychanalytique de Paris.
• 16 June Lacan resigns as president of the Société psychanalytique de Paris. Creation of the Société française de psychanalyse (SFP) by Daniel Lagache, Françoise Dolto, and Juliette Boutonnier. Soon after, Lacan joins the SFP.
• July The members of the SFP learn that they have been excluded from the International Psycho-Analytical Association. Introduced by Lagache, Lacan gives the opening lecture at the SFP on the three registers of the Imaginary, the Symbolic, and the Real.

• There is a split in the SPP over the question of lay analysis. Lacan resigns his membership of the SPP and joins the Societe Francaise de Psychanalyse (SFP).

• Delivers the important paper “the function of language in psychoanalyse.” Often called the “Rome report,” this is the founding statement of the view that psychoanalysis is a theory of the speaking subject. Psychoanalysis is now increasingly seen as a linguistic science in close touch with structural anthropology and mathematics.

In June Daniel Lagache, Juliette Favez-Boutonier and Françoise Dolto resign from the SPP to found the Société Française de Psychanalyse (SFP). Soon after, Lacan resigns from the SPP and joins the SFP.
• Lacan opens the inaugural meeting of the SFP on the 8 July, where he delivers a lecture on ‘the symbolic, the imaginary and the real’.
• He is informed by letter that his membership of the IPA has lapsed as a result of his resignation from the SPP. In September Lacan attends the sixteenth  Conference of Psychoanalysts of the Romance Languages in Rome; the paper he writes for the occasion (‘The function and field of speech and language in psychoanalysis’) is too long to be read aloud and is distributed to participants instead.

• In his project for the statutes of the S.P.P. Lacan organizes the curriculum around four types of seminars: commentaries of the official texts (particularly Freud’s), courses on controlled technique, clinical and phenomenological critique, and child analysis. A large amount of freedom of choice is left to students in training. In January Lacan is elected President of the S.P.P.
Six months later he resigns to join the Société Française de Psychanalyse (S.F.P.) with D. Lagache, F. Dolto, J. Favez-Boutonier among others. (At S.F.P.’s first meeting, Lacan lectures on “Le Symbolique, l’Imaginaire et le Réel”). Nevertheless the S.F.P. is allowed to be present in Rome where Lacan delivers his report: “Fonction et champ de la parole et du langage,” discourse in which, for once, remarks Lagache with humor, “he is in no way Mallarmean.” On July 17 he marries Sylvia Maklès, mother of Judith. That Fall Lacan starts his seminars at the Hôpital Sainte-Anne.
• The Neurotic’s Individual Myth: Psychoanalytic Quarterly, 1979.
• 20 January Lacan is elected president of the SPP, and Nacht regains control of the Institute.
• 16 June Lacan resigns as president of the SPP. Creation of the Société Française de Psychanalyse (SFP) by Daniel Lagache (1903-1972), Françoise Dolto (1908-1988) and Juliette Favez-Boutonnier (1903-1994); Lacan joins soon after.
• July the members of the SFP are informed that they do not belong to the IPA anymore.
• 8 July Lacan gives the opening lecture at the SFP on the symbolic, the imaginary and the real.

17 July, 1953
Lacan and Sylvia Maklès are married.
November, 1953
Lacan begins his first public seminar (on Freud’s papers on technique) in the Hôpital Sainte-Anne. These seminars, which will continue for twenty-seven years, soon become the principal platform for Lacan’s teaching.

26 September, 1953
Following the 16th Conference of Romance Language Psychoanalysts, Lacan delivers his “Rome Discourse” (“Rome Report”): “The Function and Field of Speech and Language in Psychoanalysis” (France).
1954
• The IPA refuses the SFP’s request for affiliation. Heinz Hartmann intimates in a letter to Daniel Lagache that Lacan’s presence in the SFP is the main reason for this refusal.
• The positive reception of the expression “the return to Freud” and of his report and discourse in Rome give Lacan the will to reelaborate all the analytical concepts. His critique of analytic literature and practice spares almost nobody.  Lacan returns to Freud yet his return is a re-reading in relation with contemporary philosophy, linguistics, ethnology, biology and topology. At Sainte-Anne he helds his seminars every Wednesday and presents cases of patients on Fridays.
• Le séminaire, Livre I: Les écrits techniques de Freud, Paris: Seuil, 1975; The Seminar, Book I: Freud’s Papers on Technique, 1953 – 54, New York: Norton, 1988.
• Lacan visits Carl Gustav Jung (1875-1961) at his home in Küssnacht (Switzerland).
• Lacan visits Carl Gustav Jung in K üssnacht near Z ürich. Jung tells Lacan how Freud had declared that he and Jung were  “bringing the plague” to America when they reached New York in 1909, an anecdote subsequently often repeated by Lacan.

1955
• Attacks the work of eog-psychologists (Hartman, Kris, Loewenstein and others)
• Lacan will remain at Sainte-Anne till 1963. The first ten Seminars elaborate fundamental notions about psychoanalytic technique, the essential concepts of psychoanalysis, and even its ethics. Students give presentations yet it is the Tuesday night conferences that fed Lacan’s commentaries on Wednesdays.
• Le séminaire, Livre II: Le moi dans la téorie de Freud et dans la technique de la psychanalyse, Paris: Seuil, 1978; The Seminar, Book II: The Ego in Freud’s Theory and in the Technique of Psychoanalysis, 1954 – 55, New York: Norton, 1988.
• Easter Lacan visits Martin Heidegger (1889-1976) in Freiburg (Germany).
• July the IPA rejects the SFP’s request for affiliation.
• August-September Lacan entertains Heidegger and his wife at his summer-house.
• Easter Accompanied by his analysand Jean Beaufret, a disciple and translator of Heidegger, Lacan pays a visit to Martin Heidegger in Freiburg and Beaufret acts as an interpreter between the two thinkers.
• July The International Psycho-Analytical Association rejects the SFP’s petition for affiliation.
• September At the occasion of the Cerisy conference devoted to the work of Heidegger, Lacan invites the German philosopher and his wife to spend a few days in his country house at Guitrancourt.
• 7 November Lacan reads “The Freudian Thing, or the meaning of the return to Freud in psychoanalysis” at the Neuro-psychiatric clinic of Vienna (E, pp. 401–36).

1956
• The SFP renews its request for IPA affiliation, which is again refused. Lacan again appears to be the main sticking-point.
• “The flexibility of the S.F.P. increases Lacan’s audience. Celebrities are attracted to his seminars (Hyppolite’s analysis of Freud’s article on Dénégation, given during the first seminar, is a well-known example). Koyré on Plato, Lévi-Strauss, Merleau-Ponty, Griaule, the ethnologist, Benvéniste among others attend his courses.
• “Fetishism: The Symbolic, The Real and The Imaginary” (in collaboration with W. Granoff), in S. Lorand and M. Balint, eds. ,Perversions: Psychodynamics and Therapy, New York: Random House, 1956.
• Le séminaire, Livre III: Les psychoses, Paris: Seuil, 1981; The Seminar, Book III: The Psychoses, 1955 – 56, New York: Norton, 1993.
• Winter first issue of the journal La Psychanalyse, containing Lacan’s ‘Rome Discourse’ and his translation of Heidegger’s ‘Logos’ (1951).
• Winter Publication of the first issue of La Psychanalyse with Lacan’s “Rome discourse” and his translation of the first part of Heidegger’s essay “Logos, ” a commentary on Heraclitus’ fragment 50.

1957
• During this period Lacan writes, on the basis of his seminars, conferences and addreses in colloquia, the major texts that are found in Écrits in 1966. He publishes in a variety of journals, notably in L’Evolution Psychiatrique, which takes no account of the S.P.P. / S.F.P. conflict and Bulletin de la Société de Philosphie. J.B. Pontalis, Lacan’s student, publishes with his consent the accounts of Seminars IV, V and VI in Bulletin de Psychanalyse. — Le séminaire, Livre IV: La relation d’objet et les structures freudiennes, Paris: Seuil, 1994.
• 9 May Lacan presents “The agency of the letter in the unconscious; or, Reason since Freud” (E/S, pp. 146–78) to a group of philosophy students at the Sorbonne, later published in La Psychanalyse (1958). Less Heideggerian and more linguistic, the paper sketches a rhetoric of the unconscious based on the relationship between signifier and signified and generates the algorithms of metaphor and metonymy corresponding to Freud’s condensation and displacement.

1958
• In the S.P.P. executive board, positions and titles are exchanged with perfect regularity until Serge Leclaire becomes secretary and then president. Yet Lacan emerges, if not the only thinker of the group, at least as the one who has the largest audience and the most audacity, especially since his practice of short sessions secures him the greatest number of analysts-in-training. A Lacan group begins to organize itself, identifiable by its language and its modes of intevention in discussions.
• Le séminaire, Livre V: Les formations de l’inconscient, Paris: Seuil, 1998.
1959
• July
The SFP renews its request for affiliation to the International Psycho-Analytical Association (IPA), which nominates a committee to investigate the issue.
• Le séminaire, Livre VI: Le désir et son interpretation, unpublished.
1960
• Le séminaire, Livre VII: L’éthique de la psychanalyse, Paris: Seuil, 1986. The Seminar, Book VII: The Ethics of Psychoanalysis, 1959-60, New York: Norton, 1992.
1960
• In the third period of Lacan’s work the key idea is that of the three ‘orders’, the Imagianry, Symbolic and the Real.
• 15 October Death of Lacan’s father.

1961
• The IPA committee arrives in Paris to interview members of the SFP and produces a report. On consideration of this report, the IPA rejects the SFP’s application for affiliation as a member society and grants it instead ‘study-group’ status pending further investigation.
• At the colloqium on dialectic organized by Jean Wahl at Royaumont the previous year, Lacan defends three assertions: psychoanalysis, insofar as it elaborates its theory from its praxis, must have a scientific status; the Freudian discoveries have radically changed the concepts of subject, of knowledge, and of desire; the analytic field is the only one from where it is possible to efficiently interrogate the insufficiencies of science and philosophy. This major intervention will appear in Écrits as “Subversion of the Subject and Dialectic of Desire in the Freudian Unconscious,”
where the subject of psychoanalysis is neither Hegel’s absolute subject nor the abolished subject of science. It is a subject divided by the emergence of the signifier.  As to the subject of the unconscious, it is impossible to know who speaks. It is “the pure subject of the enunciation,” which the pronoun “I” indicates but does not signify. Yet the key concept is that of desire: “it is precisely because desire is articulated that it is not articulable in a signifyng chain.”
• Le séminaire, Livre VIII: Le transfert, Paris: Seuil, 1991.
• August the SFP is accepted as an IPA Study Group on the condition that Lacan and Dolto are progressively removed from their training positions.
• August A progressive reintegration of the SFP within the International Psycho-Analytical Association is accepted on the condition that Françoise Dolto and Lacan be demoted from their positions as training analysts.

1962
• Meanwhile S.F.P. members want to be recognized by the I.P.A. At the Congress of Edinburgh in 1961, the I.P.A. committee recommends that the S.F.P. become a supervised study group of the I.P.A. Moreover, in a series of twenty requirements it asks the S.F.P. to ban Lacan (also Dolto and Bergé) from the analysts’ training: the problem of the short sessions, which was already at stake during the first split, is back for discussion. Lacan did not “give in on his desire,” and neither did the I.P.A. make concessions about its principles. He was not banned from psychoanalytic practice nor from teaching: he was denied the right to train analysts. Driven to choose between Lacan and affiliation with the I.P.A., Paris opts for the time being not to make any decision.  Moreover, a motion is adopted by the Bureau of the S.F.P. stating that “any attempt to force the expulsion of one of its founder members would be discriminatory, and would offend against both the principles of scientific objectivity and the spirit of justice.” Lacan and Dolto are elected president and vice-president.
Later that year, Lacan is appointed chargé de cours at the …cole Pratique des Hautes …tudes (Paris) and a series director at …ditions du Seuil. The series will be known as Le Champ freudien: in time his Seminars and …crits will be published in there.
• Le séminaire, Livre IX: L’identification, unpublished.

1963
• Expelled, finally, from the International Psychoanalytic Association Lacan foudns his own school, L’Ecole Freudienne de Paris (EFP). His audience begins to change; there are fewer psychiatrists and more philosophers, anthropologists, linguistics, mathematicians and literary critics. Gives Seminar on The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis.
• The IPA committee conducts more interviews with SFP members and produces another report in which it recommends that the SFP be granted affiliation as a member society on condition that Lacan and two other analysts be removed from the list of training analysts. The report also stipulates that Lacan’s training activity should be banned for ever, and that trainee analysts should be prevented from attending his seminar. Lacan will later refer to this as his ‘excommunication’. Lacan then resigns from the SFP.
• In January, Serge Leclaire succeeds Lacan as president of the S.F.P. In May, envoys from the I.P.A visit Paris and meet with Leclaire.
Not only they express doubts about Lacan’s attitude towards Freud (he studies Freud’s texts obsessionally, in the manner of medieval schoolar) they also claim that Lacan manipulates transference through the short session: he must be excluded from the training courses. At the Congress of Stockholm, in July, the I.P.A. votes an ultimatum: within three months Lacan’s name has to be crossed off the list of didacticians. Everything is organized to reorient his students in training analysis towards others analysts, thanks to a committee supervised by the I.P.A. Two weeks before the expiration of the deadline fixed by the I.P.A. (October 31), Lagache, Granoff and Favez advance a motion calling for Lacan’s name to be removed from the list of training analysts: the committee of didacticians of the S.F.P. gives up its courageous position of 1962. On November 19 a general meeting has to make a final decision on I.P.A.’s conditions regarding Lacan. Lacan then writes a
letter to Leclaire announcing he will not attend the meeting because he can foresee the disavowal. Thus, on Novembre 19, the members’ majority takes the position in favor of the ban. As a result of it Leclaire and Dolto resign from office. During the night Lacan learns the decision made at the meeting: he no longer is one of the didacticians. The next day, his seminar on “The Names-of-the-Father” is to start at Sainte-Anne: he announces its end. Fragments of it are published in L’excommunication
• Le séminaire, Livre X: L’angoisse, Paris: Seuil, 2004.
• August the IPA stipulates that the SFP will lose its status if Lacan continues to be involved in training matters.
• 19 November a majority of SFP members decides to accept the IPA recommendation.
• 20 November first and final session of Lacan’s seminar on ‘The Names-of-the-Father’.
• April Lacan publishes “Kant with Sade” in Critique, one of his most important theoretical essays devoted to desire, the law, and perversion (E, pp. 765–90).
• August 2 The International Psycho-Analytical Association reaffirms that the SFP will lose its affiliated status if Lacan remains as a training analyst.
• 19 November The majority of the SFP analysts accept the International Psycho-Analytical Association’s ultimatum. After ten years of teaching his seminar at Sainte-Anne, Lacan is obliged to stop. He holds a final session on “The names of the father” (T, pp. 80–95)

1964
• In January Lacan moves his public seminar to the École Normale Supérieure, and in June he founds his own organisation, the École Freudienne de Paris (EFP).
• Lacanians form a Study Group on Psychoanalysis organized by Jean Clavreul, until Lacan officially founds L’Ecole Française de Psychanalyse. Soon it becomes L’Ecole Freudienne de Paris (E.F.P.). “I hereby found the Ecole Française de Psychanalyse, by myself, as alone as I have ever been in my relation to the psychoanalytic cause.” The E.F.P. is organized on the basis of three sections: pure psychoanalysis (doctrine, training and supervision), applied psychoanalysis (the cure, casuistics, psychiatric information) , and the Freudian field (commentaries on the psychoanalytic movement, articulation with related sciences, ethics of psychoanalysis). With Lévi-Strauss and Althusser’s support, he is appointed lecturer at the Ecole Pratique des Hautes Etudes. He begins his new seminar on “The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis” in January in the Dussane room at the Ecole Normale Supérieure (in his first session he thanks the generosity of Fernand Braudel and Claude Lévi-Strauss).
• Le séminaire, Livre XI: Les quatre concepts fondamentaux de la psychanalyse, Paris: Seuil, 1973. The Seminar, Book XI: The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis, New York: Norton, 1981.
• After extensive legal proceedings, Judith adopts the name of her father.
• January Lacan starts a seminar on the foundations of psychoanalysis at the Ecole Normale Supérieure (Rue d’Ulm, Paris), where he lectures under the auspices of the Ecole Pratique des Hautes Etudes, a post for which Claude Lévi-Strauss and Louis Althusser have intervened on his behalf.
• 21 June Lacan founds the Ecole Freudienne de Paris (EFP). • October final issue (8) of La Psychanalyse.
• January Lacan starts his seminar at the Ecole normale supérieure, rue d’Ulm, under the administrative control of the Ecole pratique des hautesétudes. Claude Lévi-Strauss and Louis Althusser have intervened on his behalf to secure the room. This seminar, devoted to the Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis, finds a broader and more philosophical audience.
• June Lacan founds the Ecole française de psychanalyse. His “Act of foundation” dramatizes his sense of heroic solitude (“I hereby found – as alone as I have always been in my relation to the psychoanalytic cause – the Ecole française de psychanalyse, whose direction, concerning which nothing at present prevents me from answering for, I shall undertake during the next four years to assure”). Three months later it changes its name to the Ecole freudienne de Paris. Lacan launches a new associative model for his school; study groups called “cartels, ” made up of four or five people, are constituted, including one person who reports on the progress of the group.
• June 21 – Jacques Lacan founds theÉcole Française de Psychanalyse (French School of Psychoanalysis), which will be Renamed École freudienne de Paris (Freudian School of Paris) in September 1964

1965
• Having founded his own école, Lacan’s renown increases considerably in his new settings at the rue d’Ulm. He keeps presenting cases of patients at Sainte-Anne; members of his école work and teach in Paris in hospitals such as Trousseau, Sainte-Anne and Les Enfants Malades; and others join universities or hospitals in the provinces (Strasbourg, Montpellier, Lille). In his seminars he explains his project to teach “the foundations of psychoanalysis” as well as his position within the psychoanalytic institution. His audience is made of analysts but also of young students in philosophy at the E.N.S., notably Jacques-Alain Miller, to whom Althusser assigns the reading of “all of Lacan” and who actually does it. It is him who asks Lacan the famous question: “Does your notion of the subject imply an ontology?”
• Le séminaire, Livre XII: Problèmes cruciaux pour la psychanalyse, unpublished.
• 19 January dissolution of the SFP.
• 19 January Dissolution of the SFP.
• June Lacan arranges a meeting with Marguerite Duras after the publication of The Ravishing of Lol V. Stein, a novel that describes psychosis in terms similar to his. When they meet up late one night in a bar, he says to her enthusiastically, so as to congratulate her: “You don’t know what you are saying!”

1966
• Publishes first book: Escrits. The project of publishing Lacan’s twenty-five annual semianrs is undertaken by his son-in-law and director of his school, Jacques-Alain Miller. There is increasing interest in his work in France and abroad.
• Lacan wants to continue to train analysts, his first priority. Yet, at the same time, his teaching is adressed to the non analysts, and thus he raises these questions: Is psychoanalysis a science? Under what conditions is it a science? If it is-the “science of the unconscious” or a “conjectural science of the subject”-what can it, in turn, teach us about science? Cahiers pour l’Analyse, the journal of the Cercle d’Epistémologie at the E.N.S. is founded by Alain Grosrichard, Alain Badiou, Jean-Claude Milner, François Regnault and Jacques-Alain Miller among others. It publishes texts by Lacan in three of its issues that very year. In July Judith Lacan marries Jacques-Alain Miller.
• November
Écrits, Paris: Seuil, 1966. Écrits: A Selection, New York: Norton, 1977. The French version immediately became a best-seller and draws considerable public attention to the école far beyond the intelligentsia. Lacan sends a copy to Heidegger. Surprisingly, the thick (924 pages) book sells very well.
• January first issue of the journal Cahiers pour I ‘analyse.
• February-March Lacan presents six lectures in the US on the topic of ‘desire and demand’, organized by Roman Jakobson (1896-1982) (Columbia University, MIT, Harvard University, The University of Detroit, The University of Michigan, The University of Chicago).
• 18-21 October Lacan attends an international symposium at the Johns Hopkins University in Baltimore, MD on ‘The Languages of Criticism and the Sciences of Man’, where he presents ‘Of Structure as an Inmixing of an Otherness Prerequisite to Any Subject Whatever’.
• December
Marriage of Judith Lacan and Jacques-Alain Miller.
• February–March
Lacan gives a series of lectures at six North American universities, including Columbia, Harvard, and MIT.
• Le séminaire, Livre XIII: L’objet de la psychanalyse, unpublished.
1967
• “Proposition du 9 octobre 1967 sur le psychanalyste à l’Ecole,” Scilicet 1.
• Le séminaire, Livre XIV: La logique du fantasme, unpublished
• 9 October
Lacan proposes the procedure of the pass as a means to verify the end of analysis and to recruit new analysts of the school.
1968
• Student uprising in Paris, the ‘May events’.
• Autumn
Publication of the first issue of Scilicet, a journal whose motto is “You can know what the Ecole freudienne de Paris thinks” and in which all articles are unsigned except Lacan’s.
• December
The department of psychoanalysis is created at the University of Vincennes (Centre Experimental Universitaire de Vincennes) (later Paris VIII) with Serge Leclaire as its director.
• Le séminaire, Livre XV: L’acte psychanalytique, unpublished.
1969
• Le séminaire, Livre XVI: D’un Autre à l’autre, unpublished. In there Lacan argues that “the Name-of-the-Father is a rift that remains wide open in my discourse, it is only known through an act of faith: there is no incarnation in the place of the Other.”
• January
lectures in the Department of Psychoanalysis commence.
• March
the introduction of the pass provokes a schism within the EFP, leading to the creation of the Organisation Psychanalytique de Langue Française (OPLF).
• November
Lacan moves his seminar to the Faculté de Droit (Place du Panthéon) in Paris.
• March
The introduction of the practice of the “pass” as a sort of final examination provokes a rebellion at the Ecole freudienne de Paris and a splinter group is created by Lacanian “barons” such as François Périer and Piera Aulagnier.
• November
Having been forced to leave the Ecole normale supérieure, Lacan now holds his weekly seminar at the law faculty on the place du Panthéon. It draws even bigger crowds.
1970
• Le séminaire, Livre XVII: L’envers de la psychanalyse, Paris: Seuil, 1991.
• September
Leclaire resigns as director of the Department of Psychoanalysis of Paris VIII, and is succeeded by Jean Clavreul.
1971
• Le séminaire, Livre XVIII: D’un discours qui ne serait pas du semblant, unpublished.
1972
• 9 February
Lacan introduces the Borromean knot during his seminar, and starts pondering ways in which three interlocking circles can be tied together.
• “L’étourdit” Scilicet 4.
• Le séminaire, Livre XIX: … ou pire, unpublished.
1973
• In Encore Lacan argues that woman would only enter in the sexual rapport quoad matrem (as a mother) and man quoad castrationem (phallic jouissance). Hence there is no real rapport and love as well as speech make up for his absence. And he adds:
“There is woman only as excluded by the nature of words,…for man she is on the side of truth and man does not know what to do with it.”
In Le savoir psychanalytique from 1972, Lacan argues:
“I am not saying that speech exists because there is no sexual rapport. I am not saying either that there is no sexual rapport because speech is there. But there is no sexual rapport because speech functions on that level that analytic discourse reveals to be specific to speaking human beings. The importance, the preeminence of what makes sex a semblance, the semblance of men and women. Between man and love, there is woman; between man and woman, there is a world; betwen man and the world, there is a wall. What is at stake in a serious love relationship between a man and a woman is castration. Castration is the means of adaptation to survival.”
• Le séminaire, Livre XX: Encore, Paris: Seuil, 1975. The Seminar, Book XX: On Feminine Sexuality, the Limits of Love and Knowledge: Encore, New York: Norton, 1998.
• Publication of Seminar XI, The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis in French, transcribed and edited by Jacques-Alain Miller.
• 30 May
Death of Caroline Lacan-Roger in a road accident.
• Publication of Seminar XI, the first of a series edited by Jacques-Alain Miller, at Editions du Seuil.
• March
Prodded by a growing number of feminists among his students, Lacan introduces in his seminar the “formulas of sexuation,” which demonstrate that sexuality is not determined by biology, since another, so-called “feminine” position (i.e. not determined by the phallus) is also available to all speaking subjects next to the phallic law giving access to universality.
1974
• The Department of Psychoanalysis at Vincennes, which opened after the “May events” of 1968, is reorganized and renamed Le Champ Freudien with Lacan as scientific director and Miller, his son-in-law, as president.
• Télévision
• Le séminaire, Livre XXI: Les non-dupes errent
1975
• November-December
Lacan travels to the United States where he lectures at Columbia University (Auditorium, School of International Affairs, 1 December),
general discussion at Yale University (Kanzer Seminar and Law School Auditorium, 24-25 November)
followed by another general discussion at the Massachusetts Institute of Technology (2 December).
• First issue of the journal Ornicar?. It publishes Lacanian articles and the texts of some seminars.
• 16 June
Invited by Jacques Aubert, Lacan gives the opening lecture at the 5th International James Joyce Symposium in Paris. He proposes the idea of “Joyce le sinthome.”
• Le séminaire, Livre XXII: R.S.I. in Ornicar? 2.
1976
• Le séminaire, Livre XXIII: Le sinthome, in Ornicar? 6.
1977
• Le séminaire, Livre XXIV: L’insu que sait de l’une bévue s’aile à mourre, in Ornicar? 12/13.
• Publication in English of Ecrits: A Selection and Seminar XI: The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis both translated by Alan Sheridan. Lacan writes a new preface for the English translation of Seminar XI.
1978
• 5 January
Lacan unilaterally announces the dissolution of the Ecole Freudienne de Paris (EFP).
• October Lacan establishes the Cause freudienne.
• Le séminaire, Livre XXV: Le moment de conclure

1979
• February Lacan creates the Fondation du Champ Freudien (Foundation of the Freudian Field).
• Le séminaire, Livre XXVI: La topologie et le temps
1980
• 12–15 July
Lacan presides at the first International Conference of the Fondation du champ freudien in Caracas. October Creation of the Ecole de la cause freudienne.
• Le séminaire, Livre XXVII: Dissolution, in Ornicar? 20/21.
1981
• September 9
Lacan dies in Paris at the age of eighty, from complications of cancer of the colon. He is buried at Guitrancourt.
1983
• Death of Marie-Louise Blondin

خلاصه كتاب «ژاك لاكان» نوشته‌ شون هومر

خلاصه كتاب «ژاك لاكان» نوشته‌ِ شون هومر

    (Jacques Lacan (Routledge Critical Thinkers 
by Sean Homer

ترجمه‌ی محمدعلی جعفری و سیدمحمد ابراهیم طاهائی
انتشارات ققنوس

book 1

یادداشت پشت جلد:

o ژاك لاكان بی‌تردید مهم‌ترین روانكاو پس از زیگموند فروید، بنیان‌گذار و پدر روانكاوی است.
o كار لاكان به طرزی عمیقا بحث‌انگیز، روانكاوی را هم در مقام نظریه‌ ذهن ناخودآگاه و هم در مقام فعالیتی بالینی دگرگون كرده است.

o اكنون بیش از پنجاه‌درصد روانكاوان دنیا از روش‌های لاكانی استفاده می‌كنند.  در عین‌ حال، تأثیر لاكان در فراسوی دیوارهای اتاق معاینه بین اندیشمندان روانكاوی مدرن بی‌نظیر است.

o تفكر لاكانی امروزه در رشته‌های مطالعات ادبی و سینمایی، مطالعات زنان و نظریه‌ی اجتماعی نفوذ كرده است و در حوزه‌های گوناگونی مانند آموزش و پرورش، مطالعات حقوقی و روابط بین‌الملل به كار می‌رود.

book 2

بخش های کتاب:

 چرا لاكان؟، Why Lacan
امر خیالی، The Imaginary
امر نمادین، The symbolic
عقده‌ ادیپ و معنای فالوس، The Oedipus complex and the meaning of phallus
سوژه‌ ناخودآگاه، the subject of unconscious
امر واقع، The real
تفاوت جنسی، Sexual difference